برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1359 100 1

Elusive

/əˈluːsɪv/ /ɪˈluːsɪv/

معنی: زیرک، گریزان
معانی دیگر: فرار، گریزگر، گریزپا، گیج کننده، (از نظر یادگیری یا بیاد آوردن) دشوار، دیرفهم، سخت آموز، از یاد رو، فراری، کسی که از دیگران دوری میکند، طفره زن

بررسی کلمه Elusive

صفت ( adjective )
مشتقات: elusively (adv.), elusiveness (n.)
(1) تعریف: hard to perceive, understand, or remember.
مشابه: complex, fugitive

- an elusive concept
[ترجمه ترگمان] یک مفهوم مبهم
[ترجمه گوگل] یک مفهوم گریزان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: hard to define or express.
مشابه: mysterious, subtle

- He has an elusive appeal for voters.
[ترجمه ترگمان] او یک دادخواست طفره آمیز برای رای دهندگان دارد
[ترجمه گوگل] او درخواست تجدید نظر برای رای دهندگان دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: hard to find or catch.
مشابه: fugitive

- an elusive prey
[ترجمه ترگمان] شکار گریزان بود،
[ترجمه گوگل] شکار گریزان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Elusive در جمله های نمونه

1. an elusive thief
دزدی که گیر نمی‌افتد

2. the elusive atomic particles called mesons
پاریزه های دیر یاب اتمی بنام مسون

3. the elusive pleasures of youth
لذت‌های زود گذر جوانی

4. his name is very elusive
اسم او خیلی فرار است.

5. Further movie roles have proved somewhat elusive for the young actor.
[ترجمه ترگمان]نقش بیشتر فیلم تا حدی برای هنرپیشه جوان دست‌نیافتنی بوده‌است
[ترجمه گوگل]نقش بیشتر فیلم ها برای بازیگر جوان تا حدودی گریزناپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The answers to these questions remain as elusive as ever.
[ترجمه حمید سانی] این پرسشها،همچنان بدون پاسخ مانده اند
|
[ترجمه amirrp] پاسخ به این سوالات مثل همیشه غیر ممکن باقی مانده است .|
...

مترادف Elusive

زیرک (صفت)
brilliant , clever , sharp , nifty , parlous , smart , acute , keen , alert , shrewd , nimble , cunning , adroit , agile , versatile , insinuating , astute , designing , sagacious , subtile , subtle , knowledgeable , gash , perspicacious , canny , wily , resourceful , elusive
گریزان (صفت)
run away , divaricate , elusive , evasive

معنی کلمه Elusive به انگلیسی

elusive
• hard to grasp, difficult to understand; evasive, tending to escape
• something or someone that is elusive is difficult to find, achieve, describe, or remember; a formal word.
elusive answer
• evasive or deceptive response; hard to find answer or solution to a problem

Elusive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امین
سخت دست یافتنی
شادي
دست نيافتني
a.r
difficult to remember, define, or describe
tending to elude capture, perception, comprehension, or memory
عباس
اجتناب ناپذير
خشایار نوروزی
چیز (گریزانی) که بسختی به چنگ آید
محمدرضا فیروزجائی
نادر، کم‌یاب
jahanaks.blog.ir
این واژه به معنی حالتی هست که در آن رسیدن به هدفی غیر ممکن نیست، اما راحت نیز نمیباشد. با توجه به اینه اگر بگیم "دست نیافتنی" ماهیت اصلی این واژه تغییر می کنه، بهتره بگیم "سخت دست یافتنی"
محمد امین عظیم زادگان
چیزی فرّار، دیریاب، (مفهومِ) سیّال
آیلین
دشوار
میثم علیزاده
در مورد انسان یا حیوان: کمیاب
در مورد نتایج : دور از دسترس، سخت دست یافتنی
در مورد نظرات و افکار: مبهم
sima
دشواریاب
میلاد علی پور
گریزگرانه، گریزآمیز، طفره آمیز، گریزجوی، گریزجویانه، (آنچه که به سختی گیر می افتد) دیر گرفتار، دیرگیر، گریزپای

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی elusive
کلمه : elusive
املای فارسی : الوسیو
اشتباه تایپی : ثمعسهرث
عکس elusive : در گوگل

آیا معنی Elusive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )