برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

منا جهانبخشی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 آدم نفهم ١٣٩٩/٠١/١٢
|

2 Weed, Bud,Pot,Herb, Ganga,Buddha,Doobie,Marry Jane,Grass,Reefer,Dank,Chronic,Dro,Haze,Headies,Sticky lcky, Northern lights, Green,420, Dope ١٣٩٩/٠١/١٢
|

3 ماریجوانا(slang) ١٣٩٩/٠١/١٢
|

4 شیشه ی حکاکی شده ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

5 لحظه ای کوتاه که چشم آدم به چیزی می افتد. ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

6 مست و پاتیل ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

7 تلوتلو خوردن ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

8 سریع حرکت کردن ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

9 باز کردن زیپ ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

10 تصویرسازی اطلاعاتی ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

11 تصویرسازی ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

12 humor ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

13 مزاج ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

14 حومه ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

15 بک دیتینگ ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

16 اولان باتور، پاتخت کشور مغولستان ١٣٩٧/١٢/١١
|

17 شهر نایپیداو، پایتخت کشور میانمار(برمه) ١٣٩٧/١٢/١١
|

18 قزاق- اهل قزاقستان ١٣٩٧/١٢/١١
|

19 آستانه، پایتخت قزاقستان ١٣٩٧/١٢/١١
|

20 مرفه ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

21 بدگویی کردن ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

22 روز به روز ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

23 مهارت ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

24 پوشش دهی الکتریکی ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

25 رسوب دهی الکتریکی ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

26 جدایش، ( interdendritic segregation جدایش میان شاخه ای) ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

27 عمل میعان ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

28 معادله ی روزنتال ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

29 آینده نگری ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

30 بیماری های زنانه ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

31 دیسمنوره ، قاعدگی دردناک ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

32 سایه جزئی ( مرتبط با انرژی خورشیدی و سیستم فتوولتاییک) ١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

33 پول رایج ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

34 gas separator ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

35 تفکیک گر گاز ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

36 بستری شدن ١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

37 خونریزی جفت سرراهی ( پلاسنتا پرویا) ١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

38 درد زودرس زایمان ١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

39 عضوگیری ١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

40 دوران بارداری ١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

41 تفاهم (در زندگی زناشویی) ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

42 باشگاه بولینگ ١٣٩٧/٠٧/١٧
|

43 خیار شور ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

44 Dill pickle ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

45 شنا کردن ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

46 هندزفری ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

47 Denim overall ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

48 لباس سرهمی ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

49 طرفدار ١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

50 نتیجه، پایان ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

51 پایان خوب ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

52 بازار دستفروش ها ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

53 با ایما و اشاره چیزی را بیان کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

54 مانور هایملیک (Heimlich maneuver) یا کشش شکمی یکی از مهمترین اقدامات حیاتی در فوریت های پزشکی است. این اقدام درمانی که برای جلوگیری از خفگی ناشی از و ... ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

55 دنبالچه ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

56 رضایت بخش ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

57 دیوانه وار ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

58 خرابکاری کردن، گند زدن، بهم ریختن ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

59 نشئه شدن ١٣٩٧/٠٤/١٠
|

60 ترازوی حمامی ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

61 دستگاه فرش شور ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

62 زندگی مشترک ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

63 نسبتاً ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

64 نهفته ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

65 آتشین ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

66 قید چیزی را زدن ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

67 مشکل،نگرانی ١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

68 کنار زدن (جمعیت) ١٣٩٧/٠٢/٢٤
|

69 ظرف گرم کننده ی غذا ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

70 ماساژور پا ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

71 مغازه ی مشروب فروشی ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

72 غذاساز ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

73 CD پلیر ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

74 آسیاب قهوه ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

75 ظرف سوفله خوری ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

76 همزن آشپزخانه ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

77 پی در پی، پشت سر هم ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

78 جاسوسی ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

79 بسیار محتاطانه عمل کردن ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

80 تصمیم گرفتن برای انجام کاری ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

81 تلاش بی وقفه ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

82 کفش ایمنی ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

83 به صورت سراسری ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

84 شور و شوق فراوان ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

85 در عوض، در مقابل ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

86 قطار سریع السیر، قطار تندرو. ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

87 ملحد ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

88 مخفف کلمه ی postscript، پی نوشت(پ ن). ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

89 گشت پیاده ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

90 مثل خوره مخ کسی را خوردن ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

91 صندل جلوباز ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

92 خودجوش ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

93 کارتن ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

94 فوران کردن ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

95 دندان خرگوشی ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

96 گروه داعش (مخفف عبارت: دولت اسلامی عراق و شام)
(Ialamic State of Iraq and Syria (ISIS
١٣٩٧/٠١/٢٨
|

97 زونا ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 duck
• No parent can duck out of his duty to his children.
• هیچ پدر و مادری نمی تواند از زیر بار مسئولیتی که در قبال فرزندانش دارد، سر باز بزند.
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

2 bead
• The girl is wearing a bead necklace.
• دختره یه گردنبند مهره ای پوشیده.
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

3 bead
• Her bead necklaces and bracelets jangled as she walked.
• دستبندها و گردنبندهای مهره ای او موقع راه رفتن جیلینگ جیلینگ می کردند.
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

4 dizzily
• My head still ached dizzily.
• سرم هنوز داشت گیج می رفت.
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

5 bound
• If he chooses Mary it's bound to cause problems.
• درصورتیکه او مری را انتخاب کند، حتما این انتخابش دردسرساز خواهد بود.
١٣٩٨/١٢/١٤
|

6 bound
• Goats can bound from rock to rock.
• بزها قادرند از یک صخره به صخره ای دیگر بپرند.
١٣٩٨/١٢/١٤
|

7 fall apart
• The cheap toy fell apart after two days.
• اون اسباب بازی ارزون بعد از دو روز تیکه تیکه شد.
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

8 tower
• At age 16, he now towers over his father.
• او در سن 16 سالگی قدش از پدرش بلند تر است.
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

9 tower
• There's a wonderful view from the observation tower.
• از برج دیدبانی یک منظره ی شگفت انگیز را می توان مشاهده کرد.
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

10 tower
• A flag was flying over the castle tower.
• یک پرچم بالای برج قلعه به حرکت در آمده بود.
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

11 mess up
• Don't mess up the living room - we have company coming tonight.
• اتاق نشیمن رو بهم نریزید- امشب مهمون داریم.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

12 mess up
• If you cancel now you'll mess up all my arrangements.
• اگه الان منصرف بشید، همه ی برنامه ریزی های من رو به هم می ریزید.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

13 mess up
• What are the odds that they will mess up?
• احتمال اینکه خرابکاری کنند چقدر است؟
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

14 mess up
• That will mess up the whole analysis.
• این کار کل تحقیقات ما را نقش بر آب می کند.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

15 mess up
• Don't mess up my hair: I've just combed it.
• موهامو بهم نریز،تازه شونه شون کردم.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

16 mess up
• He got another chance and didn't want to mess up again.
• او یک فرصت دیگر به دست آورد و نمیخواست که این شانسش را هم از دست بدهد.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

17 mess up • سعی نکن وقتی که من نیستم ناهار بپزی، چونکه فقط خرابکاری می کنی. ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

18 kowtow
• I refuse to kowtow to anyone.
• من جلوی هیچکسی تعظیم نمی کنم.
١٣٩٧/٠٥/٢٠
|

19 kowtow
• Be polite, but don't kowtow to him.
• مؤدب باش، جلوش تعظیم نکن
١٣٩٧/٠٥/٢٠
|