برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

tinabailari

Watch out, I defeat the pain✨👽💥

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 she is more beautiful than her sister
او از خواهرش خوشگل تره
📒📒
١٣٩٨/١١/٠٤
|

2 سریع
A car is faster than a bicycle
ماشین سریع تر از دوچرخه است📕
١٣٩٨/١١/٠٤
|

3 ظاهرا
clearly , obviously
sth that seems to happen but not sure
📘📘
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

4 از عهده چیزی بر آمدن
we can't afford rent a bigger house
ما از عهده اجاره خونه بزرگ تر بر نمیایم 📙
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

5 Ali feels happy when he sees his grandmother 📚
هر وقت علی مادربزرگش را میبیند احساس خوشحالی می کند
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

6 I need a bag much bigger
من به کیف بزرگتری نیاز دارم
📖📖
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

7 Liz fell and hurt herself quite badly
لیز افتاد و بدجوری به خودش آسیب زد🔖
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

8 the least expensive seats are at the back
ارزان ترین صندلی ها در عقب هستند 🧷
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

9 he is the most hardworking man that I know
او سخت کوش ترین مردی است که می شناسم 🔗
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

10 people say that it is the funniest film of the year
مردم می گویند که آن خنده دارترین فیلم سال است 📎
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

11 what is the tallest building in the world
بزرگ ترین ساختمان در جهان چیست ؟ 🖇
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

12 you are as beautiful as ever
شما مثل همیشه زیبا هستید 📐
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

13 قد
she is as tall as her brother
او هم قد برادرش است 📏
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

14 I need a round wooden table
من به یک میز گرد چوبی نیاز دارم 📌
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

15 my grand father loves in a lovely little old village
پدر بزرگم در یک روستای قدیمی کوچک زیبا زندگی میکند📍
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

16 I was looking for a little plastic spoon
دنبال یک قاشق پلاستکی کوچک میگشتم✂️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

17 he tried hard to find a job but he had no luck 🖊
او سخت برای یافتن یک شغل تلاش میکند اما هیچ شانسی ندارد
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

18 David walks very fast 🖋
دیوید خیلی سریع راه می رود
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

19 he speaks English well 🖍
او انگلیسی را خوب حرف می زند
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

20 Robert speaks loudly
رابرت بلند حرف میزند 📝
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

21 I tasted the food carefully
من به دقت غذا را چشیدم ✏️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

22 Mark talked to me angrily
مارک با عصبانیت با من حرف زد
🔍🔍
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

23 the sea turned rough
دریا نا آرام شد 🔎
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

24 the milk went bad
شیر فاسد شد 🔏
پ.ن : ( expression )
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

25 Sarah remained calm 🔐
سارا خونسردی اش را حفظ کرد
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

26 جزو فعل های اسنادی به معنی( شدن) هم می باشد
James grew tired
جیمز خسته شد 🔒
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

27 the train is very slow
قطار خیلی کند است 🔓
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

28 the cake tastes good
کیک مزه خوبی دارد ❤️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

29 Ava looks tired 💛
آوا خسته به نظر می رسد
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

30 she lives in a large flat in New York 💚
او در آپارتمان بزرگی در نیویورک زندگی میکند
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

31 the new secretary doesn't like me
منشی جدید از من خوشش نمی آید 🖤
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

32 using the natural resources doesn't mean that we can do everything to harm nature
استفاده کردن از منابع طبیعی به این معنی نیست که ما میتوانیم هر ...
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

33 farmers need water for farming and growing plants
کشاورزان به آب برای کشاورزی و رشد دادن گیاهان نیاز دارند❣️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

34 humans use water for different purposes like washing 💕
انسان ها از آب برای هدف های زیادی استفاده میکندد مثل شستشو
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

35 از بین بردن ، قطع کردن
cutting down the trees is bad for nature
قطع کردن درختان برای طبیعت بد است💗💗
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

36 گربه وحشی
the wildcat ate most of my birds last year
گربه وحشی بیشتر پرندگان منو پارسال خورد💖
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

37 there is a big wildfire in the jungle
💘💘
آتش سوزی بزرگی در جنگل رخ داده است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

38 یوزپلنگ 💝💝
Golestan jungle is the natural home of Iranian cheetah
جنگل گلستان زیستگاه طبیعی یوزپلنگ ایرانی می باشد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

39 موزه
the students are going to visit the museum of natural history
دانش آموزان قصد دارند به دیدن موزه تاریخ طبیعی بروند💟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

40 تقسیم کردن
mother divided the cake into three parts
مادر کیک را به سه قسمت تقسیم کرد ☮️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

41 درست ، مناسب
every thing was in its proper place
هر چیزی در جای مناسب خودش بود ✝️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

42 رایج ، متداول ، عادی ، مشترک ، معمولی
heart disease is one of the commonest causes of death
بیماری قلبی یکی از رایج ترین دلایل مرگ است ☪️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

43 مناسب ، درخور ، شایسته 🕉
these clothes are not appropriate for a job interview
این لباس ها برای مصاحبه شغلی مناسب نیستند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

44 ایده ، عقیده ، نظر ، فکر ☸️
I knew it was a bad idea to leave him on his own
میدانستم که ایده بدی بود که او را به حال خود رها کنیم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

45 برنامه
Meg's new book is well ahead of schedule
کتاب جدید مگ بسیار جلوتر از برنامه است ✡️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

46 وحشی🔯
there are many wild animals in this area
حیوانات وحشی زیادی در این ناحیه وجود دارند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

47 شکار کردن 🕎
hunters come to our village to hunt animals
شکارچی ها برای شکار به روستای ما می آیند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

48 اخیرا ، به تازگی
I know you recently got a new job☯️
میدانم که اخیرا یک شغل جدید پیدا کرده ای
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

49 دریاچه
Gahar lake is famous for its clear water
دریاچه گهر برای آب تمیزش معروف است ☦️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

50 آینده
what are your plans for the future
برنامه شما برای آینده چیست؟🛐
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

51 انسان
dogs can hear much better than humans
سگ ها میتوانند بسیار بهتر از انسان ها بشنوند⛎
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

52 تعداد کمی ، چند ، چندتا
I read a few of her books ♈️
من چند تا از کتاب های او را خواندم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

53 علاقه
Hamid showed an interest in music
حمید به موسیقی علاقه نشان داد♉️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

54 آسیب دیده ، مصدوم ، مجروح ♊️
grandpa was badly injured in the war
پدربزرگ بدجوری در جنگ مجروح شد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

55 امیدوار بودن ، امید
we hope that more woman will attend the meeting
امیدواریم که زنان بیشتری در جلسه شرکت کنند♋️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

56 طبیعی♑️
It's not natural for a child of his age to be so quiet
برای بچه ای به سن او طبیعی نیست که انقدر ساکت باشد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

57 توجه کردن ، دقت کردن
she tried to pay attention to what he was saying
او تلاش میکرد به انچه او میگوید توجه کند♒️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

58 منقرض شدن
the wild population of Koalas is in danger of dying out
جمعیت وحشی کوالا ها در خطر انقراض قرار دارد♓️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

59 ویران کردن ، نابود کردن🆔
the fire destroyed the house
آتش خانه را ویران کرد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

60 forest is a large area of land with a lot of trees
جنگل⚛️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

61 مراقبت کردن ( از )
who takes care of the dog while you are away
وقتی نیستید چه کسی از سگ مراقبت میکند؟🉑
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

62 طرح ، برنامه ، نقشه
do you have any plans for the weekend
آیا هیچ برنامه ای برای آخر هفته دارید ؟☢️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

63 animals and plants in nature are called wildlife
حیات وحش☣️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

64 طبیعت 📴
we enjoy the beauties of nature
ما از زیبایی های طبیعت لذت میبریم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

65 محافظت کردن
parents try to protect their children from danger📳
والدین تلاش میکنند تا از کودکانشان در برابر خطر محافظت کنند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

66 شنیدن🈶
I heard someone laughing in the next room
صدای کسی را که در اتاق یغلی می خندید را شنیدم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

67 ازدیاد ، افزایش یافتن
the number of cheetahs will increase in future
تعداد یوزپلنگ ها در آینده افزایش خواهد یافت 🈚️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

68 زنده 🈸
It was a bad accident. they are lucky to be alive
تصادف بدی بود . انها خوش شانس هستند که زنده اند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

69 گوسفند 🈷️
the sheep on the field are eating grass
گوسفندران مشغول خوردن علف در مزرعه هستند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

70 مرکز شهر
the downtown is always full of tourists
مرکز شهر همیشه پر از گردشگر است✴️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

71 مدیر🆚
the women over there plan to meet the manager
خانم هایی که آنجا هستند میخواهند مدیر را ببینند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

72 ترافیک
the traffic is terrible in Tehran today
ترافیک در تهران امروز افتضاح است💮
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

73 Kristin washes her hair every other day or so
کریستین موهایش را یک روز در میان یا بیشتر میشوید 🉐
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

74 تابیدن
every morning , the sun shines in my bedroom window
هر روز ، خورشید به پنجره اتاقم میتابد㊙️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

75 برنده بود یا برده بود ㊗️
which team won the game
کدوم تیم برنده بازی بود ؟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

76 سوخت🈴
with out fuel , cars don't work
ماشین ها بدون سوخت کار نمیکنند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

77 دفتر
I work in a small office in the center of London
من در دفتر کوچکی در مرکز لندن کار میکنم🈵
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

78 استاد
she is a university lecturer
او استاد دانشگاه است🈹
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

79 هنرمند🈲
although I'm not an artist , music is my favorite art
اگرچه هنرمند نیستم ولی موسیقی ، هنر مورد علاقه من است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

80 ماشین
Is that Emily's car 🅰️
آیا آن ماشین امیلی است؟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

81 elephants can swim well 🅱️
فیل ها میتوانند خیلی خوب شنا کنند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

82 نور 🆎
nothing can travel faster than light
هیچ چیز نمیتواند سریع تر از نور حرکت کند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

83 اسب 🆑
my sister loves horses
خواهرم عاشق اسب هاست
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

84 پیچیده
life is complicated
زندگی پیچیده است🅾️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

85 باد 🆘
I love listening to the wind
من عاشق گوش دادن به باد هستم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

86 عکس❌
this is the best photo
این بهترین عکس است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

87 دولت⭕️
do you trust the government
آیا به دولت اعتماد میکنی؟
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

88 فوتبال 🛑
he is playing football with his friends
او با دوستانش فوتبال بازی میکند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

89 ساحل
we usually do to the beach at the weekend
ما معمولا آخر هفته به ساحل میرویم ⛔️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

90 باران
I guess it will rain this afternoon 📛
حدس میزنم این بعد از ظهر باران خواهد آمد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

91 افتادن 🚫
look , that kid is going to fall off his bike
نگاه کن ، آن بچه از دوچرخه اش دارد می افتد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

92 کریسمس
we are going to spend Christmas at home
ما قصد داریم کریسمس را در خانه سپری کنیم 💯
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

93 تصادف 💢
he will have an accident if he goes on driving like that
اون تصادف خواهد کرد اگر به این گونه رانندگی کردن ادامه دهد
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

94 مردن ♨️
Stephen Hawking died on March 14,2018
استیون هاوکینگ در 14 مارچ 2018 مرد.
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

95 مثال 🚷
my father knew the man standing next to me
پدرم مردی را که کنارم ایستاده بود را می شناخت
پ.ن : know می شناسد
knew شناخت
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

96 صبحانه 🚯
I was having breakfast at 6 o'clock yesterday
من دیروز ساعت 6 در حال خوردن صبحانه بودم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

97 راحت 🚳
This chair is the most comfortable chair in the whole house
این صندلی راحت ترین صندلی در کل خانه است
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

98 زمستان
Winter is the coldest season of the year
زمستان سرد ترین فصل سال است 🚱
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

99 سخت 🔞
my clever students study hard
دانش آموزان باهوش من ، سخت درس میخوانند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

100 احساس کردن 📵
my mother feels happy
مادر من احساس خوشحالی میکند
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

101 دیوار 🚭
We saw a cat on the wall
ما یک گربه روی دیوار دیدیم
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

102 سگ
My daughter really wants a dog for Christmas
دخترم واقعا یک سگ برای کریسمس می خواهد ❗️❗️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

103 تحصیلات
I am going to continue my education in England
من تحصیلاتم را در انگلستان ادامه خواهم داد ❕❕
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

104 سفر کردن
I think my sister will travel in October
فکر میکنم خواهرم در ماه اکتبر سفر خواهد کرد
❓❓
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

105 ترک کردن
My uncle promises he will give up smoking
عمویم قول داد که سیگار کشیدن را ترک خواهد کرد
❔❔
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

106 My friend will marry a rich man next month
دوستم با یک مرد ثروتمند ، ماه دیگر ازدواج میکند‼️
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

107 almost
not very
he is fairly fat ⁉️
او نسبتا چاق است
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

108 vital
necessary
water is essential for living things
آب برای زندگی چیز ها ضروریه 🔅
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

109 a part of sth 🔆
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

110 person
guy
زمانی استفاده میکنیم که اسم کسی رو نمیدونیم ( informal )
hey buddy ,what are you doing with my car
آهای رفیق، داری با ماشین من ...
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

111 quarrel
angry discussion
بحث 🚸
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

112 wonderful
surprising
شگفت انگیز 🔱
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

113 will they win this game ⚜️
آیا اونها این بازی را برنده خواهند شد ؟
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

114 I'm sure you'll enjoy the film 🔰
من مطمئم که تو از فیلم لذت خواهی برد
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

115 تمام کردن ♻️
you'll never finish that book
تو هرگز آن کتاب را تمام نخواهی کرد
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

116 will all the family be at the wedding
آیا همه خانواده در عروسی خواهند بود ✅
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

117 he'll look better without beard
او بدون ریش قیافه بهتری خواهد داشت 🈯️
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

118 شنا کردن 💹
She can swim well
او میتواند شنا کند
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

119 Mina is as old as Maryam
مینا به اندازه ی مریم پیر است ✳️
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

120 this car is as expensive as the other car
این ماشین به اندازه ی ماشین دیگه گرونه ❎
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

121 آماده بودن 🌐
. An important key to self confidence is preparation
کلید مهم اعتماد به نفس، آماده بودن هست...
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

122 she was running fast ، that is why she is now breathing heavily
او سریع می دوید به همین دلیل است که اکنون به سختی نفس میکشد 💠
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

123 مواد مغذی
we humans get our nutritious from what we eat Ⓜ️
ما انسان ها مواد مغذی خود را از آنچه میخوریم دریافت میکنیم
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

124 just
Peter is too short to become a police officer . He is only 165 cm tall
پیتر برای پلیس شدن خیلی کوتاه است . او فقط 165 سانتی متر قد دارد.🌀
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

125 Carol's father has a hotel in New York
پدر کارل یک هتل در نیویورک دارد 💤
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

126 بزرگ، زیاد
Albert Einstein was a great man
آلبرت انیشتین یک مرد بزرگ بود 🏧
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

127 جوشان ، داغ
be careful with the boiling water
مواظب آب جوش باش 🚾
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

128 a bird was flying in the sky ♿️
یک پرنده داشت در آسمان پرواز میکرد
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

129 there was a notebook between the books
یک دفتر ، بین کتاب ها بود 🅿️
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

130 you should wash your feet before going inside the pool
تو باید پاهایت را قبل از ورود به استخر بشویی 🈳
foot یعنی پا ،
و جمع آن feet است ...
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

131 he was boiling an egg on the fire 🈂️
او داشت یک تخم مرغ را روی آتش می جوشاند
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

132 I'm late and I can't find my socks 🛂
من دیرم شده است و نمیتوانم جوراب هایم را پیدا کنم
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

133 have you ever seen a lion
آیا تا به حال شیر دیده ای ؟ 🛃
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

134 Are you afraid of snakes
آیا از مارها می ترسی ؟ 🛄
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

135 Is anybody outside
آیا کسی بیرون است ؟ 🛅
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

136 don't laugh at him . he may become angry
به او نخندید . ممکن از عصبانی شود 🚹
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

137 David ate almost everything on the plate 🚺
دیوید تقریبا همه چیزهایی که در بشقاب بود رو خورد
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

138 she knew alphabet when she was 4
او الفبا را وقتی 4 ساله بود می دانست 🎦
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

139 Friedrich played alone in a garden
فردریک به تنهایی در یک باغ بازی میکرد 📶
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

140 آدرس ، نشانی
can I have your address
میتونم آدرس شما رو داشته باشم؟ 🈁
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

141 people didn't pay attention to Froebei
مردم به فروبل توجه نمیکردند 🔣
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

142 I have much homework to do today
امروز من تکالیف زیادی دارم تا انجام دهم ℹ️
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

143 Reza has the least money
رضا کمترین پول را دارد 🔤
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

144 کمتر
my friend has less money than me
دوستم پول کمتری از من دارد 🔡
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

145 جیب
I have little money in my pocket
من پول کمی در جیبم دارم 🔠
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

146 lesson 2 is easier than lesson 3
درس دوم از درس سوم راحت تر است 🆖
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

147 she always talk to her self when she is angry
او همیشه با خودش حرف می زند وقتی عصبانی است 🆗
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

148 some of my friends are absent
بعضی از دوستانم غایب هستند 🆙
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

149 please look at your book
لطفا به کتابت نگاه کن 🆒
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

150 I saw Amin at school
من امین رو در مدرسه دیدم 🆕
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

151 شناختن، دانستن 🆓
do you know the boys playing ping pong
پسر های را که دارند پینگ پنگ بازی میکنند ، میشناسی؟
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

152 yesterday i saw the birds which were flying south
دیروز پرندگانی را که داشتند به سمت جنوب پرواز می کردند را دیدم 1️⃣
پ.ن : کلمه south در قطب ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

153 the man who saw you yesterday was my father
مردی که دیروز تو را دید ، پدر من بود 2️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

154 the man who is talking to Bahram is our teacher
مردی که دارد با بهرام حرف میزند معلم ماست 3️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

155 my father always helps me to do my homework
پدرم همیشه به من کمک میکند که تکالیفم را انجام دهم 4️⃣
پ.ن:بعد از فعل help هم میتوانیم از to است ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

156 suggest (v.) یعنی پیشنهاد کردن
suggestion (n.) یعنی پیشنهاد و نظر
she suggested going to the park
او پیشنهاد کرد که به پارک برویم 5️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

157 back یعنی پشت و عقب
talk behind one's back یعنی پشت کسی حرف زدن
you should stop talking behind his back
تو باید دست از پشت سر او حرف زدن برد ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

158 بچه ها ، جمعِ child (بچه،کودک)
the children started crying
بچه ها شروع کردند به گریه کردن 7️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

159 we spent three hours looking for his keys
ما سه ساعت صرف گشتن به دنبال کلید های او کردیم 8️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

160 I don't want to risk losing my home
من نمیخواهم خطر از دست دادن خانه ام را بپذیرم 9️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

161 I still remember buying my first bicycle
هنوز خریدن اولین دوچرخه ام را به یاد دارم 🔟
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

162 ترجیح دادن #️⃣
I prefer staying at home
من در خانه ماندن را ترجیح میدهم
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

163 I don't want to miss watching that movie
من نمیخواهم تماشا کردن آن فیلم را از دست بدهم *️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

164 I love swimming in the sea
من عاشق شنا کردن در دریا هستم▶️
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

165 ورزش پینگ پنگ

she likes playing ping- pong
او پینگ پنگ بازی کردن را دوست دارد
پ ن : معمولا بین دو کلمه پینگ و پنگ در انگلیسی خط تیره میگ ...
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

166 ادامه دادن
she kept on reading that book
او به خواندن آن کتاب ادامه داد⏸
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

167 i can't imagine living in that country
من نمیتوانم زندگی کردن در آن کشور را تصور کنم ⏯
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

168 please pay attention to what i am saying
لطفا به چیزی که میگم توجه کنید ⏹
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

169 وجه
have you thought about the problem from every aspect
در مورد این مشکل از هر جنبه ای فکر کرده ای ؟ ⏺
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

170 her father died last year but her mother is still alive
پدرش سال قبل فوت کرد ولی مادرش هنوز زندست ⏭
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

171 دستاورد
getting the project done on time was a real achievement
تمام کردن پروژه سر وقت یه دستاورد واقعی بود ⏮
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

172 the clerk asked the manager to give her a chance to explain
کارمند از مدیر خواست که بهش یک فرصت برای توضیح بده ⏩
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

173 my uncle decided to withdraw all his money before leaving the country
عموم تصمیم گرفت که تمام پولش رو قبل از ترک کردن کشور برداشت کنه ⏪
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

174 he wrote the name on a slip of paper and put it in his pocket
او اسم رو روی یک برگ کاغذ نوشت و توی جیبش گذاشت⏫
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

175 the boy whose father is a mechanic won the game
پسری که پدرش مکانیکه بازی رو برد ⏬
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

176 her father let her go on a trip alone
◀️ پدرش به او اجازه داد که تنهایی به سفر بره
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

177 Carol didn't know how to prepare the report
کارل نمیدونست که چجوری گزارش رو آماده کنه 🔼
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

178 spring is the time when we go to the beach
بهار زمانیه که ما به ساحل میریم🔽
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

179 the baby monkey clings to its mother until it can climb
بچه میمون به مادرش آویزون میشه تا زمانی که بتونه بالا بره➡️
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

180 don't scold him for doing badly at school he's doing his best
⬅️ برای انجام دادن بدش تو مدرسه سرزنشش نکن ، اون بهترینش رو داره انجام میده
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

181 my little sister often forgets to turn the TV off but a reminder will help her remember it
خواهر کوچک من اغلب فراموش میکنه که تلویزیون رو خاموش ک ...
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

182 i never imagined that one day i'd go to London and settle there ⬇️
من هیچ وقت تصور نمیکردم که یک روزی به لندن برم و اونجا مستقر بشم
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

183 Emily showed her passport as proof of her identity
امیلی پاسپورتش رو به عنوان نشانه ی هویتش نشون داد↗️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

184 we missed the first ten minutes of the movie
ما ده دقیقه ی اول فیلم رو از دست دادیم ↘️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

185 why didn't you give me a warning that your parents were coming to visit ↙️
چرا من رو آگاه نکردی که والدینت میخوان برای دیدن بیان ؟
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

186 i couldn't walk well so i began to crawl on my hands and knees toward the door
من نمیتونستم خوب راه برم برای همین تا در شروع به خزیدن روی دست و ز ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

187 Frank had just taken a shower ،his hair was still damp
فرانک باید تازه حموم گرفته باشه ، موهاش هنوز نمناکه ↕️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

188 it took them a long time to figure out how to work with the machine
برای اون ها مدت زمان زیادی گرفت تا بفهمن چجوری با دستگاه کار کنن ↔️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

189 if you want to fish in this lake ، you must have a license
اگر می خواهی در این دریاچه ماهی گیری کنی باید مجوز داشته باشی↪️
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

190 if you want to leave the room ، please raise your hand
↩️ اگر میخواهی اتاق رو ترک کنی لطفا دستت رو بالا ببر
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

191 the windows reflected the bright morning sunlight
پنجره ها روشنایی نور صبح رو بازتاب و نشون میدن ⤴️
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

192 there's now growing concern about the safety of cell phones ⤵️
الان نگرانی درباره امنیت تلفن همراه داره رشد میکنه
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

193 it was cold and damp outside so we preferred to stay in
بیرون سر د و نمناک بود برای همین ما ترجیح دادیم داخل بمونیم🔀
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

194 two people drowned in a boating accident yesterday
دو نفر دیروز در برخورد قایق غرق شدند
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

195 put a bit of glue on both edges and hold them together
یکم چسپ روی دو گوشه بریز و روی هم نگه دار
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

196 should we really blame Tom for his father's death ?
آیا واقعا ما باید تام را بخاطر مرگ پدرش سرزنش کنیم؟
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

197 we've offered her a job , but i don't know whether she'll accept it
کار را به او پیشنهاد کردیم اما نمیدانم که آیا آن را قبول خواهد کرد🔁
زبان 9 ...
١٣٩٨/٠٩/١٣
|

198 i will help you move this heavy table
من به تو در جابجایی این میز سنگین کمک خواهم کرد💱
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

199 you will help him later
تو به او بعدا کمک خواهی کرد
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

200 plastic takes years to break down
پلاستیک سال ها طول میکشد که تجزیه شود
یکی دیگر از معانی break down تجزیه شدن است🔝
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

201 these flowers will bloom all through the summer
این گل ها تمام تابستان را شکوفه میدهند🔜
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

202 biodegradable packaging
پلاستیک های تجزیه پذیر〰️
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

203 some things like books that sell large number of copies ➰ ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

204 some bacteria help our body
بعضی از باکتری ها به بدن ما کمک می کنند➿
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

205 you have to apologize to your teacher for being late
تو باید از معلمت عذر خواهی کنی بخاطر دیر اومدنت✔️
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

206 the hottest area of the earth ⚫️ ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

207 sticky fingers
انگشتان چسبناک ( مخصوصا وقتی یه شیرینی میخوریم :) 🔴
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

208 به سختی پیدا کردن
he finally spotted the shirt he wanted
او بالاخره لباسی که میخواست رو پیدا کرد🔵
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

209 done alone , without other people
انجام دادن کاری به تنهایی بدون مردم دیگه ، تکی 🔺
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

210 snails and turtles have shells
حلزون ها و لاک پشت ها لاک یا صدف بیرونی دارند 🔻
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

211 sight , hearing , smell , taste and touch are the five senses
اسامی حواس پنجگانه 🔸
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

212 lift
raise your hand
دستت رو بالا ببر 🔹
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

213 one of the male or female pair of animal
جفت حیوون🔶
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

214 leap means jump 🔷 ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

215 produce eggs : تولید تخم : منظور همون تخم گذاشتنه 🔳 ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

216 hunt for a lost book
جست و جو برای یک کتاب گمشده🔲
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

217 for an egg : break ▪️ ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

218 the natural home of plant or an animal
خونه طبیعی گیاهان یا جانوران ▫️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

219 a bottle / tube of glue
◾️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

220 sweat glands
غدد عرق ◽️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

221 the skin and hair of an animal that is used for making clothes
پوست حیوانات که معمولا برای ساخت لباس و غیره استفاده میشه
a fur coat کت خز ...
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

222 type of animal or plant which is in danger of disappearing from the world
گونه گیاهی یا جانوری که در حال خطر ناپدید شدن از کره زمین هستند◻️
١٣٩٨/٠٧/١٩
|

223 you can buy your tickets at the counter
در اینجا معنی باجه هم میده
تو میتونی بلیت ها تو از باجه بخری🀄️
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

224 worried 🕐 ١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

225 she boarded the wrong train
او سوار قطار اشتباهی شد🕑
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

226 if you fail the exam , you'll only have yourself to blame
اگر ازمونت رو افتادی ، تو فقط خودت رو برای سرزنش کردن داری 🕒
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

227 search for a missing child
جست و جو کردن برای یک بچه گم شده 🕓
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

228 توانایی ، قدرت
the ability to speak English has become very important
توانایی انگلیسی صحبت کردن خیلی مهم شده
انسانی 88 ، تجربی 85 ، ریاضی 84
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

229 the film isn't suitable for children
این فیلم برای کودکان مناسب نیست
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

230 we were stuck in a heavy traffic for an hour ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

231 he has been back to America recently
او اخیرا به آمریکا بر گشته بود
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

232 boss
به معنی رئیس میشه ، بالاترین فرد در یک حیطه
he became the president of the local camera club
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

233 Frank wanna live overseas
فرانک میخاد اون ور آب ( خارج ) زندگی کنه
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

234 i can get a job if it doesn't interfere with my homework
من میتونم یک شغل داشته باشم اگر با تکالیفم تداخل نداشته باشد
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

235 he realized that his acting career was over
او باور کرد که مسیر شغلی بازیگری او به پایان رسیده
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

236 feeling of a place
there is a very friendly atmosphere in our office
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

237 to become a member , fill out the application form
برای اینکه یکی از اعضا باشی این فرم درخواست را پر کن
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

238 بعضی از معنی های ترگمان و گوگل واقعا خنده داره
Why are you being such a turd! I wish I hadn't gotten married!
! چرا داری مثل پی پی کار می کنی ...
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

239 she is a computer expert ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

240 there is a delivery for you downstairs ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

241 sorry i wasn't listening , i was daydreaming
ببخشید گوش ندادم ، رویاپردازی میکردم
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

242 break
the house was badly damaged by fire
خونه به وسیله آتش بشدت خراب شد
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

243 there is a crack in this cup
یک ترک روی این فنجان است
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

244 i pulled the drawer and the handle came off ١٣٩٨/٠٥/١٧
|

245 break a small piece from sth
شکستن یه تیکه کوچیک از چیزی
try not to chip these cups when you wash them
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

246 not working correctly
you can't watch television , it's broken
تو نمیتونی تلویزیون ببینی اون خرابه
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

247 we got there at ten but Martin had already left
ما ساعت ده اونجا رسیدیم ولی مارتین قبلا رسیده بود
before....
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

248 do what you are told to do ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

249 how are your kids
بچه هات چطورن
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

250 could you iron this dress for me
میشه این لباس رو برای من اتو کنی
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

251 get more of sth


I've gained a lot of weight this winter
من در این زمستان وزن زیادی بدست آوردم
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

252 the fortune teller was wearing a colorful scarf on her head and large earrings
فالگیر روسری رنگارنگی روی سرش و گوشواره های بزرگ پوشیده بود
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

253 what is going to happen to a person in the future
چیزی که قراره در آینده برای فردی اتفاق بیفته

show me your hand and I'll tell you your fu ...
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

254 مخالف ازدواج (marry )
after they got divorced , she never married
بعد از اینکه آنها طلاق گرفتند او اصلا ازدواج نکرد
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

255 become impossible to see or find

the moon disappeared behind the clouds
ماه در پشت ابر ها ناپدید شد
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

256 decrease کاهش
there was a cut in government spending
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

257 A glass ball in which some people believe you can see what is going to happen in the future
یک گوی شیشه ای که بعضی افراد اعتقاد دارند میتوانید آن ...
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

258 having or showing courage , very brave
داشتن یا نشون دادن دلیری ، خیلی شجاع
he made a courageous decision
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

259 a complicated system ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

260 I'll have a chat with him about the party
من با او درباره جشن گفتگو کردم
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

261 توضیح شمع و کاربردش :
A round stick of wax with a piece of string through the middle that you can burn to give light
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

262 A date when you celebrate sth that happened in a previous year that is important to you
مدت زمانی ک مهمه و جشن میگریش همون طور ک بقیه گفتن مثل سال ...
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

263 very attractive ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

264 agree , often without wanting to , that sth is true ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

265 for the stomach : phone and tel them that you have an upset stomach ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

266 the best treatment for a cold is to rest and drink lots of liquids
بهترین درمان برای سرما خوردگی استراحت کردن و نوشیدن زیاد مایعات است
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

267 of the nose : blocked , so that breathing id sifficult ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

268 an answer to a problem , question , difficulty , etc
not every problems has a simple solution
همه مشکلات راه حل ساده ای ندارند
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

269 not showing thought or understanding foolish
what a silly thing to say
چه چیز احمقانه ای برای گفتن
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

270 have a drink to settle your stomach
برای دلت ( شکم ) یک نوشیدنی بخور
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

271 need
we require extra help
ما کمک بیشتری میخایم
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

272 hot lemon with remedy for colds
شربت لیمو گرم به همراه عسل راه کار خوبی برای سرما خوردگی است
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

273 sth that makes you better when you are ill or in pain ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

274 become better
develop
medical technology is always progressing
تکنولوژی درمان همواره در حال پیشرفته
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

275 the correct way for doing sth ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

276 medicine with out prescription ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

277 درمان کردن (verb)
the doctor is treating him for cancer
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

278 معنی دیگه ای که داره : تحت تاثر قرار گرفتن چیزی یا کسی
his sad story touched us
داستان ناراحت کننده وی ما را متاثر کرد
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

279 injure by suddenly turning it too much
My grandma sprained her knee
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

280 truly *** really*** honestly
I sincerely hope it will succeed
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

281 be or look like sb/sth
I resemble my mother
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

282 the megalodon died out two million years ago ١٣٩٨/٠٣/٠٨
|

283 forgetful ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

284 in the USA crossing the road in the wrong place is called jaywalking and in some cities it is illegal. ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

285 admit a mistake ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

286 we're going to offer vacations to business people who need to escape the stress of the city ١٣٩٧/١١/٢٨
|

287 آب جوشیده ١٣٩٧/١١/٠٩
|

288 مثلا...تو هواپیما صندلیی که کنار پنجره باشه رو میتونی بگی window seat ١٣٩٧/١١/٠٩
|

289 Your life is well balanced ١٣٩٧/١١/٠٩
|

290 Table tennis 🎾
تنیس روی میز
١٣٩٧/١١/٠٩
|

291 گردشگری ١٣٩٧/١١/٠٩
|

292 خویشاوندان
١٣٩٧/١١/٠٩
|

293 نقشه
١٣٩٧/١١/٠٩
|

294 بهترین استفاده را کردن از چیزی ١٣٩٧/١١/٠٩
|

295 وزنه برداری و وزنه زدن ١٣٩٧/١١/٠٩
|

296 I lift weights for half an hour ١٣٩٧/١١/٠٩
|

297 اوقات فراغت
Free time ⌚
١٣٩٧/١١/٠٩
|

298 she was always punctual ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

299 he was very modest and calm ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

300 he was a very confident manager ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

301 in fact she was very kind and caring ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

302 was he an arrogant guy ?
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

303 with no friends ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

304 i was afraid of dark rooms ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

305 my bed in that hotel was very comfortable ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

306 yours affectionately
با احترام و محبت
١٣٩٧/١٠/١٠
|

307 write postcards ١٣٩٧/١٠/١٠
|

308 buy souvenirs ١٣٩٧/١٠/١٠
|

309 sleep in
😴😴 بیشتر از حالت معمول و همیشگی خوابیدن
oversleep
😴😴بیشتر خوابیدن از آن مقداری که میخواستید
heavy sleeper
😴😴 کسی که خو ...
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

310

این کلمه به معنای � زیرا � می باشد و برای بیان علت پدیده ای استفاده می شود.
مثال :
he went to bed because he was sleepy
او به رختخو ...
١٣٩٧/١٠/٠١
|

311 you don't have to be great to start but you have to start to be great ١٣٩٧/١٠/٠١
|

312 when you choose hope anything is possible ١٣٩٧/١٠/٠١
|

313 champion is someone who gets up even when he can't ١٣٩٧/١٠/٠١
|

314 our grandparents are playing bingo with numbered cards ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

315 i though someone came into the bedroom but it was just a dream ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

316 sport shoes made by Nike are very popular all around the world ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

317 these couches are really comfortable and four people can sit on them ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

318 if you want to get a refund you have to show the receipt of the shirt ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

319 bill is helping the teacher to collect the students' homework ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

320 robert got a good grade on his math test yesterday ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

321 i want to stay here and go swimming every day ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

322 certainly isn't nice ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

323 my friend john wants to travel by car all summer ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

324 i don't know what to do this summer ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

325 there is not much entertainment in this small town and people like to stay indoors ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

326 if he doesn't like the jacket he can exchange it and get another one ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

327 my grand father has collected different kinds of coins for many years ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

328 mr.clark's hobbies include hiking swimming and reading books ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

329 the mug of cappuccino tipped over making all the table dirty ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

330 you can order different kinds of hot and cold beverages at this coffee shop ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

331 we kept a diary to write in everything we did on the camp ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

332 it was an exhausting day for clerks because they had worked for 12 hours ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

333 it is a school rule not to eat or drink while you are in class ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

334 he studies hard and his test scores are much better than before ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

335 mrs.smith poured coffee for her husband and put it on the table ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

336 last night's fire has caused extensive damage in state park ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

337 my mother is a nurse and she discourages me from becoming a nurse ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

338 you can buy any clothes at the new shopping mall downtown ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

339 the rabinsons have a big family portrait in their living room ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

340 milk doesn't agree with me
شیر به مزاج من سازگار نیست
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

341 سرمشق قرار دادن،پیروی کردن،تقلید کردن ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

342 heaven must be very small because i can see it in my mom's eyes ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

343 the spaces between your fingers were created so that another،s could fill them in ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

344 our purpose in this life is to help other ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

345 موقعیت،وضع و حال ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

346 get used to new conditions ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

347 receive something ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

348 my new radio didnt work so i exchanged it for another one ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

349 information means knowledge or facts
اطلاعات و حقیقت هایی درباره یک موضوع
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

350 discover something for example by asking or studying
پیدا کردن جواب یه چیزی
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

351 my uncle can lift this bike because he is strong ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 well
• Chew your food well.
• غذای خود را خوب بجوید ✒️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

2 know
• He is the only one in the family who knows about the accident.
• او تنها کسی در خانواده است که درباره حادثه میداند 0️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

3 shampoo
• He washes his hair with an expensive shampoo.
• او ( مذکر ) موهایش را با یک شامپوی گران قیمت میشوید
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

4 prefer
• I don't mind your borrowing my clothes, but I prefer it when you ask me first.
• من ناراحت نمیشوم که تو لباس هایم را قرض بگیری ولی من ترجیح میدهم که تو اول از من بپرسی 🔢
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

5 sea
• sea smells
• بوی دریا
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

6 off
• This wallpaper is coming off.
• این کاغذ دیواری داره کنده میشه
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

7 smash up
• The phone both had been completely smashed up.
• تلفن عمومی به طور کامی خراب شده بود
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

8 smelly
• Pick up your smelly socks and put them in the laundry basket.
• جوراب های بودار و متعفنت را بردار و آنها را در سبد لباسشویی بگذار .
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

9 foreigner
• He is a foreigner.
• او (اشاره به فردی مذکر)یک خارجی است.
١٣٩٧/٠٩/١٨
|