انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

Mostafa110ali@gmail.com

http://jahanaks.blogsky.com/

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 confused اشتباه گرفته شدن (به جای هم) ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

2 all the while در تمام مدت ١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

3 turn out از قرار معلوم ١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

4 drum a code drummed into him by his father
دستورالعملی (برنامه) که توسط پدرش به او تلقین شده بود
drum into به معنی تلقین کردن، عقیده یا نظر یا باوری ...
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

5 antistatist ضد دولت
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

6 left behind در پشت سر برجای گذاشتن ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

7 close ranks در یک صف قرار گرفتن
متحد شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٤
|

8 undercut تضعیف کردن (بنیان یا شالوده چیزی) ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

9 childrearing فرزند پروری
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

10 visibility بطور نمایان
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

11 queer واژه "کوییر" یک اصطلاح کلی برای اشاره به افراد "خارج از جنسیت" هست.
به دلیل گستردگی طیف افرادی که در زمره کوییر قرار میگیرند، بهتر هست که به همان ...
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

12 flock در صورتی که مطلب در مورد یک تفکر ، مکتب، ... باشد، به معنی "پیروان " است ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

13 mete out انجام دادن، اجرا کردن، اعمال کردن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

14 capture به چنگ آوردن
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

15 ground موضع، موقعیت
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

16 for در برخی از متون تخصصی، خصوصا متون حقوقی؛
به عنوانِ، از طرفِ، به جای
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

17 go off به راه افتادن (به صورت ناگهانی)
fireworks went off
آتش بازی به راه افتاد
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

18 just در نوشته ها یا بیان های عامیانه خصوصا در فیلم ها، در اکثر موارد به معنی "واقعا" میباشد. ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

19 abuser آزار رسان، آسیب رسان، سوءاستفاده کننده ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

20 niche موقعیت بکر ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

21 distort کج و معوج ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

22 convenient دم دستی
١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

23 self correcting خود اصلاحی ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

24 misunderstood کج فهمی یا کژ فهمی ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

25 multidisciplinary با توجه به اینکه این واژه بیشتر در زمینه تخصص و مهارت ها کاربرد داره،
ترجمه "چند تخصصی" مناسبتر خواهد بود.
١٣٩٨/٠٢/١٧
|

26 profile مشخصه، ویژگی
(گاهی در هنگامی استفاده میشود که قصد نویسنده ایجاد تمایز یا شرح مقایسه ای در خصوص چند مفهوم یا اصطلاح باشد)
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

27 get off در زبان عامیانه:
تحریک شدن، نشئه شدن و یا هر نوع انگیزشی در راستای لذت بردن، بخصوص لذت جنسی
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

28 underlie اصلی، اساسی ١٣٩٧/١١/٢٨
|

29 avow سرسخت ١٣٩٧/١١/٢٧
|

30 deter برحذر داشتن ١٣٩٧/١١/٢٦
|

31 backward واپس گرایی ١٣٩٧/١١/٢٦
|

32 notionally به لحاظ ذهنی ١٣٩٧/١١/٢٥
|

33 gainbased سودپایه ١٣٩٧/١١/٢٤
|

34 redistribute توزیع مجدد ١٣٩٧/١١/٢٤
|

35 across the board شامل تمام طبقات ١٣٩٧/١١/٢٤
|

36 desert استحقاق، شایستگی
در حقوق
١٣٩٧/١١/٢٤
|

37 explicitly به صراحت ١٣٩٧/١١/٢٤
|

38 breaker نقض کننده ١٣٩٧/١١/٢٤
|

39 interactionism تعامل گرایی ١٣٩٧/١١/٠٩
|

40 epistemological معرفت شناختی ١٣٩٧/١١/٠٨
|

41 fall تنزل یافتن ١٣٩٧/١١/٠٦
|

42 abuse of discretion سوءاستفاده از صلاحیت اختیاری ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

43 per se فی نفسه ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

44 wiretap استراق السمع تلفنی ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

45 impair نقصان، اختلال در عملکرد ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

46 walk and turn test تستی در مورد افرادی که مظنون به رانندگی در حالت مستی هستند که از پلیس درخواست می شود.
"قدم زدن و چرخیدن"
در این تست فرد مظنون به مستی باید بر ...
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

47 one leg stand test تستی مربوط به افرادی که مظنون به رانندگی در شرایط مستی هستند.
"تست ایستادن بر روی یک پا"
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

48 off duty بیرون از خدمت.
برای مثال پلیسی که در حال انجام وظیفه نیست
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

49 Appearance تجلی ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

50 foregone امر مسلم، بدیهی ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

51 concrete عینی، ملموس، محسوس ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

52 While اگر While در ابتدای یک جمله ترکیبی آورده بشه، یعنی جمله ای که با یک ویرگول از همدیگر جدا شدند، این کلمه باید به " اگرچه، در حالیکه، هرچند و ..." ت ... ١٣٩٧/١٠/١٩
|

53 dangerous مخاطره انگیز ١٣٩٧/١٠/١٩
|

54 trial court دادگاه بدوی
دادگاهی که در آن موارد در وهله اول مورد محاکمه قرار گرفته ودر مقابل دادگاه استیناف قرار دارد
١٣٩٧/١٠/١٩
|

55 shades of gray "سایه های خاکستری"
معمولا در زمانی که مرز بین دو موضوع به روشنی مشخص نشده باشه استفاده میشه
١٣٩٧/١٠/١٩
|

56 Although به هر حال، در هر صورت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

57 claim "جمع کردن"
معمولا در بازی های کامپیوتری یا موبایلی به منظور جمع آوی امتیازهای انباشته استفاده میشه
١٣٩٧/١٠/١٨
|

58 thorough جامع ١٣٩٧/١٠/١٨
|

59 layman غیر کارشناس
در حقوق؛ در مقابل expert قرار میگیره
١٣٩٧/١٠/١٨
|

60 open court دادگاه علنی ١٣٩٧/١٠/١٨
|

61 criminal justice سیستم قضایی کیفری ١٣٩٧/١٠/١٨
|

62 devote وقف کردن
تخصیص دادن(به طور تمام و کمال)
١٣٩٧/١٠/١٧
|

63 aka معروف به ١٣٩٧/١٠/١٧
|

64 condition
شرطی سازی
١٣٩٧/١٠/١٧
|

65 terms and condition شرایط و ضوابط ١٣٩٧/١٠/١٦
|

66 homeworker دورکار ١٣٩٧/١٠/١٦
|

67 Homesickness دلتنگی برای وطن
دلتنگی برای خانه
١٣٩٧/١٠/١٥
|

68 sidelined به حاشیه رانده شدن ١٣٩٧/١٠/١٥
|

69 petty trade دستفروشی، کسب و کار کوچک، خرده فروشی ١٣٩٧/١٠/١٥
|

70 tend The age of child domestic workers tends to be 12 and above
"غالبا" اینگونه است که سن کارگران خانگی کودک 12 سال و بالاتر باشد
١٣٩٧/١٠/١٥
|

71 constitute مشمول شدن، به حساب آمدن ١٣٩٧/١٠/١٥
|

72 uptick افزایش کوچک ١٣٩٧/١٠/١٤
|

73 essentialism ذات‌باوری یا اصالت جوهر ١٣٩٧/١٠/١٤
|

74 ruminator "دوباره اندیش"
١٣٩٧/١٠/١٤
|

75 agent provocateur اخلالگر
١٣٩٧/١٠/١٤
|

76 slip by سپری شدن ١٣٩٧/١٠/١٤
|

77 forewarn پیش آگاهی
١٣٩٧/١٠/١٤
|

78 eudaimonia خوش‌روانی یا اودایمونیا ١٣٩٧/١٠/١٤
|

79 elusive این واژه به معنی حالتی هست که در آن رسیدن به هدفی غیر ممکن نیست، اما راحت نیز نمیباشد. با توجه به اینه اگر بگیم "دست نیافتنی" ماهیت اصلی این واژه تغ ... ١٣٩٧/١٠/١٣
|

80 vividly بوضوح، به طور دقیق، به صراحت ١٣٩٧/١٠/١٣
|

81 bump تصادفا با یک دوست قدیمی ملاقات کردن
bumping into an old friend
١٣٩٧/١٠/١٣
|

82 relentlessly به طرز چشمگیری ١٣٩٧/١٠/١٣
|

83 Shoreline لب ساحل ١٣٩٧/١٠/١٢
|

84 supervillain یک جنایتکار خیالی با قدرت‌های فوق بشری.
١٣٩٧/١٠/١٢
|

85 blockbuster وقتی کتاب یا فیلمی اصطلاحا مثل یک بمب صدا میکنه استفاده میشه ١٣٩٧/١٠/١٢
|

86 Enchilada the whole enchilada
کل داستان یا کل قضیه
١٣٩٧/١٠/١٢
|

87 laborer child labourer
کودکان کارگر
١٣٩٧/١٠/١٢
|

88 take more care of them بیشتر مراقبشون باشید ١٣٩٧/١٠/١٢
|

89 for none for
بدون درنظر گرفتنِ
١٣٩٧/١٠/١٢
|

90 picking picking garbage
زباله گردی
١٣٩٧/١٠/١٢
|

91 reward اصطلاحا "یِر به یِر" شدن، تلافی متقابل ١٣٩٧/١٠/١١
|

92 taking over مسلط شدن، فرمان را به دست گرفتن ١٣٩٧/١٠/١١
|

93 tree crack شکسته شدن درخت و سقوط ١٣٩٧/١٠/١١
|

94 adhere همخوانی داشتن ١٣٩٧/١٠/١٠
|

95 death penalty execution ١٣٩٧/١٠/١٠
|

96 sanction مجازات و یا اقدام تنبیهی
١٣٩٧/١٠/١٠
|

97 dilemma moral dilemmas
معضلات اخلاقی
١٣٩٧/١٠/١٠
|

98 attribution "نسبت دادن"
به طور ویژه در هنگامی که جرم یا تقصیری به فردی نسبت داده می شود
١٣٩٧/١٠/١٠
|

99 presupposes پیش فرض کردن ١٣٩٧/١٠/١٠
|

100 Respondeat superior theory نظریه مسئولیت آمر یا کارفرما

Respondeat Superior Doctrine یا doctrine of Respondeat Superior

دکترین مسئولیت آمر یا کارفرما
١٣٩٧/١٠/٠٩
|

101 rethought بازاندیشی ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

102 by contrast "برخلاف انتظار"
در ترجمه ی متون حقوقی و علوم سیاسی
١٣٩٧/١٠/٠٩
|

103 mine "زیر و رو کردن"
در صورتی که همراه با واژه های داده یا اطلاعات بیاد، معنی" زیر و رو کردن" میده
١٣٩٧/١٠/٠٩
|

104 error proof مصون از خطا ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

105 screenwriters فیلمنامه نویس ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

106 alleged ظاهرا ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

107 islamic revolution anniversary ترکیب صحیح کلمات که انگلیسی زبانها بکار میبرن و آکادمیک و رسمی محسوب میشه این هست:
Anniversary of Islamic Revolution
* دقت داشته باشید؛در متون ...
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

108 force force and binding
لازم‌الاجرا و الزام‌آور
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

109 criminalizing جرم انگاری ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

110 STI Sexually Transmitted Infections
امراضی که از طریق روابط جنسی تکثیر می شوند
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

111 commission ارتکاب
commission of the offense: در حین ارتکاب جرم
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

112 offender چون این واژه معمولا پس از اثبات جرم و محکومیت مورد استفاده قرار میگیره، بهتره از "مجرم " برای ترجمه اون استفاده بشه و استفاده از کلمه "متهم" به دلیل ... ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

113 determination برآورد کردن، تعیین کردن، مشخص ساختن ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

114 splatter افشاندن،
تقریبا معادل اسپری کردن
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

115 prosecutorial دادستانی
prosecutorial region : قلمرو یا منطقه دادستانی که دادستان یک استان در آن حق پیگیری دارد
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

116 detention officer این اصطلاح میتونه در برخی از موارد معانی دیگری از قبیل افسر حافظ امنیت زندان و یا افسر انتقال دهنده زندانیان و همچنین افسر جلب کننده را داشته باشه.< ... ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

117 criminal exposure to HIV مربوط به قانونی در خصوص آلوده ساختن افراد توسط ویروس ایدز هست.
در صورتی که یک فرد مبتلا به ایدز به گونه ای رفتار کند که شخص یا اشخاص دیگر در معرض ...
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

118 spitting تف کردن ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

119 bit (عامیانه) گاز گرفتن
she allegedly bit a police officer
او ظاهرا یک افسر پلیس را گاز گرفت
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

120 non manual backgrounds کار غیر یَدی ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

121 chicken suit لباس مرغی
لباسی عروسکی شبیه مرغ که افراد اغلب برای تبلیغات در مقابل رستوران ها می پوشند
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 conscious
• The fighter was no longer conscious when the referee began counting.
• وقتی داور شروع به شمردن کرد ، مبارز دیگر اصلا هشیار نبود .
١٣٩٧/١٠/١٢
|

2 go
• The milk has gone sour.
• شیر ترش شد
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

3 go
• Money goes fast.
• پول زود از دست میره/ پول زود خرج میشه
١٣٩٧/١٠/٠٨
|