برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1319 100 1

put off

/pʊtˈɒf/ /pʊtɒf/

معنی: تاخیر کردن، عقب انداختن، معوق گذاردن، از سر باز کردن، سردواندن، ببعد موکول کردن
معانی دیگر: 1- به بعد موکول کردن، عقب انداختن 2- دور انداختن 3- احتراز کردن، گوش به نشنید زدن 4- برزخ کردن، ناراحت کردن، متالم کردن، طفره، بهانه، عذر، تعویق، انصراف، طفره رفتن

بررسی کلمه put off

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to delay.
مترادف: defer, delay, postpone

- I know I have to go to the dentist, but I keep putting it off.
[ترجمه محمد امین عظیم زادگان] من می‌دانم که من باید به دندانپزشک مراجعه کنم اما من آن را به تعویق می‌اندازم
|
[ترجمه iahmadrezam] من میدونم که باید دندانپزشکی برم، اما همچنان به تعویقش میندازم(عقبش ميندازم)
|
[ترجمه ترگمان] ، میدونم که باید برم دندون پزشکی ولی همش رو خاموش می‌کنم
[ترجمه گوگل] من می دانم که من باید به دندانپزشک مراجعه کنم، اما من آن را خاموش می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Don't put off writing that letter; get started on it now.
[ترجمه Arash hz] نوشتن آن نامه را به تعویق ننداز,همین حالا شروع به نوشتن کن.
...

واژه put off در جمله های نمونه

1. Don’t put off what you can do today till tomorrow.
[ترجمه ترگمان]کاری که امروز می‌تونی انجام بدی رو کنار نذار تا فردا
[ترجمه گوگل]امروز روز تا فردا کاری را انجام ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Never put off till tomorrow what can [may] be done today.
[ترجمه ترگمان]تا فردا کاری را که ممکن است امروز انجام شود موکول نکنید
[ترجمه گوگل]تا فردا هرگز نباید روزی چه کارهایی انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Never put off until tomorrow what you can do today.
[ترجمه ترگمان]تا فردا کاری که از دستت بر میاد رو انجام نده
[ترجمه گوگل]هرگز تا فردا هر کاری را که امروز می توانید انجام دهید را کنار بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Never put off till tomorrow what may be done today.
[ترجمه ترگمان]این کار را تا فردا انجام نده، امروز چه کار باید کرد
[ترجمه گوگل]تا فردا هرگز تا امروز چه چیزی را انجام می دهی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف put off

تاخیر کردن (فعل)
postpone , lag , linger , blench , delay , dally , defer , put off , retard , put over , tarry , stick around , loiter
عقب انداختن (فعل)
postpone , delay , defer , put off
معوق گذاردن (فعل)
suspend , postpone , delay , put off
از سر باز کردن (فعل)
evade , put off , put over
سردواندن (فعل)
gammon , muff , put off , goof off
ببعد موکول کردن (فعل)
put off , shelve

معنی کلمه put off به انگلیسی

put off
• postpone; take off clothing (archaic); disgust, repulse; deter

put off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Twisty Freesia
ممانعت یا متقاعد کردن کسی از انجام کاری (v)
علیرضا عسکری
رای کسی را زدن - منصرف کردن
گلور
put of= postpone
Hasti
His constant question put me off.[make me angry/annoyed]
محمد امین عظیم زادگان
پیچاندن کسی، طفره رفتن از قرار با کسی.
فرزاد ک پ
put someone off
cancel or postpone an appointment with someone.یک قرار ملاقات با کسی را لغو یا به تعویق اندازد.
"he'd put off Martin until nine o'clock"

cause someone to lose interest or enthusiasm.کسی که علاقه یا شور و شوق را از دست بدهد.
"she wanted to be a nurse, but the thought of night shifts put her off"

cause someone to feel dislike or distrust.باعث شود کسی احساس ناراحتی یا بی اعتمادی داشته باشد
"she had a coldness that just put me off"

distract someone.منحرف کردن کسی
"don't put me off—I'm trying to concentrate"
رسول جباری
delay sth عقب انداختن چیزی*ب تاخیر انداختن
بابک
تمرکز کسی را بر هم زدن
Stop laughing! You will put her off
کامین فرهودی
Do it right now
ستاره عالمی
توی ذوق کسی زدن
Afsan lotfi
دست به سر کردن کسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی put off
کلمه : put off
املای فارسی : پوت آاف
اشتباه تایپی : حعف خبب
عکس put off : در گوگل

آیا معنی put off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )