برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1227 100 1

policy

/ˈpɑːləsi/ /ˈpɒləsi/

معنی: سیاست، خط مشی، سیاستمداری، کاردانی، بیمه نامه، ورقه بیمه، سند معلق به انجام شرطی
معانی دیگر: تدبیرگان، تدبیرگری، ترفند، اقدام عاقلانه، مصلحت اندیشی، زرنگی، زیرکی، (در اصل) دولت، سازمان دولتی، بیمه نامه (نام کامل آن: insurance policy)، اداره یاحکومت کردن

بررسی کلمه policy

اسم ( noun )
حالات: policies
(1) تعریف: a set of principles that is used as a guide for action, esp. in a government or business.
مشابه: means, platform, practice, program, protocol, strategy, system

- The company's policy is to fire an employee after two warnings about being late.
[ترجمه A.A] سیاست شرکت است که پس از دو هشدار در مورد دیر کردن کامند اخراج گردد
|

[ترجمه ترگمان] سیاست این شرکت اخراج یک کارمند بعد از دو هشدار در مورد دیر بودن است
[ترجمه گوگل] سیاست شرکت این است که پس از دو هشدار در مورد دیرکردن کارمند، یک کارمند را آتش بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The government instituted a policy of restricting the money supply.
[ترجمه ترگمان] دولت سیاست محدود کردن تامین مالی را وضع کرد
[ترجمه گوگل] دولت سیاست محدود کردن عرضه پول را تأسیس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: prudence of action or thought.
مترادف: prudence ...

واژه policy در جمله های نمونه

1. policy maker
سیاستگذار

2. a policy based on the theorem that the best defense is offense
سیاستی مبتنی بر این اصل که بهترین دفاع حمله است

3. a policy of neutrality
سیاست بی‌طرفی

4. a policy switch
تغییر سیاست

5. a policy that secures against loss
بیمه‌نامه‌ای که خسارت را تامین می‌کند

6. a policy which is suited to the genius of a free people
سیاستی که با روحیات یک ملت آزاد سازگار است

7. fiscal policy
سیاست مالی (دولت)

8. monetary policy
سیاست پولی

9. rock-ribbed policy
سیاست تغییرناپذیر

10. sterile policy
سیاست عبث

11. the policy adopted by the government
سیاستی که دولت اتخاذ کرده است

12. the policy of trading land for peace
سیاست دادن سرزمین در برابر صلح

13. the policy or impolicy of such actions
عاقلانه بودن یا غیر عاقلانه بودن چنین اقداماتی

14. their policy had no educational b ...

مترادف policy

سیاست (اسم)
administration , policy , politics , diplomacy , kingcraft
خط مشی (اسم)
course , policy
سیاستمداری (اسم)
policy , diplomacy , statecraft , statesmanship
کاردانی (اسم)
skill , policy , tact , know-how , resource
بیمه نامه (اسم)
policy
ورقه بیمه (اسم)
policy
سند معلق به انجام شرطی (اسم)
policy

معنی عبارات مرتبط با policy به فارسی

سیاست واگذاری اوضاع
خط مشی (سیاست) اداری
بازرگانى : بیمه نامه بدون نام
بیمه ی عمر (با مدت معین)
عین مصلحت در راستی و درستی است، راستی و درستی بهترین رویه
رویه کبک، سیاست خود فریبی
(در جنگ) سیاست خراب کردن و سوزاندن همه چیز به ویژه مزارع گندم و غیره در جلوی قشون دشمن
رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
رویه ای اتخاذکردن

معنی policy در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] خط مشی
[صنعت] سیاست ، رویه ، خط مشی - در مدیریت ژاپنی به معنی جهت گیریهای بلند مدت و میان مدت مدیریت و نیز اهداف سالانه است . در ضمن به اهداف و اقدامات لازم برای دستیابی به اهداف دلالت می کند.
[حقوق] سیاست، رویه، خط مشی، طرح، تدبیر، بیمه نامه
[ریاضیات] خط مشی، سیاست، مصلحت، تدبیر، بیمه نامه، کاردانی، سند هزینه، مشی
[حقوق] بیمه گذار
[صنعت] سیاست گذاری
[آمار] فضای راهکارها
[آمار] روش فضای راهکارها
[کامپیوتر] سیاستی که توسط مالک یک سیستم کامپیوتری یا به وسیله تامین کننده خدمات اینترنت پایه گذاری شده است . این سیاست بهره گیری قابل قبول از تسهیلات کامپیوتری و شبکه ای را مورد توجه قرار می دهد. به طور کلی این سیاستها باید شامل چنین نکاتی می باشد 1- کاربران مسئول اعمال خود هستند . تجسس عمدی . اذیت یا دخالت در کار سایر کاربران غیر قابل تحمل است . 2- کامپیوتر را فقط باید برای اهداف در نظر گرفته شده مورد استفاده قرار داد. 3- کلمات عبور باید مخفی بمانند. 4- فراهم کننده خدمات اینترنت مجاز است که حسابهای نادرست را به حالت تعلیق در آورد. 5- تداوم کاربران باید به وسیله سیاستهای بهره گیری قابل قبول گروههای خبری و حوزه های بحث الکترونیکی باشد که توسط افراد دیگر پرداخت می شود . در اینتر نت همیشه مهمان فرد دیگری هستند 6- پست الکترونیکی در مقیاس زیاد بسیار گران است و معمولا آن را اجاره نمی دهند روش درست برای یافتن مخاطبان بیشتر استفاده از یک گروه خبری مناسب است . 7-فضای مجازی فوق قانون نیست . اقدامات غیر قانونی در جهان واقعی مانند جعل کردن چیزی قم ...

معنی کلمه policy به انگلیسی

policy
• course or method of action, guidelines; position, standpoint; insurance contract
• a policy is a set of plans that is used as a basis for making decisions, especially in politics, economics, or business.
• an insurance policy is a document which shows the agreement that you have made with an insurance company.
policy holder
• person who holds and insurance policy
policy maker
• government agent responsible for devising and planning of policies and courses of action
policy making
• policy-making is the process of deciding new policy.
policy of austerity
• policy of cutting back and reduction
policy of restraint
• policy adopted by israel during the persian gulf war when it chose no to respond to the missile attacks launched by iraq
acceptable use policy
• guidelines which users on an internet access server must obey
accomplish a policy
• achieve implementation of an agreed upon plan or goal
apartheid policy
• racial politics, differentiating between the black people in a population from the dominant whites
credit policy
• guidelines for credit, rules regarding credit
detente policy
• stage before the renewal of international relations, reduction in tension in international relations
domestic policy
• country's political policies concerning its citizens and internal workings (as opposed to foreign policy)
economic policy
• system according to whic ...

policy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

cactus
[آمار] راهکارها
عبدالمجید
امر (مثل social policy به معنی امر اجتماعی )
زهرا
سیاست
امین جهانگرد
1-سیاست،خط مشی (برای حزب سیاسی،شرکت)
Iran's policy towards the US
new financial policy of the firm
2-بیمه نامه،قرارداد بیمه
i renewed my car's policy
you take out policy for 11 bucks
3-اصول اخلاقی،مرام
its always been my policy to not talk behind sb's back
محدثه فرومدی
سیاست‌گذاری
amir
خط و مشی
سیاست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی policy
کلمه : policy
املای فارسی : پلیسی
اشتباه تایپی : حخمهزغ
عکس policy : در گوگل

آیا معنی policy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )