برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Soroushgh97

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دور چیزی دایره کشیدن ١٣٩٩/٠١/١٦
|

2 در حال رشد ١٣٩٩/٠١/١٦
|

3 ا وا خواهری ١٣٩٩/٠١/١١
|

4 ناهموار ١٣٩٩/٠١/١١
|

5 دستمال کشیدن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

6 I'm short handedمن دست تنهام ١٣٩٩/٠١/١٠
|

7 قال گذاشتن -جا گذاشتن
They left me behinfاونا منو قال گذاشتم یا جاگذاشتن
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

8 I got beat up کتک خوردم و اشاره به بد جور کتک خوردن داره که اصلاحا میگیم شل و پل شدن ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

9 Let's talk this out بیا با صحبت کردن این موضوع رو حل کنیم ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

10 بیش از پنجاه درصد ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

11 Pile up all the bodies
همه جسد هاروجمع کن
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

12 برای مدت طولانی ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

13 تا بعد از اینکه
I didn't even know he was my was fathe until after he was dead
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

14 شروع به خوردن غذا کردن ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

15 Let me talk to him on your behalfبزار بجای تو من باهاش صحبتم کنم game of thronesدیالوگ سریال ١٣٩٩/٠١/٠١
|

16 مترادف cut off=slice out ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

17 به آتش کشیدن did i set your ships ablaze?دیالوگ سریال بازی تاج وتخت ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

18 سرافکنده ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

19 یعنی از طریق صحبت کردن موضوعی رو حل کنی can we talk through this ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

20 Finished=done=through ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

21 به سزای اعمال خود رسیدن ١٣٩٨/١٢/١٩
|

22 گوش نواز ١٣٩٨/١٢/١٨
|

23 Lonely place مکان خلوت ١٣٩٨/١٢/١٨
|

24 It's gonna take us forever to get back here
دیالوگ toy story3حالا قراره کلی طول بکشه تابرگردیم اینجا
١٣٩٨/١٢/١٨
|

25 اعتراف به گناه ١٣٩٨/١٢/١٤
|

26 نظارت کردن ١٣٩٨/١٢/١٤
|

27 روی هم قرار دادن ١٣٩٨/١٢/١٣
|

28 به ته رسانیدن مثلا فرض کنید لطری آب رو وقتی مینوشی کم کم تموم میشه و به ته میرسه ١٣٩٨/١٢/١٢
|

29 جای زخم ١٣٩٨/١٢/١١
|

30 معنای متفاوت نسبت به جمله مهمترین به ترتیب زیر
۱-جر واجر کردن چیزی مثل کاغذ که میگیم پاره کردن
۲-نابود شدن مثلا فک کنین یه خونه براثر سیل یا جن ...
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

31 اجاره ای ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

32 Stick with me you'll be fineبه من بچسبید هیچ اتفاقی براتون نمی افته دیالوگ کارتونtoy story4 ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

33 We outnumber themیعنی ما از نظر تعدادی یاشمارشی از اونا بیشتریم ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

34 دوستان شنیدن میگن طرف با فلانی بده یعنی رابطه اش باهاش خوب اینم همین معنا رو میده you've been pretty hostile to everyone latelyتو این اخیرا با همه بد ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

35 Ordeal=یک امتحان سخت برای اثبات خود ١٣٩٨/١١/٣٠
|

36 زیر قول زدین ١٣٩٨/١١/٢٨
|

37 غریزی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

38 کج خلق شدن مثلا یه موضوعی برخلاف امر شما پیش بره شما هم کج خلق شی بد عنق شی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

39 کسی رو خوابوندن ١٣٩٨/١١/٢٤
|

40 Set up=frameپاپوش درست کردن ١٣٩٨/١١/٢٤
|

41 شیفته ی خود کردن ١٣٩٨/١١/٢٤
|

42 با فشار و سریش بازی یه نفر رو وادار به انجام کاری کنی ١٣٩٨/١١/٢٣
|

43 یه چیزی رو خیلی زیاد مشتاقش باشی مثلا عطش پول داشته باشی به این معنا که پول رو زیاد میخوای ١٣٩٨/١١/٢١
|

44 پذیرفتن_قبول کردن
The studen conceded that he had been cheating on the test
١٣٩٨/١١/٢١
|

45 Snitchخبر چینی کردن
I'm never gonna snitchمن هرگزخبرچینی نخواهم کرد
١٣٩٨/١١/٢٠
|

46 ناچار ١٣٩٨/١١/١٨
|

47 Hurry up =look alive ١٣٩٨/١١/١٨
|

48 به پاک شدن ویا از بین رفتن لکه حا لا میتونه روی لباس یا روی هرچیزی باشه
I don't think these coffee stains will come off
فکرنمیکنم این لکه های ق ...
١٣٩٨/١١/١٦
|

49 فردی رو وادار به انجام کاری کنی (که مطابق میلش نیست)they twisted my arm to sell the house
آنها منو واداربه فروش کردن
١٣٩٨/١١/١٢
|

50 سریع تر کاری رو انجام دادن ١٣٩٨/١١/١١
|

51 سرو و سامان دادن قضیه ای
حل و فصل کردن
١٣٩٨/١١/١١
|

52 سرقت مسلحانه ١٣٩٨/١١/١١
|

53 میوه فروش
Grocery store میوه فروشی
١٣٩٨/١١/٠٧
|

54 بر سره کسی دعوا کردن یا بخاطر کسی دعوا کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

55 آدرس فرستنده ١٣٩٨/١١/٠١
|

56 Have a look see یه نگاه بهش بنداز ١٣٩٨/١١/٠١
|

57 میزان اندازه ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

58 از هم پاشیدن ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

59 Clean out=go
We need to clean out
We need to go
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

60 نذر کردن ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

61 خلاص شدن از چیزی ١٣٩٨/١٠/٢٧
|

62 You're surrounded شما محاصره شدین ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

63 Let's clear the air
بیا سنگ هامونو وا بکنیم
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

64 هر اندازه که ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

65 Gap به معنی شکاف مثل شکاف دیوار یا شکاف بین زمین ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

66 به آسانی به راحتی ١٣٩٨/١٠/٢٥
|

67 We're gonna move forward with the plan ماطبق نقشه جلومیریم ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

68 از کسی تعریف کردن ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

69 And stick around justin i'm not through with you yet
بمون جاستین من هنوز کارم باهات تموم نشده منبع دیالوگ سریال سیزده دلیل برای اینکه
١٣٩٨/١٠/٢١
|

70 ماشین و استارت زدن ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

71 ریلکس کردن ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

72 I'm gonna take a leakمیرم بشاشم ١٣٩٨/١٠/١٢
|

73 حالت کوفتگی عظله ١٣٩٨/١٠/١٢
|

74 Interupt=break intoوسط حرف کسی پریدن ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

75 She made an impression on me
او رو من تاثیر گذاشت
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

76 از روی لطف ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

77 I'm gonna get that job believe you me
من اون شغل رو بدست میارم حرفم رو باور کن
١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

78 Stop holding outدست از مقاومت بکش ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

79 It tore in halfاز وسط پاره شد ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

80 He'll see her off at the train station ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

81 She sauntered down the road as if she had all the time in the world ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

82 Many young peoole gravitated towards london in search of work
افراد جوان زیادی جهت جست وجوی به سمت لندن گرویدند
١٣٩٨/٠٩/١٥
|

83 That picture of a crying child conveys a feeling of sadness
معنی دادن-این معنی رو میرسونه
١٣٩٨/٠٩/١٥
|

84 اختلاف نظرداشتن دوشخص باهم
My partner and i often collide over political differences
١٣٩٨/٠٩/١٣
|

85 جنس بنجل ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

86 To be into someone
Dad and i were into him مثلا اشاره به یک بازیکن فوتبال
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

87 Blow up=zome in بزرگ کردن عکس ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

88 دوره فشرده ١٣٩٨/٠٩/١١
|

89 Work pressure
فشار کار
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

90 Hearing disorders
اختلالات شنوائی
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

91 What are you intentions in regards to my daughterنسبت به -درباره ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

92 سرزدن
What time do you open ?
I don't know but you look it up
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

93 The prince is under a spell now ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

94 قطع وابستگی به خوردن چیزی I'd like to cut down on chocolate ١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 wear out
• The machine will soon wear out.
• ماشین بزودی فرسوده خواهد شد
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

2 multiply
• In warm weather these germs multiply rapidly.
• در هوای گرم جرم ها خیلی سریع افزایش پیدا میکنند
١٣٩٨/١٢/١٤
|

3 possession
• I have many other possessions besides my house.
• من دارایی های دیگر علاوه بر خانه ام دارم
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

4 notify
• Who should we notify in case of an emergency?
• درمواقع اظطراری ما باید چه کسی را مطلع کنیم؟یا باید به چه کسی اطلاع بدهیم
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

5 keep from
• She could hardly keep from laughing.
• او به زحمت میتوانست از خندیدن خودداری کند
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

6 heavy traffic
• The heavy traffic detained us for half an hour.
• ترافیک سنگین مارونیم ساعت معطل کرد
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

7 look alive
• Look alive! You'll miss the bus.
• زود باش وگرنه اتوبوس رو از دست میدی
١٣٩٨/١١/١٨
|

8 pass out
• The teacher began to pass out the papers at 8:
• معلم ساعت هشت شروع به پخش کردن برگه هاکرد
١٣٩٨/١١/٠٩
|

9 discriminate
• She can't discriminate right from wrong.
• اون نمیتونه خوب رو از بد تشخیص بده
١٣٩٨/١٠/٠١
|

10 with respect to
• I have a few questions with respect to these rules.
• با توجه به این قوانین یه چندتا سوال دارم
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|