برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1279 100 1

RECLINE

/rɪˈklaɪn/ /rɪˈklaɪn/

معنی: خم شدن، تکیه کردن، لمیدن، برپشت خم شدن یا خوابیدن
معانی دیگر: (روی چیزی ) تکیه دادن، لم دادن، برآسودن، یله دادن، دراز کشیدن، (صندلی و غیره) خواباندن، (پشتی را) عقب یا جلو کشیدن، سرازیر کردن

بررسی کلمه RECLINE

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: reclines, reclining, reclined
(1) تعریف: to move into a comfortable lying position.
مترادف: lean back, lie back
مشابه: couch, lie, loll, lounge, relax, sprawl, stretch

- He had been sitting up reading, but now he reclined and closed his eyes.
[ترجمه امین] او در حالت نشسته میخواند اما الآن لم داده و چمانش را بسته است.
|
[ترجمه ترگمان] او نشسته بود و کتاب می‌خواند، اما حالا روی کاناپه لم داده بود و چشمانش را می‌بست
[ترجمه گوگل] او نشسته بود خواندن، اما در حال حاضر او reclines و چشم خود را بسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to tip back into any of several resting positions.
مترادف: tilt
متضاد: arise
مشابه: adjust, angle, lie, tip

- These chairs recline and are very comfortable.
[ترجمه ترگمان] این صندلی‌ها لم می‌دهند و خیلی راحت هستند
[ترجمه گوگل] این صندلی عقب و بسیار راحت است
[ترجمه شما] تر ...

واژه RECLINE در جمله های نمونه

1. Richard likes to recline in front of the television set.
ریچارد دوست دارد جلوی تلویزیون دراز بکشد

2. After reclining on her right arm for an hour, Maxine found that it had become numb.
بعد از اینکه ماکسیم یک ساعت روی بازوی راستش لم داد، متوجه شد بازویش به خواب رفته است

3. My dog's greatest pleasure is to recline by the warm fireplace.
بزرگترین دلخوشی سگم، دراز کشیدن جلوی شومینه گرم است

4. the doctor asked the patient to recline on the bed
دکتر از بیمار خواست که روی تخت دراز بکشد.

5. She proceeded to recline on a chaise longue.
[ترجمه ترگمان]آنگاه روی نیمکت دراز کشید
[ترجمه گوگل]او به سمت چپ دراز کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. You may recline your seat a little when you want to have a quick nap.
[ترجمه Setayesh-Arya] شما میتوانید{ پشتی عقب}صندلی خود را کمی بخوابانید زمانی که میخواهید یک چرت کوتاه بزنید|
[ترجمه ترگمان]می‌توانی کمی استرا ...

مترادف RECLINE

خم شدن (فعل)
decline , bow , lean , bend , be inclined , stoop , sag , recline , leant , buckle , wilt
تکیه کردن (فعل)
lean , recline
لمیدن (فعل)
loll , lounge , recline
برپشت خم شدن یا خوابیدن (فعل)
recline

معنی کلمه RECLINE به انگلیسی

recline
• lie in a horizontal position, lie back; lie down and rest; place in a horizontal position; lean back
• if you recline, you sit or lie with the upper part of your body supported at an angle; a formal word.

RECLINE را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
Lie down
..
خوابیدن..درازکشیدن..لم دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی recline
کلمه : recline
املای فارسی : رکلین
اشتباه تایپی : قثزمهدث
عکس recline : در گوگل

آیا معنی RECLINE مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )