برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در زبان انگلیسی God-Given می تواند به عنوان معادل آن بکار برده شود ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

2 وسایل الکتریکی با وجود خاموش بودن جریان الکتریکی مصرف می کنند . این عبارت به معنای مصرف این نوع جریان الکتریسیته (استفاده در حالت خاموشی) بکار برده م ... ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

3 چند راهی برق
به عنوان مثال power strip with USB ports و ...
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

4 این کلمه بیشتر در قراردادهای حقوقی دیده میشود و به معنای زیر است : مبلغی از هر پرداخت کارفرما به پیمانکار که به عنوان ضمانت حسن انجام کار کسر ... ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

5 حرف زدن بی محتوا و طولانی (چرت و پرت گفتن! )
She only half-listened as Ella rambled on
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

6 این کلمه به معنی کتاب جذاب و هیجان انگیز می باشد ( an exciting book ) و کاربرد Informal دارد :
page-turner
١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

7 معادل ز گهواره تا گور ( از رحم مادر تا گور) ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

8 معادل انگلیسی این فعل collect and combine است . یعنی جمع آوری و ترکیب (اطلاعات، تصاویر و ...)
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

9 کلمه درست با معنی لایق دانستن و عزت و احترام esteem است نه steem ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

10 نرخ استاندارد و یا مرسوم یک کالا یا سرویس .
به عنوان مثال وقتی در مصاحبه کاری حقوق مورد نظر شما پرسیده می شود ، می توان جواب داد که انتظار پرداخت ...
١٣٩٨/٠٣/٠١
|

11 Surrogacy is an arrangement, often supported by a legal agreement, whereby a woman agrees to become pregnant and give birth to a child for another pe ... ١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

12 بر اساس معنی eye catching که چشم نواز می باشد ، شاید بتوان این عبارت را گوش نواز ترجمه کرد ‌‌. ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

13 ما احتمالا به دردسر افتادیم (بخاط کاری که انجام داده ایم) ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

14 فعل مناسب برای برگزاری جلسه hold می باشد : hold a meeting یعنی برگزار کردن جلسه ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

15 این صفت همراه با communication دارای کاربرد خاصی در مباحث مدیریت پروژه می باشد :
Osmotic Communication به معنای روابطی در محیط کار است که در آنها ...
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

16 یک فعل phrasal به معنی عبور با سختی زیاد از یک محیط و یا فضا می باشد. برای مثال :
the plane overshot the runway and ploughed through trees before ...
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

17 تضاد داشتن ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

18 این کلمه به معنی جاه طلب می باشد (و نه مصمم) و بر خلاف زبان فارسی که این معنی در آن تا حدودی بار منفی دارد ، در زبان انگلیسی کاملا یک صفت مثبت طلقی م ... ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

19 فرسایش ١٣٩٨/٠١/١٨
|

20 فرسایشی ١٣٩٨/٠١/١٨
|

21 اگر تعریف از خودم نباشد ١٣٩٧/١٢/٢٨
|

22 کلمات meter و metre هر دو به یک معنا بوده و کلمه metre در زبان بریتیش استفاده می شود و meter در زبان امریکن . اما در زبان بریتیش meter به معنای کنتور ... ١٣٩٧/١٢/٢٥
|

23 A design classic is an industrially manufactured object with timeless aesthetic value. It serves as a standard of its kind and remains up to date reg ... ١٣٩٧/١٢/٢٥
|

24 هم راستا بودن با ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

25 nuptial به معنای عروسی است و prenuptial به معنای قبل از عروسی .
در کشورهایی مانند آمریکا ، کانادا و ... زوجین قبل از ازدواج می توانند توافقنامه ای ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

26 به معنای شروع یک موضوع و یک بحث هم می تواند باشد . تقریبا معادل کلمات initiate و start هم می تواند باشد. ١٣٩٧/١٢/١٨
|

27 1-داشتن رابطه جنسی با جنس مخالف
A lot of the college kids on spring break in Florida do nothing but get drunk and get screwed
2-فریب خور ...
١٣٩٧/١٢/١٨
|

28 نکات مثبت و‌ منفی
موافق و مخالف
١٣٩٧/١٢/١٨
|

29 هفت خان رستم را طی کردن
I had to jump through hoops to get a visa. I was asked to prepare different kind of documents.
١٣٩٧/١٢/١٧
|

30 افزایش دادن (مخصوصا در مورد قیمت کالا یا خدمات)
Any shortage could push up prices
١٣٩٧/١٢/١٥
|

31 زمین بازی فوتسال (زمین فوتبال داخل سالن) ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

32 علاوه بر معنی پیاده روی کردن و قدم زدن ، این عبارت می تواند به معنی دور شو (یا گم شو ) نیز باشد (در انگلیسی محاوره ای) . یعنی معادل با go away بکار ب ... ١٣٩٧/١١/٠٣
|

33 جشن پانزدهمین سال تولد یک دختر و عبور او از مرحله کودکی به بزرگسالی که معمولا همراه با شادی و پایکوبی و برگزاری یک پارتی است ( بیشتر در آمریکای لاتی ... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

34 جشن پانزدهمین سال تولد یک دختر و عبور او از مرحله کودکی به بزرگسالی که معمولا همراه با شادی و پایکوبی و برگزاری یک پارتی است ( بیشتر در آمریکای لاتی ... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

35 راحت ١٣٩٧/١١/٠٢
|

36 افزایش ١٣٩٧/١١/٠١
|

37 کاهش ١٣٩٧/١١/٠١
|

38 تجربه کردن یک موضوع خاص ، امتحان کردن یک موضوع خاص : Everyone should give it a try یعنی هرکسی باید یک بار امتحانش کند (تجربه اش کند) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

39 روش یا تکنیکی که باعث می شود یک کار مشخص در زندگی را به شکل بهتری انجام دهید و یا مدیریت کنید . بطور خلاصه می توان گفت معادل � درس زندگی� است . ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

40 شاعر ترانه سرا ١٣٩٧/١٠/١٨
|

41 این کلمه همراه با the به عنوان اسم نیز کاربرد دارد و به افراد مسن (به عنوان یک گروه) گفته می شود . دقت شود که The Elderly به این معنا می باشد نه Elde ... ١٣٩٧/١٠/١٦
|

42 به افراد مسن (به عنوان یک گروه گفته می شود) . دقت شود که The Elderly به این معنا می باشد نه Elderly . به عنوان مثال :
The city is building new hou ...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

43 این عبارت بطور دقیق معادل این جمله است : کاری (چیزی) که میخواهی را می توانی بدون اجازه انجام دهی .
مثلا اگر دوست شما در منزل شماست و به شما می گوی ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

44 فیله سینه مرغ ١٣٩٧/١٠/١١
|

45 طبق گفته دوستمون مجتبی ، مخفف ِ
Self-Contained Underwater Breathing Apparatus
غواصی با کپسول اکسیژن . در برابر این نوع غواصی Skin Diving رو دار ...
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

46 غواصی سطحی :
غواصی سطحی که غواصی کم‌عمق و غواصی با لوله تنفسی نیز نامیده می‌شود عمل شنا کردن در زیر آب بوسیله ماسک غواصی، یک لوله تنفسی و باله‌های ...
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

47 هر دو عبارت anyway و by the way هم معنا و به معنی� به هر حال� هستند. با این تفاوت که وقتی از by the way استفاده می کنیم موضوع قبلی که در حال صحبت در ... ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

48 تطابق داشتن ، متناظر بودن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

49 مقرون به صرفه ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

50 آشتی کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

51 شخص ورزشکار ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

52 در تقابل با ، در برابرِ
Practical knowledge as oppose to theoretical knowledge
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

53 یهو یادم افتاد که ...
با اضافه کردن had و has میتونیم زمان جمله رو‌ تغییر بدیم :
It had occurred to me that I forgot something at the grocery.< ...
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

54 هر کی دنگ خودشو بده ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

55 If you say that something happened the other day, you mean that it happened a few days ago. ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

56 پس اینطور ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 intrusive
• She is nosy, and I find her questions intrusive.
• او فضول است و من سوالات او را مداخله آمیز حس کردم .
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

2 speech
• I'm nervous about having to make a speech at the wedding.
• بخاطر اینکه مجبورم در مراسم عروسی صحبت کنم (سخنرانی کنم) ، عصبی هستم
١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

3 yet
• sunny, yet cold
• آفتابی ، اما با این حال سرد !
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

4 trimming
• turkey with all the trimmings
• خوراک بوقلمون با تمام مخلفات (شام ویژه مراسم Thanksgiving )
١٣٩٨/٠٧/١٦
|

5 occupation
• Teaching was one of the few occupations open to women at that time.
• تدریس یکی از معدود شغل هایی بود که در آن زمان برای زنان قابل حصول بود (یعنی زنان هم می توانستند برای آن شغل تقاضا بدهند ، به زنان داده میشد در ترجمه قبلی گرچه درست است اما مفهوم اصلی جمله را نمی رساند)
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

6 actually
• Are you actually going to eat all that?
• عامیانه : واقعا میخوای همشو بخوری ؟ رسمی : آیا واقعا قصد داری که همه آن را بخوری ؟
١٣٩٨/٠٦/٣١
|

7 youth
• This wine's youth makes it undrinkable.
• جوانی (تازگی) این شراب ، آن را غیر قابل نوشیدن می کنید.
١٣٩٨/٠٦/٣١
|

8 anger
• In anger, she said things she didn't mean.
• در عصبانیت حرف هایی زد و منظوری نداشت
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

9 let alone
• There isn't enough room for us, let alone any guests.
• جا به اندازه کافی برای ما نیست ، چه برسه به مهمان !
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

10 footprint
• Police believe the footprint in blood could help trap the killer.
• پلیس معتقد است که ردپای آغشته به خون میتواند به دستگیری قاتل کمک کند.
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

11 suspect
• I suspect that she knows more than she admits.
• من شک دارم (به گمانم) او بیشتر از چیزی که اعتراف کرده می داند .
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

12 bind
• Such a slogan will bind us hand and foot.
• همچین شعاری دست و پای ما را می بندد (اجازه انجام کاری به ما نمیدهد)
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

13 cause
• The ice caused the car to skid.
• بخ باعث شد که ماشین لیز بخورد .
١٣٩٧/١١/١٨
|

14 charity
• She does not mind asking others for money if it is for charity.
• درخواست پول از دیگران برای او خیلی اهمیت ندارد ، اگر برای (به قصد) خیرات باشد .
١٣٩٧/١١/١٤
|

15 come over
• Why don't you come over for supper on Friday?
• چرا جمعه به صرف شام نمی آیی ؟
١٣٩٧/١١/٠٣
|

16 lay
• We were laying the tablecloth on the dining table when the guests arrived.
• وقتی مهمانان وارد شدند ما داشتیم رومیزی را روی میز ناهارخوری پهن میکردیم .
١٣٩٧/١١/٠٢
|

17 claim
• He claimed that the new discovery was his.
• او ادعا کرد که کشف جدید مال او بود .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

18 above
• The plane is flying above the clouds.
• هواپیما بالاتر از ابرها در حال پرواز است .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

19 already
• I don't feel like watching that movie because I've already seen it.
• من علاقه ای به دیدن آن فیلم ندارم زیرا من قبلا آن را دیده ام .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

20 approach
• The approach of a fox woke the chickens.
• نزدیک‌شدن یک روباه ،جوجه ها را بیدار کرد .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

21 imitate
• James can imitate his father perfectly.
• جیمز میتواند کاملا ادای پدرش را درآورد .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

22 imitate
• Decide what you want to do; don't just imitate others.
• تصمیم بگیر که میخواهی چکار کنی . فقط از دیگران تقلید نکن .
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

23 resolution
• Without strong resolution, she would not have risen to the top of her profession.
• بدون عزم قاطع (قوی) او نمیتوانسته است که به بالاترین سطح حرفه اش برسد.
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

24 suit
• Since he started working for the bank, he has to wear a suit every day.
• از وقتی که او کارش برای بانک را شروع کرد، مجبور است که هر روز کت و شلوار به تن کند .
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

25 fluently
• She can speak English fluently as she is always in practice.
• او می تواند انگلیسی را به صورت روان صحبت کند چون که همیشه در حال تمرین است.
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

26 chew
• The blades of the fan chewed her scarf into bits.
• تیغه های پنکه روسری او را تکه تکه کرد .
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

27 trust in
• Don't put your trust in that man; he may trick you.
• به آن مرد اعتماد نکن ، او ممکن است تو را فریب دهد.
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

28 trust in
• I realized that my trust in him was misplaced.
• متوجه شدم که اعتماد به او نابجا بود
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

29 happenstance
• By happenstance they were both in Paris at the same time.
• بطور اتفاقی (شانسی) آنها همزمان با هم در پاریس بودند
١٣٩٧/١٠/٢١
|

30 fear
• I fear that you are being deceived.
• من میترسم که تو در حال فریب خوردن باشی.
١٣٩٧/١٠/١٩
|

31 keep company
• Never keep company with dishonest persons.
• هرگز با افراد فاسد همنشین نشوید .
١٣٩٧/١٠/١٨
|

32 keep company
• Who keeps company with the wolf will learn to howl.
• کسی که با گرگ همنشین شود ، زوزه کشیدن را یاد خواهد گرفت .
١٣٩٧/١٠/١٨
|

33 adult
• This locker room is for adult females; girls have a separate locker room.
• این رختکن مختص خانم های بزرگسال است . دختران یک رختکن جداگانه دارند .
١٣٩٧/١٠/١٨
|

34 pet
• a pet nephew
• برادرزاده یا خواهرزاده عزیز (دوست داشتنی و خاص)
١٣٩٧/١٠/١٣
|

35 overcome
• We'll have to overcome many obstacles in order to accomplish this goal.
• برای عملی کردن این هدف ، ما باید بر موانع بسیاری غلبه کنیم
١٣٩٧/١٠/١٣
|

36 lick
• The dog licked up the water.
• سگ با زبانش آب را خورد (lick up یعنی با زبان آب خوردن مثل سگ و گربه)
١٣٩٧/١٠/١٢
|

37 lick
• She licked her ice cream cone.
• او قیف بستنی خود را لیسید.
١٣٩٧/١٠/١٢
|

38 get along
• He is getting along well in his new job.
• او‌ در کار جدید خود خوب پیش می رود .
١٣٩٧/١٠/١١
|

39 stew
• He's in a stew because he just got fired.
• او خیلی کلافه است چون که همین الان اخراج شد.
١٣٩٧/١٠/١٠
|

40 break up
• Someone should break up the fight.
• یک نفر باید دعوا را خاتمه دهد (تمام کند)
١٣٩٧/١٠/١٠
|

41 deep
• The ship sank deep into the ocean.
• کشتی در اعماق اقیانوس غرق شد.
١٣٩٧/١٠/١٠
|

42 bedbug
• I lay in bed and permitted the bedbugs to bite me.
• من در رختخواب دراز کشیدم و اجازه دادم که ساس ها مرا گاز بگیرند.
١٣٩٧/١٠/٠٩
|

43 company
• I enjoy your company.
• من از مصاحبت با شما لذت میبرم.
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

44 company
• We had company for two weeks.
• ما به مدت دو هفته مهمان داشتیم.
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

45 stew
• She'll stew until the children get home.
• تا زمانی که بچه ها به منزل برسند، او از نگرانی به خود خواهد پیچید ( او ناراحت و نگران خواهد بود )
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

46 quiet
• The new car's engine is quiet.
• موتور ماشین جدید بی سر و‌صدا است .
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

47 quiet
• Because he's a quiet child, he doesn't get as much attention as some of the others.
• چون که اون یک پسر بچه آرام (خونسرد) است ، او‌به اندازه برخی از بقیه افراد مورد توجه قرار نمی گیرد.
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

48 attention
• I'd appreciate it if you'd give this serious matter your attention.
• من قدردان شما خواهم بود اگر به این موضوع جدی (و مهم) توجهتان را جلب کنید .
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

49 attention
• I attracted their attention by waving my umbrella.
• من توجه آنها را با تکان دادن چترم جلب کردم.
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

50 leave
• Leave the door open when you go out.
• وقتی بیرون میری در رو باز نگه دار (و نبند)
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

51 leave
• Leave the chair in the corner; it looks good there.
• اجازه بده صندلی همون گوشه باقی بمونه. اونجا اون خوب به نظر میرسه.
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

52 figure out
• It's a complex game, and it took us some time to figure out how to play it.
• این یک بازی پیچیده است و یاد گیری نحوه بازی کردن آن ، از ما مقداری زمان گرفت.
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

53 critical
• Her mother-in-law was so critical that it seemed impossible please her.
• مادرخوانده اش به قدری خرده گیر بود که راضی کردن او به نظر غیر ممکن می رسید.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

54 occur
• The idea that he might hurt himself never occurred to him.
• این ایده که ممکن است او به خودش صدمه وارد کند، هرگز برایش اتفاق نیفتاد.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

55 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او رویای برنده شدن جایزه را تصور کرده بود، اما وقتی واقعا این اتفاق افتاد او شگفت زده شد.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

56 regular
• We'll meet at our regular place tomorrow.
• ما فردا در جای همیشگی همدیگر را ملاقات خواهیم کرد.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

57 breathe
• We knew he wasn't dead because he was still breathing.
• ما فهمیدیم که او نمرده است چون هنوز نفس می کشید.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

58 stuff
• Will you keep an eye on my stuff?
• آیا تو مراقب وسایلم هستی ؟
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

59 feed
• This roast will feed four people.
• این کباب چهار نفر را سیر خواهد کرد.
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

60 fine
• I know a fine wine when I taste it.
• من وقتی یه شراب رو‌ مزه کنم ، میفهمم که خوبه
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

61 inherit
• She inherited several million dollars upon her father's death.
• او چندین میلیون دلار بعد از مرگ پدرش به ارث برد
١٣٩٧/١٠/٠١
|

62 inherit
• I inherited this watch from my uncle.
• من این ساعت را از عمویم به ارث بردم.
١٣٩٧/١٠/٠١
|

63 find out
• They finally found out where he hid the money.
• آنها بالاخره به جایی که او پول را مخفی میکند پی بردند
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

64 find out
• Did you find out her name yet?
• هنوز اسم او را نفهمیدی ؟ (هنوز به اسم او‌ پی نبردی؟)
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

65 regret
• I didn't regret the choice I had made.
• من از انتخابی که کرده بودم ، پشیمان نبودم
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

66 consider
• I consider you my closest friend.
• من تو را نزدیک ترین دوستم در نظر می گیرم.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

67 tough
• The head of the school board is tough on budget issues.
• رئیس هیئت مدیره مدرسه در مورد مسائل مربوط به بودجه سرسخت است
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

68 tough
• The tough soldiers continued to fight under horrible conditions.
• سربازان سرسخت (محکم) به جنگ تحت شرایط مهیب ادامه دادند.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

69 remedy
• The speed limit was lowered as a remedy for the frequent occurrence of accidents on that section of highway.
• به عنوان یک راه حل برای وقوع تصادفات مکرر در ان قسمت بزرگراه ، حداکثر سرعت مجاز کاهش داده شد.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

70 remedy
• There is no easy remedy for high unemployment.
• هیچ علاج ساده ای برای بیکاری زیاد (آمار بالای بیکاری) وجود ندارد
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

71 solution
• The solution of the mystery took the police several months.
• حل معما چندین ماه از وقت پلیس را گرفت.
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

72 pungent
• A good, pungent mustard will make your eyes water.
• یک خردل خوب و تند ، اشک شما را در خواهد آورد
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

73 fall apart
• I thought the whole meeting was going to fall apart but you rescued it like a true professional!
• فکر کردم جلسه داره از هم می پاشه اما تو مثل یک حرفه ای واقعی جلسه رو نجات دادی
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

74 fall apart
• Sometimes things have to fall apart to make way for better things.
• بعضی وقت ها چیزهایی باید از هم پاشیده شوند تا راهی برای چیزهای بهتر ایجاد کنند .
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

75 besides
• It's an interesting job, and the pay is really good besides.
• این یک کار جالب است و بعلاوه حقوق پرداختی آن نیز واقعاً خوب است
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

76 through
• ages two through eight
• سن های دو تا هشت سال
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

77 through
• I met them through my father.
• من بواسطه پدرم آنها را ملاقات کردم.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

78 deal with
• We must deal with pleasure as we do with honey, only touch them with the tip of the finger, and not with the whole hand for fear of surfeit.
• ما باید با لذت همانگونه برخورد کنیم که با عسل برخورد می کنیم، فقط با نوک انگشت آن را لمس کنیم و نه به خاطر زیاده خواهی با تمام دست
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

79 obsess
• I must admit that maps obsess me.
• من باید اعتراف کنم که آن نقشه ها ذهن مرا مشغول میکند
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

80 obsess
• Some women obsess about their thighs and stomachs.
• برخی خانم ها ذهنشان همیشه درگیر ران و شکمشان است
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

81 obsess
• It is a subject that seems to obsess him.
• به نظر میرسد موضوعی وجود دارد که ذهن او را مشغول میکند.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

82 obsess
• She used to obsess about her weight.
• او قبلا عادت داشت دائم به وزنش فکر کند
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

83 full stop
• Look, I'm not lending you my car, full stop!
• ببین! من ماشینمو به تو قرض نمیدم . تماام
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

84 full stop
• Her life had simply come to a full stop.
• زندگی او‌به یک بن بست رسیده بود
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

85 full stop
• I've already told you—we can't afford it, full stop!
• من قبلا بهت گفته ام ، ما نمیتوانیم از عهده آن برآییم ، تمام.
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

86 full stop
• I don't have to give you any reasons, full stop.
• مجبور نیستم برای تو دلیل بیاورم ، تمااام .
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

87 bother
• She practices the piano during the afternoons when it doesn't bother anyone.
• او بعد از ظهر ها پیانو تمرین میکند ، زمانی که مزاحمت برای کسی ایجاد نشود
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

88 affair
• I heard that her husband is having an affair with the woman next door.
• من شنیدم که شوهرش با زن همسایه رابطه داره
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

89 cool
• You'll need to wear a light jacket on cool spring days.
• شما به پوشیدن یک ژاکت سبک در روزهای خنک بهاری ، نیاز خواهی داشت.
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

90 blink
• We saw airplane lights blinking across the night sky.
• ما نور چراغ چشمک زن هواپیما را در آسمان شب دیدیم
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

91 refuse
• I refuse to lend him any more money.
• من از قرض دادن پول بیشتر به او امتناع می کنم
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

92 drown
• Depressed, Peter tried to drown himself.
• به دلیل افسردگی ، پیتر سعی کرد که خودش را غرق کند
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

93 drown
• It is cruel to drown the cat in the river.
• غرق کردن گربه در رودخانه یک ظلم است
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

94 late
• The late students were not allowed into the exam room.
• به دانش آموزانی که تاخیر داشتند، اجازه ورود به اتاق امتحان داده نشد.
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

95 tight
• tight money
• کمبود پول Tight money, also known as dear money, results from a shortage of money when monetary policy decreases money supply and the amount of money banks have to lend, in order to slow down economic activity.
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

96 tight
• a tight schedule
• یک برنامه فشرده
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

97 bring
• I brought no suitcase on this trip.
• من در این سفر چمدانی نیاوردم
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

98 guy
• Why don't you guys come with us?
• شما بچه ها چرا با ما نمی آیید ؟
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

99 grumpy
• She understands why I get tired and grumpy.
• او میفهمد من چرا خسته و بدخلق هستم
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

100 grumpy
• Mina's always a bit grumpy first thing in the morning.
• مینا همیشه اول صبح یه مقدار بدخلق است
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

101 grumpy
• The old man is a grumpy elder.
• مرد مسن، یک پیر ترشرو است
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

102 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجرا جویی های خود در آمازون نوشت
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

103 doodle
• I always doodle while I'm talking on the phone.
• من همیشه در حال مکالمه با تلفن، خط خطی می کنم (با مداد یا خودکار کاغذ جلوی دست را خط خطی کردن)
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

104 bridesmaid
• We need one groomsman for each bridesmaid.
• ما برای هر ساقدوش عروس، به یک ساقدوش داماد نیاز داریم
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

105 bridesmaid
• Jo asked her sister to be bridesmaid.
• جو از خواهرش خواست که ساقدوش عروس باشد.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

106 horror
• The sight of the corpse filled them with horror.
• با دیدن جسد، تمام وجود آنها را ترس فرا گرفت
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

107 convenient
• Frozen dinners are convenient when you have little time to cook.
• وقتی که شما زمان کمی برای پخت و پز دارید، غذاهای یخ زده مناسب هستند.
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

108 frank
• Please give me your frank opinion about my short story.
• لطفا در مورد داستان کوتاه من، نظر بی پرده(رک) خود را به من بدهید
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

109 annoying
• Her roommate has an annoying habit of borrowing her clothes without asking.
• هم اتاقیش عادت بدی دارد و لباس های او را بدون درخواست قرض میگیرد
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

110 excel
• She wants not only to do well; she wants to excel.
• او نمی خواهد که فقط خوب انجامش دهد، می خواهد که برتر باشد
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

111 excel
• The Brazilian national team excels at soccer.
• تیم فوتبال برزیل در فوتبال برتر هستند
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

112 resent
• She has always resented her sister for leaving her to care for their parents alone.
• او از خواهرش به خاطر اینکه او را در مراقبت از والدینشان تنها گذاشته است ، همیشه دلخور است.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

113 molest
• He molested children and was sent to jail.
• او بچه ها را مورد آزار و اذیت قرار داد و به زندان فرستاده شد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

114 weird
• It was weird that the lights were all on but no one answered the door.
• عجیب بود که تمام چراغ ها روشن بودند ولی کسی در را باز نمی کرد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

115 enrol
• If you enrol at a gym that's miles away, you won't be visiting it as often as you should.
• اگر در باشگاه ورزشی که مایل ها از تو دور تر است ثبت نام کنی، نمی توانی آنگونه که باید به آنجا سر بزنی
١٣٩٧/٠٩/٠٥
|

116 regret
• He regretted the mistakes he made as a parent.
• او‌ از اشتباهاتی که به عنوان پدر کرده بود، پشیمان شد
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

117 vanish
• Her good mood vanished when she saw how much the meal cost.
• خلق خوب او وقتی دید که هزینه غذا چقدر بالاست ، از بین رفت
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

118 descend
• It is easier to descend than to ascend.
• نزول کردن ساده تر از صعود کردن است
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

119 exceptional
• Snow is exceptional in this part of California.
• بارش برف در این قسمت از کالیفرنیا عجیب (شگرف) است
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

120 exceptional
• Such musical talent as she has is exceptional.
• استعداد موسیقی که او دارد، استثنایی است.
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

121 commit
• Who do you think committed the crime?
• فکر می کنید چه کسی جنایت را انجام داده است ؟
١٣٩٧/٠٨/٢٧
|

122 however
• I'm sure you'll like the product. If, however, you are unsatisfied with it, you may return it for a refund.
• من مطمئن هستم که شما به محصول ما علاقه خواهید داشت، با این وجود، اگر شما از این محصول ناراضی هستید میتوانید آن را مرجوع کرده و پول خود را پس بگیرید.
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

123 youthful
• The youthful ones of our group played tennis while the rest of us watched.
• نفرات جوان گروه ما تنیس بازی کردند در حالیکه بقیه ما نگاه میکردیم.
١٣٩٧/٠٨/٢٥
|

124 eventually
• Cut flowers will eventually wilt.
• گل های بریده شده در نهایت پژمرده خواهند شد
١٣٩٧/٠٨/٢٥
|

125 increasingly
• He was finding it increasingly difficult to make decisions.
• او‌ فهمید که تصمیم‌گیری خیلی سخت است.
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

126 vacancy
• His resignation left a vacancy on the board of directors.
• استعفای او یک پست خالی در هیات مدیره ایجاد کرد
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

127 cause
• The accident was caused by a drunk driver.
• تصادف توسط یک راننده مست ایجاد شده بود
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

128 consider
• I need time to consider the matter before making a decision.
• قبل از گرفتن تصمیم، برای بررسی بیشتر موضوع به زمان نیاز دارم
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

129 consider
• Have you considered what the rest of us should do?
• آیا به این فکر کرده اید که بقیه ما باید چکار کنند ؟
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

130 consider
• I need time to consider the matter before making a decision.
• من قبل از تصمیم گیری نیاز دارم که در خصوص این موضوع بیشتر فکر کنم .
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

131 consider
• I don't think they even considered her for the position because of her lack experience.
• من فکر نمیکنم که آنها حتی او را برای این منصب بررسی کنند چون که او‌ کمبود تجربه دارد .
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

132 chewing
• He spent the weekend chewing over the problem.
• او آخر هفته را با اندیشیدن به مشکل طی کرد .
١٣٩٧/٠٨/١١
|