برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1353 100 1

slope

/sloʊp/ /sləʊp/

معنی: انحراف، کجی، شیب، سرازیری، سراشیبی، زمین سراشیب، سرزیری، شیب دار، سراشیب کردن، سرازیر کردن، سرازیر شدن
معانی دیگر: سربالایی، نشیب، فراز، تنده، شیب داشتن، سرازیر (یا سربالا) بودن، تمایل، میل (رجوع شود به: slant)، (ریاضی) ضریب زاویه، ضریب زاویه ای، شیب گوشه، (با: off یا away - عامیانه) جیم شدن، ورمالیدن، فلنگ را بستن، سلانه سلانه رفتن، با طمانینه گام برداشتن، شیب دار کردن، فراز و نشیب دار کردن

بررسی کلمه slope

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: slopes, sloping, sloped
• : تعریف: to incline or slant upwards or downwards, as a hill.
مترادف: incline, lean, slant
مشابه: bank, cant, decline, descend, pitch, tilt, tip

- The road slopes sharply at this point, so some cyclists may find it a challenge.
[ترجمه ترگمان] این جاده در این نقطه به شدت شیب دارد، بنابراین برخی از دوچرخه سواران ممکن است آن را به یک چالش تبدیل کنند
[ترجمه گوگل] این جاده ها به شدت در این نقطه قرار دارند، بنابراین برخی از دوچرخه سواران ممکن است این چالش را پیدا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The trail slopes down to the pond.
[ترجمه ترگمان] The به تالاب ختم میشه
[ترجمه گوگل] مسیر پیاده به سمت حوضچه می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to slope.
مترادف: lean, slant, tilt
مشابه: angle, bank, decline, descend, incline, pitch

- The house builders sloped the roofs so that snow could easily melt off.
[ترجمه ترگمان] سازندگان خانه سقف را شیب داشتند تا برف به آسانی ذوب شود ...

واژه slope در جمله های نمونه

1. continental slope
(زمین‌شناسی) دامنه‌ی دشتاب،دامنه‌ی خشکی (سطح شیب‌دار دشتاب که به جاهای ژرف‌تر دریا منتهی می‌شود)

2. a 40-degree slope
سراشیب 40 درجه

3. a gentle slope
شیب ملایم

4. a gradual slope
شیب ملایم

5. a precipitous slope
شیب بسیار تند

6. a sharp slope
شیب تند

7. a slight slope
شیب کم

8. a swift slope along the road
شیب ناگهانی جاده

9. the gradual outward slope of the mountain
شیب تدریجی و برون‌سوی کوه

10. she skied down the slope
در سرازیری اسکی کرد.

11. the steepness of the slope forbade ascent
شیب زیاد سربالایی،بالا رفتن را میسر نمی‌کرد.

12. the ball rolled down the slope
توپ در سرازیری غلتید.

13. the hunters breasted up the slope
شکارچیان سینه‌خیز از سربالایی بالا رفتند.

14. the wagon jolted down the slope
گاری تکان‌خوران از ...

مترادف slope

انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
کجی (اسم)
obliquity , deformation , leaning , skew , curvature , slant , slope , list , crook , tilt , clubfoot , inflection , flection , hade
شیب (اسم)
dip , inclination , incline , pendant , slant , slope , tilt , declivity , rake , gradient , glacis , talus , shelving
سرازیری (اسم)
slide , slant , slope , tilt , downhill , declivity , descent , pitch
سراشیبی (اسم)
slide , slant , slope , downhill , declivity
زمین سراشیب (اسم)
slope
سرزیری (اسم)
slope
شیب دار (صفت)
slope , declivitous , gradient , shelvy
سراشیب کردن (فعل)
slope , steepen , scarp
سرازیر کردن (فعل)
incline , slant , slope , decant , turn upside down
سرازیر شدن (فعل)
descend , be turned upside down , slant , slope , steepen

معنی عبارات مرتبط با slope به فارسی

(زمین شناسی) دامنه ی دشتاب، دامنه ی خشکی (سطح شیب دار دشتاب که به جاهای ژرف تر دریا منتهی می شود)

معنی slope در دیکشنری تخصصی

slope
[عمران و معماری] شیب - سراریزی - ترانشه - ضریب زاویه - شیب شیروانی
[کامپیوتر] شیب
[دندانپزشکی] شیب، سرازیری، دامنه،
[برق و الکترونیک] شیب - شیب ، ضریب زاویه 1. نمایش مسیر پرواز در صفحه عمودی . 2. درجه انحراف از قسمت مستقیم منحنی نسبت به محور افقی یا عمودی .
[زمین شناسی] دهانه اولیه شیب دار - این دهانه سطح را به کارگاه زیرزمینی متصل می کند - پارامتر مورفومتریک بیان کننده نسبت تغییر ارتفاع زمین روی فاصله افقی که به صورت یک نسبت، درصد یا تانژانت منحنی هیپسومتریک بیان می شود
[نساجی] شیب
[ریاضیات] سرازیری، انحراف، شیب، ضریب زاویه، زاویه، تانژانت زاویه، ضریب زاویه ای
[معدن] تونل مورب (معادن زیرزمینی)
[کوه نوردی] شیب ، دامنه
[خاک شناسی] شیب
[آب و خاک] شیب ، میل
[ریاضیات] زاویه ی شیب
[آب و خاک] اندازه گیری آبدهی با روش شیب ، سطح مقطع
[عمران و معماری] روش سطح-شیب - روش شیب-سطح - روش شیب-مساحت
[آب و خاک] روش شیب سطح
[آب و خاک] جهت شیب
[زمین شناسی] حوضه شیب
[آب و خاک] ترکیب شیب
[عمران و معماری] شیب-افت - ضریب زاویه تغییر مکان - ضریب زاویه تغییر شکل
[عمران و ...

معنی کلمه slope به انگلیسی

slope
• side of a hill, incline; upward or downward slant; degree to which a surface deviates from the vertical
• incline, slant upward or downward; cause to tilt, slant
• a slope is a flat surface that is at an angle, so that one end is higher than the other.
• a slope is also the side of a hill, mountain, or valley.
• if a surface slopes, it is at an angle, so that one end is higher than the other.
• if something slopes, it leans to the right or to the left rather than being upright.
• the slope of something is the angle at which it slopes.
• slippery slope: see slippery.
slope arms
• shoulder a weapon, hold a weapon against the shoulder
on the slope
• on a slant, on an incline, on a gradient
sea slope
• incline in the sea, slope in the ocean
slippery slope
• slick incline, slippery hill

slope را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پوریا
دامنه کوه
محدثه
شيب
آراز فرشباف
شیب، مسیر سراشیبی
Sadat
زمین ورزش اسکی
میثم علیزاده
رفع شدن ، برطرف شدن
سرریز شدن به سمت پایین
کم شدن
جدا شدن از چیزی که از قبل به آن متصل شده
Meh
پیست ، پیست اسکی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slope
کلمه : slope
املای فارسی : سلپ
اشتباه تایپی : سمخحث
عکس slope : در گوگل

آیا معنی slope مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )