انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1014 100 1

Incorporate

تلفظ incorporate
تلفظ incorporate به آمریکایی/ˌɪnˈkɔːrpəˌret/ تلفظ incorporate به انگلیسی/ɪnˈkɔːpəreɪt/

معنی: غیر جسمانی، جا دادن، متحد کردن، امیختن، بهم پیوستن، ترکیب کردن، یکی کردن، ثبت کردن، داخل کردن، دارای شخصیت حقوقی کردن
معانی دیگر: (چیزی را با چیزی که قبلا درست شده است) یکپارچه یا ممزوج کردن، همبند کردن، یکپارچه کردن، درآمیختن، ملحق کردن، ضمیمه کردن، یک کاسه کردن، جزو (چیزی) کردن یا شدن، پیوستار کردن یا شدن، شرکت (و غیره) تشکیل دادن، انبازه درست کردن، (شرکت و غیره) به ثبت رساندن، (شرکت یا انجمن و غیره) به عضویت پذیرفتن، هموند کردن یا شدن، (قدیمی) غیرجسمی، روحی، ناتندار، ثبت کردن در دفترثبت شرکتها، معنوی

بررسی کلمه Incorporate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: incorporates, incorporating, incorporated
(1) تعریف: to include or blend into a larger thing that already exists.
مشابه: assimilate, blend, embody, include, weave

- I'll incorporate your suggestions into my report.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من پیشنهادها تو رو به گزارش خودم اضافه می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من پیشنهادات شما را به گزارش من اضافه خواهم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She incorporated the leftover meat and vegetables into the stew.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باقیمانده گوشت و سبزیجات را در خورش فرو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او گوشت گوشت و سبزیجات را به خورش اضافه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in law, to form into a corporation.

- The couple decided to incorporate their home business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این زوج تصمیم گرفتند از کسب‌وکار خانگی خود استفاده کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این زن و شوهر تصمیم گرفتند کسب و کار خانگی خود را به کار گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to give physical form to.
مشابه: embody, materialize

- The sunset over the white sandy beach incorporated all her ideas of romance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] غروب آفتاب بر ساحل ماسه‌ای، همه تصورات عاشقانه او را به خود مشغول می‌داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] غروب خورشید بیش از ساحل شنی سفید شامل تمام ایده های خود را از عاشقانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: in law, to become a corporation.

- The company incorporated in 1932.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شرکت در سال ۱۹۳۲ به ثبت رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شرکت در سال 1932 تاسیس شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
مشتقات: incorporated (adj.), incorporative (adj.), incorporation (n.)
• : تعریف: incorporated, as a business.

واژه Incorporate در جمله های نمونه

1. to incorporate various views in one article
ترجمه اندیشه‌های مختلفی را در یک مقاله تلفیق کردن

2. We shall try to incorporate some of your ideas in our future plan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما سعی خواهیم کرد برخی از ایده‌های خود را در برنامه آینده خود وارد کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما سعی خواهیم کرد برخی از ایده های خود را در برنامه آینده ما در نظر بگیریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The new cars will incorporate a number of major improvements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اتومبیل‌های جدید تعدادی از پیشرفت‌های عمده را در بر خواهند داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتومبیل های جدید تعدادی پیشرفت های عمده را در بر می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We had to incorporate the company for tax reasons.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید شرکت را به دلایل مالیاتی در نظر بگیریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما مجبور بودیم این شرکت را به دلایل مالیاتی ادغام کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. We can incorporate this information into our report.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌توانیم این اطلاعات را در گزارش خود وارد کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما می توانیم این اطلاعات را به گزارش ما اضافه کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The party vowed to incorporate environmental considerations into all its policies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حزب قول داد ملاحظات زیست‌محیطی را در تمامی سیاست‌های خود وارد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حزب قول داد که ملاحظات زیست محیطی را در همه سیاست هایش به کار گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Some designs incorporate a two - piece bonnet and yoke.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی از طرح‌ها شامل یک کلاه دو تکه و یوغ هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی از طرح ها شامل یک کلاه و دوخت دو قطعه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We will incorporate your suggestion in the new plan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما پیشنهاد شما را در برنامه جدید با هم ترکیب خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما پیشنهاد شما را در طرح جدید اضافه خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The plans incorporate several revolutionary new concepts which, for obvious reasons, must be kept top secret.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه‌ها دارای چندین مفهوم جدید انقلابی هستند که به دلایلی واضح باید محرمانه نگه‌داشته شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طرح شامل چندین مفاهیم جدید انقلابی است که به دلایلی واضح باید حفظ شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Like most romance fiction, Medical Romances incorporate a number of standard romance conventions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]romances، مانند بسیاری از رمان‌های تخیلی، تعدادی از قراردادهای عاشقانه استاندارد را در بر می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مانند بسیاری از داستان های عاشقانه، رمانتیک های پزشکی شامل تعدادی از کنوانسیون های عاشقانه استاندارد می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A successful unified theory must therefore necessarily incorporate this principle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین یک تیوری یکپارچه موفق باید لزوما با این اصل ترکیب شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظریه ی متحد متحد باید لزوما این اصل را در نظر بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. These incorporate a very long run which promises high speed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک اجرای بسیار طولانی است که با سرعت بالا عمل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک برنامه بسیار طولانی است که وعده داده است سرعت بالا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The only way in which one could incorporate such fine-grained information from the Text710 would be to completely re-tag the LOB corpus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها راهی که در آن می‌توان چنین اطلاعات دقیق از the را در نظر گرفت، به طور کامل پیکره LOB را برچسب می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها راهی که می تواند چنین اطلاعاتی از اطلاعات Text710 را در اختیار شما قرار دهد، اینست که کدهای LOB را به طور کامل تکرار کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Rules incorporate more traditional expertise in handling situations like bumping and alternate carrier vouchers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقررات شامل تخصص سنتی بیشتر در کنترل شرایط مثل برخورد و کوپن حامل متناوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قوانین شامل تخصص های سنتی بیشتری در برخورد با موقعیت هایی مانند سرنشینان و کوپن های جایگزین حمل و نقل می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The further particulars given must incorporate the request or order.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جزئیات بیشتر ارایه‌شده باید شامل درخواست و یا سفارش باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جزئیات بیشتر باید شامل درخواست یا نظم باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Incorporate

غیر جسمانی (صفت)
incorporate
جا دادن (فعل)
settle , house , stable , stead , receive , accommodate , incorporate , embed , infix , insert , fix , intromit , chamber , imbed , engraft , intercalate
متحد کردن (فعل)
incorporate , accrete , unite , unify , join , ally , band , league , consociate , herd
امیختن (فعل)
incorporate , amalgamate , admix , mingle , mix , brew , knead , compound , synthesize , meddle , fuse , fuze , inosculate , interlard
بهم پیوستن (فعل)
knot , graft , incorporate , unite , concrete , stick , link , admix , interlock , interconnect , bind , interlink , concatenate , pan , knit , seam , inosculate
ترکیب کردن (فعل)
incorporate , unite , combine , compound , agglutinate , synthesize , merge , make up , piece , concoct , confect , constitute
یکی کردن (فعل)
incorporate , amalgamate , unite , unify , merge , consolidate , integrate , identify
ثبت کردن (فعل)
incorporate , score , put , note , record , enter , inscribe , scroll , register , docket
داخل کردن (فعل)
incorporate , insert , intromit , insinuate , ingratiate , interpolate
دارای شخصیت حقوقی کردن (فعل)
incorporate

معنی Incorporate در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] یکی شدن ، ترکیب
[حقوق] شرکت یا شخصیت حقوقی تشکیل دادن، گنجاندن
[ریاضیات] تلفیق کردن، یکی کردن
[خاک شناسی] مخلوط کردن
[حقوق] سندی را جزء سند دیگر اعلام کردن
[صنعت] وجهه اجتماعی

معنی کلمه Incorporate به انگلیسی

incorporate
• form a corporation; combine, blend; unify; unite; include; embody
• formed into a corporation, existing as a corporation; united in a corporation
• if one thing is incorporated into another, it becomes a part of the second thing.
• if one thing incorporates another, it includes the second thing as one of its parts.

Incorporate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Incorporate

محمد جواد ١٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠١/١١
گنجاندن-ترکیب کردن-یکی کردن
|

فواد بهشتی ٢٣:٢٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
دارا بودن، در برداشتن، شامل شدن، در خود داشتن
|

مقداد سلمانپور ١٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
ملاحظه
یکی کردن
تلفیق کردن
|

Minay ١٠:٠٩ - ١٣٩٧/١٠/١٢
لحاظ کردن
|

یزدان ٠٠:٠٩ - ١٣٩٧/١٢/١٦
به همراه داشتن
|

سجاد ١٦:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/١٥
ادغام کردن
|

mahsa ١٦:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
اضافه کردن
|

سعید فرجی ١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/١٠
دربرگرفتن
|

ایمان حجتی ١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤
ثبت شرکت جدید
|

زینب زرمسلک ١٨:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٣
ترکیب، ادغام، تلفیق
|

پیشنهاد شما درباره معنی Incorporate



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی incorporate
کلمه : incorporate
املای فارسی : اینکرپرت
اشتباه تایپی : هدزخقحخقشفث
عکس incorporate : در گوگل


آیا معنی Incorporate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )