برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1326 100 1

Rough

/ˈrəf/ /rʌf/

معنی: ناهنجار، درشت، خشن، سترگ، زمخت، زبر، نا هموار، حدسی، دستمالی کردن، زمخت کردن، بهم زدن
معانی دیگر: ناصاف، پرپستی و بلندی، پست و بلند، پردست انداز، خراشنده، (به ویژه هوا یا آب و هوا) توفانی، منقلب، متلاطم، نا آرام، آشفته، سخت، پرخشونت، شدید، تند، زننده، (صدا) ناهنجار، گوشخراش، نتراشیده و نخراشیده، تندمزه، گس، حامض، (خوراک) قلمبه قلمبه، دهان خراش، بد، بی ادب، گستاخ، بی نزاکت، بی ادبانه، گستاخانه، خارج از نزاکت، با درشتی، خشونت آمیز، دشوار، شاق، (گوهر و غیره) نتراشیده، پرداخت نشده، صیقلی نشده، ناتمام، آغازین، ابتدایی، اولیه، پیش نویس، مسوده، شتابیده، شتاباندن، پاکنویس نشده، کلی، چکی، تقریبی، کمابیش، غیر دقیق، محاسبه نشده، کم سنجیده، بدنی (در برابر: فکری یا تخصصی)، طاقت فرسا، زمین ناصاف، زمین ناهموار، زمین پست و بلند، جنبه ی خشن یا سخت هر چیز، ناملایمات، طرح اولیه، نسخه ی پیش نویس، کارهای ناتمام، (انگلیس) آدم خشن، آدم پر هیاهو، شخص جنجالی، آدم گردن کلفت، کله شق، لات، (انگلیس) در هوای باز، بی پناه، در فضای باز، (معمولا با: up) زبر کردن یا شدن، خشن کردن یا شدن، سخت کردن یا شدن (رجوع شود به: roughen)، (معمولا با: up) با خشونت رفتار کردن (با)، (ورزش به ویژه فوتبال) مرتکب خشونت عمدی شدن، (با: in یا out) با سنجش کم یا بی دقتی یا امتحانا بریدن یا طرح کردن یا رسم کردن یا ساختن، پیش نویس کردن، (آوا شناسی) دارای صدای h، دمیده، شرایط سخت، ماده ی سخت یا زبر، (زمین گلف) بخش چمن زنی نشده، بخش پرخس و خاشاک

بررسی کلمه Rough

صفت ( adjective )
حالات: rougher, roughest
(1) تعریف: having an uneven surface; not smooth; coarse.
مترادف: coarse, irregular, uneven
متضاد: smooth, soft
مشابه: bumpy, corrugated, craggy, grainy, gritty, harsh, jagged, ragged, rocky, rugged, scratchy

- rough ground
[ترجمه محمدرضا ایوبی صانع] زمین ناهموار
|
[ترجمه ترگمان] زمین ناهموار
[ترجمه گوگل] زمین خشن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- rough cloth
[ترجمه ترگمان] پارچه زبر
[ترجمه گوگل] پارچه خشن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: characterized by difficult conditions.
مترادف: difficult, harsh, violent
متضاد: gentle, smooth
مشابه: hard, rigorous, rude, rugged, severe, tempestuous, turbulent

- a ro ...

واژه Rough در جمله های نمونه

1. rough cloth
پارچه‌ی زبر

2. rough data
داده‌های کم سنجیده

3. rough food
خوراک بد

4. rough labor
کار بدنی

5. rough language
حرف‌های خارج از نزاکت

6. rough leather
چرم پرداخت نشده

7. rough out timber
برش اولیه‌ی الوار را انجام دادن

8. rough weather
هوای منقلب

9. rough winds do shake the darling buds of may
(شکسپیر) بادهای سخت شکوفه‌های نازنین بهاری را به لرزه در می‌آورند.

10. rough wine
شراب گس

11. rough it
در دامن طبیعت و بدون وسایل رفاهی زندگی کردن

12. a rough board
تخته‌ی ناصاف

13. a rough but clean contest
هماورد (مبارزه‌ی) خشن ولی منصفانه

14. a rough country
سرزمین پرپستی و بلندی

15. a rough diamond
الماس نتراشیده

...

مترادف Rough

ناهنجار (صفت)
abnormal , malformed , raucous , dissonant , rough , maladaptive , abnormous , coarse , incult , maladroit , backhand , lumpy , unkempt , scruffy , cacophonous , gruff , incondite , inelegant , uncouth , surly
درشت (صفت)
rough , abrupt , harsh , coarse , large , gross , hulking , sturdy , brutish , gruff , coarse-grained , crass
خشن (صفت)
raucous , rough , harsh , coarse , randy , rude , sore , tough , high , brutish , brute , wooden , blatant , stark , impolite , bearish , churlish , caddish , unkempt , blowsy , blowzy , boorish , indelicate , ragged , brusque , stocky , gruff , hoarse , plebeian , offish , crusty , scabrous , woolly , ungracious , iron-bound , rough-and-ready , rowdy , scraggy , truculent , unmannered
سترگ (صفت)
rough , large , big , huge , wrathful , boisterous
زمخت (صفت)
hard , raucous , rough , coarse , gross , rude , tough , incult , rugged , impolite , churlish , blowsy , blowzy , crude , clumsy , heavyset , hoarse , crass
زبر (صفت)
rough , coarse , prickly , stark , stubby , bristly , scaly , ragged , russet , shaggy , coarse-grained , scabrous , stubbly
نا هموار (صفت)
rough , rude , rugged , uneven , unfair , scaly , ragged , bumpy , jagged , scabrous
حدسی (صفت)
rough
دستمالی کردن (فعل)
rough , scrabble
زمخت کردن (فعل)
rough , gross , coarsen
بهم زدن (فعل)
rough , overthrow , nullify , stir , mix , shake , disturb , poach , knock up , liquidate , poke , disorganize , disestablish , rouse

معنی عبارات مرتبط با Rough به فارسی

سردستی، برای استفاده ی موقت، مقدماتی، کم سنجیده، آزمایشی، خشن، سریع العمل
پرخشونت، پرجست و خیز، خشن و نامنظم، بی نظم و ترتیب، بیقاعده، شلم شوربا
(گیاه شناسی) گور گیاه (poa trivialis)
(نوشتن یونانی) علامت (که نشان تلفظ آوا با h مقدماتی است)، نام این نشان، که دردستوریونانی تلفظشدن حرف اول رامی رساند
اندوده به شن وهک، گل مال شده، اجمالادرست شده، ناقص، ناتمام
نخستین اندود
اندوده به شن وهک، گل مال شده، اجمالا درست شده، ناقص، ناتمام
الماس بی تراش
طرح کردن، سر دستی طرح کردن
لباس شسته را بدون اطوکشی خشک کردن (roughdry هم می نویسند)
ماهی بی ارزش (که مصرف خوراکی یا بازرگانی ندارد)
دارای پاهای پردار
گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیااززیبائی ولطافت بیفتد
...

معنی Rough در دیکشنری تخصصی

rough
[عمران و معماری] زبر - خشن - ناصاف - ناهموار
[زمین شناسی] زبر ، ناهموار - اسم: یک سنگ جواهر تراش نخورده. - صفت: تعلق داشتن به یک جواهر تراش نخورده یا غیر صیقلی. مثلاً: الماس تراش نخورده یا الماس های خام. -
[صنعت] زبر ، خشن ، ناهموار ، سطح پرداخت نشده
[نساجی] خیلی زبر - خشن - تقریبی
[ریاضیات] تقریبی، ناقص، طبیعی، ناهموار
[آمار] ناهموار
[آب و خاک] زبر، خشن، ناصاف
[پلیمر] تقریب خام(سردستی)
[عمران و معماری] جدار زبر
[خاک شناسی] زمین ناهمواربریده
[آب و خاک] کانال با بستر زبر
[عمران و معماری] جریان در آبراه زبر
[سینما] اشخاص بازی پیچیده
[عمران و معماری] اندود ناصاف
[عمران و معماری] تپه ماهور - سرزمین ناهموار
[زمین شناسی] معیار خشونت - در رادار، به رابطه بین ناهمواری سطح، زاویه فرورفتگی و طول موج می گویند که تعیین کننده این است که آیا یک سطح، پالس تابش رادار را بصورت آشفته یا حد واسط پراکنده خواهد کرد یا خیر. مقایسه شود با: معیار صافی. معیار رالی.
...

معنی کلمه Rough به انگلیسی

rough
• unpleasant or difficult aspect; draft, work still in the preliminary stages; uneven rocky terrain; hoodlum, ruffian (british)
• coarsen, become rough; behave violently; prepare in preliminary form, sketch
• harsh, severe; coarse, having a jagged or uneven surface; unrefined, raw, crude; approximate; undefined, unclear
• in a rough manner; rudely, vulgarly; without attention to detail or accuracy
• if a surface is rough, it is uneven and not smooth.
• if someone is having a rough time, they are experiencing some unpleasantness or are having difficulty with what they are doing; an informal use.
• a rough calculation, description, or drawing is approximate rather than exact or detailed.
• you can describe something as rough when it is not well made.
• you say that people are rough when they use too much force.
• if a town or district is rough, there is a lot of crime or violence there.
• when people sleep rough, they sleep out of doors, usually because they have no home.
• if you rough out a drawing or an idea, you draw or write down its main features before you do the final version in detail.
• if someone roughs you up, they attack you and beat you; an informal expression.
rough and ready
• if you describe something as rough and ready, you mean that it has been made, done, or arranged in a hurry and may not be totally satisfactory.
rough and tumble
• if you refer to the rough and tumble of a situation, you mean that the people involved try hard to get what they want, and do not worry about upsetting or harming others.
rough cast
• plaster, mortar; apply plaster, apply mortar
rough copy
• draft copy
rough customer
• villain, scoundrel, nasty person ...

Rough را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amirali
ناآرام
Rahil
عصبی
فاطمه
ناهموار
سپید ناناز
Rough plan of ideas
نسخه اولیه ای از ایده ها که نیازمند ویرایش و بازنویسی بسیاری است.
مجید
خشن
هادی
زندگی کردن در شرایط سخت ،زندگی کردن با امکانات ابتدایی در مدت زمان کوتاه
فارسی را پاس بداریم.
حدسی
تقریبی
کلی
ناهموار
میلاد علی پور
غیر دقیق, سهوی
ابوالفضل حاجی زاده
زبر

For example, Rough endoplasmic reticulum = شبكه آندوپلاسمي زبر
ح.كريميان
طغيانگر- سركش- خروشان-سهمگين
tinabailari
the sea turned rough
دریا نا آرام شد 🔎
محمدرضا ایوبی صانع
چرکنویس
خام
Nazanin
پر از پستی و ناهمواری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rough
کلمه : rough
املای فارسی : راف
اشتباه تایپی : قخعلا
عکس rough : در گوگل

آیا معنی Rough مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )