برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

tinabailari

Watch out, I defeat the pain✨👽💥

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بو دادن
the flower smells good
گل بوی خوبی می دهد 🕞
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

2 به نظر رسیدن 🕟
Tom seems bad
تام بد به نظر می رسد
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

3 به نظر رسیدن
she appears beautiful
او زیبا به نظر می رسد 🕠
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

4 خواب آلود 🕡🕡
I feel sleepy
من احساس خواب آلودگی میکنم
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

5 امروز
Ali looks happy today 🕢🕢
علی امروز خوشحال به نظر می رسه
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

6 ضعیف
he is getting weak 🕣
او در حال ضعیف شدن است
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

7 شدن
he became old
او پیر شد 🕤🕤
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

8 مزه دادن 🕥🕥
the soup tastes good
سوپ مزه ی خوبی میدهد
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

9 متزلزل شده 🕦🕦
After the accident, his confidence in his ability to drive was completely rattled
بعد از تصادف، اعتمادش به تواناييش در رانندگي ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

10 بزرگ ، عظیم
I found a massive collection of old books on literature in my aunt’s library 🕧
من يك مجموعه ي بزرگ از كتابهاي قديمي در مورد ادبيات ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

11 ارزیابی 🏳️🏳️
Before filing for bankruptcy, it is advisable to get an evaluation done by a bankruptcy attorney
قبل از ثبت رسمي براي ورشكستگي، ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

12 پیش بینی نشده 🏴🏴
We had some unforeseen problems with the new engine though we had expected it would work well.
ما چند مشكل پيشبيني نشده با ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

13 عصبانیت ، اضطراب ، تنش 🏴‍☠️🏴‍☠️
We could feel the tension in the room as we waited for our exam results
ما ميتوانستيم تنش را در اتاق احساس ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

14 غمگین
My little nephew was very gloomy because his best friend had moved away permanently
برادرزادة كوچكم خيلي غمگين بود چون بهترين دوستش براي ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

15 اجرا 🚩🚩
The festival of Asian Arts and Music will include two days of live performance
جشنواره موزيك و هنرهاي آسيايي شامل دو روز اجراهاي ز ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

16 عادت نکرده ، خو نگرفته 🏳️‍🌈🏳️‍🌈
I am unaccustomed to receiving gifts from the people whom I don’t know well
من عادت نكرده ام (عادت ندار ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

17 به خاطر ، به دلیل 🇰🇳🇰🇳
On account of a breakdown in their computer, the bank had to stop business for a while
به خاطر اختلال در كامپيوتر ...
١٣٩٩/٠٤/١١
|

18 فریاد زدن 🇱🇨🇱🇨
Why are you shouting aloud
�چرا داريد با صداي بلند فرياد ميزنيد؟
١٣٩٩/٠٤/١١
|

19 چون
Since the weather was fine, we went out for a walk.
چون که هوا خوب بود، رفتیم بیرون قدمی بزینم
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

20 مسئولیت پذیر
As a parent, you should be more responsible for your child’s behavior
به عنوان یک ولی، شما باید بیشتر مراقب رفتار فرزندت باشی. ...
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

21 اینجا 🇻🇨🇻🇨
he works here as a teacher
او در این جا به عنوان یک معلم کار می کند.
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

22 خیلی
As he was too tired, he didn’t feel like going to the gym.
چون که او خیلی خسته بود، حوصله باشگاه رفتن نداشت 🇸🇩🇸🇩
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

23 وقتی که 🇸🇷🇸🇷
I saw him as I was walking in the park
او را دیدم وقتی که در پارک می دویدم
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

24 متنفر بودن 🇸🇪🇸🇪
.child a was I when school disliked I
از مدرسه متنفر بودم وقتی یک بچه بودم.
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

25 بانک 🇨🇭🇨🇭
The man invited to the party works in a bank.
مردی که به جشن دعوت شد در یک بانک کار می کند
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

26 فرودگاه
The man going to the airport is my father.
مردی که به فرودگاه می رود پدرم است 🇸🇾🇸🇾
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

27 درس دادن 🇹🇼🇹🇼
The man teaching English came here yesterday
مردی که انگلیسی درس می دهد دیروز به اینجا آمد
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

28 نوشته شد 🇹🇯🇹🇯
The letter written last week arrived today
نامه ای که هفته ی قبل نوشته شد ، امروز رسید
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

29 دید
The boy whom I saw yesterday can speak English.
پسری که دیروز دیدم می تواند انگیسی حرف بزند. 🇹🇿🇹🇿
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

30 آمد 🇹🇭🇹🇭
The man who came by bus is a painter.
آن مردی که با اتوبوس آمد یک نقاش است.
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

31 هستم 🇹🇱🇹🇱
I am too busy to talk to you now
من بسیار مشغول هستم برای راه رفتن با تو امروز
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

32 تست ، آزمون 🇹🇬🇹🇬
The test was too difficult to finish
آزمون برای تمام کردن بسیار سخت بود
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

33 دوربین 🇹🇰🇹🇰
This camera is too expensive for me to buy
این دوربین برای من برای خریدن بسیار گران است
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

34 نیست 🇹🇴🇹🇴
He is not old enough to go to school
او به اندازه ی کافی برای مدرسه رفتن بزرگ نیست
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

35 او ( مذکر ، مرد ) 🇹🇹🇹🇹
He had enough experience to get the job
اون به اندازه ی کافی تجربه برای گرفتن شغل داشت
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

36 آن 🇹🇳🇹🇳
He didn’t have enough money to buy that car
او به اندازه ی کافی پول نداشت که آن ماشین را بخرد
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

37 آفتابی 🇹🇷🇹🇷
It is such sunny weather that he can play tennis in the park
آب و هوای آفتابی بود ب همین دلیل او میتواند در پارک تنیس بازی کند
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

38 دوباره
It was such an interesting place that they want to visit it again
مکان بسیار جالبی بود ب همین دلیل انها میخواهند دوباره آنرا ببینند 🇹� ...
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

39 نام اسمی پسرانه ( علی ) 🇹🇨🇹🇨
It was such a cold day that Ali stayed at home
روز بسیار سردی بود ب همین دلیل علی در خانه ماند
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

40 صدا زدن
She was thinking so deeply that she didn’t hear us calling her
او داشت عمیقا فکر میکرد ب همین دلیل صدا زدن ما را نشنید 🇹🇻🇹🇻
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

41 خواستن راه رفتن 🇻🇮🇻🇮
They were so tired that they didn’t want to walk
آنها خیلی خسته بودند ب همین دلیل نمیخاستند راه بروند
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

42 غذا، خوراک
The food was so hot that we couldn’t eat it
غذا اونقدر گرم بود ک ما نتونستیم بخوریمش 🇺🇬🇺🇬
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

43 مرد فرانسوی 🇦🇪🇦🇪
Philip is a Frenchman
فلیپ یک مرد فرانسوی است
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

44 خارجی 🇬🇧🇬🇧
can you speak a foreign language
آیا می توانید به یک زبان خارجی صحبت کنید؟؟
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

45 بالاخره
finally he returned after an hour
او بالاخره بعد از یک ساعت برگشت 🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

46 جنگ ، دعوا 🏴󠁧󠁢󠁳󠁣󠁴󠁿🏴󠁧󠁢󠁳󠁣󠁴󠁿
there was a fight between Leo and Kevin last night
دیشب یک دعوا بین لئو و کوین بود
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

47 نقاشی ، طراحی 🏴󠁧󠁢󠁷󠁬󠁳󠁿🏴󠁧󠁢󠁷󠁬󠁳󠁿
this drawing is very old and expensive
این طراحی ( تابلوی نقاشی ) خیلی قدیمی و گران قیمت است
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

48 ترسیم کردن ، کشیدن 🇺🇸🇺🇸
he draws beautiful pictures
او نقاشی های زیبایی می کشد
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

49 مشکل ، سختی 🇺🇾🇺🇾
did you have any difficulty coming here
آیا برای آمدن به اینجا مشکلی داشتی ؟؟
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

50 قصاب 🇺🇿🇺🇿
A butcher sells meat
قصاب گوشت میفروشد
١٣٩٩/٠٤/٠٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 voyage
• His voyages became popular reading.
• سفر های دریایی او تبدیل به نوشته ای محبوب شد
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

2 fill out
• Could you fill out this form?
• میشه این فرم رو پر کنی ؟؟
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

3 butterfly
• Love is like a butterfly.
• عشق مانند یک پروانه است
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

4 ant
• important
• مهم ، با اهمیت
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

5 well
• Chew your food well.
• غذای خود را خوب بجوید ✒️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

6 know
• He is the only one in the family who knows about the accident.
• او تنها کسی در خانواده است که درباره حادثه میداند 0️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

7 shampoo
• He washes his hair with an expensive shampoo.
• او ( مذکر ) موهایش را با یک شامپوی گران قیمت میشوید
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

8 prefer
• I don't mind your borrowing my clothes, but I prefer it when you ask me first.
• من ناراحت نمیشوم که تو لباس هایم را قرض بگیری ولی من ترجیح میدهم که تو اول از من بپرسی 🔢
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

9 sea
• sea smells
• بوی دریا
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

10 off
• This wallpaper is coming off.
• این کاغذ دیواری داره کنده میشه
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

11 smash up
• The phone both had been completely smashed up.
• تلفن عمومی به طور کامی خراب شده بود
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

12 smelly
• Pick up your smelly socks and put them in the laundry basket.
• جوراب های بودار و متعفنت را بردار و آنها را در سبد لباسشویی بگذار .
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

13 foreigner
• He is a foreigner.
• او (اشاره به فردی مذکر)یک خارجی است.
١٣٩٧/٠٩/١٨
|