برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سیدحسین اخوان بهابادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بهترین نوع پاسخ در زبان عربی مانند جانِ دلم. ١٣٩٨/١١/٠٧
|

2 Sobhealttoluh, صبح زود، اول صبح، ١٣٩٨/١٠/١٢
|

3 Agheb pa/در گویش شهرستان بهاباد به معناي بدرقه است. ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

4 درگویش بهابادي یعنی اِسّوندَن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

5 درگویش بهابادي یعنی اِسّوندَن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

6 اِسّوندَن درگویش بهابادي یعنی گرفتن، خریدن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

7 اولِ بار، در گویش شهرستان بهاباد به معناي اولین کار و مترادف (اولْ از همه) ی لهجه ی تهرانی است. ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

8 فردی، در مقابل دسته جمعی ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

9 نیمه تعطیل:تق و لق tagholagh ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

10 تق و توق کردن ( tagho tugh kardan) :سر و صدا به راه انداختن یا تق و تق کردن بی جهت ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

11 tagh tagh kardan/کوبیدن درب، در زدن، دق الباب. دق الباب کردن. کوفتن و زدن در_سر و صدا به راه انداختن یا تق و توق کردن ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

12 تق تق کردن(tagh tagh) ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

13 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه شعله در بعضی موارد از لفظ ضرب(zarb) استفاده می شود. مثال. ضرب گاز (اجاق‌گاز) را کم کن. ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

14 ضرب کورو(zarbekuru) :در گویش شهرستان بهاباد به ضرب خیلی کم اجاق‌گاز گفته می شود. مثال، ضرب گاز(اجاق‌گاز) را خیلی کورو کُنِد. ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

15 در گویش شهرستان بهاباد به جای این کلمه از کلمه ی گناه استفاده می شود. مثال، طفلکی سامان باید ایام تعطیل کار کنه. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

16 نخیرم(Nakheyram): یعنی نخیر، این جوری که تو میگی نیست یا شاید در اصل نخیر هم بوده وبه معناي نخیر در ضمن، است لذا یا ابتدا جواب نخیر را بصورت ضمنی می ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

17 Nakheyram/ یعنی نخیر، این جوری که تو میگی نیست یا شاید در اصل نخیر هم بوده وبه معناي نخیر در ضمن، است لذا یا ابتدا جواب نخیر را بصورت ضمنی می دهد یا ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

18 Nesfeh mundeh /در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معناي نیمه تمام و نیمه کاره است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

19 نیمه تمام، نصفه مونده /Nesfeh mundeh /که کلمه اخیر در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معنای همان نیمه کاره است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

20 نیمه کاره، نصفه مونده /Nesfeh mundeh /که کلمه اخیر در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معنای همان نیمه تمام است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

21 نیمه تمام:نیمه کاره، نصفه مونده /Nesfeh mundeh /که کلمه اخیر در اصل نصفه مانده می باشد که در گویش شهرستان بهاباد به معنای همان نیمه تمام است. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

22 اِقَّدِه/ eghghadeh/در گویش شهرستان بهاباد به معناي این قدر است و کلمه ی اِقَّ/eghgha/ هم همین معنی را دارد و نیز اگر بخواهیم حرف اضافه ی /که / را بع ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

23 در گویش شهرستان بهاباد برای گوشت از عبارت تکه کردن استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

24 از صمیم قلب، با تمام وجود
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

25 از روی میل و رغبت، خالصاً و مخلصاً
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

26 از ته دل:از صمیم قلب، با تمام وجود ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

27 از دل و جان:از روی میل و رغبت، خالصاً و مخلصاً
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

28 از روی میل و رغبت. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

29 در گویش شهرستان بهاباد پلنگ /palang/پلنگ/polang/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

30 ماه نو کردن/Mah now kardan/در گویش شهرستان بهاباد به دیدن ماه جدید، ماه، نو کردن می گویند و برای دیدن ماه جدید که در آسمان ظاهر می شود آدابی در کتب ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

31 Mah now kardan/استهلال، در گویش شهرستان بهاباد به دیدن ماه جدید، ماه، نو کردن می گویند و برای دیدن ماه جدید که در آسمان ظاهر می شود آدابی در کتب مذه ... ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

32 گردوی غُوز، در گویش شهرستان بهاباد به گردویی که مغز آن به سختی در می آیدو مغز آن خرد خرد بیرون می آید و ممکن است مقداری کمی از مغز آن جا بماند و نوع ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

33 کور و شرمنده :در گویش شهرستان بهاباد در مقابل لطفی که فردی به دیگری می کند بیان می شود مانند خیلی ممنون، مثال، در برابر خدمت فردی به او گفته می شود ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

34 Meytokhm/میتخم یا می تخم در گویش شهرستان بهاباد به بذر شوید گویند. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

35 Meytokhm/در گویش شهرستان بهاباد به بذر شوید گویند. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

36 حرف گوش کردن ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

37 پذیرفت، قبول‌ کرد، و حرف گوش نکرد :نپذیرفت، قبول نکرد ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

38 qalat/اشتباه، غلط کردن:اشتباه کردن، و اصطلاحی در گویش شهرستان بهاباد است به نام /به غلط کردن افتادن/ به معناي به شدت پشیمان شدن به گونه ای که مکررا ح ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

39 Kedde/در گویش شهرستان بهاباد مخفف/ کرده /است. مثال، پسرم غلطی(اشتباهی) کده شما به بزرگواریتون ببخشد. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

40 oosal/در گویش شهرستان بهاباد به معناي افسار است مثال، شیطون اوسالش کده(کرده) ، یعنی شیطان به او افسار زده و او را به راه هاي خلاف می کشاند کنایه از ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

41 Laghatmal /در گویش شهرستان بهاباد به معناي لگد مال است.مثال، مادر به فرزند کودکش که از سر کله شوهرش بالا میره میگه نکن، اق(این قدر) پدرت را لغتمال نک ... ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

42 Laghat kardan/در گویش شهرستان بهاباد به معناي لگد کردن است.مثال، کاهگل خوب کاهگلی است که مرتب لغت کرده باشند. ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

43 جمع کردن بیشتر منظور نوعی بسته بندی برای جلوگیری از پخش و پلا شدن یا برای انتقال آسان تر به جایی بکار می رود اما جمع و جور کردن بیشتر هدف مرتب کردن ... ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

44 Tey kardan/ در گویش شهرستان بهاباد به جای تا کردن لباس از فعل تی کردن استفاده می شود. مثال،اگر لباساتا تی کنی لباس بیشتر ی می تونی تو چمدون قرار بدی ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

45 Koloft/در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر معنی ضخیم و قطور به معناي گونه و لپ هم هست. مثال، کلفت بچه را نکش، بچه حساسه اذیت میشه. در ضمن در گویش این ش ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

46 در گویش شهرستان بهاباد فعل مرکب حواس فهمیدن به معناي دقت کردن، توجه کردن و تمرکز کردن است. مثال، بذار(بگذار) حواس، بفهمم. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

47 در گویش شهرستان بهاباد فعل مرکب حواس فهمیدن به معناي دقت کردن، توجه کردن و تمرکز کردن است. مثال، بذار(بگذار) حواس، بفهمم. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

48 مخفف کلمه ی بگذار ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

49 اِقَّ/eghgha/در گویش شهرستان بهاباد به معناي این قدر است و کلمه ی اِقَّدِه/ eghghadeh/هم همین معنی را دارد و نیز اگر بخواهیم حرف اضافه ی /که / را بعد ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

50 در گویش يزدی از کلمه ی اولنگون /olengun / به همین معنی آویزان استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

51 /olengun /دلهای اولنگون: کنایه از آدم های ترسو و بزدل است دل یا به عبارتی قلب این آدمهای ترسو به‌جای که قرص و محکم باشد گویی از جای خودش کنده است و ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

52 Olengun/در گویش شهرستان بهاباد به معناي آویزان است. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

53 ooseyi/در گویش شهرستان بهاباد به معناي اون لحظه، اون وقت و اون هنگام است به نظر می‌رسد اصل این کلمه اون سان باشد. مثال، اوسیی گفتم تو گفتی حالا باشه. ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

54 در گویش شهرستان بهاباد به این ور اون ور کردن لباس، پَس وارون کردن می گویند. ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

55 به تدریج ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

56 Daraki /در گویش شهرستان بهاباد از سوی مردم بومی منطقه به مهاجری که وارد شهرشان شده و این شهر را محل سکونت قرار داده است گفته مي شود. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

57 قاطی پلو ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

58 طلب حساب. مثال ما با فلانی خورده برده ای نداریم يعني طلب حسابی نداریم که پامون گیر باشه یا مجبور بشویم کار ی بر خلاف باور و اعتقادمان به خاطر او انجا ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

59 مرتب کردن ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

60 دُوْر بَریها، اما اطرافیان متملق و چاپلوس را (بادمجان دور قاب چین ها) گویند. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

61 در گویش شهرستان بهاباد واژه دُوْ رُ بَرا به معناي اطراف، همین‌ جاها می باشد این واژه در اصل دوروبرها بوده است. مثال، بابات کجا هستند؟ پاسخ می دهد همی ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

62 دُوْ رُ بَرا/در گویش شهرستان بهاباد به معناي اطراف، همین‌ جاها می باشد این واژه در اصل دوروبرها بوده است. مثال، بابات کجا هستند؟ پاسخ می دهد همین دور ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

63 در گویش شهرستان بهاباد به میوِه/mive/مِیْوِه/meyve/ می گویند و کلمات ترکیبی چون بشقاب میوه خوری نیز بر اساس همان تلفظ مِیْوِه بیان می شود. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

64 مشکل و سختی. مثال، مهمانی های امروزه دنگ و فنگ خودشا داره ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

65 پَسِّه وَرداری، در گویش شهرستان بهاباد به عمل سر و سامان دادن به وسایل خانه مثل ظرف ها و جمع و جور کردن وسایل بیرون آورده شده پس از مهمانی همراه با ... ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

66 Vardar /به معنی بردار. مثال، چایی را وردار(در اینجا کلمه ی بخور یا بنوش حذف شده) ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

67 Gale ham/ دَر هَم، قاطی پاتی و در هم بر هم. مثال میوه ها را سوا نکن گل هم ور دار ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

68 سَوا، یعنی جدا، که در گویش شهرستان بهاباد سِوا گفته می شود و سَوا کردن یا سِوا کردن يعني جدا کردن. مثال میوه فروش میگه میوه ها را سوا نکن یعنی درهم ب ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

69 جُدا، یکی از معانی آن توکش(Tukash)و جدا کردن به معنی توکش کردن. مثال، در میوه فروشی، فروشنده میگه میوه ها را توکش نکند و در هم بردارید. ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

70 Tukash/جدا/توکش کردن به معنی جدا کردن است مثال، در میوه فروشی، فروشنده میگه میوه ها را توکش نکند یعنی جدا نکنید در هم بردارید. ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

71 یکی و یکی و به ترتیب ، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی یک به یک از کلمه ی اَپَسّا استفاده می شود اپسا در اصل( از پس هم) بوده است. مثال، در میوه ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

72 یک به یک و به ترتیب ، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی یکی و یکی از کلمه ی اَپَسّا استفاده می شود اپسا در اصل( از پس هم) بوده است. مثال، در میوه ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

73 یک به یک ویکی و یکی، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی به ترتیب بیشتر از کلمه ی اَپَسّا استفاده می شود اپسا در اصل( از پس هم) بوده است. مثال، در ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

74 اَپَسّا، در گویش شهرستان بهاباد به معناي به ترتیب، یک به یک ویکی و یکی است در اصل( از پس هم) بوده است.مثال، در میوه فروشی، فروشنده میگه میوه ها را اپ ... ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

75 معاینه بیمار توسط پزشک که در بیشتر مواقع بیمار به مطب یا درمانگاه و غیره برای ویزیت شدن مراجعه می کند. ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

76 نمره گرفتن یا نمره برداشتن در گویش شهرستان بهاباد به معناي نوبت گرفتن از پزشک است. ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

77 وقت گرفتن مثال :برای دکتر وقت برات (برایت) گرفتم. ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

78 رزرو وقت:نوبت گرفتن، رزرو مکان مثل رزرو هتل :توافق بین دو نفر برای استفاده از مکانی در آینده ی عموما نزدیک از قبل ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

79 نوبت گرفتن ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

80 در گویش شهرستان بهاباد به معناي رزرو کردن از قبل نیز استفاده می شود مثال، برای مشهد ما هتل جا گرفتیم. و در مواقعی که درجای عمومی چون پارک برای استفا ... ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

81 چِطُوْ/در گویش شهرستان بهاباد به معناي چه طور، مثال، چطو هوا سرد شده! ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

82 در گویش شهرستان بهاباد از مخفف چقدر يعني چِقَ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

83 چِقَ، در گویش شهرستان بهاباد مخفف چقدر است که بیشتر از مخفف آن استفاده می شود البته گاهی معنی این قدر هم می دهد .
کلمات مرتبط:اقده، اق. که رجوع به ...
١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

84 /xAr/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي زشت است و متضاد آن جُهون (قشنگ) است. مثال، چق این لباس خواره
١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

85 جُهون، در گویش شهرستان بهاباد جوهون به معناي زیبا و قشنگ است و متضاد آن خوار به معنی زشت است.مثال‌ چق این لباس جوهونه. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

86 /xAr/در گویش شهرستان بهاباد به معناي زشت است و متضاد آن جُهون (قشنگ) است. مثال، چق این لباس خواره ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

87 Johun ، در گویش شهرستان بهاباد به معناي زیبا و قشنگ است و متضاد آن خوار به معنی زشت است.مثال‌ چق این لباس جوهونه. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

88 دَمُ تَشتِه، در گویش شهرستان بهاباد به معناي هر لحظه، مرتب، پشت سر هم است مثال، آقای مدیر این دانش آموز دم و تشته می خواهد بره دستشویی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

89 شش صیغه فعل گرفتن، مثال، گرفتی چی شد ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

90 راه راست، نه افراط نه تفریط ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

91 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه هم چنین به معناي این چنین از کلمه ی هَچین، استفاده می شود. مثال، تو نباید، هچین حرفی می زدی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

92 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه همچنین به معناي این چنین از کلمه ی هَچین، استفاده می شود. مثال، تو نباید، هچین حرفی می زدی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

93 هَچین، در گویش شهرستان بهاباد به معناي همچنین، این چنین و این جوری است. مثال، تو نباید هچین حرفی می زدی ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

94 در گویش شهرستان بهاباد گاهی به جای کلمه ی زود از کلمه ی تندی استفاده می‌شود. مثال، به جای گفتن، زود باش بریم می گویند تندی باش بریم. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

95 در گویش شهرستان بهاباد به اسفرزه می گویند که ملین است و دانه های آن آب را به خود جذب می کند و برای رفع گرمی بدن نیز مفید است. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

96 Arobari, در گویش شهرستان بهاباد به معناي رسیدگی است، پرورش‌ گوسفند خيلي خوبه به شرطی که آدم بتونه اروبری کنه ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

97 Kalle kashu/در گویش شهرستان بهاباد به معناي یواشکی سرک کشیدن است. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

98 بُوْز در گویش شهرستان بهاباد به زنبور گویند اما بوزتخمی:به زنبور بزرگ قرمز رنگ گویند، بوز زردو: به زنبور زرد رنگی گفته می شود که از لحاظ جثه تقریبا ... ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

99 لقبی که به انگلیس داده شده است. ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

100 کُوْگ، در گویش شهرستان بهاباد به معناي کبک است ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

101 متضاد گرفتن، برگرداندن ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

102 بوی لاش:در گویش شهرستان بهاباد به بوی متعفن و بسیار بد بو که عموما از فساد گوشت و حیوان مرده بر می خیزد را گویند. مثال، چه بوی لاشی میاد! یا این گو ... ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

103 گوشت مازه:گوشتی که در دو طرف ستون فقرات گاو و گوسفند جا دارد و برای کباب کردن مرغوب تر است، راسته. ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

104 در گویش شهرستان بهاباد به هسته ی انگور ساز گویند. ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

105 انگور غریبی بهترین نوع انگور در شهرستان بهاباد می باشد که به تدریج خیلی شیرین می شود و دارای دانه‌های درشت و بیضی شکل و اب دار و رنگ سبز کمرنگ متمای ... ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

106 Hanu, در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی هنوز استفاده می شود. مثال، چرا می خندید من که هنو چیزی نگفتم(حرفی نزدم) ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

107 ترکیب کلمه چیز و مصدر شدن به معنی اتفاق افتادن، مساله ای پيش آمدن است مثال، چیزی شده که ناراحتی؟ البته در گویش شهرستان بهاباد بیشتر به جای کلمه ی چیز ... ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

108 پیر و کور در گویش شهرستان بهاباد به معناي ناتوان و عاجز است مثال، از بس کار کده(کرده) خودشا پیر و کور کده. ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

109 اِمبار=این بار، اما معنی بار: دفعه، مرتبه، مرحله، نوبت، وعده، وهله/ پس امبار یعنی این دفعه ، این مرتبه و..... استفاده در گویش شهرستان بهاباد ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

110 تو(tu) آمدن، داخل شدن، مثال، این چه طرز وارد شدنه ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

111 Tu amadan, داخل شدن، وارد شدن، مثال، این چه طرز تو آمدنه؟ ١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

112 هُرم، در گویش شهرستان بهاباد به معناي حرارت و گرمی است و مختص گرمای خورشید و آتش ندارد هرم بدن انسان یا سایر حیوانات خونگرم، هرم آب و غیره البته در ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

113 Galeham kardan, در گویش شهرستان بهاباد به معناي مخلوط کردن و قاطی کردن است. دوای گلهمی:به داروی گیاهی که از چند دارو گیاهی تهیه شده است و اصطلاحا به ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

114 به جهنم، در مواقعی بکار می رود که فردی به کسی می گوید کاری را انجام دهد یا ندهد اما فرد اصرار بر خلاف آن دارد در هنگام عصبانیت و برای پایان دادن به ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

115 در گویش بعضی مناطق به جای بسم الله بگو، می گویند بسم الله کن، البته بسم الله کن در مواقع حساس و مهم که می خواهد فردی کاری را شروع کند برای تأکید ای ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

116 سَرُ دُوْر چیزی بودن یا سر دور کاری بودن، در گویش شهرستان بهاباد به معناي سر در کاری (چیزی ) نهادن (کردن ) ؛ پرداختن بدان مثال فلانی سر دور روضه دار ... ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

117 تَگ آمدَن، در گویش شهرستان بهاباد به معناي رسیدگی نیز است‌ مثال، بابام سرِ دُوْر روضه دارن تگ میون ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

118 در گویش شهرستان بهاباد به جای زر نزن، گفته می شود غُر غُر نکن، اِقَ غر غر نکن(اینقدر) ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

119 رُو چَشَم، بیشتر در گویش داشی و این کلمه معنی /باشه حتما/ می دهد ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

120 فیلم بِکُش بِکُشی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

121 اَ کِ هِی، در گویش داشی و لوطی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

122 آفرین در منش داشی و لوطی گری، بابا ای ول:صد آفرین، هزار آفرین و آفرین بارک الله در شیوه داشی و درویشی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

123 إی وَ ل، در منش داشی و لوطی ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

124 داش منشی(dash منشی) :منش داشی داشتن، خصلت و خلق و خوی لوطی داشتن ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

125 خراباتی که از آن مغان است اما برای پی بردن به معنی همین جمله باید کلمات خرابات و مغان را معنی کردکلمه ی خرابات به معنی میخانه یا میکده است اما مغان ج ... ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

126 هر چیزی که در آن خرابیست مانند ويرانه یا خرابه که خرابی در آن داد می زند یا میکده و میخانه که باعث خرابی روح و روان انسانیست یا کسب مقام بالای عرفان ... ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

127 باده مغان یا می مغان:شرابی که زردشتیان بعمل آورند. ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

128 ولیعهد ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

129 خلیفه ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

130 مترادف خلایف یا خلائف یعنی جانشینان ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

131 hamtow/ در گویش شهرستان بهابادبه معناي همین طوری و همین جوری است مثال، چرا خوشحالی؟ جواب می دهد همطو که در این حالت با گفتن چنین کلمه ای به مخاطب می ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

132 همطوه/Hamtohe/یا/ هَمطو اِ/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي هم طوره یا همین طوره یا همین طوریه یا همین طور است یا همین طوریست یا همین جوره یاهمین ج ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

133 Tu hesab budan/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه بودن، به یادداشتن، فراموش نکردن است مثال، بله تو حساب بودم که امروز قرار داشتیم. ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

134 تو (tu) حساب بودن یا تو حساب نبودن :در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه بودن یانبودن، به یاد داشتن یا نداشتن، فراموش نکردن یاکردن است مثال، ببخشید ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

135 Tu hesab nabudan/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي متوجه نبودن، به یاد
نداشتن، فراموش کردن است مثال، ببخشید تو حساب نبودم که امروز چک داشتم.
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

136 سرتا بدزد:سرت را خم کن، سرت را پایین نگه دار، در مواقعی استفاده می شود که فردی متوجه نیست و ممکن است سرش به چیزی برخورد کند در اين لحظه فرد مشاهده کن ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

137 سرت را خم کن، سرت را پایین نگه دار، در مواقعی استفاده می شود که فردی متوجه نیست و ممکن است سرش به چیزی برخورد کند در اين لحظه فرد مشاهده کننده سریع ا ... ١٣٩٨/٠٨/١٦
|

138 kotenay / یا کوتنا که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد ی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

139 kotenay / یا کتنا که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

140 kotena/ یا کتنای که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

141 kotena/ یا کوتنای که در گویش شهرستان بهاباد تشکیل شده از کت /kot/به معناي سوراخ و نا /na/ مخفف کلمه ی نای و به معناي تحت لفظی نایی که سوراخ دارد یا ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

142 نای یا نا /na/در گویش شهرستان بهاباد به معناي لوله های سفالی (استفاده بیشتر در قدیم) و لوله های سیمانی برای استفاده در جوی آب (تشبیه این لوله ها به ل ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

143 نا یا نای در گویش شهرستان بهاباد به معناي لوله های سفالی (استفاده بیشتر در قدیم) و لوله های سیمانی برای استفاده در جوی آب (تشبیه این لوله ها به لوله ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

144 ضعف رفتن دل درلهجه تهرانی به معناي خیلی علاقه داشتن به چیزی مثال، هنوزم دلت ضعف میره واسه قد و بالاش نه؟ اما در گویش شهرستان بهاباد به معناي مالش دل ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

145 حالت کردن دل:در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسن ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

146 دل خرابی :در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسنگی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

147 دل خرابی :در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسنگی ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

148 حالت کردن دل:در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسن ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

149 Gez kasi ra daravardan/در گویش شهرستان بهاباد به معناي ادای کسی را درآوردن است که بیشتر بچه‌های بی ادب گز هم سن و سال هایشان را در می آورند که کار ز ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

150 Gez/در گویش شهرستان بهاباد به معناي ادا/ada/ است و گز کسی را درآوردن به معناي ادای کسی را درآوردن است که بیشتر بچه‌های بی ادب گز هم سن و سال هایشان ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

151 دوره ها، فی سته ایام :در شش دوره ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

152 ترکیدن زهره(tarakidan zahreh) به شدت ترسیدن در اثر یک اتفاق ناگهانی ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

153 قدم به معنی متقدم نیز است و عبارت قرآنی قدم صدق می تواند به معناي پيشي گیرنده در راستی تلقی شود. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

154 قدم نورسیده مبارک:قدم کنایه از آمدن، نورسیده منظور نوزاد، اما کلمات بدنیا ، برای شما و باد یا باشد محذوف، لذا معنی جمله این است،بدنیا آمدن نوزاد برای ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

155 حُکام باطل، ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺍﻣﺎم ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎم ﻃﺎﻏﻮﺕ، ﻛﺴﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺣﻖّ ﺣﻜﻢ ﻧﻜﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺷﻮﺩ. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

156 الوهیت یعنی مقام خدایی چنان‌که مشرکان معتقد بودند که بت هایشان دارای مقام الوهیت هستند اما ربوبیّت یعنی تربیت خلق و تدبیر امور لذا الوهیت معنی ربوبیّ ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

157 Hefdah/در گویش شهرستان بهاباد به آن هبده/habdeh/ یا هیبده /hibdeh/می گویند. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

158 Hejdah/هیجده، هیژده, در گویش شهرستان بهاباد به آن، هجده /hajdeh/می گویند. ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

159 Samaniyeh/ثمانية کلمه ی عربی است و به معناي عددهشت است و ثمانية عشر : هجده , هيجده ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

160 ﻋَﺮﺵ/به معنی تخت است. اما عرش الهی ﻣﺮﻛﺰ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﻭ ﻛﻨﺎﻳﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺳﺖﻭﻗﺘﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﻓﻠﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﻳﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺨﺖ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪ ﻳ ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

161 kotkowyi/ در اصل کت کاوی بوده است (کت کاویدن) کت به معناي سوراخ و معنی تحت لفظی کت کاویدن می شود گشتن و تفحص درون یک سوراخ و در گویش شهرستان بهابا ... ١٣٩٨/٠٨/١٤
|

162 کت کویی/kotkowyi/ در اصل کت کاوی بوده است (کت کاویدن) کت به معناي سوراخ و معنی تحت لفظی کت کاویدن می شود گشتن و تفحص درون یک سوراخ و در گویش شهرست ... ١٣٩٨/٠٨/١٤
|

163 Bepparun/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي پرت کن یا بینداز می باشد. مثال بپرون بیرون ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

164 لَرد، در گویش شهرستان بهاباد به معناي بیرون، و این کلمه برای چیز بی ارزشی که ارزش نگهداشتن نداشته باشد استفاده می شود مثال بپرون لرد(پرت کن بیرون) ی ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

165 در گویش شهر ستان بهاباد از توابع استان یزد به نای همان لوله ای غضروفی که از گلو به پایین و جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش ها می رساند ناد/nad/ می ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

166 Kazeh/ نامی که فرهنگستان برای جعبه رایانه یا به انگلیسی کیس کامپیوتر (به انگلیسی: Computer Case) انتخاب کرده است و آن جعبه ای فلزی است که با اجزای ر ... ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

167 گو بازی:در گویش شهرستان بهاباد به معناي توپ بازی است. ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

168 در گویش شهرستان بهاباد به معناي توپ بازی است. ١٣٩٨/٠٨/١٣
|

169 ایالات متحده آمریکا یا اِمریکا یا آمریکا در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود . ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

170 ایالات متحده یاآمریکا یا اِمریکا در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

171 آمریکا یااِمریکایا ایالات متحده در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

172 اِمریکا یا آمریکا یا ایالات متحده در گویش مردم انقلابی ایران به عنوان شیطان بزرگ شناخته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

173 در گویش شهرستان بهاباد به کفش دوزک صندوقو /sandughu / گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

174 sandughu / در گویش شهرستان بهاباد به کفش دوزک گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

175 Parparu/ در گویش شهرستان بهاباد به حشره ای مانند پروانه با جثه ای کوچکتر در حد زنبور کوچک وبه رنگ خاک گفته می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

176 پچ ؛ با کسر پ، در گویش شهرستان بهاباد به معنی له و مچاله، پچ کردن یعنی له کردن ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

177 در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر کلمات برعکس و وارونه از کلمه ی پسکی /pasaki/ نیز استفاده می شود اما واژه پس وارون /Pas varun/ به معناي برعکس و وارو ... ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

178 در گویش شهرستان بهاباد علاوه بر کلمات وارونه و برعکس از کلمه ی پسکی /pasaki/ نیز استفاده می شود اما واژه پس وارون /Pas varun/ به معناهای بالا ، تن ... ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

179 Pas varun/ در گویش شهرستان بهاباد به جای استفاده از کلمات، وارونه، برعکس، پسکی و پشت و رو برای پوشیدن لباس از این واژه استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

180 راه، طریق ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

181 [ ب َ ] در گویش شهرستان بهاباد به محل ورود آب به باغ یا جوی های فرعی بلغ می گویند و بلغ گرفتن به معناي بستن مدخل ها تا آب را به محل باغ مورد نظر هد ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

182 /kerdAr/ در گویش شهرستان بهاباد به معناي آداب هم استفاده می شود. مثال آدم باید کردار داشته باشه ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

183 در گویش شهرستان بهاباد وقتي فردی مطلبي را می گويد که قصد داردبر خلاف امر مخاطب فلان کار را انجام ندهد یا انجام دهد و فرد شنونده به این گفتار اعتراض ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

184 Hasseh/به معناي وجود دارد، در گویش شهرستان. بهاباد به جای کلمه ی رایج /هست ِ هِ/ و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) و کلمه ی کرمانی هسته/Hasteh/ از ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

185 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه تهرانی ( هسش یا هستش) و کلمه رایج هست( ِ هِ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش شه ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

186 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) و کلمه رایج هست( ِ هِ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش ش ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

187 به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه رایج /هست( ِ هِ) / و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) از کلمه ی هسته /Hasteh/ استفاده می شود اما در گویش ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

188 Hasteh/به معناي وجود دارد،در گویش کرمان به جای کلمه رایج /هست یا ِ هِ/ و کلمه تهرانی (هستش یا هسش ) از این کلمه استفاده می شود اما در گویش شهرستان ... ١٣٩٨/٠٨/٠٩
|

189 سرsar /علاوه بر معانی که ذکر شد معنی /روی/ هم می دهد. مثال سر پنجه، سر میز، گذاشتن نان سر سفره ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

190 سُرُمُرُ گُندِه/ به فردی سالم و تندرست بی غم وغصه و خوش سر مر گنده اطلاق می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

191 در گویش شهرستان بهاباد، سُرُمُرُ گُندِه به فردی سالم و تندرست بی غم وغصه و خوش اطلاق می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

192 Sarechengu/ اسم مرکب =سر(روی) چنگ(پنجه، تمام کف با انگشتان و نیز انگشتان به تنهائی بی کف) در گویش شهرستان بهاباد به حالت نشستن سر پنجه پا را گویند ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

193 Changodandan/ با زحمت، با سختی، با تمام تاب و توان مثال ایستادگی ملت ایران با چنگ و دندان در مقابل دشمن بعثی ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

194 فِرفِرو/ در گویش شهرستان بهاباد به فرفره گفته می شود. اصطلاح (مثل فرفرو) برای ویژگی فردی بکار می رود که کار یا کارها را به سرعت انجام می دهد و خيلی ف ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

195 جُرجُر/در گویش شهرستان بهاباد ۱-جرجر حلق و گلو به معناي خارش حلق و گلو است که عموما با سرفه کردن سعی در رفع آن می‌شود اما زمان کوتاهی نمی گذرد که م ... ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

196 Shar shar /در گویش شهرستان بهاباد از این کلمه نیز برای بیان صدای ریزش باران شدید استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

197 پایانی ١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

198 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه /پایین /از کلمه ی تگ (tag) استفاده می شود البته کلمه تگ در قدیم هم استفاده می شده است دهخدا در فرهنگش تگ را علاو ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

199 [ ت َ ] (اِ) در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه /ته /از کلمه ی تگ (tag) استفاده می شود چون کلمه تگ در قدیم هم استفاده می شده است به نظر می‌رسد کل ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

200 [ ت َ ] (اِ) در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات ته و پایین از کلمه ی تگ استفاده می شود در مثال خودکار از روی میز افتاد تگ در این اینجا معنی پایین ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

201 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی بلند شو از کلمه ی وخی، Vakhi، استفاده می شود.
١٣٩٨/٠٨/٠١
|

202 در گویش شهرستان بهاباد از کلمه ی وخی، Vakhi، به معنای پاشو وبلندشو استفاده می شود ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

203 بلند شو، برخیز، در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات پاشو، بلندشو از کلمه ی وخی، Vakhi، ( صیغه امر مفرد) استفاده می شود مصدر آن وخیزیدن /Vakhizidan / ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

204 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بلند شدن و برخاستن از مصدر وخیزیدن /Vakhizidan / استفاده می شود اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

205 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بلند شدن و برخاستن از مصدر وخیزیدن /Vakhizidan / استفاده می شود اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

206 Vakhizidan/این مصدر در گویش شهرستان بهاباد به معناي بلند شدن و برخاستن است اما صیغه های مفرد و جمع آن(وخیزم vakhizam، وخیزی vakhizi، وخیزد vakhizad، ... ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

207 Bekhar/ در گویش شهرستان بهاباد به جای این کلمه از کلمه ی بسون (bessun) استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

208 بِگیر/ در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از کلمه ی بسون/بِسّون/ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

209 Bessun(گویش شهرستان بهاباد) به معنای بگیر، بخر (bekhar) ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

210 بی خیال، انصراف ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

211 بی خیال، انصراف ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

212 (کامپیوتر) در بالای صفحه هر پنجره ای در گوشه‌ی سمت راست ، سه دکمه است اولی از سمت چپ دکمه‌ای است که علامت منها دارد و دکمه مینیمایز کردن است که با کل ... ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

213 (کامپیوتر) در بالای صفحه هر پنجره ای در گوشه‌ی سمت راست، سه دکمه است اولی از سمت راست دکمه قرمز ضربدر که برای بستن پنجره و دکمه بعد برای تغییر اندا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

214 (کامپیوتر) نوار،میله
اگر متحرک باشد معنی میله و اگر ثابت باشد(بیشتر افقی) معنی نوار می دهد.
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

215 اشکم بزافه افعالی از مصدرداشتن، دارد و نیز افعالی در این زمینه ها ،در گویش شهرستان بهاباد به معناي حامله بودن و باردار بودن است. ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

216 معنی مُسْلِماً: تسلیم کننده (مسلم کسی است که امرش را تسليم خدا کرده(کار خود را به خدا واگذار کرده ) ، و در هر چه بخواهد و دستور دهد مطيع اوست) ١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

217 مترادف ضیاء در عربی ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

218 [ اِ پ َ غ َ] و اسپرغم را ریحان گویند و آن را به عربی ضیمران[ ض َ / ض ُ م َ / ض َم ْ ی َ ] خوانند. در گویش شهرستان بهاباد به شاه اسپرغم، شاسپره /s ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

219 شاسپرم /šāsparam/ (اِ مرکب ) ریحان را گویند در گویش شهرستان بهاباد به شاسپرم، شاسپره /shaspareh/ گفته می شود که تغییر یافته همین کلمه شاسپرم است و ب ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

220 shaspareh/ در گویش شهرستان بهاباد به ریحان سبز گفته می شود این کلمه در اصل شاسپرم /šāsparam/بوده است و نام هاي ديگر آن، اسپرغم [ اِ پ َ غ َ] ، شاه ا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

221 چوب عموما واحد شمارش کبریت است اما در گویش شهرستان بهاباد (شاخ)واحد شمارش کبریت است مثال به جای گفتن یک چوب کبریت، گفته می شود یک شاخ کبریت و نیز ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

222 تار عموما واحد شمارش مو است اما در گویش شهرستان بهاباد (شاخ) واحد شمارش (مو) می باشد که مثال به جای گفتن یک تار مو، گفته می شود یک شاخ مو و نیز کب ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

223 در گویش شهرستان بهاباد (شاخ) واحد شمارش کبریت که عموما واحد شمارش آن (چوب) است مثال به جای گفتن یک چوب کبریت، گفته می شود یک شاخ کبریت، شاخ در گویش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

224 هر چیزی که دارای فهرست باشد مانند منوی غذا که دارای فهرستی از غذا ها و توضیحاتی چون قیمت و غیره دارد یا منوی استارت (منوی شروع) در رایانه که با کلیک ... ١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

225 (dobor)در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه)و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز تبدیل و ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

226 (کَ رِ) (اِ.) چربی ای که از ماست و دوغ و خامه گرفته می شود اما ( کَعْرِه)، در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره گفته می شود و بزغاله نر را کعره نر ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

227 (چَبُش)در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

228 ( کَعْرِه) در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

229 در گویش شهرستان بهاباد به بچه ی بز یا همان بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

230 در گویش شهرستان بهاباد به بزغاله، کعره( کَعْرِه) و بزغاله نر را کعره نر و بزغاله ماده را کعره مایه می گویند و کعره مایه با رشد به بز و کعره نر با ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

231 [کامپیوتر] جست ؛ پرش, وقتی دستوری به کامپیوتر داده می شود گاهی اوقات پنجره ای باز می شود که یکی از گزینه های آن اسکیپ است که اگر این گزینه انتخاب ش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

232 همان چهار زانو و علت نامگذاری شاید به این دليل باشد که وقتی چهار زانو می نشینیم قسمت انتهایی هر یک از پا ها زیر زانوی پای دیگر قرار می‌گیرد که اگر ک ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

233 بَعد/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بعد، سپس و آن وقت از واژه ی اُوسا/oosa/ استفاده می شود.در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی (اوسیی) تفاوت معنا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

234 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات سپس، بعد از آن و آن وقت از واژه ی اُوسا/oosa/ استفاده می شود.در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی (اوسیی) تفاوت معن ... ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

235 oosa/اوُسا، در گویش شهرستان بهاباد به معنی سپس، بعد از آن و آن وقت است .در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی (اوسیی) تفاوت معنایی دارد. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

236 (سُ) در گویش شهرستان بهاباد سس همان شش یا ریه یا جگر سفید است که در استان کرمان پف(پُ) به آن گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

237 شُش/ریه یا جگر سفید که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

238 شُش یا جگر سفید که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

239 شش یا ریه که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

240 (پُ) در گویش استان کرمان به معنا ی جگر سفید است که در گویش شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

241 در گویش شهرستان بهاباد به مقدارکمی از مایعی چکو/Chekku/ گفته می شود. مثال چکویِ آبی، یا چکویِ روغنی. اصل این کلمه از همین کلمه ی چکه گرفته شده است. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

242 Chekku/در گویش شهرستان بهاباد به مقدارکمی از مایعی چکو گفته می شود. مثال چکویِ آبی، یا چکویِ روغنی. اصل این کلمه از کلمه ی چکه گرفته شده است. ١٣٩٨/٠٧/٢٤
|

243 یه لحظه یعنی یک دم، یک دقیقه و یک مدت کوتاه که در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از کلمه ی یه لا /yala/استفاده می شود. مثال من یه لا برم مادرمو ببین ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

244 یه لا /yala/
در گویش شهرستان بهاباد بجز مورد استفاده عمومی در مورد منسوجات، به معنای یک لحظه یا یک زمان کوتاه نیز استفاده می شود. مثال من یه لا ...
١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

245 /شِنگ/در گویش شهرستان بهاباد به خیار چنبر گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

246 در گویش شهرستان بهاباد به آن شنگ/شِنگ/ گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

247 میخ گوشتی
در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند.
١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

248 در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

249 در گویش شهرستان بهاباد به میخچه/ میخ گوشتی /می گویند. ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

250 /آبتُلو/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی/ آب لمبو/ از این کلمه استفاده می شود که به میوه ای که آن را با دست فشار داده و آبکی کرده باشند و معمولا ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

251 میوه ای که آن را با دست فشار داده و آبکی کرده باشندکه معمولا سوراخ کوچکی در پوست آن ایجاد می کنند واز آنجا آب آن را می مکند البته باید پوست آن خشک نش ... ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

252 چِیْ زِه/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه( چیست) از کلمه‌ ی چیزه(چِیْ زِه ) استفاده می شود که به معنای( چه هست) یا (چه چیزی است) می باشد. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

253 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه( چیست) از کلمه‌ ی چیزه( چِیْ زِه) استفاده می شود که به معنای( چه هست) یا (چه چیزی است) می باشد. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

254 هِچی/این کلمه در گویش شهرستان بهاباد به معناي هیچی است که همان مخفف هیچ چیز است. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

255 هیچی، مخفف هیچ چیز که در گویش شهرستان بهاباد هِچی تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

256 [ گویش بهابادی ] /chi shi/ به معناي همان چی که در موارد زیر به کار می رود:
1. کلمه ای برای نشان دادن تعجب در مقابل گوینده
2. کلمه ای برای درخو ...
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

257 چی در موارد زیر به کار می رود :
1. کلمه ای برای نشان دادن تعجب در مقابل گوینده
2. کلمه ای برای درخواست تکرار جمله گوینده
3. چی به معناي چه ...
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

258 در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمه ی هیچ، از کلمه ی هش (هِش) استفاده مي شود این کلمه شبیه کلمه ی هیش است که دربعضی مناطق از آن استفاده می گردد. مثلا، ... ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

259 هِش/در گویش شهرستان بهاباد به معناي هیچ می باشد. مثلا، به شما هش ربطی نداره. ١٣٩٨/٠٧/٢١
|

260 به اش شولی شهر یزددر شهرستان بهاباد به آن
آش شلپتو/sholpotu/ می گویند.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

261 (قَ) همان چارقد در گویش شهرستان بهاباد ، پارچه ای مربع شکل مخصوص زنان که آنرا دولا کرده بشکل مثلث در آورند و سپس آنرا در وسط طوری بر روی سر اندازند ک ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

262 در گویش شهرستان بهاباد به چارقد، چاقد (قَ) می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

263 در گویش شهرستان بهاباد به قاتق پلو ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

264 در گویش شهرستان بهاباد به چلو صافی ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

265 تُرُش بالا/در گویش شهرستان بهاباد ترش بالا یا چلو صافی،قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

266 در گویش شهرستان بهاباد به صافی یا چلو صافی ، قتق بالا ( قَتِق بالا) می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.

١٣٩٨/٠٧/١٨
|

267 همان چار زانو و علت نامگذاری شاید به این دليل باشد که وقتی چهار زانو می نشینیم قسمت انتهایی هر یک از پا ها زیر زانوی پای دیگر قرار می‌گیرد که اگر کسی ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

268 زاغی که جثه ای کوچکتر از کلاغ دارد و توی بالهاش پرهای سفیدی دارد و دمش هم درازتر وبسیار هم فضول و باهوش است که در استان کرمان به آن کلاجَک می گویند. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

269 کلاغ زاغی (پرنده ای از خانواده کلاغ با جثه ای کوچکتر از کلاغ که توی بالهاش پرهای سفیدی داره و دمش هم درازتره، بسیار هم فضول و باهوشه) ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

270 در گویش شهرستان بهاباد به حلاوت، حَلُوْأت گفته می شود. مثال: پدر ومادرش حَلُوْأت ندارند. یعنی حلاوت ندارند یا به عبارتی زندگی‌شان شیرین نیست مثلا بخا ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

271 حَلُوْأت/در گویش شهرستان بهاباد به حلاوت، حَلُوْأت گفته می شود. مثال: پدر ومادرش حَلُوْأت ندارند. یعنی حلاوت ندارند یا به عبارتی زندگی‌شان شیرین نیست ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

272 در اصل نانبا بوده است پیدایش (نانوا) به این گونه است که در دورانی که (نان) فروشان و (با) فروشان از یکدیگر مستقل بودند، مردم (نان) را از (نان فروشان) ... ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

273 در گویش شهرستان بهابادبه1-دست‌اندرکار و کارْمَکارِه گفته می شود. 2-مُسهل . ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

274 در گویش شهرستان بهاباد به آن کارْمَکارِه گفته می شود و جمع آن کارمکارها یا کارمکارا می باشد. ١٣٩٨/٠٧/١٨
|

275 کارْمَکارِه/ در گویش شهرستان بهاباد به کارکن،
و دست‌اندرکار گفته می شود و جمع آن کارمکارها یا کارمکارا می باشد.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

276 چِنارو/در گویش شهرستان بهاباد به گیاه سلمک یا سلمه تره چنارو می گویند علت نامگذاری آن شبیه بودن برگ آن به برگ چنار است البته اندازه آن خیلی کوچکتر ا ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

277 در گویش شهرستان بهاباد این گیاه به اسم چِنارو معروف است علت نامگذاری شبیه بودن برگ آن به برگ چنار است البته اندازه آن خیلی کوچکتر از برک چنار است این ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

278 (mowr) همان مَرغ یا پنجه مرغی است که در استان کرمان و شهرستان بهاباد به نام‌ مور معروف می‌باشد مور یا مرغ گیاهی علفی و دارای ساقة زیرزمینی افقی و ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

279 (مَ) .یا پنجه مرغی که در استان کرمان و شهرستان بهاباد به نام‌ مور(mowr) معروف می‌باشد گیاهی است از تیرة گندمیان که علفی است و دارای ساقة زیرزمینی افق ... ١٣٩٨/٠٧/١٢
|

280 در گویش شهرستان بهاباد کلمه ی هَموار به صورت/ هُمْوار/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

281 در گویش شهرستان بهاباد کلمه ی هَموار به صورت/ هُمْوار/ تلفظ می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

282 ۱. [مقابلِ بد] نیکو، پسندیده
۲. شبه‌جمله و قید �خُب� که هویت مستقل پیدا کرده و حسابش را از �خوب� (در مقابل بد) کاملاً جدا کرده است و عده ای آن را ...
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

283 خُب/امروزه، شبه‌جمله و قید �خب� هویت مستقل پیدا کرده و حسابش را از �خوب� (در مقابل بد) کاملاً جدا کرده است. یعنی این‌طور نیست که هر کس نوشت �خب�، منظ ... ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

284 خِیلُ خُب /در گویش شهرستان بهاباد به معنی خیلی خوب یا بسیار خب مورد استفاده قرار می‌گیرد. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

285 خِیْلْ /در گویش شهرستان بهاباد به خیلی گفته می شود می توان خیل را مخفف کلمه خیلی دانست البته طبق لغتنامه دهخدا، خیلی اصل آن از �خیل � بمعنی گروه اسبا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

286 در گویش شهرستان بهاباد به جای آن از/خِیلُ خُب/ استفاده می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

287 اُخِیلُ خُب /در گویش شهرستان بهاباد به معناي /درسته بسیار خُب /و /باشه بسیار خُب /به کار می رود. ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

288 در گویش شهرستان بهاباد به بازو، بُوْاُو گفته می شود شاید اصل این کلمه، کلمه ی / با هو/ از زبان سانسکریت به معناي بازو باشد که با تغییراتی به /بُوْا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

289 در گویش شهرستان بهاباد به بازو، بُوْاُو گفته می شود شاید اصل این کلمه، کلمه ی / با هو/ از زبان سانسکریت به معناي بازو باشد که با تغییراتی به /بُوْا ... ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

290 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

291 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

292 غِزِشْمُون/ در گویش شهرستان بهاباد به حالت خارش لثه هنگام در آوردن دندان گفته می شود. ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

293 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

294 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

295 زورمورو/zurmuru/ در گویش شهرستان بهاباد به مور مور شدن که گویش یزدی است و گز گز شدن که گویش رسمی کشور است و در اثر خواب رفتگی پا عارض می گردد گفته می ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

296 جِزْجِز/ در گویش شهرستان بهاباد نوعی توصیف سوزش هنگام سوختگی دست و پا وغیره بیشتر از طرف کسی که دچار سوختگی شده است مثال:دستم خورده به دیگ داره جز جز ... ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

297 /yak/همان یِک اما با تاکید روی کلمه بعد،مثال:يَک صحبتی کردبیا و ببین ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

298 حل و نرم:/Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

299 حل و نرم :/Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

300 dardomennat, در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سختیست.
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

301 درد و منت:/dardomennat/در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سخ ... ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

302 Halonarm/در گویش شهرستان بهاباد به نرم و لطیف گفته می شود مثل پتوی نرمینه که سطحی نرم و لطیف دارد مثال‌ این پارچه حل ونرمه مثل مخمل ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

303 (خِ) [ ع . ] هم خانواده کلمه ی خلیل به معناي دوستي، خلیل الله از القاب حضرت ابراهیم علیه السلام و به معناي دوست خداست معنی کلمه ی خلال در آیه معروف، ... ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

304 در گویش شهرستان بهاباد به آن پر سیوشوم (پرِ سی یُ شُم) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

305 در گویش مردم یزد رب(reb) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

306 Rak, در گویش شهرستان بهاباد به لارو حشراتی گفته می شود که روی برگ درختان انگور زندگی و از آن تغذیه می کند و رنگ آن سبز است و اندازه آن به سه، چهار ... ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

307 در گویش شهرستان بهاباد به آن خروسو (khorusu) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

308 خروس او=خروسو در گویش شهرستان بهاباد به نوعی سوسک که سوسری گفته می شود می گویند. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

309 در گویش شهرستان بهاباد به آن فاتمه سلطونو( Fatmeh soltunu) گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

310 در گویش شهرستان بهاباد کلیته (koliteh) گفته می شود ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

311 Koliteh, در گویش شهرستان بهاباد به مقنعه گفته می شود. ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

312 در گویش شهرستان بهاباد، پخته گفته می شود ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

313 (سُ) در گویش شهرستان بهاباد به معنای کوزه است.
سعود کل:(kal), به کوزه ای کله(سر) شکسته گفته می‌شود.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

314 در گویش بهابادی نظامی به معنای زیر شلواری و پیجامه هم به کار می رود. ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

315 سیخ در گویش بهابادی اگر در مورد شلوار و زیر شلواری به کار رود به معنای خشتک است. ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

316 پیرایش زیبا ساختن از طریق کاستن و کم کردن،و آرایش از طریق افزودن و زیاد کردن می باشد لذا در امر زیبا ساختن ابتدا پیرایش است و سپس آرایش،هرس درختان ص ... ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

317 نام اسب امام حسین علیه السلام که به معنی بال‌دار است که نشان دهنده تند و فرز و چابک بودن است زیرا بال به پرنده امکان حرکت سریع را می دهد همچنانکه هو ... ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

318 در اصل به معنای بال است و چون بال در دو سمت پرنده قرار دارد به معنی سمت و طرف هم بکار می رود لشکر را می توان به پرنده ای تشبیه کرد که در روبه روی سپ ... ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

319 Goj/در گویش مردم بهاباد،لای درز کوچک را گویند.مانند گج در، گج کمد،میگن چیزی گج دندونش گیر کرده و اصطلاح گج کردن برای قرار گرفتن در لا به لای صف و ردی ... ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

320 Shakhe kalle/در گویش شهرستان بهاباد،به معنای، زحمت، سختی،مشقت است مثال فردی می گوید اونقدر حال ندار بودم ولی به شخ کله اومدم دیدنتون ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

321 jergh/ در گویش شهرستان بهاباد/ چابک – تند و تیز- با نشاط -قبراق - سرحال
این دم نوش را بخور تا جرغ بشی
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

322 Neshk,این واژه در گویش شهرستان بهاباد به معنای نوک پرندگان است
مرغ هایی که انجیر می خورند نشکشون کجه
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

323 Galidan,در گویش شهرستان بهاباد غلتیدن،چرخیدن ١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

324 گل :با فتحه �گ� و کسر �ل� در زبان بهابادی وقتی در حالت مضاعف قرار گیرد و ۱- مضاعف الیه اسم باشد به اطراف و دور چیزی گفته می‌شود مانند گل دست(gale ... ١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

325 بو،بر وزن ،او(آب در گویش روستایی) یا بر وزن (show) در گویش شهرستان بهاباد در توصیف مقدار زیاد چیزی همراه با حالت تعجب یا توصیف مقدار بیشتر از احتیاج ... ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

326 Ghavareh, در گویش مردم بهاباد ظرفی فلزی که برای بردن گل ،گچ و ملات در بنایی به کار برند یا همان استامبولی ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

327 سحر از آخر شب تا طلوع فجر صادق را گوینددر ضمن فجر صادق همان سپیده دم یا صبح زود است. ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

328 اول صبح،صبح زود،فجر صادق که فجر ثانی، نیز نامیده می‌شود عبارت است از روشنایی در آغاز صبح که به افق شرقی متصل است و در عرض افق، همچون نیم دایره پهن ... ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

329 بی وجود ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

330 بی همه چیز ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

331 Hamash/
1-مخففِ همیشه –به همين معني و نيز همواره ،دائم
در استان های شمالی، همش داره بارون میاد
2-مخفف همه ضمیرِ ش، به معنای همه ی ان.
١٣٩٨/٠٤/١٣
|

332 [ گویش بهابادی ] /nabaadaa/نه گفتن با تاکید، نخیر، هرگز، و در اصل همان (مبادا) ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

333 /jalse/(جَ لْ سِ )تلفظ دیگری از جلسه (جَ لَ س ) در لهجه بهابادی و به معناي نشست ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

334 (برای)در لهجه تهرانی، مثال‌: برای شما میوه آوردم، اما به جای کلمه �برای�، واسه گذاشته میشه که میشه، واسه شما میوه اوردم ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

335 در گویش شهر ستان بهاباد از توابع استان یزد به معنای : نای،لوله ای غضروفی که از گلو به پایین جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش ها می رساند. ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

336 انچه عرق را جمع کند یا جذب کننده عرق سر و پیشانی باشدعرق چین بعلت جذب عرق مانع یخ کردن سر و پیشانی و به طبع مانع سرما خوردگی و به خصوص سینوزیت می گر ... ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

337 قس کردن:
Ghes kardan
در گویش بهابادی مخفف قسمت کردن ، به همین معنی و معنی تقسیم کردن به کار می رود.میوه ها را بین خود قس کردن.
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

338 در گویش بهابادی علاوه بر معنی فرض کردن به معنی ترک کردن یا فراموش کردن هم به کار می رود.مثلاشما کجا بودید؟ما را انگار کردید که به ما سر نمی زنید. ١٣٩٨/٠١/٣١
|

339 تج ,tej در گویش بهابادی به معنی جوانه و تج زدن یعنی جوانه زدن مترادف تژ ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

340 در گویش بهابادی به معنی فردا ،در اصل صباح بوده و اصطلاح پس صبا به معنی پس فردا،یعنی روز بعد از فردا. ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

341 در گویش بهابادی به معنی چرت زدن یا به خواب رفتن بکار می رود که البته با ضمیر همراه است مانند هوشم بردیعنی چرت زدم و هوشش برد یعنی به خواب رفت ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

342 اسم مرکب(رود بار)
۱-از آنجا که هر دیاری، محصولی زیاد و با کیفیت داشته باشد با آن محصول شناخته می شود و در ضمن یکی از معانی بار،میوه می باشد لذا ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

343 تنغر،tonghor,گویش محلی بهاباد یزد به معنی تندر ،رعد. ١٣٩٧/١٠/٢١
|

344 زق زق نگاه کردن،zegh zegh:خیره خیره نگاه کردن،زل زدن زیاد،گویش بهابادی
١٣٩٧/٠٨/٢٥
|

345 قَتِق بالا/در گویش شهرستان بهاباد به صافی، ابکش، ترش بالا و چلو صافی،قتق بالا می گویند که معادل قاتق پلو در گویش مازنی است.

١٣٩٦/١٢/٠٥
|

346 نام اشی در بهاباد یزد معادل اش شولی شهر یزد
شلپتو,sholpotu
١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

347 عدم توانایی نه گفتن بخاطر شرم یا ملاحظه ١٣٩٦/٠٨/٢٦
|

348 قسمت ها ١٣٩٦/٠٨/٢٦
|

349 نوار کار
TaskBar نوار ی است که در پایین صفحه ی ویندوز قرار دارد و با توجه به صفحه desktop که معمولا اولین صفحه ای که بارگذاری می شود و نام فارسی ...
١٣٩٦/٠١/٠٦
|