برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1276 100 1

pretty much


تقریبا

واژه pretty much در جمله های نمونه

1. Franklin was free to do pretty much whatever he pleased.
[ترجمه ترگمان]فرانکلین آزاد بود که هر کاری که دوست داره بکنه
[ترجمه گوگل]فرانکلین آزاد بود که تقریبا هر آنچه را که خواسته بود انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His new government looks pretty much like the old one.
[ترجمه ترگمان]دولت جدید او بسیار شبیه به یک دوست قدیمی است
[ترجمه گوگل]دولت جدیدش خیلی شبیه به یک ساله قدیمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The software is pretty much there - it just needs a little tweaking.
[ترجمه ترگمان]نرم‌افزار خیلی آنجا کار می‌کند - فقط به کمی تغییر نیاز دارد
[ترجمه گوگل]این نرم افزار تقریبا وجود دارد - فقط نیاز به یک تست کوچک دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The guard left us pretty much alone.
[ترجمه مائده حوایی] نگهبان تقریبا ما را تنها گذاشت و رفت.
...

pretty much را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
:pretty much/ well/ near
mostly
very nearly
for the most part
almost
just about

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pretty much
کلمه : pretty much
املای فارسی : پرتی موسه
اشتباه تایپی : حقثففغ ئعزا
عکس pretty much : در گوگل

آیا معنی pretty much مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )