برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سید محمد هاشمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 گاگول، اسکول ١٣٩٨/٠٥/١١
|

2 (As)Sure as hell:
(خودمونی) مرگ تو ( یه جور اطمینان داش مشتی)

Macmillan:👇👇👇
used for general emphasis


Eg: I know what you ...
١٣٩٨/٠١/١٤
|

3 کنترل چیزی رو به دست گرفتن ١٣٩٨/٠١/١٣
|

4 ( خودمونی) بایستی خیلی زودتر از اینا کاری انجام میشد


Websters:👇👇👇
used to say often in an annoyed way that something should have hap ...
١٣٩٨/٠١/١٢
|

5 Show up:
(خودمونی)(به جهت ملحق شدن به افراد، مخصوصا به طور غیر منتظره یا دیر) از راه رسیدن- اومدن

Cambridge:👇👇
to arrive somewhere in ...
١٣٩٨/٠١/١٠
|

6 چاق و خپل

Eg: a chubby cat.
یه گربه چاق و خپل
١٣٩٨/٠١/٠٢
|

7 (مجازی) مخلص- ممنون

Eg: I'm indebted to you.
مخلصتم.
١٣٩٨/٠١/٠٢
|

8 Keep an eye out for sb/sth:
در حین انجام کاری دنبال چیز/کس دیگری هم گشتن

Macmillan:👇👇👇
to keep looking for someone or something, espe ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

9 (چیز/ کار) مهم

Websters:👇👇👇
something that is very important.

Eg: So I'm late.�What's the big deal? [=why is that important?]
...
١٣٩٧/١٢/١٧
|

10 آدم ساده و بی غل و غش ١٣٩٧/١٢/١٦
|

11 با سلیقه معمولی

Cambridge:👇👇👇👇
with ordinary tastes and not liking anything unusual or complicated.

Eg: I'm a meat and potatoes ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

12 (برای نشان دادن تاکید یا تشدید) تازشم

Cambridge:👇👇👇👇👇
used to show that something is surprising, unusual, unexpected, or extreme.
< ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

13 (خودمونی) خز شده

Longman:👇👇👇
informal very common and not valuable.

Eg:these days smart phones are a dime a dozen.
این روزا گو ...
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

14 جذاب در رفتار ( منظور رفتار مودبانه و خونگرم که باعث جذب دیگران میشه.) ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

15 مرد کاری بودن( منظور ویژگی های مخصوص به کاری رو داشتن)

McGraw_hills:👇👇👇
to have the skills, power, intelligence, etc., to do .something< ...
١٣٩٧/١٢/٠٤
|

16 آروم باش حالا که چیزی نشده- جوش نزن

Macmillan:👇👇👇👇

used for telling someone to be calm when they
are upset or annoyed.

...
١٣٩٧/١١/٣٠
|

17 (بمب) منفجر شدن

Cambridge:👇👇👇👇
If a bomb goes off, it explodes.

�Eg: The �bomb� went off at midday.
بمب وسط روز ترکید.
١٣٩٧/١١/٣٠
|

18 (مخصوصا اسلحه) با خود به همراه داشتن

Eg: to carry a gun
اسلحه همراه خود داشتن
١٣٩٧/١١/٢٩
|

19 Ol'= ole
(خودمونی) پیر
١٣٩٧/١١/٢٩
|

20 نه بابا جدی میگی؟

چی ؟ جدی میگی؟
١٣٩٧/١١/٢٦
|

21 بخدا...
باور کن
واقعیتش...
١٣٩٧/١١/٢٦
|

22 از تب سوختن ١٣٩٧/١١/٢٦
|

23 بدجور تب داشتن
Cambridge:👇👇👇👇
To have a bad fever

Eg: she's burning up.she's really hot. Honey, I think you have a fever.

Eg ...
١٣٩٧/١١/٢٥
|

24 کسی رو تو هچل انداختن

Macmillan:👇👇👇👇
to put someone in a situation in which they are severely criticized or attacked, and not try to pr ...
١٣٩٧/١١/٢٢
|

25 Run a business:
(تجارتخانه، شرکت، مغازه، دکان، کارخانه و غیره) رو اداره کردن
١٣٩٧/١١/٢٢
|

26 (خودمونی)(معمولا به قصد دزدی) روی سر کسی ریختن

A couple of guys jump Marc Silverman.
دو نفر ریختن رو سر مارک سیلورمن
١٣٩٧/١١/٢١
|

27 (خودمونی) کش رفتن- بلند کردن

Eg: who's pinched my pen?
کی خودکارمو کش رفت؟

Eg: someone pinched my pen.
یه نفر خودکارمو کش رفت.
١٣٩٧/١١/٢١
|

28 ( خودمونی) بالا آوردن که حالا راس راسی طرف نمیخاد محتویات شکم اش رو خارج کنه، مثل " استفراغ "، ولی میخاد نشون بده که خیلی مضخرف و چرند بود

Eg ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

29 (خودمونی) قاطی کردن- کله کسی خراب شدن

Longman:👇👇👇👇
to become very anxious, upset, or afraid, or make someone very anxious, upset, or af ...
١٣٩٧/١١/١٩
|

30 گفتن

Macmillan:
Used for telling someone to say what they want to say.

Eg: Can I ask you something? Sure, shoot!
میتونم ازت یه چ ...
١٣٩٧/١١/١٨
|

31 دنبال کسی رفتن( به منظور گرفتن طرف)

Cambridge:👇👇👇👇
to follow or chase someone in order to try to catch them


Eg: the police ...
١٣٩٧/١١/١٧
|

32 (به صورت تنبیه)کسی رو خونه نشین کردن- حبس کردن

(پزشکی)به کسی استراحت دادن

Eg: she got an ear infection and so the doctor grounded her f ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

33 (به جای قبلی مخصوصا به شهر یا کشوری که از اونجا اومدیم برگشتن)

Eg: I don't want to go back to sydney.
نمیخوام به کانادا برگردم.

Eg: ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

34 بی تفاوت از کنار یک شرایط سخت گذشتن

Eg: Hey, hey, don't you walk away from me.
هی هی، همینجوری نذار نرو.


Eg: Walk away now, you ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

35 مراقب کسی / چیزی بودن ( منظور پیش کسی بودن و ازش مراقبت کردن)

Longman:👇👇👇👇
�to stay with someone or something so that
nothing bad h ...
١٣٩٧/١١/١٣
|

36 رفتن( به منظور سفر به مکانی دیگر)


Eg: It appears you're an anxious to get off this island as I am.
به نظر میرسه تو هم مثل من خیلی مایلی ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

37 Go off:
رفتن( منظور جایی رو ترک کردن و به جای دیگه ای رفتن مخصوصا به منظور انجام کاری)

Oxford:👇👇👇
to leave a place, especially in ord ...
١٣٩٧/١١/١٢
|

38 الکی چرخیدن/اینور اونور رفتن ١٣٩٧/١١/١١
|

39 یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به اون چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره.برای مثال:👇👇

I'm making an a ...
١٣٩٧/١١/١٠
|

40 یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به آن چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره.برای مثال:👇👇

I'm making an an ...
١٣٩٧/١١/٠٩
|

41 (هواپیما/ سفینه)با سرنشین ١٣٩٧/١١/٠٧
|

42 (هواپیما/ سفینه) بدون سر نشین ١٣٩٧/١١/٠٧
|

43 (هواپیما/ سفینه) با سرنشین ١٣٩٧/١١/٠٧
|

44 خوره


I am a fishing fiend.
خوراکم ماهی گیریه
١٣٩٧/١١/٠٧
|

45 ( در جلسه / صحبت) به میون آوردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

46 از بقیه چیز ها جدا کردن- دسته بندی کردن ١٣٩٧/١١/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 turn up
• My car keys turned up two days later.
• سوئیچ ماشینم دو روز بعد پیدا شد.
١٣٩٨/٠١/١٢
|

2 go after
• If you don't go after what you want, you'll never have it. If you don't step forward, you're always in the same place.
• اکه دنبال اون چیزی که میخوای نری، هرگز اون رو نخواهی داشت. اگه رو به جلو قدم برنداری، همیشه توی یه جا میمونی
١٣٩٧/١١/١٧
|

3 get rid of
• Are you trying to get rid of me?
• داری سعی میکنی منو از سر خودت وا بکنی؟
١٣٩٧/١١/٠٤
|