برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1294 100 1

beg

/ˈbeɡ/ /beɡ/

معنی: درخواست کردن، خواستن، خواهش کردن، گدایی کردن، استدعاء کردن
معانی دیگر: تکدی کردن، دریوزگی کردن، (با فروتنی) خواهش کردن، التماس کردن، استدعای عاجزانه کردن، کشتیار شدن، اجازه خواستن، نادیده گرفتن، در نظر نگرفتن، خواهش کردن از، استدعا کردن

بررسی کلمه beg

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: begs, begging, begged
عبارات: beg the question
(1) تعریف: to ask for (food, money, or other necessities) as charity or as a gift.
مترادف: cadge, panhandle, solicit
مشابه: bum, cry, request, seek, sponge, supplicate

- The orphans were forced to beg for food.
[ترجمه :)] یتیمان مجبور شدند که درخواست غذا کنند
|
[ترجمه ترگمان] یتیمان مجبور شدند برای غذا گدایی کنند
[ترجمه گوگل] یتیمان مجبور شدند غذا بخورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to humbly and pleadingly ask a favor of; implore.
مترادف: adjure, beseech, crave, entreat, implore, solicit, supplicate
مشابه: cry, importune, petition, pray, press, request, urge

- I beg you to reconsider this decision.
[ترجمه محسن] به شما التماس میکنم که در این تصمیم ، تجدید نظر کنید|
...

واژه beg در جمله های نمونه

1. (j. donne) beg from above, a pattern of your love!
از عرش،استدعای نمونه‌ای از عشق خود را بکن‌!

2. beg leave
اجازه خواستن

3. beg off
درخواست معافیت کردن،عذر خواستن،معذور کردن،معاف کردن

4. beg someone's pardon
پوزش خواستن،معذرت خواهی کردن

5. beg the question
از موضوع اصلی گریختن،سرمطلب نرفتن

6. beg the question
بدون ثابت کردن چیزی آن را صادق فرض کردن و مبنای استدلال یا اظهار بعدی قرار دادن

7. i beg to differ!
اجازه بدهید مخالفت خود را ابراز کنم‌!

8. i beg to state . . .
اجازه میخواهم که عرض کنم . . .

9. i beg your pardon
عذر می‌خواهم،ببخشید.

10. to beg a person off from a duty
کسی را از انجام وظیفه معاف کردن

11. to beg forgiveness
تقاضای بخشش کردن

12. pardon me (or i beg your pardon)
پوزش می‌خواهم (ببخشید،معذرت می‌خواهم).

13. i would rather starve to death than to beg
ترجیح می‌دهم از گرسنگی بمیرم ولی گدایی نکنم.

14. Cro ...

مترادف beg

درخواست کردن (فعل)
plead , request , bone , apply , solicit , beg , pray , supplicate , petition , cry off
خواستن (فعل)
choose , wish , desire , will , call , invite , bone , intend , solicit , beg , ask , want , require , desiderate , invocate
خواهش کردن (فعل)
request , beg , ask , pray
گدایی کردن (فعل)
beg , mump
استدعاء کردن (فعل)
entreat , beseech , beg , invocate , invoke , supplicate

معنی عبارات مرتبط با beg به فارسی

اجازه خواستن
درخواست معافیت کردن، عذر خواستن، معذور کردن، معاف کردن
پوزش خواستن، معذرت خواهی کردن
از موضوع اصلی گریختن، سرمطلب نرفتن
باد کرده

معنی کلمه beg به انگلیسی

beg
• smirk, sarcastic or gloating smile (internet chat slang)
• request, plead; ask for charity
• if you beg someone to do something, you ask them anxiously or eagerly to do it.
• when someone begs, they ask people to give them food or money because they are poor.
• i beg your pardon: see pardon.
beg for mercy
• ask for compassion, plead for pity
beg leave
• request to, ask for permission
beg off
• decline (i.e. an invitation); back out
beg the question
• assume an answer to a question that has not been asked
beg to differ
• request the opportunity to disagree
beg your pardon
• excuse me, pardon me

beg را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ASA
التماس کردن
جواد روح‌اللهی
درخواست کردن_گدایی کردن
میلاد علی پور
عجز ولابه کردن، عز وجز کردن
Shirin
beg=please
التماس کردن،خواهش کردن
محدثه فرومدی
عاجزانه خواستن
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
to ask somebody for something especially in an anxious way because you want or need it very much(ibid)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی beg
کلمه : beg
املای فارسی : بگی
اشتباه تایپی : ذثل
عکس beg : در گوگل

آیا معنی beg مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )