برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1282 100 1

across

/əˈkrɒs/ /əˈkrɒs/

معنی: از میان، از عرض، از وسط، یکسره، ازاین طرف بان طرف، از این سو بان سو، در میان
معانی دیگر: از یک سو به سوی دیگر، از یک طرف به طرف دیگر، از یک زمان به زمان دیگر، به طور ضربدر، به طور متقاطع، در آن سوی، در آن طرف، در طرف مقابل، از پهنا، عرضا، پهنا، آن طرف، آن سوی، سرتاسر

بررسی کلمه across

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: from one side or end to the other of.

- There is a beautiful arch across the entranceway.
[ترجمه رهرو] قوس زیبایی در آنسوی ورودی است.
|
[ترجمه ترگمان] یک قوس زیبا در میان the وجود دارد
[ترجمه گوگل] قوس زیبا در انتهای ورودی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to or on the other side or end of.

- Let's go to the store across the street.
[ترجمه مهدی صباغ] بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.|
[ترجمه ترگمان] بیایید به مغازه آن طرف خیابان برویم
[ترجمه گوگل] بیایید به فروشگاه در خیابان برویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بن ...

واژه across در جمله های نمونه

1. across the street
در آن سوی خیابان

2. across time
در طول زمان

3. across the board
سرتاسر،شامل همه،به طور کلی،کلا

4. come across
(معنی و غیره) واضح بودن

5. come across
1- اتفاقا ملاقات کردن،اتفاقا یافتن 2- (عامیانه - سخن و نوشته) رسا،آسان فهم 3- ( به دلخواه کسی دیگر) حرف زدن یا عمل کردن

6. cut across
میان بر زدن،اریب رفتن،از میان (چیزی) رد شدن،قیقاچ رفتن

7. get across
(معنی و غیره) رساندن،فهماندن،بیان کردن

8. get across
1- به وضوح بیان کردن،تفهیم کردن 2- فهمیدن،درک کردن

9. pop across (or down or out)
غفلتا آمدن یا رفتن

10. put across
(عامیانه) 1- فهماندن،بیان کردن 2- (با موفقیت یا با حیله) انجام دادن

11. run across
(اتفاقا به کسی یا چیزی) برخوردن

12. run across
(اتفاقا) برخوردن (به کسی یا چیزی)،ملاقات کردن

13. board sawed across
تخته‌هایی که از پهنا بریده شده‌اند

14. clouds fleeti ...

مترادف across

از میان (قید)
across , through
از عرض (قید)
across
از وسط (قید)
across , crosswise , athwart , crossways
یکسره (قید)
exactly , across , indiscriminately , altogether , all , at once , non-stop
ازاین طرف بان طرف (قید)
across
از این سو بان سو (قید)
across , athwart
در میان (حرف اضافه)
into , across , among , between , amongst , amid , amidst , midst , betwixt

معنی عبارات مرتبط با across به فارسی

سرتاسر، شامل همه، به طور کلی، کلا، وابسته به همه، همگانی، عمومی، شامل تمام طبقات، یکسره، سرجمع
(معنی و غیره) واضح بودن، 1- اتفاقا ملاقات کردن، اتفاقا یافتن 2- (عامیانه - سخن و نوشته) رسا، آسان فهم 3- ( به دلخواه کسی دیگر) حرف زدن یا عمل کردن
میان بر زدن، اریب رفتن، از میان (چیزی) رد شدن، قیقاچ رفتن
(معنی و غیره) رساندن، فهماندن، بیان کردن، 1- به وضوح بیان کردن، تفهیم کردن 2- فهمیدن، درک کردن
غفلتا آمدن یا رفتن
(عامیانه) 1- فهماندن، بیان کردن 2- (با موفقیت یا با حیله) انجام دادن، فهماندن، باحقه بازی موفق شدن، دوز وکلک چیدن
(اتفاقا به کسی یا چیزی) برخوردن، (اتفاقا) برخوردن (به کسی یا چیزی)، ملاقات کردن

معنی across در دیکشنری تخصصی

across
[عمران و معماری] در عرض
[ریاضیات] از وسط، از روی، از میان، سرتاسر، بر روی
[زمین شناسی] نظام های سنجش از دور که تصویری دو بعدی از زمین را به وسیله حرکت از یک سمت به سمت دیگر و در جهت عمود بر حرکت هواپیما یا ماهواره ایجاد می نمایند.این کار از طریق کاربرد یک آینه متحرک که تشعشعات الکترومغناطیسی را به ابزار سنجش کننده هدایت می کند ، انجام می گیرد.این روش به نام سنجش ماهوت پاک کن (whiskbroom)نیز معروف می باشد.سنجنده ترسیم گر موضوعی در ماهواره های لندست ، از این روش سنجش استفاده می کنند.
[برق و الکترونیک] متغیرهای عرضی

معنی کلمه across به انگلیسی

across
• from side to side; beyond; transversely; on the other side; to the other side
• upon; beyond; transversely
• if you go or look across somewhere, you go or look from one side of it to the other.
• something that is situated or stretched across something else is situated or stretches from one side to the other.
• something that is situated across a street or river is on the other side of it.
• across is used to indicate the width of something.
across the board
• concerning everyone; having an affect on all categories; entirely
across the country
• all over the country, from one end of the country to the other
across the green line
• beyond the border between the west bank or gaza and the rest of israel
across the road
• on the other side of the road, across the street
across the sea
• on the other side of the sea
come across
• happen upon -, bump into; find accidently, find by chance; ran into, meet accidentally; make a certain impression; way other people see a person; have sexual intercourse with a person
cut across
• make a shortcut, take a shorter route across
fall across
• come up against; run into, meet by coincidence
get across
• go over, pass over, ford; be understood
• make something understood; communicate something in a manner that is clear
put across
• successfully communicate a point; manage successfully
put it across
• manage successfully, carry out
...

across را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mina
روبرو
رامین نعیمی
مقابل
fatemeh
روبه رو ٬ مقابل
avin
آن سوی دیگر ، مقابل
Kambiz333
در عوضِ
Kambiz333
درعوضِ
فاطمه
با توجه به
Hooshyar H
مربوط به
ghazal
رو به رو
mobina
از طرف
Mahdiar
به طور ضربدر
arezoonosrati
در طول ، در امتداد
ANNIE
روبه رو. متقابل. آن سوی دیگر
سبحان
در سر تا سرِ
Setayesh-Arya
قطر
it is only 2,301 kilometers across
قطرش فقط2301 کیلومتر است
soroosh
عرض ،ردیف
مارال عادلانی
افقی(البته در حل جدول)
احمد فریدنیا
در دو طرف
Mnfy43
الف) در جایگاه قید:
از یک طرف به طرف دیگرْ مثال: When I reached the river, I simply swam across (وقتیکه به رودخانه رسیدم، براحتی از یک طرف به طرف دیگر شنا کردم).
ب) در جایگاه حرف اضافه:
1- از یک طرف به طرف دیگرِ مثال: she went across the street (او از یک طرف به طرف دیگرِ خیابان رفت).
2- آنطرفِ مثال: The fuel station is just across the road (پمپ بنزین درست آنطرفِ جاده است).
3- در سراسرِ مثال: The government declared state of emergency across the country (دولت در سراسرِ کشور حالت فوق العاده اعلان کرد).
میثم علیزاده
1. Across
الف: سرتاسر، از یک سو به سوی دیگر
We'll have to swim across
ب: اونور
He's meysam, go across and say hello!
2. Across to/at
روبرو و نقطه مقابل( اما نه سمت دیگر)
He walked across to where i was sitting.
3. Across from
نقطه مقابل( سمت دیگر، طرف دیگر)
She sits across from me on the srreet
hadi 86
روبه رو . مقابل .مستقیم
زینب زرمسلک
در برابر
ZNB. s
حرکت دریک مسیر
علی حسین اسفند زاد
سراسر
Msa
از طرف دیگر
جواد امینی
در مسیر
گلی افجه
در راستای,,,
Sania
چب به راست
محدثه فرومدی
طی، از طریق
DoyMahdi
بنظر من معنیش میشه :

روبروی
گلی گل گلی
از میان
از عرض
از وسط
یکسره
ازاین طرف به آن طرف
از این سو بان سو
در میان
احمدرضا"کمک"
از این طرف به آن طرف
کیا
جهت
asghari
across age = all ages
naser
۱.(رو به رو ). ۲.(آن طرف)
در شرایطی معنیش این دو کلمه میشه که بین من و (آن طرف) و یا (رو به رو) یک مانع هست . مثل جاده . مثل رود خانه ‌ .و من این طرف مانع هستم و میخام به اون طرف مانع که فرض کنید یک خونه هست اشاره کنم . و بگم آن خانه . پس میشه آن طرف یا روبه رویی که یک مانع وسطش هست .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی across
کلمه : across
املای فارسی : اکرس
اشتباه تایپی : شزقخسس
عکس across : در گوگل

آیا معنی across مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )