برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Work on somebody/something : کار کردن بر روی چیزی به منظور تولید محصول جدید و یا تعمیر آن ١٣٩٨/١١/٠٩
|

2 عباراتِ زمانی
واژگانِ زمانی

کلمات یا جملاتی که نشان دهنده و بیان کننده ی یک زمان می باشند. به عنوان مثال:

Yesterday (که یک واژه ی ت ...
١٣٩٨/١١/٠٩
|

3 در طولِ
در طیِ

به عنوان مثال:
Over the past few years => در طول چند سال گذشته
١٣٩٨/١١/٠٩
|

4 تا به الان
تا به امروز
تا امروز
تا الان
١٣٩٨/١١/٠٩
|

5 اوایل
در ابتدای
در شروع

به عنوان مثال:
earlier this year => اوایل سال جاری
١٣٩٨/١١/٠٩
|

6 In fact
As a matter of fact
Actually
در واقع
در حقیقت
در اصل
١٣٩٨/١١/٠٤
|

7 منتقد
مخالف
نقدکننده
١٣٩٨/١١/٠٣
|

8 به طور کلی
کاملا
همگی
١٣٩٨/١١/٠١
|

9 خواهر گرامی سرکار خانم یار دلواری

از این که همسری مهربان دارید و به ایشان علاقه دارید، به شما تبریک می گویم و امیدوارم که این علاقه برای ابد پ ...
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

10 به یاد سپردن (یک واقعیت یا بخشی از اطلاعات که مهم هستند و یا در اینده مفید واقع خواهند شد.) ١٣٩٨/١٠/٢٧
|

11 تُفاله
مانند:

Tea grouts : تفاله ی چای
Coffee grouts : تفاله ی قهوه
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

12 شرکت کردن در یک کار، ورزش، رویداد اجتماعی و ..... همراه با سایر مردم
مشارکت کردن در
حضور پیدا کردن در
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

13 فردی دارای رفتاری غیرعادی و متفاوت با اکثریت مردم
عجیب غریب
١٣٩٨/١٠/٢٦
|

14 رشد
توسعه
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

15 کار بلد
زیرک
دانا
آگاه
باهوش
استاد کار
ماهر
١٣٩٨/١٠/٢٤
|

16 research on something :
تحقیق کردن بر روی چیزی
تحقیق کردن درباره چیزی
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

17 به چیزی حساس شدن
تماشا کردن برنامه ای خاص از تلویزیون
گوش دادن به برنامه ای خاص از رادیو
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

18 Adjective :
متضاد
مخالف
متفاوت
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

19 Again and again
Over and over
Over and over again
Time and time again
بارها و بارها
مکررا
صدها بار
هزاران بار
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

20 Go round
لباس خاصی پوشیدن
به شیوه ای خاص رفتار کردن
شیوع پیدا کردن یک بیماری در بین تعداد زیادی از مردم
داغ شدن یک خبر، لطیفه و .... در ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

21 حذف کردن نام یک نفر از فهرست دوستان، در شبکه های اجتماعی ١٣٩٨/١٠/١٩
|

22 هر زمان
هر وقت که
هنگامی که
١٣٩٨/١٠/١٨
|

23 بیشتر اوقات
اغلبا
اغلب اوقات
در بیشتر موارد
١٣٩٨/١٠/١٧
|

24 معادل با idiom زیر :

Like a bull in a china shop
١٣٩٨/١٠/١٥
|

25 Informal :
قطع ارتباط و دوستی با کسی کردن (به خصوص درباره ی فردی که با او رابطه ای عاشقانه وجود داشته است.)
١٣٩٨/١٠/١٥
|

26 صفحات اجتماعی در شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک، اینستاگرام و ...... ١٣٩٨/١٠/١٥
|

27 تازه عروس و تازه داماد
فردی که به تازگی ازدواج کرده است
١٣٩٨/١٠/١٤
|

28 مواد قابل جذب توسط طبیعت (مانند: کاغذ، چوب و .....)
مواد تجزیه شدنی در طبیعت
١٣٩٨/١٠/١٢
|

29 محل دفن زباله
Junkyard
Depot
Disposal area
١٣٩٨/١٠/١٢
|

30 نیروی کار از خارج مجموعه تامین کردن و استخدام کردن
استفاده کردن از نیروی کار خارجی
١٣٩٨/١٠/١٢
|

31 Noun :
چاقی مفرط
اضافه وزن زیاد
١٣٩٨/١٠/١٢
|

32 برخلاف انتظار دیگران موفق شدن در کاری ١٣٩٨/١٠/١١
|

33 بی خبر بودن از وقایع
بی خبر بودن
در جریان امور نبودن
١٣٩٨/١٠/١١
|

34 نامرتب کردن
درهم و برهم کردن
شلوغ کردن محیط
به هم ریختن محل زندگی
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

35 دزدی کردن (به ویژه از مغازه ها یا خانه هایی که در طی جنگ یا شورش های خیابانی و شهری، آسیب دیده اند.) ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

36 نامه ای نسبتا کوتاه و مختصر که یک کارجو باید به هنگام ارسال رزومه کاری خودش به کارفرما بنویسد و همراه آن، فرمهای پر شده ی درخواست کار، مدارک ارسالی، ... ١٣٩٨/١٠/٠١
|

37 در اصطلاح عامیانه : آب معدنی
آب آشامیدنی پرشده در بطری
آب آشامیدنی در بطری های پلاستیکی
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

38 کاهش
تحلیل رفتن
کم شدن
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

39 ذخایر
منابع
موجودی ها
دارایی ها
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

40 نگه داشتن یا کنار گذاشتن چیزهایی مثل پول، مکان، زمان و ..... برای استفاده در راه اهدافی خاص ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

41 گرفتار شدن
توی دردسر افتادن
دچار مشکل شدن
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

42 کشف کردن
کشف شدن
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

43 Noun - uncountable :
شلوغی و سر و صدا
ازدحام
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

44 بدرقه کردن
مشایعت کردن
شکست دادن
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

45 Noun - countable

تبادل کننده کتاب با دیگران
( کسی که کتابهای خود را به دیگران قرض می دهد و کتابهای آن ها را نیز به منظور مطالعه کردن، از ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

46 سود خوبی دادن به (مثل سودی که بانک ها به پول های پس انداز شده، پرداخت می کنند.)
سود زیادی پرداخت کردن
سود زیادی تعلق گرفتن
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

47 قرض بالا آوردن
مقروض شدن
بدهکار شدن
وامدار به دیگران شدن
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

48 اضافه برداشت

برداشت پول از حساب بانکی، بیش از حد مجاز تعریف شده برای آن

١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

49 Syn = throw away

دل کندن از چیزی
چیزی را دور انداختن
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

50 مرتب کردن یک مکان با جابه جا کردن وسایلی که آن ها را نمی خواهیم و یا به آن ها نیاز نداریم.
خانه تکانی کردن
١٣٩٨/٠٨/٢٥
|

51 ارتقا شغلی یا مقامی پیدا کردن
شغلی مهم تر و بالاتر به دست آوردن
در جایگاه بالاتری قرار گرفتن
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

52 این یک اصطلاح است و وقتی به کار می رود که گوینده ی دوم می خواهد به بخشی از موضوع صحبت گوینده اول اشاره کرده و درباره آن صحبت کند به عنوان مثال:
A ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

53 جزئی
مقدار کمی
اندکی
نه چندان زیاد
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

54 مانع انجام کاری شدن
جلو انجام کاری را گرفتن
سد کردن
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

55 برام سواله که .......
نمیدونم که چرا ......
مثال:
?I wonder why he doesn't work anymore
برام سواله که چرا اون دیگه کار نمیکنه
نمی دونم ...
١٣٩٨/٠٨/٢١
|

56 Phrase :
بعضی وقتها
گاه گاهی
هر چند وقت یکبار
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

57 بوی بد ناشی از قدیمی بودن یک مکان یا یک وسیله، به خصوص به خاطر اینکه برای مدت طولانی در معرض هوای تازه قرار نداشته است. ١٣٩٨/٠٨/١٧
|

58 کتاب سوزی
سوزاندن کتابها در آتش، که عموما دارای جنبه های سیاسی، مذهبی، فرهنگی و ... می باشند و گاهی نشان دهنده ی اعتراضات اجتماعی، نارضایتی عمومی ...
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

59 یادداشت برداری کردن
نت برداری کردن
یادداشت کردن روی کاغذ
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

60 گازی که درقوطی هایی مانند اسپری های بدن، ادکلن ها، حشره کش ها و .... وارد می کنند تا به کمک فشار آن بتوان محتوای داخل قوطی را به بیرون‌ از آن هدایت ک ... ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

61 Gasbag

پُر حرف
ورّاج
پُرچانه
کسی که زیاد حرف میزند.
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

62 Noun-countable :

پُر حرف
ورّاج
پُرچانه
کسی که بیش از حد صحبت می کند.
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

63 فرمان **خبر دار ** در رژه نیروهای نظامی

فرمان ** به جای خود** در رژه نیروهای نظامی
١٣٩٨/٠٨/١٥
|

64 فرمان آزاد باش یا راحت باش در هنگام رژه نیروهای نظامی ١٣٩٨/٠٨/١٥
|

65 گرفتار شدن
درگیر شدن در کاری یا چیزی (که پیرو آن وقت از دست می رود.)
دچار مشکل شدن
١٣٩٨/٠٨/١٤
|

66 حدس
تخمین
بر آورد
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

67 خیالی
مجازی
غیر واقعی
فرضی
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

68 در عوضِ
در ازایِ
به جایِ
١٣٩٨/٠٨/١١
|

69 Fixer-upper
Noun-countable

منزل خریداری شده یا فروخته شده که نیاز به انجام تعمیرات زیادی دارد. بدیهی است که این اسم به ساختمانهایی با قدمت ...
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

70 نامی عمومی برای مکان هایی مثل آمفی تئاتر، سالن کنفرانس، سالن کنسرت و .... که از آن جا می توان به منظور برگزاری مراسم مختلف استفاده نمود. ١٣٩٨/٠٨/١٠
|

71 زیرا
با توجه به این واقعیت است که
با توجه به این که
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

72 گلستان
باغ گل
نام دخترانه در ایران و ترکیه
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

73 باربری
شغلی که می توان از آن ها برای اسباب کشی، حمل و نقل وسایل سنگین، حمل بار و کالا و .... کامیون اجاره کرد.
موسسه حمل و نقل
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

74 با وسیله نقلیه به کسی زدن و باعث کشته یا زخمی شدن وی، گشتن ١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

75 در واقع
اصولا
اساسا
به طور کلی
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

76 کتابچه
بروشور کوچک تبلیغاتی
جزوه های کوچک آموزشی
کتابهای کوچک راهنما
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

77 جمله واره
شبه جمله
واژه هایی که فعل ندارند اما به تنهایی مفهوم یک جمله کامل را بیان می کنند.
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

78 کسی را تا سرحد مرگ، ترساندن
زَهره کسی را از ترس آب کردن
ترساندن دیگران به شدت
زَهرِه تَرَک کردن کسی
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

79 من هم نه
منم این طوری نیستم
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

80 شهاب سنگ
سنگ آسمانی
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

81 درست از آب درآمدن یک پیش بینی
به وقوع پیوستن احتمالات
به واقعیت پیوستن
درست از کار درآمدن
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

82 اصطلاح عامیانه :

خوب بخوابی
خوابهای خوب ببینی
خواب راحت و آرامی داشته باشی
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

83 Find (one's) feet :

رسیدن به یک سطحی از راحتی و آسایش در یک موقعیت جدید
١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

84 خود مراقب
خویشتن دار
دارای نَفسِ پاک
کسی که در مقابل کجی ها و ناهنجاری های اخلاقی می تواند مقاومت کند.
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

85 اسم برخی مردان ترکمن در ایران ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

86 فهرستِ تماس نگیرید.

در آمریکا، صاحبان تلفن ثابت و همراه برای جلوگیری از تماس گرفتنِ فروشندگان تلفنیِ اجناس با آنها که باعث اتلاف وقت می شود، ب ...
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

87 چپه رو پوشیدن لباس
قسمت داخلی لباس را به بیرون پوشیدن
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

88 Noun-countable-informal :

شخص ضعیف و بی اراده
انسان ضعیف النفس
١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

89 گره خورده-سنگین-شلوغ (در مورد ترافیک) ١٣٩٨/٠٧/٢٢
|

90 Phrase :
کاری را رو به طور مرتب و در مدت طولانی انجام دادن
روز به روز
هر روزه
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

91 برنامه ای درون فکر داشتن
برنامه ی اجرایی داشتن
نقشه ای در ذهن داشتن
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

92 خلاقانه و با یک فکر جدید، اندیشیدن
با یک دید و بینش جدید، اندیشیدن
١٣٩٨/٠٧/٢١
|

93 Noun-countable :

جرمی که در آن مجرم اتومبیلی را دزدیده و به قصد لذت و تفریح کردن، شروع به رانندگی کردن با آن به صورت بسیار سریع و خطرناک می کن ...
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

94 Noun - countable :

عابر پیاده متخلف

کسی که از محل هایی در خیابانها و جاده ها عبور میکند که عموما عبور عابر پیاده در آن ها ممنوع بوده ...
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

95 Expression :
به نکته ی خوبی اشاره کردی.
حرف شما کاملا درسته.
کاملا درست می گی.
به نکته ظریفی اشاره کردی.
بلی.حق کاملا با تو هستش.
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

96 جلیقه نجات
جلیقه شنا
١٣٩٨/٠٧/١٧
|

97 سردوشی حمام
(بخشی از دوش حمام که در بالاترین نقطه آن قرار دارد و آب از آن خارج می شود.)
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

98 بودجه کافی نداشتن برای انجام کاری
تمکن مالی نداشتن
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

99 مسبب
باعث شونده
به وجود آورنده
باعثِ
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

100 خیلی خرج در پی داشتن
خرج زیادی روی دست گذاشتن
پول بسیار هنگفتی صرف کاری یا چیزی شدن
بیش از حد انتظار هزینه شدن برای کاری یا چیزی
١٣٩٨/٠٧/١٤
|

101 Adjective :
غیر قابل تصور
غیر قابل پیش بینی
غیر قابل حدس زدن
حدس نزدنی
پیش بینی نشدنی
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

102 Adjective :

پذیرفته شده
فرزندخوانده شده
تحت سرپرستی دیگران قرار گرفته شده
١٣٩٨/٠٧/٠٩
|

103 دنیا خیلی کوچیکه !!!!!
عجب دنیای کوچیکی !!!!
(اصطلاحی که وقتی به طور ناخواسته و غیرمترقبه ،فردی را بعد از مدتهای طولانی می بینیم، به کار برده م ...
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

104 Phrase :
مصاحب و همراه داشتن
ندیم و مونس داشتن
همراه و هم کلام و هم زبان داشتن
تنها نبودن
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

105 از وسط ناکجا آباد
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

106 Adjective :
ناشناس
ناشناخته
بی نام و نشان
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

107 پرداختن بدهی خود به دیگران
پرداخت کردن قبض هایی مانند آب و برق و گاز و ....
پرداخت کردن حقوق کارمندان و کارگران
١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

108 جهت یابی کردن
آدرس جایی را پیدا کردن
مختصات مکانی را یافتن
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

109 verb :
دستیابی به اطلاعات محرمان دیگران در درون کامپیوتر آنها به منظور تغییر دادن یا سوء استفاده کردن از آن

هک کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٦
|

110 سختگیری کردن درباره چیزی ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

111 شمشیر دو لبه
شمشیر دو دَم
شمشیری که هر دو طرف تیغه ی آن، تیز و بُرنده است.
١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

112 تخریب کننده ی اموال عمومی ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

113 پیوند زدن اعضای بدن متوفی به فرد دیگری
پیوند اعضا کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

114 در لولادار
در دارای لولا
در لولایی
١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

115 سرقت مسلحانه انجام دادن
مرتکب سرقت مسلحانه شدن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

116 محکوم کردن مجرم به مجازات متناسب با جرمش
محکوم کردن مجرم از طرف دادگاه و قاضی بررسی کننده پرونده
بریدن حکم مجازات برای محکوم
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

117 به زندان بردن کسی
به زندان انداختن کسی
زندانی کردن فردی
تحویل دادن فردی به زندان
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

118 Adjective
مجازات شده
تنبیه شده
تادیب شده
به سزای اعمال خویش رسیده شده
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

119 عبور عابر پیاده از محل هایی که عبور عابر پیاده در آنجا ممنوع شده است.
عبور عابر پیاده از محل های ممنوع
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

120 Comparative adjective :
سخت گیرانه تر
موکد تر
محکم تر
اکید
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

121 (Decide ( on/upon) (something/somebody
انتخاب کردن کسی یا چیزی بعد از اندیشیدن زیاد درباره آن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

122 دوباره از صفر شروع کردن
دوباره از ابتدا کاری را شروع کردن
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

123 تیوپ لاستیک اتومبیل

حلقه ی پلاستیکی بزرگی که باد شده و داخل لاستیک اتومبیل ها قرار می گیرد. طبیعی است که لاستیک های تیوب لس (tubeless) فاقد ا ...
١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

124 دیوانه شدن
به شدت هیجان زده شدن
از شدت هیجان، کنترل خود را از دست دادن
از خود بی خود شدن
١٣٩٨/٠٧/٠٢
|

125 Interjection :

خدانگهدار
خداحافظ
به امید دیدار
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

126 Adjective :
علاقه مند به مهمانی رفتن
مهمانی دوست
طرفدار مهمانی دادن و مهمانی رفتن
عاشق مهمانی
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

127 خود را از معرض دید عموم مخفی نگه داشتن
گوشه گیری کردن
اجتماعی نبودن
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

128 آدم فوق العاده اجتماعی و معاشرتی
دوستدار و علاقه مند به کارهای گروهی
جمع دوست
اجتماع دوست
گروه دوست
١٣٩٨/٠٧/٠١
|

129 در نوردیدن
طی کردن
جستجو کردن
١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

130 از تعجب شاخ درآوردن
خیلی تعجب کردن
شگفت زده شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

131 داروی بی اثر
دارو نما
داروی واهی
داروی الکی

دارویی که برای افرادی تجویز می شود که صرفا خیال می کنند، بیماری خاصی دارند و یا ممکن است ...
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

132 آدم بی مزه و لوس ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

133 Slang:
Fart
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

134 Adjective :
بسیار ناراحت و عصبانی از چیزی
خشمگین
دلخور
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

135 ارتقاء شغلی
رتبه ی شغلی بالاتر بدست آوردن
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

136 Noun-informl :

چیزی یا به خصوص شخصی که خیلی اعصاب داغون کن و روی مُخه
آدم ناجور
آدم اعصاب خُرد کن

١٣٩٨/٠٦/١٨
|

137 Accept
قبول کردن، پذیرفتن،باور کردن
مثال:
I can't get over that you are ill, today.
نمیتونم قبول کنم که تو امروز مریضی.
١٣٩٨/٠٦/١٦
|

138 در پایان
نهایتا
سرانجام
بالاخره
در نهایت
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

139 Phrase :
بهم چسبید
خیلی ازش خوش اومده
خیلی باهاش حال کردم
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

140 Adjective:
مایه ی اعصاب داغونی
باعث دردسر
کلافه کننده
آزار دهنده
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

141 قلاب ماهی گیری ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

142 بی بو
بدون بو
بدون عطر
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

143 تفت دادن در روغن (به مدت زمان اندک و دمای پایین) ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

144 عامیانه:
شاخ غول رو که نشکوندی
کوه که نکندی
شق القمر که نکردی
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

145 Root for someone :
نشان دادن حمایت خود به کسی که دچار مشکلی شده است.
پشتیبانی کردن از کسی که با چالشی روبرو شده است.
١٣٩٨/٠٦/١٣
|

146 Adjective :
اخراج شده
طرد شده
بیرون رانده شده
دَک شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

147 عقب مانده ذهنی
عقب افتاده ذهنی
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

148 Adjective :
تا خورده
لا داده شده
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

149 در عبارت well with tear به معنی جاری شدن و یا روان شدن اشک از چشم می باشد. ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

150 ترسیده، وحشت زده و یا ناراحت (به خاطر اتفاقات بدی که برای یک نفر افتاده است.)
١٣٩٨/٠٦/١١
|

151 برگشتن به خانه
زودتر ترک کردن محل فعلی برای رفتن به خانه
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

152 میهمانی دورهمی
دورهم نشینی
١٣٩٨/٠٦/١٠
|

153 در این phrase برای تاکید بیشتر بر صفت too ، کلمه ی way را قبل از آن می آورند. این عبارت در مکالمات روزمره انگلیسی زبانان به ویژه در بین نوجوانان و ... ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

154 پرواز کردن به جایی به سرعت و ناگهانی ١٣٩٨/٠٦/٠٩
|

155 وقتی گوینده با وسیله ی نقلیه ی شخصی می خواهد به مقصدش برود و به طرف مقابل خود که وسیله نقلیه ندارد، می خواهد پیشنهاد بدهد که او را هم سوار وسیله ی نق ... ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

156 چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... قبل
چند روز/شب/هفته/ماه/سال/ساعت و ... پیش
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

157 Go into labor
درد زایمان گرفتن
درد زایمان سراغ خانمی باردار، آمدن
آغاز شدن درد زایمان
دچار درد زایمان شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

158 اصطلاح عامیانه که وقتی کسی از شما برای انجام دادن کاری خواهش میکند، شما با گفتن آن، قول حتمی انجام دادنش را می دهید.

خیالت تختِ تخت
به روی ...
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

159 مختلط
(هر مکانی که خانم ها و آقایان همزمان با هم در آن حضور داشته باشند.برخلاف توضیحاتی که در بالا ارائه شده، این کلمه که یک صفت نیز می باشد، تنها ...
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

160 برگزار کردن
ترتیب انجام کاری را دادن
مثال:
How to throw a party?
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

161 تیپ شخصیتی
تیپ اجتماعی هر فردی
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

162 درون گرا ( کسی که آرام و ساکت و خجالتی است و از بودن در کنار دیگران لذت نمی برد.) ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

163 معاشرت کردن با دیگران
آموزش دادن آداب معاشرت و رفتارهای اجتماعی به دیگران
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

164 حبه قند ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

165 informal • آمریکای شمالی
یک تلفن همراه ارزان قیمت که از قبل بهای آن پرداخت می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

166 SYN: sales camping-sales drive
یک سری رویدادها یا فعالیتهایی که با هدف تبلیغ یک محصول و افزایش فروش انجام می شود.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

167 یک جشنواره سکولار که از 26 دسامبر تا 1 ژانویه توسط بسیاری از آمریکایی های آفریقایی تبار ، ساکن آمریکای شمالی برای حفظ میراث فرهنگی و ارزش های سنتی ... ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

168 جشن ویژه یهودیان، که 8 روز در ماه های دسامبر یا نوامبر برگزار شده و تعطیل می باشد. ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

169 خطر برق گرفتگی ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

170 noun-countable:
آتش سوزی بزرگی که در یک خانه اتفاق می افتد و عموما خسارات بسیار زیادی به آن وارد می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

171 خالی بندی کردن
چاخان گفتن
مثال:
I bought a BMW. Really? No, i'm just fronting
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

172 علیرغم اینکه
با اینکه
با وجود اینکه
هرچند
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

173 معادل ضرب المثل فارسی:
آدم عاشق کر و کور است.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

174 یک جورایی معادل ضرب المثل:

شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.
یعنی باید قدر چیزهایی که گرانبها هستند ولی به رایگان در اخ ...
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

175 معادل با این ضرب المثل های فارسی است:

۱- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
۲- بهشت را به بها می دهند، نه به بهانه.
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

176 Adjective :
پر استفاده
پر کاربرد
کاربردی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

177 Comparative adjective :
عاقل تر
دانا تر
باهوش تر
فهمیده تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

178 Comparative adjective :
درست تر
صحیح تر
دقیق تر
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

179 جنگل کوچک ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

180 Adjective :
مشترک
شراکتی
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

181 درک کردن
متوجه شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

182 گفتن چیزی به کسی که قبلا درباره ی آن نمی دانسته است.
نشان دادن چیزی به دیگران به کمک اشاره کردن به آن
اشاره کردن به کسی یا چیزی به وسیله ی انگش ...
١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

183 بدتر شدن شرایط
وخیم شدن اوضاع
عود کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

184 عجله کردن، خسران و دردسر به وجود می آورد ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

185 پایدار بودن
دوام آوردن
باقی ماندن
حفظ شدن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

186 Comparative adjective :
مشتاق تر
علاقه مند تر
دلباخته تر
عاشق تر
شیفته تر
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

187 به شدت تلاش کردن برای به دست آوردن هدفی
جنگیدن با کسی یا چیزی
دست و پنجه نرم کردن با کسی یا چیزی
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

188 Phrasal verb :
بیرون ماندن از منزل در ساعات عصر و پایان شب
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

189 Phrase :
شروع به شناختن کسی یا چیزی کردن
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

190 کله قندی پلاستیکی
(جسم پلاستیکی مخروطی شکل، که پلیس ها جهت کنترل کردن ترافیک و یا مسدود کردن برخی مسیرها، آن را روی زمین قرار می دهند.)
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

191 Noun-countable :
دانشجو یا دانش آموز مهمان
کسی که برای مدت کوتاهی، جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور مسافرت می کند.
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

192 خانواده ای است که فردی غریبه را که عموما اهل کشوری دیگری است و دارای فرهنگ متفاوتی نیز می باشد، به منزل خود دعوت کرده و بدون دریافت هیچ پولی از وی پذ ... ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

193 Adjective
بی ادبانه
غیردوستانه
ناگهانی
غیرمنتظره
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

194 به غیر از
به جز
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

195 بی پروا
بدون رودربایستی
بدون توجه و ملاحظه
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

196 قطعا
بدون شک
مطمئنا
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

197 دیر رسیدن به جایی
دیر شدن
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

198 از طریقِ
به کمکِ
به وسیله یِ

مثال:
.We can always chat over the internet
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

199 غذای خانگی
(غذایی که در منزل پخته و تهیه می شود، به جای غذا خوردن در رستوران و یا خرید غذاهای آماده شده از بیرون)
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

200 دستفروش
کسی که اجناس خود را کنار خیابان (به جای فروختن در مغازه یا فروشگاه) می فروشد.
فروشنده دوره گرد
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

201 ابراز محبت کردن
نمایش دادن احساسات
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

202 جا زدن در صف
رعایت نکردن نوبت در صف
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

203 رسیدن به یک محل یا یک نفر که دستیابی به آن مشکل است. ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

204 ساکت تر
بی سر و صداتر
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

205 بسیار هیجان زده شدن (به خاطر اتفاق های خوبی که افتاده است)
بسیار هیجان زده شدن (به خاطر ناراحت بودن از چیزی)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

206 هم فکری کردن
مشورت کردن با دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

207 چراغ راهنمایی و رانندگی
(که در اصطلاح عامیانه چراغ قرمز و یا چراغ راهنمایی خوانده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

208 noun-countable
منطقه ی پارک ممنوع
(محلی که در صورت پارک کردن خودرو در آن؛ پلیس علاوه بر جریمه نمودن، خودروی متخلف را به پارکینگ پلیس منتقل می ...
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

209 خوش بین بودن
مثبت اندیش بودن
تفکر مثبت داشتن
١٣٩٨/٠٥/٢٨
|

210 باقی مانده ی غذا
(که اصطلاحا به آن غذای دست خورده هم می گویند.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

211 دهان پر
(دهانی که پر از خوردنی یا نوشیدنی است و در این حالت، امکان صحبت کردن وجود ندارد)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

212 غذای سر ریز
(غذایی که بعد از خوردن بشقاب اول، دوباره برای کسی که هنوز گرسنه است، آورده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

213 پرسه زدن
بی هدف راه رفتن و قدم زدن در جایی
١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

214 مجموعه ی شامل قاشق، چنگال و کارد که از آنها برای صرف و سرو کردن غذاها استفاده می شود.
Silverware : SYN
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

215 یک شاخه از رشته دندانپزشکی، که به تشخیص، پیشگیری و اصلاح انحراف دندان ها و فک می پردازد و از حرکت دادن، مرتب کردن و صاف نمودن دندان ها و فک ها برای ... ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

216 پایین آمدن (مثل پایین آمدن از طبقه بالا یک ساختمان به طبقات پایین تر) ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

217 spoken:
به زودی.
الان برمی گردم.
زود به شما خبرش را می دهم.
به طور کلی برای این که از دیگران بخواهید منتظر شما بایستند تا شما زود برگردید ...
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

218 adjective :
لباس اتو شده (لباس اتو خورده)
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

219 توجه نکردن به دیگران (به دلایلی مثل خسته بودن یا خسته کننده بودن طرف مقابل)
خسته شدن از دیگران
١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

220 با کیفیت
کالای دارای جنس عالی
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

221 نیم بها
نصفه قیمت
کالایی که 50% تخیف خورده است.
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

222 کُره چشم ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

223 Adjective :
تغییر کرده
تغییر یافته
متغیر شده
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

224 خود را به روز نگه داشتن
عقب نماندن از دیگران
خود را پا به پای دیگران کشاندن
هم تراز کردن خود با دیگران
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

225 علاقه مند شدن به کسی/چیزی ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

226 گرفتار شده
دربند شده
اسیر شده
به دردسر افتاده
بسیار علاقه مند شده به کسی یا چیزی یا انجام کاری
بسیار مشتاق شده به کسی یا چیزی یا انجام ...
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

227 نوار نقاله ١٣٩٨/٠٥/١٨
|

228 علاقه مند
دوستدار
طرفدار
متمایل به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

229 از خطر جستن
بی خیال انجام کاری شدن
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

230 خطر را از سر گذراندن
از خطر جستن
جان سالم به در بردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

231 هیچ جای دیگری
جای دیگری به غیر از اینجا
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

232 چیزی را بعد از استفاده؛ به سرجای خودش برگرداندن
بازچینی کردن
چیدمان کردن
مرتب کردن
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

233 سالن ورزشی داخل باشگاه
سالن ورزش
سالن تمرین
١٣٩٨/٠٥/١١
|

234 به امانت گرفتن کتاب از کتابخانه ١٣٩٨/٠٥/١١
|

235 مجبور نبودن به انجام کاری
خودداری کردن از انجام کاری که به کسی قول داده بودیم.
١٣٩٨/٠٥/١١
|

236 adjective:
لباسی زنانه که شانه ها را نمی پوشاند.
١٣٩٨/٠٥/١٠
|

237 شلوار کوتاه یا شلوار کاپری: نوعی شلوار است که از شلوارک بلندتر ولی از شلوار معمولی کوتاهتر است. انتهای آن بین زانو و ساق پا یا مچ پا است. در بسیاری ا ... ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

238 a shop that sells second-hand items on behalf of the original owner, who receives a percentage of the selling price.
این اسم را می توان به نوعی مع ...
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

239 بد ریخت
بدشکل
بی قواره
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

240 دور انداختن چیزهای غیرضروری
از شر کسی یا چیزی که موردعلاقه نیست، خلاص شدن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

241 مخفی کردن چیزی به منظور دیده نشدن آن ١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

242 به چشم آمدن
آشکار کردن
صفات چیزی یا کسی را آشکار کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

243 توجه کردن به چیزی
دیگران را وادار به توجه کردن به چیزی یا کسی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

244 هیجان انگیزتر کردن یک رویداد
جذاب تر کردن چیزی
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

245 اسکی روی یخ
پاتیناژ
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

246 کیک یزدی ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

247 حفظ کردن تناسب اندام
ثابت نگه داشتن وزن
جلوگیری کردن از اضافه وزن
١٣٩٨/٠٥/٠٥
|

248 نگرش
طرز فکر
دیدگاه
١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

249 خارج شدن از جایی به آرامی و بدون جلب توجه دیگران ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

250 خلاصه کردن
سرجمع کردن
جمع بندی کردن
به طور خلاصه بیان کردن
مختصر و مفید صحبت کردن
١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

251 اسکی باز
اسکی کننده
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

252 Very rarely
خیلی به ندرت
ندرتا
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

253 طیف رنگ ١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

254 بخش
تکه
قسمتی از چیزی
جزء
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

255 علاقه مند شدن
لذت بردن
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

256 برنامه تلویزیونی آشپزی
(برنامه هایی که در آن ها دستور پخت انواع غذاهای مختلف، آموزش داده می شود.)
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

257 عوض کردن موضوع در یک مکالمه، در یک کتاب و ..... ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

258 پی در پی
به دنبال هم
پشت سر هم
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

259 انگار که
به نظر می رسد که
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

260 متنوع
گوناگون
١٣٩٨/٠٥/٠١
|

261 رنگ روشن
کم رنگ
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

262 کالای بدون تخفیف
کالای تخفیف نخورده
کالای دارای قیمت واقعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

263 شلوار کوتاه
شلوار پاچه کوتاه
شلواری که پاچه ی آن کمی بالاتر از قوزک پا قرار میگیرد و اصولا قد آن کوتاه تر از شلوارهای معمولی است.
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

264 مانتو زنانه (این کلمه فرانسوی است) ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

265 مصنوعی
غیر طبیعی
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

266 سنگ فیروزه
رنگ فیروزه ای
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

267 شلوار دم پا گشاد ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

268 رنگ روشن
به عنوان مثال:
Neon green = سبز روشن
١٣٩٨/٠٤/٣١
|

269 لباس یقه هفت ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

270 خط آهن
ریل راه آهن
١٣٩٨/٠٤/٢٩
|

271 خجالت زده
شرمسار
شرمنده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

272 انگیزشی
انگیزش دهنده
تحریک کننده
برانگیزاننده
١٣٩٨/٠٤/٢٨
|

273 رنگ روشن ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

274 Noun-countable
زیباسازی
تغییر ظاهر
تغییر چهره
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

275 دست کم گرفتن کسی یا چیزی ١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

276 دیوار صخره نوردی
(دیواری مصنوعی، که عموما در فضاهای سرپوشیده ساخته شده و بر روی آن تمرین صخره نوردی انجام می دهند.)
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

277 قصه گویی
تعریف کردن داستان و قصه برای دیگران
١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

278 دفترچه ای که برگ های آن به جای از چپ به راست یا از راست به چپ ورق خوردن، از پایین به بالا ورق می خورد و برگ قدیم ، در پشت برگ جدید جمع می شود. ١٣٩٨/٠٤/٢١
|

279 آشپز شخصی
آشپز خانگی
کسیکه برای دیگران و بر اساس نیاز و دستورات آنها، در منزلشان غذا درست می کند.
Personal chef
Private chef
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

280 شکست دادن
غلبه کردن بر
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

281 You can't have all advantages at the same time.
خدا و خرما را با هم خواستن
همه چیز را هم زمان با هم خواستن
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

282 خلاصه ی کلام این که .......
مخلص کلام این که .......
سرتان را به درد نیاورم....(عامیانه)
١٣٩٨/٠٤/١٩
|

283 تراموا ١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

284 سـَر کردن
به پایان رساندن
مثال:
i can't get through the days without you.==> من نمی توان روزهایم را بدون تو، سر کنم.
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

285 جبران کردن عقب ماندگی از دیگران

informal : => ملاقات کردن با کسی بعد از مدتی طولانی
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

286 برگشتن به سمتِ
سرچرخاندن به سوی چیزی
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

287 عاج لاستیک
عاج کف کفش
زنجیر شنی تانک ها
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

288 رنگ آبی تیره
رنگ آبی پررنگ
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

289 همین الان
خیلی زود
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

290 پس دادن
برگشت دادن
مانند:
please pass my book to me : لطفا کتابم را به من برگردان.
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

291 مترادف هست با : بستن-محکم کردن-بستن کمربند ایمنی(fasten)

Longman dictionary==> In everyday British English, people usually say do up rather th ...
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

292 تعطیلات یک هفته ای مدارس و کالج ها در فصل بهار به مناسبت جشن Easter ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

293 فضایی که پشت صندلی هواپیما یا ماشین قرار دارد و میتوان در آن اشیا اندکی را قرار داد ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

294 موم زنبورعسل ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

295 کاغذ کادو ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

296 فله
فله ای
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

297 برازنده

مثال: ?is the shirt his style ==> آیا این پیراهن برازنده ی او هست؟ (پیراهن به او می آید؟)
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

298 انتخاب کردن
گزینش کردن
برگزیدن
سوا کردن
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

299 بیل مکانیکی (خودرو) ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

300 شبگردی
تفریح شبانه
تفریحاتی مانند رفتن به رستوران و کلاب و .... که از شب شروع شده و تا صبح روز بعد ادامه پیدا می کند.
١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

301 وقت را به بطالت گذراندن
وقت را هدر دادن
هیچ کار مفیدی در طول روز انجام ندادن
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

302 در یک جایی ایستادن و کار خاصی انجام ندادن
علاف بودن
همین دور و بر باش
زیاد دور نشو
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

303 فیلم خانگی (فیلمی که شخص از فعالیت های خودش در منزل یا بیرون از خانه، بدون استفاده از تجهیزات مدرن فیلمسازی یا هنرپیشه های معروف می سازد.مانند فیلمی ... ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

304 به سن خاصی رسیدن

به عنوان مثال:
yesterday was his birthday. he turned 20 ==> دیروز جشن تولد او بود. او 20 ساله شد.
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

305 دستهایم پر است
دستم بند است (عامیانه)
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

306 مهمانی غذای مختصر مشترک (مهمانی ای که هر میهمان، خودش غذای دلخواه خویش را درست کرده و با خود به مهمانی می برد. در این صورت میهمانان غذاها را با یکدی ... ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

307 تعمیرگاه (مانند تعمیرگاه خودرو، تعمیرگاه موتورسیکلت یا تعمیرگاه لوازم خانگی و .......) ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

308 سرت به کار خودت باشه
فضولی نکن
توی کار و زندگی من دخالت نکن
توی زندگی دیگران سرک نکش
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

309 در کار و زندگی دیگران سرک نکشیدن
فضولی نکردن
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

310 غذای خانگی
غذایی که در خانه پخته شده (در مقابل غذای خریداری شده از رستوران)
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

311 کمک کردن به دیگران ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

312 ساختمان سازی(به عنوان یک شغل)
به عنوان مثال در جمله زیر:
he works in construction.
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

313 جا افتادن فردی در بین دیگران
مورد قبول بودن بین دیگران
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

314 تلویزیون ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

315 آدم با آبرو
انسان معصوم و بی گناه
if someone has a spotless reputation or record, people know or think they have never done anything bad
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

316 طول کشیدن
زمان بردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

317 طبیعت گردی
قدم زدن در طبیعت
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

318 ناگهانی کنده شدن (مانند کنده شدن ناگهانی دکمه ی لباس) ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

319 صوت و آوای نشان دهنده ی تنفر
چه بد!!
وای چه بد !!
اَه!!!
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

320 چطور مگه؟؟
چرا؟؟
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

321 سر و کله کسی در جایی پیدا شدن
آفتابی شدن
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

322 زمین خوردن
پرت شدن روی زمین
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

323 دور زدن
دور دور کردن
جهت تفریح و سرگرمی در شهر پرسه زدن
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

324 تماشایی
دیدنی
قابل توجه
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

325 دست از سرم بردار
ولم کن
پاپیچ من نشو
اذیتم نکن
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

326 بیرون آمدن
خارج شدن (مانند خارج شدن از اتوبوس یا مترو)
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

327 پل هوایی
پل عابر پیاده
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

328 داخل کردن
گذاشتن چیزی در داخل چیزی (مثل گذاشتن لباس ها در چمدان)
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

329 گذاشتن چیزی داخل چیزی (مثل گذاشتن وسایل داخل کیف دستی) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

330 کفش اسپرت
کفش ورزشی
کفش مخصوص پیاده روی
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

331 قفل رمزی (مثل قفل کیف سامسونت) ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

332 کادر پرواز ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

333 بند ساعت مچی ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

334 خشکشویی کردن لباس ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

335 فروشگاه کالای ورزشی ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

336 کاهش پیدا کردن
کاسته شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

337 (noun-countable)
برف بازی
پرتاب کردن گلوله برفی به یکدیگر
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

338 سقوط کردن
افتادن
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

339 برگشتن(مثل برگشتن از سفر)
مراجعت کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

340 بهبود یافتن پس از یک بیماری
خوب شدن حال مریض
بهتر شدن حال انسان بعد از سپری کردن یک تجربه ی ناراحت کننده و سخت
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

341 برگرداندن
پس فرستادن
مرجوع کردن
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

342 سطل آشغال بزرگ چرخدار که بیرون از منزل آن را قرار می دهند. ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

343 جا گلدانی
پایه ی گلدان
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

344 a small table placed beside a sofa or other piece of furniture ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

345 میز کوچک دم دستی
میز عسلی
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

346 خواننده ی سبک موسیقی راک
رقصنده ی سبک موسیقی راک
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

347 قوانین و مقررات ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

348 عجیب غریب
غیر معمولی
Unusual
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

349 آتش گرفتن
به آتش کشیده شدن توسط چیزی یا شخصی💥🔥🚨🚒
١٣٩٨/٠٢/٢١
|

350 عصبانی کردن
ناراحت کردن
خشمگین کردن
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

351 تنها ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

352 اگر
در صورتی که
١٣٩٨/٠٢/١٧
|

353 اره برقی
اره موتوری
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

354 نگران نباش ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

355 مهاجر (کسی که از کشور یا شهر خود به کشور یا شهر دیگری رفته و در آنجا زندگی می کند) ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

356 سرسری(کاری که از روی بی علاقه ای و یا اجبار انجام شود)
مثال:
A pat answer : یک جواب سرسری
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

357 معادل ضرب المثل: کار از کار گذشته است. ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

358 دشوار
مشکل
سخت
١٣٩٨/٠١/٢٨
|

359 آرزوم اینه که
من آرزو دارم که
آرزو میکنم ای کاش
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

360 دهن لق ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

361 خالی (برای باتری ها به کار برده می شود) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

362 استارت ماشین (بخشی که داخل اتاق خودرو و در کنار فرمان قرار دارد و سوئیچ رابرای روشن کردن خودرو، داخل آن فرو کرده و می چرخانیم.) ١٣٩٨/٠١/١٤
|

363 افتادن چیزی بر اثر وزیدن باد شدید ١٣٩٨/٠١/١٤
|

364 نجات یافته ١٣٩٨/٠١/١٣
|

365 مامور محیط زیست ١٣٩٨/٠١/١٣
|

366 مشغولیت (فکری یا ذهنی)
درگیری
اشتغال به کاری داشتن
پر کردن/بودن وقت
١٣٩٨/٠١/١٣
|

367 در مثال شماره ۳، بخش جمله های نمونه، کلمه ی airplane رو اشتباه نوشتید . لطفا آن را اصلاح کنید. ١٣٩٨/٠١/١٣
|

368 جذاب
پُرکشش
١٣٩٨/٠١/١١
|

369 مفتخر ١٣٩٨/٠١/١١
|

370 فیلم مناسب جهت رده سنی نوجوانان (که فاقد صحنه های غیراخلاقی و مختص به بزرگسالان، می باشد) ١٣٩٨/٠١/١١
|

371 در مجموع
مجموعا
روی هم رفته
١٣٩٨/٠١/١١
|

372 سمبل
١٣٩٨/٠١/١٠
|

373 شبه انسان
انسان مانند
موجود شبیه انسان
جانور شبیه انسان
١٣٩٨/٠١/١٠
|

374 اشغال کردن
تصرف کردن (از سر قدرت و زورگویی)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

375 قدیمی
از مد خارج شده(بیشتر برای پوشاک و کفش به کار می رود)
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

376 مشخص بودن
واضح بودن
قابل درک بودن
نتیجه دادن
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

377 غذای بیرون بر ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

378 کارگاه آموزشی
Workshop
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

379 تعویض لباس
لباس عوض کردن(به عنوان مثال برای رفتن به مهمانی)
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

380 گوشت چرخ کرده
Minced beef
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

381 آخرش روشنه
تا تهش رو بخون خودت
تهش معلومه چی میشه
واضحه دیگه
١٣٩٧/١٢/١٨
|

382 به طور کلی
در مجموع
مجموعا
١٣٩٧/١٢/١٨
|

383 تمام شدن ١٣٩٧/١٢/١٦
|

384 Phrase of face : عواقب کار هر کسی به خودش برگشتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

385 دوکاره (چیزی که برای دو کار متفاوت, استفاده می شود) ١٣٩٧/١٢/١٣
|

386 بخارپز شده
غذای بخارپز
١٣٩٧/١٢/١٢
|

387 Stubble
ته ریش
١٣٩٧/١٢/١٠
|

388 خریدن
١٣٩٧/١٢/١٠
|

389 برنج خمیر شده
برنج شفته شده
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

390 از زمانی که
از موقعی که
از وقتی که
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

391 سس سالسا (ترکیب گوجه فرنگی،پیاز،فلفل قرمز تند و ادویه و نمک) ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

392 نان سبک
نانی که به آسانی هضم می شود
نان سفید
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

393 لباس کار سرهمی
لباس کار یک تکه شامل شلوار و پیراهن
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

394 مچ بند
محافظ مچ
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

395 شیر پرچرب ١٣٩٧/١١/٢٤
|

396 بدون چربی ١٣٩٧/١١/٢٤
|

397 به این ترتیب
در این صورت
١٣٩٧/١١/٢٠
|

398 تک فرزند خانواده بودن
تک فرزند
١٣٩٧/١١/١٧
|

399 مادرِ مادربزرگ
جد مادری
١٣٩٧/١١/١٧
|

400 ته ریش
ریش خیلی کوتاه مردان
١٣٩٧/١١/١٦
|

401 بادنما (که به شکل خروس است و روی پشت بام ها نصب می شود و جهت وزیدن باد را نشان می دهد) ١٣٩٧/١١/١٣
|

402 مجموعه ورزشی (مکانی که امکانات چندین نوع ورزش را به صورت هم زمان و در کنار هم دارد) ١٣٩٧/١١/١٠
|

403 متر مکعب ١٣٩٧/١١/٠٢
|

404 عجایب هفتگانه ی دنیا(شامل :اهرام ثلاثه مصر، دیوار چین، باغ های معلق بابل و ....) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

405 معتاد به خرید
کسی که بدون نیاز واقعی داشتن به چیزی، آن را می خرد
١٣٩٧/١٠/١٦
|

406 ملبس
لباس پوشیده
١٣٩٧/١٠/١٠
|

407 ابروهای به هم پیوسته
ابروهایی که بین آنها خالی نیست و در بالای بینی به هم متصل شده اند.
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

408 سرعت گیر
کاهنده ی سرعت
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

409 فراگیر
مورد پسند عامه مردم
مردم پسند
دارای طرفدار زیاد
پُر بازدید (در مورد مطالب موجود در شبکه های اجتماعی. مانند ویدیوها، موزیک ها، عکس ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

410 برخورد ناگهانی به کسی یا چیزی که بر اثر پرت بودن حواس اتفاق می افتد( مانند برخورد کردن به در ورودی ساختمان به هنگام عجله داشتن)


١٣٩٧/١٠/٠٢
|

411 پارچه مخمل
مخملی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

412 لیف حمام ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

413 در لولادار (دری که لولا دارد) ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

414 سقف شیبدار
سقف شیروانی
پشت بام شیروانی
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

415 ضخیم تر-کلفت تر ١٣٩٧/١٠/٠١
|

416 Nail cutter ١٣٩٧/١٠/٠١
|

417 رژ لب ١٣٩٧/١٠/٠١
|

418 مایوی شنای مردانه

Bathing suit=>مایوی شنای زنانه-لباس شنای زنانه
١٣٩٧/١٠/٠١
|

419 اصطلاح:
اون یارو رو نگاه کن.
اونو ببین.
از روی تعجب به کسی یا چیزی نگاه کردن.
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

420 (لفظ بی ادبانه)
خفه شو
دهنت رو ببند
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

421 به معنایِ
به معنیِ
مثال:
Meant to future : به معنایِ آینده
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

422 مجمع الجزایر.

کشور متشکل از چند جزیره بزرگ و کوچک مستقل از هم.
مانند کشور مالدیو
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

423 حواسم نبود (اصطلاحا) ١٣٩٦/١١/١٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 occur
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
• او برنده شدن جایزه را در خواب دیده بود، اما او شگفت زده بودوقتی که واقعا اتفاق افتاد.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

2 occur
• Accidents frequently occur at this intersection.
• در این چهارراه (تقاطع) مکررا تصادف هایی رخ می دهد‌.
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

3 arrest
• The storm arrested their climb up the mountain.
• توفان مانع بالا رفتن آنها از کوه شد.
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

4 motivated
• What motivated you to do such a thing?
• چه چیزی تو را تحریک کرد که چنین کاری بکنی؟
١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

5 jaywalker
• Jaywalker may be held fully or partially responsible if they are involved in an accident with a vehicle.
• عابر پیاده ی متخلف، اگر گرفتار تصادف با یک وسیله ی نقلیه شده باشد، به صورت کلی یا جزیی مسئول می باشد.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

6 jaywalker
• We nearly ran over a couple of jaywalkers who walked out in front of the car.
• ما تقریبا به یک گروه از عابران پیاده متخلف که در جلوی خودروها راه می رفتند، برخورد کردیم.
١٣٩٨/٠٧/١٨
|

7 cheesed off
• You sound really cheesed off.
• تو به نظرم، خیلی ناراحت میای.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

8 cheesed off
• I'm cheesed off with having to mow the lawn every week.
• من از اینکه مجبورم هر هفته چمنها رو کوتاه کنم، ناراحتم.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

9 cheesed off
• She's a bit cheesed off with her job.
• اون خانوم، کمی به خاطر کارش، ناراحته.
١٣٩٨/٠٦/١٩
|

10 lawn mower
• We need a lawn mower to cut the grass.
• برای کوتاه کردن چمن ها، به یک ماشین چمن زنی نیاز داریم.
١٣٩٨/٠٦/١٥
|

11 deal
• As a waiter, you have to know how to deal with customers.
• به عنوان یک پیشخدمت، شما باید بدانید چگونه با مشتریان رفتار کنید.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

12 deal
• We must deal with this matter carefully.
• ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

13 used
• It's used clothing, but it's in good condition.
• این لباس کارکرده است، اما در وضعیت خوبی قرار دارد.
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

14 miraculously
• A schoolboy miraculously survived a 25 000 - volt electric shock.
• یک دانش آموز به طور معجزه آسایی از یک شوک الکتریکی 25000 ولتی جان سالم به در برد.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

15 miraculously
• The barn has been miraculously transformed into a luxury hotel.
• انبار غله به طرز معجزه آسایی تبدیل به یک هتل لوکس شده است.
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

16 pizzeria
• We ate at a pizzeria in town.
• ما در یک پیتزافروشی در شهر غذا خوردیم.
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

17 imported
• All the raw materials are imported.
• همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

18 mousse
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
• موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

19 mousse
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
• موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

20 mousse
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
• شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

21 frozen
• Ice is frozen water.
• یخ، آب منجمد شده است.
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

22 stink
• Stink the rats out by burning sulphur.
• با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

23 savvy
• Keep your mouth shut! Savvy?
• دهانت را ببند.فهمیدی؟؟
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

24 outfit
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
• پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

25 spew
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
• فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

26 cross out
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
• من کلمه ی Miss‌ را خط زدم و نوشتم Ms .
١٣٩٧/١٢/١٨
|

27 inflatable
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
• ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
١٣٩٧/١٢/١٤
|

28 handy
• It's handy to have a grocery store nearby.
• خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
١٣٩٧/١٢/١٠
|

29 whole milk
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
• همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
١٣٩٧/١١/٢٤
|

30 gripe
• I have to listen to his gripes all day long.
• من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
١٣٩٧/١١/١٦
|

31 tantalize
• Give the dog the bone don't tantalize him.
• آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
١٣٩٧/١١/١٦
|

32 meanwhile
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
• در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
١٣٩٧/١١/٠٩
|

33 abreast
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
• آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

34 abreast
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
• ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
١٣٩٧/١١/٠٣
|

35 shallow
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
• آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

36 tunnel
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
• سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
١٣٩٧/١١/٠٢
|

37 adventure
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
• او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت(دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

38 across
• Let's go to the store across the street.
• بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

39 humble
• It's a humble home, but it's comfortable.
• این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

40 life sentence
• He has just begun a life sentence for murder.
• او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

41 life sentence
• He will have to serve a life sentence.
• او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

42 come over
• When did you first come over to China?
• اولین بازدیدت از چین کی بود؟
١٣٩٧/١٠/٠١
|