برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

tinabailari

Watch out, I defeat the pain✨👽💥

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 the pilgrims came to Imam Reza Holy Shrine
زائران به حرم امام رضا آمدند 👨🏻‍🌾👨🏻‍🌾
١٣٩٩/٠١/١٦
|

2 Isfahan has many historical sites
اصفهان مکان های تاریخی زیادی دارد👩🏻‍🍳
١٣٩٩/٠١/١٦
|

3 take this information booklet and study it carefully
این کتابچه اطلاعات را بگیر و آن را با دقت بخوان 👨🏻‍🍳👨🏻‍🍳👨🏻‍🍳
١٣٩٩/٠١/١٦
|

4 the family spent their summer vacation in Yasooj
خانواده تعطیلات تابستانی خود را در یاسوج گذراندند 👩🏻‍🎓
١٣٩٩/٠١/١٦
|

5 صدا ( مخصوص انسان )
Antonio's voice is really good
صدای آنتونیو واقعا خوب است 👨🏻‍🎓
١٣٩٩/٠١/١٤
|

6 فصل 👩🏻‍🎤👩🏻‍🎤
many people think that spring is the most beautiful season
خیلی از مردم فکر می کنند که بهار زیبا ترین فصل است
١٣٩٩/٠١/١٤
|

7 بلند ( برای صدا ها ) 👨🏻‍🎤👨🏻‍🎤
Is the television loud enough
آیا صدای تلویزیون به اندازه ی کافی بلند است ؟؟
١٣٩٩/٠١/١٤
|

8 زبان
how many languages can you speak
به چند زبان می توانی صحبت کنی ؟؟ 👩🏻‍🏫👩🏻‍🏫
١٣٩٩/٠١/١٤
|

9 بیرون 👨🏻‍🏫👨🏻‍🏫
the children couldn't go out because the door was locked
بچه ها نمی توانستند بیرون بروند چون در قفل بود
١٣٩٩/٠١/١٤
|

10 خلیج 👩🏻‍🏭👩🏻‍🏭
the Persian Gulf is a very important sea between Iran and some Arab countries
خلیج فارس دریایی مهم بین ایران و بعضی از کشور ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

11 برنز
I think she will win the bronze medal in the competition
من فکر می کنم که او مدال برنز مسابقه را برنده خواهد شد 👨🏻‍🏭👨🏻‍🏭
١٣٩٩/٠١/١٤
|

12 هوشمند
I need a smartphone which allows me to check my email and use facebook 👩🏻‍💻👩🏻‍💻
من یک گوشی هوشمند نیاز دارم که بتوانم با آن ایمیل ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

13 گفتن
I won't tell anyone what happened 👨🏻‍💻
من به هیچ کس اتفاقی را که افتاد نمی گویم
١٣٩٩/٠١/١٤
|

14 شنید ، گذشته ی فعل hear به معنی شنیدن
I heard Maryam has won some money 👩🏻‍💼
من شنیدم که مریم مقداری پول برنده شده است
١٣٩٩/٠١/١٤
|

15 خیابان
she lives on Elm street near Jake's shop 👨🏻‍💼
او در خیابان علم نزدیک مغازه ی جِیک زندگی می کند
١٣٩٩/٠١/١٤
|

16 دانشگاه
there is a hospital near the university where I study art
یک بیمارستان نزدیک دانشگاهی که هنر می خوانم وجود دارد👩🏻‍🔧
١٣٩٩/٠١/١٤
|

17 what time does the bus arrive tomorrow
فردا اتوبوس چه زمانی خواهد رسید ؟؟ 👨🏻‍🔧👨🏻‍🔧
١٣٩٩/٠١/١٤
|

18 If wolves' natural home is endanger they may come to village to hunt sheep 👩🏻‍🔬👩🏻‍🔬👩🏻‍🔬
اگر زیستگاه طبیعی گرگ ها در معرض خطر باشد ، آن ...
١٣٩٩/٠١/١٤
|

19 هیجان ، وجد
کاربرد در جمله :
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت / فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود
( حافظ ) 👨🏻‍🔬👨🏻‍🔬
١٣٩٩/٠١/١٤
|

20 عدل ، قسط ، انصاف ، عدالت
کاربرد در جمله : 👩🏻‍🎨👩🏻‍🎨👩🏻‍🎨
اگر مرگ داد است ، بیداد چیست / ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
( فردوسی )
١٣٩٩/٠١/١٤
|

21 آفریدگار ، خالق ، خدا
کاربرد در جمله : 👨🏻‍🎨
انبیا گفتند نومیدی بد است / فضل و رحمت های باری بی حد است
( مولوی )
١٣٩٩/٠١/١٤
|

22 سمت راست ، یمین ، متضاد چپ
کاربرد در جمله : 👩🏻‍🚒👩🏻‍🚒
چپ و راست لشکر بیاراستند / به جنگ اندرون نامور خواستند
( فردوسی )
١٣٩٩/٠١/١٤
|

23 طلوع کردن ، ظاهر شدن
کاربرد در جمله : 👨🏻‍🚒👨🏻‍🚒
آفتابا در فراقت هر نفس / صبح شوق از شرق جانم می دمد
( سیف فرغانی )
١٣٩٩/٠١/١٤
|

24 گیاهی است که از ساقه ی الیاف آن در نساجی استفاده می کنند 👩🏻‍✈️👩🏻‍✈️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

25 فرمان بردن ، اطاعت کردن 👨🏻‍✈️👨🏻‍✈️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

26 نامه ، کتاب ، دفتر ، نوشته ی دراز ، لوله ی کاغذ 👩🏻‍🚀👩🏻‍🚀 ١٣٩٩/٠١/١٣
|

27 موجودات جهان 👨🏻‍🚀👨🏻‍🚀 ١٣٩٩/٠١/١٣
|

28 دام برای پرندگان ، تله 👩🏻‍⚖️👩🏻‍⚖️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

29 بی راه رفتن ، گژ رفتن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

30 جویدن ، به دندان نرم کردن 👨🏻‍⚖️👨🏻‍⚖️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

31 نا امید ، بی بهره 👰🏻👰🏻 ١٣٩٩/٠١/١٣
|

32 زیور ، زینت 🤵🏻🤵🏻 ١٣٩٩/٠١/١٣
|

33 اکسید طبیعی و ناخالصِ روی که محلول آن گندزدایی قوی است . در قدیم این اکسید را در جوش های بهاره و جوش های تراخمی به صورت گرد روی پلک ها می پاشیدند . ا ... ١٣٩٩/٠١/١٣
|

34 کاسه ی مسی که با خود به حمام می برند 🤴🏻🤴🏻 ١٣٩٩/٠١/١٣
|

35 ظرف کوچکی که در آن جواهر یا اشیای دیگر گذارند ، قوطی 🦸🏻‍♀️🦸🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

36 لوله ی سفالین یا سیمانی کوتاه که در زیر خاک یا میان دیوار گذارند تا آب از آن عبور کند 🦹🏻‍♀️🦹🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

37 نشیب ، پستی ، مقابلِ اوج 🦸🏻‍♂️🦸🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

38 ماه اول تابستان ، از ماه های رومی است 🦹🏻‍♂️🦹🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

39 مهربانی کردن ، نرمی کردن 🤶🏻🤶🏻 ١٣٩٩/٠١/١٣
|

40 پرتو ، جلوه 🎅🏻🎅🏻 ١٣٩٩/٠١/١٣
|

41 اشاره کردن ، اشاره 🧙🏻‍♀️🧙🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

42 چیزی را بو کردن ، بوییدن 🧙🏻‍♂️🧙🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

43 نواری که به ساق پا پیچند 🧝🏻‍♀️🧝🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

44 گواهی نامه 🧝🏻‍♂️🧝🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

45 کوتاه گفتن ، سخن کوتاه کردن 🧛🏻‍♀️🧛🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

46 دیر ١٣٩٩/٠١/١٣
|

47 رای زدن ، مشورت کردن 🧛🏻‍♂️🧛🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

48 بی نوا و درویش 🧟‍♀️🧟‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

49 از ماه های رومی که برابر ماه سوم بهار است 🧟‍♂️🧟‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

50 رحم خواستن ، طلب رحم کردن 🧞‍♀️🧞‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

51 فروگذاشتن ، سستی کردن در کار ها 🧞‍♂️🧞‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

52 میل قلب است به دیدار محبوب ، در کلام مولانا کشش روح کمال طلب و خداجو در راه شناخت پروردگار و ادراک هستی 🧜🏻‍♀️🧜🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/١٣
|

53 جامه ی جنگی که از حلقه های آهنی سازند ، زره 🧜🏻‍♂️🧜🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/١٢
|

54 جالب
the new film is very interesting
فیلم جدید خیلی جالب است 🧚🏻‍♂️🧚🏻‍♂️
١٣٩٩/٠١/١١
|

55 اشکالی ندارد ، اهمیتی ندارد
I lost your pen
never mind
خودکارت را گم کردم
اشکالی ندارد 👼🏻👼🏻
١٣٩٩/٠١/١١
|

56 خط ، دست خط 🤰🏻🤰🏻
if you want to improve your handwriting you must practice
اگر می خواهی دست خطت را ارتقا بدی باید تمرین کنی
١٣٩٩/٠١/١١
|

57 سوزن 🤱🏻🤱🏻
there is a needle on the floor please pick it up
روی زمین یک سوزن است لطفا آن را بردار
١٣٩٩/٠١/١١
|

58 دست 🙇🏻‍♀️🙇🏻‍♀️
what do you have in your hand
در دستت چی داری ؟؟
١٣٩٩/٠١/١١
|

59 بیشتر ، بیشترین
most of the students are absent today
بیشتر دانش آموزان امروز غایب هستند 💁🏻‍♀️
١٣٩٩/٠١/١١
|

60 زمین 💁🏻‍♂️💁🏻‍♂️
Victor and his friends were sitting on the ground
ویکتور و دوستانش روی زمین نشسته بودند
١٣٩٩/٠١/١١
|

61 اولین
I'll never forget the first time I met you 🙅🏻‍♀️🙅🏻‍♀️
من هرگز اولین باری که تو را دیدم را فراموش نمی کنم
١٣٩٩/٠١/١١
|

62 سینه ، صدر ، بدن
کاربرد در جمله :🙅🏻‍♂️
دو دندان به کردار پیل ژیان / بر و کتف فربه و لاغر میان
فردوسی
١٣٩٩/٠١/١١
|

63 زبر ، بالا 🙆🏻‍♀️
کاربرد در جمله :
نشسته به آرام در پیشگاه / چو سرو بلند از برش گرد ماه
فردوسی
١٣٩٩/٠١/١١
|

64 حرف اضافه ، به ، روی
کاربرد در جمله : 🙆🏻‍♂️
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر / زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما
حافظ
١٣٩٩/٠١/١١
|

65 کیسه ای از پوست دباغی شده ی گوسفند 🙋🏻‍♀️🙋🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

66 تکیه کردن بر ، اعتماد کردن بر 🙋🏻‍♂️🙋🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

67 جنگ ، نبرد ، کارزار 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

68 شدت 🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

69 فوراٌ 🤷🏻‍♀️🤷🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

70 فتنه ، هیاهو 🤷🏻‍♂️🤷🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

71 پارچه ی زیر لباس 🙎🏻‍♀️🙎🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

72 خوابیدن 🙎🏻‍♂️🙎🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

73 درختی با چوب سیاه و سخت که سنگین و گرانبهاست 🙍🏻‍♀️🙍🏻‍♀️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

74 محل آب خوردن 🙍🏻‍♂️🙍🏻‍♂️ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

75 کشور هند 💇🏻‍♀️💇🏻‍♀️
Tom will go to India next Friday
تام جمعه ی آینده به هند خواهد رفت
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

76 خواهر
the girl whom you saw is my sister
دختری که دیدی خواهرم بود 💇🏻‍♂️💇🏻‍♂️
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

77 تمیز کردن 💆🏻‍♀️💆🏻‍♀️
I was going to tidy the flat but I didn't have time
من می خواستم آپارتمانم را تمیز کنم ولی وقت نداشتم
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

78 در انگلیسی محاوره می توانیم از gonna بجای be going to استفاده کنیم
I'm gonna buy a new car next year 💆🏻‍♂️
قرار است سال آینده یک ماشین جدید ب ...
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

79 قطار 🧖🏻‍♀️🧖🏻‍♀️
the train leaves at 5 this afternoon
قطار امروز عصر ساعت 5 حرکت خواهد کرد
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

80 پرواز
the traffic is terrible we're going to miss our flight
ترافیک وحشتناک است ما پروازمان را از دست خواهیم داد🧖🏻‍♂️
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

81 فروختن 💅🏻💅🏻
why do you want to sell your car
چرا می خواهی ماشینت را بفروشی؟؟
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

82 ملاقات کردن ، دیدن
are you going to visit your grandmother
قصد داری مادربزرگت را ملاقات کنی ؟؟ 💃🏻💃🏻
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

83 بر اساسِ ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

84 مثبت ، فکر مثبت ، امیدوار کننده👯‍♀️
you've got to be more positive about your work
باید در مورد کارت مثبت نگر تر باشی
زبان 91
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

85 نوک ، سر ، نکته ، نشان دادن
please get to the point
لطفا برو سر اصل مطلب👯‍♂️
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

86 عکس ، تصویر ، تابلو
we took a picture of the children on their new bicycles
ما از بچه ها روی دوچرخه ی تازشون عکس گرفتیم 🕴🏻🕴🏻🕴🏻
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

87 اجازه
the teacher gave me her permission to go home earlier
معلم بهم اجازه داد تا زود تر برم خونه
تجربی 93 ، هنر 92 ، زبان 92 و... 🚶🏻‍♀️
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

88 زمین ، کره ی زمین
the Earth goes around the sun
زمین دور خورشید می چرخد 🚶🏻‍♂️🚶🏻‍♂️
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

89 لحظه
one of the happiest moments in my life was my daughter's birthday
یکی از خوشحال کننده ترین لحظات زندگی من تولد دخترم بود 🏃🏻‍♀️ ...
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

90 کتاب
me friend has more English books than his brother
دوست من کتاب های زبان بیشتری نسبت به برادرش دارد🏃🏻‍♂️
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

91 دور
what is the farthest planet from the sun
دورترین سیاره از خورشید چیست ؟؟ 👫👫
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

92 تکان دادن
shake the bottle before taking the medicine
قبل از خوردن دارو بطری را تکان دهید 👬👬👬
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

93 بخش ، قسمت
she doesn't usually take part in any of the class activities
اون معمولاٌ در هیچ کدوم از فعالیت های کلاسی شرکت نمی کنه 💑
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

94 جفت ، زوج
I'd like you to do this exercise in pairs 👩‍❤️‍👩👩‍❤️‍👩
ازتون می خوام که این تمرین رو دوتا دوتا انجام بدین
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

95 غلبه کردن بر ، پیروز شدن بر
he finally could overcome his fear of flying
او در نهایت تونست به ترسش از پرواز غلبه کنه 👨‍❤️‍👨
زبان 87
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

96 شروع ، آغاز ، افتتاح ، افتتاحیه 💏
we missed the opening of her speech
ما شروع سخنرانی او را از دست دادیم
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

97 فرصت ، موقعیت ، مناسبت
we met on several occasions to discus the problem 👩‍❤️‍💋‍👩👩‍❤️‍💋‍👩
ما در چند موقعیت همدیگر رو دیدیم تا در مورد او ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

98 یادداشت ، نت ، یادداشت کردن ، توجه کردن به
he left a note to say he would be home late
اون یه یادداشت گذاشت تا بگه دیر به خونه میاد
👨‍❤️‍💋 ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

99 معمولاٌ ، در حالت عادی ، به طور طبیعی
It's normally much warmer than this in July
معمولا در ماه ژوئیه هوا از این خیلی گرم تر است👪
تجربی 89 ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

100 اصل ، قاعده ، معیار ، موضوع عادی
smaller families have become the norm 👨‍👩‍👧👨‍👩‍👧
خانواده های کوچک تر به یک موضوع عادی تبدیل شده اند
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

101 لازم ، ضروری
It is necessary for all of us to be present at the meeting this afternoon
لازم است که همه ی ما در جلسه ی امروز بعد از ظهر حاضر ب ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

102 naturally طبیعتاٌ ، به طور طبیعی
unnatural غیر طبیعی 👨‍👩‍👦‍👦
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

103 حرکت ، تکان ، جنبش ، نهضت
for a long time after the accident he had no movement in his legs
او برای مدتی طولانی بعد از تصادف ، هیچ حرکتی در پا ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

104 حال ، حوصله ، مود ، فضا 👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦👩‍👩‍👦
I'm not really in the mood to go out tonight
واقعا امشب توی مود بیرون رفتن نیستم ( حو ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

105 پیام ، پیغام
If I'm not there when you phone , leave a message
وقتی زنگ می زنی اگه اون جا نبودم پیغام بذار 👩‍👩‍👧‍👦👩‍👩‍👧‍👦
ریاضی 9 ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

106 ریاضیات ، ریاضی 👩‍👩‍👦‍👦 ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

107 شیوه ، روش ، رفتار
things had been done in the same manner for centuries
قرن ها بود که کار ها به همین شکل انجام شده بودند 👩‍👩‍👧‍👧👩‍👩‍� ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

108 اصلی ، عمده ، مهم
one of the main reasons I came to England was to study English
یکی از دلایل اصلی که به انگلیس آمدم انگلیسی خواندن بود 👨‍ ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

109 پایین آوردن ، پایین آمدن
he had to lower his head to get through the door
او مجبور بود سرش رو پایین بیاره تا از در رد بشه 👨‍👨‍👧👨‍👨‍👧
ا ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

110 شنونده 👨‍👨‍👧‍👦 ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

111 سخنرانی ، کنفرانس ، سخنرانی کردن 👨‍👨‍👦‍👦
tomorrow she will give a lecture at London University
او فردا در دانشگاه لندن سخنرانی خواهد کرد
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

112 تکیه دادن ، خم شدن ، کج شدن
A man was leaning out of the window
یه آقایی از پنجره به بیرون خم شده بود 👨‍👨‍👧‍👧
انسانی 94 ، ریاضی 86 ، هن ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

113 جوک ، لطیفه ، شوخی 👩‍👦👩‍👦
he was always telling jokes and making people laugh
اون همیشه جوک می گفت و مردم رو می خندوند
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

114 درگیری ، شرکت ، مشارکت
the active involvement of the government is needed
مشارکت فعال دولت ضروری است👩‍👧
تجربی 95 ، زبان 93 ، ریاضی 92 و....
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

115 معرفی کردن ، عرضه کردن ، ارائه کردن
I would like to introduce you to my friend Martin
دوست دارم شما را به دوستم مارتین معرفی کنم 👩‍👧‍👦👩‍👧‍ ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

116 در عوض ، به جای 👩‍👦‍👦👩‍👦‍👦
now I can walk to work instead of going by car
الان می تونم عوض رفتن با ماشین ، پیاده برم سر کار
هنر 87 ، ا ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

117 اهمیت ، ارزش
It's a matter of the greatest importance to me
این موضوع بیشترین اهمیت رو برای من داره 👩‍👦‍👦👩‍👦‍👦
هنر 95
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

118 نادیده گرفتن ، چشم پوشیدن از
I made a suggestion but they chose to ignore it 👩‍👧‍👧👩‍👧‍👧
پیشنهادی ارائه کردم ولی آن ها تصمیم گرفتند آن را ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

119 شوخی ، شوخ طبعی
he's got a great sense of humor 👨‍👧‍👦
اون حس شوخ طبعی فوق العاده ای داره
ریاضی 91
١٣٩٩/٠١/٠١
|

120 پس دادن ، برگرداندن 👨‍👦‍👦👨‍👦‍👦👨‍👦‍👦
could you give me back my pen
ممکنه خودکارم رو بهم پس بدی ؟؟
هنر 92 ، تجربی 84
١٣٩٩/٠١/٠١
|

121 تفاهم داشتن ، توافق داشتن ، سوار شدن
I think we got on the wrong bus 👨‍👧‍👧
فکر کنم سوار اتوبوس اشتباهی شدیم👨‍👧‍👧
١٣٩٩/٠١/٠١
|

122 حرکت سر و دست ، ژست ، حالت
A friendly gesture
یک ژست دوستانه🧶
١٣٩٩/٠١/٠١
|

123 جلو ، جبهه ، خط مقدم
the bus stops right in front of our house
اتوبوس درست جلوی خونه ی ما نگه می داره🧵
١٣٩٩/٠١/٠١
|

124 گاه گاهی ، گاهی اوقات
she has to work at weekends from time to time
اون گاهی اوقات مجبوره آخر هفته ها کار کنه 🧥🧥🧥
١٣٩٩/٠١/٠١
|

125 دوستی ، رفاقت 🥼🥼
your friendship is very important to me
دوستی تو برام خیلی مهمه
ریاضی 90
١٣٩٩/٠١/٠١
|

126 شکل گیری ، تشکیل 👚👚
this book explains the formation of the stars
این کتاب روند شکل گیری ستاره ها را توضیح میدهد
ریاضی 94 ، هنر 93 ، زبان ...
١٣٩٩/٠١/٠١
|

127 👖👖 شلوار لی ، شلوار جین ١٣٩٩/٠١/٠١
|

128 👗👗 لباس بلند زنانه ، پیراهن ١٣٩٩/٠١/٠١
|

129 👔👔 کروات ١٣٩٩/٠١/٠١
|

130 👙👙 لباس شنا دو تیکه زنانه ١٣٩٩/٠١/٠١
|

131 The supreme leader of Iran watched the military parade in Tehran
رهبر ایران رژه‌ی نظامی را در تهران تماشا کرد 🥿🥿🥿
١٣٩٩/٠١/٠١
|

132 👘👘 لباس مخصوص ژاپنی ١٣٩٩/٠١/٠١
|

133 Ali went to Mashhad in order to take part in celebrating the religious holiday
علی برای شرکت در بزرگداشت عید مذهبی به مشهد سفر کرد 👠👠
١٣٩٩/٠١/٠١
|

134 Sima said that we have to wear special clothes tomorrow night for the ceremony
سیما گفت که ما باید فردا شب برای مراسم لباس‌های مخصوصی بپوشیم 👞👞
١٣٩٩/٠١/٠١
|

135 👢👢 چکمه ، بوت ١٣٩٩/٠١/٠١
|

136 👡👡 کفش صندل ١٣٩٩/٠١/٠١
|

137 My father read poems of Hafez on Yalda night
پدر من در شب یلدا اشعاری از حافظ خواند 👟👟👟
١٣٩٩/٠١/٠١
|

138 Can you watch the fireworks from here
می‌توانید آتش بازی را از اینجا تماشا کنید ؟ 🥾
١٣٩٩/٠١/٠١
|

139 🧦🧦 جوراب ١٣٩٩/٠١/٠١
|

140 Please clear the table before washing the dishes
لطفا پیش از شستن ظرف‌ها میز را تمیز کنید 🧤🧤🧤
١٣٩٩/٠١/٠١
|

141 We should sing the national anthem in front of the president
ما باید مقابل رئیس جمهور سرود ملی را بخوانیم 🧣🧣🧣
١٣٩٩/٠١/٠١
|

142 I should set the table before our guests come
من باید قبل از آمدن مهمان‌ها میز را بچینم 🎩🎩🎩
١٣٩٩/٠١/٠١
|

143 Fatemeh can bake a very delicious kind of cake
فاطمه می‌تواند یک نوع کیک بسیار خوشمزه بپزد 🧢🧢
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

144 My mother always makes special dinner for the family on weekends
مادرم همیشه آخر هفته‌ها شام مخصوصی برای کل خانواده می‌پزد 👒👒👒
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

145 You can take an express train to arrive there early ⛑⛑
می‌توانید برای رسیدن زود هنگام به انجا قطار سریع السیر بگیرید
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

146 Nowadays, people pay tolls electronically on most roads 🎓🎓
امروزه مردم در بیشتر جاده‌ها عوارض را به صورت الکترونیکی پرداخت می‌کنند
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

147 👑👑 تاج ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

148 He was a young sailor making his first voyage 💍💍💍
او ملوانی جوان بود که در حال گذراندن اولین سفر دریایی‌اش بود
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

149 After the plane landed, we headed straight to the baggage reclaim section
وقتی که هواپیما به زمین نشست، ما مستقیما به بخش دریافت چمدان رفتیم 👝👝👝
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

150 👛👛کیف پول زنانه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

151 We can talk to the receptionist to solve this problem
می‌توانیم برای حل این مشکل با پذیرش صحبت کنیم 👜👜
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

152 We're leaving early tomorrow morning, so you'd better pack for the trip
ما فردا صبح زود حرکت خواهیم کرد؛ پس بهتر است که چمدان‌ خود را برای سفر ببن ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

153 We were advised to book the hotel early if we wanted to get a good room
به ما توصیه شد که اگر اتاق خوبی می‌خواهیم باید هر چه زودتر هتل را رزرو کنی ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

154 He carefully filled out the forms
او با دقت فرم‌ها را پر کرد 🧳🧳🧳
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

155 🕶🕶 عینک آفتابی ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

156 👓👓 عینک ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

157 Ali needed to exchange some money so he went out of the hotel
علی باید کمی پول را تبادل می‌کرد به همین خاطر از هتل خارج شد 🥽🥽🥽
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

158 The airplane took off one hour ago
هواپیما یک ساعت پیش پرواز کرد 🌂🌂
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

159 I need to check the timetable to see if I can get to Manchester this evening 🐶
باید برنامه‌ی زمانی ورود و خروج را چک کنم تا ببینم می‌توانم امروز ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

160 He checked my passport and told me that it's run out 🐱🐱🐱
او گذرنامه‌ی من را بررسی کرد و به من گفت که اعتبار گذرنامه‌ام به پایان رسیده است
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

161 🐭🐭 موش ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

162 🐰🐰 خرگوش ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

163 🐹🐹 همستر ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

164 🐻🐻 خرس ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

165 🦊🦊 روباه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

166 🐼🐼 پاندا ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

167 Hamid has always been recognized as a generous kid
حمید همیشه به عنوان بچه‌ای سخاوتمند شناخته شده است🐯
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

168 🐨🐨 کوالا ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

169 He is a shy kid and never asks for anything 🦁
او بچه‌ای خجالتی است و هیچ گاه چیزی درخواست نمی‌کند
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

170 My uncle is a hard-working worker
عموی من کارگر سخت کوشی است 🐷🐷
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

171 He is the laziest person in the class
او تنبل‌ترین فرد کلاس است 🐮🐮🐮
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

172 My family and I went to a pleasant environment in the nature day
من و خانواده‌ام در روز طبیعت به یک محیط باصفا رفتیم 🐽🐽
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

173 She is a selfish person and never considers anyone but herself
او شخص خودخواهی است و هرگز کسی به جز خودش را در نظر نمی‌گیرد 🐵
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

174 🐸🐸 قورباغه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

175 I need a quiet place to relax 🙉🙉🙉
من به یک مکان آرام برای ریلکس کردن نیاز دارم
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

176 There were a few nervous boys among the crowd
در آن شلوغی چند پسر عصبی حضور داشتند 🙊🙊🙊
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

177 Hassan is the neatest person I've ever met because his desk is always clean
حسن تمیزترین شخصی است که تا به حال دیده‌ام چون میز کار او همیشه تمیز ا ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

178 🐒🐒 میمون ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

179 🐧🐧 پنگوئن ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

180 Last night, I read a funny story to the kids
دیشب داستان بامزه‌ای برای بچه‌ها خواندم 🐦🐦
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

181 That cruel boy hurts the animals
آن پسر بی‌رحم حیوانات را اذیت می‌کند
🐤🐤
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

182 You are a careless man about your money
تو در مورد مسائل مالی خود بی‌دقت هستی 🐣🐣
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

183 🐥🐥 جوجه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

184 🦅🦅 عقاب ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

185 🦆🦆 اردک ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

186 🐺🐺 گرگ ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

187 🦇🦇 خفاش ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

188 🦉🦉 جغد ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

189 A brave soldier can defend the country against enemy forces
یک سرباز شجاع می‌تواند از کشور در برابر نیروهای دشمن دفاع کند 🐴🐴
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

190 🐗🐗 گراز ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

191 He took his angry kids to the zoo
او کودک عصبانیش را به باغ وحش برد
🦄🦄
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

192 🐝🐝 زنبور ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

193 رسمی ، تشریفاتی
they are formal with people they don't know well
آن ها با افرادی که خوب نمی شناسند رسمی هستند 🐛🐛
هنر 95 ، زبان 95 ، تجربی ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

194 🦋🦋 پروانه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

195 مجبور کردن ، وادار کردن ، قدرت ، نیرو
I was forced to take a taxi because the last bus had left
محبور شدم تاکسی بگیرم چون آخرین اتوبوس رفته بود ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

196 🐌🐌 حلزون ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

197 🐜🐜 مورچه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

198 دنبال کردن ، به دنبال آمدن ، پیروی کردن از
follow me please I'll show you the way
لطفا منو دنبال کن راه رو بهت نشون می دم🦟
تجربی 95 ، زبان ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

199 🦗🦗 جیرجیرک ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

200 🦂🦂 عقرب ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

201 🕸🕸 تار عنکبوت ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

202 🕷🕷 عنکبوت ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

203 قاطعانه ، به طور جدی ، محکم ، سفت 🐢🐢
I firmly believe that we must do sth very soon
به طور جدی اعتقاد دارم که خیلی زود باید یه کاری بکنیم
...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

204 🦎🦎 مارمولک ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

205 🐍🐍 مار ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

206 🦕🦕 ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

207 🦖🦖 ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

208 🦑🦑 ماهی مرکب ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

209 🐙🐙 هشت پا ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

210 🦐🦐 میگو ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

211 🦀🦀 خرچنگ ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

212 🐡🐡 ماهی بادکنکی ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

213 ترس ، وحشت 🐠🐠
they looked at one another in fear
آن ها با ترس به هم دیگه نگاه می کردند
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

214 بیان ، گفتن ، عبارت ، اصطلاح ، حالت 🐟🐟
the expression in her eyes told me sth was wrong
حالت چهره اش بهم می گفت که یه مشکلی هست
زبان 95 ، ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

215 🐬🐬 دلفین ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

216 وال ، نهنگ 🐋🐋 ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

217 🐊🐊 کروکدیل ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

218 🦈🦈 کوسه ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

219 🐅🐅 ببر ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

220 🐆🐆 یوزپلنگ ، پلنگ ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

221 🦓🦓 گورخر ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

222 هیجان زده
I'm so excited that we're going to New York
خیلی هیجان زده ام که داریم به نیویورک می ریم
هنر 94 ، زبان 94 ، انسانی 90 ، تجربی 88 و ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

223 🦍🦍 گوریل ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

224 هیجان انگیز ، پر هیجان
I've got some very exciting news for you
برات چند تا خبر خیلی هیجان انگیز دارم 🦛🦛
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

225 ارزیابی کردن ، برآورد کردن 🐪🐪
you should be able to evaluate your own work
شما باید بتوانید کار خودتان را ارزیابی کنید
انسانی 94 ، تجربی 9 ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

226 🦏🦏 کرگدن ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

227 پایان ، آخر ، هدف 🐫🐫
we're going on holiday at the end of this month
ما آخر این ماه به تعطیلات می رویم
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

228 بی احساس ، بی روح
an emotionless voice
صدایی بی روح 🦒
ریاضی 91 ، زبان 86
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

229 🦘🦘 کانگورو ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

230 حس ، احساس 🐃🐃
as a nurse I learned to control my emotions
من به عنوان پرستار یاد گرفتم احساساتم رو کنترل کنم
ریاضی 89 ، زبان 88 ، هنر 86
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

231 🐂🐂 گاو نر ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

232 🐎🐎 اسب مسابقه ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

233 مزاحم شدن ، نگران و آشفته کردن
please don't disturb Sarah she's trying to do her homework
لطفا مزاحم سارا نشو ، اون داره تلاش می کنه مشق هاشو ا ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

234 مستقیم ، راست
the weather had a direct effect on our plans
آب و هوا تاثیر مستقیمی روی برنامه های ما داشت 🦙
زبان 95 ، ریاضی 94 ، انسانی 91
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

235 🐐🐐 بز ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

236 مختلف ، متفاوت
American English is very different from British English
انگلیسی آمریکایی با انگلیسی بریتانیایی خیلی متفاوت است 🐕
انسانی 93 ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

237 🦌🦌 آهو ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

238 🐈🐈 گربه 🐈🐈 ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

239 🐩🐩 سگ پشمالو ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

240 🐓🐓 خروس 🐓🐓 ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

241 🦚🦚 طاووس ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

242 کم شدن ، کاهش یافتن
the number of new students decreased from 210 to 160 this year
امسال تعداد دانشجویان جدید از 210 به 160 کاهش یافت
تجربی ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

243 🦃🦃 بوقلمون 🦃🦃 ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

244 مرگ ، فوت 🦜🦜
she worked at the newspaper until her death at age 74
او تا زمان مرگش در 74 سالگی در روزنامه کار می کرد
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

245 [دانشگاه و غیره ] دوره ، کلاس
I'd like to take a writing course next year
دوست دارم سال بعد کلاس نگارش بردارم 🦢
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

246 نوشتن ( از روی چیزی ) ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

247 گفت و گو ، مکالمه 🕊🕊🕊
she had a long telephone conversation with her mother
اون با مادرش یک مکالمه ی تلفنی طولانی داشت
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

248 تماس ، ارتباط ، تماس برقرار کردن با
the children lost their contact with their families
بچه ها تماسشون رو با خانواده هاشون از دست دادن 🐇
ری ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

249 اعتماد به نفس ، اعتماد ، اطمینان 🦝🦝
I have complete confidence in her
من به او اطمینان کامل دارم
تجربی 95 ، زبان 93 و...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

250 حق مالک ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

251 رهایی جستن ، رهایی دادن ، رهاییدن 🦡🦡 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

252 جمعِ اسطوره ، افسانه ها و داستان های خدایان و پهلوانان ملل قدیم 🐁🐁 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

253 شرمنده شدن ، خجلت زده شدن 🐀🐀 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

254 در شکل و هیئت اژدها ، دارای نقش اژدها ، همچون اژدها هول انگیز و ترسناک 🐿🐿 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

255 ماده ای مخدّر که از شاه دانه به دست می آید 🦔🦔 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

256 جمعِ ورد ، دعا ها ، ورد ها 🐾🐾 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

257 لُنگ ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

258 امیر امیران ، فرمانده کل سپاه ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

259 بی رقیب ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

260 چیره زبانی ، زبان آوری ، بلیغ شدن 🐉🐉 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

261 امواج فوق صوت ، امواجی که فرکانس آن ها بالاتر از 20000 هرتس است و شنیده نمی شود 🐲🐲 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

262 دعا ها ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

263 پشت کردن ، بدبختی 🎄🎄 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

264 بزرگ زاده ، محتشم 🌵🌵 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

265 پیشوا ، راهنما 🌲🌲 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

266 پافشاری کردن ، اصرار کردن 🌴🌴 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

267 پیشوای روحانی آیین برهمایی 🌳🌳 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

268 تیری که نوک آن سخت برنده و درخشان و جلا داده باشد 🌱🌱 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

269 پذیرفتن ، قبول کردن 🌿🌿 ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

270 نو ، تازه ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

271 بلند ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

272 بامداد ، صبحگاه ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

273 جوهری که ماهیت اجسام را تغییر دهد و کامل تر سازد ، هر چیز مفید و کمیاب ☘️☘️ ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

274 اسب ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

275 روی آوردن ، خوشبختی 🍀🍀 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

276 آزرده ، زخمی ، خسته ، مجروح ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

277 تمرکز کردن ، متمرکز کردن حواس 🎍🎍
I can't concentrate on my work with all that noise
با تمام اون سر و صدا نمی تونم روی کارم تمرکز کنم
ریاضی ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

278 ارتباط برقرار کردن ، [ خبر ، پیام ] رساندن ، دادن 🎋🎋
Dolphins use sound to communicate with each other
دلفین ها برای ارتباط برقرار کردن با هم ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

279 پوشاک ، لباس 🍂🍂
women's / men's / children's clothing
پوشاک خانم ها / آقایان / بچه ها
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

280 کمدین ، هنرپیشه ی کمدی 🍃🍃 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

281 ایمان ، اعتقاد ، باور ، عقیده
his belief in God gave him hope during difficult times
اعتقاد او به خدا در زمان های سخت به او امید می داد 🍁🍁
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

282 ابتدا ، آغاز ، اول 🍄🍄🍄
we're going to Japan at the beginning of July
ما اول ژوئیه به ژاپن می رویم
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

283 پایه ، اساس ، مبنا ، پایگاه ، قرارگاه
this film is based on a short story by Thomas Mann
این فیلم بر مبنای یک داستان کوتاه از توماس مان است 🐚< ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

284 لخت ، برهنه ، عریان 🌾
don't walk around outside in your bare feet
با پای برهنه بیرون راه نرو
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

285 تعادل ، توازن ، متعادل کردن 💐💐💐
try to keep a balance between work and family
سعی کن بین کار و خانواده تعادلی نگه داری
هنر 92 ، ریاضی 89
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

286 آگاه ، باخبر 🌷🌷
were you aware of the risks at that time
اون موقع از خطرات باخبر بودی ؟؟
انسانی 95 ، زبان 94 ، هنر 88 و...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

287 معدل ، میانگین ، متوسط ، معمولی ، عادی
prices have risen by an average of forty percent over the past year
در طول سال گذشته ، قیمت ها به طور مت ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

288 حضار ، مخاطبان ، بینندگان ، شنوندگان 🥀🥀
this program has attracted an audience of more than 10 million
این برنامه بیش از 10 میلیون بیننده ر ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

289 جذاب
they have a big house with an attractive garden
اون ها یه خونه ی بزرگ با یه باغ جذاب دارن 🌺🌺🌺
هنر 87
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

290 جذب کردن ، جلب کردن
what attracted me most to the job was the chance to travel
چیزی که من رو بیشتر جذب این کار کردن ، امکان سفر کردن بود 🌸🌸
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

291 شرمنده ، خجالت زده
I felt so ashamed of myself for making such a mistake
خیلی از خودم خجالت می کشیدم که چنین اشتباهی کردم 🌼🌼
هنر 91
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

292 هم .... هم ... ، و هم چنین
they sell books as well as newspapers
اون ها هم کتاب می فروشن هم روزنامه 🌻🌻
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

293 هم ، نیز ، هم چنین
I'd like a cup of coffee and a glass of water as well
من یک فنجون قهوه و هم چنین یه لیوان آب می خوام 🌞
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

294 نگران ، دلواپس ، مشتاق ، آرزومند 🌝🌝
they are anxious about their son's health
آن ها نگران سلامتی پسرشان هستند
انسانی 95 ، هنر 94 ، زبان ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

295 مقدار ، میزان 🌛🌛
he gave regular amounts of money to the poor
او مقدار ثابتی پول رو به فقرا می داد
انسانی 95 ، تجربی 90 ، زبان 90
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

296 اجازه دادن به ، گذاشتن ، امکان دادن
she only allows the children to watch television at weekends
اون فقط آخر هفته ها به بچه ها اجازه می ده تلوی ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

297 توصیه ، نصیحت ، مشورت ، مشاوره
ask your teacher for advice on how to study for the exam
از معلمت مشاوره بخواه که چطور برای امتحان درس بخوانی � ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

298 خویشی ، خویشاوندی 🌕🌕 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

299 غم ، حمایت و نگاهداشت ، توجّه 🌗🌗 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

300 تباه ، تلف 🌖🌖 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

301 رها ، آزاد 🌘🌘 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

302 غوغا ، داد و فریاد ، شلوغی 🌑🌑 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

303 گرداب ، گودال ، مهلکه ، گرفتاری 🌒🌒 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

304 روش ، طریقه 🌓🌓 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

305 بی همتا ، شگفت آور 🌔🌔 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

306 وعده ، قرار 🌙🌙 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

307 جمعِ مکیدت ، مکر ها ، حیله ها 🌎🌎 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

308 گشایش ، گشایش در کار و از میان رفتن غم و رنج 🌏🌏 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

309 میدان جنگ ، جای نبرد 🌍🌍 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

310 پیچ و خم زلف ⭐️⭐️ ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

311 به نظر آمدن ، تصور شدن 💫💫 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

312 هجوم و حمله 🌟🌟 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

313 محتاط ⚡️⚡️ ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

314 سرگشته ، حیران ، فرومانده ✨✨ ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

315 ستمگر ، ظالم ☄️☄️ ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

316 تندرو ، تیزرو 💥💥 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

317 دهان ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

318 شایستگی ، لیاقت 🌪🌪 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

319 زیور و زینت 🔥🔥 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

320 لطف ، توجه ، رحمت ، احسان 🌈🌈 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

321 هنگام اظهار خشنودی یا شگفتی از چیزی یا تشویق و تحسین کسی گفته می شود ، خوشا ، آفرین ، شگفتا ☀️☀️ ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

322 جمعِ فلک ، آسمان ها 🌤🌤 ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

323 عمل کردن ، رفتار کردن ، کار ، عمل
he acted as if he'd never met me before ⛅️⛅️
اون جوری رفتار می کرد که انگار منو قبلاٌ هیچ دقت ندیده
هنر 94
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

324 بالا ، بالای ، بر فرازِ 🌥🌥
they stood under the tree and looked at the branches above
اون ها زیر درخت ایستادند و به شاخه های بالا نگاه کردن ...
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

325 تلف کردن ، هدر دادن ، زباله ، اتلاف
why do you waste money on clothes you don't need
چرا پوی رو برای لباس هایی که لازم نداری هدر می دی ؟؟ 🌦
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

326 هوا ، وضع هوا ، آب و هوا ☁️☁️ ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

327 [ از پله و غیره ] پایین رفتن 🌧🌧 ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

328 [ در بدن ] رگ ، کشتی
blood vessels 🌩
رگ های خونی
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

329 در امتدادِ ...... راه رفتن ⛈⛈ ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

330 مفید ، سودمند 🌨🌨
old pictures are useful for seeing how people dressed in the past
برای دیدن اینکه مردم در گذشته چطور لباس می پوشیدند ، عکس ه ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

331 ناتوان ، عاجز
some children were unable to read or write
بعضی از بچه ها نمیتوانستند بخوانند یا بنویسند❄️
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

332 انگشت پا ☃️☃️ ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

333 از میانِ ، از وسطِ ، از طریقِ ⛄️⛄️
she was watching the film through the kitchen window
اون فیلم رو از پنجره ی آشپزخونه نگاه می کرد
انسانی 89
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

334 خلاصه کردن
the results of the research are summarized at the end of the book
نتایج پژوهش در آخر کتاب خلاصه شده است
تجربی 93 ، هنر 90 ، زبان ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

335 قوی ، نیرومند ، محکم ، مقاوم 💧💧
are you strong enough to carry that heavy box
آیا به اندازه ی کافی قوی هستی که اون جعبه ی سنگین رو حمل کنی ؟؟ ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

336 [ دست و پا و غیره ] کشیدن ، کش آوردن 💦💦
It's important to stretch before you exercise
مهم است قبل از اینکه ورزش کنید [ دست و پاهایتان ] را ک ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

337 مستقیم ، راست ، صاف
go straight along this road and turn left at the traffic lights
این خیابون رو مستقیم برو و توی چراغ راهنمایی بپیچ سمت چپ ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

338 ذخیره کردن ، انبار کردن ، ذخیره ، انبار ، مغازه ، فروشگاه ☂️☂️
you can store vegetables in the freezer to keep them fresh
شما می توانید سبزیجات ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

339 بیان ، اظهار ، گفته ، بیانیه 🌊🌊
are the following statements true or false
گفته های زیر درست هستند یا غلط ؟؟
هنر 94 ، ریاضی 92 ، تجربی 89 ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

340 پله ، راه پله 🌫🌫
go up the stairs and her office is on the right
از پله ها بالا برو و دفترش سمت راسته
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

341 ورزش
Football , basketball and volleyball are all team sports
فوتبال ، بسکتبال و والیبال همگی ورزش های تیمی هستند 🍏
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

342 جمجمه ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

343 ایمن ، در امان ، امن ، مطمئن
In some cities you don't feel safe going out alone at night 🍐
در بعضی از شهر ها اگر شما شب ها تنها بیرون بروید ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

344 این ور و اون ور دویدن ، [ محاوره ] جان کندن
I've been running around all day
تمام روز رو این ور و اون ور دویدم 🍊
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

345 خوب ، درست ، راست ، سمت راست 🍋🍋
you got three answers right and two wrong
سه تا پاسخ درست و دو تا پاسخ غلط داشتی
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

346 نتیجه ، اثر 🍌🍌
as a result of the accident he was out of work for three months
اون بخاطر تصادف ، سه ماه بی کار بود
ریاضی 95 ، تجربی 91 ، ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

347 استراحت ، بقیه ، مابقی ، آرامش پیدا کردن 🍉
the doctor told him that he should rest for a few days
دکتر به اون گفت که باید چند روز استراحت کنه
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

348 تکراری ، یکنواخت 🍇🍇
a boring repetitive job
یک کار یکنواخت کسل کننده
انسانی 93 ، هنر 92 و ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

349 منظم ، مرتب ، عادی ، معمولی
getting regular exercise is important
انجام ورزش منظم مهم است 🍓🍓
تجربی 94 ، انسانی 94 ، ریاضی 90 و ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

350 واقعاٌ ، حقیقاٌ
I can't believe I'm really going to meet the president
باورم نمی شه واقعا قراره رئیس جمهور رو ملاقات کنم 🍈🍈
انسانی 93 ، ز ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

351 تلمبه کردن ، پمپاژ کردن
the heart pumps blood round the body
قلب ، خون را در سرتاسر بدن پمپاژ می کند 🍒
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

352 تولید کردن ، ساختن ، موجب شدن
the body produces chemicals called endorphins to control the pain
بدن برای کنترل کردن درد ، موادی شیمیایی به اسم ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

353 برداشتن ، یاد گرفتن ، سوار کردن ، گرفتن
when you live in a country you soon pick up the language
وقتی در کشوری زندگی می کنید ، زبان انجا را زود ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

354 جسمی ، بدنی ، فیزیکی
hard physical work
کار سخت جسمانی 🍍
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

355 مدت ، زمان ، دوره ، دوران ، عصر
the study will be carried out over a six month period
این مطالعه در یک دوره ی شش ماهه انجام خواهد شد 🥥🥥
تج ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

356 کامل ، بی نقص ، عالی ، فوق العاده
the car is ten years old but is in almost perfect condition 🥝
این ماشین ده ساله است ولی تقریباٌ در وضعیت فوق ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

357 بارها و بارها ، به کرّات
I've told you over and over not to do that
بهت بارها و بارها گفتم که اون کارو نکنی 🍅🍅
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

358 اکسیژن ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

359 نظر ، عقیده 🍆🍆
have a high / good opinion of sb / sth
راجع به کسی / چیزی خوب فکر کردن
have a low / bad opinion of sb / sth
راجع به کسی ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

360 ماده ی غذایی 🥑🥑
fruits and vegetables have important nutrients
میوه ها و سبزیجات مواد غذایی مهمی دارند
تجربی 95 ، انسانی 93 ، زبان 86 ، هن ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

361 نه .... نه..... 🥦🥦
neither my mother nor my father want to university
نه مادرم و نه پدرم دانشگاه نرفتن
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

362 ملی ، عمومی ، همگانی 🥬🥬
Britain has more then ten national newspapers
بریتانیا بیش از ده روزنامه ی ملی دارد
تجربی 95 ، انسانی 92 ، ریاضی 89
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

363 گفتن ( که ) ، ذکر کردن که 🥒 🥒
I'll mention it to her when I see her tomorrow
وقتی فردا ببینمش ، این رو بهش می گم
ریاضی 94 ، انسانی 91 ، هن ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

364 مهم بودن ، اهمیت داشتن ، موضوع ، مساله 🌶🌶
call me when you got there no matter what the time is
وقتی رسیدی اون جا بهم زنگ بزن ، هر وقت که بود ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

365 روزگاران ، دوره ها 🥕🥕 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

366 روی برگرداندن ١٣٩٨/١٢/١٩
|

367 بزرگان ، بزرگ تران ١٣٩٨/١٢/١٩
|

368 جمعِ بدل به معنی اولیاء الله : مردان خدا ، نیک مردان 🍠🍠 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

369 شیطان ، اهریمن 🥔🥔 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

370 چین و شکنی که به واسطه ی خشم به چهره و ابرو و پیشانی افتد 🥐🥐 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

371 زمانی دراز ، به طور مداوم ، تمام و کامل 🥯🥯 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

372 آرنج 🍞🍞 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

373 🥖 آزرو ، امید 🥖 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

374 حوض کوچک ، حوضچه ، حوضچه ای که از چینی یا آهن و مانند آن برای شست و شو سازند 🥨🥨 ١٣٩٨/١٢/١٩
|

375 اطمینان 🧀
کاربرد در جمله :
و ثقت دوستان به کرم عهد تو بیفزاید ( خارج 96 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

376 تندی ، تیزی
کاربرد در جمله :
سورت سرمای دی بیداد ها می کرد 🥚🥚
١٣٩٨/١٢/١٩
|

377 گل یاسمن 🍳
کاربرد در جمله :
این چه باد است که از سوی چمن می آید / وین چه خاک است کزو بوی سمن می آید ( هنر 96 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

378 بوی خوش 🥞
کاربرد در جمله :
نسیم باد صبا چون ز بوستان آید / مرا ز نکهت او بوی دوستان آید ( هنر 96 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

379 گمراه 🥓🥓
کاربرد در جمله :
که مرو زان سو ببندیش ای غوی / که اسیر رنج و درویشی شوی ( هنر 94 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

380 مسخرگی ، شوخی ، مزاح
کاربرد در جمله : 🥩🥩
قومی لباس هزل و هجو و خوشه ی فحش و غیبت از نهاد خویش برکیشدند ( خارج 92 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

381 ظاهر ، شکل ، سیما
کاربرد در جمله : 🍗
الهی ، روا مدار در ورای صورت آراسته ی ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد
١٣٩٨/١٢/١٩
|

382 خورشید 🍖
کاربرد در جمله :
همی گفت کای پاک دادار هور / فزاینده ی دانش و فر و زور
١٣٩٨/١٢/١٩
|

383 کوشش کردن ، توجه داشتن ، تیمار کردن
کاربرد در جمله : 🦴🦴
هر که در صبانت ذات خویش اهتمام ننماید ، دیگران را در وی امیدی نماند ( هنر 93 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

384 شیرینی 🌭
کاربرد در جمله :
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر / سخن نو آر که نو را حلاوت است دگر
١٣٩٨/١٢/١٩
|

385 باغ ، گلزار 🍔
کاربرد در جمله :
نادره کبکی به جمال تمام / شاهد آن روضه ی فیروزه فام
١٣٩٨/١٢/١٩
|

386 قدغن ، ممنوع ، تنگنا
کاربرد در جمله :🍟🍟
مهمان ها سخت در محظور گیر کرده و تکلیف خود را نمی دانند
١٣٩٨/١٢/١٩
|

387 بار گناه ، گناه🍕
کاربرد در جمله :
به آن چه دارم و اندک است قانعم ، وزر و وبال این چه به کار آید ؟؟
١٣٩٨/١٢/١٩
|

388 مقدار معین از هر چیز
کاربرد در جمله :🥪🥪
وزن سبد خودش به حد نصاب نرسیده باشد
١٣٩٨/١٢/١٩
|

389 پیروان🥙🥙
کاربرد در جمله :
و اتباع و حشم او از آن خطه بیرون کردند ( زبان 85 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

390 پسندیده 🌯
کاربرد در جمله :
و اخلاق نامرضی و عادات نامحمود ایشان را معتبر ندارد ( زبان 88 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

391 پنهان ، مخفی
کاربرد در جمله :
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست 🌮🌮
١٣٩٨/١٢/١٩
|

392 دور اندیشی ، هوشیاری
کاربرد در جمله : 🥗🥗
حزم آن باشد که برگیری تو آب / تا رهی از ترس و باشی بر صواب ( تجربی 94 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

393 بیهوده ، بی معنی
کاربرد در جمله :🥘
این قدر مهمل گفت که سررشته ی امور از دستتان رفت
١٣٩٨/١٢/١٩
|

394 بی مقدار ، بی ارزش
کاربرد در جمله : 🥫
ملک از استماع این نصیحت امتناع نمود و سخن مشیر بی نظیر خوار داشت ( زبان 89 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

395 پرهیز کردن ، دوری کردن
کاربرد در جمله : 🍝🍝
ای پسر نیک حذر دار از این هر سه عدد / یک دو بار اینت بگفتم و این بار سوم
١٣٩٨/١٢/١٩
|

396 سخن چینی کردن ، آشکار کردن راز کسی🍜
کاربرد در جمله :
باد صبا در میان غمزی می کرد ( تجربی 88 )
١٣٩٨/١٢/١٩
|

397 مواد خام raw materials ١٣٩٨/١٢/١٨
|

398 تنها ، بی کس ، غریب
she lives alone and often feels lonely 🍣
اون تنها زندگی میکنه و اغلب احساس غریبی میکنه
١٣٩٨/١٢/١٨
|

399 خط ، صف 🍱🍱
I had to stand in line for three hours to get tickets
برای خرید بلیت مجبور شدم سه ساعت توی صف بایستم
١٣٩٨/١٢/١٨
|

400 مفصل ، محل اتصال ، بند ١٣٩٨/١٢/١٨
|

401 متصل کردن ، ملحق شدن به 🥟🥟
I don't have time for a drink now but I'll join you later
الان برای نوشیدنی وقت ندارم ، ولی بعدا به شما ملحق می شم ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

402 صدمه ، آسیب ، جراحت 🥠🥠
Frank Ribery has missed several games through injury
فرانک ریبری به دلیل آسیب دیدگی چند بازی را از دست داده است
هن ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

403 صدمه زدن به ، آسیب رساندن به
he said that working too hard was injuring his health
او گفت که کار کردن بیش از حد به سلامتی اش صدمه می زند🍤
ر ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

404 به عبارت دیگر
they asked him to leave in other words he was fired
آن ها از او خواستند که برود به عبارت دیگر او اخراج شد 🍙🍙
هنر 85
١٣٩٨/١٢/١٨
|

405 ارتفاع ، بلندی ، [ شخص ] قد 🍚🍚🍚
she is the same height as her sister
اون هم قد خواهرشه
تجربی 89
١٣٩٨/١٢/١٨
|

406 صدمه ، آسیب ، آسیب زدن به
A mistake like that will do his business a lot of harm
یک اشتباه اون جوری به تجارت او خیلی صدمه خواهد زد 🍘
١٣٩٨/١٢/١٨
|

407 عنوان ، سرفصل ١٣٩٨/١٢/١٨
|

408 خوشحالی ، خوشبختی
they are trying to find true happiness 🍥
آن ها تلاش می کنند خوشبختی واقعی را پیدا کنند
١٣٩٨/١٢/١٨
|

409 عادت 🥠🥠🥠
try to get into the habit of drinking a glass of water every hour
سعی کن عادت کنی هر ساعت یک لیوان آب بخوری
هنر 86 ، انسانی 85
١٣٩٨/١٢/١٨
|

410 سالن ورزش ، باشگاه
I go to the gym twice a week 🥮🥮
من هفته ای دوبار به سالن ورزش می روم
١٣٩٨/١٢/١٨
|

411 those kids are always getting into trouble
اون بچه ها همیشه به دردسر می افتند 🍢🍢🍢
١٣٩٨/١٢/١٨
|

412 پیاده شدن ، پایین آمدن
get off the train at the next station
توی ایستگاه بعدی از قطار پیاده شو 🍡
١٣٩٨/١٢/١٨
|

413 کار ، وظیفه ، عملکرد
the function of the heart is to pump blood through the body
کارکرد قلب ، پمپاژ کردن خون در سرتاسر بدن است 🍧🍧
ریاضی 95 ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

414 تازه ، [ آب ] شیرین ، [ هوا ] خنک و پاک
your coffee is cold , let me make you a fresh cup 🍨
قهوه ات سرد شده ، بذار برات یه فنجون تازه شو درست ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

415 مرکز ، توجه کردن ، تمرکز کردن
each exercise focuses on a different grammar point
هر تمرین روی یک نکته ی گرامری متفاوت تمرکز می کند 🍦🍦
١٣٩٨/١٢/١٨
|

416 قابل تغییر ، انعطاف پذیر ، خم شدنی 🥧🥧
she's been doing exercises to become stronger and more flexible
او ورزش می کند تا قوی تر و انعطاف پذیر ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

417 حس ، احساس 🧁🧁
he found it difficult to express his feelings
براش سخت بود که احساسات خودش رو ابراز کنه
هنر 85
١٣٩٨/١٢/١٨
|

418 درباره ی امری به دقت فکر کردن ، درنگ کرد در کاری
کاربرد در جمله :
در کار ها پیش از تامّل و تدبّر آغاز نکند ( زبان 96 )🍰
١٣٩٨/١٢/١٨
|

419 جمعِ ستور ، چهارپایان
کاربرد در جمله :🎂🎂
در نواحی روستای او دو شیر پدید آمدند و ستوران را می کشتند
١٣٩٨/١٢/١٨
|

420 مرّوت ، مردانگی 🍮🍮
کاربرد در جمله :
شیر گفت هر گاه شفقت و حمیّت گاو یاد کنم ، حسرت مستولی گردد ( هنر 91 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

421 پشتیبانی کردن ، یاری کردن ، حمایت
کاربرد در جمله : 🍭🍭🍭
اما ملک به عنایت ازلی و مساعدت روزگار و به معونت مظاهرت یاران توان یافت ( خارج 93 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

422 خطا ، لغزش🍬
کاربرد در جمله :
آدمیان را از روی لغزش و زلت یا از روی غضب از این نوع حادثه ها افتد
١٣٩٨/١٢/١٨
|

423 فرمان بردن🍫
کاربرد در جمله :
خواهد که خلایق او را مطاوعت و متابعت نمایند ( تجربی 85 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

424 پیروی کردن🍿
کاربرد در جمله :
امروز زمانه در اطاعت و فلک در متابعت رای و رایت سلطان عادل است ( هنر 88)
١٣٩٨/١٢/١٨
|

425 یاری ، همکاری 🍩🍩
کاربرد در جمله :
در کسب منافع و دفع مضار معونتی و مظاهرتی واجب دارد ( زبان 90 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

426 دعایی که بر کاغذ نویسند و با خود دارند ، حرز
کاربرد در جمله : 🍪🍪🍪
خاک پای تو چو تسبیح به رخ در مالم / خط دست تو چو تعویذ به بر در گیرم
١٣٩٨/١٢/١٨
|

427 ستایش🌰🌰
کاربرد در جمله :
پس از ثنای جمع ، لب به سخن گشود
١٣٩٨/١٢/١٨
|

428 چیره ، مسلط🥜
کاربرد در جمله :
حسرت بر من غالب و مستولی گردد ( هنر 91 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

429 سرشت ، طبیعت ، ذوق
کاربرد در جمله : 🍯🍯
از خاکساران متواضع هیچ کس را این فروتنی و سلامت طبع نیست که شتر راست ( خارج 88 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

430 شایسته و مناسب بودن امری ، مصلحت ، نیکوکاری
کاربرد در جمله : 🥛🥛🥛
چون اولوالامر از صلاح و فساد واقف نباشند ، مطالب ایشان را به اجابت مقرون گر ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

431 نیک ، خوب 🍼
کاربرد در جمله :
سخن ها و عذر های نغز که می نهد و مخلص های باریک می جوید
١٣٩٨/١٢/١٨
|

432 شکستن ، شکستن عهد و پیمان
کاربرد در جمله : ☕️☕️☕️
اگر خلاف آن چه در هنگام اسارت گفته ام ، مبادرت ورزم ، در وقت خلاص و فراغ به نقض عهد ، مته ...
١٣٩٨/١٢/١٨
|

433 صدای بلند🍵
کاربرد در جمله :
آن که او آواز مرغ آموخته است ، او مرغ نیست ، صیاد مرغان است ، بانگ و صفیری می کند تا او را مرغ دانند
١٣٩٨/١٢/١٨
|

434 درد ، رنج 🥤
کاربرد در جمله :
می زد به شمشیر جفا می رفت و می گفت از قفا / سعدی بنالید ز ما مردان ننالند از الم ( زبان 95 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

435 فرستاده 🍶🍶
کاربرد در جمله :
پس سفیری به بارگاه پادشاه فرستاندند به همراه هدایای بسیار
١٣٩٨/١٢/١٨
|

436 ارزش 🍺🍺
کاربرد در جمله :
هر که در ادای شکر و شناخت قدر نعمت غفلت ورزد ، نام او در جریده ی عاصیان ثبت گردد ( خارج 93 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

437 حیله ، مکر ، فریب
کاربرد در جمله :🍻
تا دلایل غدر و مکر او ظاهر گشت ( زبان 86 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

438 گران بها 🥂🥂
کاربرد در جمله :
سخنان نغز و ثمین سخنور همه را به التهاب و هیجان آورده بود
١٣٩٨/١٢/١٨
|

439 چاق 🍷🍷🍷
کاربرد در جمله :
علم جوی و طاعت آور تا به جان / زین تن لاغر برون آیی سمین ( تجربی 94 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

440 دوری ، جدایی 🥃🥃
کاربرد در جمله :
هر که در طالعش فراغ افتاد / سایه ی او از او کنار کند ( ریاضی 94 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

441 آسایش 🍸
کاربرد در جمله :
در طلب رضای فراغ دوستان سعی پیوندد ( زبان 90 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

442 نشانه ها ، نشان ها ( جمع اماره )
کاربرد در جمله : 🍹🍹🍹
امارات آن بر خود ظاهر نگردانید و هیچ اضطراب ننمود
١٣٩٨/١٢/١٨
|

443 آباد کردن ، بنا کردن ، ساختمان
کاربرد در جمله : 🍾🍾🍾
خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن / پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
١٣٩٨/١٢/١٨
|

444 امیری کردن ، فرمانروایی کردن
کاربرد در جمله : 🥄🥄🥄
اعیان آن شهر فراهم آمدند تا کار امارت بر کسی قرار دهند ( ریاضی 87 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

445 دردمندی ، رنج
کاربرد در جمله :
هر چند تامل زیادت می کنم ، گمان من در وی نیکوتر می شود 🍴🍴
١٣٩٨/١٢/١٨
|

446 علم آموختن🍽
کاربرد در جمله :
و فایده در تعلم حرمت ذات و عزت نفس است
١٣٩٨/١٢/١٨
|

447 نکوهیده ، سرزنش شده
کاربرد در جمله : 🥣🥣
خدعه و تزویر همه صفات مذموم اخلاقی هستند
١٣٩٨/١٢/١٨
|

448 نزدیکی 🥡🥡
کاربرد در جمله :
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است
١٣٩٨/١٢/١٨
|

449 دوری 🥢🥢
کاربرد در جمله :
تا جایی که خلق از مکاید فعلش برفتند و راه غربت گرفتند ( تجربی 89 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

450 برتری یافتن در دانش و ادب ، برتری 🧂🧂🧂
کاربرد در جمله :
سرای قناعت از برای براعت شجاعت او پردازیم ( زبان 92 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

451 بیزاری ، تنفر ، عیب
کاربرد در جمله :⚽️
با برائت و بیزاری روی به وقعیت من آوردند ( تجربی 88 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

452 به جای آوردن ، انجام دادن
کاربرد در جمله : 🏀🏀🏀
اگر کسی همه ی عمر به صدق دل نماز گزارد
١٣٩٨/١٢/١٨
|

453 قرار دادن 🏈
کاربرد در جمله :
دل قوی دار و معاینه ی خویش را به زرق فرونگذار ( زبان 88 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

454 آن که برای انجام کاری به مقامی گماشته شده است ، نصب کرده شده
کاربرد در جمله : 🥎🥎🥎
خواجه احمد به وزارت منصوب شد ( زبان 85 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

455 جمعِ ناحیه ، ناحیه ها
کاربرد در جمله : 🎾
و آن نواحی از فساد و تباهی آن غدار پاک گردانید ( زبان 86 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

456 نهی شده ها ، منکرات ، زشتی ها 🏐🏐🏐
کاربرد در جمله :
هر آن چه از اوامر و نواهی فرمودی ( تجربی 91 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

457 پاداش 🏉🏉
کاربرد در جمله :
آن که سعی او به مصالح دنیا مصروف باشد ، زندگانی بر او وبال گردد و از ثواب آخرت بماند ( خارج 89 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

458 درست 🥏🥏
کاربرد در جمله :
صواب آن است که صاحب حق را مظفر شمرد ( زبان 89 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

459 مانع ، حجاب 🎱
کاربرد در جمله :
چه کنم میان من و دوست اجل حایل بود ( تجربی 94 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

460 ترسناک 🏓
مثال در جمله :
در مقامی افتاده ام که هر ساعت موجی هایل می خیزد (هنر 95 )
١٣٩٨/١٢/١٨
|

461 چاق ، چربی 🏒🏒
I only use vegetable fats in cooking
من در پخت و پز فقط از چربی های گیاهی استفاده می کنم
١٣٩٨/١٢/١٧
|

462 بیان کردن ، ابراز کردن ، نشان دادن
I would like to express my thanks to my parents for their help
دوست دارم تشکر خود را به پدر و مادرم برای کمک ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

463 توضیح دادن ، شرح دادن
If there's anything you don't understand I'll be happy to explain
اگه هر چیزی هست که متوجه نمی شی ، خوشحال می شم توضیح بد ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

464 ورزش ، تمرین ، ورزش کردن
she exercises most evenings usually by running
اون بیشتر عصر ها رو معمولاٌ با دویدن ورزش می کنه 🏏
ریاضی 93 ، تجرب ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

465 عالی ، فوق العاده 🥅🥅
what an excellent idea
چه ایده ی فوق العاده ای
١٣٩٨/١٢/١٧
|

466 حتی ، صاف ، مسطح ، منظم و مرتب
It's a very difficult job It might even take a year to finish it
کار خیلی سختیه ، شاید حتی یک سال طول بکشه تا تم ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

467 نیرو ، قدرت ، انرژی 🏹🏹
I didn't even have the energy to get out of bed
حتی انرژی نداشتم از تخت بیام بیرون
تجربی 89
١٣٩٨/١٢/١٧
|

468 موثر ، کار آمد
the new machine is far more efficient then the old one
دستگاه جدید بسیار کارآمد تر از دستگاه قدیمی است
تجربی 94 ، هنر 94 ، ری ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

469 زنگ در ١٣٩٨/١٢/١٧
|

470 بحث کردن درباره ی
have you discussed the problem with anyone
درباره ی این مشکل با کسی صحبت کردی ؟؟ 🥊🥊🥊
١٣٩٨/١٢/١٧
|

471 مخالفت کردن ، موافق نبودن 🥋🥋
I disagree with you , I think she's done a very good job
باهات مخالفم ، فکر می کنم خیلی خوب کار کرده
هنر 95 ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

472 خلاصه ، چکیده، [ غذا ] هضم کردن
most babies can digest many kind of food easily 🎽
بیشتر بچه ها می توانند بسیاری از غذا ها را به آسانی هضم ک ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

473 وابسته بودن به ، متکی بودن به
their future depends on how well they do in these exams 🛹
آینده ی آن ها وابسته است به اینکه در این امتحانات چقد ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

474 [ مفهوم ، کلمه ] تعریف
what's your definition of success
تعریف شما از موفقیت چیست ؟؟ 🛷
زبان 91 ، انسانی 90
١٣٩٨/١٢/١٧
|

475 تعریف کردن ، [ کلمه ] معنی کردن ⛸⛸
defining the word love can be very difficult
معنی کردن کلمه عشق می تواند خیلی سخت باشد
١٣٩٨/١٢/١٧
|

476 عمیقاٌ ، شدیداٌ 🥌
we don't want to get too deeply involved with these people
ما نمی خواهیم خیلی زیاد با این افراد نزدیک بشیم
انسانی 92 ، ه ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

477 خلق کردن ، ایجاد کردن
the government plans to create more jobs for young people
دولت برنامه دارد برای افراد جوان شغل های بیشتری ایجاد کند 🎿🎿
١٣٩٨/١٢/١٧
|

478 [ در دستور زبان ] حرف ربط ، کلمه ی ربط ١٣٩٨/١٢/١٧
|

479 خارج شدن ، [ روزنامه ، کتاب و غیره ] منتشر شدن
when is her new book coming out
کتاب جدیدش کِی منتشر می شود ؟؟⛷
١٣٩٨/١٢/١٧
|

480 وارد شدن ، ( به بازار ) آمدن
we're still waiting for copies of the book to come in
هنوز منتظریم که نسخه های اون کتاب وارد بازار بشه 🏂🏂
١٣٩٨/١٢/١٧
|

481 ترکیب شدن ، متحد شدن 🏋🏻‍♀️
Hydrogen and oxygen combine to form water
هیدروژن و اکسیژن ترکیب می شوند تا آب را شکل بدهند
هنر 94 ، انسانی 93 ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

482 باشگاه ، کلوب
have you though about becoming a member of our club
[ تا حالا به این موضوع ] فکر کردی که عضو باشگاه ما بشی ؟🏋🏻‍♂️
١٣٩٨/١٢/١٧
|

483 بالا رفتن ، صعود کردن
As they climbed higher , the air became cooler
اون ها هر چی بالاتر می رفتند ، هوا خنک تر می شد 🤼‍♀️
١٣٩٨/١٢/١٧
|

484 انتخاب کردن ، برگزیدن
I don't mind which one we have , you choose 🤼‍♂️
برام فرقی نداره کدوم یکی رو ورمی داریم ، تو انتخاب کن
١٣٩٨/١٢/١٧
|

485 سینه ، قفسه سینه ١٣٩٨/١٢/١٧
|

486 حمل کردن ، بردن
there books are too heavy for me to carry ⛹🏻‍♀️
این کتاب ها اون قدر سنگین هستند که نمیتونم اونا رو ببرم
ریاضی 87 ، هنر 8 ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

487 blood brain cells
سلول های خونی مغزی
١٣٩٨/١٢/١٦
|

488 دقیق ، مواظب ، مراقب ⛹🏻‍♂️
be careful to look both ways when you cross the road
وقتی از خیابون رد می شی ، مواظب باش هر دو طرف رو نگاه کنی
١٣٩٨/١٢/١٦
|

489 کالری
there are about 50 calories in an apple
در هر سیب حدود 50 کالری وجود دارد 🤺🤺
١٣٩٨/١٢/١٦
|

490 [کالری و غیره ] سوزاندن ، مصرف کردن
which burns up more calories swimming or running
کدوم یکی کالری بیشتری می سوزونه ، شنا یا دویدن 🤾🏻‍♀️🤾� ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

491 زحمت ، اذیت ، دردسر
it doesn't bother me if he doesn't come
اگه نیاد ، اهمیتی نداره و ناراحتم نمی کنه 🤾🏻‍♂️
١٣٩٨/١٢/١٦
|

492 [ با خود ] آوردن ١٣٩٨/١٢/١٦
|

493 استخوان
he broke a bone in his left arm 🏌🏻‍♀️
اون یک استخوان رو توی دست چپش شکست
١٣٩٨/١٢/١٦
|

494 زیر ، پایین
they have three children below the age of four
اون ها سه تا بچه ی زیر چهار سال دارند 🏌🏻‍♂️
١٣٩٨/١٢/١٦
|

495 [ در جمله ی منفی ] بیش از این ، دیگر 🏇🏻
why doesn't he speak to me anymore
چرا اون دیگه با من حرف نمی زنه ؟؟
١٣٩٨/١٢/١٦
|

496 هم عقیده بودن ، موافق بودن
my father and I don't agree on very much 🧘🏻‍♀️
من و پدرم در مورد چیزهای زیادی هم عقیده نیستیم
١٣٩٨/١٢/١٦
|

497 aerobic exercises are like running and swimming ١٣٩٨/١٢/١٦
|

498 افزایش ، اضافه ، چیز اضافه شده
in addition to his apartment in London he has a villa in Italy
اون علاوه بر آپارتمانش تو لندن ، یک ویلا تو ایتا ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

499 وفق دادن ، سازگار کردن ، اقتباس کردن 🏄🏻‍♀️
It took me a while to adapt to a new job
برام مدتی طول کشید تا با کار جدید سازگار شم
١٣٩٨/١٢/١٦
|

500 در واقع ، در عمل ، واقعا
there are lots of people there who can actually help you
اون جا افراد زیادی هستند که می توانند واقعا بهت کمک کنن🏄🏻‍ ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

501 فعالیت ، کار 🏊🏻‍♀️🏊🏻‍♀️
the streets were noisy and full of activity
خیابان ها شلوغ و پر از فعالیت بودن
تجربی 93 ، انسانی 92 ، هنر 91 و. ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

502 فعال ، پر جنب و جوش ، فعل معلوم
she is over 80 but is still very active 🤽🏻‍♀️
اون بالای 80 سال سن داره ولی هنوز خیلی فعالی
١٣٩٨/١٢/١٥
|

503 کمی ، تا حدودی
It costs a bit more than I wanted to spend 🤽🏻‍♂️🤽🏻‍♂️🤽🏻‍♂️
قیمت این کمی بیشتر از چیزی هستش که می خواستم خرج کنم
١٣٩٨/١٢/١٥
|

504 تا ، تا وقتی که ، تا هنگامِ 🚣🏻‍♀️🚣🏻‍♀️
you will just have to wait until they call your name
شما فقط باید تا وقتی که اسمتون رو صدا می زنن صب ...
١٣٩٨/١٢/١٥
|

505 unemployment has been rising for months
ماه هاست که بیکاری افزایش می یابد 🚣🏻‍♂️🚣🏻‍♂️🚣🏻‍♂️
١٣٩٨/١٢/١٥
|

506 فهمیدن ، درک کردن 🧗🏻‍♀️🧗🏻‍♀️
Is there anyone here who understands French
اینجا کسی هست که فرانسوی بفهمه ؟؟
انسانی 93 ، تجربی 91
١٣٩٨/١٢/١٥
|

507 منتقل کردن ، انتقال دادن
you will be transferred to the London office
شما به دفتر لندن منتقل خواهید شد 🧗🏻‍♂️🧗🏻‍♂️
انسانی 95 ، تجربی 93 ، ...
١٣٩٨/١٢/١٥
|

508 موضوع ، مبحث ، درس ، فاعل 🚵🏻‍♀️🚵🏻
can we talk about a different subject please
ممکنه لطفا در مورد یک موضوع دیگه حرف بزنیم ؟؟
١٣٩٨/١٢/١٥
|

509 [ غذا و غیره ] فاسد شدن ، خراب شدن
the food will spoil if you don't keep it in the fridge
اگه غذا رو توی یخچال نگه نداری، فاسد می شود 🚵🏻‍♂️� ...
١٣٩٨/١٢/١٥
|

510 جدی ، خطرناک ، حاد 🚴🏻‍♀️
smoking has become a serious problem in a lot of schools
سیگار کشیدن در بسیاری از مدارس به یک مشکل حاد تبدیل شده است
١٣٩٨/١٢/١٥
|

511 شناختن ، تشخیص دادن
I recognize him as he came in the room
به محض این که وارد اتاق شد او را شناختم 🚴🏻‍♂️
ریاضی 95 ، هنر 95 ، زبان 91 ، انس ...
١٣٩٨/١٢/١٥
|

512 دلیل ، علت ، سبب ، منطق
the reason I called was to ask about the plans for Saturday
دلیل اینکه زنگ زدم این بود که در مورد برنامه های شنبه سوال ...
١٣٩٨/١٢/١٥
|

513 روند ، پروسه ، فرآیند 🥇🥇
changes occur in the body because of the process of ageing
به دلیل فرایند پیری ، در بدن تغییراتی اتفاق می افتد
١٣٩٨/١٢/١٥
|

514 توانایی ، استعداد ١٣٩٨/١٢/١٥
|

515 ممکن ، امکان پذیر 🥈🥈
I can't get it all done by Friday it's just possible
نمی تونم همه شو تا جمعه تموم کنم ، اصلا ممکن نیست
١٣٩٨/١٢/١٥
|

516 آلوده کردن
the factory pollutes the air and water
کارخانه هوا و آب را آلوده می کند 🥉🥉🥉
ریاضی 94 ، هنر 91
١٣٩٨/١٢/١٥
|

517 شخصی ، خصوصی
do you mind if I ask you a personal question
اشکالی نداره اگه ازت یه سوال خصوصی بپرسم ؟؟ 🏅
هنر 95 ، انسانی 94، ریاضی 92 ، زبا ...
١٣٩٨/١٢/١٥
|

518 شریک ، [ ورزش و غیره ] هم بازی ، یار
John is my tennis partner 🎖🎖
جان هم بازی تنیس من هستش
هنر 95 ، زبان 95 ، انسانی 94
١٣٩٨/١٢/١٥
|

519 نشات گرفتن ، ریشه گرفتن 🏵🏵
no one knows when or where this idea fist originated
هیچ کس نمی داند که این فکر اولین بار کی یا کجا نشات گرفت
١٣٩٨/١٢/١٥
|

520 Mina made herself a cake 🎫
مینا برای خودش یک کیک درست کرد
١٣٩٨/١٢/١٤
|

521 we were working on a difficult problem when the power went out
ما در حال کار کردن روی یک مسئله سخت بودیم وقتی برق رفت 🎟🎟🎟
١٣٩٨/١٢/١٤
|

522 I was driving when you called me 🎪🎪🎪
من در حال رانندگی بودم وقتی شما به من زنگ زدید
١٣٩٨/١٢/١٤
|

523 did you eat seafood yesterday
آیا دیروز غذای دریایی خوردی؟؟🤹🏼‍♂️
١٣٩٨/١٢/١٤
|

524 do you like to go there again 🎭
آیا دوست داری دوباره به آنجا بروی ؟؟
١٣٩٨/١٢/١٤
|

525 you play tennis better than I do
شما از من بهتر تنیس بازی می کنید🎨
١٣٩٨/١٢/١٤
|

526 you are the worst driver I know 🎬🎬
تو بدترین راننده ای هستی که من می شناسم
١٣٩٨/١٢/١٤
|

527 he is still in hospital he is better then he was last week
او هنوز در بیمارستان است ، او بهتر از هفته پیش است 🎤🎤🎤
١٣٩٨/١٢/١٤
|

528 Tara is the best student at school
تارا بهترین دانش آموز در مدرسه است🎧
١٣٩٨/١٢/١٤
|

529 I have more books then you
من کتاب های بیشتری از شما دارم
🎼🎼
١٣٩٨/١٢/١٤
|

530 Karoon is the longest river of Iran
کارون بلند ترین رود ایران است 🎹🎹
١٣٩٨/١٢/١٤
|

531 this watch is as expensive as a car
این ساعت هم قیمت یک ماشین است🥁
١٣٩٨/١٢/١٤
|

532 Sara is as kind as Neda 🎷
سارا به اندازه ندا مهربان است
١٣٩٨/١٢/١٤
|

533 عمل جراحی ، کار
the poor man had two operations in two weeks
مرد بیچاره توی دو هفته تو تا عمل جراحی داشت 🎺🎺
١٣٩٨/١٢/١٤
|

534 چیز ، مفعول
look , there's a strange object in the sky
نگاه کن ، یه چیز عجیب توی آسمون هست 🎸
١٣٩٨/١٢/١٤
|

535 گم شده 🎻🎻🎻
her father has been missing since September 1992
پدرش از سپتامبر سال 1992 گم شده است
١٣٩٨/١٢/١٤
|

536 بخشنده ، باگذشت ١٣٩٨/١٢/١٤
|

537 (مربوط به ) پزشکی ١٣٩٨/١٢/١٤
|

538 حقوق دان ، وکیل
I want to see my lawyer before I say anything
قبل از اینکه چیزی بگم ، می خوام وکیلم رو ببینم 🎲
١٣٩٨/١٢/١٤
|

539 [ در فهرست ] قلم ، فقره
the restaurant has a long menu of about 50 items
رستوران منویی طولانی از حدود 50 قلم [ غذا ] دارد ♟♟
١٣٩٨/١٢/١٤
|

540 شامل شدن
the job involves me traveling all over the country
این کار شامل سفر کردن من به تمام کشور می شود 🎯🎯
١٣٩٨/١٢/١٤
|

541 دعوت ، کارت دعوت ، دعوت کردن از
he invited a few friends to come over to his house after work
او چند تا از دوست هاشو دعوت کرد تا بعد از کار به ...
١٣٩٨/١٢/١٤
|

542 اختراع کردن ، ابداع کردن
Alexander Graham Bell invented the telephone in 1876
🎮🎮🎮
١٣٩٨/١٢/١٤
|

543 آموزش ، تعلیم ، دستورالعمل
they need clear instructions on what to do next 🎰🎰🎰
آنها برای کاری که بعداً باید انجام دهند به دستورالعمل واض ...
١٣٩٨/١٢/١٤
|

544 صنعتی
there are thousands of industrial uses for plastic
برای پلاستیک هزاران کاربرد صنعتی وجود دارد 🧩🧩🧩
١٣٩٨/١٢/١٤
|

545 بهتر کردن ، بهبود بخشیدن
I thought the best way to improve my French was to live in France
فکر می کردم بهترین راه بهتر کردن فرانسوی ام زندگی کر ...
١٣٩٨/١٢/١٤
|

546 معانی زیادی داره و باتوجه به جمله تغییر میکنه ؛ در اینجا یکی از معانی رو میتونید ببینین :
نگه داشتن
could you hold the door open please
ممکن ...
١٣٩٨/١٢/١٤
|

547 تاریخی ، مهم ، برجسته 🚙🚙🚙
tourists like to visit historic buildings
توریست ها دوست دارند که از ساختمان های تاریخی دیدن کنند
١٣٩٨/١٢/١٤
|

548 سلامتی ، تندرستی ، وضعیت جسمانی 🚌
she is 85 and still in very good health
اون 85 سال داره و هنوز وضعیت جسمانی خیلی خوبی داره
تجربی 89 ، زبا ...
١٣٩٨/١٢/١٤
|

549 [ کامپیوتر ] سخت افزار ١٣٩٨/١٢/١٤
|

550 اتفاق افتادن ، رخ دادن
the accident happened at 4 : 30 p.m. yesterday
تصادف دیروز ساعت چهار و نیم بعد از ظهر اتفاق افتاد🚎
تجربی 88
١٣٩٨/١٢/١٤
|

551 آشنا ، شناخته شده
there were one or two familiar faces in the party
توی مهمونی یکی دوتا چهره ی آشنا وجود داشت 🏎🏎🏎
١٣٩٨/١٢/١٤
|

552 شکست ، عدم موفقیت
Winston isn't someone who accepts failure easily
وینستون کسی نیست که شکست را راحت قبول کند 🚓🚓
١٣٩٨/١٢/١٤
|

553 حقیقت، واقعیت 🚑🚑🚑
no decision will be made till we know all the facts
تا وقتی که تمامی واقعیت ها را بدانیم ، هیچ تصمیمی گرفته نخواهد شد
...
١٣٩٨/١٢/١٤
|

554 نظارت
my parents' supervision is of great value to me in life
نظارت والدینم در زندگی ارزش زیادی برای من دارد 🚐🚐🚐
١٣٩٨/١٢/١٣
|

555 the witness was asked to describe the robber's face in details
از شاهد خواسته شد که چهره ی دزد را با جزئیات شرح دهد 🚚🚚🚚
١٣٩٨/١٢/١٣
|

556 I don't like the idea of confining a bird in a cage 🚛
من ایده ی زندانی کردن پرنده ای در قفس را دوست ندارم
١٣٩٨/١٢/١٣
|

557 before a passage puts in newspaper it is edited several times
قبل از اینکه یک متن در روزنامه ای قرار گیرد چندین بار ویرایش می شود🚜
١٣٩٨/١٢/١٣
|

558 I posted my application for the job three week ago
تقاضا نامه برای شغل را سه هفته پیش پست کردم 🛴🛴
١٣٩٨/١٢/١٣
|

559 can you tell me the main point of the discussion
می توانی نکات اصلی بحث را به من بگویی ؟؟ 🚲🚲🚲
١٣٩٨/١٢/١٣
|

560 he couldn't return the book he had borrowed to the library on time
او نتونست که کتابی که از کتابخانه گرفته بود را سر وقت برگردونه 🛵🛵🛵
١٣٩٨/١٢/١٣
|

561 یکدیگر
they absolutely hate each other
آن ها مطمئناٌ از یکدیگر متنفر هستند🏍
١٣٩٨/١٢/١٣
|

562 یکدیگر
they absolutely hate each other
آن ها مطمئناٌ از یکدیگر متنفر هستند🏍
١٣٩٨/١٢/١٣
|

563 شستن
there is a bird washing itself in the river 🚨🚨🚨
آنجا پرنده ایست که دارد خودش را در روخانه ای می شوید
١٣٩٨/١٢/١٣
|

564 پول
you and your friend must prepare all the money yourselves
تو و دوستت باید تمام پول را خودتان آماده کنید 🚔🚔
١٣٩٨/١٢/١٣
|

565 I don't think he will be able to manage the shop himself
من فکر نمی کنم که او بتواند خودش مغازه را اداره کند 🚍🚍🚍
١٣٩٨/١٢/١٣
|

566 کت
I took my coat with me because it was snowing
من کتم را با خودم بردم چون داشت برف می بارید 🚘
١٣٩٨/١٢/١٣
|

567 the man standing there looks kind 🚖
مردی که آنجا ایستاده است مهربان به نظر می آید
١٣٩٨/١٢/١٣
|

568 I'm sure he took his umbrella with him
من مطمئنم که او چترش را با خودش برد 🚡🚡
١٣٩٨/١٢/١٣
|

569 the old lady fell as she was crossing the street
زن مسن وقتی داشت از خیابان عبور می کرد ، افتاد 🚠
١٣٩٨/١٢/١٣
|

570 have a nice journey and look after yourself
سفر خوبی داشته باشی و مراقبت خودتان باش 🚟
١٣٩٨/١٢/١٣
|

571 while I was writing the email the net suddenly cut off
وقتی داشتم ایمیل می نوشتم ، ناگهان اینترنت قطع شد 🚃
١٣٩٨/١٢/١٣
|

572 اضافی ، بیشتر
if you need any extra help , just call me 🚋🚋
اگه به هر کمک بیشتری نیاز داشتی فقط بهم زنگ بزن
انسانی 93 ، تجربی 85 ، هنر 85
١٣٩٨/١٢/١٣
|

573 تجربه ، تجربه کردن
everyone experiences these problems at some time in their lives
همه ، این مشکلات را موقعی از زندگی شان تجربه می کنند
هنر ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

574 انتظار داشتن ، احتمال دادن 🚝🚝
we were expecting the letter to arrive by now
انتظار داشتیم که نامه تا الان برسد
تجربی 95 ، هنر 95 ، زبان 95 ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

575 دقیق 🚄🚄
the exact time of the accident was 2:43 p.m
زمان دقیق تصادف 2:43 بعد از ظهر بود
ریاضی 95 ، زبان 94 ، هنر 91 ، انسانی 88
١٣٩٨/١٢/١٣
|

576 مخصوصاٌ ، به خصوص ، به ویژه 🚅🚅🚅
this car is small especially if you have children
این ماشین کوچیکه مخصوصا اگه بچه دارین
ریاضی 93 ، زبان ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

577 همه ، تمامِ 🚈🚈
it was the best day in my entire life
بهترین روز تمام زندگی ام بود
هنر 95 ، زبان 95 ، ریاضی 94 ، انسانی 94
١٣٩٨/١٢/١٣
|

578 تشویق کردن ، ترغیب کردن ، حمایت کردن از
we were encouraged to learn foreign languages at school
ما در مدرسه تشویق می شدیم که زبان های خارجی را ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

579 احساسی ، عاطفی ، احساساتی
my doctor said the problem was more emotional then physical
پزشکم گفت ک مشکل بیشتر عاطفی است تا جسمی 🚆
تجربی 94 ، ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

580 ایمیل ، پست الکترونیکی ، ایمیل زدن ، با ایمیل فرستادن🚇
I haven't had time to check my E-mail this morning
امروز صبح وقت نداشتم ایمیل خودم را چ ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

581 اثر ، تاثیر ، نتیجه ، پیامد
I took aspirin for the headache but it didn't have any effect
برای سردرد آسپرین خوردم ولی هیچ اثری نداشت
تجربی 9 ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

582 طراحی کردن ، کشیدن ، طرح
she designed a new logo for the company 🚉🚉
او برای شرکت یک علامت جدید طراحی کرد
ریاضی 93 ، هنر 87 ، زبان 87 ، ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

583 تصمیم 🛫🛫
the committee should make its decision later this week
کمیسیون باید تصمیمش را آخر هفته بگیرد
ریاضی 85 ، تجربی 84
١٣٩٨/١٢/١٢
|

584 درست ، صحیح ، تصحیح کردن
the first person that gives the correct answer wins 50 dollars
اولین شخصی که جواب درست بدهد 50 دلار برنده می شود 🛬� ...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

585 کنترل کردن ، اداره کردن ، نظاره ، کنترل
new teachers often find it difficult to control their classes 🛩🛩
اغلب معلم های تازه احساس میکنند ک کن ...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

586 ادامه دادن ، ادامه یافتن
she decided to continue her studies for another two years
او تصمیم گرفت دو سال دیگر به تحصیلاتش ادامه دهد 💺💺💺
ت ...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

587 کامل ، کامل کردن ، تکمیل کردن 🛰🛰
complete the sentence with one of the adjectives provided
این جمله را با یکی از صفات ارائه شده کامل کنید
...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

588 رقابت ، مسابقه
there's a lot of competition between computer companies
بین شرکت های کامپیوتری رقابت زیادی وجود دارد
ریاضی 92 ، انسانی 92 ، ...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

589 مقایسه کردن ، سنجیدن
I compared several bicycles before buying one
قبل از اینکه یک دوچرخه بخرم چند تا رو مقایسه کردم🛸
انسانی 94 ، هنر 94 ، ...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

590 کمیته ، کمیسیون
the committee has decided to close the restaurant
کمیته تصمیم گرفته است که رستوران را تعطیل کند 🚁🚁
انسانی 92 ، تجربی 87
١٣٩٨/١٢/١٢
|

591 انتخاب ، حق انتخاب
he has to make some important choices
او باید چند تا انتخاب مهم انجام بده 🛶🛶🛶
زبان 92 ، تجربی 87
١٣٩٨/١٢/١٢
|

592 قطعی ، مطمئن ، معین
I think I met her in 1998 but I can't say for certain ⛵️
فکر میکنم اونو سال 1998 دیدم اما نمیتونم به طور قطع بگم
هنر 95 ...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

593 گنجایش و ظرفیت ، توانایی و قابلیت
there are plans to increase the capacity of the stadium
برای افزایش ظرفیت استادیوم برنامه هایی وجود دارد
ز ...
١٣٩٨/١٢/١٢
|

594 تفکر
we need a person with an organized mind to do the job
ما به شخصی با تفکر سازمان یافته نیازمندیم تا کار را انجام دهیم🛥
١٣٩٨/١٢/١٢
|

595 خونه 🛳🛳
finally I got two men to clean the garden and the house for me
در نهایت دادم دو مرد باغ و خانه را برایم تمیز کنند
١٣٩٨/١٢/١٢
|

596 مالِ من
the book which is on the table is mine
کتاب که روی میز است مال من است ⛴⛴
١٣٩٨/١٢/١٢
|

597 باهوش
Amin is the cleverest student in the class
امین باهوش ترین دانش آموز در کلاس است 🚢
١٣٩٨/١٢/١٢
|

598 آشپزخانه
my mother is working in the kitchen now
مادرم الان دارد در آشپزخانه کار می کند ⚓️⚓️⚓️
١٣٩٨/١٢/١٢
|

599 will she come to school tomorrow
آیا او فردا به مدرسه خواهد آمد ؟؟ ⛽️
١٣٩٨/١٢/١٢
|

600 you can be proud of yourself 🚦
شما میتوانید به خودتان افتخار کنید
١٣٩٨/١٢/١٢
|

601 she was pleased with herself
او از خودش راضی بود 🚥🚥🚥
١٣٩٨/١٢/١٢
|

602 سالم
older women have less chance of having healthy babies
خانم های مسن تر شانس کمتری برای داشتن فرزندان سالم دارند🚏
١٣٩٨/١٢/١٠
|

603 دشت
Moghan plain is a nice place in the north west of Iran
دشت مغان مکان زیبایی در شمال غربی ایران است 🗺🗺🗺
١٣٩٨/١٢/١٠
|

604 نقل مکان کردن
we hope to move to Shiraz in soon future 🗿 🗿🗿
ما امیدواریم که در آینده ی نزدیک به شیراز نقل مکان کنیم
١٣٩٨/١٢/١٠
|

605 نزدیک
he lost several close relatives in the war 🗽🗽🗽
او چندین نفر از خویشاوندان نزدیکش را در جنگ از دست داد
١٣٩٨/١٢/١٠
|

606 دفاع کردن
my sister defended me when dad said I was lazy
خواهرم از من دفاع کرد وقتی پدر گفت من تنبل هستم🗼
١٣٩٨/١٢/١٠
|

607 ترک کردن
what time are they doing to leave the city
چه زمانی آن ها قصد دارند که شهر را ترک کنند🏰
١٣٩٨/١٢/١٠
|

608 بدترین
he is the worst student in the class
او بدترین دانش آموز کلاس است 🏯🏯
١٣٩٨/١٢/١٠
|

609 خاموش کردن 🏟🏟
to stop sth from burning
١٣٩٨/١٢/١٠
|

610 مدار
the planets go around the sun in different orbits
سیاره ها در مدار های مختلف دور خورشید می چرخند 🎡
١٣٩٨/١٢/١٠
|

611 خون
he lost a lot of blood in the accident
او خون زیادی را در تصادف از دست داد🎢
١٣٩٨/١٢/١٠
|

612 پدربزرگ
Is your grandfather alive
آیا پدربزرگت زنده است؟؟🎠
١٣٩٨/١٢/١٠
|

613 کمتر کردن فعالیت ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

614 موسیقی
I enjoy both music and painting ⛲️⛲️
من هم از موسیقی و هم از نقاشی کردن لذت میبرم
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

615 ورزش بسکتبال
he both loves and plays basketball ⛱⛱
او ورزش بسکتبال را هم دوست دارد و هم بازی میکند
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

616 دیدن
both his parents and his grandfather are coming to visit him
هم والدینش و هم پدربزرگش برای دیدن او دارند می آیند 🏖🏖
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

617 داستان
when my father came in I was reading s story
وقتی پدرم اومد من داشتم یک داستان میخواندم 🏝
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

618 زبان انگلیسی
they were studying English all day yesterday
آنها کل دیروز داشتند انگلیسی می خواندند 🏜🏜🏜
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

619 من
I was watching football at this time yesterday
من دیروز همین ساعت داشتم فوتبال می دیدم 🌋
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

620 کل ⛰⛰
were they watching TV all night
آیا آنها تمام شب تلویزیون میدیدند؟
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

621 نوشتن
he was writing a letter between 9 and 10 last night
او ساعت 9 و 10 دیشب داشت نامه ای می نوشت 🏔🏔🏔
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

622 آنتی ویروس
You need to install an antivirus program on your laptop
باید بر روی لپتاب خود یک برنامه‌ی آنتی ویروس نصب کنید 🗻🗻
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

623 عوض کردن 🏕🏕
My father always changes the TV channel during the movie
پدر من همیشه وسط فیلم کانال را عوض می‌کند
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

624 مسابقه اطلاعات عمومی 🏠🏠
Tonight is a quiz show and I'm going to watch it with my family
امشب مسابقه‌ی معلومات عمومی است و قرار است من آن را ه ...
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

625 جنگ ⛺️⛺️
She doesn't like to see war movies
او علاقه‌ای به دیدن فیلم‌های جنگی ندارد.
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

626 دکه روزنامه فروشی
Why are you looking at the newsstand so carefully 🏡
چرا داری به دکه‌ی روزنامه فروشی این‌چنین با دقت نگاه می‌کنی؟
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

627 نصب کردن
You need to install a computer dictionary on this particular laptop
نیاز است بر روی همین لپتاب، یک فرهنگ لغت کامپیوتری نصب کنید 🏘🏘🏘
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

628 بیش از حد 🏚🏚
These days we use IT excessively
این روزها بیش از حد از فن آوری اطلاعات استفاده می‌کنیم
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

629 I wish I could attend a TV program 🏗🏗
کاش می‌توانستم در یک برنامه‌ی تلویزیونی شرکت کنم
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

630 متاسفانه 🏢🏢
Unfortunately, we cannot connect to the internet right now
متاسفانه الان نمی‌توانیم به اینترنت متصل شویم
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

631 Davood downloaded some files from the internet
داوود چند فایل را از اینترنت دانلود کرد
🏭🏭
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

632 شرکت کردن
It is necessary to participate in this online course
ضروری است که در این دوره‌ی آنلاین شرکت کنید 🏬🏬🏬
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

633 The owners should update the blog daily
صاحبان وبلاگ باید هرروز آن را به روزرسانی کند🏣
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

634 She received your e-mail 2 days ago
او ایمیل تو را دو روز پیش دریافت کرد 🏤
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

635 I texted a lot of messages to you yesterday but you didn't answer
من دیروز پیام‌های زیادی برای تو فرستادم اما به آن‌ها پاسخ ندادی 🏥🏥🏥
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

636 I had to interview somebody for a job with a publisher last week
هفته‌ی پیش باید برای کاری که مرتبط با یک انتشاراتی بود با یک نفر متقاضی این کار م ...
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

637 خوابگاه
His dorm room is bright and sunny
اتاق خوابگاه او روشن و آفتابی است 🏨
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

638 جدید
Some of my new friends are trying to speak English with me
بعضی از دوستان جدیدم تلاش میکنند تا با من انگلیسی صحبت کنند🏪
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

639 کلاس
she speaks English in the classroom
او در کلاس انگلیسی حرف می زند 🏫🏫🏫
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

640 چای
His mother made tea this morning
مادر او امروز صبح چای درست کرد 🏩🏩
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

641 تمیز
Hoda cleaned the rooms 2 hours ago
هدی دو ساعت پیش اتاق را تمیز کرد 💒💒
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

642 خوشحال
They were happy yesterday
آن ها دیروز خوشحال بودند 🏛
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

643 دیشب
we were tired last night
ما دیشب خسته بودیم ⛪️
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

644 بود 🕌🕌
You were at school yesterday
تو دیروز در مدرسه بودی
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

645 شیراز 🕍🕍
He was in Shiraz last week
او هفته ی گذشته در شیراز بود
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

646 بود 🕋🕋
She was absent yesterday
او دیروز غایب بود
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

647 مریض
I was sick yesterday
من دیروز مریض بودم⛩
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

648 سه 🛤🛤🛤
Three years is a long time to be without a job
سه سال زمان زیادی برای بیکار ماندن است
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

649 طولانی
Six miles is a long way to walk every day 🛣
شش مایل مسیر طولانی هست برای هر روز راه رفتن
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

650 چیز
One of the things that really makes me angry is people who don’t answer letters
یکی از چیزایی که واقعا من رو عصبانی میکنه مردمی هستند که جو ...
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

651 Warthogs are a type of wild hog
hog : گونه ای از گراز و خوک 🎑🎑🎑
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

652 برگ 🏞🏞
giraffes' height helps them reach leaves on tall trees
قد بلند زرافه ها به ان ها کمک میکند که به برگ های روی درختان بلند برسند
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

653 Giraffes are the tallest animals in the world
زرافه ها قد بلند ترین حیوانات روی زمین هستند🌅
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

654 Elephants live together in a group called a herd ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

655 Herbivores are plant eaters ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

656 عاج
Elephants are animals with trunks and tusks
فیل ها حیواناتی با خرطوم ها و عاج ها هستند 🌄🌄
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

657 صحیح و سالم 🎆🎆
in very good physical condition
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

658 از دست چیزی خلاص شدن ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

659 حدس
guess what 🌇
حدس بزن چی شده
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

660 ساکت
I will turn off the TV and will keep quiet 🌆
تلویزیون را خاموش خواهم کرد و ساکت خواهم شد
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

661 تمرکز
I need silence for my concentration
من برای تمرکزم به سکوت نیاز دارم 🏙🏙
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

662 امتحان پایان ترم 🌃🌃🌃
I'm studying for my finals
دارم برای امتحانات پایان ترمم درس میخونم
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

663 stop making so much noise
زیاد سر و صدا نکن!! 🌌🌌🌌
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

664 حیاط
he likes to spend all his time playing in the yard
او دوست دارد تمام وقتش را صرف بازی در حیاط کند🌉
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

665 به سرعت
she gave correct answers to all the questions rapidly
او به همه ی سوالات به سرعت پاسخ درست داد 🌁🌁
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

666 افزایش دادن
teacher should always seek knowledge and develop their skills ⌚️
معلمان همیشه باید در پی کسب دانش بوده و مهارت های خود را افزایش ده ...
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

667 برنامه 📱📱
my favorite program is an interesting program on our local radio station
برنامه مورد علاقه ی من یک برنامه جالب در ایستگاه رادیویی م ...
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

668 اجتماعی 📲📲
education can help solve almost every social problems
تحصیلات میتواند به حل کردن تقریبا هر مشکل اجتماعی کمک کند
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

669 فرهنگ 💻💻
when you travel to a foreign country you need to be familiar with its culture
وقتی به یک کشور خارجی سفر می کنید باید با فرهنگ آن ها ...
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

670 فیزیک ⌨️⌨️
Azin is good at physics and most of the weak students ask her for help
آذین در درس فیزیک خوب است و بیشتر بچه های ضعیف از او تقاضای ک ...
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

671 باحال 🖥🖥
Golsa has bought a beautiful little doll which is very cool
گلسا عروسک کوچک زیبایی خریده که خیلی باحاله
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

672 سنتی
Kiana is interested in traditional music
کیانا به موسیقی سنتی علاقه مند است 💾💾
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

673 مدرن ، بروز ، پیشرفته
the president has decided to build a modern observatory
رئیس جمهور تصمیم گرفت تا یک رصدخانه ی پیشرفته بسازد 💿💿
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

674 تاکید📼📼
out teacher put a lot of emphasis on learning new words of this unit
معلم ما بر یادگیری واژگان جدید این فصل تاکید زیادی کرد
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

675 شاه، پادشاه
Nader was a very famous and brave Iranian king
نادر پادشاه بسیار معروف و شجاع ایرانی بود 📷📷📷
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

676 کُشتن
if you water this plant too much you will kill it
اگر به این گیاه خیلی آب دهی آن را می کشی 📹📹
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

677 مهارت
many jobs today need computer skills 🎥🎥
امروزه بسیاری از شغل ها نیاز به مهارت رایانه ای دارند
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

678 عضله 📽📽
he developed his muscles by exercise
او عضلاتش را با ورزش پرورش داد
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

679 سرانجام 🎞🎞
after a long wait , the bus finally arrived
بعد از یک انتظار طولانی سرانجام اتوبوس رسید
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

680 she thinks money will solve all her problems
او فکر میکند پول تمام مشکلاتش را حل خواهد کرد📞
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

681 New York is famous for its museums
نیویورک برای موزه هایش معروف است ☎️
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

682 بزرگ
the experiment was a big success
آزمایش ، موفقیت بزرگی بود 📟📟📟
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

683 دارو ، پزشکی
take this medicine every day
این دارو رو هر روز مصرف کن 📠
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

684 تحقیق کردن ، تحقیق
scientists are researching the cause of the disease
دانشمندان در حال تحقیق درباره ی علت این بیماری هستند📺
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

685 قبر ، گور
we put some flowers on the grave
ما تعدادی گل روی قبر گذاشتیم 📻📻
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

686 cradle is a small bed for a baby which can be moved from side to side ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

687 آزمایش ، آزمایش کردن
the laboratory began doing experiments on rats 🎙🎙
آزمایشگاه شروع به انجام دادن آزمایش هایی روی موش ها کرد
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

688 بدونِ
he did it without my knowledge
او آن کار را بدون اطلاع من انجام داد🎚
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

689 ژاپنی 🧭🧭
have you ever tried japanese food
آیا تا کنون غذای ژاپنی را امتحان کرده اید
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

690 تلاش کردن ⏱⏱
she was trying not to cry
او تلاش می کرد تا گریه نکند
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

691 جست و جو کردن ، تقاضا کردن
you should seek help ⏲
شما باید تقاضای کمک کنید
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

692 عجیب ⏰⏰
we looked up and saw a strange animal in front of us
ما به بالا نگاه کردیم و یک جانور عجیب را جلوی خودمان دیدیم
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

693 خریدن
I'm thinking too much about buying a new car
من به خریدن ماشین جدید خیلی فکر میکنم 🕰🕰🕰
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

694 خوش هیکل
keep yourself fit by running five miles a day ⌛️
خودت را با پنج مایل دویدن در روز خوش هیکل نگه دار
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

695 باغ ، باغچه
I hurt my back while I was working in the garden
وقتی داشتم در باغ کار می کردم به کمرم آسیب زدم ⏳⏳
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

696 اسم یک شخص مذکر
when Karen arrived we were having dinner
وقتی کارن رسید ما داشتیم شام می خوردیم 📡📡
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

697 as I was jogging a man stopped me and asked for the time
وقتی در حال دویدن بودم مردی مرا متوقف کرد و ساعت را پرسید 🔋
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

698 پارک 🔌🔌
I saw you in the park yesterday
دیروز شما را در پارک دیدم
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

699 who was the man you were talking to 💡
آن مردی که شما با او حرف می زدید که بود ؟؟
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

700 پسر
the boys had a great time at the party
پسر ها اوقات خوبی در جشن داشتند 🔦🔦
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

701 دوچرخه
the bike doesn't work . let's repair it
دوچرخه کار نمیکند . بیا درستش کنیم 🕯🕯🕯
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

702 نامه
I didn't want anybody to see the letters so I burned them
نمی خواستم کسی نامه ها را ببیند برای همین آن ها را سوزاندم 🧯
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

703 The water in the lake is so clear that you can see the bottom
آب دریاچه آنچنان شفاف است که می‌شود ته دریاچه را دید 🛢🛢
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

704 جمعیت 💵💵
The population of the village is about three thousand
جمعیت روستا حدودا سه هزار نفر است
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

705 میکروب 💸💸
Microbes are too small to be seen by the human eye
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

706 متشکل از
The human body is composed of billions of small cells
بدن انسان متشکل از میلیون‌ها سلول کوچک است 💴💴
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

707 قطره ، افتادن 💴💴
A drop of water dropped on my head
یک قطره آب بر روی سر من افتاد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

708 جیوه ، مریخ 💶💶
Mercury is liquid at room temperature
جیوه در دمای اتاق مایع است
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

709 She's the most powerful person in the organization
او قدرتمندترین فرد در سازمان است
💷💷
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

710 It was difficult for him to go through the rocky path
برایش سخت بود که از راه سنگی عبور کند
💰💰
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

711 نزدیک
I'd like to sit near a window 💳💳
دوست دارم که نزدیک یک پنجره بنشینم
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

712 Place the specimen on the microscope slide
نمونه را بر روی لام میکروسکوپ بگذارید
💎💎
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

713 With a good telescope, you can see the moon with great detail
با یک تلسکوپ خوب، می‌توانی ماه را با جزئیات زیاد ببینی
⚖️⚖️
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

714 An observatory is a special building where scientists can watch the moon, weather, etc
🧰🧰
رصدخانه جای مخصوصی است که دانشمندان در آن می‌توانند ...
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

715 جریان ، چرخش 🔨🔨
you can see the circulation of the blood in human body
می‌توانی چرخش خون در بدن انسان را ببینی
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

716 هلال 🔧🔧
The crescent of the moon is apparent
هلال ماه مشخص است
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

717 قلب
She has a weak heart
او قلب ضعیفی دارد ⚒⚒
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

718 He gave a diamond ring to his mother as a gift
او به مادرش يک انگشتر الماس هديه داد
🛠🛠
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

719 He felt pain all over his body ⛏
او همه جای بدنش احساس درد داشت
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

720 They launched a rocket to the planet Mars🔩
آن‌ها یک موشک به سمت سیاره‌ی مریخ پرتاب کردند
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

721 They studied the behavior of ants ⚙️
آن‌ها روی رفتار مورچه‌ها مطالعاتی انجام دادند
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

722 Camels can travel across hot and dry deserts with little food and water
شترها می‌توانند با مقدار کمی آب و غذا سرتاسر بیابان گرم و خشک را طی کنند � ...
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

723 I'm looking for a job which will enable me to develop my talents ⛓
من به دنبال شغلی می‌گردم که من را قادر سازد استعدادهایم را گسترش دهم
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

724 ریاضی 🧲🧲
She solved my mathematical problems easily
او مسائل ریاضی مرا به راحتی حل کرد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

725 بیش از 🔫🔫
The light bulb was invented over a hundred years ago
لامپ بیش از صد سال پیش اختراع شده است
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

726 موفقیت 💣💣
His success in the experiment surprised everyone
موفقیت او در آزمایش همه را شگفت‌زده کرد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

727 بیماری ، مریضی
He felt weak because of his illness 🧨
او به خاطر بیماری‌اش احساس ضعف می‌کرد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

728 باستانی ، قدیمی
I'm doing research on ancient Persian language
دارم بر روی زبان فارسی باستان تحقیق می‌کنم 🔪🔪
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

729 She has grown up enough to be a good teacher
او آنقدر بالغ شده که بتواند معلم خوبی شود 🗡🗡
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

730 نمونه ⚔️⚔️
We did various experiments on the new samples
ما آزمایش‌های مختلفی روی نمونه‌های جدید انجام دادیم
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

731 The kindergarten organizes lots of energetic activities for the kids
مهد کودک فعالیت‌های پرانرژی زیادی را برای کودکان سامان‌دهی می‌کند 🛡🛡
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

732 I'm going to be a famous soccer player when I grow up
وقتی بزرگ شوم یک فوتبالیست مشهور خواهم شد⚰️⚰️
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

733 رودخانه
They're building new houses by the river 🚬🚬
آن‌ها در حال ساخت خانه‌های جدیدی در کنار رودخانه هستند
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

734 گیاهی
She knows a lot about herbal medicines
او اطلاعات زیادی در مورد داروهای گیاهی دارد⚱️
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

735 ساختمان
This building is owned by the president
این ساختمان متعلق به رئیس جمهور است🏺🏺
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

736 مجهز 🔮🔮
This laboratory is equipped with the latest computers
این آزمایشگاه مجهز به جدیدترین سیستم‌های کامپیوتری است
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

737 Scientists haven't found a cure for cancer yet
دانشمندان هنوز درمانی برای سرطان نیافته‌اند 📿📿
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

738 She spends hours on the telephone every day
او هر روز چندین ساعت با تلفن مشغول است
💈💈
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

739 Tom went to Boston by airplane
تام با هواپیما به بستون رفت 🧿🧿
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

740 Thomas Edison invented the light bulb
توماس ادیسون لامپ را اختراع کرد ⚗️⚗️⚗️
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

741 You can't bring your camera to this exhibition 🔭🔭
شما نمیتوانید دوربین عکاسیتان را داخل این نمایشگاه بیاورید
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

742 He narrated the story of Rustam and Sohrab
او داستان رستم و سهراب را نقل کرد
🔬🔬
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

743 did you hear what the teacher just said
آیا شنیدی اندکی پیش معلم چه گفت؟؟🕳🕳
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

744 I was waiting for a call from my family 💊
منتظر یک تماس تلفنی از طرف خانواده ام بودم
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

745 we were having lunch when we heard the news
داشتیم ناهار میخوردیم که اخبار را شنیدیم
💉💉
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

746 خودخواه🧬🧬
some people are very selfish
بعضی افراد خیلی خودخواه هستند
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

747 last night I dropped a plate when I was doing the dishes
دیشب وقتی داشتم ظرف ها را می شستم یک بشقاب را انداختم🦠
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

748 I haven't seen Alan for ages
سال هاست که الن را ندیده ام🧫
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

749 Anna fell asleep while she was watching a boring film 🧪
وقتی آنا در حال تماشا کردن یک فیلم خسته کننده بود خوابش برد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

750 it was raining when I got up
وقتی از خواب بیدار شدم داشت باران میبارید
🌡🌡
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

751 some friends of mine are building their own house now
بعضی از دوستانم اکنون در حال ساختن خانه خودشان هستند 🧹
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

752 do you want something to eat
آیا می خواهید چیزی بخورید؟؟🧺
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

753 Nicky is thinking of giving up her job 🧻
نایکی درباره ی ترک کردن شغلش فکر می کند
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

754 دیروز 🚽
what were you doing at this time yesterday
دیروز این موقع چیکار میکردی؟؟

١٣٩٨/١٢/٠٢
|

755 شام 🚰🚰
my mother was cooking something for supper in the kitchen
مادرم داشت در آشپزخانه برای شام چیزی درست می کرد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

756 I can do it by myself
من میتوانم به تنهایی آنرا انجام دهم
🚿🚿
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

757 he often likes to spend time by himself
او اغلب دوست دارد به تنهایی وقت بگذراند🛁
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

758 Mike didn't have any money with him
مایک هیچ پولی با خودش نداشت 🛀🏼🛀🏼
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

759 سریع تر ، تند تر
it's quicker if you do it yourself 🧼🧼
اگر خودت آن کار را انجام دهی سریع تر است
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

760 the house it self is nice but the garden is small
خود خانه زیباست اما باغ کوچک است
🧽🧽
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

761 گذشته فعل speak
the teacher herself spoke to me
خود معلم با من حرف زد
🧴🧴
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

762 I'm going to tell her a few facts about herself
می خواهم حقایقی را به او درباره ی خودش بگویم🛎
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

763 I love you for yourself not for your money
من تو را بخاطر خودت دوست دارم نه بخاطر پولت
🔑🔑
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

764 his conversations are all about himself
همه ی صحبت هایش درباره ی خودش است🗝
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

765 the children watch themselves on video
بچه ها خودشان را در فیلم تماشا کردن 🚪🚪
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

766 گرفتن
I need to get myself some new shoes
باید برای خودم تعدادی کفش نو بخرم🛋🛋
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

767 آینه🛏🛏
Ali looked at himself in the mirror
علی به خودش در آینه نگاه کرد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

768 منظور 🛌
I see what you mean
فهمیدم منظورت چیست
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

769 اشتباه ، خطا
I think you made a mistake
تصور میکنم شما اشتباه کردید🧸
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

770 فکر کردن 🖼
I'm thinking about my mom now
من الان به مادرم فکر میکنم
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

771 as Eric was walking down the road he saw James
وقتی اریک به پایین جاده قدم میزد، جیمز را دید
🎈🎈
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

772 تلفن
the phone rang while I was having dinner
وقتی داشتم شام می خوردم تلفن زنگ خورد🎏
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

773 when I got up this morning the sun was shining
وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدم ، خورشید داشت می درخشید
🎀🎀
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

774 تماشا کردن 🎊🎊
Edward was watching TV at nine o'clock yesterday evening
ادوارد ساعت نه دیشب ، تلویزیون تماشا می کرد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

775 پنجره 🎉🎉
Daniel broke a window this morning
دنیل امروز یک پنجره را شکست
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

776 شب🎎🎎
I slept for eight hours last night
دیشب هشت ساعت خوابیدم
١٣٩٨/١٢/٠١
|

777 کشور اسپانیا 🛍🛍
we traveled to Spain three years ago
ما سه سال پیش به اسپانیا سفر کردیم
١٣٩٨/١٢/٠١
|

778 اسم یک شخص
Terry worked in a bank from 1996 to 2003
تری از سال 1996 تا 2003 در یک بانک کار کرد 🛒
١٣٩٨/١٢/٠١
|

779 that football player is tall and muscular
آن فوتبالیست قد بلند و عضلانی است
🎁🎁
١٣٩٨/١١/٣٠
|

780 please try to overlook your brother's mistakes and don't blame him
لطفا تلاش کن تا اشتباهات برادرت را نادیده بگیری و او را سرزنش نکنی
🏮🏮
١٣٩٨/١١/٣٠
|

781 you shouldn't reserve when you are driving in freeways
نباید دنده عقب بری وقتی تو آزاد راه ها رانندگی میکنی
🎐🎐
١٣٩٨/١١/٣٠
|

782 follow my steps to find me 🧧
قدم هایم را دنبال کن تا پیدام کنی
١٣٩٨/١١/٣٠
|

783 suddenly the answer of a question struck me at exam
در امتحان جواب یک سوال ناگهان به ذهنم خطور کرد
✉️✉️
١٣٩٨/١١/٣٠
|

784 soldiers are the witness of wars
سربازان شاهد جنگ ها هستند📩📩
١٣٩٨/١١/٣٠
|

785 قدردانی کردن 📨
admire , be thankful
١٣٩٨/١١/٢٨
|

786 do you remember the day when he died
تو روزی که او ، مُرد را به خاطر می آوری؟؟
📧📧
١٣٩٨/١١/٢٧
|

787 this is the place where accident happened
این مکانیه ک تصادف اتفاق افتاد
💌💌
١٣٩٨/١١/٢٧
|

788 کشور
i enjoy visiting many different countries
من از دیدن کشور های مختلف لذت میبرم 📥
١٣٩٨/١١/٢٧
|

789 i wanted to eat fish for lunch 📤
من میخواستم که برای نهار ماهی بخورم
١٣٩٨/١١/٢٧
|

790 i have an appointment to go to the dentist
من یه قرار ملاقات برای رفتن به دندون پزشکی دارم
📦📦
١٣٩٨/١١/٢٧
|

791 we will visit Australia during our next vacation
ما استرالیا را در طول سفر بعدی خود خواهیم دید
🏷🏷
١٣٩٨/١١/٢٧
|

792 سینما
we can't go to the cinema with you
ما نمیتوانیم با شما به سینما برویم 📪
١٣٩٨/١١/٢٧
|

793 نهار
we can eat our lunch at the restaurant
ما میتونیم نهارمان را در رستوران بخوریم 📫
١٣٩٨/١١/٢٧
|

794 i want to go to bed so i am brushing my teeth 📬
میخوام برم بخوابم بنابراین دندان هایم را مسواک میزنم
١٣٩٨/١١/٢٧
|

795 تلویزیون 📭📭
he doesn't have a television
او تلویزیون ندارند
١٣٩٨/١١/٢٧
|

796 سوپ
this soup is hot and delicious
این سوپ گرم و خوشمزه است 📮
١٣٩٨/١١/٢٧
|

797 رانندگی کردن
learning how to drive is interesting 📯
یاد گرفتن اینکه چگونه رانندگی کنیم جالب است
١٣٩٨/١١/٢٧
|

798 he reads magazines but he doesn't like to read books
او مجله میخواند ولی خواندن کتاب را دوست ندارد
📜📜
١٣٩٨/١١/٢٧
|

799 راز
you won't tell anyone my secret
تو به کسی راز من را نخواهی گفت 📃
١٣٩٨/١١/٢٧
|

800 کار کردن
you work in a bank , don't you
تو در بانک کار میکنی ، مگه نه ؟📄
١٣٩٨/١١/٢٧
|

801 he is a doctor , isn't he
او دکتر است ، مگه نه ؟📑
١٣٩٨/١١/٢٧
|

802 it was a difficult time but we never gave up hope 📈
زمان بسیار سختی بود اما ما هرگز امیدمان را از دست ندادیم
١٣٩٨/١١/٢٥
|

803 کیفیت 📉📉
in many big cities of the world air quality has gotten worse recently
اخیرا در بسیاری از شهر های بزرگ جهان کیفیت هوا بد تر شده است
١٣٩٨/١١/٢٥
|

804 انگشتر
her grandmother gave her a beautiful silver ring
مادربزرگش به او یک انگشتر خوشگل نقره ای داد 🗒
١٣٩٨/١١/٢٥
|

805 he could pass the exam by studying hard 📅
او با سخت درس خواندن توانست که امتحان را پاس کند
١٣٩٨/١١/٢٢
|

806 he could earn a lot of money by working
او تونست پول زیادی را با کار کردن کسب کنه 🗑
١٣٩٨/١١/٢٢
|

807 he is afraid of working in the dark room
او از کار کردن در اتاق تاریک می ترسد 📇
١٣٩٨/١١/٢٢
|

808 they think that working in hot area is dangerous
آنها فکر میکنند ک کارکردن در منطقه گرم خطرناک است 🗃
١٣٩٨/١١/٢٢
|

809 swimming in this river is dangerous
شنا کردن در این رودخانه خطرناک است🗳
١٣٩٨/١١/٢٢
|

810 smoking is forbidden in this place
سیگار کشیدن در این مکان ممنوعه 🗄
١٣٩٨/١١/٢٢
|

811 traffic laws must be obeyed by all of the drivers
قوانین راهنمایی و رانندگی باید توسط همه ی رانندگان اطاعت شوند
١٣٩٨/١١/١٥
|

812 this is the tallest tree in the world
این بلندترین درخت تو جهان است 📁
١٣٩٨/١١/٠٦
|

813 all the students hope to get a good grade 📂
همه ی دانش آموزان امیدوارند که نمره ی خوبی بگیرند
١٣٩٨/١١/٠٦
|

814 I wish it weren't cold today
کاشکی امروز سرد نبود
🗂🗂
١٣٩٨/١١/٠٦
|

815 I wish I had a bicycle 🗞
کاشکی من یه دوچرخه داشتم
١٣٩٨/١١/٠٦
|

816 I hope that I can see you soon again 📰
من امیدوارم که بتونم بزودی دوباره تو رو ببینم
١٣٩٨/١١/٠٦
|

817 she wishes to see the manager
او امیدوار است که مدیر را ببیند 📓
پ.ن:در اینجا wish به معنی آرزو نیست چون جمله مربوط به امری ممکن است پس از آرز ...
١٣٩٨/١١/٠٦
|

818 I hope to pass the test
من امیدوارم که امتحان رو قبول شم
📔📔
١٣٩٨/١١/٠٦
|

819 she is more beautiful than her sister
او از خواهرش خوشگل تره
📒📒
١٣٩٨/١١/٠٤
|

820 سریع
A car is faster than a bicycle
ماشین سریع تر از دوچرخه است📕
١٣٩٨/١١/٠٤
|

821 ظاهرا
clearly , obviously
sth that seems to happen but not sure
📘📘
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

822 از عهده چیزی بر آمدن
we can't afford rent a bigger house
ما از عهده اجاره خونه بزرگ تر بر نمیایم 📙
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

823 Ali feels happy when he sees his grandmother 📚
هر وقت علی مادربزرگش را میبیند احساس خوشحالی می کند
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

824 I need a bag much bigger
من به کیف بزرگتری نیاز دارم
📖📖
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

825 Liz fell and hurt herself quite badly
لیز افتاد و بدجوری به خودش آسیب زد🔖
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

826 the least expensive seats are at the back
ارزان ترین صندلی ها در عقب هستند 🧷
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

827 he is the most hardworking man that I know
او سخت کوش ترین مردی است که می شناسم 🔗
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

828 people say that it is the funniest film of the year
مردم می گویند که آن خنده دارترین فیلم سال است 📎
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

829 what is the tallest building in the world
بزرگ ترین ساختمان در جهان چیست ؟ 🖇
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

830 you are as beautiful as ever
شما مثل همیشه زیبا هستید 📐
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

831 قد
she is as tall as her brother
او هم قد برادرش است 📏
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

832 I need a round wooden table
من به یک میز گرد چوبی نیاز دارم 📌
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

833 my grand father loves in a lovely little old village
پدر بزرگم در یک روستای قدیمی کوچک زیبا زندگی میکند📍
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

834 I was looking for a little plastic spoon
دنبال یک قاشق پلاستکی کوچک میگشتم✂️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

835 he tried hard to find a job but he had no luck 🖊
او سخت برای یافتن یک شغل تلاش میکند اما هیچ شانسی ندارد
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

836 David walks very fast 🖋
دیوید خیلی سریع راه می رود
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

837 he speaks English well 🖍
او انگلیسی را خوب حرف می زند
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

838 Robert speaks loudly
رابرت بلند حرف میزند 📝
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

839 I tasted the food carefully
من به دقت غذا را چشیدم ✏️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

840 Mark talked to me angrily
مارک با عصبانیت با من حرف زد
🔍🔍
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

841 the sea turned rough
دریا نا آرام شد 🔎
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

842 the milk went bad
شیر فاسد شد 🔏
پ.ن : ( expression )
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

843 Sarah remained calm 🔐
سارا خونسردی اش را حفظ کرد
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

844 جزو فعل های اسنادی به معنی( شدن) هم می باشد
James grew tired
جیمز خسته شد 🔒
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

845 the train is very slow
قطار خیلی کند است 🔓
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

846 the cake tastes good
کیک مزه خوبی دارد ❤️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

847 Ava looks tired 💛
آوا خسته به نظر می رسد
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

848 she lives in a large flat in New York 💚
او در آپارتمان بزرگی در نیویورک زندگی میکند
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

849 the new secretary doesn't like me
منشی جدید از من خوشش نمی آید 🖤
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

850 using the natural resources doesn't mean that we can do everything to harm nature
استفاده کردن از منابع طبیعی به این معنی نیست که ما میتوانیم هر ...
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

851 farmers need water for farming and growing plants
کشاورزان به آب برای کشاورزی و رشد دادن گیاهان نیاز دارند❣️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

852 humans use water for different purposes like washing 💕
انسان ها از آب برای هدف های زیادی استفاده میکندد مثل شستشو
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

853 از بین بردن ، قطع کردن
cutting down the trees is bad for nature
قطع کردن درختان برای طبیعت بد است💗💗
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

854 گربه وحشی
the wildcat ate most of my birds last year
گربه وحشی بیشتر پرندگان منو پارسال خورد💖
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

855 there is a big wildfire in the jungle
💘💘
آتش سوزی بزرگی در جنگل رخ داده است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

856 یوزپلنگ 💝💝
Golestan jungle is the natural home of Iranian cheetah
جنگل گلستان زیستگاه طبیعی یوزپلنگ ایرانی می باشد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

857 موزه
the students are going to visit the museum of natural history
دانش آموزان قصد دارند به دیدن موزه تاریخ طبیعی بروند💟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

858 تقسیم کردن
mother divided the cake into three parts
مادر کیک را به سه قسمت تقسیم کرد ☮️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

859 درست ، مناسب
every thing was in its proper place
هر چیزی در جای مناسب خودش بود ✝️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

860 رایج ، متداول ، عادی ، مشترک ، معمولی
heart disease is one of the commonest causes of death
بیماری قلبی یکی از رایج ترین دلایل مرگ است ☪️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

861 مناسب ، درخور ، شایسته 🕉
these clothes are not appropriate for a job interview
این لباس ها برای مصاحبه شغلی مناسب نیستند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

862 ایده ، عقیده ، نظر ، فکر ☸️
I knew it was a bad idea to leave him on his own
میدانستم که ایده بدی بود که او را به حال خود رها کنیم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

863 برنامه
Meg's new book is well ahead of schedule
کتاب جدید مگ بسیار جلوتر از برنامه است ✡️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

864 وحشی🔯
there are many wild animals in this area
حیوانات وحشی زیادی در این ناحیه وجود دارند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

865 شکار کردن 🕎
hunters come to our village to hunt animals
شکارچی ها برای شکار به روستای ما می آیند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

866 اخیرا ، به تازگی
I know you recently got a new job☯️
میدانم که اخیرا یک شغل جدید پیدا کرده ای
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

867 دریاچه
Gahar lake is famous for its clear water
دریاچه گهر برای آب تمیزش معروف است ☦️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

868 آینده
what are your plans for the future
برنامه شما برای آینده چیست؟🛐
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

869 انسان
dogs can hear much better than humans
سگ ها میتوانند بسیار بهتر از انسان ها بشنوند⛎
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

870 تعداد کمی ، چند ، چندتا
I read a few of her books ♈️
من چند تا از کتاب های او را خواندم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

871 علاقه
Hamid showed an interest in music
حمید به موسیقی علاقه نشان داد♉️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

872 آسیب دیده ، مصدوم ، مجروح ♊️
grandpa was badly injured in the war
پدربزرگ بدجوری در جنگ مجروح شد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

873 امیدوار بودن ، امید
we hope that more woman will attend the meeting
امیدواریم که زنان بیشتری در جلسه شرکت کنند♋️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

874 طبیعی♑️
It's not natural for a child of his age to be so quiet
برای بچه ای به سن او طبیعی نیست که انقدر ساکت باشد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

875 توجه کردن ، دقت کردن
she tried to pay attention to what he was saying
او تلاش میکرد به انچه او میگوید توجه کند♒️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

876 منقرض شدن
the wild population of Koalas is in danger of dying out
جمعیت وحشی کوالا ها در خطر انقراض قرار دارد♓️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

877 ویران کردن ، نابود کردن🆔
the fire destroyed the house
آتش خانه را ویران کرد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

878 forest is a large area of land with a lot of trees
جنگل⚛️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

879 مراقبت کردن ( از )
who takes care of the dog while you are away
وقتی نیستید چه کسی از سگ مراقبت میکند؟🉑
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

880 طرح ، برنامه ، نقشه
do you have any plans for the weekend
آیا هیچ برنامه ای برای آخر هفته دارید ؟☢️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

881 animals and plants in nature are called wildlife
حیات وحش☣️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

882 طبیعت 📴
we enjoy the beauties of nature
ما از زیبایی های طبیعت لذت میبریم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

883 محافظت کردن
parents try to protect their children from danger📳
والدین تلاش میکنند تا از کودکانشان در برابر خطر محافظت کنند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

884 شنیدن🈶
I heard someone laughing in the next room
صدای کسی را که در اتاق یغلی می خندید را شنیدم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

885 ازدیاد ، افزایش یافتن
the number of cheetahs will increase in future
تعداد یوزپلنگ ها در آینده افزایش خواهد یافت 🈚️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

886 زنده 🈸
It was a bad accident. they are lucky to be alive
تصادف بدی بود . انها خوش شانس هستند که زنده اند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

887 گوسفند 🈷️
the sheep on the field are eating grass
گوسفندران مشغول خوردن علف در مزرعه هستند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

888 مرکز شهر
the downtown is always full of tourists
مرکز شهر همیشه پر از گردشگر است✴️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

889 مدیر🆚
the women over there plan to meet the manager
خانم هایی که آنجا هستند میخواهند مدیر را ببینند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

890 ترافیک
the traffic is terrible in Tehran today
ترافیک در تهران امروز افتضاح است💮
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

891 Kristin washes her hair every other day or so
کریستین موهایش را یک روز در میان یا بیشتر میشوید 🉐
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

892 تابیدن
every morning , the sun shines in my bedroom window
هر روز ، خورشید به پنجره اتاقم میتابد㊙️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

893 برنده بود یا برده بود ㊗️
which team won the game
کدوم تیم برنده بازی بود ؟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

894 سوخت🈴
with out fuel , cars don't work
ماشین ها بدون سوخت کار نمیکنند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

895 دفتر
I work in a small office in the center of London
من در دفتر کوچکی در مرکز لندن کار میکنم🈵
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

896 استاد
she is a university lecturer
او استاد دانشگاه است🈹
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

897 هنرمند🈲
although I'm not an artist , music is my favorite art
اگرچه هنرمند نیستم ولی موسیقی ، هنر مورد علاقه من است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

898 ماشین
Is that Emily's car 🅰️
آیا آن ماشین امیلی است؟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

899 elephants can swim well 🅱️
فیل ها میتوانند خیلی خوب شنا کنند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

900 نور 🆎
nothing can travel faster than light
هیچ چیز نمیتواند سریع تر از نور حرکت کند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

901 اسب 🆑
my sister loves horses
خواهرم عاشق اسب هاست
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

902 پیچیده
life is complicated
زندگی پیچیده است🅾️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

903 باد 🆘
I love listening to the wind
من عاشق گوش دادن به باد هستم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

904 عکس❌
this is the best photo
این بهترین عکس است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

905 دولت⭕️
do you trust the government
آیا به دولت اعتماد میکنی؟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

906 فوتبال 🛑
he is playing football with his friends
او با دوستانش فوتبال بازی میکند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

907 ساحل
we usually do to the beach at the weekend
ما معمولا آخر هفته به ساحل میرویم ⛔️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

908 باران
I guess it will rain this afternoon 📛
حدس میزنم این بعد از ظهر باران خواهد آمد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

909 افتادن 🚫
look , that kid is going to fall off his bike
نگاه کن ، آن بچه از دوچرخه اش دارد می افتد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

910 کریسمس
we are going to spend Christmas at home
ما قصد داریم کریسمس را در خانه سپری کنیم 💯
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

911 تصادف 💢
he will have an accident if he goes on driving like that
اون تصادف خواهد کرد اگر به این گونه رانندگی کردن ادامه دهد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

912 مردن ♨️
Stephen Hawking died on March 14,2018
استیون هاوکینگ در 14 مارچ 2018 مرد.
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

913 مثال 🚷
my father knew the man standing next to me
پدرم مردی را که کنارم ایستاده بود را می شناخت
پ.ن : know می شناسد
knew شناخت
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

914 صبحانه 🚯
I was having breakfast at 6 o'clock yesterday
من دیروز ساعت 6 در حال خوردن صبحانه بودم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

915 راحت 🚳
This chair is the most comfortable chair in the whole house
این صندلی راحت ترین صندلی در کل خانه است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

916 زمستان
Winter is the coldest season of the year
زمستان سرد ترین فصل سال است 🚱
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

917 سخت 🔞
my clever students study hard
دانش آموزان باهوش من ، سخت درس میخوانند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

918 احساس کردن 📵
my mother feels happy
مادر من احساس خوشحالی میکند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

919 دیوار 🚭
We saw a cat on the wall
ما یک گربه روی دیوار دیدیم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

920 سگ
My daughter really wants a dog for Christmas
دخترم واقعا یک سگ برای کریسمس می خواهد ❗️❗️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

921 تحصیلات
I am going to continue my education in England
من تحصیلاتم را در انگلستان ادامه خواهم داد ❕❕
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

922 سفر کردن
I think my sister will travel in October
فکر میکنم خواهرم در ماه اکتبر سفر خواهد کرد
❓❓
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

923 ترک کردن
My uncle promises he will give up smoking
عمویم قول داد که سیگار کشیدن را ترک خواهد کرد
❔❔
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

924 My friend will marry a rich man next month
دوستم با یک مرد ثروتمند ، ماه دیگر ازدواج میکند‼️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

925 almost
not very
he is fairly fat ⁉️
او نسبتا چاق است
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

926 vital
necessary
water is essential for living things
آب برای زندگی چیز ها ضروریه 🔅
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

927 a part of sth 🔆
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

928 person
guy
زمانی استفاده میکنیم که اسم کسی رو نمیدونیم ( informal )
hey buddy ,what are you doing with my car
آهای رفیق، داری با ماشین من ...
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

929 quarrel
angry discussion
بحث 🚸
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

930 wonderful
surprising
شگفت انگیز 🔱
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

931 will they win this game ⚜️
آیا اونها این بازی را برنده خواهند شد ؟
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

932 I'm sure you'll enjoy the film 🔰
من مطمئم که تو از فیلم لذت خواهی برد
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

933 تمام کردن ♻️
you'll never finish that book
تو هرگز آن کتاب را تمام نخواهی کرد
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

934 will all the family be at the wedding
آیا همه خانواده در عروسی خواهند بود ✅
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

935 he'll look better without beard
او بدون ریش قیافه بهتری خواهد داشت 🈯️
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

936 شنا کردن 💹
She can swim well
او میتواند شنا کند
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

937 Mina is as old as Maryam
مینا به اندازه ی مریم پیر است ✳️
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

938 this car is as expensive as the other car
این ماشین به اندازه ی ماشین دیگه گرونه ❎
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

939 آماده بودن 🌐
. An important key to self confidence is preparation
کلید مهم اعتماد به نفس، آماده بودن هست...
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

940 she was running fast ، that is why she is now breathing heavily
او سریع می دوید به همین دلیل است که اکنون به سختی نفس میکشد 💠
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

941 مواد مغذی
we humans get our nutritious from what we eat Ⓜ️
ما انسان ها مواد مغذی خود را از آنچه میخوریم دریافت میکنیم
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

942 just
Peter is too short to become a police officer . He is only 165 cm tall
پیتر برای پلیس شدن خیلی کوتاه است . او فقط 165 سانتی متر قد دارد.🌀
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

943 Carol's father has a hotel in New York
پدر کارل یک هتل در نیویورک دارد 💤
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

944 بزرگ، زیاد
Albert Einstein was a great man
آلبرت انیشتین یک مرد بزرگ بود 🏧
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

945 جوشان ، داغ
be careful with the boiling water
مواظب آب جوش باش 🚾
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

946 a bird was flying in the sky ♿️
یک پرنده داشت در آسمان پرواز میکرد
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

947 there was a notebook between the books
یک دفتر ، بین کتاب ها بود 🅿️
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

948 you should wash your feet before going inside the pool
تو باید پاهایت را قبل از ورود به استخر بشویی 🈳
foot یعنی پا ،
و جمع آن feet است ...
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

949 he was boiling an egg on the fire 🈂️
او داشت یک تخم مرغ را روی آتش می جوشاند
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

950 I'm late and I can't find my socks 🛂
من دیرم شده است و نمیتوانم جوراب هایم را پیدا کنم
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

951 have you ever seen a lion
آیا تا به حال شیر دیده ای ؟ 🛃
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

952 Are you afraid of snakes
آیا از مارها می ترسی ؟ 🛄
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

953 Is anybody outside
آیا کسی بیرون است ؟ 🛅
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

954 don't laugh at him . he may become angry
به او نخندید . ممکن از عصبانی شود 🚹
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

955 David ate almost everything on the plate 🚺
دیوید تقریبا همه چیزهایی که در بشقاب بود رو خورد
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

956 she knew alphabet when she was 4
او الفبا را وقتی 4 ساله بود می دانست 🎦
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

957 Friedrich played alone in a garden
فردریک به تنهایی در یک باغ بازی میکرد 📶
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

958 آدرس ، نشانی
can I have your address
میتونم آدرس شما رو داشته باشم؟ 🈁
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

959 people didn't pay attention to Froebei
مردم به فروبل توجه نمیکردند 🔣
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

960 I have much homework to do today
امروز من تکالیف زیادی دارم تا انجام دهم ℹ️
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

961 Reza has the least money
رضا کمترین پول را دارد 🔤
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

962 کمتر
my friend has less money than me
دوستم پول کمتری از من دارد 🔡
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

963 جیب
I have little money in my pocket
من پول کمی در جیبم دارم 🔠
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

964 lesson 2 is easier than lesson 3
درس دوم از درس سوم راحت تر است 🆖
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

965 she always talk to her self when she is angry
او همیشه با خودش حرف می زند وقتی عصبانی است 🆗
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

966 some of my friends are absent
بعضی از دوستانم غایب هستند 🆙
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

967 please look at your book
لطفا به کتابت نگاه کن 🆒
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

968 I saw Amin at school
من امین رو در مدرسه دیدم 🆕
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

969 شناختن، دانستن 🆓
do you know the boys playing ping pong
پسر های را که دارند پینگ پنگ بازی میکنند ، میشناسی؟
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

970 yesterday i saw the birds which were flying south
دیروز پرندگانی را که داشتند به سمت جنوب پرواز می کردند را دیدم 1️⃣
پ.ن : کلمه south در قطب ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

971 the man who saw you yesterday was my father
مردی که دیروز تو را دید ، پدر من بود 2️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

972 the man who is talking to Bahram is our teacher
مردی که دارد با بهرام حرف میزند معلم ماست 3️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

973 my father always helps me to do my homework
پدرم همیشه به من کمک میکند که تکالیفم را انجام دهم 4️⃣
پ.ن:بعد از فعل help هم میتوانیم از to است ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

974 suggest (v.) یعنی پیشنهاد کردن
suggestion (n.) یعنی پیشنهاد و نظر
she suggested going to the park
او پیشنهاد کرد که به پارک برویم 5️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

975 back یعنی پشت و عقب
talk behind one's back یعنی پشت کسی حرف زدن
you should stop talking behind his back
تو باید دست از پشت سر او حرف زدن برد ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

976 بچه ها ، جمعِ child (بچه،کودک)
the children started crying
بچه ها شروع کردند به گریه کردن 7️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

977 we spent three hours looking for his keys
ما سه ساعت صرف گشتن به دنبال کلید های او کردیم 8️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

978 I don't want to risk losing my home
من نمیخواهم خطر از دست دادن خانه ام را بپذیرم 9️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

979 I still remember buying my first bicycle
هنوز خریدن اولین دوچرخه ام را به یاد دارم 🔟
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

980 ترجیح دادن #️⃣
I prefer staying at home
من در خانه ماندن را ترجیح میدهم
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

981 I don't want to miss watching that movie
من نمیخواهم تماشا کردن آن فیلم را از دست بدهم *️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

982 I love swimming in the sea
من عاشق شنا کردن در دریا هستم▶️
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

983 ورزش پینگ پنگ

she likes playing ping- pong
او پینگ پنگ بازی کردن را دوست دارد
پ ن : معمولا بین دو کلمه پینگ و پنگ در انگلیسی خط تیره میگ ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

984 ادامه دادن
she kept on reading that book
او به خواندن آن کتاب ادامه داد⏸
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

985 i can't imagine living in that country
من نمیتوانم زندگی کردن در آن کشور را تصور کنم ⏯
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

986 please pay attention to what i am saying
لطفا به چیزی که میگم توجه کنید ⏹
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

987 وجه
have you thought about the problem from every aspect
در مورد این مشکل از هر جنبه ای فکر کرده ای ؟ ⏺
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

988 her father died last year but her mother is still alive
پدرش سال قبل فوت کرد ولی مادرش هنوز زندست ⏭
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

989 دستاورد
getting the project done on time was a real achievement
تمام کردن پروژه سر وقت یه دستاورد واقعی بود ⏮
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

990 the clerk asked the manager to give her a chance to explain
کارمند از مدیر خواست که بهش یک فرصت برای توضیح بده ⏩
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

991 my uncle decided to withdraw all his money before leaving the country
عموم تصمیم گرفت که تمام پولش رو قبل از ترک کردن کشور برداشت کنه ⏪
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

992 he wrote the name on a slip of paper and put it in his pocket
او اسم رو روی یک برگ کاغذ نوشت و توی جیبش گذاشت⏫
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

993 the boy whose father is a mechanic won the game
پسری که پدرش مکانیکه بازی رو برد ⏬
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

994 her father let her go on a trip alone
◀️ پدرش به او اجازه داد که تنهایی به سفر بره
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

995 Carol didn't know how to prepare the report
کارل نمیدونست که چجوری گزارش رو آماده کنه 🔼
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

996 spring is the time when we go to the beach
بهار زمانیه که ما به ساحل میریم🔽
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

997 the baby monkey clings to its mother until it can climb
بچه میمون به مادرش آویزون میشه تا زمانی که بتونه بالا بره➡️
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

998 don't scold him for doing badly at school he's doing his best
⬅️ برای انجام دادن بدش تو مدرسه سرزنشش نکن ، اون بهترینش رو داره انجام میده
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

999 my little sister often forgets to turn the TV off but a reminder will help her remember it
خواهر کوچک من اغلب فراموش میکنه که تلویزیون رو خاموش ک ...
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

1000 i never imagined that one day i'd go to London and settle there ⬇️
من هیچ وقت تصور نمیکردم که یک روزی به لندن برم و اونجا مستقر بشم
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

1001 Emily showed her passport as proof of her identity
امیلی پاسپورتش رو به عنوان نشانه ی هویتش نشون داد↗️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

1002 we missed the first ten minutes of the movie
ما ده دقیقه ی اول فیلم رو از دست دادیم ↘️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

1003 why didn't you give me a warning that your parents were coming to visit ↙️
چرا من رو آگاه نکردی که والدینت میخوان برای دیدن بیان ؟
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

1004 i couldn't walk well so i began to crawl on my hands and knees toward the door
من نمیتونستم خوب راه برم برای همین تا در شروع به خزیدن روی دست و ز ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

1005 Frank had just taken a shower ،his hair was still damp
فرانک باید تازه حموم گرفته باشه ، موهاش هنوز نمناکه ↕️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

1006 it took them a long time to figure out how to work with the machine
برای اون ها مدت زمان زیادی گرفت تا بفهمن چجوری با دستگاه کار کنن ↔️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

1007 if you want to fish in this lake ، you must have a license
اگر می خواهی در این دریاچه ماهی گیری کنی باید مجوز داشته باشی↪️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

1008 if you want to leave the room ، please raise your hand
↩️ اگر میخواهی اتاق رو ترک کنی لطفا دستت رو بالا ببر
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

1009 the windows reflected the bright morning sunlight
پنجره ها روشنایی نور صبح رو بازتاب و نشون میدن ⤴️
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

1010 there's now growing concern about the safety of cell phones ⤵️
الان نگرانی درباره امنیت تلفن همراه داره رشد میکنه
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

1011 it was cold and damp outside so we preferred to stay in
بیرون سر د و نمناک بود برای همین ما ترجیح دادیم داخل بمونیم🔀
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

1012 two people drowned in a boating accident yesterday
دو نفر دیروز در برخورد قایق غرق شدند
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

1013 put a bit of glue on both edges and hold them together
یکم چسپ روی دو گوشه بریز و روی هم نگه دار
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

1014 should we really blame Tom for his father's death ?
آیا واقعا ما باید تام را بخاطر مرگ پدرش سرزنش کنیم؟
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

1015 we've offered her a job , but i don't know whether she'll accept it
کار را به او پیشنهاد کردیم اما نمیدانم که آیا آن را قبول خواهد کرد🔁
زبان 9 ...
١٣٩٨/٠٩/١٣
|

1016 i will help you move this heavy table
من به تو در جابجایی این میز سنگین کمک خواهم کرد💱
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

1017 you will help him later
تو به او بعدا کمک خواهی کرد
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

1018 plastic takes years to break down
پلاستیک سال ها طول میکشد که تجزیه شود
یکی دیگر از معانی break down تجزیه شدن است🔝
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

1019 these flowers will bloom all through the summer
این گل ها تمام تابستان را شکوفه میدهند🔜
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

1020 biodegradable packaging
پلاستیک های تجزیه پذیر〰️
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

1021 some things like books that sell large number of copies ➰ ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

1022 some bacteria help our body
بعضی از باکتری ها به بدن ما کمک می کنند➿
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

1023 you have to apologize to your teacher for being late
تو باید از معلمت عذر خواهی کنی بخاطر دیر اومدنت✔️
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

1024 the hottest area of the earth ⚫️ ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1025 sticky fingers
انگشتان چسبناک ( مخصوصا وقتی یه شیرینی میخوریم :) 🔴
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1026 به سختی پیدا کردن
he finally spotted the shirt he wanted
او بالاخره لباسی که میخواست رو پیدا کرد🔵
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1027 done alone , without other people
انجام دادن کاری به تنهایی بدون مردم دیگه ، تکی 🔺
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1028 snails and turtles have shells
حلزون ها و لاک پشت ها لاک یا صدف بیرونی دارند 🔻
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1029 sight , hearing , smell , taste and touch are the five senses
اسامی حواس پنجگانه 🔸
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1030 lift
raise your hand
دستت رو بالا ببر 🔹
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1031 one of the male or female pair of animal
جفت حیوون🔶
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1032 leap means jump 🔷 ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1033 produce eggs : تولید تخم : منظور همون تخم گذاشتنه 🔳 ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1034 hunt for a lost book
جست و جو برای یک کتاب گمشده🔲
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1035 for an egg : break ▪️ ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1036 the natural home of plant or an animal
خونه طبیعی گیاهان یا جانوران ▫️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1037 a bottle / tube of glue
◾️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1038 sweat glands
غدد عرق ◽️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1039 the skin and hair of an animal that is used for making clothes
پوست حیوانات که معمولا برای ساخت لباس و غیره استفاده میشه
a fur coat کت خز ...
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1040 type of animal or plant which is in danger of disappearing from the world
گونه گیاهی یا جانوری که در حال خطر ناپدید شدن از کره زمین هستند◻️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1041 you can buy your tickets at the counter
در اینجا معنی باجه هم میده
تو میتونی بلیت ها تو از باجه بخری🀄️
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

1042 worried 🕐 ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

1043 she boarded the wrong train
او سوار قطار اشتباهی شد🕑
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

1044 if you fail the exam , you'll only have yourself to blame
اگر ازمونت رو افتادی ، تو فقط خودت رو برای سرزنش کردن داری 🕒
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

1045 search for a missing child
جست و جو کردن برای یک بچه گم شده 🕓
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

1046 توانایی ، قدرت
the ability to speak English has become very important
توانایی انگلیسی صحبت کردن خیلی مهم شده
انسانی 88 ، تجربی 85 ، ریاضی 84
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

1047 the film isn't suitable for children
این فیلم برای کودکان مناسب نیست
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1048 we were stuck in a heavy traffic for an hour ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1049 he has been back to America recently
او اخیرا به آمریکا بر گشته بود
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1050 boss
به معنی رئیس میشه ، بالاترین فرد در یک حیطه
he became the president of the local camera club
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1051 Frank wanna live overseas
فرانک میخاد اون ور آب ( خارج ) زندگی کنه
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1052 i can get a job if it doesn't interfere with my homework
من میتونم یک شغل داشته باشم اگر با تکالیفم تداخل نداشته باشد
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1053 he realized that his acting career was over
او باور کرد که مسیر شغلی بازیگری او به پایان رسیده
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

1054 feeling of a place
there is a very friendly atmosphere in our office
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

1055 to become a member , fill out the application form
برای اینکه یکی از اعضا باشی این فرم درخواست را پر کن
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

1056 بعضی از معنی های ترگمان و گوگل واقعا خنده داره
Why are you being such a turd! I wish I hadn't gotten married!
! چرا داری مثل پی پی کار می کنی ...
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

1057 she is a computer expert ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1058 there is a delivery for you downstairs ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1059 sorry i wasn't listening , i was daydreaming
ببخشید گوش ندادم ، رویاپردازی میکردم
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1060 break
the house was badly damaged by fire
خونه به وسیله آتش بشدت خراب شد
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1061 there is a crack in this cup
یک ترک روی این فنجان است
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1062 i pulled the drawer and the handle came off ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1063 break a small piece from sth
شکستن یه تیکه کوچیک از چیزی
try not to chip these cups when you wash them
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1064 not working correctly
you can't watch television , it's broken
تو نمیتونی تلویزیون ببینی اون خرابه
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1065 we got there at ten but Martin had already left
ما ساعت ده اونجا رسیدیم ولی مارتین قبلا رسیده بود
before....
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

1066 do what you are told to do ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1067 how are your kids
بچه هات چطورن
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1068 could you iron this dress for me
میشه این لباس رو برای من اتو کنی
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1069 get more of sth


I've gained a lot of weight this winter
من در این زمستان وزن زیادی بدست آوردم
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1070 the fortune teller was wearing a colorful scarf on her head and large earrings
فالگیر روسری رنگارنگی روی سرش و گوشواره های بزرگ پوشیده بود
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1071 what is going to happen to a person in the future
چیزی که قراره در آینده برای فردی اتفاق بیفته

show me your hand and I'll tell you your fu ...
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1072 مخالف ازدواج (marry )
after they got divorced , she never married
بعد از اینکه آنها طلاق گرفتند او اصلا ازدواج نکرد
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1073 become impossible to see or find

the moon disappeared behind the clouds
ماه در پشت ابر ها ناپدید شد
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1074 decrease کاهش
there was a cut in government spending
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1075 A glass ball in which some people believe you can see what is going to happen in the future
یک گوی شیشه ای که بعضی افراد اعتقاد دارند میتوانید آن ...
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1076 having or showing courage , very brave
داشتن یا نشون دادن دلیری ، خیلی شجاع
he made a courageous decision
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

1077 a complicated system ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

1078 I'll have a chat with him about the party
من با او درباره جشن گفتگو کردم
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

1079 توضیح شمع و کاربردش :
A round stick of wax with a piece of string through the middle that you can burn to give light
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

1080 A date when you celebrate sth that happened in a previous year that is important to you
مدت زمانی ک مهمه و جشن میگریش همون طور ک بقیه گفتن مثل سال ...
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

1081 very attractive ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

1082 agree , often without wanting to , that sth is true ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

1083 for the stomach : phone and tel them that you have an upset stomach ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1084 the best treatment for a cold is to rest and drink lots of liquids
بهترین درمان برای سرما خوردگی استراحت کردن و نوشیدن زیاد مایعات است
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1085 of the nose : blocked , so that breathing id sifficult ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1086 an answer to a problem , question , difficulty , etc
not every problems has a simple solution
همه مشکلات راه حل ساده ای ندارند
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1087 not showing thought or understanding foolish
what a silly thing to say
چه چیز احمقانه ای برای گفتن
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1088 have a drink to settle your stomach
برای دلت ( شکم ) یک نوشیدنی بخور
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1089 need
we require extra help
ما کمک بیشتری میخایم
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1090 hot lemon with remedy for colds
شربت لیمو گرم به همراه عسل راه کار خوبی برای سرما خوردگی است
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1091 sth that makes you better when you are ill or in pain ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1092 become better
develop
medical technology is always progressing
تکنولوژی درمان همواره در حال پیشرفته
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1093 the correct way for doing sth ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1094 medicine with out prescription ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

1095 درمان کردن (verb)
the doctor is treating him for cancer
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1096 معنی دیگه ای که داره : تحت تاثر قرار گرفتن چیزی یا کسی
his sad story touched us
داستان ناراحت کننده وی ما را متاثر کرد
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1097 injure by suddenly turning it too much
My grandma sprained her knee
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1098 truly *** really*** honestly
I sincerely hope it will succeed
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1099 be or look like sb/sth
I resemble my mother
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1100 the megalodon died out two million years ago ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

1101 forgetful ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

1102 in the USA crossing the road in the wrong place is called jaywalking and in some cities it is illegal. ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

1103 admit a mistake ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

1104 we're going to offer vacations to business people who need to escape the stress of the city ١٣٩٧/١١/٢٨
|

1105 آب جوشیده ١٣٩٧/١١/٠٩
|

1106 مثلا...تو هواپیما صندلیی که کنار پنجره باشه رو میتونی بگی window seat ١٣٩٧/١١/٠٩
|

1107 Your life is well balanced ١٣٩٧/١١/٠٩
|

1108 Table tennis 🎾
تنیس روی میز
١٣٩٧/١١/٠٩
|

1109 گردشگری ١٣٩٧/١١/٠٩
|

1110 خویشاوندان
١٣٩٧/١١/٠٩
|

1111 نقشه
١٣٩٧/١١/٠٩
|

1112 بهترین استفاده را کردن از چیزی ١٣٩٧/١١/٠٩
|

1113 وزنه برداری و وزنه زدن ١٣٩٧/١١/٠٩
|

1114 I lift weights for half an hour ١٣٩٧/١١/٠٩
|

1115 اوقات فراغت
Free time ⌚
١٣٩٧/١١/٠٩
|

1116 she was always punctual ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1117 he was very modest and calm ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1118 he was a very confident manager ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1119 in fact she was very kind and caring ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1120 was he an arrogant guy ?
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1121 with no friends ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1122 i was afraid of dark rooms ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1123 my bed in that hotel was very comfortable ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

1124 yours affectionately
با احترام و محبت
١٣٩٧/١٠/١٠
|

1125 write postcards ١٣٩٧/١٠/١٠
|

1126 buy souvenirs ١٣٩٧/١٠/١٠
|

1127 sleep in
😴😴 بیشتر از حالت معمول و همیشگی خوابیدن
oversleep
😴😴بیشتر خوابیدن از آن مقداری که میخواستید
heavy sleeper
😴😴 کسی که خو ...
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

1128

این کلمه به معنای � زیرا � می باشد و برای بیان علت پدیده ای استفاده می شود.
مثال :
he went to bed because he was sleepy
او به رختخو ...
١٣٩٧/١٠/٠١
|

1129 you don't have to be great to start but you have to start to be great ١٣٩٧/١٠/٠١
|

1130 when you choose hope anything is possible ١٣٩٧/١٠/٠١
|

1131 champion is someone who gets up even when he can't ١٣٩٧/١٠/٠١
|

1132 our grandparents are playing bingo with numbered cards ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

1133 i though someone came into the bedroom but it was just a dream ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

1134 sport shoes made by Nike are very popular all around the world ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

1135 these couches are really comfortable and four people can sit on them ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

1136 if you want to get a refund you have to show the receipt of the shirt ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

1137 bill is helping the teacher to collect the students' homework ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

1138 robert got a good grade on his math test yesterday ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

1139 i want to stay here and go swimming every day ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1140 certainly isn't nice ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1141 my friend john wants to travel by car all summer ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1142 i don't know what to do this summer ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1143 there is not much entertainment in this small town and people like to stay indoors ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1144 if he doesn't like the jacket he can exchange it and get another one ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1145 my grand father has collected different kinds of coins for many years ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1146 mr.clark's hobbies include hiking swimming and reading books ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1147 the mug of cappuccino tipped over making all the table dirty ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1148 you can order different kinds of hot and cold beverages at this coffee shop ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1149 we kept a diary to write in everything we did on the camp ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1150 it was an exhausting day for clerks because they had worked for 12 hours ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1151 it is a school rule not to eat or drink while you are in class ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1152 he studies hard and his test scores are much better than before ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1153 mrs.smith poured coffee for her husband and put it on the table ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1154 last night's fire has caused extensive damage in state park ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1155 my mother is a nurse and she discourages me from becoming a nurse ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1156 you can buy any clothes at the new shopping mall downtown ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1157 the rabinsons have a big family portrait in their living room ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

1158 milk doesn't agree with me
شیر به مزاج من سازگار نیست
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1159 سرمشق قرار دادن،پیروی کردن،تقلید کردن ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1160 heaven must be very small because i can see it in my mom's eyes ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1161 the spaces between your fingers were created so that another،s could fill them in ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1162 our purpose in this life is to help other ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1163 موقعیت،وضع و حال ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1164 get used to new conditions ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1165 receive something ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1166 my new radio didnt work so i exchanged it for another one ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1167 information means knowledge or facts
اطلاعات و حقیقت هایی درباره یک موضوع
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1168 discover something for example by asking or studying
پیدا کردن جواب یه چیزی
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

1169 my uncle can lift this bike because he is strong ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 voyage
• His voyages became popular reading.
• سفر های دریایی او تبدیل به نوشته ای محبوب شد
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

2 fill out
• Could you fill out this form?
• میشه این فرم رو پر کنی ؟؟
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

3 butterfly
• Love is like a butterfly.
• عشق مانند یک پروانه است
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

4 ant
• important
• مهم ، با اهمیت
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

5 well
• Chew your food well.
• غذای خود را خوب بجوید ✒️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

6 know
• He is the only one in the family who knows about the accident.
• او تنها کسی در خانواده است که درباره حادثه میداند 0️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

7 shampoo
• He washes his hair with an expensive shampoo.
• او ( مذکر ) موهایش را با یک شامپوی گران قیمت میشوید
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

8 prefer
• I don't mind your borrowing my clothes, but I prefer it when you ask me first.
• من ناراحت نمیشوم که تو لباس هایم را قرض بگیری ولی من ترجیح میدهم که تو اول از من بپرسی 🔢
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

9 sea
• sea smells
• بوی دریا
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

10 off
• This wallpaper is coming off.
• این کاغذ دیواری داره کنده میشه
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

11 smash up
• The phone both had been completely smashed up.
• تلفن عمومی به طور کامی خراب شده بود
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

12 smelly
• Pick up your smelly socks and put them in the laundry basket.
• جوراب های بودار و متعفنت را بردار و آنها را در سبد لباسشویی بگذار .
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

13 foreigner
• He is a foreigner.
• او (اشاره به فردی مذکر)یک خارجی است.
١٣٩٧/٠٩/١٨
|