انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1065 100 1

accommodation

تلفظ accommodation
تلفظ accommodation به آمریکایی/əˌkɑːməˈdeɪʃn̩/ تلفظ accommodation به انگلیسی/əˌkɒməˈdeɪʃn̩/

معنی: منزل، تطابق، جا، تطبیق، کمک، همسازی، وسایل راحتی، سازش با مقتضیات محیط، وام، مساعده
معانی دیگر: آشتی، سازش، (جمع) جا، محل سکونت، اتاق هتل، دفتر، محل کار، (در ترن و هواپیما و غیره) صندلی، سازگاری با محیط، تطبیق (با محیط)، هم آسودگی، مهربانی، پذیرایی، مهمان نوازی، یاوری، انطباق دید، تطابق خودکار چشم، (به ویژه عدسی و مردمک) تطابق، توافق، موافقت

بررسی کلمه accommodation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of accommodating.
مترادف: acclimation, acclimatization, adaptation, adjustment, habituation, housing
مشابه: appeasement, capitulation, conformance, favor, orientation

(2) تعریف: the state of being accommodated.
مترادف: adjustment, compliance
مشابه: adaptation

(3) تعریف: something that accommodates.
مترادف: assistance, benefit, favor, good turn, service
مشابه: consideration, convenience, courtesy, indulgence, kindness, loan, obligation

(4) تعریف: (usu. pl.) food and lodging, or lodging alone.
مترادف: housing, lodging, lodgment, quarters
مشابه: abode, domicile, dwelling, home, provision, residence, shelter

(5) تعریف: a seat on a public conveyance.
مترادف: seat
مشابه: place, space

(6) تعریف: settlement; reconciliation.
مترادف: reconciliation, settlement
مشابه: accord, appeasement

- The parties came to an accommodation after their dispute.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طرفین پس از اختلاف خود به توافق رسیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از اختلافات، احزاب به محل اقامت رسیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه accommodation در جمله های نمونه

1. we tried to reach an accommodation with japan
ترجمه سعی کردیم با ژاپن به توافق برسیم.

2. The building plans include much needed new office accommodation.
ترجمه کاربر [ترجمه علی بیگلری ] برنامه های ساختمانی شامل ساختمانهای اداری جدید مورد نیاز زیادی است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه‌های ساختمانی شامل ساختمان‌های اداری جدید بسیار مورد نیاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح های ساختمانی شامل مسکن اداری بسیار جدید مورد نیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The government will provide temporary accommodation for up to three thousand people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت محل اقامت موقت برای سه هزار نفر را فراهم خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت محل اقامت موقت را تا سه هزار نفر فراهم می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. First-class accommodation is available on all flights.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد رضا هوشمند] صندلی (در هواپیمای ویژه‌ی فرست کلاس) در همه‌ی پروازها موجود است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقامت در طبقه اول در تمام پروازها موجود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقامت اول کلاس در تمام پروازهای موجود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. There are three categories of accommodation - standard, executive and deluxe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سه گروه از استانداردها، استاندارد، اجرایی و لوکس وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سه طبقه مسکن - استاندارد، اجرایی و لوکس وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The resort provides accommodation to suit every pocket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تفریحگاه خانه را برای هر جیبی تامین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استراحتگاه برای هر جیب مناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The price includes accommodation and car rental.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قیمت شامل محل اقامت و اجاره ماشین است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت شامل اجاره مسکن و ماشین
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Are you looking for furnished accommodation?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دنبال یه اتاق مجهز هستید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما به دنبال اقامت مجهز هستید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Hotel accommodation is included in the price of your holiday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محل اقامت هتل در قیمت تعطیلات شما گنجانده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محل اقامت هتل در قیمت تعطیلات شما گنجانده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The price for the holiday includes flights and accommodation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قیمت این تعطیلات شامل پرواز و اقامت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت تعطیلات شامل پرواز و اقامت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He got lumberedwith the job of finding accommodation for the whole team.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از شغل پیدا کردن محل اقامت برای کل تیم منصرف شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با تلاش برای پیدا کردن محل اقامت برای کل تیم، از کار افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The price includes accommodation and ferry crossing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قیمت شامل محل اقامت و عبور قایق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت شامل مسکن و عبور از کشتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Accommodation is expensive in this city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقامت در این شهر گران‌قیمت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقامت در این شهر گران است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Many old people choose to live in sheltered accommodation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از افراد مسن برای زندگی در محل اقامت خود انتخاب می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از افراد سالخورده در مکانهای پنهانی زندگی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The residents were relocated to temporary accommodation while the work was being done.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حالی که این کار انجام‌شده، ساکنان به اسکان موقت نقل‌مکان کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حالی که این کار انجام شد، ساکنان به محل اقامت موقت منتقل شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف accommodation

منزل (اسم)
house , abode , accommodation , apartment , hearth , dwelling , habitation , lodging , lodge , destination , hospice , inn , caravan-serai , halting place
تطابق (اسم)
accommodation , match , accordance , identity , likeness
جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
تطبیق (اسم)
accommodation , match , adjustment , adaptation , comparison , conformation , harmony , collation , identification
کمک (اسم)
support , accommodation , hand , adjoint , aid , service , help , assistance , helping , helper , assistant , succor , adjutant , subservience , avail , mate , relief , seconder , subserviency , furtherance , helpmeet , succorer
همسازی (اسم)
accommodation , harmony , compatibility , symmetry
وسایل راحتی (اسم)
accommodation
سازش با مقتضیات محیط (اسم)
accommodation
وام (اسم)
accommodation , loan , debt
مساعده (اسم)
accommodation , advance , imprest , advance money

معنی عبارات مرتبط با accommodation به فارسی

پلکان موقت کشتی
برات دوستانه (که مجانی و بدون وثیقه صادر می شود)، سند مساعده، برات مبادله ای
(امریکا) ترن محلی، قطار معمولی
جا برای شخصزن دار یا شوهردار، جا برای مردم متاهل

معنی accommodation در دیکشنری تخصصی

accommodation
[عمران و معماری] تطابق - همسازی
[ریاضیات] همسازی، تطابق، جادادن، تسهیلات، مساعده، وام
[خاک شناسی] جایابی
[روانپزشکی] تطابق- بطورکلی هر حرکت یا سازگاری، خواه فیزیکی و خواه روانی که به منظور آمادگی در مقابل محرک های ورودی صورت می گیرد. غیر از این تعریف، که مفهومی گسترده دارد، اصطلاح مزبور کاربردهای خاصی نیز دارد. (1) در زمینه بینایی، به انطباق شکل عدسی چشم به منظور جبران فاصله شی (کانون) از شبکیه اطلاق می شود، (2) در نظریه پیاژه، تعدیل طرح های درونی برای تطابق با شناخت در حال تغییر واقعیت Assimilation، (3) در جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی، فرآیند سازگاری اجتماعی که برای حفظ هماهنگی درون گروهی، یا بین گروه های متناقص طرح ریزی شده است. در اینجا، اصطلاح تطابق در ارتباط با رفتار فردفرد اعضاء گروه، تمام گروه، حتی یک ملت بکار برده می شود.
[شیمی] ضریب تطابق ، ضریب برابری
[نفت] بخش مسکونی(درسکوی حفاری)

معنی کلمه accommodation به انگلیسی

accommodation
• housing; residence; lodging; adjustment; arrangement
• accommodation is a room or building to stay, work, or live in.
• accommodations are places that are provided for people to stay, especially for a short period of time; used in american english.
accommodation address
• (british) mailing address given by a person or company not capable or reluctant to give a permanent recognizable address
accommodation ladder
• emergency ladder on a boat
accommodation train
• local train
alternative accommodation
• other living quarters, another place to stay

accommodation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فاضله ٢٠:٤٥ - ١٣٩٦/١٠/١٥
اقامتگاه ، تسهیلات
|

پویانساج ٢٢:٢٨ - ١٣٩٦/١٠/١٧
محل اقامت
|

Mostafa ٠٩:٤٧ - ١٣٩٦/١٢/١٥
شرایط زندگی
|

Omid ١١:٢٧ - ١٣٩٦/١٢/٢٣
[زمین شناسی] فضای رسوبگذاری
|

سارا۸۳ ٠٠:٢٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
همراهی
|

سارا۸۳ ٠٠:٢٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
A place to stay or live
|

احمد رضا علوی بختیاروند ١٩:٠٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
محل اقامت
|

sara ١٧:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
مکان موقت جهت اقامت
|

مصطفا ١٤:٢٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
شرایط زندگی
|

میثم علیزاده ١١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
1. محل اقامت
نکته ۱: در British : غیر قابل شمارش است
مثلا an accommodation غلط است.
نکته ۲: در American: همواره جمع به کار می رود.
مثلا food and accommodations
2. توافق، سازش
نکته: در این معنی singular است.
مثلا We tried to reach an accommodation.
|

مقداد سلمانپور ١٠:٤٦ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
اسکان
|

arash ٠٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠٦/٢٢
مکان زندگی
|

سحر ١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٦
محل قرار گیری
|

سحر ١٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٦
مکان حدوث
|

م ٢١:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٧
توافق
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی accommodation
کلمه : accommodation
املای فارسی : اککممدتین
اشتباه تایپی : شززخئئخیشفهخد
عکس accommodation : در گوگل


آیا معنی accommodation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )