انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 underestimate دست کم گرفتن کسی یا چیزی ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

2 climbing wall دیوار صخره نوردی
(دیواری مصنوعی، که عموما در فضاهای سرپوشیده ساخته شده و بر روی آن تمرین صخره نوردی انجام می دهند.)
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

3 storytelling قصه گویی
تعریف کردن داستان و قصه برای دیگران
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

4 Flip pad دفترچه ای که برگ های آن به جای از چپ به راست یا از راست به چپ ورق خوردن، از پایین به بالا ورق می خورد و برگ قدیم ، در پشت برگ جدید جمع می شود. ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

5 Home chef آشپز شخصی
آشپز خانگی
کسیکه برای دیگران و بر اساس نیاز و دستورات آنها، در منزلشان غذا درست می کند.
Personal chef
Private chef
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

6 Beat out شکست دادن
غلبه کردن بر
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

7 You can't have it both ways You can't have all advantages at the same time.
خدا و خرما را با هم خواستن
همه چیز را هم زمان با هم خواستن
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

8 make a long story short خلاصه ی کلام این که .......
مخلص کلام این که .......
سرتان را به درد نیاورم....(عامیانه)
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

9 trolleybus تراموا ١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

10 get through سـَر کردن
به پایان رساندن
مثال:
i can't get through the days without you.==> من نمی توان روزهایم را بدون تو، سر کنم.
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

11 catch up جبران کردن عقب ماندگی از دیگران ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

12 head back برگشتن به سمتِ
سرچرخاندن به سوی چیزی
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

13 tread عاج لاستیک
عاج کف کفش
زنجیر شنی تانک ها
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

14 dark blue رنگ آبی تیره
رنگ آبی پررنگ
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

15 right away همین الان
خیلی زود
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

16 pass پس دادن
برگشت دادن
مانند:
please pass my book to me : لطفا کتابم را به من برگردان.
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

17 do up مترادف هست با : بستن-محکم کردن-بستن کمربند ایمنی(fasten)

Longman dictionary==> In everyday British English, people usually say do up rather th ...
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

18 spring break تعطیلات یک هفته ای مدارس و کالج ها در فصل بهار به مناسبت جشن Easter ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

19 seat pocket فضایی که پشت صندلی هواپیما یا ماشین قرار دارد و میتوان در آن اشیا اندکی را قرار داد ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

20 beeswax موم زنبورعسل ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

21 wrapping paper کاغذ کادو ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

22 bulk فله
فله ای
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

23 style برازنده

مثال: ?is the shirt his style ==> آیا این پیراهن برازنده ی او هست؟ (پیراهن به او می آید؟)
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

24 pick out انتخاب کردن
گزینش کردن
برگزیدن
سوا کردن
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

25 digger بیل مکانیکی (خودرو) ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

26 night out شبگردی
تفریح شبانه
تفریحاتی مانند رفتن به رستوران و کلاب و .... که از شب شروع شده و تا صبح روز بعد ادامه پیدا می کند.
١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

27 sit around وقت را به بطالت گذراندن
وقت را هدر دادن
هیچ کار مفیدی در طول روز انجام ندادن
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

28 stand around در یک جایی ایستادن و کار خاصی انجام ندادن
علاف بودن
همین دور و بر باش
زیاد دور نشو
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

29 home movie فیلم خانگی (فیلمی که شخص از فعالیت های خودش در منزل یا بیرون از خانه، بدون استفاده از تجهیزات مدرن فیلمسازی یا هنرپیشه های معروف می سازد.مانند فیلمی ... ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

30 turn به سن خاصی رسیدن

به عنوان مثال:
yesterday was his birthday. he turned 20 ==> دیروز جشن تولد او بود. او 20 ساله شد.
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

31 my hands are full دستهایم پر است
دستم بند است (عامیانه)
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

32 potluck party مهمانی غذای مختصر مشترک (مهمانی ای که هر میهمان، خودش غذای دلخواه خویش را درست کرده و با خود به مهمانی می برد. در این صورت میهمانان غذاها را با یکدی ... ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

33 repair shop تعمیرگاه (مانند تعمیرگاه خودرو، تعمیرگاه موتورسیکلت یا تعمیرگاه لوازم خانگی و .......) ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

34 mind your own business سرت به کار خودت باشه
فضولی نکن
توی کار و زندگی من دخالت نکن
توی زندگی دیگران سرک نکش
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

35 mind one's own business در کار و زندگی دیگران سرک نکشیدن
فضولی نکردن
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

36 home cooked غذای خانگی
غذایی که در خانه پخته شده (در مقابل غذای خریداری شده از رستوران)
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

37 give a hand کمک کردن به دیگران ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

38 construction ساختمان سازی(به عنوان یک شغل)
به عنوان مثال در جمله زیر:
he works in construction.
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

39 fit in جا افتادن فردی در بین دیگران
مورد قبول بودن بین دیگران
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

40 TV set تلویزیون ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

41 spotless آدم با آبرو
انسان معصوم و بی گناه
if someone has a spotless reputation or record, people know or think they have never done anything bad
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

42 take long طول کشیدن
زمان بردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

43 nature walk طبیعت گردی
قدم زدن در طبیعت
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

44 Pop off ناگهانی کنده شدن (مانند کنده شدن ناگهانی دکمه ی لباس) ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

45 yuck صوت و آوای نشان دهنده ی تنفر
چه بد!!
وای چه بد !!
اَه!!!
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

46 how come چطور مگه؟؟
چرا؟؟
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

47 Show up سر و کله کسی در جایی پیدا شدن
آفتابی شدن
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

48 fall down زمین خوردن
پرت شدن روی زمین
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

49 get around دور زدن
دور دور کردن
جهت تفریح و سرگرمی در شهر پرسه زدن
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

50 Scenic تماشایی
دیدنی
قابل توجه
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

51 get off my back دست از سرم بردار
ولم کن
پاپیچ من نشو
اذیتم نکن
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

52 come out بیرون آمدن
خارج شدن (مانند خارج شدن از اتوبوس یا مترو)
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

53 footbridge پل هوایی
پل عابر پیاده
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

54 put in داخل کردن
گذاشتن چیزی در داخل چیزی (مثل گذاشتن لباس ها در چمدان)
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

55 get in گذاشتن چیزی داخل چیزی (مثل گذاشتن وسایل داخل کیف دستی) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

56 running shoes کفش اسپرت
کفش ورزشی
کفش مخصوص پیاده روی
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

57 combination lock قفل رمزی (مثل قفل کیف سامسونت) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

58 aircrew کادر پرواز ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

59 watch band بند ساعت مچی ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

60 dry clean خشکشویی کردن لباس ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

61 sporting goods store فروشگاه کالای ورزشی ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

62 go down کاهش پیدا کردن
کاسته شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

63 snowball fight (noun-countable)
برف بازی
پرتاب کندن گلوله برفی به یکدیگر
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

64 fall off سقوط کردن
افتادن
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

65 get back برگشتن(مثل برگشتن از سفر)
مراجعت کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

66 get over بهبود یافتن پس از یک بیماری
خوب شدن حال مریض
بهتر شدن حال انسان بعد از سپری کردن یک تجربه ی ناراحت کننده و سخت
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

67 send back برگرداندن
پس فرستادن
مرجوع کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

68 wheelie bin سطل آشغال بزرگ چرخدار که بیرون از منزل آن را قرار می دهند. ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

69 plant stand جا گلدانی
پایه ی گلدان
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

70 end table a small table placed beside a sofa or other piece of furniture ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

71 end table میز کوچک دم دستی
میز عسلی
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

72 rocker خواننده ی سبک موسیقی راک
رقصنده ی سبک موسیقی راک
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

73 terms قوانین و مقررات ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

74 Freak عجیب غریب
غیر معمولی
Unusual
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

75 Strike آتش گرفتن
به آتش کشیده شدن توسط چیزی یا شخصی💥🔥🚨🚒
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

76 frustrate عصبانی کردن
ناراحت کردن
خشمگین کردن
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

77 On her own تنها ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

78 as long as اگر
در صورتی که
١٣٩٨/٠٢/١٧
|

79 Chainsaw اره برقی
اره موتوری
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

80 Never mind نگران نباش ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

81 migrant مهاجر (کسی که از کشور یا شهر خود به کشور یا شهر دیگری رفته و در آنجا زندگی می کند) ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

82 Pat سرسری(کاری که از روی بی علاقه ای و یا اجبار انجام شود)
مثال:
A pat answer : یک جواب سرسری
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

83 The fat is in the fire. معادل ضرب المثل: کار از کار گذشته است. ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

84 tough دشوار
مشکل
سخت
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

85 I wish آرزوم اینه که
من آرزو دارم که
آرزو میکنم ای کاش
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

86 Big mouth دهن لق ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

87 Dead خالی (برای باتری ها به کار برده می شود) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

88 Ignition استارت ماشین (بخشی که داخل اتاق خودرو و در کنار فرمان قرار دارد و سوئیچ رابرای روشن کردن خودرو، داخل آن فرو کرده و می چرخانیم.) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

89 Blow down افتادن چیزی بر اثر وزیدن باد شدید ١٣٩٨/٠١/١٤
|

90 Rescued نجات یافته ١٣٩٨/٠١/١٣
|

91 wildlife officer مامور محیط زیست ١٣٩٨/٠١/١٣
|

92 Immersion مشغولیت (فکری یا ذهنی)
درگیری
اشتغال به کاری داشتن
پر کردن/بودن وقت
١٣٩٨/٠١/١٣
|

93 Crashing در مثال شماره ۳، بخش جمله های نمونه، کلمه ی airplane رو اشتباه نوشتید . لطفا آن را اصلاح کنید. ١٣٩٨/٠١/١٣
|

94 Interesting جذاب
پُرکشش
١٣٩٨/٠١/١١
|

95 proud مفتخر ١٣٩٨/٠١/١١
|

96 teen movie فیلم مناسب جهت رده سنی نوجوانان (که فاقد صحنه های غیراخلاقی و مختص به بزرگسالان، می باشد) ١٣٩٨/٠١/١١
|

97 All in all در مجموع
مجموعا
روی هم رفته
١٣٩٨/٠١/١١
|

98 Avatar سمبل
١٣٩٨/٠١/١٠
|

99 Human like شبه انسان
انسان مانند
موجود شبیه انسان
جانور شبیه انسان
١٣٩٨/٠١/١٠
|

100 Take over اشغال کردن
تصرف کردن (از سر قدرت و زورگویی)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

101 out of style قدیمی
از مد خارج شده(بیشتر برای پوشاک و کفش به کار می رود)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

102 Turn out مشخص بودن
واضح بودن
قابل درک بودن
نتیجه دادن
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

103 Take out غذای بیرون بر ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

104 Seminar کارگاه آموزشی
Workshop
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

105 Get change تعویض لباس
لباس عوض کردن(به عنوان مثال برای رفتن به مهمانی)
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

106 Ground meat گوشت چرخ کرده
Minced beef
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

107 Do the math آخرش روشنه
تا تهش رو بخون خودت
تهش معلومه چی میشه
واضحه دیگه
١٣٩٧/١٢/١٨
|

108 as a whole به طور کلی
در مجموع
مجموعا
١٣٩٧/١٢/١٨
|

109 run over تمام شدن ١٣٩٧/١٢/١٦
|

110 Face the music Phrase of face : عواقب کار هر کسی به خودش برگشتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

111 double duty دوکاره (چیزی که برای دو کار متفاوت, استفاده می شود) ١٣٩٧/١٢/١٣
|

112 dum بخارپز شده
غذای بخارپز
١٣٩٧/١٢/١٢
|

113 5 o'clock shadow Stubble
ته ریش
١٣٩٧/١٢/١٠
|

114 Get خریدن
١٣٩٧/١٢/١٠
|

115 Sticky rice برنج خمیر شده
برنج شفته شده
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

116 From when از زمانی که
از موقعی که
از وقتی که
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

117 Salsa سس سالسا (ترکیب گوجه فرنگی،پیاز،فلفل قرمز تند و ادویه و نمک) ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

118 White bread نان سبک
نانی که به آسانی هضم می شود
نان سفید
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

119 Boiler suit لباس کار سرهمی
لباس کار یک تکه شامل شلوار و پیراهن
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

120 Wrist guard مچ بند
محافظ مچ
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

121 Whole milk شیر پرچرب ١٣٩٧/١١/٢٤
|

122 Dairy free بدون چربی ١٣٩٧/١١/٢٤
|

123 That way به این ترتیب
در این صورت
١٣٩٧/١١/٢٠
|

124 an only child تک فرزند خانواده بودن
تک فرزند
١٣٩٧/١١/١٧
|

125 Great grandmother مادرِ مادربزرگ
جد مادری
١٣٩٧/١١/١٧
|

126 Five o'clock shadow ته ریش
ریش خیلی کوتاه مردان
١٣٩٧/١١/١٦
|

127 Cock wind بادنما (که به شکل خروس است و روی پشت بام ها نصب می شود و جهت وزیدن باد را نشان می دهد) ١٣٩٧/١١/١٣
|

128 Sport complex مجموعه ورزشی (مکانی که امکانات چندین نوع ورزش را به صورت هم زمان و در کنار هم دارد) ١٣٩٧/١١/١٠
|

129 Cubic meter متر مکعب ١٣٩٧/١١/٠٢
|

130 Seven wonders of the world عجایب هفتگانه ی دنیا(شامل :اهرام ثلاثه مصر، دیوار چین، باغ های معلق بابل و ....) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

131 Shopaholic معتاد به خرید
کسی که بدون نیاز واقعی داشتن به چیزی، آن را می خرد
١٣٩٧/١٠/١٦
|

132 Dressed ملبس
لباس پوشیده
١٣٩٧/١٠/١٠
|

133 Unibrow ابروهای به هم پیوسته
ابروهایی که بین آنها خالی نیست و در بالای بینی به هم متصل شده اند.
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

134 Speed bump سرعت گیر
کاهنده ی سرعت
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

135 Trend فراگیر
مورد پسند عامه مردم
مردم پسند
دارای طرفدار زیاد
پر بازدید (در مورد مطالب موجود در شبکه های اجتماعی. مانند ویدیوها، موزیک ها، عکسه ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

136 Walk into برخورد ناگهانی به کسی یا چیزی که بر اثر پرت بودن حواس اتفاق می افتد( مانند برخورد کردن به در ورودی ساختمان به هنگام عجله داشتن)


١٣٩٧/١٠/٠٢
|

137 plushie پارچه مخمل
مخملی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

138 Facecloth لیف حمام ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

139 Hinged lid در لولادار (دری که لولا دارد) ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

140 Pitched roof سقف شیبدار
سقف شیروانی
پشت بام شیروانی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

141 Thicker ضخیم تر-کلفت تر ١٣٩٧/١٠/٠١
|

142 ناخن گیر Nail cutter ١٣٩٧/١٠/٠١
|

143 Lip Salve رژ لب ١٣٩٧/١٠/٠١
|

144 Swimming trunks مایوی شنای مردانه

Bathing suit=>مایوی شنای زنانه-لباس شنای زنانه
١٣٩٧/١٠/٠١
|

145 Get a load of اصطلاح:
اون یارو رو نگاه کن.
اونو ببین.
از روی تعجب به کسی یا چیزی نگاه کردن.
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

146 Fuck off (لفظ بی ادبانه)
خفه شو
دهنت رو ببند
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

147 Newlyweds جوانان ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

148 Meant به معنایِ
به معنیِ
مثال:
Meant to future : به معنایِ آینده
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

149 Island nation مجمع الجزایر.

کشور متشکل از چند جزیره بزرگ و کوچک مستقل از هم.
مانند کشور مالدیو
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

150 I was not in the picture حواسم نبود (اصطلاحا) ١٣٩٦/١١/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 imported
• All the raw materials are imported.
• همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

2 mousse
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
• موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

3 mousse
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
• موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

4 mousse
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
• شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

5 frozen
• Ice is frozen water.
• یخ، آب منجمد شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

6 stink
• Stink the rats out by burning sulphur.
• با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

7 savvy
• Keep your mouth shut! Savvy?
• دهانت را ببند.فهمیدی؟؟
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

8 outfit
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
• پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

9 spew
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
• فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

10 cross out
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
• من کلمه ی Miss‌ را خط زدم و نوشتم Ms .
١٣٩٧/١٢/١٨
|

11 inflatable
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
• ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
١٣٩٧/١٢/١٤
|

12 handy
• It's handy to have a grocery store nearby.
• خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
١٣٩٧/١٢/١٠
|

13 whole milk
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
• همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
١٣٩٧/١١/٢٤
|

14 gripe
• I have to listen to his gripes all day long.
• من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
١٣٩٧/١١/١٦
|

15 tantalize
• Give the dog the bone don't tantalize him.
• آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
١٣٩٧/١١/١٦
|

16 meanwhile
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
• در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
١٣٩٧/١١/٠٩
|

17 abreast
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
• آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

18 abreast
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
• ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

19 shallow
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
• آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

20 tunnel
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
• سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

21 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت(دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 across
• Let's go to the store across the street.
• بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

23 humble
• It's a humble home, but it's comfortable.
• این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

24 life sentence
• He has just begun a life sentence for murder.
• او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

25 life sentence
• He will have to serve a life sentence.
• او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

26 come over
• When did you first come over to China?
• اولین بازدیدت از چین کی بود؟
١٣٩٧/١٠/٠١
|