انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

علی اکبر منصوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Amend ones ways رفتار یا خلق و خو خود را اصلاح کردن یا عوض کردن Amend your ways رفتارت رو عوض کن ١٣٩٦/١٠/٢٨

2 Item گويه، سوال (در یک پرسشنامه آمار) ١٣٩٦/١٠/٢٨

3 Get used to عادت کردن به ١٣٩٦/١٠/٢٨

4 Bite the dust شکست خوردن ،نابود شدن ،به فنا رفتن، خراب شدن (در مورد ماشین آلات و...) ١٣٩٦/١٠/٢٨

5 Bite back به معنای تلافی کردن هم می باشد ١٣٩٦/١٠/٢٧

6 Take up پر کردن زمان یا مکان) مثال برای هردو: These files take up a lot of disk space،این فایلها یک فضای بسیار زیادی از میز را پر می کنند.
I’ll try not ...
١٣٩٦/١٠/٢٧

7 Youve gotten to know Past participle از عبارت فعل have get to know (آشنا شدن) آشنا شده اید،آشنا شده باشید ١٣٩٦/١٠/٢٧

8 Put something into perspective به چیزی واقع بینانه نگاه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٧

9 Put things in perspective با یک دید واقع بینانه به قضایا نگاه کردن، با دیدی بازتر (بدون غرض،بیطرفانه) به قضایا نگاه کردن. ١٣٩٦/١٠/٢٧

10 Lippy حاضر جواب ١٣٩٦/١٠/٢٤

11 On the way out دموده شدن، رو به زوال رفتن، از مد افتادن ١٣٩٦/١٠/٢٤

12 Miss out فرصت از دست دادن ١٣٩٦/١٠/٢٤

13 Stones throw away مسافت نزدیک،فاصله کم، فاصله نزدیک به چیزی (منظور شاید حداکثر فاصله ای باشد که یک نفر میتواند سنگی را با دست پرتاب کند ولی مفهوم آن اشاره به یک فاصله ... ١٣٩٦/١٠/٢٤

14 Cause offence باعث ناراحتی یا آزرده خاطر شدن (کسی) I didn't mean to cause offence to you منظورم این نبود که شما را برنجانم. ١٣٩٦/١٠/٢٤

15 Cause any offence باعث آزرده خاطر شدن، باعث رنجش خاطر شدن ١٣٩٦/١٠/٢٤

16 Give offence ناراحت کردن یا رنجاندن(کسی ) ١٣٩٦/١٠/٢٤

17 Take offence رنجیده شدن، ناراحت شدن از (کسی یا چیزی) ١٣٩٦/١٠/٢٤

18 Hogwarts نام یک مدرسه ای برای یادگیری جادوگری(در سریال هری پاتر) ١٣٩٦/١٠/٢٣

19 Dont Lose faith اعتقادتان(باورتان ،ايمانتان ) را از دست ندهید، ١٣٩٦/١٠/٢٣

20 Brick آدم خوش قلب و مورد اعتماد، انسان خوب ١٣٩٦/١٠/٢٣

21 Enchanted طلسم شده،مسحور شده، افسون شده ١٣٩٦/١٠/٢٣

22 Dedicated صفت )متعهد ١٣٩٦/١٠/٢٣

23 Unwritten dress code قوانین نانوشته مربوط به نحوه پوشش افراد (در یک مکان خاص) ١٣٩٦/١٠/٢٢

24 dress code عرف پوشش ، منظور اینکه افراد در یک مکان خاص چه نوع پوششی داشته باشند مثلا در یک رستوران ،اداره و... ١٣٩٦/١٠/٢٢

25 Choke (پزشکی) شوک: به مسدود شدن راه هوایی به هر علت بطوریکه شخص قادر به تنفس نباشد-
احساس خفگی کردن ، شوکه شدن ، تکان خوردن -عامیانه) از شدت هیجان و است ...
١٣٩٦/١٠/٢٢

26 Choked صفت) شوکه، عصبانی ١٣٩٦/١٠/٢٢

27 Verklempt صفت ) احساساتی، شخصی که مغلوب احساسات شده- این کلمه قرض گرفته شده از Yiddish (عبری ) می باشد و ریشه آن بر میگردد به کلمه farklemt که در زبان عبری ... ١٣٩٦/١٠/٢٢

28 Choked up صفت )شخصی که دستخوش احساسات شده و بغض گلویش را گرفته باشد.مثال . I choked up when I heard about the disaster بغضم گرفت وقتی که درمورد بحران شنیدم ١٣٩٦/١٠/٢٢

29 If I may say so my self اگر من بتوانم با افتخار در موردخودم صحبت کنم، اگر تعریف از خود نباشد، اگر حمل بر خودستایی نباشد. ١٣٩٦/١٠/٢٢

30 Put forward به جلو انداختن زمان یا تاریخ یک رویداد (مثل جلسه،وقت ملاقات و...)- تغییر دادن زمان با جلو بردن عقربه های ساعت درست عکس put back یعنی عقب بردن عقربه ه ... ١٣٩٦/١٠/٢٢

31 Put forth ارائه دادن یا پیشنهاد کردن (یک برنامه ،ایده و...) ١٣٩٦/١٠/٢٢

32 put forth leaves برگ دادن، رشد کردن If a tree puts forth leaves, it begins to grow ١٣٩٦/١٠/٢٢

33 To put forth leaves برگ دادن، رشد کردن ١٣٩٦/١٠/٢٢

34 Stir up تکان دادن، بهم زدن ١٣٩٦/١٠/٢٢

35 گندمان گندمان، شهری در استان چهارمحال و بختیاری، در هشتاد کیلومتری شهرکرد و از توابع شهرستان بروجن به فاصله هجده کیلومتری از بروجن. در زمانهای قدیم گندمان ی ... ١٣٩٦/١٠/٢٢

36 Fall over oneself بسیار مشتاق بودن (برای انجام کاری یا چيزي ) ١٣٩٦/١٠/٢٢

37 Fall over yourself to do something بسیار مشتاق بودن به انجام کاری(بخصوص چیزی که معمولا انجام نمی دهید ) People were falling over themselves to help her مردم خیلی مشتاق بودند که به او ... ١٣٩٦/١٠/٢٢

38 Fall over something برخوردکردن پا (بصورت اتفاقی )به چیزی و سقوط کردن، مثال) She fell over the dog and broke her front teeth او اشتباها در اثر برخورد پایش به یک سگ، نقش ب ... ١٣٩٦/١٠/٢٢

39 Fall over سرازیر شدن (در مورد آبشار) - لبریز شدن (مایعات)- سقوط چیزی بر روی زمین یا کنار خودش (مثلا ،کیک را اگر خیلی بلند درست کنند ممکن است که فرو بریزد پای خ ... ١٣٩٦/١٠/٢٢

40 In a fit of rage در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/٢١

41 Lump in throat بغض گلو (از شدت غم ) مثال ، I had a lump in my throat as I watched my brother get on the plane من درست لحظه تماشای سوار شدن برادرم به هواپیما،یک بغضی ... ١٣٩٦/١٠/٢١

42 Have a lump in throat یک بغض در گلو گیر کرده، بغض داشتن (از شدت ناراحتی) ١٣٩٦/١٠/٢١

43 Wordsworthian به شیوه ویلیام وردزورث (شاعر معروف انگلیسی) ١٣٩٦/١٠/٢١

44 Have a down to earth approach یک نگرش یا رویکرد واقع بینانه داشتن (نسبت به چیزی ) مثال She had a down to earth approach to life او یک نگرش واقع بینانه ای به زندگی داشت (منظور اینک ... ١٣٩٦/١٠/٢١

45 Down to earth approach گرایش واقع بینانه ١٣٩٦/١٠/٢١

46 One carry on item یک مورداز چمدان یا بار و بنه مسافر. (در فرودگاه ها منظور از این عبارت مواردی هستند که بعنوان بار مسافر اجازه ورود به کابین هواپیما را ندارند و به قس ... ١٣٩٦/١٠/٢١

47 Carry on اسم ): بار، چمدان، توشه ١٣٩٦/١٠/٢١

48 One personal item یک مورد شخصی (در فرودگاه ها، منظور از این عبارت مواردی مثل کیف دستی،لپ تاپ،کوله پشتی کوچک و...که میتوانید همراه خودتان اگر مایل بودید و اجازه داشته ب ... ١٣٩٦/١٠/٢١

49 Take a seat حالت رسمی تر از (Have a seat) ١٣٩٦/١٠/٢١

50 Have a seat بفرمائید بنشینید ( این عبارت نسبت به Take a seat دوستانه تر و محترمانه تر است ) ١٣٩٦/١٠/٢١

51 Take a back seat 1- با میل خود از کاری عقب نشستن (صرف نظر کردن )، اداره امور را به دیگری دادن( برای فهم بهتر یک اتومبیل را در نظر بگیرید وقتی با اراده خودتان در صندلی ... ١٣٩٦/١٠/٢١

52 Cheque book دسته چک ١٣٩٦/١٠/٢١

53 Bank book دفترچه بانکی ١٣٩٦/١٠/٢١

54 Account executive متصدی (کارمند) مسوول باز کردن حساب در بانک ١٣٩٦/١٠/٢١

55 Come along با من بیا (پیش بیا، بیا جلو) ١٣٩٦/١٠/٢١

56 Cynical مسخره کننده،کسی که به شکل طعنه آمیز،دیگران را مسخره می کند - شکاک،بدبین، منفی باف- کسی که اهمیتی به دیگران نمی دهد و فقط به منافع خود اهمیت میدهد- فر ... ١٣٩٦/١٠/٢٠

57 Sneering تحقیرآمیز ، ریشخند کننده، استهزا کننده ١٣٩٦/١٠/٢٠

58 Recitation بصورت دکلمه خواندن، دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠

59 Recite دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠

60 Harangue دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠

61 Be in someones shoes منظور) جای کسی بودن، با کفش کسی راه رفتن ١٣٩٦/١٠/٢٠

62 Doula پرسنل بخش زایشگاه که وظیفه اش مراقبت بهداشتی،حمایتی از مادر ،قبل،حین و بعد از زایمان است.البته نقشی در زایمان ندارد، چون اصلا تخصصی در زمینه مامایی ... ١٣٩٦/١٠/١٩

63 Cut it fine دقیقا عین عبارت cut it close در انگلیسی آمریکایی است ،یعنی درست لحظه آخر رسیدن، درست لحظه آخر کاری را تمام کردن (خطر از بیخ گوش رد شدن ) بدین معنا که ... ١٣٩٦/١٠/١٩

64 Cut it close درست لحظه آخر رسیدن، دقیقه نود رسیدن، درست خطر از بیخ گوش رد شدن (منظور یعنی اگر یک کم بیشتر طول میکشید برای ما دردسر ساز ميشد یا بیان اینکه تقریبا ن ... ١٣٩٦/١٠/١٩

65 Drop off کاهش يافتن، افت کردن - پایین انداختن،پیاده کردن (مثلا تو فارسی خودمونی میگیم منو همينجا بنداز پایین، یعنی من را همینجا پیاده کن) - به خواب رفتن (باز ... ١٣٩٦/١٠/١٩

66 Negotiate راه حل پیدا کردن،گذر کردن(از موانع پیش رو) ١٣٩٦/١٠/١٩

67 Application تقاضانامه رسمی و معمولا بصورت مکتوب برای چيزي ١٣٩٦/١٠/١٩

68 Put something back چیزی را جایگزین کردن، چیزی را سر جای خودش گذاشتن ، چیزی به عقب انداختن (به بعد موکول کردن ) ١٣٩٦/١٠/١٩

69 As long as به شرطی که (عبارت قیدی ) مادامی که (عبارت قیدی) ١٣٩٦/١٠/١٩

70 Frigging معادل fucking و freaking در انگلیسی و معادل لعنتی /لامصب و سایر فحش های دیگر اینچنینی در فارسی .این اصطلاح توسط بعضی افراد استفاده می شود برای تاکید ... ١٣٩٦/١٠/١٩

71 Fucking معادل freaking و frigging که اصطلاحاتی برای تاکید بر چیزی یا بیان خشم است مثال)1- You think you're so fucking smart, don't you تو (لعنتی /لامصب/کسخل) ... ١٣٩٦/١٠/١٩

72 Freaking اصطلاحی برای تاکید بر آنچه که میگویید یا بیان خشم خود، مثل معادل فارسی( لعنتی) معادل انگلیسی fucking و frigging مثال1- Traffic was a freaking nightma ... ١٣٩٦/١٠/١٩

73 You are out of shape بدنتان نا متناسب شده، بدن شما در شرایط فیزیکی مناسب نيست، بدن شما ضعیف است(معمولا منظور بخاطر عدم ورزش است) ١٣٩٦/١٠/١٩

74 Lets take a break بیا یه کم استراحت کنيم، بیا تا استراحت کوتاهی داشته باشيم. ١٣٩٦/١٠/١٨

75 No way امکان ندارد ١٣٩٦/١٠/١٨

76 Take a break استراحت کوتاه داشتن ١٣٩٦/١٠/١٨

77 Get back into shape بازگشتن به فرم و تناسب بدنی ١٣٩٦/١٠/١٨

78 Catch you later اصطلاح عامیانه موقع خداحافظی) برای گفتن خداحافظی ١٣٩٦/١٠/١٨

79 Catch up with someone کسی را گیر انداختن یا دستگیر کردن، ١٣٩٦/١٠/١٨

80 Highway robber دزدی سرگردنه، مثال That's so expensive! It's highway robber آن چقدر گرونه، دزديه سرگردنه است! ١٣٩٦/١٠/١٨

81 Bang up BrE به زندان انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨

82 Read that through آنرا از اول تا آخر بخوانید (منظور، خواندن سریع دست نوشته یا نوشته پرینت شده است تا اگر اشتباه یا اشکالی در آن هست پیدا و بررسی شود) ١٣٩٦/١٠/١٨

83 Read that over آنرا از اول تا آخر بخوانید( منظور سریع خواندن چیزی از اول تا آخرش است بمنظور پیدا کردن اشتباهي یا اشکالی در آن دست نوشته یا نوشته پرینت شده) ١٣٩٦/١٠/١٨

84 Here you go شروع کنید!-بفرمائید، خدمت شما! ١٣٩٦/١٠/١٨

85 Inclusive of tax با احتساب مالیات،مالیات حساب شده باهاش ١٣٩٦/١٠/١٨

86 Such a great deal عجب معامله عالی،عجب توافق خوبی ١٣٩٦/١٠/١٨

87 Run a special حراج ویژه راه انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨

88 Fly into a fit of rage بسیار خشمگین شدن بطور آنی (ناگهانی)، ١٣٩٦/١٠/١٧

89 In a fit of a rage در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧

90 Fit of a rage فوران خشم،جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧

91 Fly into a rage بسیار خشمگین شدن بطور ناگهانی،مثال) I asked to speak to her boss and she just flew into a rage من خواستم با رئیسش صحبت کنم و او به یکباره بسیار خشمگی ... ١٣٩٦/١٠/١٧

92 Got stung گذشته Get stung (گزیده شدن ) ١٣٩٦/١٠/١٧

93 Collision damage waiver چشم پوشی از خسارت ناشی از برخورد، چشم پوشی از ادعای خسارت ناشی از برخورد(تصادف) ١٣٩٦/١٠/١٧

94 Cant make heads or tails of something قادر نبودن به فهمیدن چیزی They can't make heads or tails of your directions آنها نمیتوانند از راهنمایی های شما سردربياورند ١٣٩٦/١٠/١٧

95 Can not make heads or tails of something قادر نبودن به فهمیدن چیزی I couldn't make heads or tails of this case من نتوانستم از این موضوع سردربيارم ١٣٩٦/١٠/١٧

96 Make heads or tails of something اصطلاح ) فهمیدن یا سردرآوردن از چیزی مثال I can't make heads or tails of this problem من نمیتوانم از این مساله سردربيارم ١٣٩٦/١٠/١٧

97 Thinking outside the box متفاوت فکر کردن ١٣٩٦/١٠/١٧

98 Neckbeard ریش تا گردن رشد کرده ) کنایه از عدم توجه به وضعیت آراستگی یک فرد است ،مثال، Make sure you don't have a neckbeard مطمئن شو که ریشت تا گردنت رشد نکند ( ... ١٣٩٦/١٠/١٧

99 What a piece of work is man چه شاهکاريه انسان! ١٣٩٦/١٠/١٦

100 Hang in the air نا تمام ماندن، نا معلوم ماندن، حل نشده ماندن مثال، His words hung in the air ،حرفهایش نا تمام ماند. ١٣٩٦/١٠/١٦

101 Headshot 1-عکس گرفته شده از صورت (مثلا عکس 3در 4) 2- گلوله نشانه رفته به سمت سر(شلیک به سر) ١٣٩٦/١٠/١٥

102 Ride out the storm اصطلاح عامیانه) با شرایط سخت کنار آمدن بدون صدمه دیدن زیاد.تحمل کردن طوفان تا اینکه آن طوفان عبور کند و برود. ١٣٩٦/١٠/١٥

103 Single تک آهنگ،آلبوم تک آهنگ ١٣٩٦/١٠/١٥

104 Day in, day out عامیانه) هر روز خدا! ١٣٩٦/١٠/١٥

105 That sucks عامیانه ) اون خیلی بی عرضه است، اون خیلی مزخرفه،اون چرنده،I bought a new car but I don't like it, That sucks من یک ماشین جدید خریدم اما اونو دوست ندا ... ١٣٩٦/١٠/١٥

106 It sucks اون خیلی مزخرفه، ١٣٩٦/١٠/١٥

107 Sucks مزخرف،بد،چرند،دست و پا چلفتی ١٣٩٦/١٠/١٥

108 Giddy up 1-از این واژه برای دستور دادن به یک اسب استفاده می شود که حرکت کند یا سریعتر حرکت کند. بصورت های Giddy-up یا Giddyup یا حتی Gittie-up هم نوشته میشود ... ١٣٩٦/١٠/١٣

109 A fresh pair of eyes ضرب المثل) کسی که آورده میشود تا یک چیزی را با دقت معاینه کند A fresh pair of eyes است. ١٣٩٦/١٠/١٣

110 A fool at 40 is a fool forever ضرب المثل) یعنی کسیکه تا چهل سالگی پخته نشود (از نظر عقلی) دیگه هرگز تا آخر عمرش نخواهد شد. ١٣٩٦/١٠/١٣

111 A day late and a dollar short ضرب المثل) یعنی یک چیز خیلی دیر شده و خیلی کم است. ١٣٩٦/١٠/١٣

112 A barking dog seldom bites ضرب المثل) سگی که پارس میکند به ندرت گاز میگیرد.)کنایه به شخصی که براحتی دیگران را تهدید می‌کند اغلب هیچ اقدامی نميکند. ١٣٩٦/١٠/١٣

113 Imp Imp، مخفف Impression در پایین برگه های گزارشات پزشکی مثل ام آر ای و... به معنای اولین تصور، تشخیص ابتدایی،تشخیص احتمالی ١٣٩٦/١٠/١٢

114 Turn the tables on something ورق را برگرداندن علیه کسي، (بطوریکه بجای اینکه آن شخص برای شما مشکل ایجاد کند، شما برای آن شخص مشکل ایجاد ميکنيد ) ١٣٩٦/١٠/١١

115 Turn the stones همه تلاشت را بکن، همه راه ها را برو ١٣٩٦/١٠/١١

116 For crying out loud اصطلاح عامیانه) آخ،آخ! تورو خدا نگاه کن! ١٣٩٦/١٠/١٠

117 Superdope فوق‌العاده عالی،(super-dope , super dope) به اشکال فوق هم نوشته میشود که به همان مفهوم است ١٣٩٦/١٠/١٠

118 Bad ass خفن،باحال،چشمگیر و عالی ١٣٩٦/١٠/١٠

119 Crazy about مشتاق بودن، علاقمند بودن I'm not crazy about the fabric من از اون پارچه خوشم نمیاد ١٣٩٦/١٠/١٠

120 Browsing نگاه کردن (به ویترین مغازه ها) مثال ،A: May I help you? B:I'm just browsing ١٣٩٦/١٠/١٠

121 Sick (علیرغم اینکه همه میدانیم این کلمه به معنای ناخوش احوال،حال ندار و...،بکار میرود)این کلمه به معنای : عالی،باحال،خفن و خوب هم بکار برده می‌شود. مثال، ... ١٣٩٦/١٠/١٠

122 You guys rock اصطلاح عامیانه) یعنی شما فوق‌العاده خوب هستيد، شما بچه‌ها عالی هستید! ١٣٩٦/١٠/١٠

123 Lost for good گمشده برای همیشه،مفقود شده برای همیشه ١٣٩٦/١٠/٠٩

124 Drop dead به دو معنا میباشد 1- برای تاکید بر جذاب بودن بیش از حد چیزی مثال It's drop-dead gorgeous فوق العاده زیباست. 2- BrE ( عامیانه) به شکل بی ادبانه و تحق ... ١٣٩٦/١٠/٠٩

125 Lets cross that bridge when we come to it بیا فعلا خودمون را نگران آنچه که در آینده ممکنه اتفاق بیفتد نکنیم و اگر هم اتفاق افتاد باهاش کنار بیاییم. ١٣٩٦/١٠/٠٩

126 Be up the creek تو درد سر افتادن ،تو مخمصه افتادن، ١٣٩٦/١٠/٠٩

127 Strike with awe گیج کردن،مبهوت کردن ،شگفت زده کردن ١٣٩٦/١٠/٠٩

128 Strike with wonder گیج شدن، بهم ریختن ذهن ١٣٩٦/١٠/٠٩

129 Cum مایع منی (اصطلاح عامیانه پورنوگرافی) ١٣٩٦/١٠/٠٩

130 Make someone do something کسی را برای انجام کاری اجبار کردن ١٣٩٦/١٠/٠٨

131 Have someone do something کسی را برای انجام کاری سازماندهی کردن، ١٣٩٦/١٠/٠٨

132 Get someone to do something کسی را برای انجام کاری متقاعد کردن ١٣٩٦/١٠/٠٨

133 What a lookout on it چه دورنمايي دارد! چه چشم اندازی داره! ١٣٩٦/١٠/٠٧

134 Hit the panic button بصورت ناگهانی هیجان زده یا وحشت زده شدن ١٣٩٦/١٠/٠٧

135 On the button درست و دقیق، در زمان دقیق مشخص شده،درست به هدف ١٣٩٦/١٠/٠٧

136 Fill someone in کسی را بطور کامل مطلع کردن از یک موضوعی ، I fill you in on the latest news من شما را بطور کامل از آخرین اخبار مطلع میکنم ١٣٩٦/١٠/٠٧

137 Hit the spot اصطلاح، خودمانی چسبیدن (براي نوشیدنی ها یا غذاها ) یعنی آن غذا یا نوشیدنی آن چیزی باشد که واقعا رضایت شما را تامین کند. مثال The cup of coffee hit th ... ١٣٩٦/١٠/٠٧

138 nip in the bud جلوی رشد و پیشرفت چیزی را از آغاز گرفتن،گربه را دم حجله کشتن ١٣٩٦/١٠/٠٧

139 Break into از مایه خرج کردن، شروع به انجام کاری کردن ١٣٩٦/١٠/٠٧

140 Break in اصطلاح آب بندی موتور وسایل نقلیه صفر کیلومتر ١٣٩٦/١٠/٠٧

141 Break for دویدن سریع به یک طرفی به منظور فرار کردن ١٣٩٦/١٠/٠٧

142 Break away استعفا دادن، فرار کردن از (موقعیتی،مکانی یا کسی ) ،بصورت تراشه درآوردن، جدا شدن از سازمان یا گروهی بخاطر نداشتن توافق ١٣٩٦/١٠/٠٧

143 Break down Remove a barrier or obstacle برداشتن یک مانع یا سد، (مثال، He had to break down their opposition to his ideas او مجبور بود از سد مخالفت های آنها با ا ... ١٣٩٦/١٠/٠٧

144 Over the counter drug داروی بدون نسخه- به اختصار داروی OTC مثل قرص استامينوفن،سرماخوردگی و...که اغلب نیاز به نسخه پزشک ندارند ١٣٩٦/١٠/٠٧

145 Hit the nail on the head عامیانه)دقیق به هدف زدن ،دقیقا متوجه شدن (علت بروز مساله ای یا بوجود آمدن موقعیتی) ١٣٩٦/١٠/٠٧

146 Nailed it برنده شدن،درست به هدف زدن،موفق شدن مثال I nailed it درست به هدف زدم (موفق شدم) ١٣٩٦/١٠/٠٧

147 Drive someone nuts غیر رسمی) کسی را عصبانی کردن،کسی را خیلی اذیت کردن، کسی را دیوانه کردن مثال، She's going to drive me nuts with her jealousy او با حسادتش مرا دیوانه م ... ١٣٩٦/١٠/٠٧

148 Fall to pieces داغون شدن،از کار افتادن،از هم پاشيدن، آشفته و پریشان شدن از نظر عاطفی ١٣٩٦/١٠/٠٧

149 Fall to piece داغون شدن،از هم پاشیدن، پیر شدن یا از کار افتاده شدن (معمولا بدنبال استفاده طولانی مدت) - از نظر عاطفی ناراحت شدن (مثال، He fell to pieces when his m ... ١٣٩٦/١٠/٠٧

150 Out of kilter غیر معمول، نا مرسوم،نا متعادل،کج ،نا بسامان،عجیب غریب ١٣٩٦/١٠/٠٧

151 Off kilter نا متعادل،کج،نا مرسوم،غیر معمول،عجیب غریب،نا بسامان ١٣٩٦/١٠/٠٧

152 Drag on به درازا کشیدن، ١٣٩٦/١٠/٠٧

153 On the heavy side یه کمی سنگین، یه خورده سنگین ١٣٩٦/١٠/٠٧

154 On the small side یه کمی کوچک، یه خورده کوچک ١٣٩٦/١٠/٠٧

155 On the high side یک کمی بالا، یه خورده بالا (مثال، Your temperature is on the high side دمای بدنت یه کمی بالاست ،یا تبت یه خورده بالاست ) ١٣٩٦/١٠/٠٧

156 Mix it up درگيرشدن،جنگیدن (با مشت )،رقابت کردن -تنوع ایجاد کردن- ارتباط برقرار کردن با مردم،معاشرت کردن - انجام دادن کاری برای خوش گذاردن،لذت بردن و یا هیجان ... ١٣٩٦/١٠/٠٥

157 Shake it up عجله کردن،سریعتر حرکت کردن- تغییر بزرگ ایجاد کردن (به منظور پیشرفت در کاری )-رقصیدن با ریتم آهنگ ١٣٩٦/١٠/٠٥

158 Squeez in جم و جور نشستن (در ماشین یا...)، مدیریت زمان و مکان علی رغم تنگی جا یا زمان برای کسی یا برنامه ای. جا دادن برنامه ای (بصورت فشرده) بین برنامه کاری ١٣٩٦/١٠/٠٤

159 Driveway به راه ورودی (کوتاه و اختصاصی) گفته میشود که از جاده عمومی جدا و به پارکینگ منزل ختم میشود، محوطه اختصاصی جلوی پارکینگ منزل ١٣٩٦/١٠/٠٤

160 Giggidy تکه کلام گلن کواگماير (شخصیت کارتونی در سریال مرد خانواده) giggidy-giggidy ١٣٩٦/١٠/٠٤

161 Carol رفتن خانه بخانه همراه با خواندن سرود کریسمس با خوشحالی و با صدای بلند ١٣٩٦/١٠/٠٤

162 Caroler خواننده سرود کریسمس(مخصوصا با صدای بلند و با خوشحالی)، کسیکه سرود کریسمس را با صدای بلند میخواند را caroler یا معادل انگلیسی آن caroller میگویند ١٣٩٦/١٠/٠٤

163 Caroller خواننده سرود کریسمس(با صدای بلند و با خوشحالی )- caroler معادل آمریکایی آن ١٣٩٦/١٠/٠٤

164 The more the merrier ضرب المثل برای موقعیتهایی مثل عروسی،جشن و شادی و غیره ) هرچه بیشتر باشيم،بیشتر خوش میگذره - هر کی بیاد قدمش بچشم ١٣٩٦/١٠/٠٤

165 Chagrined اندوهگین،آزرده خاطر،دلخور ١٣٩٦/١٠/٠٣

166 Stoked صفت) مشتاق،هیجان زده ،مشتعل، برانگیخته -کسیکه بسیار هیجان زده و خوشحال است برای انجام کاری. ١٣٩٦/١٠/٠٢

167 Poised صفت) آرام،خونسرد، مطمئن،-آرام ولی آماده بخدمت -در حالت تعادل بودن (متعادل) ١٣٩٦/١٠/٠٢

168 Dive بسرعت رفتن به جایی ١٣٩٦/١٠/٠٢

169 squarely مستقیما- صادقانه،دقیقا ١٣٩٦/١٠/٠١

170 Crimbo یک اصطلاح عامیانه(عرفي) جایگزین کریسمس ١٣٩٦/١٠/٠١

171 pool پول شرط بندي ١٣٩٦/٠٩/٣٠

172 Football pool پول شرط بندی فوتبال ١٣٩٦/٠٩/٣٠

173 Burst in ناگهانی وارد شدن (به اتاق یا یک ساختمان و...)،بدون اجازه وارد شدن -حرف کسی را قطع کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٩

174 mean streak خصلت بدجنسی، (شخصی که دارای خصلت شرور یا بدجنس باشد) ١٣٩٦/٠٩/٢٩

175 Feed upon تقویت شدن از،بهره مند شدن از،جان گرفتن از ١٣٩٦/٠٩/٢٨

176 Mr. Right اصطلاح ) شوهر ایده آل آینده ١٣٩٦/٠٩/٢٨

177 Take the road سفر را آغاز کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧

178 Good egg اصطلاح قدیمی و دوستانه برای بچه مثبت بر عکس bad egg به معنی پسر بد یا شرور ١٣٩٦/٠٩/٢٧

179 Goody goody غیررسمی) بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧

180 Goody two shoes بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧

181 Get on with it کارت رو شروع کن،کارت رو ادامه بده ١٣٩٦/٠٩/٢٧

182 Dont mention it در پاسخ به کسیکه از شما تشکر کرده یعنی، حرفشم نزن یا قابلی نداشت ١٣٩٦/٠٩/٢٧

183 Get down رقصیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦

184 Get on with it کاری که شروع کردی ادمه اش بده، کارت رو شروع کن ١٣٩٦/٠٩/٢٦

185 Back home یعنی در زادگاه یک شخص، یا جایی که آن شخص از آنجا آمده (مثلا my friends back home یعنی دوستانم که در زادگاه من دارند زندگی میکنند-شاید بتوان معادل فار ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦

186 Push through از سد چیزی گذشتن، مانعی را ( بزور ) رد کردن It helps you push through winter and in immaculate style ١٣٩٦/٠٩/٢٦

187 Wrap پایان یک دوره فیلمبرداری یا ضبط (مثال It's a wrap ) ١٣٩٦/٠٩/٢٦

188 Date from قدمت تاریخی داشتن از...، (مثال The church dates from the 14th century قدمت کلیسا به قرن چهاردهم بر میگردد )- معادل date back که آن هم تقریبا به همین ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦

189 Unbirdled غیرقابل کنترل،مهارنشدني ١٣٩٦/٠٩/٢٦

190 Blistering صفت: سوزان هم در مورد گرما هم سرما ١٣٩٦/٠٩/٢٥

191 Blistering cold سرمای سوزان ١٣٩٦/٠٩/٢٥

192 Hit the road مسافرت کردن، ١٣٩٦/٠٩/٢٥

193 Strike back تلافی کردن،پاتک زدن ١٣٩٦/٠٩/٢٥

194 Here to stay! دیگر(کاملا) ماندگار و متداول شده، دیگه جزئی لاینفک از زندگی روزمره شدن ،( پذیرفته شده و ماندگار شدن بطوریکه برامون دیگه عادی شده) ١٣٩٦/٠٩/٢٥

195 Here we go شروع کنيم ! ١٣٩٦/٠٩/٢٥

196 Date back عبارت فعلی، قدمت داشتن ،به تاریخ عقب برگشتن مثلا This building dates back to the 18th century قدمت این ساختمان به قرن هجدهم باز میگردد، معادل data fr ... ١٣٩٦/٠٩/٢٥

197 Lets hang around بیا بريم دور بزنیم، بیا بريم بگردیم ١٣٩٦/٠٩/٢٥

198 Lets hit the road بیا بزنیم به جاده، ١٣٩٦/٠٩/٢٥

199 Resident evil شیطان مقیم ١٣٩٦/٠٩/٢٤

200 Put a constructoin on something (عبارت) تفسیر کردن چیزی ( مثلا اظهار نظر یک نفر یا کاری و اقدامات او) The judge put an entirely different on his rem ... ١٣٩٦/٠٩/٢٤

201 constructoin تفسیر ،ترجمه ١٣٩٦/٠٩/٢٤

202 Barrel موج های بزرگ استوانه ای شکل (در ورزش موج سواری) را هم barrel میگويند ١٣٩٦/٠٩/٢٢

203 Go up ساختن- ظاهر شدن- آتش گرفتن یا منفجر شدن - رفتن به دانشگاه- رفتن از یک شهر یا موقعیت پایین تر به شهری بزرگتر یا موقعیت بالاتر ١٣٩٦/٠٩/٢١

204 Sure thing به معنی خواهش میکنم، قابلی نداشت، باعث افتخارم بود و... در جواب کسی که از شما تشکر کرده است بکار میرود، یعنی کاری نکردم که نیاز به تشکر خاصی داشته با ... ١٣٩٦/٠٩/٢١

205 see out بدرقه کردن یا همراهی کردن تا دم درب خروج (هنگام خروج کسی از منزل یا ساختمانی بعد از ملاقات) مثلا ،I'll see you out یعنی تا دم در همراهيت خواهم کرد ی ... ١٣٩٦/٠٩/٢١

206 Cut a fine figure برازنده و جذاب به نظر رسیدن، (بیشتر در مورد آقایون بکار می‌رود) ١٣٩٦/٠٩/٢٠

207 Ran into برخورد کردن، تصادفی به چیزی برخوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٠

208 Come round باز رخدادن ، دوباره روی دادن ، (مثال، When my father's birthday came round, I wanted to buy him something really special) ١٣٩٦/٠٩/١٨

209 julienne فعل ، برش فرانسوی سبزیجات (بصورت خلال بريدن ) ١٣٩٦/٠٩/١٦

210 Ask after جویای احوال سلامتی یا پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٦/٠٩/١٦

211 Air out فعل عبارتی،به معنای در معرض هوا قرار دادن پهن کردن در هوای آزاد به منظور از بین رفتن رطوبت یا بوی آن ١٣٩٦/٠٩/١٦

212 In style شیک،مد روز،اصیل،مدرن ١٣٩٦/٠٩/١٥

213 Strike through خط زدن یا کشیدن (متن برای حذف آن) ١٣٩٦/٠٩/١٥

214 Get stung گزیده شدن ، زمان گذشته آن هم got stung می باشد ١٣٩٦/٠٩/١٥

215 Fancy معنی کیک هم می دهد ١٣٩٦/٠٩/١٤

216 Spit it out بیرون انداختن یا تف کردن (مثلا غذای بد مزه ) ١٣٩٦/٠٩/١٤

217 Everlasting gobstopper هم نام یک برند معروف آبنبات (candy) آمریکایی است هم نام شخصیت تخیلی در رمان کودکانه (چارلی و کارخانه شکلات) ١٣٩٦/٠٩/١٤

218 Monday blues کسالت، افسردگی و یا خستگی دوشنبه ها (بخاطر شروع هفته کاری) برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها اتفاق می افتد ١٣٩٦/٠٩/١٣

219 Morning blues کسالت یا افسردگی صبحگاهی(البته برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها صبح اتفاق می افتد) ١٣٩٦/٠٩/١٣

220 take the wheel هدایت یا کنترل کردن (رانندگی کردن ) ١٣٩٦/٠٩/١٣

221 Youve got to know آشنا شدید (ماضی از عبارت to get to know ،به معنی آشنا شدن ) ١٣٩٦/٠٩/١١

222 Stones throw (خودمانی ):در یک قدمی (منظور همان فاصله نزدیک) ١٣٩٦/٠٩/٠٩

223 Wiped out بسیار خسته شدن ١٣٩٦/٠٩/٠٩

224 Mean muggin نگاه غضب آلود، نگاه معنا دار یا از روی تشر،نگاه محکم و جدی ١٣٩٦/٠٩/٠٦

225 Head turner (صفت) جذاب و فوق العاده،وقتی کسی یا چیزی باعث جلب توجه شود بطوریکه سر بیننده به سوی آن شخص یا چیز برگردانده شود میگویند آن شخص یا چیز head Turner است ... ١٣٩٦/٠٩/٠٦

226 Revved up دور برداشتن، بسیار هیجان زده و فعال بودن یا شدن،سرعت یا شتاب گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٠٦

227 Heather به زنی که زیبا،شوخ طبع،صادق،مهربان و در کل بهترین بهترین ها باشد اطلاق می‌شود. ١٣٩٦/٠٩/٠٥

228 Pull off 1-کنار زدن یا کشیدن (خودرو به کنار جاده) 2-( غیررسمی) بک آپ گرفتن از یک کامپیوتر و یا اینترنت و قرار دادن آن اطلاعات در کامپیوتر دیگر ١٣٩٦/٠٩/٠٣

229 Flip middle finger به معنای fu*k you البته با حرکت دست(مترادف flip off-flip the bird )-تحقیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٣

230 Flip off تحقیر کردن یا ناسزاگویی به کسی با نشان دادن انگشت وسطی دست به آن شخص (در فرهنگ غربی نشان دادن انگشت وسطی در حالیکه بقیه انگشتان بسته باشند به معنای ف ... ١٣٩٦/٠٩/٠٣

231 Flip the bird نشان دادن انگشت وسطی دست به نشانه ناسزا گفتن یا تحقیر کردن کسی، مترادف flip off ١٣٩٦/٠٩/٠٣

232 Polyamorous تمایل به داشتن روابط عاشقانه بصورت همزمان با چند نفر ١٣٩٦/٠٩/٠٣

233 Head over to رفتن ویا سرزدن ( در مسیری مشخص) ١٣٩٦/٠٩/٠٢

234 Drum out طرد کردن، تبعید کردن،راندن ١٣٩٦/٠٩/٠٢

235 Set out 1- شروع به کار کردن ( به منظور دستیابی به یک هدف خاصی) 2- شروع کردن یک مسافرت 3- شرح دادن (با جزئیات کامل و معمولا بصورت نوشتاری) 4- قرار دادن، گذاشت ... ١٣٩٦/٠٩/٠٢

236 Sound out بیان کردن،اعلام کردن،ادا یا تلفظ کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢

237 Cry off کنسل کردن-معذور شدن-رها کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢

238 Get carry away بصورت عامیانه:جو گیر شدن ١٣٩٦/٠٩/٠٢

239 Let in for فعل گذرا: در موقعیت ناخوشایند(بصورت ناخواسته) قرار گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٠٢

240 Let someone in for کسی را در موقعیت ناخوشایند (بصورت ناخواسته) درگیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢

241 Appointments اسباب و اثاثیه یا مبلمان (خانه،اتومبیل و...) ١٣٩٦/٠٩/٠١

242 Showstopper 1-قطعه ای از اجرای یک نمایش که مورد توجه و تشویق طولانی مخاطبان قرار میگیرد 2-چیزی که بسیار برجسته و دارای جذابیت عمومی است 3-یک مانع برای پیشرفت بیش ... ١٣٩٦/٠٩/٠١

243 Move up به معنای تغییر پوزيشن به منظور باز کردن جا برای کسی یا چیزی هم می باشد ١٣٩٦/٠٩/٠١

244 Put back به عقب انداختن(تاریخ یا زمان) ١٣٩٦/٠٩/٠١

245 Get nuts (غیررسمی)بسیار عصبانی و ناراحت شدن. ١٣٩٦/٠٨/٣٠

246 I am freaking out دارم دیوانه میشوم، دارم قاطی میکنم، ١٣٩٦/٠٨/٣٠

247 Petrolhead عاشق ماشین یا خودمونی ماشین باز ١٣٩٦/٠٨/٣٠

248 Sweet spot قسمت بزرگ یک چوب بیسبال یا راکت تنیس که توپ به آن اصابت ميکند - نقطه حساس ١٣٩٦/٠٨/٣٠

249 Run up (Run up( a debt )or (a bill به معنای بدهی بالا آوردن، یا روی هم انباشتن
صورتحساب ها و یا قبوض - بالا بردن چیزی
،بخصوص پرچم -بالارفتن ارزش چ ...
١٣٩٦/٠٨/٣٠

250 Give off انتشار (مثلا بو،نور،دود،گاز و...) ١٣٩٦/٠٨/٣٠

251 Give out به معنای از کار افتادن هم میباشد ١٣٩٦/٠٨/٣٠

252 Sign for Sign for something : امضا رسید تحویل چیزی ١٣٩٦/٠٨/٣٠

253 Sign out ثبت خروج (کسی یا چیزی در دفتر به منظور تایید اینکه آن شخص یا چیز خارج شده است) ١٣٩٦/٠٨/٣٠

254 Dip into book خواندن بخشهای کمی از کتاب (معمولا به منظور یک خواندن خوب و موثر) ١٣٩٦/٠٨/٢٩

255 Dip into saving خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩

256 Dip into (کتاب) خواندن قسمتهای کمی از یک کتاب یا مجله -(پول) خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩

257 Peter out رفته رفته کاهش یافتن، تدریجا محو شدن، کم کم از بین رفتنو ناپدید شدن، از نفس افتادن یا خسته شدن ١٣٩٦/٠٨/٢٩

258 Shout out قدردانی کردن با احترام از کسی بصورت عمومی (معمولا در رسانه‌های اجتماعی) ١٣٩٦/٠٨/٢٩

259 Break down شکست خوردن( مذاکره، رابطه) هم معنا میشود ١٣٩٦/٠٨/٢٩

260 Break down ترکیدن بغض ١٣٩٦/٠٨/٢٩

261 Blare out پخش صدا (موسیقی،آگهی) با صدای بلند- بلند کردن یا بلند بودن صدای موسیقی ١٣٩٦/٠٨/٢٩

262 Cyber Monday دوشنبه سايبري، یک اصطلاح بازاریابی مربوط به اولین دوشنبه بعد از تعطیلات شکرگزاری که در این روز فروشگاه های آنلاین، محصولات خود را با تخفیف بزرگی به م ... ١٣٩٦/٠٨/٢٨

263 Trippy عجیب،غریب- متوهم (در اثر مصرف داروهای توهم زا مثل ال اس دی،اسید یا قارچ توهم زا)- احساس کشف و شهود (سفر ال اس دی )-هیجان بر انگیز -دیوانه کننده ١٣٩٦/٠٨/٢٧

264 Decorated (صفت) به معنای مدال آور یا عنوان دار هم میباشد، کسی که نشان یا مدال افتخار می گیرد ١٣٩٦/٠٨/٢٧

265 Spearfisher ماهیگیر(با پرتاب نیزه)، کسی که با پرتاب نیزه در زیر آب ماهیگیری میکند ١٣٩٦/٠٨/٢٧

266 Spearfish (فعل) ماهیگیری با پرتاب نیزه چه بصورت دستی یا مکانیکی ١٣٩٦/٠٨/٢٧

267 Mofo (مجازی) طرفدار دو آتیشه، سرسخت و باوفا (محلی): مخفف Mother-Fucker ١٣٩٦/٠٨/٢٧

268 Used to سابقه داشته ١٣٩٦/٠٨/٢٤

269 Blaze a trial پیشگام بودن ١٣٩٦/٠٨/٢٤

270 Hoe فاحشه ١٣٩٦/٠٨/٢٣

271 Staring خیره شدن، زل زدن، خیره(صفت) ١٣٩٦/٠٨/٢٢

272 Rack rate نرخ رسمی یا اعلام شده دائمی اتاق (هتل) ١٣٩٦/٠٨/١٩

273 Trial ردپا ١٣٩٦/٠٨/١٨