برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

منا جهانبخشی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حومه ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

2 بک دیتینگ ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

3 اولان باتور، پاتخت کشور مغولستان ١٣٩٧/١٢/١١
|

4 شهر نایپیداو، پایتخت کشور میانمار(برمه) ١٣٩٧/١٢/١١
|

5 قزاق- اهل قزاقستان ١٣٩٧/١٢/١١
|

6 آستانه، پایتخت قزاقستان ١٣٩٧/١٢/١١
|

7 مرفه ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

8 بدگویی کردن ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

9 روز به روز ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

10 مهارت ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

11 پوشش دهی الکتریکی ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

12 رسوب دهی الکتریکی ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

13 جدایش، ( interdendritic segregation جدایش میان شاخه ای) ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

14 عمل میعان ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

15 معادله ی روزنتال ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

16 آینده نگری ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

17 بیماری های زنانه ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

18 دیسمنوره ، قاعدگی دردناک ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

19 سایه جزئی ( مرتبط با انرژی خورشیدی و سیستم فتوولتاییک) ١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

20 پول رایج ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

21 gas separator ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

22 تفکیک گر گاز ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

23 بستری شدن ١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

24 خونریزی جفت سرراهی ( پلاسنتا پرویا) ١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

25 درد زودرس زایمان ١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

26 عضوگیری ١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

27 دوران بارداری ١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

28 تفاهم (در زندگی زناشویی) ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

29 باشگاه بولینگ ١٣٩٧/٠٧/١٧
|

30 خیار شور ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

31 Dill pickle ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

32 شنا کردن ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

33 هندزفری ١٣٩٧/٠٦/١٥
|

34 Denim overall ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

35 لباس سرهمی ١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

36 طرفدار ١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

37 نتیجه، پایان ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

38 پایان خوب ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

39 بازار دستفروش ها ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

40 با ایما و اشاره چیزی را بیان کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

41 مانور هایملیک (Heimlich maneuver) یا کشش شکمی یکی از مهمترین اقدامات حیاتی در فوریت های پزشکی است. این اقدام درمانی که برای جلوگیری از خفگی ناشی از و ... ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

42 دنبالچه ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

43 رضایت بخش ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

44 دیوانه وار ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

45 خرابکاری کردن، گند زدن، بهم ریختن ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

46 نشئه شدن ١٣٩٧/٠٤/١٠
|

47 ترازوی حمامی ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

48 دستگاه فرش شور ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

49 زندگی مشترک ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

50 نسبتاً ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

51 نهفته ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

52 آتشین ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

53 قید چیزی را زدن ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

54 مشکل،نگرانی ١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

55 کنار زدن (جمعیت) ١٣٩٧/٠٢/٢٤
|

56 ظرف گرم کننده ی غذا ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

57 ماساژور پا ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

58 مغازه ی مشروب فروشی ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

59 غذاساز ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

60 CD پلیر ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

61 آسیاب قهوه ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

62 ظرف سوفله خوری ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

63 همزن آشپزخانه ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

64 پی در پی، پشت سر هم ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

65 جاسوسی ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

66 بسیار محتاطانه عمل کردن ١٣٩٧/٠٢/١٨
|

67 تصمیم گرفتن برای انجام کاری ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

68 تلاش بی وقفه ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

69 کفش ایمنی ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

70 به صورت سراسری ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

71 شور و شوق فراوان ١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

72 در عوض، در مقابل ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

73 قطار سریع السیر، قطار تندرو. ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

74 ملحد ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

75 مخفف کلمه ی postscript، پی نوشت(پ ن). ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

76 گشت پیاده ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

77 مثل خوره مخ کسی را خوردن ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

78 صندل جلوباز ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

79 خودجوش ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

80 کارتن ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

81 فوران کردن ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

82 دندان خرگوشی ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

83 گروه داعش (مخفف عبارت: دولت اسلامی عراق و شام)
(Ialamic State of Iraq and Syria (ISIS
١٣٩٧/٠١/٢٨
|

84 زونا ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 fall apart
• The cheap toy fell apart after two days.
• اون اسباب بازی ارزون بعد از دو روز تیکه تیکه شد.
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

2 tower
• At age 16, he now towers over his father.
• او در سن 16 سالگی قدش از پدرش بلند تر است.
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

3 tower
• There's a wonderful view from the observation tower.
• از برج دیدبانی یک منظره ی شگفت انگیز را می توان مشاهده کرد.
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

4 tower
• A flag was flying over the castle tower.
• یک پرچم بالای برج قلعه به حرکت در آمده بود.
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

5 mess up
• Don't mess up the living room - we have company coming tonight.
• اتاق نشیمن رو بهم نریزید- امشب مهمون داریم.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

6 mess up
• If you cancel now you'll mess up all my arrangements.
• اگه الان منصرف بشید، همه ی برنامه ریزی های من رو به هم می ریزید.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

7 mess up
• What are the odds that they will mess up?
• احتمال اینکه خرابکاری کنند چقدر است؟
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

8 mess up
• That will mess up the whole analysis.
• این کار کل تحقیقات ما را نقش بر آب می کند.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

9 mess up
• Don't mess up my hair: I've just combed it.
• موهامو بهم نریز،تازه شونه شون کردم.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

10 mess up
• He got another chance and didn't want to mess up again.
• او یک فرصت دیگر به دست آورد و نمیخواست که این شانسش را هم از دست بدهد.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

11 mess up • سعی نکن وقتی که من نیستم ناهار بپزی، چونکه فقط خرابکاری می کنی. ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

12 kowtow
• I refuse to kowtow to anyone.
• من جلوی هیچکسی تعظیم نمی کنم.
١٣٩٧/٠٥/٢٠
|

13 kowtow
• Be polite, but don't kowtow to him.
• مؤدب باش، جلوش تعظیم نکن
١٣٩٧/٠٥/٢٠
|