برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سعید ترابی

سعید ترابی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ذخیره ارزی ١٣٩٩/٠١/٠١
|

2 ۱. سرکوب کردن ۲. پنهان کردن ۳. مخفی کردن ۴. جلوگیری کردن، سد کردن ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

3 خام
بدون تحقیق
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

4 1.مشهود، توی چشم
2. چشمگیر
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

5 1.پیشنهاد کردن یا دادن
2. مطرح کردن
3. در نظر داشتن؛ قصد داشتن
4. خواستگاری کردن - propose marriage : پیشنهاد ازدواج دادن
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

6 فعل:
1. دست به کاری زدن، شروع کردن
2. روانه بازار کردن
3. به آب انداختن( مثلا یک کشتی برای اولین بار)
4. پرتاب کردن ( ماهواره)
5. شروع ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

7 1.چیز نادر یا کمیاب
2.هر چیز پر قیمت ( به خاطر کمیابی)
3.کمیابی
١٣٩٨/١٢/١٦
|

8 فعل
1.از سر گرفتن
2. دوباره به دست آوردن یا گرفتن
اسم:
1.خلاصه، چکیده
2.سوابق کاری
١٣٩٨/١٢/١٦
|

9 1. مبتدی، تازه کار
2. تازه وارد، نوآموز
١٣٩٨/١٢/١٥
|

10 بدون فکر، بدون سنجش ١٣٩٨/١٢/١٥
|

11 1. جمع شدن
2. کوچک کردن یا شدن
3. عقب کشیدن، دور شدن
اسم:
روانپزشک
١٣٩٨/١٢/١٥
|

12 از موضوع اصلی خارج شدن ١٣٩٨/١٢/١٥
|

13 1. دادن، فرستادن
2. تسلیم شدن
3. گفتن، پیشنهاد دادن، اظهار داشتن
١٣٩٨/١٢/١٥
|

14 1. گذاشتن یا دادن (زمان، کمک، پول و ...)
2. کمک کردن
3. (برای روزنامه و مجله و غیره) نوشتن
١٣٩٨/١٢/١٥
|

15 1. دادن، فرستادن
2. تسلیم شدن
3. گفتن، پیشنهاد دادن، اظهار داشتن
١٣٩٨/١٢/١٥
|

16 1. فتح کردن، تسخیر کردن
2. مغلوب کردن، شکست دادن
3. غلبه کردن، به دست آوردن کنترل (چیزی)
4. فتح کردن (قله)
5. دست یافتن بر
١٣٩٨/١٢/١٥
|

17 1. بخش، قسمتی، ناقص
2. طرفدار
3. مغرضانه، جانبدارانه
١٣٩٨/١٢/١٥
|

18 سیری ناپذیر ١٣٩٨/١٢/١٤
|

19 برجسته کردن، تاکید کردن ١٣٩٨/١٢/١١
|

20 فعل:
1. تغییر قیافه دادن
2. پنهان کردن، تغییر دادن
3. پنهان کردن
اسم:
1. تغییر قیافه
2. in disguise با تغییر چهره
١٣٩٨/١٢/١١
|

21 نوآوری کردن، ابداع کردن ١٣٩٨/١٢/١١
|

22 اسم:
1. خطر
2. ریسک
فعل:
1. (حدس و تخمین و غیره) زدن
2. ریسک کردن، به خطر انداختن
١٣٩٨/١٢/١١
|

23 لغزش، اشتباه، تخلف ١٣٩٨/١٢/١١
|

24 تهمت، افترا
تهمت زدن، افترا زدن
١٣٩٨/١٢/١١
|

25 1. شهری
2. مدنی
١٣٩٨/١٢/١١
|

26 1. شکایت کردن، دعوی کردن
2. sue for peace درخواست کردن برای صلح
١٣٩٨/١٢/١١
|

27 دو دلی، سر دو راهی ١٣٩٨/١٢/١١
|

28 اسم:
حکم، تصمیم
صفت:
1. متصدی، حکومت کننده
2. غالب، حاکم
١٣٩٨/١٢/١١
|

29 راه پله ١٣٩٨/١٢/١٠
|

30 1. بد، ناگوار
2. adverse conditions شرایط نامساعد
١٣٩٨/١٢/١٠
|

31 اسم:
1. چیز (چیزها)
2. somebody’s stuff وسایل یا چیزهای کسی
3. چیز (چیزها)
4. آثار و کارهای هنری و ادبی
5. ... and stuff و اینجور چیزا ...
١٣٩٨/١٢/١٠
|

32 1. خاموش کردن
2. پایان دادن
١٣٩٨/١٢/١٠
|

33 اسم:
1. منفذ
2. (خشم و دق و دل) را خالی کردن
3. چاک کت
4. مخرج
فعل:
خالی کردن (مثلا دق و دلی یا عصبانیت)
١٣٩٨/١٢/١٠
|

34 1. استعفا دادن
2. به خود قبولاندن
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

35 شاخص، معیار، استاندارد
ارزیابی کردن با استانداردها، شاخص قرار دادن، اندازه گرفتن
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

36 1. انجام دادن، عهده دار شدن
2. قول دادن
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

37 مربی، راهنما
راهبری کردن، راهنمایی کردن
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

38 1. اشاره کردن، گفتن
2. کم کم خود را جا کردن
3. داخل کردن
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

39 1. سابقه کار
2. ارشدیت
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

40 1. متمدن، بافرهنگ
2. زیر کشت
3. (گیاه) پرورشی
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

41 1. متمدن، بافرهنگ
2. (گیاه) پرورشی
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

42 1. جانبداری، تبعیض
2. علاقه، دلبستگی
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

43 1. تبعیض
2. تمییز
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

44 1. تبعیض، جانبداری
2. گرایش، تمایل
3. مورب
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

45 1. مشورت کردن
2. اعطا کردن، دادن
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

46 1. محصور، محصورشدگی
2. حصار کشی
3. پیوست نامه
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

47 1. بارور کردن، لقاح انجام دادن
2. کود دادن
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

48 تعمیم دادن، عمومیت دادن، نتیجه کلی گرفتن ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

49 کینه
با بی میلی انجام دادن یا دان
حسادت ورزیدن
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

50 1. ملافه، رومیزی
2. پارچه کتان
3. لباس زیر
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

51 مشترک، عمومی، همگانی ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

52 جهت گرفته، آرایشگرفته، .... گرا ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

53 1. حفظ کردن، نگه داشتن
2. متحمل شدن
3. زنده نگه داشتن، کافی بودن
4. قوت قلب دادن، نیرو دادن
5. تحمل کردن، نگه داشتن
6. حمایت کردن
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

54 بافت، ساختار، ویژگی ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

55 اسم
1. نظرسنجی
2. نقشه برداری، پیمایش
3. بررسی ساختمان قبل خرید (از نظر عیب و ایراد)
4. بررسی، مطالعه

فعل
1. نظرسنجی کردن
2 ...
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

56 1. ذکر کردن، استناد کردن
2. احضار کردن به دادگاه
3. نام بردن، یاد کردن
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

57 موشکافی کردن، بدقت بررسی کردن ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

58 1. پیشرفت
2. متوالی
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

59 برعکس ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

60 1. قبر
2. گور

1. وخیم، ناگوار، زیاد
2. وخیم، جدی
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

61 فعل
1. تدارک دیدن، برپا کردن
2. زیاد شدن، افزایش یافتن
3. سوار شدن
4. بالا رفتن
5. نصب کردن
6. پریدن یک حیوان روی یک حیوان دیگر برا ...
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

62 افراد دارای حق رای ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

63 اسم:
1. نگرانی
2. نگرانی، مهم
3. نگرانی
4. somebody’s concern مسئولیت
5. not somebody’s concern/none of somebody’s concern مهم نبودن
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

64 مسئولیت کسی، به عهده کسی ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

65 درگیر کردن با چیزی ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

66 1. پاسخ دهنده
2. متهم
١٣٩٨/١١/٢٨
|

67 اسم:
1. لطف
2. به نفع، طرفداری، حمایت
3. توجه، محبوبیت
4. in somebody’s favour به نفع
5. تبعیض
6. هدیه

فعل:
1. ترجیح دادن ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

68 امتناع کردن، خودداری کردن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

69 حفظ، نگهداری ١٣٩٨/١١/٢٧
|

70 1. قیمت
2. بها
3. half/full price نصف قیمت، قیمتش
5. at any price به هر قیمتی
7. put a price on something قیمت گذاشتن روی چیزی
8. What ...
١٣٩٨/١١/١٨
|

71 1. نسبتا
2. با اعتدال
3. moderately priced قیمت متعادل
١٣٩٨/١١/١٨
|

72 1. تخلیه
2. فروشگاه، محل عرضه کالا
3. پریز (برق)
4. مجرای خروجی
١٣٩٨/١١/١٨
|

73 متفاوت
١٣٩٨/١١/١٨
|

74 1. افتادن، انداختن، رها کردن
2. افتادن
3. انداختن
4. سقوط کردن
5. پایین آوردن
6. بیرون انداختن
7. کنار گذاشتن، پایان دادن
8. پای ...
١٣٩٨/١١/١٧
|

75 1. مجموع، مجموعه
2. سنگدانه
3. کل
4. جمعا شدن، در مجموع برابر بودن
5. جمع کردن، گرد هم آوردن
١٣٩٨/١١/١٧
|

76 کلی، نهایی، در مجموع، کلا، به طور کلی ١٣٩٨/١١/١٧
|

77 1. کیف اسناد و مدارک
2. آلبوم کار
3. سبد سهام
4. مسئولیت های یک شخص در دولت
5. سبد پروژه ها یا محصولات یا خدمات
١٣٩٨/١١/١٦
|

78 غیرقانونی، نامشروع ١٣٩٨/١١/١٦
|

79 1. مهدکودک
2. گلخانه
3. محل نگهداری نوزادان تازه متولد شده در بیمارستان
4. محل نگهداری نوزاد در خانه
١٣٩٨/١١/١٦
|

80 1. کارکرد
2.سرعت فروش
3. تغییر تعداد کارمندان
١٣٩٨/١١/١٦
|

81 اسم:
1. جایزه
2. غرامت، اعطا، پاداش، افزایش (حقوق)

فعل:
1. (جایزه) دادن
2. اعطا کردن، دادن
١٣٩٨/١١/١٥
|

82 1. تشخیص
2. قدردانی
3. شناسایی
4. به رسمیت شناختن، به رسمیت شناسی
5. شناخته شده
١٣٩٨/١١/١٥
|

83 1. ماموریت، کار محوله
2. تکلیف (درسی)
3. واگذاری
4. واگذاری، دادن

معنی کلی: چیز محول شده یا واگذار شده به شما
١٣٩٨/١١/١٥
|

84 1. کنار، دور
2. کنار
3. غایب
4. به فاصله
5. بعد
6. فاصله
7. کنار، جای دیگر
8. تمام شدن، از بین رفتن
9. پیوسته در حال
10. ک ...
١٣٩٨/١١/١٥
|

85 اسم :
1. رسم، مرسوم، آداب و رسوم
2. عادت
3. customs گمرک
4. مشتری دائم

صفت: سفارشی، به سفارش مشتری
١٣٩٨/١١/١٥
|

86 امضا کردن، تصویب کردن ١٣٩٨/١١/١٤
|

87 1. بحبوحه
2. در میان، در وسط
١٣٩٨/١١/١٤
|

88 1. بی پول
2. go broke ورشکسته شدن
3. go for broke دل به دریا زدن، ریسک کردن
4. if it ain't broke, don't fix it سری که درد نمی کند دستمال نبن ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

89 خود بس، بی نیاز، خود بسنده، خودکفا ١٣٩٨/١١/١٤
|

90 شور انگیز ١٣٩٨/١١/١٤
|

91 کلیدی، قسمت کلیدی ١٣٩٨/١١/١٤
|

92 خزانه دار، صندوقدار ١٣٩٨/١١/١٤
|

93 علائم نوشتاری مانند نقطه، ویرگول، علامت سوال ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

94 سرپیچی کردن، زیر پا گذاشتن ١٣٩٨/١١/١٤
|

95 رسوخ کردنف پخش شدن ١٣٩٨/١١/١٤
|

96 زیرپا گذاشتن ١٣٩٨/١١/١٤
|

97 1. نشست، مجمع
2. توافقنامه، پیمان
3. آداب و رسوم، عرف، رسم
4. قاعده، سبک
١٣٩٨/١١/١٤
|

98 1. احساس، عقیده
2. be under the impression (that) این تصور را داشتن
3. ادا، تقلید
4. تصور، خیال
5. رد، اثر
6. تعداد چاپ
7. تاثیرف ا ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

99 1. مورد پسند
2. مطلوب، مساعد
3. مناسب
١٣٩٨/١١/١٤
|

100 1. گروهی از نوازندگان
2. گروه، دسته
3. محدوده
4. بند (مثلا بند کیف، ساعت)
5. نوار، باریکه

دسته بندی کردن، با بند بستن
١٣٩٨/١١/١٤
|

101 1. تفکیک، جداسازی
2. اختلاف
3. تقسیم
4. قسمت، بخش (در یک سازمان یا اداره ...)
5. (ارتش) لشکر
6. (ورزش) دسته بندی مثلا دسته یک
7. دس ...
١٣٩٨/١١/١٣
|

102 کجا
محل، جا
١٣٩٨/١١/١٣
|

103 مالیات
مالیات گرفتن
فشار آوردن بر
١٣٩٨/١١/١٣
|

104 1. رفتن و آوردن، آوردن
2. (به قیمت ...) به فروش رفتن
3. به وجود آوردن
4. سیلی زدن
١٣٩٨/١١/١٣
|

105 اسم: 1. تکه
2. قراضه، باطله، اوراق
3. ته مانده، باقیمانده غذا
4. خرده
5. دعوا

فعل: 1. کنار گذاشتن
2. اوراق کردن
3. دعوا کردن
١٣٩٨/١١/١٣
|

106 گسترده، فراوان ١٣٩٨/١١/١٣
|

107 1. جزئی، مختصر، ناچیز
2. محجوبف باحیا
3. لباس پوشیده و ساده
١٣٩٨/١١/١٣
|

108 فعل: 1. اظهار تاسف کردن
2. نالیدن، گله و شکایت کردن

اسم: 1. گله و شکایت
2. مرثیه

١٣٩٨/١١/١٣
|

109 ازوقتی که
از زمانی که
١٣٩٨/١١/١٣
|

110 1. نظریه پردازی کردن، گمان پردازی کردن، حدس زدن
2. (سهام یا زمین و غیره) خرید و فروش کردن، سرمایه گذاری کردن در
١٣٩٨/١١/١٣
|

111 تبعید
تبعید کردن
١٣٩٨/١١/١٣
|

112 اسم
1. توقف
2. call a halt (to something) متوقف کردن
3. محل توقف اتوبوس ها برای سوار و پیاده کردن (ایستگاه نیست)

فعل
1. متوقف کرد ...
١٣٩٨/١١/١٣
|

113 1. ترقی خواهانه، مدرن
2. تدریجی، رو به رشد
3. ترقی خواه
١٣٩٨/١١/١٣
|

114 قابل توجه، چشمگیر ١٣٩٨/١١/١٢
|

115 1. عادت
2. همیشگی
١٣٩٨/١١/١٢
|

116 1. آوردگاه، محل مسابقات
2. عرصه، صحنه
١٣٩٨/١١/١٢
|

117 صفت
1. بی طرف
2. (تقریبا) بی رنگ
3. بدون بار الکتریکی، (برق) نه مثبت نه منفی
4. خنثی
5. بدون تغییر

اسم
1. (اتوموبیل و غیره) ...
١٣٩٨/١١/١٢
|

118 محل ١٣٩٨/١١/١٢
|

119 فعل
1. مواجه شدن، روبرو شدن
2. برخورد کردن (با ...)

اسم
برخورد، رویارویی
١٣٩٨/١١/١٢
|

120 (آدم) بیخود، بی دادب، نفرت انگیز
(بوی) نامطبوع، ناخوشایند
١٣٩٨/١١/١٢
|

121 (پیشامد یا واقعه) تلخ ١٣٩٨/١١/١٢
|

122 خاطره ١٣٩٨/١١/١٢
|

123 اضطراب آور ١٣٩٨/١١/١٢
|

124 1. زیاده روی
2. خوشگذرانی
3. چشم پوشی و گذشت (نسبت به اشتباهات دیگران)
١٣٩٨/١١/١١
|

125 پیشامد، احتمال ١٣٩٨/١١/١٠
|

126 سر کسی داد زدن ١٣٩٨/١١/١٠
|

127 به تصویر کشیدن ١٣٩٨/١١/١٠
|

128 1. قانون اساسی
2. بنیه
3. ساختار
١٣٩٨/١١/١٠
|

129 اسم
1. گام های بلند
2. گام، قدم
3. take something in your stride
با آرامش برخورد کردن
4. get into your stride
به راه افتادن
5. ط ...
١٣٩٨/١١/٠٨
|

130 کند شدن
متوقف شدن
١٣٩٨/١١/٠٨
|

131 به راه افتادن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

132 با آرامش برخورد کردن با چیزی ١٣٩٨/١١/٠٨
|

133 با آرامش برخورد کردن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

134 اسم
1. اوراق قرضه
2. پیوند
3. قید، بند
4. اتصال
5. قرارداد
6. وثیقه
7. ضمانتنامه

فعل
1. به هم چسبیدن
2. رابطه یا پی ...
١٣٩٨/١١/٠٨
|

135 مشوق، انگیزه، ایده ١٣٩٨/١١/٠٨
|

136 1. به دنبال
2. تعقیب
3. سرگرمی و فعالیت های شخصی
١٣٩٨/١١/٠٨
|

137 1. بستن دائمی مکانی (تعطیلی)
2. بستن جاده (موقت)
3. پایان، خاتمه
١٣٩٨/١١/٠٦
|

138 مقرر شده (توسط قانون)
تجویز شده (توسط پزشک)
١٣٩٨/١١/٠٢
|

139 دمش رو رو کولش گذاشتن ١٣٩٨/١١/٠٢
|

140 رک و بی پرده ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

141 1. تسلیم شدن
2. از پای در پامدن، هلاک شدن
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

142 شوکه کردن ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

143 پرهیز کردن، امتناع کردن،خودداری کردن ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

144 جدل برانگیز، جنجالی ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

145 در شرایط برابر یا یکسان ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

146 در شرایط برابر یا یکسان ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

147 (زبان فرانسه) حس بیهودگی ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

148 1. نازا، عقیم
2. سترون شده، ضدعفونی شده، گندزدایی شده
3. بی حاصل
4. بی روح، ملال انگیز
5. (زمین) نابارور
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

149 نازایی، عقیمی ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

150 تصور کردن، انگاشتن ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

151 بیهوده، بی فایده ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

152 1. به کسی بستگی داشتن
2. به عهده کسی بودن
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

153 شروع کردن (از جای متوقف شده)، از سر گرفتن ١٣٩٨/١٠/١٩
|

154 دوپینگ ١٣٩٨/١٠/١٨
|

155 اسم
1. وضعیت، وضع
2. دولت
3. کشور، کشوری
4. ایالت
5. the States ایالات متحده آمریکا

فعل
بیان کردن، ذکر کردن، نوشتن
١٣٩٨/١٠/١٧
|

156 1. هدف
2. مقصد
3. واقعی، بر اساس حقیقت، واقع بین
4. عینی، قابل مشاهده
١٣٩٨/١٠/١٦
|

157 1. تمرین
2. in practice در عمل
3. فعالیت، عمل
4. کار
5. be common/standard/normal practice روش متداول/استاندارد/معمول
6. good/best/bad ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

158 تمرین یا تکرار عالی می کند ١٣٩٨/١٠/١٥
|

159 تمرین نداشتن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

160 به اجرا گذاشتن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

161 1. کوبیدن، خوردن به
2. ضربه زدن، زدن
3. خطور کردن یا به نظر رسیدن
4. اعتصاب کردن
5. حمله کردن (به کسی)
6. صدمه (یا ضربه) زدن (به کسی ی ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

162 به یک اندازه اهمیت دادن (به دو چیز)، توازن برقرار کردن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

163 (جرقه یا کبریت) زدن
١٣٩٨/١٠/١٥
|

164 پیدا کردن طلا (منظور ثروتمند شدن به خاطر چیزی) ١٣٩٨/١٠/١٥
|

165 کشف کردن (طلا یا نفت) ١٣٩٨/١٠/١٥
|

166 جمع کردن کمپ ١٣٩٨/١٠/١٥
|

167 به یک اندازه اهمیت دادن (به دو چیز)، توازن برقرار کردن ١٣٩٨/١٠/١٥
|

168 صفت
1. اوایل، اولیه
2. زود
3. آغازین
4. نخستین
5. the early hours نیمه شب (بین ساعت 12 شب و صبح)
6. an early start شروع در صبح زود< ...
١٣٩٨/١٠/١٥
|

169 مهمترین، بیشترین ١٣٩٨/١٠/١٥
|

170 1. کلیت
2. اکثریت، عموم
١٣٩٨/١٠/١٥
|

171 مهمترین، اصلی ترین ١٣٩٨/١٠/١٥
|

172 فعل
1. انجام دادن
2. رهبری کردن (ارکستر و غیره)
3. conduct yourself مواظب رفتار خود بودن، به طریقی رفتار کردن
4. انتقال دادن (گرما یا جری ...
١٣٩٨/١٠/١٤
|

173 1. مرخص کردن، عزل کردن، بیرون کردن
2. تخلیه کردن
3. شلیک کردن، تیر انداختن
4. انجام دادن یا ادا کردن (وظیفه یا دین یا تعهد ...)
5. تخلیه ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

174 شروع ناگهانی، شیوع، وقوع ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

175 رایج، متداول، غالب ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

176 1. پریز
2. سرپیچ، سوکت
3. سوراخ یا حفره یا چاله
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

177 1. آب انبار، دریاچه مصنوعی برای ذخیره آب برای استفاده مردم
2. ذخیره
3. مخزن
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

178 1. گذاشتن
2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc
چیدن آجرها، پهن کردن فرش (روی کف)، خواباندن لوله روی زمین و ...
3. تخم گذاشتن
4. چیدن ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

179 1. گذاشتن
2. lay bricks/carpet/concrete/cables etc
چیدن آجرها، پهن کردن فرش (روی کف)، خواباندن لوله روی زمین و ...
3. تخم گذاشتن
4. چیدن ...
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

180 بنای چیزی را گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

181 بنای چیزی را گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

182 عابر پیاده، معمولی، پیش پا افتاده ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

183 resent ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

184 خشمگین شدن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

185 1. معمول
2. رایج، شایع
3. مشترک
4. عمومی
5. معمولی
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

186 1. اداره، مدیریت
2. دولت، حکومت
3. اجرا، دادن یا خوراندن دارو توسط پرستار
4. قسمت اداری
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

187 1. خدمات شهری مانند گازف برق، آب، تلفن و ...
2. کارایی
3. شرکت های خدمات شهری مانند شرکت آب، شرکت رق، ...
4. برنامه کامپیوتری
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

188 1. مهارت
2. حوزه اختیارات، اختیار
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

189 معکوس، وارونه ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

190 1. بهداشت
2. سیستم فاضلاب
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

191 پادگان، سربازان درون پادگان ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

192 1. پیشینه، ریشه (خانواده، تحصیل، ...)، سابقه، گذشته
2. زمینه
3. پیش زمینه
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

193 موضوعاً
مربوط به موضوع
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

194 1. واداشتن، موجب شدن
2. فوری، بی درنگ
3. سروقت، به موقع
4. سرساعت
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

195 1. کیفیت
2. صفت، خصوصیت
3. مرغوبیت
4. خیلی خوب، مرغوب
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

196 1. منطقه حفاظت شده
2. پناهگاه، پناه
3. جای مقدس در کلیسا
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

197 1. خالی کردن
2. خلاص شدن از چیزی (مثل دور ریختن زباله)
3. به هم زدن یا تمام کردن یک رابطه
4. به قیمت ارزان فروختن
5. کپی کردن حافظه کامپی ...
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

198 1. ترخیص، خلع
2. تخلیه
3. ترشح، چرک
4. تخلیه الکتریکی
5. انجام یا ادای دین( وظیفه، بدهی ...)
6. شلیک
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

199 1. معالجه
2. رفتار
3. برخورد
4. پالایش یا عمل آوری
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

200 1. خلاصی از چیزی مثل دور ریختن
2. در اختیار کسی
3. زباله خرد کن (در زیر سینک ظرف شویی)
4. فروش
5. خرج
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

201 1. نشت
2. درز (اطلاعات)
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

202 1. زباله دانی
2. انبار یا زاغه ( برای مهمات، غذا ... در ارتش)
3. ذخیره مهمات، غذا و ... در ارتش
4. محل زندگی کثیف و زشت و نامرتب (شاید مثل ز ...
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

203 1. انتخابات دور دوم
2. روان آب(جریان آب بالادست به پایین دست)
3. فاضلاب حاصل از مواد شیمایی و فضولات حیوانی
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

204 1. شکست، خرابی، فروپاشی (خانواده)
2. تقسیم بندی، بخش بندی
3. به هم ریختگی یا اختلال عصبی
١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

205 تماما استفاده کردن یا مصرف کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

206 خطر، ریسک ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

207 ناهمخوانی، نابرابر، تفاوت، اختلا ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

208 1. از دست دادن
2. ضرر
3. مرگ، تلفات (جمع)
4. غم فراغ یا دوری
5. ضرر یا خسارت
١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

209 اشکال، بدی، عیب، ضرر ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

210 تخریب شده، بدتر شده، خراب شده ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

211 متلاشی، خرد شده، شکسته، تکه تکه ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

212 بدون مجوز ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

213 1. میزان، مقدار
2. مبلغ، نرخ
3. سرعت
١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

214 از بین رفته، ویران شده ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

215 کساد شده، رکود ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|