برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1356 100 1

motivated

/ˈmoʊt̬.əˌveɪt̬.ɪd/ /ˈmoʊt̬.əˌveɪt̬.ɪd/

واژه motivated در جمله های نمونه

1. patriotism motivated them to try their best
میهن دوستی آنها را برانگیخت تا بیشترین کوشش خود را بکنند.

2. he believes that everybody is motivated by self-interest
او معتقد است که علایق فردی به همه انگیزه می‌دهد.

3. They are motivated by a need to achieve.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها از نیاز به دست یابی انگیزه می‌گیرند
[ترجمه گوگل]آنها نیاز به دستیابی به انگیزه دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. What motivated you to do such a thing?
[ترجمه محمد حسین] چه چیزی به تو انگیزه این کار رو داد؟
|
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] چه چیزی تو را تحریک کرد که چنین کاری بکنی؟|
[ترجمه ترگمان]چی باعث شد همچین کاری بکنی؟
[ترجمه گوگل]چه چیزی باعث انگیزه شما برای انجام چنین کاری شد؟
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه motivated به انگلیسی

motivated
• having motivation, inspired, driven; stirred to action
politically motivated
• carried out for political reasons, done for political purposes

motivated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی رضائی
با انگیزه
نیلوفر
برانگیخته شد
hedy
تحريك كننده، تاثير گذار
ابوذر.ف
انگیزه بخش
Captain Black
موجب شدن
محسن❤️رضوي❤️ستاره
Motivated to reach the heart of the history of love
انگيزه براي رسيدن به دل تاريخ عشق
هادی
Motivating = انگیزه بخش ،تحریک کننده ،تاثیرگذار
Motivated = برانکیخته ،تحریک شده،متاثر،
Fighter
با انگیزه مشتاق
نادر
1-(اسم فاعل) انگیزه دار
2- (فعل در زمان گذشته) انگیزه داد
بهمن محمد حسینی
مشتاق و فعال
Dr_mitra100
انگیزه یافته
Negar
الهام بخش بودن
یا شدن
مهرناز معروف
very keen to do something or achieve something, especially because you find it interesting or exciting
خیلی مصمم و دقیق بودن برای رسیدن به چیزی که خیلی براش هیجان و علاقه وجود داره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی motivated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )