انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 در اصطلاح عامیانه : آب معدنی
آب آشامیدنی پرشده در بطری
آب آشامیدنی در بطری های پلاستیکی
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

2 کاهش
تحلیل رفتن
کم شدن
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

3 ذخایر
منابع
موجودی ها
دارایی ها
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

4 نگه داشتن یا کنار گذاشتن چیزهایی مثل پول، مکان، زمان و ..... برای استفاده در راه اهدافی خاص ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

5 گرفتار شدن
توی دردسر افتادن
دچار مشکل شدن
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

6 کشف کردن
کشف شدن
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

7 Noun - uncountable :
شلوغی و سر و صدا
ازدحام
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

8 بدرقه کردن
مشایعت کردن
شکست دادن
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

9 Noun - countable

تبادل کننده کتاب با دیگران
( کسی که کتابهای خود را به دیگران قرض می دهد و کتابهای آن ها را نیز به منظور مطالعه کردن، از ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

10 سود خوبی دادن به (مثل سودی که بانک ها به پول های پس انداز شده، پرداخت می کنند.)
سود زیادی پرداخت کردن
سود زیادی تعلق گرفتن
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

11 قرض بالا آوردن
مقروض شدن
بدهکار شدن
وامدار به دیگران شدن
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

12 اضافه برداشت

برداشت پول از حساب بانکی، بیش از حد مجاز تعریف شده برای آن

١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

13 Syn = throw away

دل کندن از چیزی
چیزی را دور انداختن
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

14 مرتب کردن یک مکان با جابه جا کردن وسایلی که آن ها را نمی خواهیم و یا به آن ها نیاز نداریم.
خانه تکانی کردن
١٣٩٨/٠٨/٢٥
|

15 ارتقا شغلی یا مقامی پیدا کردن
شغلی مهم تر و بالاتر به دست آوردن
در جایگاه بالاتری قرار گرفتن
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

16 این یک اصطلاح است و وقتی به کار می رود که گوینده ی دوم می خواهد به بخشی از موضوع صحبت گوینده اول اشاره کرده و درباره آن صحبت کند به عنوان مثال:
A ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

17 جزئی
مقدار کمی
اندکی
نه چندان زیاد
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

18 مانع انجام کاری شدن
جلو انجام کاری را گرفتن
سد کردن
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

19 برام سواله که .......
نمیدونم که چرا ......
مثال:
?I wonder why he doesn't work anymore
برام سواله که چرا اون دیگه کار نمیکنه
نمی دونم ...
١٣٩٨/٠٨/٢١
|

20 Phrase :
بعضی وقتها
گاه گاهی
هر چند وقت یکبار
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

21 بوی بد ناشی از قدیمی بودن یک مکان یا یک وسیله، به خصوص به خاطر اینکه برای مدت طولانی در معرض هوای تازه قرار نداشته است. ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

22 کتاب سوزی
سوزاندن کتابها در آتش، که عموما دارای جنبه های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و ... می باشند و گاهی نشان دهنده ی اعتراضات اجتماعی، نارضایتی عمومی ...
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

23 یادداشت برداری کردن
نت برداری کردن
یادداشت کردن روی کاغذ
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

24 گازی که درقوطی هایی مانند اسپری های بدن، ادکلن ها، حشره کش ها و .... وارد می کنند تا به کمک فشار آن بتوان محتوای داخل قوطی را به بیرون‌ از آن هدایت ک ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

25 Gasbag

پُر حرف
ورّاج
پُرچانه
کسی که زیاد حرف میزند.
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

26 Noun-countable :

پُر حرف
ورّاج
پُرچانه
کسی که بیش از حد صحبت می کند.
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

27 فرمان **خبر دار ** در رژه نیروهای نظامی

فرمان ** به جای خود** در رژه نیروهای نظامی
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

28 فرمان آزاد باش یا راحت باش در هنگام رژه نیروهای نظامی ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

29 گرفتار شدن
درگیر شدن در کاری یا چیزی (که پیرو آن وقت از دست می رود.)
دچار مشکل شدن
١٣٩٨/٠٨/١٤
|

30 حدس
تخمین
بر آورد
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

31 خیالی
مجازی
غیر واقعی
فرضی
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

32 در عوضِ
در ازایِ
به جایِ
١٣٩٨/٠٨/١١
|

33 Fixer-upper
Noun-countable

منزل خریداری شده یا فروخته شده که نیاز به انجام تعمیرات زیادی دارد. بدیهی است که این اسم به ساختمانهایی با قدمت ...
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

34 نامی عمومی برای مکان هایی مثل آمفی تئاتر، سالن کنفرانس، سالن کنسرت و .... که از آن جا می توان به منظور برگزاری مراسم مختلف استفاده نمود. ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

35 زیرا
با توجه به این واقعیت است که
با توجه به این که
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

36 گلستان
باغ گل
نام دخترانه در ایران و ترکیه
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

37 باربری
شغلی که می توان از آن ها برای اسباب کشی، حمل و نقل وسایل سنگین، حمل بار و کالا و .... کامیون اجاره کرد.
موسسه حمل و نقل
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

38 با وسیله نقلیه به کسی زدن و باعث کشته یا زخمی شدن وی، گشتن ١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

39 در واقع
اصولا
اساسا
به طور کلی
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

40 کتابچه
بروشور کوچک تبلیغاتی
جزوه های کوچک آموزشی
کتابهای کوچک راهنما
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

41 جمله واره
شبه جمله
واژه هایی که فعل ندارند اما به تنهایی مفهوم یک جمله کامل را بیان می کنند.
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

42 کسی را تا سرحد مرگ، ترساندن
زَهره کسی را از ترس آب کردن
ترساندن دیگران به شدت
زَهرِه تَرَک کردن کسی
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

43 من هم نه
منم این طوری نیستم
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

44 شهاب سنگ
سنگ آسمانی
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

45 درست از آب درآمدن یک پیش بینی
به وقوع پیوستن احتمالات
به واقعیت پیوستن
درست از کار درآمدن
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

46 اصطلاح عامیانه :

خوب بخوابی
خوابهای خوب ببینی
خواب راحت و آرامی داشته باشی
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

47 Find (one's) feet :

رسیدن به یک سطحی از راحتی و آسایش در یک موقعیت جدید
١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

48 خود مراقب
خویشتن دار
دارای نَفسِ پاک
کسی که در مقابل کجی ها و ناهنجاری های اخلاقی می تواند مقاومت کند.
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

49 اسم برخی مردان ترکمن در ایران ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

50 فهرستِ تماس نگیرید.

در آمریکا، صاحبان تلفن ثابت و همراه برای جلوگیری از تماس گرفتنِ فروشندگان تلفنیِ اجناس با آنها که باعث اتلاف وقت می شود، ب ...
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

51 چپه رو پوشیدن لباس
قسمت داخلی لباس را به بیرون پوشیدن
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

52 Noun-countable-informal :

شخص ضعیف و بی اراده
انسان ضعیف النفس
١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

53 گره خورده-سنگین-شلوغ (در مورد ترافیک) ١٣٩٨/٠٧/٢٢
|

54 Phrase :
کاری را رو به طور مرتب و در مدت طولانی انجام دادن
روز به روز
هر روزه
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

55 برنامه ای درون فکر داشتن
برنامه ی اجرایی داشتن
نقشه ای در ذهن داشتن
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

56 خلاقانه و با یک فکر جدید، اندیشیدن
با یک دید و بینش جدید، اندیشیدن
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

57 Noun-countable :

جرمی که در آن مجرم اتومبیلی را دزدیده و به قصد لذت و تفریح کردن، شروع به رانندگی کردن با آن به صورت بسیار سریع و خطرناک می کن ...
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

58 Noun - countable :

عابر پیاده متخلف

کسی که از محل هایی در خیابانها و جاده ها عبور میکند که عموما عبور عابر پیاده در آن ها ممنوع بوده ...
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

59 Expression :
به نکته ی خوبی اشاره کردی.
حرف شما کاملا درسته.
کاملا درست می گی.
به نکته ظریفی اشاره کردی.
بلی.حق کاملا با تو هستش.
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

60 جلیقه نجات
جلیقه شنا
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

61 سردوشی حمام
(بخشی از دوش حمام که در بالاترین نقطه آن قرار دارد و آب از آن خارج می شود.)
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

62 بودجه کافی نداشتن برای انجام کاری
تمکن مالی نداشتن
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

63 مسبب
باعث شونده
به وجود آورنده
باعثِ
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

64 خیلی خرج در پی داشتن
خرج زیادی روی دست گذاشتن
پول بسیار هنگفتی صرف کاری یا چیزی شدن
بیش از حد انتظار هزینه شدن برای کاری یا چیزی
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

65 Adjective :
غیر قابل تصور
غیر قابل پیش بینی
غیر قابل حدس زدن
حدس نزدنی
پیش بینی نشدنی
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

66 Adjective :

پذیرفته شده
فرزندخوانده شده
تحت سرپرستی دیگران قرار گرفته شده
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

67 دنیا خیلی کوچیکه !!!!!
عجب دنیای کوچیکی !!!!
(اصطلاحی که وقتی به طور ناخواسته و غیرمترقبه ،فردی را بعد از مدتهای طولانی می بینیم، به کار برده م ...
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

68 Phrase :
مصاحب و همراه داشتن
ندیم و مونس داشتن
همراه و هم کلام و هم زبان داشتن
تنها نبودن
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

69 از وسط ناکجا آباد
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

70 Adjective :
ناشناس
ناشناخته
بی نام و نشان
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

71 پرداختن بدهی خود به دیگران
پرداخت کردن قبض هایی مانند آب و برق و گاز و ....
پرداخت کردن حقوق کارمندان و کارگران
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

72 جهت یابی کردن
آدرس جایی را پیدا کردن
مختصات مکانی را یافتن
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

73 verb :
دستیابی به اطلاعات محرمان دیگران در درون کامپیوتر آنها به منظور تغییر دادن یا سوء استفاده کردن از آن

هک کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

74 سختگیری کردن درباره چیزی ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

75 شمشیر دو لبه
شمشیر دو دَم
شمشیری که هر دو طرف تیغه ی آن، تیز و بُرنده است.
١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

76 تخریب کننده ی اموال عمومی ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

77 پیوند زدن اعضای بدن متوفی به فرد دیگری
پیوند اعضا کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

78 در لولادار
در دارای لولا
در لولایی
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

79 سرقت مسلحانه انجام دادن
مرتکب سرقت مسلحانه شدن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

80 محکوم کردن مجرم به مجازات متناسب با جرمش
محکوم کردن مجرم از طرف دادگاه و قاضی بررسی کننده پرونده
بریدن حکم مجازات برای محکوم
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

81 به زندان بردن کسی
به زندان انداختن کسی
زندانی کردن فردی
تحویل دادن فردی به زندان
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

82 Adjective
مجازات شده
تنبیه شده
تادیب شده
به سزای اعمال خویش رسیده شده
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

83 عبور عابر پیاده از محل هایی که عبور عابر پیاده در آنجا ممنوع شده است.
عبور عابر پیاده از محل های ممنوع
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

84 Comparative adjective :
سخت گیرانه تر
موکد تر
محکم تر
اکید
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

85 (Decide ( on/upon) (something/somebody
انتخاب کردن کسی یا چیزی بعد از اندیشیدن زیاد درباره آن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

86 دوباره از صفر شروع کردن
دوباره از ابتدا کاری را شروع کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

87 تیوپ لاستیک اتومبیل

حلقه ی پلاستیکی بزرگی که باد شده و داخل لاستیک اتومبیل ها قرار می گیرد. طبیعی است که لاستیک های تیوب لس (tubeless) فاقد ا ...
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

88 دیوانه شدن
به شدت هیجان زده شدن
از شدت هیجان، کنترل خود را از دست دادن
از خود بی خود شدن
١٣٩٨/٠٧/٠٢
|

89 Interjection :

خدانگهدار
خداحافظ
به امید دیدار
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

90 Adjective :
علاقه مند به مهمانی رفتن
مهمانی دوست
طرفدار مهمانی دادن و مهمانی رفتن
عاشق مهمانی
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

91 خود را از معرض دید عموم مخفی نگه داشتن
گوشه گیری کردن
اجتماعی نبودن
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

92 آدم فوق العاده اجتماعی و معاشرتی
دوستدار و علاقه مند به کارهای گروهی
جمع دوست
اجتماع دوست
گروه دوست
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

93 در نوردیدن
طی کردن
جستجو کردن
١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

94 از تعجب شاخ درآوردن
خیلی تعجب کردن
شگفت زده شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

95 داروی بی اثر
دارو نما
داروی واهی
داروی الکی

دارویی که برای افرادی تجویز می شود که صرفا خیال می کنند، بیماری خاصی دارند و یا ممکن است ...
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

96 آدم بی مزه و لوس ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

97 Slang:
Fart
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

98 Adjective :
بسیار ناراحت و عصبانی از چیزی
خشمگین
دلخور
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

99 ارتقاء شغلی
رتبه ی شغلی بالاتر بدست آوردن
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

100 Noun-informl :

چیزی یا به خصوص شخصی که خیلی اعصاب داغون کن و روی مُخه
آدم ناجور
آدم اعصاب خُرد کن

١٣٩٨/٠٦/١٨
|

101 Accept
قبول کردن، پذیرفتن،باور کردن
مثال:
I can't get over that you are ill, today.
نمیتونم قبول کنم که تو امروز مریضی.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

102 در پایان
نهایتا
سرانجام
بالاخره
در نهایت
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

103 Phrase :
بهم چسبید
خیلی ازش خوش اومده
خیلی باهاش حال کردم
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

104 Adjective:
مایه ی اعصاب داغونی
باعث دردسر
کلافه کننده
آزار دهنده
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

105 قلاب ماهی گیری ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

106 بی بو
بدون بو
بدون عطر
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

107 تفت دادن در روغن (به مدت زمان اندک و دمای پایین) ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

108 عامیانه:
شاخ غول رو که نشکوندی
کوه که نکندی
شق القمر که نکردی
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

109 Root for someone :
نشان دادن حمایت خود به کسی که دچار مشکلی شده است.
پشتیبانی کردن از کسی که با چالشی روبرو شده است.
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

110 Adjective :
اخراج شده
طرد شده
بیرون رانده شده
دَک شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

111 عقب مانده ذهنی
عقب افتاده ذهنی
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

112 Adjective :
تا خورده
لا داده شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

113 در عبارت well with tear به معنی جاری شدن و یا روان شدن اشک از چشم می باشد. ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

114 ترسیده، وحشت زده و یا ناراحت (به خاطر اتفاقات بدی که برای یک نفر افتاده است.)
١٣٩٨/٠٦/١١
|

115 برگشتن به خانه
زودتر ترک کردن محل فعلی برای رفتن به خانه
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

116 میهمانی دورهمی
دورهم نشینی
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

117 در این phrase برای تاکید بیشتر بر صفت too ، کلمه ی way را قبل از آن می آورند. این عبارت در مکالمات روزمره انگلیسی زبانان به ویژه در بین نوجوانان و ... ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

118 پرواز کردن به جایی به سرعت و ناگهانی ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

119 وقتی گوینده با وسیله ی نقلیه ی شخصی می خواهد به مقصدش برود و به طرف مقابل خود که وسیله نقلیه ندارد، می خواهد پیشنهاد بدهد که او را هم سوار وسیله ی نق ... ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

120 چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... قبل
چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... پیش
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

121 Go into labor
درد زایمان گرفتن
درد زایمان سراغ خانمی باردار، آمدن
آغاز شدن درد زایمان
دچار درد زایمان شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

122 اصطلاح عامیانه که وقتی کسی از شما برای انجام دادن کاری خواهش میکند، شما با گفتن آن، قول حتمی انجام دادنش را می دهید.

خیالت تختِ تخت
به روی ...
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

123 مختلط
(هر مکانی که خانم ها و آقایان همزمان با هم در آن حضور داشته باشند.برخلاف توضیحاتی که در بالا ارائه شده، این کلمه که یک صفت نیز می باشد، تنها ...
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

124 برگزار کردن
ترتیب انجام کاری را دادن
مثال:
How to throw a party?
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

125 تیپ شخصیتی
تیپ اجتماعی هر فردی
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

126 درون گرا ( کسی که آرام و ساکت و خجالتی است و از بودن در کنار دیگران لذت نمی برد.) ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

127 معاشرت کردن با دیگران
آموزش دادن آداب معاشرت و رفتارهای اجتماعی به دیگران
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

128 حبه قند ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

129 informal • آمریکای شمالی
یک تلفن همراه ارزان قیمت که از قبل بهای آن پرداخت می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

130 SYN: sales camping-sales drive
یک سری رویدادها یا فعالیتهایی که با هدف تبلیغ یک محصول و افزایش فروش انجام می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

131 یک جشنواره سکولار که از 26 دسامبر تا 1 ژانویه توسط بسیاری از آمریکایی های آفریقایی تبار ، ساکن آمریکای شمالی برای حفظ میراث فرهنگی و ارزش های سنتی ... ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

132 جشن ویژه یهودیان، که 8 روز در ماه های دسامبر یا نوامبر برگزار شده و تعطیل می باشد. ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

133 خطر برق گرفتگی ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

134 noun-countable:
آتش سوزی بزرگی که در یک خانه اتفاق می افتد و عموما خسارات بسیار زیادی به آن وارد می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

135 خالی بندی کردن
چاخان گفتن
مثال:
I bought a BMW. Really? No, i'm just fronting
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

136 علیرغم اینکه
با اینکه
با وجود اینکه
هرچند
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

137 معادل ضرب المثل فارسی:
آدم عاشق کر و کور است.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

138 یک جورایی معادل ضرب المثل:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.
یعنی باید قدر چیزهایی که گرانبها هستند ولی به رایگان در اخ ...
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

139 معادل با این ضرب المثل های فارسی است:

۱- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
۲- بهشت را به بها می دهند، نه به بهانه.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

140 Adjective :
پر استفاده
پر کاربرد
کاربردی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

141 Comparative adjective :
عاقل تر
دانا تر
باهوش تر
فهمیده تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

142 Comparative adjective :
درست تر
صحیح تر
دقیق تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

143 جنگل کوچک ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

144 Adjective :
مشترک
شراکتی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

145 درک کردن
متوجه شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

146 گفتن چیزی به کسی که قبلا درباره ی آن نمی دانسته است.
نشان دادن چیزی به دیگران به کمک اشاره کردن به آن
اشاره کردن به کسی یا چیزی به وسیله ی انگش ...
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

147 بدتر شدن شرایط
وخیم شدن اوضاع
عود کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

148 عجله کردن، خسران و دردسر به وجود می آورد ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

149 پایدار بودن
دوام آوردن
باقی ماندن
حفظ شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

150 Comparative adjective :
مشتاق تر
علاقه مند تر
دلباخته تر
عاشق تر
شیفته تر
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

151 به شدت تلاش کردن برای به دست آوردن هدفی
جنگیدن با کسی یا چیزی
دست و پنجه نرم کردن با کسی یا چیزی
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

152 Phrasal verb :
بیرون ماندن از منزل در ساعات عصر و پایان شب
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

153 Phrase :
شروع به شناختن کسی یا چیزی کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

154 کله قندی پلاستیکی
(جسم پلاستیکی مخروطی شکل، که پلیس ها جهت کنترل کردن ترافیک و یا مسدود کردن برخی مسیرها، آن را روی زمین قرار می دهند.)
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

155 Noun-countable :
دانشجو یا دانش آموز مهمان
کسی که برای مدت کوتاهی، جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور مسافرت می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

156 خانواده ای است که فردی غریبه را که عموما اهل کشوری دیگری است و دارای فرهنگ متفاوتی نیز می باشد، به منزل خود دعوت کرده و بدون دریافت هیچ پولی از وی پذ ... ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

157 Adjective
بی ادبانه
غیردوستانه
ناگهانی
غیرمنتظره
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

158 به غیر از
به جز
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

159 بی پروا
بدون رودربایستی
بدون توجه و ملاحظه
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

160 قطعا
بدون شک
مطمئنا
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

161 دیر رسیدن به جایی
دیر شدن
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

162 از طریقِ
به کمکِ
به وسیله یِ

مثال:
.We can always chat over the internet
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

163 غذای خانگی
(غذایی که در منزل پخته و تهیه می شود، به جای غذا خوردن در رستوران و یا خرید غذاهای آماده شده از بیرون)
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

164 دستفروش
کسی که اجناس خود را کنار خیابان (به جای فروختن در مغازه یا فروشگاه) می فروشد.
فروشنده دوره گرد
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

165 ابراز محبت کردن
نمایش دادن احساسات
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

166 جا زدن در صف
رعایت نکردن نوبت در صف
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

167 رسیدن به یک محل یا یک نفر که دستیابی به آن مشکل است. ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

168 ساکت تر
بی سر و صداتر
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

169 بسیار هیجان زده شدن (به خاطر اتفاق های خوبی که افتاده است)
بسیار هیجان زده شدن (به خاطر ناراحت بودن از چیزی)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

170 هم فکری کردن
مشورت کردن با دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

171 چراغ راهنمایی و رانندگی
(که در اصطلاح عامیانه چراغ قرمز و یا چراغ راهنمایی خوانده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

172 noun-countable
منطقه ی پارک ممنوع
(محلی که در صورت پارک کردن خودرو در آن؛ پلیس علاوه بر جریمه نمودن، خودروی متخلف را به پارکینگ پلیس منتقل می ...
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

173 خوش بین بودن
مثبت اندیش بودن
تفکر مثبت داشتن
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

174 باقی مانده ی غذا
(که اصطلاحا به آن غذای دست خورده هم می گویند.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

175 دهان پر
(دهانی که پر از خوردنی یا نوشیدنی است و در این حالت، امکان صحبت کردن وجود ندارد)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

176 غذای سر ریز
(غذایی که بعد از خوردن بشقاب اول، دوباره برای کسی که هنوز گرسنه است، آورده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

177 پرسه زدن
بی هدف راه رفتن و قدم زدن در جایی
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

178 مجموعه ی شامل قاشق، چنگال و کارد که از آنها برای صرف و سرو کردن غذاها استفاده می شود.
Silverware : SYN
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

179 یک شاخه از رشته دندانپزشکی، که به تشخیص، پیشگیری و اصلاح انحراف دندان ها و فک می پردازد و از حرکت دادن، مرتب کردن و صاف نمودن دندان ها و فک ها برای ... ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

180 پایین آمدن (مثل پایین آمدن از طبقه بالا یک ساختمان به طبقات پایین تر) ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

181 spoken:
به زودی.
الان برمی گردم.
زود به شما خبرش را می دهم.
به طور کلی برای این که از دیگران بخواهید منتظر شما بایستند تا شما زود برگردید ...
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

182 adjective :
لباس اتو شده (لباس اتو خورده)
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

183 توجه نکردن به دیگران (به دلایلی مثل خسته بودن یا خسته کننده بودن طرف مقابل)
خسته شدن از دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

184 با کیفیت
کالای دارای جنس عالی
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

185 نیم بها
نصفه قیمت
کالایی که 50% تخیف خورده است.
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

186 کُره چشم ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

187 Adjective :
تغییر کرده
تغییر یافته
متغیر شده
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

188 خود را به روز نگه داشتن
عقب نماندن از دیگران
خود را پا به پای دیگران کشاندن
هم تراز کردن خود با دیگران
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

189 علاقه مند شدن به کسی/چیزی ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

190 گرفتار شده
دربند شده
اسیر شده
به دردسر افتاده
بسیار علاقه مند شده به کسی یا چیزی یا انجام کاری
بسیار مشتاق شده به کسی یا چیزی یا انجام ...
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

191 نوار نقاله ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

192 علاقه مند
دوستدار
طرفدار
متمایل به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

193 از خطر جستن
بی خیال انجام کاری شدن
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

194 خطر را از سر گذراندن
از خطر جستن
جان سالم به در بردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

195 هیچ جای دیگری
جای دیگری به غیر از اینجا
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

196 چیزی را بعد از استفاده؛ به سرجای خودش برگرداندن
بازچینی کردن
چیدمان کردن
مرتب کردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

197 سالن ورزشی داخل باشگاه
سالن ورزش
سالن تمرین
١٣٩٨/٠٥/١١
|

198 به امانت گرفتن کتاب از کتابخانه ١٣٩٨/٠٥/١١
|

199 مجبور نبودن به انجام کاری
خودداری کردن از انجام کاری که به کسی قول داده بودیم.
١٣٩٨/٠٥/١١
|

200 adjective:
لباسی زنانه که شانه ها را نمی پوشاند.
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

201 شلوار کوتاه یا شلوار کاپری: نوعی شلوار است که از شلوارک بلندتر ولی از شلوار معمولی کوتاهتر است. انتهای آن بین زانو و ساق پا یا مچ پا است. در بسیاری ا ... ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

202 a shop that sells second-hand items on behalf of the original owner, who receives a percentage of the selling price.
این اسم را می توان به نوعی مع ...
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

203 بد ریخت
بدشکل
بی قواره
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

204 دور انداختن چیزهای غیرضروری
از شر کسی یا چیزی که موردعلاقه نیست، خلاص شدن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

205 مخفی کردن چیزی به منظور دیده نشدن آن ١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

206 به چشم آمدن
آشکار کردن
صفات چیزی یا کسی را آشکار کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

207 توجه کردن به چیزی
دیگران را وادار به توجه کردن به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

208 هیجان انگیزتر کردن یک رویداد
جذاب تر کردن چیزی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

209 اسکی روی یخ
پاتیناژ
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

210 کیک یزدی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

211 حفظ کردن تناسب اندام
ثابت نگه داشتن وزن
جلوگیری کردن از اضافه وزن
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

212 نگرش
طرز فکر
دیدگاه
١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

213 خارج شدن از جایی به آرامی و بدون جلب توجه دیگران ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

214 خلاصه کردن
سرجمع کردن
جمع بندی کردن
به طور خلاصه بیان کردن
مختصر و مفید صحبت کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

215 اسکی باز
اسکی کننده
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

216 Very rarely
خیلی به ندرت
ندرتا
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

217 طیف رنگ ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

218 بخش
تکه
قسمتی از چیزی
جزء
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

219 علاقه مند شدن
لذت بردن
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

220 برنامه تلویزیونی آشپزی
(برنامه هایی که در آن ها دستور پخت انواع غذاهای مختلف، آموزش داده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

221 عوض کردن موضوع در یک مکالمه، در یک کتاب و ..... ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

222 پی در پی
به دنبال هم
پشت سر هم
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

223 انگار که
به نظر می رسد که
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

224 متنوع
گوناگون
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

225 رنگ روشن
کم رنگ
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

226 کالای بدون تخفیف
کالای تخفیف نخورده
کالای دارای قیمت واقعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

227 شلوار کوتاه
شلوار پاچه کوتاه
شلواری که پاچه ی آن کمی بالاتر از قوزک پا قرار میگیرد و اصولا قد آن کوتاه تر از شلوارهای معمولی است.
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

228 مانتو زنانه (این کلمه فرانسوی است) ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

229 مصنوعی
غیر طبیعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

230 سنگ فیروزه
رنگ فیروزه ای
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

231 شلوار دم پا گشاد ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

232 رنگ روشن
به عنوان مثال:
Neon green = سبز روشن
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

233 لباس یقه هفت ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

234 خط آهن
ریل راه آهن
١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

235 خجالت زده
شرمسار
شرمنده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

236 انگیزشی
انگیزش دهنده
تحریک کننده
برانگیزاننده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

237 رنگ روشن ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

238 Noun-countable
زیباسازی
تغییر ظاهر
تغییر چهره
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

239 دست کم گرفتن کسی یا چیزی ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

240 دیوار صخره نوردی
(دیواری مصنوعی، که عموما در فضاهای سرپوشیده ساخته شده و بر روی آن تمرین صخره نوردی انجام می دهند.)
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

241 قصه گویی
تعریف کردن داستان و قصه برای دیگران
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

242 دفترچه ای که برگ های آن به جای از چپ به راست یا از راست به چپ ورق خوردن، از پایین به بالا ورق می خورد و برگ قدیم ، در پشت برگ جدید جمع می شود. ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

243 آشپز شخصی
آشپز خانگی
کسیکه برای دیگران و بر اساس نیاز و دستورات آنها، در منزلشان غذا درست می کند.
Personal chef
Private chef
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

244 شکست دادن
غلبه کردن بر
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

245 You can't have all advantages at the same time.
خدا و خرما را با هم خواستن
همه چیز را هم زمان با هم خواستن
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

246 خلاصه ی کلام این که .......
مخلص کلام این که .......
سرتان را به درد نیاورم....(عامیانه)
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

247 تراموا ١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

248 سـَر کردن
به پایان رساندن
مثال:
i can't get through the days without you.==> من نمی توان روزهایم را بدون تو، سر کنم.
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

249 جبران کردن عقب ماندگی از دیگران ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

250 برگشتن به سمتِ
سرچرخاندن به سوی چیزی
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

251 عاج لاستیک
عاج کف کفش
زنجیر شنی تانک ها
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

252 رنگ آبی تیره
رنگ آبی پررنگ
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

253 همین الان
خیلی زود
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

254 پس دادن
برگشت دادن
مانند:
please pass my book to me : لطفا کتابم را به من برگردان.
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

255 مترادف هست با : بستن-محکم کردن-بستن کمربند ایمنی(fasten)

Longman dictionary==> In everyday British English, people usually say do up rather th ...
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

256 تعطیلات یک هفته ای مدارس و کالج ها در فصل بهار به مناسبت جشن Easter ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

257 فضایی که پشت صندلی هواپیما یا ماشین قرار دارد و میتوان در آن اشیا اندکی را قرار داد ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

258 موم زنبورعسل ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

259 کاغذ کادو ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

260 فله
فله ای
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

261 برازنده

مثال: ?is the shirt his style ==> آیا این پیراهن برازنده ی او هست؟ (پیراهن به او می آید؟)
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

262 انتخاب کردن
گزینش کردن
برگزیدن
سوا کردن
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

263 بیل مکانیکی (خودرو) ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

264 شبگردی
تفریح شبانه
تفریحاتی مانند رفتن به رستوران و کلاب و .... که از شب شروع شده و تا صبح روز بعد ادامه پیدا می کند.
١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

265 وقت را به بطالت گذراندن
وقت را هدر دادن
هیچ کار مفیدی در طول روز انجام ندادن
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

266 در یک جایی ایستادن و کار خاصی انجام ندادن
علاف بودن
همین دور و بر باش
زیاد دور نشو
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

267 فیلم خانگی (فیلمی که شخص از فعالیت های خودش در منزل یا بیرون از خانه، بدون استفاده از تجهیزات مدرن فیلمسازی یا هنرپیشه های معروف می سازد.مانند فیلمی ... ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

268 به سن خاصی رسیدن

به عنوان مثال:
yesterday was his birthday. he turned 20 ==> دیروز جشن تولد او بود. او 20 ساله شد.
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

269 دستهایم پر است
دستم بند است (عامیانه)
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

270 مهمانی غذای مختصر مشترک (مهمانی ای که هر میهمان، خودش غذای دلخواه خویش را درست کرده و با خود به مهمانی می برد. در این صورت میهمانان غذاها را با یکدی ... ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

271 تعمیرگاه (مانند تعمیرگاه خودرو، تعمیرگاه موتورسیکلت یا تعمیرگاه لوازم خانگی و .......) ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

272 سرت به کار خودت باشه
فضولی نکن
توی کار و زندگی من دخالت نکن
توی زندگی دیگران سرک نکش
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

273 در کار و زندگی دیگران سرک نکشیدن
فضولی نکردن
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

274 غذای خانگی
غذایی که در خانه پخته شده (در مقابل غذای خریداری شده از رستوران)
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

275 کمک کردن به دیگران ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

276 ساختمان سازی(به عنوان یک شغل)
به عنوان مثال در جمله زیر:
he works in construction.
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

277 جا افتادن فردی در بین دیگران
مورد قبول بودن بین دیگران
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

278 تلویزیون ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

279 آدم با آبرو
انسان معصوم و بی گناه
if someone has a spotless reputation or record, people know or think they have never done anything bad
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

280 طول کشیدن
زمان بردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

281 طبیعت گردی
قدم زدن در طبیعت
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

282 ناگهانی کنده شدن (مانند کنده شدن ناگهانی دکمه ی لباس) ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

283 صوت و آوای نشان دهنده ی تنفر
چه بد!!
وای چه بد !!
اَه!!!
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

284 چطور مگه؟؟
چرا؟؟
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

285 سر و کله کسی در جایی پیدا شدن
آفتابی شدن
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

286 زمین خوردن
پرت شدن روی زمین
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

287 دور زدن
دور دور کردن
جهت تفریح و سرگرمی در شهر پرسه زدن
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

288 تماشایی
دیدنی
قابل توجه
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

289 دست از سرم بردار
ولم کن
پاپیچ من نشو
اذیتم نکن
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

290 بیرون آمدن
خارج شدن (مانند خارج شدن از اتوبوس یا مترو)
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

291 پل هوایی
پل عابر پیاده
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

292 داخل کردن
گذاشتن چیزی در داخل چیزی (مثل گذاشتن لباس ها در چمدان)
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

293 گذاشتن چیزی داخل چیزی (مثل گذاشتن وسایل داخل کیف دستی) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

294 کفش اسپرت
کفش ورزشی
کفش مخصوص پیاده روی
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

295 قفل رمزی (مثل قفل کیف سامسونت) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

296 کادر پرواز ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

297 بند ساعت مچی ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

298 خشکشویی کردن لباس ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

299 فروشگاه کالای ورزشی ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

300 کاهش پیدا کردن
کاسته شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

301 (noun-countable)
برف بازی
پرتاب کردن گلوله برفی به یکدیگر
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

302 سقوط کردن
افتادن
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

303 برگشتن(مثل برگشتن از سفر)
مراجعت کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

304 بهبود یافتن پس از یک بیماری
خوب شدن حال مریض
بهتر شدن حال انسان بعد از سپری کردن یک تجربه ی ناراحت کننده و سخت
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

305 برگرداندن
پس فرستادن
مرجوع کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

306 سطل آشغال بزرگ چرخدار که بیرون از منزل آن را قرار می دهند. ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

307 جا گلدانی
پایه ی گلدان
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

308 a small table placed beside a sofa or other piece of furniture ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

309 میز کوچک دم دستی
میز عسلی
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

310 خواننده ی سبک موسیقی راک
رقصنده ی سبک موسیقی راک
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

311 قوانین و مقررات ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

312 عجیب غریب
غیر معمولی
Unusual
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

313 آتش گرفتن
به آتش کشیده شدن توسط چیزی یا شخصی💥🔥🚨🚒
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

314 عصبانی کردن
ناراحت کردن
خشمگین کردن
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

315 تنها ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

316 اگر
در صورتی که
١٣٩٨/٠٢/١٧
|

317 اره برقی
اره موتوری
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

318 نگران نباش ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

319 مهاجر (کسی که از کشور یا شهر خود به کشور یا شهر دیگری رفته و در آنجا زندگی می کند) ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

320 سرسری(کاری که از روی بی علاقه ای و یا اجبار انجام شود)
مثال:
A pat answer : یک جواب سرسری
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

321 معادل ضرب المثل: کار از کار گذشته است. ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

322 دشوار
مشکل
سخت
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

323 آرزوم اینه که
من آرزو دارم که
آرزو میکنم ای کاش
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

324 دهن لق ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

325 خالی (برای باتری ها به کار برده می شود) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

326 استارت ماشین (بخشی که داخل اتاق خودرو و در کنار فرمان قرار دارد و سوئیچ رابرای روشن کردن خودرو، داخل آن فرو کرده و می چرخانیم.) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

327 افتادن چیزی بر اثر وزیدن باد شدید ١٣٩٨/٠١/١٤
|

328 نجات یافته ١٣٩٨/٠١/١٣
|

329 مامور محیط زیست ١٣٩٨/٠١/١٣
|

330 مشغولیت (فکری یا ذهنی)
درگیری
اشتغال به کاری داشتن
پر کردن/بودن وقت
١٣٩٨/٠١/١٣
|

331 در مثال شماره ۳، بخش جمله های نمونه، کلمه ی airplane رو اشتباه نوشتید . لطفا آن را اصلاح کنید. ١٣٩٨/٠١/١٣
|

332 جذاب
پُرکشش
١٣٩٨/٠١/١١
|

333 مفتخر ١٣٩٨/٠١/١١
|

334 فیلم مناسب جهت رده سنی نوجوانان (که فاقد صحنه های غیراخلاقی و مختص به بزرگسالان، می باشد) ١٣٩٨/٠١/١١
|

335 در مجموع
مجموعا
روی هم رفته
١٣٩٨/٠١/١١
|

336 سمبل
١٣٩٨/٠١/١٠
|

337 شبه انسان
انسان مانند
موجود شبیه انسان
جانور شبیه انسان
١٣٩٨/٠١/١٠
|

338 اشغال کردن
تصرف کردن (از سر قدرت و زورگویی)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

339 قدیمی
از مد خارج شده(بیشتر برای پوشاک و کفش به کار می رود)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

340 مشخص بودن
واضح بودن
قابل درک بودن
نتیجه دادن
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

341 غذای بیرون بر ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

342 کارگاه آموزشی
Workshop
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

343 تعویض لباس
لباس عوض کردن(به عنوان مثال برای رفتن به مهمانی)
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

344 گوشت چرخ کرده
Minced beef
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

345 آخرش روشنه
تا تهش رو بخون خودت
تهش معلومه چی میشه
واضحه دیگه
١٣٩٧/١٢/١٨
|

346 به طور کلی
در مجموع
مجموعا
١٣٩٧/١٢/١٨
|

347 تمام شدن ١٣٩٧/١٢/١٦
|

348 Phrase of face : عواقب کار هر کسی به خودش برگشتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

349 دوکاره (چیزی که برای دو کار متفاوت, استفاده می شود) ١٣٩٧/١٢/١٣
|

350 بخارپز شده
غذای بخارپز
١٣٩٧/١٢/١٢
|

351 Stubble
ته ریش
١٣٩٧/١٢/١٠
|

352 خریدن
١٣٩٧/١٢/١٠
|

353 برنج خمیر شده
برنج شفته شده
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

354 از زمانی که
از موقعی که
از وقتی که
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

355 سس سالسا (ترکیب گوجه فرنگی،پیاز،فلفل قرمز تند و ادویه و نمک) ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

356 نان سبک
نانی که به آسانی هضم می شود
نان سفید
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

357 لباس کار سرهمی
لباس کار یک تکه شامل شلوار و پیراهن
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

358 مچ بند
محافظ مچ
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

359 شیر پرچرب ١٣٩٧/١١/٢٤
|

360 بدون چربی ١٣٩٧/١١/٢٤
|

361 به این ترتیب
در این صورت
١٣٩٧/١١/٢٠
|

362 تک فرزند خانواده بودن
تک فرزند
١٣٩٧/١١/١٧
|

363 مادرِ مادربزرگ
جد مادری
١٣٩٧/١١/١٧
|

364 ته ریش
ریش خیلی کوتاه مردان
١٣٩٧/١١/١٦
|

365 بادنما (که به شکل خروس است و روی پشت بام ها نصب می شود و جهت وزیدن باد را نشان می دهد) ١٣٩٧/١١/١٣
|

366 مجموعه ورزشی (مکانی که امکانات چندین نوع ورزش را به صورت هم زمان و در کنار هم دارد) ١٣٩٧/١١/١٠
|

367 متر مکعب ١٣٩٧/١١/٠٢
|

368 عجایب هفتگانه ی دنیا(شامل :اهرام ثلاثه مصر، دیوار چین، باغ های معلق بابل و ....) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

369 معتاد به خرید
کسی که بدون نیاز واقعی داشتن به چیزی، آن را می خرد
١٣٩٧/١٠/١٦
|

370 ملبس
لباس پوشیده
١٣٩٧/١٠/١٠
|

371 ابروهای به هم پیوسته
ابروهایی که بین آنها خالی نیست و در بالای بینی به هم متصل شده اند.
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

372 سرعت گیر
کاهنده ی سرعت
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

373 فراگیر
مورد پسند عامه مردم
مردم پسند
دارای طرفدار زیاد
پر بازدید (در مورد مطالب موجود در شبکه های اجتماعی. مانند ویدیوها، موزیک ها، عکسه ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

374 برخورد ناگهانی به کسی یا چیزی که بر اثر پرت بودن حواس اتفاق می افتد( مانند برخورد کردن به در ورودی ساختمان به هنگام عجله داشتن)


١٣٩٧/١٠/٠٢
|

375 پارچه مخمل
مخملی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

376 لیف حمام ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

377 در لولادار (دری که لولا دارد) ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

378 سقف شیبدار
سقف شیروانی
پشت بام شیروانی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

379 ضخیم تر-کلفت تر ١٣٩٧/١٠/٠١
|

380 Nail cutter ١٣٩٧/١٠/٠١
|

381 رژ لب ١٣٩٧/١٠/٠١
|

382 مایوی شنای مردانه

Bathing suit=>مایوی شنای زنانه-لباس شنای زنانه
١٣٩٧/١٠/٠١
|

383 اصطلاح:
اون یارو رو نگاه کن.
اونو ببین.
از روی تعجب به کسی یا چیزی نگاه کردن.
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

384 (لفظ بی ادبانه)
خفه شو
دهنت رو ببند
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

385 جوانان ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

386 به معنایِ
به معنیِ
مثال:
Meant to future : به معنایِ آینده
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

387 مجمع الجزایر.

کشور متشکل از چند جزیره بزرگ و کوچک مستقل از هم.
مانند کشور مالدیو
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

388 حواسم نبود (اصطلاحا) ١٣٩٦/١١/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او برنده شدن جایزه را در خواب دیده بود، اما او شگفت زده بودوقتی که واقعا اتفاق افتاد.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

2 occur
• Accidents frequently occur at this intersection.
• در این چهارراه (تقاطع) مکررا تصادف هایی رخ می دهد‌.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

3 arrest
• The storm arrested their climb up the mountain.
• توفان مانع بالا رفتن آنها از کوه شد.
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

4 motivated
• What motivated you to do such a thing?
• چه چیزی تو را تحریک کرد که چنین کاری بکنی؟
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

5 jaywalker
• Jaywalker may be held fully or partially responsible if they are involved in an accident with a vehicle.
• عابر پیاده ی متخلف، اگر گرفتار تصادف با یک وسیله ی نقلیه شده باشد، به صورت کلی یا جزیی مسئول می باشد.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

6 jaywalker
• We nearly ran over a couple of jaywalkers who walked out in front of the car.
• ما تقریبا به یک گروه از عابران پیاده متخلف که در جلوی خودروها راه می رفتند، برخورد کردیم.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

7 cheesed off
• You sound really cheesed off.
• تو به نظرم، خیلی ناراحت میای.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

8 cheesed off
• I'm cheesed off with having to mow the lawn every week.
• من از اینکه مجبورم هر هفته چمنها رو کوتاه کنم، ناراحتم.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

9 cheesed off
• She's a bit cheesed off with her job.
• اون خانوم، کمی به خاطر کارش، ناراحته.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

10 lawn mower
• We need a lawn mower to cut the grass.
• برای کوتاه کردن چمن ها، به یک ماشین چمن زنی نیاز داریم.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

11 deal
• As a waiter, you have to know how to deal with customers.
• به عنوان یک پیشخدمت، شما باید بدانید چگونه با مشتریان رفتار کنید.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

12 deal
• We must deal with this matter carefully.
• ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

13 used
• It's used clothing, but it's in good condition.
• این لباس کارکرده است، اما در وضعیت خوبی قرار دارد.
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

14 miraculously
• A schoolboy miraculously survived a 25 000 - volt electric shock.
• یک دانش آموز به طور معجزه آسایی از یک شوک الکتریکی 25000 ولتی جان سالم به در برد.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

15 miraculously
• The barn has been miraculously transformed into a luxury hotel.
• انبار غله به طرز معجزه آسایی تبدیل به یک هتل لوکس شده است.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

16 pizzeria
• We ate at a pizzeria in town.
• ما در یک پیتزافروشی در شهر غذا خوردیم.
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

17 imported
• All the raw materials are imported.
• همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

18 mousse
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
• موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

19 mousse
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
• موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

20 mousse
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
• شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

21 frozen
• Ice is frozen water.
• یخ، آب منجمد شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

22 stink
• Stink the rats out by burning sulphur.
• با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

23 savvy
• Keep your mouth shut! Savvy?
• دهانت را ببند.فهمیدی؟؟
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

24 outfit
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
• پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

25 spew
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
• فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

26 cross out
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
• من کلمه ی Miss‌ را خط زدم و نوشتم Ms .
١٣٩٧/١٢/١٨
|

27 inflatable
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
• ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
١٣٩٧/١٢/١٤
|

28 handy
• It's handy to have a grocery store nearby.
• خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
١٣٩٧/١٢/١٠
|

29 whole milk
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
• همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
١٣٩٧/١١/٢٤
|

30 gripe
• I have to listen to his gripes all day long.
• من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
١٣٩٧/١١/١٦
|

31 tantalize
• Give the dog the bone don't tantalize him.
• آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
١٣٩٧/١١/١٦
|

32 meanwhile
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
• در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
١٣٩٧/١١/٠٩
|

33 abreast
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
• آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

34 abreast
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
• ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

35 shallow
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
• آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

36 tunnel
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
• سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

37 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت(دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

38 across
• Let's go to the store across the street.
• بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

39 humble
• It's a humble home, but it's comfortable.
• این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

40 life sentence
• He has just begun a life sentence for murder.
• او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

41 life sentence
• He will have to serve a life sentence.
• او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

42 come over
• When did you first come over to China?
• اولین بازدیدت از چین کی بود؟
١٣٩٧/١٠/٠١
|