برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Engm_s

Engm_s

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سرانجام
بالاخره
در پایان
نهایتا
دستِ آخر
١٣٩٩/٠١/١٩
|

2 noun - countable :
US - informal :
آدمِ وسواسی ( فردی که همیشه می خواهد همه چیز بسیار منظم و تمیز باشد.)
کسی که وسواسِ مرتب بودنِ اجسام را د ...
١٣٩٩/٠١/١٩
|

3 noun - countable :

تغییر شغل (که باعث به دست آوردن شغل بهتر و موقعیتهای شغلی بیشتری می شود.)

تغییر کار
١٣٩٩/٠١/١٣
|

4 برآورده کردن نیازهای یک فرد
چیزی مناسب شخصی بودن
فراهم کردن چیزهایی که کسی به آنها نیاز دارد.
١٣٩٩/٠١/١٣
|

5 لولو
لولوخور خوره
موجود خیالی ترسناکی که کودکان از آن می ترسند.
١٣٩٩/٠١/١٣
|

6 adjective :
گرفتار شده در .....
گیر کرده در .......
به دردسر افتاده در .....
به مشکل برخورده ......
١٣٩٩/٠١/١٣
|

7 idiom :
در یک برنامه رادیویی یا تلویزیونی به معنای : وقت برنامه به پایان رسیده است، می باشد.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

8 همذات پنداری کردن با کسی
احساس همانند بودن با کسی را، داشتن
١٣٩٩/٠١/١٢
|

9 noun - countable :
برنامه ی زنده ی رادیویی یا تلویزیونی که در طی پخش آن برنامه، شنوندگان یا بینندگان می توانند با استودیو تماس گرفته و به صورت زند ...
١٣٩٩/٠١/١٢
|

10 کلاس های فوق برنامه
کلاس های اوقات فراغت
کلاس هایی که مدارس، دانشگاه ها و یا موسسات آموزشی خصوصی در طی تعطیلات تابستانی برای دانش آموزان و دانش ...
١٣٩٩/٠١/١١
|

11 Noun -countable :
سرپرست اردوگاه
شخصی که در طی تعطیلات بر یک اردوگاه نظارت کرده و مسئول اصلی آن می باشد. برخی از مهم ترین وظایف او عبارتند از : ...
١٣٩٩/٠١/١٠
|

12 شهربازی موضوعی
پارک موضوعی
یعنی پارکی که دارای موضوع خاصی است و علاوه بر جنبه ی تفریحی، جنبه ی آموزشی نیز دارد. مانند پارکِ گلها، پارکِ آب بازی ...
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

13 کار تابستانی
کاری که دانش آموزان در طول تعطیلات تابستانی، انجام می دهند.
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

14 پرستار روانپزشکی
شخصی که شغل او مراقبت کردن از افراد دارای بیماری های روانی، می باشد.
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

15 بلاتکلیف گذاردن کسی
کسی را منتظر جواب یا نظر خود گذاشتن
کسی را معطل خود کردن
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

16 مشاور شغلی
مشاور کاریابی
کسی که شغل وی دادن مشورت و توصیه و راه حل های کاربردی به دیگران درباره ی شغل آن ها می باشد. این مشاوران درباره ی این ...
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

17 شروع به انجام کاری کردن
کاری را به صورت همیشگی و معمولی انجام دادن حرکت کردن کِشتی در مسیر مخالف
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

18 شهرت جهانی
شناخته شده در کل جهان
شناخته شده برای همه ی مردم دنیا
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

19 نماینده ادبی
کسی که به وکالت و نمایندگی از طرف یک نویسنده، وارد مذاکره با ناشرین کتاب، تبلیغ کنندگان و ..... می شود تا به چاپ و فروش هر چه بیشتر ک ...
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

20 Become famous
معروف شدن
مشهور شدن
شناخته شدن در بین دیگران
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

21 آلبوم موسیقی هر خواننده که معمولا روی یک CD ارائه شده و معمولا بیش از ۱۰ تا آهنگ جدید بر روی آن وجود دارد. ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

22 Noun-countable :

Record company
شرکت ضبط و پخش موسیقی
شرکتهایی که بر روی خوانندگان سرمایه گذاری کرده و به آنها در ضبط، پخش، انجام تبلیغا ...
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

23 Phrase of claim :
Somebody's/something's claim to fame :

دلیل شهرت
دلیل معروف شدن کسی/چیزی
بیشتر برای مسخره کردن دلیل شهرت کسی/چیزی ...
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

24 Noun-countable :

نامه ی عدم پذیرش
نامه ی اعلام عدم قبولی
نامه ای که یک کارخانه، شرکت، کارگاه و ..... به متقاضیانِ کاری که در مصاحبه ی اس ...
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

25 علف خشک جمع شده به صورت لوله شده ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

26 تجربه کسب کردن
بدست آوردن تجربه
باتجربه شدن
تجربه اندوختن
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

27 هدر ندادن چیزی
صرفه جویی کردن در چیزی
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

28 Noun-uncountable :
جلسه ی مجازی
جلسه ی اینترنتی
برگزاری جلسات از طریق اینترنت به جای تشکیل جلسات به صورت حضوری
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

29 Adjective :
خانوادگی
دارای محیط مناسب برای خانواده ها (به خصوص خانواده هایی که دارای فرزند نیز می باشند.)
خانواده پسند

به عنوان مثال ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

30 قاطعانه
بدون شک و شبهه
با اطمینان کامل
بدون هیچ حرف و حدیثی
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

31 جادو درمانی

مکتبی که پیروان آن ادعا دارند به کمک جادو و ارتباطی که با دنیای ارواح و مردگان برقرار می کنند، می توانند بیماران را درمان کنند.
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

32 مراکزی که در برخی کشورها وجود دارند و معمولا بودجه ی دولتی و محلی نیز دریافت می کنند و در مکان خود خدماتی به افراد بزرگسال (عمدتا افراد مسن) ارائه می ... ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

33 مدیریت مالی ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

34 اصطلاح :
کارم زیاد طول نمی کشه.
الان زود برمیگردم.
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

35 Adjective :
فریب خورده
وسوسه شده
گمراه شده
اغوا شده
گول خورده

به عنوان مثال :
Tempted by money : فریب خورده به وسیله ی پول.< ...
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

36 باشگاه تندرستی
فرق این کلمه با gym در این است که در یک health club علاوه بر تجهیزات ورزشی که در gym ها نیز موجود است، امکانات بیشتری مانند، اتاق م ...
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

37 بلیت مترو ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

38 Noun-countable-informal :
مشتری ثابت و دائمی یک رستوران، مغازه و ....
سربازی که شغل دائمی او خدمت کردن در نیروهای نظامی است.
بنزین سُرب دار< ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

39 Adjective :
دارای تخفیف شده
تخفیف خورده
تخفیف گرفته
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

40 Adjective :
مستقر در محل
حاضر در محیط کار

به عنوان مثال:
An on-site doctor = پزشک مستقر در محل کار (یعنی پزشکی که توسط یک شرکت،کارخا ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

41 اتاق آرامش
اتاق آرام
اتاقی که در محل کار برای کارمندان در نظر گرفته می شود و دارای کاربری های متنوعی مانند: استراحت کردن، چرت زدن، انجام اعمال ...
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

42 به توصیه ی کسی عمل کردن
مشورت دیگران را پذیرفتن و طبق آن عمل کردن
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

43 راهی که یک کارمند در طول دوران کاری خود باید در محل کارش طی کند تا به ارتقاء شغلی دست پیدا کند. ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

44 بازار کار
درخواست استخدام نیروی کار
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

45 در تمامِ مدتِ.......
در تمامِ طولِ.......
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

46 وَر رفتن با چیزی ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

47 توجه دیگران را به خود جلب کردن
جلب توجه کردن
نظر دیگران را به سمت خود معطوف کردن
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

48 Verb-informal :
به شدت باران باریدن
راندن یک وسیله نقلیه به صورت خیلی سریع و بدون احتیاط
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

49 تِیِ دسته دار پلاستیکی (که سَرِ آن به صورت مکعب مستطیلی باریک و بلند است و برای جمع آوری مایعات از روی زمین و هدایت آن به سمتی خاص استفاده می شود.) ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

50 تِیِ دسته دارِ نخی (که از آن برای پاک کردن کف زمین استفاده می شود.)

زمین شویِ دسته دارِ نخی
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

51 با دست دیگران را وادار به حرکت کردن تا راهی برای عبور باز شود.
از مانعی عبور کردن
١٣٩٩/٠١/٠١
|

52 به دنبال چیزی گشتن در یک جای شلوغ (مثلا بین انبوهی از کاغذ و یا در جیب لباس و ....)
تظاهر به ندیدن کسی کردن
١٣٩٩/٠١/٠١
|

53 Verb :
دوچرخه سواری کردن
سوار دوچرخه شدن
تحویل دادن چیزی به کسی توسط موتور سیکلت به منظور تحویل دادن سریعتر آن
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

54 Idiom :
برو سر اصل مطلب
حاشیه نرو
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

55 جریمه شدن
تنبیه شدن
مجازات شدن
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

56 برگه ی امتحان
برگه ی آزمون کتبی
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

57 Adjective :
مقاوم

Verb :
ضدآب کردن پارچه
فعال کردن مخمر (مانند خمیرمایه نان) با افزودن آب به آن
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

58 اصطلاح:

من از کجا بدونم؟
چرا من باید جواب رو بدونم؟؟
چرا فکر میکنی من خبر دارم؟؟؟
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

59 All of us
همه ی ما
ما همگی
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

60 بیحس کردن در برابر چیزی
بی اهمیت شدن وقایع در نظر کسی
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

61 حساس کردن
حساس شدن
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

62 Adverb :
به معنای واقعی کلمه
عینا
دقیقا
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

63 تیزر تبلیغاتی فیلم
تبلیغ یک فیلم در رسانه ها، پیش از اکران عمومی آن به منظور جلب توجه بیشتر مردم و فروش بیشتر فیلم در آینده
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

64 شروع شدن یک برنامه ی رادیویی یا تلویزیونی
شروع به مبتلا گشتن به یک بیماری
شروع شدن باران
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

65 در طیِ
در طولِ
در مدتِ
در بازه ی
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

66 زنده کردن خاطرات
تجدید خاطره کردن
به گذشته کردن
یاد گذشته ها افتادن
از قدیم ها یاد کردن
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

67 Phrase :
داشتن شنوایی بسیار ضعیف
خیلی بد و کم شنیدن
گوش خیلی ضعیفی داشتن
ناشنوا
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

68 Adjective :
چاپلوس
پاچه خوار
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

69 گرفتگی بینی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

70 گرفتگی بینی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

71 Drinking water
Potable water
آب آشامیدنی
آب بهداشتی و خوراکی
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

72 با تمام وجودم
از ته قلبم
با تک تک سلول هام
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

73 Adjective:
آدم خوش برخورد
مکان دوست‌داشتنی که به انسان آرامش می بخشد.
مکان تزئین شده و آذین بندی شده برای خوشامدگویی به کسی و پذیرایی کردن ا ...
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

74 منشیِ شخصی
کسی که کارهایی مانند: برنامه ریزی جلسات، پاسخ دادن به تلفن ها، نت برداری در جلسات، ارسال و دریافت فکس و ایمیل و ........ را برای رییس م ...
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

75 از دیگران بالاتر و بهتر بودن
یک سر و گردن از سایرین بالاتر بودن
متفاوت بودن با دیگران
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

76 بخش اشیا گمشده (در جاهایی مثل راه آهن، فرودگاه، فروشگاه های بزرگ و .......) ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

77 توری پشه گیر
توری فلزی یا پارچه ای که روی درها یا پنجره ها نصب می شود تا از ورود حشره هایی مانند پشه، جلوگیری کند.
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

78 برای انجام کاری سخت رهسپار شدن
پاشنه ی کفش را جهت کاری دشوار، وَر کشیدن
رهسپار شدن
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

79 Phrase :
از خجالت آب شدن و به زمین فرو رفتن
خیلی شرمسار شدن
شرمنده شدن
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

80 Graduate school
دانشکده عالی
دانشکده تحصیلات تکمیلی
به دانشکده ای گفته می شود که در آن مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا وجود دارد و طبیع ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

81 دانشکده عالی
دانشکده تحصیلات تکمیلی
بیشتر به طور خلاصه به آن به grad school میگویند و به دانشکده ای گفته می شود که در آن مقاطع تحصیلی کارشناسی ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

82 noun-countable :
هدردهی وقت
اتلاف وقت
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

83 Noun - countable :

Tabloid magazine
مجله شایعات
مجلاتی که داستانها و شایعات پیرامون رسوایی ها و فسادهای اخلاقی افراد معروف (سلبریتی ها) ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

84 بدگویی کردن پشت سر دیگران ١٣٩٨/١٢/١٦
|

85 مهمانی ای که میزبان برپا می کند تا مهمانان بتوانند در آن برای خود دوستانی تازه پیدا کنند. البته همانطور که از نامش پیداست این دوستیابی با پرسیدن سوال ... ١٣٩٨/١٢/١٦
|

86 بیشتر وقت ها
اکثر اوقات
خیلی وقت ها
١٣٩٨/١٢/١٤
|

87 سبیلِ چخماقی مردان
سبیلِ دسته موتوری مردان
١٣٩٨/١٢/١٤
|

88 ریشِ کمی که برخی از مردان بینِ زیرِ لبِ پایین و چانه ی خود می گذارند. ١٣٩٨/١٢/١٤
|

89 از کاه، کوه ساختن
چیز بی اهمیتی را الکی بزرگ جلوه دادن
بزرگ کردن چیزهای بی اهمیت
١٣٩٨/١٢/١٤
|

90 معادل با ضرب المثل فارسی : خدا از دهنت بشنوه ١٣٩٨/١٢/١٣
|

91 oh my god ١٣٩٨/١٢/١٢
|

92 به اندازه یِ
به مقدارِ
به قدرِ
به میزانِ
١٣٩٨/١٢/١١
|

93 Adjective :
انگیزه دهنده
تحریک کننده
قوت قلب دهنده
ترغیب کننده
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

94 سبک زندگی
فعالیت های روزانه و روزمره ای که اعضای خانواده در کنار هم و با هم انجام داده و از انجام دادن آن لذت می برند.
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

95 جاری شدن سیل
سیل آمدن
دچار سیل زدگی شدن
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

96 سرکوب کردن احساسات
نشان ندادن عواطف درونی
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

97 رشد کردن مجدد و رسیدن به اندازه ی قبلی، بعد از کوتاه شدن یا بریده شدن (مثل کوتاه کردن ناخن و رشد دوباره آن) ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

98 دست تنها
به تنهایی
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

99 به هم زدن موضوعی که برای آن برنامه ریزی شده بوده است. ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

100 استفاده کردن از کامپیوتر برای ذخیره اطلاعات، کنترل کردن نحوه ی انجام کارها و .......

انجام دادن کارها به وسیله ی کامپیوتر به جای استفاده از نی ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

101 حداقل
لااقل
دست کم
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

102 Adjective :
کامپیوتری
تولید شده توسط کامپیوتر
ساخته شده توسط کامپیوتر
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

103 Phrase :
در تجارت و کسب و کار بودن
شغلی که از رونق نیفتاده و همچنان وجود دارد و به کار خود ادامه می دهد.
برقرار بودن کسب و کار
رونق داشتن ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

104 Noun - countable :
راه بن بست
موقعیتی که هیچ پیشرفتی نخواهد داشت

A dead-end job : شغل و کاری که حقوق و درآمد کمی دارد و شانس پیشرفت در آ ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

105 Informal-phrase :
مستقل شدن از والدین
ترک کردن خانه ی پدری و زندگی کردن در منزلی جداگانه و مستقل
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

106 و حضرت خدیجه (س) همسر پیامبر اکرم (ص) ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

107 Informal :
گند زدی
خرابکاری کردی
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

108 Informal :
دمت گرم
ایول بهتون
اِیوَلّا
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

109 خاطرات گذشته را به یاد آوردن
به گذشته برگشتن
یاد ایام گذشته کردن
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

110 Set foot in somewhere :
قدم گذاشتن در جایی
وارد شدن به جایی
رفتن به جایی
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

111 واژه ای است slang و به معنا و مترادف با کلمه ی super ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

112 چسب قطره ای
چسبِ مایعِ کوچک با قدرت چسبندگی و سرعت خشک شدنِ زیاد
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

113 تفنگ آب پاش ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

114 لیفت تراک
خودروی لیفت تراک (که برای برداشتن و حمل و نقل بارهای سنگین به کار می رود.)
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

115 از روی غرور با کسی حرف زدن
از سر تحقیر با کسی حرف زدن
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

116 شرایط بدی را تجربه کردن
در وضعیت بغرنج و ناراحت کننده ای بودن
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

117 آسیب رساندن
از چیزی بد استفاده کردن
چیزی را در راه نادرست به کار بردن و استفاده کردن
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

118 تیله شیشه ای
تیله
(توپ های شیشه ای گرد و کوچک که رنگهای زیبایی دارند و کودکان با آن ها بازی می کنند.)
١٣٩٨/١٢/٠١
|

119 مجازی
موهومی
١٣٩٨/١٢/٠١
|

120 Turn something over to somebody :
چیزی را به کسی واگذار کردن
به کسی چیزی را تحویل دادن
١٣٩٨/١١/٣٠
|

121 آشکار شدن نشانه های لذت و خوشحالی در چهره یا چشمان شخصی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

122 Allow time for something = زمان در اختیار کسی قرار دادن برای چیزی

به عنوان مثال:

I'll allow time for questions and comments at the end
١٣٩٨/١١/٣٠
|

123 مشارکت کردن در انجام کاری
درگیر شدن در کاری
١٣٩٨/١١/٢٩
|

124 در سطح جهانی
در سطح‌بالاترین استانداردهای جهان
تاپ
بسیار سطح بالا
١٣٩٨/١١/٢٧
|

125 noun - countable :
کارت هدیه بانکی
١٣٩٨/١١/٢٧
|

126 re-gift :
هدیه دادن کادویی که به ما هدیه داده اند، به شخص دیگری
هدیه دادن کادوهای دریافتی خود به فرد دیگری
١٣٩٨/١١/٢٧
|

127 منطقه حفاظت شده
منطقه شکار ممنوع
١٣٩٨/١١/٢٧
|

128 Adjective :
خیلی گرسنه
١٣٩٨/١١/٢٥
|

129 Noun - uncountable :
ریشه کَنی
قلع و قمع
نابودی
١٣٩٨/١١/٢٥
|

130 رویارویی با
مقابله با
مبارزه با
برخورد با
١٣٩٨/١١/٢٥
|

131 مداد اتود
مداد فشاری
اتود
١٣٩٨/١١/٢٥
|

132 Automatic pencil
مداد‌ اتود
مداد فشاری
١٣٩٨/١١/٢٥
|

133 مداد اتود
مداد فشاری
١٣٩٨/١١/٢٥
|

134 تا
به عنوان مثال:
one through five => یک تا پنج
١٣٩٨/١١/٢٤
|

135 پنجره کشویی (پنجره ای که لنگه ی باز شده ی آن روی لنگه ی دیگر قرار می گیرد.) ١٣٩٨/١١/٢٤
|

136 کاهش دادن
کاستن
کم کردن
١٣٩٨/١١/٢٤
|

137 اصطلاح :

کاملا واضح است.
کاملا روشن است.
کاملا مشخص و معلوم است.
١٣٩٨/١١/٢٤
|

138 با دیده ی تحقیر به دیگران نگریستن
دیگران را از خود سطح پایین تر فرض کردن
١٣٩٨/١١/٢٤
|

139 عامیانه :

اِیوَل
دَمِت گرم
١٣٩٨/١١/٢٤
|

140 Noun - countable :
میهمانی ویژه ی کودکان که در طی آن، بچه ها، شب را در منزل میزبان سپری کرده و فردا آنجا را ترک خواهد کرد.
١٣٩٨/١١/٢٢
|

141 پول خُردهای اضافی(سکه های اضافی) که شخص به آن نیاز ندارد و می خواهد آنها را به یک متکدی یا یک نیازمند اهدا کند.
Spare changes
١٣٩٨/١١/٢٢
|

142 فراموش کردن کسی یا چیزی (به دلیل اهمیت ندادن به وی یا اهمیت نداشتن وی)
از کنار کسی عبور کردن (بدون توجه کردن به وی و ایستادن و سلام و علیک کردن)
١٣٩٨/١١/٢٢
|

143 وقتی همراه با اسامی می آید ( مثلا: food drive shoe drive, book drive , blood drive , ....) به معنی کمپینی است که از طرف یک خیریه یا موسسه برای جمع آ ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

144 هاپو (سگ در زبان عامیانه) ١٣٩٨/١١/٢١
|

145 هوایی که در زمستان به وجود می آید و در طی آن، باران و برف در یک زمان می بارند. در واقع بارش به صورت مخلوطی از برف و باران و به صورت همزمان می باشد. ١٣٩٨/١١/٢١
|

146 مرخص شدن از بیمارستان
آزاد شدن از زندان
١٣٩٨/١١/٢٠
|

147 بیش از حد درباره چیزی اندیشیدن
نگران بودن درباره چیزی
١٣٩٨/١١/٢٠
|

148 پذیرفته شدن یک فرد توسط اعضای یک گروه یا سازمان
بخشی از یک گروه یا سیستم بودن
جا افتادن در بین یک گروه
١٣٩٨/١١/٢٠
|

149 به دست آوردن کار، جایگاه، شغل و ....(که گرفتن و بدست آنها بسیار مشکل می باشد-informal)
١٣٩٨/١١/١٤
|

150 بهترین کار ممکن را در امتحان، شغل و .... انجام دادن (Informal)

ماهر، چیره دست، خبره، کاربلد، استادکار
١٣٩٨/١١/١٤
|

151 راه افتادن و رونق گرفتن یک کسب و کار

طلوع کردن و بالا آمدن ماه و خورشید در آسمان، تا جایی که بتوان آن ها را دید.

بیرون آمدن گیاهان از ز ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

152 شفاف کردن یک موضوع
١٣٩٨/١١/١٤
|

153 خلاصه شده ی کلمه ی biotechnology

زیست فناوری

دانشی که از سیستم‌های زنده و جانداران برای توسعه یا تولید محصولات جدید استفاده می‌کند ت ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

154 حرف بجا
حرف سنجیده
حرف مناسبِ گفتن
حرف شایسته ی بیان کردن
١٣٩٨/١١/١٣
|

155 با پشت به زمین خوردن
با پشت به زمین برخورد کردن
با پشت روی زمین افتادن
١٣٩٨/١١/١٣
|

156 مایه ی خوشحالی
باعث خوشحالی
عامل شادی
١٣٩٨/١١/١٣
|

157 دروغ شاخدار
دروغ بزرگ
دروغ غیرقابل باور
١٣٩٨/١١/١٢
|

158 وقتی درباره ی (دروغ) صحبت می شود، این کلمه به عنوان صفت آن به کار رفته و به معانی زیر خواهد بود:

(دروغ) شاخدار
(دروغ) عجیب و غریب
(دروغ ...
١٣٩٨/١١/١٢
|

159 پَهن کردن چیزی روی سطحی صاف
گستراندن
١٣٩٨/١١/١٢
|

160 مزرعه ی پرورش اسب
١٣٩٨/١١/١١
|

161 گرمخانه
پناهگاه بی خانمان ها
سرپناه رایگان
محل خواب رایگان

مکانی که (توسط برخی نهادها مانند: شهرداری، بهزیستی و ....) برای نگهداری از ...
١٣٩٨/١١/١٠
|

162 Work on somebody/something : کار کردن بر روی چیزی به منظور تولید محصول جدید و یا تعمیر آن ١٣٩٨/١١/٠٩
|

163 عباراتِ زمانی
واژگانِ زمانی

کلمات یا جملاتی که نشان دهنده و بیان کننده ی یک زمان می باشند. به عنوان مثال:

Yesterday (که یک واژه ی ت ...
١٣٩٨/١١/٠٩
|

164 در طولِ
در طیِ

به عنوان مثال:
Over the past few years => در طول چند سال گذشته
١٣٩٨/١١/٠٩
|

165 تا به الان
تا به امروز
تا امروز
تا الان
١٣٩٨/١١/٠٩
|

166 اوایل
در ابتدای
در شروع

به عنوان مثال:
earlier this year => اوایل سال جاری
١٣٩٨/١١/٠٩
|

167 In fact
As a matter of fact
Actually
در واقع
در حقیقت
در اصل
١٣٩٨/١١/٠٤
|

168 منتقد
مخالف
نقدکننده
١٣٩٨/١١/٠٣
|

169 به طور کلی
کاملا
همگی
١٣٩٨/١١/٠١
|

170 به یاد سپردن (یک واقعیت یا بخشی از اطلاعات که مهم هستند و یا در آینده مفید واقع خواهند شد.) ١٣٩٨/١٠/٢٧
|

171 تُفاله
مانند:

Tea grouts : تفاله ی چای
Coffee grouts : تفاله ی قهوه
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

172 شرکت کردن در یک کار، ورزش، رویداد اجتماعی و ..... همراه با سایر مردم
مشارکت کردن در
حضور پیدا کردن در
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

173 فردی دارای رفتاری غیرعادی و متفاوت با اکثریت مردم
عجیب غریب
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

174 رشد
توسعه
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

175 کار بلد
زیرک
دانا
آگاه
باهوش
استاد کار
ماهر
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

176 research on something :
تحقیق کردن بر روی چیزی
تحقیق کردن درباره چیزی
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

177 به چیزی حساس شدن
تماشا کردن برنامه ای خاص از تلویزیون
گوش دادن به برنامه ای خاص از رادیو
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

178 Adjective :
متضاد
مخالف
متفاوت
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

179 Again and again
Over and over
Over and over again
Time and time again
بارها و بارها
مکررا
صدها بار
هزاران بار
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

180 Go round
لباس خاصی پوشیدن
به شیوه ای خاص رفتار کردن
شیوع پیدا کردن یک بیماری در بین تعداد زیادی از مردم
داغ شدن یک خبر، لطیفه و .... در ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

181 حذف کردن نام یک نفر از فهرست دوستان، در شبکه های اجتماعی ١٣٩٨/١٠/١٩
|

182 هر زمان
هر وقت که
هنگامی که
١٣٩٨/١٠/١٨
|

183 بیشتر اوقات
اغلبا
اغلب اوقات
در بیشتر موارد
١٣٩٨/١٠/١٧
|

184 معادل با idiom زیر :

Like a bull in a china shop
١٣٩٨/١٠/١٥
|

185 Informal :
قطع ارتباط و دوستی با کسی کردن (به خصوص درباره ی فردی که با او رابطه ای عاشقانه وجود داشته است.)
١٣٩٨/١٠/١٥
|

186 صفحات اجتماعی در شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک، اینستاگرام و ...... ١٣٩٨/١٠/١٥
|

187 تازه عروس و تازه داماد
فردی که به تازگی ازدواج کرده است
١٣٩٨/١٠/١٤
|

188 مواد قابل جذب توسط طبیعت (مانند: کاغذ، چوب و .....)
مواد تجزیه شدنی در طبیعت
١٣٩٨/١٠/١٢
|

189 محل دفن زباله
Junkyard
Depot
Disposal area
١٣٩٨/١٠/١٢
|

190 نیروی کار از خارج مجموعه تامین کردن و استخدام کردن
استفاده کردن از نیروی کار خارجی
١٣٩٨/١٠/١٢
|

191 Noun :
چاقی مفرط
اضافه وزن زیاد
١٣٩٨/١٠/١٢
|

192 برخلاف انتظار دیگران موفق شدن در کاری ١٣٩٨/١٠/١١
|

193 بی خبر بودن از وقایع
بی خبر بودن
در جریان امور نبودن
١٣٩٨/١٠/١١
|

194 نامرتب کردن
درهم و برهم کردن
شلوغ کردن محیط
به هم ریختن محل زندگی
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

195 دزدی کردن (به ویژه از مغازه ها یا خانه هایی که در طی جنگ یا شورش های خیابانی و شهری، آسیب دیده اند.) ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

196 نامه ای نسبتا کوتاه و مختصر که یک کارجو باید به هنگام ارسال رزومه کاری خودش به کارفرما بنویسد و همراه آن، فرمهای پر شده ی درخواست کار، مدارک ارسالی، ... ١٣٩٨/١٠/٠١
|

197 در اصطلاح عامیانه : آب معدنی
آب آشامیدنی پرشده در بطری
آب آشامیدنی در بطری های پلاستیکی
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

198 کاهش
تحلیل رفتن
کم شدن
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

199 ذخایر
منابع
موجودی ها
دارایی ها
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

200 نگه داشتن یا کنار گذاشتن چیزهایی مثل پول، مکان، زمان و ..... برای استفاده در راه اهدافی خاص ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

201 گرفتار شدن
توی دردسر افتادن
دچار مشکل شدن
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

202 کشف کردن
کشف شدن
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

203 Noun - uncountable :
شلوغی و سر و صدا
ازدحام
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

204 بدرقه کردن
مشایعت کردن
شکست دادن
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

205 Noun - countable

تبادل کننده کتاب با دیگران
( کسی که کتابهای خود را به دیگران قرض می دهد و کتابهای آن ها را نیز به منظور مطالعه کردن، از ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

206 سود خوبی دادن به (مثل سودی که بانک ها به پول های پس انداز شده، پرداخت می کنند.)
سود زیادی پرداخت کردن
سود زیادی تعلق گرفتن
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

207 قرض بالا آوردن
مقروض شدن
بدهکار شدن
وامدار به دیگران شدن
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

208 اضافه برداشت

برداشت پول از حساب بانکی، بیش از حد مجاز تعریف شده برای آن

١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

209 Syn = throw away

دل کندن از چیزی
چیزی را دور انداختن
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

210 مرتب کردن یک مکان با جابه جا کردن وسایلی که آن ها را نمی خواهیم و یا به آن ها نیاز نداریم.
خانه تکانی کردن
١٣٩٨/٠٨/٢٥
|

211 ارتقا شغلی یا مقامی پیدا کردن
شغلی مهم تر و بالاتر به دست آوردن
در جایگاه بالاتری قرار گرفتن
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

212 این یک اصطلاح است و وقتی به کار می رود که گوینده ی دوم می خواهد به بخشی از موضوع صحبت گوینده اول اشاره کرده و درباره آن صحبت کند به عنوان مثال:
A ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

213 جزئی
مقدار کمی
اندکی
نه چندان زیاد
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

214 مانع انجام کاری شدن
جلو انجام کاری را گرفتن
سد کردن
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

215 برام سواله که .......
نمیدونم که چرا ......
مثال:
?I wonder why he doesn't work anymore
برام سواله که چرا اون دیگه کار نمیکنه
نمی دونم ...
١٣٩٨/٠٨/٢١
|

216 Phrase :
بعضی وقتها
گاه گاهی
هر چند وقت یکبار
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

217 بوی بد ناشی از قدیمی بودن یک مکان یا یک وسیله، به خصوص به خاطر اینکه برای مدت طولانی در معرض هوای تازه قرار نداشته است. ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

218 کتاب سوزی
سوزاندن کتابها در آتش، که عموما دارای جنبه های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و ... می باشند و گاهی نشان دهنده ی اعتراضات اجتماعی، نارضایتی عمومی ...
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

219 یادداشت برداری کردن
نت برداری کردن
یادداشت کردن روی کاغذ
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

220 گازی که درقوطی هایی مانند اسپری های بدن، ادکلن ها، حشره کش ها و .... وارد می کنند تا به کمک فشار آن بتوان محتوای داخل قوطی را به بیرون‌ از آن هدایت ک ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

221 Gasbag

پُر حرف
ورّاج
پُرچانه
کسی که زیاد حرف میزند.
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

222 Noun-countable :

پُر حرف
ورّاج
پُرچانه
کسی که بیش از حد صحبت می کند.
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

223 فرمان **خبر دار ** در رژه نیروهای نظامی

فرمان ** به جای خود** در رژه نیروهای نظامی
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

224 فرمان آزاد باش یا راحت باش در هنگام رژه نیروهای نظامی ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

225 گرفتار شدن
درگیر شدن در کاری یا چیزی (که پیرو آن وقت از دست می رود.)
دچار مشکل شدن
١٣٩٨/٠٨/١٤
|

226 حدس
تخمین
بر آورد
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

227 خیالی
مجازی
غیر واقعی
فرضی
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

228 در عوضِ
در ازایِ
به جایِ
١٣٩٨/٠٨/١١
|

229 Fixer-upper
Noun-countable

منزل خریداری شده یا فروخته شده که نیاز به انجام تعمیرات زیادی دارد. بدیهی است که این اسم به ساختمانهایی با قدمت ...
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

230 نامی عمومی برای مکان هایی مثل آمفی تئاتر، سالن کنفرانس، سالن کنسرت و .... که از آن جا می توان به منظور برگزاری مراسم مختلف استفاده نمود. ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

231 زیرا
با توجه به این واقعیت است که
با توجه به این که
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

232 گلستان
باغ گل
نام دخترانه در ایران و ترکیه
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

233 باربری
شغلی که می توان از آن ها برای اسباب کشی، حمل و نقل وسایل سنگین، حمل بار و کالا و .... کامیون اجاره کرد.
موسسه حمل و نقل
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

234 با وسیله نقلیه به کسی زدن و باعث کشته یا زخمی شدن وی، گشتن ١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

235 در واقع
اصولا
اساسا
به طور کلی
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

236 کتابچه
بروشور کوچک تبلیغاتی
جزوه های کوچک آموزشی
کتابهای کوچک راهنما
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

237 جمله واره
شبه جمله
واژه هایی که فعل ندارند اما به تنهایی مفهوم یک جمله کامل را بیان می کنند.
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

238 کسی را تا سرحد مرگ، ترساندن
زَهره کسی را از ترس آب کردن
ترساندن دیگران به شدت
زَهرِه تَرَک کردن کسی
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

239 من هم نه
منم این طوری نیستم
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

240 شهاب سنگ
سنگ آسمانی
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

241 درست از آب درآمدن یک پیش بینی
به وقوع پیوستن احتمالات
به واقعیت پیوستن
درست از کار درآمدن
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

242 اصطلاح عامیانه :

خوب بخوابی
خوابهای خوب ببینی
خواب راحت و آرامی داشته باشی
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

243 Find (one's) feet :

رسیدن به یک سطحی از راحتی و آسایش در یک موقعیت جدید
١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

244 خود مراقب
خویشتن دار
دارای نَفسِ پاک
کسی که در مقابل کجی ها و ناهنجاری های اخلاقی می تواند مقاومت کند.
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

245 اسم برخی مردان ترکمن در ایران ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

246 فهرستِ تماس نگیرید.

در آمریکا، صاحبان تلفن ثابت و همراه برای جلوگیری از تماس گرفتنِ فروشندگان تلفنیِ اجناس با آنها که باعث اتلاف وقت می شود، ب ...
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

247 چپه رو پوشیدن لباس
قسمت داخلی لباس را به بیرون پوشیدن
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

248 Noun-countable-informal :

شخص ضعیف و بی اراده
انسان ضعیف النفس
١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

249 گره خورده-سنگین-شلوغ (در مورد ترافیک) ١٣٩٨/٠٧/٢٢
|

250 Phrase :
کاری را رو به طور مرتب و در مدت طولانی انجام دادن
روز به روز
هر روزه
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

251 برنامه ای درون فکر داشتن
برنامه ی اجرایی داشتن
نقشه ای در ذهن داشتن
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

252 خلاقانه و با یک فکر جدید، اندیشیدن
با یک دید و بینش جدید، اندیشیدن
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

253 Noun-countable :

جرمی که در آن مجرم اتومبیلی را دزدیده و به قصد لذت و تفریح کردن، شروع به رانندگی کردن با آن به صورت بسیار سریع و خطرناک می کن ...
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

254 Noun - countable :

عابر پیاده متخلف

کسی که از محل هایی در خیابانها و جاده ها عبور میکند که عموما عبور عابر پیاده در آن ها ممنوع بوده ...
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

255 Expression :
به نکته ی خوبی اشاره کردی.
حرف شما کاملا درسته.
کاملا درست می گی.
به نکته ظریفی اشاره کردی.
بلی.حق کاملا با تو هستش.
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

256 جلیقه نجات
جلیقه شنا
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

257 سردوشی حمام
(بخشی از دوش حمام که در بالاترین نقطه آن قرار دارد و آب از آن خارج می شود.)
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

258 بودجه کافی نداشتن برای انجام کاری
تمکن مالی نداشتن
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

259 مسبب
باعث شونده
به وجود آورنده
باعثِ
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

260 خیلی خرج در پی داشتن
خرج زیادی روی دست گذاشتن
پول بسیار هنگفتی صرف کاری یا چیزی شدن
بیش از حد انتظار هزینه شدن برای کاری یا چیزی
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

261 Adjective :
غیر قابل تصور
غیر قابل پیش بینی
غیر قابل حدس زدن
حدس نزدنی
پیش بینی نشدنی
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

262 Adjective :

پذیرفته شده
فرزندخوانده شده
تحت سرپرستی دیگران قرار گرفته شده
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

263 دنیا خیلی کوچیکه !!!!!
عجب دنیای کوچیکی !!!!
(اصطلاحی که وقتی به طور ناخواسته و غیرمترقبه ،فردی را بعد از مدتهای طولانی می بینیم، به کار برده م ...
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

264 Phrase :
مصاحب و همراه داشتن
ندیم و مونس داشتن
همراه و هم کلام و هم زبان داشتن
تنها نبودن
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

265 از وسط ناکجا آباد
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

266 Adjective :
ناشناس
ناشناخته
بی نام و نشان
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

267 پرداختن بدهی خود به دیگران
پرداخت کردن قبض هایی مانند آب و برق و گاز و ....
پرداخت کردن حقوق کارمندان و کارگران
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

268 جهت یابی کردن
آدرس جایی را پیدا کردن
مختصات مکانی را یافتن
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

269 verb :
دستیابی به اطلاعات محرمان دیگران در درون کامپیوتر آنها به منظور تغییر دادن یا سوء استفاده کردن از آن

هک کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

270 سختگیری کردن درباره چیزی ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

271 شمشیر دو لبه
شمشیر دو دَم
شمشیری که هر دو طرف تیغه ی آن، تیز و بُرنده است.
١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

272 تخریب کننده ی اموال عمومی ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

273 پیوند زدن اعضای بدن متوفی به فرد دیگری
پیوند اعضا کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

274 در لولادار
در دارای لولا
در لولایی
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

275 سرقت مسلحانه انجام دادن
مرتکب سرقت مسلحانه شدن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

276 محکوم کردن مجرم به مجازات متناسب با جرمش
محکوم کردن مجرم از طرف دادگاه و قاضی بررسی کننده پرونده
بریدن حکم مجازات برای محکوم
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

277 به زندان بردن کسی
به زندان انداختن کسی
زندانی کردن فردی
تحویل دادن فردی به زندان
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

278 Adjective
مجازات شده
تنبیه شده
تادیب شده
به سزای اعمال خویش رسیده شده
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

279 عبور عابر پیاده از محل هایی که عبور عابر پیاده در آنجا ممنوع شده است.
عبور عابر پیاده از محل های ممنوع
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

280 Comparative adjective :
سخت گیرانه تر
موکد تر
محکم تر
اکید
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

281 (Decide ( on/upon) (something/somebody
انتخاب کردن کسی یا چیزی بعد از اندیشیدن زیاد درباره آن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

282 دوباره از صفر شروع کردن
دوباره از ابتدا کاری را شروع کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

283 تیوپ لاستیک اتومبیل

حلقه ی پلاستیکی بزرگی که باد شده و داخل لاستیک اتومبیل ها قرار می گیرد. طبیعی است که لاستیک های تیوب لس (tubeless) فاقد ا ...
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

284 دیوانه شدن
به شدت هیجان زده شدن
از شدت هیجان، کنترل خود را از دست دادن
از خود بی خود شدن
١٣٩٨/٠٧/٠٢
|

285 Interjection :

خدانگهدار
خداحافظ
به امید دیدار
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

286 Adjective :
علاقه مند به مهمانی رفتن
مهمانی دوست
طرفدار مهمانی دادن و مهمانی رفتن
عاشق مهمانی
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

287 خود را از معرض دید عموم مخفی نگه داشتن
گوشه گیری کردن
اجتماعی نبودن
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

288 آدم فوق العاده اجتماعی و معاشرتی
دوستدار و علاقه مند به کارهای گروهی
جمع دوست
اجتماع دوست
گروه دوست
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

289 در نوردیدن
طی کردن
جستجو کردن
١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

290 از تعجب شاخ درآوردن
خیلی تعجب کردن
شگفت زده شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

291 داروی بی اثر
دارو نما
داروی واهی
داروی الکی

دارویی که برای افرادی تجویز می شود که صرفا خیال می کنند، بیماری خاصی دارند و یا ممکن است ...
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

292 آدم بی مزه و لوس ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

293 Slang:
Fart
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

294 Adjective :
بسیار ناراحت و عصبانی از چیزی
خشمگین
دلخور
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

295 ارتقاء شغلی
رتبه ی شغلی بالاتر بدست آوردن
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

296 Noun-informl :

چیزی یا به خصوص شخصی که خیلی اعصاب داغون کن و روی مُخه
آدم ناجور
آدم اعصاب خُرد کن

١٣٩٨/٠٦/١٨
|

297 Accept
قبول کردن، پذیرفتن،باور کردن
مثال:
I can't get over that you are ill, today.
نمیتونم قبول کنم که تو امروز مریضی.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

298 در پایان
نهایتا
سرانجام
بالاخره
در نهایت
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

299 Phrase :
بهم چسبید
خیلی ازش خوشم اومده
خیلی باهاش حال کردم
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

300 Adjective:
مایه ی اعصاب داغونی
باعث دردسر
کلافه کننده
آزار دهنده
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

301 قلاب ماهی گیری ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

302 بی بو
بدون بو
بدون عطر
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

303 تفت دادن در روغن (به مدت زمان اندک و دمای پایین) ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

304 عامیانه:
شاخ غول رو که نشکوندی
کوه که نکندی
شق القمر که نکردی
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

305 Root for someone :
نشان دادن حمایت خود به کسی که دچار مشکلی شده است.
پشتیبانی کردن از کسی که با چالشی روبرو شده است.
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

306 Adjective :
اخراج شده
طرد شده
بیرون رانده شده
دَک شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

307 عقب مانده ذهنی
عقب افتاده ذهنی
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

308 Adjective :
تا خورده
لا داده شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

309 در عبارت well with tears به معنی

جاری شدن و یا روان شدن اشک از چشم
جمع شدن اشک در چشم
سرازیر شدن اشک از چشم

می باشد.

١٣٩٨/٠٦/١٢
|

310 ترسیده، وحشت زده و یا ناراحت (به خاطر اتفاقات بدی که برای یک نفر افتاده است.)
١٣٩٨/٠٦/١١
|

311 برگشتن به خانه
زودتر ترک کردن محل فعلی برای رفتن به خانه
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

312 میهمانی دورهمی
دورهم نشینی
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

313 در این phrase برای تاکید بیشتر بر صفت too ، کلمه ی way را قبل از آن می آورند. این عبارت در مکالمات روزمره انگلیسی زبانان به ویژه در بین نوجوانان و ... ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

314 پرواز کردن به جایی به سرعت و ناگهانی ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

315 وقتی گوینده با وسیله ی نقلیه ی شخصی می خواهد به مقصدش برود و به طرف مقابل خود که وسیله نقلیه ندارد، می خواهد پیشنهاد بدهد که او را هم سوار وسیله ی نق ... ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

316 چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... قبل
چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... پیش
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

317 Go into labor
درد زایمان گرفتن
درد زایمان سراغ خانمی باردار، آمدن
آغاز شدن درد زایمان
دچار درد زایمان شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

318 اصطلاح عامیانه که وقتی کسی از شما برای انجام دادن کاری خواهش میکند، شما با گفتن آن، قول حتمی انجام دادنش را می دهید.

خیالت تختِ تخت
به روی ...
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

319 مختلط
(هر مکانی که خانم ها و آقایان همزمان با هم در آن حضور داشته باشند.برخلاف توضیحاتی که در بالا ارائه شده، این کلمه که یک صفت نیز می باشد، تنها ...
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

320 برگزار کردن
ترتیب انجام کاری را دادن
مثال:
How to throw a party?
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

321 تیپ شخصیتی
تیپ اجتماعی هر فردی
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

322 درون گرا ( کسی که آرام و ساکت و خجالتی است و از بودن در کنار دیگران لذت نمی برد.) ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

323 معاشرت کردن با دیگران
آموزش دادن آداب معاشرت و رفتارهای اجتماعی به دیگران
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

324 حبه قند ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

325 informal • آمریکای شمالی
یک تلفن همراه ارزان قیمت که از قبل بهای آن پرداخت می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

326 SYN: sales camping-sales drive
یک سری رویدادها یا فعالیتهایی که با هدف تبلیغ یک محصول و افزایش فروش انجام می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

327 یک جشنواره سکولار که از 26 دسامبر تا 1 ژانویه توسط بسیاری از آمریکایی های آفریقایی تبار ، ساکن آمریکای شمالی برای حفظ میراث فرهنگی و ارزش های سنتی ... ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

328 جشن ویژه یهودیان، که 8 روز در ماه های دسامبر یا نوامبر برگزار شده و تعطیل می باشد. ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

329 خطر برق گرفتگی ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

330 noun-countable:
آتش سوزی بزرگی که در یک خانه اتفاق می افتد و عموما خسارات بسیار زیادی به آن وارد می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

331 خالی بندی کردن
چاخان گفتن
مثال:
I bought a BMW. Really? No, i'm just fronting
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

332 علیرغم اینکه
با اینکه
با وجود اینکه
هرچند
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

333 معادل ضرب المثل فارسی:
آدم عاشق کر و کور است.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

334 یک جورایی معادل ضرب المثل:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.
یعنی باید قدر چیزهایی که گرانبها هستند ولی به رایگان در اخ ...
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

335 معادل با این ضرب المثل های فارسی است:

۱- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
۲- بهشت را به بها می دهند، نه به بهانه.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

336 Adjective :
پر استفاده
پر کاربرد
کاربردی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

337 Comparative adjective :
عاقل تر
دانا تر
باهوش تر
فهمیده تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

338 Comparative adjective :
درست تر
صحیح تر
دقیق تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

339 جنگل کوچک ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

340 Adjective :
مشترک
شراکتی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

341 درک کردن
متوجه شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

342 گفتن چیزی به کسی که قبلا درباره ی آن نمی دانسته است.
نشان دادن چیزی به دیگران به کمک اشاره کردن به آن
اشاره کردن به کسی یا چیزی به وسیله ی انگش ...
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

343 بدتر شدن شرایط
وخیم شدن اوضاع
عود کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

344 عجله کردن، خسران و دردسر به وجود می آورد ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

345 پایدار بودن
دوام آوردن
باقی ماندن
حفظ شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

346 Comparative adjective :
مشتاق تر
علاقه مند تر
دلباخته تر
عاشق تر
شیفته تر
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

347 به شدت تلاش کردن برای به دست آوردن هدفی
جنگیدن با کسی یا چیزی
دست و پنجه نرم کردن با کسی یا چیزی
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

348 Phrasal verb :
بیرون ماندن از منزل در ساعات عصر و پایان شب
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

349 Phrase :
شروع به شناختن کسی یا چیزی کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

350 کله قندی پلاستیکی
(جسم پلاستیکی مخروطی شکل، که پلیس ها جهت کنترل کردن ترافیک و یا مسدود کردن برخی مسیرها، آن را روی زمین قرار می دهند.)
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

351 Noun-countable :
دانشجو یا دانش آموز مهمان
کسی که برای مدت کوتاهی، جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور مسافرت می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

352 خانواده ای است که فردی غریبه را که عموما اهل کشوری دیگری است و دارای فرهنگ متفاوتی نیز می باشد، به منزل خود دعوت کرده و بدون دریافت هیچ پولی از وی پذ ... ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

353 Adjective
بی ادبانه
غیردوستانه
ناگهانی
غیرمنتظره
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

354 به غیر از
به جز
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

355 بی پروا
بدون رودربایستی
بدون توجه و ملاحظه
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

356 قطعا
بدون شک
مطمئنا
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

357 دیر رسیدن به جایی
دیر شدن
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

358 از طریقِ
به کمکِ
به وسیله یِ

مثال:
.We can always chat over the internet
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

359 غذای خانگی
(غذایی که در منزل پخته و تهیه می شود، به جای غذا خوردن در رستوران و یا خرید غذاهای آماده شده از بیرون)
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

360 دستفروش
کسی که اجناس خود را کنار خیابان (به جای فروختن در مغازه یا فروشگاه) می فروشد.
فروشنده دوره گرد
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

361 ابراز محبت کردن
نمایش دادن احساسات
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

362 جا زدن در صف
رعایت نکردن نوبت در صف
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

363 رسیدن به یک محل یا یک نفر که دستیابی به آن مشکل است. ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

364 ساکت تر
بی سر و صداتر
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

365 بسیار هیجان زده شدن (به خاطر اتفاق های خوبی که افتاده است)
بسیار هیجان زده شدن (به خاطر ناراحت بودن از چیزی)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

366 هم فکری کردن
مشورت کردن با دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

367 چراغ راهنمایی و رانندگی
(که در اصطلاح عامیانه چراغ قرمز و یا چراغ راهنمایی خوانده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

368 noun-countable
منطقه ی پارک ممنوع
(محلی که در صورت پارک کردن خودرو در آن؛ پلیس علاوه بر جریمه نمودن، خودروی متخلف را به پارکینگ پلیس منتقل می ...
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

369 خوش بین بودن
مثبت اندیش بودن
تفکر مثبت داشتن
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

370 باقی مانده ی غذا
(که اصطلاحا به آن غذای دست خورده هم می گویند.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

371 دهان پر
(دهانی که پر از خوردنی یا نوشیدنی است و در این حالت، امکان صحبت کردن وجود ندارد)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

372 غذای سر ریز
(غذایی که بعد از خوردن بشقاب اول، دوباره برای کسی که هنوز گرسنه است، آورده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

373 پرسه زدن
بی هدف راه رفتن و قدم زدن در جایی
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

374 مجموعه ی شامل قاشق، چنگال و کارد که از آنها برای صرف و سرو کردن غذاها استفاده می شود.
Silverware : SYN
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

375 یک شاخه از رشته دندانپزشکی، که به تشخیص، پیشگیری و اصلاح انحراف دندان ها و فک می پردازد و از حرکت دادن، مرتب کردن و صاف نمودن دندان ها و فک ها برای ... ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

376 پایین آمدن (مثل پایین آمدن از طبقه بالا یک ساختمان به طبقات پایین تر) ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

377 spoken:
به زودی.
الان برمی گردم.
زود به شما خبرش را می دهم.
به طور کلی برای این که از دیگران بخواهید منتظر شما بایستند تا شما زود برگردید ...
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

378 adjective :
لباس اتو شده (لباس اتو خورده)
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

379 توجه نکردن به دیگران (به دلایلی مثل خسته بودن یا خسته کننده بودن طرف مقابل)
خسته شدن از دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

380 با کیفیت
کالای دارای جنس عالی
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

381 نیم بها
نصفه قیمت
کالایی که 50% تخیف خورده است.
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

382 کُره چشم ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

383 Adjective :
تغییر کرده
تغییر یافته
متغیر شده
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

384 خود را به روز نگه داشتن
عقب نماندن از دیگران
خود را پا به پای دیگران کشاندن
هم تراز کردن خود با دیگران
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

385 علاقه مند شدن به کسی/چیزی ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

386 گرفتار شده
دربند شده
اسیر شده
به دردسر افتاده
بسیار علاقه مند شده به کسی یا چیزی یا انجام کاری
بسیار مشتاق شده به کسی یا چیزی یا انجام ...
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

387 نوار نقاله ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

388 علاقه مند
دوستدار
طرفدار
متمایل به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

389 از خطر جستن
بی خیال انجام کاری شدن
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

390 خطر را از سر گذراندن
از خطر جستن
جان سالم به در بردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

391 هیچ جای دیگری
جای دیگری به غیر از اینجا
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

392 چیزی را بعد از استفاده؛ به سرجای خودش برگرداندن
بازچینی کردن
چیدمان کردن
مرتب کردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

393 سالن ورزشی داخل باشگاه
سالن ورزش
سالن تمرین
١٣٩٨/٠٥/١١
|

394 به امانت گرفتن کتاب از کتابخانه ١٣٩٨/٠٥/١١
|

395 مجبور نبودن به انجام کاری
خودداری کردن از انجام کاری که به کسی قول داده بودیم.
١٣٩٨/٠٥/١١
|

396 adjective:
لباسی زنانه که شانه ها را نمی پوشاند.
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

397 شلوار کوتاه یا شلوار کاپری: نوعی شلوار است که از شلوارک بلندتر ولی از شلوار معمولی کوتاهتر است. انتهای آن بین زانو و ساق پا یا مچ پا است. در بسیاری ا ... ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

398 a shop that sells second-hand items on behalf of the original owner, who receives a percentage of the selling price.
این اسم را می توان به نوعی مع ...
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

399 بد ریخت
بدشکل
بی قواره
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

400 دور انداختن چیزهای غیرضروری
از شر کسی یا چیزی که موردعلاقه نیست، خلاص شدن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

401 مخفی کردن چیزی به منظور دیده نشدن آن ١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

402 به چشم آمدن
آشکار کردن
صفات چیزی یا کسی را آشکار کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

403 توجه کردن به چیزی
دیگران را وادار به توجه کردن به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

404 هیجان انگیزتر کردن یک رویداد
جذاب تر کردن چیزی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

405 اسکی روی یخ
پاتیناژ
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

406 کیک یزدی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

407 حفظ کردن تناسب اندام
ثابت نگه داشتن وزن
جلوگیری کردن از اضافه وزن
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

408 نگرش
طرز فکر
دیدگاه
١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

409 خارج شدن از جایی به آرامی و بدون جلب توجه دیگران ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

410 خلاصه کردن
سرجمع کردن
جمع بندی کردن
به طور خلاصه بیان کردن
مختصر و مفید صحبت کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

411 اسکی باز
اسکی کننده
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

412 Very rarely
خیلی به ندرت
ندرتا
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

413 طیف رنگ ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

414 بخش
تکه
قسمتی از چیزی
جزء
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

415 علاقه مند شدن
لذت بردن
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

416 برنامه تلویزیونی آشپزی
(برنامه هایی که در آن ها دستور پخت انواع غذاهای مختلف، آموزش داده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

417 عوض کردن موضوع در یک مکالمه، در یک کتاب و ..... ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

418 پی در پی
به دنبال هم
پشت سر هم
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

419 انگار که
به نظر می رسد که
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

420 متنوع
گوناگون
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

421 رنگ روشن
کم رنگ
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

422 کالای بدون تخفیف
کالای تخفیف نخورده
کالای دارای قیمت واقعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

423 شلوار کوتاه
شلوار پاچه کوتاه
شلواری که پاچه ی آن کمی بالاتر از قوزک پا قرار میگیرد و اصولا قد آن کوتاه تر از شلوارهای معمولی است.
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

424 مانتو زنانه (این کلمه فرانسوی است) ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

425 مصنوعی
غیر طبیعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

426 سنگ فیروزه
رنگ فیروزه ای
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

427 شلوار دم پا گشاد ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

428 رنگ روشن
به عنوان مثال:
Neon green = سبز روشن
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

429 لباس یقه هفت ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

430 خط آهن
ریل راه آهن
١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

431 خجالت زده
شرمسار
شرمنده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

432 انگیزشی
انگیزش دهنده
تحریک کننده
برانگیزاننده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

433 رنگ روشن ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

434 Noun-countable
زیباسازی
تغییر ظاهر
تغییر چهره
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

435 دست کم گرفتن کسی یا چیزی ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

436 دیوار صخره نوردی
(دیواری مصنوعی، که عموما در فضاهای سرپوشیده ساخته شده و بر روی آن تمرین صخره نوردی انجام می دهند.)
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

437 قصه گویی
تعریف کردن داستان و قصه برای دیگران
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

438 دفترچه ای که برگ های آن به جای از چپ به راست یا از راست به چپ ورق خوردن، از پایین به بالا ورق می خورد و برگ قدیم ، در پشت برگ جدید جمع می شود. ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

439 آشپز شخصی
آشپز خانگی
کسیکه برای دیگران و بر اساس نیاز و دستورات آنها، در منزلشان غذا درست می کند.
Personal chef
Private chef
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

440 شکست دادن
غلبه کردن بر
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

441 You can't have all advantages at the same time.
خدا و خرما را با هم خواستن
همه چیز را هم زمان با هم خواستن
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

442 خلاصه ی کلام این که .......
مخلص کلام این که .......
سرتان را به درد نیاورم....(عامیانه)
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

443 تراموا ١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

444 سـَر کردن
به پایان رساندن
مثال:
i can't get through the days without you.==> من نمی توان روزهایم را بدون تو، سر کنم.
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

445 جبران کردن عقب ماندگی از دیگران

informal : => ملاقات کردن با کسی بعد از مدتی طولانی
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

446 برگشتن به سمتِ
سرچرخاندن به سوی چیزی
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

447 عاج لاستیک
عاج کف کفش
زنجیر شنی تانک ها
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

448 رنگ آبی تیره
رنگ آبی پررنگ
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

449 همین الان
خیلی زود
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

450 پس دادن
برگشت دادن
مانند:
please pass my book to me : لطفا کتابم را به من برگردان.
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

451 مترادف هست با : بستن-محکم کردن-بستن کمربند ایمنی(fasten)

Longman dictionary==> In everyday British English, people usually say do up rather th ...
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

452 تعطیلات یک هفته ای مدارس و کالج ها در فصل بهار به مناسبت جشن Easter ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

453 فضایی که پشت صندلی هواپیما یا ماشین قرار دارد و میتوان در آن اشیا اندکی را قرار داد ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

454 موم زنبورعسل ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

455 کاغذ کادو ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

456 فله
فله ای
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

457 برازنده

مثال: ?is the shirt his style ==> آیا این پیراهن برازنده ی او هست؟ (پیراهن به او می آید؟)
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

458 انتخاب کردن
گزینش کردن
برگزیدن
سوا کردن
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

459 بیل مکانیکی (خودرو) ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

460 شبگردی
تفریح شبانه
تفریحاتی مانند رفتن به رستوران و کلاب و .... که از شب شروع شده و تا صبح روز بعد ادامه پیدا می کند.
١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

461 وقت را به بطالت گذراندن
وقت را هدر دادن
هیچ کار مفیدی در طول روز انجام ندادن
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

462 در یک جایی ایستادن و کار خاصی انجام ندادن
علاف بودن
همین دور و بر باش
زیاد دور نشو
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

463 فیلم خانگی (فیلمی که شخص از فعالیت های خودش در منزل یا بیرون از خانه، بدون استفاده از تجهیزات مدرن فیلمسازی یا هنرپیشه های معروف می سازد.مانند فیلمی ... ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

464 به سن خاصی رسیدن

به عنوان مثال:
yesterday was his birthday. he turned 20 ==> دیروز جشن تولد او بود. او 20 ساله شد.
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

465 دستهایم پر است
دستم بند است (عامیانه)
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

466 مهمانی غذای مختصر مشترک (مهمانی ای که هر میهمان، خودش غذای دلخواه خویش را درست کرده و با خود به مهمانی می برد. در این صورت میهمانان غذاها را با یکدی ... ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

467 تعمیرگاه (مانند تعمیرگاه خودرو، تعمیرگاه موتورسیکلت یا تعمیرگاه لوازم خانگی و .......) ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

468 سرت به کار خودت باشه
فضولی نکن
توی کار و زندگی من دخالت نکن
توی زندگی دیگران سرک نکش
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

469 در کار و زندگی دیگران سرک نکشیدن
فضولی نکردن
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

470 غذای خانگی
غذایی که در خانه پخته شده (در مقابل غذای خریداری شده از رستوران)
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

471 کمک کردن به دیگران ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

472 ساختمان سازی(به عنوان یک شغل)
به عنوان مثال در جمله زیر:
he works in construction.
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

473 جا افتادن فردی در بین دیگران
مورد قبول بودن بین دیگران
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

474 تلویزیون ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

475 آدم با آبرو
انسان معصوم و بی گناه
if someone has a spotless reputation or record, people know or think they have never done anything bad
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

476 طول کشیدن
زمان بردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

477 طبیعت گردی
قدم زدن در طبیعت
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

478 ناگهانی کنده شدن (مانند کنده شدن ناگهانی دکمه ی لباس) ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

479 صوت و آوای نشان دهنده ی تنفر
چه بد!!
وای چه بد !!
اَه!!!
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

480 چطور مگه؟؟
چرا؟؟
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

481 سر و کله کسی در جایی پیدا شدن
آفتابی شدن
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

482 زمین خوردن
پرت شدن روی زمین
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

483 دور زدن
دور دور کردن
جهت تفریح و سرگرمی در شهر پرسه زدن
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

484 تماشایی
دیدنی
قابل توجه
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

485 دست از سرم بردار
ولم کن
پاپیچ من نشو
اذیتم نکن
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

486 بیرون آمدن
خارج شدن (مانند خارج شدن از اتوبوس یا مترو)
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

487 پل هوایی
پل عابر پیاده
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

488 داخل کردن
گذاشتن چیزی در داخل چیزی (مثل گذاشتن لباس ها در چمدان)
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

489 گذاشتن چیزی داخل چیزی (مثل گذاشتن وسایل داخل کیف دستی) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

490 کفش اسپرت
کفش ورزشی
کفش مخصوص پیاده روی
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

491 قفل رمزی (مثل قفل کیف سامسونت) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

492 کادر پرواز ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

493 بند ساعت مچی ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

494 خشکشویی کردن لباس ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

495 فروشگاه کالای ورزشی ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

496 کاهش پیدا کردن
کاسته شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

497 (noun-countable)
برف بازی
پرتاب کردن گلوله برفی به یکدیگر
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

498 سقوط کردن
افتادن
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

499 برگشتن(مثل برگشتن از سفر)
مراجعت کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

500 بهبود یافتن پس از یک بیماری
خوب شدن حال مریض
بهتر شدن حال انسان بعد از سپری کردن یک تجربه ی ناراحت کننده و سخت
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

501 برگرداندن
پس فرستادن
مرجوع کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

502 سطل آشغال بزرگ چرخدار که بیرون از منزل آن را قرار می دهند. ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

503 جا گلدانی
پایه ی گلدان
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

504 a small table placed beside a sofa or other piece of furniture ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

505 میز کوچک دم دستی
میز عسلی
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

506 خواننده ی سبک موسیقی راک
رقصنده ی سبک موسیقی راک
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

507 قوانین و مقررات ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

508 عجیب غریب
غیر معمولی
Unusual
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

509 آتش گرفتن
به آتش کشیده شدن توسط چیزی یا شخصی💥🔥🚨🚒
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

510 عصبانی کردن
ناراحت کردن
خشمگین کردن
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

511 تنها ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

512 اگر
در صورتی که
١٣٩٨/٠٢/١٧
|

513 اره برقی
اره موتوری
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

514 نگران نباش ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

515 مهاجر (کسی که از کشور یا شهر خود به کشور یا شهر دیگری رفته و در آنجا زندگی می کند) ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

516 سرسری(کاری که از روی بی علاقه ای و یا اجبار انجام شود)
مثال:
A pat answer : یک جواب سرسری
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

517 معادل ضرب المثل: کار از کار گذشته است. ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

518 دشوار
مشکل
سخت
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

519 آرزوم اینه که
من آرزو دارم که
آرزو میکنم ای کاش
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

520 دهن لق ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

521 خالی (برای باتری ها به کار برده می شود) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

522 استارت ماشین (بخشی که داخل اتاق خودرو و در کنار فرمان قرار دارد و سوئیچ رابرای روشن کردن خودرو، داخل آن فرو کرده و می چرخانیم.) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

523 افتادن چیزی بر اثر وزیدن باد شدید ١٣٩٨/٠١/١٤
|

524 نجات یافته ١٣٩٨/٠١/١٣
|

525 مامور محیط زیست ١٣٩٨/٠١/١٣
|

526 مشغولیت (فکری یا ذهنی)
درگیری
اشتغال به کاری داشتن
پر کردن/بودن وقت
١٣٩٨/٠١/١٣
|

527 در مثال شماره ۳، بخش جمله های نمونه، کلمه ی airplane رو اشتباه نوشتید . لطفا آن را اصلاح کنید. ١٣٩٨/٠١/١٣
|

528 جذاب
پُرکشش
١٣٩٨/٠١/١١
|

529 مفتخر ١٣٩٨/٠١/١١
|

530 فیلم مناسب جهت رده سنی نوجوانان (که فاقد صحنه های غیراخلاقی و مختص به بزرگسالان، می باشد) ١٣٩٨/٠١/١١
|

531 در مجموع
مجموعا
روی هم رفته
١٣٩٨/٠١/١١
|

532 سمبل
١٣٩٨/٠١/١٠
|

533 شبه انسان
انسان مانند
موجود شبیه انسان
جانور شبیه انسان
١٣٩٨/٠١/١٠
|

534 اشغال کردن
تصرف کردن (از سر قدرت و زورگویی)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

535 قدیمی
از مد خارج شده(بیشتر برای پوشاک و کفش به کار می رود)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

536 مشخص بودن
واضح بودن
قابل درک بودن
نتیجه دادن
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

537 غذای بیرون بر ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

538 کارگاه آموزشی
Workshop
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

539 تعویض لباس
لباس عوض کردن(به عنوان مثال برای رفتن به مهمانی)
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

540 گوشت چرخ کرده
Minced beef
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

541 آخرش روشنه
تا تهش رو بخون خودت
تهش معلومه چی میشه
واضحه دیگه
١٣٩٧/١٢/١٨
|

542 به طور کلی
در مجموع
مجموعا
١٣٩٧/١٢/١٨
|

543 تمام شدن ١٣٩٧/١٢/١٦
|

544 Phrase of face : عواقب کار هر کسی به خودش برگشتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

545 دوکاره (چیزی که برای دو کار متفاوت, استفاده می شود) ١٣٩٧/١٢/١٣
|

546 بخارپز شده
غذای بخارپز
١٣٩٧/١٢/١٢
|

547 Stubble
ته ریش
١٣٩٧/١٢/١٠
|

548 خریدن
١٣٩٧/١٢/١٠
|

549 برنج خمیر شده
برنج شفته شده
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

550 از زمانی که
از موقعی که
از وقتی که
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

551 سس سالسا (ترکیب گوجه فرنگی،پیاز،فلفل قرمز تند و ادویه و نمک) ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

552 نان سبک
نانی که به آسانی هضم می شود
نان سفید
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

553 لباس کار سرهمی
لباس کار یک تکه شامل شلوار و پیراهن
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

554 مچ بند
محافظ مچ
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

555 شیر پرچرب ١٣٩٧/١١/٢٤
|

556 بدون چربی ١٣٩٧/١١/٢٤
|

557 به این ترتیب
در این صورت
١٣٩٧/١١/٢٠
|

558 تک فرزند خانواده بودن
تک فرزند
١٣٩٧/١١/١٧
|

559 مادرِ مادربزرگ
جد مادری
١٣٩٧/١١/١٧
|

560 ته ریش
ریش خیلی کوتاه مردان
١٣٩٧/١١/١٦
|

561 بادنما (که به شکل خروس است و روی پشت بام ها نصب می شود و جهت وزیدن باد را نشان می دهد) ١٣٩٧/١١/١٣
|

562 مجموعه ورزشی (مکانی که امکانات چندین نوع ورزش را به صورت هم زمان و در کنار هم دارد) ١٣٩٧/١١/١٠
|

563 متر مکعب ١٣٩٧/١١/٠٢
|

564 عجایب هفتگانه ی دنیا(شامل :اهرام ثلاثه مصر، دیوار چین، باغ های معلق بابل و ....) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

565 معتاد به خرید
کسی که بدون نیاز واقعی داشتن به چیزی، آن را می خرد
١٣٩٧/١٠/١٦
|

566 ملبس
لباس پوشیده
١٣٩٧/١٠/١٠
|

567 ابروهای به هم پیوسته
ابروهایی که بین آنها خالی نیست و در بالای بینی به هم متصل شده اند.
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

568 سرعت گیر
کاهنده ی سرعت
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

569 فراگیر
مورد پسند عامه مردم
مردم پسند
دارای طرفدار زیاد
پُر بازدید (در مورد مطالب موجود در شبکه های اجتماعی. مانند ویدیوها، موزیک ها، عکس ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

570 برخورد ناگهانی به کسی یا چیزی که بر اثر پرت بودن حواس اتفاق می افتد( مانند برخورد کردن به در ورودی ساختمان به هنگام عجله داشتن)


١٣٩٧/١٠/٠٢
|

571 پارچه مخمل
مخملی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

572 لیف حمام ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

573 در لولادار (دری که لولا دارد) ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

574 سقف شیبدار
سقف شیروانی
پشت بام شیروانی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

575 ضخیم تر-کلفت تر ١٣٩٧/١٠/٠١
|

576 Nail cutter ١٣٩٧/١٠/٠١
|

577 رژ لب ١٣٩٧/١٠/٠١
|

578 مایوی شنای مردانه

Bathing suit=>مایوی شنای زنانه-لباس شنای زنانه
١٣٩٧/١٠/٠١
|

579 اصطلاح:
اون یارو رو نگاه کن.
اونو ببین.
از روی تعجب به کسی یا چیزی نگاه کردن.
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

580 (لفظ بی ادبانه)
خفه شو
دهنت رو ببند
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

581 به معنایِ
به معنیِ
مثال:
Meant to future : به معنایِ آینده
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

582 مجمع الجزایر.

کشور متشکل از چند جزیره بزرگ و کوچک مستقل از هم.
مانند کشور مالدیو
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

583 حواسم نبود (اصطلاحا) ١٣٩٦/١١/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 call in
• We need to call in an electrician to sort out the wiring.
• ما اجتیاج داریم که با یک برقکار تماس بگیریم تا از سیم کشی سر دربیاورد.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

2 constantly
• The Earth is constantly rotating on its axis.
• زمین دانما حول محور خود می چرخد.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

3 unpaid
• unpaid workers
• کارگرهای بدون حقوق و دستمزد
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

4 sure enough
• He said he would come, and sure enough he came.
• او گفت خواهد آمد، و همانطور که انتظار میرفت او آمد.
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

5 on the mend
• She's been very unwell, but she's on the mend now.
• او خیلی بدحال و مریض بوده است، اما الان در حال بهبود است.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

6 obsess
• She used to obsess about her weight.
• او قبلا در مورد وزن خود وسواس داشت.
١٣٩٨/١١/١٢
|

7 aeroplane
• The guerrillas shot down one aeroplane and captured the pilot.
• چریکها (پارتیزان ها) به یک هواپیما شلیک کردند و خلبان آن را دستگیر کردند.
١٣٩٨/١١/٠٩
|

8 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او برنده شدن جایزه را در خواب دیده بود، اما او شگفت زده بودوقتی که واقعا اتفاق افتاد.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

9 occur
• Accidents frequently occur at this intersection.
• در این چهارراه (تقاطع) مکررا تصادف هایی رخ می دهد‌.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

10 arrest
• The storm arrested their climb up the mountain.
• توفان مانع بالا رفتن آنها از کوه شد.
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

11 motivated
• What motivated you to do such a thing?
• چه چیزی تو را تحریک کرد که چنین کاری بکنی؟
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

12 jaywalker
• Jaywalker may be held fully or partially responsible if they are involved in an accident with a vehicle.
• عابر پیاده ی متخلف، اگر گرفتار تصادف با یک وسیله ی نقلیه شده باشد، به صورت کلی یا جزیی مسئول می باشد.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

13 jaywalker
• We nearly ran over a couple of jaywalkers who walked out in front of the car.
• ما تقریبا به یک گروه از عابران پیاده متخلف که در جلوی خودروها راه می رفتند، برخورد کردیم.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

14 cheesed off
• You sound really cheesed off.
• تو به نظرم، خیلی ناراحت میای.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

15 cheesed off
• I'm cheesed off with having to mow the lawn every week.
• من از اینکه مجبورم هر هفته چمنها رو کوتاه کنم، ناراحتم.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

16 cheesed off
• She's a bit cheesed off with her job.
• اون خانوم، کمی به خاطر کارش، ناراحته.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

17 lawn mower
• We need a lawn mower to cut the grass.
• برای کوتاه کردن چمن ها، به یک ماشین چمن زنی نیاز داریم.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

18 deal
• As a waiter, you have to know how to deal with customers.
• به عنوان یک پیشخدمت، شما باید بدانید چگونه با مشتریان رفتار کنید.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

19 deal
• We must deal with this matter carefully.
• ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

20 used
• It's used clothing, but it's in good condition.
• این لباس کارکرده است، اما در وضعیت خوبی قرار دارد.
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

21 miraculously
• A schoolboy miraculously survived a 25 000 - volt electric shock.
• یک دانش آموز به طور معجزه آسایی از یک شوک الکتریکی 25000 ولتی جان سالم به در برد.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

22 miraculously
• The barn has been miraculously transformed into a luxury hotel.
• انبار غله به طرز معجزه آسایی تبدیل به یک هتل لوکس شده است.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

23 pizzeria
• We ate at a pizzeria in town.
• ما در یک پیتزافروشی در شهر غذا خوردیم.
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

24 imported
• All the raw materials are imported.
• همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

25 mousse
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
• موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

26 mousse
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
• موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

27 mousse
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
• شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

28 frozen
• Ice is frozen water.
• یخ، آب منجمد شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

29 stink
• Stink the rats out by burning sulphur.
• با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

30 savvy
• Keep your mouth shut! Savvy?
• دهانت را ببند.فهمیدی؟؟
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

31 outfit
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
• پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

32 spew
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
• فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

33 cross out
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
• من کلمه ی Miss‌ را خط زدم و نوشتم Ms .
١٣٩٧/١٢/١٨
|

34 inflatable
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
• ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
١٣٩٧/١٢/١٤
|

35 handy
• It's handy to have a grocery store nearby.
• خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
١٣٩٧/١٢/١٠
|

36 whole milk
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
• همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
١٣٩٧/١١/٢٤
|

37 gripe
• I have to listen to his gripes all day long.
• من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
١٣٩٧/١١/١٦
|

38 tantalize
• Give the dog the bone don't tantalize him.
• آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
١٣٩٧/١١/١٦
|

39 meanwhile
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
• در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
١٣٩٧/١١/٠٩
|

40 abreast
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
• آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

41 abreast
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
• ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

42 shallow
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
• آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

43 tunnel
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
• سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

44 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت(دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

45 across
• Let's go to the store across the street.
• بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

46 humble
• It's a humble home, but it's comfortable.
• این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

47 life sentence
• He has just begun a life sentence for murder.
• او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

48 life sentence
• He will have to serve a life sentence.
• او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

49 come over
• When did you first come over to China?
• اولین بازدیدت از چین کی بود؟
١٣٩٧/١٠/٠١
|