انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

صادق جباری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تاکنون، تا این لحظه ١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

2 رحم اجاره‌ای ١٣٩٨/٠٤/١٨
|

3 حصول ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

4 جسم مخطط (در مغز) (در رشته نوروبیولوژی) ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

5 یعنی، بدین ترتیب ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

6 نمودها ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

7 روان‌گردان ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

8 کنترل کردن ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

9 کنترل شده ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

10 مورد قبول ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

11 توده سیاه (در مغز) ١٣٩٨/٠٣/١١
|

12 محض اطلاع
شایان ذکر است که...
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

13 تخلیه گاز یا مواد گازی (از ساختار یک ماده یا ترکیب) ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

14 بدین ترتیب ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

15 مقرون‌بصرفه بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٤
|

16 ناشی از ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

17 نوظهور، شکوفا ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

18 بر خلاف ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

19 در حال حاضر، اکنون، هم اکنون ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

20 در چارچوب ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

21 به دقت، بطور دقیق ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

22 در مورد بیماری: قابل پیشگیری ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

23 منسجم ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

24 خرد جمعی ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

25 کاملاً تطبیق یافته، کاملاً سازگار ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

26 منابعی کمی برای آن اختصاص یافته است ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

27 در پزشکی: قدرت حرکتی ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

28 در پزشکی به معنی: سوندگذاری (مثانه) ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

29 نارسایی بلع ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

30 تحت پوشش (مثلاً در مورد بیمه) ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

31 پزشکی از راه دور ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

32 معنادار ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

33 بدون دستمزد، بی جیره و مواجب ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

34 معادل Critical Value، به معنی: مقدار بحرانی ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

35 بر حسب نیاز ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

36 غیر قابل مهار، غیر قابل کنترل ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

37 پذیرفته شده، مورد قبول واقع شده ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

38 تا جاییکه می‌دانیم ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

39 اقدامات مربوط به ١٣٩٨/٠٢/١٢
|

40 مطابق با ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

41 مطابق با ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

42 خود تراز شونده ١٣٩٨/٠١/٢٣
|

43 Fitness ١٣٩٧/١١/١٥
|

44 (پلیمر و مهندسی مواد) موج‌دار ١٣٩٧/١١/١٢
|

45 اصول پایه، اصول بنیادی ١٣٩٧/١١/١٢
|

46 ماده مذاب ١٣٩٧/١١/١٢
|

47 سرمازدگی، زخم یا التهاب ناشی از سرمازدگی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

48 غیرخطی بودن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

49 زمانبندی مجدد، برنامه‌ریزی مجدد برای کارها ١٣٩٧/١١/٠٥
|

50 منحصربفرد ١٣٩٧/١١/٠٤
|

51 ادامه (در مورد متن کتاب و مقاله) ١٣٩٧/١١/٠٤
|

52 طیف ١٣٩٧/١١/٠٤
|

53 جشنواره‌ای ١٣٩٧/١١/٠٤
|

54 دیدگاه
در رشته علوم اجتماعی:
Theoretical Lens: دیدگاه نظری
١٣٩٧/١١/٠٤
|

55 ذخایر ١٣٩٧/١١/٠٣
|

56 عملگر ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

57 رسیدگی کردن ١٣٩٧/١٠/١٩
|

58 سرهم‌بندی نهایی اجزاء و قطعات تأسیسات (در حوزه نفت و گاز) ١٣٩٧/١٠/١٧
|

59 حاصل، در نتیجه‌ی ١٣٩٧/١٠/١٧
|

60 مدنظر ١٣٩٧/١٠/١٦
|

61 خط ایستایی ١٣٩٧/١٠/١٦
|

62 دست یافتن (مثلاً در مورد رکورد) ١٣٩٧/١٠/١٦
|

63 نماد، اسطوره، شخص معروف و تأثیرگذار در یک رشته خاص ١٣٩٧/١٠/١٦
|

64 به سرعت، سریع ١٣٩٧/١٠/١٥
|

65 به حداکثر (یا بیشینه مقدار) رساندن ١٣٩٧/١٠/١٢
|

66 چگالی تابش ١٣٩٧/١٠/١٢
|

67 خودداری کردن از انجام کاری به دلیل خجالت کشیدن ١٣٩٧/١٠/١١
|

68 بزرگنمایی، بیش از اندازه جلوه دادن نگرانی یا اضطراب ١٣٩٧/١٠/١١
|

69 کمبود ١٣٩٧/١٠/١١
|

70 تعیین کردن، رسیدگی کردن، تکمیل کردن، به سرانجام رساندن ١٣٩٧/١٠/١١
|

71 رسیدگی کردن، حل و فصل کردن ١٣٩٧/١٠/١١
|

72 اتفاقاً ١٣٩٧/١٠/١١
|

73 منازعه ١٣٩٧/١٠/١١
|

74 اجتناب از منازعه ١٣٩٧/١٠/١١
|

75 تا جاییکه اطلاع داریم ١٣٩٧/١٠/١١
|

76 کمتر مورد مطالعه قرار گرفته ١٣٩٧/١٠/١٠
|

77 بدین ترتیب، بدین طریق ١٣٩٧/١٠/١٠
|

78 به نمایش گذاشتن ١٣٩٧/١٠/١٠
|

79 تعابیر، تعبیرها ١٣٩٧/١٠/١٠
|

80 در خاتمه ١٣٩٧/١٠/١٠
|

81 تعامل داشتن، در تعامل بودن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

82 قانون آزادی اسلحه ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

83 تبدیل کردن، تغییر دادن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

84 (به کسی) سپردن
To leave something to somebody
١٣٩٧/١٠/٠٦
|

85 متغیر (در یک بازه زمانی) ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

86 ماساژ دادن کمر ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

87 تعهد بیش از حد داشتن، خود را بیش از حد وقف کاری کردن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

88 دوره میانسالی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

89 ارائه شده ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

90 عیارسنجی (شیمی) ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

91 برداشته شده ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

92 تخلیه گاز درون ظرف‌های آزمایشگاهی، به منظور وکیوم کردن داخل ظرف ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

93 ایزوپریبولیک (فرآیند شبه هم‌دما) ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

94 تغییر پیوسته (temperature scanning mode =حالت تغییر پیوسته دما) ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

95 عامیانه: تنه‌لش ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

96 متافیز، پهنه‌ی استخوان، قسمت پهن‌تر انتهای تنه استخوان دراز ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

97 قطعات ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

98 فوتونی [فیزیک] ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

99 مقدس ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

100 گروه ذینفع؛ گروه ذی‌نفوذ ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

101 الزامات ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

102 کاغذبازی اداری ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

103 یهودیت
Western Judeo-Christianity: یهودیت-مسیحیت غربی
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

104 عینی ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

105 شخصیت‌زدایی کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

106 عقلانی شدن، عُقلایی شدن (یکی از نظریات "ماکس وبر" در جامعه‌شناسی):‌جستجوی علت و معلول پدیده‌های دنیوی، در تجربیات و عوامل طبیعی (به جای عوامل سنتی، د ... ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

107 اُریب، کج ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

108 تورفتگی (عمران سازه) ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

109 بازگرداندن ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

110 مشابه بودن با، تقلید از ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

111 نشر امواج صوتی ١٣٩٧/٠٤/٢١
|

112 مددکاران ١٣٩٧/٠٣/٢٢
|

113 ناشی از ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

114 باورپذیر ١٣٩٧/٠٣/١٨
|

115 چین دندانه‌ای مغز ١٣٩٧/٠٣/١٤
|

116 مصنوعی، تقلبی ١٣٩٧/٠٣/٠٦
|

117 پر شدن
اشغال شدن
١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

118 لاکونا (فضاهای بین لاملا که محتوی سلولهای استخوانی هستند) ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

119 (در گیاه‌شناسی) تیره کاسنیان ١٣٩٧/٠٢/٣١
|

120 سرشار از امکانات
دارای جنبه‌ها و ویژگی‌های زیاد
١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

121 رده بالا ١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

122 رده پایین ١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

123 بدون ویژگی‌های اضافی غیرضروری
غیرتجملی
No-frills airplane: هواپیمای بدون سرنشین
١٣٩٧/٠٢/٢٧
|

124 (گیاه شناسی) زنجبیلیان ١٣٩٧/٠٢/٢٤
|

125 جایگزین ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

126 تلألو ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

127 مقابله به مثل ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

128 سرکوب کردن ١٣٩٧/٠٢/١٧
|

129 مو خوره (دوشاخه شدن انتهای مو) ١٣٩٧/٠٢/١٦
|

130 دوست داشتنی ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

131 حفاظ، محافظ ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

132 قابلیت زیستی ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

133 از آن (این) لحظه به بعد
از آنجا (اینجا) به بعد
از آن زمان تاکنون
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

134 اتریوم، اثریوم ١٣٩٧/٠٢/١٤
|

135 ارز رمزپایه ١٣٩٧/٠٢/١٤
|

136 در حال رشد ١٣٩٧/٠٢/١٣
|

137 گرانقیمت
پرهزینه
١٣٩٧/٠٢/١٣
|

138 (در اصطلاح زنبورداری) بره موم ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

139 استخدام بیش از حد ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

140 اعطای وام ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

141 فقط اینکه ١٣٩٧/٠٢/١١
|

142 مجبور ١٣٩٧/٠٢/١٠
|

143 شیوه ١٣٩٧/٠٢/١٠
|

144 تعیین شده ١٣٩٧/٠٢/١٠
|

145 شگفت آور ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

146 کاملاً، بطور کامل
شدیداً
١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

147 علاوه بر ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

148 مخلص کلام ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

149 به دنبال ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

150 دارونما ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

151 اساساً، در اصل ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

152 از این گذشته ١٣٩٧/٠٢/٠٢
|

153 جسورانه ١٣٩٧/٠٢/٠٢
|

154 قاطعانه، بصورت قاطع ١٣٩٧/٠٢/٠٢
|

155 فرصت آنی ١٣٩٧/٠٢/٠٢
|

156 تخمیر شده ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

157 (گیاه شناسی) تیره پنیرکیان (نام لاتین: Malvaceae) ١٣٩٧/٠١/٣١
|

158 با توجه به
در مقایسه با
١٣٩٧/٠١/٣١
|

159 رایج‌تر
متداول‌تر
١٣٩٧/٠١/٢٩
|

160 با توجه به ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

161 بهم پیوسته ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

162 (در حوزه شبکه و کامپیوتر) کم حجم ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

163 در نتیجه ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 come off
• Ask Simon to cook the meal? Come off it, he can hardly boil an egg!
• از سیمون میخواهید غذا بپزد؟ بیخیال! او حتی نمی‌تواند یک تخم‌مرغ را آب‌پز کند!
١٣٩٧/١٠/١٦
|

2 come off
• He's tried several times to come off cocaine.
• او چندین بار سعی کرد تا کوکائین را ترک کند.
١٣٩٧/١٠/١٦
|

3 come off
• A button had come off my coat.
• یکی از دکمه‌های کت من کنده شده است.
١٣٩٧/١٠/١٦
|

4 come off
• If you keep rubbing, the paint will come off.
• اگر به دست کشیدن روی آن ادامه دهید، رنگ آن کنده خواهد شد.
١٣٩٧/١٠/١٦
|

5 far from
• The party has drifted too far from its socialist ideals.
• این حزب، از اهداف میهن‌پرستانه خود بسیار فاصله گرفته است
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

6 far from
• The village is so far from the river that their water has to be pumped in from the nearest water supply.
• این روستا آنقدر از رودخانه دور است که آب مورد نیاز آن‌ها باید از نزدیک‌ترین منبع آب، به سمت روستا پمپاژ شود
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

7 far from
• The violence was far from one-sided .
• این خشونت به هیچ وجه یکطرفه نبود
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

8 far from
• We are not far from my home now.
• دیگه تا خونه من راهی نمونده
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

9 far from
• Far from eye far from heart.
• از دل برود، هر آنکه از دیده برفت
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

10 far from
• The travel bureau is not so far from here.
• دفتر مسافرتی، از اینجا زیاد دور نیست
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|