انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1020 100 1

Rough

تلفظ rough
تلفظ rough به آمریکایی/ˈrəf/ تلفظ rough به انگلیسی/rʌf/

معنی: ناهنجار، درشت، خشن، سترگ، زمخت، زبر، نا هموار، حدسی، دستمالی کردن، زمخت کردن، بهم زدن
معانی دیگر: ناصاف، پرپستی و بلندی، پست و بلند، پردست انداز، خراشنده، (به ویژه هوا یا آب و هوا) توفانی، منقلب، متلاطم، نا آرام، آشفته، سخت، پرخشونت، شدید، تند، زننده، (صدا) ناهنجار، گوشخراش، نتراشیده و نخراشیده، تندمزه، گس، حامض، (خوراک) قلمبه قلمبه، دهان خراش، بد، بی ادب، گستاخ، بی نزاکت، بی ادبانه، گستاخانه، خارج از نزاکت، با درشتی، خشونت آمیز، دشوار، شاق، (گوهر و غیره) نتراشیده، پرداخت نشده، صیقلی نشده، ناتمام، آغازین، ابتدایی، اولیه، پیش نویس، مسوده، شتابیده، شتاباندن، پاکنویس نشده، کلی، چکی، تقریبی، کمابیش، غیر دقیق، محاسبه نشده، کم سنجیده، بدنی (در برابر: فکری یا تخصصی)، طاقت فرسا، زمین ناصاف، زمین ناهموار، زمین پست و بلند، جنبه ی خشن یا سخت هر چیز، ناملایمات، طرح اولیه، نسخه ی پیش نویس، کارهای ناتمام، (انگلیس) آدم خشن، آدم پر هیاهو، شخص جنجالی، آدم گردن کلفت، کله شق، لات، (انگلیس) در هوای باز، بی پناه، در فضای باز، (معمولا با: up) زبر کردن یا شدن، خشن کردن یا شدن، سخت کردن یا شدن (رجوع شود به: roughen)، (معمولا با: up) با خشونت رفتار کردن (با)، (ورزش به ویژه فوتبال) مرتکب خشونت عمدی شدن، (با: in یا out) با سنجش کم یا بی دقتی یا امتحانا بریدن یا طرح کردن یا رسم کردن یا ساختن، پیش نویس کردن، (آوا شناسی) دارای صدای h، دمیده، شرایط سخت، ماده ی سخت یا زبر، (زمین گلف) بخش چمن زنی نشده، بخش پرخس و خاشاک

بررسی کلمه Rough

صفت ( adjective )
حالات: rougher, roughest
(1) تعریف: having an uneven surface; not smooth; coarse.
مترادف: coarse, irregular, uneven
متضاد: smooth, soft
مشابه: bumpy, corrugated, craggy, grainy, gritty, harsh, jagged, ragged, rocky, rugged, scratchy

- rough ground
ترجمه کاربر [ترجمه محمدرضا ایوبی صانع] زمین ناهموار
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین ناهموار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمین خشن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- rough cloth
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پارچه زبر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پارچه خشن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: characterized by difficult conditions.
مترادف: difficult, harsh, violent
متضاد: gentle, smooth
مشابه: hard, rigorous, rude, rugged, severe, tempestuous, turbulent

- a rough sea
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دریای متلاطم …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک دریا خشن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a rough winter
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمستون سختی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک زمستان خشن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: characterized by rudeness, violence, or disorderliness.
مترادف: tough
متضاد: gentle, nice, tender
مشابه: aggressive, bad, boisterous, coarse, dangerous, disorderly, heavy, raucous, rowdy, unruly, violent, wild

- a rough bunch of people
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه مشت آدم خشن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک گروه خشن از مردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: without the comforts of ordinary daily life.
مشابه: crude, primitive, rough-and-ready

- rough traveling
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سفر سخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سفر خشن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: unfinished.
مترادف: draft, imperfect, incomplete, unfinished
متضاد: finished
مشابه: crude, partial, preliminary, ragged, sketchy

- a rough draft of the book
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک پیش‌نویس اولیه از این کتاب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیش نویس خبری کتاب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: approximate.
مترادف: approximate, proximate, rude
متضاد: exact, nice
مشابه: close, comparable, comparative, crude, imprecise, inexact, near, sketchy, vague

- a rough estimate
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تخمین تقریبی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تخمین تقریبی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: requiring physical strength or stamina.
مترادف: arduous, strenuous
مشابه: demanding, difficult, hard, laborious, physical, toilsome, tough

- rough work
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کار سختی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کار سخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: unpleasant to the sense of hearing or sense of taste.
مترادف: acrid, bitter, discordant, harsh, hoarse, husky, raspy, strident
متضاد: smooth
مشابه: biting, inharmonious, ragged, raucous, sharp, sour, tart
اسم ( noun )
(1) تعریف: uneven ground.
مترادف: irregular

(2) تعریف: anything in an unrefined or unfinished state, such as a draft or sketch.
مترادف: draft, outline, sketch
قید ( adverb )
حالات: rougher, roughest
• : تعریف: in a rough manner.
مترادف: hard, harshly
مشابه: sharply
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: roughs, roughing, roughed
مشتقات: roughly (adv.), roughness (n.)
عبارات: rough it
(1) تعریف: to cause to be uneven or coarse; roughen.
مترادف: coarsen, roughen
متضاد: smooth

(2) تعریف: to commit violence on (often fol. by up).
مترادف: batter, beat, slap around
مشابه: abuse, manhandle, misuse, pummel, thrash

(3) تعریف: to create in a preliminary form; sketch (sometimes fol. by out).
مترادف: draft, outline, sketch
مشابه: adumbrate, delineate, skeletonize

واژه Rough در جمله های نمونه

1. rough cloth
ترجمه پارچه‌ی زبر

2. rough data
ترجمه داده‌های کم سنجیده

3. rough food
ترجمه خوراک بد

4. rough labor
ترجمه کار بدنی

5. rough language
ترجمه حرف‌های خارج از نزاکت

6. rough leather
ترجمه چرم پرداخت نشده

7. rough out timber
ترجمه برش اولیه‌ی الوار را انجام دادن

8. rough weather
ترجمه هوای منقلب

9. rough winds do shake the darling buds of may
ترجمه (شکسپیر) بادهای سخت شکوفه‌های نازنین بهاری را به لرزه در می‌آورند.

10. rough wine
ترجمه شراب گس

11. rough it
ترجمه در دامن طبیعت و بدون وسایل رفاهی زندگی کردن

12. a rough board
ترجمه تخته‌ی ناصاف

13. a rough but clean contest
ترجمه هماورد (مبارزه‌ی) خشن ولی منصفانه

14. a rough country
ترجمه سرزمین پرپستی و بلندی

15. a rough diamond
ترجمه الماس نتراشیده

16. a rough estimate
ترجمه برآورد محاسبه نشده

17. a rough estimate of the number of the killed
ترجمه برآورد غیر دقیق تعداد کشته شدگان

18. a rough landscape
ترجمه منظره‌ی پرپستی و بلندی

19. a rough man
ترجمه آدم بی ادب

20. a rough political situation
ترجمه وضع سیاسی آشفته

21. a rough road paved with brickbats
ترجمه راه پردست اندازی که با پاره‌آجر فرش شده

22. a rough sheep
ترجمه یک گوسفند زبر و پشمالو

23. a rough sketch
ترجمه ترسیم ناتمام

24. a rough society where the government violates the rights of the people
ترجمه جامعه‌ی پرخشونتی که دولت آن حقوق مردم را زیر پا می‌گذارد

25. a rough temper
ترجمه خلق و خوی تند

26. the rough beard of a man who has not shaved in two days
ترجمه ریش زبر مردی که دو روز است ریش نتراشیده

27. the rough draft of a short story
ترجمه پیش‌نویس یک داستان کوتاه

28. the rough life of the early pioneers in america
ترجمه زندگی سخت کوچ نشینان آغازین امریکا

29. the rough play of the kids at the street corner
ترجمه بازی خشن بچه‌های سر کوچه

30. the rough surface of sandpaper
ترجمه سطح خراشنده‌ی کاغذ سنباده

31. the rough treatment of the demonstrators by the police
ترجمه رفتار خشونت آمیز پلیس با تظاهر کنندگان

32. to rough the edges of glass
ترجمه لبه‌های شیشه را زبر کردن

33. a headstrong, rough man
ترجمه مرد قد و خشن

34. they were rough barbarians like the mongols
ترجمه آنان مانند مغولان بی‌تمدن وحشی بودند.

35. to sleep rough
ترجمه در فضای باز خوابیدن

36. what a rough customer!
ترجمه چه آدم خشنی‌!

37. in the rough
ترجمه (گوهر) نتراشیده،صیقل نشده،پرداخت نشده،به حالت اولیه،ناتمام،به صورت پیش‌نویس

38. an acre of rough covered with thistles
ترجمه یک جریب زمین ناهموار و پوشیده از خار

39. his fingers were rough and cracked
ترجمه انگشتانش زبر و ترک خورده بودند.

40. my father had rough beard
ترجمه پدرم ریش زبری داشت.

41. rasp off any rough spots
ترجمه ناصافی‌ها را سوهان بزن.

42. a painting in the rough
ترجمه نقاشی تمام نشده

43. a poem in the rough
ترجمه شعر پیش‌نویس شده

44. an animal with a rough coat
ترجمه حیوانی باخز (یا پشم) زبر

45. he fingered his own rough chin before answering
ترجمه پیش از پاسخ دادن،چانه‌ی زبر خود را با انگشت لمس کرد.

46. she pared off the rough surface with a sharp knife
ترجمه آن سطح زبر را با یک چاقوی تیز صاف کرد (تراشید).

47. a diamond in the rough
ترجمه 1- الماس نتراشیده 2- (شخص یا چیز) خوب ولی از کار درنیامده،عالی ولی نیازمند به ممارست و آمایش

48. the boat rocked on the rough sea
ترجمه قایق در آب متلاطم پس و پیش می‌رفت.

49. the old man's hands were rough and full of callouses (calluses)
ترجمه دستان پیر مرد زبر و پر از پینه بود.

50. the ship labored in the rough sea
ترجمه کشتی در دریای متلاطم تقلا می‌کرد.

51. we must learn to accept the rough with the smooth
ترجمه باید بیاموزیم که سختی‌ها را به همراه راحتی‌ها بپذیریم.

52. working in a mine is really rough
ترجمه کار کردن در معدن واقعا طاقت فرساست.

53. anvary said that as a result of rough winds . . .
ترجمه گفت انوری که در اثر بادهای سخت . . . .

54. the skin of that worker's hands is dry and rough
ترجمه پوست دستان آن کارگر خشک و زبر است.

55. the face of this leather is soft but its back is rough
ترجمه روی این چرم نرم است ولی پشت آن زبر است.

مترادف Rough

ناهنجار (صفت)
abnormal , malformed , raucous , dissonant , rough , maladaptive , abnormous , coarse , incult , maladroit , backhand , lumpy , unkempt , scruffy , cacophonous , gruff , incondite , inelegant , uncouth , surly
درشت (صفت)
rough , abrupt , harsh , coarse , large , gross , hulking , sturdy , brutish , gruff , coarse-grained , crass
خشن (صفت)
raucous , rough , harsh , coarse , randy , rude , sore , tough , high , brutish , brute , wooden , blatant , stark , impolite , bearish , churlish , caddish , unkempt , blowsy , blowzy , boorish , indelicate , ragged , brusque , stocky , gruff , hoarse , plebeian , offish , crusty , scabrous , woolly , ungracious , iron-bound , rough-and-ready , rowdy , scraggy , truculent , unmannered
سترگ (صفت)
rough , large , big , huge , wrathful , boisterous
زمخت (صفت)
hard , raucous , rough , coarse , gross , rude , tough , incult , rugged , impolite , churlish , blowsy , blowzy , crude , clumsy , heavyset , hoarse , crass
زبر (صفت)
rough , coarse , prickly , stark , stubby , bristly , scaly , ragged , russet , shaggy , coarse-grained , scabrous , stubbly
نا هموار (صفت)
rough , rude , rugged , uneven , unfair , scaly , ragged , bumpy , jagged , scabrous
حدسی (صفت)
rough
دستمالی کردن (فعل)
rough , scrabble
زمخت کردن (فعل)
rough , gross , coarsen
بهم زدن (فعل)
rough , overthrow , nullify , stir , mix , shake , disturb , poach , knock up , liquidate , poke , disorganize , disestablish , rouse

معنی عبارات مرتبط با Rough به فارسی

سردستی، برای استفاده ی موقت، مقدماتی، کم سنجیده، آزمایشی، خشن، سریع العمل
پرخشونت، پرجست و خیز، خشن و نامنظم، بی نظم و ترتیب، بیقاعده، شلم شوربا
(گیاه شناسی) گور گیاه (poa trivialis)
(نوشتن یونانی) علامت (که نشان تلفظ آوا با h مقدماتی است)، نام این نشان، که دردستوریونانی تلفظشدن حرف اول رامی رساند
اندوده به شن وهک، گل مال شده، اجمالادرست شده، ناقص، ناتمام
نخستین اندود
اندوده به شن وهک، گل مال شده، اجمالا درست شده، ناقص، ناتمام
الماس بی تراش
طرح کردن، سر دستی طرح کردن
لباس شسته را بدون اطوکشی خشک کردن (roughdry هم می نویسند)
ماهی بی ارزش (که مصرف خوراکی یا بازرگانی ندارد)
دارای پاهای پردار
گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیااززیبائی ولطافت بیفتد
1- الماس نتراشیده 2- (شخص یا چیز) خوب ولی از کار درنیامده، عالی ولی نیازمند به ممارست و آمایش
(گوهر) نتراشیده، صیقل نشده، پرداخت نشده، به حالت اولیه، ناتمام، به صورت پیش نویس

معنی Rough در دیکشنری تخصصی

rough
[عمران و معماری] زبر - خشن - ناصاف - ناهموار
[زمین شناسی] زبر ، ناهموار - اسم: یک سنگ جواهر تراش نخورده. - صفت: تعلق داشتن به یک جواهر تراش نخورده یا غیر صیقلی. مثلاً: الماس تراش نخورده یا الماس های خام. -
[صنعت] زبر ، خشن ، ناهموار ، سطح پرداخت نشده
[نساجی] خیلی زبر - خشن - تقریبی
[ریاضیات] تقریبی، ناقص، طبیعی، ناهموار
[آمار] ناهموار
[آب و خاک] زبر، خشن، ناصاف
[پلیمر] تقریب خام(سردستی)
[عمران و معماری] جدار زبر
[خاک شناسی] زمین ناهمواربریده
[آب و خاک] کانال با بستر زبر
[عمران و معماری] جریان در آبراه زبر
[سینما] اشخاص بازی پیچیده
[عمران و معماری] اندود ناصاف
[عمران و معماری] تپه ماهور - سرزمین ناهموار
[زمین شناسی] معیار خشونت - در رادار، به رابطه بین ناهمواری سطح، زاویه فرورفتگی و طول موج می گویند که تعیین کننده این است که آیا یک سطح، پالس تابش رادار را بصورت آشفته یا حد واسط پراکنده خواهد کرد یا خیر. مقایسه شود با: معیار صافی. معیار رالی.
[سینما] برش سردستی - برش سردستی
[عمران و معماری] زیر متلاطم
[عمران و معماری] کاملا زبر

معنی کلمه Rough به انگلیسی

rough
• unpleasant or difficult aspect; draft, work still in the preliminary stages; uneven rocky terrain; hoodlum, ruffian (british)
• coarsen, become rough; behave violently; prepare in preliminary form, sketch
• harsh, severe; coarse, having a jagged or uneven surface; unrefined, raw, crude; approximate; undefined, unclear
• in a rough manner; rudely, vulgarly; without attention to detail or accuracy
• if a surface is rough, it is uneven and not smooth.
• if someone is having a rough time, they are experiencing some unpleasantness or are having difficulty with what they are doing; an informal use.
• a rough calculation, description, or drawing is approximate rather than exact or detailed.
• you can describe something as rough when it is not well made.
• you say that people are rough when they use too much force.
• if a town or district is rough, there is a lot of crime or violence there.
• when people sleep rough, they sleep out of doors, usually because they have no home.
• if you rough out a drawing or an idea, you draw or write down its main features before you do the final version in detail.
• if someone roughs you up, they attack you and beat you; an informal expression.
rough and ready
• if you describe something as rough and ready, you mean that it has been made, done, or arranged in a hurry and may not be totally satisfactory.
rough and tumble
• if you refer to the rough and tumble of a situation, you mean that the people involved try hard to get what they want, and do not worry about upsetting or harming others.
rough cast
• plaster, mortar; apply plaster, apply mortar
rough copy
• draft copy
rough customer
• villain, scoundrel, nasty person
rough cut
• cut into small coarse pieces, unrefined; lacking manners or refinement; lacking delicacy
• film that has not yet been fully edited
rough diamond
• clean and pure diamond, precious stone in good condition, diamond before it has been smoothed
rough draft
• rough outline, draft without much detail or accuracy
rough estimate
• approximate assessment, approximation
rough ground
• area of land which is bumpy and uneven
diamond in the rough
• uncut diamond, unpolished diamond; person who is talented but lacks courtesy or refinement
in the rough
• in the wilderness; unpolished, unrefined, unwrought
treat rough
• treat badly, treat rudely, treat disrespectfully

Rough را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Rough

amirali ٠٠:٠١ - ١٣٩٦/٠٨/٢٨
ناآرام
|

Rahil ١٤:٤٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٦
عصبی
|

فاطمه ١٥:٤٧ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
ناهموار
|

عاطفه موسوی ١١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
کلی
|

سپید ناناز ٠٢:٣٩ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
Rough plan of ideas
نسخه اولیه ای از ایده ها که نیازمند ویرایش و بازنویسی بسیاری است.
|

مجید ١٥:٤٠ - ١٣٩٧/١١/٠١
خشن
|

هادی ١٦:٥١ - ١٣٩٨/٠١/١٠
زندگی کردن در شرایط سخت ،زندگی کردن با امکانات ابتدایی در مدت زمان کوتاه
|

مقداد سلمانپور ١١:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤
حدسی
تقریبی
کلی
ناهموار
|

میلاد علی پور ١٣:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
غیر دقیق, سهوی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Rough



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی rough
کلمه : rough
املای فارسی : راف
اشتباه تایپی : قخعلا
عکس rough : در گوگل


آیا معنی Rough مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )