برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1286 100 1

resent

/rəˈzent/ /rɪˈzent/

معنی: اظهار تنفر کردن از، خشمگین شدن از، رنجیدن از، اظهار رنجش کردن
معانی دیگر: رنجیدن، بد آمدن، خوش نداشتن، دلخور شدن یا بودن، آزرده شدن، منزجر شدن از

بررسی کلمه resent

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: resents, resenting, resented
مشتقات: resentingly (adv.)
• : تعریف: to feel bitterness, displeasure, or indignation toward or about.
متضاد: forgive
مشابه: begrudge, dislike, envy, grudge

- I resent his patronizing attitude towards me.
[ترجمه Henna.021] من نسبت به افکار رئیس وار او نسبت به خودم اظهار تنفر میکنم
|
[ترجمه ترگمان] از رفتار patronizing نسبت به من بدش می‌آید
[ترجمه گوگل] من نسبت به من احترام می گذارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She has always resented her sister for leaving her to care for their parents alone.
[ترجمه محمد م] او از خواهرش به خاطر اینکه او را در مراقبت از والدینشان تنها گذاشته است ، همیشه دلخور است.|
[ترجمه ترگمان] او همیشه از خواهرش برای مراقبت از والدینش به تنهایی متنفر ...

واژه resent در جمله های نمونه

1. Bertha resented the way her boyfriend treated her.
برتا” از رفتار دوست پسرش رنجیده شد

2. The earthquake victim resented the poor emergency care.
قربانیان زلزله از مراقبت های ضعیف اضطراری آزرده شدند

3. Columbus resented the fact that his crew wanted to turn back.
کلمبو از این حقیقت که سرنشینان کشتی اش می خواستند برگردند، آزرده شد

4. i resent what you said about my sister
از آنچه که درباره‌ی خواهرم گفتی دلخور شدم.

5. I resent the way he sneers at our efforts.
[ترجمه ترگمان]از روشی که به تلاش ما پوزخند می‌زند رنجیده‌خاطر می‌شوم
[ترجمه گوگل]من از اینکه در تلاشهایمان خجالت میکشیم ناراحت هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. 'I really resent the way he treated me. ' 'I know the feeling. '
[ترجمه ترگمان] من واقعا از طرز برخورد با من بدش میاد من این احساس رو می‌شناسم
[ترجمه گوگل]'من واقعا از اینکه با من رفتار کرد ناراحت هستم '' من احساس می کنم '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I resent the charges of incompetence made against me.
...

مترادف resent

اظهار تنفر کردن از (فعل)
resent
خشمگین شدن از (فعل)
resent
رنجیدن از (فعل)
resent
اظهار رنجش کردن (فعل)
resent

معنی کلمه resent به انگلیسی

resent
• begrudge, have a feeling of ill will, be displeased or bitter
• if you resent something, you feel bitter and angry about it.

resent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ميثم عظيمي
اظهار تنفر كردن، اطهار رنجش كردن
Setayesh-Arya
آزرده خاطر شدن/رنجیده شدن/دلخورشدن
masood
سرکوفت زدن
سعید ترابی
خشمگین شدن
نوید عربی
به فال بد گرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی resent
کلمه : resent
املای فارسی : رسنت
اشتباه تایپی : قثسثدف
عکس resent : در گوگل

آیا معنی resent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )