انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سید محمد هاشمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 گاگول، اسکول ١٣٩٨/٠٥/١١
|

2 (As)Sure as hell:
(خودمونی) مرگ تو ( یه جور اطمینان داش مشتی)

Macmillan:👇👇👇
used for general emphasis


Eg: I know what you ...
١٣٩٨/٠١/١٤
|

3 کنترل چیزی رو به دست گرفتن ١٣٩٨/٠١/١٣
|

4 ( خودمونی) بایستی خیلی زودتر از اینا کاری انجام میشد


Websters:👇👇👇
used to say often in an annoyed way that something should have hap ...
١٣٩٨/٠١/١٢
|

5 Show up:
(خودمونی)(به جهت ملحق شدن به افراد، مخصوصا به طور غیر منتظره یا دیر) از راه رسیدن- اومدن

Cambridge:👇👇
to arrive somewhere in ...
١٣٩٨/٠١/١٠
|

6 چاق و خپل

Eg: a chubby cat.
یه گربه چاق و خپل
١٣٩٨/٠١/٠٢
|

7 (مجازی) مخلص- ممنون

Eg: I'm indebted to you.
مخلصتم.
١٣٩٨/٠١/٠٢
|

8 Keep an eye out for sb/sth:
در حین انجام کاری دنبال چیز/کس دیگری هم گشتن

Macmillan:👇👇👇
to keep looking for someone or something, espe ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

9 (چیز/ کار) مهم

Websters:👇👇👇
something that is very important.

Eg: So I'm late.�What's the big deal? [=why is that important?]
...
١٣٩٧/١٢/١٧
|

10 آدم ساده و بی غل و غش ١٣٩٧/١٢/١٦
|

11 با سلیقه معمولی

Cambridge:👇👇👇👇
with ordinary tastes and not liking anything unusual or complicated.

Eg: I'm a meat and potatoes ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

12 (برای نشان دادن تاکید یا تشدید) تازشم

Cambridge:👇👇👇👇👇
used to show that something is surprising, unusual, unexpected, or extreme.
< ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

13 (خودمونی) خز شده

Longman:👇👇👇
informal very common and not valuable.

Eg:these days smart phones are a dime a dozen.
این روزا گو ...
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

14 جذاب در رفتار ( منظور رفتار مودبانه و خونگرم که باعث جذب دیگران میشه.) ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

15 مرد کاری بودن( منظور ویژگی های مخصوص به کاری رو داشتن)

McGraw_hills:👇👇👇
to have the skills, power, intelligence, etc., to do .something< ...
١٣٩٧/١٢/٠٤
|

16 آروم باش حالا که چیزی نشده- جوش نزن

Macmillan:👇👇👇👇

used for telling someone to be calm when they
are upset or annoyed.

...
١٣٩٧/١١/٣٠
|

17 (بمب) منفجر شدن

Cambridge:👇👇👇👇
If a bomb goes off, it explodes.

�Eg: The �bomb� went off at midday.
بمب وسط روز ترکید.
١٣٩٧/١١/٣٠
|

18 (مخصوصا اسلحه) با خود به همراه داشتن

Eg: to carry a gun
اسلحه همراه خود داشتن
١٣٩٧/١١/٢٩
|

19 Ol'= ole
(خودمونی) پیر
١٣٩٧/١١/٢٩
|

20 نه بابا جدی میگی؟

چی ؟ جدی میگی؟
١٣٩٧/١١/٢٦
|

21 بخدا...
باور کن
واقعیتش...
١٣٩٧/١١/٢٦
|

22 از تب سوختن ١٣٩٧/١١/٢٦
|

23 بدجور تب داشتن
Cambridge:👇👇👇👇
To have a bad fever

Eg: she's burning up.she's really hot. Honey, I think you have a fever.

Eg ...
١٣٩٧/١١/٢٥
|

24 کسی رو تو هچل انداختن

Macmillan:👇👇👇👇
to put someone in a situation in which they are severely criticized or attacked, and not try to pr ...
١٣٩٧/١١/٢٢
|

25 Run a business:
(تجارتخانه، شرکت، مغازه، دکان، کارخانه و غیره) رو اداره کردن
١٣٩٧/١١/٢٢
|

26 (خودمونی)(معمولا به قصد دزدی) روی سر کسی ریختن

A couple of guys jump Marc Silverman.
دو نفر ریختن رو سر مارک سیلورمن
١٣٩٧/١١/٢١
|

27 (خودمونی) کش رفتن- بلند کردن

Eg: who's pinched my pen?
کی خودکارمو کش رفت؟

Eg: someone pinched my pen.
یه نفر خودکارمو کش رفت.
١٣٩٧/١١/٢١
|

28 ( خودمونی) بالا آوردن که حالا راس راسی طرف نمیخاد محتویات شکم اش رو خارج کنه، مثل " استفراغ "، ولی میخاد نشون بده که خیلی مضخرف و چرند بود

Eg ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

29 (خودمونی) قاطی کردن- کله کسی خراب شدن

Longman:👇👇👇👇
to become very anxious, upset, or afraid, or make someone very anxious, upset, or af ...
١٣٩٧/١١/١٩
|

30 گفتن

Macmillan:
Used for telling someone to say what they want to say.

Eg: Can I ask you something? Sure, shoot!
میتونم ازت یه چ ...
١٣٩٧/١١/١٨
|

31 دنبال کسی رفتن( به منظور گرفتن طرف)

Cambridge:👇👇👇👇
to follow or chase someone in order to try to catch them


Eg: the police ...
١٣٩٧/١١/١٧
|

32 (به صورت تنبیه)کسی رو خونه نشین کردن- حبس کردن

(پزشکی)به کسی استراحت دادن

Eg: she got an ear infection and so the doctor grounded her f ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

33 (به جای قبلی مخصوصا به شهر یا کشوری که از اونجا اومدیم برگشتن)

Eg: I don't want to go back to sydney.
نمیخوام به کانادا برگردم.

Eg: ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

34 بی تفاوت از کنار یک شرایط سخت گذشتن

Eg: Hey, hey, don't you walk away from me.
هی هی، همینجوری نذار نرو.


Eg: Walk away now, you ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

35 مراقب کسی / چیزی بودن ( منظور پیش کسی بودن و ازش مراقبت کردن)

Longman:👇👇👇👇
�to stay with someone or something so that
nothing bad h ...
١٣٩٧/١١/١٣
|

36 رفتن( به منظور سفر به مکانی دیگر)


Eg: It appears you're an anxious to get off this island as I am.
به نظر میرسه تو هم مثل من خیلی مایلی ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

37 Go off:
رفتن( منظور جایی رو ترک کردن و به جای دیگه ای رفتن مخصوصا به منظور انجام کاری)

Oxford:👇👇👇
to leave a place, especially in ord ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

38 الکی چرخیدن/اینور اونور رفتن ١٣٩٧/١١/١١
|

39 یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به اون چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره.برای مثال:👇👇

I'm making an a ...
١٣٩٧/١١/١٠
|

40 یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به آن چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره.برای مثال:👇👇

I'm making an an ...
١٣٩٧/١١/٠٩
|

41 (هواپیما/ سفینه)با سرنشین ١٣٩٧/١١/٠٧
|

42 (هواپیما/ سفینه) بدون سر نشین ١٣٩٧/١١/٠٧
|

43 (هواپیما/ سفینه) با سرنشین ١٣٩٧/١١/٠٧
|

44 خوره


I am a fishing fiend.
خوراکم ماهی گیریه
١٣٩٧/١١/٠٧
|

45 ( در جلسه / صحبت) به میون آوردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

46 از بقیه چیز ها جدا کردن- دسته بندی کردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 turn up
• My car keys turned up two days later.
• سوئیچ ماشینم دو روز بعد پیدا شد.
١٣٩٨/٠١/١٢
|

2 go after
• If you don't go after what you want, you'll never have it. If you don't step forward, you're always in the same place.
• اکه دنبال اون چیزی که میخوای نری، هرگز اون رو نخواهی داشت. اگه رو به جلو قدم برنداری، همیشه توی یه جا میمونی
١٣٩٧/١١/١٧
|

3 get rid of
• Are you trying to get rid of me?
• داری سعی میکنی منو از سر خودت وا بکنی؟
١٣٩٧/١١/٠٤
|