برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سعید ترابی

سعید ترابی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 برعکس ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

2 1. قبر
2. گور

1. وخیم، ناگوار، زیاد
2. وخیم، جدی
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

3 فعل
1. تدارک دیدن، برپا کردن
2. زیاد شدن، افزایش یافتن
3. سوار شدن
4. بالا رفتن
5. نصب کردن
6. پریدن یک حیوان روی یک حیوان دیگر برا ...
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

4 افراد دارای حق رای ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

5 اسم:
1. نگرانی
2. نگرانی، مهم
3. نگرانی
4. somebody’s concern مسئولیت
5. not somebody’s concern/none of somebody’s concern مهم نبودن
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

6 مسئولیت کسی، به عهده کسی ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

7 درگیر کردن با چیزی ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

8 1. پاسخ دهنده
2. متهم
١٣٩٨/١١/٢٨
|

9 اسم:
1. لطف
2. به نفع، طرفداری، حمایت
3. توجه، محبوبیت
4. in somebody’s favour به نفع
5. تبعیض
6. هدیه

فعل:
1. ترجیح دادن ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

10 امتناع کردن، خودداری کردن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

11 حفظ، نگهداری ١٣٩٨/١١/٢٧
|

12 1. قیمت
2. بها
3. half/full price نصف قیمت، قیمتش
5. at any price به هر قیمتی
7. put a price on something قیمت گذاشتن روی چیزی
8. What ...
١٣٩٨/١١/١٨
|

13 1. نسبتا
2. با اعتدال
3. moderately priced قیمت متعادل
١٣٩٨/١١/١٨
|

14 1. تخلیه
2. فروشگاه، محل عرضه کالا
3. پریز (برق)
4. مجرای خروجی
١٣٩٨/١١/١٨
|

15 متفاوت
١٣٩٨/١١/١٨
|

16 1. افتادن، انداختن، رها کردن
2. افتادن
3. انداختن
4. سقوط کردن
5. پایین آوردن
6. بیرون انداختن
7. کنار گذاشتن، پایان دادن
8. پای ...
١٣٩٨/١١/١٧
|

17 1. مجموع، مجموعه
2. سنگدانه
3. کل
4. جمعا شدن، در مجموع برابر بودن
5. جمع کردن، گرد هم آوردن
١٣٩٨/١١/١٧
|

18 کلی، نهایی، در مجموع، کلا، به طور کلی ١٣٩٨/١١/١٧
|

19 1. کیف اسناد و مدارک
2. آلبوم کار
3. سبد سهام
4. مسئولیت های یک شخص در دولت
5. سبد پروژه ها یا محصولات یا خدمات
١٣٩٨/١١/١٦
|

20 غیرقانونی، نامشروع ١٣٩٨/١١/١٦
|

21 1. مهدکودک
2. گلخانه
3. محل نگهداری نوزادان تازه متولد شده در بیمارستان
4. محل نگهداری نوزاد در خانه
١٣٩٨/١١/١٦
|

22 1. کارکرد
2.سرعت فروش
3. تغییر تعداد کارمندان
١٣٩٨/١١/١٦
|

23 اسم:
1. جایزه
2. غرامت، اعطا، پاداش، افزایش (حقوق)

فعل:
1. (جایزه) دادن
2. اعطا کردن، دادن
١٣٩٨/١١/١٥
|

24 1. تشخیص
2. قدردانی
3. شناسایی
4. به رسمیت شناختن، به رسمیت شناسی
5. شناخته شده
١٣٩٨/١١/١٥
|

25 1. ماموریت، کار محوله
2. تکلیف (درسی)
3. واگذاری
4. واگذاری، دادن

معنی کلی: چیز محول شده یا واگذار شده به شما
١٣٩٨/١١/١٥
|

26 1. کنار، دور
2. کنار
3. غایب
4. به فاصله
5. بعد
6. فاصله
7. کنار، جای دیگر
8. تمام شدن، از بین رفتن
9. پیوسته در حال
10. ک ...
١٣٩٨/١١/١٥
|

27 اسم :
1. رسم، مرسوم، آداب و رسوم
2. عادت
3. customs گمرک
4. مشتری دائم

صفت: سفارشی، به سفارش مشتری
١٣٩٨/١١/١٥
|

28 امضا کردن، تصویب کردن ١٣٩٨/١١/١٤
|

29 1. بحبوحه
2. در میان، در وسط
١٣٩٨/١١/١٤
|

30 1. بی پول
2. go broke ورشکسته شدن
3. go for broke دل به دریا زدن، ریسک کردن
4. if it ain't broke, don't fix it سری که درد نمی کند دستمال نبن ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

31 خود بس، بی نیاز، خود بسنده، خودکفا ١٣٩٨/١١/١٤
|

32 شور انگیز ١٣٩٨/١١/١٤
|

33 کلیدی، قسمت کلیدی ١٣٩٨/١١/١٤
|

34 خزانه دار، صندوقدار ١٣٩٨/١١/١٤
|

35 علائم نوشتاری مانند نقطه، ویرگول، علامت سوال ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

36 سرپیچی کردن، زیر پا گذاشتن ١٣٩٨/١١/١٤
|

37 رسوخ کردنف پخش شدن ١٣٩٨/١١/١٤
|

38 زیرپا گذاشتن ١٣٩٨/١١/١٤
|

39 1. نشست، مجمع
2. توافقنامه، پیمان
3. آداب و رسوم، عرف، رسم
4. قاعده، سبک
١٣٩٨/١١/١٤
|

40 1. احساس، عقیده
2. be under the impression (that) این تصور را داشتن
3. ادا، تقلید
4. تصور، خیال
5. رد، اثر
6. تعداد چاپ
7. تاثیرف ا ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

41 1. مورد پسند
2. مطلوب، مساعد
3. مناسب
١٣٩٨/١١/١٤
|

42 1. گروهی از نوازندگان
2. گروه، دسته
3. محدوده
4. بند (مثلا بند کیف، ساعت)
5. نوار، باریکه

دسته بندی کردن، با بند بستن
١٣٩٨/١١/١٤
|

43 1. تفکیک، جداسازی
2. اختلاف
3. تقسیم
4. قسمت، بخش (در یک سازمان یا اداره ...)
5. (ارتش) لشکر
6. (ورزش) دسته بندی مثلا دسته یک
7. دس ...
١٣٩٨/١١/١٣
|

44 کجا
محل، جا
١٣٩٨/١١/١٣
|

45 مالیات
مالیات گرفتن
فشار آوردن بر
١٣٩٨/١١/١٣
|

46 1. رفتن و آوردن، آوردن
2. (به قیمت ...) به فروش رفتن
3. به وجود آوردن
4. سیلی زدن
١٣٩٨/١١/١٣
|

47 اسم: 1. تکه
2. قراضه، باطله، اوراق
3. ته مانده، باقیمانده غذا
4. خرده
5. دعوا

فعل: 1. کنار گذاشتن
2. اوراق کردن
3. دعوا کردن
١٣٩٨/١١/١٣
|

48 گسترده، فراوان ١٣٩٨/١١/١٣
|

49 1. جزئی، مختصر، ناچیز
2. محجوبف باحیا
3. لباس پوشیده و ساده
١٣٩٨/١١/١٣
|

50 فعل: 1. اظهار تاسف کردن
2. نالیدن، گله و شکایت کردن

اسم: 1. گله و شکایت
2. مرثیه

١٣٩٨/١١/١٣
|

51 ازوقتی که
از زمانی که
١٣٩٨/١١/١٣
|

52 1. نظریه پردازی کردن، گمان پردازی کردن، حدس زدن
2. (سهام یا زمین و غیره) خرید و فروش کردن، سرمایه گذاری کردن در
١٣٩٨/١١/١٣
|

53 تبعید
تبعید کردن
١٣٩٨/١١/١٣
|

54 اسم
1. توقف
2. call a halt (to something) متوقف کردن
3. محل توقف اتوبوس ها برای سوار و پیاده کردن (ایستگاه نیست)

فعل
1. متوقف کرد ...
١٣٩٨/١١/١٣
|

55 1. ترقی خواهانه، مدرن
2. تدریجی، رو به رشد
3. ترقی خواه
١٣٩٨/١١/١٣
|

56 قابل توجه، چشمگیر ١٣٩٨/١١/١٢
|

57 1. عادت
2. همیشگی
١٣٩٨/١١/١٢
|

58 1. آوردگاه، محل مسابقات
2. عرصه، صحنه
١٣٩٨/١١/١٢
|

59 صفت
1. بی طرف
2. (تقریبا) بی رنگ
3. بدون بار الکتریکی، (برق) نه مثبت نه منفی
4. خنثی
5. بدون تغییر

اسم
1. (اتوموبیل و غیره) ...
١٣٩٨/١١/١٢
|

60 محل ١٣٩٨/١١/١٢
|

61 فعل
1. مواجه شدن، روبرو شدن
2. برخورد کردن (با ...)

اسم
برخورد، رویارویی
١٣٩٨/١١/١٢
|

62 (آدم) بیخود، بی دادب، نفرت انگیز
(بوی) نامطبوع، ناخوشایند
١٣٩٨/١١/١٢
|

63 (پیشامد یا واقعه) تلخ ١٣٩٨/١١/١٢
|

64 خاطره ١٣٩٨/١١/١٢
|

65 اضطراب آور ١٣٩٨/١١/١٢
|

66 1. زیاده روی
2. خوشگذرانی
3. چشم پوشی و گذشت (نسبت به اشتباهات دیگران)
١٣٩٨/١١/١١
|

67 پیشامد، احتمال ١٣٩٨/١١/١٠
|

68 سر کسی داد زدن ١٣٩٨/١١/١٠
|

69 به تصویر کشیدن ١٣٩٨/١١/١٠
|

70 1. قانون اساسی
2. بنیه
3. ساختار
١٣٩٨/١١/١٠
|

71 اسم
1. گام های بلند
2. گام، قدم
3. take something in your stride
با آرامش برخورد کردن
4. get into your stride
به راه افتادن
5. ط ...
١٣٩٨/١١/٠٨
|

72 کند شدن
متوقف شدن
١٣٩٨/١١/٠٨
|

73 به راه افتادن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

74 با آرامش برخورد کردن با چیزی ١٣٩٨/١١/٠٨
|

75 با آرامش برخورد کردن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

76 اسم
1. اوراق قرضه
2. پیوند
3. قید، بند
4. اتصال
5. قرارداد
6. وثیقه
7. ضمانتنامه

فعل
1. به هم چسبیدن
2. رابطه یا پی ...
١٣٩٨/١١/٠٨
|

77 مشوق، انگیزه، ایده ١٣٩٨/١١/٠٨
|

78 1. به دنبال
2. تعقیب
3. سرگرمی و فعالیت های شخصی
١٣٩٨/١١/٠٨
|

79 1. بستن دائمی مکانی (تعطیلی)
2. بستن جاده (موقت)
3. پایان، خاتمه
١٣٩٨/١١/٠٦
|

80 مقرر شده (توسط قانون)
تجویز شده (توسط پزشک)
١٣٩٨/١١/٠٢
|

81 دمش رو رو کولش گذاشتن ١٣٩٨/١١/٠٢
|

82 رک و بی پرده ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

83 1. تسلیم شدن
2. از پای در پامدن، هلاک شدن
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

84 شوکه کردن ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

85 پرهیز کردن، امتناع کردن،خودداری کردن ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

86 جدل برانگیز، جنجالی ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

87 در شرایط برابر یا یکسان ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

88 در شرایط برابر یا یکسان ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

89 (زبان فرانسه) حس بیهودگی ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

90 1. نازا، عقیم
2. سترون شده، ضدعفونی شده، گندزدایی شده
3. بی حاصل
4. بی روح، ملال انگیز
5. (زمین) نابارور
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

91 نازایی، عقیمی ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

92 تصور کردن، انگاشتن ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

93 بیهوده، بی فایده ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

94 1. به کسی بستگی داشتن
2. به عهده کسی بودن
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

95 شروع کردن (از جای متوقف شده)، از سر گرفتن ١٣٩٨/١٠/١٩
|

96 دوپینگ ١٣٩٨/١٠/١٨
|

97 اسم
1. وضعیت، وضع
2. دولت
3. کشور، کشوری
4. ایالت
5. the States ایالات متحده آمریکا

فعل
بیان کردن، ذکر کردن، نوشتن
١٣٩٨/١٠/١٧
|

98 1. هدف
2. مقصد
3. واقعی، بر اساس حقیقت، واقع بین
4. عینی، قابل مشاهده
١٣٩٨/١٠/١٦
|

99 1. تمرین
2. in practice در عمل
3. فعالیت، عمل
4. کار
5. be common/standard/normal practice روش متداول/استاندارد/معمول
6. good/best/bad ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

100 تمرین یا تکرار عالی می کند ١٣٩٨/١٠/١٥
|

101 تمرین نداشتن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

102 به اجرا گذاشتن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

103 1. کوبیدن، خوردن به
2. ضربه زدن، زدن
3. خطور کردن یا به نظر رسیدن
4. اعتصاب کردن
5. حمله کردن (به کسی)
6. صدمه (یا ضربه) زدن (به کسی ی ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

104 به یک اندازه اهمیت دادن (به دو چیز)، توازن برقرار کردن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

105 (جرقه یا کبریت) زدن
١٣٩٨/١٠/١٥
|

106 پیدا کردن طلا (منظور ثروتمند شدن به خاطر چیزی) ١٣٩٨/١٠/١٥
|

107 کشف کردن (طلا یا نفت) ١٣٩٨/١٠/١٥
|

108 جمع کردن کمپ ١٣٩٨/١٠/١٥
|

109 به یک اندازه اهمیت دادن (به دو چیز)، توازن برقرار کردن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

110 صفت
1. اوایل، اولیه
2. زود
3. آغازین
4. نخستین
5. the early hours نیمه شب (بین ساعت 12 شب و صبح)
6. an early start شروع در صبح زود< ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

111 مهمترین، بیشترین ١٣٩٨/١٠/١٥
|

112 1. کلیت
2. اکثریت، عموم
١٣٩٨/١٠/١٥
|

113 مهمترین، اصلی ترین ١٣٩٨/١٠/١٥
|

114 فعل
1. انجام دادن
2. رهبری کردن (ارکستر و غیره)
3. conduct yourself مواظب رفتار خود بودن، به طریقی رفتار کردن
4. انتقال دادن (گرما یا جری ...
١٣٩٨/١٠/١٤
|

115 1. مرخص کردن، عزل کردن، بیرون کردن
2. تخلیه کردن
3. شلیک کردن، تیر انداختن
4. انجام دادن یا ادا کردن (وظیفه یا دین یا تعهد ...)
5. تخلیه ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

116 شروع ناگهانی، شیوع، وقوع ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

117 رایج، متداول، غالب ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

118 1. پریز
2. سرپیچ، سوکت
3. سوراخ یا حفره یا چاله
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

119 1. آب انبار، دریاچه مصنوعی برای ذخیره آب برای استفاده مردم
2. ذخیره
3. مخزن
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

120 1. گذاشتن
2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc
چیدن آجرها، پهن کردن فرش (روی کف)، خواباندن لوله روی زمین و ...
3. تخم گذاشتن
4. چیدن ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

121 1. گذاشتن
2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc
چیدن آجرها، پهن کردن فرش (روی کف)، خواباندن لوله روی زمین و ...
3. تخم گذاشتن
4. چیدن ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

122 بنای چیزی را گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

123 بنای چیزی را گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

124 عابر پیاده، معمولی، پیش پا افتاده ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

125 resent ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

126 خشمگین شدن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

127 1. معمول
2. رایج، شایع
3. مشترک
4. عمومی
5. معمولی
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

128 1. اداره، مدیریت
2. دولت، حکومت
3. اجرا، دادن یا خوراندن دارو توسط پرستار
4. قسمت اداری
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

129 1. خدمات شهری مانند گازف برق، آب، تلفن و ...
2. کارایی
3. شرکت های خدمات شهری مانند شرکت آب، شرکت رق، ...
4. برنامه کامپیوتری
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

130 1. مهارت
2. حوزه اختیارات، اختیار
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

131 معکوس، وارونه ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

132 1. بهداشت
2. سیستم فاضلاب
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

133 پادگان، سربازان درون پادگان ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

134 1. پیشینه، ریشه (خانواده، تحصیل، ...)، سابقه، گذشته
2. زمینه
3. پیش زمینه
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

135 موضوعاً
مربوط به موضوع
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

136 1. واداشتن، موجب شدن
2. فوری، بی درنگ
3. سروقت، به موقع
4. سرساعت
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

137 1. کیفیت
2. صفت، خصوصیت
3. مرغوبیت
4. خیلی خوب، مرغوب
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

138 1. منطقه حفاظت شده
2. پناهگاه، پناه
3. جای مقدس در کلیسا
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

139 1. خالی کردن
2. خلاص شدن از چیزی (مثل دور ریختن زباله)
3. به هم زدن یا تمام کردن یک رابطه
4. به قیمت ارزان فروختن
5. کپی کردن حافظه کامپی ...
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

140 1. ترخیص، خلع
2. تخلیه
3. ترشح، چرک
4. تخلیه الکتریکی
5. انجام یا ادای دین( وظیفه، بدهی ...)
6. شلیک
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

141 1. معالجه
2. رفتار
3. برخورد
4. پالایش یا عمل آوری
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

142 1. خلاصی از چیزی مثل دور ریختن
2. در اختیار کسی
3. زباله خرد کن (در زیر سینک ظرف شویی)
4. فروش
5. خرج
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

143 1. نشت
2. درز (اطلاعات)
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

144 1. زباله دانی
2. انبار یا زاغه ( برای مهمات، غذا ... در ارتش)
3. ذخیره مهمات، غذا و ... در ارتش
4. محل زندگی کثیف و زشت و نامرتب (شاید مثل ز ...
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

145 1. انتخابات دور دوم
2. روان آب(جریان آب بالادست به پایین دست)
3. فاضلاب حاصل از مواد شیمایی و فضولات حیوانی
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

146 1. شکست، خرابی، فروپاشی (خانواده)
2. تقسیم بندی، بخش بندی
3. به هم ریختگی یا اختلال عصبی
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

147 تماما استفاده کردن یا مصرف کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

148 خطر، ریسک ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

149 ناهمخوانی، نابرابر، تفاوت، اختلا ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

150 1. از دست دادن
2. ضرر
3. مرگ، تلفات (جمع)
4. غم فراغ یا دوری
5. ضرر یا خسارت
١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

151 اشکال، بدی، عیب، ضرر ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

152 تخریب شده، بدتر شده، خراب شده ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

153 متلاشی، خرد شده، شکسته، تکه تکه ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

154 بدون مجوز ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

155 1. میزان، مقدار
2. مبلغ، نرخ
3. سرعت
١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

156 از بین رفته، ویران شده ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

157 کساد شده، رکود ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|