برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1280 100 1

exposure


معنی: نمایش، افشاء، در معرض گذاری، ارائه، اشکاری
معانی دیگر: قرار دادن در معرض چیزی، برون گذاشت، نشان دهی، (از نظر باد و آفتاب) موقعیت، رو (به)، (به ویژه هنرپیشگان سینما و تلویزیون و غیره) در معرض دید قرار گیری، عرضه سازی، آشکار سازی، افشا، پرده دری، پرده برداری، افشاگری، برملا سازی، (عکاسی و فیلم برداری و غیره) نوردهی، زمان نوردهی، قاب فیلم، قرارگیری در معرض هوای سرد، درمعر­ گذاری

بررسی کلمه exposure

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of exposing.

(2) تعریف: a revealing, as of a secret, private, or illicit matter.

(3) تعریف: the fact of being open or exposed to the forces of nature.
متضاد: shelter

- The climber was suffering from exposure.
[ترجمه ترگمان] کوهنورد از قرار گرفتن در معرض خطر قرار گرفته بود
[ترجمه گوگل] کوهنورد از قرار گرفتن در معرض خطر رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the act of exposing photographic film to light, or the duration of such exposing.

(5) تعریف: placement or location in reference to sun, wind, or compass direction.

- The porch has a northern exposure.
[ترجمه ترگمان] ایوان دارای یک نوردهی شمالی است
[ترجمه گوگل] حیاط دارای نوردهی شمالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه exposure در جمله های نمونه

1. exposure factor
عامل نوردهی

2. exposure to radiation is dangerous
قرار گرفتن در معرض تشعشع (تابش) خطرناک است.

3. exposure to the sun had bleached her hair
تماس با آفتاب مویش را کم‌رنگ کرده بود.

4. exposure to light (or germs or sunshine etc. )
قرار گرفتن در معرض نور (یا میکروب یا آفتاب و غیره)

5. indecent exposure
عورت نمایی (نمایاندن عمدی اندام پوشاندنی)

6. the full exposure of his crimes took two years
پرده برداری کامل از جنایات او دو سال طول کشید.

7. he died of exposure
او در اثر سرما مرد.

8. soldiers hardened by exposure to the harsh alaskan winters
سربازانی که زمستان‌های شدیدآلاسکا آنها را پر استقامت کرده بود.

9. a house with an eastern exposure
منزل رو به مشرق

10. some candidates receive more positive exposure than others
برخی نامزدهای انتخاباتی‌برگذاشت مثبت‌تری از سایرین دریافت می کنند.

11. these students are receiving maximum exposure to new ideas
این دانشجویان بیشترین تماس را با عقاید جدید دارند.

12. the media gave him a thorou ...

مترادف exposure

نمایش (اسم)
amusement , performance , play , display , show , appearance , demonstration , ostentation , histrionics , representation , presentation , exhibition , portrayal , parade , presentment , staging , showing , exposure , drama , flare , spectacle
افشاء (اسم)
revelation , disclosure , exposure , overture , divulgence , transpiration
در معرض گذاری (اسم)
disposal , exposure
ارائه (اسم)
show , offer , representation , presentation , exhibition , presentment , showing , exposure , offering
اشکاری (اسم)
flagrance , flagrancy , lucidity , exposure

معنی عبارات مرتبط با exposure به فارسی

(عکاسی و فیلم برداری) نورسنج (light meter هم می گویند)
درمعر­ سرما بودن
قرار گرفتن در معرض نور (یا میکروب یا آفتاب و غیره)
(عکاسی)، دو نوره شدن فیلم، روی هم افتادن دو عکس
عورت نمایی (نمایاندن عمدی اندام پوشاندنی)، نمودار سازی تن برهنه درپیش مردم
(عکاسی) عکسبرداری آهسته (نور بینی فیلم برای بیش از نیم ثانیه)، مدت بازماندن دیافراگم دوربین عکاسی

معنی exposure در دیکشنری تخصصی

exposure
[شیمی] پرتوگیری ، پرتودهی
[سینما] نوردادن به فیلم - نوردهی - وضوح - عکس / نوردادن
[عمران و معماری] تصادف پذیری - بیرون زدگی
[برق و الکترونیک] نوردهی ، در معرض نور قرار دادن
[بهداشت] مواجهه
[نساجی] نور دادن - قرار دادن در معرض نور
[کوه نوردی] بی پناهی، بی حفاظتی
[پلیمر] پرتوگیری، پرتو دهی
[آب و خاک] دید، در معرض
[زمین شناسی] نوردهی ، پرتودهی ،نمایش ،ارایه ،رخنمون، برونزد - آزیموت حداکثر شیب (گردایان)، در مدل سازی سطحی،مترادف aspect - - الف) ناحیه ای از سازند سنگی یا ساختار زمین شناسی که قابل مشاهده است (قابل چکش زدن)، چه بصورت طبیعی و یا مصنوعی که توسط خاک، پوشش گیاهی، آب یا عملیات انسانی، پوشیده نیست. همچنین شرایط در معرض دید قرار گرفتن در سطح کره زمین را نیز گویند. - مقایسه شود با: برونزد. - ب) ماهیت و مقدار آشکار بودن یک دامنه در مقابل باد، نور آفتاب، هوا و تأثیرات اقیانوسی و … . این اصطلاح برخی اوقات به عنوان مترادفی برای جهت یا وجه در نظر گرفته می شود. -
[زمین شناسی] رابطه ظهور- واکنش در زمین شناسی پزشکی : رابطه بین مقدار زنوبیوتیک موجود در بدن افراد یا حیوانات و تأثیرات حاصل از آن.
[عمران و معماری] شرایط محیطی - شرایط در معرض قرارگرفتن - شرایط رویارویی
[سینما] کاهش نوردهی [به وسیله بندان متغیر]
[برق و الکترونیک] دز نوردهی میزان تابش پرتو-ایکس یا گرما در یک نقطه براساس توانایی یونش آن .واحد دز نوردهی ،رونتگن است .
[پلیمر] دوز تابش، میزان تابش
...

معنی کلمه exposure به انگلیسی

exposure
• denouncement; disclosure, revealing; exposing of film to light (photography); photograph; abandoning; placement, location (in relation to the sun)
• exposure to something dangerous means being in a situation where you are affected by it.
• exposure is also the harmful effect on your body caused by very cold weather.
• exposure is also publicity.
• the exposure of a well-known person is the revealing of the truth about them, especially when it involves dishonest or shocking behaviour.
• in photography, an exposure is a single photograph.
exposure meter
• instrument which measures the amount of light on a given scene (photography)
exposure policy
• policy advocating market competition open to many interested parties
exposure time
• amount of time that photographic film is exposed to light
exposure to danger
• state of being vulnerable to danger
exposure to radiation
• being in contact with or unprotected from radioactive material
double exposure
• single negative that has been exposed twice (photography)
indecent exposure
• intentional exhibition of one's naked body where it is likely to offend common standards of decency
over exposure
• state of being too disclosed, state of being overly visible

exposure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان نصیری
فعالیت- فعالیت بدنی
اشکان فضل اله کانون زبان
در معرض خطر قرار دادن -در معرض دید و دسترسی عموم گذاشتن
میثم علیزاده
1. تجربه عملی که دارای ریسک است( مخصوصا وقتی با to می آید) مثلا:
Exposure to violent movies
2. جهت ( سمتی که چیزی با آن مواجه است) مثلا:
My bedroom has a northern exposure
3. در معرض ( معمولا چیزی که آسیب می رساند) مثلا:
I nearly died of exposure on the mountainside.
مقداد سلمانپور
خطر، ریسک، در معرض، مواجهه، میزان.
Risk exposure
میزان ریسک
محمدپور
دسترسی
نگار غفاری
در کوهنوردی : فضای خالی زیر سنگ نورد تا سطح زمین
ARMAN
نمایش دادن
ARMAN
در معرض خطر
we
در لایه خارجی غشا قرار گرفتن
مطهره
این واژه در متون داروسازی به معنی "مصرف" می باشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exposure
کلمه : exposure
املای فارسی : اکسپوژر
اشتباه تایپی : ثطحخسعقث
عکس exposure : در گوگل

آیا معنی exposure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )