انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

Product

تلفظ product
تلفظ product به آمریکایی/ˈprɑːdəkt/ تلفظ product به انگلیسی/ˈprɒdʌkt/

معنی: محصول، حاصل، حاصلضرب، فرااورده، مجموع یا حاصل ضرب
معانی دیگر: فراورده، فرورده، سازه، دست ساخت، اثر، نتیجه، پیامد، ثمره، (ریاضی) حاصل ضرب، فرامد، حاصل ضربی، (عامیانه) کالا، جنس، (شیمی - ماده ی حاصل از هر تغییر شیمیایی) پساورد، بسط دادن، ایجادکردن

بررسی کلمه Product

اسم ( noun )
(1) تعریف: something produced by means of either human or mechanical work.
مترادف: manufacture, work
مشابه: artifact, brainchild, commodity, creation, goods, handiwork, harvest, output, produce, production, progeny, ware, yield

(2) تعریف: outcome; result.
مترادف: child, offspring, outgrowth, spawn
مشابه: creation, descendant, effect, fruit, function, outcome, progeny, result

- He was the product of a barbaric age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او محصول یک عصر وحشیانه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او محصول یک دوره وحشیانه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in mathematics, the result of multiplying two or more numbers.
مشابه: result

واژه Product در جمله های نمونه

1. product moment
ترجمه گشتاور حاصل‌ضربی

2. a product of several years of neglect
ترجمه ثمره‌ی چندین سال غفلت

3. a product one can depend on
ترجمه فرآورده‌هایی که می‌توان به آن اعتماد کرد

4. the product is touted as being completely natural
ترجمه ادعا شده که این محصول صد در صد طبیعی است.

5. this product carries no guarantees
ترجمه این کالا تضمینی ندارد (تضمین شده نیست).

6. a bread-and-butter product
ترجمه محصول اصلی

7. a popular product
ترجمه محصول همه پسند

8. a subsidiary product
ترجمه محصول جنبی

9. a well-made product
ترجمه کالای خوش ساخت

10. an artistic product made of gold and silver
ترجمه یک اثر هنری ساخته شده از طلا و نقره

11. to exploit a product
ترجمه درباره‌ی فرآورده‌ای بسیار تبلیغ کردن

12. to build up a product by advertising
ترجمه از راه آگهی فرآورده‌ای را دلپسندتر کردن

13. to promote a new product
ترجمه فرآورده‌ی جدیدی را شناساندن

14. from producer to consumer a product changes hands a few times
ترجمه کالا از تولید کننده تا مصرف کننده چند دست می‌گردد.

15. the introduction of a new product on t. v.
ترجمه شناساندن محصول جدیدی از تلویزیون

16. the withdrawal of a dangerous product from the stores
ترجمه گردآوری یک کالای خطرناک از مغازه‌ها

17. choose a name that fits this product
ترجمه اسمی انتخاب کن که به این محصول بخورد.

18. there is no demand for this product
ترجمه این فراورده بازار ندارد.

19. advertisements to give a build-up to a product
ترجمه آگهی‌های تجارتی برای مطلوب کردن محصول

20. good fortune and bad fortune are often the product of the human mind itself
ترجمه خوشبختی و بدبختی اغلب زاده‌ی اندیشه‌ی خود انسان‌ها است.

21. many processes enter into the making of this product
ترجمه فرایندهای زیادی در ساختن این فرآورده دخالت دارد.

22. we have the exclusive right to distribute this product
ترجمه ما حق انحصاری توزیع این کالا را دارا هستیم.

23. the country's economy should not depend on a single product
ترجمه اقتصاد کشور نباید تنها به یک فرآورده متکی باشد.

24. The product is at the design stage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محصول در مرحله طراحی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این محصول در مرحله طراحی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The London factory assembles the finished product .
ترجمه کاربر [ترجمه لیلی موسوی] کارخانه لندن محصول نهایی را مونتاژ می کند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارخانه لندن محصول نهایی را assembles می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارخانه لندن محصول نهایی را جمع آوری می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. This glue is our new product and makes a firmer bond.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این چسب محصول جدید ماست و باعث ایجاد یک پیوند محکم‌تر می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این چسب محصول جدید ما است و یک پیوند قوی ایجاد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The catalogue gives a full description of each product.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فهرست توضیح کاملی از هر محصول می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاتالوگ شرح کامل هر محصول را ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Our goods compete in terms of product quality, reliability and above all variety.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کالاهای ما از لحاظ کیفیت محصول، قابلیت اطمینان و بالاتر از همه رقابت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محصولات ما با توجه به کیفیت محصول، قابلیت اطمینان و بالاتر از همه انواع رقابت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. A product manager is responsible for product profitability.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مدیر محصول مسئول سودآوری محصول است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیر محصول مسئول سودآوری محصول است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Fear is a product of ignorance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترس، محصول نادانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترس محصول نادانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Product

محصول (اسم)
turnover , produce , fabric , crop , product , production , yield , vintage , proceeds , output , harvest
حاصل (اسم)
growth , result , outcome , upshot , resultant , product , yield , heir , fruitage , harvest , outgrowth , perquisite , resume
حاصلضرب (اسم)
product
فرااورده (اسم)
supply , reproduction , product
مجموع یا حاصل ضرب (اسم)
product

معنی عبارات مرتبط با Product به فارسی

حاصلضرب مجموعه ها
برنامه ریزی محصولات
فراورده فرعی، محصول فرعی، مج، نتیجه فرعی فراورده فرعی
(نتیجه ی نهایی هر سلسله دگرگونی یا فرآیند یا واکنش شیمیایی) پیامد پسین، پسین پیامد، فرآورده ی پایانی، محصول نهایی
تولید ناخالص ملی (ارزش کل تولیدات و خدمات هر کشور)
حاصلضرب منطقی
(اقتصاد - ارزش کل تولیدات و خدمات کشور در یک سال منهای ارزش سرمایه و استهلاک و غیره که در این راه مصرف شده است) تولید خالص ملی، فرورد ویژه ی ملی

معنی Product در دیکشنری تخصصی

product
[حسابداری] محصول
[شیمی] محصول ، فراورده ، فرورده
[کامپیوتر] حاصلضرب
[برق و الکترونیک] حاصل ضرب ، تولید
[مهندسی گاز] محصول ، فرآورده
[صنعت] محصول ، فرآورده ، تولید
[نساجی] محصول - فرآورده - مصنوع - حاصلضرب
[ریاضیات] حاصلضرب، محصول، ضرب، فراورده
[ریاضیات] پذیرش محصول
[حسابداری] تجزیه و تحلیل بر حسب محصولات
[ریاضیات] اصمینان محصول
[ریاضیات] ممیزی محصول
[ریاضیات] کلاف حاصل ضرب
[ریاضیات] رسته ی حاصل ضرب
[برق و الکترونیک] تولید رمز
[حسابداری] مفهوم محصول
[صنعت] کنترل محصول - وضعیت عملکردی که هدف اندازه گیری و معیارهای تصمیم گیری در آن ارزیابی تعیین مولفه ها و مشخصه های مورد نیاز برای انطباق با یک ویژگی خاص می باشد ؛ نتایح اندازه گیری می تواند در محدوده و یا خارج از محدوده باشد.
[حسابداری] هزینه محصول
[ریاضیات] حاصل ضرب اساسی مجاور
[ریاضیات] حاصل ضرب ملقمه ای
[ریاضیات] انجمنی بودن ضرب
[ریاضیات] شرکت پذیری ضرب
[نساجی] ماده کمکی - ماده تعاونی
[برق و الکترونیک] حاصل ضرت تاخیر در پهنای باند
[مهندسی گاز] اختلاط محصول
[ریاضیات] ضرب بولی، حاصل ضرب بولی
[ریاضیات] حاصلضرب کروشه ای
[زمین شناسی] محصول جانبی ، محصول فرعی، فرآورده جنبی مواد دیگری که در کنار مواد معدنی اصلی از یک معدن استخراج می شوند

معنی کلمه Product به انگلیسی

product
• something that is produced, result of manufacturing; goods, merchandise
• a product is something that a company makes and sells, often in large quantities.
• something or someone that is a product of a particular situation or process has been caused by that situation or process.
product basket
• measure that includes all basic products and their prices that are necessary for a family
product design
• planning and design of the shapes of manufactured products
product gap
• amount of goods that unemployed manufacturers could have produced (economics)
product liability
• legal responsibility of a manufacturer for damages caused by defective products
product liability law
• law which determines the responsibility of a manufacturer for damages caused by defective products
product line
• family of manufactured products, series of manufactured products that belong together
product quality
• degree of excellence or superiority of a product
product standard
• established level of quality for products
product value
• worth of the products produced by a business
alternative product
• substitute product, product that may be purchased in place of another product
business national product
• value of merchandise and services produced by the business sector
by product
• anything produced in the course of making something else, secondary product, something which is obtained from the manufacture of a different product; result of another action
• a by-product is something which is made during the manufacture or processing of another product.
• a by-product of an event or situation is an unexpected or unplanned result of it.
cross product
• vector that is the result of two other vectors, vector product (mathematics)
dairy product
• milk product
defective product
• faulty product, flawed merchandise
dot product
• inner product of two vectors, product of the length of two vectors and the cosine of the angle between them (mathematics)
end product
• final result, finished product
• the end product of an activity or process is the thing that it produces.
finished product
• completed product, end result
freeze of national product
• halt to growth of a national product
gross domestic product
• worth of all goods and services produced in an economy, gdp
gross national product
• monetary value of all of a nation's services and goods produced in a given period of time
• in economics, the gross national product is the total value of all the goods produced and services provided by a country in one year.
industrial product
• manufactured goods
intermediate product
• product that is used as estimate for the manufacture of another product (economics)
national product
• total sum of the goods that are manufactured in the country
net national product
• value of all goods and services manufactured by factors in an economy with deductions for depreciation
public national product
• value of the goods and services produced by the public sector (economics)
quality of product
• grade of excellence of a product
recycled product
• product made from recycled goods

Product را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Product

hadis ١٦:٢١ - ١٣٩٦/٠٦/١٣
محصول
|

مهدی اجاقی ١٨:٣٩ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
محصول
|

ع.ض ١٩:٤٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
حاصل
|

یونس ٠٠:٣٠ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
Diet products
محصولات رژیمی
|

فاطمه ١٢:٢٢ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
تولید
|

حمید ١٣:١٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
نتیجه
|

hossein ١٣:١٤ - ١٣٩٧/٠٦/١١
کالا
|

Deven ١٦:٣١ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
Product. در یکجا به عنوان محصول به کار میره ودر یک جا به معنی تولید vintage هم عبارت مشابه
|

a.h.p ٢١:١٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
محصول
|

مقداد سلمانپور ١٤:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٠٥
فرآورده
محصول
Oil product
فرآورده نفتی مثل بنزین و گازوئیل
|

sara ١٤:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٢٦
غذا های فرااوده
|

پیشنهاد شما درباره معنی Product



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی product
کلمه : product
املای فارسی : پردوکت
اشتباه تایپی : حقخیعزف
عکس product : در گوگل


آیا معنی Product مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )