انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 981 100 1

take for granted

تلفظ take for granted
تلفظ take for granted به آمریکایی تلفظ take for granted به انگلیسی

واژه take for granted در جمله های نمونه

1. Practice time is something else everyone seems to take for granted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمان تمرین چیز دیگری است که به نظر می‌رسد همه آن را بدیهی می‌پندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمان تمرین چیز دیگری است که هر کس به نظر می رسد به عهده دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The Mount Dora we take for granted seems like paradise to her.
ترجمه کاربر [ترجمه امیر] کوه دورا که اصلاً به چشم ما نمی آمد برای او مانند بهشت بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که کوه دورا که ما در نظر می‌گیریم، بهشتی برای او به نظر می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوه دورا ما را به عنوان به نظر می رسد به نظر می رسد بهشت ​​به او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. But baboons and spider monkeys take for granted the fact that their societies are strictly stratified.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما بابون‌ها و میمون‌ها این واقعیت را پذیرفته‌اند که جوامع آن‌ها به شدت لایه‌لایه هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما بابون ها و میمون های عنکبوت به این واقعیت اعتقاد دارند که جوامع آنها کاملا طبقه بندی شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He seemed to take for granted that she would share his views on the derelicts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که او قبول کرده‌است که نظراتش را درباره the به اشتراک بگذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسید که او به وضوح تصور می کرد که دیدگاه هایش را در مورد تخفیفات به اشتراک می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I think you take for granted how much you truly love the sport.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم قبول کنید که چقدر به ورزش علاقه دارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر میکنم شما به اندازه کافی عاشق ورزش هستید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Don t take for granted the things closest to your heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این چیزها رو به قلبت نزدیک نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای چیزهایی که به قلب شما نزدیک تر است، تعهد کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Don't take for granted the passions that she has for you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از احساساتی که برای تو دارد استفاده نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای اینکه احساسات و تمایلات خود را برای او به ارمغان بیاورید، راضی نخواهید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. To be accidental and take for granted. So you must, Suiyuan unchanged, unchanged Suiyuan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصادفی بودن و پذیرفته شدن پس شما باید بدون تغییر و بدون تغییر، بدون تغییر باقی بمانید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور تصادفی و قابل قبول است بنابراین شما باید، Suiyuan بدون تغییر، بدون تغییر Suiyuan
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Do not take for granted skills that you perform well as a matter of course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به شما مهارت‌هایی اعطا نکنید که به عنوان یک موضوع خوب عمل کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای مهارت های مورد نظر خود که به خوبی انجام می شود، به عنوان یک موضوع خاص عمل نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Never for a moment take for granted that love would stay there for ever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرگز برای یک لحظه مسلم فرض نمی‌شد که عشق برای همیشه در آنجا باقی خواهد ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هرگز برای یک لحظه متوجه نشوید که عشق همیشه برای همیشه باقی خواهد ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Or so I take for granted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یا واسه همین قبولش کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یا به این ترتیب، به عقیده من
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We also do not take for granted the optimization of code by design and we take it with a grain of salt every time somebody tells us how good JVMs are now at optimization and garbage collection.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما همچنین به بهینه‌سازی کد با طراحی نیاز نداریم و هر بار که کسی به ما می‌گوید که JVMs خوب در حال حاضر در مورد بهینه‌سازی و جمع‌آوری زباله چقدر خوب هستند آن را با یک دانه نمک همراه می‌بریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما همچنین برای بهینه سازی کد به صورت طراحی تصویب نمی کنیم و هر بار که کسی به ما می گوید که JVM های خوب در حال بهینه سازی و جمع آوری زباله هستند، ما آن را با یک نمک نمک می بریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. There are many things I take for granted and don't even realize.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چیزهای زیادی هست که من توقع دارم و حتی متوجه نمی‌شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چیزهای زیادی هست که من راضی هستم و حتی متوجه نیستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. One might rationally take for granted that the herbal supplements are in any case securer and include less reaction .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک فرد ممکن است به طور منطقی دریافت کند که مکمل‌های herbal در هر حالت securer هستند و واکنش کم‌تر را شامل می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ممکن است منطقی به نظر برسد که مکمل های گیاهی در هر صورت امن هستند و شامل واکنش کمتر می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه take for granted به انگلیسی

take for granted
• not appreciate, not realize how much something means to you

take for granted را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی take for granted

Laleh ghane ٠٣:١٣ - ١٣٩٦/٠٢/١٢
پذيرفتن درستي چيزي بدون هيچ سوالي
يا
قدر داني نكردن از كسي
|

Tahmasbi ١٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠٦
بدیهی، مسلم (adj)
|

رضا ١٦:٠٩ - ١٣٩٧/٠٣/٠٦
بی محلی کردن
|

محمد علی کریمی ١١:١٤ - ١٣٩٧/٠٣/١١
بدیهی پنداشتن،مسلم دانستن،مسلم فرض کردن،محتاج به دلیل ندانستن
|

Iman ٢١:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤
ناديده گرفتن=ignore
|

محمد امین عظیم زادگان ٢٠:٠٠ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
مسلم فرض کردن چیزی بدون تحقیق.
توجه کمی به../سرسری گرفتن/دست کم گرفتن
|

a.r ١٧:١٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
قدر چیزی را ندانستن
کوچک شمردن
فرض کردن
to underestimate the value of
to consider as true, real, or forthcoming
anticipate correctly
to assume without checking
|

ali akbari ١٥:٣٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
1.حق مسلم خود فرض کردن
(در اثر توقع وانتظار بالا)
2.قدر وقیمت چیزی را ندانستن
3.بی اهمیت شمردن ودست کم گرفتن
|

Sirwan ١٠:٤٣ - ١٣٩٧/١١/٠٥
بدیهی به نظر رسیدن
|

Reza ١٤:١٠ - ١٣٩٧/١١/٠٦
در نظر داشتن
|

ایمان ملکی ١٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
- نادیده گرفتن چیزی، بی توجهی کردن به چیزی، فکر نکردن به چیزی، پرت شدن حواس از چیزی، قدر چیزی را ندانستن (به این دلیل که فکر می کنیم همواره در دسترس یا بدون تغییر خواهد ماند.)
I took it for granted that I would find the perfect job.
It’s easy to take your parents for granted.
- قبول یا فرض چیزی بدون سوال
one takes certain amenities for granted
|

امیرحسین قاسمی ١٨:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٤
مسلم دانستن
|

نسیب ١٤:٢٥ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
از کسی توقع داشتن
|

نسیب ١٦:٥١ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
1.قدر و منزلت چیزی رو ندانستن Take "sth" for Granted

"so many of us take clean water for granted "

2-از کسی توقع داشتن Take "sb" for Granted

"don't take her for granted;she won't be here for ever"
|

پیشنهاد شما درباره معنی take for granted



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی take for granted مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )