برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1284 100 1

blind

/ˈblaɪnd/ /blaɪnd/

معنی: پناه، پرده، چشم بند، در پوش، تاریک، کور، نابینا، بی بصیرت، عاجز، غیر خوانایی، نا پیدا، هر چیزی که مانع عبور نور شود، خیره کردن، اغفال کردن، کور کردن، درز یا راه گرفتن
معانی دیگر: اعمی، نابینا کردن، جاهل، نادان، تاریک اندیش، کورکورانه، بابی بصیرتی، مذبوحانه، بی حزم و احتیاط، مستور، پنهان، آنچه دیدنش مشکل باشد، بی در و پنجره، بی روزنه، بسته از هر سو، خارج از حوزه ی عقل و اراده ی بشر، (چشم را) موقتا کور یا تار کردن، دید را مختل کردن، از یک سو بسته، بن بست، ناخوانا، (هواپیمایی) تحت کنترل ابزار راهنمایی (بدون هدایت خلبان)، تحت الشعاع قرار دادن، بیشتر نور دادن، نورگیر، هر چیزی که نور را کور کند، (عکاسی) شاتر، بندان، مسدود کننده، از عقل و بینش محروم کردن، ندیده خریدن یا پیشنهاد دادن، (خودمانی) مست، (در مورد گیاه) نابارور، بی گل، (صحافی و جلد پردازی) به صورت فرورفته (و بدون جوهر یا رنگ) تذهیب کردن، کنده کاری روی جلد، کم نور کردن، کم سو کردن، (شکار حیوانات) مخفی گاه شکارچی، کوله، (اشخاص) عامل دیگران، دست نشانده، با بی پروایی، با بی احتیاطی، درز یاراه چیزی را گرفتن، adv :چشم بند، سنگر، مخفی گاه

بررسی کلمه blind

صفت ( adjective )
حالات: blinder, blindest
(1) تعریف: lacking the ability to see; sightless.
مترادف: eyeless, sightless
متضاد: sighted
مشابه: purblind, stone-blind, visionless

- These dogs are trained to assist blind people.
[ترجمه ترگمان] این سگ‌ها برای کمک به افراد نابینا تربیت می‌شوند
[ترجمه گوگل] این سگ ها برای کمک به افراد کور آموزش دیده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- An accident in the laboratory had left him blind.
[ترجمه تارا] یک تصادف در آزمایشگاه باعث کور شدن او شد
|
[ترجمه امین] یک تصادف در آزمایشگاه او را نابینا کرده بود.|
[ترجمه ترگمان] یک حادثه در آزمایشگاه او را کور کرده بود
[ترجمه گوگل] یک تصادف در آزمایشگاه کور شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

واژه blind در جمله های نمونه

1. blind destiny
سرنوشت جبری

2. blind faith
ایمان متعصبانه (کورکورانه)

3. blind as a bat
کاملا کور،نابینا

4. a blind alley
کوچه‌ی بن‌بست

5. a blind driveway
کوره راه ورودی،راه دور از دید

6. a blind landing
فرود هدایت شده توسط ابزار راهنمایی (مثلا در توفان و هرچه که دید خلبان را مختل کرده)

7. a blind letter
نامه‌ی ناخوانا،حرف الفبای ناخوانا

8. a blind love
عشق کورکورانه (عاری از دوراندیشی)

9. a blind observance of convention
پیروی کورکورانه از عرف

10. a blind search
جستجوی کورکورانه

11. a blind wall
دیوار بی‌در و پنجره،دیوار بی‌مدخل

12. the blind are rehabilitated in this institute
در این موسسه نابینایان را توانبخشی می‌کنند.

13. the blind man fastened on my arm
مرد نابینا بازویم را گرفت.

14. the blind man was groping after his hat
مرد نابینا ...

مترادف blind

پناه (اسم)
shelter , asylum , blind , sconce , refuge , awning , bulwark , safeguard , guard , coverture
پرده (اسم)
blind , veil , screen , curtain , membrane , pall , tympan , tympanum , patagium , window shade
چشم بند (اسم)
blind , cole , juggler , conjuror
در پوش (اسم)
blind , bonnet , bung
تاریک (صفت)
blind , ambiguous , dark , dim , black , gloomy , dusky , somber , sombre , benighted , murk , caliginous , cimmerian , darkling , lackluster , stygian
کور (صفت)
blind , sightless , glass-eyed
نابینا (صفت)
blind , sightless , purblind
بی بصیرت (صفت)
blind , impercipient
عاجز (صفت)
cripple , blind , weak , feeble , unable , incapable
غیر خوانایی (صفت)
blind
نا پیدا (صفت)
missing , latent , blind , transparent , unclear , inconspicuous , indiscernible
هر چیزی که مانع عبور نور شود (صفت)
blind
خیره کردن (فعل)
amaze , astonish , blind , daze , dazzle , puzzle
اغفال کردن (فعل)
blind , deceive , beguile , delude , entrap , hoodwink
کور کردن (فعل)
blind , blindfold , seel
درز یا راه گرفتن (فعل)
blind

معنی عبارات مرتبط با blind به فارسی

کوچه بن بست
کوشش یا اندیشه ی بی حاصل، کار بی فایده، کوی بن بست، کوی بن بست کوشش یا اندیشهی بیحاصل، کار بیفایده the negotiations have reached a blind alley مذاکرات به بن بست رسیده است
کاملا کور، نابینا
ارسال نسخه ای از نامه به شخص ثالث بدون آن که به دریافت کننده ی اولیه ی نامه اطلاع داده شده باشد
زغال سنگ بی شعله
قرار ملاقات مرد و زنی که همدیگر را نمی شناسند (معمولا از سوی خویشان یا دوستان ترتیب داده می شود)، قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمی شناسند
چشم بستن، کورکردن، با چشم بسته
رجوع شود به: cecum، رجوع شود به: cecum بخشی از دستگاه گوارش که به واسطهی بیماری یا جراحی مسدود شده باشد
نامه ای که نام ونشان روشن ندارد
(noun phrase) بازی چشم بندی
ازمن داری، چشم بندی، چشم بندانک
یک چشم
از یک چشم کور ...

معنی blind در دیکشنری تخصصی

blind
[کامپیوتر] کور کردن
[مهندسی گاز] درپوش ، صفحه مسدودکننده
[نساجی] پرده - پارچه پرده ای
[عمران و معماری] کوچه بن بست
[نفت] منطقه کور
[سینما] کرایه کردن فیلم نادیده
[کامپیوتر] نسخه های کور
[کوه نوردی] شکاف کور
[عمران و معماری] سد بی دررو - سدکور
[زمین شناسی] سد کور
[معدن] کانسار پنهان (زمین شناسی اقتصادی)
[زمین شناسی] رقومی کننده بدون بازخورد گرافیکی نوری در نتایج فرآیند رقومی کننده.
[آب و خاک] زهکش
[نساجی] کور رنگی - چشم فاقد حساسیت نوری - چشمی که سیاه و سفید می بیند
[روانپزشکی] وابستگی مضاعف. اصطلاحی از گریگوری بیتسون برای موقعیتی که شخص در آن پیام های متضاد از یک شخص صاحب قدرت دیگر دریافت می دارد.

معنی کلمه blind به انگلیسی

blind
• shade, shutter (over a window); shelter, hiding place (for hunters); something that misleads
• make unable to see; dazzle
• unable to see; closed to, impervious to
• someone who is blind cannot see because their eyes are damaged.
• you can refer to people who are blind as the blind.
• if something blinds you, you become unable to see, either for a short time or permanently.
• if you are blind to a fact or situation, you take no notice of it or are unaware of it.
• if you turn a blind eye to something wrong or bad that someone is doing, you pretend not to notice, and allow them to continue doing it.
• if something blinds you to the real situation, it prevents you from noticing or being aware of its reality.
• you describe someone's beliefs or actions as blind when they take no notice of the facts or behave in an unreasonable way.
• when you are driving along a road, a blind corner is one that curves very sharply so that you cannot see round it.
• a blind is a roll of cloth or paper which you pull down over a window to keep out the light.
• see also blinding, colour blind, venetian blind.
blind alley
• dead end, path without a way out
• a blind alley is a very narrow road which is blocked at one end so that there is no way out.
• if you go up a blind alley when you are trying to achieve something, you end up in a situation in which no progress is possible, and have to start again.
blind arcade
• decorative archway built onto a wall but having no actual opening (architecture)
blind as a bat
• extremely short-sighted
blind as a mole
• blind as a bat, extremely short-sighted
blind copy
• copy of a document or letter given to a third party withou ...

blind را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلا دلبری
خالتور
فهیمه
پرده ای که تاریک روشن میشه (کِرکِره یا زِبرا)
na
خیره کننده
مونیکا
نابینا
کور
علیرضا خلیلیان
Single-blind peer review: بازبینی همتای نادیده یک طرفه: اکثر نشریه های علمی وقتی مقاله ای دریافت می کنند، آن را به این شیوه داوری می کنند. یعنی به داورانی با تخصص مشابه نویسندگان به عنوان همتایان علمی آنها ارسال می کنند تا کیفیت مقاله را ارزیابی کنند. مشخصات داوران برای نویسندگان پنهان است. اکثر نشریه ها به این شیوه عمل می کنند. اما نشریه هایی هم هستند که حتی مشخصات نویسندگان مقاله هم برای داوران نامعلوم است. به آن بازبینی نادیده دوطرفه (Double-blind) می گویند.
zahra
A blind date=a romantic meeting
خود blind به تنهایی معنی فرد نابینا می دهد
Folikata
Not able to see
Matin
نابینا، کور
Ati
کور، نابینا
برای مثال blind chef به معنای سر آشپز نابینا است
مهدی اشرفی
چشم بسته
مثلا چشم بسته چیزی را قبول کردن
بهار
کرکره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blind
کلمه : blind
املای فارسی : بلیند
اشتباه تایپی : ذمهدی
عکس blind : در گوگل

آیا معنی blind مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )