برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1288 100 1

juggling


شعبده، چشم بندی، حقه بازی، تردستی، گول زنی، شیادی

واژه juggling در جمله های نمونه

1. One guy was juggling with five balls.
[ترجمه حسینی] یک پسر با پنج توپ تردستی میکرد
|
[ترجمه ترگمان]یه نفر داشت با پنج تا توپ کار می‌کرد
[ترجمه گوگل]یک پسر با پنج توپ زنگ زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The acrobat is good at juggling with plates.
[ترجمه M.M.N] اکروبات باز در تردستی با بشقاب مهارت(خوب است)دارد
|
[ترجمه ترگمان]آکروبات بازه توی بازی کردن با plates خوبه
[ترجمه گوگل]آکروبات در حال جوشاندن با صفحات خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I don't have the dexterity for juggling.
[ترجمه ترگمان]من تردستی با تردستی را بلد نیستم
[ترجمه گوگل]من شلوغی را برای غلبه بر ندارم
[ترجمه شم ...

معنی کلمه juggling به انگلیسی

juggling
• tossing and catching several objects at the same time; act of juggling; using tricks for a dishonest purpose; act of reorganizing things in order to give a deceptive impression

juggling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

S.I.GH
تردستی با چند تا توپ یا ... یا همان جنگولک بازی
Zahra
همزمان چند فعالیت را انجام دادن
Melissa
تردستی یا شعبده
لیلی موسوی
شیرین‌کاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی juggling
کلمه : juggling
املای فارسی : جوگگلینگ
اشتباه تایپی : تعللمهدل
عکس juggling : در گوگل

آیا معنی juggling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )