برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1292 100 1

urge

/ˈɜːrdʒ/ /ɜːdʒ/

معنی: انگیزش، مناسبت، اصرار کردن، ابرام کردن، تسریع شدن، با اصرار وادار کردن، انگیختن
معانی دیگر: خواستار شدن، (با اصرار) خواستن، تاکیدکردن، فشار آوردن، قبولاندن، پذیراندن، برآن داشتن، (با فشار یا تهدید و غیره) راندن، تازاندن، دواندن، تمایل شدید، میل (شدید)، اشتیاق

بررسی کلمه urge

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: urges, urging, urged
(1) تعریف: to push or drive forward or onward.
مترادف: drive
مشابه: goad, impel, press, prod, propel, push, spur

- We urged the horses along.
[ترجمه علیرضا] ما همراه اسب ها به جلو تاختیم
|
[ترجمه فاطمه] ما اسبها را به جلو تاختیم.
|
[ترجمه الهام قدوسی] ما اسبها را به جلو دواندیم.
|
[ترجمه King mahdiar] ما اسب ها را به جلو راندیم.|
[ترجمه ترگمان] اسب‌ها را به راه خود ادامه دادیم
[ترجمه ...

واژه urge در جمله های نمونه

1. urge on
ترغیب کردن،سرغیرت آوردن

2. a certifiable urge to torture
میل جنون‌آمیز به زجر دادن

3. let me urge this thought upon you
بگذار این اندیشه را به تو بقبولانم.

4. i had the urge to leave right away
به من مسجل شد که باید زود بروم.

5. you must resist the urge to smoke
باید در مقابل میل به سیگار کشیدن مقاومت کنی.

6. We urge you to adopt all necessary measures to guarantee people's safety.
[ترجمه علی اکبر منصوری] ما از شما تقاضامندیم که همه تدابیر لازم را برای تضمین امنیت مردم بکار بگیرید.
|
[ترجمه ترگمان]ما از شما می‌خواهیم که تمام اقدام‌های لازم برای تضمین امنیت مردم را انجام دهید
[ترجمه گوگل]ما از شما می خواهیم همه اقدامات لازم را برای تضمین امنیت مردم انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The urge to look was almost overwhelming.
[ترجمه ...

مترادف urge

انگیزش (اسم)
incitement , provocation , stimulation , animation , motivation , urge , inanition , fillip , incitation
مناسبت (اسم)
connection , reason , motive , urge , relation , relationship , persuasive , rapport
اصرار کردن (فعل)
urge , haggle , stick out , persist
ابرام کردن (فعل)
urge , importune
تسریع شدن (فعل)
quicken , urge
با اصرار وادار کردن (فعل)
urge
انگیختن (فعل)
stimulate , occasion , motive , fire , animate , incite , motivate , urge

معنی عبارات مرتبط با urge به فارسی

ترغیب کردن، سرغیرت آوردن

معنی کلمه urge به انگلیسی

urge
• strong instinctual desire, drive; impulse, itch; act of urging
• incite, provoke, goad; impel, encourage; plead; advise
• if you have an urge to do or have something, you have a strong wish to do or have it.
• if you urge someone to do something, you try hard to persuade them to do it.
• if you urge a course of action, you strongly advise that it should be taken; a formal use.
• if you urge someone on, you encourage them to do something.
urge the importance of
• stress the significance of -
urge to kill
• compulsion to murder
controlled the urge
• restrained the desire, exercised self-control
evil urge
• instinct to do evil, urge to do bad acts
uncontrollable urge
• urge that cannot be controlled, impulse that cannot be conquered, very strong desire

urge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
آرزو، میل زیاد، علاقه، حس خواستن، حس تشنگی،حس نیاز،
علی اکبر منصوری
تمایل، انگیزه، اشتیاق!
مثال:
The urge to destroy is also a creative urge
(Pablo Picasso)
انگیزه نابودکردن هم، یک انگیزه خلاقانه است!
(پابلو پیکاسو)
محبوبه
مصرانه خواستن
لیندا محمدی
(فعل) درخواست کردن، تاکید کردن
سجاد مصلحی
نیاز شدید
محمد رومزی
اصرار داشتن
سعید صفاری مقدم
اسم: تمایل، میل و اشتیاق (شدید/وصف ناپذیر)

فعل: اصرار ورزیدن، مصر بودن

urge sb on sth: ترغیب کردن، فشار آوردن/تحت فشار قراردادن (درمورد چیزی یا انجام کاری)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی urge
کلمه : urge
املای فارسی : یورگ
اشتباه تایپی : عقلث
عکس urge : در گوگل

آیا معنی urge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )