انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

محمد م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 این کلمه بیشتر در قراردادهای حقوقی دیده میشود و به معنای زیر است : مبلغی از هر پرداخت کارفرما به پیمانکار که به عنوان ضمانت حسن انجام کار کسر ... ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

2 حرف زدن بی محتوا و طولانی (چرت و پرت گفتن! )
She only half-listened as Ella rambled on
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

3 این کلمه به معنی کتاب جذاب و هیجان انگیز می باشد ( an exciting book ) و کاربرد Informal دارد :
page-turner
١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

4 معادل ز گهواره تا گور ( از رحم مادر تا گور) ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

5 معادل انگلیسی این فعل collect and combine است . یعنی جمع آوری و ترکیب (اطلاعات، تصاویر و ...)
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

6 کلمه درست با معنی لایق دانستن و عزت و احترام esteem است نه steem ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

7 نرخ استاندارد و یا مرسوم یک کالا یا سرویس .
به عنوان مثال وقتی در مصاحبه کاری حقوق مورد نظر شما پرسیده می شود ، می توان جواب داد که انتظار پرداخت ...
١٣٩٨/٠٣/٠١
|

8 Surrogacy is an arrangement, often supported by a legal agreement, whereby a woman agrees to become pregnant and give birth to a child for another pe ... ١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

9 بر اساس معنی eye catching که چشم نواز می باشد ، شاید بتوان این عبارت را گوش نواز ترجمه کرد ‌‌. ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

10 ما احتمالا به دردسر افتادیم (بخاط کاری که انجام داده ایم) ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

11 فعل مناسب برای برگزاری جلسه hold می باشد : hold a meeting یعنی برگزار کردن جلسه ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

12 این صفت همراه با communication دارای کاربرد خاصی در مباحث مدیریت پروژه می باشد :
Osmotic Communication به معنای روابطی در محیط کار است که در آنها ...
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

13 یک فعل phrasal به معنی عبور با سختی زیاد از یک محیط و یا فضا می باشد. برای مثال :
the plane overshot the runway and ploughed through trees before ...
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

14 تضاد داشتن ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

15 این کلمه به معنی جاه طلب می باشد (و نه مصمم) و بر خلاف زبان فارسی که این معنی در آن تا حدودی بار منفی دارد ، در زبان انگلیسی کاملا یک صفت مثبت طلقی م ... ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

16 فرسایش ١٣٩٨/٠١/١٨
|

17 فرسایشی ١٣٩٨/٠١/١٨
|

18 اگر تعریف از خودم نباشد ١٣٩٧/١٢/٢٨
|

19 کلمات meter و metre هر دو به یک معنا بوده و کلمه metre در زبان بریتیش استفاده می شود و meter در زبان امریکن . اما در زبان بریتیش meter به معنای کنتور ... ١٣٩٧/١٢/٢٥
|

20 A design classic is an industrially manufactured object with timeless aesthetic value. It serves as a standard of its kind and remains up to date reg ... ١٣٩٧/١٢/٢٥
|

21 هم راستا بودن با ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

22 nuptial به معنای عروسی است و prenuptial به معنای قبل از عروسی .
در کشورهایی مانند آمریکا ، کانادا و ... زوجین قبل از ازدواج می توانند توافقنامه ای ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

23 به معنای شروع یک موضوع و یک بحث هم می تواند باشد . تقریبا معادل کلمات initiate و start هم می تواند باشد. ١٣٩٧/١٢/١٨
|

24 1-داشتن رابطه جنسی با جنس مخالف
A lot of the college kids on spring break in Florida do nothing but get drunk and get screwed
2-فریب خور ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

25 نکات مثبت و‌ منفی
موافق و مخالف
١٣٩٧/١٢/١٨
|

26 هفت خان رستم را طی کردن
I had to jump through hoops to get a visa. I was asked to prepare different kind of documents.
١٣٩٧/١٢/١٧
|

27 افزایش دادن (مخصوصا در مورد قیمت کالا یا خدمات)
Any shortage could push up prices
١٣٩٧/١٢/١٥
|

28 زمین بازی فوتسال (زمین فوتبال داخل سالن) ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

29 علاوه بر معنی پیاده روی کردن و قدم زدن ، این عبارت می تواند به معنی دور شو (یا گم شو ) نیز باشد (در انگلیسی محاوره ای) . یعنی معادل با go away بکار ب ... ١٣٩٧/١١/٠٣
|

30 جشن پانزدهمین سال تولد یک دختر و عبور او از مرحله کودکی به بزرگسالی که معمولا همراه با شادی و پایکوبی و برگزاری یک پارتی است ( بیشتر در آمریکای لاتی ... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

31 جشن پانزدهمین سال تولد یک دختر و عبور او از مرحله کودکی به بزرگسالی که معمولا همراه با شادی و پایکوبی و برگزاری یک پارتی است ( بیشتر در آمریکای لاتی ... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

32 راحت ١٣٩٧/١١/٠٢
|

33 افزایش ١٣٩٧/١١/٠١
|

34 کاهش ١٣٩٧/١١/٠١
|

35 تجربه کردن یک موضوع خاص ، امتحان کردن یک موضوع خاص : Everyone should give it a try یعنی هرکسی باید یک بار امتحانش کند (تجربه اش کند) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

36 روش یا تکنیکی که باعث می شود یک کار مشخص در زندگی را به شکل بهتری انجام دهید و یا مدیریت کنید . بطور خلاصه می توان گفت معادل � درس زندگی� است . ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

37 شاعر ترانه سرا ١٣٩٧/١٠/١٨
|

38 این کلمه همراه با the به عنوان اسم نیز کاربرد دارد و به افراد مسن (به عنوان یک گروه) گفته می شود . دقت شود که The Elderly به این معنا می باشد نه Elde ... ١٣٩٧/١٠/١٦
|

39 به افراد مسن (به عنوان یک گروه گفته می شود) . دقت شود که The Elderly به این معنا می باشد نه Elderly . به عنوان مثال :
The city is building new hou ...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

40 این عبارت بطور دقیق معادل این جمله است : کاری (چیزی) که میخواهی را می توانی بدون اجازه انجام دهی .
مثلا اگر دوست شما در منزل شماست و به شما می گوی ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

41 فیله سینه مرغ ١٣٩٧/١٠/١١
|

42 طبق گفته دوستمون مجتبی ، مخفف ِ
Self-Contained Underwater Breathing Apparatus
غواصی با کپسول اکسیژن . در برابر این نوع غواصی Skin Diving رو دار ...
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

43 غواصی سطحی :
غواصی سطحی که غواصی کم‌عمق و غواصی با لوله تنفسی نیز نامیده می‌شود عمل شنا کردن در زیر آب بوسیله ماسک غواصی، یک لوله تنفسی و باله‌های ...
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

44 هر دو عبارت anyway و by the way هم معنا و به معنی� به هر حال� هستند. با این تفاوت که وقتی از by the way استفاده می کنیم موضوع قبلی که در حال صحبت در ... ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

45 تطابق داشتن ، متناظر بودن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

46 مقرون به صرفه ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

47 آشتی کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

48 شخص ورزشکار ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

49 در تقابل با ، در برابرِ
Practical knowledge as oppose to theoretical knowledge
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

50 یهو یادم افتاد که ...
با اضافه کردن had و has میتونیم زمان جمله رو‌ تغییر بدیم :
It had occurred to me that I forgot something at the grocery.< ...
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

51 هر کی دنگ خودشو بده ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

52 If you say that something happened the other day, you mean that it happened a few days ago. ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

53 پس اینطور ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 anger
• In anger, she said things she didn't mean.
• در عصبانیت حرف هایی زد و منظوری نداشت
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

2 let alone
• There isn't enough room for us, let alone any guests.
• جا به اندازه کافی برای ما نیست ، چه برسه به مهمان !
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

3 footprint
• Police believe the footprint in blood could help trap the killer.
• پلیس معتقد است که ردپای آغشته به خون میتواند به دستگیری قاتل کمک کند.
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

4 suspect
• I suspect that she knows more than she admits.
• من شک دارم (به گمانم) او بیشتر از چیزی که اعتراف کرده می داند .
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

5 bind
• Such a slogan will bind us hand and foot.
• همچین شعاری دست و پای ما را می بندد (اجازه انجام کاری به ما نمیدهد)
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

6 cause
• The ice caused the car to skid.
• بخ باعث شد که ماشین لیز بخورد .
١٣٩٧/١١/١٨
|

7 charity
• She does not mind asking others for money if it is for charity.
• درخواست پول از دیگران برای او خیلی اهمیت ندارد ، اگر برای (به قصد) خیرات باشد .
١٣٩٧/١١/١٤
|

8 come over
• Why don't you come over for supper on Friday?
• چرا جمعه به صرف شام نمی آیی ؟
١٣٩٧/١١/٠٣
|

9 lay
• We were laying the tablecloth on the dining table when the guests arrived.
• وقتی مهمانان وارد شدند ما داشتیم رومیزی را روی میز ناهارخوری پهن میکردیم .
١٣٩٧/١١/٠٢
|

10 claim
• He claimed that the new discovery was his.
• او ادعا کرد که کشف جدید مال او بود .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

11 above
• The plane is flying above the clouds.
• هواپیما بالاتر از ابرها در حال پرواز است .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

12 already
• I don't feel like watching that movie because I've already seen it.
• من علاقه ای به دیدن آن فیلم ندارم زیرا من قبلا آن را دیده ام .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

13 approach
• The approach of a fox woke the chickens.
• نزدیک‌شدن یک روباه ،جوجه ها را بیدار کرد .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

14 imitate
• James can imitate his father perfectly.
• جیمز میتواند کاملا ادای پدرش را درآورد .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

15 imitate
• Decide what you want to do; don't just imitate others.
• تصمیم بگیر که میخواهی چکار کنی . فقط از دیگران تقلید نکن .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

16 resolution
• Without strong resolution, she would not have risen to the top of her profession.
• بدون عزم قاطع (قوی) او نمیتوانسته است که به بالاترین سطح حرفه اش برسد.
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

17 suit
• Since he started working for the bank, he has to wear a suit every day.
• از وقتی که او کارش برای بانک را شروع کرد، مجبور است که هر روز کت و شلوار به تن کند .
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

18 fluently
• She can speak English fluently as she is always in practice.
• او می تواند انگلیسی را به صورت روان صحبت کند چون که همیشه در حال تمرین است.
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

19 chew
• The blades of the fan chewed her scarf into bits.
• تیغه های پنکه روسری او را تکه تکه کرد .
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

20 trust in
• Don't put your trust in that man; he may trick you.
• به آن مرد اعتماد نکن ، او ممکن است تو را فریب دهد.
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

21 trust in
• I realized that my trust in him was misplaced.
• متوجه شدم که اعتماد به او نابجا بود
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

22 happenstance
• By happenstance they were both in Paris at the same time.
• بطور اتفاقی (شانسی) آنها همزمان با هم در پاریس بودند
١٣٩٧/١٠/٢١
|

23 fear
• I fear that you are being deceived.
• من میترسم که تو در حال فریب خوردن باشی.
١٣٩٧/١٠/١٩
|

24 keep company
• Never keep company with dishonest persons.
• هرگز با افراد فاسد همنشین نشوید .
١٣٩٧/١٠/١٨
|

25 keep company
• Who keeps company with the wolf will learn to howl.
• کسی که با گرگ همنشین شود ، زوزه کشیدن را یاد خواهد گرفت .
١٣٩٧/١٠/١٨
|

26 adult
• This locker room is for adult females; girls have a separate locker room.
• این رختکن مختص خانم های بزرگسال است . دختران یک رختکن جداگانه دارند .
١٣٩٧/١٠/١٨
|

27 pet
• a pet nephew
• برادرزاده یا خواهرزاده عزیز (دوست داشتنی و خاص)
١٣٩٧/١٠/١٣
|

28 overcome
• We'll have to overcome many obstacles in order to accomplish this goal.
• برای عملی کردن این هدف ، ما باید بر موانع بسیاری غلبه کنیم
١٣٩٧/١٠/١٣
|

29 lick
• The dog licked up the water.
• سگ با زبانش آب را خورد (lick up یعنی با زبان آب خوردن مثل سگ و گربه)
١٣٩٧/١٠/١٢
|

30 lick
• She licked her ice cream cone.
• او قیف بستنی خود را لیسید.
١٣٩٧/١٠/١٢
|

31 get along
• He is getting along well in his new job.
• او‌ در کار جدید خود خوب پیش می رود .
١٣٩٧/١٠/١١
|

32 stew
• He's in a stew because he just got fired.
• او خیلی کلافه است چون که همین الان اخراج شد.
١٣٩٧/١٠/١٠
|

33 break up
• Someone should break up the fight.
• یک نفر باید دعوا را خاتمه دهد (تمام کند)
١٣٩٧/١٠/١٠
|

34 deep
• The ship sank deep into the ocean.
• کشتی در اعماق اقیانوس غرق شد.
١٣٩٧/١٠/١٠
|

35 bedbug
• I lay in bed and permitted the bedbugs to bite me.
• من در رختخواب دراز کشیدم و اجازه دادم که ساس ها مرا گاز بگیرند.
١٣٩٧/١٠/٠٩
|

36 company
• I enjoy your company.
• من از مصاحبت با شما لذت میبرم.
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

37 company
• We had company for two weeks.
• ما به مدت دو هفته مهمان داشتیم.
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

38 stew
• She'll stew until the children get home.
• تا زمانی که بچه ها به منزل برسند، او از نگرانی به خود خواهد پیچید ( او ناراحت و نگران خواهد بود )
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

39 quiet
• The new car's engine is quiet.
• موتور ماشین جدید بی سر و‌صدا است .
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

40 quiet
• Because he's a quiet child, he doesn't get as much attention as some of the others.
• چون که اون یک پسر بچه آرام (خونسرد) است ، او‌به اندازه برخی از بقیه افراد مورد توجه قرار نمی گیرد.
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

41 attention
• I'd appreciate it if you'd give this serious matter your attention.
• من قدردان شما خواهم بود اگر به این موضوع جدی (و مهم) توجهتان را جلب کنید .
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

42 attention
• I attracted their attention by waving my umbrella.
• من توجه آنها را با تکان دادن چترم جلب کردم.
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

43 leave
• Leave the door open when you go out.
• وقتی بیرون میری در رو باز نگه دار (و نبند)
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

44 leave
• Leave the chair in the corner; it looks good there.
• اجازه بده صندلی همون گوشه باقی بمونه. اونجا اون خوب به نظر میرسه.
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

45 figure out
• It's a complex game, and it took us some time to figure out how to play it.
• این یک بازی پیچیده است و یاد گیری نحوه بازی کردن آن ، از ما مقداری زمان گرفت.
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

46 critical
• Her mother-in-law was so critical that it seemed impossible please her.
• مادرخوانده اش به قدری خرده گیر بود که راضی کردن او به نظر غیر ممکن می رسید.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

47 occur
• The idea that he might hurt himself never occurred to him.
• این ایده که ممکن است او به خودش صدمه وارد کند، هرگز برایش اتفاق نیفتاد.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

48 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او رویای برنده شدن جایزه را تصور کرده بود، اما وقتی واقعا این اتفاق افتاد او شگفت زده شد.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

49 regular
• We'll meet at our regular place tomorrow.
• ما فردا در جای همیشگی همدیگر را ملاقات خواهیم کرد.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

50 breathe
• We knew he wasn't dead because he was still breathing.
• ما فهمیدیم که او نمرده است چون هنوز نفس می کشید.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

51 stuff
• Will you keep an eye on my stuff?
• آیا تو مراقب وسایلم هستی ؟
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

52 feed
• This roast will feed four people.
• این کباب چهار نفر را سیر خواهد کرد.
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

53 fine
• I know a fine wine when I taste it.
• من وقتی یه شراب رو‌ مزه کنم ، میفهمم که خوبه
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

54 inherit
• She inherited several million dollars upon her father's death.
• او چندین میلیون دلار بعد از مرگ پدرش به ارث برد
١٣٩٧/١٠/٠١
|

55 inherit
• I inherited this watch from my uncle.
• من این ساعت را از عمویم به ارث بردم.
١٣٩٧/١٠/٠١
|

56 find out
• They finally found out where he hid the money.
• آنها بالاخره به جایی که او پول را مخفی میکند پی بردند
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

57 find out
• Did you find out her name yet?
• هنوز اسم او را نفهمیدی ؟ (هنوز به اسم او‌ پی نبردی؟)
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

58 regret
• I didn't regret the choice I had made.
• من از انتخابی که کرده بودم ، پشیمان نبودم
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

59 consider
• I consider you my closest friend.
• من تو را نزدیک ترین دوستم در نظر می گیرم.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

60 tough
• The head of the school board is tough on budget issues.
• رئیس هیئت مدیره مدرسه در مورد مسائل مربوط به بودجه سرسخت است
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

61 tough
• The tough soldiers continued to fight under horrible conditions.
• سربازان سرسخت (محکم) به جنگ تحت شرایط مهیب ادامه دادند.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

62 remedy
• The speed limit was lowered as a remedy for the frequent occurrence of accidents on that section of highway.
• به عنوان یک راه حل برای وقوع تصادفات مکرر در ان قسمت بزرگراه ، حداکثر سرعت مجاز کاهش داده شد.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

63 remedy
• There is no easy remedy for high unemployment.
• هیچ علاج ساده ای برای بیکاری زیاد (آمار بالای بیکاری) وجود ندارد
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

64 solution
• The solution of the mystery took the police several months.
• حل معما چندین ماه از وقت پلیس را گرفت.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

65 pungent
• A good, pungent mustard will make your eyes water.
• یک خردل خوب و تند ، اشک شما را در خواهد آورد
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

66 fall apart
• I thought the whole meeting was going to fall apart but you rescued it like a true professional!
• فکر کردم جلسه داره از هم می پاشه اما تو مثل یک حرفه ای واقعی جلسه رو نجات دادی
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

67 fall apart
• Sometimes things have to fall apart to make way for better things.
• بعضی وقت ها چیزهایی باید از هم پاشیده شوند تا راهی برای چیزهای بهتر ایجاد کنند .
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

68 besides
• It's an interesting job, and the pay is really good besides.
• این یک کار جالب است و بعلاوه حقوق پرداختی آن نیز واقعاً خوب است
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

69 through
• ages two through eight
• سن های دو تا هشت سال
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

70 through
• I met them through my father.
• من بواسطه پدرم آنها را ملاقات کردم.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

71 deal with
• We must deal with pleasure as we do with honey, only touch them with the tip of the finger, and not with the whole hand for fear of surfeit.
• ما باید با لذت همانگونه برخورد کنیم که با عسل برخورد می کنیم، فقط با نوک انگشت آن را لمس کنیم و نه به خاطر زیاده خواهی با تمام دست
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

72 obsess
• I must admit that maps obsess me.
• من باید اعتراف کنم که آن نقشه ها ذهن مرا مشغول میکند
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

73 obsess
• Some women obsess about their thighs and stomachs.
• برخی خانم ها ذهنشان همیشه درگیر ران و شکمشان است
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

74 obsess
• It is a subject that seems to obsess him.
• به نظر میرسد موضوعی وجود دارد که ذهن او را مشغول میکند.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

75 obsess
• She used to obsess about her weight.
• او قبلا عادت داشت دائم به وزنش فکر کند
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

76 full stop
• Look, I'm not lending you my car, full stop!
• ببین! من ماشینمو به تو قرض نمیدم . تماام
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

77 full stop
• Her life had simply come to a full stop.
• زندگی او‌به یک بن بست رسیده بود
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

78 full stop
• I've already told you—we can't afford it, full stop!
• من قبلا بهت گفته ام ، ما نمیتوانیم از عهده آن برآییم ، تمام.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

79 full stop
• I don't have to give you any reasons, full stop.
• مجبور نیستم برای تو دلیل بیاورم ، تمااام .
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

80 bother
• She practices the piano during the afternoons when it doesn't bother anyone.
• او بعد از ظهر ها پیانو تمرین میکند ، زمانی که مزاحمت برای کسی ایجاد نشود
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

81 affair
• I heard that her husband is having an affair with the woman next door.
• من شنیدم که شوهرش با زن همسایه رابطه داره
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

82 cool
• You'll need to wear a light jacket on cool spring days.
• شما به پوشیدن یک ژاکت سبک در روزهای خنک بهاری ، نیاز خواهی داشت.
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

83 blink
• We saw airplane lights blinking across the night sky.
• ما نور چراغ چشمک زن هواپیما را در آسمان شب دیدیم
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

84 refuse
• I refuse to lend him any more money.
• من از قرض دادن پول بیشتر به او امتناع می کنم
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

85 drown
• Depressed, Peter tried to drown himself.
• به دلیل افسردگی ، پیتر سعی کرد که خودش را غرق کند
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

86 drown
• It is cruel to drown the cat in the river.
• غرق کردن گربه در رودخانه یک ظلم است
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

87 late
• The late students were not allowed into the exam room.
• به دانش آموزانی که تاخیر داشتند، اجازه ورود به اتاق امتحان داده نشد.
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

88 tight
• tight money
• کمبود پول Tight money, also known as dear money, results from a shortage of money when monetary policy decreases money supply and the amount of money banks have to lend, in order to slow down economic activity.
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

89 tight
• a tight schedule
• یک برنامه فشرده
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

90 bring
• I brought no suitcase on this trip.
• من در این سفر چمدانی نیاوردم
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

91 guy
• Why don't you guys come with us?
• شما بچه ها چرا با ما نمی آیید ؟
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

92 grumpy
• She understands why I get tired and grumpy.
• او میفهمد من چرا خسته و بدخلق هستم
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

93 grumpy
• Mina's always a bit grumpy first thing in the morning.
• مینا همیشه اول صبح یه مقدار بدخلق است
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

94 grumpy
• The old man is a grumpy elder.
• مرد مسن، یک پیر ترشرو است
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

95 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجرا جویی های خود در آمازون نوشت
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

96 doodle
• I always doodle while I'm talking on the phone.
• من همیشه در حال مکالمه با تلفن، خط خطی می کنم (با مداد یا خودکار کاغذ جلوی دست را خط خطی کردن)
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

97 bridesmaid
• We need one groomsman for each bridesmaid.
• ما برای هر ساقدوش عروس، به یک ساقدوش داماد نیاز داریم
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

98 bridesmaid
• Jo asked her sister to be bridesmaid.
• جو از خواهرش خواست که ساقدوش عروس باشد.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

99 horror
• The sight of the corpse filled them with horror.
• با دیدن جسد، تمام وجود آنها را ترس فرا گرفت
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

100 convenient
• Frozen dinners are convenient when you have little time to cook.
• وقتی که شما زمان کمی برای پخت و پز دارید، غذاهای یخ زده مناسب هستند.
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

101 frank
• Please give me your frank opinion about my short story.
• لطفا در مورد داستان کوتاه من، نظر بی پرده(رک) خود را به من بدهید
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

102 annoying
• Her roommate has an annoying habit of borrowing her clothes without asking.
• هم اتاقیش عادت بدی دارد و لباس های او را بدون درخواست قرض میگیرد
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

103 excel
• She wants not only to do well; she wants to excel.
• او نمی خواهد که فقط خوب انجامش دهد، می خواهد که برتر باشد
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

104 excel
• The Brazilian national team excels at soccer.
• تیم فوتبال برزیل در فوتبال برتر هستند
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

105 resent
• She has always resented her sister for leaving her to care for their parents alone.
• او از خواهرش به خاطر اینکه او را در مراقبت از والدینشان تنها گذاشته است ، همیشه دلخور است.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

106 molest
• He molested children and was sent to jail.
• او بچه ها را مورد آزار و اذیت قرار داد و به زندان فرستاده شد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

107 weird
• It was weird that the lights were all on but no one answered the door.
• عجیب بود که تمام چراغ ها روشن بودند ولی کسی در را باز نمی کرد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

108 enrol
• If you enrol at a gym that's miles away, you won't be visiting it as often as you should.
• اگر در باشگاه ورزشی که مایل ها از تو دور تر است ثبت نام کنی، نمی توانی آنگونه که باید به آنجا سر بزنی
١٣٩٧/٠٩/٠٥
|

109 regret
• He regretted the mistakes he made as a parent.
• او‌ از اشتباهاتی که به عنوان پدر کرده بود، پشیمان شد
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

110 vanish
• Her good mood vanished when she saw how much the meal cost.
• خلق خوب او وقتی دید که هزینه غذا چقدر بالاست ، از بین رفت
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

111 descend
• It is easier to descend than to ascend.
• نزول کردن ساده تر از صعود کردن است
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

112 exceptional
• Snow is exceptional in this part of California.
• بارش برف در این قسمت از کالیفرنیا عجیب (شگرف) است
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

113 exceptional
• Such musical talent as she has is exceptional.
• استعداد موسیقی که او دارد، استثنایی است.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

114 commit
• Who do you think committed the crime?
• فکر می کنید چه کسی جنایت را انجام داده است ؟
١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

115 however
• I'm sure you'll like the product. If, however, you are unsatisfied with it, you may return it for a refund.
• من مطمئن هستم که شما به محصول ما علاقه خواهید داشت، با این وجود، اگر شما از این محصول ناراضی هستید میتوانید آن را مرجوع کرده و پول خود را پس بگیرید.
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

116 youthful
• The youthful ones of our group played tennis while the rest of us watched.
• نفرات جوان گروه ما تنیس بازی کردند در حالیکه بقیه ما نگاه میکردیم.
١٣٩٧/٠٨/٢٥
|

117 eventually
• Cut flowers will eventually wilt.
• گل های بریده شده در نهایت پژمرده خواهند شد
١٣٩٧/٠٨/٢٥
|

118 increasingly
• He was finding it increasingly difficult to make decisions.
• او‌ فهمید که تصمیم‌گیری خیلی سخت است.
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

119 vacancy
• His resignation left a vacancy on the board of directors.
• استعفای او یک پست خالی در هیات مدیره ایجاد کرد
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

120 cause
• The accident was caused by a drunk driver.
• تصادف توسط یک راننده مست ایجاد شده بود
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

121 consider
• I need time to consider the matter before making a decision.
• قبل از گرفتن تصمیم، برای بررسی بیشتر موضوع به زمان نیاز دارم
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

122 consider
• Have you considered what the rest of us should do?
• آیا به این فکر کرده اید که بقیه ما باید چکار کنند ؟
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

123 consider
• I need time to consider the matter before making a decision.
• من قبل از تصمیم گیری نیاز دارم که در خصوص این موضوع بیشتر فکر کنم .
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

124 consider
• I don't think they even considered her for the position because of her lack experience.
• من فکر نمیکنم که آنها حتی او را برای این منصب بررسی کنند چون که او‌ کمبود تجربه دارد .
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

125 chewing
• He spent the weekend chewing over the problem.
• او آخر هفته را با اندیشیدن به مشکل طی کرد .
١٣٩٧/٠٨/١١
|