برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سیدحسین اخوان بهابادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در آسیای میانه بین النهرینی به معناي تحت لفظی، میان رودهای سیحون و جیحون (نام هاي امروزی آنها :سیر دریا و آمودریا) وجود دارد که البته به این سرزم ... ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

2 ماوراءالنهر که مخفف آن ماوراالنهر است سرزمینی بوده است در شمال رود جیحون بین رود سیحون و جیحون شامل شهرهایی چون بخارا، سمرقند، خجند.
در تاریخ آمد ...
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

3 مخفف ماوراءالنهر، ورارود، سرزمینی بوده است در شمال رود جیحون بین رود سیحون وجیحون شامل شهرهایی چون بخارا، سمرقند، خجند.
در تاریخ آمده است که در ...
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

4 وسعت ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

5 در تاریخ آمده است که در مرز شرقی خراسان بزرگ (که امروزه به خراسان ایران و افغانستان تقسیم شده) رود بزرگی به نام‌ جیحون (نام قدیم جیحون، امو است ) جار ... ١٣٩٩/٠١/٢١
|

6 تفاوت حشر و نشر و بعث :
هر سه ناظر به احوال قیامت است و به موضوع جمع شدن، گسترده شدن و بر انگیخته شدن در آن روز می پردازند.
۱- حشر به معنای جمع ...
١٣٩٩/٠١/٢١
|

7 تفاوت حشر و نشر و بعث :
هر سه ناظر به احوال قیامت است و به موضوع جمع شدن، گسترده شدن و بر انگیخته شدن در آن روز می پردازند.
۱- حشر به معنای جمع ...
١٣٩٩/٠١/٢١
|

8 تفاوت حشر و نشر و بعث :
هر سه ناظر به احوال قیامت است و به موضوع جمع شدن، گسترده شدن و بر انگیخته شدن در آن روز می پردازند.
۱- حشر به معنای جمع ...
١٣٩٩/٠١/٢١
|

9 بسیار تاریک، شب بسیار تاریک.
در فارسی دیجور /dijur/ و در عربی دَیجور /dayjur/ تلفظ می شود.
١٣٩٩/٠١/٢١
|

10 ثواب ﻭ ﻣَﺜُﻮﺑﺔ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺭﺟﻮﻉ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﻭّﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻳﺎ ﺟﺰﺍ ﻧﻴﺰ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﻱ ﻧﻴﻚ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭ ... ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

11 ﻣَﺜُﻮﺑﺔ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺭﺟﻮﻉ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﻭّﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻳﺎ ﺟﺰﺍ ﻧﻴﺰ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﻱ ﻧﻴﻚ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭ ... ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

12 1.نام دو رود است:
یکی میان شام و روم و نام دیگر آن جیحان.
دیگری میان خراسان و ماوراءالنهر که در آثار اساطیری، مرز ایران باستان و توران به‌شما ...
١٣٩٩/٠١/١٨
|

13 ما:انچه
ورا:آن سوی
الطبیعه :طبیعت
ماوراءالطبیعه(نحوه نوشتن در زبان عربی) : ماورالطبیعه:آنچه آن سوی طبیعت است.
ماورالطبیعه: به مسائل یا پ ...
١٣٩٩/٠١/١٨
|

14 ما:انچه
ورا:آن سوی
الطبیعه :طبیعت
ماوراءالطبیعه(نحوه نوشتن در زبان عربی) : ماورالطبیعه:آنچه آن سوی طبیعت است.
ماورالطبیعه: به مسائل یا پ ...
١٣٩٩/٠١/١٨
|

15 برای یادسپاری بهتر این کلمه، در نظر گرفتن این جمله، مردم از وضعیت شاطی شاکیند. ١٣٩٩/٠١/١٧
|

16 ﻛﻠﻤﻪ �ﺍَﻳﻤَﻦ� ﻳﺎ ﺍﺯ �ﻳُﻤﻦ� ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺍﺳﺖ ﻭﻳﺎ ﺍﺯ �ﻳَﻤﻴﻦ� ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺟﺎﻧﺐ ﺭﺍﺳﺖ.(برگرفته از تفسیر نور استاد قرائتی) ١٣٩٩/٠١/١٧
|

17 مستور:(اسم مفعول)پنهان شده،پنهان.
مسطور:(اسم مفعول) نوشته شده، نوشته.
این دو آرایه ی جناس دارند.
١٣٩٩/٠١/١٦
|

18 مسطور:(اسم مفعول) نوشته شده، نوشته.
مستور:(اسم مفعول)پنهان شده،پنهان.
این دو آرایه ی جناس دارند.
١٣٩٩/٠١/١٦
|

19 می توان برای یادسپاری بهتر به رابطه صاعقه و بیهوش شدن فکر کرد. ١٣٩٩/٠١/١٦
|

20 تَق تَق: (اسم صوت) صدایی که از برخورد دو چیز به هم ایجاد می شود، صدای کوفتن در،در اصل دق دق.
١٣٩٩/٠١/١٦
|

21 معرب دک: دَق، در اصطلاح فارسی به زمین‌هایی گفته می‌شود که علف و گیاه در آن نروید و زمینی سخت و کوبیده شده داشته باشد که کنده نشود، سر بی مو.
١٣٩٩/٠١/١٦
|

22 [ دَ ] (اِ) معرب دک�ﺩَﻙّ�، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺻﺎﻑ ﻭ�ﺟﻌﻠﻪ ﺩﻛّﺎ�، ﻳﻌﻨﻲ ﻛﻮﻩ ﻣﺘﻠﺎﺷﻲ ﻭ ﺫﺭّﻩ ﺫﺭّﻩ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻱ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﮔﺸﺖ.
ﻗَﺎﻝَ ﺭَﺏِ ّ ﺃَﺭِﻧِﻲ ﺃَﻧﻈُﺮ ...
١٣٩٩/٠١/١٦
|

23 دق. [ دَ ] (اِ) معرب دک. در اصطلاح فارسی به زمین‌هایی گفته می‌شود که علف و گیاه در آن نروید و زمینی سخت و کوبیده شده داشته باشد که کنده نشود، سر بی م ... ١٣٩٩/٠١/١٦
|

24 اولِ بار، در گویش شهرستان بهاباد به معناي اولین کار و مترادف (اولْ از همه) ی لهجه ی تهرانی است. ١٣٩٩/٠١/١٤
|

25 طَرَفَیِ الکِساء
طَرَفَیْن:مثنای کلمه ی طرف و به معناي دو طرف که در فارسی طَرَفِیْن تلفظ شده است . در عبارت (طَرَفَیِ الکِساء) در حدیث شریف کساء ک ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

26 مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ< ... ١٣٩٩/٠١/١٤
|

27 [ماکروسکوپ] درشت بین.
Macro :ماکرو؛ پیشوندی به معناي درشت و بزرگ.
scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.
متضاد [Microscope میکروسکوپ]
١٣٩٩/٠١/١٣
|

28 [Macroscope] درشت بین.
Macro :ماکرو؛ پیشوندی به معناي درشت و بزرگ.
scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.
متضاد [Microscope میکروسکو ...
١٣٩٩/٠١/١٣
|

29 [Macro ماکرو] پیشوندی به معناي درشت و بزرگ
مثال [Macroscope ماکروسکوپ].
در ضمن پیشوند Micro مایکرو به معنای ریز و کوچک است مثال [Microsoft م ...
١٣٩٩/٠١/١٣
|

30 Macro پیشوندی به معناي درشت و بزرگ
مثال [Macroscope ماکروسکوپ].
در ضمن پیشوند Micro مایکرو به معنای ریز و کوچک است مثال [Microsoft مایکروساف ...
١٣٩٩/٠١/١٣
|

31 مایکرو؛ پیشوندی به معناي ریز و کوچک.
در زبان فرانسوی واژه ی Micro میکرو تلفظ می شود و در زبان فارسی تلفظ فرانسوی آن رایج تر است مثال[Microscope ...
١٣٩٩/٠١/١٣
|

32 تلفظ mikro
[میکرو: micro]پیشوندی فرانسوی به معناي ریز و کوچک.
در زبان انگلیسی واژه ی Micro، مایکرو تلفظ می شود که در زبان فارسی تلفظ فرانسوی ...
١٣٩٩/٠١/١٣
|

33 [تلسکوپ ]
tele:تله؛ پیشوند ی به معنای دور یا با فاصله
scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.
١٣٩٩/٠١/١٣
|

34 [میکروسکوپ یا میکروسکپ]
micro :میکرو؛ پیشوندی فرانسوی به معناي ریز و کوچک.
scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.
متضاد [Macroscope م ...
١٣٩٩/٠١/١٣
|

35 [Microscope]
micro :میکرو؛ پیشوندی فرانسوی به معناي ریز و کوچک.
scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.
متضاد [Macroscope ماکروسکوپ]
١٣٩٩/٠١/١٣
|

36 [Microscope]
micro :میکرو؛ پیشوندی فرانسوی به معناي ریز و کوچک.
scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.
متضاد [Macroscope ماکروسکوپ]
١٣٩٩/٠١/١٣
|

37 [telescope]
tele:تله؛ پیشوند ی به معنای دور یا با فاصله
scope :اسکوپ؛ پسوندی به معنای نما یابین.
١٣٩٩/٠١/١٣
|

38 Micro؛ پیشوندی به معناي ریز و کوچک.
در زبان فرانسوی واژه ی Micro ، میکرو تلفظ می شود و در زبان فارسی تلفظ فرانسوی آن رایج تر است مثال[Microscope ...
١٣٩٩/٠١/١٢
|

39 �ﻋﻤﺮﻩ� ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮﻛﺲ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻜّﻪ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺣﺮﺍم ﺑﻪ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻛﻌﺒﻪ ﻭ ﻃﻮﺍﻑ ﺁﻥ ﺑﺮﻭﺩ. ﺣﺞ ﻭ ﻋﻤﺮﻩ ﻣﺜﻞ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺍﻗﺎﻣﻪ، ﺩﻭ ﻋﻤﻞ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺪ ... ١٣٩٩/٠١/١٠
|

40 اماه: [ اُم ْ ما ] (ع اِ) در ندای �ام � گویند یا اماه ؛ یعنی ای مادر ١٣٩٩/٠١/١٠
|

41 جمع جُند، لشکریان، سپاهیان، سربازان.
جندی. [ ج ُ ] (ع ص نسبی ) منسوب به جُند؛ فردی از لشکر یا همان لشکری، سپاهی،سرباز.
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

42 خون دل
واژه ی نزدیک به آن، واژه ی محجة [ مَ حَ ج جَ] به معناي راه، راه راست.
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

43 راه، راه راست.
واژه ی نزدیک به آن، واژه ی مهجة[مُ جَ] به معناي خونِ قلب و روح.
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

44 بَیضاء، [ع]سفید، روشن، درخشان.
از جمله معجزات بارز حضرت موسی(ع)، تبدیل شدن عصای او به اژدها و یدبیضا (دست درخشان) است.
وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

45 اَلْمَحَجَّةُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْاِحْیاء کتابی اخلاقی به زبان عربی نوشته ملا محسن فیض کاشانی (متوفای ۱۰۹۱ق). این کتاب شرح و اصلاح کتاب �اِحیاء ... ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

46 مَنهَج و روش ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

47 فعل صحیح:فعلی را گویند که در ساختمان حروف اصلی آن حروف عله نباشد. ١٣٩٩/٠١/٠١
|

48 لم تَمِلْ :میل نکردی
لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إلَي بَاطِلٍ. از حق به جانب باطل منحرف نشدي.
حروف جازمه (لَمْ و لمّا و لام امر و لاءنهی)وقتی بر س ...
١٣٩٩/٠١/٠١
|

49 (سَ جّ یَّ) [ ع . سجیة ] (اِ.)خلق و خو.
صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَيْرِالْوَرَي سَجِيَّهً (از دعای یا دائم الفضل علی البریه)
درود فرست ...
١٣٩٩/٠١/٠١
|

50 عادت های اخلاقی، منظور عادت های خوب اخلاقی است. متضاد سجایای اخلاقی: رذائل اخلاقی است ١٣٩٩/٠١/٠١
|

51 هُنَا:اشاره است به مکان نزدیک،به معنای اینجا
هُناکَ:اشاره است به مکان متوسط،به معنای آنجا
هُنالِکَ: اشاره است به مکان دور،به معنای آنجا.

١٣٩٨/١٢/٢٩
|

52 هُنَا:اشاره است به مکان نزدیک،به معنای اینجا
هُناکَ:اشاره است به مکان متوسط،به معنای آنجا
هُنالِکَ: اشاره است به مکان دور،به معنای آنجا.

١٣٩٨/١٢/٢٩
|

53 در قرآن با رسم خط عثمان طه که از نوع خط نسخ است بین دو حرف (ه) در کلمه ی ههنا، الف مقصوره گذاشته شده است که بصورت( ها هنا) خوانده می شود و به احتمال ... ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

54 هُنَا:اشاره است به مکان نزدیک،به معنای اینجا
هُناکَ:اشاره است به مکان متوسط،به معنای آنجا
هُنالِکَ: اشاره است به مکان دور،به معنای آنجا.

١٣٩٨/١٢/٢٩
|

55 در قرآن با رسم خط عثمان طه که از نوع خط نسخ است بین دو حرف (ه) در کلمه ی ههنا، الف مقصوره گذاشته شده است که بصورت( ها هنا) خوانده می شود و به احتمال ... ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

56 در قرآن با رسم خط عثمان طه که از نوع خط نسخ است بین دو حرف (ه) در کلمه ی ههنا، الف مقصوره گذاشته شده است که بصورت( ها هنا) خوانده می شود و به احتمال ... ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

57 هُنَا:اشاره است به مکان نزدیک،به معنای اینجا
هُناکَ:اشاره است به مکان متوسط،به معنای آنجا
هُنالِکَ: اشاره است به مکان دور،به معنای آنجا.

١٣٩٨/١٢/٢٩
|

58 هُنَا:اشاره است به مکان نزدیک،به معنای اینجا
هُناکَ:اشاره است به مکان متوسط،به معنای آنجا
هُنالِکَ: اشاره است به مکان دور،به معنای آنجا.
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

59 معانی کلمات کتاب سید بن طاووس به نام، مُهَجَ الدَّعوات و مَنهَجُ العبادات:
مهج جمع مَهجَه، مهجه:روح، خون دل.
دعوات جمع دعا.
منهج:نهج، راه ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

60 مُهْجَة : ج مُهَج و مُهَجَات؛ خون دل، روح، مُهْجَةُ كُلِّ شي ءٍ: بهترين و خالص ترين هر چيزى.
در زیارت عاشورا و در سجده چنین آمده است : و اصحاب الح ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

61 مهج. [ مُ هَ ] (ع اِ) جمع واژه ی مهجة[مُ جَ]، مهجة : روح و ر وان، خون دل
در زیارت عاشورا و در سجده چنین آمده است : و اصحاب الحسین الذین بذلوا مُهَ ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

62 سید بن طاووس، خود درباره این کتاب می‌گوید:
�من در اوقاتی که به مداومت و مواظبت دعاها، انواع ریاضات بر خود قرار داده بودم از جمله حرزها، قنوت‌ها، ح ...
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

63 مُهَجَ الدَّعوات و مَنهَجُ العبادات، کتابی در زمینه ادعیه نوشته سید بن طاووس است.سید درباره این کتاب می‌گوید:من در اوقاتی که به مداومت و مواظبت دعاها ... ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

64 نکته :با آنکه برای کارگزار هم پیشکار و عامل و مباشر امده است اما باید بین کارپرداز و کارگزار تفاوت قائل شد. ١٣٩٨/١٢/٢٢
|

65 کارساز،کارگزار، مباشر، گماشته. در ضمن برای معنی وکيل، نمی‌توان از واژه ی کارپرداز استفاده کرد. ١٣٩٨/١٢/٢٢
|

66 [دُوشِ] دوشه(Dousheh) ، اسم غاری در لرستان ١٣٩٨/١٢/٢١
|

67 [دُوشِ] دوشه، اسم غاری در لرستان ١٣٩٨/١٢/٢١
|

68 :Virtual Keyboard
صفحه کلید مجازی یا صفحه کلید نرم افزاری (Software Keyboard)، صفحه کلیدی که قابل ...
١٣٩٨/١٢/١٩
|

69 ولاة. [ وُ ]متولیان ١٣٩٨/١٢/١٩
|

70 دست نویس ١٣٩٨/١٢/١٩
|

71 غَراء. [ غ َرْرا ] (ع ص ) (در فارسی بدون همزه آرند)، درخشان. ١٣٩٨/١٢/١٩
|

72 ضامن، متولی، گواهی ١٣٩٨/١٢/١٨
|

73 خِیَرَه:حق انتخاب،اختیار.
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْ ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

74 حق انتخاب،خِیَرَه ١٣٩٨/١٢/١٧
|

75 [ طَ رَ ف َ ] (ع اِ) مثنای کلمه ی طرف و به معناي دو طرف که در فارسی طَرَفِیْن تلفظ شده است . در عبارت (طَرَفَیِ الکِساء) در حدیث شریف کساء کلمه ی طَر ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

76 جل دستگیر(jole dastgir) :در گویش شهرستان بهاباد به دستگیره به معناي تکه پارچه ای که با آن ظرف غذا یا هر چیز دیگر را می گیرند گفته می شود . ١٣٩٨/١٢/١٤
|

77 در گویش شهرستان بهاباد به دستگیره به معناي تکه پارچه ای که با آن ظرف غذا یا هر چیز دیگر را می گیرند جل دستگیر(jole dastgir) می گویند. ١٣٩٨/١٢/١٤
|

78 کسی که امساک می‌کند، فردی که از چیزی خودداری می‌کند.بازدارنده. ١٣٩٨/١٢/١٣
|

79 معناي کلمه ی امساک با توجه به اضافه شدنش به چیزی،می تواند متفاوت باشد. برای مثال، امساک از آن چه روزه را باطل می کند به معنای خودداری از آنهاست و ا ... ١٣٩٨/١٢/١٣
|

80 زَوج کلمه ای عربی است که در زبان فارسی زُوْج تلفظ مي شود و به معناي همسر، جفت بکار می رود. ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

81 لطف،بسیار لطف، مهر و لطف، ﺃﻟﻠَّﻪُ ﻟَﻄِﻴﻒٌ ﺑِﻌِﺒَﺎﺩِﻩِ، خداوند به بندگانش مهر و لطف دارد. ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

82 �حدث� در لغت به معنای‌ به وجود آمدن است.و مُحدِث در اصطلاح فقها به کسی گفته می‌شود که از او چیزی صادر شود که حالت طهارت و پاکی او را از بین برد یا ب ... ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

83 مصادف ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

84 تولید. مثال: پس از مدتی گازهایی از آن متصاعد می شود یعنی تولید می شود. ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

85 بیان ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

86 تِلکَ:آن، برای مونث و اشاره به دور به کار می رود گاهی استفاده از تلک که اشاره به دور دارد مقام بسیار بلند را مي رساند مانند �ﺗِﻠﻚ ﺁﻳﺎﺕُ ﺍﻟﻜﺘﺎﺏِ ﺍﻟﻤﺒﻴ ... ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

87 [ق ِ ](ع)فعل امر به معناي توقف کن، ایست. این کلمه از توقف می آید. ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

88 مرز جغرافیایی :آنچه باعث مشخص شدن محدوده هر کشور است.
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

89 پاسخ چیستان هم با آب میاد هم با هوس ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

90 آقای عباس احمدی اصلاح بفرمائید لازمه‌ی روشنیِ هوا، طلوع آفتاب است و نیز لازمه ی ب، الف است که عبارات پارسي شما که درست است درست بماند. ١٣٩٨/١١/٣٠
|

91 شرط انجام کار یا درستی یک چیز که دارای دو ویژگی مقدم بودن و ضروری بودن است. مثال لازمه ی نماز طهارت است. ١٣٩٨/١١/٣٠
|

92 این کلمه ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺍﺯ، ﻛُﻔﺮ، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ گرفته شده ﺍﺳﺖ. ﻛﻔﺮﺍﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ نعمت ﺍﺳﺖ در ضمن ﺷﺨﺺ ﻣﻨﻜﺮ ﺩﻳﻦ، ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻳﻨﻜﻪ ... ١٣٩٨/١١/٢٩
|

93 کُفر به معناي ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ. ﺷﺨﺺ ﻣﻨﻜﺮ ﺩﻳﻦ، ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻭ ﺁﻳﺎﺕ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﻛﺘﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻳﺎ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ، ﻛﺎﻓﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻛ ... ١٣٩٨/١١/٢٩
|

94 ﺷﺨﺺ ﻣﻨﻜﺮ ﺩﻳن، ﻓﺮﺩ ﺑﻲ ﺍﻳﻤﺎﻥ، ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ و شب. کافر ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺍﺯ، ﻛﻔﺮ، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ. ﺷﺨﺺ ﻣﻨﻜﺮ ﺩﻳﻦ، ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻭ ﺁﻳﺎﺕ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﻛ ... ١٣٩٨/١١/٢٩
|

95 ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻲ ﺍﻳﻤﺎﻥ، ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﺍﻥ، ﻛُﻔّﺎﺭ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺍﺯ، ﻛﻔﺮ، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ ﻭ ﺷﺐ، ﻛﺎﻓﺮ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﺧ ... ١٣٩٨/١١/٢٩
|

96 �ﻏَﻴﺚ� ﺍﺯ �ﻏﻴﺎﺙ� ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﻲ �ﻣﻄﺮ� ﺷﺎﻣﻞ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻀﺮّ ﻧﻴﺰ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﭘﺎﺳﺦ ﻧﺎﻟﻪ ﻭﻧﻴﺎﺯ ﻣﺮﺩم ﺍﺳﺖ، �ﻏﻴﺚ� ﻧﺎﻣﻴﺪﻩ ﻣﻲ ﺷ ... ١٣٩٨/١١/٢٩
|

97 bana, سرپناه ١٣٩٨/١١/٢٥
|

98 شِعار به كسرِ شين به لباس زير كه چسبيده و مماسّ با بدن است گفته مي‌شود؛ بخلاف دِثار كه به لباس رو اطلاق مي‌شود. ١٣٩٨/١١/٢٥
|

99 دِثار به لباس رو اطلاق مي‌شود؛ بخلاف شِعار به كسرِ شين که به لباس زير كه چسبيده و مماسّ با بدن است گفته مي‌شود. ١٣٩٨/١١/٢٥
|

100 امروز، همین الان. قرائتی در برنامه ی درس هایی از قرآن عرض کردند که در آیه ی 92 سوره یوسف الیوم، به معنای همین الان است ﻗَﺎﻝَ ﻟَﺎ ﺗَﺜْﺮِﻳﺐَ ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢُ ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

101 در بعضی مواقع مصدق در اصل متصدق [ م ُ ت َ ص َدْ دِ ]است که حرف ت در صاد ادغام شده است لذا در این صورت معنای صدقه دهنده خواهد داشت و جمع آن مصدقون (م ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

102 در بعضی مواقع مصدق در اصل متصدق [ م ُ ت َ ص َدْ دِ ]است که حرف ت در صاد ادغام شده است لذا در این صورت معنای صدقه دهنده خواهد داشت و جمع آن مصدقون (م ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

103 hey hey / لفظی که به هنگام تأسف و افسوس بر زبان رانند مانند: اِیْ دادِ بیداد ١٣٩٨/١١/١٨
|

104 بلاگردان ١٣٩٨/١١/١٨
|

105 در گویش شهرستان بهاباد به پشت بام، روبوم robum گفته می شود. ١٣٩٨/١١/١٨
|

106 کیک زرد :کیک هسته ای ١٣٩٨/١١/١٨
|

107 پاسخ چیستان، کیک نخوردنی ١٣٩٨/١١/١٨
|

108 پاسخ چیستان، هم آهو دارد هم تفنگ. ١٣٩٨/١١/١٨
|

109 اگر در این کلمه، حرف صاد کسره و دال مشدد باشد به معنای بسیار راستگو است و اگر حرف صاد فتحه و دال تشدید دار نباشد به معناي دوست است با توجه به این‌که ... ١٣٩٨/١١/١٦
|

110 /madrak/گواهی، تصدیق ١٣٩٨/١١/١٦
|

111 گواهی، گواهی دهنده، مَدرَک ١٣٩٨/١١/١٦
|

112 در فرهنگ لغت هنگامي که در مقابل کلمه ای که قصد معنی کردن آن است در پرانتز یا گیومه بیاید به معنی این است که این کلمه اسم خاص است که برای ایجاز حرف او ... ١٣٩٨/١١/١١
|

113 اگر حرف خ فتحه داشته باشد به معنای دیگر است. مثال :سؤال آخَر یعنی سوال دیگر، پرسش دیگری.
اما اگر حرف خ کسره داشته باشد به معنای پایان است. مثال : ...
١٣٩٨/١١/١١
|

114 اگر در این کلمه، لام مشدد باشد به معنای بسیار داناست و اگر لام تشدید دار نباشد جمع علامت و به معناي نشانه هاست با توجه به اینکه تشدید علّام گاهاً گذا ... ١٣٩٨/١١/١١
|

115 اگر در این کلمه، لام مشدد باشد به معنای بسیار داناست و اگر لام تشدید دار نباشد به معناي نشانه است با توجه به اینکه تشدید علّامه گاهاً گذاشته نمی شود ... ١٣٩٨/١١/١١
|

116 zorratuدر گویش شهرستان بهاباد به معناي تگرگ ریز است که از کلمه ی ذرت بزافه و(پسوند شباهت) درست شده است يعني شبیه ذرت ١٣٩٨/١١/١١
|

117 در گویش شهرستان بهاباد به تگرگ ریز، ذرتو zorratu گفته می شود که از/ ذرت /بزافه و(پسوند شباهت) درست شده است يعني شبیه ذرت ١٣٩٨/١١/١١
|

118 korchu، در گویش شهرستان بهاباد به جای واژه ی چروک از کلمه ی کرچو استفاده می شود، چین و شکنی که در پارچه و لباس بعلت نشستن و یا شستن و خشک کردن و یا ... ١٣٩٨/١١/١١
|

119 چین و شکنی که در پارچه و لباس بعلت نشستن و یا شستن و خشک کردن و یا هر علت دیگری بوجود می‌آید که در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از واژه ی ی کرچو kor ... ١٣٩٨/١١/١١
|

120 �ﺣﻤﻴﻢ� ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺁﺏ ﺩﺍﻍ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻛﻠﻤﻪ�ﺣﻤّﺎم�، ﻫﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ. ﻭ ﺭﻭﻱ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺟﻮﺷﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﻧﻮﺷﻴﺪ. و گاهی صِر ... ١٣٩٨/١١/١١
|

121 Rejal، رجال اگر جمع راجِل باشد به معنای پیادگان است مانند :وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا .(الحج٢٧) و اگر جمع رَجُل باشد به ... ١٣٩٨/١١/٠٩
|

122 بهترین نوع پاسخ در زبان عربی مانند جانِ دلم. ١٣٩٨/١١/٠٧
|

123 Sobhealttoluh, صبح زود، اول صبح، ١٣٩٨/١٠/١٢
|

124 Agheb pa/در گویش شهرستان بهاباد به معناي بدرقه است. ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

125 درگویش بهابادي یعنی اِسّوندَن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

126 درگویش بهابادي یعنی اِسّوندَن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

127 اِسّوندَن درگویش بهابادي یعنی گرفتن، خریدن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

128 اولِ بار، در گویش شهرستان بهاباد به معناي اولین کار و مترادف (اولْ از همه) ی لهجه ی تهرانی است. ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

129 فردی، در مقابل دسته جمعی ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

130 نیمه تعطیل:تق و لق tagholagh ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

131 تق و توق کردن ( tagho tugh kardan) :سر و صدا به راه انداختن یا تق تق کردن بی جهت ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

132 tagh tagh kardan/کوبیدن درب، در زدن، دق الباب. دق الباب کردن. کوفتن و زدن در_سر و صدا به راه انداختن یا تق و توق کردن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

133 تق تق کردن(tagh tagh) ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

134 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه شعله در بعضی موارد از لفظ ضرب(zarb) استفاده می شود. مثال. ضرب گاز (اجاق‌گاز) را کم کن. ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

135 ضرب کورو(zarbekuru) :در گویش شهرستان بهاباد به ضرب خیلی کم اجاق‌گاز گفته می شود. مثال، ضرب گاز(اجاق‌گاز) را خیلی کورو کُنِد. ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

136 در گویش شهرستان بهاباد به جای این کلمه از کلمه ی گناه استفاده می شود. مثال، طفلکی سامان باید ایام تعطیل کار کنه. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

137 نخیرم(Nakheyram): یعنی نخیر، این جوری که تو میگی نیست یا شاید در اصل نخیر هم بوده وبه معناي نخیر در ضمن، است لذا یا ابتدا جواب نخیر را بصورت ضمنی می ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

138 Nakheyram/ یعنی نخیر، این جوری که تو میگی نیست یا شاید در اصل نخیر هم بوده وبه معناي نخیر در ضمن، است لذا یا ابتدا جواب نخیر را بصورت ضمنی می دهد یا ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

139 Nesfeh mundeh /در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معناي نیمه تمام و نیمه کاره است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

140 نیمه تمام، نصفه مونده /Nesfeh mundeh /که کلمه اخیر در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معنای همان نیمه کاره است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

141 نیمه کاره، نصفه مونده /Nesfeh mundeh /که کلمه اخیر در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معنای همان نیمه تمام است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

142 نیمه تمام:نیمه کاره، نصفه مونده /Nesfeh mundeh /که کلمه اخیر در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معنای همان نیمه تمام است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

143 اِقَّدِه/ eghghadeh/در گویش شهرستان بهاباد به معناي این قدر است و کلمه ی اِقَّ/eghgha/ هم همین معنی را دارد و نیز اگر بخواهیم حرف اضافه ی /که / را بع ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

144 در گویش شهرستان بهاباد برای گوشت از عبارت تکه کردن استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

145 از صمیم قلب، با تمام وجود
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

146 از روی میل و رغبت، خالصاً و مخلصاً
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

147 از ته دل:از صمیم قلب، با تمام وجود ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

148 از دل و جان:از روی میل و رغبت، خالصاً و مخلصاً
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

149 از روی میل و رغبت. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

150 در گویش شهرستان بهاباد پلنگ /palang/پلنگ/polang/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

151 ماه نو کردن/Mah now kardan/در گویش شهرستان بهاباد به دیدن ماه جدید، ماه، نو کردن می گویند و برای دیدن ماه جدید که در آسمان ظاهر می شود آدابی در کتب ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

152 Mah now kardan/استهلال، در گویش شهرستان بهاباد به دیدن ماه جدید، ماه، نو کردن می گویند و برای دیدن ماه جدید که در آسمان ظاهر می شود آدابی در کتب مذه ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

153 گردوی غُوز، در گویش شهرستان بهاباد به گردویی که مغز آن به سختی در می آیدو مغز آن خرد خرد بیرون می آید و ممکن است مقداری کمی از مغز آن جا بماند و نوع ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

154 کور و شرمنده :در گویش شهرستان بهاباد در مقابل لطفی که فردی به دیگری می کند بیان می شود مانند خیلی ممنون، مثال، در برابر خدمت فردی به او گفته می شود ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

155 Meytokhm/میتخم یا می تخم در گویش شهرستان بهاباد به بذر شوید گویند. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

156 Meytokhm/در گویش شهرستان بهاباد به بذر شوید گویند. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

157 حرف گوش کردن ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

158 پذیرفت، قبول‌ کرد، و حرف گوش نکرد :نپذیرفت، قبول نکرد ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

159 qalat/اشتباه، غلط کردن:اشتباه کردن، و اصطلاحی در گویش شهرستان بهاباد است به نام /به غلط کردن افتادن/ به معناي به شدت پشیمان شدن به گونه ای که مکررا ح ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

160 Kedde/در گویش شهرستان بهاباد مخفف/ کرده /است. مثال، پسرم غلطی(اشتباهی) کده شما به بزرگواریتون ببخشد. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

161 oosal/در گویش شهرستان بهاباد به معناي افسار است مثال، شیطون اوسالش کده(کرده) ، یعنی شیطان به او افسار زده و او را به راه هاي خلاف می کشاند کنایه از ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

162 Laghatmal /در گویش شهرستان بهاباد به معناي لگد مال است.مثال، مادر به فرزند کودکش که از سر کله شوهرش بالا میره میگه نکن، اق(این قدر) پدرت را لغتمال نک ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

163 Laghat kardan/در گویش شهرستان بهاباد به معناي لگد کردن است.مثال، کاهگل خوب کاهگلی است که مرتب لغت کرده باشند. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

164 جمع کردن بیشتر منظور نوعی بسته بندی برای جلوگیری از پخش و پلا شدن یا برای انتقال آسان تر به جایی بکار می رود اما جمع و جور کردن بیشتر هدف مرتب کردن ... ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

165 Tey kardan/ در گویش شهرستان بهاباد به جای تا کردن لباس از فعل تی کردن استفاده می شود. مثال،اگر لباساتا تی کنی لباس بیشتر ی می تونی تو چمدون قرار بدی ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

166 Koloft/در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر معنی ضخیم و قطور به معناي گونه و لپ هم هست. مثال، کلفت بچه را نکش، بچه حساسه اذیت میشه. در ضمن در گویش این ش ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

167 در گویش شهرستان بهاباد فعل مرکب حواس فهمیدن به معناي دقت کردن، توجه کردن و تمرکز کردن است. مثال، بذار(بگذار) حواس، بفهمم. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

168 در گویش شهرستان بهاباد فعل مرکب حواس فهمیدن به معناي دقت کردن، توجه کردن و تمرکز کردن است. مثال، بذار(بگذار) حواس، بفهمم. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

169 مخفف کلمه ی بگذار ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

170 اِقَّ/eghgha/در گویش شهرستان بهاباد به معناي این قدر است و کلمه ی اِقَّدِه/ eghghadeh/هم همین معنی را دارد و نیز اگر بخواهیم حرف اضافه ی /که / را بعد ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

171 در گویش يزدی از کلمه ی اولنگون /olengun / به همین معنی آویزان استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

172 /olengun /دلهای اولنگون: کنایه از آدم های ترسو و بزدل است دل یا به عبارتی قلب این آدمهای ترسو به‌جای که قرص و محکم باشد گویی از جای خودش کنده است و ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

173 Olengun/در گویش شهرستان بهاباد به معناي آویزان است. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

174 ooseyi/در گویش شهرستان بهاباد به معناي اون لحظه، اون وقت و اون هنگام است به نظر می‌رسد اصل این کلمه اون سان باشد. مثال، اوسیی گفتم تو گفتی حالا باشه. ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

175 در گویش شهرستان بهاباد به این ور اون ور کردن لباس، پَس وارون کردن می گویند. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

176 به تدریج ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

177 Daraki /در گویش شهرستان بهاباد از سوی مردم بومی منطقه به مهاجری که وارد شهرشان شده و این شهر را محل سکونت قرار داده است گفته مي شود. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

178 قاطی پلو ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

179 طلب حساب. مثال ما با فلانی خورده برده ای نداریم يعني طلب حسابی نداریم که پامون گیر باشه یا مجبور بشویم کار ی بر خلاف باور و اعتقادمان به خاطر او انجا ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

180 مرتب کردن ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

181 دُوْر بَریها، اما اطرافیان متملق و چاپلوس را (بادمجان دور قاب چین ها) گویند. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

182 در گویش شهرستان بهاباد واژه دُوْ رُ بَرا به معناي اطراف، همین‌ جاها می باشد این واژه در اصل دوروبرها بوده است. مثال، بابات کجا هستند؟ پاسخ می دهد همی ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

183 دُوْ رُ بَرا/در گویش شهرستان بهاباد به معناي اطراف، همین‌ جاها می باشد این واژه در اصل دوروبرها بوده است. مثال، بابات کجا هستند؟ پاسخ می دهد همین دور ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

184 در گویش شهرستان بهاباد به میوِه/mive/مِیْوِه/meyve/ می گویند و کلمات ترکیبی چون بشقاب میوه خوری نیز بر اساس همان تلفظ مِیْوِه بیان می شود. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

185 مشکل و سختی. مثال، مهمانی های امروزه دنگ و فنگ خودشا داره ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

186 پَسِّه وَرداری، در گویش شهرستان بهاباد به عمل سر و سامان دادن به وسایل خانه مثل ظرف ها و جمع و جور کردن وسایل بیرون آورده شده پس از مهمانی همراه با ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

187 Vardar /به معنی بردار. مثال، چایی را وردار(در اینجا کلمه ی بخور یا بنوش حذف شده) ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

188 Gale ham/ دَر هَم، قاطی پاتی و در هم بر هم. مثال میوه ها را سوا نکن گل هم ور دار ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

189 سَوا، یعنی جدا، که در گویش شهرستان بهاباد سِوا گفته می شود و سَوا کردن یا سِوا کردن يعني جدا کردن. مثال میوه فروش میگه میوه ها را سوا نکن یعنی درهم ب ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

190 جُدا، یکی از معانی آن توکش(Tukash)و جدا کردن به معنی توکش کردن. مثال، در میوه فروشی، فروشنده میگه میوه ها را توکش نکند و در هم بردارید. ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

191 Tukash/جدا/توکش کردن به معنی جدا کردن است مثال، در میوه فروشی، فروشنده میگه میوه ها را توکش نکند یعنی جدا نکنید در هم بردارید. ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

192 یکی و یکی و به ترتیب ، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی یک به یک از کلمه ی اَپَسّا استفاده می شود اپسا در اصل( از پس هم) بوده است. مثال، در میوه ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

193 یک به یک و به ترتیب ، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی یکی و یکی از کلمه ی اَپَسّا استفاده می شود اپسا در اصل( از پس هم) بوده است. مثال، در میوه ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

194 یک به یک ویکی و یکی، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی به ترتیب بیشتر از کلمه ی اَپَسّا استفاده می شود اپسا در اصل( از پس هم) بوده است. مثال، در ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

195 اَپَسّا، در گویش شهرستان بهاباد به معناي به ترتیب، یک به یک ویکی و یکی است در اصل( از پس هم) بوده است.مثال، در میوه فروشی، فروشنده میگه میوه ها را اپ ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

196 معاینه بیمار توسط پزشک که در بیشتر مواقع بیمار به مطب یا درمانگاه و غیره برای ویزیت شدن مراجعه می کند. ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

197 نمره گرفتن یا نمره برداشتن در گویش شهرستان بهاباد به معناي نوبت گرفتن از پزشک است. ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

198 وقت گرفتن مثال :برای دکتر وقت برات (برایت) گرفتم. ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

199 رزرو وقت:نوبت گرفتن، رزرو مکان مثل رزرو هتل :توافق بین دو نفر برای استفاده از مکانی در آینده ی عموما نزدیک از قبل ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

200 نوبت گرفتن ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

201 در گویش شهرستان بهاباد به معناي رزرو کردن از قبل نیز استفاده می شود مثال، برای مشهد ما هتل جا گرفتیم. و در مواقعی که درجای عمومی چون پارک برای استفا ... ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

202 چِطُوْ/در گویش شهرستان بهاباد به معناي چه طور، مثال، چطو هوا سرد شده! ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

203 در گویش شهرستان بهاباد از مخفف چقدر يعني چِقَ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

204 چِقَ، در گویش شهرستان بهاباد مخفف چقدر است که بیشتر از مخفف آن استفاده می شود البته گاهی معنی این قدر هم می دهد .
کلمات مرتبط:اقده، اق. که رجوع به ...
١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

205 /xAr/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي زشت است و متضاد آن جُهون (قشنگ) است. مثال، چق این لباس خواره
١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

206 جُهون، در گویش شهرستان بهاباد جوهون به معناي زیبا و قشنگ است و متضاد آن خوار به معنی زشت است.مثال‌ چق این لباس جوهونه. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

207 /xAr/در گویش شهرستان بهاباد به معناي زشت است و متضاد آن جُهون (قشنگ) است. مثال، چق این لباس خواره ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

208 Johun ، در گویش شهرستان بهاباد به معناي زیبا و قشنگ است و متضاد آن خوار به معنی زشت است.مثال‌ چق این لباس جوهونه. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

209 دَمُ تَشتِه، در گویش شهرستان بهاباد به معناي هر لحظه، مرتب، پشت سر هم است مثال، آقای مدیر این دانش آموز دم و تشته می خواهد بره دستشویی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

210 شش صیغه فعل گرفتن، مثال، گرفتی چی شد ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

211 راه راست، نه افراط نه تفریط ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

212 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه هم چنین به معناي این چنین از کلمه ی هَچین، استفاده می شود. مثال، تو نباید، هچین حرفی می زدی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

213 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه همچنین به معناي این چنین از کلمه ی هَچین، استفاده می شود. مثال، تو نباید، هچین حرفی می زدی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

214 هَچین، در گویش شهرستان بهاباد به معناي همچنین، این چنین و این جوری است. مثال، تو نباید هچین حرفی می زدی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

215 در گویش شهرستان بهاباد گاهی به جای کلمه ی زود از کلمه ی تندی استفاده می‌شود. مثال، به جای گفتن، زود باش بریم می گویند تندی باش بریم. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

216 در گویش شهرستان بهاباد به اسفرزه می گویند که ملین است و دانه های آن آب را به خود جذب می کند و برای رفع گرمی بدن نیز مفید است. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

217 Arobari, در گویش شهرستان بهاباد به معناي رسیدگی است، پرورش‌ گوسفند خيلي خوبه به شرطی که آدم بتونه اروبری کنه ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

218 Kalle kashu/در گویش شهرستان بهاباد به معناي یواشکی سرک کشیدن است. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

219 بُوْز در گویش شهرستان بهاباد به زنبور گویند اما بوزتخمی:به زنبور بزرگ قرمز رنگ گویند، بوز زردو: به زنبور زرد رنگی گفته می شود که از لحاظ جثه تقریبا ... ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

220 لقبی که به انگلیس داده شده است. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

221 کُوْگ، در گویش شهرستان بهاباد به معناي کبک است ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

222 متضاد گرفتن، برگرداندن ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

223 بوی لاش:در گویش شهرستان بهاباد به بوی متعفن و بسیار بد بو که عموما از فساد گوشت و حیوان مرده بر می خیزد را گویند. مثال، چه بوی لاشی میاد! یا این گو ... ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

224 گوشت مازه:گوشتی که در دو طرف ستون فقرات گاو و گوسفند جا دارد و برای کباب کردن مرغوب تر است، راسته. ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

225 در گویش شهرستان بهاباد به هسته ی انگور ساز گویند. ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

226 انگور غریبی بهترین نوع انگور در شهرستان بهاباد می باشد که به تدریج خیلی شیرین می شود و دارای دانه‌های درشت و بیضی شکل و اب دار و رنگ سبز کمرنگ متمای ... ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

227 Hanu, در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی هنوز استفاده می شود. مثال، چرا می خندید من که هنو چیزی نگفتم(حرفی نزدم) ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

228 ترکیب کلمه چیز و مصدر شدن به معنی اتفاق افتادن، مساله ای پيش آمدن است مثال، چیزی شده که ناراحتی؟ البته در گویش شهرستان بهاباد بیشتر به جای کلمه ی چیز ... ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

229 پیر و کور در گویش شهرستان بهاباد به معناي ناتوان و عاجز است مثال، از بس کار کده(کرده) خودشا پیر و کور کده. ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

230 اِمبار=این بار، اما معنی بار: دفعه، مرتبه، مرحله، نوبت، وعده، وهله/ پس امبار یعنی این دفعه ، این مرتبه و..... استفاده در گویش شهرستان بهاباد ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

231 تو(tu) آمدن، داخل شدن، مثال، این چه طرز وارد شدنه ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

232 Tu amadan, داخل شدن، وارد شدن، مثال، این چه طرز تو آمدنه؟ ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

233 هُرم، در گویش شهرستان بهاباد به معناي حرارت و گرمی است و مختص گرمای خورشید و آتش ندارد هرم بدن انسان یا سایر حیوانات خونگرم، هرم آب و غیره البته در ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

234 Galeham kardan, در گویش شهرستان بهاباد به معناي مخلوط کردن و قاطی کردن است. دوای گلهمی:به داروی گیاهی که از چند دارو گیاهی تهیه شده است و اصطلاحا به ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

235 به جهنم، در مواقعی بکار می رود که فردی به کسی می گوید کاری را انجام دهد یا ندهد اما فرد اصرار بر خلاف آن دارد در هنگام عصبانیت و برای پایان دادن به ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

236 در گویش بعضی مناطق به جای بسم الله بگو، می گویند بسم الله کن، البته بسم الله کن در مواقع حساس و مهم که می خواهد فردی کاری را شروع کند برای تأکید ای ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

237 سَرُ دُوْر چیزی بودن یا سر دور کاری بودن، در گویش شهرستان بهاباد به معناي سر در کاری (چیزی ) نهادن (کردن ) ؛ پرداختن بدان مثال فلانی سر دور روضه دار ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

238 تَگ آمدَن، در گویش شهرستان بهاباد به معناي رسیدگی نیز است‌ مثال، بابام سرِ دُوْر روضه دارن تگ میون ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

239 در گویش شهرستان بهاباد به جای زر نزن، گفته می شود غُر غُر نکن، اِقَ غر غر نکن(اینقدر) ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

240 رُو چَشَم، بیشتر در گویش داشی و این کلمه معنی /باشه حتما/ می دهد ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

241 فیلم بِکُش بِکُشی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

242 اَ کِ هِی، در گویش داشی و لوطی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

243 آفرین در منش داشی و لوطی گری، بابا ای ول:صد آفرین، هزار آفرین و آفرین بارک الله در شیوه داشی و درویشی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

244 إی وَ ل، در منش داشی و لوطی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

245 داش منشی(dash منشی) :منش داشی داشتن، خصلت و خلق و خوی لوطی داشتن ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

246 خراباتی که از آن مغان است اما برای پی بردن به معنی همین جمله باید کلمات خرابات و مغان را معنی کردکلمه ی خرابات به معنی میخانه یا میکده است اما مغان ج ... ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

247 هر چیزی که در آن خرابیست مانند ويرانه یا خرابه که خرابی در آن داد می زند یا میکده و میخانه که باعث خرابی روح و روان انسانیست یا کسب مقام بالای عرفان ... ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

248 باده مغان یا می مغان:شرابی که زردشتیان بعمل آورند. ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

249 ولیعهد ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

250 خلیفه ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

251 مترادف خلایف یا خلائف یعنی جانشینان ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

252 hamtow/ در گویش شهرستان بهابادبه معناي همین طوری و همین جوری است مثال، چرا خوشحالی؟ جواب می دهد همطو که در این حالت با گفتن چنین کلمه ای به مخاطب می ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

253 همطوه/Hamtohe/یا/ هَمطو اِ/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي هم طوره یا همین طوره یا همین طوریه یا همین طور است یا همین طوریست یا همین جوره یاهمین ج ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

254 Tu hesab budan/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه بودن، به یادداشتن، فراموش نکردن است مثال، بله تو حساب بودم که امروز قرار داشتیم. ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

255 تو (tu) حساب بودن یا تو حساب نبودن :در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه بودن یانبودن، به یاد داشتن یا نداشتن، فراموش نکردن یاکردن است مثال، ببخشید ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

256 Tu hesab nabudan/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه نبودن، به یاد
نداشتن، فراموش کردن است مثال، ببخشید تو حساب نبودم که امروز چک داشتم.
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

257 سرتا بدزد:سرت را خم کن، سرت را پایین نگه دار، در مواقعی استفاده می شود که فردی متوجه نیست و ممکن است سرش به چیزی برخورد کند در اين لحظه فرد مشاهده کن ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

258 سرت را خم کن، سرت را پایین نگه دار، در مواقعی استفاده می شود که فردی متوجه نیست و ممکن است سرش به چیزی برخورد کند در اين لحظه فرد مشاهده کننده سریع ا ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

259 kotenay / یا کوتنا که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد ی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

260 kotenay / یا کتنا که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

261 kotena/ یا کتنای که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

262 kotena/ یا کوتنای که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

263 نای یا نا /na/در گویش شهرستان بهاباد به معناي لوله های سفالی (استفاده بیشتر در قدیم) و لوله های سیمانی برای استفاده در جوی آب (تشبیه این لوله ها به ل ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

264 نا یا نای در گویش شهرستان بهاباد به معناي لوله های سفالی (استفاده بیشتر در قدیم) و لوله های سیمانی برای استفاده در جوی آب (تشبیه این لوله ها به لوله ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

265 ضعف رفتن دل درلهجه تهرانی به معناي خیلی علاقه داشتن به چیزی مثال، هنوزم دلت ضعف میره واسه قد و بالاش نه؟ اما در گویش شهرستان بهاباد به معناي مالش دل ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

266 حالت کردن دل:در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسن ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

267 دل خرابی :در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسنگی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

268 دل خرابی :در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسنگی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

269 حالت کردن دل:در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسن ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

270 Gez kasi ra daravardan/در گویش شهرستان بهاباد به معناي ادای کسی را درآوردن است که بیشتر بچه‌های بی ادب گز هم سن و سال هایشان را در می آورند که کار ز ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

271 Gez/در گویش شهرستان بهاباد به معناي ادا/ada/ است و گز کسی را درآوردن به معناي ادای کسی را درآوردن است که بیشتر بچه‌های بی ادب گز هم سن و سال هایشان ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

272 دوره ها، فی سته ایام :در شش دوره ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

273 ترکیدن زهره(tarakidan zahreh) به شدت ترسیدن در اثر یک اتفاق ناگهانی ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

274 قدم به معنی متقدم نیز است و عبارت قرآنی قدم صدق می تواند به معناي پيشي گیرنده در راستی تلقی شود. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

275 قدم نورسیده مبارک:قدم کنایه از آمدن، نورسیده منظور نوزاد، اما کلمات بدنیا ، برای شما و باد یا باشد محذوف، لذا معنی جمله این است،بدنیا آمدن نوزاد برای ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

276 حُکام باطل، ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎم ﻃﺎﻏﻮﺕ، ﻛﺴﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺣﻖّ ﺣﻜﻢ ﻧﻜﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺷﻮﺩ. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

277 الوهیت یعنی مقام خدایی چنان‌که مشرکان معتقد بودند که بت هایشان دارای مقام الوهیت هستند اما ربوبیّت یعنی تربیت خلق و تدبیر امور لذا الوهیت معنی ربوبیّ ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

278 Hefdah/در گویش شهرستان بهاباد به آن هبده/habdeh/ یا هیبده /hibdeh/می گویند. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

279 Hejdah/هیجده، هیژده, در گویش شهرستان بهاباد به آن، هجده /hajdeh/می گویند. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

280 Samaniyeh/ثمانية کلمه ی عربی است و به معناي عددهشت است و ثمانية عشر : هجده , هيجده ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

281 ﻋَﺮﺵ/به معنی تخت است. اما عرش الهی ﻣﺮﻛﺰ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﻭ ﻛﻨﺎﻳﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺳﺖﻭﻗﺘﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﻓﻠﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﻳﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺨﺖ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪ ﻳ ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

282 kotkowyi/ در اصل کت کاوی بوده است (کت کاویدن) کت به معناي سوراخ و معنی تحت لفظی کت کاویدن می شود گشتن و تفحص درون یک سوراخ و در گویش شهرستان بهابا ... ١٣٩٨/٠٨/١٤
|

283 کت کویی/kotkowyi/ در اصل کت کاوی بوده است (کت کاویدن) کت به معناي سوراخ و معنی تحت لفظی کت کاویدن می شود گشتن و تفحص درون یک سوراخ و در گویش شهرست ... ١٣٩٨/٠٨/١٤
|

284 Bepparun/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي پرت کن یا بینداز می باشد. مثال بپرون بیرون ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

285 لَرد، در گویش شهرستان بهاباد به معناي بیرون، و این کلمه برای چیز بی ارزشی که ارزش نگهداشتن نداشته باشد استفاده می شود مثال بپرون لرد(پرت کن بیرون) ی ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

286 در گویش شهر ستان بهاباد از توابع استان یزد به نای همان لوله ای غضروفی که از گلو به پایین و جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش ها می رساند ناد/nad/ می ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

287 Kazeh/ نامی که فرهنگستان برای جعبه رایانه یا به انگلیسی کیس کامپیوتر (به انگلیسی: Computer Case) انتخاب کرده است و آن جعبه ای فلزی است که با اجزای ر ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

288 گو بازی:در گویش شهرستان بهاباد به معناي توپ بازی است. ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

289 در گویش شهرستان بهاباد به معناي توپ بازی است. ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

290 ایالات متحده آمریکا یا اِمریکا یا آمریکا در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود . ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

291 ایالات متحده یاآمریکا یا اِمریکا در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

292 آمریکا یااِمریکایا ایالات متحده در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

293 اِمریکا یا آمریکا یا ایالات متحده در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

294 در گویش شهرستان بهاباد به کفش دوزک صندوقو /sandughu / گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

295 sandughu / در گویش شهرستان بهاباد به کفش دوزک گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

296 Parparu/ در گویش شهرستان بهاباد به حشره ای مانند پروانه با جثه ای کوچکتر در حد زنبور کوچک وبه رنگ خاک گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

297 پچ ؛ با کسر پ، در گویش شهرستان بهاباد به معنی له و مچاله، پچ کردن یعنی له کردن ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

298 در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر کلمات برعکس و وارونه از کلمه ی پسکی /pasaki/ نیز استفاده می شود اما واژه پس وارون /Pas varun/ به معناي برعکس و وارو ... ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

299 در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر کلمات وارونه و برعکس از کلمه ی پسکی /pasaki/ نیز استفاده می شود اما واژه پس وارون /Pas varun/ به معناهای بالا ، تن ... ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

300 Pas varun/ در گویش شهرستان بهاباد به جای استفاده از کلمات، وارونه، برعکس، پسکی و پشت و رو برای پوشیدن لباس از این واژه استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

301 راه، طریق ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

302 [ ب َ ] در گویش شهرستان بهاباد به محل ورود آب به باغ یا جوی های فرعی بلغ می گویند و بلغ گرفتن به معناي بستن مدخل ها تا آب را به محل باغ مورد نظر هد ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

303 /kerdAr/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي آداب هم استفاده می شود. مثال آدم باید کردار داشته باشه ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

304 در گویش شهرستان بهاباد وقتي فردی مطلبي را می گويد که قصد داردبر خلاف امر مخاطب فلان کار را انجام ندهد یا انجام دهد و فرد شنونده به این گفتار اعتراض ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

305 Hasseh/به معناي وجود دارد، در گویش شهرستان. بهاباد به جای کلمه ی رایج /هست ِ هِ/ و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) و کلمه ی کرمانی هسته/Hasteh/ از ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

306 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه تهرانی ( هسش یا هستش) و کلمه رایج هست( ِ هِ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش شه ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

307 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) و کلمه رایج هست( ِ هِ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش ش ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

308 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه رایج /هست( ِ هِ) / و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

309 Hasteh/به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه رایج /هست یا ِ هِ/ و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) از این کلمه استفاده می شود اما در گویش شهرستان ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

310 سرsar /علاوه بر معانی که ذکر شد معنی /روی/ هم می دهد. مثال سر پنجه، سر میز، گذاشتن نان سر سفره ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

311 سُرُمُرُ گُندِه/ به فردی سالم و تندرست بی غم وغصه و خوش سر مر گنده اطلاق می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

312 در گویش شهرستان بهاباد، سُرُمُرُ گُندِه به فردی سالم و تندرست بی غم وغصه و خوش اطلاق می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

313 Sarechengu/ اسم مرکب =سر(روی) چنگ(پنجه، تمام کف با انگشتان و نیز انگشتان به تنهائی بی کف) در گویش شهرستان بهاباد به حالت نشستن سر پنجه پا را گویند ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

314 Changodandan/ با زحمت، با سختی، با تمام تاب و توان مثال ایستادگی ملت ایران با چنگ و دندان در مقابل دشمن بعثی ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

315 فِرفِرو/ در گویش شهرستان بهاباد به فرفره گفته می شود. اصطلاح (مثل فرفرو) برای ویژگی فردی بکار می رود که کار یا کارها را به سرعت انجام می دهد و خيلی ف ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

316 جُرجُر/در گویش شهرستان بهاباد ۱-جرجر حلق و گلو به معناي خارش حلق و گلو است که عموما با سرفه کردن سعی در رفع آن می‌شود اما زمان کوتاهی نمی گذرد که م ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

317 Shar shar /در گویش شهرستان بهاباد از این کلمه نیز برای بیان صدای ریزش باران شدید استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

318 پایانی ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

319 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه /پایین /از کلمه ی تگ (tag) استفاده می شود البته کلمه تگ در قدیم هم استفاده می شده است دهخدا در فرهنگش تگ را علاو ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

320 [ ت َ ] (اِ) در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه /ته /از کلمه ی تگ (tag) استفاده می شود چون کلمه تگ در قدیم هم استفاده می شده است به نظر می‌رسد کل ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

321 [ ت َ ] (اِ) در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات ته و پایین از کلمه ی تگ استفاده می شود در مثال خودکار از روی میز افتاد تگ در این اینجا معنی پایین ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

322 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی بلند شو از کلمه ی وخی، Vakhi، استفاده می شود.
١٣٩٨/٠٨/٠١
|

323 در گویش شهرستان بهاباد از کلمه ی وخی، Vakhi، به معنای پاشو وبلندشو استفاده می شود ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

324 بلند شو، برخیز، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات پاشو، بلندشو از کلمه ی وخی، Vakhi، ( صیغه امر مفرد) استفاده می شود مصدر آن وخیزیدن /Vakhizidan / ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

325 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بلند شدن و برخاستن از مصدر وخیزیدن /Vakhizidan / استفاده می شود اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

326 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بلند شدن و برخاستن از مصدر وخیزیدن /Vakhizidan / استفاده می شود اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

327 Vakhizidan/این مصدر در گویش شهرستان بهاباد به معناي بلند شدن و برخاستن است اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی vakhizi، وخیزد vakhizad، ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

328 Bekhar/ در گویش شهرستان بهاباد به جای این کلمه از کلمه ی بسون (bessun) استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

329 بِگیر/ در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از کلمه ی بسون/بِسّون/ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

330 Bessun(گویش شهرستان بهاباد) به معنای بگیر، بخر (bekhar) ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

331 بی خیال، انصراف ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

332 بی خیال، انصراف ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

333 (کامپیوتر) در بالای صفحه هر پنجره ای در گوشه‌ی سمت راست ، سه دکمه است اولی از سمت چپ دکمه‌ای است که علامت منها دارد و دکمه مینیمایز کردن است که با کل ... ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

334 (کامپیوتر) در بالای صفحه هر پنجره ای در گوشه‌ی سمت راست، سه دکمه است اولی از سمت راست دکمه قرمز ضربدر که برای بستن پنجره و دکمه بعد برای تغییر اندا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

335 (کامپیوتر) نوار،میله
اگر متحرک باشد معنی میله و اگر ثابت باشد(بیشتر افقی) معنی نوار می دهد.
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

336 اشکم بزافه افعالی از مصدرداشتن، دارد و نیز افعالی در این زمینه ها ،در گویش شهرستان بهاباد به معناي حامله بودن و باردار بودن است. ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

337 معنی مُسْلِماً: تسلیم کننده (مسلم کسی است که امرش را تسليم خدا کرده(کار خود را به خدا واگذار کرده ) ، و در هر چه بخواهد و دستور دهد مطيع اوست) ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

338 مترادف ضیاء در عربی ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

339 [ اِ پ َ غ َ] و اسپرغم را ریحان گویند و آن را به عربی ضیمران[ ض َ / ض ُ م َ / ض َم ْ ی َ ] خوانند. در گویش شهرستان بهاباد به شاه اسپرغم، شاسپره /s ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

340 شاسپرم /šāsparam/ (اِ مرکب ) ریحان را گویند در گویش شهرستان بهاباد به شاسپرم، شاسپره /shaspareh/ گفته می شود که تغییر یافته همین کلمه شاسپرم است و ب ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

341 shaspareh/ در گویش شهرستان بهاباد به ریحان سبز گفته می شود این کلمه در اصل شاسپرم /šāsparam/بوده است و نام هاي ديگر آن، اسپرغم [ اِ پ َ غ َ] ، شاه ا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

342 چوب عموما واحد شمارش کبریت است اما در گویش شهرستان بهاباد (شاخ)واحد شمارش کبریت است مثال به جای گفتن یک چوب کبریت، گفته می شود یک شاخ کبریت و نیز ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

343 تار عموما واحد شمارش مو است اما در گویش شهرستان بهاباد (شاخ) واحد شمارش (مو) می باشد که مثال به جای گفتن یک تار مو، گفته می شود یک شاخ مو و نیز کب ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

344 در گویش شهرستان بهاباد (شاخ) واحد شمارش کبریت که عموما واحد شمارش آن (چوب) است مثال به جای گفتن یک چوب کبریت، گفته می شود یک شاخ کبریت، شاخ در گویش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

345 هر چیزی که دارای فهرست باشد مانند منوی غذا که دارای فهرستی از غذا ها و توضیحاتی چون قیمت و غیره دارد یا منوی استارت (منوی شروع) در رایانه که با کلیک ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

346 (dobor)در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه)و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز تبدیل و ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

347 (کَ رِ) (اِ.) چربی ای که از ماست و دوغ و خامه گرفته می شود اما ( کَعْرِه)، در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره گفته می شود و بزغاله نر را کعره نر ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

348 (چَبُش)در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

349 ( کَعْرِه) در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

350 در گویش شهرستان بهاباد به بچه ی بز یا همان بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

351 در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

352 [کامپیوتر] جست ؛ پرش, وقتی دستوری به کامپیوتر داده می شود گاهی اوقات پنجره ای باز می شود که یکی از گزینه های آن اسکیپ است که اگر این گزینه انتخاب ش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

353 همان چهار زانو و علت نامگذاری شاید به این دليل باشد که وقتی چهار زانو می نشینیم قسمت انتهایی هر یک از پا ها زیر زانوی پای دیگر قرار می‌گیرد که اگر ک ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

354 بَعد/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بعد، سپس و آن وقت از واژه ی اُوسا/oosa/ استفاده می شود.در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی (اوسیی) تفاوت معنا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

355 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات سپس، بعد از آن و آن وقت از واژه ی اُوسا/oosa/ استفاده می شود.در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی (اوسیی) تفاوت معن ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

356 oosa/اوُسا، در گویش شهرستان بهاباد به معنی سپس، بعد از آن و آن وقت است .در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی (اوسیی) تفاوت معنایی دارد. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

357 (سُ) در گویش شهرستان بهاباد سس همان شش یا ریه یا جگر سفید است که در استان کرمان پف(پُ) به آن گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

358 شُش/ریه یا جگر سفید که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

359 شُش یا جگر سفید که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

360 شش یا ریه که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

361 (پُ) در گویش استان کرمان به معنا ی جگر سفید است که در گویش شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

362 در گویش شهرستان بهاباد به مقدارکمی از مایعی چکو/Chekku/ گفته می شود. مثال چکویِ آبی، یا چکویِ روغنی. اصل این کلمه از همین کلمه ی چکه گرفته شده است. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

363 Chekku/در گویش شهرستان بهاباد به مقدارکمی از مایعی چکو گفته می شود. مثال چکویِ آبی، یا چکویِ روغنی. اصل این کلمه از کلمه ی چکه گرفته شده است. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

364 یه لحظه یعنی یک دم، یک دقیقه و یک مدت کوتاه که در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از کلمه ی یه لا /yala/استفاده می شود. مثال من یه لا برم مادرمو ببین ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

365 یه لا /yala/
در گویش شهرستان بهاباد بجز مورد استفاده عمومی در مورد منسوجات، به معنای یک لحظه یا یک زمان کوتاه نیز استفاده می شود. مثال من یه لا ...
١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

366 /شِنگ/در گویش شهرستان بهاباد به خیار چنبر گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

367 در گویش شهرستان بهاباد به آن شنگ/شِنگ/ گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

368 میخ گوشتی
در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند.
١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

369 در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

370 در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

371 /آبتُلو/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی/ آب لمبو/ از این کلمه استفاده می شود که به میوه ای که آن را با دست فشار داده و آبکی کرده باشند و معمولا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

372 میوه ای که آن را با دست فشار داده و آبکی کرده باشندکه معمولا سوراخ کوچکی در پوست آن ایجاد می کنند واز آنجا آب آن را می مکند البته باید پوست آن خشک نش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

373 چِیْ زِه/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه( چیست) از کلمه‌ ی چیزه(چِیْ زِه ) استفاده می شود که به معنای( چه هست) یا (چه چیزی است) می باشد. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

374 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه( چیست) از کلمه‌ ی چیزه( چِیْ زِه) استفاده می شود که به معنای( چه هست) یا (چه چیزی است) می باشد. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

375 هِچی/این کلمه در گویش شهرستان بهاباد به معناي هیچی است که همان مخفف هیچ چیز است. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

376 هیچی، مخفف هیچ چیز که در گویش شهرستان بهاباد هِچی تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

377 [ گویش بهابادی ] /chi shi/ به معناي همان چی که در موارد زیر به کار می رود:
1. کلمه ای برای نشان دادن تعجب در مقابل گوینده
2. کلمه ای برای درخو ...
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

378 چی در موارد زیر به کار می رود :
1. کلمه ای برای نشان دادن تعجب در مقابل گوینده
2. کلمه ای برای درخواست تکرار جمله گوینده
3. چی به معناي چه ...
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

379 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی هیچ، از کلمه ی هش (هِش) استفاده مي شود این کلمه شبیه کلمه ی هیش است که دربعضی مناطق از آن استفاده می گردد. مثلا، ... ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

380 هِش/در گویش شهرستان بهاباد به معناي هیچ می باشد. مثلا، به شما هش ربطی نداره. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

381 به اش شولی شهر یزددر شهرستان بهاباد به آن
آش شلپتو/sholpotu/ می گویند.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

382 (قَ) همان چارقد در گویش شهرستان بهاباد ، پارچه ای مربع شکل مخصوص زنان که آنرا دولا کرده بشکل مثلث در آورند و سپس آنرا در وسط طوری بر روی سر اندازند ک ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

383 در گویش شهرستان بهاباد به چارقد، چاقد (قَ) می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

384 در گویش شهرستان بهاباد به قاتق پلو ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

385 در گویش شهرستان بهاباد به چلو صافی ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

386 تُرُش بالا/در گویش شهرستان بهاباد ترش بالا یا چلو صافی،قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

387 در گویش شهرستان بهاباد به صافی یا چلو صافی ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.

١٣٩٨/٠٧/١٨
|

388 همان چار زانو و علت نامگذاری شاید به این دليل باشد که وقتی چهار زانو می نشینیم قسمت انتهایی هر یک از پا ها زیر زانوی پای دیگر قرار می‌گیرد که اگر کسی ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

389 زاغی که جثه ای کوچکتر از کلاغ دارد و توی بالهاش پرهای سفیدی دارد و دمش هم درازتر وبسیار هم فضول و باهوش است که در استان کرمان به آن کلاجَک می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

390 کلاغ زاغی (پرنده ای از خانواده کلاغ با جثه ای کوچکتر از کلاغ که توی بالهاش پرهای سفیدی داره و دمش هم درازتره، بسیار هم فضول و باهوشه) ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

391 در گویش شهرستان بهاباد به حلاوت، حَلُوْأت گفته می شود. مثال: پدر ومادرش حَلُوْأت ندارند. یعنی حلاوت ندارند یا به عبارتی زندگی‌شان شیرین نیست مثلا بخا ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

392 حَلُوْأت/در گویش شهرستان بهاباد به حلاوت، حَلُوْأت گفته می شود. مثال: پدر ومادرش حَلُوْأت ندارند. یعنی حلاوت ندارند یا به عبارتی زندگی‌شان شیرین نیست ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

393 در اصل نانبا بوده است پیدایش (نانوا) به این گونه است که در دورانی که (نان) فروشان و (با) فروشان از یکدیگر مستقل بودند، مردم (نان) را از (نان فروشان) ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

394 در گویش شهرستان بهابادبه1-دست‌اندرکار و کارْمَکارِه گفته می شود. 2-مُسهل . ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

395 در گویش شهرستان بهاباد به آن کارْمَکارِه گفته می شود و جمع آن کارمکارها یا کارمکارا می باشد. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

396 کارْمَکارِه/ در گویش شهرستان بهاباد به کارکن،
و دست‌اندرکار گفته می شود و جمع آن کارمکارها یا کارمکارا می باشد.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

397 چِنارو/در گویش شهرستان بهاباد به گیاه سلمک یا سلمه تره چنارو می گویند علت نامگذاری آن شبیه بودن برگ آن به برگ چنار است البته اندازه آن خیلی کوچکتر ا ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

398 در گویش شهرستان بهاباد این گیاه به اسم چِنارو معروف است علت نامگذاری شبیه بودن برگ آن به برگ چنار است البته اندازه آن خیلی کوچکتر از برک چنار است این ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

399 (mowr) همان مَرغ یا پنجه مرغی است که در استان کرمان و شهرستان بهاباد به نام‌ مور معروف می‌باشد مور یا مرغ گیاهی علفی و دارای ساقة زیرزمینی افقی و ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

400 (مَ) .یا پنجه مرغی که در استان کرمان و شهرستان بهاباد به نام‌ مور(mowr) معروف می‌باشد گیاهی است از تیرة گندمیان که علفی است و دارای ساقة زیرزمینی افق ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

401 در گویش شهرستان بهاباد کلمه ی هَموار به صورت/ هُمْوار/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

402 در گویش شهرستان بهاباد کلمه ی هَموار به صورت/ هُمْوار/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

403 ۱. [مقابلِ بد] نیکو، پسندیده
۲. شبه‌جمله و قید �خُب� که هویت مستقل پیدا کرده و حسابش را از �خوب� (در مقابل بد) کاملاً جدا کرده است و عده ای آن را ...
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

404 خُب/امروزه، شبه‌جمله و قید �خب� هویت مستقل پیدا کرده و حسابش را از �خوب� (در مقابل بد) کاملاً جدا کرده است. یعنی این‌طور نیست که هر کس نوشت �خب�، منظ ... ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

405 خِیلُ خُب /در گویش شهرستان بهاباد به معنی خیلی خوب یا بسیار خب مورد استفاده قرار می‌گیرد. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

406 خِیْلْ /در گویش شهرستان بهاباد به خیلی گفته می شود می توان خیل را مخفف کلمه خیلی دانست البته طبق لغتنامه دهخدا، خیلی اصل آن از �خیل � بمعنی گروه اسبا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

407 در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از/خِیلُ خُب/ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

408 اُخِیلُ خُب /در گویش شهرستان بهاباد به معناي /درسته بسیار خُب /و /باشه بسیار خُب /به کار می رود. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

409 در گویش شهرستان بهاباد به بازو، بُوْاُو گفته می شود شاید اصل این کلمه، کلمه ی / با هو/ از زبان سانسکریت به معناي بازو باشد که با تغییراتی به /بُوْا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

410 در گویش شهرستان بهاباد به بازو، بُوْاُو گفته می شود شاید اصل این کلمه، کلمه ی / با هو/ از زبان سانسکریت به معناي بازو باشد که با تغییراتی به /بُوْا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

411 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

412 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

413 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

414 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

415 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

416 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

417 جِزْجِز/ در گویش شهرستان بهاباد نوعی توصیف سوزش هنگام سوختگی دست و پا وغیره بیشتر از طرف کسی که دچار سوختگی شده است مثال:دستم خورده به دیگ داره جز جز ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

418 /yak/همان یِک اما با تاکید روی کلمه بعد،مثال:يَک صحبتی کردبیا و ببین ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

419 حل و نرم:/Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

420 حل و نرم :/Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

421 dardomennat, در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سختیست.
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

422 درد و منت:/dardomennat/در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سخ ... ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

423 Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

424 (خِ) [ ع . ] هم خانواده کلمه ی خلیل به معناي دوستي، خلیل الله از القاب حضرت ابراهیم علیه السلام و به معناي دوست خداست معنی کلمه ی خلال در آیه معروف، ... ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

425 در گویش شهرستان بهاباد به آن پر سیوشوم (پرِ سی یُ شُم) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

426 در گویش مردم یزد رب(reb) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

427 Rak, در گویش شهرستان بهاباد به لارو حشراتی گفته می شود که روی برگ درختان انگور زندگی و از آن تغذیه می کند و رنگ آن سبز است و اندازه آن به سه، چهار ... ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

428 در گویش شهرستان بهاباد به آن خروسو (khorusu) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

429 خروس او=خروسو در گویش شهرستان بهاباد به نوعی سوسک که سوسری گفته می شود می گویند. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

430 در گویش شهرستان بهاباد به آن فاتمه سلطونو( Fatmeh soltunu) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

431 در گویش شهرستان بهاباد کلیته (koliteh) گفته می شود ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

432 Koliteh, در گویش شهرستان بهاباد به مقنعه گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

433 در گویش شهرستان بهاباد، پخته گفته می شود ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

434 (سُ) در گویش شهرستان بهاباد به معنای کوزه است.
سعود کل:(kal), به کوزه ای کله(سر) شکسته گفته می‌شود.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

435 در گویش بهابادی نظامی به معنای زیر شلواری و پیجامه هم به کار می رود. ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

436 سیخ در گویش بهابادی اگر در مورد شلوار و زیر شلواری به کار رود به معنای خشتک است. ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

437 پیرایش زیبا ساختن از طریق کاستن و کم کردن،و آرایش از طریق افزودن و زیاد کردن می باشد لذا در امر زیبا ساختن ابتدا پیرایش است و سپس آرایش،هرس درختان ص ... ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

438 نام اسب امام حسین علیه السلام که به معنی بال‌دار است که نشان دهنده تند و فرز و چابک بودن است زیرا بال به پرنده امکان حرکت سریع را می دهد همچنانکه هو ... ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

439 در اصل به معنای بال است و چون بال در دو سمت پرنده قرار دارد به معنی سمت و طرف هم بکار می رود لشکر را می توان به پرنده ای تشبیه کرد که در روبه روی سپ ... ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

440 Goj/در گویش مردم بهاباد،لای درز کوچک را گویند.مانند گج در، گج کمد،میگن چیزی گج دندونش گیر کرده و اصطلاح گج کردن برای قرار گرفتن در لا به لای صف و ردی ... ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

441 Shakhe kalle/در گویش شهرستان بهاباد،به معنای، زحمت، سختی،مشقت است مثال فردی می گوید اونقدر حال ندار بودم ولی به شخ کله اومدم دیدنتون ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

442 jergh/ در گویش شهرستان بهاباد/ چابک – تند و تیز- با نشاط -قبراق - سرحال
این دم نوش را بخور تا جرغ بشی
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

443 Neshk,این واژه در گویش شهرستان بهاباد به معنای نوک پرندگان است
مرغ هایی که انجیر می خورند نشکشون کجه
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

444 Galidan,در گویش شهرستان بهاباد غلتیدن،چرخیدن ١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

445 گل :با فتحه �گ� و کسر �ل� در زبان بهابادی وقتی در حالت مضاعف قرار گیرد و ۱- مضاعف الیه اسم باشد به اطراف و دور چیزی گفته می‌شود مانند گل دست(gale ... ١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

446 بو،بر وزن ،او(آب در گویش روستایی) یا بر وزن (show) در گویش شهرستان بهاباد در توصیف مقدار زیاد چیزی همراه با حالت تعجب یا توصیف مقدار بیشتر از احتیاج ... ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

447 Ghavareh, در گویش مردم بهاباد ظرفی فلزی که برای بردن گل ،گچ و ملات در بنایی به کار برند یا همان استامبولی ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

448 سحر از آخر شب تا طلوع فجر صادق را گوینددر ضمن فجر صادق همان سپیده دم یا صبح زود است. ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

449 اول صبح،صبح زود،فجر صادق که فجر ثانی، نیز نامیده می‌شود عبارت است از روشنایی در آغاز صبح که به افق شرقی متصل است و در عرض افق، همچون نیم دایره پهن ... ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

450 بی وجود ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

451 بی همه چیز ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

452 Hamash/
1-مخففِ همیشه –به همين معني و نيز همواره ،دائم
در استان های شمالی، همش داره بارون میاد
2-مخفف همه ضمیرِ ش، به معنای همه ی ان.
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

453 [ گویش بهابادی ] /nabaadaa/نه گفتن با تاکید، نخیر، هرگز، و در اصل همان (مبادا) ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

454 /jalse/(جَ لْ سِ )تلفظ دیگری از جلسه (جَ لَ س ) در لهجه بهابادی و به معناي نشست ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

455 (برای)در لهجه تهرانی، مثال‌: برای شما میوه آوردم، اما به جای کلمه �برای�، واسه گذاشته میشه که میشه، واسه شما میوه اوردم ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

456 در گویش شهر ستان بهاباد از توابع استان یزد به معنای : نای،لوله ای غضروفی که از گلو به پایین جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش ها می رساند. ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

457 انچه عرق را جمع کند یا جذب کننده عرق سر و پیشانی باشدعرق چین بعلت جذب عرق مانع یخ کردن سر و پیشانی و به طبع مانع سرما خوردگی و به خصوص سینوزیت می گر ... ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

458 قس کردن:
Ghes kardan
در گویش بهابادی مخفف قسمت کردن ، به همین معنی و معنی تقسیم کردن به کار می رود.میوه ها را بین خود قس کردن.
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

459 در گویش بهابادی علاوه بر معنی فرض کردن به معنی ترک کردن یا فراموش کردن هم به کار می رود.مثلاشما کجا بودید؟ما را انگار کردید که به ما سر نمی زنید. ١٣٩٨/٠١/٣١
|

460 تج ,tej در گویش بهابادی به معنی جوانه و تج زدن یعنی جوانه زدن مترادف تژ ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

461 در گویش بهابادی به معنی فردا ،در اصل صباح بوده و اصطلاح پس صبا به معنی پس فردا،یعنی روز بعد از فردا. ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

462 در گویش بهابادی به معنی چرت زدن یا به خواب رفتن بکار می رود که البته با ضمیر همراه است مانند هوشم بردیعنی چرت زدم و هوشش برد یعنی به خواب رفت ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

463 اسم مرکب(رود بار)
۱-از آنجا که هر دیاری، محصولی زیاد و با کیفیت داشته باشد با آن محصول شناخته می شود و در ضمن یکی از معانی بار،میوه می باشد لذا ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

464 تنغر،tonghor,گویش محلی بهاباد یزد به معنی تندر ،رعد. ١٣٩٧/١٠/٢١
|

465 زق زق نگاه کردن،zegh zegh:خیره خیره نگاه کردن،زل زدن زیاد،گویش بهابادی
١٣٩٧/٠٨/٢٥
|

466 قَتِق بالا/در گویش شهرستان بهاباد به صافی، ابکش، ترش بالا و چلو صافی،قتق بالا می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.

١٣٩٦/١٢/٠٥
|

467 نام اشی در بهاباد یزد معادل اش شولی شهر یزد
شلپتو,sholpotu
١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

468 عدم توانایی نه گفتن بخاطر شرم یا ملاحظه ١٣٩٦/٠٨/٢٦
|

469 قسمت ها ١٣٩٦/٠٨/٢٦
|

470 نوار کار
TaskBar نوار ی است که در پایین صفحه ی ویندوز قرار دارد و با توجه به صفحه desktop که معمولا اولین صفحه ای که بارگذاری می شود و نام فارسی ...
١٣٩٦/٠١/٠٦
|