انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 892 100 1

بررسی کلمه constantly

قید ( adverb )
(1) تعریف: continuously; unceasingly.

- The Earth is constantly rotating on its axis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین به طور مداوم در محور خود می‌چرخد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمین به طور مداوم در محور خود چرخش دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Stir the sauce constantly to avoid lumps.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سس را به طور مداوم به هم بزنید تا از lumps جلوگیری کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سس را بطور مداوم برای جلوگیری از تکه های مخلوط کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: regularly or with very great frequency.

- How can I explain when you are constantly interrupting?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چه طور می‌توانم توضیح بدهم که شما پیوسته مزاحم می‌شوید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چگونه می توانم توضیح بدهم که شما دائما وقفه می کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her garden looks beautiful because she constantly tends it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باغ او زیبا به نظر می‌رسد زیرا پیوسته آن را دوست دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] باغ او زیبا به نظر می رسد زیرا او به طور مداوم آن را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: unvaryingly.

- I wonder at how he can be so constantly patient.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تعجب می‌کنم که چطور این طور پیوسته بیمار می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من تعجب می کنم که چگونه می تواند به طور مداوم بیمار باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه constantly در جمله های نمونه

1. he constantly proded the students to study harder
ترجمه او مرتبا به شاگردان سیخونک می‌زد که بیشتر درس بخوانند.

2. he constantly sabotaged the activities of the office
ترجمه او دائما در امور اداره کار شکنی می‌کرد.

3. an eagle constantly brooding over her young
ترجمه عقابی که نوزادان خود را دایما می‌پاید.

4. he was constantly squashed by his wife
ترجمه زنش دائما به او سرکوفت می‌زد.

5. she smoked constantly and exhaled the smoke forcefully in my direction
ترجمه او مرتب سیگار می‌کشید و دود آن را با فشار به طرف من بیرون می‌داد.

6. her parents fought constantly
ترجمه پدر و مادرش دایما با هم مشاجره می کردند.

7. her husband criticized her constantly
ترجمه شوهرش مرتبا از او خرده می‌گرفت.

8. the dollar's rate changes constantly
ترجمه نرخ دلار مرتبا تغییر می‌کند.

9. this mine has to be constantly ventilated
ترجمه هوای این معدن باید دایما تهویه شود.

10. our systems of education are being constantly overhauled
ترجمه سازگان‌های (نظام‌های) آموزشی ما مرتبا مورد بازدید و بهسازی قرار می‌گیرند.

11. the dogs were worrying the bull constantly
ترجمه سگ‌ها دایما گاو را آزار می‌دادند.

12. the traffic lights in the square constantly switched from red to amber, then green
ترجمه چراغ‌های راهنمایی میدان مرتبا از قرمز به زرد و سپس به سبز تبدیل می‌شدند.

13. he developed a nervous twitch and began to wink constantly
ترجمه او دچار تیک عصبی شد و شروع کرد به پلک زدن مداوم.

14. the old man was grouchy and we had to gentle him constantly
ترجمه پیرمرد بدخلق بود و ما مجبور بودیم دائما از او استمالت کنیم.

15. Civilization does not remian static, but changes constantly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمدن ایستا نیست، بلکه پیوسته تغییر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمدن نمی تواند ثابت کند، اما به طور مداوم تغییر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He was constantly reassuring himself that he had acted for the best.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیوسته به خود اطمینان می‌داد که بهترین کار را کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور مداوم اطمینان خود را که او برای بهترین عمل کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The little girl was bullied constantly at school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دختر بچه به طور دائم در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دختر کوچک به طور مداوم در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Don't you feel constantly being nagged at?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساس نمی‌کنی که مدام با این ور و آن ور پرسه می‌زنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما احساس می کنید به طور مداوم در حال nagging در؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. You've constantly got to keep on at people about that.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو همیشه باید به مردم در این مورد ادامه بدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما دائما در این مورد در مورد مردم نگه دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. He was constantly tormented with headache.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او پیوسته از سردرد رنج می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور مداوم با سردرد عذاب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I was working all hours and constantly fretting about everyone else's problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تمام ساعات کار می‌کردم و دائما نگران مشکلات دیگران بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تمام ساعت ها مشغول به کار بودم و به طور مداوم در مورد مشکلات دیگران مشغول صحبت بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. We must constantly endeavour if we are to succeed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر موفق بشویم، باید مدام تلاش کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید به طور مداوم در تلاش برای موفقیت باشیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه constantly به انگلیسی

constantly
• continuously; firmly, in a steadfast manner; faithfully
constantly aware
• conscious all the while

constantly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی constantly

عليرضا كريمي وند ١٨:٢٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
Your needs make you feel passionate about your life
Live in a way that constantly feels great pleasure and less suffering
نيازهاي شما سبب ميشود نسبت به زندگي در خود احساس شور و حرارت كنيد
طوري زندگي كنيد كه دائما احساس لذت فراوان كنيد و كمتر دچار رنج شويد
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٧
بي‌وقفه
|

پیشنهاد شما درباره معنی constantly



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی constantly
کلمه : constantly
املای فارسی : کنستنتلی
اشتباه تایپی : زخدسفشدفمغ
عکس constantly : در گوگل


آیا معنی constantly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )