برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1319 100 1

off the hook


(عامیانه) فارغ البال، رها، آزاد از دردسر

واژه off the hook در جمله های نمونه

1. He left the phone off the hook so that he wouldn't be disturbed.
[ترجمه ترگمان]تلفن را قطع کرد تا کسی مزاحمش نشود
[ترجمه گوگل]او تلفن را از قلاب خارج کرد، تا او آشفته نشود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I wasn't prepared to let her off the hook that easily.
[ترجمه ترگمان]من آماده نبودم که او را به این راحتی رها کنم
[ترجمه گوگل]من آماده نبود که او را به راحتی از قلاب خارج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His opponents have no intention of letting him off the hook until he agrees to leave office immediately.
[ترجمه Metis] مخالفانش تا زمانی که بپذیرد بلافاصله دفتر را ترک کند دست از سر او برنمی دارند.|
[ترجمه ترگمان]مخالفان او قصد ندارند او را رها کنند تا اینکه موافقت کند دفتر را فورا ترک کند
[ترجمه گوگل]مخالفان او قصد ندارند او را از قلاب بیرون بیاورند تا زمانی که موافقت کند بلافاصله محل کار را ترک کند
[ترجمه شما] ترجمه ص ...

معنی کلمه off the hook به انگلیسی

off the hook
• rescued from a difficult situation, escaped from a trap
be off the hook
• be in the clear, not be punished, be blameless

off the hook را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

pooriya
رهایی از دردسر
محمدرضا
در یک وضعیت دشوار
مهدی
خلاص شدن )set free)
سعید صفاری مقدم
قسر در رفتن
sahar
infml no longer in a position of difficulty
جلال
از وضعیت بد خلاص شدن
Vania
خلاص شدن از وضع بد
صادق
از وضعیت بد خلاص شدن
مریم
رهایی از سختی و مشکلات
Zzz
رهایی از مشکلات
mk
جان سالم به در بردن
ممد
از روی دوش برداشته شدن مسئولیت
میلاد علی پور
ایمن، امن
عاطفه
عالی ، معرکه
دانیال رضانیا
دست از سر برداشتن
علی فرهادی
از گرفتاری ،مخمصه ، دردسر ،یا اجبار ،خود یا دیگران را نجات دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی off the hook
کلمه : off the hook
املای فارسی : آاف تاه هوک
اشتباه تایپی : خبب فاث اخخن
عکس off the hook : در گوگل

آیا معنی off the hook مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )