برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Tackle
روبه رو شدن با مشکلات و سختی ها
گلاویز شدن با مشکلات
درگیر شدن با سختی ها
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

2 خودستایی کردن
پُز دادن
فخر فروشی کردن
چیزی را به رخ دیگران کشیدن
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

3 خود روشنگر
توضیح دهنده و شرح دهنده درباره ی خود
خود معرف
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

4 خودآگاه
خودشناس
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

5 Adjective :
خودکفا
بی نیاز
مستقل از دیگران
بدون وابستگی
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

6 باور نمی کنم.
قبول ندارم.
نمی پذیرم.
توی کَتَم نمی رود.
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

7 Adverb-informal-BrE :
دقایق اولیه ی مسابقه فوتبال
روزهای اولیه ی شروع فصل مسابقات فوتبال
اصطلاحی که بازیکنان و مسئولان فوتبالی در هنگام مصاح ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

8 Idiom :
این ها با هم کاملا فرق دارند.
این ها دو چیز کاملا متفاوت هستند.
این ها از زمین تا آسمان با هم فرق دارند.
١٣٩٩/٠٥/١٢
|

9 Noun-countable :

حمله ی عصبی (یک بیماری روانی که در آن فرد به شدت دچار اضطراب گشته و خسته می شود و نمی تواند خودش و کارهایش را به درستی مدیریت ...
١٣٩٩/٠٥/١١
|

10 Noun-uncountable :
استفاده ی خانگی (در مقابل استفاده ی تجاری)
Domestic use
١٣٩٩/٠٥/١١
|

11 Noun-countable :
عَرضه ی اولیه (یک کالا)
اولین باری که یک کالا، جهت فروش، به بازار و فروشگاه ها وارد می شود.
Initial release
١٣٩٩/٠٥/١١
|

12 Noun-countable :
نسل دیجیتالی
افرادی که در دوران پیدایش و پیشرفت تکنولوژی به دنیا آمده و رشد کرده اند و به علت در دسترس بودن این موارد برای آن ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

13 Adjective :
Net-savvy
خُوره ی اینترنت
کسی که اطلاعات زیادی درباره ی کامپیوتر و اینترنت دارد و کارهایی مانند : دانلود و آپلود کردن فایل ها، آ ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

14 Mass noun :
اسپاگتی شُدِگی
فرایندی که در برخی تئوری های فضایی به آن اشاره شده و می گوید: چنانچه جسمی به یک سیاه چاله ی فضایی نزدیک شده و درون آ ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

15 به بازار آمدن یک کالا
آماده ی فروش شدن کالایی در بازار
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

16 Verb-transitive :
ناراحت کردن دیگران (informal)
شُنود کار گذاشتن
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

17 Noun-countable-old fashioned :
خریدار در لحظه ی آخر
آخرین خریدار
کسی که وقتی کالایی جدید یا تکنولوژی نوینی وارد بازار می شود، بسیار دیر آن ر ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

18 Noun -countable :
اولین خریدار
خریدار اولیه
کسی که به محض ورود یک کالای جدید به بازار ، آن را خریداری می کند.
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

19 Adverb :
به طور غیرمنتظره ای
به طور غیرقابل پیش بینی یی
به طور غیرقابل حدس زدنی یی
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

20 Adverb :
به طور قابل پیشبینی یی
به طور قابل حدس زدنی
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

21 پیوندهای همبسته

حروف ربط دو کلمه ای هستند که از آنها برای ترکیب کردن دو phrase یا دو clause با یکدیگر استفاده شده و آنها را تبدیل به یک clause ...
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

22 Adjective :
خودآموز
خود خوان
خود یادگیر
خود فراگیر
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

23 پاک کردن ، تمیز کردن (مثل پاک کردن حبوبات و جدا کردن سنگهای آن)
به عنوان مثال:
Pick over the lentils and remove any little stones and other se ...
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

24 noun-countable :
جَک (مثل جَکِ دوچرخه، جَکِ موتورسیکلت و ......)
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

25 Noun-countable :
اتصال اینترنت
قابلیت دسترسی به اینترنت به کمک کامپیوتر، ترمینال ها، پورت ها، مودم و .......
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

26 Adjective :
(اتومبیل، خانه و.... ) دارای تهویه مطبوع
تهویه مطبوع دار
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

27 Adjective :
بدون کربن
دستگاهی که در هنگام کار کردن، کربن تولید نمی کند.
Non-carbon-based
No-carbon
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

28 Adjective :
کارکننده با نیروی باد
نیروگیرنده از باد
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

29 Adjective :
انرژی گیرنده از نور خورشید
کارکننده با نور خورشید
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

30 Verb:
باعث دردسر دیگران شدن
دیگران را دچار مشکل کردن
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

31 کالای آماده ی فروش
کالایی که در انبار موجود بوده و آماده ی فروش است.
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

32 phrase :
so-called friends
دوستان غیرواقعی و غیرصمیمی (عموما در شبکه های اجتماعی)
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

33 Adjective-informal-dated :
خیلی خوب
عالی
باشکوه
magnificent
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

34 noun-countable :
ایده های غیرمادی
تفکرات انتزاعی
ایده هایی که طبیعتا قابل دیدن و شنیدن نیستند و فقط می توان آنها را احساس کرد.
immaterial ...
١٣٩٩/٠٤/٣١
|

35 Noun - countable :
مرد تازه نفس
آدم سرحال و قِبراق
دانشجوی سال اول در دانشگاه
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

36 Noun-countable :
فرصت استراحت کردن
استراحت کوتاه مدت
Breathing spells
Breathing time
A short respite
Breathing space
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

37 من باهات قهرم. ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

38 صد تا یک غاز
چیز بی ارزش
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

39 Verb-transitive :
ذخیره کردن آدرس یک سایت یا پیج در اینترنت، به طوری که بتوان آن را به سادگی مجددا پیدا کرد.
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

40 Passionate about something :
به چیزی علاقه ی زیاد و شدید داشتن
چیزی را خیلی دوست داشتن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

41 Noun-countable :
وبلاگ نویس
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

42 Noun-countable-informal:
وبلاگ های شخصی که مالک آن، آن را با دیگران به اشتراک گذاشته و به آنها اجازه ی انتشار مطالب، بازگویی نظرات، درج اطلاعات و ...
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

43 Phrase of long :
اخیرا
به تازگی
زمانی نه چندان دور
Recently
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

44 اصطلاح :

To be in the doghouse : دچار مشکل بودن

به عنوان مثال:

.I'm in the doghouse at work : من در کارم دچار مشکل شده ام.
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

45 Noun - counrable :
کتابِ کاغذی (در برابر کتاب الکترونیکی)
کتابِ چاپی
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

46 Noun - uncountable :

سابقه کار (به مدتی مشخص و در شغلی مشخص)

کاروَرزی (کاری که جوانان جهت کسب تجربه در شغلی، برای مدتی به آن می پردازند ...
١٣٩٩/٠٤/٢١
|

47 Adjective-informal :
Tight-fisted
خسیس
پول پرست
ناخن خشک
١٣٩٩/٠٤/٢١
|

48 Noun - countable :
بَدَل کار
کسی که در هنگام ساختن فیلم های سینمایی، در صحنه های خطرناک، به جای بازیگر اصلی ایفای نقش می کند.
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

49 Noun-countable :
ریسک پذیر
اهل ریسک
اهل خطر کردن
Adventurer
Stuntman
Madcap
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

50 Proverb :

تلاش کردن به نتیجه خواهد رسید.

با کار و تلاش کردن به همه چیز می توان رسید.

معادل با ضرب المثل فارسی :

ز ...
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 harsh
• Cherry flavoring covers up the harsh taste of the medicine.
• طعم دهنده (چاشنی) آلبالو، طعم زننده ی دارو را محو می کند.
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

2 call in
• We need to call in an electrician to sort out the wiring.
• ما اجتیاج داریم که با یک برقکار تماس بگیریم تا از سیم کشی سر دربیاورد.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

3 constantly
• The Earth is constantly rotating on its axis.
• زمین دانما حول محور خود می چرخد.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

4 unpaid
• unpaid workers
• کارگرهای بدون حقوق و دستمزد
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

5 sure enough
• He said he would come, and sure enough he came.
• او گفت خواهد آمد، و همانطور که انتظار میرفت او آمد.
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

6 on the mend
• She's been very unwell, but she's on the mend now.
• او خیلی بدحال و مریض بوده است، اما الان در حال بهبود است.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

7 obsess
• She used to obsess about her weight.
• او قبلا در مورد وزن خود وسواس داشت.
١٣٩٨/١١/١٢
|

8 aeroplane
• The guerrillas shot down one aeroplane and captured the pilot.
• چریکها (پارتیزان ها) به یک هواپیما شلیک کردند و خلبان آن را دستگیر کردند.
١٣٩٨/١١/٠٩
|

9 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او برنده شدن جایزه را در خواب دیده بود، اما او شگفت زده بودوقتی که واقعا اتفاق افتاد.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

10 occur
• Accidents frequently occur at this intersection.
• در این چهارراه (تقاطع) مکررا تصادف هایی رخ می دهد‌.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

11 arrest
• The storm arrested their climb up the mountain.
• توفان مانع بالا رفتن آنها از کوه شد.
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

12 motivated
• What motivated you to do such a thing?
• چه چیزی تو را تحریک کرد که چنین کاری بکنی؟
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

13 jaywalker
• Jaywalker may be held fully or partially responsible if they are involved in an accident with a vehicle.
• عابر پیاده ی متخلف، اگر گرفتار تصادف با یک وسیله ی نقلیه شده باشد، به صورت کلی یا جزیی مسئول می باشد.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

14 jaywalker
• We nearly ran over a couple of jaywalkers who walked out in front of the car.
• ما تقریبا به یک گروه از عابران پیاده متخلف که در جلوی خودروها راه می رفتند، برخورد کردیم.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

15 cheesed off
• You sound really cheesed off.
• تو به نظرم، خیلی ناراحت میای.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

16 cheesed off
• I'm cheesed off with having to mow the lawn every week.
• من از اینکه مجبورم هر هفته چمنها رو کوتاه کنم، ناراحتم.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

17 cheesed off
• She's a bit cheesed off with her job.
• اون خانوم، کمی به خاطر کارش، ناراحته.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

18 lawn mower
• We need a lawn mower to cut the grass.
• برای کوتاه کردن چمن ها، به یک ماشین چمن زنی نیاز داریم.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

19 deal
• As a waiter, you have to know how to deal with customers.
• به عنوان یک پیشخدمت، شما باید بدانید چگونه با مشتریان رفتار کنید.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

20 deal
• We must deal with this matter carefully.
• ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

21 used
• It's used clothing, but it's in good condition.
• این لباس کارکرده است، اما در وضعیت خوبی قرار دارد.
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

22 miraculously
• A schoolboy miraculously survived a 25 000 - volt electric shock.
• یک دانش آموز به طور معجزه آسایی از یک شوک الکتریکی 25000 ولتی جان سالم به در برد.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

23 miraculously
• The barn has been miraculously transformed into a luxury hotel.
• انبار غله به طرز معجزه آسایی تبدیل به یک هتل لوکس شده است.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

24 pizzeria
• We ate at a pizzeria in town.
• ما در یک پیتزافروشی در شهر غذا خوردیم.
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

25 imported
• All the raw materials are imported.
• همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

26 mousse
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
• موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

27 mousse
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
• موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

28 mousse
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
• شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

29 frozen
• Ice is frozen water.
• یخ، آب منجمد شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

30 stink
• Stink the rats out by burning sulphur.
• با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

31 savvy
• Keep your mouth shut! Savvy?
• دهانت را ببند.فهمیدی؟؟
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

32 outfit
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
• پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

33 spew
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
• فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

34 cross out
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
• من کلمه ی Miss‌ را خط زدم و نوشتم Ms .
١٣٩٧/١٢/١٨
|

35 inflatable
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
• ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
١٣٩٧/١٢/١٤
|

36 handy
• It's handy to have a grocery store nearby.
• خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
١٣٩٧/١٢/١٠
|

37 whole milk
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
• همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
١٣٩٧/١١/٢٤
|

38 gripe
• I have to listen to his gripes all day long.
• من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
١٣٩٧/١١/١٦
|

39 tantalize
• Give the dog the bone don't tantalize him.
• آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
١٣٩٧/١١/١٦
|

40 meanwhile
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
• در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
١٣٩٧/١١/٠٩
|

41 abreast
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
• آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

42 abreast
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
• ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

43 shallow
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
• آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

44 tunnel
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
• سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

45 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت(دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

46 across
• Let's go to the store across the street.
• بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

47 humble
• It's a humble home, but it's comfortable.
• این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

48 life sentence
• He has just begun a life sentence for murder.
• او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

49 life sentence
• He will have to serve a life sentence.
• او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

50 come over
• When did you first come over to China?
• اولین بازدیدت از چین کی بود؟
١٣٩٧/١٠/٠١
|