انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در نوردیدن
طی کردن
جستجو کردن
١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

2 از تعجب شاخ درآوردن
خیلی تعجب کردن
شگفت زده شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

3 داروی بی اثر
دارو نما
داروی واهی
داروی الکی

دارویی که برای افرادی تجویز می شود که صرفا خیال می کنند، بیماری خاصی دارند و یا ممکن است ...
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

4 آدم بی مزه و لوس ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

5 Slang:
Fart
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

6 Adjective :
بسیار ناراحت و عصبانی از چیزی
خشمگین
دلخور
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

7 ارتقاء شغلی
رتبه ی شغلی بالاتر بدست آوردن
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

8 Noun-informl :

چیزی یا به خصوص شخصی که خیلی اعصاب داغون کن و روی مُخه
آدم ناجور
آدم اعصاب خُرد کن

١٣٩٨/٠٦/١٨
|

9 Accept
قبول کردن، پذیرفتن،باور کردن
مثال:
I can't get over that you are ill, today.
نمیتونم قبول کنم که تو امروز مریضی.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

10 در پایان
نهایتا
سرانجام
بالاخره
در نهایت
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

11 Phrase :
بهم چسبید
خیلی ازش خوش اومده
خیلی باهاش حال کردم
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

12 Adjective:
مایه ی اعصاب داغونی
باعث دردسر
کلافه کننده
آزار دهنده
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

13 قلاب ماهی گیری ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

14 بی بو
بدون بو
بدون عطر
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

15 تفت دادن در روغن (به مدت زمان اندک و دمای پایین) ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

16 عامیانه:
شاخ غول رو که نشکوندی
کوه که نکندی
شق القمر که نکردی
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

17 Root for someone :
نشان دادن حمایت خود به کسی که دچار مشکلی شده است.
پشتیبانی کردن از کسی که با چالشی روبرو شده است.
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

18 Adjective :
اخراج شده
طرد شده
بیرون رانده شده
دَک شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

19 عقب مانده ذهنی
عقب افتاده ذهنی
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

20 Adjective :
تا خورده
لا داده شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

21 در عبارت well with tear به معنی جاری شدن و یا روان شدن اشک از چشم می باشد. ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

22 ترسیده، وحشت زده و یا ناراحت (به خاطر اتفاقات بدی که برای یک نفر افتاده است.)
١٣٩٨/٠٦/١١
|

23 برگشتن به خانه
زودتر ترک کردن محل فعلی برای رفتن به خانه
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

24 میهمانی دورهمی
دورهم نشینی
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

25 در این phrase برای تاکید بیشتر بر صفت too ، کلمه ی way را قبل از آن می آورند. این عبارت در مکالمات روزمره انگلیسی زبانان به ویژه در بین نوجوانان و ... ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

26 پرواز کردن به جایی به سرعت و ناگهانی ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

27 وقتی گوینده با وسیله ی نقلیه ی شخصی می خواهد به مقصدش برود و به طرف مقابل خود که وسیله نقلیه ندارد، می خواهد پیشنهاد بدهد که او را هم سوار وسیله ی نق ... ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

28 چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... قبل
چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... پیش
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

29 Go into labor
درد زایمان گرفتن
درد زایمان سراغ خانمی باردار، آمدن
آغاز شدن درد زایمان
دچار درد زایمان شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

30 اصطلاح عامیانه که وقتی کسی از شما برای انجام دادن کاری خواهش میکند، شما با گفتن آن، قول حتمی انجام دادنش را می دهید.

خیالت تختِ تخت
به روی ...
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

31 مختلط
(هر مکانی که خانم ها و آقایان همزمان با هم در آن حضور داشته باشند.برخلاف توضیحاتی که در بالا ارائه شده، این کلمه که یک صفت نیز می باشد، تنها ...
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

32 برگزار کردن
ترتیب انجام کاری را دادن
مثال:
How to throw a party?
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

33 تیپ شخصیتی
تیپ اجتماعی هر فردی
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

34 درون گرا ( کسی که آرام و ساکت و خجالتی است و از بودن در کنار دیگران لذت نمی برد.) ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

35 معاشرت کردن با دیگران
آموزش دادن آداب معاشرت و رفتارهای اجتماعی به دیگران
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

36 حبه قند ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

37 informal • آمریکای شمالی
یک تلفن همراه ارزان قیمت که از قبل بهای آن پرداخت می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

38 SYN: sales camping-sales drive
یک سری رویدادها یا فعالیتهایی که با هدف تبلیغ یک محصول و افزایش فروش انجام می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

39 یک جشنواره سکولار که از 26 دسامبر تا 1 ژانویه توسط بسیاری از آمریکایی های آفریقایی تبار ، ساکن آمریکای شمالی برای حفظ میراث فرهنگی و ارزش های سنتی ... ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

40 جشن ویژه یهودیان، که 8 روز در ماه های دسامبر یا نوامبر برگزار شده و تعطیل می باشد. ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

41 خطر برق گرفتگی ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

42 noun-countable:
آتش سوزی بزرگی که در یک خانه اتفاق می افتد و عموما خسارات بسیار زیادی به آن وارد می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

43 خالی بندی کردن
چاخان گفتن
مثال:
I bought a BMW. Really? No, i'm just fronting
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

44 علیرغم اینکه
با اینکه
با وجود اینکه
هرچند
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

45 معادل ضرب المثل فارسی:
آدم عاشق کر و کور است.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

46 یک جورایی معادل ضرب المثل:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.
یعنی باید قدر چیزهایی که گرانبها هستند ولی به رایگان در اخ ...
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

47 معادل با این ضرب المثل های فارسی است:

۱- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
۲- بهشت را به بها می دهند، نه به بهانه.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

48 Adjective :
پر استفاده
پر کاربرد
کاربردی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

49 Comparative adjective :
عاقل تر
دانا تر
باهوش تر
فهمیده تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

50 Comparative adjective :
درست تر
صحیح تر
دقیق تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

51 جنگل کوچک ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

52 Adjective :
مشترک
شراکتی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

53 درک کردن
متوجه شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

54 گفتن چیزی به کسی که قبلا درباره ی آن نمی دانسته است.
نشان دادن چیزی به دیگران به کمک اشاره کردن به آن
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

55 بدتر شدن شرایط
وخیم شدن اوضاع
عود کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

56 عجله کردن، خسران و دردسر به وجود می آورد ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

57 پایدار بودن
دوام آوردن
باقی ماندن
حفظ شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

58 Comparative adjective :
مشتاق تر
علاقه مند تر
دلباخته تر
عاشق تر
شیفته تر
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

59 به شدت تلاش کردن برای به دست آوردن هدفی
جنگیدن با کسی یا چیزی
دست و پنجه نرم کردن با کسی یا چیزی
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

60 Phrasal verb :
بیرون ماندن از منزل در ساعات عصر و پایان شب
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

61 Phrase :
شروع به شناختن کسی یا چیزی کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

62 کله قندی پلاستیکی
(جسم پلاستیکی مخروطی شکل، که پلیس ها جهت کنترل کردن ترافیک و یا مسدود کردن برخی مسیرها، آن را روی زمین قرار می دهند.)
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

63 Noun-countable :
دانشجو یا دانش آموز مهمان
کسی که برای مدت کوتاهی، جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور مسافرت می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

64 خانواده ای است که فردی غریبه را که عموما اهل کشوری دیگری است و دارای فرهنگ متفاوتی نیز می باشد، به منزل خود دعوت کرده و بدون دریافت هیچ پولی از وی پذ ... ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

65 Adjective
بی ادبانه
غیردوستانه
ناگهانی
غیرمنتظره
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

66 به غیر از
به جز
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

67 بی پروا
بدون رودربایستی
بدون توجه و ملاحظه
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

68 قطعا
بدون شک
مطمئنا
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

69 دیر رسیدن به جایی
دیر شدن
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

70 از طریقِ
به کمکِ
به وسیله یِ

مثال:
.We can always chat over the internet
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

71 غذای خانگی
(غذایی که در منزل پخته و تهیه می شود، به جای غذا خوردن در رستوران و یا خرید غذاهای آماده شده از بیرون)
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

72 دستفروش
کسی که اجناس خود را کنار خیابان (به جای فروختن در مغازه یا فروشگاه) می فروشد.
فروشنده دوره گرد
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

73 ابراز محبت کردن
نمایش دادن احساسات
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

74 جا زدن در صف
رعایت نکردن نوبت در صف
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

75 رسیدن به یک محل یا یک نفر که دستیابی به آن مشکل است. ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

76 ساکت تر
بی سر و صداتر
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

77 بسیار هیجان زده شدن (به خاطر اتفاق های خوبی که افتاده است)
بسیار هیجان زده شدن (به خاطر ناراحت بودن از چیزی)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

78 هم فکری کردن
مشورت کردن با دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

79 چراغ راهنمایی و رانندگی
(که در اصطلاح عامیانه چراغ قرمز و یا چراغ راهنمایی خوانده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

80 noun-countable
منطقه ی پارک ممنوع
(محلی که در صورت پارک کردن خودرو در آن؛ پلیس علاوه بر جریمه نمودن، خودروی متخلف را به پارکینگ پلیس منتقل می ...
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

81 خوش بین بودن
مثبت اندیش بودن
تفکر مثبت داشتن
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

82 باقی مانده ی غذا
(که اصطلاحا به آن غذای دست خورده هم می گویند.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

83 دهان پر
(دهانی که پر از خوردنی یا نوشیدنی است و در این حالت، امکان صحبت کردن وجود ندارد)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

84 غذای سر ریز
(غذایی که بعد از خوردن بشقاب اول، دوباره برای کسی که هنوز گرسنه است، آورده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

85 پرسه زدن
بی هدف راه رفتن و قدم زدن در جایی
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

86 مجموعه ی شامل قاشق، چنگال و کارد که از آنها برای صرف و سرو کردن غذاها استفاده می شود.
Silverware : SYN
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

87 یک شاخه از رشته دندانپزشکی، که به تشخیص، پیشگیری و اصلاح انحراف دندان ها و فک می پردازد و از حرکت دادن، مرتب کردن و صاف نمودن دندان ها و فک ها برای ... ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

88 پایین آمدن (مثل پایین آمدن از طبقه بالا یک ساختمان به طبقات پایین تر) ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

89 spoken:
به زودی.
الان برمی گردم.
زود به شما خبرش را می دهم.
به طور کلی برای این که از دیگران بخواهید منتظر شما بایستند تا شما زود برگردید ...
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

90 adjective :
لباس اتو شده (لباس اتو خورده)
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

91 توجه نکردن به دیگران (به دلایلی مثل خسته بودن یا خسته کننده بودن طرف مقابل)
خسته شدن از دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

92 با کیفیت
کالای دارای جنس عالی
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

93 نیم بها
نصفه قیمت
کالایی که 50% تخیف خورده است.
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

94 کُره چشم ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

95 Adjective :
تغییر کرده
تغییر یافته
متغیر شده
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

96 خود را به روز نگه داشتن
عقب نماندن از دیگران
خود را پا به پای دیگران کشاندن
هم تراز کردن خود با دیگران
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

97 علاقه مند شدن به کسی/چیزی ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

98 گرفتار شده
دربند شده
اسیر شده
به دردسر افتاده
بسیار علاقه مند شده به کسی یا چیزی یا انجام کاری
بسیار مشتاق شده به کسی یا چیزی یا انجام ...
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

99 نوار نقاله ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

100 علاقه مند
دوستدار
طرفدار
متمایل به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

101 از خطر جستن
بی خیال انجام کاری شدن
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

102 خطر را از سر گذراندن
از خطر جستن
جان سالم به در بردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

103 هیچ جای دیگری
جای دیگری به غیر از اینجا
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

104 چیزی را بعد از استفاده؛ به سرجای خودش برگرداندن
بازچینی کردن
چیدمان کردن
مرتب کردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

105 سالن ورزشی داخل باشگاه
سالن ورزش
سالن تمرین
١٣٩٨/٠٥/١١
|

106 به امانت گرفتن کتاب از کتابخانه ١٣٩٨/٠٥/١١
|

107 مجبور نبودن به انجام کاری
خودداری کردن از انجام کاری که به کسی قول داده بودیم.
١٣٩٨/٠٥/١١
|

108 adjective:
لباسی زنانه که شانه ها را نمی پوشاند.
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

109 شلوار کوتاه یا شلوار کاپری: نوعی شلوار است که از شلوارک بلندتر ولی از شلوار معمولی کوتاهتر است. انتهای آن بین زانو و ساق پا یا مچ پا است. در بسیاری ا ... ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

110 a shop that sells second-hand items on behalf of the original owner, who receives a percentage of the selling price.
این اسم را می توان به نوعی مع ...
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

111 بد ریخت
بدشکل
بی قواره
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

112 دور انداختن چیزهای غیرضروری
از شر کسی یا چیزی که موردعلاقه نیست، خلاص شدن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

113 مخفی کردن چیزی به منظور دیده نشدن آن ١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

114 به چشم آمدن
آشکار کردن
صفات چیزی یا کسی را آشکار کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

115 توجه کردن به چیزی
دیگران را وادار به توجه کردن به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

116 هیجان انگیزتر کردن یک رویداد
جذاب تر کردن چیزی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

117 اسکی روی یخ
پاتیناژ
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

118 کیک یزدی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

119 حفظ کردن تناسب اندام
ثابت نگه داشتن وزن
جلوگیری کردن از اضافه وزن
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

120 نگرش
طرز فکر
دیدگاه
١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

121 خارج شدن از جایی به آرامی و بدون جلب توجه دیگران ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

122 خلاصه کردن
سرجمع کردن
جمع بندی کردن
به طور خلاصه بیان کردن
مختصر و مفید صحبت کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

123 اسکی باز
اسکی کننده
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

124 Very rarely
خیلی به ندرت
ندرتا
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

125 طیف رنگ ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

126 بخش
تکه
قسمتی از چیزی
جزء
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

127 علاقه مند شدن
لذت بردن
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

128 برنامه تلویزیونی آشپزی
(برنامه هایی که در آن ها دستور پخت انواع غذاهای مختلف، آموزش داده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

129 عوض کردن موضوع در یک مکالمه، در یک کتاب و ..... ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

130 پی در پی
به دنبال هم
پشت سر هم
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

131 انگار که
به نظر می رسد که
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

132 متنوع
گوناگون
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

133 رنگ روشن
کم رنگ
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

134 کالای بدون تخفیف
کالای تخفیف نخورده
کالای دارای قیمت واقعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

135 شلوار کوتاه
شلوار پاچه کوتاه
شلواری که پاچه ی آن کمی بالاتر از قوزک پا قرار میگیرد و اصولا قد آن کوتاه تر از شلوارهای معمولی است.
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

136 مانتو زنانه (این کلمه فرانسوی است) ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

137 مصنوعی
غیر طبیعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

138 سنگ فیروزه
رنگ فیروزه ای
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

139 شلوار دم پا گشاد ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

140 رنگ روشن
به عنوان مثال:
Neon green = سبز روشن
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

141 لباس یقه هفت ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

142 خط آهن
ریل راه آهن
١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

143 خجالت زده
شرمسار
شرمنده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

144 انگیزشی
انگیزش دهنده
تحریک کننده
برانگیزاننده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

145 رنگ روشن ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

146 Noun-countable
زیباسازی
تغییر ظاهر
تغییر چهره
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

147 دست کم گرفتن کسی یا چیزی ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

148 دیوار صخره نوردی
(دیواری مصنوعی، که عموما در فضاهای سرپوشیده ساخته شده و بر روی آن تمرین صخره نوردی انجام می دهند.)
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

149 قصه گویی
تعریف کردن داستان و قصه برای دیگران
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

150 دفترچه ای که برگ های آن به جای از چپ به راست یا از راست به چپ ورق خوردن، از پایین به بالا ورق می خورد و برگ قدیم ، در پشت برگ جدید جمع می شود. ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

151 آشپز شخصی
آشپز خانگی
کسیکه برای دیگران و بر اساس نیاز و دستورات آنها، در منزلشان غذا درست می کند.
Personal chef
Private chef
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

152 شکست دادن
غلبه کردن بر
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

153 You can't have all advantages at the same time.
خدا و خرما را با هم خواستن
همه چیز را هم زمان با هم خواستن
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

154 خلاصه ی کلام این که .......
مخلص کلام این که .......
سرتان را به درد نیاورم....(عامیانه)
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

155 تراموا ١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

156 سـَر کردن
به پایان رساندن
مثال:
i can't get through the days without you.==> من نمی توان روزهایم را بدون تو، سر کنم.
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

157 جبران کردن عقب ماندگی از دیگران ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

158 برگشتن به سمتِ
سرچرخاندن به سوی چیزی
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

159 عاج لاستیک
عاج کف کفش
زنجیر شنی تانک ها
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

160 رنگ آبی تیره
رنگ آبی پررنگ
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

161 همین الان
خیلی زود
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

162 پس دادن
برگشت دادن
مانند:
please pass my book to me : لطفا کتابم را به من برگردان.
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

163 مترادف هست با : بستن-محکم کردن-بستن کمربند ایمنی(fasten)

Longman dictionary==> In everyday British English, people usually say do up rather th ...
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

164 تعطیلات یک هفته ای مدارس و کالج ها در فصل بهار به مناسبت جشن Easter ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

165 فضایی که پشت صندلی هواپیما یا ماشین قرار دارد و میتوان در آن اشیا اندکی را قرار داد ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

166 موم زنبورعسل ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

167 کاغذ کادو ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

168 فله
فله ای
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

169 برازنده

مثال: ?is the shirt his style ==> آیا این پیراهن برازنده ی او هست؟ (پیراهن به او می آید؟)
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

170 انتخاب کردن
گزینش کردن
برگزیدن
سوا کردن
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

171 بیل مکانیکی (خودرو) ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

172 شبگردی
تفریح شبانه
تفریحاتی مانند رفتن به رستوران و کلاب و .... که از شب شروع شده و تا صبح روز بعد ادامه پیدا می کند.
١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

173 وقت را به بطالت گذراندن
وقت را هدر دادن
هیچ کار مفیدی در طول روز انجام ندادن
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

174 در یک جایی ایستادن و کار خاصی انجام ندادن
علاف بودن
همین دور و بر باش
زیاد دور نشو
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

175 فیلم خانگی (فیلمی که شخص از فعالیت های خودش در منزل یا بیرون از خانه، بدون استفاده از تجهیزات مدرن فیلمسازی یا هنرپیشه های معروف می سازد.مانند فیلمی ... ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

176 به سن خاصی رسیدن

به عنوان مثال:
yesterday was his birthday. he turned 20 ==> دیروز جشن تولد او بود. او 20 ساله شد.
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

177 دستهایم پر است
دستم بند است (عامیانه)
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

178 مهمانی غذای مختصر مشترک (مهمانی ای که هر میهمان، خودش غذای دلخواه خویش را درست کرده و با خود به مهمانی می برد. در این صورت میهمانان غذاها را با یکدی ... ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

179 تعمیرگاه (مانند تعمیرگاه خودرو، تعمیرگاه موتورسیکلت یا تعمیرگاه لوازم خانگی و .......) ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

180 سرت به کار خودت باشه
فضولی نکن
توی کار و زندگی من دخالت نکن
توی زندگی دیگران سرک نکش
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

181 در کار و زندگی دیگران سرک نکشیدن
فضولی نکردن
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

182 غذای خانگی
غذایی که در خانه پخته شده (در مقابل غذای خریداری شده از رستوران)
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

183 کمک کردن به دیگران ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

184 ساختمان سازی(به عنوان یک شغل)
به عنوان مثال در جمله زیر:
he works in construction.
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

185 جا افتادن فردی در بین دیگران
مورد قبول بودن بین دیگران
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

186 تلویزیون ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

187 آدم با آبرو
انسان معصوم و بی گناه
if someone has a spotless reputation or record, people know or think they have never done anything bad
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

188 طول کشیدن
زمان بردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

189 طبیعت گردی
قدم زدن در طبیعت
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

190 ناگهانی کنده شدن (مانند کنده شدن ناگهانی دکمه ی لباس) ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

191 صوت و آوای نشان دهنده ی تنفر
چه بد!!
وای چه بد !!
اَه!!!
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

192 چطور مگه؟؟
چرا؟؟
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

193 سر و کله کسی در جایی پیدا شدن
آفتابی شدن
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

194 زمین خوردن
پرت شدن روی زمین
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

195 دور زدن
دور دور کردن
جهت تفریح و سرگرمی در شهر پرسه زدن
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

196 تماشایی
دیدنی
قابل توجه
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

197 دست از سرم بردار
ولم کن
پاپیچ من نشو
اذیتم نکن
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

198 بیرون آمدن
خارج شدن (مانند خارج شدن از اتوبوس یا مترو)
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

199 پل هوایی
پل عابر پیاده
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

200 داخل کردن
گذاشتن چیزی در داخل چیزی (مثل گذاشتن لباس ها در چمدان)
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

201 گذاشتن چیزی داخل چیزی (مثل گذاشتن وسایل داخل کیف دستی) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

202 کفش اسپرت
کفش ورزشی
کفش مخصوص پیاده روی
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

203 قفل رمزی (مثل قفل کیف سامسونت) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

204 کادر پرواز ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

205 بند ساعت مچی ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

206 خشکشویی کردن لباس ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

207 فروشگاه کالای ورزشی ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

208 کاهش پیدا کردن
کاسته شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

209 (noun-countable)
برف بازی
پرتاب کردن گلوله برفی به یکدیگر
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

210 سقوط کردن
افتادن
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

211 برگشتن(مثل برگشتن از سفر)
مراجعت کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

212 بهبود یافتن پس از یک بیماری
خوب شدن حال مریض
بهتر شدن حال انسان بعد از سپری کردن یک تجربه ی ناراحت کننده و سخت
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

213 برگرداندن
پس فرستادن
مرجوع کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

214 سطل آشغال بزرگ چرخدار که بیرون از منزل آن را قرار می دهند. ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

215 جا گلدانی
پایه ی گلدان
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

216 a small table placed beside a sofa or other piece of furniture ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

217 میز کوچک دم دستی
میز عسلی
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

218 خواننده ی سبک موسیقی راک
رقصنده ی سبک موسیقی راک
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

219 قوانین و مقررات ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

220 عجیب غریب
غیر معمولی
Unusual
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

221 آتش گرفتن
به آتش کشیده شدن توسط چیزی یا شخصی💥🔥🚨🚒
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

222 عصبانی کردن
ناراحت کردن
خشمگین کردن
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

223 تنها ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

224 اگر
در صورتی که
١٣٩٨/٠٢/١٧
|

225 اره برقی
اره موتوری
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

226 نگران نباش ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

227 مهاجر (کسی که از کشور یا شهر خود به کشور یا شهر دیگری رفته و در آنجا زندگی می کند) ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

228 سرسری(کاری که از روی بی علاقه ای و یا اجبار انجام شود)
مثال:
A pat answer : یک جواب سرسری
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

229 معادل ضرب المثل: کار از کار گذشته است. ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

230 دشوار
مشکل
سخت
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

231 آرزوم اینه که
من آرزو دارم که
آرزو میکنم ای کاش
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

232 دهن لق ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

233 خالی (برای باتری ها به کار برده می شود) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

234 استارت ماشین (بخشی که داخل اتاق خودرو و در کنار فرمان قرار دارد و سوئیچ رابرای روشن کردن خودرو، داخل آن فرو کرده و می چرخانیم.) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

235 افتادن چیزی بر اثر وزیدن باد شدید ١٣٩٨/٠١/١٤
|

236 نجات یافته ١٣٩٨/٠١/١٣
|

237 مامور محیط زیست ١٣٩٨/٠١/١٣
|

238 مشغولیت (فکری یا ذهنی)
درگیری
اشتغال به کاری داشتن
پر کردن/بودن وقت
١٣٩٨/٠١/١٣
|

239 در مثال شماره ۳، بخش جمله های نمونه، کلمه ی airplane رو اشتباه نوشتید . لطفا آن را اصلاح کنید. ١٣٩٨/٠١/١٣
|

240 جذاب
پُرکشش
١٣٩٨/٠١/١١
|

241 مفتخر ١٣٩٨/٠١/١١
|

242 فیلم مناسب جهت رده سنی نوجوانان (که فاقد صحنه های غیراخلاقی و مختص به بزرگسالان، می باشد) ١٣٩٨/٠١/١١
|

243 در مجموع
مجموعا
روی هم رفته
١٣٩٨/٠١/١١
|

244 سمبل
١٣٩٨/٠١/١٠
|

245 شبه انسان
انسان مانند
موجود شبیه انسان
جانور شبیه انسان
١٣٩٨/٠١/١٠
|

246 اشغال کردن
تصرف کردن (از سر قدرت و زورگویی)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

247 قدیمی
از مد خارج شده(بیشتر برای پوشاک و کفش به کار می رود)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

248 مشخص بودن
واضح بودن
قابل درک بودن
نتیجه دادن
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

249 غذای بیرون بر ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

250 کارگاه آموزشی
Workshop
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

251 تعویض لباس
لباس عوض کردن(به عنوان مثال برای رفتن به مهمانی)
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

252 گوشت چرخ کرده
Minced beef
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

253 آخرش روشنه
تا تهش رو بخون خودت
تهش معلومه چی میشه
واضحه دیگه
١٣٩٧/١٢/١٨
|

254 به طور کلی
در مجموع
مجموعا
١٣٩٧/١٢/١٨
|

255 تمام شدن ١٣٩٧/١٢/١٦
|

256 Phrase of face : عواقب کار هر کسی به خودش برگشتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

257 دوکاره (چیزی که برای دو کار متفاوت, استفاده می شود) ١٣٩٧/١٢/١٣
|

258 بخارپز شده
غذای بخارپز
١٣٩٧/١٢/١٢
|

259 Stubble
ته ریش
١٣٩٧/١٢/١٠
|

260 خریدن
١٣٩٧/١٢/١٠
|

261 برنج خمیر شده
برنج شفته شده
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

262 از زمانی که
از موقعی که
از وقتی که
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

263 سس سالسا (ترکیب گوجه فرنگی،پیاز،فلفل قرمز تند و ادویه و نمک) ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

264 نان سبک
نانی که به آسانی هضم می شود
نان سفید
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

265 لباس کار سرهمی
لباس کار یک تکه شامل شلوار و پیراهن
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

266 مچ بند
محافظ مچ
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

267 شیر پرچرب ١٣٩٧/١١/٢٤
|

268 بدون چربی ١٣٩٧/١١/٢٤
|

269 به این ترتیب
در این صورت
١٣٩٧/١١/٢٠
|

270 تک فرزند خانواده بودن
تک فرزند
١٣٩٧/١١/١٧
|

271 مادرِ مادربزرگ
جد مادری
١٣٩٧/١١/١٧
|

272 ته ریش
ریش خیلی کوتاه مردان
١٣٩٧/١١/١٦
|

273 بادنما (که به شکل خروس است و روی پشت بام ها نصب می شود و جهت وزیدن باد را نشان می دهد) ١٣٩٧/١١/١٣
|

274 مجموعه ورزشی (مکانی که امکانات چندین نوع ورزش را به صورت هم زمان و در کنار هم دارد) ١٣٩٧/١١/١٠
|

275 متر مکعب ١٣٩٧/١١/٠٢
|

276 عجایب هفتگانه ی دنیا(شامل :اهرام ثلاثه مصر، دیوار چین، باغ های معلق بابل و ....) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

277 معتاد به خرید
کسی که بدون نیاز واقعی داشتن به چیزی، آن را می خرد
١٣٩٧/١٠/١٦
|

278 ملبس
لباس پوشیده
١٣٩٧/١٠/١٠
|

279 ابروهای به هم پیوسته
ابروهایی که بین آنها خالی نیست و در بالای بینی به هم متصل شده اند.
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

280 سرعت گیر
کاهنده ی سرعت
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

281 فراگیر
مورد پسند عامه مردم
مردم پسند
دارای طرفدار زیاد
پر بازدید (در مورد مطالب موجود در شبکه های اجتماعی. مانند ویدیوها، موزیک ها، عکسه ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

282 برخورد ناگهانی به کسی یا چیزی که بر اثر پرت بودن حواس اتفاق می افتد( مانند برخورد کردن به در ورودی ساختمان به هنگام عجله داشتن)


١٣٩٧/١٠/٠٢
|

283 پارچه مخمل
مخملی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

284 لیف حمام ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

285 در لولادار (دری که لولا دارد) ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

286 سقف شیبدار
سقف شیروانی
پشت بام شیروانی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

287 ضخیم تر-کلفت تر ١٣٩٧/١٠/٠١
|

288 Nail cutter ١٣٩٧/١٠/٠١
|

289 رژ لب ١٣٩٧/١٠/٠١
|

290 مایوی شنای مردانه

Bathing suit=>مایوی شنای زنانه-لباس شنای زنانه
١٣٩٧/١٠/٠١
|

291 اصطلاح:
اون یارو رو نگاه کن.
اونو ببین.
از روی تعجب به کسی یا چیزی نگاه کردن.
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

292 (لفظ بی ادبانه)
خفه شو
دهنت رو ببند
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

293 جوانان ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

294 به معنایِ
به معنیِ
مثال:
Meant to future : به معنایِ آینده
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

295 مجمع الجزایر.

کشور متشکل از چند جزیره بزرگ و کوچک مستقل از هم.
مانند کشور مالدیو
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

296 حواسم نبود (اصطلاحا) ١٣٩٦/١١/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 cheesed off
• You sound really cheesed off.
• تو به نظرم، خیلی ناراحت میای.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

2 cheesed off
• I'm cheesed off with having to mow the lawn every week.
• من از اینکه مجبورم هر هفته چمنها رو کوتاه کنم، ناراحتم.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

3 cheesed off
• She's a bit cheesed off with her job.
• اون خانوم، کمی به خاطر کارش، ناراحته.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

4 lawn mower
• We need a lawn mower to cut the grass.
• برای کوتاه کردن چمن ها، به یک ماشین چمن زنی نیاز داریم.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

5 deal
• As a waiter, you have to know how to deal with customers.
• به عنوان یک پیشخدمت، شما باید بدانید چگونه با مشتریان رفتار کنید.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

6 deal
• We must deal with this matter carefully.
• ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

7 used
• It's used clothing, but it's in good condition.
• این لباس کارکرده است، اما در وضعیت خوبی قرار دارد.
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

8 miraculously
• A schoolboy miraculously survived a 25 000 - volt electric shock.
• یک دانش آموز به طور معجزه آسایی از یک شوک الکتریکی 25000 ولتی جان سالم به در برد.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

9 miraculously
• The barn has been miraculously transformed into a luxury hotel.
• انبار غله به طرز معجزه آسایی تبدیل به یک هتل لوکس شده است.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

10 pizzeria
• We ate at a pizzeria in town.
• ما در یک پیتزافروشی در شهر غذا خوردیم.
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

11 imported
• All the raw materials are imported.
• همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

12 mousse
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
• موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

13 mousse
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
• موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

14 mousse
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
• شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

15 frozen
• Ice is frozen water.
• یخ، آب منجمد شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

16 stink
• Stink the rats out by burning sulphur.
• با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

17 savvy
• Keep your mouth shut! Savvy?
• دهانت را ببند.فهمیدی؟؟
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

18 outfit
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
• پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

19 spew
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
• فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

20 cross out
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
• من کلمه ی Miss‌ را خط زدم و نوشتم Ms .
١٣٩٧/١٢/١٨
|

21 inflatable
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
• ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
١٣٩٧/١٢/١٤
|

22 handy
• It's handy to have a grocery store nearby.
• خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
١٣٩٧/١٢/١٠
|

23 whole milk
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
• همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
١٣٩٧/١١/٢٤
|

24 gripe
• I have to listen to his gripes all day long.
• من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
١٣٩٧/١١/١٦
|

25 tantalize
• Give the dog the bone don't tantalize him.
• آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
١٣٩٧/١١/١٦
|

26 meanwhile
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
• در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
١٣٩٧/١١/٠٩
|

27 abreast
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
• آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

28 abreast
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
• ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

29 shallow
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
• آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

30 tunnel
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
• سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

31 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت(دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

32 across
• Let's go to the store across the street.
• بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

33 humble
• It's a humble home, but it's comfortable.
• این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

34 life sentence
• He has just begun a life sentence for murder.
• او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

35 life sentence
• He will have to serve a life sentence.
• او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

36 come over
• When did you first come over to China?
• اولین بازدیدت از چین کی بود؟
١٣٩٧/١٠/٠١
|