برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1357 100 1

annoying

/əˌnɔɪɪŋ/ /əˈnɔɪɪŋ/

معنی: مزاحم، رنجش اور
معانی دیگر: یکساله، سالیانه، هر ساله، سالانه، (کتاب یا مجله) سالنامه، سالی یک بار، (گیاه شناسی) تک ساله، سالپای، یکسال زی، رنج آور، اذیت کننده، آزار دهنده، آزارگر، ناراحت کننده، مصدع

بررسی کلمه annoying

صفت ( adjective )
مشتقات: annoyingly (adv.)
• : تعریف: causing annoyance; irritating; bothersome.
مترادف: irritating
متضاد: agreeable, calming, delightful, enjoyable, pleasant, soothing
مشابه: aggravating, bothersome, disagreeable, inconvenient, mischievous

- I don't enjoy his teasing; in fact, I find it quite annoying.
[ترجمه ترگمان] از دست انداختن او لذت نمی‌برم، در واقع، خیلی آزار دهنده است
[ترجمه گوگل] من اذیتش نمی کنم در واقع من آن را کاملا مزاحم می بینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her roommate has an annoying habit of borrowing her clothes without asking.
[ترجمه محمد م] هم اتاقیش عادت بدی دارد و لباس های او را بدون درخواست قرض میگیرد
|
[ترجمه ترگمان] هم اتاقیش یه عادت آزار دهنده داره که لباساشو از خودش قرض بگیره
[ترجمه گوگل] هم اتاقی او یک عادت آزار دهنده از وام گرفتن لباس خود را بدون پرسیدن دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه annoying در جمله های نمونه

1. the annoying noise of the loudspeaker
صدای آزار دهنده‌ی بلندگو

2. he and his annoying friends
او و دوستان مزاحمش

3. do you take pleasure in annoying others?
آیا از اذیت کردن دیگران لذت می‌بری‌؟

4. It's annoying that the chimneys of those plants in the city eject a lot of smoke every day.
[ترجمه ترگمان]آزار دهنده است که دودکش آن گیاهان در شهر هر روز یک عالمه دود بیرون می‌دهد
[ترجمه گوگل]آزار دهنده است که دودکش های این گیاهان در شهر، روزانه دود زیادی را از بین می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He's never more annoying than when he's trying to help.
[ترجمه ترگمان]اون هیچ وقت بیشتر از وقتی که سعی می‌کنه کمک کنه آزار دهنده نیست
[ترجمه گوگل]او هرگز آزار دهنده تر از زمانی که او در تلاش برای کمک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Jane's always annoying her and she takes it out on me sometimes.
[ترجمه ترگمان]جین همیشه او را آزار می‌دهد و بعضی وقت‌ها آن را به من می‌دهد
[ترجمه گوگل]جین همیشه او را آزار می دهد و گاهی اوقات آن را بر من می گ ...

مترادف annoying

مزاحم (صفت)
troublesome , annoying , pesky , obtrusive , bothersome , molesting , tiresome , troublous , importunate , hindering , worrisome
رنجش اور (صفت)
annoying

معنی کلمه annoying به انگلیسی

annoying
• harassing, bothersome
• an annoying person or action makes you feel fairly angry and impatient.

annoying را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ahmad
اذییت کننده
asal
آزار دهنده
نينا
دلخور
SuperSU
رو مخ هستی

مزاحمی

فوضولی
alli
اعصاب خورد کن
Arastoo2005
اعصاب خوردكن،مزاحم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی annoying
کلمه : annoying
املای فارسی : اننیینگ
اشتباه تایپی : شددخغهدل
عکس annoying : در گوگل

آیا معنی annoying مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )