انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سحر اندری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 red hot بسیار محبوب و هیجان انگیز ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

2 comfort zone منطقه امن، محل آسایش و راحتی ١٣٩٧/٠٣/٠٧
|

3 please people افرادی که به دنبال راضی نگه داشتن دیگرانند ١٣٩٧/٠٣/٠٦
|

4 upper hand کنترل و تسلط بر وضعیت ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

5 Aim for the Head تلاش برای اول شدن، تلاش برای رسیدن به قله ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

6 what the hell are you داری چه غلطی می کنی؟
١٣٩٧/٠٢/١١
|

7 go further دورتر رفتن ( مسافت) - پیشرفت کردن نسبت به یک نقطه یا مرحله، جلوتر رفتن. ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

8 doubles down on کاری را نسبت به قبل خیلی خاص تر انجام دادن ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

9 knock everyones socks off به طور کامل تحت تاثیر قرار دادن، پوز کسی رو زمین زدن، شکست دادن و نشان دادن برتری به دیگران یا نسبت به چیزی ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

10 cut his teeth به دست آوردن تجربه در یک حوزه خاص ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

11 poppies گل شقایق ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

12 owl به صورت نمادین به این معناها استفاده می شود: اقدامات
راحت
تاریکی
آزادی
شنیدن
چشم کره ای
سبک
شعبده بازي
ماسک ها
پیام رسان
١٣٩٧/٠٢/٠٦
|

13 bid farewell به معنای واقعی خداحافظی کردن
١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

14 Get a load of توجه کردن به چیزی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

15 over the top بیش از حد یا اغراق آمیز،
در تاریخ به معنای بالای سنگر و میدان مبارزه بودن
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

16 sun drenched آفتاب خیز ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

17 notoriously برای تاکید بر اینکه کیفیت و واقعیت یک چیز به بدی شناخته شده است ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

18 walled off جدا کردن چیزهادر ناحیه های اطراف با دیوار ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

19 tromping قدم زدن سنگین و بی حوصله، قدم زدن آهسته ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

20 knock your socks off مبوت کردن و تحت تاثیر قرار دادن کسی ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

21 hell bent on hell bent on something یعنی برای انجام کاری مصم شدن بدون در نظر گرفتن خطرات احتمالی ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

22 To survive something در اصطلاح یعنی تحمل کردن چیزی یا زنده ماندن از طریق چیزی ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

23 hold liquor در اصطلاح یعنی مشروب نوشیدن به مقدار زیاد ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

24 frickin در اصل معنای خاصی ندارد اما به دلیل تشابه آوایی با fucking به معنای لعنتی یا ... استفاده می شود. ١٣٩٧/٠١/٢١
|

25 spoilers
تباه کننده
spoiler, spoilsman
سر خر
spoiler, nuisance, kneecap, bore, odd man out, patella
محل عیش دیگران
spoiler, spoilsman
فا ...
١٣٩٧/٠١/٢١
|

26 wielder مدیران ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

27 nerfed هر چیزی که نسبت به به ورژن اصلی آن بی کیفیت تر ساخته شود را nerfed می گویند. ١٣٩٦/١٢/٢٩
|

28 cheese -در استراتژی های بازی به معنای پر خطر، ریسک دار، چیز بی ارزش و کثیف
-پول
- بیخیال
١٣٩٦/١٢/١٧
|

29 over here در اصطلاح به معنای : چقدر جالبه، چقدر مضحکه، چقدر دردآوره، چقدر روشنفکره ١٣٩٦/١٢/١٧
|

30 ghoulie روح، دیو ١٣٩٦/١١/١٦
|

31 blown away رفع کردن ،دور کردن،با تيراندازي کشتن،تحت تاثير قرار دادن،شکست دادن
١٣٩٦/١١/١٤
|

32 It goes without saying نیاز به گفتن نداره ، واضح و بدیهی ١٣٩٦/١١/٠٨
|

33 unforgiving بی رحم، مبهم ١٣٩٦/١١/٠٢
|

34 whats up with something چه بلایی سر (فلان چیز)می آید. ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

35 post apocalyptic چیزهایی که نشان دهنده یا مربوط به زمان پس از جنگ هسته ای و یا دیگر رویدادهای فاجعه آمیز است.

چیزهایی که نشان دهنده یا مربوط به زمان مکاشفه ها ...
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

36 deft hand دست کارگشا، شخص کاردان ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

37 air splitting بُران، بُرنده، پاره شدن، جدا کردن از یکدیگر ( در موضوعات اتمی)، سر و صدای که هوا را بشکافد. ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

38 set in stone غیر قابل تغییر ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

39 penning به تحریر در آوردن، نگاشتن، نوشتن، به حبس انداختن، بستن ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

40 compelling بسیار قابل توجه و قابل تحسین ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

41 prequel پیش درآمد ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

42 sun drenched ( در یک محل) دریافت نور زیاد از خورشید
آفتاب گیر
١٣٩٦/١٠/٢٥
|

43 procedural به روش خاص؛
روشهای مخصوصی که مورد استفاده در دادگاه ها و یا سایر دستگاه های اجرایی قانون اساسی استفاده می شود.
١٣٩٦/١٠/٢٥
|

44 ultra stoned فوق متوهم ( توهمی که توسط مصرف مار ی جوانا ایجاد می شود) ١٣٩٦/١٠/٢٥
|

45 dystopian اسم: شخصی که تصویری از یک مکان را که همه چیز در آن بد و ناخوشایند است ارایه م یدهد.
صفت: مربوط به تصویری از یک مکان که همه چیز در آن بد و ناخوشای ...
١٣٩٦/١٠/٢٥
|

46 knock your socks off blow/knock your socks off
در مواقعی استفاده می شود که هیجان انجام کاری را بیان کنیم.
هیجان زده شدن
١٣٩٦/١٠/٢٥
|

47 With flying colours به موفقیت رسیدن،به موفقیت عمومی رسیدن، نصرت یافتن ١٣٩٦/١٠/٢٥
|

48 Surpassing فراتر رفتن از، پیشی گرفتن از، بهتر شدن از ١٣٩٦/١٠/٢٥
|

49 crowdfund سرمایه گذاری

تلاش برای تأمین مالی یا سرمایه گذاری یک پروژه با جمع آوری مقادیر کمی پول از تعداد زیادی مردم که معمولا از طریق اینترنت انجام ...
١٣٩٦/١٠/٢٥
|

50 trippy شبیه سازی،
شبیه سازی و یا القاء خیال که توسط مصرف یک دارو روانگردان ایجاد می شود.
١٣٩٦/١٠/٢٥
|

51 agriculture driven مبتنی بر کشاورزی ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

52 debunked
کم ارزش کردن ،کسی را اگاه و هدایت کردن
١٣٩٦/١٠/٢٤
|

53 purists فردی که بر پایه ی احترام به قوانین یا ساختارهای سنتی اصرار دارد، به ویژه در زبان یا سبک. ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

54 nitpicking توجه به جزییات کوچک بی اهمیت و غیرضروری ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

55 Give yourself a pat on your back به خودتان اتکا کنید.
اراده خود را محکم کنید.
١٣٩٦/١٠/١٩
|

56 orc (در ادبیات و بازی های فانتزی) یک عضو یا یک نژاد خیالی از موجودات انسانی است که به عنوان موجوداتی زشت، جنگلی و بدخواه شناخته می شوند. ١٣٩٦/١٠/١٩
|

57 slaughtered صفت: خیلی مست ١٣٩٦/١٠/١٩
|

58 staying late دیرتر از حد معمول به رختخواب رفتن، شب زنده داری ١٣٩٦/١٠/١٩
|

59 wondering فکر کردن درباره ی، مردد شدن، احساس تردید داشتن، حدس و گمان زدن ١٣٩٦/١٠/١٩
|

60 dont last دوامی ندارد، همیشگی نیست ١٣٩٦/١٠/١٩
|

61 sugar high انرژی کاذب،
انرژی ناگهانی و بالایی که در اثر مصرف مواد غذایی یا نوشیدنی با قندبالا به انسان دست می دهد و زودگذر است.
مثال:
bonuses feel good ...
١٣٩٦/١٠/١٩
|

62 dog shows dog show می تواند به رویداد ها و ورزش ارجاع داده شود،غالبا به مسابقاتی که در آن سگ ها طبق یک سری کارهای از پیش تعریف شده رتبه بندی می شوند گفته می شو ... ١٣٩٦/١٠/١٨
|

63 luaus مهمانی و جشن با انواع سرگرمی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

64 bonuses پرداختی اضافه به حقوق، هدیه، سود سهام، مزیت، سود ١٣٩٦/١٠/١٨
|

65 promotions ترفیع، ترویج، جلو اندازی، پیشرفت، ترقی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

66 ho hum صفت: حوصله سر بر
آوا: در موقع خستگی و کناره گیری استفاده می شود.
١٣٩٦/١٠/١٨
|

67 clawing چنگ زدن، محکم گرفتن، خراشیدن یا پاره کردن چیزی با ناخن و چنگال ١٣٩٦/١٠/١٨
|

68 Mustering جمع آوری،جمع کردن،دور هم جمع شدن، پیش نویس، فراخواندن، فراخواندن به ارتش ١٣٩٦/١٠/١٨
|

69 NEWSCASTER مجری خبری، سخنگو، خبر خوان ١٣٩٦/١٠/١٨
|

70 eel like انگل هایی شبیه به مار ماهی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

71 Take cover پناه گرفتن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

72 SIRENS 1- آژیر، زنگ خطر، سیگنال هشدار
2- اساطیر یونانی،( زنان و موجوادت بالداری که بسیار زیبا و جذاب هستند ودر عین حال بسیار خطرناک اند)
3- دوزیستان آ ...
١٣٩٦/١٠/١٨
|

73 death cheater فریب دهنده ی مرگ، تقلب در مرگ ١٣٩٦/١٠/١٨
|

74 immortality جاودانگی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

75 the shit کلمه ی shit هر وقت با حرف تعریف the همراه شود معنی فوق العاده و خوب بودن می دهد. ١٣٩٦/١٠/١٧
|

76 ruled حاکم شدن، هدایت کردن، تحت کنترل قرار گرفتن،دچار شدن ١٣٩٦/١٠/١٧
|

77 embraced در بر گرفتن، شامل بودن، در نظر گرفتن، وارد کردن ١٣٩٦/١٠/١٧
|

78 reflect بازنگری کردن ١٣٩٦/١٠/١٦
|

79 look no further در مواقعی استفاده میشود که چیزی که توسط شما ارائه می شود، دقیقا همان چیزی است که شخصی مدتها به دنبال پیدا کردن آن است ، میتوان از این جملات استفاده ک ... ١٣٩٦/١٠/١٦
|

80 be sure to چون غالبا برای تاکید بر انجام فعل استفاده میشود میتوان در فارسی آن را " حتما" ترجمه کرد، به عنوان مثال
be sure to take a longer break
حتما زمان ...
١٣٩٦/١٠/١٦
|

81 mightier معتبرتر، قدرتمند، خشونت آمیز، وحشی، شدید، وحشیانه، زشت، قوی، سنگین، رعد و برق، وحشی، مخرب، آسیب زدن، دردناک؛ ١٣٩٦/١٠/١٤
|

82 something is done در اصطلاح به معنی نابود شدن چیزی، یا به پایان رسیدن چیزی است. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

83 give it up تسلیم شو! ، دستا بالا! ١٣٩٦/١٠/١٣
|

84 pretend ادای چیزی را در آوردن، تقلید کردن از چیزی ١٣٩٦/١٠/١٣
|

85 Busy holic بیش از حد مشغول بودن، نوعی وابستگی به مشغول بودن
کسی که به طور غیر طبیعی سرش شلوغ است و نوعی وابستگی به مشغول بودن دارد
١٣٩٦/١٠/١٢
|

86 kidnapped حمل، گرفتن، دستگیری، ربودن، نگه داشتن تا جبران، گروگان گرفتن، مجبور کردن ١٣٩٦/١٠/١٢
|

87 sell out سنت شکنی کردن، کسی که اعتقادات قدیمی را برای رسیدن به موفقیت کنار می گذارد. ١٣٩٦/١٠/١١
|