برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

jahanaks.blog.ir

http://jahanaks.blog.ir

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 رزم رنجوری ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

2 bout of depression
دوره ای از افسردگی
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

3 بی فرزندی ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

4 ایرنئوس ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

5 به موجب، بر اساس، با استناد به، به دلیل ١٣٩٩/٠٤/١٨
|

6 علی الظاهر
به ظاهر
در ظاهر
١٣٩٩/٠٤/١٧
|

7 نظریه پردازی ١٣٩٩/٠٤/١١
|

8 به گونه ای که ١٣٩٩/٠٤/٠٧
|

9 بازجذب ١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

10 پذیرنده ١٣٩٩/٠٤/٠٣
|

11 ارائه دادن، به تصویر کشیدن ١٣٩٩/٠٢/١٩
|

12 موجود، کنونی، فعلی ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

13 در همین زمان و مکان ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

14 ضمنا
در عین حال
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

15 حاکی بودن، حکایت داشتن ١٣٩٩/٠٢/١١
|

16 گوناگون ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

17 رفتار، سلوک، مشی، کردار ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

18 تحمیل، وضع کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

19 طولانی مدت ١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

20 با جدیت ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

21 هدفگذاری کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

22 در رابطه با ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

23 از روی مطالعه و بررسی ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

24 معلم مدرسه ابتدایی ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

25 چارچوب بندی مجدد ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

26 به این ترتیب، از این رو ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

27 نشان دادن، نمایان ساختن، برجسته ساختن ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

28 هر از گاهی، گاه گداری ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

29 حمایتگر
حامی
پشتیبان
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

30 سلامت روانی ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

31 به معنای عامیانه، بغل، کنار، پهلو

برای مثال؛ next to me، یعنی بغل من.
"بغل"در اینجا به معنای آغوش یا hug نیست، بلکه به معنی "کنار و پهلو" ...
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

32 نزدیک، خودمانی ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

33 سخت کوشی ١٣٩٩/٠١/٣١
|

34 از سوی دیگر ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

35 آسودگی خاطر ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

36 محقق شده
برآورده شده
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

37 سازماندهی ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

38 فراگیر ١٣٩٩/٠١/١٦
|

39 معوق
معوقه
در مورد بدهی، وام، قرض، ...
١٣٩٩/٠١/١٦
|

40 رها کردن
١٣٩٩/٠١/١٥
|

41 بالا رونده
در حال رشد/طلوع/صعود
١٣٩٩/٠١/١٤
|

42 بهره وری ١٣٩٩/٠١/١٤
|

43 بازار سهام
بازار بورس
١٣٩٩/٠١/١٢
|

44 عرضه پول ١٣٩٩/٠١/١٢
|

45 بحران اقتصادی

"برای رکود به طور متعارف از واژه stagnation استفاده میشود"
١٣٩٩/٠١/١١
|

46 همدلانه ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

47 طلایه دار
پیشگام
جلودار
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

48 مشوق
انگیزه
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

49 انگیزشی ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

50 کم و بیش ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 promise
• She made the boy a promise that she would always keep his secret.
• او به پسر قول داد. که همیشه راز اورا حفظ خواهد کرد
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

2 bill
• a ten-dollar bill
• یه اسکناس ده دلاری
١٣٩٨/٠٩/١٥
|

3 conscious
• The fighter was no longer conscious when the referee began counting.
• وقتی داور شروع به شمردن کرد ، مبارز دیگر اصلا هشیار نبود .
١٣٩٧/١٠/١٢
|

4 go
• The milk has gone sour.
• شیر ترش شد
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

5 go
• Money goes fast.
• پول زود از دست میره/ پول زود خرج میشه
١٣٩٧/١٠/٠٨
|