انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

محمدرضا ایوبی صانع

M.A. student of translation
email: engmrasgsn@gmail.com
eng_mrasgsn@yahoo.com
mob &telegram:0935-5910767
Don't say what you know But know what you say
Nothing is Impossible , the word said I'm possible

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 I don't give a damn به درک ! ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

2 embed encompass ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

3 gelem The "gelem" is Hebrew slang for uncut diamonds ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

4 embrace involve-encompass ١٣٩٨/٠٢/١١
|

5 naive awkwardness ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

6 beneficiary جیره خور-جیره خوار-مزدور ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

7 vaguely opaquely ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

8 operationalize عملیاتی کردن ١٣٩٨/٠١/١٩
|

9 Synopsis connotation -overview ١٣٩٨/٠١/١٥
|

10 COURT praise ١٣٩٨/٠١/١٤
|

11 interference مداخله ١٣٩٨/٠١/١٠
|

12 Overview Connotation ١٣٩٨/٠١/٠٨
|

13 encompass Involve ١٣٩٨/٠١/٠٨
|

14 tremendously وحشتناک-بی اندازه-خیلی-بینهایت ١٣٩٧/١٢/١٧
|

15 allow present
ارائه دادن
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

16 Emanate arise ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

17 gist conscious ١٣٩٧/١١/٢٥
|

18 whereas while ١٣٩٧/١١/٢٤
|

19 verse آیه ١٣٩٧/١١/١٠
|

20 fly off سبقت گرفتن هنگام پرواز ١٣٩٧/١١/١٠
|

21 snapp فوری-یهویی- ١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 handle دست و پنجه نرم کردن.I'mnot strong enough to handle another rejection ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

23 intend گرایش داشتن-تمایل داشتن ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

24 badly مزخرف ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

25 in the name of god In the name of Supreme ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

26 kuh "literally “the cow

١٣٩٧/٠٩/١٩
|

27 Affective احساسی ؛ emotional ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

28 gear use ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

29 coin بدعت ، نوآوری ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

30 departure نقطه آغاز حرکت ، مرگ ١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

31 gyre پرسه زدن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

32 zero کف هر چیز (در مقابل سقف هر چیز)، مبدأ، پایین ترین نقطه هر چیز ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

33 nomenclature فرهنگ لغات - فرهنگ اصطلاحات ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

34 fulfillment رضایتمندی - آرامش
seek and reach fulfillment
مجاهدت و رسیدن به رضایتمندی و آرامش
١٣٩٧/٠٧/١٣
|

35 unconscious غیرارادی ١٣٩٧/٠٧/١٣
|

36 assimilation شبیه سازی ١٣٩٧/٠٧/١٢
|

37 soviet soviets:شوروی(اتحاد جماهیر شوروی):ابرقدرت بلوک شرق که در سال 1991دچار فروپاشی شد.آخرین صدر هیأت رئیسه آن آقای میخائیل گورباچف بود که مرحوم امام خمینی ... ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

38 elephant in the room به نوعی تداعی کننده داستان "فیل در تاریکی" جناب مولانا نیز می باشد ١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

39 elephant in the room قوز بالا قوز ١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

40 endeavor نهایت کوشش ١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

41 accurately دقیقاْ ١٣٩٧/٠٧/٠٣
|

42 soviet شورا
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

43 reach down بیرون کشیدن ، درآوردن ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

44 passionate افراطی ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

45 psychoanalysis روان ارزیابی ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

46 utterance عبارت ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

47 out of place فرامکان(جایی بیرون از مکان) ١٣٩٧/٠٦/١٣
|

48 obtain به وجود آوردن ١٣٩٧/٠٦/١٣
|

49 whisper زیر لب گفتن- در داستان همسر شکارچی که در دست ترجمه دارم اینچنین آمده است :
Hush," he whispered
او زیر لب گفت : هیس!
١٣٩٧/٠٦/١٣
|

50 up از خواب بیدار کردن : در داستان همسر شکارچی که در دست ترجمه دارم اینگونه آمده است :
Sometimes all you do is step on twigs outside their dens and th ...
١٣٩٧/٠٦/١١
|

51 crawl space البته این فضا برای ذخیره سازی مایحتاج زمستانی و مانند آن کاربرد دارد . در داستان همسر شکارچی که در دست ترجمه دارم اینگونه آمده است :
he unbolted t ...
١٣٩٧/٠٦/١٠
|

52 face to face مستقیم -مستقیماْ-بدون واسطه ١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

53 company همخوابه -همبستر ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

54 hard یکدست
Above them the stars were knife points, hard and white : بالای سرشان, ستارگان همچون نقاط چاقو خورده ، یکدست و سفید بودند
بخشی از داستان ...
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

55 ghoulish غول پیکر ,غول تشنگ , غول تشن ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

56 vinyl تلویحاً به معنای پلاستیک یا پلاستیکی :
She brought only a small vinyl purse
او تنها یک کیسه پلاستیکی به همراه آورده بود. نقل ازداستان کوتاه هم ...
١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

57 romp بدمستی کردن ُ خرمستی کردن:to romp ١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

58 intelectual خردمندانه ١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

59 extemporal ناگهانی ١٣٩٧/٠٦/٠٣
|

60 persistence بدقلق ١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

61 slink یواشکی َیواشی ُ بی سر و صدا ُ پاورچین پاورچین ١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

62 over manner فراشیوه ای ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

63 unattractive غیرقابل توجه ١٣٩٧/٠٥/٢٠
|

64 unsurprising قابل پیش بینی ١٣٩٧/٠٥/١٩
|

65 self discipline خودتأدیبی ١٣٩٧/٠٥/١٩
|

66 simply بی درد سر - بی دغدغه - ١٣٩٧/٠٥/١٨
|

67 procrastination پشت گوش انداختن ١٣٩٧/٠٥/١٨
|

68 sheperd چوپان ، شبان ١٣٩٧/٠٥/١٧
|

69 when تا اینکه
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

70 drove منحرف کردن ، مشتق کردن ١٣٩٧/٠٥/١٧
|

71 powerless بی رمق ١٣٩٧/٠٥/١٦
|

72 only به جز ، غیر از ، به غیر از ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

73 preoccupied مشفقانه ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

74 distance میان : And at that distance : و در این میان ( برگرفته از داستان تیراندازی به فیل اثر جورج اورول) ١٣٩٧/٠٥/١٢
|

75 that چرا که؛ چونکه:but it was different now that he was going to be shot :بلکه اکنون شرایط فرق می کرد چرا که او (فیل) می بایست به ضرب گلوله کشته شود.(برگر ... ١٣٩٧/٠٥/١١
|

76 heck جهنم دره
I'm wondering where the heck we are
قسمتی از Kafka on the Shore by Haruki Murakami
١٣٩٧/٠٥/١١
|

77 presentable آراسته ١٣٩٧/٠٥/١١
|

78 just to be on the safe side صرفاً جهت اطمینان ، فقط محض اطمینان ( برگرفته از Kafka on the Shore by Haruki Murakami) ١٣٩٧/٠٥/١١
|

79 no no a thing that is not possible or acceptable : نامتعارف - ناممکن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

80 expressive روراست ، رک ، رک و پوست کنده ،صریح ، بی پروا ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

81 what مگر . جز ١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

82 Reincarnation تولد دوباره ١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

83 enlightening روشنفکر از shooting an elephant BY George orwell ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

84 fantom رؤیا (نام هواپیمای فانتوم هم به همین معناست)
١٣٩٧/٠٥/٠١
|

85 ill educated تحصیلکرده ( از داستان shooting an elephant By George Orwell) ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

86 extraordinary عمده ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

87 in the name of God in His name : بسمه تعالی ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

88 go تحریک کردن : همراه با make :
She makes me Go
١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

89 therefore بدین خاطر ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

90 in sight بصیرت ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

91 being begin by being still : همچنان هر موجودی ذیل وجود [او جل و علا] است ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

92 by ذیل ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

93 being ذات
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

94 embodiment بروز،ظهور ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

95 aimless به درد نخور ،الکی ١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

96 freemason جن بنایان آزاد شده (اصل ماجرا مربوط به جن هایی است که برای حضرت سلیمان نبی علی نبینا و آله و علیه صلوات الله بنایی می کردند و پس از رحلت ایشان آزاد م ... ١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

97 babbling حرف های گنده گنده (بر‌گرفته از ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی) ١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

98 isnt it the case مگر نه اینست ؟ (برگرفته از ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی) ١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

99 it is as it is همینه که هست! ( قسمتی از ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی ) ١٣٩٧/٠٤/٢٤
|

100 get rid of this will you شر اینو بکن ! ١٣٩٧/٠٤/١٩
|

101 strew پوشش دادن ١٣٩٧/٠٤/١٨
|

102 since چرا که ١٣٩٧/٠٤/١٨
|

103 criminal کهنه تبهکار : old crimnal ( مربوط به نمایشنامه رومئو و ژولیت شکسپیر ) ١٣٩٧/٠٤/١٦
|

104 discontinuous ابتر ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

105 bring Quickly ! bring me a sword
زود باشید ! شمشیر مرا بیاورید ( قسمتی از نمایشنامه رومئو و ژپلیت اثر شکسپیر )
١٣٩٧/٠٤/١٥
|

106 discontinuous بی دنباله ؛ منقطع ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

107 Up there in air space رو هوا و شانسکی( الله بختکی ) ١٣٩٧/٠٤/١٤
|

108 death to در متون قدیمی مانند رومئو و ژولیت شکسپیر به معنای �مرگ بر� به کار رفته ؛ اما امروزه اصطلاح � down with �برای این معنا رایج تر است مانند 1984 جورج اور ... ١٣٩٧/٠٤/١٤
|

109 sociopath بیمار اجتماعی ١٣٩٧/٠٤/١٤
|

110 thoughtcrime جرم اندیشه ( برداشت از رمان 1984 جورج اورول) ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

111 flash meat ; گوشت ١٣٩٧/٠٤/١١
|

112 doing their job وظیفه شناس(صفت): doing-their-job officials : مأموران وظیفه شناس ١٣٩٧/٠٤/١٠
|

113 bhai ها( برای تأکید). مثلاْ خودشه ها! ١٣٩٧/٠٤/٠٩
|

114 Proper خودِخودش ١٣٩٧/٠٤/٠٩
|

115 elicit چهره در هم کشیدن ١٣٩٧/٠٤/٠٩
|

116 flicks سینما ١٣٩٧/٠٤/٠٩
|

117 imperfectly کج و معوج ١٣٩٧/٠٤/٠٩
|

118 Chumch چامچ و یا چمچا در زبان هندوستانی به مفهوم چكمه ليس است ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

119 cavorting پشتک و وارو زدن ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

120 To the devil مرده شورتو ببرن (اصطلاح البته بی ادبانه !) ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

121 alabaster عاج گون ( تشبیه سفیدی چیزی به رنگ سفید عاج){مانند نیلگون} ١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

122 undertranslation (ترجمه) زیرنویس { معمولاً برای فیلم ها و مستندات خارجی و مانند آن کاربرد دارد} ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

123 alteration manipulation ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

124 slither corruption ١٣٩٧/٠٤/٠٢
|

125 the the' or 'theo' as a Greec's root in meaning of God or gods' ١٣٩٧/٠٣/٣١
|

126 neuralgia ناراحتی اعصاب ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

127 bank west bank : کرانه باختری (قسمتی از فلسطین که در قسمت غربی رود اردن قرار دارد و حاکمیت آن در دست دولت فلسطین است.این منطقه در میان فارسی زبانان به کرا ... ١٣٩٧/٠٣/٢١
|

128 photo phot or phos are the Greek roots which mean light ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

129 adaptation very free translation or imitation : which is a method of translation By Dryden
١٣٩٧/٠٣/١٧
|

130 epitaph قبرنوشته . قبرنوشت.گورنوشته.گورنوشت ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

131 typical تمام عیار ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

132 thaumaturge thaumaturge از دو ریشه لاتین thaumat به معنای wonder وurg به منای work و در مجموع به معنای magician یعنی ساحر می باشد
A worker of wonders and per ...
١٣٩٧/٠٣/١٥
|

133 outlook منظر ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

134 Modulation تعدیل پذیری ( یکی از استراتژی های ترجمه ) ١٣٩٧/٠٣/١٢
|

135 globally بطور کلی ١٣٩٧/٠٣/١١
|

136 anonymous Of unknown name ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

137 biography An account of someone's life written by someone else ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

138 ethn ethn ریشه ای لاتین به معنای nation در ساخت واژه های انگلیسی کاربرد دارد مانندethnocentric به معنای نژاد پرست ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

139 megalomania megalomania از پیشوند لاتین megalo به معنای larg or long or macro وپسوند لاتین mania به معنای madness for تشکیل شده و در مجموع به معنای خود بزرگ پندا ... ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

140 euphony euphony متشکل از پیشوند eu ( به معنی good or well) وریشه phone (به معنی sound) هردو لاتین می باشند که در مجموع خوش آوایی ترجمه می گردد ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

141 chiromancy این واژه از دو قسمت chiro (ریشه لاتین) به معنای دست (hand) و mancy (پسوند لاتین) به معنای غیب گویی(divination)تشکیل شده است.
the prediction of a ...
١٣٩٧/٠٢/١٩
|

142 concentration چگالش ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

143 achromatic free from colour ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

144 heliocentric منظومه شمسی (تلویحاً) ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

145 apathy lack of interest ; enthusiasm or concern ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

146 bibliophile کتاب باز ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

147 site جایگاه ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

148 chiropody این کلمه در اصل از دو ریشه لاتین (یونانی) یعنی chir به معنی دست(hand) و pod به معنی پا(foot) تشکیل شده است. ١٣٩٧/٠٢/١٣
|

149 lingering ازلی ، ابدی ، مانا ١٣٩٧/٠٢/١٣
|

150 lasting ازلی ١٣٩٧/٠٢/١٣
|

151 elegant تجملی ١٣٩٧/٠٢/١٣
|

152 heliotherapy پرتو درمانی (تلویحاً ) ١٣٩٧/٠٢/١٣
|

153 deep seated مزمن ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

154 in particular منحصراً ، بطور ویژه ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

155 morbid dread of, fear of, phobia(as a suffix) ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

156 fuck up گند زدن (اصطلاح) ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

157 !never mind بی خیال ( اصطلاحاٌ) ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

158 be it so ان شا الله (اصطلاحاً) ١٣٩٧/٠١/٢٣
|

159 incapacitated از کار افتاده ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

160 sit your asses down بگیرید بتمرگید!( اصطلاح ) ١٣٩٧/٠١/٢١
|

161 israel کلمه اسرائیل مربوط به زبان عبری است و از دو واژه اسراء به معنی بنده ( عبد) و ایل به معنی خدا ( الله )تشکیل شده . این واژه دقیقاً معادل عبدالله در عرب ... ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

162 since زمانیکه ١٣٩٧/٠١/١٩
|

163 wrong ?what is wrong with you
چه مرگته؟(در محاوره استفاده می شود)
١٣٩٧/٠١/١٩
|

164 traditionally عرفاً،بطور عرفی ١٣٩٧/٠١/١٩
|

165 dedicated to the memory of پیشکش به خاطر...(نام شخص یا ضمیرو مانند آن )-اصطلاحاً استفاده می گردد ١٣٩٧/٠١/١٦
|

166 please بی خیال (به صورت اصطلاح استفاده می گردد) ١٣٩٧/٠١/١٤
|

167 late قدیمی ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

168 bring وارد کردن ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

169 excessive زیاده گویی ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

170 slither تحریف ١٣٩٧/٠١/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 rough
• rough ground
• زمین ناهموار
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

2 occupy
• Germany occupied Poland during World War II.
• در خلال جنگ جهانی دوم ، آلمان ، لهستان را اشغال کرد
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

3 whisper
• I spoke to him in a whisper.
• پچ پچ کنان باهاش حرف زدم
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

4 up • تمام شب بیدار بودم تا این گزارش ر اکامل کنم ١٣٩٧/٠٦/١١
|

5 bail
• The judge set bail at three hundred dollars.
• قاضی مبلغ وثیقه را 300 دلار تعیین کرد
١٣٩٧/٠٦/١١
|