انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سیدحسین اخوان بهابادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 خراباتی که از آن مغان است اما برای پی بردن به معنی همین جمله باید کلمات خرابات و مغان را معنی کردکلمه ی خرابات به معنی میخانه یا میکده است اما مغان ج ... ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

2 هر چیزی که در آن خرابیست مانند ويرانه یا خرابه که خرابی در آن داد می زند یا میکده و میخانه که باعث خرابی روح و روان انسانیست یا کسب مقام بالای عرفان ... ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

3 باده مغان یا می مغان:شرابی که زردشتیان بعمل آورند. ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

4 ولیعهد ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

5 خلیفه ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

6 مترادف خلایف یا خلائف یعنی جانشینان ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

7 hamtow/ در گویش شهرستان بهابادبه معناي همین طوری و همین جوری است مثال، چرا خوشحالی؟ جواب می دهد همطو که در این حالت با گفتن چنین کلمه ای به مخاطب می ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

8 همطوه/Hamtohe/یا/ هَمطو اِ/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي هم طوره یا همین طوره یا همین طوریه یا همین طور است یا همین طوریست یا همین جوره یاهمین ج ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

9 Tu hesab budan/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه بودن، به یادداشتن، فراموش نکردن است مثال، بله تو حساب بودم که امروز قرار داشتیم. ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

10 تو (tu) حساب بودن یا تو حساب نبودن :در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه بودن یانبودن، به یاد داشتن یا نداشتن، فراموش نکردن یاکردن است مثال، ببخشید ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

11 Tu hesab nabudan/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه نبودن، به یاد
نداشتن، فراموش کردن است مثال، ببخشید تو حساب نبودم که امروز چک داشتم.
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

12 سرتا بدزد:سرت را خم کن، سرت را پایین نگه دار، در مواقعی استفاده می شود که فردی متوجه نیست و ممکن است سرش به چیزی برخورد کند در اين لحظه فرد مشاهده کن ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

13 سرت را خم کن، سرت را پایین نگه دار، در مواقعی استفاده می شود که فردی متوجه نیست و ممکن است سرش به چیزی برخورد کند در اين لحظه فرد مشاهده کننده سریع ا ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

14 kotenay / یا کوتنا که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد ی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

15 kotenay / یا کتنا که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

16 kotena/ یا کتنای که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

17 kotena/ یا کوتنای که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

18 نای یا نا /na/در گویش شهرستان بهاباد به معناي لوله های سفالی (استفاده بیشتر در قدیم) و لوله های سیمانی برای استفاده در جوی آب (تشبیه این لوله ها به ل ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

19 نا یا نای در گویش شهرستان بهاباد به معناي لوله های سفالی (استفاده بیشتر در قدیم) و لوله های سیمانی برای استفاده در جوی آب (تشبیه این لوله ها به لوله ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

20 ضعف رفتن دل درلهجه تهرانی به معناي خیلی علاقه داشتن به چیزی مثال، هنوزم دلت ضعف میره واسه قد و بالاش نه؟ اما در گویش شهرستان بهاباد به معناي مالش دل ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

21 حالت کردن دل:در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسن ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

22 دل خرابی :در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسنگی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

23 دل خرابی :در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسنگی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

24 حالت کردن دل:در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسن ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

25 Gez kasi ra daravardan/در گویش شهرستان بهاباد به معناي ادای کسی را درآوردن است که بیشتر بچه‌های بی ادب گز هم سن و سال هایشان را در می آورند که کار ز ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

26 Gez/در گویش شهرستان بهاباد به معناي ادا/ada/ است و گز کسی را درآوردن به معناي ادای کسی را درآوردن است که بیشتر بچه‌های بی ادب گز هم سن و سال هایشان ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

27 دوره ها، فی سته ایام :در شش دوره ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

28 ترکیدن زهره(tarakidan zahreh) به شدت ترسیدن در اثر یک اتفاق ناگهانی ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

29 قدم به معنی متقدم نیز است و عبارت قرآنی قدم صدق می تواند به معناي پيشي گیرنده در راستی تلقی شود. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

30 قدم نورسیده مبارک:قدم کنایه از آمدن، نورسیده منظور نوزاد، اما کلمات بدنیا ، برای شما و باد یا باشد محذوف، لذا معنی جمله این است،بدنیا آمدن نوزاد برای ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

31 حُکام باطل، ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎم ﻃﺎﻏﻮﺕ، ﻛﺴﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺣﻖّ ﺣﻜﻢ ﻧﻜﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺷﻮﺩ. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

32 الوهیت یعنی مقام خدایی چنان‌که مشرکان معتقد بودند که بت هایشان دارای مقام الوهیت هستند اما ربوبیّت یعنی تربیت خلق و تدبیر امور لذا الوهیت معنی ربوبیّ ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

33 Hefdah/در گویش شهرستان بهاباد به آن هبده/habdeh/ یا هیبده /hibdeh/می گویند. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

34 Hejdah/هیجده، هیژده, در گویش شهرستان بهاباد به آن، هجده /hajdeh/می گویند. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

35 Samaniyeh/ثمانية کلمه ی عربی است و به معناي عددهشت است و ثمانية عشر : هجده , هيجده ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

36 ﻋَﺮﺵ/به معنی تخت است. اما عرش الهی ﻣﺮﻛﺰ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﻭ ﻛﻨﺎﻳﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺳﺖﻭﻗﺘﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﻓﻠﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﻳﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺨﺖ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪ ﻳ ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

37 kotkowyi/ در اصل کت کاوی بوده است (کت کاویدن) کت به معناي سوراخ و معنی تحت لفظی کت کاویدن می شود گشتن و تفحص درون یک سوراخ و در گویش شهرستان بهابا ... ١٣٩٨/٠٨/١٤
|

38 کت کویی/kotkowyi/ در اصل کت کاوی بوده است (کت کاویدن) کت به معناي سوراخ و معنی تحت لفظی کت کاویدن می شود گشتن و تفحص درون یک سوراخ و در گویش شهرست ... ١٣٩٨/٠٨/١٤
|

39 Bepparun/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي پرت کن یا بینداز می باشد. مثال بپرون بیرون ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

40 لَرد، در گویش شهرستان بهاباد به معناي بیرون، و این کلمه برای چیز بی ارزشی که ارزش نگهداشتن نداشته باشد استفاده می شود مثال بپرون لرد(پرت کن بیرون) ی ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

41 در گویش شهر ستان بهاباد از توابع استان یزد به نای همان لوله ای غضروفی که از گلو به پایین و جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش ها می رساند ناد/nad/ می ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

42 Kazeh/ نامی که فرهنگستان برای جعبه رایانه یا به انگلیسی کیس کامپیوتر (به انگلیسی: Computer Case) انتخاب کرده است و آن جعبه ای فلزی است که با اجزای ر ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

43 گو بازی:در گویش شهرستان بهاباد به معناي توپ بازی است. ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

44 در گویش شهرستان بهاباد به معناي توپ بازی است. ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

45 ایالات متحده آمریکا یا اِمریکا یا آمریکا در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود . ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

46 ایالات متحده یاآمریکا یا اِمریکا در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

47 آمریکا یااِمریکایا ایالات متحده در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

48 اِمریکا یا آمریکا یا ایالات متحده در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

49 در گویش شهرستان بهاباد به کفش دوزک صندوقو /sandughu / گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

50 sandughu / در گویش شهرستان بهاباد به کفش دوزک گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

51 Parparu/ در گویش شهرستان بهاباد به حشره ای مانند پروانه با جثه ای کوچکتر در حد زنبور کوچک وبه رنگ خاک گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

52 پچ ؛ با کسر پ، در گویش شهرستان بهاباد به معنی له و مچاله، پچ کردن یعنی له کردن ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

53 در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر کلمات برعکس و وارونه از کلمه ی پسکی /pasaki/ نیز استفاده می شود اما واژه پس وارون /Pas varun/ به معناي برعکس و وارو ... ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

54 در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر کلمات وارونه و برعکس از کلمه ی پسکی /pasaki/ نیز استفاده می شود اما واژه پس وارون /Pas varun/ به معناهای بالا ، تن ... ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

55 Pas varun/ در گویش شهرستان بهاباد به جای استفاده از کلمات، وارونه، برعکس، پسکی و پشت و رو برای پوشیدن لباس از این واژه استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

56 راه، طریق ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

57 [ ب َ ] در گویش شهرستان بهاباد به محل ورود آب به باغ یا جوی های فرعی بلغ می گویند و بلغ گرفتن به معناي بستن مدخل ها تا آب را به محل باغ مورد نظر هد ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

58 /kerdAr/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي آداب هم استفاده می شود. مثال آدم باید کردار داشته باشه ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

59 در گویش شهرستان بهاباد وقتي فردی مطلبي را می گويد که قصد داردبر خلاف امر مخاطب فلان کار را انجام ندهد یا انجام دهد و فرد شنونده به این گفتار اعتراض ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

60 Hasseh/به معناي وجود دارد، در گویش شهرستان. بهاباد به جای کلمه ی رایج /هست ِ هِ/ و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) و کلمه ی کرمانی هسته/Hasteh/ از ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

61 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه تهرانی ( هسش یا هستش) و کلمه رایج هست( ِ هِ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش شه ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

62 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) و کلمه رایج هست( ِ هِ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش ش ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

63 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه رایج /هست( ِ هِ) / و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

64 Hasteh/به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه رایج /هست یا ِ هِ/ و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) از این کلمه استفاده می شود اما در گویش شهرستان ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

65 سرsar /علاوه بر معانی که ذکر شد معنی /روی/ هم می دهد. مثال سر پنجه، سر میز، گذاشتن نان سر سفره ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

66 سُرُمُرُ گُندِه/در گویش شهرستان بهاباد، به فردی سالم و تندرست بی غم وغصه و خوش سر مر گنده اطلاق می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

67 در گویش شهرستان بهاباد، سُرُمُرُ گُندِه به فردی سالم و تندرست بی غم وغصه و خوش اطلاق می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

68 Sarechengu/ اسم مرکب =سر(روی) چنگ(پنجه، تمام کف با انگشتان و نیز انگشتان به تنهائی بی کف) در گویش شهرستان بهاباد به حالت نشستن سر پنجه پا را گویند ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

69 Changodandan/ با زحمت، با سختی، با تمام تاب و توان مثال ایستادگی ملت ایران با چنگ و دندان در مقابل دشمن بعثی ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

70 فِرفِرو/ در گویش شهرستان بهاباد به فرفره گفته می شود. اصطلاح (مثل فرفرو) برای ویژگی فردی بکار می رود که کار یا کارها را به سرعت انجام می دهد و خيلی ف ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

71 جُرجُر/در گویش شهرستان بهاباد ۱-جرجر حلق و گلو به معناي خارش حلق و گلو است که عموما با سرفه کردن سعی در رفع آن می‌شود اما زمان کوتاهی نمی گذرد که م ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

72 Shar shar /در گویش شهرستان بهاباد از این کلمه نیز برای بیان صدای ریزش باران شدید استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

73 پایانی ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

74 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه /پایین /از کلمه ی تگ (tag) استفاده می شود البته کلمه تگ در قدیم هم استفاده می شده است دهخدا در فرهنگش تگ را علاو ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

75 [ ت َ ] (اِ) در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه /ته /از کلمه ی تگ (tag) استفاده می شود چون کلمه تگ در قدیم هم استفاده می شده است به نظر می‌رسد کل ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

76 [ ت َ ] (اِ) در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات ته و پایین از کلمه ی تگ استفاده می شود در مثال خودکار از روی میز افتاد تگ در این اینجا معنی پایین ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

77 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی بلند شو از کلمه ی وخی، Vakhi، استفاده می شود.
١٣٩٨/٠٨/٠١
|

78 در گویش شهرستان بهاباد از کلمه ی وخی، Vakhi، به معنای پاشو وبلندشو استفاده می شود ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

79 بلند شو، برخیز، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات پاشو، بلندشو از کلمه ی وخی، Vakhi، ( صیغه امر مفرد) استفاده می شود مصدر آن وخیزیدن /Vakhizidan / ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

80 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بلند شدن و برخاستن از مصدر وخیزیدن /Vakhizidan / استفاده می شود اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

81 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بلند شدن و برخاستن از مصدر وخیزیدن /Vakhizidan / استفاده می شود اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

82 Vakhizidan/این مصدر در گویش شهرستان بهاباد به معناي بلند شدن و برخاستن است اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی vakhizi، وخیزد vakhizad، ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

83 Bekhar/ در گویش شهرستان بهاباد به جای این کلمه از کلمه ی بسون (bessun) استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

84 بِگیر/ در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از کلمه ی بسون/بِسّون/ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

85 Bessun(گویش شهرستان بهاباد) به معنای بگیر، بخر (bekhar) ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

86 بی خیال، انصراف ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

87 بی خیال، انصراف ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

88 (کامپیوتر) در بالای صفحه هر پنجره ای در گوشه‌ی سمت راست ، سه دکمه است اولی از سمت چپ دکمه‌ای است که علامت منها دارد و دکمه مینیمایز کردن است که با کل ... ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

89 (کامپیوتر) در بالای صفحه هر پنجره ای در گوشه‌ی سمت راست، سه دکمه است اولی از سمت راست دکمه قرمز ضربدر که برای بستن پنجره و دکمه بعد برای تغییر اندا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

90 (کامپیوتر) نوار،میله
اگر متحرک باشد معنی میله و اگر ثابت باشد(بیشتر افقی) معنی نوار می دهد.
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

91 اشکم بزافه افعالی از مصدرداشتن، دارد و نیز افعالی در این زمینه ها ،در گویش شهرستان بهاباد به معناي حامله بودن و باردار بودن است. ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

92 معنی مُسْلِماً: تسلیم کننده (مسلم کسی است که امرش را تسليم خدا کرده(کار خود را به خدا واگذار کرده ) ، و در هر چه بخواهد و دستور دهد مطيع اوست) ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

93 مترادف ضیاء در عربی ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

94 [ اِ پ َ غ َ] و اسپرغم را ریحان گویند و آن را به عربی ضیمران[ ض َ / ض ُ م َ / ض َم ْ ی َ ] خوانند. در گویش شهرستان بهاباد به شاه اسپرغم، شاسپره /s ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

95 شاسپرم /šāsparam/ (اِ مرکب ) ریحان را گویند در گویش شهرستان بهاباد به شاسپرم، شاسپره /shaspareh/ گفته می شود که تغییر یافته همین کلمه شاسپرم است و ب ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

96 shaspareh/ در گویش شهرستان بهاباد به ریحان سبز گفته می شود این کلمه در اصل شاسپرم /šāsparam/بوده است و نام هاي ديگر آن، اسپرغم [ اِ پ َ غ َ] ، شاه ا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

97 چوب عموما واحد شمارش کبریت است اما در گویش شهرستان بهاباد (شاخ)واحد شمارش کبریت است مثال به جای گفتن یک چوب کبریت، گفته می شود یک شاخ کبریت و نیز ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

98 تار عموما واحد شمارش مو است اما در گویش شهرستان بهاباد (شاخ) واحد شمارش (مو) می باشد که مثال به جای گفتن یک تار مو، گفته می شود یک شاخ مو و نیز کب ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

99 در گویش شهرستان بهاباد (شاخ) واحد شمارش کبریت که عموما واحد شمارش آن (چوب) است مثال به جای گفتن یک چوب کبریت، گفته می شود یک شاخ کبریت، شاخ در گویش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

100 هر چیزی که دارای فهرست باشد مانند منوی غذا که دارای فهرستی از غذا ها و توضیحاتی چون قیمت و غیره دارد یا منوی استارت (منوی شروع) در رایانه که با کلیک ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

101 (dobor)در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه)و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز تبدیل و ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

102 (کَ رِ) (اِ.) چربی ای که از ماست و دوغ و خامه گرفته می شود اما ( کَعْرِه)، در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره گفته می شود و بزغاله نر را کعره نر ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

103 (چَبُش)در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

104 ( کَعْرِه) در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

105 در گویش شهرستان بهاباد به بچه ی بز یا همان بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

106 در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

107 [کامپیوتر] جست ؛ پرش, وقتی دستوری به کامپیوتر داده می شود گاهی اوقات پنجره ای باز می شود که یکی از گزینه های آن اسکیپ است که اگر این گزینه انتخاب ش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

108 همان چهار زانو و علت نامگذاری شاید به این دليل باشد که وقتی چهار زانو می نشینیم قسمت انتهایی هر یک از پا ها زیر زانوی پای دیگر قرار می‌گیرد که اگر ک ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

109 بَعد/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بعد، سپس و آن وقت، اوسا/اوُسا/ گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

110 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات سپس، بعد از آن و آن وقت، اوسا/اوُسا/ گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

111 اوُسا/ در گویش شهرستان بهاباد به سپس، بعد از آن و آن وقت گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

112 (سُ) در گویش شهرستان بهاباد سس همان شش یا ریه یا جگر سفید است که در استان کرمان پف(پُ) به آن گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

113 شُش/ریه یا جگر سفید که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

114 شُش یا جگر سفید که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

115 شش یا ریه که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

116 (پُ) در گویش استان کرمان به معنا ی جگر سفید است که در گویش شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

117 در گویش شهرستان بهاباد به مقدارکمی از مایعی چکو/Chekku/ گفته می شود. مثال چکویِ آبی، یا چکویِ روغنی. اصل این کلمه از همین کلمه ی چکه گرفته شده است. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

118 Chekku/در گویش شهرستان بهاباد به مقدارکمی از مایعی چکو گفته می شود. مثال چکویِ آبی، یا چکویِ روغنی. اصل این کلمه از کلمه ی چکه گرفته شده است. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

119 یه لحظه یعنی یک دم، یک دقیقه و یک مدت کوتاه که در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از کلمه ی یه لا /yala/استفاده می شود. مثال من یه لا برم مادرمو ببین ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

120 یه لا /yala/
در گویش شهرستان بهاباد بجز مورد استفاده عمومی در مورد منسوجات، به معنای یک لحظه یا یک زمان کوتاه نیز استفاده می شود. مثال من یه لا ...
١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

121 /شِنگ/در گویش شهرستان بهاباد به خیار چنبر گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

122 در گویش شهرستان بهاباد به آن شنگ/شِنگ/ گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

123 میخ گوشتی
در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند.
١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

124 در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

125 در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

126 /آبتُلو/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی/ آب لمبو/ از این کلمه استفاده می شود که به میوه ای که آن را با دست فشار داده و آبکی کرده باشند و معمولا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

127 میوه ای که آن را با دست فشار داده و آبکی کرده باشندکه معمولا سوراخ کوچکی در پوست آن ایجاد می کنند واز آنجا آب آن را می مکند البته باید پوست آن خشک نش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

128 چِیْ زِه/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه( چیست) از کلمه‌ ی چیزه(چِیْ زِه ) استفاده می شود که به معنای( چه هست) یا (چه چیزی است) می باشد. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

129 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه( چیست) از کلمه‌ ی چیزه( چِیْ زِه) استفاده می شود که به معنای( چه هست) یا (چه چیزی است) می باشد. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

130 هِچی/این کلمه در گویش شهرستان بهاباد به معناي هیچی است که همان مخفف هیچ چیز است. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

131 هیچی، مخفف هیچ چیز که در گویش شهرستان بهاباد هِچی تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

132 [ گویش بهابادی ] /chi shi/ به معناي همان چی که در موارد زیر به کار می رود:
1. کلمه ای برای نشان دادن تعجب در مقابل گوینده
2. کلمه ای برای درخو ...
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

133 چی در موارد زیر به کار می رود :
1. کلمه ای برای نشان دادن تعجب در مقابل گوینده
2. کلمه ای برای درخواست تکرار جمله گوینده
3. چی به معناي چه ...
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

134 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی هیچ، از کلمه ی هش (هِش) استفاده مي شود این کلمه شبیه کلمه ی هیش است که دربعضی مناطق از آن استفاده می گردد. مثلا، ... ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

135 هِش/در گویش شهرستان بهاباد به معناي هیچ می باشد. مثلا، به شما هش ربطی نداره. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

136 به اش شولی شهر یزددر شهرستان بهاباد به آن
آش شلپتو/sholpotu/ می گویند.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

137 (قَ) همان چارقد در گویش شهرستان بهاباد ، پارچه ای مربع شکل مخصوص زنان که آنرا دولا کرده بشکل مثلث در آورند و سپس آنرا در وسط طوری بر روی سر اندازند ک ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

138 در گویش شهرستان بهاباد به چارقد، چاقد (قَ) می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

139 در گویش شهرستان بهاباد به قاتق پلو ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

140 در گویش شهرستان بهاباد به چلو صافی ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

141 تُرُش بالا/در گویش شهرستان بهاباد ترش بالا یا چلو صافی،قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

142 در گویش شهرستان بهاباد به صافی یا چلو صافی ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.

١٣٩٨/٠٧/١٨
|

143 همان چار زانو و علت نامگذاری شاید به این دليل باشد که وقتی چهار زانو می نشینیم قسمت انتهایی هر یک از پا ها زیر زانوی پای دیگر قرار می‌گیرد که اگر کسی ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

144 زاغی که جثه ای کوچکتر از کلاغ دارد و توی بالهاش پرهای سفیدی دارد و دمش هم درازتر وبسیار هم فضول و باهوش است که در استان کرمان به آن کلاجَک می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

145 کلاغ زاغی (پرنده ای از خانواده کلاغ با جثه ای کوچکتر از کلاغ که توی بالهاش پرهای سفیدی داره و دمش هم درازتره، بسیار هم فضول و باهوشه) ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

146 در گویش شهرستان بهاباد به حلاوت، حَلُوْأت گفته می شود. مثال: پدر ومادرش حَلُوْأت ندارند. یعنی حلاوت ندارند یا به عبارتی زندگی‌شان شیرین نیست مثلا بخا ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

147 حَلُوْأت/در گویش شهرستان بهاباد به حلاوت، حَلُوْأت گفته می شود. مثال: پدر ومادرش حَلُوْأت ندارند. یعنی حلاوت ندارند یا به عبارتی زندگی‌شان شیرین نیست ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

148 در اصل نانبا بوده است پیدایش (نانوا) به این گونه است که در دورانی که (نان) فروشان و (با) فروشان از یکدیگر مستقل بودند، مردم (نان) را از (نان فروشان) ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

149 در گویش شهرستان بهابادبه1-دست‌اندرکار و کارْمَکارِه گفته می شود. 2-مُسهل . ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

150 در گویش شهرستان بهاباد به آن کارْمَکارِه گفته می شود و جمع آن کارمکارها یا کارمکارا می باشد. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

151 کارْمَکارِه/ در گویش شهرستان بهاباد به کارکن،
و دست‌اندرکار گفته می شود و جمع آن کارمکارها یا کارمکارا می باشد.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

152 چِنارو/در گویش شهرستان بهاباد به گیاه سلمک یا سلمه تره چنارو می گویند علت نامگذاری آن شبیه بودن برگ آن به برگ چنار است البته اندازه آن خیلی کوچکتر ا ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

153 در گویش شهرستان بهاباد این گیاه به اسم چِنارو معروف است علت نامگذاری شبیه بودن برگ آن به برگ چنار است البته اندازه آن خیلی کوچکتر از برک چنار است این ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

154 (mowr) همان مَرغ یا پنجه مرغی است که در استان کرمان و شهرستان بهاباد به نام‌ مور معروف می‌باشد مور یا مرغ گیاهی علفی و دارای ساقة زیرزمینی افقی و ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

155 (مَ) .یا پنجه مرغی که در استان کرمان و شهرستان بهاباد به نام‌ مور(mowr) معروف می‌باشد گیاهی است از تیرة گندمیان که علفی است و دارای ساقة زیرزمینی افق ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

156 در گویش شهرستان بهاباد کلمه ی هَموار به صورت/ هُمْوار/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

157 در گویش شهرستان بهاباد کلمه ی هَموار به صورت/ هُمْوار/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

158 ۱. [مقابلِ بد] نیکو، پسندیده
۲. شبه‌جمله و قید �خُب� که هویت مستقل پیدا کرده و حسابش را از �خوب� (در مقابل بد) کاملاً جدا کرده است و عده ای آن را ...
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

159 خُب/امروزه، شبه‌جمله و قید �خب� هویت مستقل پیدا کرده و حسابش را از �خوب� (در مقابل بد) کاملاً جدا کرده است. یعنی این‌طور نیست که هر کس نوشت �خب�، منظ ... ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

160 خِیلُ خُب /در گویش شهرستان بهاباد به معنی خیلی خوب یا بسیار خب مورد استفاده قرار می‌گیرد. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

161 خِیْلْ /در گویش شهرستان بهاباد به خیلی گفته می شود می توان خیل را مخفف کلمه خیلی دانست البته طبق لغتنامه دهخدا، خیلی اصل آن از �خیل � بمعنی گروه اسبا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

162 در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از/خِیلُ خُب/ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

163 اُخِیلُ خُب /در گویش شهرستان بهاباد به معناي /درسته بسیار خُب /و /باشه بسیار خُب /به کار می رود. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

164 در گویش شهرستان بهاباد به بازو، بُوْاُو گفته می شود شاید اصل این کلمه، کلمه ی / با هو/ از زبان سانسکریت به معناي بازو باشد که با تغییراتی به /بُوْا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

165 در گویش شهرستان بهاباد به بازو، بُوْاُو گفته می شود شاید اصل این کلمه، کلمه ی / با هو/ از زبان سانسکریت به معناي بازو باشد که با تغییراتی به /بُوْا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

166 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

167 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

168 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

169 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

170 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

171 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

172 جِزْجِز/ در گویش شهرستان بهاباد نوعی توصیف سوزش هنگام سوختگی دست و پا وغیره بیشتر از طرف کسی که دچار سوختگی شده است مثال:دستم خورده به دیگ داره جز جز ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

173 /yak/همان یِک اما با تاکید روی کلمه بعد،مثال:يَک صحبتی کردبیا و ببین ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

174 حل و نرم:/Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

175 حل و نرم :/Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

176 dardomennat, در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سختیست.
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

177 درد و منت:/dardomennat/در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سخ ... ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

178 Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

179 (خِ) [ ع . ] هم خانواده کلمه ی خلیل به معناي دوستي، خلیل الله از القاب حضرت ابراهیم علیه السلام و به معناي دوست خداست معنی کلمه ی خلال در آیه معروف، ... ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

180 در گویش شهرستان بهاباد به آن پر سیوشوم (پرِ سی یُ شُم) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

181 در گویش مردم یزد رب(reb) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

182 Rak, در گویش شهرستان بهاباد به لارو حشراتی گفته می شود که روی برگ درختان انگور زندگی و از آن تغذیه می کند و رنگ آن سبز است و اندازه آن به سه، چهار ... ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

183 در گویش شهرستان بهاباد به آن خروسو (khorusu) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

184 خروس او=خروسو در گویش شهرستان بهاباد به نوعی سوسک که سوسری گفته می شود می گویند. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

185 در گویش شهرستان بهاباد به آن فاتمه سلطونو( Fatmeh soltunu) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

186 در گویش شهرستان بهاباد کلیته (koliteh) گفته می شود ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

187 Koliteh, در گویش شهرستان بهاباد به مقنعه گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

188 در گویش شهرستان بهاباد، پخته گفته می شود ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

189 (سُ) در گویش شهرستان بهاباد به معنای کوزه است.
سعود کل:(kal), به کوزه ای کله(سر) شکسته گفته می‌شود.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

190 در گویش بهابادی نظامی به معنای زیر شلواری و پیجامه هم به کار می رود. ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

191 سیخ در گویش بهابادی اگر در مورد شلوار و زیر شلواری به کار رود به معنای خشتک است. ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

192 پیرایش زیبا ساختن از طریق کاستن و کم کردن،و آرایش از طریق افزودن و زیاد کردن می باشد لذا در امر زیبا ساختن ابتدا پیرایش است و سپس آرایش،هرس درختان ص ... ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

193 نام اسب امام حسین علیه السلام که به معنی بال‌دار است که نشان دهنده تند و فرز و چابک بودن است زیرا بال به پرنده امکان حرکت سریع را می دهد همچنانکه هو ... ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

194 در اصل به معنای بال است و چون بال در دو سمت پرنده قرار دارد به معنی سمت و طرف هم بکار می رود لشکر را می توان به پرنده ای تشبیه کرد که در روبه روی سپ ... ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

195 Goj/در گویش مردم بهاباد،لای درز کوچک را گویند.مانند گج در، گج کمد،میگن چیزی گج دندونش گیر کرده و اصطلاح گج کردن برای قرار گرفتن در لا به لای صف و ردی ... ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

196 Shakhe kalle/در گویش شهرستان بهاباد،به معنای، زحمت، سختی،مشقت است مثال فردی می گوید اونقدر حال ندار بودم ولی به شخ کله اومدم دیدنتون ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

197 jergh/ در گویش شهرستان بهاباد/ چابک – تند و تیز- با نشاط -قبراق - سرحال
این دم نوش را بخور تا جرغ بشی
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

198 Neshk,این واژه در گویش شهرستان بهاباد به معنای نوک پرندگان است
مرغ هایی که انجیر می خورند نشکشون کجه
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

199 Galidan,در گویش شهرستان بهاباد غلتیدن،چرخیدن ١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

200 گل :با فتحه �گ� و کسر �ل� در زبان بهابادی وقتی در حالت مضاعف قرار گیرد و ۱- مضاعف الیه اسم باشد به اطراف و دور چیزی گفته می‌شود مانند گل دست(gale ... ١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

201 بو،بر وزن ،او(آب در گویش روستایی) یا بر وزن (show) در گویش شهرستان بهاباد در توصیف مقدار زیاد چیزی همراه با حالت تعجب یا توصیف مقدار بیشتر از احتیاج ... ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

202 Ghavareh, در گویش مردم بهاباد ظرفی فلزی که برای بردن گل ،گچ و ملات در بنایی به کار برند یا همان استامبولی ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

203 سحر از آخر شب تا طلوع فجر صادق را گوینددر ضمن فجر صادق همان سپیده دم یا صبح زود است. ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

204 اول صبح،صبح زود،فجر صادق که فجر ثانی، نیز نامیده می‌شود عبارت است از روشنایی در آغاز صبح که به افق شرقی متصل است و در عرض افق، همچون نیم دایره پهن ... ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

205 بی وجود ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

206 بی همه چیز ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

207 Hamash/
1-مخففِ همیشه –به همين معني و نيز همواره ،دائم
در استان های شمالی، همش داره بارون میاد
2-مخفف همه ضمیرِ ش، به معنای همه ی ان.
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

208 [ گویش بهابادی ] /nabaadaa/نه گفتن با تاکید، نخیر، هرگز، و در اصل همان (مبادا) ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

209 /jalse/(جَ لْ سِ )تلفظ دیگری از جلسه (جَ لَ س ) در لهجه بهابادی و به معناي نشست ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

210 (برای)در لهجه تهرانی، مثال‌: برای شما میوه آوردم، اما به جای کلمه �برای�، واسه گذاشته میشه که میشه، واسه شما میوه اوردم ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

211 در گویش شهر ستان بهاباد از توابع استان یزد به معنای : نای،لوله ای غضروفی که از گلو به پایین جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش ها می رساند. ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

212 انچه عرق را جمع کند یا جذب کننده عرق سر و پیشانی باشدعرق چین بعلت جذب عرق مانع یخ کردن سر و پیشانی و به طبع مانع سرما خوردگی و به خصوص سینوزیت می گر ... ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

213 قس کردن:
Ghes kardan
در گویش بهابادی مخفف قسمت کردن ، به همین معنی و معنی تقسیم کردن به کار می رود.میوه ها را بین خود قس کردن.
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

214 در گویش بهابادی علاوه بر معنی فرض کردن به معنی ترک کردن یا فراموش کردن هم به کار می رود.مثلاشما کجا بودید؟ما را انگار کردید که به ما سر نمی زنید. ١٣٩٨/٠١/٣١
|

215 تج ,tej در گویش بهابادی به معنی جوانه و تج زدن یعنی جوانه زدن مترادف تژ ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

216 در گویش بهابادی به معنی فردا ،در اصل صباح بوده و اصطلاح پس صبا به معنی پس فردا،یعنی روز بعد از فردا. ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

217 در گویش بهابادی به معنی چرت زدن یا به خواب رفتن بکار می رود که البته با ضمیر همراه است مانند هوشم بردیعنی چرت زدم و هوشش برد یعنی به خواب رفت ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

218 اسم مرکب(رود بار)
۱-از آنجا که هر دیاری، محصولی زیاد و با کیفیت داشته باشد با آن محصول شناخته می شود و در ضمن یکی از معانی بار،میوه می باشد لذا ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

219 تنغر،tonghor,گویش محلی بهاباد یزد به معنی تندر ،رعد. ١٣٩٧/١٠/٢١
|

220 زق زق نگاه کردن،zegh zegh:خیره خیره نگاه کردن،زل زدن زیاد،گویش بهابادی
١٣٩٧/٠٨/٢٥
|

221 قَتِق بالا/در گویش شهرستان بهاباد به صافی، ابکش، ترش بالا و چلو صافی،قتق بالا می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.

١٣٩٦/١٢/٠٥
|

222 نام اشی در بهاباد یزد معادل اش شولی شهر یزد
شلپتو,sholpotu
١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

223 عدم توانایی نه گفتن بخاطر شرم یا ملاحظه ١٣٩٦/٠٨/٢٦
|

224 قسمت ها ١٣٩٦/٠٨/٢٦
|

225 نوار کار
TaskBar نوار ی است که در پایین صفحه ی ویندوز قرار دارد و با توجه به صفحه desktop که معمولا اولین صفحه ای که بارگذاری می شود و نام فارسی ...
١٣٩٦/٠١/٠٦
|