برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

Ruffle

/ˈrʌfl̩/ /ˈrʌfl̩/

معنی: تکبر، تلاطم، ناصاف کردن، بر هم زدن، ژولیده کردن، گره زدن، ناهموار کردن، براشفتن، تاه کردن، چروک کردن، موجدار کردن
معانی دیگر: خیزاب دار کردن، ناصاف کردن یا شدن، چین دار کردن یا شدن، موج دار کردن یا شدن، چرو کاندن، چروکیدن، (در اثر ترس یا خشم و غیره) موها یا پرهای خود را سیخ کردن، براق کردن یا شدن، افراشته کردن یا شدن، شق کردن یا شدن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، ناراحت کردن یا شدن، رنجیدن، غیظی کردن یا شدن، (صفحه های کتاب را مانند هنگام بر زدن ورق بازی) تند ورق زدن، (نوار پارچه یا تور که چین می دهند و به حاشیه ی لباس به ویژه سرآستین و یقه می دوزند) روبان چین دار، حاشیه ی چین دار، (حاشیه ی جامه و غیره را) چین دار کردن، چین دادن، (ripple هم می گویند) آب لرز، خیزابچه، موج کوچک، رجوع شود به: ruff، (طبل زدن)، ضربه های تند و کم صدا (از roll کم صداتر است)، (قدیمی)، چاخان کردن، (با سروصدا) لاف زنی کردن، موجدار کردن مثل باد براب

بررسی کلمه Ruffle

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ruffles, ruffling, ruffled
(1) تعریف: to disturb the smoothness or evenness of; agitate or ripple.
مترادف: agitate, perturb, rile, ripple, roil, undulate
متضاد: smooth
مشابه: flutter, fret

- Wind ruffles the surface of the pond.
[ترجمه ترگمان] باد سطح استخر را به هم می‌ریزد
[ترجمه گوگل] باد سرازیر می شود سطح آبشار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to gather (fabric) into deep pleats or frills.
مترادف: frill
مشابه: crimp, flounce, furbelow, gather, plait, pleat, pucker, shirr

(3) تعریف: to cause (feathers) to become erect.
مشابه: muss, rumple

(4) تعریف: to irritate or fluster.
مترادف: agitate, annoy, discomfit, disconcert, fluster, irritate, rattle, unsettle, upset
متضاد: calm, smooth, soothe
مشابه: confuse, discompose, disturb, exasperate, fret, nettle, perturb, rile, trouble, unnerve
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become agitated or uneven.
مترادف: fret, ripple, undulate
مشابه: flutter

- The surface of ...

واژه Ruffle در جمله های نمونه

1. winds that ruffle the water
بادهایی که آب را موج‌دار می‌کنند

2. a blouse trimmed with lace ruffle
بلوز که حاشیه‌ی آن دارای توری چین‌دار است

3. she only said that to ruffle her husband
فقط برای ناراحت کردن شوهرش آن حرف را زد.

4. Don't ruffle my hair, I've just combed it.
[ترجمه یوسف بشارت] موهام بهم نریز ، تازه شونشون کردم
|
[ترجمه ترگمان]موهای مرا خراب نکن، من تازه آن را شانه کرده‌ام
[ترجمه گوگل]موهای من را نابود نکنید، من فقط آن را شانه کرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her blouse has a ruffle of lace around the neck.
[ترجمه ترگمان] blouse یه ruffle دور گردن داره
[ترجمه گوگل]پیراهن او دارای یک گردنبند از توری در اطراف گردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Nothing ever seems to ruffle Susan.
...

مترادف Ruffle

تکبر (اسم)
ruff , arrogance , affectation , pride , insolence , height , ruffle , turgescence
تلاطم (اسم)
agitation , turbulence , shock , toss , emotion , lop , ruffle , turbulency
ناصاف کردن (صفت)
ruffle
بر هم زدن (فعل)
bash , overset , unsettle , discompose , disturb , disorder , ruffle , faze , tousle , coup , derange , disarrange , disband
ژولیده کردن (فعل)
confuse , embarrass , dishevel , daze , ruffle , bemuse , tangle
گره زدن (فعل)
knot , loop , truss , tie , ruffle , cadge , knit , twitch , snick , twitch grass
ناهموار کردن (فعل)
ruffle , contort , distort
براشفتن (فعل)
embarrass , excite , ruffle
تاه کردن (فعل)
ruff , fold , ruffle , ply , lap
چروک کردن (فعل)
shrink , ruff , ruffle , pucker
موجدار کردن (فعل)
ruffle

معنی عبارات مرتبط با Ruffle به فارسی

پارچه ی دور تختخواب

معنی Ruffle در دیکشنری تخصصی

ruffle
[زمین شناسی] موج نما گردابی - الف) یک موج نما که توسط یک گرداب تشکیل می شود. (هابز 1917) منسوخ. ب) ناهمواری یا آشفتگی سطح، مثلاً ریپل بر روی یک سطح آب.
[نساجی] فلکه کنار اسنو چله که از آن جهت تامین کشش مورد نیاز چله استفاده می شود

معنی کلمه Ruffle به انگلیسی

ruffle
• pleated strip of ribbon or other material used as a decorative trim; fold, pleat; unevenness or disturbance of a surface
• gather into pleats, crease; muss, dishevel; agitate, disturb; annoy, irritate
• if you ruffle someone's hair, you move your hand quickly and fairly roughly over their head as a way of showing affection.
• ruffles are small, decorative folds of material.
• see also ruffled.
ruffle hair
• dishevel hair, mess up hair

Ruffle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا قریشی
چین لباس
hamid
پر و پال بهم زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ruffle
کلمه : ruffle
املای فارسی : روففل
اشتباه تایپی : قعببمث
عکس ruffle : در گوگل

آیا معنی Ruffle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )