برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1352 100 1

Sweep

/ˈswiːp/ /swiːp/

معنی: جارو، رفت و برگشت، وسعت میدان دید، روبیدن، روفتن، بسرعت گذشتن از، از این سو بان سو حرکت دادن، رفتن، زدودن، جاروب کردن
معانی دیگر: جارو کردن، (با هر چیز جارو مانند) زدودن، پاک کردن، کنارزدن، (با حرکت تند و سرتاسری) درکشیدن، بردن، درآوردن، نابود کردن، پس زدن، (مثل هنگام جارو کردن به طور سرتاسری) حرکت دادن، (هر چیزی) کشیدن، مالیدن، گشتن، (برای یافتن چیزی ته رود خانه و غیره) را با تور و قلاب جستجو کردن، تجسس کردن، (با آتش مسلسل و غیره) درو کردن، با امتیاز یا رای بسیار (مسابقه یا انتخابات و غیره را) بردن، کلیه ی مسابقات را بردن (بدون باخت)، پیروزی شایان، (در سرتاسر) با سرعت حرکت کردن، گذشتن، رساندن، قوس زدن، پیچاپیچ رفتن، حرکت جاروب وار، چپ راست روی، حرکت قوس دار، در چشم انداز (چیزی)، در تیررس، در معرض، گستره، پهنه، عرصه، (مین های دریا و غیره را) گرد آوری کردن، مین روبی کردن، عمل جارو کردن، جاروزنی، روبش، رفت و روب، (در ترکیب)- روب، ضربه ی ناشی از حرکت جاروب وار یا چپ راست، رجوع شود به: chimney sweep، (معمولا جمع) چیزهای جارو شده، خاکروبه (sweepings هم می گویند)، (قایق) پاروی بلند، (آسیاب بادی) پره، بادبان، (فیزیک) جاروب الکترونیکی، ولتاژ پراکنش، اهرم یا دیرک که با آن سطل آب را از چاه بالا می کشند

بررسی کلمه Sweep

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sweeps, sweeping, swept
(1) تعریف: to clear (a surface) of dirt, dust, or debris by means of a broom or similar device.
مشابه: brush

- The maid swept the floor.
[ترجمه کتی] خدمتکار کف اتاق را جارو کرد.
|
[ترجمه ترگمان] خدمتکار کف اتاق را جارو کرد
[ترجمه گوگل] ماما کف اتاق را برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to remove by brushing with a broom or brush (usu. fol. by away, up, or out).
مشابه: brush

- She swept away the dust.
[ترجمه Fatemeh] دختر گرد و خاک را جارو کرد.|
[ترجمه ترگمان] گرد و خاک را جارو کرد
[ترجمه گوگل] او گرد و غبار را برداشت
[ترجمه شما] ...

واژه Sweep در جمله های نمونه

1. sweep (or carry) off one's feet
(از شدت عشق یا محبت یا احساسات) از خود بی‌خود کردن

2. sweep a woman off her feet
زنی را کاملا شیفته کردن،دل زنی را بردن

3. sweep under the carpet
(خاکروبه و کثافت را) زیر فرش جارو کردن،نادیده انگاشتن

4. the sweep of a scythe
چپ راست روی داس

5. to sweep an election
انتخابات را با اکثریت زیاد بردن

6. to sweep one's hand through one's hair
دست خود را بر موی خود کشیدن

7. to sweep snow
برف روفتن

8. a long sweep of meadow
گستره‌ی باریک مرغزار

9. within the sweep of their machine guns
در تیررس مسلسل‌های آنان

10. you must sweep such memories from your mind
بایستی چنین یادهایی را از فکر خود بزدایی.

11. in the whole sweep of german history
در تمام پهنه‌ی تاریخ آلمان

12. he made a clean sweep of the matches
او کلیه‌ی مسابقات را برد.

13. she said, "you must stir yourself to sweep the floor"
گفت "باید جم بخو ...

مترادف Sweep

جارو (اسم)
sweep
رفت و برگشت (اسم)
sweep
وسعت میدان دید (اسم)
sweep
روبیدن (فعل)
sweep
روفتن (فعل)
sweep
بسرعت گذشتن از (فعل)
sweep
از این سو بان سو حرکت دادن (فعل)
sweep
رفتن (فعل)
leave , out , come , go , gang , betake , sweep
زدودن (فعل)
remove , wipe , clean , scrape , clear , purge , eliminate , obliterate , wipe out , scour , blot out , sweep , swab , scurf , deterge , efface , shuck
جاروب کردن (فعل)
scavenge , sweep , broom , wisp , whisk

معنی عبارات مرتبط با Sweep به فارسی

زنی را کاملا شیفته کردن، دل زنی را بردن
(ساعت) عقربه ی دقیقه شمار (second hand هم می گویند)، second sweep : عقربه ثانیه شمار
(از شدت عشق یا محبت یا احساسات) از خود بی خود کردن
stakes sweep شرط بندی اسب دوانی
stake sweep شرط بندی اسب دوانی
(خاکروبه و کثافت را) زیر فرش جارو کردن، نادیده انگاشتن
دودکش پاک کن، کسی که کارش پاک کردن لوله ی بخاری و شومینه است، بخاری پاک کن

معنی Sweep در دیکشنری تخصصی

sweep
[برق و الکترونیک] جاروب کردن - جارو 1. حرکت یکنواخت باریکه الکترون در طول پرده لامپ پرتوکاتدی که خط روشن ثابتی را در هنگام عدم وجود سیگنال ایجاد یم کند. این خط در جاروی خطی ، مستقیم و در جاروی دایروی ، دایره ای شکل است . 2. تغییر یکنواخت در بسامد خروجی مولد سیگنال از یک انتهای محدوده ی آن تا انتهای دیگر آن .
[زمین شناسی] روفتن ، روبش
[ریاضیات] شابلون
[آمار] روفتن
[برق و الکترونیک] تقویت کننده جارو تقویت کننده ای در گیرنده تلویزیون که ولتاژ خروجی دندانه اره ای نوسان ساز جارو را تقویت می کند و شکل موج را به صورت لازم برای مدارهای انحراف شکل می دهد.
[برق و الکترونیک] مدار جارو نوسان ساز جارو ، تقویت کننده جارو و مدارهای دیگری که ولتاژ یا جاریان انحراف را برای لامپ پرتو کاتدی ( CRT) ، برای تولید جاروی محور افقی x یا محور زمان ایجاد می کند. - مدار جاروب
[برق و الکترونیک] بسامد جارو سرعتی که باریکه الکترونی با آن در طول پرده لامپ پرتو کاتدی جلو و عقب می رود.
[برق و الکترونیک] بازتابش سنج بسامد جارو بازتابش سنجی که نسبت موج ایستاده و تلفات وارده شده را بر حسب دسیبل در طول محدوده ی گسترده ای از بسامدها ، در عملکرد تک بسامد یا با جاروی بسامد، اندازه گیری می کند.
[برق و الکترونیک] مولد جارو ابزار آزمایشگاهی که ولتاژ RF با بسامدی تولید می کند که در محدوده ی بسامدی معینی با سرعت سریع و ثابت تغییر می کند. این مولد سیگنال ورودی را برای مدار و قطعاتی که پاسخ بسامدی آنها را باید روی اسلوسکوپ مشاهده کرد ، تولید می کند. آن را نوسان ساز جارو نیز می نامند. ...

معنی کلمه Sweep به انگلیسی

sweep
• act of cleaning with a broom; continuous curving motion or shape; continuous extent; reach; chimney sweep, person who cleans soot and debris from inside a chimney; search made to remove hidden electronic listening devices
• clean or clear away with a broom; remove forcefully; brush lightly; quickly pass over or through; scan, search; achieve an overwhelming victory; move lightly and gracefully; move rapidly
• if you sweep an area of ground, you push dirt or rubbish off it with a broom.
• if you sweep things off a surface, you push them off with a quick, smooth movement of your arm.
• to sweep also means to move quickly and forcefully in a smooth line or curve. verb here but can also be used as a count noun. e.g. with a great sweep of the arm he flung the whole handful high in the air.
• if a strong force sweeps you along, it moves you quickly along.
• if ideas, beliefs, or statements sweep a place, they are very influential, and spread quickly through it.
• to sweep something away means to remove it quickly and completely.
• if your gaze or a light sweeps an area, it moves over it.
• see also sweeping, swept;
• if you sweep up dirt or rubbish, you push it together with a brush and then remove it.
sweep off one's feet
• cause dizziness, spin
sweep up
• remove dust or dirt from the floor using a broom; embrace and take up the ideology or practice of a person and use it as one's own
chimney sweep
• chimney sweeper, person who cleans soot and debris from inside a chimney
• a chimney sweep is a person whose job is to clean the soot out of chimneys.
clean sweep
• revolution, total change
• if a person or team makes a clean sweep in a sports competition, they win all the events or prizes.

Sweep را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مائده
sweep:cleens s.th by brush_broom
خان زاده
دوره،تاریخ
نرگس
جارو کردن
مریم نظری
در نوردیدن - عبور کردن از روی...-امتداد داشتن
تتتتت
پارو کردن
رضا .مختارپور
محبوب شدن-متداول شدن
Becomes popular or common
محدثه فرومدی
گستره،عرصه،میدان
آرین تیمورخانی
جارو کردن
Zk
جارو کردن با جاروی دستی
Shirinbahari
دید زدن. نگاه سریع به همه چیز
The general’s eyes swept the horizon
Mind if my team sweeps the room?

Sweep adverb /preposition=look
عباس نعمتی فر
(در سرتاسر منطقه ای یا کشوری) با سرعت گسترش پیدا کردن
a wave of nationalism sweeping the country
the latest craze sweeping through the teenage population
the latest craze sweeping America
⁦🕸️⁩⁦🕸️⁩سیامک سیاهکوهیان⁦🕸️⁩⁦🕸️⁩
شیشه دهن گشاد
سروناز
کشیده شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sweep
کلمه : sweep
املای فارسی : سوییپ
اشتباه تایپی : سصثثح
عکس sweep : در گوگل

آیا معنی Sweep مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )