برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

stingy

/ˈstɪndʒi/ /ˈstɪndʒi/

معنی: خسیس، لئیم، ضیق، ناشی از خست، تنک چشم، خشک دست، گران کیسه
معانی دیگر: کم، نابسنده، نا کافی، ناچیز، کنس، ژگور، تنگ چشم، کم کاسه، ناخن خشک، ممسک، نیش زن، گزنده

بررسی کلمه stingy

صفت ( adjective )
حالات: stingier, stingiest
مشتقات: stingily (adv.), stinginess (n.)
(1) تعریف: spending or giving grudgingly or as little as possible; miserly.
مترادف: miserly, niggardly, parsimonious, tight
متضاد: bighearted, bountiful, generous, liberal, prodigal
مشابه: cheap, cheeseparing, churlish, close-fisted, mean, niggard, penurious, skimpy, stinting, tightfisted

- Her stingy boss hasn't given her a raise in ten years.
[ترجمه گلناز مهاجرصوفی] رئیس خسیس او ده سال است که او را ترفیع نداده است
|
[ترجمه ترگمان] ده سال است که رئیس stingy او را بزرگ نکرده است
[ترجمه گوگل] رئیس سرسختش ده سال است که او را افزایش نداده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: less than expected or needed; meager; scanty.
مترادف: meager, scant, scanty, skimpy
متضاد: generous
مشابه: frugal, inadequate, mean, niggardly, paltry, piddling, pitiful, poor, scrimpy, slender, thin, trifling

- He's fabulously wealthy but gives only stingy amounts to charity.
...

واژه stingy در جمله های نمونه

1. a stingy portion of food
سهم ناچیزی از خوراک

2. the english accuse the scottish of being stingy
انگلیسی‌ها اسکاتلندی‌ها را خسیس می‌دانند.

3. Don't be so stingy with the sugar!
[ترجمه ترگمان]این قدر خسیس نباش!
[ترجمه گوگل]با شکر نباشید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He's really stingy and never buys the drinks when we go out.
[ترجمه ترگمان]او واقعا خسیس است و وقتی از خانه خارج می‌شویم هیچ وقت نوشیدنی‌ها را نخریده است
[ترجمه گوگل]او واقعا خجالتی است و هرگز نوشیدنی ها را از بین نمی برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The owners are so stingy - they've refused to pay for new carpets or even a bit of paint to brighten up the house.
[ترجمه ترگمان]صاحبان آن بسیار خسیس هستند - آن‌ها از پرداخت فرش جدید یا حتی کمی رنگ برای روشن کردن خانه خودداری کرده‌اند
[ترجمه گوگل]صاحبان آنقدر خجالتی هستند که از پرداختن به فرش های جدید یا حتی کمی رنگ برای روشن شدن خانه اجتناب کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف stingy

خسیس (صفت)
abject , base , ignoble , vile , stingy , miserly , mean , parsimonious , avaricious , hard , tight , penurious , base-minded , base-spirited , costive , dastard , sordid , skimpy , niggardly , ungenerous
لئیم (صفت)
stingy , skimpy , ungenerous
ضیق (صفت)
stingy , tight , narrow , niggardly
ناشی از خست (صفت)
stingy
تنک چشم (صفت)
stingy
خشک دست (صفت)
stingy , close-fisted
گران کیسه (صفت)
stingy

معنی عبارات مرتبط با stingy به فارسی

راست است که اندکی خسیس است ولی

معنی کلمه stingy به انگلیسی

stingy
• miserly, ungenerous, parsimonious, niggardly
• a stingy person is mean; an informal word.

stingy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahdi
خسیس
mohammadreza
خسیس
ali
تنگ نظر
Maryam
خسیس
Helix
خسیس
کیانا
خسیس
NeginNk
1_فردی که نیش و کنایه میزنه(برميگرده به sting)
2_خسیس و بخیل
Matin
خسیس
Zeinab
خسیس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stingy
کلمه : stingy
املای فارسی : ستینگی
اشتباه تایپی : سفهدلغ
عکس stingy : در گوگل

آیا معنی stingy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )