برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1358 100 1

shallow

/ˈʃæloʊ/ /ˈʃæləʊ/

معنی: کم ژرفا، کم اب، سطحی، کم عمق، کم عمق کردن
معانی دیگر: فرناد، بی مایه، کم مایه، ضعیف، خفیف، کوتاه، کم ژرفا کردن یا شدن، کم عمق کردن یا شدن، (معمولا جمع - با: the) پایاب، آبتل، سنار، تنگاب (shoal هم می گویند)

بررسی کلمه shallow

صفت ( adjective )
حالات: shallower, shallowest
(1) تعریف: measuring little from top to bottom; lacking depth.
متضاد: deep
مشابه: shoal, thin

- The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
[ترجمه فرزان] آب چنان کم عمق بود که ما توانستیم راحت در دریاچه راه برویم.
|
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
|
[ترجمه یحیی] آب چنان کم عمق بود که میتوانستیم تا مسافت دوری در دریاچه قدم بزنیم|
[ترجمه ترگمان] آب چنان کم‌عمق بود که ما می‌توانستیم از دور به درون دریاچه قدم بگذاریم
[ترجمه گوگل] آب خیلی ضعیف بود که می توانستیم به دور دریاچه برویم
[ترجمه شما] ...

واژه shallow در جمله های نمونه

1. shallow breathing
نفس کوتاه

2. a shallow pool
استخر کم ژرفا

3. a shallow study of the causes of addiction
پژوهشی سطحی درباره‌ی علل اعتیاد

4. a shallow well
چاه کم عمق

5. in the shallow water the children were paddling with their hands
بچه‌ها در آب کم ژرفا دستانشان را پارووار تکان می‌دادند.

6. his education was shallow and discontinuous
آموزش او سطحی و ناپیوسته بود.

7. the fish slithered among the shallow stones
ماهی در لابلای سنگ‌های سطح آب حرکت کرد.

8. columbus anchored his ship in a shallow bay
کلمبوس با کشتی خود در خلیج کم عمق لنگر انداخت.

9. he was mouthing big words to hide shallow thoughts
برای نهان سازی افکار سطحی خود،واژه‌های قلمبه بر دهان می‌راند.

10. We waded across a shallow stream.
[ترجمه ترگمان]آب کم‌عمق به راه خود ادامه دادیم
[ترجمه گوگل]ما در سراسر یک جریان کم عمق حرکت کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. ...

مترادف shallow

کم ژرفا (اسم)
shoal , shallow
کم اب (اسم)
shallow
سطحی (صفت)
surface , superficial , sketchy , skin-deep , planar , shallow
کم عمق (صفت)
unmeaning , shallow , sophomoric
کم عمق کردن (فعل)
shallow

معنی عبارات مرتبط با shallow به فارسی

کوته نظر، ظاهربین
ظاهربین

معنی shallow در دیکشنری تخصصی

shallow
[عمران و معماری] کم عمق
[عمران و معماری] طاق با خیز کم
[ریاضیات] سخت کردن پوسته ای، آب دادن سطحی
[نفت] حفاری کم عمق
[سینما] حالت کانونی سطحی - وضوح پگ (پگ در لهجه های مردم جنوب باختری در برابر واژه ژرف یا عمیق به کار می رود - م )
[عمران و معماری] پی سطحی - شالوده سطحی - پی کم عمق - فونداسیون سطحی - شالوده کم عمق
[زمین شناسی] پی سطحی ، شالوده سطحی ، پی کم عمق ، شالوده کم عمق
[آب و خاک] آبکند کم عمق
[برق و الکترونیک] تراز کم عمق
[نفت] چاه اکتشافی مخزن کم عمق
[آب و خاک] آب کم عمق
[آب و خاک] معادله آب کم عمق

معنی کلمه shallow به انگلیسی

shallow
• having little depth, not deep; superficial, not concerned with serious intellectual matters; weak, breathing in very little air
• a shallow hole, container, or layer of something measures only a short distance from the top to the bottom.
• a shallow person, idea, or activity does not show or involve serious or careful thought; used showing disapproval.
• if your breathing is shallow, you take only a small amount of air into your lungs at each breath.
• the shallows are the shallow part of an area of water.
shallow water
• water which is not deep, water with very little depth
shallow waters
• waters that are not deep

shallow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
جاهل، نادان،
بی دانش،
کوته بین، کوته فکر،
کم عقل، بی خرد



ظاهر بین،





Javad Karimi
سطحی نگر
Hizan
دارای ژرفای کم
امین
در در س الاستیسیته مکانیک کلمه Shallow Shells به معنی پوسته نازک
نغمه
Shallow breathing
تنفس شکمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shallow
کلمه : shallow
املای فارسی : شللو
اشتباه تایپی : ساشممخص
عکس shallow : در گوگل

آیا معنی shallow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )