انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

علی اکبر منصوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Reimagined صفت) تجدید نظر شده، دوباره تفسیر شده! ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

2 Someone is up against something اصطلاح) وقتی میگیم
Someone is up against something
يعني،
کسی مسائل و مشکلات زیادی را برای کنار آمدن با چیزی در پیش رو دارد!
یک موقعیت ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

3 Someone can't shake the feeling اصطلاح)
وقتی میگیم که
Someone can't shake the feeling
یعنی اینکه
کسی نمیتونه این احساسی رو که داره نادیده بگیره،
کسی همش اینطور فک ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

4 Someone is up to something اصطلاح)
وقتی میگیم
Someone is up to something
یعنی کسی داره مشکوک میزنه،
کسی داره از انجام کاری طفره می ره،
کسی داره چیزی رو پنهون ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

5 Blow smoke اصطلاح اينفرمال)
1- چاخان کردن، بزرگنمایی، بلوف زدن، تعریف و تمجید الکی!
مثال:
I won’t blow smoke up your ass. Your product is OK but I’ ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

6 First nation بومیان کانادا!
سرخپوستان یا هندی های کانادایی!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

7 Cue the confetti اصطلاح عامیانه) cue the confetti
اشاره به ریختن کاغذ رنگی های خرد شده از بالا به پایین در یک مراسم جشنی مثل ازدواج، سالگرد تولد و غیره!
معادل ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

8 Attainable دست یافتنی!
The most attainable
دست یافتنی ترین!
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

9 Sadurday عامیانه)
شنبه تلخ!
شنبه غمناک!
در واقع very sad Saturday

Her Saturday became a sadurday when she broke her necklace
شنبه اش به ...
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

10 Plonker صفت) یک اصطلاح بریتانیایی
نادان، سبک مغز، بی عرضه، کم عقل، اسکول!
(بعضی مواقع بعنوان فحش به معنای penis )
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

11 هاریکا اسم ترکی هست و به معناهای خوشگل، زیبا، عالی، فوق العاده، شگفت انگیز، محشر،معرکه و افسانه ای! ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

12 Extra terrestrial فرازمینی، فوق زمینی! ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

13 Justify nothing چیزی را توجیه نکردن! بدون هیچ توجیه! ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

14 Absinthe ابسینث!
نوعی مشروب تقطيري با درصد الکل خیلی زیاد که به جادوی سبز هم معروف است، این مشروب که از تقطیر گیاه انیسون، رازیانه بدست می‌آید باید با آ ...
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

15 Lie ahead در پیش رو بودن، در سر راه قرار گرفتن!
(چیزهایی که قرار است اتفاق بيفتند)
مثال
Always be ready for the challenges lie ahead
همیشه برای ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

16 Puristic خلوص گرا!
The puristic design
طراحی خلوص گرا!
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

17 Grom بچه، پسر بچه، kid ١٣٩٧/١٠/١٨
|

18 Trance حالت خلسه! ١٣٩٧/١٠/١٨
|

19 Crop out در مورد عکس) یعنی قسمتی از عکس را بریدن یا حذف کردن!
١٣٩٧/١٠/١٧
|

20 Take breath away اصطلاح Take someone's breath away
نفس گیر، نفس بر!
1- معنای حقیقی، چیزی یا کسی که باعث شود نفس کسی به اصطلاح بند آید مثل دویدن سریع یا شوکه ش ...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

21 Lumbersexual اصطلاح)
به مردی گفته میشود که طرز لباس پوشیدن و قیافه ظاهریش یادآور قالب رفتاری پرجذبه و بشدت مردانه از چوب بران (lumberjacks) است!
(در آمریک ...
١٣٩٧/١٠/١٥
|

22 Rash vest نام دیگر راش گارد Rash guard و Rashie
نوعی لباس محافظ از جنس پلی استر، نایلون و اسپاندکس که هنگام شنا، غواصی و موج سواری پوشیده میشود و شخص را از ...
١٣٩٧/١٠/١٤
|

23 Rash gaurd راش گارد، محافظ امواج!
لباسی مخصوص از جنس نایلون، اسپاندکس و پلی استر برای شنا، موج سواری، غواصی و... که شخص را از آسیب امواج دریا و حتی خورشید مح ...
١٣٩٧/١٠/١٤
|

24 Skip leg day روز تمرین عضلات پا را از قلم انداختن، حذف روز تمرین پا، تمرین روز پا را انجام ندادن!
در تمرینات بدنسازی اکثر ورزشکاران اهمیت زیادی به عضلات پا ن ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

25 Nabe نبه، اسم یک غذای سنتی ژاپنی هم هست بر پایه گوشت! ١٣٩٧/١٠/١٢
|

26 Take a bow تعظیم کردن، خم شدن، (معمولا برای پاسخ به ابراز احساسات و تشویق های حضار)
He took a bow after the music ended
او بعد از اتمام موسیقی با تعظیم ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

27 Rite of passage بخشی از فرآیند بلوغ، رویداد یا مراسمی سرنوشت ساز، رویدادی مهم در چرخه زندگی! ١٣٩٧/١٠/١٢
|

28 Take through the gauntlet اصطلاح) take something through the gauntlet
چیزی را به چالش کشیدن، چیزی را بمبارزه طلبیدن!
He's taken this cars through the gauntlet for year ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

29 Kick some ass اصطلاح عامیانه)
Kick some ass /butt
1- فعالیت یا کاری را بعهده گرفتن، ترتیب کاری یا سفارشی را به خوبی انجام دادن، بخوبی از عهده کاری برآمدن، ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

30 Blindingly قید) بطور خیره کننده ای!
بصورت خیره کننده!
This car is blindingly fast
این ماشین بطور خیره کننده ای سریع است!
١٣٩٧/١٠/١١
|

31 Even when still حتی هنگام سکوت، حتی موقع خاموشی، حتی هنگامی که آرام است! ١٣٩٧/١٠/١٠
|

32 Upon the heels of بلافاصله بعد از، اندکی پس از، پشت سر کسی یا چیزی، متعاقب یا بدنباله،
I've been sick all month—one illness just follows upon the heels of another< ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

33 Heart touching دلنواز! ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

34 Gathas گاتاها!
کتابی از سروده های زرتشت پیامبر بزرگ ايرانيان.
گاتا به معنی بیت هم میباشد در زبان پهلوی
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

35 Snatch strap تسمه بکسل، طناب بکسل! ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

36 Fin علاوه بر معانی فوق
باله تخته موج سواری، فین!
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

37 Spice up 1-(در مورد غذاها) چاشنی دار کردن، ادویه زدن، خوشمزه تر کردن، بعنوان طعم یا چاشنی چیزی را به غذا اضافه تر کردن!
The cook spiced up the food with s ...
١٣٩٧/١٠/٠١
|

38 Cast a spell on someone اصطلاح)cast a spell on/ over someone
1-کسی را مجذوب خود کردن، کسی را به شدت تاثیر قرار دادن، کسی را مسحور و مفتون خود کردن.
Hong Kong casts a s ...
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

39 Fajitas اسم یک غذای مکزیکی است که شامل گوشت و سبزیجات بوده و در نان ذرت مکزیکی پیچیده میشود و معمولا با خامه ترش سرو میشود. ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

40 Scope فعل)اينفرمال
بررسی کردن،ارزیابی کردن، تفتیش کردن، چک کردن، جستجو کردن، يه نگاه اجمالی کردن، اسکن کردن!
They had scoped out their market
آنه ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

41 Anko آنکو یا خمیر لوبیا قرمز،
یک خمیر یا پاستايي است که بیشتر در غذاها یا شیرینی های ژاپنی استفاده می شود.
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

42 Neuroscientist عصب پژوه، عصب شناس، دانشمند علوم اعصاب! ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

43 apear اون appear هست که شما معنی کردید
اصلا کلمه‌ apear در انگلیسی نداریم
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

44 Take a crack at اصطلاح)
Take a crack at something
يا
Have a crack at something
کار سختی را امتحان کردن، چیزی را آزمودن، برای انجام کاری تلاش کردن، چیزی ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

45 Take a shot at اصطلاح)
1- شلیک کردن، با گلوله زدن، تیر زدن!
He took a shot at deer
او به گوزن شلیک کرد.
2- زدن، تلاش برای زدن (به کسی یا چیزی)
Mik ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

46 Rim خودرو، موتور، دوچرخه)
رينگ تایر یا همون طوقه!
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

47 Blow it اينفرمال)
اشتباه بزرگی کردن، خراب کردن، موقعیت یا فرصتی را از دست دادن، (با انجام کار اشتباه یا گفتن حرف اشتباهي) چیزی را بر باد فنا دادن، (قدر فر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

48 Incurred (از فعل incur )
Incurred
موجب شده، بوجود آمده، متحمله، تمام شده،
مثل
Incurred cost
هزینه متحمله،
هزینه تمام شده،
Incurred exp ...
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

49 Hand assembled بصورت دستی مونتاژ شده، مونتاژ دست، با دست بر روی هم سوار شده، مونتاژ شده توسط دست! ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

50 Grizzler اينفرمال)
نق نقو، کسی که مرتب غر می زند، زود رنج، بد عنق، بد اخلاق، پیرمرد عیاش با موهای خاکستري
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

51 Alpha به معنای تیپ یا شخصیت غالب و سلطه جو هم می باشد!
مثل نر غالب Alpha male
ماده غالب alpha female
زوج غالب alpha pair
اگر قبل از اسم حیوا ...
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

52 My man اينفرمال، عامیانه)
1- این عبارت برای مخاطب قرار دادن مردی که دوست شماست استفاده می شود!
(يا مردی که می شناسیدش اما نامش را فراموش کرده ايد!)< ...
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

53 Beaded quill earrings گوشواره های مهره ای ساخته شده از پر یا ساقه پر! ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

54 Give oneself airs اصطلاح)
معادل با اصطلاح های زیر
Put on airs
Full of oneself
به معنای:
باد در غبغب خود انداختن، از خود راضی، خود بزرگ بین، کسی که فکر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

55 around the corner نزدیک، عنقریب، همین نزدیکی ها، همین دور و بر، همین گوشه کنارها، به همین زودی ها، خیلی نزدیک، خیلی زود، نزدیک به وقوع!
The most wonderful time of ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

56 Airs and graces اصطلاح)
فیس و افاده، عشوه و ناز اومدن، غمزه و ناز،
She puts on airs and graces
She gives herself airs and graces
با توجه به اصطلاحات
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

57 Put on airs اصطلاح)
Put on airs
خود را برتر از دیگران دانستن، باد به غبغب انداختن، مغرور و از خود راضی بودن، خود را تحویل گرفتن و...!
Some of her old f ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

58 Full of himself اصطلاح)
Full of oneself,
Full of himself
از خود راضی، مغرور، خودبزرگ بین، خودخواه، متکبر!
کسی که خودش رو حسابی تحویل میگیره، برای خودش ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

59 Creature of habit زاده عادت، بنده عادت، کسی که همواره به صورت روتين زندگی می کند، کسی که روتين (روال همیشگی ) را ترجیح میدهد، برده عادت، اسیر عادت!
I'm a creature ...
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

60 Apple of the eye اصطلاح)
به شخصی یا چیزی گفته میشود که از بقیه عزیزتر و محبوبتر باشد.
(منظور از Apple همان مردمک چشم است)
نور چشمي، محبوب، نور دیده، روشنی چ ...
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

61 Coilover Coilover, Coil-over
کويل اور!
نوعی کمک فنر ارتقا یافته برای افزایش پرفورمنس یا همان کارایی سیستم تعلیق اتومبیل.
اسم coil-over بخاطر وجود ...
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

62 Pack a punch اصطلاح) اينفرمال
1- مشت های قوی و سریع داشتن، با مهارت و قدرتمند مشت زدن، قدرت و نیروی زیادی در چنته داشتن!
Rosie could pack a hefty punch
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

63 We're not gonna blend in dressed like this قرار نیست با این لباسها قاطی (جماعت) بشیم/
قصد نداریم با این طور لباس پوشيدنمون همرنگ جماعت بشيم.
قرار نیست با این لباسها شبیه بقیه باشیم.
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

64 Blend in 1- ترکیب کردن، مخلوط کردن، قاطی کردن، اضافه کردن چیزی به یک ترکیب و مخلوط کردن کامل آن
مثال:
Mix the first three ingredients together, then ble ...
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

65 Nectarine شلیل ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

66 Pulmonary compliance پزشکی)
کمپليانس ریوی، پذیرش ریوی، اتساع پذیری یا حجم پذیری ریوی!
به میزان قابلیت اتساع پذیری ریه کمپليانس ريه گفته میشود و برابر است با تقسیم ...
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

67 Double crossing 1- بعنوان صفت)
خیانتکار، دورو، نارو زن یا نارو زننده، دودوزه باز، متقلب، کلاش!
He's a double-crossing creep
اون یک آدم نفرت انگیز خیانتکار ...
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

68 Get off my back اصطلاح)
از پشت من بیا پایین) معنی لغوي اما در اصل کنایه از راحت گذاشتن، پاپی نشدن، اذیت نکردن، انتقاد و ایراد نگرفتن و مزاحمت ایجاد نکردن برای کسی ...
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

69 Scalpel نام دیگر آن بيستوري یا تیغ بيستوري است.
(در زبان فرانسوی به تیغ جراحی یا همان اسکالپل، بيستوري Bisturi میگویند)
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

70 Bisturi همان تیغ جراحی یا اسکالپل scalpel است که در زبان فرانسوی به آن بيستوري گفته میشود. ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

71 Down payment بیعانه، پیش پرداخت!
A down payment of 50000 dollars should cover the costs
یک بیعانه پنجاه هزار دلاری باید هزینه ها را پوشش دهد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

72 Leave an impression یک اثر باقی گذاشتن، یک اثری برجا گذاشتن یا ماندن، باقی گذاشتن یا بر جا گذاشتن یک تاثیر (بر روی کسی)!
John left a good impression on everyone who m ...
١٣٩٧/٠٩/١١
|

73 Loads عامیانه) یک عالمه، خروارها، تا دلت بخواد!
She has loads of natural talent
اون یک عالمه استعداد طبیعی دارد!
١٣٩٧/٠٩/١١
|

74 Crime lord سردسته جنایتکاران، رئیس جانیان، سردسته مجرمین، کسی که مسوول سندیکای جنایتکاران است! ١٣٩٧/٠٩/١١
|

75 In one piece اصطلاح)
کاملا سالم و دست نخورده، صحیح و سالم، بدون هیچگونه صدمه ای!
We are lucky to have walked away from that car accident in one piece
ما ...
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

76 Honed صفت)
مهذب، پالوده، صاف و صیقلی، جلا داده شده، پرداخته، آراسته، تیز شده، زدوده، دقیق و عالی شده، پالایش شده، تصفیه شده
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

77 Unevenness ناهمواری، تغییر پذیری! ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

78 Fire in belly اصطلاح)
اشتیاق و اراده راسخ درونی، شور و حرارت باطنی!
He has played with fire in his belly throughout his career
او سرتاسر دوران حرفه ایی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

79 Limited edition این اصطلاح فقط مربوط به کتاب نیست و کلا به هر محصول یا کالایی که به تعداد محدود تولید شود گفته میشود، مثل خودرو یا هر کالای دیگر!

-سری محدود، ...
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

80 T minus zero Time minus zero
زمان صفر ثانیه!
تمام شدن زمان!
بدون زمان، بدون وقت، زمانی نمانده است!
I realized I was t minus zero
متوجه شدم که دی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

81 T minus اصطلاح)
شمارش معکوس، کمتر از، در زمان کمتر از!
T مخفف Time است.
Time minus
بیشتر برای شمارش معکوس برای آغاز یک واقعه استفاده می شود ول ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

82 Defeat نکته جالب در مورد Defeat )
اگر بعنوان اسم بکار برود به معنای شکست و ناکامی است ولی
اگر بعنوان فعل بکار رود به معنای
پیروز شدن، غلبه کردن، ش ...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

83 Blown اسم مفعول blow)
یکی از معانی blow لو رفتن، آشکار شدن است.پس blown به معنای:
لورفته، فاش شده!
Your cover has been blown
پوششت لو رفته ...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

84 On the hunt اصطلاح) On the hunt
بدنبال کسی یا چیزی گشتن، در جستجوی کسی یا چیزی بودن، در پی کسی یا چیزی بودن!
The police are still on the hunt for the esc ...
١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

85 Black Friday جمعه سیاه Black Friday
یا حراج جمعه در آمریکا درواقع يک روز پس از روز شکرگزاری Thanksgiving (آخرین پنجشنبه ماه نوامبر) است که عملاً آخرین جمعه ما ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

86 Giving tuesday Giving Tuesday یا
GivingTuesday
سه شنبه بخشش، سه شنبه بخشندگی!
اولین سه شنبه بعد از روز شکرگزاری Thanksgiving در ایالات متحده (آخرین پنج ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

87 Notarized صفت)
(نامه، سند یا مدرک) بصورت رسمی امضا شده!
امضاء محضری شده!
دارای تائیدیه رسمی!
ممهور به مهر دفترخانه!
رسمی، محضری!
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

88 Head out 1- راهی شدن، عازم سفری شدن،رهسپار شدن!
The ship was heading out to sea
کشتی داشت راهی دریا میشد.
2- دنبال کردن، تعقیب کردن، پشت سر کسی رفتن ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

89 Upstage تحت الشعاع قرار دادن، به حاشیه راندن، در انجام کاری بهتر و موفق تر عمل کردن، تفوق یافتن، توجهات را از دیگران گرفتن و به خود معطوف کردن.
They were ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

90 Neverland -سرزمین رویایی، ناکجاآباد، هیچستان!
-سرزمین افسانه ای که شخصیت های کارتونی مثل پيتر پن، تينکر بل و سایر شخصیت های اسطوره‌ای تخیلی در آن زندگی می ...
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

91 Tachometer Tach یا Tachometer
وسیله‌ای است که با آن، سرعت چرخش شفت یا دیسک را، در یک موتور اندازه گیری می کنند و واحد آن دور بر دقیقه RPM
Revolutions P ...
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

92 Ductus اصطلاح پزشکی)
از ریشه آلمانی : مجرا، مسیر
Dactus arteriosus
مجرای شریانی
در دوران جنینی این مجرا که بین آئورت نزولی و شریان ریوی چپ ا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

93 Podium finish مسابقه را با یکی از مقام هاي اول تا سومی به پایان بردن!
در پایان مسابقه به جایگاه اول تا سوم نائل شدن،
مسابقه را با رفتن بر روي سکوی قهرمانی ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

94 Podium ورزش های انفرادی)
-به سکوی قهرمانی مخصوص توزیع مدال هم گفته میشود.
-جایگاه قهرمانی اول تا سوم
Podium finish
یعنی مسابقه را در مقام او ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

95 Broad daylight اصطلاح) روز روشن، بصورت کاملا آشکار
منظور از عبارت فوق روشنایی و یا روشن بودن روز نیست بلکه اشاره به آشکارا بودن یک واقعه، بخصوص وقایع مجرمانه، دا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

96 Put something or someone through their paces توانایی کسی یا چیزی را تست کردن و سنجیدن! ١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

97 The bare minimum حداقل چیزهای ضروری، حداقل شرایط لازم، کمترین حد ممکن،
We need to keep expenses to a (bare) minimum
ما باید هزینه ها را در کمترین حد ممکن نگه د ...
١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

98 There is more to reality than meets the eye واقعیت بیشتر از آن چیزی است که به چشم میاد!
واقعیت امر بیشتر از آن چیزی است که به نظر می رسد!
١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

99 19th hole (امریکا- عامیانه) محل گردهمایی و عیش و نوش بازیکنان ورزش گلف،بار یا رستورانی در محوطه زمین گلف که بازیکنان بعد از بازی براي صرف نوشیدنی و استراحت به ... ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

100 Enamoured مشتاق، دلباخته! ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

101 Take the long view نگاه دراز مدت به چیزی داشتن، چیزی را بصورت دراز مدت مدنظر داشتن، فراتر از شرایط کنونی فکر کردن، نگاه یا چشم انداز بلند مدت داشتن!
If you take the ...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

102 Take the view (درباره چیزی) نظر داشتن، باور داشتن، عقیده داشتن!
Unfortunately, the president has taken the view that the national parks around the country are n ...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

103 Knife wielding Knife-wielding
صفت) چاقو کش، چاقو بدست!
A knife-wielding man has been shot dead in the center of Brussels
یک مرد چاقو بدست در مرکز بروکسل ...
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

104 Ambiance حال و هوا، جو، حالت، پیرامون! ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

105 Take down اینفرمال) زمین گیر کردن، از پا در آوردن، شلیک کردن به کسی، شکست دادن،
Police took down the suspected terrorist
پلیس تروریست مظنون را زمین گیر ...
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

106 work week روزهای کاری در هفته! ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

107 Shank خودمانی) نوعی دشنه یا تیزی!
(معمولا این اصطلاح عامیانه در زندان ها بکار می رود) و shank به سلاح دست سازی گفته میشود که از دسته قاشق، چنگال یا حت ...
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

108 Warn off اخطار دادن برای ترک جایی، هشدار در مورد دور ماندن از صحنه ای یا جایی!
We placed a guard outside the door to warn people off until the gas leak c ...
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

109 Too علاوه بر معانی فوق:
اينفرمال)
همچنان، هنوز، گذشته از این!
I can too read
من همچنان میتوانم بخوانم!
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

110 Pop art هنر عامه، هنر همگانی، هنر مردمی!
( برگرفته از واژه Popular )
هنر عامه پسند یا پاپ، یک جنبش هنری در زمینه هنرهای تجسمی در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی ...
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

111 Let's get going 1-راه بیفت دیگه، عجله کن، بجنب، تکون بخور!
2-بیایید شروع کنیم دیگه، بهتره دست به کار بشیم، دست بجنبان!
با توجه به بافت جمله باید بهترین و نزد ...
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

112 Set a course تعیین یک مسیر، انتخاب یک راه، یک مسیری را مشخص کردن یا تنظیم کردن!
Learn how to set a course for your life
یاد بگیرید که چگونه برای زندگی تان ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

113 So be it خوب پس بذار باشد!
بسیار خوب، پس باشد!
پس بذار همین طور باشد!
خیلی خب پس چاره ای نیست!
اشکالی ندارد!
خیلی خب پس، همینطور بشود!
و. ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

114 Turn someone against someone اصطلاح)
کسی را در مقابل کسی قرار دادن، کسی را با کسی دشمن کردن، مخالف کردن!
مثال از سریال بازی تاج و تخت
What's the worst reason you have f ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

115 Here's looking at you kid (تکه ای از فیلم کاسابلانکا یا کازابلانکا)
تکه کلام ريک (همفری بوگارت) به الزا (لورن باکال) برای عشقبازی!
Here's looking at you kid

بس ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

116 Nikuman اسم یک غذای ژاپنی میباشد که شبیه به نان کماج یا کلوچه ای است که وسط آن را با گوشت چرخ کرده پخته شده (گوشت گاو یا خوک) و سایر مخلفات پر می کنند!
ب ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

117 Ground علاوه بر معانی فوق:
گذشته فعل grind به معنای آسیاب کردن، خرد کردن، چرخ کردن، ساطوري کردن و...
Grind, Ground, Ground
Ground meat
گوشت چرخ ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

118 آفتاب همسایه گرمتر است ضرب المثل) معادل با ضرب المثل :
مرغ همسایه غازه یا مرغ همسایه را غاز دیدن!
به انگلیسی:
The grass is always greener on the other side
یا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

119 Greener pastures اصطلاح) معنی لغوي یعنی چراگاه سبزتر، مراتع سبزتر. ولی این اصطلاح کنایه از:
موقعیت بهتر، زندگی بهتر، شغل بهتر میباشد.
(شاید اشاره به داستان روبا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

120 Misguided صفت) اشتباهي، گمراه شده، اشتباه، غلط، منحرف!
His untidy clothes give one a misguided impression of him
لباس های نامرتب او یک تصور اشتباهي از ا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

121 Make the most of something اصطلاح) حداکثر استفاده و بهره را از چیزی بردن، حداکثر لذت ممکن را از چیزی بردن، به بهترین نحو ممکن چیزی را بکار گرفتن
Mary knows how to make the ...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

122 Throw cold water Throw/Pour cold water
آب پاکی را ریختن، ناامید کردن، دمق کردن، دم کسی را چیدن، فرونشاندن یا خاموش کردن هیجان و شور، کور کردن ذوق و نشاط کسی!
...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

123 Make an entrance به صورت رسمی وارد جایی شدن، به صحنه آمدن، وارد صحنه (تئاتر یا اجرا) شدن!
مثال:
She made her entrance too early and threw everyone into confus ...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

124 Nothing beats it آن بهترین گزینه است، هیچ چیز بهتر از آن نيست!
مثال:
Nothing beats spending a day at the beach with a good book and your best friend
هیچ چیز ...
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

125 Top down 1-بالا به پایین، کنترل و هدایت شده در بالاترین سطح، سازمان دهی شده از بالا، سلسله مراتبی، سیستم مدیریتی یا دولتی که در آن فعالیت ها و سیاست ها از هما ... ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

126 Heart wrenching صفت) جانگداز، دلخون کننده، جانسوز، غم انگیز، دلخراش!
That story is heart-wrenching
آن داستان غم انگیز است!
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

127 Beg the question 1-سؤالی را مطرح کردن، مسأله خاصی را بوجود آوردن، پرسش خاصی را مطرح کردن!
مثال:
If he has a great job but is always broke, it begs the questio ...
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

128 Image macro 1-ماکرو تصویر، درشت تصویر، بزرگ تصویر!
به تصویری گفته میشود که سوژه عکس از نمای نزدیک و بصورت درشت و برجسته نمایان میشود! مثلا عکسبرداری از یک مگ ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

129 I can haz اصطلاح مجازی)
بر گرفته از Lolcats
Lolcats یک ماکرو تصویر از یک یا چند گربه است که این عکسها بامزه و خنده دار همراه با متن متناسب با آن عکس می ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

130 And then some اصطلاح اينفرمال)
و حتي بیشتر از آن، و حتی بیشتر، و چیزی بیش از آن!
این اصطلاح بصورت قید یا عبارت قیدی در جمله برای تایید آنچه که قبلا در جمل ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

131 Bounds محدوده!
Out of bounds
خارج از محدوده
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

132 Free solo climbing Free solo climbing یا Soloing
کوهنوردی یا صخره نوردی انفرادی آزاد!
نوعی ورزش و تفریح که کوهنورد یا صخره نورد بدون استفاده از طناب یا قلاب و ...
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

133 soloing Soloing یا free solo climbing
کوهنوردی یا صخره نوردی انفرادی آزاد!
ورزشی که کوهنورد یا صخره نورد بصورت انفرادی و بدون کمک گرفتن از طناب،قلاب ...
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

134 Khash در بعضی مناطق آمریکا) به غذای کله پاچه khash میگویند، البته بعضی ها هم اسم فارسی آنرا بکار می برند
Kale-pache, Kalle-pache, or Pacha
١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

135 You the man اصطلاح)
You're the man
You da man
برای تشویق کسی گفته میشود که کارش رو بخوبی انجام داده است.
کارت درسته، کارت حرف نداره!
١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

136 Congress مقاربت جنسی، آمیزش جنسی، مراوده، گاییدن، رابطه جنسی!
مثالی از سریال بازی تاج و تخت:
Congress does not require desire on the woman's part, only ...
١٣٩٧/٠٨/٠٢
|

137 Be there or be square اصطلاح عامیانه)
این اصطلاح برای تشویق کسی برای شرکت در مهمونی یا رفتن به جایی کاربرد دارد.
معادل فارسی شاید این موارد باشند:
-اگر نیای اصل ...
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

138 Lines متن نمایشنامه، مکالمات نمایشنامه یا فیلمنامه، نقش، شخصیت ها، متن ادبی، شعر!
Actors are running lines on the stage
بازیگران در حال اجرای متن نم ...
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

139 Loot cart ارابه غنائم، گاری مخصوص حمل غنائم! ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

140 Down dale ته دره، کف دره!
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

141 Push the envelope اصطلاح)
فراتر از مرز ها رفتن، محدودیت ها را کنار زدن!
کنایه از نوآوری و ایده پردازی!
مترادف با اصطلاح های:
Push the boundaries
Push t ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

142 Push the boundaries اصطلاح) مرزها را کنار زدن، فراتر از مرز ها رفتن!
(کنایه از نوآوری و خلاقیت داشتن!)
ایده پردازی کردن!
مترادف با اصطلاح های:
Push the envel ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

143 Rush forth جهیدن، تراوش، روان شدن، فواره زدن، جاری شدن، موج زدن، (آبگونه ها) بافشار بیرون جهیدن، بیرون زدن، فوران کردن، (با احساسات مبالغه آمیز) بیان کردن، غل ... ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

144 Take the back road از مسیر فرعی سفر کردن، گشت و گذار در جاده های فرعی، مسافرت از مسير جاده خاکی، رفتن از جاده های کم ترافيک و خلوت!
I love taking the back road
...
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

145 Take the low road اصطلاح) پا در مسیر ناصحیح گذاشتن، مسیر کج را انتخاب کردن، بی اخلاق و بی کلاس بودن، ناکس و دغلباز بودن، از صراط مستقیم منحرف شدن، کار ناشایست انجام دا ... ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

146 Take the high road اصطلاح) راه درست را برگزیدن، پا در مسیر صحیح گذاشتن، تقوا پیشه کردن، صراط مستقیم را انتخاب کردن، با اخلاق و با کلاس بودن، کار درست را انجام دادن حتی ... ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

147 class act غیررسمی)
به هر کس یا چيز با کلاس، گفته میشود.
He is a class act
او یک انسان با کلاس است!
معانی دیگر: برازنده، با شخصیت، خوش ظاهر، متی ...
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

148 Being a class act با کلاس بودن، یک انسان با اخلاق و باهوش بودن، محترم و خوش اخلاق بودن!
Mike is a class act
مایک یک انسان شریف و مهربان است.
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

149 You're all caught up شما در جریان تمام آخرین اخبار و اطلاعات اخیر قرار گرفته اید!
(اگر این پیام را در اينستاگرام مشاهده کردید یعنی اینکه شما همه پستهای اخیر را مشاهده ...
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

150 You are all caught up شما در جریان آخرین اخبار قرار گرفته اید!
شما تمام اخبار و اطلاعات اخیر را مرور کرده اید!
شما در جریان تمام وقایع اخیر قرار گرفته اید!
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

151 Break free -فرار کردن، خلاص شدن، آزاد شدن!
The robber had tied me to a chair, but I was able to break free and run to safety
سارق منو به یک صندلی بسته بو ...
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

152 Bonds غل و زنجیر!
The prisoner broke free of his bonds
زندانی از غل و زنجیر ش خلاص شد/آزاد شد.
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

153 Get someone started اصطلاح) کمک به کسی برای شروع کاری، باعث شروع کار کسی شدن!
He got me started
او کمکم کرد شروع کنم./اون باعث شد شروع کنم.
I get you started
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

154 Pure bred پاک نژاد، اصیل، از نژاد خالص!
A pure-bred horse
یک اسب اصیل!
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

155 Cross out فرق cross out با cross off
اگر مثلا یک لیست خرید دست شما باشد وقتی که بخواهید یک مورد از لیست خريدتان را بطور کلی حذف کنید روی آن جوری خط میکشید ...
١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

156 Seizure پزشکی) تشنج، نوعی حمله مغزی که در اثر آن امواج غیرطبیعی مغز زیاد میشوند و باعث تغییر در فعالیتهای مغزی، وضعیت روانی و بروز تونيک کولونيک عضلات میشود! ... ١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

157 A case of mistaken identity یک مورد اشتباه در تعیین هویت!
کسی را با کسی دیگر اشتباه گرفتن!
Her arrest was a case of mistaken identity
دستگیری او یک مورد اشتباه در شنا ...
١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

158 Make landfall پا به خشکی گذاشتن! فرود آمدن(از یک کشتی یا هواپیما بعد از یک سفر دریایی یا هوایی)، به خشکی یا ساحل رسیدن(بعد از سفر دریایی)
They made landfall on ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

159 Holy moly عامیانه)
حرف ندا) برای بیان حس تعجب، اشتیاق يا شوکه شدن!
معادل فارسی شاید اینها باشند:
وای خدای من!
جل الخالق!
یا خدا!
فتبارک ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

160 Live up to its reputation اصطلاح)
در حد شأن و مقام خود رفتار کردن، طبق نام و آوازه خود زندگی کردن، برازنده منزلت و شأن خود زندگی کردن یا بودن، همانطور که ازش انتظار میرود ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

161 Page boy 1-Page-boy یا pageboy در اصل به نوچه های نوجوانی گفته میشد که برای شوالیه ها پادویی و خدمت میکردند! اما به معناهای زیر هم میباشد:
2-پسرک پادو که م ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

162 Wedding tuxedo کت و شلوار دامادی (مخصوصا برای عروسی هایی که در عصر یا شب انجام می شوند)
(البته به مجموعه کت و شلوار مشکی پیراهن سفید کروات مشکی، تاکسيدو tuxedo ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

163 Kid sister اینفرمال) خواهر کوچولو، خواهر کوچيکه، خواهر کوچکتر کسی از نظر سنی!
She is my kid sister
اون خواهر کوچيکه من است!
I have to take my kid si ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

164 Shopping spree -از این مغازه به اون مغازه رفتن و تا توانستن خرید کردن!
- هرچه در مغازه دیدن را خریدن!
-تا ريال آخر خرید کردن!
-خرید لجام گسیخته!
-خرید ب ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

165 So long as برابر با as long as
مادامی که، به شرطی که، تا وقتی که، تا زمانی که!
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

166 Run wild از کنترل خارج شدن، آزاد شدن، رها شدن، لجام گسیختن، بطور هرزه روییدن، خودرو،سرکش و نافرمان شدن!
Letting the adrenaline run wild
اجازه آزاد شد ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

167 Make eyes at someone اصطلاح غیررسمی)
نگاه خريدارانه به کسی انداختن!
با کسی لاس زدن، نگاه لاسی وار یا عشوه گرانه به کسی انداختن، نگاه کردن یا زل زدن به کسی از روی ع ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

168 Give something the once over اصطلاح غیررسمی)
چیزی را به صورت سریع و اجمالی بررسی کردن،بازبینی کردن، نگاه کردن،وارسی کردن،ورانداز کردن، چک کردن!
(البته اگر بجای the حرف a ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

169 Give someone a once over اصطلاح غیر رسمی یا اينفرمال)
1-یک نگاه سریع و اجمالی به کسی انداختن، کسی را وراندازي سریع و مختصر کردن، کسی را یک بررسی اجمالی، وارسی مختصر،معاین ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

170 Give someone the once over اصطلاح غیر رسمی)1- کسی را بصورت سریع و اجمالی ورانداز کردن، نگاه کردن، وارسی کردن، چک کردن، دید زدن!

The security guards gave me the once-ov ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

171 Memory lane اعماق خاطرات، پس کوچه خاطرات، نوستالژیک
You should take a trip down memory lane
شما باید یک سفری به پس کوچه خاطره ها داشته باشید!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

172 Just so 1-برای بیان موافقت یا تایید حالتی یا چیزی!
به معنای: موافقم، کاملا درسته، دقیقا همانطور است که می فرمائید، بله دقیقا همین طوره و...
Ali: The h ...
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

173 comprecation A praying together
یک دعا خوانی با همدیگر، دعا خوانی دسته جمعی!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

174 Louvre boards 1- مجموعه کرکره ها به همراه قاب یا فریم نگهدارنده آنها در یک درب یا پنجره لوور یا کرکره ای را Louvre boards میگویند.
2- به هریک از پره ها، کرکره ه ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

175 Single louvre تک پره ای، تک تیغه ای، تک کرکره ای، تک باله ای!
Single-louvre window/door
درب/پنجره تک پره ای، تک تیغه ای!
هواکش تک پره ای یا تک کرکره ای ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

176 Louvre پره دار، کر کره ای، کرکره دار، تیغه دار، تیغه ای!
Louvre window پنجره کرکره ای!
هر یک از پره ها، تیغه ها، تخته ها یا کرکره های هواکش که بصورت ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

177 Slimline صفت) 1-مربوط به شکل و طرح: باریک، خطی، نازک، بلند و باریک، لاغر
A slimline mobile phone
یک موبایل باریک
Slimline headlamps چراغهای جلو با ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

178 Point of view نقطه نظر، دیدگاه، منظر، نگرش!
The point of view of politics
دیدگاه سیاسی/نقطه نظر سياسي!
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

179 Churn -مشک کره گیری، خیک کره گیری!
Goat-skin Churn
نوعی مشک از پوست بز برای کره گیری.
- اقتصاد) ریزش یا رویگردانی!
Customer Churn rate
نر ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

180 Duke اینفرمال
-فعل) دعوا کردن، مشت زدن، با مشت مبارزه کردن، کسی را با مشت زدن!
He duked me because he said I had insulted him
او منو با مشت زد ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

181 Duke it out 1-مبارزه کردن(با مشت)، مشت زدن، درگیر شدن، دعوا کردن(هم فیزیکی هم لفظی)!
Watch out!, there's two guys duking it out in the back of the bar
م ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

182 Fight back 1-مقاومت کردن، استقامت ورزیدن، دفاع کردن، حمله متقابل داشتن، تلافی کردن، انتقام گرفتن، مقابله به مثل کردن، پا تک زدن!
مثال1): It's time to fight b ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

183 Murican عامیانه) به معنی آمریکایی! American
وقتی یکنفر به هر دلیلی از آمریکایی ها خوشش نمی آید آنها را به این شکل صدا میزند!
Those Muricans think they ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

184 Top tier درجه یک، عالی رتبه، رده بالا، سرآمد، ممتاز، سطح بالا!
مثال:
-A top-tier school
یک مدرسه سطح بالا!
It's in the top tier of private banks ...
١٣٩٧/٠٧/١٧
|

185 Urge تمایل، انگیزه، اشتیاق!
مثال:
The urge to destroy is also a creative urge
(Pablo Picasso)
انگیزه نابودکردن هم، یک انگیزه خلاقانه است!
...
١٣٩٧/٠٧/١٦
|

186 On one's terms طبق شرایط کسی، به راه و روش کسی!
On his terms طبق شرایط خودش، آن طور که دلش میخواست!
On my terms به راه و روش خودم! طبق خواسته های خودم!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

187 Reckon with مد نظر داشتن، به حساب آوردن، در نظر گرفتن، روبرو شدن با، کنار آمدن با!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

188 A force to be reckoned with اصطلاح) قدرتی که میشود روی آن حساب کرد! شخص، شخصیت، سازمان یا هرچیز دیگری که صاحب قدرت و نفوذ است!
قدرتی که نباید نادیده اش گرفت!
مثال:
Th ...
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

189 Hesitate موتور خودرو) دیر یا با تأخیر گاز خوردن، هنگ کردن، ریپ زدن!
Engine hesitation : به وقفه یا مکث در نیروی مداوم موتور موقع سرعت گرفتن یا گاز دادن گف ...
١٣٩٧/٠٧/١٤
|

190 Buck در مورد حرکت اتومبیل) ریپ زدن، لگد زدن یا جفتک پراني خودرو هنگام حرکت، بریده بریده حرکت کردن! ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

191 Reinvent بازسازی، دوباره از نو ساختن!
You need to reinvent yourself
تو باید خودت رو از نو بسازی!
Reinvent oneself
تغییر سبک زندگی یک نفر!
A ...
١٣٩٧/٠٧/١٤
|

192 Port of call بندرگاه، بندرگاه سر راهی، پاتوق، بندرگاه واقع در مسیر کشتی (بخصوص کشتی های باری برای بارگیری یا تخلیه بار و مسافر)، ترددگاه!
Their first port of ...
١٣٩٧/٠٧/١٣
|

193 Kalle Pache یک غذای سنتی ایرانی)
Sheep's Head and Trotters dish
Kalle-Pache
کله پاچه!
این غذای خوشمزه بیشتر بعنوان صبحانه مصرف می شود!
١٣٩٧/٠٧/١٣
|

194 Provincial صفت)1- دهاتی، پشت کوهی، امل، کوته فکر، کوته بینانه، کوته فکرانه، امل وار، دهاتی وار!
2-ایالتی، استاني، منطقه ای، اقلیمی، محلی!
مثال برای 1-)
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

195 Speak of the devil اصطلاح) Speak (talk) of the devil
برای مواقعی بکار میرود که شخصی که داریم راجع بهش حرف میزنیم یکباره و بصورت غیرمنتظره وارد می شود!
اصطلاحات ...
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

196 Mycelia همان میسلیوم mycelium هست.
بخش گیاهی قارچ ها (و یا در مواردی، باکتری ها) را گویند که شامل توده ای از زواید رشته ای یا نخی شکل می باشد!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

197 Old growth صفت و اسم)
(در مورد جنگل و درخت) کهن رست، پیر و سالخورده، بالغ، پيردار (درخت کهنسال)
The old-growth forest
جنگل کهن رست! به جنگلی گفته می ...
١٣٩٧/٠٧/١١
|

198 Cheery wave با خوشحالی دست تکان دادن!
(وقتی یک نفر از راه دور کسی را ببیند و با خوشحالی برایش دست تکان دهد) که یعنی از دیدنت خوشحالم یا سلام یا خوش آمدی!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

199 Uplifted صفت) 1-روحیه گرفته، متعالی، سر شوق آمده یا آورده شده، الهام گرفته، سربلند!
People leave my shows feeling uplifted
مردم در حالیکه سر شوق آمده ا ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

200 Feel inspired القا حس، حس دادن یا گرفتن، الهام گرفتن، انگیزه گرفتن، تحت تاثیر قرار گرفتن!
مثال:
When students feel inspired, they pursue more innovative end ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

201 Pho فو، یک سوپ ویتنامی شامل نودل، سبزیجات و گوشت (مرغ، خوک یا گوساله) ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

202 You go girl اصطلاح زنانه غیررسمی) این اصطلاح بیشتر در انگلیسی آمریکایی و در صحبت‌های خودمانی و غیر رسمی استفاده می شود و البته فقط برای "دختران و زنان" به دو منظ ... ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

203 Stir up trouble آشوب به پا کردن، دردسر درست کردن، شورش، ایجاد مزاحمت، مشکل درست کردن!
Don't stir up trouble between them
بین آنها دردسر درست نکن!
بینشان ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

204 Curb appeal جذابیت بصري، جذابیت ظاهری از نگاه مردم!
این اصطلاح به جذابیت بصری نما و ریخت یک ساختمان و محوطه سازی اطراف آن از خیابان اشاره دارد ولی بطور کلی ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

205 Leisure pursuits فعالیتهای فراغتی! (یک اصطلاحی در حوزه گردشگری و جهانگردی میباشد)
مشغولیت‌هایی در اوقات فراغت برای تمدد اعصاب و تفریح و سرگرمی!
A whole range ...
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

206 Halfway house -مرکز بازپروری، مرکز توانبخشی (محلی که زندانیان، معتادان و غیره را پس از آزادی در آن منزل می دهند تا کم کم به اجتماع و آزادی خوبگیرند)
-استراحتگاه ...
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

207 Fling out بیرون انداختن، به بیرون پرت کردن، دور انداختن!
-در مورد اسب و غیره) لگد انداختن، لگد پرتاب کردن، لگد زدن!
I think it's about time we flung ou ...
١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

208 Snap the fingers اصطلاح) بشکن زدن با انگشت! (معمولا برای جلب توجه کسی، یا نشان دادن اینکه اون شخص چیزی یا مطلبی را فهميده)
Snap (one's) fingers
مثال:
Tomm ...
١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

209 Pace حرف ندا) برای بیان مخالفت با کسی یا چیزی بصورت محترمانه بکار می رود.(زمانی که این کلمه قبل از یک اسم، شخصیت، عنوان و لقب قرار بگیرد)
با نهایت احت ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

210 Glaciated صفت) از یخ پوشیده شده، یخ بسته، یخ زده، منجمد شده!
Glaciated peaks
قله های از یخ پوشیده شده!
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

211 Maritime Day روز دریانوردی!
World Maritime Day
روز جهانی دریانوردی!
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

212 Go climb a tree این اصطلاح و اصطلاحات زیر همگی معادل فارسی
برو پی کارت، بزن به چاک، برو و راحتم بذار و... میباشند!
Go chase yourself
Go jump in the lake
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

213 Go jump in the lake اصطلاح) این اصطلاح و اصطلاحات زیر با هم معادل میباشند.
Go climb a tree
Go chase yourself
Go fly a kite
همگی معادل فارسی برو پی کارت، برو ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

214 Go fly a kite اصطلاح) این اصطلاح و اصطلاحات زیر با هم مترادف و هم معنا هستند.
Go chase yourself
Go climb a tree
Go jump in the lake
همگی یعنی:
برو پ ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

215 Go chase yourself اصطلاح) برو پی کارت! بزن به چاک! برو دنبال کار خودت و اذیت نکن! برو و راحتم بذار!
این اصطلاح چندین معادل دیگر هم دارد که همگی بهمین مفهوم هستند مث ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

216 Fire breathing 1-آتش دمیدن از دهان، نفس آتشین! (مثل اژدها یا هنرمندان سیرک که از دهان خود آتش بیرون می دهند)
A fire-breathing dragon
یک اژدهای نفس آتشین!
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

217 Block Capitals Block letters, حروف بزرگ و جدا! (در زبان انگلیسی) مثلا A بجای a
Complete the form in block capitals
فرم را با حروف درشت تکمیل کنید!
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

218 Hell to pay اصطلاح) تاوان سنگین پرداختن، عاقبت بدی داشتن، جهنم به پا کردن!
(این اصطلاح در مواردی بکار برده میشود که یک نفر بخواهد در مورد چیزی یا اتفاقی هشدا ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

219 Afterimage پس تصویر! یا afterimage
یکی از توهّمات نورانی است که به حالتی اشاره می‌کند که تصویری، پس از اینکه از دید فردی خارج شده است، همچنان مشاهده می‌شود. ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

220 sense datum داده حسی! ١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

221 Side Chick اصطلاح عامیانه) معشوقه دوم، معشوقه فرعی، دوست دختر ثانویه، معشوقه جانبی!
به دختری گفته میشود که معشوقه یا دوست دختر مردی است که همسر یا معشوقه ا ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

222 Move heaven and earth اصطلاح) به معنای انجام هر کار ممکن برای رسیدن به خواسته! از تمام اهرم ها استفاده کردن برای نیل به هدف! حداکثر تلاش برای رسیدن به هدف!
در فارسی اصط ...
١٣٩٧/٠٧/٠٣
|

223 Make something a breeze چیزی را به آسانی انجام دادن، چیزی را راحت و آسان کردن!
Making pack-up a breeze
براحتی بسته بندی کردن!
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

224 Brimming سرشار، مملو، لبالب،
Brimming with power
سرشار از قدرت!
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

225 Reimage باز تجسم، تجسم مجدد! ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

226 Turn one's back اصطلاح) To turn one's back on (something or someone
پشت کردن(به کسی یا چیزی)، نادیده گرفتن، توجه نکردن، درنظر نگرفتن، طرد کردن، روی برگرداندن (از ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

227 Creek علاوه بر معانی فوق:
1-کريک، نام یک قوم بزرگ از سرخپوستان بومی آمریکا نیز میباشد که قبلا در ایالت های جورجیا و آلاباما می زیستند ولی اکنون بیشتر د ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

228 Millennia هزاران سال!
For millennia, salmon have nourished and fed countless species throughout the rainforest coast
برای هزاران سال، سالمون ها، گونه ه ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

229 Ify پسوند فعل ساز یا اسم ساز) به نوعی همان پسوند "fy " است.
با توجه به حرف آخر فعل یا کلمه!
شدن، کردن!
مثل:
Citify شهری شدن!
Dandify شیک ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

230 fy پسوند) شدن، کردن
Verb fy
Verb ify
مثل:
Putrefy فاسد کردن، فاسد شدن، پوساندن!
Citify شهری شدن!
Beautify زیبا شدن، زیبا کردن، ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

231 Refugee فرقش با immigrant اینست که refugee یا پناهنده فردی هست که مجبور به مهاجرت میشود ولی مهاجر فردی هست که با میل خودش مهاجرت میکند. ١٣٩٧/٠٧/٠١
|

232 Stay out دور ماندن، بیرون ماندن!
Please stay out until we are ready
لطفا بیرون بمانید تا ما حاضر بشیم.
Stay out of my life
از زندگی من دور بمان!
١٣٩٧/٠٦/٣١
|

233 Lose track بی خبر ماندن، دنبال نکردن، رد چیزی را گم کردن، رشته کار یا حساب چیزی را از دست دادن!
(برای توضیحات بیشتر و مثال ها به عبارت
Lose track of مرا ...
١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

234 Lose track of بی خبر ماندن از (کسی یا چیزی)، حساب چیزی را از دست دادن، رد چیزی را گم کردن، سرنخ را گم کردن، رشته کاری را از دست دادن، چیزی یا کسی را دیگر فراموش کر ... ١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

235 Ghost net تور شبح!
Ghost nets یا تور شبح به تورهای ماهیگیری گفته میشود که در دریا گم شده اند یا به دور انداخته شده اند. این تورها در دریا حرکت می کنند می چ ...
١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

236 Strap in اصطلاح) 1-بستن کمربند ایمنی به کسی یا چیزی، محفوظ نگه داشتن/ایمن نگه داشتن کسی یا چیزی با بستن تسمه يا کمربند ایمنی!
Be sure to strap in the child ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

237 Portfolio سبد محصولات، سبد پروژه ها (در یک کمپانی)
The AMG model portfolio
سبد محصولات AMG
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

238 Rising damp اسم) رطوبت بالا رونده، رطوبت بالا رو!
نم یا رطوبتی که بصورت مویینگی از زمین به دیوار سازه ها یی که در زمین نمناک و مرطوب ساخته میشوند، جذب می شود ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

239 Damp پزشکی) DAMP مخفف
Deficits in Attention, Motor control and Perception
سندروم یا نشانگان دامپ (البته با سندروم دامپینگ dumping اشتباه گرفته نش ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

240 Entry level system سیستم پایه، سیستم مقدماتی! ١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

241 Entry level صفت) 1- سطح پایه، مقدماتی، نسخه اولیه، ورژن پایه!
‘Shouldn't they have produced at least some entry-level product by now?
آیا آنها نباید تاکنو ...
١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

242 Fundraiser اسم)
1-اعانه جمع کن، شخصی که مسوول جمع آوری اعانه یا کمکهای مالی داوطلبانه و خیرات میباشد، گلریز!
2- جشن گلریزان، مراسم گلریزان، مراسمی که در آ ...
١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

243 Crank up 1-سر ذوق آوردن، ترغیب کردن، تهییج کردن، تحریک کردن!
I know I'm supposed to be researching right now, but I've had a really hard time cranking myse ...
١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

244 Set the bar اصطلاح) تعیین استاندارد، ایجاد سطح توقع!
این اصطلاح معمولا با صفت high یا low همراه است.
Setting the bar high/low
بالا یا پایین بردن سطح ت ...
١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

245 Drivetrain پيشرانه اتومبیل!
مترادف با powertrain و powerplant
سامانه تولید و انتقال نیرو در اتومبیل شامل موتور،گیربکس، محور و دیفرانسیل
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

246 Powerplant اتومبیل) مترادف با واژه های
Powertrain و drivetrain
سامانه تولید و انتقال نیرو!
پيشرانه !
سامانه ای متشکل از موتور، گیربکس، اکسل و د ...
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

247 Powertrain اتومبیل) سامانه تولید و انتقال نيرو، مکانیسم تولید و انتقال قدرت،
-پيشرانه!
این سامانه شامل موتور، گیربکس، محور یا اکسل و دیفرانسیل میباشد که ب ...
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

248 Eurojust يوروجاست،
آژانس همکاری قضایی اتحادیه اروپا!
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

249 Bonneville یک اسم فرانسوی) به معنای:
دهکده خوب!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

250 Diss دشنام دادن، توهین کردن، با گفتار یا رفتاری بی احترامی کردن!
I don't like her dissing my friends
دوست ندارم اون به دوستانم توهین کند!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

251 Trans از راه، از طریق، از میان، through ١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

252 Peer review به دقت بازنگری کردن، کارشناسی کردن، داوری تخصصی، بازبینی دقیق!
صفت) peer-reviewed یعنی :
بدقت داوری شده، بدقت بازبینی شده! داوری تخصصی شده! ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

253 Reovirus رئوويروس
نوعی ویروس از خانواده RNA ویروس های دو رشته ای که مهمترین عضو پاتوژن (بیماریزا) این خانواده روتا ویروس ها هستند!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

254 Taking to court اصطلاح) take something or someone to court
علیه چیزی یا کسی اقامه دعوی کردن! شروع اقدامات قانونی علیه سازمان یا شخصیتی!
They are taking the d ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

255 Tract پزشکی و کالبد شکافی) دستگاه، سيستم، جهاز
مثلا
Urinary tract infection
عفونت دستگاه ادراري
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

256 Drift اتومبیلرانی) دريفت
یک تکنیک در کارتينگ و مسابقات اتومبیلرانی که راننده با کنترل پدال گاز و فرمان طول مسیر یک پیچ را با لغزاندن و بکسواد دادن چرخ ...
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

257 Floating device یک اصطلاح کلی برای تمام وسايلي که بر روی آب شناور میمانند و مانع از غرق شدن انسان یا حیوانات میشوند مثل تشک شناور، جلیقه نجات، لاستیک يا حلقه نجات غر ... ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

258 Break a leg اصطلاح) آرزوی موفقیت برای یک نفر بخصوص یک بازیگر قبل از اجرا!
-موفق باشید!
١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

259 Mushy faced عامیانه) قیافه پف کرده صبحگاهی! قیافه وارفته! صورت پفکی (مخصوصا نوزادان وقتیکه تازه از خواب بیدار شده)
Hey, did you just wake up? You look mushy- ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

260 Knockdown -میزان کاهش (قیمت یا نرخ)
-نزولی (قیمت یا نرخ)
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

261 Knock out علاوه بر معانی فوق:
از بین بردن، ویران کردن، از مدار خارج کردن!
As the tree was falling, it hit some electricity cables and knocked out the pow ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

262 Knockout علاوه بر معانی فوق:
عامیانه) شخص یا چیز بسیار جذاب و گیرا!
زیبا، خوشگل،لعبت، دلبر، دلکش!
(منظور زیبایی و جذابيتي که هوش از سر می برد، خوش ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

263 Knock over 1-به زمین زدن، کسی یا چیزی را به زمین انداختن، با ضربه یا هل دادن کسی یا چیزی را بر زمین انداختن، واژگون کردن
مثال: I'm sorry, I didn't mean to k ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

264 Bowling pin مهره بولینگ، مهره یا میله های بطری شکل در ورزش بولینگ را bowling pin ميگويند! ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

265 Forage fish Forage fish) ماهی طعمه!
ماهی طعمه به اقسامی از ماهیان کوچک گفته میشود که طعمه ماهی های بزرگتر، پرندگان دریایی، پستانداران و سایر آبزیان بزرگتر از ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

266 Reconceive تجدید نظر، دوباره بررسی کردن! ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

267 Mood ring مود رینگ) انگشتر حال نما، انگشتر خلق و خو!
یک انگشتری است که داری یک سنگ مروارید خاص است که با تغییر دمای پوست بدن، رنگ آن هم تغییر می کند!
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

268 Spring forth -جهیدن، از جا پریدن، پیش آمدن، از جا در رفتن!
-نشأت گرفتن، ناشی شدن، بوجود آمدن، برخاستن
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

269 At stake 1- در معرض خطر، در مخاطره
2- موضوع بحث، موضوع یا نکته ای که باید بهش توجه شود، نکته حائز اهمیت، موضوع مورد اختلاف!
3-شرط بندي، در گرو، جایزه ب ...
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

270 Ace والیبال) آس در والیبال به "امتیازی" گفته میشود که توسط سرویس زن بدست می‌آید!
یعنی موقعی که سرویس زن توپ را سرویس میزند آن توپ بدون اینکه به دست ب ...
١٣٩٧/٠٦/١٧
|

271 Slow poke اصطلاح انگلیسی آمریکایی) آدم تنبل، کسی که کارهایش را خیلی کند و آهسته انجام می دهد، همون فس فسو خودمونی! (از فعل فس فس کردن)
He is a slow poke
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

272 Slow coach اصطلاح انگلیسی بریتانیایی) آدم تنبل، کسی (بخصوص بچه ها) که همه کارهایش را خیلی کند و آهسته انجام می دهد، فسفسو!
(معادل انگلیسی آمریکایی این اصطلا ...
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

273 Roast اصطلاح عامیانه) انتقاد شدید، گله کردن یا گله گذاری (یا بصورت جدی یا شوخی)
- دست انداختن و تمسخر!
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

274 Jump cut اصطلاح سینمائی) Jump cut, Jumpcut, Jump-cut
برش پرشی یا جامپ کات نوعی برش برای تدوین ویدئو یا فيلم است که در آن به جای تداوم بصری در یک صحنه شاهد ...
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

275 Push the right buttons اصطلاح)
Push/press/hit the(all) right buttons یعنی:
انجام کاری یا چیزی بنحواحسن برای بدست آوردن نتیجه موردنظر، روی نقاط کلیدی و صحیح مانور دا ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

276 Push someone's buttons اصطلاح) Push or press one's buttons
1- کسی را تحریک و تهییج کردن، باعث عصبانیت کسی شدن، کسی را عصبانی یا برآشفته کردن! باعث واکنش احساسی کسی شدن! ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

277 Fashionista ) طراح درجه اول مد، طراح پیشگام در صنعت مد، طراح لباس های مد روز، طراح مد سطح بالا- کسی که همواره خودش را وقف پیگیری آخرین مد روز میکند.
مثال: Sl ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

278 Be too much for someone برای کسی موقعیت یا تجربه دشواری بودن!
The effort of climbing the stairs had been too much for the old man
تلاش برای بالا رفتن از پله ها موقعیت ...
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

279 One too many اصطلاح) 1- (در مورد نوشیدنی الکلی)تا خرخره خوردن!، مست شدن! زیادی نوشیدن!
مثال: Don't drive if you've had one too many
اگر زیادی نوشیده ای، را ...
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

280 Give someone a break اصطلاح) 1- فرصت یا مهلت دادن به کسی، به کسی فشار نیاوردن، امان دادن، راحت گذاشتن کسی، دست از سر کسی برداشتن!
مثال: Give the poor guy a break
...
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

281 Stomp ass اصطلاح عامیانه) 1- بسیار عصبانی، خشمگین، بدخلق!
2-پیروزی خشونت وار، غلبه سنگین
Today, I'm in stomp ass mood
من امروز خیلی عصبانیم!
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

282 Click clack صدای راه رفتن با کفش پاشنه بلند! ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

283 Stomp راه رفتن با عصبانیت، کوبیدن محکم پاها به زمین هنگام راه رفتن، سنگین راه رفتن، راه رفتن با قدمهای سنگین و معمولا صدا دار (که بیشتر در خانمها دیده میشو ... ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

284 Thong نوعی شورت نازک و هفتی شکل زنانه،
مثل G-string
شورت نازک تسمه ای!
١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

285 Rev هیجانی شدن، انرژیک شدن، پرتکاپو و فعال شدن!
I'm so revved by this music
با این موزیک خیلی هیجان زده و پر انرژی میشوم!
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

286 Karaage کاراگه، یک غذای ژاپنی، مرغ سوخاری ژاپنی، ناگت مرغ به ژاپنی! ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

287 Pod علاوه بر معانی فوق
اسم) دسته یا گله کوچکی از حیوانات ( نهنگ ها، دلفین ها، سیلها یا شیر های دریایی)!
فعل) دسته یا گروه بندی کردن،
پسوند) پ ...
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

288 Orca نهنگ قاتل ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

289 Sizzling جلز و ولز کردن، صدایی شبیه به سرخ کردن چیزی در ماهیتابه، جز جز کردن، صدای مار مثل هیس هیس کردن!
مجازی) هیجان داشتن، تب وتاب داشتن، التهاب داشتن!
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

290 Chalk it up اصطلاح) بگذارش به حساب! بنويسش به حساب!
Chalk something up یعنی چیزی را به حساب یا پای چیزی دیگر نوشتن، حمل بر چیزی دانستن ،نسبت دادن چیزی به یک ...
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

291 Spawn تخم ریزی کردن
A spawned fish dies after spawning
یک ماهی تخم ریزی کرده، بعد از تخم ریزی میمیرد!
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

292 Cast doubt on something چیزی را مورد شک قرار دادن، شک برانگیز کردن چیزی، چیزی را مورد تردید قرار دادن،
He casts doubt on the rumour
او شایعه را مورد تردید قرار میدهد!
١٣٩٧/٠٦/٠١
|

293 Mug اصطلاح خودمانی و اينفرمال) قیافه، دک و پوز، قیافه گرفتن، شکلک درآوردن، لب و لوچه!
- آدم ساده لوح و زودباور!
- زور گیری کردن،ضرب و شتم در خیابا ...
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

294 Glimmer کورسو، بارقه!
A glimmer of hope
یک کورسویی از اميد!
یک کورسو امید!
١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

295 Watch the birdie اصطلاح عامیانه و تقریبا قدیمی) این اصطلاح توسط عکاسان قدیمی بکار برده میشد تا بتوانند از صورت بچه ها عکس بگیرند. چون بچه‌ها بازیگوش هستند و باید بنحو ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

296 Fanfic فن فيک همان فن فيکشن fan fiction یا fanfiction میباشد که به اختصار fanfic یا فن فيک گفته میشود.
داستان های تخیلی که توسط طرفداران یک فیلم، سریال، ...
١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

297 Fanfiction فن فيکشن، یا به اختصار فن فيک fanfic به داستان های "تخیلی" گفته میشود که توسط طرفداران یک فیلم، سریال، داستان، گروه موسیقی و کتاب و...، داستان پردازی ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

298 Fluff فلاف، یک فن فيک (داستان پردازی خيالي توسط طرفداران یک فیلم، گروه موسیقی، داستان و ...) که هیچ صحنه جدي، غمگین یا واقعی در داستان دیده نمی‌شود و شخصیت ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

299 Grow on someone بیشتر از قبل دوست داشتن، کم کم به چیزی یا کسی علاقه مند شدن، محبت یا مهر کسی یا چیزی کم کم به دل افتادن.
She grows on me
من بیشتر از قبل اونو ...
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

300 Weird out فعل) متعجب ساختن، سردرگم کردن، نا آرام و مشوش کردن، (همگی بخاطر اینکه چیزی عجیب و غریب است یا weird است)
Your weird behaviour weirds me out
...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

301 Boyfriend thing قضیه دوست پسر!
وقتی کسی وانمود کند که دوست پسر یا دوست دختر دارد و داستان یا شایعه ای در موردش درست کند که مثلا فلانی دوست پسر من است در حالیکه ش ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

302 Get a laugh out of Get a laugh out of someone
یعنی خنداندن کسی, باعث خندیدن کسی شدن!
I try to get a laugh out of her
من سعی میکنم که اونو بخندونم!
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

303 Something meets one's ears اصطلاح) meet one's ears, eyes یعنی چیزی را شنیدن یا دیدن!
Her laughter meets my ears
صدای خنده هاشو می شنوم!
Her beautiful eyes meets my ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

304 Leave my sight از جلو چشمام دور شو!
I don't allow you to leave my sight
اجازه نمیدم از جلو چشمام دور بشی! (اجازه نمی دهم که ترکم کنی!)
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

305 Can't help but اصطلاح) قادر به کنترل خود نبودن از انجام
(چیزی)
I couldn't help but laugh
نتونستم جلوی خنده ام را بگیرم!
این اصطلاح و اصطلاح can't h ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

306 Can't help something اصطلاح) قادر به کنترل چیزی نبودن، قادر به متوقف کردن چیزی نبودن!
I can't help laugh
I can't help but laugh
من نمیتونم جلوی خنده ام را بگی ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

307 Deadpan wit داشتن (هنر) شوخ طبعی با ظاهری سرد و بیروح!
انسانی که این خصوصیت را دارد حالت شوخ طبعی، طنز و شیرین کاریهای خودش رو بدون اینکه تغییری در صورت خودش ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

308 Avant garde Avant-garde ) آوانگارد یک کلمه فرانسوی بوده و به معنای پیشرو، پیشگام میباشد و این اصطلاح بیشتر در مورد هنر و هنرمندان کاربرد دارد که همواره آثار هنر ... ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

309 Fancy and free فارغ البال، خوش و خرم، سرمست و رها! ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

310 Chiseled خراطی شده، اسکنه کاری شده!
(اسکنه یا chisel نوعی ابزار شبیه به مغار هست که برای خراطی در چوب یا سنگ استفاده میشود)
١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

311 Soak something up چیزی را جذب کردن، چیزی را بخود گرفتن،
Soaking the sun up
آفتاب گرفتن، نور خورشید را جذب کردن
١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

312 Rumbling غریدن، غرش کردن، نعره کشیدن! ١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

313 Bucket اصطلاح غیررسمی و عامیانه در شمال غرب آمریکا) یک ماشین قدیمی و کاملا ابوقراضه که فقط راه میرود و هیچ چیز دیگری ندارد!، ماشین لکنته!
This Bucket is ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

314 Feel one's ears burning اصطلاح) احساس سوزش گوشها! داغ شدن گوشهای کسی!
این اصطلاح و همچنین اصطلاح ears are burning حالت سمبولیک داشته و به این معنا هستند که یک نفر احساس ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

315 ears are burning اصطلاح) این اصطلاح و همچنین اصطلاح feel one's ears burning بیشتر سمبولیک بوده و به این معنا هستند که یک نفر احساس می کند که دارند درباره او صحبت می ک ... ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

316 Set one's mind on fire اصطلاح) برانگیختن احساسات آتشین کسی، به هوس انداختن کسی، شهوتي کردن، کسی را به وجد و هیجان آوردن.
I love kissing you, you set my mind on fire
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

317 Blow off steam اصطلاح) فشار عصبی،دق و دلی، خشم و عصبانیت را خالی کردن- استرس و تنش را با فریاد زدن، تخلیه کردن! - تخلیه انرژی
Everyone needs to blow off steam s ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

318 Blow off 1-اعتنا نکردن به، محل نذاشتن، سلام نکردن.
2- امری) گمشو!
3-نرفتن، شرکت نکردن، حاضر نشدن (سر قرار، کلاس، کار و غیره)
4- باد شکم خالی کردن!
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

319 Blowing off 1-سر قرار، کار، مدرسه و... حاضر نشدن! نرفتن،
2-اعتنا نکردن به، محل نذاشتن، سلام نکردن،
3- باد شکم خالی کردن، farting
4- suck ، مکیدن،
5 ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

320 Set someone on fire مراجعه به توضیحات اصطلاح Set something on fire
یا اصطلاح
Set on fire
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

321 Set something on fire اصطلاح Set something on fire و set someone on fire و set on fire هر سه مشابه هم بوده و دارای دو جور تعریف هستند.
1- آتش زدن(چیزی یا کسی)، سوزاندن، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

322 Set on fire این اصطلاح و اصطلاح Set something or someone on fire مشابه بوده و دارای دو جور تعریف هستند.
1- آتش زدن، سوزاندن (کسی یا چیزی)
مثال: Everythin ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

323 Igniter آتش زنه، روشن کننده آتش! ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

324 Take a dip شنا کردن، آب تنی کردن! ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

325 Taking the dip آب تنی کردن، غسل کردن، شنا کردن ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

326 Blaze a trail 1-چراغ راه بودن، پیشگام بودن، مبتکر بودن!
2-یک روش جدید پیدا کردن.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

327 Hug the road اصطلاح) به جاده محکم چسبیدن،
اصطلاحی غیررسمی برای هندلينگ بالای یک خودرو و چسبندگی اون به جاده هنگام رانندگی.
This type of cars will hug the ro ...
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

328 Lemon اتوموبیل) اصطلاح عامیانه امریکایی : ابوقراضه، لکنته ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

329 Hooptie اصطلاح قدیمی عامیانه) ماشین قراضه، لکنته ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

330 Off the beaten path مترادف با off the beaten track
1-مسیر پرت و دور افتاده، مسیر آفرود، کوره راه، جای بکر و کمتر رفت و آمد شده، خارج از شهر و مسیر اصلي!
2-غیر عا ...
١٣٩٧/٠٥/١٩
|

331 Fake dump Dump در اینجا یعنی رها کردن کسی، ترک کردن و قطع رابطه عاشقانه، ولی واژه fake-dump یعنی وانمود به ترک کردن کسي-
رها کردن جعلی یا ساختگی طرف مقابل ...
١٣٩٧/٠٥/١٨
|

332 Walk the Line سر به راه باش، در راه درست قدم بردار، مطابق اصول، قانون و عرف عمل کن، حد وسط را انتخاب کن، متعادل باش
مثال: I used to be a drunken thug, but now ...
١٣٩٧/٠٥/١٦
|

333 Slider 1- ساندویچ های گرد و کوچک مثل همبرگر کوچک!
2- یک نوع لاک پشت آبزی وابسته به آب شیرین بومی آمریکا که بعنوان حیوان خانگی یا همون pet نگهداری می شود ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

334 Diffuser اتومبیل) ديفيوزر، پخش کننده هوا!
یک صفحه آئروديناميکي از جنس پلاستیک، کامپوزيت و یا حتی الیاف کربن یا همون فيبرکربن که در زیر سپر اتومبیل نصب میش ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

335 Chrome plated صفت) با پوشش کرومي، کروم اندود، با روکش کرومي، آب کروم داده شده!
This chrome-plated tailpipe is really beautiful
این لوله اگزوز کروم اندود و ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

336 Exemplifier اسم) اصل این کلمه فرانسوی بوده و معادل با
Exemplify و illustrator میباشد!
نشان دهنده (با مثال و نمونه)، کسی یا چیزی که با مثال و نمونه چیزی ر ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

337 backseat driver 1-مسافری که روی صندلی عقب نشسته ولی مدام تو کار راننده دخالت ميکند.
2- شخصی که در عرصه سیاست یا تجارت همیشه سعی میکند اوضاع را کنترل کند در حالیک ...
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

338 Ole همون old هست اما بصورت خودمونی و غیررسمی!
? Who helped you
Mike's good ole dad
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

339 Withstand the test of time به همان معنای stand the test of time است
1- دوام آوردن، خوب کار کردن و محبوب ماندن بعد از یک مدت زمان طولانی
2- در اثر مرور زمان هنوز ارزش خود ...
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

340 Put one's foot in ones mouth اصطلاح) حرف چرت و پرت زدن، چرت گفتن، حرف بیجا زدن!
Sorry, I put my foot in my mouth
ببخشید، چرت و پرت گفتم!
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

341 Stoop to someone's level اصطلاح) رفتار کردن با کسی به نحوی که اون شخص با شما رفتار کرده! ، تلافی کردن، مقابله به مثل کردن.
Don't make me stoop to his level
مجبورم نکن ...
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

342 Purrfect همان perfect هست که در متن های مربوط به گربه ها بیشتر استفاده می شود چون purr همون صدای خرخر گربه در این کلمه بکار رفته!
Purr perfect=purrfect < ...
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

343 Beater به ماشین قدیمی، ارزان قیمت و خیلی کار کرده هم beater میگویند، شاید اصطلاح نزدیک تو فارسی همون لگن خودمون باشه!!!
A: Dude, this car is a beater < ...
١٣٩٧/٠٥/١٢
|

344 Project car اصطلاح مربوط به ماشین بازها) به خودروی دست دوم، قراضه، زنگ زده، از رده خارج، کلاسیک یا مدرن، (از هر نوع برند یا شرکت)، گفته میشود که یک "ماشین باز" آ ... ١٣٩٧/٠٥/١٢
|

345 behind the wheel اصطلاح) پشت فرمون (نشستن)، رانندگی کردن
مثال) I'm so excited to be behind the wheel of my own car
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

346 Godfidence اعتماد به خدا، توکل بر خدا، ایمان
مثال: Do you complain that life is not fair? Do you blame others for your present situation? What you really ne ...
١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

347 Wispy نازک، پر مانند، کم پشت، نامنظم،مبهم
1- Wispy eyebrows ابروهای پر مانند(شبیه پر) - ابروهای کم پشت!
2-I have a few wispy memories of childhood < ...
١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

348 Make an impression اثر گذاشتن، تأثیر گذاری (بر روی کسی یا چیزی)
این اصطلاح معمولا با یک صفت هم همراه است مثل good, bad, strong و غیره!
He tried to make a good im ...
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

349 Push the limits اصطلاح) محدودیت ها را کنار بزن، از مرزها فراتر رفتن،
این اصطلاح با دو اصطلاح زیر هم معنا میباشد
Push the envelope
Push the boundaries
ک ...
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

350 Pounding صفت) به معنای تپنده
The pounding heart
قلب تپنده!
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

351 Hardwired صفت) 1- ذاتی، فطری، بالفطره، طبیعی، غریزی
مثال: Humans are hardwired for speech
انسان ها بالفطره سخنگو هستند!
Mothers are hardwired to pro ...
١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

352 Up the momentum افزایش شتاب، بالا بردن شتاب
مثال: This supercar is ready to up the momentum
این ابر خودرو، برای ارتقای شتاب آماده است!
١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

353 Jet lagged صفت) پرواز زده، جت زده!
Jet lag یا پرواز زدگی به حالتی گفته میشود که در آن تنظیم خواب فرد پس از پروازی طولانی و به علت اختلاف ساعت مبدأ با مقصد پر ...
١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

354 Color someone impressed اصطلاح) خیلی تحت تاثیر قرار گرفتن کسی
مثال: Color me impressed
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم!
Color her confused
خیلی گیج شده!
Color ...
١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

355 Blushing از خجالت سرخ شدن، شرمنده و خجالت زده! ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

356 Slush fund پول رزرو شده برای استفاده در مقاصد غیرقانونی ، بخصوص برای رشوه های سیاسی ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

357 Undisputed صفت) مسلم، بی چون و چرا!
The undisputed fact
حقیقت مسلم!
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

358 Work someone's ass off اصطلاح) به سختی کار کردن،
I want to work my ass off
میخوام که بسختی تلاش کنم.
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

359 Pathfinder پیشگام، مبتکر، trailblazer، پیش قدم، Pioneer
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

360 Traffik همان Traffic هست که گاهی به این صورت یا بصورت traffick نوشته میشود.
بغیر از تمام تعریف هایی که برای عبارت traffic آمده،
به معنای تجارت، خرید و ...
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

361 Turn the tables on someone ورق را برگرداندن علیه کسي، (بطوریکه بجای اینکه آن شخص برای شما مشکل ایجاد کند، شما برای آن شخص مشکل ایجاد ميکنيد )، اوضاع را به سود خود عوض کردن،
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

362 Burst one's bubble اصطلاح) تو ذوق کسی زدن، رویای کسی را خراب کردن
مثال، Look, I hate to burst your bubble, but there is no way you're getting into Harvard! You're a ...
١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

363 Burst out crying به یکباره زیر گریه زدن،
He burst out crying
او به یکباره زد زیر گریه!
١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

364 Crotch ناحیه تناسلی، ناحیه ژنيتال،
He groped her crotch
١٣٩٧/٠٤/٢١
|

365 Stand for 1- اسم) مخفف، سمبل، علامت
مثال: US stands for the Uncle Sam
US مخفف عمو سام است.
2-فعل) تحمل کردن، حمایت کردن، تایید کردن، به معنای
مث ...
١٣٩٧/٠٤/١٩
|

366 On behalf of others 1- به نیابت از دیگران، از جانب دیگران
2-بخاطر دیگران، بخاطر سود یا مصلحت دیگران
١٣٩٧/٠٤/١٥
|

367 On behalf 1- به نيابت، از سوی، از جانب
2- بخاطر
-مثال برای 1- On behalf of the entire company, I would like to thank you for all your work من به نیاب ...
١٣٩٧/٠٤/١٥
|

368 Striking a pose ژست (مصنوعی) گرفتن، حالت خاصی بخود گرفتن، نقش بازی کردن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

369 Strike an attitude ژست گرفتن، حالت خاصی بخود گرفتن، نقش بازی کردن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

370 Stalking Stalking به معنی تحت نظر داشتن، کمین کردن و تعقیب کسی (معمولا زنان یا دختران) بصورت غیرقانونی و بطور مداوم که البته جرم نیز میباشد و کسی که این کار ... ١٣٩٧/٠٤/١٤
|

371 Podcast 1- اسم) یک فایل صوتی دیجیتالی قابل دسترس در اینترنت برای دانلود شدن به کامپیوتر یا دستگاههای موبایل.
2- فعل) پاد کست کردن، یک فایل صوتی دیجیتالی ر ...
١٣٩٧/٠٤/١٣
|

372 Clickbait اصطلاح اينفرمال اينترنتي) محتوا یا عنوانی که هدف عمده اش جذب مخاطب بیشتر و جلب توجه بازدید کنندگان است برای تشویق و وسوسه آنها به کيليک کردن و دیدن ... ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

373 Whip حرکت شلاقی یا شلاق وار! ١٣٩٧/٠٤/١٠
|

374 Nitpicking بهانه گیری، سرکوفت زدن، خرده گیری، مته به خشخاش گذاشتن، انتقاد الکی به چیزی یا کسی کردن! ١٣٩٧/٠٣/٢٧
|

375 Whack job غیررسمی) شخص دیوانه یا کم عقل، خل و چل،مجنون
He's a real whack job او یک آدم خل و چل واقعيست.
١٣٩٧/٠٣/٢٦
|

376 Sportiness غیررسمی) اسپرت، در مورد ماشین یعنی یک ماشین جمع و جور با شتاب سریع، در مورد لباس همان معنی تیپ اسپرت، تیپ غیررسمی ولی شیک و جذاب! ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

377 Sporty خودرو) کامپکت سریع، نقلی با شتاب سریع،
جامه و لباس) تیپ غیررسمی ولي جذاب و شیک، تیپ اسپرت!
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

378 Fender flare فلاپ دور گلگیر ماشين، زه پلاستیکی یا فلاپ دور گلگیر خودرو را Fender flare میگویند ١٣٩٧/٠٣/١١
|

379 Your honor عالیجناب، قربان، (واژه ای است که قضات دادگاه را با آن خطاب می کنند بیشتر برای ادای احترام ، مثل your majesty که به معنای والاحضرت، اعلیحضرت، سرورم و ... ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

380 See through ماهیت واقعی چیزی را فهمیدن
مثال : My boss saw through my lie and scolded me for faking sickness
رئیسم به ماهیت واقعی دروغم پی برد و مرا بخاطر ...
١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

381 Tar seal جاده آسفالته، سنگفرش شده با آسفالت، آسفالت کردن
Many farmers had tar-sealed the roads to their front gates
بسیاری از کشاورزان جاده ها را تا ج ...
١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

382 Chip seal آسفالت کردن، جاده آسفالت شده ١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

383 Little old me یک اصطلاح برای شکسته نفسی و فروتنی یک نفر. من کمترین، من ساده، من بی شیله پیله،
مثال You guys are already familiar with lil old me, but allow me ...
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

384 In awe of someone Be in awe of someone یعنی برای کسی احترام زیادی قائل بودن،
I'm always in awe of ladies out there doing big things.
من همیشه در آنجا احترام زی ...
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

385 Girl crush خاطرخواهی عاطفی و غیر جنسی یک دختر به دختر دیگر. علاقه شدید یک زن به زن دیگر ( البته این نوع دوست داشتن و علاقه از روی شهوت جنسی نیست) مثال An exam ... ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

386 Smack bang درست، دقیقا، صاف، I punched Mike smack-bang in the middle of his face من با مشت، درست زدم وسط صورت مایک. ١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

387 Don't halloo till you are out of the wood ضرب‌المثل) تا زمانی که تمام خطرات را پشت سر نگذاشته ای، خوشحالی نکن. (شاید نزدیک به ضرب المثل خودمون در زبان فارسی باشد که میگه نشاشيده شب درازه) ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

388 Rot in hell پوسیده در جهنم ، ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

389 As fuck As fuck یا af برای تاکید بر یک صفت در متن های فضای مجازی بکار برده ميشود،
اينفرمال و عامیانه ) به شدت، فوق العاده، خیلی زیاد
مثلا: Crazy af ی ...
١٣٩٧/٠٢/١٠
|

390 One jump ahead یک قدم جلو بودن، یک گام جلو بودن (در رقابت) مثال: Try to stay/be/keep one jump ahead of the competition/rival. سعی کن یک گام از رقیب جلو باشي! ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

391 It's not for nothing that بی دلیل نیست که...، مثال: It's not for nothing that interior decorators the world over look to the English country garden for glorious inspiration. ب ... ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

392 interest موردنظر ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

393 Outcomes of interest نتایج موردنظر، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

394 Population of interest جامعه آماری موردنظر، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

395 Promise someone the earth and moon اصطلاح) وعده سر خرمن به کسی دادن، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

396 Avaricious زیاده خواه ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

397 Rapacious حریص، زیاده خواه ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

398 Puckered چروکیده، چروک شده، ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

399 Germaphobe روان شناسی) وحشت از میکروب، کسی دچار اختلال وسواسی ترس از میکروب است. ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

400 Be under the impression that تصور کردن اینکه چیزی درسته درحالیکه اینطور نبوده!، به اشتباه تصور کردن، تا بحال اشتباه فکر کردن، مثال: I'm sorry, I was under the impression that ... ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

401 Be a match for someone هماورد کسی بودن، I was not a match for him in strength من در قدرت هماورد او نبودم، / (خودمونی) زورم بهش نرسيد! ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

402 Strike a pose ژست گرفتن برای عکس برداری، ژست عکس گرفتن، ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

403 Juxta articular اصطلاح پزشکی) مجاور مفصلی، نزدیک به مفصل، مثلا: Juxta articular muscles عضلات مجاور مفصلی، عضلات نزدیک به مفصل ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

404 کلنگ زنی (مراسم) کلنگ زنی: Ground-breaking (ceremony), groundbreaking, ... ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

405 Groundbreaking (مراسم) کلنگ زنی ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

406 Groundbreaking ceremony مراسم کلنگ زنی (برای پی ریزی ساختمان یا پروژه جدید ) ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

407 Cull کشتن حیوانات ضعیف تر و بیمار از یک گونه جانوری برای 1- اصلاح نژاد آن گونه جانوری 2- کم کردن جمعیت آن گونه 3- برای جلوگیری از انقراض نسل حیواناتي که ا ... ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

408 Booth لژ (در رستوران ها) ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

409 Damper -خفه کننده آتش، چیزی که از طریق نرساندن هوا به آتش باعث خاموش شدن آن میشود. (مثل پتو، خاک و...)
-اتوموبیل) دامپر، ضربه گیر، وسایل مکانیکی یا هیدرو ...
١٣٩٧/٠١/٣١
|

410 I am to tell you موظفم بهتون بگم! ١٣٩٧/٠١/٣١
|

411 Home in 1- مستقیم بطرف چیزی یا کسی رفتن، به سمت هدف پیش رفتن،2- چیزی را نشان کردن، مد نظر داشتن، تمرکز کردن، بیشتر مورد توجه قرار دادن، مثال برای 1- The mis ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

412 You've got another think coming این اصطلاح یعنی have another think coming به قول خودمون یعنی: "سخت در اشتباه بودن"، مثال: If you think you're going to marry my daughter, you've got ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

413 Soak up the sun نور خورشید را جذب کردن، آفتاب گرفتن، حمام آفتاب، از آفتاب لذت بردن ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

414 Burnout 1-دود کردن و تمام کردن تایر اتومبیل در تیک آف ، دونات و یا دريفت که در اثر هرزگردي یا همون بکسوات کردن زیاد چرخهای عقب بوجود می آید.( تایر دود کردن، ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

415 Trade something in تاخت زدن یک کالای کهنه با جدید با پرداخت مابقی آن با پول، (معمولا اتومبیل) . مثال : He recently traded in his Jeep for a red Mercedes او اخیرا ات ... ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

416 Take by storm اصطلاح) به کنترل در آوردن چیزی با اعمال فشار و خشونت، بر چیزی یا کسی غلبه کردن بوسیله زور. مثال: The army took city after city by storm ارتش با خشو ... ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

417 I was distracted حواسم پرت شد، حواسم نبود، I was distracted by someone else حواسم توسط یک نفر دیگر، پرت شد. (حواسم رو یه نفر دیگه پرت کرد) ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

418 I got distracted حواسم نبود ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

419 Distract I was distracted حواسم پرت شد، حواسم نبود. I distracted him حواسش رو پرت کردم. ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

420 Gotcha مخفف "I have got you" ، این اصطلاح که مخففش میشود "got you" در تلفظ سریع بصورت "gotcha" گفته می شود.1- یعنی : گیرت آوردم، مچت رو گرفتم، 2- یعنی: متوج ... ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

421 We caught him red handed stealing the car ما مچ او را حین ارتکاب دزدی ماشین گرفتیم. ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

422 Compliance پایبندی و تبعیت، تمکین (از کسی یا چیزی مثلا قانون یا درخواستی ) ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

423 The genie is out of bottle ضرب‌المثل) معادل فارسی آن میشود، مرغ از قفس پریده یا پرید، You let the genie out of the bottle گذاشتی تا مرغ از قفس بپرد، (منظور از ضرب‌المثل یعنی ک ... ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

424 Rise to the challenge از عهده چیزی به خوبی برآمدن، از پس چالشی به خوبی برآمدن، چالشی را با موفقیت پشت سر گذاشتن، مترادف با اصطلاحات رایج 1- Make it 2- pull something off 3 ... ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

425 Rise to the occasion از عهده چیزی برآمدن، To rise to the challenge ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

426 Make it از عهده چیزی برآمدن، to Pull something off، ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

427 Pull something off از عهده چیزی(معمولا دشوار و غیر منتظره) با موفقیت بر آمدن، از عهده کار دشوار برآمدن، ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

428 Get something down 1-خوردن یا نوشیدن چیزی، مثال can I get 3 hot dogs here, please میتونم اینجا سه تا دونه هات داگ بخورم لطفا? 2- نوشتن چیزی مثال ، get my number down ... ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

429 Flop around بدور خود چرخیدن، بدور خود غلتیدن، تاب خوردن به دور خود، روی پاشنه خود چرخیدن (در رقص مثلا رقص باله) flopping around ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

430 Nevermind مهم نیست، بی خیال، فکرشو نکن! ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

431 Get loose خوش گذراندن، راحت بودن یا شدن، رهایی از بند مثال Come on! Let's get loose guys بیخیال بابا! بیائید خوش بگذرونیم بچه‌ها! ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

432 Blow it out your ear بذار به حال خودم باشم، ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

433 اهل باطل Falsifiers، Talker of vanities ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

434 Falsifiers اهل باطل، منحرفان ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

435 Simultaneously بطور همزمان، توأمان، ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

436 Trade materials داد و ستد وسایل سرگرمی (برای کودکان)، مبادله اسباب بازی ها، (این اصطلاح یک استراتژی در برابر مقاومت کودکان برای بازی با یک اسباب بازی خاص است، که tra ... ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

437 Clean up عامیانه) پول هنگفتی به جیب زدن، مثال، He helped me clean up the joint activities او بهم کرد تا از فعالیتهای مشترک پول زیادی به جیب بزنم. ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

438 Whip ass عامیانه) 1- داغون کردن، شکست دادن، بدجوری دهن سرویس کردن، 2- صفت) فوق العاده، محشر ، I had a whip ass experience یک تجربه فوق العاده ای داشتم. مثال ... ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

439 Inaugurate منصوب کردن یا گماردن (بعداز معارفه) ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

440 Scheduling Conflict تداخل زمانبندی، تداخل برنامه ای، تعارض زمانبندی (وقتی زمانبندی برنامه ها باهم تداخل داشته باشند از این اصطلاح استفاده می شود ) I really liked to see ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

441 Full autority اختیار تام، اختیار کامل، Do you have full authority to act behalf on her? آیا برای اقدام از طرف او، اختیار تام دارید? ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

442 Beat a hasty retreat با شتاب عقب نشینی کردن، با عجله جایی را ترک کردن (برای عدم رویارویی با یک چیز ناخوشایند) مثال I beat a hasty retreat when I saw my ex-boyfriend wa ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

443 Nightmare کابوس شبانه، مثال Did you get a nightmare کابوس دیدی? ( get nightmare or have nightmare یعنی کابوس داشتن، کابوس دیدن ) I have nightmares every nigh ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

444 موضع گیری Taking a stand، مثلا موضع گیری علیه اهانت و توهین کسی taking a stand against the one's insult ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

445 Taking a stand موضع گیری ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

446 Put years on someone اصطلاح) اگر چیزی put years on someone یعنی باعث شده که اون شخص پيرتر به نظر برسد ، به قول خودمون پیرش کرده ، مثلا ، Being tired and unhappy puts year ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

447 Max out The car maxed out at 85 mph ماشین به حداکثر سرعت 85 مایل بر ساعت رسید ١٣٩٧/٠١/٢١
|

448 Max out on Max out on something یعنی زیاده روی کردن، افراط کردن ،تا انتها یا آخر ، چیزی را مصرف کردن مثال I maxed out on my credit card من کل کارت اعتباری ام ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

449 Sign over Sign something over to someone یعنی سند مالکیت چیزی را به نام کسی زدن، یا انتقال دادن. مثلا I have signed the house over to my wife من سند خانه را ب ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

450 Sign something over سند (مالکیت) زدن به نام کسی ، انتقال سند (به کسی) مثال Her dad signed the car over to her پدرش سند ماشین رو به نامش کرده یا پدرش سند ماشین رو بهش ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

451 Hardest to score table اصطلاح) hardest-to-score table در رستوران یا جاهایی که میزی برای ارائه خدمات وجود دارد یعنی " جایی که رزرو کردن میز خیلی سخت است" ١٣٩٧/٠١/٢١
|

452 Top up 1-پر کردن حساب یا کارت اعتباری، شارژ مجدد اعتبار، پر کردن حساب بانکی (به منظور گرفتن وام و...)، اضافه کردن مقداری پول یا تسهیلات بیشتر به مقدار پول ... ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

453 Outlive oneself usefulness کارایی و اثربخشی خود را از دست دادن، ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

454 On Fleek شیرین، خوب، آرام، دلنواز، با مزه،بی دردسر،ملایم ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

455 Already دیگر،دیگه، به این زودی، هنوز هیچی نشده، تا حالا، فعلا، قبلا، (بسته به نوع جمله برای ترجمه به فارسی) ١٣٩٧/٠١/١٩
|

456 God almighty خداوند قادر، ١٣٩٧/٠١/١٩
|

457 Fusion restaurant رستوران تلفیقی یا ترکیبی، رستورانی که در آن ترکیبی از انواع دست پختها ی سنتی و مدرن مربوط به تمام کشورهای جهان ارائه میشود. ١٣٩٧/٠١/١٩
|

458 Food pairing اصطلاح) ترکیب غذا و مزه سازي، تکنیک جفت کردن یا مچ کردن غذا ها،شیوه یا روشی براي شناسایی اینکه کدام غذاها با همدیگه جور در میان و ترکیب فوق‌العاده ای ... ١٣٩٧/٠١/١٩
|

459 Barfed گذشته فعل barf یعنی قی کردن، استفراغ کردن،بالا آوردن ١٣٩٧/٠١/١٩
|

460 Take a stab تلاش کردن، تیری تو تاریکی انداختن، (وقتی از کسی یک سوالی پرسیده شود یا کمکی از او
درخواست شود و آن شخص این عبارت را بکار ببرد "I'll take a stab ...
١٣٩٧/٠١/١٩
|

461 لوث Hackneyed ١٣٩٧/٠١/١٩
|

462 Hackneyed لوث، لوث شدن، چیزی که در اثر تکرار زياد،پافشاری بیخودی از حد بگذرد و بی معنی به نظر برسد. ١٣٩٧/٠١/١٩
|

463 May God be your guardian خدا حافظت باشد، خدا نگهدارت باشد، خدا نگهدارت. ١٣٩٧/٠١/١٨
|

464 Dead of winter وسط زمستان، چله زمستان (اینجا dead به معنای سردترین قسمت زمستان است) مثال ‘golf can be an unpleasant experience in the dead of winter بازی گلف در چله ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

465 Dead of night نیمه شب، دل شب، تاریکی نیمه شب،ظلمت نیمه شب.( اینجا dead بصورت مجازی یعنی تاریک ترین و ساکت ترین قسمت شب). مثال ،. I woke up at the dead of night ١٣٩٧/٠١/١٨
|

466 Somatosensation حس لامسه، touch بطور کلی شامل حس گرمی ، سردی، درد ، فشار ،نرمی و زبری که همگی در پوست قرار دارند. ١٣٩٧/٠١/١٨
|

467 قدم رنجه فرمودین با توجه به رایج بودن این اصطلاح در زبان فارسی و تعارفی بودن ما ایرانیان ،اکثر کسانی که دارند زبان انگلیسی یاد می گیرند این اصطلاح را زیاد می پرسند که ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

468 You took a lot of trouble to come here اصطلاح " قدم رنجه فرمودین" یا "خیلی زحمت کشيديد تشریف آوردید" که در زبان فارسی بسیار رایج است. You took the trouble to come here ١٣٩٧/٠١/١٨
|

469 Discount Cash Flow تنزیل جریان نقدی ،یک اصطلاح اقتصادی است جریان نقدی Cash Flow در علم اقتصاد به ورود و خروج نقدینگی در یک تجارت یا کسب و کار گفته می شود. تنزیل جریان ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

470 Other things being equal اگر اتفاق غیرمنتظره‌ای رخ ندهد، با در نظر گرفتن شرایط برابر، ١٣٩٧/٠١/١٨
|

471 Had i had اگر داشته بودم (اگر داشتم)had I had= If had had ١٣٩٧/٠١/١٧
|

472 I'm up to it 1-من آمادگی اش را دارم، من آمادگی انجامش را دارم، 2-من مشغول اونم، 3- من براش نقشه دارم! )منظور از نقشه،یعنی نقشه شیطانی،توطئه و...up to no good) ١٣٩٧/٠١/١٧
|

473 I'm up to my elbow in work خیلی سرم شلوغه، یه عالمه کار دارم،(البته بجای elbow، از neck هم استفاده می شود که آن هم به همین مفهوم است). ١٣٩٧/٠١/١٧
|

474 I am up to my neck in work یه عالمه کار ریخته سرم، خیلی کار دارم، خیلی گرفتارم، خیلی سرم شلوغه! (البته گاهی بجای neck از elbow استفاده می شود که آن هم به همین مفهوم است). ١٣٩٧/٠١/١٧
|

475 Backflip بصورت وارونه پشتک یا معلق زدن بخصوص در هوا،( به قول خودمون ) قیچی برگردون در فوتبال! What a Goal, it was an amazing backflip goal چه گلي! اون یک گل ... ١٣٩٧/٠١/١٦
|

476 Bicycle Goal فوتبال) گل قیچی برگردون در فوتبال را bicycle Goal یا Backflip می گویند. ١٣٩٧/٠١/١٦
|

477 Baja یک کلمه اسپانیایی است به معنای پايين، سطح پايين، کم،پست ،پایینی،تحتانی،زیرین ١٣٩٧/٠١/١٤
|

478 God's man مترادف با God-man و برگرفته از همین عبارت یعنی 1-حضرت مسیح 2-مرد مقدس،پیشوا و راهنما (کسی که انسان ها را به دین خدا راهنمایی میکند) 3- تجسم خدا در ... ١٣٩٧/٠١/١٤
|

479 God man 1-عیسی مسیح (ع)، 2-یک مرد مقدس،یک پیشوا،راهنما (که به دین خدا راهنمایی می کند 3- تجسم خدا در وجود و شکل انسان، موصوف به صفات خداوندی! ١٣٩٧/٠١/١٤
|

480 Eve teasing آزار و اذیت جنسی زنان در مکان های عمومی بخصوص با متلک گفتن، ایجاد مزاحمت برای زنان در خیابان، پارک و... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

481 Commutate بازرگانی) دگرسان ساز کردن روش یا نوع پرداخت ،جابجا پذیر کردن، تبدیل پذیر کردن، (حقوق) تخفیف پذیر کردن، قابل باز خرید ١٣٩٧/٠١/١٣
|

482 Slip out عبارت یا عبارت فعلی) یعنی (یهو) از دهنم پرید مثال I'm sorry I said that. It just slipped out ببخشید که اونو گفتم، فقط( یهو) از دهنم پرید! ١٣٩٧/٠١/١٣
|

483 Slip off the tongue غیررسمی) به قول خودمون یعنی سوتی دادن،اشتباه لپی، لغزش زبان و اشتباه هنگام حرف زدن، گفتن چیزی که نميخواستيد بگید. مثال I accidentally called John by ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

484 Roll off the tongue غیررسمی) مترادف با trip off the tongue یعنی کلمه، عبارت یا اسمی که براحتی تلفظ می شود و گفتنش لذت بخش است به قول خودمون براحتی تو دهنمون یا رو زبونم ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

485 Trip off the tongue غیررسمی) مترادف با Roll off the tongue یعنی کلمه یا عبارتی که گفتنش راحت و لذت بخش است و بقول خودمون رو زبونمون راحت می چرخه، مثال، This word doesn ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

486 Earworm غیررسمی، کلمه یا عبارتی یا آهنگی که به قول خودمون نقل دهان یا ورد زبون کسی باشد. مثال This phrase has become an earworm for me since morning این عبا ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

487 Pet phrase تکیه کلام افراد عادی را pet phrase و تکیه کلام افراد مشهور را catch phrase میگویند. ١٣٩٧/٠١/١٣
|

488 Catch phrase تکیه کلام افراد مشهور را catch phrase و تکیه کلام افراد عادی pet phrase میگویند. ١٣٩٧/٠١/١٣
|

489 Decoupage 1-هنر تزیین یک سطح یا شی (معمولا اشیا دور ریختنی که دیگه کاربردی ندارند و به نوعی زباله محسوب می شوند) بوسیله چسباندن تصاویر یا طرح های زیبا بر روی س ... ١٣٩٧/٠١/١٢
|

490 Strike a balance اصطلاح) برقراری یک توازن، توازن برقرار کردن. مثال He needs to strike a better balance between his work life and his family life او باید بین زندگی کار ... ١٣٩٧/٠١/١٢
|

491 Hang tough, stay tenacious سخت گیر باش، محکم بمان! مماشات یا سازش نکن، استوار بمان! ١٣٩٧/٠١/١٢
|

492 Musketeer Three Musketeer = سه تفنگدار ١٣٩٧/٠١/١١
|

493 Let me be دست از سرم بردار، تنهایم بگذار، اذیتم نکن،راحتم بذار! ١٣٩٧/٠١/١١
|

494 Beat the rap اصطلاح (آمریکا شمالی) ، قسر بیرون رفتن از تنبیه، در رفتن از تنبیه. ١٣٩٧/٠١/١١
|

495 Be on the mend رو به بهبودی، در حال خوب شدن، در حال شفا یافتن،بهتر شدن مثال She's been ill with the flu but she's on the mend now او بخاطر آنفولانزا ناخوش احوال ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

496 Get away with something قسر در رفتن از چیزی، گیر نیفتادن بخاطر چیزی، قسر بیرون رفتن ، (مثال) If I thought I could get away with it, I wouldn't pay my taxes at all. اگر فک ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

497 Equity Momentum Strategy اقتصاد) استراتژی مومنتوم (در) سرمایه گذاری، (روش یا قانون تکانه و یا شتاب در سرمایه گذاری یا بازار مالی، ) این استراتژی شامل سرمایه گذاری در جهت باز ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

498 Momentum اقتصاد) تکانه، شتاب، ١٣٩٧/٠١/١١
|

499 Ex post معطوف به سابق، گذشته نگر، وابسته به گذشته، ex-post volatility نوسان گذشته نگر، ١٣٩٧/٠١/١١
|

500 Demonic possession مالکیت توسط شیطان، مالکیت جن، ١٣٩٧/٠١/١١
|

501 Haunted جن زده، در تصرف جن، مترادف با possessed ١٣٩٧/٠١/١١
|

502 say boo to a goose اصطلاح ) Can't say boo to a goose اشاره و تاکید دارد بر کسی که بسيار خجالتی،کم حرف،عصبی، ترسو باشد که بخاطر همین خصوصیات رفتاری نمی تواند حتی یک غاز ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

503 He wouldn't say boo to a goose اصطلاح) اشاره دارد به اینکه طرف از بس خجالتی و یا ترسو هست جرات یک هو کردن یک غاز را هم ندارد ، معنای کلی :او بسیار خجالتی و یا ترسو هست ١٣٩٧/٠١/١١
|

504 Externalizer روانشناسی) برون پندار، در این اختلال که از برون فکنی شدید تر است فرد همیشه در تصوری که از خود آرمانی دارد زندگی می کند و پیوسته با شکست و ناکامی روبه ... ١٣٩٧/٠١/١٠
|

505 Distractor روانشناسی) حواس پرت، پریشان، سردرگم، ١٣٩٧/٠١/١٠
|

506 Tied up اصطلاح) مشغول بودن، دست کسی بند بودن، I'm tied up right now درحال حاضر دستم بنده، (به کاری مشغولم). ١٣٩٧/٠١/١٠
|

507 Tied down 1- بستن یا نگه داشتن چیزی یا کسی با طناب،بند و... 2- محدود کردن. مثال برای 1- I tied the luggage down so that it wouldn't fall off the roof of the c ... ١٣٩٧/٠١/١٠
|

508 Late drop or add حذف یا اضافه تاخیری، حذف یا اضافه اضطراری مثلا حذف یا اضافه تاخیری یک واحد درسی در کالج که فرم های مخصوص دارند. که بصورت LATE ADD/DROP FORM ( فرم حذف ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

509 Late credit drop حذف اضطراری واحد درسی (در کالج یا دانشگاه) مثال This is a Late Add/drop Form این یک فرم حذف و اضافه (حذف،اضافه) اضطراری است. ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

510 Late course drop حذف اضطراری واحد درسی (در دانشگاه یا کالج) ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

511 Late drop حذف اضطراری (مثلا واحد درسی) مثال، (course late drop) or (credit late drop) یا مثلا حذف و اضافه اضطراری یک واحد در دانشگاه که فرم های مخصوص دارند و ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

512 Credit hour ساعت تدریس 50 دقیقه ای، واحد درسی، مثلا At many universities a course count as 1 credit hour در بسیاری از دانشگاه ها یک کلاس(دوره یا واحد آموزشی) ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

513 course credit واحد درسی، واحد (در دانشگاه) که بیشتر بصورت credit تنها بکار می رود ولی گاهی هم بصورت course credit بکار می رود. ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

514 Feast your eyes on someone or something اصطلاح) نگاه کردن به کسي یا چیزی از روی لذت، مثال if you like luxury cars, feast your eyes on these اگر ماشین های لوکس را دوست دارید با لذت به اینه ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

515 Charged situation موقعیت پر تنش، موقعیت استرس زا، وضعیت دلهره آور، موقعیت ملتهب، موقعیت احساسی، موقعیت هیجانی. مثال، I always try to stay away from a charged situat ... ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

516 Charged احساسی، پر تنش، پر هیجان، هیجان انگیز، پر استرس، شوک آمیز، دلهره آور، ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

517 گرفتن گوشی از دست کسی Taking the receiver from one's hand , مثلا من گوشی تلفن (ثابت) را از دستش گرفتم و گذاشتم در گوشم . I took the receiver from his hand and placed it ag ... ١٣٩٧/٠١/٠٧
|

518 Run drills اجرای تمرین،اجرای مشق، تمرین کردن (مثلا تمرین نظامی، تمرین آتش نشانی، زلزله و...) we ran drills to prepare for things like this ما جهت آمادگی مقابل ... ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

519 Run aground به گل نشستن (کشتی)، برخورد به زمین ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

520 Sakura درخت گیلاس ژاپنی ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

521 You're just saying that تو اینو همینجوری داری میگی (که من خوشم بیاد ولی در واقع این طور فکر نمیکنی) ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

522 Chubby Bunny Challenge چالش چابي بانی ، در این چالش هر چه تعداد بیشتری از مارشمالو (یک نوع شیرینی پفکی که به پف نبات هم معروف است) بتوانید در دهانتان جای دهید برنده میشوید ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

523 Reclaim بازیافت کردن زباله، فرقش با recycle اینست که در reclaiming مواد آن زباله تغییر نمیکند و صرفا در این نوع بازیافت همان مواد مصرفی با انجام پروسه بهساز ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

524 Knock down چیزی یا کسي را (با ضربه) به زمین انداختن،خراب کردن، خرابکاری کردن. ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

525 Look around 1-نگاهی به اطراف انداختن، به دور و بر نگاه کردن،(معمولا به خاطر اینکه ببینند چی به چیه؟ یا کنکاش کردن ) ، مثال: Can I look around your store میتونم ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

526 One of a kind صفت) منحصر بفرد، تک از نوع خودش! This masterpiece is really one-of-a-kind thing این شاهکار واقعا یک چیز منحصر بفرد است. ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

527 Now, speaking of someone or something حالا که صحبت کسی یا چیزی شد (به میان آمد) مثال Now, speaking of Mike's birthday, what else should I do حالا که صحبت از تولد مایک شد، چه کار دیگری بای ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

528 Clown دلقک ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

529 Stubby کلفت و کوتاه، خپل و پهن، ضخیم و کوتاه، نخراشیده نتراشیده، Stubby fingers انگشتان کوتاه و کلفت. ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

530 Stub out خاموش کردن چیزی ( مثلا ته سیگار ) با فشار دادن قسمت انتهایی آن به یک سطح سفت، He stubbed his cigarette out in the ashtray
اون ته سيگارش رو در ز ...
١٣٩٧/٠١/٠٣
|

531 Stub انگشت شست پا (تصادفی) به چیزی سفت برخورد کردن I stubbed my toe against the desk انگشت شستم رو به میز کوبیدم ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

532 Give something up as a bad job اصطلاح) ترک چیزی بعنوان یک کار بد، عطای چیزی را به لقایش بخشیدن، انجام دادن یک کاری را متوقف کردن چراکه احساس میکنید ارزشش رو ندارد که به اون کار ادا ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

533 Utility Vehicle به ماشینهای قدرتمندی گفته میشود که نسبت به کلاس سدانهاي سواری، دارای شاسی بلندتری نسبت به زمین هستند و قادر به حرکت در مسیرهای سخت یا آفرود هستند ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

534 SUV Also) Suburban Utility Vehicle ) شاسی بلند برون شهری که از CUV یا همان Crossover Utility Vehicle کراس اوور ها ، بزرگتر و مخصوص جاده های آفرودي هستند ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

535 Much anymore دیگر زیاد، دیگر خیلی، don't go over there much anymore دیگر زیاد به آنجا نروید ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

536 It wouldn't hurt ضرری ندارد که...، بد نیست که...، بهتره که...، it wouldn't hurt her to walk instead of going in the car all the time براش بد نیست که بجای اینکه همیشه ... ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

537 It couldn't hurt ضرری ندارد که...، نمیتونه بد باشه که...، بد نیست که...، It couldn't hurt you to do the ironing for once ضرری ندارد که برای یکبار هم که شده اتو کردن ر ... ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

538 What an aggressive look چه قیافه تهاجمی!، چه قیافه خشنی! (اصطلاحی برای ظاهر خشن،اسپرت و تهاجمی خودرو) ١٣٩٧/٠١/٠١
|

539 Drowning غوطه ور نمودن، غرقه کردن، ١٣٩٧/٠١/٠١
|

540 Moonroof مونروف ، نوعی سانروف سقف اتوموبیل! ١٣٩٦/١٢/٢٩
|

541 It's going to get bumpy قراره (مسیر) ناهموار بشه! Saddle up, it's going to get bumpy (اسب) رو زین کن، قراره که( مسيرمون ) پرچاله چوله بشه! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

542 It's going to be bumpy قراره (مسیر) پرچاله چوله باشه! قراره که (مسيرمون) ناهموار باشه، Hang on tight, it going to be bumpy محکم بنشین، قراره مسيرمون پر از دست انداز باشه! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

543 Saddle up زین کردن (اسب)، آماده کردن، اسب رو زین کن!حاضر شو که بريم! زین کردن و سوار شدن! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

544 Monist وحدت گرا، یکتا گرا، معتقد به وحدانیت خدا، یگانه گرا ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

545 Bring it on اصطلاحی برای نشان دادن اینکه شما آماده و خواستار رقابت در یک مسابقه یا انجام یک کار مشکل هستید Time to bring it on زمان آماده شدن برای رقابتی مشکل، ی ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

546 I bet 1-به معنای : شرط می بندم (برای مواقعی که شما از یک چیزی کاملا مطمئن هستید که درسته و اتفاق می افتد اگر چه نمی توانید آنرا ثابت کنید مثلا I bet you sh ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

547 You bet (بله )حتما! مطمئنا! مطمئن باشید! You will pick up Alice after school, won’t you?" "You bet."(شخص اول)تو آلیس را بعد از مدرسه سوار میکنی می آوری، درست ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

548 Bah humbug 1- خود کلمه bah یک حرف ندا می باشد و برای موارد انزجار و نفرت ،تحقیر یا دلزدگی از چیزی یا کسی بکار می رود مثل اه، اوغ و... و کلمه humbug معانی زیادی ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

549 It's up here اینجا،این بالاست! It's up here in the clouds where I wish to be اینجا، این بالاست داخل ابرها ، جایی که من آرزو می کنم باشم! ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

550 It's up to you بعهده شماست، اختیار با شماست، میل خودته!تصمیم با شماست(نه من)! ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

551 Questionnaire فرقش با test , exam, quiz اينه که سوالات پرسیده شده برای بازخورد موضوعی است ولی در آن سه تا اینگونه نیست ، test با exam فرق چندانی ندارند ولی در انگ ... ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

552 Fancy seeing you here از دیدنت در اینجا خیلی تعجب کردم! عجیبه که شما را اینجا ملاقات میکنم! انتظار نداشتم شما را در اینجا ببینم!! (شاید، چه عجب از این طرفا یا چی شد یادی ا ... ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

553 Onset شروع (اثر دارو) onset of effect for drug ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

554 Tears of joy مترادف با cry for joy از شدت خوشحالی گریه کردن ، گریه شادی، اشک شوق! "My parents were crying Tears of Joy when they heard about me getting accepted t ... ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

555 Weep for joy گریه شادي، از شدت شادی گریه کردن I wept for joy while watching this video موقع دیدن این ویدئو، از خوشحالی گریه کردم ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

556 compensation payment پرداخت غرامت ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

557 Job compensation payment پرداخت غرامت شغلی ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

558 Sing along to آواز دسته جمعی خواندن با (آهنگ مورد نظر) همراهی دسته جمعی با یک آهنگ یا ارکستر ، (وقتی یک آهنگی اجرا میشود عده‌ای از تماشاگران قسمت هایی از آن اهنگ ... ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

559 Action packed صفت) اکشن، پرجنب وجوش، مثال I liked the Die hard movie because it was an action-packed movie من فیلم جان سخت را دوست داشتم چونکه یک فیلم اکشن بود ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

560 Overlook نادیده انگاشتن ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

561 Molester کودک آزار، متجاوز جنسی، ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

562 Ear irrigation شستشوی گوش، (توسط پزشک برای تمیز کردن گوش ) ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

563 Get rid 1-رها شدن،خلاص شدن، دور انداختن (چیز ناخواسته یا دیگه بدرد نخور)، دست به سر کردن (کسی)، دک کردن، از سر باز کردن(شخص آزار دهنده)
مثال:
We got ...
١٣٩٦/١٢/٢٥
|

564 Do away with something از شر چیزی خلاص شدن، رها شدن از چیزی Do away with any doubts از هرچی شک و تردید هست، خلاص شو! ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

565 Follow along دنبال کردن، همراهی کردن، تعقیب کردن ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

566 Ides of March پانزدهم مارس،. نیمه مارس، (روزی که به تقویم رومی روز کشته شدن ژوليوسزار است) ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

567 Case specific صفت) منحصر به مورد، منحصر به موضوع، مثلا عوامل یا فاکتورهایی که منحصر به یک مورد یا موضوع خاصی هستند را Case-specific factors میگویند ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

568 Case specific factor عامل مورد خاص، عاملی که مختص مورد خاصی است ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

569 Unreflective صفت) بدون فکر، نسنجیده، عجولانه، بی ملاحظه، بی فکر ،بدون اندیشه ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

570 Covering law قانون فراگیر، ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

571 Account روایت،توضیح، توجیه، ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

572 Shutout فوتبال) مترادف کلين شيت، دروازه بسته، در طول دیدار یا مسابقه، هیچ گلی دریافت نکردن، دروازه را بسته نگه داشتن! ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

573 Clean sheet فوتبال ) دروازه بسته،کلين شيت( یعنی دروازه بان در طول دیدار دروازه اش را بسته نگه داشته است). مترادف با shutout ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

574 Analyticism تحلیل گرایی، فلسفه تحلیلی، واکافتي ١٣٩٦/١٢/٢٣
|

575 Eat one's fill به اندازه کافی خوردن ، به مقداری که نیاز هست خوردن always eat or drink your fill همیشه تا اندازه ای که نیاز داری بخور و بنوش ١٣٩٦/١٢/٢٣
|

576 Jhuggi زاغه یا آلونک هندی (Jhuggi Jhopdis به معنای زاغه هایی هست که از گل و آهن ساخته میشوند و در زبان هندی به این نام معروفند) ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

577 Jhuggi Jhopdis انگلیسی هندی) زاغه های هندی،آلونک های ساخته شده از گل و آهن در هند، ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

578 Round of applause Idiom) یک دور تشویق در میان یک گروهی یا حضار،یک کف مرتب ، how about a round of applause for Peter با یک کف مرتب برای پیتر چطوريد! / چطور است پیتر را ... ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

579 Let's clear the air بیا صحبت کنيم و رفع سوء تفاهم ، بیا سنگهامون رو وا بکنیم. I had a problem with Mike,so, decided to clear the air من با مايک یک مشکلی داشتم پس تصمیم گ ... ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

580 Languishing خمار ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

581 Look like شبیه به کسی یا چیزی شدن، شبیه به کسی یا چیزی به نظر رسیدن، مثل کسی یا چیزی شدن،
She's had tons of surgeries to look like actress of Hollywood
١٣٩٦/١٢/٢١
|

582 Undergo تحت چیزی قرار گرفتن،(بیشتر برای اصطلاح تحت عمل جراحی قرار گرفتن بکار میرود)، دستخوش چیزی قرار گرفتن، به چیزی تن در دادن، سختی یا تجربه تلخی از چيزي ر ... ١٣٩٦/١٢/٢١
|

583 Mean things چیزهای مهم، چیزهای با اهمیت، I never say mean things من هیچوقت چیز مهمی نمی گم. ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

584 Drony صفت ) برای drone ، وزوزو، کسی یا چیزی که صدای وزوز، یا بم میکند، his voice is drony صداش بم است، 2- آدم تنبل و انگل، طفیلی، ١٣٩٦/١٢/١٩
|

585 Drone مفت خور، طفیلی، آدم تنبل و انگل،- خرحمال، حمال مفت، ١٣٩٦/١٢/١٩
|

586 Peer into با دقت نگریستن به...، از روی کنجکاوی نگریستن به...، ١٣٩٦/١٢/١٩
|

587 Hang a left به سمت چپ پیچیدن، to turn left ١٣٩٦/١٢/١٨
|

588 Doze off چرت بردن، خواب رفتن، did you doze off چرتت برد? خوابت برد? خوابت رفت ? ١٣٩٦/١٢/١٨
|

589 Make a pit stop دستشوئی رفتن (بین راه مسافرت)، توقف برای دستشوئی و استراحت کوتاه و احتمالا خوردن غذا هنگام مسافرت. I need to make a pit stop من باید بروم دستشوئی. ١٣٩٦/١٢/١٨
|

590 Left to go باقی مانده برای سپری کردن، باقیمانده برای رفتن یا پشت سر گذاشتن
we've only got about 120 miles left to go
ما فقط حدود 120 مایل باقیمانده دار ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

591 Make good time سریع سفر کردن، زمان مسافرت را کوتاه کردن we're making good time ما داریم سریع مسافرت میکنیم ١٣٩٦/١٢/١٨
|

592 Grab a bite خوراکی گرفتن (برای موقعی که داری سفر ميکنيد) don't you want to stop somewhere and grab a bite? نمی خواهی یه جایی توقف کنی و یه کم خوراکی بگیری? ١٣٩٦/١٢/١٨
|

593 Come one's way سر راه کسی قرار گرفتن، قابل دسترس شدن برای کسی، برای کسی اتفاق افتادن،
he did whatever jobs came his way
او هر شغلی که سر راهش قرار می گرفت ...
١٣٩٦/١٢/١٧
|

594 Fellowship دوره تخصصی تکمیلی (فلوشيپ) ١٣٩٦/١٢/١٧
|

595 Name fellow هم اسم، همنام، ١٣٩٦/١٢/١٧
|

596 Turn it up a notch درجه (چیزی) را یک درجه بالاتر بردن، سطح چیزی را یک پله ارتقا دادن، یک درجه یا یک سطح بالاتر بردن چیزی. مثال I wasn't doing so well in school, so I tu ... ١٣٩٦/١٢/١٧
|

597 Anticipated صفت) سبقت گرفته، پیش افتاده (از دیگران) ١٣٩٦/١٢/١٦
|

598 Steal the show در نمایش یا نمایشگاه، خود را کانون توجه قرار دادن،
That car is stealing the show
این ماشین در نمایشگاه همه توجهات تماشاچیان را به خود جلب میک ...
١٣٩٦/١٢/١٦
|

599 Goose pimples انگلیسی بریتانیایی ) معادل goosebumps که انگلیسی آمریکایی است ،یعنی حالتی از پوست که در اثر عواملی مثل سرما یا استرس و ترس، به شکل پرز های برجسته یا ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

600 Goosebumps حالتی از پوست که در اثر عواملی مثل سرما یا استرس، به شکل پرز های برجسته یا همان سیخ شدن مو، در می آید،( این اصطلاح مربوط به انگلیسی آمریکایی میباشد و ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

601 Are you rolling اصطلاح تخصصی برای سینما) آماده شروع فیلمبرداری هستی? ١٣٩٦/١٢/١٦
|

602 Stunt driver راننده بدلکار، ١٣٩٦/١٢/١٦
|

603 Bankers clip گیره کاغذ، کلیپس، همان binder clip یا fold over clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

604 Binder clip گیره کاغذ، کلیپس، یک گیره کوچک فلزی یا پلاستیکی هستند که به گیره کاغذ معروفند ، اسامی دیگر عبارتنداز، banker's clip و fold over clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

605 Fold over clip گیره های کوچکی که بعنوان گیره کاغذ هستند مترادف binder clip و banker's clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

606 Come across به معنای تصور ایجاد کردن، به نظر رسیدن هم می باشد!
consider how your words are coming across to the listener, when you're speaking
وقتی دارید ...
١٣٩٦/١٢/١٦
|

607 Digitus impudicus انگشت وسط دست، و اگر کسی این انگشت رو به سمت کسی بگیرد یعنی این که او را تحقیر کرده و حالت توهین آمیز دارد. در فرهنگ غرب این انگشت، به انگشت بی ادبی، ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

608 Flip someone the bird کسی را تحقیر کردن، به کسی توهین کردن!(البته این بیشتر یک gesture یا ژست هستش که با نشان دادن انگشت وسط دست در حالیکه بقیه انگشتان جمع شده اند و گرفتن ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

609 Facade ظاهر مصنوعی، ظاهر کاذب، نقاب، صورتک مصنوعی، یا نشان دادن چهره به ظاهر شاد در حالیکه در واقع اصلا شاد نمی باشد، رفتار یا احساساتی که ریاکارانه بوده و ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

610 Deal with it باهاش کنار بیا، بهش رسیدگی کن، حل وفصلش کن، مدیریتش کن، بپذيرش، با هاش (کسی) در بیفت، باهاش رابطه برقرار کن، ١٣٩٦/١٢/١٥
|

611 Hold someone over کسی را معطل کردن، رفتن کسی را به تاخیر انداختن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

612 You got your just deserts عامیانه خودمانی) چشمت کور، دندت نرم! حقت بود! هرچی سرت اومده حقت بوده! ١٣٩٦/١٢/١٥
|

613 You got your just desert حقت بود، هرچی به سرت اومده حقت بود، چشمت کور و دندت نرم،( هر بلائی سرت بیاد مسببش خودت هستی، you get your just deserts ) ١٣٩٦/١٢/١٥
|

614 Cheer up شاد باش، غصه نخور، خوشحال باش!
cheer up!, it's not that bad
خوشحال باش! اون زیاد (هم ) بد نیست.
١٣٩٦/١٢/١٥
|

615 !Cheer up خوشحال باش!، غصه نخور!، شاد باش!، شادی کن!
مثال:
cheer up! It's not that bad
غصه نخور! اون خیلی (هم) بد نیست.
١٣٩٦/١٢/١٥
|

616 Grumbly صفت) غرغرو، غرغر کننده، grumbling , غار و غور کننده، مثلا grumbly tummy شکم غر غر کننده، شکم غار و غور کننده،(شکمی که بدلايلي صدای غار و غور ميکند ). ١٣٩٦/١٢/١٥
|

617 Retake دوباره گرفتن ، retaking test ,دوباره امتحان گرفتن . ١٣٩٦/١٢/١٤
|

618 Keep up with someone اصطلاح) 1-پا به پای کسی رفتن یا بودن، با کسی همگام بودن، از کسی عقب نیفتادن، با کسی چشم و هم چشمی کردن!
2- تماس یا ارتباطی را با کسی را ادامه دادن ...
١٣٩٦/١٢/١٤
|

619 Extra virgin فرا بکر، فوق بکر، خالص، مثلا The extra virgin olive oil روغن زیتون فرا بکر. ١٣٩٦/١٢/١٤
|

620 Hook up with 1- شروع کردن یک رابطه جنسی با کسی، با کسی ملاقات کردن و رابطه دوستانه برقرار کردن، مثال
Did you ever hook up with Maisy while you were there?
١٣٩٦/١٢/١٤
|

621 Hook up با کسی رابطه جنسی شروع کردن، با کسی مرتبط شدن، چیزی یا کسی را به چیز دیگر یا کس دیگر وصل کردن. ١٣٩٦/١٢/١٤
|

622 Pickup line روش مخ زدن جنس مخالف، شیرین زبونی برای جلب توجه، (منظور شروع مکالمه با جنس مخالف به روش تملق گونه و طنز آمیز برای جلب توجه او می باشد ) متلک گفتن، بع ... ١٣٩٦/١٢/١٤
|

623 Wind back Turn back، به عقب برگرداندن، دور زدن و برگشتن، عقربه یا کیلومتر شمار را به عقب برگرداندن، نوار صوتی یا ویدئویی را به عقب برگرداندن.به زمان یا مکان عق ... ١٣٩٦/١٢/١٣
|

624 Where does Obama fall in the sequence of US presidents اوباما چندمين رئیس جمهور آمریکا ست? (یکی از روش های ساختاری برای سوالی کردن ordinal number یا همان' چندمين' خودمون در فارسی ) البته متاسفانه یک ساخت ... ١٣٩٦/١٢/١٣
|

625 I had my hair cut دادم موهامو کوتاه کردند. منظور این نیست که خودش موهاشو کوتاه کرده.چون در اینصورت به این شکل نوشته میشد I cut my hair ١٣٩٦/١٢/١٢
|

626 I had my bike stolen دوچرخه ام به سرقت رفته، دزدیده شده! I had my bike stolen= my bike was stolen (ساختار جملات سببی یا causative ) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

627 Put the pedal to the metal اصطلاح) 1-پدال گاز(اتومبیل) را ته فشار دادن،(برای بالا بردن سرعت و یا مسافرت)2- حداکثر تلاش را کردن، تمام انرژی و جدیت را برای انجام کاری به کار برد ... ١٣٩٦/١٢/١٢
|

628 Starving گرسنه (صفت) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

629 Pack something in 1- چپاندن چیزی یا کسی در یک جای محدود و از قبل پر شده. 2- از انجام کاری دست برداشتن 3-استفاده از چیزی را برای همیشه کنار گذاشتن 4- جذب مخاطب برای دی ... ١٣٩٦/١٢/١٢
|

630 Pack something up 1- چمدان را بستن! تمام وسایلت را جمع و جور کردن و داخل چمدان گذاشتن!
مثال:
I'm going to pack my things up to go home
من دارم وسایلم را جم ...
١٣٩٦/١٢/١٢
|

631 Pack up چمدان را بستن! جمع و جور کردن همه وسايلت باهم و داخل یک چمدان گذاشتن.
I am about to pack up my things and go home
من تقریبا دارم چمدونم را می ...
١٣٩٦/١٢/١٢
|

632 Self fulfilling prophecy پیش گویی خود انجام، یا پیش گویی محقق کننده! نوعی پیش گویی که پس از آنکه اعلام میشود خودش شرایطی را ایجاد می کند که باعث میشود همان پیش گویی به حقیقت ... ١٣٩٦/١٢/١١
|

633 word power دایره لغات، دایره واژگان ١٣٩٦/١٢/١١
|

634 Build your word power دایره لغات خودتان را افزایش دهيد. ١٣٩٦/١٢/١١
|

635 That's one way of putting it یک اصطلاح است) که مترادف That's one way to put it است و دقیقا به یک مفهوم هستند یعنی: اینطور هم میشه گفت! اینجوری هم میشه گفت! (برای درک بهتر و توضیح ... ١٣٩٦/١٢/١١
|

636 That's one way to put it یک اصطلاح است) یعنی، اینجوری هم میشه گفت! اینطور هم میشه گفت!
(منظور اینست که این ایده و عقیده شماست و ایده های زیادی هست در مورد آنچه که شما بیان ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

637 Mounting تدارک دیدن، به روی صحنه آوردن یا بردن (اثر هنری مثل تئاتر، موسیقی و...)
She's mounted a theatrical production in the central theatre Hall او یک ا ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

638 to develop an understanding برای درک بهتر ، برای درک عمیق تر /بیشتر ١٣٩٦/١٢/١١
|

639 Squad goals اصطلاح عامیانه مجازی)
-اهداف تیم، دار و دسته دوستان!
-رویای بر و بچ، مطلوب دوستان!
- در بعضی موارد به معنی عالیه، خیلی خوب، awesome، مورد ع ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

640 Electronic instrument panel صفحه کیلومتر شمار دیجیتال یا الکترونیکی اتوموبیل که به digital instrument cluster و digital dash هم معروف است ١٣٩٦/١٢/١٠
|

641 Digital dash صفحه کیلومتر شمار دیجیتال اتوموبیل! ١٣٩٦/١٢/١٠
|

642 Digital instrument panel صفحه کیلومتر شمار دیجیتال اتوموبیل ١٣٩٦/١٢/١٠
|

643 Digital instrument cluster صفحه کیلومتر شمار دیجیتالی در اتوموبیل که electronic instrument panel و همچنین digital dash هم گفته ميشود! ١٣٩٦/١٢/١٠
|

644 Listen to yourself بفهم که چی میگی، حالیت باشه که چی داری میگی، توجه کن به آنچه که میگویی. Are you listening to yourself? متوجهي که چی داری میگی? ١٣٩٦/١٢/١٠
|

645 God forbid خدای ناکرده!، خدا نکند! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

646 Perish the thought God forbid، خدای ناکرده، خدا نکند! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

647 a wet blanket ضد حال، حالگیر، you are a wet blanket guy تو یک آدم ضد حالي! (اصطلاح a wet blanket برای افراد دمق و افسرده ای بکار میرود که خوشی و شادی دیگران را نیز ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

648 You are a wet blanket تو یک آدم ضد حالی a wet blanket guy ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

649 Bummer Buzzkill ,ضد حال ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

650 Fancy meeting you here چه عجب از این طرفا !
مشتاق دیدار!
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

651 Get out of something 1-از زیر کاری در رفتن، با بهانه و عذر از انجام کاری اجتناب کردن، 2-از یک عادت یا فعالیت روزمره دست برداشتن (مثال1- I think her backache was just a wa ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

652 Get together شروع یک رابطه عاشقانه she got together with Paul two years ago او دو سال پیش با پال رابطه عاشقانه اش را شروع کرد! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

653 Get together with someone با کسی رابطه رومانتیک یا عاشقانه شروع کردن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

654 Be getting on 1- دیروقت بودن it's getting on, we would better be going دیروقت هست، بهتره که برویم 2- پیرشدن he's getting on اون داره پیر میشه ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

655 Be getting on for تقریبا، حدودا he must be getting on for 80
now اون الان باید حدودا 80 ساله باشد
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

656 Get the hang of something لم کاری يا چیزی را فراگرفتن، قلق چیزی را پیدا کردن، اسلوب کاری را یاد گرفتن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

657 Get your own way حرف خود را به کرسی نشاندن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

658 Get ahead پیشرفت کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

659 Gain over برتری یافتن، پیروز شدن ، غلبه کردن ،پیشی گرفتن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

660 Get the upper hand دست بالا را گرفتن، تفوق یافتن،پیشی جستن، برتری پیدا کردن، بر کسی یا چیزی غالب شدن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

661 Get mixed up قاطی کردن، گیج شدن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

662 My two cents عقیده من اینه که، اظهار نظر من اینست که، رک و راست باید بگم که،نقطه نظر من این است که، I thought I'd just throw in my two cents worth فکر کردم که فق ... ١٣٩٦/١٢/٠٧
|

663 Put your two cents worth in نظر و ایده خود را در مورد مساله ای دادن، اظهار نظر کردن در مورد چیزی، I tried to put my two cents at the meeting but nobody would listen to me.
...
١٣٩٦/١٢/٠٧
|

664 Let me put it this way یک اصطلاح )وقتی که میخواهید حقیقتی را بگوئید ولی ممکن است که زیاد محترمانه به نظر نياد از این اصطلاح استفاده میشود، مثال
let me put it this way, ...
١٣٩٦/١٢/٠٧
|

665 Time out زمان استراحت کوتاه، زمان خارج شدن از فعالیت ورزشی یا کار برای استراحت کوتاه مدت ١٣٩٦/١٢/٠٦
|

666 Freedom lies in being bold آزادی در جسارت نهفته است، آزادی در جسارت قرار دارد. ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

667 I don't think it's love so much as lust فکر نمیکنم که این عشق باشه، بیشتر هوسه (تا عشق) ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

668 Recipe for disaster چیزی که به فاجعه منجر خواهد شد، دستورالعمل فاجعه بار، (something that will result in disaster)، "She's planning to do the plumbing herself." "That's ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

669 Banger مهمونی فوق‌العاده، جشن بزرگ That party was a banger اون مهمونی یک مهمونی فوق‌العاده بود! 2- آتش بازی کوچک ترتیب داده شده با صدای بلند بیشتر برای بچه ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

670 Skim بخشی از پول را کف رفتن یا برای خود برداشتن ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

671 Have a ride به معنای have a sex هم کاربرد دارد البته بستگی به context دارد. ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

672 May i ride from you ممکنه من هم سوار کنید? البته این اصطلاح زیاد کاربرد ندارد و بیشتر بصورت with خواهد بود تا from ولی همین معنا را می رساند در ضمن ride from you به معنا ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

673 Even stephen عامیانه) همان even steven است که گاهی بدین شکل نوشته میشود یعنی برابر، سه دانگ سه دانگ، یر به یر، مساوی ،نه من نه تو، سر به سر ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

674 Even Steven برابر، مساوی، سه دانگ سه دانگ، سر به سر، یر به یر، نه من نه تو (even stephen) هم به همین معناست. ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

675 Outrun the everyday از هرروز سریعتر بدو ،سریعتر از هرروز بدو ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

676 Recite poetry دکلمه کردن شعر، شعر را دکلمه کردن I can recite poetry من می توانم شعر دکلمه کنم ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

677 This much is certain واضح است، مسلم است ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

678 پشکاندن افشاندن، پاشیدن ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

679 Concrete jungle جنگل بتني، که ساختمان های یک شهر یا منطقه ای بسان درختان یک جنگل سر به فلک کشیده اند و بجای فضای سبز یک فضای خاکستری ناخوشایند بوجود آورد اند. ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

680 Dig someone کسی را فهمیدن، کسی را تأیید کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

681 Give someone a lift 1- کسی را با ماشین به جایی بردن البته در این کاربرد اول میتوان از ride هم استفاده کرد
Please give me a lift home
Or
Please give me a ride ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

682 Give someone a ride کسی را با ماشین به جایی بردن، البته بجای ride میتوان از lift هم استفاده کرد
Can you give me a ride to work
میتونی منو با ماشین برسونی سرکار? ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

683 Take someone for a ride کسی را فریب دادن، کسی را اغفال کردن! ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

684 Sweet talk شیرین زبونی کردن، مخ زدن، دلربایی کردن، اغفال کردن ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

685 Get someone the sack از کار بیکار کردن کسی، اخراج شدن
your stupidity got me the sack
,حماقت تو منو از کار بیکار کرد.
I got the sack because of your stupidity ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

686 Get someone in the sack کسی را به رختخواب بردن (برای س.ک.س)
(توجه داشته باشیدبا اصطلاح
Get someone the sack اشتباه گرفته نشود)
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

687 Play dumb خود را به ندانستن زدن، خود را به نفهمي و حماقت زدن
Don't play dumb with me - I know you took the money
خودت را به نفهمي نزن!- من میدونم که ت ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

688 Bear with با کسی راه آمدن، تحمل کردن، صبوری کردن ، مثال I always bear with him من همیشه باهاش راه میام، همیشه باهاش صبوری می کنم ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

689 Get even with someone با کسی تسویه کردن، از کسی انتقام گرفتن، با کسی مقابله به مثل کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

690 Hogging the ball بازیکن یک تیم که بیش از اندازه تکروی ميکند، تکروی کردن he hogs the ball او خیلی تکروی میکند ١٣٩٦/١٢/٠١
|

691 It's a deal اصطلاحی است که برای مواقعی که شما با چیزی موافق هستید بکار برده میشود، به معنی ،اوکی، باشه، حله، موافقم، مشابه آن that's a deal هم به همین معناست! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

692 I'm running late 1- دارد دیرم می‌شود 2- دیر می رسم،با تاخیر می آیم،(این اصطلاح دو تا کاربرد دارد) مثال برای 1، I have to go ,I'm running late باید بروم دارد دیرم می‌ ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

693 Running short of something در حال کم شدن چیزی، در حال تمام شدن (البته فرقش با running out of اينه که اون مقدار باقیمانده بیشتر از موقعی هست که اصطلاح running out بکار برده شود، ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

694 Give someone a heads up کسی را در جریان گذاشتن، چیزی را به کسی خبر دادن، I just wanted to give you all a heads up that I am running late من فقط خواستم به همتون خبر بدم که دی ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

695 Run over طول کشيدن (چیزی بیش از آنچه که برنامه ریزی شده بود )مثال Sorry I’m late, the meeting ran over.متاسفم که دیر کردم، جلسه طول کشيد! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

696 Call for تقاضا کردن،احضار کردن چیزی یا کسی بصورت قانونی، طلب کردن ١٣٩٦/١٢/٠١
|

697 Safe deposit Box صندوق امانات بانک( همچنین به safety deposit box هم معروف است) ١٣٩٦/١٢/٠١
|

698 Safety deposit Box یا safe deposit box صندوق امانات بانک! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

699 Dripping with something حاوی مقدار زیادی از چیزی بودن، پوشیده شده با مقدار زیادی از چیزی، شامل چیزی خاص به مقدار زیاد بودن ١٣٩٦/١١/٣٠
|

700 Cause a stir هیجان را تحریک کن، آشوب را زیاد کن، اغتشاش کنید، هيجانات را برانگیزید ١٣٩٦/١١/٣٠
|

701 Here we go again دوباره شروع شد! مثال Oh Jeez, Here we go again ای وای! دوباره شروع شد! یا (یا خدا! بازم شروع شد!)این عبارت بیشتر در مواقعی بکار برده میشود که شخص قبل ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

702 Drop the humor شوخی را متوقف کردن، جک گفتن را تمام کردن if I were you I would drop the humour اگر بجای تو بودم شوخی کردن را تموم میکردم ١٣٩٦/١١/٣٠
|

703 Ends up being too noisy به خیلی پر سر و صدا بودن منتهی می شود ١٣٩٦/١١/٣٠
|

704 Badge buddy کارت شناسایی مخصوص پرستاران،دکتر و سایر پرسنل درمانی که در زبان ما به اتیکت معروف است ١٣٩٦/١١/٣٠
|

705 Up to speed 1-کار کردن در پتانسیل کامل یا حداکثر کارایی 2- کارکرد در سطح مورد انتظار 3- در جریان بودن، کاملا مطلع، اپ تو دیت یا بروز بودن ،ماهر و حرفه ای بودن (م ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

706 It was not until many hours later ساعات زیادی نگذشته بود ١٣٩٦/١١/٣٠
|

707 Not until نه تا وقتی که، نه قبل از اینکه، نه تا آن موقع!
مثال:
when you finish your homework you can go outside but not until then
وقتی تکاليفت رو ت ...
١٣٩٦/١١/٣٠
|

708 Rotten luck بد شانسی، what rotten luck چه شانس بدی یا چه بدشانسی ای how unfortunate چقدر بدشانس! ١٣٩٦/١١/٣٠
|

709 Rubbernecking گردشگری فاجعه یا disaster tourism این اصطلاح موقعی بکار برده میشود که ازدحام مردم صورت میگیرد تا مرتب سرک بکشند (گردن دراز کنند )تا ببینند چه خبره، ب ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

710 Up ahead کمی جلوتر، there is a gas station up ahead یک پمپ بنزین کمی جلوتر هست،/وجود دارد! ١٣٩٦/١١/٣٠
|

711 I hate to break it to you این اصطلاح بیشتر در مواقعی که میخواهند خبر بدی به کسی بدهند بکار برده میشود و یعنی : متنفرم از این که من اولین کسی هستم که این خبر (بد ) را بهت ميده! ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

712 break something to someone چیزی را به کسی اطلاع دادن، خبر چیزی را به کسي دادن (معمولا خبر بد، اخبار حوادث و اتفاقات بد )
I hate to break it to you but your father died
...
١٣٩٦/١١/٣٠
|

713 Get pulled over متوقف شدن (توسط پلیس راه معمولا، بخاطر ارتکاب جرم حین رانندگی) خود عبارت pull over یعنی ماشین را به کنار جاده کشیدن و متوقف شدن I got pulled over by ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

714 Where are you headed کجا میخواهی بروی? مقصدت کجاست? به کدوم سمت میروید? (بیشتر راننده تاکسی ها این اصطلاح را بکار می برند ،تا متوجه شوند که مسافر شون کجا میخواهد برود) مت ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

715 An unusual find considering یک یافته غیرمعمول با توجه به...، یک کشف غیرمعمول با در نظر گرفتن اینکه ...، ١٣٩٦/١١/٢٩
|

716 An unusual find یک یافته غیرمعمول، یک کشف غیرمعمول ١٣٩٦/١١/٢٩
|

717 sold on عامیانه) اشتیاق فراوان داشتن، enthusiastic، keen, علاقه مند،(بیشتر این نوع علاقه در مورد اشیاء بیجان است مثل ماشین و...I am sold on this beautiful ca ... ١٣٩٦/١١/٢٩
|

718 Be sold on علاقه مند بودن به، مشتاق بودن، خاطرخواه بودن (بیشتر در مورد اشیاء بکار می رود نه انسان ها ) I am sold on that idea من عاشق اون ایده ام، ١٣٩٦/١١/٢٩
|

719 Be sold on something علاقه شدید به چیزی داشتن، مشتاق چیزی بودن، علاقمند به چیزی بودن،
I am sold on this car
من به این ماشین علاقه دارم، خاطرخواه این ماشینم!
١٣٩٦/١١/٢٩
|

720 Rub somebody's nose in the dirt اشتباهات،ناکامی‌های کسی را مرتب به رخش کشیدن! ناکارآمدی کسی را مرتبا به روی کسی آوردن (به منظور تنبیه یا تحقیر آن فرد)
ok, I got wrong but, don't ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

721 Rub somebody's nose in it Informal) ناکامی‌های کسی را به رخش کشیدن (به منظور تنبیه یا تحقیر او )
they rubbed his nose in it
آنها ناکامی‌ها و اشتباه هاتش را به رخش کشید ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

722 Rub it in به رخ کشیدن (چیزی که فرد با یادآوری آن احساس شرمندگی کند یا تحقیر شود ، مثل اشتباهاتی که در گذشته انجام داده یا مثلا بی پولی و...)
I know I made ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

723 Limit up حداکثر افزایش مجاز قیمت روزانه ای سهام فردی، سقف افزایش ١٣٩٦/١١/٢٨
|

724 Limit down حداکثر کاهش مجاز قیمت روزانه ای سهام ، سقف کاهش ١٣٩٦/١١/٢٨
|

725 Every other hour هر یکساعت در میان، هر دو ساعت یکبار، ١٣٩٦/١١/٢٨
|

726 Every other month یک ماه در میان، هر دو ماه یکبار، ١٣٩٦/١١/٢٨
|

727 Every other week هر دو هفته یکبار، یا یک هفته در میان ١٣٩٦/١١/٢٨
|

728 Above reproach بی عیب و نقص، بدون انتقاد، کامل و بدون کم وکاست ١٣٩٦/١١/٢٨
|

729 You got me good من را کامل گرفتار خودت کردی، منو کاملا عاشق خودت کردی ، خوب منو تور کردی! ١٣٩٦/١١/٢٨
|

730 You got me bad اینجا bad ،بیشتر برای تاکید بکار رفته و معنی مثبت دارد به معنی بدجور، بدجوري) بدجوری من را گرفتار خودت کردی، بدجور منو عاشق خودت کردی، بدجوری منو تور ... ١٣٩٦/١١/٢٨
|

731 You got me wrong منظور من را اشتباه برداشت کردی، منظور من را بد فهمیدی ( با این عبارت You got me bad ،خیلی فرق دارد با آنکه تو زبان فارسی شاید مترادف به نظر برسند ولی ... ١٣٩٦/١١/٢٨
|

732 Don't get me wrong منظور من را اشتباه برداشت نکن،
Don't get me wrong, I'd love to come with you but I have to go to work
منظور منو اشتباه برداشت نکن (بد برداشت ...
١٣٩٦/١١/٢٨
|

733 borealis شمالی، خدای شمالی (افسانه یونانی) الهه باد شمال مثلا aurora borealis شفق قطبی، شفق شمالی، نور یا فجر شمالی ١٣٩٦/١١/٢٧
|

734 Streetful خیابان گیر، مقداری یا تعدادی از افراد یا چیزی که خیابان میتواند دربرگیرد! ١٣٩٦/١١/٢٧
|

735 Go bananas دیوانه شدن، go crazy ١٣٩٦/١١/٢٧
|

736 Ferry ride قایق سواری!
I'd like to take you for a ferry ride after lunch
میخوام بعد از ناهار تو رو ببرم قایق سواری! (Ferry ride یک عبارت قدیمی بوده و امر ...
١٣٩٦/١١/٢٧
|

737 Ferry قايق، کشتی کوچک!
Ferry ride یعنی قایق سواری!
١٣٩٦/١١/٢٧
|

738 Go for a long walk رفتن برای یک پیاده روی طولانی و لذت بخش (معمولا با عشقت یا همسرت که هدف بیشتر صحبت کردن و لذت بردن است تا سایر علل مثل ورزش ) let's go for a long wal ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

739 Candlelit فضای رومانتیک یا عاشقانه که توسط نور شمع ایجاد شده است. When I came home, there was a candlelit dinner on the table وقتی اومدم به خونه، یک شام رومانت ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

740 Candlelit dinner شام رومانتیک، منظور یک وعده شام که در یک فضای کاملا رومانتیک صرف شود و این فضای رومانتیک توسط نور شمع یا شمع ها ایجاد شده، a candlelit dinner for two ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

741 Rolling in money در پول غلت زدن، ثروتمند بودن، ١٣٩٦/١١/٢٦
|

742 Low slung کم ارتفاع، کوتاه قد، سطح پایین ١٣٩٦/١١/٢٦
|

743 Head over heels in love سرتاپای عاشق شدن، کاملا عاشق شدن، he's head over heels in love with Mariah او سرتاپای عاشق مارياست! ١٣٩٦/١١/٢٦
|

744 Looking on the bright side نگاه به نیمه پر لیوان، جنبه های مثبت قضیه را دیدن، خوش بینانه نگاه کردن، با دید مثبت به قضیه نگاه کردن،looking on the bright side,though, things may ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

745 Gear up حاضر شدن یا آماده شدن برای کسی یا چیزی، مثال I geared myself up for Sarah ,who was coming here to see me من خودم را برای سارا که داشت برای دیدن من می ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

746 Able to take only so much قادر بودن به تحمل مقدار محدودی از ناراحتی ها یا نا خوشی ها مثلا
He's able to take just so much
او فقط تا اندازه ای ظرفیت تحمل ناراحتی را دار ...
١٣٩٦/١١/٢٥
|

747 Only so much Only so much یا only so many یا just so much یا just so many همگی به این معنا هستند که برای هر چیزی ظرفیتی یا محدودیتی هست مثلا I'm able to take just ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

748 Handcrafted صفت) دست ساز، هنر دست، with a handcrafted engine با یک موتور دست ساز،با یک موتور ساخت هنر دست! ١٣٩٦/١١/٢٥
|

749 Marmite مارمايت،یک چاشنی تند انگلیسی درست شده از خمیر ترش که حاوی ویتامین های B و اسید فولیک بوده و اولین بار در سال 1902 در انگلستان تولید شد و امروزه طرفدا ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

750 Beleaguered 1-محاصره شده،احاطه شده، تحت محاصره
2- عاجز، مستأصل،
١٣٩٦/١١/٢٤
|

751 Light skinned روشن پوست، سفید پوست، (در مقابل سیاهپوست) ١٣٩٦/١١/٢٤
|

752 Short of cash 1- پول کم آوردن، بی پول شدن، پول نداشتن I am short of cash now من فعلا پول ندارم 2- بی پول، دست خالی ١٣٩٦/١١/٢٤
|

753 Eke out 1- اضافه کردن به درآمد، جبران کردن کاستی های درآمد، تکمیل درآمد (ناقص) 2- دوام آوردن با درآمد ناقص، با پول بخر و نمیر زندگی کردن، با مشقت زندگی کردن، ١٣٩٦/١١/٢٤
|

754 Bring down کم کردن، کاهش دادن ١٣٩٦/١١/٢٤
|

755 Roll with پرسه زدن با، گشتن با، to roll with someone با کسی گشتن یا پرسه زدن. ١٣٩٦/١١/٢٣
|

756 Little spoon به هنگام spooning (بصورت بغل کرده در کنار هم خوابیدن) شخصی که (معمولا زن ها) پشتش به همخوابه بوده و توسط big spoon در بغل گرفته شده باشد را little S ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

757 Big spoon هنگام خوابیدن دو نفر در کنار هم (معمولا زن و شوهر) big spoon یک اصطلاحی است که برای آن شخصی (معمولا مرد ها)که از پشت، همخوابه خود را در بغل میگیرد. و ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

758 spooning بصورت بغل کرده در کنار هم خوابیدن ١٣٩٦/١١/٢٣
|

759 Send someone to sleep کسی را خواب کردن، کسی را خواباندن (مثلا با لالایی، دارو ، داستان خواندن و...) ١٣٩٦/١١/٢٣
|

760 It is safe to say (این عبارت برای موقعی استفاده می شود که فرد گوینده برای آنچه می گوید کاملا مطمئن است )، مطمئنا میتوان گفت، یقینا می‌شود گفت، بخوبی میتوان گفت، ١٣٩٦/١١/٢٣
|

761 Candy bar آبنبات یا شکلات های شمش مانند، شکلات یا آبنبات مکعب مستطیلی که حاوی دانه های فندق، بادام و... میباشد، شکلات تخته اي(candy شکلات هم معنی ميشود) ،شمش ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

762 Would you mind if اذیت نمی شوید اگر ، اشکالی ندارد اگر (البته تن صدا و نحوه گفتن آن بیشتر حالت سوالی یا درخواست گونه می باشد، مثلا میگویید اشکالی ندارد اگر من لامپ را ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

763 Would you mind ترجمه لغت به لغت آن زیاد برای ما فارسی زبان ها آشنا و رایج نیست، ولی در کل به عنوان تقاضای محترمانه یا رسمی برای انجام کاری است. بهترین واژه ها شاید ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

764 Preview پیش پرده ١٣٩٦/١١/٢٣
|

765 green بعضی وقتها، معنای ill یا همان ناخوش و رنگ پریده ميدهد، مثال:
Oh no, you look green today
اوه،نه! امروز ناخوش احوال و رنگ پریده به نظر ميايي!
١٣٩٦/١١/٢٢
|

766 An average looking یک قیافه معمولی، یک قیافه متوسط (نه زشت نه زیبا) ١٣٩٦/١١/٢٢
|

767 Give a hoot اهمیت دادن، علاقه نشان دادن (بیشتر در حالت منفی کاربرد دارد ) مثال
I don't give a hoot about what they say من به آنچه که آنها میگویند اهمیتی نمی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

768 To fend for oneself گلیم خود را از آب کشیدن!
I tried to fend for myself
سعی کردم گليمم را خودم از آب بکشم!
١٣٩٦/١١/٢١
|

769 Binder کلاسور ١٣٩٦/١١/٢١
|

770 Bake پختن بر روی اجاق گاز (فرق بین bake و cook اینست که cook یک اصطلاح کلی برای پخت و پز هست که البته شامل bake هم نوعی از طبخ غذا است می باشد، انواع مختل ... ١٣٩٦/١١/٢١
|

771 Carry around این جا و آنجا حمل کردن(کسی یا چیزی)، با خود این ور و اون ور بردن ١٣٩٦/١١/٢١
|

772 Take a detour از بیراهه رفتن، از کمربندی رفتن، از جاده فرعی رفتن، مترادف made a detour
مثال:
let's take a detour to avoid the traffic jam
بیا تا از کمر ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

773 Make a detour از بیراهه رفتن، از جاده فرعی رفتن، از کمربندی رفتن ، مترادف take a detour
مثال:
we made a detour to avoid the town centre
ما بخاطر اجتناب ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

774 Being owed مدیون بودن، بدهکار بودن، متعهد (در قبال چیزی) بودن، مکلف بودن ١٣٩٦/١١/٢٠
|

775 Teeth grinding دندان قروچه ، مترادف teeth clenching ١٣٩٦/١١/٢٠
|

776 Teeth clenching مترادف teeth grinding به معنای دندان قروچه ١٣٩٦/١١/٢٠
|

777 Teeth rattling مترادف teeth chattering به معنای لرزیدن یا بهم خوردن تند تند دندان ها (معمولا در اثر سرما) ١٣٩٦/١١/٢٠
|

778 Teeth chattering لرزیدن یا بهم خوردن دندان ها (در اثر سرما) ١٣٩٦/١١/٢٠
|

779 Chattering لرزش یا بهم خوردن سریع، فک زدن my teeth were chattering with the cold دندان هایم بخاطر سرما می لرزید (بهم می خورد) teeth chattering لرزیدن یا بهم خور ... ١٣٩٦/١١/٢٠
|

780 Rattle بهم خوردن سریع، فک زدن سریع ١٣٩٦/١١/٢٠
|

781 Deck out آراستن، تزیین کردن ١٣٩٦/١١/١٩
|

782 Gridlock وقفه، به بن بست خوردن (مذاکرات)، تعلیق ، تعطیلی، توقف ١٣٩٦/١١/١٨
|

783 Pile up تصادف زنجیره ای، تصادف های سریالی، تصادف بیشتر از دو تا ماشین که روی هم انباشته میشوند ! ١٣٩٦/١١/١٨
|

784 Hop in اصطلاح خودمونی) همون "بپر بالا" خودموني موقع سوار شدن به ماشین یا موتور و...
سوار شو!
١٣٩٦/١١/١٨
|

785 Keep an eye out گوش بزنگ بودن، مترصد بودن، حواس جمع بودن، مراقب بودن، هوشیار بودن ١٣٩٦/١١/١٨
|

786 Give someone the hump ناراحت شدن، اذیت شدن ،به کسی برخوردن، مترادف با get the hump مثلا I think he was given the hump when we didn't invite him to the party من فکر میکنم ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

787 Get the hump ناراحت شدن، اذیت شدن، عصبانی شدن (این احساس بیشتر در موقعی هست که شخصی شما را ناراحت کند و به شما اصطلاحا خودمونی بربخورد، مثلا وقتی میگیم بهم برخورد ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

788 Be have naughtily شيطوني کردن، رفتار شیطنت آمیز کردن! ١٣٩٦/١١/١٨
|

789 Horse around شيطوني کردن! ١٣٩٦/١١/١٨
|

790 Take a long and hard look یه نگاه دقیق بیندازید! با دقت چک کنيد! (با حواسی کاملا جمع چیزی را کنترل کردن یا چک کردن ) ١٣٩٦/١١/١٨
|

791 Take a look یه نگاه بیندازید! مترادف have a look (در انگلیسی آمریکایی بیشتر رایج هست تا انگلیسی بریتانیایی) ١٣٩٦/١١/١٨
|

792 Have a look یه نگاه بیندازید! مترادف take a look (انگلیسی بریتانیایی بیشتر از have a look استفاده می کنند) ١٣٩٦/١١/١٨
|

793 Get a load یه نگاهی بیندازید، با دقت یه نگاه بیندازید ١٣٩٦/١١/١٨
|

794 Fandom 1-شیفتگی، طرفداری، هواخواهی(از کسی یا چیزی مثلا مثل کشور، ورزش ، ورزشکاران و...) 2- طرفداران، شیفتگان، هواداران (کسی یا چیزی) ١٣٩٦/١١/١٨
|

795 What a surprise to bump into you here! چه سوپرايزي که اینجا بهت برخوردم، bump into به معنای اتفاقی با کسی رو برو شدن ، اتفاقی کسی را دیدن یا پیدا کردن ١٣٩٦/١١/١٧
|

796 Worn out texture بافت فرسوده ١٣٩٦/١١/١٧
|

797 Roll out معرفی عمومی یک محصول، ١٣٩٦/١١/١٦
|

798 rooting for someone تشویق کردن کسی، حمایت کردن از کسی who are you rooting for شما از کی حمایت می کنی? یا شما چه کسی را تشویق میکنی ? ١٣٩٦/١١/١٦
|

799 Im rooting for you من از شما حمایت می کنم، من شما را تشویق می کنم. ١٣٩٦/١١/١٦
|

800 Root for حمایت کردن، تشویق کردن ١٣٩٦/١١/١٦
|

801 Get a roundup یک خلاصه ای از اطلاعات و اخبار (مربوطه) بگیرید، یک نگاه خلاصه وار به اطلاعات و اخبار داشته باشید، ١٣٩٦/١١/١٥
|

802 roundup یک خلاصه ای از اطلاعات و اخبار ١٣٩٦/١١/١٥
|

803 Get fired up مشتاق شدن، ذوق زده شدن، هیجان زده شدن ١٣٩٦/١١/١٤
|

804 Fired up ذوق زده، هیجان زده، مشتاق، با انرژی ١٣٩٦/١١/١٤
|

805 Get carried away جو گیر شدن! ١٣٩٦/١١/١٤
|

806 Knock socks off غیررسمی ) بسیار هیجان زده کردن،(خودمونی) کف بریدن knock someone's socks off سوپرايز کردن کامل کسی. مثال) It knocked my socks off کامل مرا سوپرايز ک ... ١٣٩٦/١١/١٤
|

807 Flatter به به و چه چه گفتن، پاچه خواری کردن، چرب زبانی کردن ١٣٩٦/١١/١٤
|

808 Break down in tears گریه کردن ( منظور طوری گریه کردن که اشک از چشمان جاری شود ) ، شروع به گریه کردن He broke down in tears during his testimony ١٣٩٦/١١/١٢
|

809 In tears به حالت یا وضعیتی گفته میشود که اشک از چشمان یک شخص جاری شود چه در اثر گریه و چه در اثر خنده زیاد (مثال، We were laughing so hard that we were in tea ... ١٣٩٦/١١/١٢
|

810 Burst out laughing به یکباره زیر خنده زدن، به یکباره از خنده ریسه رفتن ١٣٩٦/١١/١٢
|

811 Burst into laughter به یکباره زیر خنده زدن! She burst into laughter او به یکباره زد زیر خنده! ١٣٩٦/١١/١٢
|

812 Burst into tears زیر گریه زدن، به یکباره زیر گریه زدن، He burst into tears او به یکباره زیر گریه زد! ١٣٩٦/١١/١٢
|

813 taken وقتی کسی می گوید I'm taken یعنی فعلا در حال حاضر با یک دختر یا پسر در ارتباط هستم اگر گوینده مرد باشد یعنی اینکه من فعلا دوست دختر دارم اگر گوینده ... ١٣٩٦/١١/١٢
|

814 I told you so من که بهت گفتم یا من که بهت هشدار دادم، بهت که گفته بودم! (منظور اينه که من قبلا راجع به این موضوع هشدار داده بودم ولی تو گوش نکردی و الان می بینی که ... ١٣٩٦/١١/١١
|

815 You nailed it تو موفق شدی، تو کارت رو عالی انجام دادی- به اصطلاح خودمونی "گل کاشتی"، کارت فوق‌العاده بود! ١٣٩٦/١١/١١
|

816 Filter فیلتر کردن عکس یا نقاشی (برای اصلاح عکس و تصویر) ١٣٩٦/١١/١٠
|

817 Speak for yourself اصطلاح غیررسمی) از طرف خودت صحبت کن، (این اصطلاح موقعی بکار می رود که میخواهید به شخصی که نظرش را گفته بفهمانید که با او هم نظر نیستید). مثال we had ... ١٣٩٦/١١/١٠
|

818 اسکی اصطلاح جدید کوچه بازاری) به معنای تقلید کردن مثلا یک جمله ای یکنفر می گوید سپس شخص دوم دقیقا همان جمله را تکرار می کند بهش میگویند باز تو اسکی رفتي? ... ١٣٩٦/١١/٠٩
|

819 Plenty of مقدار کافی از ...(مثلا، plenty of time وقت کافی یا plenty of room فضای کافی) I still have plenty of 3 hours for doing this من هنوز سه ساعت وقت کافی ب ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

820 Take the bull by the horns گرفتن گاو(نر) بوسیله شاخ هاش،( ضرب المثل) به معنای روبرو شدن با خطر بصورت مستقیم و نهراسیدن از آن، درگیر شدن یا مواجه با مشکلات با اعتماد بنفس بالا ع ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

821 Catch up with 1-رسیدن به (کسی یا چیزی ) You go I'll catch up with you تو برو من بهت می رسم. 2- اثر سو گذاشتن بر (کسی یا چیزی) Old age catches up with everyone in t ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

822 Call for a meeting پیشنهاد یک جلسه ای را دادن، پیشنهاد برگزاری جلسه ای را دادن، دعوت کردن (عمومی) براي برگزاری یک جلسه ١٣٩٦/١١/٠٨
|

823 Stick to something 1-پیروی کردن از چیزی، مثل stick to the rule پیروی از قانون 2- چسبیدن به چیزی و تغییر ندادن آن stick to your point به هدفت بچسب (هدفت رو تغییر نده ) ١٣٩٦/١١/٠٨
|

824 Low ball offer پیشنهاد پایین تر از قیمت واقعی دادن، پیشنهاد غیرمنصفانه، قیمت پایین پیشنهاد دادن، تو سر مال زدن، (تکنیک low ball offer از طرف خریدار بالقوه که سعی م ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

825 Low ball خودمونی )تو سر مال زدن، Make a deliberately low estimate - Underestimate تخمین کم ،کم تخمین زدن پیشنهاد غیرمنصفانه دادن ١٣٩٦/١١/٠٨
|

826 Sell off به قول خودمون) آتش به مال خود زدن! ١٣٩٦/١١/٠٨
|

827 Hit the bull's eye درست به هدف زدن، بطور کامل به هدف خود رسیدن. مترادف hit the nail on the head و همچنین hit the mark ١٣٩٦/١١/٠٨
|

828 Turnaround تغییر موضع، پروسه یا دوره زمانبر (برای تکمیل چیزی)، دوره یا زمان رفت و برگشت یک وسیله نقلیه مثل هواپیما،کشتی وغیره ١٣٩٦/١١/٠٧
|

829 Read through تمرین اولیه ای که در آن بازیگران نقشهای خودشان را از روی متن نمایشنامه میخوانند! ١٣٩٦/١١/٠٧
|

830 Wipe out شکست،سقوط،ناکامی،فروافتادن ١٣٩٦/١١/٠٧
|

831 Of sorts بی کیفیت،نصفه نیمه، چیزی که شکل یک چیزی باشد ولی در واقع خود آن چیز نباشد یا فقط اسما به اسم آن شناخته میشود. مثلا
a celebrity of sorts
یعنی ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

832 Skittish شیطون بلا ١٣٩٦/١١/٠٧
|

833 Put something to bed غیررسمی) حل کردن یک مساله، کنار آمدن با چيزي، خاتمه دادن غائله چیزی، کنار آمدن با موضوعی (بصورت موفقیت آمیز)،برطرف کردن ترس یا نگرانی در مورد یک موضو ... ١٣٩٦/١١/٠٧
|

834 Lay something to rest 1- به داستان یا غائله چیزی خاتمه دادن!
2- برطرف کردن نگرانی یا ترس در مورد یک موضوعی
I thought we'd laid this issue to rest ages ago
من ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

835 Put something to rest 1-به غائله چیزی خاتمه دادن!
I tried to put this issue to rest
من سعی کردم به غائله این مساله خاتمه بدم.
2- در مورد چیزی رفع نگرانی یا تر ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

836 Get lost گم شدن، محو شدن ١٣٩٦/١١/٠٦
|

837 Jaw dropping عجیب،حیرت آور، شگفت انگیز، amazing ١٣٩٦/١١/٠٦
|

838 Talk one's ear off اصطلاح عامیانه غیر رسمی آمریکا ) مخ کسی را خوردن، سر کسی را بردن (با حرف زدن زیاد و معمولا با صدای بلند). اصطلاح انگلیسی همین مورد Talk One's head o ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

839 Talk one's head off اصطلاح عامیانه غیر رسمی) سر کسی را بردن، مخ کسی را خوردن (با حرف زدن زیاد و معمولا با صدای بلند)
She talked my head off
او از بس حرف زد مخمو ...
١٣٩٦/١١/٠٦
|

840 You talked my head off مخمو خوردي! سرمو بردی از بس حرف زدي! ١٣٩٦/١١/٠٦
|

841 Screwed up بهم ریخته، آشفته، داغون شده ١٣٩٦/١١/٠٦
|

842 Cody هم بعنوان نام هم بعنوان نام خانوادگی بیشتر برای جنس مذکر و گاهی هم برای جنس مونث . ریشه انگلیسی و ایرلندی و در جاهای مختلف جهان معناهای متفاوتی دارد. ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

843 Fill up کامل پر کردن،( فرقش با fill اینست که مثلا وقتی میگویید لیوان مرا پر کن اگر منظور شما اینست که ليوانتان کامل و لبالب پر بشود میگویید fill up my glass ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

844 Fill out پر کردن کلی یک سند یا یک فرم، (فرقش با fill in اینست که fill in یعنی پر کردن یک یا چند جای خالی از یک فرم هست نه تمام فرم. مثلا در یک فرم جای خالی نا ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

845 Serenity مربی زندگی ١٣٩٦/١١/٠٦
|

846 Reclaiming پس گرفته شدن، بازگردانیدن ١٣٩٦/١١/٠٦
|

847 Lost and found office دفتر اشیا گمشده، محلی که برای نگهداری اشیا گمشده است تا دوباره به صاحبان شان برگردانده شود ١٣٩٦/١١/٠٦
|

848 Self pity تأسف به حال خود(بخاطر بدشانسی های زندگی) ١٣٩٦/١١/٠٥
|

849 Keep someone hanging کسی را آویزان نگهداشتن، کسی را پادرهوا نگه داشتن، ١٣٩٦/١١/٠٥
|

850 Keep someone dangling کسی را بلاتکلیف گذاشتن، کسی را پادرهوا نگه داشتن، کسی را منتظر (جواب)گذاشتن ١٣٩٦/١١/٠٥
|

851 Keep one's feet on the ground اصطلاح) Keep/Have one's feet on the ground
داشتن یک نگرش معقول و واقع بینانه به زندگی، اهل عمل و ثابت قدم در زندگی بودن، واقع گرا بودن، یک شخص اه ...
١٣٩٦/١١/٠٥
|

852 Hustle and bustle جنب و جوش، شور و شوق ، سر وصدا های شهری ١٣٩٦/١١/٠٤
|

853 Sweep someone off their feet 1-کسی را عاشق کردن، مخ کسی را زدن، اثر گذاشتن روي احساسات کسی، طوری که سریع عاشق شما شود مثال، He was hoping to sweep her off her feet, but she jus ... ١٣٩٦/١١/٠٤
|

854 Dumping نرخ شکنی ١٣٩٦/١١/٠٢
|

855 Predatory pricing نرخ شکنی، مترادف undercutting ١٣٩٦/١١/٠٢
|

856 Undercutting نرخ شکنی ١٣٩٦/١١/٠٢
|

857 You had me at hello اصطلاح عامیانه آمریکا) تو همون نگاه اول عاشقت شدم.(با اولین کلامت من رو گرفتار خودت کردی ) To have someone at 'hello ١٣٩٦/١١/٠٢
|

858 To have someone at hello یک اصطلاح معتبر در ایالات متحده) به معنی توجه کسی را جلب کردن در اولین نگاه یا با اولین کلام ، خودمونی تو نگاه اول عاشق کسی شدن. You had me at hello ... ١٣٩٦/١١/٠٢
|

859 Turn something upside down 1-بهم ریختن مکانی یا جایی برای پیدا کردن چیزی!
(مترادف turn something inside out)
مثال:
I turned the room upside down but,I couldn't find t ...
١٣٩٦/١١/٠١
|

860 Turn something inside out 1- چیزی را پشت و رو کردن (طوری که قسمت داخلی آن نمایان و قسمت خارجی آن پنهان شود)
2- زیر و رو کردن، بدنبال چیزی گشتن ( مثلا وقتی داریم دنبال جورا ...
١٣٩٦/١١/٠١
|

861 Foot drop پزشکی ) افتادگی پا را footdrop یا foot drop میگویند ١٣٩٦/١١/٠١
|

862 Decubitus وضعیت یا پوزيشني که یک فرد هنگام دراز کشیدن روی تخت یا سطح صاف بخود ميگيرد. ١٣٩٦/١١/٠١
|

863 Get bumped کنار گذاشته شدن از پرواز، (وقتی یک شرکت هواپیمایی بیش از ظرفیت هواپیما،بلیط فروشی کند از مسافران درخواست می کند که هر کدام مایل باشند از لیست پرواز خ ... ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

864 Bucket list لیست یکسری تجارب و دستاوردهایی که یک فرد امیدوار است در طول زندگی اش داشته باشد یا آنها را بدست بیاورد. ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

865 Bank teller کارمند تحویلدار بانک، کسیکه بطور مستقیم با ارباب رجوع سر وکار دارد و امور بانکی از قبیل پرداخت چک، حواله و...را انجام میدهد. ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

866 Bank executive شخصی که یکی از مدیران ارشد یک موسسه مالی است و مسوول رسیدگی به عملیات روزانه،برنامه ریزی های طولانی مدت و تطابق آنها با قانون جهت برآورده کردن نیازها ... ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

867 گیاه پزشکی Plant pathology or Phytopathology ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

868 Rip through something بصورت سریع و خشن عبور کردن از چیزی ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

869 Amend one's ways رفتار یا خلق و خو خود را اصلاح کردن یا عوض کردن!
Amend your ways
رفتارت رو عوض کن!
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

870 Item گويه، سوال (در یک پرسشنامه آمار) ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

871 Get used to عادت کردن به ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

872 Bite the dust شکست خوردن ،نابود شدن ،به فنا رفتن، خراب شدن (در مورد ماشین آلات و...) ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

873 Bite back به معنای تلافی کردن هم می باشد ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

874 Take up پر کردن زمان یا مکان) مثال برای هردو:
These files take up a lot of disk space
این فایلها یک فضای بسیار زیادی از دیسک را اشغال می کنند.
I’ ...
١٣٩٦/١٠/٢٧
|

875 You've gotten to know Past participle از عبارت فعل have get to know (آشنا شدن)
آشنا شده اید، آشنا شده باشید
١٣٩٦/١٠/٢٧
|

876 Put something into perspective به چیزی واقع بینانه نگاه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

877 Put things in perspective با یک دید واقع بینانه به قضایا نگاه کردن، با دیدی بازتر (بدون غرض،بیطرفانه) به قضایا نگاه کردن. ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

878 Lippy حاضر جواب ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

879 On the way out دموده شدن، رو به زوال رفتن، از مد افتادن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

880 Miss out فرصت از دست دادن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

881 Stone's throw away مسافت نزدیک،فاصله کم، فاصله نزدیک به چیزی (منظور شاید حداکثر فاصله ای باشد که یک نفر میتواند سنگی را با دست پرتاب کند ولی مفهوم آن اشاره به یک فاصله ... ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

882 Cause offence باعث ناراحتی یا آزرده خاطر شدن (کسی)
I didn't mean to cause offence to you منظورم این نبود که شما را برنجانم.
١٣٩٦/١٠/٢٤
|

883 Cause any offence باعث آزرده خاطر شدن، باعث رنجش خاطر شدن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

884 Give offence ناراحت کردن یا رنجاندن(کسی ) ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

885 Take offence رنجیده شدن، ناراحت شدن از (کسی یا چیزی) ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

886 Hogwarts نام یک مدرسه ای برای یادگیری جادوگری(در سریال هری پاتر) ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

887 Don't lose faith اعتقادتان(باورتان ،ايمانتان ) را از دست ندهید! ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

888 Brick آدم خوش قلب و مورد اعتماد، انسان خوب ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

889 Enchanted طلسم شده،مسحور شده، افسون شده ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

890 Dedicated صفت )متعهد ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

891 Unwritten dress code قوانین نانوشته مربوط به نحوه پوشش افراد (در یک مکان خاص) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

892 dress code عرف پوشش ، منظور اینکه افراد در یک مکان خاص چه نوع پوششی داشته باشند مثلا در یک رستوران ،اداره و... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

893 Choke (پزشکی) شوک: به مسدود شدن راه هوایی به هر علت بطوریکه شخص قادر به تنفس نباشد-
احساس خفگی کردن ، شوکه شدن ، تکان خوردن -عامیانه) از شدت هیجان و است ...
١٣٩٦/١٠/٢٢
|

894 Choked صفت) شوکه، عصبانی ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

895 Verklempt صفت ) احساساتی، شخصی که مغلوب احساسات شده- این کلمه قرض گرفته شده از Yiddish (عبری ) می باشد و ریشه آن بر میگردد به کلمه farklemt که در زبان عبری ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

896 Choked up دستخوش احساسات شدن! بغض گرفتن!مثال
I choked up when I heard about the disaster
بغضم گرفت وقتی که درمورد بحران شنیدم
١٣٩٦/١٠/٢٢
|

897 If I may say so my self اگر من بتوانم با افتخار در موردخودم صحبت کنم، اگر تعریف از خود نباشد، اگر حمل بر خودستایی نباشد. ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

898 Put forward به جلو انداختن زمان یا تاریخ یک رویداد (مثل جلسه،وقت ملاقات و...)- تغییر دادن زمان با جلو بردن عقربه های ساعت درست عکس put back یعنی عقب بردن عقربه ه ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

899 Put forth ارائه دادن یا پیشنهاد کردن (یک برنامه ،ایده و...) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

900 put forth leaves برگ دادن، رشد کردن If a tree puts forth leaves, it begins to grow ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

901 To put forth leaves برگ دادن، رشد کردن ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

902 Stir up تکان دادن، بهم زدن ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

903 گندمان گندمان، شهری در استان چهارمحال و بختیاری، در هشتاد کیلومتری شهرکرد و از توابع شهرستان بروجن به فاصله هجده کیلومتری از بروجن. در زمانهای قدیم گندمان ی ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

904 Fall over oneself بسیار مشتاق بودن (برای انجام کاری یا چيزي ) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

905 Fall over yourself to do something بسیار مشتاق بودن به انجام کاری(بخصوص چیزی که معمولا انجام نمی دهید ) People were falling over themselves to help her مردم خیلی مشتاق بودند که به او ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

906 Fall over something برخوردکردن پا (بصورت اتفاقی )به چیزی و سقوط کردن، مثال) She fell over the dog and broke her front teeth او اشتباها در اثر برخورد پایش به یک سگ، نقش ب ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

907 Fall over سرازیر شدن (در مورد آبشار) - لبریز شدن (مایعات)- سقوط چیزی بر روی زمین یا کنار خودش (مثلا ،کیک را اگر خیلی بلند درست کنند ممکن است که فرو بریزد پای خ ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

908 In a fit of rage در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/٢١
|

909 Lump in throat بغض گلو (از شدت غم ) مثال ، I had a lump in my throat as I watched my brother get on the plane من درست لحظه تماشای سوار شدن برادرم به هواپیما،یک بغضی ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

910 Have a lump in throat یک بغض در گلو گیر کرده، بغض داشتن (از شدت ناراحتی) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

911 Wordsworthian به شیوه ویلیام وردزورث (شاعر معروف انگلیسی) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

912 Have a down to earth approach یک نگرش یا رویکرد واقع بینانه داشتن (نسبت به چیزی ) مثال She had a down to earth approach to life او یک نگرش واقع بینانه ای به زندگی داشت (منظور اینک ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

913 Down to earth approach گرایش واقع بینانه ١٣٩٦/١٠/٢١
|

914 One carry on item یک مورداز چمدان یا بار و بنه مسافر. (در فرودگاه ها منظور از این عبارت مواردی هستند که بعنوان بار مسافر اجازه ورود به کابین هواپیما را ندارند و به قس ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

915 Carry on اسم ): بار، چمدان، توشه ١٣٩٦/١٠/٢١
|

916 One personal item یک مورد شخصی (در فرودگاه ها، منظور از این عبارت مواردی مثل کیف دستی،لپ تاپ،کوله پشتی کوچک و...که میتوانید همراه خودتان اگر مایل بودید و اجازه داشته ب ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

917 Take a seat حالت رسمی تر از (Have a seat) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

918 Have a seat بفرمائید بنشینید ( این عبارت نسبت به Take a seat دوستانه تر و محترمانه تر است ) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

919 Take a back seat 1- با میل خود از کاری عقب نشستن (صرف نظر کردن )، اداره امور را به دیگری دادن( برای فهم بهتر یک اتومبیل را در نظر بگیرید وقتی با اراده خودتان در صندلی ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

920 Cheque book دسته چک ١٣٩٦/١٠/٢١
|

921 Bank book دفترچه بانکی ١٣٩٦/١٠/٢١
|

922 Account executive متصدی (کارمند) مسوول باز کردن حساب در بانک ١٣٩٦/١٠/٢١
|

923 Come along با من بیا (پیش بیا، بیا جلو) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

924 Cynical مسخره کننده،کسی که به شکل طعنه آمیز،دیگران را مسخره می کند - شکاک،بدبین، منفی باف- کسی که اهمیتی به دیگران نمی دهد و فقط به منافع خود اهمیت میدهد- فر ... ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

925 Sneering تحقیرآمیز ، ریشخند کننده، استهزا کننده ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

926 Recitation بصورت دکلمه خواندن، دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

927 Recite دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

928 Harangue دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

929 Be in someones shoes منظور) جای کسی بودن، با کفش کسی راه رفتن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

930 Doula پرسنل بخش زایشگاه که وظیفه اش مراقبت بهداشتی،حمایتی از مادر ،قبل،حین و بعد از زایمان است.البته نقشی در زایمان ندارد، چون اصلا تخصصی در زمینه مامایی ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

931 Cut it fine دقیقا عین عبارت cut it close در انگلیسی آمریکایی است ،یعنی درست لحظه آخر رسیدن، درست لحظه آخر کاری را تمام کردن (خطر از بیخ گوش رد شدن ) بدین معنا که ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

932 Cut it close درست لحظه آخر رسیدن، دقیقه نود رسیدن، درست خطر از بیخ گوش رد شدن (منظور یعنی اگر یک کم بیشتر طول میکشید برای ما دردسر ساز ميشد یا بیان اینکه تقریبا ن ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

933 Drop off -کاهش يافتن، افت کردن!
- پایین انداختن،پیاده کردن! (مثلا تو فارسی خودمونی میگیم منو همينجا بنداز پایین، یعنی من را همینجا پیاده کن)
- به خواب ...
١٣٩٦/١٠/١٩
|

934 Negotiate راه حل پیدا کردن،گذر کردن(از موانع پیش رو) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

935 Application تقاضانامه رسمی و معمولا بصورت مکتوب برای چيزي ١٣٩٦/١٠/١٩
|

936 Put something back چیزی را جایگزین کردن، چیزی را سر جای خودش گذاشتن ، چیزی به عقب انداختن (به بعد موکول کردن ) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

937 As long as به شرطی که (عبارت قیدی ) مادامی که (عبارت قیدی) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

938 Frigging معادل fucking و freaking در انگلیسی و معادل لعنتی /لامصب و سایر فحش های دیگر اینچنینی در فارسی .این اصطلاح توسط بعضی افراد استفاده می شود برای تاکید ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

939 Fucking معادل freaking و frigging که اصطلاحاتی برای تاکید بر چیزی یا بیان خشم است مثال)1- You think you're so fucking smart, don't you تو (لعنتی /لامصب/کسخل) ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

940 Freaking اصطلاحی برای تاکید بر آنچه که میگویید یا بیان خشم خود، مثل معادل فارسی( لعنتی) معادل انگلیسی fucking و frigging مثال1- Traffic was a freaking nightma ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

941 You are out of shape بدنتان نا متناسب شده، بدن شما در شرایط فیزیکی مناسب نيست، بدن شما ضعیف است(معمولا منظور بخاطر عدم ورزش است) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

942 Let's take a break بیا یه کم استراحت کنيم، بیا تا استراحت کوتاهی داشته باشيم. ١٣٩٦/١٠/١٨
|

943 No way امکان ندارد ١٣٩٦/١٠/١٨
|

944 Take a break استراحت کوتاه داشتن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

945 Get back into shape بازگشتن به فرم و تناسب بدنی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

946 Catch you later اصطلاح عامیانه موقع خداحافظی) برای گفتن خداحافظی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

947 Catch up with someone کسی را گیر انداختن یا دستگیر کردن، ١٣٩٦/١٠/١٨
|

948 Highway robber دزدی سرگردنه، مثال That's so expensive! It's highway robber آن چقدر گرونه، دزديه سرگردنه است! ١٣٩٦/١٠/١٨
|

949 Bang up BrE به زندان انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

950 Read that through آنرا از اول تا آخر بخوانید (منظور، خواندن سریع دست نوشته یا نوشته پرینت شده است تا اگر اشتباه یا اشکالی در آن هست پیدا و بررسی شود) ١٣٩٦/١٠/١٨
|

951 Read that over آنرا از اول تا آخر بخوانید( منظور سریع خواندن چیزی از اول تا آخرش است بمنظور پیدا کردن اشتباهي یا اشکالی در آن دست نوشته یا نوشته پرینت شده) ١٣٩٦/١٠/١٨
|

952 Here you go شروع کنید!-بفرمائید، خدمت شما! ١٣٩٦/١٠/١٨
|

953 Inclusive of tax با احتساب مالیات،مالیات حساب شده باهاش ١٣٩٦/١٠/١٨
|

954 Such a great deal عجب معامله عالی،عجب توافق خوبی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

955 Run a special حراج ویژه راه انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

956 Fly into a fit of rage بسیار خشمگین شدن بطور آنی (ناگهانی)، ١٣٩٦/١٠/١٧
|

957 In a fit of a rage در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧
|

958 Fit of a rage فوران خشم،جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧
|

959 Fly into a rage بسیار خشمگین شدن بطور ناگهانی،مثال) I asked to speak to her boss and she just flew into a rage من خواستم با رئیسش صحبت کنم و او به یکباره بسیار خشمگی ... ١٣٩٦/١٠/١٧
|

960 Got stung گذشته Get stung (گزیده شدن ) ١٣٩٦/١٠/١٧
|

961 Collision damage waiver چشم پوشی از خسارت ناشی از برخورد، چشم پوشی از ادعای خسارت ناشی از برخورد(تصادف) ١٣٩٦/١٠/١٧
|

962 Can't make heads or tails of something قادر نبودن به فهمیدن چیزی!
They can't make heads or tails of your directions
آنها نمیتوانند از راهنمایی های شما سردربياورند!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

963 Can not make heads or tails of something قادر نبودن به فهمیدن چیزی!
I couldn't make heads or tails of this case
من نتوانستم از این موضوع سردربيارم!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

964 Make heads or tails of something اصطلاح ) فهمیدن یا سردرآوردن از چیزی!
مثال
I can't make heads or tails of this problem
من نمیتوانم از این مساله سردربيارم!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

965 Thinking outside the box متفاوت فکر کردن ١٣٩٦/١٠/١٧
|

966 Neckbeard ریش تا گردن رشد کرده ) کنایه از عدم توجه به وضعیت آراستگی یک فرد است ،مثال، Make sure you don't have a neckbeard مطمئن شو که ریشت تا گردنت رشد نکند ( ... ١٣٩٦/١٠/١٧
|

967 What a piece of work is man چه شاهکاريه انسان! ١٣٩٦/١٠/١٦
|

968 Hang in the air نا تمام ماندن، نا معلوم ماندن، حل نشده ماندن مثال، His words hung in the air ،حرفهایش نا تمام ماند. ١٣٩٦/١٠/١٦
|

969 Headshot 1-عکس گرفته شده از صورت (مثلا عکس 3در 4) 2- گلوله نشانه رفته به سمت سر(شلیک به سر) ١٣٩٦/١٠/١٥
|

970 Ride out the storm اصطلاح عامیانه) با شرایط سخت کنار آمدن بدون صدمه دیدن زیاد.تحمل کردن طوفان تا اینکه آن طوفان عبور کند و برود. ١٣٩٦/١٠/١٥
|

971 Single تک آهنگ،آلبوم تک آهنگ ١٣٩٦/١٠/١٥
|

972 Day in, day out عامیانه) هر روز خدا! ١٣٩٦/١٠/١٥
|

973 That sucks عامیانه ) اون خیلی بی عرضه است، اون خیلی مزخرفه،اون چرنده،I bought a new car but I don't like it, That sucks من یک ماشین جدید خریدم اما اونو دوست ندا ... ١٣٩٦/١٠/١٥
|

974 It sucks اون خیلی مزخرفه، ١٣٩٦/١٠/١٥
|

975 Sucks مزخرف،بد،چرند،دست و پا چلفتی ١٣٩٦/١٠/١٥
|

976 Giddy up 1-از این واژه برای دستور دادن به یک اسب استفاده می شود که حرکت کند یا سریعتر حرکت کند. بصورت های Giddy-up یا Giddyup یا حتی Gittie-up هم نوشته میشود ... ١٣٩٦/١٠/١٣
|

977 A fresh pair of eyes ضرب المثل) کسی که آورده میشود تا یک چیزی را با دقت معاینه کند A fresh pair of eyes است. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

978 A fool at 40 is a fool forever ضرب المثل) یعنی کسیکه تا چهل سالگی پخته نشود (از نظر عقلی) دیگه هرگز تا آخر عمرش نخواهد شد. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

979 A day late and a dollar short ضرب المثل) یعنی یک چیز خیلی دیر شده و خیلی کم است. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

980 A barking dog seldom bites ضرب المثل) سگی که پارس میکند به ندرت گاز میگیرد.)کنایه به شخصی که براحتی دیگران را تهدید می‌کند اغلب هیچ اقدامی نميکند. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

981 Imp Imp، مخفف Impression در پایین برگه های گزارشات پزشکی مثل ام آر ای و... به معنای اولین تصور، تشخیص ابتدایی،تشخیص احتمالی ١٣٩٦/١٠/١٢
|

982 Turn the stones همه تلاشت را بکن، همه راه ها را برو ١٣٩٦/١٠/١١
|

983 For crying out loud اصطلاح عامیانه) آخ،آخ! تورو خدا نگاه کن! ١٣٩٦/١٠/١٠
|

984 Superdope فوق‌العاده عالی،(super-dope , super dope) به اشکال فوق هم نوشته میشود که به همان مفهوم است ١٣٩٦/١٠/١٠
|

985 Bad ass خفن،باحال،چشمگیر و عالی ١٣٩٦/١٠/١٠
|

986 Crazy about مشتاق بودن، علاقمند بودن I'm not crazy about the fabric من از اون پارچه خوشم نمیاد ١٣٩٦/١٠/١٠
|

987 Browsing نگاه کردن (به ویترین مغازه ها) مثال ،A: May I help you? B:I'm just browsing ١٣٩٦/١٠/١٠
|

988 Sick (علیرغم اینکه همه میدانیم این کلمه به معنای ناخوش احوال،حال ندار و...،بکار میرود)این کلمه به معنای : عالی،باحال،خفن و خوب هم بکار برده می‌شود. مثال، ... ١٣٩٦/١٠/١٠
|

989 You guys rock اصطلاح عامیانه) یعنی شما فوق‌العاده خوب هستيد، شما بچه‌ها عالی هستید! ١٣٩٦/١٠/١٠
|

990 Lost for good گمشده برای همیشه،مفقود شده برای همیشه ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

991 Drop dead به دو معنا میباشد 1- برای تاکید بر جذاب بودن بیش از حد چیزی!
مثال:
It's drop-dead gorgeous
فوق العاده زیباست.
2- BrE ( عامیانه) به ش ...
١٣٩٦/١٠/٠٩
|

992 Let's cross that bridge when we come to it بیا فعلا خودمون را نگران آنچه که در آینده ممکنه اتفاق بیفتد نکنیم و اگر هم اتفاق افتاد باهاش کنار بیاییم. ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

993 Be up the creek تو درد سر افتادن ،تو مخمصه افتادن، ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

994 Strike with awe گیج کردن،مبهوت کردن ،شگفت زده کردن ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

995 Strike with wonder گیج شدن، بهم ریختن ذهن ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

996 Cum مایع منی (اصطلاح عامیانه پورنوگرافی) ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

997 Make someone do something کسی را برای انجام کاری اجبار کردن، ) you can't make me go تو نمی توانی مرا مجبور به رفتن کنی. ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

998 Have someone do something کسی را برای انجام کاری سازماندهی کردن، به کار گرفتن، به خدمت گرفتن.
مثال I had Reza cut my hair
دادم رضا موهامو کوتاه کرد.
بجای have میتو ...
١٣٩٦/١٠/٠٨
|

999 Get someone to do something کسی را برای انجام کاری متقاعد کردن، (بجای get میتوان از have و make هم استفاده کرد منتهی اولا هم معنا کمی متفاوت خواهد شد و دوم اینکه در ساختار جمله ... ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

1000 What a lookout on it چه دورنمايي دارد! چه چشم اندازی داره! ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1001 Hit the panic button اصطلاح خودمانی)
Hit/press/push the panic button
بیش از حد هیجان زده شدن، هول شدن، دستپاچه شدن، وحشت زده شدن!
مثال: The coach isn't going t ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1002 On the button درست و دقیق، در زمان دقیق مشخص شده،درست به هدف ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1003 Fill someone in کسی را بطور کامل مطلع کردن از یک موضوعی ، I fill you in on the latest news من شما را بطور کامل از آخرین اخبار مطلع میکنم ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1004 Hit the spot اصطلاح، خودمانی چسبیدن (براي نوشیدنی ها یا غذاها ) یعنی آن غذا یا نوشیدنی آن چیزی باشد که واقعا رضایت شما را تامین کند. مثال The cup of coffee hit th ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1005 nip in the bud جلوی رشد و پیشرفت چیزی را از آغاز گرفتن،گربه را دم حجله کشتن ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1006 Break into علاوه بر معانی فوق: (بر اساس دیکشنری لانگمن)
1-از مایه خرج کردن!
I don't want to break into my savings unless I have to
من نمیخوام از ماي ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1007 Break in بغیر از همه معانی فوق:
اصطلاح آب بندی موتور وسایل نقلیه صفر کیلومتر
I can't drive at high speed until I break this new car in
من نمیتونم با ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1008 Break for دویدن سریع به یک طرفی به منظور فرار کردن ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1009 Break away استعفا دادن، فرار کردن از (موقعیتی،مکانی یا کسی ) ،بصورت تراشه درآوردن، جدا شدن از سازمان یا گروهی بخاطر نداشتن توافق ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1010 Break down Remove a barrier or obstacle برداشتن یک مانع یا سد، (مثال، He had to break down their opposition to his ideas او مجبور بود از سد مخالفت های آنها با ا ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1011 Over the counter drug داروی بدون نسخه- به اختصار داروی OTC مثل قرص استامينوفن،سرماخوردگی و...که اغلب نیاز به نسخه پزشک ندارند ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1012 Hit the nail on the head عامیانه)دقیق به هدف زدن ،دقیقا متوجه شدن (علت بروز مساله ای یا بوجود آمدن موقعیتی) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1013 Nailed it برنده شدن،درست به هدف زدن،موفق شدن مثال I nailed it درست به هدف زدم (موفق شدم) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1014 Drive someone nuts غیر رسمی) کسی را عصبانی کردن،کسی را خیلی اذیت کردن، کسی را دیوانه کردن مثال، She's going to drive me nuts with her jealousy او با حسادتش مرا دیوانه م ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1015 Fall to pieces داغون شدن،از کار افتادن،از هم پاشيدن، آشفته و پریشان شدن از نظر عاطفی ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1016 Fall to piece داغون شدن،از هم پاشیدن، پیر شدن یا از کار افتاده شدن (معمولا بدنبال استفاده طولانی مدت) - از نظر عاطفی ناراحت شدن (مثال، He fell to pieces when his m ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1017 Out of kilter غیر معمول، نا مرسوم،نا متعادل،کج ،نا بسامان،عجیب غریب ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1018 Off kilter نا متعادل،کج،نا مرسوم،غیر معمول،عجیب غریب،نا بسامان ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1019 Drag on به درازا کشیدن، ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1020 On the heavy side یه کمی سنگین، یه خورده سنگین ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1021 On the small side یه کمی کوچک، یه خورده کوچک ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1022 On the high side یک کمی بالا، یه خورده بالا (مثال، Your temperature is on the high side دمای بدنت یه کمی بالاست ،یا تبت یه خورده بالاست ) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1023 Mix it up درگيرشدن،جنگیدن (با مشت )،رقابت کردن -تنوع ایجاد کردن- ارتباط برقرار کردن با مردم،معاشرت کردن - انجام دادن کاری برای خوش گذاردن،لذت بردن و یا هیجان ... ١٣٩٦/١٠/٠٥
|

1024 Shake it up عجله کردن،سریعتر حرکت کردن- تغییر بزرگ ایجاد کردن (به منظور پیشرفت در کاری )-رقصیدن با ریتم آهنگ ١٣٩٦/١٠/٠٥
|

1025 Squeez in جم و جور نشستن (در ماشین یا...)، مدیریت زمان و مکان علی رغم تنگی جا یا زمان برای کسی یا برنامه ای. جا دادن برنامه ای (بصورت فشرده) بین برنامه کاری ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1026 Driveway به راه ورودی (کوتاه و اختصاصی) گفته میشود که از جاده عمومی جدا و به پارکینگ منزل ختم میشود، محوطه اختصاصی جلوی پارکینگ منزل ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1027 Giggidy تکه کلام گلن کواگماير (شخصیت کارتونی در سریال مرد خانواده) giggidy-giggidy ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1028 Carol رفتن خانه بخانه همراه با خواندن سرود کریسمس با خوشحالی و با صدای بلند ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1029 Caroler خواننده سرود کریسمس(مخصوصا با صدای بلند و با خوشحالی)، کسیکه سرود کریسمس را با صدای بلند میخواند را caroler یا معادل انگلیسی آن caroller میگویند ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1030 Caroller خواننده سرود کریسمس(با صدای بلند و با خوشحالی )- caroler معادل آمریکایی آن ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1031 The more the merrier ضرب المثل برای موقعیتهایی مثل عروسی،جشن و شادی و غیره ) هرچه بیشتر باشيم،بیشتر خوش میگذره - هر کی بیاد قدمش بچشم ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1032 Chagrined اندوهگین،آزرده خاطر،دلخور ١٣٩٦/١٠/٠٣
|

1033 Stoked صفت) مشتاق،هیجان زده ،مشتعل، برانگیخته -کسیکه بسیار هیجان زده و خوشحال است برای انجام کاری. ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

1034 Poised صفت) آرام،خونسرد، مطمئن،-آرام ولی آماده بخدمت -در حالت تعادل بودن (متعادل) ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

1035 squarely مستقیما- صادقانه،دقیقا ١٣٩٦/١٠/٠١
|

1036 Crimbo یک اصطلاح عامیانه(عرفي) جایگزین کریسمس ١٣٩٦/١٠/٠١
|

1037 pool پول شرط بندي ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

1038 Football pool پول شرط بندی فوتبال ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

1039 Burst in ناگهانی وارد شدن (به اتاق یا یک ساختمان و...)،بدون اجازه وارد شدن -حرف کسی را قطع کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

1040 mean streak خصلت بدجنسی، (شخصی که دارای خصلت شرور یا بدجنس باشد) ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

1041 Feed upon تقویت شدن از،بهره مند شدن از،جان گرفتن از ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

1042 Mr. Right اصطلاح ) شوهر ایده آل آینده ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

1043 Take the road سفر را آغاز کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1044 Good egg اصطلاح قدیمی و دوستانه برای بچه مثبت بر عکس bad egg به معنی پسر بد یا شرور ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1045 Goody goody غیررسمی) بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1046 Goody two shoes بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1047 Get on with it کارت رو شروع کن،کارت رو ادامه بده ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1048 Don't mention it در پاسخ به کسیکه از شما تشکر کرده یعنی، حرفشم نزن یا قابلی نداشت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1049 Get down رقصیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1050 Get on with it کاری که شروع کردی ادمه اش بده، کارت رو شروع کن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1051 Back home یعنی در زادگاه یک شخص، یا جایی که آن شخص از آنجا آمده (مثلا my friends back home یعنی دوستانم که در زادگاه من دارند زندگی میکنند-شاید بتوان معادل فار ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1052 Push through از سد چیزی گذشتن، مانعی را ( بزور ) رد کردن It helps you push through winter and in immaculate style ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1053 Wrap پایان یک دوره فیلمبرداری یا ضبط (مثال It's a wrap ) ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1054 Date from قدمت تاریخی داشتن از...، (مثال The church dates from the 14th century قدمت کلیسا به قرن چهاردهم بر میگردد )- معادل date back که آن هم تقریبا به همین ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1055 Unbirdled غیرقابل کنترل،مهارنشدني ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1056 Blistering صفت: سوزان هم در مورد گرما هم سرما ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1057 Blistering cold سرمای سوزان ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1058 Hit the road مسافرت کردن، ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1059 Strike back تلافی کردن،پاتک زدن ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1060 Here to stay! دیگر(کاملا) ماندگار و متداول شده، دیگه جزئی لاینفک از زندگی روزمره شدن ،( پذیرفته شده و ماندگار شدن بطوریکه برامون دیگه عادی شده) ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1061 Here we go شروع کنيم ! ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1062 Date back عبارت فعلی، قدمت داشتن ،به تاریخ عقب برگشتن مثلا This building dates back to the 18th century قدمت این ساختمان به قرن هجدهم باز میگردد، معادل data fr ... ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1063 Let's hang around بیا بريم دور بزنیم، بیا بريم بگردیم ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1064 Let's hit the road بیا بزنیم به جاده! ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1065 Resident evil شیطان مقیم ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1066 Put a constructoin on something (عبارت) تفسیر کردن چیزی ( مثلا اظهار نظر یک نفر یا کاری و اقدامات او) The judge put an entirely different constructi ... ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1067 constructoin تفسیر ،ترجمه ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1068 Barrel موج های بزرگ استوانه ای شکل (در ورزش موج سواری) را هم barrel میگويند ١٣٩٦/٠٩/٢٢
|

1069 Go up ساختن- ظاهر شدن- آتش گرفتن یا منفجر شدن - رفتن به دانشگاه- رفتن از یک شهر یا موقعیت پایین تر به شهری بزرگتر یا موقعیت بالاتر ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1070 Sure thing به معنی خواهش میکنم، قابلی نداشت، باعث افتخارم بود و... در جواب کسی که از شما تشکر کرده است بکار میرود، یعنی کاری نکردم که نیاز به تشکر خاصی داشته با ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1071 see out بدرقه کردن یا همراهی کردن تا دم درب خروج (هنگام خروج کسی از منزل یا ساختمانی بعد از ملاقات) مثلا ،I'll see you out یعنی تا دم در همراهيت خواهم کرد ی ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1072 Cut a fine figure برازنده و جذاب به نظر رسیدن، (بیشتر در مورد آقایون بکار می‌رود) ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

1073 Ran into برخورد کردن، تصادفی به چیزی برخوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

1074 Come round باز رخدادن ، دوباره روی دادن ، (مثال، When my father's birthday came round, I wanted to buy him something really special) ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

1075 julienne فعل ، برش فرانسوی سبزیجات (بصورت خلال بريدن ) ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1076 Ask after جویای احوال سلامتی یا پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1077 Air out فعل عبارتی،به معنای در معرض هوا قرار دادن پهن کردن در هوای آزاد به منظور از بین رفتن رطوبت یا بوی آن ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1078 In style شیک،مد روز،اصیل،مدرن ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1079 Strike through خط زدن یا کشیدن (متن برای حذف آن) ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1080 Get stung گزیده شدن ، زمان گذشته آن هم got stung می باشد ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1081 Fancy معنی کیک هم می دهد ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1082 Spit it out بیرون انداختن یا تف کردن (مثلا غذای بد مزه ) ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1083 Everlasting gobstopper هم نام یک برند معروف آبنبات (candy) آمریکایی است هم نام شخصیت تخیلی در رمان کودکانه (چارلی و کارخانه شکلات) ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1084 Monday blues کسالت، افسردگی و یا خستگی دوشنبه ها (بخاطر شروع هفته کاری) برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها اتفاق می افتد ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1085 Morning blues کسالت یا افسردگی صبحگاهی(البته برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها صبح اتفاق می افتد) ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1086 take the wheel هدایت یا کنترل کردن (رانندگی کردن ) ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1087 Stones throw (خودمانی ):در یک قدمی (منظور همان فاصله نزدیک) ١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

1088 Wiped out صفت) 1-بسیار خسته!
I'm completely wiped out
من کاملا خسته ام!
2-مست، نشئه، intoxicated ، drunken
He's really wiped out by the drugs
١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

1089 Mean muggin نگاه غضب آلود، نگاه معنا دار یا از روی تشر،نگاه محکم و جدی ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1090 Head turner (صفت) جذاب و فوق العاده،وقتی کسی یا چیزی باعث جلب توجه شود بطوریکه سر بیننده به سوی آن شخص یا چیز برگردانده شود میگویند آن شخص یا چیز head Turner است ... ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1091 Revved up دور برداشتن، بسیار هیجان زده و فعال بودن یا شدن،سرعت یا شتاب گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1092 Heather به زنی که زیبا،شوخ طبع،صادق،مهربان و در کل بهترین بهترین ها باشد اطلاق می‌شود. ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

1093 Pull off 1-کنار زدن یا کشیدن (خودرو به کنار جاده) 2-( غیررسمی) بک آپ گرفتن از یک کامپیوتر و یا اینترنت و قرار دادن آن اطلاعات در کامپیوتر دیگر ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1094 Flip middle finger به معنای fu*k you البته با حرکت دست(مترادف flip off-flip the bird )-تحقیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1095 Flip off تحقیر کردن یا ناسزاگویی به کسی با نشان دادن انگشت وسطی دست به آن شخص (در فرهنگ غربی نشان دادن انگشت وسطی در حالیکه بقیه انگشتان بسته باشند به معنای ف ... ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1096 Flip the bird نشان دادن انگشت وسطی دست به نشانه ناسزا گفتن یا تحقیر کردن کسی، مترادف flip off ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1097 Polyamorous تمایل به داشتن روابط عاشقانه بصورت همزمان با چند نفر ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1098 Head over to رفتن ویا سرزدن ( در مسیری مشخص) ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1099 Drum out طرد کردن، تبعید کردن،راندن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1100 Set out 1- شروع به کار کردن ( به منظور دستیابی به یک هدف خاصی) 2- شروع کردن یک مسافرت 3- شرح دادن (با جزئیات کامل و معمولا بصورت نوشتاری) 4- قرار دادن، گذاشت ... ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1101 Sound out بیان کردن،اعلام کردن،ادا یا تلفظ کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1102 Cry off کنسل کردن-معذور شدن-رها کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1103 Let in for فعل گذرا: در موقعیت ناخوشایند(بصورت ناخواسته) قرار گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1104 Let someone in for کسی را در موقعیت ناخوشایند (بصورت ناخواسته) درگیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1105 Appointments اسباب و اثاثیه یا مبلمان (خانه،اتومبیل و...) ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1106 Showstopper 1-قطعه ای از اجرای یک نمایش که مورد توجه و تشویق طولانی مخاطبان قرار میگیرد 2-چیزی که بسیار برجسته و دارای جذابیت عمومی است 3-یک مانع برای پیشرفت بیش ... ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1107 Move up به معنای تغییر پوزيشن به منظور باز کردن جا برای کسی یا چیزی هم می باشد ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1108 Put back به عقب انداختن(تاریخ یا زمان) ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1109 Get nuts (غیررسمی)بسیار عصبانی و ناراحت شدن. ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1110 I am freaking out دارم دیوانه میشوم، دارم قاطی میکنم، ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1111 Petrolhead عاشق ماشین یا خودمونی ماشین باز ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1112 Sweet spot قسمت بزرگ یک چوب بیسبال یا راکت تنیس که توپ به آن اصابت ميکند - نقطه حساس ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1113 Run up (Run up( a debt )or (a bill به معنای بدهی بالا آوردن، یا روی هم انباشتن
صورتحساب ها و یا قبوض
- بالا بردن چیزی!، (بخصوص پرچم )
-بالارفتن ...
١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1114 Give off انتشار (مثلا بو،نور،دود،گاز و...) ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1115 Give out به معنای از کار افتادن هم میباشد ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1116 Sign for Sign for something : امضا رسید تحویل چیزی ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1117 Sign out ثبت خروج (کسی یا چیزی در دفتر به منظور تایید اینکه آن شخص یا چیز خارج شده است) ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1118 Dip into book خواندن بخشهای کمی از کتاب (معمولا به منظور یک خواندن خوب و موثر) ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1119 Dip into saving خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1120 Dip into (کتاب) خواندن قسمتهای کمی از یک کتاب یا مجله -(پول) خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1121 Peter out رفته رفته کاهش یافتن، تدریجا محو شدن، کم کم از بین رفتن و ناپدید شدن!
- از نفس افتادن یا خسته شدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1122 Shout out قدردانی کردن با احترام از کسی بصورت عمومی (معمولا در رسانه‌های اجتماعی) ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1123 Break down شکست خوردن( مذاکره، رابطه) هم معنا میشود ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1124 Break down ترکیدن بغض ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1125 Blare out پخش صدا (موسیقی،آگهی) با صدای بلند- بلند کردن یا بلند بودن صدای موسیقی ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1126 Cyber Monday دوشنبه سايبري، یک اصطلاح بازاریابی مربوط به اولین دوشنبه بعد از تعطیلات شکرگزاری که در این روز فروشگاه های آنلاین، محصولات خود را با تخفیف بزرگی به م ... ١٣٩٦/٠٨/٢٨
|

1127 Trippy عجیب،غریب- متوهم (در اثر مصرف داروهای توهم زا مثل ال اس دی،اسید یا قارچ توهم زا)- احساس کشف و شهود (سفر ال اس دی )-هیجان بر انگیز -دیوانه کننده ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1128 Decorated (صفت) به معنای مدال آور یا عنوان دار هم میباشد، کسی که نشان یا مدال افتخار می گیرد ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1129 Spearfisher ماهیگیر(با پرتاب نیزه)، کسی که با پرتاب نیزه در زیر آب ماهیگیری میکند ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1130 Spearfish (فعل) ماهیگیری با پرتاب نیزه چه بصورت دستی یا مکانیکی ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1131 Mofo (مجازی) طرفدار دو آتیشه، سرسخت و باوفا (محلی): مخفف Mother-Fucker ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1132 Used to سابقه داشته ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

1133 Hoe فاحشه ١٣٩٦/٠٨/٢٣
|

1134 Staring خیره شدن، زل زدن، خیره(صفت) ١٣٩٦/٠٨/٢٢
|

1135 Rack rate نرخ رسمی یا اعلام شده دائمی اتاق (هتل) ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 lurch
• Her heart gave a little lurch when she saw him.
• وقتی که خانم، اون آقا را دید، کمی قلبش لرزید!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

2 lurch
• Their relationship seems to lurch from one crisis to the next.
• رابطه آنها به نظر می رسد از یک بحران به یک بحران دیگر در نوسان است!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

3 lurch
• The ship gave a lurch to starboard.
• کشتی به سمت راستش کج شد!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

4 staggering
• Profits have shot up by a staggering 25 %.
• سودها با یک سرعت سرسام آوری، بیست و پنج درصد رشد داشته اند!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

5 prosperous
• May you be happy and prosperous.
• امید که شما شاد و کامروا باشید!
١٣٩٧/١٠/١١
|

6 nose dive
• The market values are in a nose dive.
• قیمت های بازار در حال سقوطند.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

7 nose dive
• Due to keen competition, his business took a nose dive.
• بخاطر رقابت شدید، کسب و کارش افت کرده/از رونق افتاده!
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

8 nose dive
• The thermometer takes a nose dive the first day of winter.
• دما در اولین روز زمستان افت میکند.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

9 driveway
• I stood in the driveway and watched him back out and pull away.
• من در راهروی ورودی پارکینگ ایستادم و عقب و جلو راندنش را تماشا کردم./ وقتی داشت ماشین رو عقب و جلو میکرد تماشایش میکردم.
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

10 driveway
• He pulled into the driveway in front of her garage.
• او (آقا) وارد راه ورودی جلوی پارکینگ اون خانم شد!
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

11 top dog
• Man: I want to be top dog!
• مرد: من میخواهم رهبر شوم./ شخص صاحب قدرتی بشوم/ از همه بالاتر و قدرتمندتر باشم!
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

12 top dog
• After winning four major international events he's the top dog among formula one motor racing drivers.
• پس از برنده شدن در چهار رویداد بزرگ بین المللی او در میان رانندگان مسابقات فرمول یک، برترین است.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

13 top dog
• The man is young, but he is a top dog in his company.
• مرد جوانی است اما، او در شرکتش یک شخص ذی نفوذ است.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

14 top dog
• The team wanted to prove that they were top dogs in the region.
• تیم می خواست ثابت کند که آنها در منطقه، برتر (از بقیه رقبا) بودند!
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

15 resemble
• So many hotels resemble each other.
• بسیاری از هتل ها شبیه بهم هستند.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

16 resemble
• You resemble your mother very closely.
• تو به مادرت خیلی شبیه هستی.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

17 so many
• So many men (or heads) so many minds (or wits).
• هرچه افراد (ویا سرها) بیشتر، افکار (ویا عقل ها) بیشتر!
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

18 so many
• So many men, so many minds.
• هرچه افراد بیشتر، افکار و عقاید بیشتر!
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

19 so many
• So many countries, so many customs.
• هرچه کشورها بیشتر، آداب و رسوم بیشتر!
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

20 resemble
• The brothers resemble each other in taste.
• برادران در ذائقه بهم شبیه هستند.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

21 resemble
• Will it resemble an out-take from Dubliners?
• آیا مثل یک قسمت حذف شده از مجموعه دوبلینی ها خواهد شد?
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

22 as well
• Fair words and foul deeds cheat wise men as well as fools.
• گفتار خوب و کردار بد، به همان خوبی که احمق ها را فریب میدهند، مردان عاقل را نیز فریب میدهند!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

23 as well
• As well be hanged for a sheep as for a lamb.
• (ضرب المثل): (بخاطر دزدی) به دار آویخته میشود، چه برای (دزدیدن) یک گوسفند باشد چه (دزدیدن) یک بره!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

24 as well
• Hatred is blind as well as love.
• نفرت، (درست) به همان اندازه عشق، کور است!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

25 as well
• One might as well be hanged for a sheep as a lamb.
• (ضرب المثل) یکنفر ممکن است به دار آویخته شود چه برای (دزدیدن) یک گوسفند باشد چه یک بره! معادل فارسی: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

26 as well
• It is as well to know which way the wind blows.
• اون همچنین برای اینست که بفهمیم باد از کدام سمت می وزد!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

27 blend in
• Choose curtains that blend in with your decor.
• پرده هایی انتخاب کنید که با دکوراسیون شما ست باشند/ همرنگ باشند.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

28 blend in
• Blend in the lemon extract, lemon peel and walnuts.
• عصاره لیمو، پوست لیمو و گردو را با هم مخلوط کنید.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

29 blend in
• Beat the butter and sugar; then blend in the egg.
• کره و شکر را با هم بزنید، سپس تخم مرغ را اضافه کنید و با هم مخلوط کنید.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

30 blend in
• The colour of the carpet doesn't blend in.
• رنگ فرش ست نیست.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

31 blend in
• Blend in the eggs, one at a time, beating well after each one.
• تخم مرغ ها را یکی یکی اضافه کنید، هر بار (که تخم مرغی اضافه میکنید) خوب بهم بزنید تا مخلوط و یکدست شود!
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

32 blend in
• The toad had changed its colour to blend in with its new environment.
• وزغ رنگش را تغییر داده بود تا با محیط جدیدش همرنگ شود.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

33 integrity
• He showed great integrity when he refused to lie for his employer.
• او با دروغ نگفتن بخاطر کارفرمایش، نشان داد انسان فوق العاده صادق و درستکاری است!/ او وقتی که نپذیرفت بخاطر کارفرمایش دروغ بگويد، صداقت زیادی از خود نشان داد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

34 ali
• Dr Ali gave a great sniff of disapproval.
• دکتر علی با بینی بالا کشیدن مخالفت خودش را اعلام کرد!
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

35 gotcha
• He gotcha, Helen. Give the boy credit.
• اون گیرت آورد، هلن! طلب اون پسر رو بده!
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

36 gotcha
• Gotcha! You will eventually have to go through that drawer.
• مچتو گرفتم! تو آخرش مجبور میشی اون کشو رو بگردی!
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

37 gotcha
• Gotcha . . . Debi presents a bouquet to Noel.
• گرفتم! دبی یک دسته گل به نوئل هدیه میدهد.
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

38 gotcha
• Gotcha, Katie! Now I'm gonna tickle you!
• گیرت آوردم کیتی! الان غلغلکت میدم!
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

39 sum
• The sum of five, ten, and twenty is thirty-five.
• مجموع پنج، ده و بیست، میشود سی و پنج.
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

40 ductus
• Most babies have a closed ductus arteriosus by 72 hours after birth.
• اکثر نوزادان تا 72 ساعت پس از تولد، یک مجرای شریانی بسته دارند.
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

41 ambiance
• The restaurant creates a relaxing ambiance with its soft lighting.
• رستوران با نورپردازی ملایمش یک محیط آرام بخشی را ایجاد میکند.
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

42 work week
• The average work week was nearly eighty hours of either backbreaking labor or mind-numbing tedium.
• میانگین روزهای کاری در یک هفته، تقریبا (معادل) هشتاد ساعت از، یا کار شاق و کمرشکن بود و یا یکنواختی و خستگی کسالت آور!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

43 work week
• A work week of forty hours is standard in the U. S.
• یک هفته کاری چهل ساعته، در ایالات متحده استاندارد در نظر گرفته میشود/یک هفته کاری متشکل از چهل ساعت کار، در ایالات متحده استاندارد می باشد!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

44 peep
• Children came to peep at him round the doorway.
• بچه ها اومدند تا از گوشه راهرو به او دزدکی نگاه کنند!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

45 peep
• It's rude to peep at other people's work.
• دزدکی به کار مردم سرک کشیدن بی ادبی است!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

46 peep
• I noticed him take a little peep at his watch.
• متوجه شدم که او دزدکی یه نیم نگاهي به ساعتش انداخت.
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

47 peep
• The hatchlings peeped for their mother.
• جوجه های تازه سر از تخم درآورده، برای مادرشان جیک جیک می کردند/ نوزادان تازه از تخم درآمده، با جیک جیک کردن مادرشان را صدا می کردند!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

48 get going
• Come on, you guys, let's get going!
• یالا بچه ها، بهتره راه بیفیتید/ باید دست به کار بشید!
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

49 get going
• I'm going to get going on the decorating next week.
• من قرار است هفته آینده کار تزئینات رو شروع کنم!
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

50 fancy
• I've got a cowboy outfit for the fancy dress party.
• من برای مهمونی بالماسکه یک دست لباس مخصوص کابویی دارم.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

51 fancy
• Many of the dancers at the fancy dress ball wore colourful masks.
• تعدادی از رقصنده های مراسم بالماسکه، ماسکهای رنگارنگی پوشیدند.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

52 fancy
• Do you fancy going out this evening?
• دوست داری امروز عصر بریم بیرون?
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

53 fancy
• I rather fancy the Antipodes for a holiday this summer.
• من برای تعطیلات تابستان امسال، آنتی پودها (اون طرف کره زمین) را ترجیح میدم! (منظور از آنتی پودها نقاط متقاطر یا متقابل بر روی کره زمین هستند که به اندازه 180 درجه از هم دور میباشند مثل قطب شمال و قطب جنوب که نقاط متقاطر از هم میباشند ولی بطور کلی مردمی که در نیمکره شمالی زندگی میکنند وقتی منظورشان استرالیا و نیوزلند که در نیمکره جنوبی هستند می باشد از این اصطلاح استفاده میکنند و در این جمله هم منظور نویسنده شاید سفر به همین کشورها باشد!
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

54 get going
• Let's get going or they'll send out a search party .
• بیایید بریم وگرنه آنها یک گروه تجسس میفرستند.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

55 get going
• Better get going on that book if you want to finish it in a month.
• بهتره که برای مطالعه اون کتاب دست بکار بشی اگر میخواهی که اونو یک ماهه تموم کنی.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

56 get going
• When the going gets tough, the tough get going.
• وقتی رفتن سخت میشود، سرسخت ها و انسان های قوی هستند که به پیش میروند/ در شرایط دشوار است که دوست و دشمن مشخص میشود/ارزش انسانها در هنگام سختی معلوم میشود.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

57 strike
• The fighter struck two blows to his opponents chin.
• اون مبارز دو تا مشت به چانه حریفش وارد آورد/زد.
١٣٩٧/٠٨/١١
|

58 peep
• One more peep out of you and I'll be angry!
• یه بار دیگه جیکت دربیاد عصبانی میشم!
١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

59 top down
• Authority is top down, and utilizes formal communication channels, usually vertical, and well-defined policies and procedures.
• اقتدار بصورت سلسله مراتبی (از بالا به پایین) میباشد و از کانال های ارتباطی رسمی که معمولا بصورت عمودی هستند و سیاست ها و رویه های کاملا مشخص بهره میگیرد.
١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

60 top down
• Some, used to a more old-fashioned top down managerial style are cynical about such an approach.
• برخی از کسانی که به یک شیوه مدیریتی از بالا به پایین قدیمی تر عادت کرده اند، نسبت به یک همچین رویکردی بدبین هستند.
١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

61 truthfulness
• Among her many virtues are loyalty, courage, and truthfulness.
• از جمله فضایل بیشمار او وفاداری، شجاعت و صداقت میباشد!
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

62 bonus
• The company used to give discretionary bonus payments.
• شرکت قبلا به سهامدارنش بر حسب صلاحدید، سود اضافی میداد!
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

63 bonus
• The committee backtracked by scrapping the controversial bonus system.
• کمیسیون با حذف سیستم بحث برانگیز پرداخت پاداش، از موضع خود بازگشت.
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

64 bonus
• All World War II veterans received a bonus in their benefits that year.
• همه کهنه سربازان جنگ جهانی دوم، یک حقوق اضافه بصورت پرداختی ماهیانه در آن سال دریافت کردند.
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

65 brim
• The glass was full to the brim.
• لیوان لبالب پر بود!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

66 brim
• Rain dripped from the brim of his baseball cap.
• باران از لبه کلاه بیسبالش میچکید!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

67 brim
• She was filled to the brim with happiness.
• او سراسر لبریز از خوشحالی بود!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

68 brim
• Better spare at brim than at bottom.
• بهتره از لبه اضافه بیاد تا از انتها! (یک ضرب المثل قدیمی آمریکایی است کنایه از این دارد که بهتره تا وقتی جوان هستید صرفه جویی و پس انداز کنید تا در زمان پیری دیگه مجبور به اینکار نباشید!)
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

69 urge
• Julia had to subdue an urge to stroke his hair.
• جولیا مجبور بود اون اشتیاقی که برای نوازش موهای او داشت را سرکوب کند!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

70 brim
• The pot was brimming with fresh tea.
• قوری داشت مملو از چای تازه میشد!
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

71 catch
• If we run, we can still catch the bus.
• اگر بدویم هنوز هم میتوانیم به اتوبوس برسیم/سوار اتوبوس بشیم.
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

72 catch
• I caught her sleeping at work.
• من او را حین خواب در محل کار، گیر انداختم!
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

73 catch
• She caught the boy as he tried to run away.
• او پسر را وقتی که سعی داشت فرار کند، دستگیر کرد/گرفت.
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

74 catch
• If you start to fall, I will catch you.
• اگه خواستی بیفتی تو رو میگیرم!
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

75 move up
• There's room for another one if you move up a bit.
• اگر کمی جابجا بشید برای یک نفر دیگر (هم) جا هست!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

76 move up
• His chairs can swivel, but they can't move up or down.
• صندلی هاش میتوانند بچرخند اما بطرف بالا یا پایین حرکت نمیکنند!/بالا و پایین نمیشوند!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

77 move up
• The kids learn fast, and can't wait to move up to the junior team.
• بچه ها سریع یاد میگیرند و مشتاقانه منتظر صعود به تیم نوجوانان هستند./نمیتوانند برای رفتن به تیم نوجوانان صبر کنند!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

78 move up
• She was anxious to move up the promotion ladder.
• او برای صعود از نردبان ترقی مشتاق بود!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

79 move up
• Hold the ladder tightly and move up a rung at a time.
• نردبان را محکم بگیر و هر بار یک پله بالا برو!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

80 move up
• Move up, John, and let the lady sit down.
• جابجا شو جان، و اجازه بده تا خانم بنشیند.
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

81 bond
• The prisoner managed to break free of his bonds.
• زندانی موفق به فرار از غل و زنجیرش شد./زندانی موفق شد از غل و زنجیر ش آزاد شود./زندانی موفق به باز کردن غل و زنجیرش شد.
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

82 fit
• a fit of grief
• یک حمله اندوه، غم و اندوه شدید و یکباره!
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

83 fit
• a coughing fit
• یک حمله سرفه، سرفه کردن های شدید و پشت سر هم
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

84 fit
• epileptic fit
• حمله صرعي، تشنج صرعی
١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

85 cupid
• May this Valentine bless us with the cupid of love and warmth of romance. Happy Valentine's Day Honey!
• باشد که این ولنتاین با خدای عشق، کیوپید، و گرمای عاشقانه به ما برکت دهد. روز ولنتاین مبارک عسلم!
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

86 spree
• a shopping spree
• یک خرید بی بند وبار/لجام گسیخته/بی حد و مرز!
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

87 just so
• His promises were just so much meaningless talk.
• وعده هایش فقط در حد حرف مفت بودند!
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

88 just so
• He is just so not the right person for her.
• اون آقا آنطور که باید شخص مناسبی/شوهر ایده الی برای خانم نیست.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

89 just so
• The ending to the film was just so predictable.
• آخر فیلم به بهترین شکل دلخواه قابل پیش بینی بود.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

90 just so
• You think that muggers should be punished more severely?Just so,I'm in total agreement.
• شما فکر میکنید که اون زورگیرها باید بیشتر مجازات شوند? دقیقا درسته، من کاملا موافقم.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

91 just so
• Bring your friends by all means - just so long as I know how many are coming.
• دوستانت را بیاور حتما- به شرطی که من بدونم چند نفر می آیند.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

92 just so
• Her house always has to be just so.
• خانه اش همیشه باید مرتب و منظم باشد/ دقیقا همونطور که اون دلش میخواهد باشد.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

93 just so
• He liked polishing the furniture and making everything just so.
• او براق کردن اسباب و اثاثیه و درست کردن هر چیزی را به بهترین شکل/ به شکل دقیق، دوست داشت.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

94 just so
• He's a perfectionist - everything has to be just so.
• اون کمالگراست- همه چیز باید دقیقا همانطوری باشد که او میخواهد.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

95 just so
• It just so happened they'd been invited too.
• اتفاقا آنها هم دعوت شده بودند.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

96 just so
• But you're just so stuffed you won't be able to drink anything.
• اما شما همانطور که دلتون خواست شکمتون را پر کردید که دیگه چیزی نمیتوانید بنوشید!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

97 just so
• Everything had to be just so, or Edna would make us do it again.
• همه چیز می بایست خیلی دقيق انجام ميشد / بصورت مرتب و منظم چیده میشد/ همانطور که او دلش میخواست باشد، وگرنه ادنا مجبورمون میکرد دوباره انجامش بدیم!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

98 hang over
• The clouds of war hang over the east.
• ابرهای جنگ بر فراز شرق سایه می افکنند!
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

99 settle
• One day I'll want to settle down and have a family.
• یک روزی میخواهم که تشکیل خانواده بدهم و یک خانواده داشته باشم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

100 settle
• I'm not going to settle for second best .
• من نمی خواهم به دوم شدن قانع بشم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

101 settle
• The ancient way to settle a quarrel was to choose a leader from each side and let them fight it out.
• روش قدیمی برای حل وفصل نزاع، انتخاب یک رهبر از هر طرف بود و به آنها اجازه میدادند تا با هم مبارزه کنند!
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

102 settle
• I'm not ready to settle down yet.
• من هنوز برای تشکیل خانواده آماده نیستم!
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

103 settle
• The heavy rain might settle the changeable weather.
• باران سنگین ممکن است آب و هوای متغیر را آرام کند.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

104 settle
• They'll soon settle in - kids are very good at adjusting.
• آنها خیلی زود به شرایط خو خواهند گرفت- بچه ها در انطباق پذیری خیلی خوبند.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

105 settle
• You can't settle every argument by duking it out.
• شما نمیتوانید هر بحثی را با جر و بحث فیصله بدهید.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

106 urge
• She fought back the urge to run.
• او در مقابل میل به فرار مقاومت کرد/جلوی خودش را گرفت!
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

107 urge
• I can never resist temptation/chocolate/the urge to laugh.
• من هرگز نمی توانم در برابر اغواگری، شکلات و میل به خندیدن مقاومت کنم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

108 urge
• I felt a sudden urge to smash the teapot against the wall.
• من یک تمایل ناگهانی برای زدن قوری به دیوار داشتم/ به یکباره میلم کشید قوری رو بکوبم به دیوار!
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

109 urge
• I felt an irresistible urge to laugh.
• من یک انگیزه غیر قابل مقاومت برای خندیدن داشتم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

110 urge
• I felt an uncontrollable urge to scream.
• من یک اشتیاق مهار نشدنی برای فریاد زدن داشتم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

111 urge
• The urge to look was almost overwhelming.
• تمایل به/اشتیاق به نگاه کردن تقریبا غیرقابل مقاومت بود/اجتناب ناپذیر بود.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

112 urge
• We urge you to adopt all necessary measures to guarantee people's safety.
• ما از شما تقاضامندیم که همه تدابیر لازم را برای تضمین امنیت مردم بکار بگیرید.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

113 urge
• Health officials urged that everyone in the area be vaccinated immediately.
• مقامات بهداشتی خواستار آن شدند که همه در این ناحیه بلافاصله واکسینه شوند.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

114 urge
• Authorities urged caution today after two armed men escaped from a nearby prison.
• مقامات امروز تاکید بر احتیاط داشتند پس از اینکه دو مرد مسلح از یک زندان در این نزدیکی فرار کردند.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

115 urge
• We urge your participation in this new program.
• ما اصرار بر شرکت شما در این برنامه جدید داریم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

116 reckon with
• I didn't reckon with getting caught up in so much traffic.
• من گرفتار شدن در ترافیک سنگین را در نظر نگرفتم.
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

117 reckon with
• When the fighting is over, we will reckon with the enemy's sympathizers.
• هنگامی که مبارزه تمام می شود، ما همراهان دشمن را به حساب خواهیم آورد!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

118 reckon with
• She doesn't know how to reckon with this problem.
• او نمی داند چگونه با این مشکل کنار بیاد!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

119 reckon with
• We must reckon with all possible difficulties when we are considering the cost of the contract.
• ما باید تمام مشکلات احتمالی را به حساب بیاریم وقتی که داریم هزینه قرارداد را در نظر می گیریم!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

120 reckon with
• I wouldn't like to reckon with the manager when he's in a bad temper.
• دوست ندارم با مدیر، موقعی که بدخلقه، روبرو بشم!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

121 fancy
• These dresses are too casual for the wedding; I need something fancier.
• این لباس ها برای عروسی، بسیار ساده/خودمونی هستند، من به چیزی شیک تر/ پر زرق و برق تر نیاز دارم!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

122 copilot
• "We'll have to ditch!" yelled the co-pilot.
• "ما باید هواپیما را در آب فرود بیاریم"! کمک خلبان فریاد میکشید.
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

123 uplifted
• Love will be uplifted, praised, but lust will be hated and condemned!
• عشق سربلند و مورد ستایش قرار خواهد گرفت اما، شهوت و هوس، مورد تنفر و رسوا خواهد شد!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

124 uplifted
• The earth's movement uplifted this part of town.
• حرکت زمین این قسمت از شهر را بالا برده است!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

125 uplifted
• You should feel uplifted by the close of play.
• شما باید تا اتمام بازی با روحیه بالا/با انگیزه بالا باشید!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

126 uplifted
• The arm, uplifted in a cheery wave, is bony, frail, almost opalescent.
• دستی که بالا آمده تا از روی شادمانی تکان داده شود، استخوانی، نحیف و تقریبا شیری رنگ است!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

127 uplifted
• Their victory uplifted them.
• پیروزی شان، آنها را بالا کشید!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

128 uplifted
• Uplifted sediments would be brought from their depth-related temperature regime and subjected to lower temperatures at higher structural levels.
• رسوبات بالا آمده/بالا آورده شده، از رژیم دمایی مربوط به عمقشان آورده میشوند و تابع دماهای پایین تر در سطوح ساختاری بالاتر خواهند بود!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

129 uplifted
• If they are confident and compassionate, we are uplifted and encouraged.
• اگر آنها دلسوز و مطمئن باشند ما روحیه میگیریم و تشویق می شویم!
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

130 uplifted
• The island was uplifted and igneous intrusions took place.
• جزیره بالا آورده شد و گدازه رانی های آذرین رخ داد!
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

131 uplifted
• He felt uplifted by her presence.
• اون (آقا) از حضور او (خانم) روحیه گرفت/انگیزه گرفت
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

132 uplifted
• Everyone left the meeting feeling uplifted.
• همه جلسه را با روحیه بالا ترک کردند/همگی در حالیکه روحیه گرفته بودند جلسه را ترک گفتند!
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

133 stir up
• Their aim was to stir up feeling against the war.
• هدفشان تحریک احساسات/برانگیختن عواطف در برابر جنگ بود!
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

134 stir up
• Before painting, you should stir up the paint a bit.
• قبل از رنگ زدن/نقاشی، باید رنگ را کمی تکان دهید/بهم بزنید!
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

135 give up
• Don't give up just because it's difficult.
• دست بر ندار/تسلیم نشو فقط به این خاطر که مشکل است!
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

136 glaciated
• Approximately 10% of the island is glaciated.
• تقریبا ده درصد این جزیره از یخ پوشیده شده است.
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

137 glaciated
• Why are the U-shaped glaciated valleys suitable for water storage and for the building of dams?
• چرا دره های یخ زده U شکل، برای ذخیره سازی آب و ساخت سدها مناسبند?
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

138 pony up
• I suppose I shall have to pony up, whether I like it or not.
• خواه ناخواه فکر کنم مجبورم که تسویه حساب کنم.
١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

139 conscience
• A guilty conscience feels continual fear.
• یک وجدان گناهکار، احساس ترس همیشگی دارد
١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

140 conscience
• A guilty conscience is a self-accuser [a thousand witness].
• یک عذاب وجدان، یک خود ملامت گر است (یکهزار شاهد)
١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

141 sustained
• The love of my family and friends sustained me through my ordeal.
• عشق خانواده و دوستانم (بود که) من را در طول تجربه سخت من برای اثبات بی گناهیم، زنده نگه داشت.
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

142 sustained
• The driver of the truck sustained only minor injuries to his legs and arms.
• راننده کامیون فقط صدمات جزئی به پاها و دستانش وارد شده/متحمل شده!
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

143 sustained
• Several train passengers received/sustained serious injuries in the crash.
• چندین مسافر قطار متحمل صدمات جدی در صانحه برخورد شدند.
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

144 sustained
• The court sustained his claim that the contract was illegal.
• دادگاه از ادعای او که قرارداد، غیرقانونی بوده، حمایت کرد.
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

145 sustained
• The company has sustained heavy losses this year.
• شرکت امسال ضررهای سنگینی را متحمل شده است!
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

146 sustained
• He sustained a broken rib.
• او متحمل یک شکستگی دنده شده
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

147 sustained
• She sustained multiple injuries in the accident.
• او در تصادف متحمل چندین جراحت شده است
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

148 at stake
• National pride is at stake in next week's game against England.
• غرور ملی در گرو بازی هفته آینده مقابل انگلیس است.
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

149 at stake
• The future of mankind is at stake.
• آینده بشریت در معرض خطر است.
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

150 at stake
• The family honour is at stake.
• افتخار خانوادگی در معرض خطر است.
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

151 at stake
• Thousands of lives will be at stake if emergency aid does not arrive in the city soon.
• اگر کمکهای اورژانسی بزودی به شهر نرسد، هزاران زندگی در معرض خطر خواهند بود!
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

152 at stake
• The prize at stake is a place in the final.
• جایزه شرط بندی یک جایگاه در فینال است!
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

153 at stake
• National honour is at stake in this match between France and England.
• افتخار ملی در گرو این مسابقه بین فرانسه و انگلیس است!
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

154 at stake
• At stake is the success or failure of world trade talks.
• موضوع بحث، موفقیت یا شکست مذاکرات تجاری جهان است!
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

155 at stake
• There's more at stake here than you can possibly imagine.
• در اینجا چیزهای بحث انگیزتر/ مسائل قابل توجه تر/نکات حائز اهمیت تر از آنچه که احتمالا بتوانید تصور کنید وجود دارد!
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

156 get used to
• It is difficult to get used to another country's customs.
• عادت کردن به آداب و رسوم یک کشور دیگر، سخت است!
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

157 get used to
• It took a while to get used to the social nuances of the office.
• برای عادت کردن به ریزه کاری های اجتماعی اداره، یه مدت زمانی وقت گرفت!
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

158 get used to
• You will soon get used to the work.
• بزودی به کار عادت میکنی.
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

159 get used to
• After a while you get used to all the noise.
• بعدا از یک مدتی، به همه این سر و صداها عادت میکنی!
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

160 get used to
• She grows on you when you get used to her.
• وقتی بهش عادت کنی، اونو بیشتر از قبل دوست خواهی داشت!
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|