انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

علی اکبر منصوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Hit a rock bottom Hit/ reach a rock bottom
اصطلاح) hit rock bottom
به ته خط رسیدن، به بن بست خوردن، در بدترین شرایط ممکن زندگی خود بودن،
(رسیدن یا برخوردن ...
١٣٩٨/٠١/٠١
|

2 Give the needle Give someone the needle
اذیت کردن، طعنه زدن، سیخونک زدن، با نیش و کنایه کسی را ناراحت کردن، دست انداختن، هو کردن، تحریک و عصبی کردن و...
He was ...
١٣٩٨/٠١/٠١
|

3 Get the needle Get the needle
Have the needle
اصطلاح اينفرمال)
اذیت شدن، آزرده خاطر شدن، ناراحت شدن، بخود گرفتن، دل شکسته شدن!
Jane got the needle aft ...
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

4 Take a spin اصطلاح اينفرمال) بخصوص برای اتومبیل، موتور سیکلت یا دوچرخه
یک دوری زدن، یک چرخی زدن، راندن
Would you like to take a spin on my bike?
دوست ...
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

5 Captured regulator Regulatory capture
Captured regulators
مصادره مقررات
مقررات مصادره شده!
این اصطلاح که در واقع یک فساد سیاسی تلقی میشود زمانی است که ق ...
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

6 Thirties One's thirties
یعنی
سنین سی تا سی و نه سالگی کسی!
A woman in her early thirties
زنی در اوایل سنین سی و چند سالگی اش!
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

7 Feather star Feather sea star یا Feather star
ستاره پردار یا زنبق دریایی!
از رده crinoid های بدون ساقه که شناور هستند و بوسیله شاخک‌های حساس خودشان تغذیه ...
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

8 Opportunistic صفت) فرصت طلب! ١٣٩٧/١٢/٢٨
|

9 Hogget اسم) بره یکساله، بره چی!
A yearling sheep
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

10 to die for عالی، فوق‌العاده، مطلوب، جذاب
The appetizers and desserts are to die for
پیش غذاها و دسرها خیلی عالی هستند!
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

11 Dutch To go Dutch اينفرمال)
اصطلاح عامیانه، رایج در آمریکا (و بیشتر موقع رستوران رفتن یا سینما مثلا)
یعنی
هر کس پول غذای خودش رو بدهد
هر کس ...
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

12 Split با spilt اشتباه گرفته نشود!
Spill, Spilled/ Spilt
که به معنای ریختن، پاشیدن است!!!
Split, Split, Split تقسیم کردن، دو بخش کردن، دانگی کرد ...
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

13 Nosebleed seats اينفرمال) nosebleed seats
معادل با
Nosebleed section
اشاره به صندلی های بالاترین ردیف در یک استادیوم سالن نمایش تالار و غیره!

I wi ...
١٣٩٧/١٢/٢١
|

14 Course book کتاب درسی، درس نامه، کتاب آموزشی ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

15 Nosebleed section اصطلاح اينفرمال)
مربوط به صندلیهای ردیف فوقانی یک استادیوم، آمفی تئاتر، سالن نمایش و غیره ميباشد که قیمت بلیط کمتری دارند ولی دید محدودتری نسبت ب ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

16 Feast your eyes لذت ببرید، چشم چرانی کنید!
Feast one's eyes on sth/sb
از تماشای کسی یا چیزی لذت بردن، چیزی یا کسی را با تحسین تماشا کردن، چشم ها را مهمان چیز ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

17 Nail something down اینفرمال)
1- چیزی را بدقت و بطور کامل شرح دادن، مشخص کردن، توضیح دادن، فهمیدن یا فهماندن
Something seems unexpected, I can't nail it down but ...
١٣٩٧/١٢/١٣
|

18 Nail down محکم کردن، قطعی کردن، (تعهد یا ضمانتی را قطعیت بخشیدن)
Let's nail down the terms of the agreement
بیا تا مفاد توافقنامه را قطعی کنیم/ محکم کني ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

19 Pin someone down مترادف با اصطلاح
Nail someone down
از کسی یک جواب قطعی گرفتن
کسی را مجبور به گفتن تصمیم نهایی اش کردن
از کسی یک تعهد یا ضمانت محکم گرف ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

20 Nail someone down کسی را وادار به گفتن تصمیم نهایی اش کردن
از کسی یک جواب قطعی (درباره چیزی) گرفتن
یک تعهد یا ضمانت قطعی و محکم از کسی گرفتن
مثال
I can ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

21 Provocateur شورشی، اخلالگر، تحریک کننده سایرین به آشوب، خرابکار، آشوب گر
- ستون پنجم پلیس یا دولت در بین آشوبگران برای شناسایی و دستگیری عوامل شورشی
١٣٩٧/١٢/١١
|

22 پیشاپیش تولدت مبارک - Happy Birthday in advance
- Wishing you a happy birthday in advance
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

23 In advence پیشاپیش! ١٣٩٧/١٢/٠٦
|

24 Heroine به نظر من اون سه تا جمله اول
Heroin درست است نه
Heroine
چون همانطور که خودتان بهتر میدانید
Heroin یعنی هروئین!
Heroine زنی که قهرم ...
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

25 By policy طبق سیاست، طبق برنامه (سازمان یا شرکت و غیره در جهت منافع آن شرکت یا سازمان) ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

26 Overfishing صید بیش از حد ماهی، صید بی رویه، ماهیگیری بیش از حد! ١٣٩٧/١٢/٠١
|

27 Sustainably قید)
بصورت مداوم و پایدار، به صورت بهینه، به شکلی تجدید پذیر، بصورت بوم پایدار!
Sustainably managed
بصورت پایدار و مداوم مدیریت شده!
...
١٣٩٧/١١/٢٨
|

28 Tick all the boxes اصطلاح)
To tick all boxes
Or
To tick all the boxes
Or
Check all the boxes
معنی تحت اللفظی یا کلمه به کلمه ای آن میشود
هم ...
١٣٩٧/١١/٢٧
|

29 Got the cake اصطلاح عامیانه)
She got cake
Or
She got the cake
اشاره به خوش فرم و بزرگ بودن باسن دختران است!
١٣٩٧/١١/٢٦
|

30 Pos POS عامیانه)
مخفف
Piece Of Shit
هم است !
یه تیکه آشغال!
یه تیکه گ.ه!
١٣٩٧/١١/٢٦
|

31 Pellet گندله
Pelletizing
گندله سازی!
به شکل گلوله اي یا ساچمه ای درآوردن را گندله سازی میگویند
Fish farm pellets
گندله (غذای ماهی ساچمه ا ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

32 Whaddaya مخفف
What do you است
Whaddaya think?
چی فکر میکنید?
١٣٩٧/١١/١٤
|

33 Take in the scenery Take in the scenery
Taking in the scenery
تماشای مناظر اطراف، دیدن چشم انداز، وقت گذرانی با تماشای مناظر.
We sat there taking in the scen ...
١٣٩٧/١١/١٠
|

34 holidaymaker -گردشگری که در زمان تعطیلات به مسافرت میرود! مثلا گردشگران نوروزی
-شخص در حال گذراندن تعطیلات
Part time holidaymakers
گردشگران نیمه وقت!
١٣٩٧/١١/١٠
|

35 Globetrotter جهانگرد! ١٣٩٧/١١/١٠
|

36 More than meets the eye اصطلاح) بیشتر از آنچه که به نظر می رسد، بیش از آنچه که به چشم بیاد! ١٣٩٧/١١/٠٣
|

37 Side skirts اتومبیل)
ساید اسکرت ها همان رکاب های جانبی یا کناري دو طرف خودرو هستند!
دامنه های جانبي، حاشیه‌های جانبی!
١٣٩٧/١١/٠٣
|

38 take a ride To take a ride
سواری کردن، سوار شدن
Let's take a ride with Mike
بیا تا با مایک بريم ماشین سواری!
١٣٩٧/١١/٠٣
|

39 Weave لایی کشیدن (در ترافیک یا جاهای شلوغ و پر از مانع )، عبور دادن خودرو با حرکات مارپيچي از مسیرهای شلوغ، پیچ خوردن و رد شدن!
مثال)
Incredibly she ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

40 Snap it up اصطلاح اينفرمال)
عجله کن!
زود باش!
بصورت عامیانه همون بپر هست! (البته منظور از بپر، پریدن نیست منظور عجله کردن و چابک بودن است)
مثلا: ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

41 Let's ride Let's ride
بیا برونيم!
١٣٩٧/١١/٠٢
|

42 Whack بعنوان صفت) جایگزین wack
به معنی:
دیوانه کننده، دیوانه وار، crazy!
Whacker دیوانه وار تر! دیوانه کننده تر! (صفت تفضیلی)
Whackest دیو ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

43 Bull گاو نر اخته نشده!
فرقش با ox یا bullock در اخته بودن یا نبودن آنهاست!
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

44 Bullock در واقع همان ox است
یعنی گاو نر اخته شده!
A bullock or ox is a castrated bull
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

45 Ox گاو نر اخته شده!
فرق ox با bull در اخته بودن و نبودن آنهاست
Bull گاو نر اخته نشده است!
معمولا بدین جهت آنها را اخته میکنند تا رام تر و آر ...
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

46 having said that -علی رغم آنچه که گفته شده!
-با این وجود، با این حال، با این اوصاف!
Our opponent has been very impressive but having said that, I'm confident t ...
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

47 Weird flex but ok اصطلاح عامیانه مجازی جديد)
Weird flex but ok یا
Odd flex but ok
این اصطلاح بیشتر یک meme هست (میم اينترنتي) و برای جواب به افرادی که د ...
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

48 Mocking بعنوان صفت) تمسخر آمیز! ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

49 Avatar -حلول رب النوع، تجسم عامل الهی، حلول خداوندی در قالب انسان، قطب الهی!
-کامپیوتر و فضای مجازی) شکلک، نمایه، عکسی که کاربر برای پروفايلش انتخاب میکن ...
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

50 Make it up آشتی کردن، جبران کردن، صلح کردن!
Why don't you give him a hug to make it up?
چرا شما اونو بغل نمی کنید تا آشتی کنید?
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

51 Just happened to کاملا اتفاقی، اتفاقا، بر حسب اتفاق، بطور کاملا تصادفی یا اتفاقی!
I just happened to live there
کاملا اتفاقی من اونجا زندگی ميکردم!
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

52 Reimagined صفت) تجدید نظر شده، دوباره تفسیر شده! ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

53 Someone is up against something اصطلاح) وقتی میگیم
Someone is up against something
يعني،
کسی مسائل و مشکلات زیادی را برای کنار آمدن با چیزی در پیش رو دارد!
یک موقعیت ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

54 Someone can't shake the feeling اصطلاح)
وقتی میگیم که
Someone can't shake the feeling
یعنی اینکه
کسی نمیتونه این احساسی رو که داره نادیده بگیره،
کسی همش اینطور فک ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

55 Someone is up to something اصطلاح)
وقتی میگیم
Someone is up to something
یعنی کسی داره مشکوک میزنه،
کسی داره از انجام کاری طفره می ره،
کسی داره چیزی رو پنهون ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

56 Blow smoke اصطلاح اينفرمال)
1- چاخان کردن، بزرگنمایی، بلوف زدن، تعریف و تمجید الکی!
مثال:
I won’t blow smoke up your ass. Your product is OK but I’ ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

57 First nation بومیان کانادا!
سرخپوستان یا هندی های کانادایی!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

58 Cue the confetti اصطلاح عامیانه) cue the confetti
اشاره به ریختن کاغذ رنگی های خرد شده از بالا به پایین در یک مراسم جشنی مثل ازدواج، سالگرد تولد و غیره!
معادل ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

59 Attainable دست یافتنی!
The most attainable
دست یافتنی ترین!
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

60 Sadurday عامیانه)
شنبه تلخ!
شنبه غمناک!
در واقع very sad Saturday

Her Saturday became a sadurday when she broke her necklace
شنبه اش به ...
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

61 Plonker صفت) یک اصطلاح بریتانیایی
نادان، سبک مغز، بی عرضه، کم عقل، اسکول!
(بعضی مواقع بعنوان فحش به معنای penis )
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

62 هاریکا اسم ترکی هست و به معناهای خوشگل، زیبا، عالی، فوق العاده، شگفت انگیز، محشر،معرکه و افسانه ای! ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

63 Extra terrestrial فرازمینی، فوق زمینی! ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

64 Justify nothing چیزی را توجیه نکردن! بدون هیچ توجیه! ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

65 Absinthe ابسینث!
نوعی مشروب تقطيري با درصد الکل خیلی زیاد که به جادوی سبز هم معروف است، این مشروب که از تقطیر گیاه انیسون، رازیانه بدست می‌آید باید با آ ...
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

66 Lie ahead در پیش رو بودن، در سر راه قرار گرفتن!
(چیزهایی که قرار است اتفاق بيفتند)
مثال
Always be ready for the challenges lie ahead
همیشه برای ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

67 Puristic خلوص گرا!
The puristic design
طراحی خلوص گرا!
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

68 Grom بچه، پسر بچه، kid ١٣٩٧/١٠/١٨
|

69 Trance حالت خلسه! ١٣٩٧/١٠/١٨
|

70 Crop out در مورد عکس) یعنی قسمتی از عکس را بریدن یا حذف کردن!
١٣٩٧/١٠/١٧
|

71 Take breath away اصطلاح Take someone's breath away
نفس گیر، نفس بر!
1- معنای حقیقی، چیزی یا کسی که باعث شود نفس کسی به اصطلاح بند آید مثل دویدن سریع یا شوکه ش ...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

72 Lumbersexual اصطلاح)
به مردی گفته میشود که طرز لباس پوشیدن و قیافه ظاهریش یادآور قالب رفتاری پرجذبه و بشدت مردانه از چوب بران (lumberjacks) است!
(در آمریک ...
١٣٩٧/١٠/١٥
|

73 Rash vest نام دیگر راش گارد Rash guard و Rashie
نوعی لباس محافظ از جنس پلی استر، نایلون و اسپاندکس که هنگام شنا، غواصی و موج سواری پوشیده میشود و شخص را از ...
١٣٩٧/١٠/١٤
|

74 Rash gaurd راش گارد، محافظ امواج!
لباسی مخصوص از جنس نایلون، اسپاندکس و پلی استر برای شنا، موج سواری، غواصی و... که شخص را از آسیب امواج دریا و حتی خورشید مح ...
١٣٩٧/١٠/١٤
|

75 Skip leg day روز تمرین عضلات پا را از قلم انداختن، حذف روز تمرین پا، تمرین روز پا را انجام ندادن!
در تمرینات بدنسازی اکثر ورزشکاران اهمیت زیادی به عضلات پا ن ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

76 Nabe نبه، اسم یک غذای سنتی ژاپنی هم هست بر پایه گوشت! ١٣٩٧/١٠/١٢
|

77 Take a bow تعظیم کردن، خم شدن، (معمولا برای پاسخ به ابراز احساسات و تشویق های حضار)
He took a bow after the music ended
او بعد از اتمام موسیقی با تعظیم ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

78 Rite of passage بخشی از فرآیند بلوغ، رویداد یا مراسمی سرنوشت ساز، رویدادی مهم در چرخه زندگی! ١٣٩٧/١٠/١٢
|

79 Take through the gauntlet اصطلاح) take something through the gauntlet
چیزی را به چالش کشیدن، چیزی را بمبارزه طلبیدن!
He's taken this cars through the gauntlet for year ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

80 Kick some ass اصطلاح عامیانه)
Kick some ass /butt
1- فعالیت یا کاری را بعهده گرفتن، ترتیب کاری یا سفارشی را به خوبی انجام دادن، بخوبی از عهده کاری برآمدن، ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

81 Blindingly قید) بطور خیره کننده ای!
بصورت خیره کننده!
This car is blindingly fast
این ماشین بطور خیره کننده ای سریع است!
١٣٩٧/١٠/١١
|

82 Even when still حتی هنگام سکوت، حتی موقع خاموشی، حتی هنگامی که آرام است! ١٣٩٧/١٠/١٠
|

83 Upon the heels of بلافاصله بعد از، اندکی پس از، پشت سر کسی یا چیزی، متعاقب یا بدنباله،
I've been sick all month—one illness just follows upon the heels of another< ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

84 Heart touching دلنواز! ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

85 Gathas گاتاها!
کتابی از سروده های زرتشت پیامبر بزرگ ايرانيان.
گاتا به معنی بیت هم میباشد در زبان پهلوی
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

86 Snatch strap تسمه بکسل، طناب بکسل! ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

87 Fin علاوه بر معانی فوق
باله تخته موج سواری، فین!
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

88 Spice up 1-(در مورد غذاها) چاشنی دار کردن، ادویه زدن، خوشمزه تر کردن، بعنوان طعم یا چاشنی چیزی را به غذا اضافه تر کردن!
The cook spiced up the food with s ...
١٣٩٧/١٠/٠١
|

89 Cast a spell on someone اصطلاح)cast a spell on/ over someone
1-کسی را مجذوب خود کردن، کسی را به شدت تاثیر قرار دادن، کسی را مسحور و مفتون خود کردن.
Hong Kong casts a s ...
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

90 Fajitas اسم یک غذای مکزیکی است که شامل گوشت و سبزیجات بوده و در نان ذرت مکزیکی پیچیده میشود و معمولا با خامه ترش سرو میشود. ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

91 Scope فعل)اينفرمال
بررسی کردن،ارزیابی کردن، تفتیش کردن، چک کردن، جستجو کردن، يه نگاه اجمالی کردن، اسکن کردن!
They had scoped out their market
آنه ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

92 Anko آنکو یا خمیر لوبیا قرمز،
یک خمیر یا پاستايي است که بیشتر در غذاها یا شیرینی های ژاپنی استفاده می شود.
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

93 Neuroscientist عصب پژوه، عصب شناس، دانشمند علوم اعصاب! ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

94 apear اون appear هست که شما معنی کردید
اصلا کلمه‌ apear در انگلیسی نداریم
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

95 Take a crack at اصطلاح)
Take a crack at something
يا
Have a crack at something
کار سختی را امتحان کردن، چیزی را آزمودن، برای انجام کاری تلاش کردن، چیزی ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

96 Take a shot at اصطلاح)
1- شلیک کردن، با گلوله زدن، تیر زدن!
He took a shot at deer
او به گوزن شلیک کرد.
2- زدن، تلاش برای زدن (به کسی یا چیزی)
Mik ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

97 Rim خودرو، موتور، دوچرخه)
رينگ تایر یا همون طوقه!
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

98 Blow it اينفرمال)
اشتباه بزرگی کردن، خراب کردن، موقعیت یا فرصتی را از دست دادن، (با انجام کار اشتباه یا گفتن حرف اشتباهي) چیزی را بر باد فنا دادن، (قدر فر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

99 Incurred (از فعل incur )
Incurred
موجب شده، بوجود آمده، متحمله، تمام شده،
مثل
Incurred cost
هزینه متحمله،
هزینه تمام شده،
Incurred exp ...
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

100 Hand assembled بصورت دستی مونتاژ شده، مونتاژ دست، با دست بر روی هم سوار شده، مونتاژ شده توسط دست! ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

101 Grizzler اينفرمال)
نق نقو، کسی که مرتب غر می زند، زود رنج، بد عنق، بد اخلاق، پیرمرد عیاش با موهای خاکستري
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

102 Alpha به معنای تیپ یا شخصیت غالب و سلطه جو هم می باشد!
مثل نر غالب Alpha male
ماده غالب alpha female
زوج غالب alpha pair
اگر قبل از اسم حیوا ...
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

103 My man اينفرمال، عامیانه)
1- این عبارت برای مخاطب قرار دادن مردی که دوست شماست استفاده می شود!
(يا مردی که می شناسیدش اما نامش را فراموش کرده ايد!)< ...
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

104 Beaded quill earrings گوشواره های مهره ای ساخته شده از پر یا ساقه پر! ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

105 Give oneself airs اصطلاح)
معادل با اصطلاح های زیر
Put on airs
Full of oneself
به معنای:
باد در غبغب خود انداختن، از خود راضی، خود بزرگ بین، کسی که فکر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

106 around the corner نزدیک، عنقریب، همین نزدیکی ها، همین دور و بر، همین گوشه کنارها، به همین زودی ها، خیلی نزدیک، خیلی زود، نزدیک به وقوع!
The most wonderful time of ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

107 Airs and graces اصطلاح)
فیس و افاده، عشوه و ناز اومدن، غمزه و ناز،
She puts on airs and graces
She gives herself airs and graces
با توجه به اصطلاحات
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

108 Put on airs اصطلاح)
Put on airs
خود را برتر از دیگران دانستن، باد به غبغب انداختن، مغرور و از خود راضی بودن، خود را تحویل گرفتن، قیافه گرفتن و...!
Som ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

109 Full of himself اصطلاح)
Full of oneself,
Full of himself
از خود راضی، مغرور، خودبزرگ بین، خودخواه، متکبر!
کسی که خودش رو حسابی تحویل میگیره، برای خودش ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

110 Creature of habit زاده عادت، بنده عادت، کسی که همواره به صورت روتين زندگی می کند، کسی که روتين (روال همیشگی ) را ترجیح میدهد، برده عادت، اسیر عادت!
I'm a creature ...
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

111 Apple of the eye اصطلاح)
به شخصی یا چیزی گفته میشود که از بقیه عزیزتر و محبوبتر باشد.
(منظور از Apple همان مردمک چشم است)
نور چشمي، محبوب، نور دیده، روشنی چ ...
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

112 Coilover Coilover, Coil-over
کويل اور!
نوعی کمک فنر ارتقا یافته برای افزایش پرفورمنس یا همان کارایی سیستم تعلیق اتومبیل.
اسم coil-over بخاطر وجود ...
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

113 Pack a punch اصطلاح) اينفرمال
1- مشت های قوی و سریع داشتن، با مهارت و قدرتمند مشت زدن، قدرت و نیروی زیادی در چنته داشتن!
Rosie could pack a hefty punch
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

114 We're not gonna blend in dressed like this قرار نیست با این لباسها قاطی (جماعت) بشیم/
قصد نداریم با این طور لباس پوشيدنمون همرنگ جماعت بشيم.
قرار نیست با این لباسها شبیه بقیه باشیم.
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

115 Blend in 1- ترکیب کردن، مخلوط کردن، قاطی کردن، اضافه کردن چیزی به یک ترکیب و مخلوط کردن کامل آن
مثال:
Mix the first three ingredients together, then ble ...
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

116 Nectarine شلیل ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

117 Pulmonary compliance پزشکی)
کمپليانس ریوی، پذیرش ریوی، اتساع پذیری یا حجم پذیری ریوی!
به میزان قابلیت اتساع پذیری ریه کمپليانس ريه گفته میشود و برابر است با تقسیم ...
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

118 Double crossing 1- بعنوان صفت)
خیانتکار، دورو، نارو زن یا نارو زننده، دودوزه باز، متقلب، کلاش!
He's a double-crossing creep
اون یک آدم نفرت انگیز خیانتکار ...
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

119 Get off my back اصطلاح)
از پشت من بیا پایین) معنی لغوي اما در اصل کنایه از راحت گذاشتن، پاپی نشدن، اذیت نکردن، انتقاد و ایراد نگرفتن و مزاحمت ایجاد نکردن برای کسی ...
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

120 Scalpel نام دیگر آن بيستوري یا تیغ بيستوري است.
(در زبان فرانسوی به تیغ جراحی یا همان اسکالپل، بيستوري Bisturi میگویند)
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

121 Bisturi همان تیغ جراحی یا اسکالپل scalpel است که در زبان فرانسوی به آن بيستوري گفته میشود. ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

122 Down payment بیعانه، پیش پرداخت!
A down payment of 50000 dollars should cover the costs
یک بیعانه پنجاه هزار دلاری باید هزینه ها را پوشش دهد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

123 Leave an impression یک اثر باقی گذاشتن، یک اثری برجا گذاشتن یا ماندن، باقی گذاشتن یا بر جا گذاشتن یک تاثیر (بر روی کسی)!
John left a good impression on everyone who m ...
١٣٩٧/٠٩/١١
|

124 Loads عامیانه) یک عالمه، خروارها، تا دلت بخواد!
She has loads of natural talent
اون یک عالمه استعداد طبیعی دارد!
١٣٩٧/٠٩/١١
|

125 Crime lord سردسته جنایتکاران، رئیس جانیان، سردسته تبهکاران، کسی که مسوول سندیکای جنایتکاران است! ١٣٩٧/٠٩/١١
|

126 In one piece اصطلاح)
کاملا سالم و دست نخورده، صحیح و سالم، بدون هیچگونه صدمه ای!
We are lucky to have walked away from that car accident in one piece
ما ...
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

127 Honed صفت)
مهذب، پالوده، صاف و صیقلی، جلا داده شده، پرداخته، آراسته، تیز شده، زدوده، دقیق و عالی شده، پالایش شده، تصفیه شده
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

128 Unevenness ناهمواری، تغییر پذیری! ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

129 Fire in belly اصطلاح)
اشتیاق و اراده راسخ درونی، شور و حرارت باطنی!
He has played with fire in his belly throughout his career
او سرتاسر دوران حرفه ایی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

130 Limited edition این اصطلاح فقط مربوط به کتاب نیست و کلا به هر محصول یا کالایی که به تعداد محدود تولید شود گفته میشود، مثل خودرو یا هر کالای دیگر!

-سری محدود، ...
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

131 T minus zero Time minus zero
زمان صفر ثانیه!
تمام شدن زمان!
بدون زمان، بدون وقت، زمانی نمانده است!
I realized I was t minus zero
متوجه شدم که دی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

132 T minus اصطلاح)
شمارش معکوس، کمتر از، در زمان کمتر از!
T مخفف Time است.
Time minus
بیشتر برای شمارش معکوس برای آغاز یک واقعه استفاده می شود ول ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

133 Defeat نکته جالب در مورد Defeat )
اگر بعنوان اسم بکار برود به معنای شکست و ناکامی است ولی
اگر بعنوان فعل بکار رود به معنای
پیروز شدن، غلبه کردن، ش ...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

134 Blown اسم مفعول blow)
یکی از معانی blow لو رفتن، آشکار شدن است.پس blown به معنای:
لورفته، فاش شده!
Your cover has been blown
پوششت لو رفته ...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

135 On the hunt اصطلاح) On the hunt
بدنبال کسی یا چیزی گشتن، در جستجوی کسی یا چیزی بودن، در پی کسی یا چیزی بودن!
The police are still on the hunt for the esc ...
١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

136 Black Friday جمعه سیاه Black Friday
یا حراج جمعه در آمریکا درواقع يک روز پس از روز شکرگزاری Thanksgiving (آخرین پنجشنبه ماه نوامبر) است که عملاً آخرین جمعه ما ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

137 Giving tuesday Giving Tuesday یا
GivingTuesday
سه شنبه بخشش، سه شنبه بخشندگی!
اولین سه شنبه بعد از روز شکرگزاری Thanksgiving در ایالات متحده (آخرین پنج ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

138 Notarized صفت)
(نامه، سند یا مدرک) بصورت رسمی امضا شده!
امضاء محضری شده!
دارای تائیدیه رسمی!
ممهور به مهر دفترخانه!
رسمی، محضری!
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

139 Head out 1- راهی شدن، عازم سفری شدن،رهسپار شدن!
The ship was heading out to sea
کشتی داشت راهی دریا میشد.
2- دنبال کردن، تعقیب کردن، پشت سر کسی رفتن ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

140 Upstage تحت الشعاع قرار دادن، به حاشیه راندن، در انجام کاری بهتر و موفق تر عمل کردن، تفوق یافتن، توجهات را از دیگران گرفتن و به خود معطوف کردن.
They were ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

141 Neverland -سرزمین رویایی، ناکجاآباد، هیچستان!
-سرزمین افسانه ای که شخصیت های کارتونی مثل پيتر پن، تينکر بل و سایر شخصیت های اسطوره‌ای تخیلی در آن زندگی می ...
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

142 Tachometer Tach یا Tachometer
وسیله‌ای است که با آن، سرعت چرخش شفت یا دیسک را، در یک موتور اندازه گیری می کنند و واحد آن دور بر دقیقه RPM
Revolutions P ...
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

143 Ductus اصطلاح پزشکی)
از ریشه آلمانی : مجرا، مسیر
Dactus arteriosus
مجرای شریانی
در دوران جنینی این مجرا که بین آئورت نزولی و شریان ریوی چپ ا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

144 Podium finish مسابقه را با یکی از مقام هاي اول تا سومی به پایان بردن!
در پایان مسابقه به جایگاه اول تا سوم نائل شدن،
مسابقه را با رفتن بر روي سکوی قهرمانی ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

145 Podium ورزش های انفرادی)
-به سکوی قهرمانی مخصوص توزیع مدال هم گفته میشود.
-جایگاه قهرمانی اول تا سوم
Podium finish
یعنی مسابقه را در مقام او ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

146 Broad daylight اصطلاح) روز روشن، بصورت کاملا آشکار
منظور از عبارت فوق روشنایی و یا روشن بودن روز نیست بلکه اشاره به آشکارا بودن یک واقعه، بخصوص وقایع مجرمانه، دا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

147 Put something or someone through their paces توانایی کسی یا چیزی را تست کردن و سنجیدن! ١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

148 The bare minimum حداقل چیزهای ضروری، حداقل شرایط لازم، کمترین حد ممکن،
We need to keep expenses to a (bare) minimum
ما باید هزینه ها را در کمترین حد ممکن نگه د ...
١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

149 There is more to reality than meets the eye واقعیت بیشتر از آن چیزی است که به چشم میاد!
واقعیت امر بیشتر از آن چیزی است که به نظر می رسد!
١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

150 19th hole (امریکا- عامیانه) محل گردهمایی و عیش و نوش بازیکنان ورزش گلف،بار یا رستورانی در محوطه زمین گلف که بازیکنان بعد از بازی براي صرف نوشیدنی و استراحت به ... ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

151 Enamoured مشتاق، دلباخته! ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

152 Take the long view نگاه دراز مدت به چیزی داشتن، چیزی را بصورت دراز مدت مدنظر داشتن، فراتر از شرایط کنونی فکر کردن، نگاه یا چشم انداز بلند مدت داشتن!
If you take the ...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

153 Take the view (درباره چیزی) نظر داشتن، باور داشتن، عقیده داشتن!
Unfortunately, the president has taken the view that the national parks around the country are n ...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

154 Knife wielding Knife-wielding
صفت) چاقو کش، چاقو بدست!
A knife-wielding man has been shot dead in the center of Brussels
یک مرد چاقو بدست در مرکز بروکسل ...
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

155 Ambiance حال و هوا، جو، حالت، پیرامون! ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

156 Take down اینفرمال) زمین گیر کردن، از پا در آوردن، شلیک کردن به کسی، شکست دادن،
Police took down the suspected terrorist
پلیس تروریست مظنون را زمین گیر ...
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

157 work week روزهای کاری در هفته! ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

158 Shank خودمانی) نوعی دشنه یا تیزی!
(معمولا این اصطلاح عامیانه در زندان ها بکار می رود) و shank به سلاح دست سازی گفته میشود که از دسته قاشق، چنگال یا حت ...
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

159 Warn off اخطار دادن برای ترک جایی، هشدار در مورد دور ماندن از صحنه ای یا جایی!
We placed a guard outside the door to warn people off until the gas leak c ...
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

160 Too علاوه بر معانی فوق:
اينفرمال)
همچنان، هنوز، گذشته از این!
I can too read
من همچنان میتوانم بخوانم!
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

161 Pop art هنر عامه، هنر همگانی، هنر مردمی!
( برگرفته از واژه Popular )
هنر عامه پسند یا پاپ، یک جنبش هنری در زمینه هنرهای تجسمی در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی ...
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

162 Let's get going 1-راه بیفت دیگه، عجله کن، بجنب، تکون بخور!
2-بیایید شروع کنیم دیگه، بهتره دست به کار بشیم، دست بجنبان!
با توجه به بافت جمله باید بهترین و نزد ...
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

163 Set a course تعیین یک مسیر، انتخاب یک راه، یک مسیری را مشخص کردن یا تنظیم کردن!
Learn how to set a course for your life
یاد بگیرید که چگونه برای زندگی تان ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

164 So be it خوب پس بذار باشد!
بسیار خوب، پس باشد!
پس بذار همین طور باشد!
خیلی خب پس چاره ای نیست!
اشکالی ندارد!
خیلی خب پس، همینطور بشود!
و. ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

165 Turn someone against someone اصطلاح)
کسی را در مقابل کسی قرار دادن، کسی را با کسی دشمن کردن، مخالف کردن!
مثال از سریال بازی تاج و تخت
What's the worst reason you have f ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

166 Here's looking at you kid (تکه ای از فیلم کاسابلانکا یا کازابلانکا)
تکه کلام ريک (همفری بوگارت) به الزا (لورن باکال) برای عشقبازی!
Here's looking at you kid

بس ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

167 Nikuman اسم یک غذای ژاپنی میباشد که شبیه به نان کماج یا کلوچه ای است که وسط آن را با گوشت چرخ کرده پخته شده (گوشت گاو یا خوک) و سایر مخلفات پر می کنند!
ب ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

168 Ground علاوه بر معانی فوق:
گذشته فعل grind به معنای آسیاب کردن، خرد کردن، چرخ کردن، ساطوري کردن و...
Grind, Ground, Ground
Ground meat
گوشت چرخ ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

169 آفتاب همسایه گرمتر است ضرب المثل) معادل با ضرب المثل :
مرغ همسایه غازه یا مرغ همسایه را غاز دیدن!
به انگلیسی:
The grass is always greener on the other side
یا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

170 Greener pastures اصطلاح) معنی لغوي یعنی چراگاه سبزتر، مراتع سبزتر. ولی این اصطلاح کنایه از:
موقعیت بهتر، زندگی بهتر، شغل بهتر میباشد.
(شاید اشاره به داستان روبا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

171 Misguided صفت) اشتباهي، گمراه شده، اشتباه، غلط، منحرف!
His untidy clothes give one a misguided impression of him
لباس های نامرتب او یک تصور اشتباهي از ا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

172 Make the most of something اصطلاح) حداکثر استفاده و بهره را از چیزی بردن، حداکثر لذت ممکن را از چیزی بردن، به بهترین نحو ممکن چیزی را بکار گرفتن
Mary knows how to make the ...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

173 Throw cold water Throw/Pour cold water
آب پاکی را ریختن، ناامید کردن، دمق کردن، دم کسی را چیدن، فرونشاندن یا خاموش کردن هیجان و شور، کور کردن ذوق و نشاط کسی!
...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

174 Make an entrance به صورت رسمی وارد جایی شدن، به صحنه آمدن، وارد صحنه (تئاتر یا اجرا) شدن!
مثال:
She made her entrance too early and threw everyone into confus ...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

175 Nothing beats it آن بهترین گزینه است، هیچ چیز بهتر از آن نيست!
مثال:
Nothing beats spending a day at the beach with a good book and your best friend
هیچ چیز ...
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

176 Top down 1-بالا به پایین، کنترل و هدایت شده در بالاترین سطح، سازمان دهی شده از بالا، سلسله مراتبی، سیستم مدیریتی یا دولتی که در آن فعالیت ها و سیاست ها از هما ... ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

177 Heart wrenching صفت) جانگداز، دلخون کننده، جانسوز، غم انگیز، دلخراش!
That story is heart-wrenching
آن داستان غم انگیز است!
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

178 Beg the question 1-سؤالی را مطرح کردن، مسأله خاصی را بوجود آوردن، پرسش خاصی را مطرح کردن!
مثال:
If he has a great job but is always broke, it begs the questio ...
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

179 Image macro 1-ماکرو تصویر، درشت تصویر، بزرگ تصویر!
به تصویری گفته میشود که سوژه عکس از نمای نزدیک و بصورت درشت و برجسته نمایان میشود! مثلا عکسبرداری از یک مگ ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

180 I can haz اصطلاح مجازی)
بر گرفته از Lolcats
Lolcats یک ماکرو تصویر از یک یا چند گربه است که این عکسها بامزه و خنده دار همراه با متن متناسب با آن عکس می ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

181 And then some اصطلاح اينفرمال)
و حتي بیشتر از آن، و حتی بیشتر، و چیزی بیش از آن!
این اصطلاح بصورت قید یا عبارت قیدی در جمله برای تایید آنچه که قبلا در جمل ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

182 Bounds محدوده!
Out of bounds
خارج از محدوده
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

183 Free solo climbing Free solo climbing یا Soloing
کوهنوردی یا صخره نوردی انفرادی آزاد!
نوعی ورزش و تفریح که کوهنورد یا صخره نورد بدون استفاده از طناب یا قلاب و ...
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

184 soloing Soloing یا free solo climbing
کوهنوردی یا صخره نوردی انفرادی آزاد!
ورزشی که کوهنورد یا صخره نورد بصورت انفرادی و بدون کمک گرفتن از طناب،قلاب ...
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

185 Khash در بعضی مناطق آمریکا) به غذای کله پاچه khash میگویند، البته بعضی ها هم اسم فارسی آنرا بکار می برند
Kale-pache, Kalle-pache, or Pacha
١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

186 You the man اصطلاح)
You're the man
You da man
برای تشویق کسی گفته میشود که کارش رو بخوبی انجام داده است.
کارت درسته، کارت حرف نداره!
١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

187 Congress مقاربت جنسی، آمیزش جنسی، مراوده، گاییدن، رابطه جنسی!
مثالی از سریال بازی تاج و تخت:
Congress does not require desire on the woman's part, only ...
١٣٩٧/٠٨/٠٢
|

188 Be there or be square اصطلاح عامیانه)
این اصطلاح برای تشویق کسی برای شرکت در مهمونی یا رفتن به جایی کاربرد دارد.
معادل فارسی شاید این موارد باشند:
-اگر نیای اصل ...
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

189 Lines متن نمایشنامه، مکالمات نمایشنامه یا فیلمنامه، نقش، شخصیت ها، متن ادبی، شعر!
Actors are running lines on the stage
بازیگران در حال اجرای متن نم ...
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

190 Loot cart ارابه غنائم، گاری مخصوص حمل غنائم! ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

191 Down dale ته دره، کف دره!
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

192 Push the envelope اصطلاح)
فراتر از مرز ها رفتن، محدودیت ها را کنار زدن!
کنایه از نوآوری و ایده پردازی!
مترادف با اصطلاح های:
Push the boundaries
Push t ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

193 Push the boundaries اصطلاح) مرزها را کنار زدن، فراتر از مرز ها رفتن!
(کنایه از نوآوری و خلاقیت داشتن!)
ایده پردازی کردن!
مترادف با اصطلاح های:
Push the envel ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

194 Rush forth جهیدن، تراوش، روان شدن، فواره زدن، جاری شدن، موج زدن، (آبگونه ها) بافشار بیرون جهیدن، بیرون زدن، فوران کردن، (با احساسات مبالغه آمیز) بیان کردن، غل ... ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

195 Take the back road از مسیر فرعی سفر کردن، گشت و گذار در جاده های فرعی، مسافرت از مسير جاده خاکی، رفتن از جاده های کم ترافيک و خلوت!
I love taking the back road
...
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

196 Take the low road اصطلاح) پا در مسیر ناصحیح گذاشتن، مسیر کج را انتخاب کردن، بی اخلاق و بی کلاس بودن، ناکس و دغلباز بودن، از صراط مستقیم منحرف شدن، کار ناشایست انجام دا ... ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

197 Take the high road اصطلاح) راه درست را برگزیدن، پا در مسیر صحیح گذاشتن، تقوا پیشه کردن، صراط مستقیم را انتخاب کردن، با اخلاق و با کلاس بودن، کار درست را انجام دادن حتی ... ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

198 class act غیررسمی)
به هر کس یا چيز با کلاس، گفته میشود.
He is a class act
او یک انسان با کلاس است!
معانی دیگر: برازنده، با شخصیت، خوش ظاهر، متی ...
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

199 Being a class act با کلاس بودن، یک انسان با اخلاق و باهوش بودن، محترم و خوش اخلاق بودن!
Mike is a class act
مایک یک انسان شریف و مهربان است.
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

200 You're all caught up شما در جریان تمام آخرین اخبار و اطلاعات اخیر قرار گرفته اید!
(اگر این پیام را در اينستاگرام مشاهده کردید یعنی اینکه شما همه پستهای اخیر را مشاهده ...
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

201 You are all caught up شما در جریان آخرین اخبار قرار گرفته اید!
شما تمام اخبار و اطلاعات اخیر را مرور کرده اید!
شما در جریان تمام وقایع اخیر قرار گرفته اید!
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

202 Break free -فرار کردن، خلاص شدن، آزاد شدن!
The robber had tied me to a chair, but I was able to break free and run to safety
سارق منو به یک صندلی بسته بو ...
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

203 Bonds غل و زنجیر!
The prisoner broke free of his bonds
زندانی از غل و زنجیر ش خلاص شد/آزاد شد.
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

204 Get someone started اصطلاح) کمک به کسی برای شروع کاری، باعث شروع کار کسی شدن!
He got me started
او کمکم کرد شروع کنم./اون باعث شد شروع کنم.
I get you started
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

205 Pure bred پاک نژاد، اصیل، از نژاد خالص!
A pure-bred horse
یک اسب اصیل!
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

206 Cross out فرق cross out با cross off
اگر مثلا یک لیست خرید دست شما باشد وقتی که بخواهید یک مورد از لیست خريدتان را بطور کلی حذف کنید روی آن جوری خط میکشید ...
١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

207 Seizure پزشکی) تشنج، نوعی حمله مغزی که در اثر آن امواج غیرطبیعی مغز زیاد میشوند و باعث تغییر در فعالیتهای مغزی، وضعیت روانی و بروز تونيک کولونيک عضلات میشود! ... ١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

208 A case of mistaken identity یک مورد اشتباه در تعیین هویت!
کسی را با کسی دیگر اشتباه گرفتن!
Her arrest was a case of mistaken identity
دستگیری او یک مورد اشتباه در شنا ...
١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

209 Make landfall پا به خشکی گذاشتن! فرود آمدن(از یک کشتی یا هواپیما بعد از یک سفر دریایی یا هوایی)، به خشکی یا ساحل رسیدن(بعد از سفر دریایی)
They made landfall on ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

210 Holy moly عامیانه)
حرف ندا) برای بیان حس تعجب، اشتیاق يا شوکه شدن!
معادل فارسی شاید اینها باشند:
وای خدای من!
جل الخالق!
یا خدا!
فتبارک ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

211 Live up to its reputation اصطلاح)
در حد شأن و مقام خود رفتار کردن، طبق نام و آوازه خود زندگی کردن، برازنده منزلت و شأن خود زندگی کردن یا بودن، همانطور که ازش انتظار میرود ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

212 Page boy 1-Page-boy یا pageboy در اصل به نوچه های نوجوانی گفته میشد که برای شوالیه ها پادویی و خدمت میکردند! اما به معناهای زیر هم میباشد:
2-پسرک پادو که م ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

213 Wedding tuxedo کت و شلوار دامادی (مخصوصا برای عروسی هایی که در عصر یا شب انجام می شوند)
(البته به مجموعه کت و شلوار مشکی پیراهن سفید کروات مشکی، تاکسيدو tuxedo ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

214 Kid sister اینفرمال) خواهر کوچولو، خواهر کوچيکه، خواهر کوچکتر کسی از نظر سنی!
She is my kid sister
اون خواهر کوچيکه من است!
I have to take my kid si ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

215 Shopping spree -از این مغازه به اون مغازه رفتن و تا توانستن خرید کردن!
- هرچه در مغازه دیدن را خریدن!
-تا ريال آخر خرید کردن!
-خرید لجام گسیخته!
-خرید ب ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

216 So long as برابر با as long as
مادامی که، به شرطی که، تا وقتی که، تا زمانی که!
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

217 Run wild از کنترل خارج شدن، آزاد شدن، رها شدن، لجام گسیختن، بطور هرزه روییدن، خودرو،سرکش و نافرمان شدن!
Letting the adrenaline run wild
اجازه آزاد شد ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

218 Make eyes at someone اصطلاح غیررسمی)
نگاه خريدارانه به کسی انداختن!
با کسی لاس زدن، نگاه لاسی وار یا عشوه گرانه به کسی انداختن، نگاه کردن یا زل زدن به کسی از روی ع ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

219 Give something the once over اصطلاح غیررسمی)
چیزی را به صورت سریع و اجمالی بررسی کردن،بازبینی کردن، نگاه کردن،وارسی کردن،ورانداز کردن، چک کردن!
(البته اگر بجای the حرف a ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

220 Give someone a once over اصطلاح غیر رسمی یا اينفرمال)
1-یک نگاه سریع و اجمالی به کسی انداختن، کسی را وراندازي سریع و مختصر کردن، کسی را یک بررسی اجمالی، وارسی مختصر،معاین ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

221 Give someone the once over اصطلاح غیر رسمی)1- کسی را بصورت سریع و اجمالی ورانداز کردن، نگاه کردن، وارسی کردن، چک کردن، دید زدن!

The security guards gave me the once-ov ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

222 Memory lane اعماق خاطرات، پس کوچه خاطرات، نوستالژیک
You should take a trip down memory lane
شما باید یک سفری به پس کوچه خاطره ها داشته باشید!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

223 Just so 1-برای بیان موافقت یا تایید حالتی یا چیزی!
به معنای: موافقم، کاملا درسته، دقیقا همانطور است که می فرمائید، بله دقیقا همین طوره و...
Ali: The h ...
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

224 comprecation A praying together
یک دعا خوانی با همدیگر، دعا خوانی دسته جمعی!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

225 Louvre boards 1- مجموعه کرکره ها به همراه قاب یا فریم نگهدارنده آنها در یک درب یا پنجره لوور یا کرکره ای را Louvre boards میگویند.
2- به هریک از پره ها، کرکره ه ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

226 Single louvre تک پره ای، تک تیغه ای، تک کرکره ای، تک باله ای!
Single-louvre window/door
درب/پنجره تک پره ای، تک تیغه ای!
هواکش تک پره ای یا تک کرکره ای ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

227 Louvre پره دار، کر کره ای، کرکره دار، تیغه دار، تیغه ای!
Louvre window پنجره کرکره ای!
هر یک از پره ها، تیغه ها، تخته ها یا کرکره های هواکش که بصورت ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

228 Slimline صفت) 1-مربوط به شکل و طرح: باریک، خطی، نازک، بلند و باریک، لاغر
A slimline mobile phone
یک موبایل باریک
Slimline headlamps چراغهای جلو با ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

229 Point of view نقطه نظر، دیدگاه، منظر، نگرش!
The point of view of politics
دیدگاه سیاسی/نقطه نظر سياسي!
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

230 Churn -مشک کره گیری، خیک کره گیری!
Goat-skin Churn
نوعی مشک از پوست بز برای کره گیری.
- اقتصاد) ریزش یا رویگردانی!
Customer Churn rate
نر ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

231 Duke اینفرمال
-فعل) دعوا کردن، مشت زدن، با مشت مبارزه کردن، کسی را با مشت زدن!
He duked me because he said I had insulted him
او منو با مشت زد ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

232 Duke it out 1-مبارزه کردن(با مشت)، مشت زدن، درگیر شدن، دعوا کردن(هم فیزیکی هم لفظی)!
Watch out!, there's two guys duking it out in the back of the bar
م ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

233 Fight back 1-مقاومت کردن، استقامت ورزیدن، دفاع کردن، حمله متقابل داشتن، تلافی کردن، انتقام گرفتن، مقابله به مثل کردن، پا تک زدن!
مثال1): It's time to fight b ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

234 Murican عامیانه) به معنی آمریکایی! American
وقتی یکنفر به هر دلیلی از آمریکایی ها خوشش نمی آید آنها را به این شکل صدا میزند!
Those Muricans think they ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

235 Top tier درجه یک، عالی رتبه، رده بالا، سرآمد، ممتاز، سطح بالا!
مثال:
-A top-tier school
یک مدرسه سطح بالا!
It's in the top tier of private banks ...
١٣٩٧/٠٧/١٧
|

236 Urge تمایل، انگیزه، اشتیاق!
مثال:
The urge to destroy is also a creative urge
(Pablo Picasso)
انگیزه نابودکردن هم، یک انگیزه خلاقانه است!
...
١٣٩٧/٠٧/١٦
|

237 On one's terms طبق شرایط کسی، به راه و روش کسی!
On his terms طبق شرایط خودش، آن طور که دلش میخواست!
On my terms به راه و روش خودم! طبق خواسته های خودم!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

238 Reckon with مد نظر داشتن، به حساب آوردن، در نظر گرفتن، روبرو شدن با، کنار آمدن با!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

239 A force to be reckoned with اصطلاح) قدرتی که میشود روی آن حساب کرد! شخص، شخصیت، سازمان یا هرچیز دیگری که صاحب قدرت و نفوذ است!
قدرتی که نباید نادیده اش گرفت!
مثال:
Th ...
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

240 Hesitate موتور خودرو) دیر یا با تأخیر گاز خوردن، هنگ کردن، ریپ زدن!
Engine hesitation : به وقفه یا مکث در نیروی مداوم موتور موقع سرعت گرفتن یا گاز دادن گف ...
١٣٩٧/٠٧/١٤
|

241 Buck در مورد حرکت اتومبیل) ریپ زدن، لگد زدن یا جفتک پراني خودرو هنگام حرکت، بریده بریده حرکت کردن! ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

242 Reinvent بازسازی، دوباره از نو ساختن!
You need to reinvent yourself
تو باید خودت رو از نو بسازی!
Reinvent oneself
تغییر سبک زندگی یک نفر!
A ...
١٣٩٧/٠٧/١٤
|

243 Port of call بندرگاه، بندرگاه سر راهی، پاتوق، بندرگاه واقع در مسیر کشتی (بخصوص کشتی های باری برای بارگیری یا تخلیه بار و مسافر)، ترددگاه!
Their first port of ...
١٣٩٧/٠٧/١٣
|

244 Kalle Pache یک غذای سنتی ایرانی)
Sheep's Head and Trotters dish
Kalle-Pache
کله پاچه!
این غذای خوشمزه بیشتر بعنوان صبحانه مصرف می شود!
١٣٩٧/٠٧/١٣
|

245 Provincial صفت)1- دهاتی، پشت کوهی، امل، کوته فکر، کوته بینانه، کوته فکرانه، امل وار، دهاتی وار!
2-ایالتی، استاني، منطقه ای، اقلیمی، محلی!
مثال برای 1-)
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

246 Speak of the devil اصطلاح) Speak (talk) of the devil
برای مواقعی بکار میرود که شخصی که داریم راجع بهش حرف میزنیم یکباره و بصورت غیرمنتظره وارد می شود!
اصطلاحات ...
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

247 Mycelia همان میسلیوم mycelium هست.
بخش گیاهی قارچ ها (و یا در مواردی، باکتری ها) را گویند که شامل توده ای از زواید رشته ای یا نخی شکل می باشد!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

248 Old growth صفت و اسم)
(در مورد جنگل و درخت) کهن رست، پیر و سالخورده، بالغ، پيردار (درخت کهنسال)
The old-growth forest
جنگل کهن رست! به جنگلی گفته می ...
١٣٩٧/٠٧/١١
|

249 Cheery wave با خوشحالی دست تکان دادن!
(وقتی یک نفر از راه دور کسی را ببیند و با خوشحالی برایش دست تکان دهد) که یعنی از دیدنت خوشحالم یا سلام یا خوش آمدی!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

250 Uplifted صفت) 1-روحیه گرفته، متعالی، سر شوق آمده یا آورده شده، الهام گرفته، سربلند!
People leave my shows feeling uplifted
مردم در حالیکه سر شوق آمده ا ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

251 Feel inspired القا حس، حس دادن یا گرفتن، الهام گرفتن، انگیزه گرفتن، تحت تاثیر قرار گرفتن!
مثال:
When students feel inspired, they pursue more innovative end ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

252 Pho فو، یک سوپ ویتنامی شامل نودل، سبزیجات و گوشت (مرغ، خوک یا گوساله) ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

253 You go girl اصطلاح زنانه غیررسمی) این اصطلاح بیشتر در انگلیسی آمریکایی و در صحبت‌های خودمانی و غیر رسمی استفاده می شود و البته فقط برای "دختران و زنان" به دو منظ ... ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

254 Stir up trouble آشوب به پا کردن، دردسر درست کردن، شورش، ایجاد مزاحمت، مشکل درست کردن!
Don't stir up trouble between them
بین آنها دردسر درست نکن!
بینشان ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

255 Curb appeal جذابیت بصري، جذابیت ظاهری از نگاه مردم!
این اصطلاح به جذابیت بصری نما و ریخت یک ساختمان و محوطه سازی اطراف آن از خیابان اشاره دارد ولی بطور کلی ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

256 Leisure pursuits فعالیتهای فراغتی! (یک اصطلاحی در حوزه گردشگری و جهانگردی میباشد)
مشغولیت‌هایی در اوقات فراغت برای تمدد اعصاب و تفریح و سرگرمی!
A whole range ...
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

257 Halfway house -مرکز بازپروری، مرکز توانبخشی (محلی که زندانیان، معتادان و غیره را پس از آزادی در آن منزل می دهند تا کم کم به اجتماع و آزادی خوبگیرند)
-استراحتگاه ...
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

258 Fling out بیرون انداختن، به بیرون پرت کردن، دور انداختن!
-در مورد اسب و غیره) لگد انداختن، لگد پرتاب کردن، لگد زدن!
I think it's about time we flung ou ...
١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

259 Snap the fingers اصطلاح) بشکن زدن با انگشت! (معمولا برای جلب توجه کسی، یا نشان دادن اینکه اون شخص چیزی یا مطلبی را فهميده)
Snap (one's) fingers
مثال:
Tomm ...
١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

260 Pace حرف ندا) برای بیان مخالفت با کسی یا چیزی بصورت محترمانه بکار می رود.(زمانی که این کلمه قبل از یک اسم، شخصیت، عنوان و لقب قرار بگیرد)
با نهایت احت ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

261 Glaciated صفت) از یخ پوشیده شده، یخ بسته، یخ زده، منجمد شده!
Glaciated peaks
قله های از یخ پوشیده شده!
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

262 Maritime Day روز دریانوردی!
World Maritime Day
روز جهانی دریانوردی!
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

263 Go climb a tree این اصطلاح و اصطلاحات زیر همگی معادل فارسی
برو پی کارت، بزن به چاک، برو و راحتم بذار و... میباشند!
Go chase yourself
Go jump in the lake
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

264 Go jump in the lake اصطلاح) این اصطلاح و اصطلاحات زیر با هم معادل میباشند.
Go climb a tree
Go chase yourself
Go fly a kite
همگی معادل فارسی برو پی کارت، برو ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

265 Go fly a kite اصطلاح) این اصطلاح و اصطلاحات زیر با هم مترادف و هم معنا هستند.
Go chase yourself
Go climb a tree
Go jump in the lake
همگی یعنی:
برو پ ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

266 Go chase yourself اصطلاح) برو پی کارت! بزن به چاک! برو دنبال کار خودت و اذیت نکن! برو و راحتم بذار!
این اصطلاح چندین معادل دیگر هم دارد که همگی بهمین مفهوم هستند مث ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

267 Fire breathing 1-آتش دمیدن از دهان، نفس آتشین! (مثل اژدها یا هنرمندان سیرک که از دهان خود آتش بیرون می دهند)
A fire-breathing dragon
یک اژدهای نفس آتشین!
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

268 Block Capitals Block letters, حروف بزرگ و جدا! (در زبان انگلیسی) مثلا A بجای a
Complete the form in block capitals
فرم را با حروف درشت تکمیل کنید!
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

269 Hell to pay اصطلاح) تاوان سنگین پرداختن، عاقبت بدی داشتن، جهنم به پا کردن!
(این اصطلاح در مواردی بکار برده میشود که یک نفر بخواهد در مورد چیزی یا اتفاقی هشدا ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

270 Afterimage پس تصویر! یا afterimage
یکی از توهّمات نورانی است که به حالتی اشاره می‌کند که تصویری، پس از اینکه از دید فردی خارج شده است، همچنان مشاهده می‌شود. ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

271 sense datum داده حسی! ١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

272 Side Chick اصطلاح عامیانه) معشوقه دوم، معشوقه فرعی، دوست دختر ثانویه، معشوقه جانبی!
به دختری گفته میشود که معشوقه یا دوست دختر مردی است که همسر یا معشوقه ا ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

273 Move heaven and earth اصطلاح) به معنای انجام هر کار ممکن برای رسیدن به خواسته! از تمام اهرم ها استفاده کردن برای نیل به هدف! حداکثر تلاش برای رسیدن به هدف!
در فارسی اصط ...
١٣٩٧/٠٧/٠٣
|

274 Make something a breeze چیزی را به آسانی انجام دادن، چیزی را راحت و آسان کردن!
Making pack-up a breeze
براحتی بسته بندی کردن!
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

275 Brimming سرشار، مملو، لبالب،
Brimming with power
سرشار از قدرت!
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

276 Reimage باز تجسم، تجسم مجدد! ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

277 Turn one's back اصطلاح) To turn one's back on (something or someone
پشت کردن(به کسی یا چیزی)، نادیده گرفتن، توجه نکردن، درنظر نگرفتن، طرد کردن، روی برگرداندن (از ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

278 Creek علاوه بر معانی فوق:
1-کريک، نام یک قوم بزرگ از سرخپوستان بومی آمریکا نیز میباشد که قبلا در ایالت های جورجیا و آلاباما می زیستند ولی اکنون بیشتر د ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

279 Millennia هزاران سال!
For millennia, salmon have nourished and fed countless species throughout the rainforest coast
برای هزاران سال، سالمون ها، گونه ه ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

280 Ify پسوند فعل ساز یا اسم ساز) به نوعی همان پسوند "fy " است.
با توجه به حرف آخر فعل یا کلمه!
شدن، کردن!
مثل:
Citify شهری شدن!
Dandify شیک ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

281 fy پسوند) شدن، کردن
Verb fy
Verb ify
مثل:
Putrefy فاسد کردن، فاسد شدن، پوساندن!
Citify شهری شدن!
Beautify زیبا شدن، زیبا کردن، ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

282 Refugee فرقش با immigrant اینست که refugee یا پناهنده فردی هست که مجبور به مهاجرت میشود ولی مهاجر فردی هست که با میل خودش مهاجرت میکند. ١٣٩٧/٠٧/٠١
|

283 Stay out دور ماندن، بیرون ماندن!
Please stay out until we are ready
لطفا بیرون بمانید تا ما حاضر بشیم.
Stay out of my life
از زندگی من دور بمان!
١٣٩٧/٠٦/٣١
|

284 Lose track بی خبر ماندن، دنبال نکردن، رد چیزی را گم کردن، رشته کار یا حساب چیزی را از دست دادن!
(برای توضیحات بیشتر و مثال ها به عبارت
Lose track of مرا ...
١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

285 Lose track of بی خبر ماندن از (کسی یا چیزی)، حساب چیزی را از دست دادن، رد چیزی را گم کردن، سرنخ را گم کردن، رشته کاری را از دست دادن، چیزی یا کسی را دیگر فراموش کر ... ١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

286 Ghost net تور شبح!
Ghost nets یا تور شبح به تورهای ماهیگیری گفته میشود که در دریا گم شده اند یا به دور انداخته شده اند. این تورها در دریا حرکت می کنند می چ ...
١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

287 Strap in اصطلاح) 1-بستن کمربند ایمنی به کسی یا چیزی، محفوظ نگه داشتن/ایمن نگه داشتن کسی یا چیزی با بستن تسمه يا کمربند ایمنی!
Be sure to strap in the child ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

288 Portfolio سبد محصولات، سبد پروژه ها (در یک کمپانی)
The AMG model portfolio
سبد محصولات AMG
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

289 Rising damp اسم) رطوبت بالا رونده، رطوبت بالا رو!
نم یا رطوبتی که بصورت مویینگی از زمین به دیوار سازه ها یی که در زمین نمناک و مرطوب ساخته میشوند، جذب می شود ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

290 Damp پزشکی) DAMP مخفف
Deficits in Attention, Motor control and Perception
سندروم یا نشانگان دامپ (البته با سندروم دامپینگ dumping اشتباه گرفته نش ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

291 Entry level system سیستم پایه، سیستم مقدماتی! ١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

292 Entry level صفت) 1- سطح پایه، مقدماتی، نسخه اولیه، ورژن پایه!
‘Shouldn't they have produced at least some entry-level product by now?
آیا آنها نباید تاکنو ...
١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

293 Fundraiser اسم)
1-اعانه جمع کن، شخصی که مسوول جمع آوری اعانه یا کمکهای مالی داوطلبانه و خیرات میباشد، گلریز!
2- جشن گلریزان، مراسم گلریزان، مراسمی که در آ ...
١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

294 Crank up 1-سر ذوق آوردن، ترغیب کردن، تهییج کردن، تحریک کردن!
I know I'm supposed to be researching right now, but I've had a really hard time cranking myse ...
١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

295 Set the bar اصطلاح) تعیین استاندارد، ایجاد سطح توقع!
این اصطلاح معمولا با صفت high یا low همراه است.
Setting the bar high/low
بالا یا پایین بردن سطح ت ...
١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

296 Drivetrain پيشرانه اتومبیل!
مترادف با powertrain و powerplant
سامانه تولید و انتقال نیرو در اتومبیل شامل موتور،گیربکس، محور و دیفرانسیل
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

297 Powerplant اتومبیل) مترادف با واژه های
Powertrain و drivetrain
سامانه تولید و انتقال نیرو!
پيشرانه !
سامانه ای متشکل از موتور، گیربکس، اکسل و د ...
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

298 Powertrain اتومبیل) سامانه تولید و انتقال نيرو، مکانیسم تولید و انتقال قدرت،
-پيشرانه!
این سامانه شامل موتور، گیربکس، محور یا اکسل و دیفرانسیل میباشد که ب ...
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

299 Eurojust يوروجاست،
آژانس همکاری قضایی اتحادیه اروپا!
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

300 Bonneville یک اسم فرانسوی) به معنای:
دهکده خوب!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

301 Diss دشنام دادن، توهین کردن، با گفتار یا رفتاری بی احترامی کردن!
I don't like her dissing my friends
دوست ندارم اون به دوستانم توهین کند!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

302 Trans از راه، از طریق، از میان، through ١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

303 Peer review به دقت بازنگری کردن، کارشناسی کردن، داوری تخصصی، بازبینی دقیق!
صفت) peer-reviewed یعنی :
بدقت داوری شده، بدقت بازبینی شده! داوری تخصصی شده! ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

304 Reovirus رئوويروس
نوعی ویروس از خانواده RNA ویروس های دو رشته ای که مهمترین عضو پاتوژن (بیماریزا) این خانواده روتا ویروس ها هستند!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

305 Taking to court اصطلاح) take something or someone to court
علیه چیزی یا کسی اقامه دعوی کردن! شروع اقدامات قانونی علیه سازمان یا شخصیتی!
They are taking the d ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

306 Tract پزشکی و کالبد شکافی) دستگاه، سيستم، جهاز
مثلا
Urinary tract infection
عفونت دستگاه ادراري
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

307 Drift اتومبیلرانی) دريفت
یک تکنیک در کارتينگ و مسابقات اتومبیلرانی که راننده با کنترل پدال گاز و فرمان طول مسیر یک پیچ را با لغزاندن و بکسواد دادن چرخ ...
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

308 Floating device یک اصطلاح کلی برای تمام وسايلي که بر روی آب شناور میمانند و مانع از غرق شدن انسان یا حیوانات میشوند مثل تشک شناور، جلیقه نجات، لاستیک يا حلقه نجات غر ... ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

309 Break a leg اصطلاح) آرزوی موفقیت برای یک نفر بخصوص یک بازیگر قبل از اجرا!
-موفق باشید!
١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

310 Mushy faced عامیانه) قیافه پف کرده صبحگاهی! قیافه وارفته! صورت پفکی (مخصوصا نوزادان وقتیکه تازه از خواب بیدار شده)
Hey, did you just wake up? You look mushy- ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

311 Knockdown -میزان کاهش (قیمت یا نرخ)
-نزولی (قیمت یا نرخ)
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

312 Knock out علاوه بر معانی فوق:
از بین بردن، ویران کردن، از مدار خارج کردن!
As the tree was falling, it hit some electricity cables and knocked out the pow ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

313 Knockout علاوه بر معانی فوق:
عامیانه) شخص یا چیز بسیار جذاب و گیرا!
زیبا، خوشگل،لعبت، دلبر، دلکش!
(منظور زیبایی و جذابيتي که هوش از سر می برد، خوش ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

314 Knock over 1-به زمین زدن، کسی یا چیزی را به زمین انداختن، با ضربه یا هل دادن کسی یا چیزی را بر زمین انداختن، واژگون کردن
مثال: I'm sorry, I didn't mean to k ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

315 Bowling pin مهره بولینگ، مهره یا میله های بطری شکل در ورزش بولینگ را bowling pin ميگويند! ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

316 Forage fish Forage fish) ماهی طعمه!
ماهی طعمه به اقسامی از ماهیان کوچک گفته میشود که طعمه ماهی های بزرگتر، پرندگان دریایی، پستانداران و سایر آبزیان بزرگتر از ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

317 Reconceive تجدید نظر، دوباره بررسی کردن! ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

318 Mood ring مود رینگ) انگشتر حال نما، انگشتر خلق و خو!
یک انگشتری است که داری یک سنگ مروارید خاص است که با تغییر دمای پوست بدن، رنگ آن هم تغییر می کند!
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

319 Spring forth -جهیدن، از جا پریدن، پیش آمدن، از جا در رفتن!
-نشأت گرفتن، ناشی شدن، بوجود آمدن، برخاستن
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

320 At stake 1- در معرض خطر، در مخاطره
2- موضوع بحث، موضوع یا نکته ای که باید بهش توجه شود، نکته حائز اهمیت، موضوع مورد اختلاف!
3-شرط بندي، در گرو، جایزه ب ...
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

321 Ace والیبال) آس در والیبال به "امتیازی" گفته میشود که توسط سرویس زن بدست می‌آید!
یعنی موقعی که سرویس زن توپ را سرویس میزند آن توپ بدون اینکه به دست ب ...
١٣٩٧/٠٦/١٧
|

322 Slow poke اصطلاح انگلیسی آمریکایی) آدم تنبل، کسی که کارهایش را خیلی کند و آهسته انجام می دهد، همون فس فسو خودمونی! (از فعل فس فس کردن)
He is a slow poke
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

323 Slow coach اصطلاح انگلیسی بریتانیایی) آدم تنبل، کسی (بخصوص بچه ها) که همه کارهایش را خیلی کند و آهسته انجام می دهد، فسفسو!
(معادل انگلیسی آمریکایی این اصطلا ...
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

324 Roast اصطلاح عامیانه) انتقاد شدید، گله کردن یا گله گذاری (یا بصورت جدی یا شوخی)
- دست انداختن و تمسخر!
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

325 Jump cut اصطلاح سینمائی) Jump cut, Jumpcut, Jump-cut
برش پرشی یا جامپ کات نوعی برش برای تدوین ویدئو یا فيلم است که در آن به جای تداوم بصری در یک صحنه شاهد ...
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

326 Push the right buttons اصطلاح)
Push/press/hit the(all) right buttons یعنی:
انجام کاری یا چیزی بنحواحسن برای بدست آوردن نتیجه موردنظر، روی نقاط کلیدی و صحیح مانور دا ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

327 Push someone's buttons اصطلاح) Push or press one's buttons
1- کسی را تحریک و تهییج کردن، باعث عصبانیت کسی شدن، کسی را عصبانی یا برآشفته کردن! باعث واکنش احساسی کسی شدن! ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

328 Fashionista ) طراح درجه اول مد، طراح پیشگام در صنعت مد، طراح لباس های مد روز، طراح مد سطح بالا- کسی که همواره خودش را وقف پیگیری آخرین مد روز میکند.
مثال: Sl ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

329 Be too much for someone برای کسی موقعیت یا تجربه دشواری بودن!
The effort of climbing the stairs had been too much for the old man
تلاش برای بالا رفتن از پله ها موقعیت ...
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

330 One too many اصطلاح) 1- (در مورد نوشیدنی الکلی)تا خرخره خوردن!، مست شدن! زیادی نوشیدن!
مثال: Don't drive if you've had one too many
اگر زیادی نوشیده ای، را ...
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

331 Give someone a break اصطلاح) 1- فرصت یا مهلت دادن به کسی، به کسی فشار نیاوردن، امان دادن، راحت گذاشتن کسی، دست از سر کسی برداشتن!
مثال: Give the poor guy a break
...
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

332 Stomp ass اصطلاح عامیانه) 1- بسیار عصبانی، خشمگین، بدخلق!
2-پیروزی خشونت وار، غلبه سنگین
Today, I'm in stomp ass mood
من امروز خیلی عصبانیم!
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

333 Click clack صدای راه رفتن با کفش پاشنه بلند! ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

334 Stomp راه رفتن با عصبانیت، کوبیدن محکم پاها به زمین هنگام راه رفتن، سنگین راه رفتن، راه رفتن با قدمهای سنگین و معمولا صدا دار (که بیشتر در خانمها دیده میشو ... ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

335 Thong نوعی شورت نازک و هفتی شکل زنانه،
مثل G-string
شورت نازک تسمه ای!
١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

336 Rev هیجانی شدن، انرژیک شدن، پرتکاپو و فعال شدن!
I'm so revved by this music
با این موزیک خیلی هیجان زده و پر انرژی میشوم!
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

337 Karaage کاراگه، یک غذای ژاپنی، مرغ سوخاری ژاپنی، ناگت مرغ به ژاپنی! ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

338 Pod علاوه بر معانی فوق
اسم) دسته یا گله کوچکی از حیوانات ( نهنگ ها، دلفین ها، سیلها یا شیر های دریایی)!
فعل) دسته یا گروه بندی کردن،
پسوند) پ ...
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

339 Orca نهنگ قاتل ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

340 Sizzling جلز و ولز کردن، صدایی شبیه به سرخ کردن چیزی در ماهیتابه، جز جز کردن، صدای مار مثل هیس هیس کردن!
مجازی) هیجان داشتن، تب وتاب داشتن، التهاب داشتن!
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

341 Chalk it up اصطلاح) بگذارش به حساب! بنويسش به حساب!
Chalk something up یعنی چیزی را به حساب یا پای چیزی دیگر نوشتن، حمل بر چیزی دانستن ،نسبت دادن چیزی به یک ...
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

342 Spawn تخم ریزی کردن
A spawned fish dies after spawning
یک ماهی تخم ریزی کرده، بعد از تخم ریزی میمیرد!
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

343 Cast doubt on something چیزی را مورد شک قرار دادن، شک برانگیز کردن چیزی، چیزی را مورد تردید قرار دادن،
He casts doubt on the rumour
او شایعه را مورد تردید قرار میدهد!
١٣٩٧/٠٦/٠١
|

344 Mug اصطلاح خودمانی و اينفرمال) قیافه، دک و پوز، قیافه گرفتن، شکلک درآوردن، لب و لوچه!
- آدم ساده لوح و زودباور!
- زور گیری کردن،ضرب و شتم در خیابا ...
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

345 Glimmer کورسو، بارقه!
A glimmer of hope
یک کورسویی از اميد!
یک کورسو امید!
١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

346 Watch the birdie اصطلاح عامیانه و تقریبا قدیمی) این اصطلاح توسط عکاسان قدیمی بکار برده میشد تا بتوانند از صورت بچه ها عکس بگیرند. چون بچه‌ها بازیگوش هستند و باید بنحو ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

347 Fanfic فن فيک همان فن فيکشن fan fiction یا fanfiction میباشد که به اختصار fanfic یا فن فيک گفته میشود.
داستان های تخیلی که توسط طرفداران یک فیلم، سریال، ...
١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

348 Fanfiction فن فيکشن، یا به اختصار فن فيک fanfic به داستان های "تخیلی" گفته میشود که توسط طرفداران یک فیلم، سریال، داستان، گروه موسیقی و کتاب و...، داستان پردازی ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

349 Fluff فلاف، یک فن فيک (داستان پردازی خيالي توسط طرفداران یک فیلم، گروه موسیقی، داستان و ...) که هیچ صحنه جدي، غمگین یا واقعی در داستان دیده نمی‌شود و شخصیت ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

350 Grow on someone بیشتر از قبل دوست داشتن، کم کم به چیزی یا کسی علاقه مند شدن، محبت یا مهر کسی یا چیزی کم کم به دل افتادن.
She grows on me
من بیشتر از قبل اونو ...
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

351 Weird out فعل) متعجب ساختن، سردرگم کردن، نا آرام و مشوش کردن، (همگی بخاطر اینکه چیزی عجیب و غریب است یا weird است)
Your weird behaviour weirds me out
...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

352 Boyfriend thing قضیه دوست پسر!
وقتی کسی وانمود کند که دوست پسر یا دوست دختر دارد و داستان یا شایعه ای در موردش درست کند که مثلا فلانی دوست پسر من است در حالیکه ش ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

353 Get a laugh out of Get a laugh out of someone
یعنی خنداندن کسی, باعث خندیدن کسی شدن!
I try to get a laugh out of her
من سعی میکنم که اونو بخندونم!
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

354 Something meets one's ears اصطلاح) meet one's ears, eyes یعنی چیزی را شنیدن یا دیدن!
Her laughter meets my ears
صدای خنده هاشو می شنوم!
Her beautiful eyes meets my ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

355 Leave my sight از جلو چشمام دور شو!
I don't allow you to leave my sight
اجازه نمیدم از جلو چشمام دور بشی! (اجازه نمی دهم که ترکم کنی!)
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

356 Can't help but اصطلاح) قادر به کنترل خود نبودن از انجام
(چیزی)
I couldn't help but laugh
نتونستم جلوی خنده ام را بگیرم!
این اصطلاح و اصطلاح can't h ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

357 Can't help something اصطلاح) قادر به کنترل چیزی نبودن، قادر به متوقف کردن چیزی نبودن!
I can't help laugh
I can't help but laugh
من نمیتونم جلوی خنده ام را بگی ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

358 Deadpan wit داشتن (هنر) شوخ طبعی با ظاهری سرد و بیروح!
انسانی که این خصوصیت را دارد حالت شوخ طبعی، طنز و شیرین کاریهای خودش رو بدون اینکه تغییری در صورت خودش ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

359 Avant garde Avant-garde ) آوانگارد یک کلمه فرانسوی بوده و به معنای پیشرو، پیشگام میباشد و این اصطلاح بیشتر در مورد هنر و هنرمندان کاربرد دارد که همواره آثار هنر ... ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

360 Fancy and free فارغ البال، خوش و خرم، سرمست و رها! ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

361 Chiseled خراطی شده، اسکنه کاری شده!
(اسکنه یا chisel نوعی ابزار شبیه به مغار هست که برای خراطی در چوب یا سنگ استفاده میشود)
١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

362 Soak something up چیزی را جذب کردن، چیزی را بخود گرفتن،
Soaking the sun up
آفتاب گرفتن، نور خورشید را جذب کردن
١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

363 Rumbling غریدن، غرش کردن، نعره کشیدن! ١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

364 Bucket اصطلاح غیررسمی و عامیانه در شمال غرب آمریکا) یک ماشین قدیمی و کاملا ابوقراضه که فقط راه میرود و هیچ چیز دیگری ندارد!، ماشین لکنته!
This Bucket is ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

365 Feel one's ears burning اصطلاح) احساس سوزش گوشها! داغ شدن گوشهای کسی!
این اصطلاح و همچنین اصطلاح ears are burning حالت سمبولیک داشته و به این معنا هستند که یک نفر احساس ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

366 ears are burning اصطلاح) این اصطلاح و همچنین اصطلاح feel one's ears burning بیشتر سمبولیک بوده و به این معنا هستند که یک نفر احساس می کند که دارند درباره او صحبت می ک ... ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

367 Set one's mind on fire اصطلاح) برانگیختن احساسات آتشین کسی، به هوس انداختن کسی، شهوتي کردن، کسی را به وجد و هیجان آوردن.
I love kissing you, you set my mind on fire
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

368 Blow off steam اصطلاح) فشار عصبی،دق و دلی، خشم و عصبانیت را خالی کردن- استرس و تنش را با فریاد زدن، تخلیه کردن! - تخلیه انرژی
Everyone needs to blow off steam s ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

369 Blow off 1-اعتنا نکردن به، محل نذاشتن، سلام نکردن.
2- امری) گمشو!
3-نرفتن، شرکت نکردن، حاضر نشدن (سر قرار، کلاس، کار و غیره)
4- باد شکم خالی کردن!
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

370 Blowing off 1-سر قرار، کار، مدرسه و... حاضر نشدن! نرفتن،
2-اعتنا نکردن به، محل نذاشتن، سلام نکردن،
3- باد شکم خالی کردن، farting
4- suck ، مکیدن،
5 ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

371 Set someone on fire مراجعه به توضیحات اصطلاح Set something on fire
یا اصطلاح
Set on fire
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

372 Set something on fire اصطلاح Set something on fire و set someone on fire و set on fire هر سه مشابه هم بوده و دارای دو جور تعریف هستند.
1- آتش زدن(چیزی یا کسی)، سوزاندن، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

373 Set on fire این اصطلاح و اصطلاح Set something or someone on fire مشابه بوده و دارای دو جور تعریف هستند.
1- آتش زدن، سوزاندن (کسی یا چیزی)
مثال: Everythin ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

374 Igniter آتش زنه، روشن کننده آتش! ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

375 Take a dip شنا کردن، آب تنی کردن! ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

376 Taking the dip آب تنی کردن، غسل کردن، شنا کردن ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

377 Blaze a trail 1-چراغ راه بودن، پیشگام بودن، مبتکر بودن!
2-یک روش جدید پیدا کردن.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

378 Hug the road اصطلاح) به جاده محکم چسبیدن،
اصطلاحی غیررسمی برای هندلينگ بالای یک خودرو و چسبندگی اون به جاده هنگام رانندگی.
This type of cars will hug the ro ...
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

379 Lemon اتوموبیل) اصطلاح عامیانه امریکایی : ابوقراضه، لکنته ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

380 Hooptie اصطلاح قدیمی عامیانه) ماشین قراضه، لکنته ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

381 Off the beaten path مترادف با off the beaten track
1-مسیر پرت و دور افتاده، مسیر آفرود، کوره راه، جای بکر و کمتر رفت و آمد شده، خارج از شهر و مسیر اصلي!
2-غیر عا ...
١٣٩٧/٠٥/١٩
|

382 Fake dump Dump در اینجا یعنی رها کردن کسی، ترک کردن و قطع رابطه عاشقانه، ولی واژه fake-dump یعنی وانمود به ترک کردن کسي-
رها کردن جعلی یا ساختگی طرف مقابل ...
١٣٩٧/٠٥/١٨
|

383 Walk the Line سر به راه باش، در راه درست قدم بردار، مطابق اصول، قانون و عرف عمل کن، حد وسط را انتخاب کن، متعادل باش
مثال: I used to be a drunken thug, but now ...
١٣٩٧/٠٥/١٦
|

384 Slider 1- ساندویچ های گرد و کوچک مثل همبرگر کوچک!
2- یک نوع لاک پشت آبزی وابسته به آب شیرین بومی آمریکا که بعنوان حیوان خانگی یا همون pet نگهداری می شود ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

385 Diffuser اتومبیل) ديفيوزر، پخش کننده هوا!
یک صفحه آئروديناميکي از جنس پلاستیک، کامپوزيت و یا حتی الیاف کربن یا همون فيبرکربن که در زیر سپر اتومبیل نصب میش ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

386 Chrome plated صفت) با پوشش کرومي، کروم اندود، با روکش کرومي، آب کروم داده شده!
This chrome-plated tailpipe is really beautiful
این لوله اگزوز کروم اندود و ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

387 Exemplifier اسم) اصل این کلمه فرانسوی بوده و معادل با
Exemplify و illustrator میباشد!
نشان دهنده (با مثال و نمونه)، کسی یا چیزی که با مثال و نمونه چیزی ر ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

388 backseat driver 1-مسافری که روی صندلی عقب نشسته ولی مدام تو کار راننده دخالت ميکند.
2- شخصی که در عرصه سیاست یا تجارت همیشه سعی میکند اوضاع را کنترل کند در حالیک ...
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

389 Ole همون old هست اما بصورت خودمونی و غیررسمی!
? Who helped you
Mike's good ole dad
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

390 Withstand the test of time به همان معنای stand the test of time است
1- دوام آوردن، خوب کار کردن و محبوب ماندن بعد از یک مدت زمان طولانی
2- در اثر مرور زمان هنوز ارزش خود ...
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

391 Put one's foot in ones mouth اصطلاح) حرف چرت و پرت زدن، چرت گفتن، حرف بیجا زدن!
Sorry, I put my foot in my mouth
ببخشید، چرت و پرت گفتم!
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

392 Stoop to someone's level اصطلاح) رفتار کردن با کسی به نحوی که اون شخص با شما رفتار کرده! ، تلافی کردن، مقابله به مثل کردن.
Don't make me stoop to his level
مجبورم نکن ...
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

393 Purrfect همان perfect هست که در متن های مربوط به گربه ها بیشتر استفاده می شود چون purr همون صدای خرخر گربه در این کلمه بکار رفته!
Purr perfect=purrfect < ...
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

394 Beater به ماشین قدیمی، ارزان قیمت و خیلی کار کرده هم beater میگویند، شاید اصطلاح نزدیک تو فارسی همون لگن خودمون باشه!!!
A: Dude, this car is a beater < ...
١٣٩٧/٠٥/١٢
|

395 Project car اصطلاح مربوط به ماشین بازها) به خودروی دست دوم، قراضه، زنگ زده، از رده خارج، کلاسیک یا مدرن، (از هر نوع برند یا شرکت)، گفته میشود که یک "ماشین باز" آ ... ١٣٩٧/٠٥/١٢
|

396 behind the wheel اصطلاح) پشت فرمون (نشستن)، رانندگی کردن
مثال) I'm so excited to be behind the wheel of my own car
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

397 Godfidence اعتماد به خدا، توکل بر خدا، ایمان
مثال: Do you complain that life is not fair? Do you blame others for your present situation? What you really ne ...
١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

398 Wispy نازک، پر مانند، کم پشت، نامنظم،مبهم
1- Wispy eyebrows ابروهای پر مانند(شبیه پر) - ابروهای کم پشت!
2-I have a few wispy memories of childhood < ...
١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

399 Make an impression اثر گذاشتن، تأثیر گذاری (بر روی کسی یا چیزی)
این اصطلاح معمولا با یک صفت هم همراه است مثل good, bad, strong و غیره!
He tried to make a good im ...
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

400 Push the limits اصطلاح) محدودیت ها را کنار بزن، از مرزها فراتر رفتن،
این اصطلاح با دو اصطلاح زیر هم معنا میباشد
Push the envelope
Push the boundaries
ک ...
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

401 Pounding صفت) به معنای تپنده
The pounding heart
قلب تپنده!
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

402 Hardwired صفت) 1- ذاتی، فطری، بالفطره، طبیعی، غریزی
مثال: Humans are hardwired for speech
انسان ها بالفطره سخنگو هستند!
Mothers are hardwired to pro ...
١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

403 Up the momentum افزایش شتاب، بالا بردن شتاب
مثال: This supercar is ready to up the momentum
این ابر خودرو، برای ارتقای شتاب آماده است!
١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

404 Jet lagged صفت) پرواز زده، جت زده!
Jet lag یا پرواز زدگی به حالتی گفته میشود که در آن تنظیم خواب فرد پس از پروازی طولانی و به علت اختلاف ساعت مبدأ با مقصد پر ...
١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

405 Color someone impressed اصطلاح) خیلی تحت تاثیر قرار گرفتن کسی
مثال: Color me impressed
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم!
Color her confused
خیلی گیج شده!
Color ...
١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

406 Blushing از خجالت سرخ شدن، شرمنده و خجالت زده! ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

407 Slush fund پول رزرو شده برای استفاده در مقاصد غیرقانونی ، بخصوص برای رشوه های سیاسی ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

408 Undisputed صفت) مسلم، بی چون و چرا!
The undisputed fact
حقیقت مسلم!
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

409 Work someone's ass off اصطلاح) به سختی کار کردن،
I want to work my ass off
میخوام که بسختی تلاش کنم.
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

410 Pathfinder پیشگام، مبتکر، trailblazer، پیش قدم، Pioneer
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

411 Traffik همان Traffic هست که گاهی به این صورت یا بصورت traffick نوشته میشود.
بغیر از تمام تعریف هایی که برای عبارت traffic آمده،
به معنای تجارت، خرید و ...
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

412 Turn the tables on someone ورق را برگرداندن علیه کسي، (بطوریکه بجای اینکه آن شخص برای شما مشکل ایجاد کند، شما برای آن شخص مشکل ایجاد ميکنيد )، اوضاع را به سود خود عوض کردن،
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

413 Burst one's bubble اصطلاح) تو ذوق کسی زدن، رویای کسی را خراب کردن
مثال، Look, I hate to burst your bubble, but there is no way you're getting into Harvard! You're a ...
١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

414 Burst out crying به یکباره زیر گریه زدن،
He burst out crying
او به یکباره زد زیر گریه!
١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

415 Crotch ناحیه تناسلی، ناحیه ژنيتال،
He groped her crotch
١٣٩٧/٠٤/٢١
|

416 Stand for 1- اسم) مخفف، سمبل، علامت
مثال: US stands for the Uncle Sam
US مخفف عمو سام است.
2-فعل) تحمل کردن، حمایت کردن، تایید کردن، به معنای
مث ...
١٣٩٧/٠٤/١٩
|

417 On behalf of others 1- به نیابت از دیگران، از جانب دیگران
2-بخاطر دیگران، بخاطر سود یا مصلحت دیگران
١٣٩٧/٠٤/١٥
|

418 On behalf 1- به نيابت، از سوی، از جانب
2- بخاطر
-مثال برای 1- On behalf of the entire company, I would like to thank you for all your work من به نیاب ...
١٣٩٧/٠٤/١٥
|

419 Striking a pose ژست (مصنوعی) گرفتن، حالت خاصی بخود گرفتن، نقش بازی کردن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

420 Strike an attitude ژست گرفتن، حالت خاصی بخود گرفتن، نقش بازی کردن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

421 Stalking Stalking به معنی تحت نظر داشتن، کمین کردن و تعقیب کسی (معمولا زنان یا دختران) بصورت غیرقانونی و بطور مداوم که البته جرم نیز میباشد و کسی که این کار ... ١٣٩٧/٠٤/١٤
|

422 Podcast 1- اسم) یک فایل صوتی دیجیتالی قابل دسترس در اینترنت برای دانلود شدن به کامپیوتر یا دستگاههای موبایل.
2- فعل) پاد کست کردن، یک فایل صوتی دیجیتالی ر ...
١٣٩٧/٠٤/١٣
|

423 Clickbait اصطلاح اينفرمال اينترنتي) محتوا یا عنوانی که هدف عمده اش جذب مخاطب بیشتر و جلب توجه بازدید کنندگان است برای تشویق و وسوسه آنها به کيليک کردن و دیدن ... ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

424 Whip حرکت شلاقی یا شلاق وار! ١٣٩٧/٠٤/١٠
|

425 Nitpicking بهانه گیری، سرکوفت زدن، خرده گیری، مته به خشخاش گذاشتن، انتقاد الکی به چیزی یا کسی کردن! ١٣٩٧/٠٣/٢٧
|

426 Whack job غیررسمی) شخص دیوانه یا کم عقل، خل و چل،مجنون
He's a real whack job او یک آدم خل و چل واقعيست.
١٣٩٧/٠٣/٢٦
|

427 Sportiness غیررسمی) اسپرت، در مورد ماشین یعنی یک ماشین جمع و جور با شتاب سریع، در مورد لباس همان معنی تیپ اسپرت، تیپ غیررسمی ولی شیک و جذاب! ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

428 Sporty خودرو) کامپکت سریع، نقلی با شتاب سریع،
جامه و لباس) تیپ غیررسمی ولي جذاب و شیک، تیپ اسپرت!
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

429 Fender flare فلاپ دور گلگیر ماشين، زه پلاستیکی یا فلاپ دور گلگیر خودرو را Fender flare میگویند ١٣٩٧/٠٣/١١
|

430 Your honor عالیجناب، قربان، (واژه ای است که قضات دادگاه را با آن خطاب می کنند بیشتر برای ادای احترام ، مثل your majesty که به معنای والاحضرت، اعلیحضرت، سرورم و ... ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

431 See through ماهیت واقعی چیزی را فهمیدن
مثال : My boss saw through my lie and scolded me for faking sickness
رئیسم به ماهیت واقعی دروغم پی برد و مرا بخاطر ...
١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

432 Tar seal جاده آسفالته، سنگفرش شده با آسفالت، آسفالت کردن
Many farmers had tar-sealed the roads to their front gates
بسیاری از کشاورزان جاده ها را تا ج ...
١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

433 Chip seal آسفالت کردن، جاده آسفالت شده ١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

434 Little old me یک اصطلاح برای شکسته نفسی و فروتنی یک نفر. من کمترین، من ساده، من بی شیله پیله،
مثال You guys are already familiar with lil old me, but allow me ...
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

435 In awe of someone Be in awe of someone یعنی برای کسی احترام زیادی قائل بودن،
I'm always in awe of ladies out there doing big things.
من همیشه در آنجا احترام زی ...
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

436 Girl crush خاطرخواهی عاطفی و غیر جنسی یک دختر به دختر دیگر. علاقه شدید یک زن به زن دیگر ( البته این نوع دوست داشتن و علاقه از روی شهوت جنسی نیست) مثال An exam ... ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

437 Smack bang درست، دقیقا، صاف، I punched Mike smack-bang in the middle of his face من با مشت، درست زدم وسط صورت مایک. ١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

438 Don't halloo till you are out of the wood ضرب‌المثل) تا زمانی که تمام خطرات را پشت سر نگذاشته ای، خوشحالی نکن. (شاید نزدیک به ضرب المثل خودمون در زبان فارسی باشد که میگه نشاشيده شب درازه) ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

439 Rot in hell پوسیده در جهنم ، ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

440 As fuck As fuck یا af برای تاکید بر یک صفت در متن های فضای مجازی بکار برده ميشود،
اينفرمال و عامیانه ) به شدت، فوق العاده، خیلی زیاد
مثلا: Crazy af ی ...
١٣٩٧/٠٢/١٠
|

441 One jump ahead یک قدم جلو بودن، یک گام جلو بودن (در رقابت) مثال: Try to stay/be/keep one jump ahead of the competition/rival. سعی کن یک گام از رقیب جلو باشي! ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

442 It's not for nothing that بی دلیل نیست که...، مثال: It's not for nothing that interior decorators the world over look to the English country garden for glorious inspiration. ب ... ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

443 interest موردنظر ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

444 Outcomes of interest نتایج موردنظر، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

445 Population of interest جامعه آماری موردنظر، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

446 Promise someone the earth and moon اصطلاح) وعده سر خرمن به کسی دادن، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

447 Avaricious زیاده خواه ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

448 Rapacious حریص، زیاده خواه ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

449 Puckered چروکیده، چروک شده، ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

450 Germaphobe روان شناسی) وحشت از میکروب، کسی دچار اختلال وسواسی ترس از میکروب است. ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

451 Be under the impression that تصور کردن اینکه چیزی درسته درحالیکه اینطور نبوده!، به اشتباه تصور کردن، تا بحال اشتباه فکر کردن، مثال: I'm sorry, I was under the impression that ... ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

452 Be a match for someone هماورد کسی بودن، I was not a match for him in strength من در قدرت هماورد او نبودم، / (خودمونی) زورم بهش نرسيد! ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

453 Strike a pose ژست گرفتن برای عکس برداری، ژست عکس گرفتن، ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

454 Juxta articular اصطلاح پزشکی) مجاور مفصلی، نزدیک به مفصل، مثلا: Juxta articular muscles عضلات مجاور مفصلی، عضلات نزدیک به مفصل ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

455 کلنگ زنی (مراسم) کلنگ زنی: Ground-breaking (ceremony), groundbreaking, ... ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

456 Groundbreaking (مراسم) کلنگ زنی ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

457 Groundbreaking ceremony مراسم کلنگ زنی (برای پی ریزی ساختمان یا پروژه جدید ) ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

458 Cull کشتن حیوانات ضعیف تر و بیمار از یک گونه جانوری برای 1- اصلاح نژاد آن گونه جانوری 2- کم کردن جمعیت آن گونه 3- برای جلوگیری از انقراض نسل حیواناتي که ا ... ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

459 Booth لژ (در رستوران ها) ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

460 Damper -خفه کننده آتش، چیزی که از طریق نرساندن هوا به آتش باعث خاموش شدن آن میشود. (مثل پتو، خاک و...)
-اتوموبیل) دامپر، ضربه گیر، وسایل مکانیکی یا هیدرو ...
١٣٩٧/٠١/٣١
|

461 I am to tell you موظفم بهتون بگم! ١٣٩٧/٠١/٣١
|

462 Home in 1- مستقیم بطرف چیزی یا کسی رفتن، به سمت هدف پیش رفتن،2- چیزی را نشان کردن، مد نظر داشتن، تمرکز کردن، بیشتر مورد توجه قرار دادن، مثال برای 1- The mis ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

463 You've got another think coming این اصطلاح یعنی have another think coming به قول خودمون یعنی: "سخت در اشتباه بودن"، مثال: If you think you're going to marry my daughter, you've got ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

464 Soak up the sun نور خورشید را جذب کردن، آفتاب گرفتن، حمام آفتاب، از آفتاب لذت بردن ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

465 Burnout 1-دود کردن و تمام کردن تایر اتومبیل در تیک آف ، دونات و یا دريفت که در اثر هرزگردي یا همون بکسوات کردن زیاد چرخهای عقب بوجود می آید.( تایر دود کردن، ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

466 Trade something in تاخت زدن یک کالای کهنه با جدید با پرداخت مابقی آن با پول، (معمولا اتومبیل) . مثال : He recently traded in his Jeep for a red Mercedes او اخیرا ات ... ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

467 Take by storm اصطلاح) به کنترل در آوردن چیزی با اعمال فشار و خشونت، بر چیزی یا کسی غلبه کردن بوسیله زور. مثال: The army took city after city by storm ارتش با خشو ... ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

468 I was distracted حواسم پرت شد، حواسم نبود، I was distracted by someone else حواسم توسط یک نفر دیگر، پرت شد. (حواسم رو یه نفر دیگه پرت کرد) ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

469 I got distracted حواسم نبود ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

470 Distract I was distracted حواسم پرت شد، حواسم نبود. I distracted him حواسش رو پرت کردم. ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

471 Gotcha مخفف "I have got you" ، این اصطلاح که مخففش میشود "got you" در تلفظ سریع بصورت "gotcha" گفته می شود.1- یعنی : گیرت آوردم، مچت رو گرفتم، 2- یعنی: متوج ... ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

472 We caught him red handed stealing the car ما مچ او را حین ارتکاب دزدی ماشین گرفتیم. ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

473 Compliance پایبندی و تبعیت، تمکین (از کسی یا چیزی مثلا قانون یا درخواستی ) ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

474 The genie is out of bottle ضرب‌المثل) معادل فارسی آن میشود، مرغ از قفس پریده یا پرید، You let the genie out of the bottle گذاشتی تا مرغ از قفس بپرد، (منظور از ضرب‌المثل یعنی ک ... ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

475 Rise to the challenge از عهده چیزی به خوبی برآمدن، از پس چالشی به خوبی برآمدن، چالشی را با موفقیت پشت سر گذاشتن، مترادف با اصطلاحات رایج 1- Make it 2- pull something off 3 ... ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

476 Rise to the occasion از عهده چیزی برآمدن، To rise to the challenge ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

477 Make it از عهده چیزی برآمدن، to Pull something off، ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

478 Pull something off از عهده چیزی(معمولا دشوار و غیر منتظره) با موفقیت بر آمدن، از عهده کار دشوار برآمدن، ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

479 Get something down 1-خوردن یا نوشیدن چیزی، مثال can I get 3 hot dogs here, please میتونم اینجا سه تا دونه هات داگ بخورم لطفا? 2- نوشتن چیزی مثال ، get my number down ... ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

480 Flop around بدور خود چرخیدن، بدور خود غلتیدن، تاب خوردن به دور خود، روی پاشنه خود چرخیدن (در رقص مثلا رقص باله) flopping around ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

481 Nevermind مهم نیست، بی خیال، فکرشو نکن! ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

482 Get loose خوش گذراندن، راحت بودن یا شدن، رهایی از بند مثال Come on! Let's get loose guys بیخیال بابا! بیائید خوش بگذرونیم بچه‌ها! ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

483 Blow it out your ear بذار به حال خودم باشم، ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

484 اهل باطل Falsifiers، Talker of vanities ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

485 Falsifiers اهل باطل، منحرفان ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

486 Simultaneously بطور همزمان، توأمان، ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

487 Trade materials داد و ستد وسایل سرگرمی (برای کودکان)، مبادله اسباب بازی ها، (این اصطلاح یک استراتژی در برابر مقاومت کودکان برای بازی با یک اسباب بازی خاص است، که tra ... ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

488 Clean up عامیانه) پول هنگفتی به جیب زدن، مثال، He helped me clean up the joint activities او بهم کرد تا از فعالیتهای مشترک پول زیادی به جیب بزنم. ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

489 Whip ass عامیانه) 1- داغون کردن، شکست دادن، بدجوری دهن سرویس کردن، 2- صفت) فوق العاده، محشر ، I had a whip ass experience یک تجربه فوق العاده ای داشتم. مثال ... ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

490 Inaugurate منصوب کردن یا گماردن (بعداز معارفه) ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

491 Scheduling Conflict تداخل زمانبندی، تداخل برنامه ای، تعارض زمانبندی (وقتی زمانبندی برنامه ها باهم تداخل داشته باشند از این اصطلاح استفاده می شود ) I really liked to see ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

492 Full autority اختیار تام، اختیار کامل، Do you have full authority to act behalf on her? آیا برای اقدام از طرف او، اختیار تام دارید? ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

493 Beat a hasty retreat با شتاب عقب نشینی کردن، با عجله جایی را ترک کردن (برای عدم رویارویی با یک چیز ناخوشایند) مثال I beat a hasty retreat when I saw my ex-boyfriend wa ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

494 Nightmare کابوس شبانه، مثال Did you get a nightmare کابوس دیدی? ( get nightmare or have nightmare یعنی کابوس داشتن، کابوس دیدن ) I have nightmares every nigh ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

495 موضع گیری Taking a stand، مثلا موضع گیری علیه اهانت و توهین کسی taking a stand against the one's insult ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

496 Taking a stand موضع گیری ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

497 Put years on someone اصطلاح) اگر چیزی put years on someone یعنی باعث شده که اون شخص پيرتر به نظر برسد ، به قول خودمون پیرش کرده ، مثلا ، Being tired and unhappy puts year ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

498 Max out The car maxed out at 85 mph ماشین به حداکثر سرعت 85 مایل بر ساعت رسید ١٣٩٧/٠١/٢١
|

499 Max out on Max out on something یعنی زیاده روی کردن، افراط کردن ،تا انتها یا آخر ، چیزی را مصرف کردن مثال I maxed out on my credit card من کل کارت اعتباری ام ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

500 Sign over Sign something over to someone یعنی سند مالکیت چیزی را به نام کسی زدن، یا انتقال دادن. مثلا I have signed the house over to my wife من سند خانه را ب ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

501 Sign something over سند (مالکیت) زدن به نام کسی ، انتقال سند (به کسی) مثال Her dad signed the car over to her پدرش سند ماشین رو به نامش کرده یا پدرش سند ماشین رو بهش ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

502 Hardest to score table اصطلاح) hardest-to-score table در رستوران یا جاهایی که میزی برای ارائه خدمات وجود دارد یعنی " جایی که رزرو کردن میز خیلی سخت است" ١٣٩٧/٠١/٢١
|

503 Top up 1-پر کردن حساب یا کارت اعتباری، شارژ مجدد اعتبار، پر کردن حساب بانکی (به منظور گرفتن وام و...)، اضافه کردن مقداری پول یا تسهیلات بیشتر به مقدار پول ... ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

504 Outlive oneself usefulness کارایی و اثربخشی خود را از دست دادن، ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

505 On Fleek شیرین، خوب، آرام، دلنواز، با مزه،بی دردسر،ملایم ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

506 Already دیگر،دیگه، به این زودی، هنوز هیچی نشده، تا حالا، فعلا، قبلا، (بسته به نوع جمله برای ترجمه به فارسی) ١٣٩٧/٠١/١٩
|

507 God almighty خداوند قادر، ١٣٩٧/٠١/١٩
|

508 Fusion restaurant رستوران تلفیقی یا ترکیبی، رستورانی که در آن ترکیبی از انواع دست پختها ی سنتی و مدرن مربوط به تمام کشورهای جهان ارائه میشود. ١٣٩٧/٠١/١٩
|

509 Food pairing اصطلاح) ترکیب غذا و مزه سازي، تکنیک جفت کردن یا مچ کردن غذا ها،شیوه یا روشی براي شناسایی اینکه کدام غذاها با همدیگه جور در میان و ترکیب فوق‌العاده ای ... ١٣٩٧/٠١/١٩
|

510 Barfed گذشته فعل barf یعنی قی کردن، استفراغ کردن،بالا آوردن ١٣٩٧/٠١/١٩
|

511 Take a stab تلاش کردن، تیری تو تاریکی انداختن، (وقتی از کسی یک سوالی پرسیده شود یا کمکی از او
درخواست شود و آن شخص این عبارت را بکار ببرد "I'll take a stab ...
١٣٩٧/٠١/١٩
|

512 لوث Hackneyed ١٣٩٧/٠١/١٩
|

513 Hackneyed لوث، لوث شدن، چیزی که در اثر تکرار زياد،پافشاری بیخودی از حد بگذرد و بی معنی به نظر برسد. ١٣٩٧/٠١/١٩
|

514 May God be your guardian خدا حافظت باشد، خدا نگهدارت باشد، خدا نگهدارت. ١٣٩٧/٠١/١٨
|

515 Dead of winter وسط زمستان، چله زمستان (اینجا dead به معنای سردترین قسمت زمستان است) مثال ‘golf can be an unpleasant experience in the dead of winter بازی گلف در چله ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

516 Dead of night نیمه شب، دل شب، تاریکی نیمه شب،ظلمت نیمه شب.( اینجا dead بصورت مجازی یعنی تاریک ترین و ساکت ترین قسمت شب). مثال ،. I woke up at the dead of night ١٣٩٧/٠١/١٨
|

517 Somatosensation حس لامسه، touch بطور کلی شامل حس گرمی ، سردی، درد ، فشار ،نرمی و زبری که همگی در پوست قرار دارند. ١٣٩٧/٠١/١٨
|

518 قدم رنجه فرمودین با توجه به رایج بودن این اصطلاح در زبان فارسی و تعارفی بودن ما ایرانیان ،اکثر کسانی که دارند زبان انگلیسی یاد می گیرند این اصطلاح را زیاد می پرسند که ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

519 You took a lot of trouble to come here اصطلاح " قدم رنجه فرمودین" یا "خیلی زحمت کشيديد تشریف آوردید" که در زبان فارسی بسیار رایج است. You took the trouble to come here ١٣٩٧/٠١/١٨
|

520 Discount Cash Flow تنزیل جریان نقدی ،یک اصطلاح اقتصادی است جریان نقدی Cash Flow در علم اقتصاد به ورود و خروج نقدینگی در یک تجارت یا کسب و کار گفته می شود. تنزیل جریان ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

521 Other things being equal اگر اتفاق غیرمنتظره‌ای رخ ندهد، با در نظر گرفتن شرایط برابر، ١٣٩٧/٠١/١٨
|

522 Had i had اگر داشته بودم (اگر داشتم)had I had= If had had ١٣٩٧/٠١/١٧
|

523 I'm up to it 1-من آمادگی اش را دارم، من آمادگی انجامش را دارم، 2-من مشغول اونم، 3- من براش نقشه دارم! )منظور از نقشه،یعنی نقشه شیطانی،توطئه و...up to no good) ١٣٩٧/٠١/١٧
|

524 I'm up to my elbow in work خیلی سرم شلوغه، یه عالمه کار دارم،(البته بجای elbow، از neck هم استفاده می شود که آن هم به همین مفهوم است). ١٣٩٧/٠١/١٧
|

525 I am up to my neck in work یه عالمه کار ریخته سرم، خیلی کار دارم، خیلی گرفتارم، خیلی سرم شلوغه! (البته گاهی بجای neck از elbow استفاده می شود که آن هم به همین مفهوم است). ١٣٩٧/٠١/١٧
|

526 Backflip بصورت وارونه پشتک یا معلق زدن بخصوص در هوا،( به قول خودمون ) قیچی برگردون در فوتبال! What a Goal, it was an amazing backflip goal چه گلي! اون یک گل ... ١٣٩٧/٠١/١٦
|

527 Bicycle Goal فوتبال) گل قیچی برگردون در فوتبال را bicycle Goal یا Backflip می گویند. ١٣٩٧/٠١/١٦
|

528 Baja یک کلمه اسپانیایی است به معنای پايين، سطح پايين، کم،پست ،پایینی،تحتانی،زیرین ١٣٩٧/٠١/١٤
|

529 God's man مترادف با God-man و برگرفته از همین عبارت یعنی 1-حضرت مسیح 2-مرد مقدس،پیشوا و راهنما (کسی که انسان ها را به دین خدا راهنمایی میکند) 3- تجسم خدا در ... ١٣٩٧/٠١/١٤
|

530 God man 1-عیسی مسیح (ع)، 2-یک مرد مقدس،یک پیشوا،راهنما (که به دین خدا راهنمایی می کند 3- تجسم خدا در وجود و شکل انسان، موصوف به صفات خداوندی! ١٣٩٧/٠١/١٤
|

531 Eve teasing آزار و اذیت جنسی زنان در مکان های عمومی بخصوص با متلک گفتن، ایجاد مزاحمت برای زنان در خیابان، پارک و... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

532 Commutate بازرگانی) دگرسان ساز کردن روش یا نوع پرداخت ،جابجا پذیر کردن، تبدیل پذیر کردن، (حقوق) تخفیف پذیر کردن، قابل باز خرید ١٣٩٧/٠١/١٣
|

533 Slip out عبارت یا عبارت فعلی) یعنی (یهو) از دهنم پرید مثال I'm sorry I said that. It just slipped out ببخشید که اونو گفتم، فقط( یهو) از دهنم پرید! ١٣٩٧/٠١/١٣
|

534 Slip off the tongue غیررسمی) به قول خودمون یعنی سوتی دادن،اشتباه لپی، لغزش زبان و اشتباه هنگام حرف زدن، گفتن چیزی که نميخواستيد بگید. مثال I accidentally called John by ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

535 Roll off the tongue غیررسمی) مترادف با trip off the tongue یعنی کلمه، عبارت یا اسمی که براحتی تلفظ می شود و گفتنش لذت بخش است به قول خودمون براحتی تو دهنمون یا رو زبونم ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

536 Trip off the tongue غیررسمی) مترادف با Roll off the tongue یعنی کلمه یا عبارتی که گفتنش راحت و لذت بخش است و بقول خودمون رو زبونمون راحت می چرخه، مثال، This word doesn ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

537 Earworm غیررسمی، کلمه یا عبارتی یا آهنگی که به قول خودمون نقل دهان یا ورد زبون کسی باشد. مثال This phrase has become an earworm for me since morning این عبا ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

538 Pet phrase تکیه کلام افراد عادی را pet phrase و تکیه کلام افراد مشهور را catch phrase میگویند. ١٣٩٧/٠١/١٣
|

539 Catch phrase تکیه کلام افراد مشهور را catch phrase و تکیه کلام افراد عادی pet phrase میگویند. ١٣٩٧/٠١/١٣
|

540 Decoupage 1-هنر تزیین یک سطح یا شی (معمولا اشیا دور ریختنی که دیگه کاربردی ندارند و به نوعی زباله محسوب می شوند) بوسیله چسباندن تصاویر یا طرح های زیبا بر روی س ... ١٣٩٧/٠١/١٢
|

541 Strike a balance اصطلاح) برقراری یک توازن، توازن برقرار کردن. مثال He needs to strike a better balance between his work life and his family life او باید بین زندگی کار ... ١٣٩٧/٠١/١٢
|

542 Hang tough, stay tenacious سخت گیر باش، محکم بمان! مماشات یا سازش نکن، استوار بمان! ١٣٩٧/٠١/١٢
|

543 Musketeer Three Musketeer = سه تفنگدار ١٣٩٧/٠١/١١
|

544 Let me be دست از سرم بردار، تنهایم بگذار، اذیتم نکن،راحتم بذار! ١٣٩٧/٠١/١١
|

545 Beat the rap اصطلاح (آمریکا شمالی) ، قسر بیرون رفتن از تنبیه، در رفتن از تنبیه. ١٣٩٧/٠١/١١
|

546 Be on the mend رو به بهبودی، در حال خوب شدن، در حال شفا یافتن،بهتر شدن مثال She's been ill with the flu but she's on the mend now او بخاطر آنفولانزا ناخوش احوال ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

547 Get away with something قسر در رفتن از چیزی، گیر نیفتادن بخاطر چیزی، قسر بیرون رفتن ، (مثال) If I thought I could get away with it, I wouldn't pay my taxes at all. اگر فک ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

548 Equity Momentum Strategy اقتصاد) استراتژی مومنتوم (در) سرمایه گذاری، (روش یا قانون تکانه و یا شتاب در سرمایه گذاری یا بازار مالی، ) این استراتژی شامل سرمایه گذاری در جهت باز ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

549 Momentum اقتصاد) تکانه، شتاب، ١٣٩٧/٠١/١١
|

550 Ex post معطوف به سابق، گذشته نگر، وابسته به گذشته، ex-post volatility نوسان گذشته نگر، ١٣٩٧/٠١/١١
|

551 Demonic possession مالکیت توسط شیطان، مالکیت جن، ١٣٩٧/٠١/١١
|

552 Haunted جن زده، در تصرف جن، مترادف با possessed ١٣٩٧/٠١/١١
|

553 say boo to a goose اصطلاح ) Can't say boo to a goose اشاره و تاکید دارد بر کسی که بسيار خجالتی،کم حرف،عصبی، ترسو باشد که بخاطر همین خصوصیات رفتاری نمی تواند حتی یک غاز ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

554 He wouldn't say boo to a goose اصطلاح) اشاره دارد به اینکه طرف از بس خجالتی و یا ترسو هست جرات یک هو کردن یک غاز را هم ندارد ، معنای کلی :او بسیار خجالتی و یا ترسو هست ١٣٩٧/٠١/١١
|

555 Externalizer روانشناسی) برون پندار، در این اختلال که از برون فکنی شدید تر است فرد همیشه در تصوری که از خود آرمانی دارد زندگی می کند و پیوسته با شکست و ناکامی روبه ... ١٣٩٧/٠١/١٠
|

556 Distractor روانشناسی) حواس پرت، پریشان، سردرگم، ١٣٩٧/٠١/١٠
|

557 Tied up اصطلاح) مشغول بودن، دست کسی بند بودن، I'm tied up right now درحال حاضر دستم بنده، (به کاری مشغولم). ١٣٩٧/٠١/١٠
|

558 Tied down 1- بستن یا نگه داشتن چیزی یا کسی با طناب،بند و... 2- محدود کردن. مثال برای 1- I tied the luggage down so that it wouldn't fall off the roof of the c ... ١٣٩٧/٠١/١٠
|

559 Late drop or add حذف یا اضافه تاخیری، حذف یا اضافه اضطراری مثلا حذف یا اضافه تاخیری یک واحد درسی در کالج که فرم های مخصوص دارند. که بصورت LATE ADD/DROP FORM ( فرم حذف ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

560 Late credit drop حذف اضطراری واحد درسی (در کالج یا دانشگاه) مثال This is a Late Add/drop Form این یک فرم حذف و اضافه (حذف،اضافه) اضطراری است. ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

561 Late course drop حذف اضطراری واحد درسی (در دانشگاه یا کالج) ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

562 Late drop حذف اضطراری (مثلا واحد درسی) مثال، (course late drop) or (credit late drop) یا مثلا حذف و اضافه اضطراری یک واحد در دانشگاه که فرم های مخصوص دارند و ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

563 Credit hour ساعت تدریس 50 دقیقه ای، واحد درسی، مثلا At many universities a course count as 1 credit hour در بسیاری از دانشگاه ها یک کلاس(دوره یا واحد آموزشی) ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

564 course credit واحد درسی، واحد (در دانشگاه) که بیشتر بصورت credit تنها بکار می رود ولی گاهی هم بصورت course credit بکار می رود. ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

565 Feast your eyes on someone or something اصطلاح) نگاه کردن به کسي یا چیزی از روی لذت، مثال if you like luxury cars, feast your eyes on these اگر ماشین های لوکس را دوست دارید با لذت به اینه ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

566 Charged situation موقعیت پر تنش، موقعیت استرس زا، وضعیت دلهره آور، موقعیت ملتهب، موقعیت احساسی، موقعیت هیجانی. مثال، I always try to stay away from a charged situat ... ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

567 Charged احساسی، پر تنش، پر هیجان، هیجان انگیز، پر استرس، شوک آمیز، دلهره آور، ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

568 گرفتن گوشی از دست کسی Taking the receiver from one's hand , مثلا من گوشی تلفن (ثابت) را از دستش گرفتم و گذاشتم در گوشم . I took the receiver from his hand and placed it ag ... ١٣٩٧/٠١/٠٧
|

569 Run drills اجرای تمرین،اجرای مشق، تمرین کردن (مثلا تمرین نظامی، تمرین آتش نشانی، زلزله و...) we ran drills to prepare for things like this ما جهت آمادگی مقابل ... ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

570 Run aground به گل نشستن (کشتی)، برخورد به زمین ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

571 Sakura درخت گیلاس ژاپنی ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

572 You're just saying that تو اینو همینجوری داری میگی (که من خوشم بیاد ولی در واقع این طور فکر نمیکنی) ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

573 Chubby Bunny Challenge چالش چابي بانی ، در این چالش هر چه تعداد بیشتری از مارشمالو (یک نوع شیرینی پفکی که به پف نبات هم معروف است) بتوانید در دهانتان جای دهید برنده میشوید ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

574 Reclaim بازیافت کردن زباله، فرقش با recycle اینست که در reclaiming مواد آن زباله تغییر نمیکند و صرفا در این نوع بازیافت همان مواد مصرفی با انجام پروسه بهساز ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

575 Knock down چیزی یا کسي را (با ضربه) به زمین انداختن،خراب کردن، خرابکاری کردن. ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

576 Look around 1-نگاهی به اطراف انداختن، به دور و بر نگاه کردن،(معمولا به خاطر اینکه ببینند چی به چیه؟ یا کنکاش کردن ) ، مثال: Can I look around your store میتونم ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

577 One of a kind صفت) منحصر بفرد، تک از نوع خودش! This masterpiece is really one-of-a-kind thing این شاهکار واقعا یک چیز منحصر بفرد است. ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

578 Now, speaking of someone or something حالا که صحبت کسی یا چیزی شد (به میان آمد) مثال Now, speaking of Mike's birthday, what else should I do حالا که صحبت از تولد مایک شد، چه کار دیگری بای ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

579 Clown دلقک ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

580 Stubby کلفت و کوتاه، خپل و پهن، ضخیم و کوتاه، نخراشیده نتراشیده، Stubby fingers انگشتان کوتاه و کلفت. ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

581 Stub out خاموش کردن چیزی ( مثلا ته سیگار ) با فشار دادن قسمت انتهایی آن به یک سطح سفت، He stubbed his cigarette out in the ashtray
اون ته سيگارش رو در ز ...
١٣٩٧/٠١/٠٣
|

582 Stub انگشت شست پا (تصادفی) به چیزی سفت برخورد کردن I stubbed my toe against the desk انگشت شستم رو به میز کوبیدم ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

583 Give something up as a bad job اصطلاح) ترک چیزی بعنوان یک کار بد، عطای چیزی را به لقایش بخشیدن، انجام دادن یک کاری را متوقف کردن چراکه احساس میکنید ارزشش رو ندارد که به اون کار ادا ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

584 Utility Vehicle به ماشینهای قدرتمندی گفته میشود که نسبت به کلاس سدانهاي سواری، دارای شاسی بلندتری نسبت به زمین هستند و قادر به حرکت در مسیرهای سخت یا آفرود هستند ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

585 SUV Also) Suburban Utility Vehicle ) شاسی بلند برون شهری که از CUV یا همان Crossover Utility Vehicle کراس اوور ها ، بزرگتر و مخصوص جاده های آفرودي هستند ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

586 Much anymore دیگر زیاد، دیگر خیلی، don't go over there much anymore دیگر زیاد به آنجا نروید ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

587 It wouldn't hurt ضرری ندارد که...، بد نیست که...، بهتره که...، it wouldn't hurt her to walk instead of going in the car all the time براش بد نیست که بجای اینکه همیشه ... ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

588 It couldn't hurt ضرری ندارد که...، نمیتونه بد باشه که...، بد نیست که...، It couldn't hurt you to do the ironing for once ضرری ندارد که برای یکبار هم که شده اتو کردن ر ... ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

589 What an aggressive look چه قیافه تهاجمی!، چه قیافه خشنی! (اصطلاحی برای ظاهر خشن،اسپرت و تهاجمی خودرو) ١٣٩٧/٠١/٠١
|

590 Drowning غوطه ور نمودن، غرقه کردن، ١٣٩٧/٠١/٠١
|

591 Moonroof مونروف ، نوعی سانروف سقف اتوموبیل! ١٣٩٦/١٢/٢٩
|

592 It's going to get bumpy قراره (مسیر) ناهموار بشه! Saddle up, it's going to get bumpy (اسب) رو زین کن، قراره که( مسيرمون ) پرچاله چوله بشه! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

593 It's going to be bumpy قراره (مسیر) پرچاله چوله باشه! قراره که (مسيرمون) ناهموار باشه، Hang on tight, it going to be bumpy محکم بنشین، قراره مسيرمون پر از دست انداز باشه! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

594 Saddle up زین کردن (اسب)، آماده کردن، اسب رو زین کن!حاضر شو که بريم! زین کردن و سوار شدن! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

595 Monist وحدت گرا، یکتا گرا، معتقد به وحدانیت خدا، یگانه گرا ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

596 Bring it on اصطلاحی برای نشان دادن اینکه شما آماده و خواستار رقابت در یک مسابقه یا انجام یک کار مشکل هستید Time to bring it on زمان آماده شدن برای رقابتی مشکل، ی ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

597 I bet 1-به معنای : شرط می بندم (برای مواقعی که شما از یک چیزی کاملا مطمئن هستید که درسته و اتفاق می افتد اگر چه نمی توانید آنرا ثابت کنید مثلا I bet you sh ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

598 You bet (بله )حتما! مطمئنا! مطمئن باشید! You will pick up Alice after school, won’t you?" "You bet."(شخص اول)تو آلیس را بعد از مدرسه سوار میکنی می آوری، درست ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

599 Bah humbug 1- خود کلمه bah یک حرف ندا می باشد و برای موارد انزجار و نفرت ،تحقیر یا دلزدگی از چیزی یا کسی بکار می رود مثل اه، اوغ و... و کلمه humbug معانی زیادی ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

600 It's up here اینجا،این بالاست! It's up here in the clouds where I wish to be اینجا، این بالاست داخل ابرها ، جایی که من آرزو می کنم باشم! ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

601 It's up to you بعهده شماست، اختیار با شماست، میل خودته!تصمیم با شماست(نه من)! ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

602 Questionnaire فرقش با test , exam, quiz اينه که سوالات پرسیده شده برای بازخورد موضوعی است ولی در آن سه تا اینگونه نیست ، test با exam فرق چندانی ندارند ولی در انگ ... ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

603 Fancy seeing you here از دیدنت در اینجا خیلی تعجب کردم! عجیبه که شما را اینجا ملاقات میکنم! انتظار نداشتم شما را در اینجا ببینم!! (شاید، چه عجب از این طرفا یا چی شد یادی ا ... ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

604 Onset شروع (اثر دارو) onset of effect for drug ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

605 Tears of joy مترادف با cry for joy از شدت خوشحالی گریه کردن ، گریه شادی، اشک شوق! "My parents were crying Tears of Joy when they heard about me getting accepted t ... ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

606 Weep for joy گریه شادي، از شدت شادی گریه کردن I wept for joy while watching this video موقع دیدن این ویدئو، از خوشحالی گریه کردم ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

607 compensation payment پرداخت غرامت ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

608 Job compensation payment پرداخت غرامت شغلی ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

609 Sing along to آواز دسته جمعی خواندن با (آهنگ مورد نظر) همراهی دسته جمعی با یک آهنگ یا ارکستر ، (وقتی یک آهنگی اجرا میشود عده‌ای از تماشاگران قسمت هایی از آن اهنگ ... ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

610 Action packed صفت) اکشن، پرجنب وجوش، مثال I liked the Die hard movie because it was an action-packed movie من فیلم جان سخت را دوست داشتم چونکه یک فیلم اکشن بود ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

611 Overlook نادیده انگاشتن ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

612 Molester کودک آزار، متجاوز جنسی، ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

613 Ear irrigation شستشوی گوش، (توسط پزشک برای تمیز کردن گوش ) ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

614 Get rid 1-رها شدن،خلاص شدن، دور انداختن (چیز ناخواسته یا دیگه بدرد نخور)، دست به سر کردن (کسی)، دک کردن، از سر باز کردن(شخص آزار دهنده)
مثال:
We got ...
١٣٩٦/١٢/٢٥
|

615 Do away with something از شر چیزی خلاص شدن، رها شدن از چیزی Do away with any doubts از هرچی شک و تردید هست، خلاص شو! ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

616 Follow along دنبال کردن، همراهی کردن، تعقیب کردن ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

617 Ides of March پانزدهم مارس،. نیمه مارس، (روزی که به تقویم رومی روز کشته شدن ژوليوسزار است) ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

618 Case specific صفت) منحصر به مورد، منحصر به موضوع، مثلا عوامل یا فاکتورهایی که منحصر به یک مورد یا موضوع خاصی هستند را Case-specific factors میگویند ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

619 Case specific factor عامل مورد خاص، عاملی که مختص مورد خاصی است ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

620 Unreflective صفت) بدون فکر، نسنجیده، عجولانه، بی ملاحظه، بی فکر ،بدون اندیشه ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

621 Covering law قانون فراگیر، ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

622 Account روایت،توضیح، توجیه، ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

623 Shutout فوتبال) مترادف کلين شيت، دروازه بسته، در طول دیدار یا مسابقه، هیچ گلی دریافت نکردن، دروازه را بسته نگه داشتن! ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

624 Clean sheet فوتبال ) دروازه بسته،کلين شيت( یعنی دروازه بان در طول دیدار دروازه اش را بسته نگه داشته است). مترادف با shutout ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

625 Analyticism تحلیل گرایی، فلسفه تحلیلی، واکافتي ١٣٩٦/١٢/٢٣
|

626 Eat one's fill به اندازه کافی خوردن ، به مقداری که نیاز هست خوردن always eat or drink your fill همیشه تا اندازه ای که نیاز داری بخور و بنوش ١٣٩٦/١٢/٢٣
|

627 Jhuggi زاغه یا آلونک هندی (Jhuggi Jhopdis به معنای زاغه هایی هست که از گل و آهن ساخته میشوند و در زبان هندی به این نام معروفند) ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

628 Jhuggi Jhopdis انگلیسی هندی) زاغه های هندی،آلونک های ساخته شده از گل و آهن در هند، ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

629 Round of applause Idiom) یک دور تشویق در میان یک گروهی یا حضار،یک کف مرتب ، how about a round of applause for Peter با یک کف مرتب برای پیتر چطوريد! / چطور است پیتر را ... ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

630 Let's clear the air بیا صحبت کنيم و رفع سوء تفاهم ، بیا سنگهامون رو وا بکنیم. I had a problem with Mike,so, decided to clear the air من با مايک یک مشکلی داشتم پس تصمیم گ ... ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

631 Languishing خمار ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

632 Look like شبیه به کسی یا چیزی شدن، شبیه به کسی یا چیزی به نظر رسیدن، مثل کسی یا چیزی شدن،
She's had tons of surgeries to look like actress of Hollywood
١٣٩٦/١٢/٢١
|

633 Undergo تحت چیزی قرار گرفتن،(بیشتر برای اصطلاح تحت عمل جراحی قرار گرفتن بکار میرود)، دستخوش چیزی قرار گرفتن، به چیزی تن در دادن، سختی یا تجربه تلخی از چيزي ر ... ١٣٩٦/١٢/٢١
|

634 Mean things چیزهای مهم، چیزهای با اهمیت، I never say mean things من هیچوقت چیز مهمی نمی گم. ١٣٩٦/١٢/٢٠
|

635 Drony صفت ) برای drone ، وزوزو، کسی یا چیزی که صدای وزوز، یا بم میکند، his voice is drony صداش بم است، 2- آدم تنبل و انگل، طفیلی، ١٣٩٦/١٢/١٩
|

636 Drone مفت خور، طفیلی، آدم تنبل و انگل،- خرحمال، حمال مفت، ١٣٩٦/١٢/١٩
|

637 Peer into با دقت نگریستن به...، از روی کنجکاوی نگریستن به...، ١٣٩٦/١٢/١٩
|

638 Hang a left به سمت چپ پیچیدن، to turn left ١٣٩٦/١٢/١٨
|

639 Doze off چرت بردن، خواب رفتن، did you doze off چرتت برد? خوابت برد? خوابت رفت ? ١٣٩٦/١٢/١٨
|

640 Make a pit stop دستشوئی رفتن (بین راه مسافرت)، توقف برای دستشوئی و استراحت کوتاه و احتمالا خوردن غذا هنگام مسافرت. I need to make a pit stop من باید بروم دستشوئی. ١٣٩٦/١٢/١٨
|

641 Left to go باقی مانده برای سپری کردن، باقیمانده برای رفتن یا پشت سر گذاشتن
we've only got about 120 miles left to go
ما فقط حدود 120 مایل باقیمانده دار ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

642 Make good time سریع سفر کردن، زمان مسافرت را کوتاه کردن we're making good time ما داریم سریع مسافرت میکنیم ١٣٩٦/١٢/١٨
|

643 Grab a bite خوراکی گرفتن (برای موقعی که داری سفر ميکنيد) don't you want to stop somewhere and grab a bite? نمی خواهی یه جایی توقف کنی و یه کم خوراکی بگیری? ١٣٩٦/١٢/١٨
|

644 Come one's way سر راه کسی قرار گرفتن، قابل دسترس شدن برای کسی، برای کسی اتفاق افتادن،
he did whatever jobs came his way
او هر شغلی که سر راهش قرار می گرفت ...
١٣٩٦/١٢/١٧
|

645 Fellowship دوره تخصصی تکمیلی (فلوشيپ) ١٣٩٦/١٢/١٧
|

646 Name fellow هم اسم، همنام، ١٣٩٦/١٢/١٧
|

647 Turn it up a notch درجه (چیزی) را یک درجه بالاتر بردن، سطح چیزی را یک پله ارتقا دادن، یک درجه یا یک سطح بالاتر بردن چیزی. مثال I wasn't doing so well in school, so I tu ... ١٣٩٦/١٢/١٧
|

648 Anticipated صفت) سبقت گرفته، پیش افتاده (از دیگران) ١٣٩٦/١٢/١٦
|

649 Steal the show در نمایش یا نمایشگاه، خود را کانون توجه قرار دادن،
That car is stealing the show
این ماشین در نمایشگاه همه توجهات تماشاچیان را به خود جلب میک ...
١٣٩٦/١٢/١٦
|

650 Goose pimples انگلیسی بریتانیایی ) معادل goosebumps که انگلیسی آمریکایی است ،یعنی حالتی از پوست که در اثر عواملی مثل سرما یا استرس و ترس، به شکل پرز های برجسته یا ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

651 Goosebumps حالتی از پوست که در اثر عواملی مثل سرما یا استرس، به شکل پرز های برجسته یا همان سیخ شدن مو، در می آید،( این اصطلاح مربوط به انگلیسی آمریکایی میباشد و ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

652 Are you rolling اصطلاح تخصصی برای سینما) آماده شروع فیلمبرداری هستی? ١٣٩٦/١٢/١٦
|

653 Stunt driver راننده بدلکار، ١٣٩٦/١٢/١٦
|

654 Bankers clip گیره کاغذ، کلیپس، همان binder clip یا fold over clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

655 Binder clip گیره کاغذ، کلیپس، یک گیره کوچک فلزی یا پلاستیکی هستند که به گیره کاغذ معروفند ، اسامی دیگر عبارتنداز، banker's clip و fold over clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

656 Fold over clip گیره های کوچکی که بعنوان گیره کاغذ هستند مترادف binder clip و banker's clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

657 Come across به معنای تصور ایجاد کردن، به نظر رسیدن هم می باشد!
consider how your words are coming across to the listener, when you're speaking
وقتی دارید ...
١٣٩٦/١٢/١٦
|

658 Digitus impudicus انگشت وسط دست، و اگر کسی این انگشت رو به سمت کسی بگیرد یعنی این که او را تحقیر کرده و حالت توهین آمیز دارد. در فرهنگ غرب این انگشت، به انگشت بی ادبی، ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

659 Flip someone the bird کسی را تحقیر کردن، به کسی توهین کردن!(البته این بیشتر یک gesture یا ژست هستش که با نشان دادن انگشت وسط دست در حالیکه بقیه انگشتان جمع شده اند و گرفتن ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

660 Facade ظاهر مصنوعی، ظاهر کاذب، نقاب، صورتک مصنوعی، یا نشان دادن چهره به ظاهر شاد در حالیکه در واقع اصلا شاد نمی باشد، رفتار یا احساساتی که ریاکارانه بوده و ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

661 Deal with it باهاش کنار بیا، بهش رسیدگی کن، حل وفصلش کن، مدیریتش کن، بپذيرش، با هاش (کسی) در بیفت، باهاش رابطه برقرار کن، ١٣٩٦/١٢/١٥
|

662 Hold someone over کسی را معطل کردن، رفتن کسی را به تاخیر انداختن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

663 You got your just deserts عامیانه خودمانی) چشمت کور، دندت نرم! حقت بود! هرچی سرت اومده حقت بوده! ١٣٩٦/١٢/١٥
|

664 You got your just desert حقت بود، هرچی به سرت اومده حقت بود، چشمت کور و دندت نرم،( هر بلائی سرت بیاد مسببش خودت هستی، you get your just deserts ) ١٣٩٦/١٢/١٥
|

665 Cheer up شاد باش، غصه نخور، خوشحال باش!
cheer up!, it's not that bad
خوشحال باش! اون زیاد (هم ) بد نیست.
١٣٩٦/١٢/١٥
|

666 !Cheer up خوشحال باش!، غصه نخور!، شاد باش!، شادی کن!
مثال:
cheer up! It's not that bad
غصه نخور! اون خیلی (هم) بد نیست.
١٣٩٦/١٢/١٥
|

667 Grumbly صفت) غرغرو، غرغر کننده، grumbling , غار و غور کننده، مثلا grumbly tummy شکم غر غر کننده، شکم غار و غور کننده،(شکمی که بدلايلي صدای غار و غور ميکند ). ١٣٩٦/١٢/١٥
|

668 Retake دوباره گرفتن ، retaking test ,دوباره امتحان گرفتن . ١٣٩٦/١٢/١٤
|

669 Keep up with someone اصطلاح) 1-پا به پای کسی رفتن یا بودن، با کسی همگام بودن، از کسی عقب نیفتادن، با کسی چشم و هم چشمی کردن!
2- تماس یا ارتباطی را با کسی را ادامه دادن ...
١٣٩٦/١٢/١٤
|

670 Extra virgin فرا بکر، فوق بکر، خالص، مثلا The extra virgin olive oil روغن زیتون فرا بکر. ١٣٩٦/١٢/١٤
|

671 Hook up with 1- شروع کردن یک رابطه جنسی با کسی، با کسی ملاقات کردن و رابطه دوستانه برقرار کردن، مثال
Did you ever hook up with Maisy while you were there?
١٣٩٦/١٢/١٤
|

672 Hook up با کسی رابطه جنسی شروع کردن، با کسی مرتبط شدن، چیزی یا کسی را به چیز دیگر یا کس دیگر وصل کردن. ١٣٩٦/١٢/١٤
|

673 Pickup line روش مخ زدن جنس مخالف، شیرین زبونی برای جلب توجه، (منظور شروع مکالمه با جنس مخالف به روش تملق گونه و طنز آمیز برای جلب توجه او می باشد ) متلک گفتن، بع ... ١٣٩٦/١٢/١٤
|

674 Wind back Turn back، به عقب برگرداندن، دور زدن و برگشتن، عقربه یا کیلومتر شمار را به عقب برگرداندن، نوار صوتی یا ویدئویی را به عقب برگرداندن.به زمان یا مکان عق ... ١٣٩٦/١٢/١٣
|

675 Where does Obama fall in the sequence of US presidents اوباما چندمين رئیس جمهور آمریکا ست? (یکی از روش های ساختاری برای سوالی کردن ordinal number یا همان' چندمين' خودمون در فارسی ) البته متاسفانه یک ساخت ... ١٣٩٦/١٢/١٣
|

676 I had my hair cut دادم موهامو کوتاه کردند. منظور این نیست که خودش موهاشو کوتاه کرده.چون در اینصورت به این شکل نوشته میشد I cut my hair ١٣٩٦/١٢/١٢
|

677 I had my bike stolen دوچرخه ام به سرقت رفته، دزدیده شده! I had my bike stolen= my bike was stolen (ساختار جملات سببی یا causative ) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

678 Put the pedal to the metal اصطلاح) 1-پدال گاز(اتومبیل) را ته فشار دادن،(برای بالا بردن سرعت و یا مسافرت)2- حداکثر تلاش را کردن، تمام انرژی و جدیت را برای انجام کاری به کار برد ... ١٣٩٦/١٢/١٢
|

679 Starving گرسنه (صفت) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

680 Pack something in 1- چپاندن چیزی یا کسی در یک جای محدود و از قبل پر شده. 2- از انجام کاری دست برداشتن 3-استفاده از چیزی را برای همیشه کنار گذاشتن 4- جذب مخاطب برای دی ... ١٣٩٦/١٢/١٢
|

681 Pack something up 1- چمدان را بستن! تمام وسایلت را جمع و جور کردن و داخل چمدان گذاشتن!
مثال:
I'm going to pack my things up to go home
من دارم وسایلم را جم ...
١٣٩٦/١٢/١٢
|

682 Pack up چمدان را بستن! جمع و جور کردن همه وسايلت باهم و داخل یک چمدان گذاشتن.
I am about to pack up my things and go home
من تقریبا دارم چمدونم را می ...
١٣٩٦/١٢/١٢
|

683 Self fulfilling prophecy پیش گویی خود انجام، یا پیش گویی محقق کننده! نوعی پیش گویی که پس از آنکه اعلام میشود خودش شرایطی را ایجاد می کند که باعث میشود همان پیش گویی به حقیقت ... ١٣٩٦/١٢/١١
|

684 word power دایره لغات، دایره واژگان ١٣٩٦/١٢/١١
|

685 Build your word power دایره لغات خودتان را افزایش دهيد. ١٣٩٦/١٢/١١
|

686 That's one way of putting it یک اصطلاح است) که مترادف That's one way to put it است و دقیقا به یک مفهوم هستند یعنی: اینطور هم میشه گفت! اینجوری هم میشه گفت! (برای درک بهتر و توضیح ... ١٣٩٦/١٢/١١
|

687 That's one way to put it یک اصطلاح است) یعنی، اینجوری هم میشه گفت! اینطور هم میشه گفت!
(منظور اینست که این ایده و عقیده شماست و ایده های زیادی هست در مورد آنچه که شما بیان ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

688 Mounting تدارک دیدن، به روی صحنه آوردن یا بردن (اثر هنری مثل تئاتر، موسیقی و...)
She's mounted a theatrical production in the central theatre Hall او یک ا ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

689 to develop an understanding برای درک بهتر ، برای درک عمیق تر /بیشتر ١٣٩٦/١٢/١١
|

690 Squad goals اصطلاح عامیانه مجازی)
-اهداف تیم، دار و دسته دوستان!
-رویای بر و بچ، مطلوب دوستان!
- در بعضی موارد به معنی عالیه، خیلی خوب، awesome، مورد ع ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

691 Electronic instrument panel صفحه کیلومتر شمار دیجیتال یا الکترونیکی اتوموبیل که به digital instrument cluster و digital dash هم معروف است ١٣٩٦/١٢/١٠
|

692 Digital dash صفحه کیلومتر شمار دیجیتال اتوموبیل! ١٣٩٦/١٢/١٠
|

693 Digital instrument panel صفحه کیلومتر شمار دیجیتال اتوموبیل ١٣٩٦/١٢/١٠
|

694 Digital instrument cluster صفحه کیلومتر شمار دیجیتالی در اتوموبیل که electronic instrument panel و همچنین digital dash هم گفته ميشود! ١٣٩٦/١٢/١٠
|

695 Listen to yourself بفهم که چی میگی، حالیت باشه که چی داری میگی، توجه کن به آنچه که میگویی. Are you listening to yourself? متوجهي که چی داری میگی? ١٣٩٦/١٢/١٠
|

696 God forbid خدای ناکرده!، خدا نکند! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

697 Perish the thought God forbid، خدای ناکرده، خدا نکند! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

698 a wet blanket ضد حال، حالگیر، you are a wet blanket guy تو یک آدم ضد حالي! (اصطلاح a wet blanket برای افراد دمق و افسرده ای بکار میرود که خوشی و شادی دیگران را نیز ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

699 You are a wet blanket تو یک آدم ضد حالی a wet blanket guy ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

700 Bummer Buzzkill ,ضد حال ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

701 Fancy meeting you here چه عجب از این طرفا !
مشتاق دیدار!
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

702 Get out of something 1-از زیر کاری در رفتن، با بهانه و عذر از انجام کاری اجتناب کردن، 2-از یک عادت یا فعالیت روزمره دست برداشتن (مثال1- I think her backache was just a wa ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

703 Get together شروع یک رابطه عاشقانه she got together with Paul two years ago او دو سال پیش با پال رابطه عاشقانه اش را شروع کرد! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

704 Get together with someone با کسی رابطه رومانتیک یا عاشقانه شروع کردن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

705 Be getting on 1- دیروقت بودن it's getting on, we would better be going دیروقت هست، بهتره که برویم 2- پیرشدن he's getting on اون داره پیر میشه ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

706 Be getting on for تقریبا، حدودا he must be getting on for 80
now اون الان باید حدودا 80 ساله باشد
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

707 Get the hang of something لم کاری يا چیزی را فراگرفتن، قلق چیزی را پیدا کردن، اسلوب کاری را یاد گرفتن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

708 Get your own way حرف خود را به کرسی نشاندن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

709 Get ahead پیشرفت کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

710 Gain over برتری یافتن، پیروز شدن ، غلبه کردن ،پیشی گرفتن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

711 Get the upper hand دست بالا را گرفتن، تفوق یافتن،پیشی جستن، برتری پیدا کردن، بر کسی یا چیزی غالب شدن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

712 Get mixed up قاطی کردن، گیج شدن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

713 My two cents عقیده من اینه که، اظهار نظر من اینست که، رک و راست باید بگم که،نقطه نظر من این است که، I thought I'd just throw in my two cents worth فکر کردم که فق ... ١٣٩٦/١٢/٠٧
|

714 Put your two cents worth in نظر و ایده خود را در مورد مساله ای دادن، اظهار نظر کردن در مورد چیزی، I tried to put my two cents at the meeting but nobody would listen to me.
...
١٣٩٦/١٢/٠٧
|

715 Let me put it this way یک اصطلاح )وقتی که میخواهید حقیقتی را بگوئید ولی ممکن است که زیاد محترمانه به نظر نياد از این اصطلاح استفاده میشود، مثال
let me put it this way, ...
١٣٩٦/١٢/٠٧
|

716 Time out زمان استراحت کوتاه، زمان خارج شدن از فعالیت ورزشی یا کار برای استراحت کوتاه مدت ١٣٩٦/١٢/٠٦
|

717 Freedom lies in being bold آزادی در جسارت نهفته است، آزادی در جسارت قرار دارد. ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

718 I don't think it's love so much as lust فکر نمیکنم که این عشق باشه، بیشتر هوسه (تا عشق) ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

719 Recipe for disaster چیزی که به فاجعه منجر خواهد شد، دستورالعمل فاجعه بار، (something that will result in disaster)، "She's planning to do the plumbing herself." "That's ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

720 Banger مهمونی فوق‌العاده، جشن بزرگ That party was a banger اون مهمونی یک مهمونی فوق‌العاده بود! 2- آتش بازی کوچک ترتیب داده شده با صدای بلند بیشتر برای بچه ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

721 Skim بخشی از پول را کف رفتن یا برای خود برداشتن ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

722 Have a ride به معنای have a sex هم کاربرد دارد البته بستگی به context دارد. ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

723 May i ride from you ممکنه من هم سوار کنید? البته این اصطلاح زیاد کاربرد ندارد و بیشتر بصورت with خواهد بود تا from ولی همین معنا را می رساند در ضمن ride from you به معنا ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

724 Even stephen عامیانه) همان even steven است که گاهی بدین شکل نوشته میشود یعنی برابر، سه دانگ سه دانگ، یر به یر، مساوی ،نه من نه تو، سر به سر ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

725 Even Steven برابر، مساوی، سه دانگ سه دانگ، سر به سر، یر به یر، نه من نه تو (even stephen) هم به همین معناست. ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

726 Outrun the everyday از هرروز سریعتر بدو ،سریعتر از هرروز بدو ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

727 Recite poetry دکلمه کردن شعر، شعر را دکلمه کردن I can recite poetry من می توانم شعر دکلمه کنم ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

728 This much is certain واضح است، مسلم است ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

729 پشکاندن افشاندن، پاشیدن ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

730 Concrete jungle جنگل بتني، که ساختمان های یک شهر یا منطقه ای بسان درختان یک جنگل سر به فلک کشیده اند و بجای فضای سبز یک فضای خاکستری ناخوشایند بوجود آورد اند. ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

731 Dig someone کسی را فهمیدن، کسی را تأیید کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

732 Give someone a lift 1- کسی را با ماشین به جایی بردن البته در این کاربرد اول میتوان از ride هم استفاده کرد
Please give me a lift home
Or
Please give me a ride ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

733 Give someone a ride کسی را با ماشین به جایی بردن، البته بجای ride میتوان از lift هم استفاده کرد
Can you give me a ride to work
میتونی منو با ماشین برسونی سرکار? ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

734 Take someone for a ride کسی را فریب دادن، کسی را اغفال کردن! ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

735 Sweet talk شیرین زبونی کردن، مخ زدن، دلربایی کردن، اغفال کردن ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

736 Get someone the sack از کار بیکار کردن کسی، اخراج شدن
your stupidity got me the sack
,حماقت تو منو از کار بیکار کرد.
I got the sack because of your stupidity ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

737 Get someone in the sack کسی را به رختخواب بردن (برای س.ک.س)
(توجه داشته باشیدبا اصطلاح
Get someone the sack اشتباه گرفته نشود)
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

738 Play dumb خود را به ندانستن زدن، خود را به نفهمي و حماقت زدن
Don't play dumb with me - I know you took the money
خودت را به نفهمي نزن!- من میدونم که ت ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

739 Bear with با کسی راه آمدن، تحمل کردن، صبوری کردن ، مثال I always bear with him من همیشه باهاش راه میام، همیشه باهاش صبوری می کنم ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

740 Get even with someone با کسی تسویه کردن، از کسی انتقام گرفتن، با کسی مقابله به مثل کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

741 Hogging the ball بازیکن یک تیم که بیش از اندازه تکروی ميکند، تکروی کردن he hogs the ball او خیلی تکروی میکند ١٣٩٦/١٢/٠١
|

742 It's a deal اصطلاحی است که برای مواقعی که شما با چیزی موافق هستید بکار برده میشود، به معنی ،اوکی، باشه، حله، موافقم، مشابه آن that's a deal هم به همین معناست! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

743 I'm running late 1- دارد دیرم می‌شود 2- دیر می رسم،با تاخیر می آیم،(این اصطلاح دو تا کاربرد دارد) مثال برای 1، I have to go ,I'm running late باید بروم دارد دیرم می‌ ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

744 Running short of something در حال کم شدن چیزی، در حال تمام شدن (البته فرقش با running out of اينه که اون مقدار باقیمانده بیشتر از موقعی هست که اصطلاح running out بکار برده شود، ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

745 Give someone a heads up کسی را در جریان گذاشتن، چیزی را به کسی خبر دادن، I just wanted to give you all a heads up that I am running late من فقط خواستم به همتون خبر بدم که دی ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

746 Run over طول کشيدن (چیزی بیش از آنچه که برنامه ریزی شده بود )مثال Sorry I’m late, the meeting ran over.متاسفم که دیر کردم، جلسه طول کشيد! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

747 Call for تقاضا کردن،احضار کردن چیزی یا کسی بصورت قانونی، طلب کردن ١٣٩٦/١٢/٠١
|

748 Safe deposit Box صندوق امانات بانک( همچنین به safety deposit box هم معروف است) ١٣٩٦/١٢/٠١
|

749 Safety deposit Box یا safe deposit box صندوق امانات بانک! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

750 Dripping with something حاوی مقدار زیادی از چیزی بودن، پوشیده شده با مقدار زیادی از چیزی، شامل چیزی خاص به مقدار زیاد بودن ١٣٩٦/١١/٣٠
|

751 Cause a stir هیجان را تحریک کن، آشوب را زیاد کن، اغتشاش کنید، هيجانات را برانگیزید ١٣٩٦/١١/٣٠
|

752 Here we go again دوباره شروع شد! مثال Oh Jeez, Here we go again ای وای! دوباره شروع شد! یا (یا خدا! بازم شروع شد!)این عبارت بیشتر در مواقعی بکار برده میشود که شخص قبل ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

753 Drop the humor شوخی را متوقف کردن، جک گفتن را تمام کردن if I were you I would drop the humour اگر بجای تو بودم شوخی کردن را تموم میکردم ١٣٩٦/١١/٣٠
|

754 Ends up being too noisy به خیلی پر سر و صدا بودن منتهی می شود ١٣٩٦/١١/٣٠
|

755 Badge buddy کارت شناسایی مخصوص پرستاران،دکتر و سایر پرسنل درمانی که در زبان ما به اتیکت معروف است ١٣٩٦/١١/٣٠
|

756 Up to speed 1-کار کردن در پتانسیل کامل یا حداکثر کارایی 2- کارکرد در سطح مورد انتظار 3- در جریان بودن، کاملا مطلع، اپ تو دیت یا بروز بودن ،ماهر و حرفه ای بودن (م ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

757 It was not until many hours later ساعات زیادی نگذشته بود ١٣٩٦/١١/٣٠
|

758 Not until نه تا وقتی که، نه قبل از اینکه، نه تا آن موقع!
مثال:
when you finish your homework you can go outside but not until then
وقتی تکاليفت رو ت ...
١٣٩٦/١١/٣٠
|

759 Rotten luck بد شانسی، what rotten luck چه شانس بدی یا چه بدشانسی ای how unfortunate چقدر بدشانس! ١٣٩٦/١١/٣٠
|

760 Rubbernecking گردشگری فاجعه یا disaster tourism این اصطلاح موقعی بکار برده میشود که ازدحام مردم صورت میگیرد تا مرتب سرک بکشند (گردن دراز کنند )تا ببینند چه خبره، ب ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

761 Up ahead کمی جلوتر، there is a gas station up ahead یک پمپ بنزین کمی جلوتر هست،/وجود دارد! ١٣٩٦/١١/٣٠
|

762 I hate to break it to you این اصطلاح بیشتر در مواقعی که میخواهند خبر بدی به کسی بدهند بکار برده میشود و یعنی : متنفرم از این که من اولین کسی هستم که این خبر (بد ) را بهت ميده! ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

763 break something to someone چیزی را به کسی اطلاع دادن، خبر چیزی را به کسي دادن (معمولا خبر بد، اخبار حوادث و اتفاقات بد )
I hate to break it to you but your father died
...
١٣٩٦/١١/٣٠
|

764 Get pulled over متوقف شدن (توسط پلیس راه معمولا، بخاطر ارتکاب جرم حین رانندگی) خود عبارت pull over یعنی ماشین را به کنار جاده کشیدن و متوقف شدن I got pulled over by ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

765 Where are you headed کجا میخواهی بروی? مقصدت کجاست? به کدوم سمت میروید? (بیشتر راننده تاکسی ها این اصطلاح را بکار می برند ،تا متوجه شوند که مسافر شون کجا میخواهد برود) مت ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

766 An unusual find considering یک یافته غیرمعمول با توجه به...، یک کشف غیرمعمول با در نظر گرفتن اینکه ...، ١٣٩٦/١١/٢٩
|

767 An unusual find یک یافته غیرمعمول، یک کشف غیرمعمول ١٣٩٦/١١/٢٩
|

768 sold on عامیانه) اشتیاق فراوان داشتن، enthusiastic، keen, علاقه مند،(بیشتر این نوع علاقه در مورد اشیاء بیجان است مثل ماشین و...I am sold on this beautiful ca ... ١٣٩٦/١١/٢٩
|

769 Be sold on علاقه مند بودن به، مشتاق بودن، خاطرخواه بودن (بیشتر در مورد اشیاء بکار می رود نه انسان ها ) I am sold on that idea من عاشق اون ایده ام، ١٣٩٦/١١/٢٩
|

770 Be sold on something علاقه شدید به چیزی داشتن، مشتاق چیزی بودن، علاقمند به چیزی بودن،
I am sold on this car
من به این ماشین علاقه دارم، خاطرخواه این ماشینم!
١٣٩٦/١١/٢٩
|

771 Rub somebody's nose in the dirt اشتباهات،ناکامی‌های کسی را مرتب به رخش کشیدن! ناکارآمدی کسی را مرتبا به روی کسی آوردن (به منظور تنبیه یا تحقیر آن فرد)
ok, I got wrong but, don't ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

772 Rub somebody's nose in it Informal) ناکامی‌های کسی را به رخش کشیدن (به منظور تنبیه یا تحقیر او )
they rubbed his nose in it
آنها ناکامی‌ها و اشتباه هاتش را به رخش کشید ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

773 Rub it in به رخ کشیدن (چیزی که فرد با یادآوری آن احساس شرمندگی کند یا تحقیر شود ، مثل اشتباهاتی که در گذشته انجام داده یا مثلا بی پولی و...)
I know I made ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

774 Limit up حداکثر افزایش مجاز قیمت روزانه ای سهام فردی، سقف افزایش ١٣٩٦/١١/٢٨
|

775 Limit down حداکثر کاهش مجاز قیمت روزانه ای سهام ، سقف کاهش ١٣٩٦/١١/٢٨
|

776 Every other hour هر یکساعت در میان، هر دو ساعت یکبار، ١٣٩٦/١١/٢٨
|

777 Every other month یک ماه در میان، هر دو ماه یکبار، ١٣٩٦/١١/٢٨
|

778 Every other week هر دو هفته یکبار، یا یک هفته در میان ١٣٩٦/١١/٢٨
|

779 Above reproach بی عیب و نقص، بدون انتقاد، کامل و بدون کم وکاست ١٣٩٦/١١/٢٨
|

780 You got me good من را کامل گرفتار خودت کردی، منو کاملا عاشق خودت کردی ، خوب منو تور کردی! ١٣٩٦/١١/٢٨
|

781 You got me bad اینجا bad ،بیشتر برای تاکید بکار رفته و معنی مثبت دارد به معنی بدجور، بدجوري) بدجوری من را گرفتار خودت کردی، بدجور منو عاشق خودت کردی، بدجوری منو تور ... ١٣٩٦/١١/٢٨
|

782 You got me wrong منظور من را اشتباه برداشت کردی، منظور من را بد فهمیدی ( با این عبارت You got me bad ،خیلی فرق دارد با آنکه تو زبان فارسی شاید مترادف به نظر برسند ولی ... ١٣٩٦/١١/٢٨
|

783 Don't get me wrong منظور من را اشتباه برداشت نکن،
Don't get me wrong, I'd love to come with you but I have to go to work
منظور منو اشتباه برداشت نکن (بد برداشت ...
١٣٩٦/١١/٢٨
|

784 borealis شمالی، خدای شمالی (افسانه یونانی) الهه باد شمال مثلا aurora borealis شفق قطبی، شفق شمالی، نور یا فجر شمالی ١٣٩٦/١١/٢٧
|

785 Streetful خیابان گیر، مقداری یا تعدادی از افراد یا چیزی که خیابان میتواند دربرگیرد! ١٣٩٦/١١/٢٧
|

786 Go bananas دیوانه شدن، go crazy ١٣٩٦/١١/٢٧
|

787 Ferry ride قایق سواری!
I'd like to take you for a ferry ride after lunch
میخوام بعد از ناهار تو رو ببرم قایق سواری! (Ferry ride یک عبارت قدیمی بوده و امر ...
١٣٩٦/١١/٢٧
|

788 Ferry قايق، کشتی کوچک!
Ferry ride یعنی قایق سواری!
١٣٩٦/١١/٢٧
|

789 Go for a long walk رفتن برای یک پیاده روی طولانی و لذت بخش (معمولا با عشقت یا همسرت که هدف بیشتر صحبت کردن و لذت بردن است تا سایر علل مثل ورزش ) let's go for a long wal ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

790 Candlelit فضای رومانتیک یا عاشقانه که توسط نور شمع ایجاد شده است. When I came home, there was a candlelit dinner on the table وقتی اومدم به خونه، یک شام رومانت ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

791 Candlelit dinner شام رومانتیک، منظور یک وعده شام که در یک فضای کاملا رومانتیک صرف شود و این فضای رومانتیک توسط نور شمع یا شمع ها ایجاد شده، a candlelit dinner for two ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

792 Rolling in money در پول غلت زدن، ثروتمند بودن، ١٣٩٦/١١/٢٦
|

793 Low slung کم ارتفاع، کوتاه قد، سطح پایین ١٣٩٦/١١/٢٦
|

794 Head over heels in love سرتاپای عاشق شدن، کاملا عاشق شدن، he's head over heels in love with Mariah او سرتاپای عاشق مارياست! ١٣٩٦/١١/٢٦
|

795 Looking on the bright side نگاه به نیمه پر لیوان، جنبه های مثبت قضیه را دیدن، خوش بینانه نگاه کردن، با دید مثبت به قضیه نگاه کردن،looking on the bright side,though, things may ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

796 Gear up حاضر شدن یا آماده شدن برای کسی یا چیزی، مثال I geared myself up for Sarah ,who was coming here to see me من خودم را برای سارا که داشت برای دیدن من می ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

797 Able to take only so much قادر بودن به تحمل مقدار محدودی از ناراحتی ها یا نا خوشی ها مثلا
He's able to take just so much
او فقط تا اندازه ای ظرفیت تحمل ناراحتی را دار ...
١٣٩٦/١١/٢٥
|

798 Only so much Only so much یا only so many یا just so much یا just so many همگی به این معنا هستند که برای هر چیزی ظرفیتی یا محدودیتی هست مثلا I'm able to take just ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

799 Handcrafted صفت) دست ساز، هنر دست، with a handcrafted engine با یک موتور دست ساز،با یک موتور ساخت هنر دست! ١٣٩٦/١١/٢٥
|

800 Marmite مارمايت،یک چاشنی تند انگلیسی درست شده از خمیر ترش که حاوی ویتامین های B و اسید فولیک بوده و اولین بار در سال 1902 در انگلستان تولید شد و امروزه طرفدا ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

801 Beleaguered 1-محاصره شده،احاطه شده، تحت محاصره
2- عاجز، مستأصل،
١٣٩٦/١١/٢٤
|

802 Light skinned روشن پوست، سفید پوست، (در مقابل سیاهپوست) ١٣٩٦/١١/٢٤
|

803 Short of cash 1- پول کم آوردن، بی پول شدن، پول نداشتن I am short of cash now من فعلا پول ندارم 2- بی پول، دست خالی ١٣٩٦/١١/٢٤
|

804 Eke out 1- اضافه کردن به درآمد، جبران کردن کاستی های درآمد، تکمیل درآمد (ناقص) 2- دوام آوردن با درآمد ناقص، با پول بخر و نمیر زندگی کردن، با مشقت زندگی کردن، ١٣٩٦/١١/٢٤
|

805 Bring down کم کردن، کاهش دادن ١٣٩٦/١١/٢٤
|

806 Roll with پرسه زدن با، گشتن با، to roll with someone با کسی گشتن یا پرسه زدن. ١٣٩٦/١١/٢٣
|

807 Little spoon به هنگام spooning (بصورت بغل کرده در کنار هم خوابیدن) شخصی که (معمولا زن ها) پشتش به همخوابه بوده و توسط big spoon در بغل گرفته شده باشد را little S ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

808 Big spoon هنگام خوابیدن دو نفر در کنار هم (معمولا زن و شوهر) big spoon یک اصطلاحی است که برای آن شخصی (معمولا مرد ها)که از پشت، همخوابه خود را در بغل میگیرد. و ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

809 spooning بصورت بغل کرده در کنار هم خوابیدن ١٣٩٦/١١/٢٣
|

810 Send someone to sleep کسی را خواب کردن، کسی را خواباندن (مثلا با لالایی، دارو ، داستان خواندن و...) ١٣٩٦/١١/٢٣
|

811 It is safe to say (این عبارت برای موقعی استفاده می شود که فرد گوینده برای آنچه می گوید کاملا مطمئن است )، مطمئنا میتوان گفت، یقینا می‌شود گفت، بخوبی میتوان گفت، ١٣٩٦/١١/٢٣
|

812 Candy bar آبنبات یا شکلات های شمش مانند، شکلات یا آبنبات مکعب مستطیلی که حاوی دانه های فندق، بادام و... میباشد، شکلات تخته اي(candy شکلات هم معنی ميشود) ،شمش ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

813 Would you mind if اذیت نمی شوید اگر ، اشکالی ندارد اگر (البته تن صدا و نحوه گفتن آن بیشتر حالت سوالی یا درخواست گونه می باشد، مثلا میگویید اشکالی ندارد اگر من لامپ را ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

814 Would you mind ترجمه لغت به لغت آن زیاد برای ما فارسی زبان ها آشنا و رایج نیست، ولی در کل به عنوان تقاضای محترمانه یا رسمی برای انجام کاری است. بهترین واژه ها شاید ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

815 Preview پیش پرده ١٣٩٦/١١/٢٣
|

816 green بعضی وقتها، معنای ill یا همان ناخوش و رنگ پریده ميدهد، مثال:
Oh no, you look green today
اوه،نه! امروز ناخوش احوال و رنگ پریده به نظر ميايي!
١٣٩٦/١١/٢٢
|

817 An average looking یک قیافه معمولی، یک قیافه متوسط (نه زشت نه زیبا) ١٣٩٦/١١/٢٢
|

818 Give a hoot اهمیت دادن، علاقه نشان دادن (بیشتر در حالت منفی کاربرد دارد ) مثال
I don't give a hoot about what they say من به آنچه که آنها میگویند اهمیتی نمی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

819 To fend for oneself گلیم خود را از آب کشیدن!
I tried to fend for myself
سعی کردم گليمم را خودم از آب بکشم!
١٣٩٦/١١/٢١
|

820 Binder کلاسور ١٣٩٦/١١/٢١
|

821 Bake پختن بر روی اجاق گاز (فرق بین bake و cook اینست که cook یک اصطلاح کلی برای پخت و پز هست که البته شامل bake هم نوعی از طبخ غذا است می باشد، انواع مختل ... ١٣٩٦/١١/٢١
|

822 Carry around این جا و آنجا حمل کردن(کسی یا چیزی)، با خود این ور و اون ور بردن ١٣٩٦/١١/٢١
|

823 Take a detour از بیراهه رفتن، از کمربندی رفتن، از جاده فرعی رفتن، مترادف made a detour
مثال:
let's take a detour to avoid the traffic jam
بیا تا از کمر ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

824 Make a detour از بیراهه رفتن، از جاده فرعی رفتن، از کمربندی رفتن ، مترادف take a detour
مثال:
we made a detour to avoid the town centre
ما بخاطر اجتناب ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

825 Being owed مدیون بودن، بدهکار بودن، متعهد (در قبال چیزی) بودن، مکلف بودن ١٣٩٦/١١/٢٠
|

826 Teeth grinding دندان قروچه ، مترادف teeth clenching ١٣٩٦/١١/٢٠
|

827 Teeth clenching مترادف teeth grinding به معنای دندان قروچه ١٣٩٦/١١/٢٠
|

828 Teeth rattling مترادف teeth chattering به معنای لرزیدن یا بهم خوردن تند تند دندان ها (معمولا در اثر سرما) ١٣٩٦/١١/٢٠
|

829 Teeth chattering لرزیدن یا بهم خوردن دندان ها (در اثر سرما) ١٣٩٦/١١/٢٠
|

830 Chattering لرزش یا بهم خوردن سریع، فک زدن my teeth were chattering with the cold دندان هایم بخاطر سرما می لرزید (بهم می خورد) teeth chattering لرزیدن یا بهم خور ... ١٣٩٦/١١/٢٠
|

831 Rattle بهم خوردن سریع، فک زدن سریع ١٣٩٦/١١/٢٠
|

832 Deck out آراستن، تزیین کردن ١٣٩٦/١١/١٩
|

833 Gridlock وقفه، به بن بست خوردن (مذاکرات)، تعلیق ، تعطیلی، توقف ١٣٩٦/١١/١٨
|

834 Pile up تصادف زنجیره ای، تصادف های سریالی، تصادف بیشتر از دو تا ماشین که روی هم انباشته میشوند ! ١٣٩٦/١١/١٨
|

835 Hop in اصطلاح خودمونی) همون "بپر بالا" خودموني موقع سوار شدن به ماشین یا موتور و...
سوار شو!
١٣٩٦/١١/١٨
|

836 Keep an eye out گوش بزنگ بودن، مترصد بودن، حواس جمع بودن، مراقب بودن، هوشیار بودن ١٣٩٦/١١/١٨
|

837 Give someone the hump ناراحت شدن، اذیت شدن ،به کسی برخوردن، مترادف با get the hump مثلا I think he was given the hump when we didn't invite him to the party من فکر میکنم ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

838 Get the hump ناراحت شدن، اذیت شدن، عصبانی شدن (این احساس بیشتر در موقعی هست که شخصی شما را ناراحت کند و به شما اصطلاحا خودمونی بربخورد، مثلا وقتی میگیم بهم برخورد ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

839 Be have naughtily شيطوني کردن، رفتار شیطنت آمیز کردن! ١٣٩٦/١١/١٨
|

840 Horse around شيطوني کردن! ١٣٩٦/١١/١٨
|

841 Take a long and hard look یه نگاه دقیق بیندازید! با دقت چک کنيد! (با حواسی کاملا جمع چیزی را کنترل کردن یا چک کردن ) ١٣٩٦/١١/١٨
|

842 Take a look یه نگاه بیندازید! مترادف have a look (در انگلیسی آمریکایی بیشتر رایج هست تا انگلیسی بریتانیایی) ١٣٩٦/١١/١٨
|

843 Have a look یه نگاه بیندازید! مترادف take a look (انگلیسی بریتانیایی بیشتر از have a look استفاده می کنند) ١٣٩٦/١١/١٨
|

844 Get a load یه نگاهی بیندازید، با دقت یه نگاه بیندازید ١٣٩٦/١١/١٨
|

845 Fandom 1-شیفتگی، طرفداری، هواخواهی(از کسی یا چیزی مثلا مثل کشور، ورزش ، ورزشکاران و...) 2- طرفداران، شیفتگان، هواداران (کسی یا چیزی) ١٣٩٦/١١/١٨
|

846 What a surprise to bump into you here! چه سوپرايزي که اینجا بهت برخوردم، bump into به معنای اتفاقی با کسی رو برو شدن ، اتفاقی کسی را دیدن یا پیدا کردن ١٣٩٦/١١/١٧
|

847 Worn out texture بافت فرسوده ١٣٩٦/١١/١٧
|

848 Roll out معرفی عمومی یک محصول، ١٣٩٦/١١/١٦
|

849 rooting for someone تشویق کردن کسی، حمایت کردن از کسی who are you rooting for شما از کی حمایت می کنی? یا شما چه کسی را تشویق میکنی ? ١٣٩٦/١١/١٦
|

850 Im rooting for you من از شما حمایت می کنم، من شما را تشویق می کنم. ١٣٩٦/١١/١٦
|

851 Root for حمایت کردن، تشویق کردن ١٣٩٦/١١/١٦
|

852 Get a roundup یک خلاصه ای از اطلاعات و اخبار (مربوطه) بگیرید، یک نگاه خلاصه وار به اطلاعات و اخبار داشته باشید، ١٣٩٦/١١/١٥
|

853 roundup یک خلاصه ای از اطلاعات و اخبار ١٣٩٦/١١/١٥
|

854 Get fired up مشتاق شدن، ذوق زده شدن، هیجان زده شدن ١٣٩٦/١١/١٤
|

855 Fired up ذوق زده، هیجان زده، مشتاق، با انرژی ١٣٩٦/١١/١٤
|

856 Get carried away جو گیر شدن! ١٣٩٦/١١/١٤
|

857 Knock socks off غیررسمی ) بسیار هیجان زده کردن،(خودمونی) کف بریدن knock someone's socks off سوپرايز کردن کامل کسی. مثال) It knocked my socks off کامل مرا سوپرايز ک ... ١٣٩٦/١١/١٤
|

858 Flatter به به و چه چه گفتن، پاچه خواری کردن، چرب زبانی کردن ١٣٩٦/١١/١٤
|

859 Break down in tears گریه کردن ( منظور طوری گریه کردن که اشک از چشمان جاری شود ) ، شروع به گریه کردن He broke down in tears during his testimony ١٣٩٦/١١/١٢
|

860 In tears به حالت یا وضعیتی گفته میشود که اشک از چشمان یک شخص جاری شود چه در اثر گریه و چه در اثر خنده زیاد (مثال، We were laughing so hard that we were in tea ... ١٣٩٦/١١/١٢
|

861 Burst out laughing به یکباره زیر خنده زدن، به یکباره از خنده ریسه رفتن ١٣٩٦/١١/١٢
|

862 Burst into laughter به یکباره زیر خنده زدن! She burst into laughter او به یکباره زد زیر خنده! ١٣٩٦/١١/١٢
|

863 Burst into tears زیر گریه زدن، به یکباره زیر گریه زدن، He burst into tears او به یکباره زیر گریه زد! ١٣٩٦/١١/١٢
|

864 taken وقتی کسی می گوید I'm taken یعنی فعلا در حال حاضر با یک دختر یا پسر در ارتباط هستم اگر گوینده مرد باشد یعنی اینکه من فعلا دوست دختر دارم اگر گوینده ... ١٣٩٦/١١/١٢
|

865 I told you so من که بهت گفتم یا من که بهت هشدار دادم، بهت که گفته بودم! (منظور اينه که من قبلا راجع به این موضوع هشدار داده بودم ولی تو گوش نکردی و الان می بینی که ... ١٣٩٦/١١/١١
|

866 You nailed it تو موفق شدی، تو کارت رو عالی انجام دادی- به اصطلاح خودمونی "گل کاشتی"، کارت فوق‌العاده بود! ١٣٩٦/١١/١١
|

867 Filter فیلتر کردن عکس یا نقاشی (برای اصلاح عکس و تصویر) ١٣٩٦/١١/١٠
|

868 Speak for yourself اصطلاح غیررسمی) از طرف خودت صحبت کن، (این اصطلاح موقعی بکار می رود که میخواهید به شخصی که نظرش را گفته بفهمانید که با او هم نظر نیستید). مثال we had ... ١٣٩٦/١١/١٠
|

869 اسکی اصطلاح جدید کوچه بازاری) به معنای تقلید کردن مثلا یک جمله ای یکنفر می گوید سپس شخص دوم دقیقا همان جمله را تکرار می کند بهش میگویند باز تو اسکی رفتي? ... ١٣٩٦/١١/٠٩
|

870 Plenty of مقدار کافی از ...(مثلا، plenty of time وقت کافی یا plenty of room فضای کافی) I still have plenty of 3 hours for doing this من هنوز سه ساعت وقت کافی ب ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

871 Take the bull by the horns گرفتن گاو(نر) بوسیله شاخ هاش،( ضرب المثل) به معنای روبرو شدن با خطر بصورت مستقیم و نهراسیدن از آن، درگیر شدن یا مواجه با مشکلات با اعتماد بنفس بالا ع ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

872 Catch up with 1-رسیدن به (کسی یا چیزی ) You go I'll catch up with you تو برو من بهت می رسم. 2- اثر سو گذاشتن بر (کسی یا چیزی) Old age catches up with everyone in t ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

873 Call for a meeting پیشنهاد یک جلسه ای را دادن، پیشنهاد برگزاری جلسه ای را دادن، دعوت کردن (عمومی) براي برگزاری یک جلسه ١٣٩٦/١١/٠٨
|

874 Stick to something 1-پیروی کردن از چیزی، مثل stick to the rule پیروی از قانون 2- چسبیدن به چیزی و تغییر ندادن آن stick to your point به هدفت بچسب (هدفت رو تغییر نده ) ١٣٩٦/١١/٠٨
|

875 Low ball offer پیشنهاد پایین تر از قیمت واقعی دادن، پیشنهاد غیرمنصفانه، قیمت پایین پیشنهاد دادن، تو سر مال زدن، (تکنیک low ball offer از طرف خریدار بالقوه که سعی م ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

876 Low ball خودمونی )تو سر مال زدن، Make a deliberately low estimate - Underestimate تخمین کم ،کم تخمین زدن پیشنهاد غیرمنصفانه دادن ١٣٩٦/١١/٠٨
|

877 Sell off به قول خودمون) آتش به مال خود زدن! ١٣٩٦/١١/٠٨
|

878 Hit the bull's eye درست به هدف زدن، بطور کامل به هدف خود رسیدن. مترادف hit the nail on the head و همچنین hit the mark ١٣٩٦/١١/٠٨
|

879 Turnaround تغییر موضع، پروسه یا دوره زمانبر (برای تکمیل چیزی)، دوره یا زمان رفت و برگشت یک وسیله نقلیه مثل هواپیما،کشتی وغیره ١٣٩٦/١١/٠٧
|

880 Read through تمرین اولیه ای که در آن بازیگران نقشهای خودشان را از روی متن نمایشنامه میخوانند! ١٣٩٦/١١/٠٧
|

881 Wipe out شکست،سقوط،ناکامی،فروافتادن ١٣٩٦/١١/٠٧
|

882 Of sorts بی کیفیت،نصفه نیمه، چیزی که شکل یک چیزی باشد ولی در واقع خود آن چیز نباشد یا فقط اسما به اسم آن شناخته میشود. مثلا
a celebrity of sorts
یعنی ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

883 Skittish شیطون بلا، سر زنده، با نشاط، پر جنب و جوش! ١٣٩٦/١١/٠٧
|

884 Put something to bed غیررسمی) حل کردن یک مساله، کنار آمدن با چيزي، خاتمه دادن غائله چیزی، کنار آمدن با موضوعی (بصورت موفقیت آمیز)،برطرف کردن ترس یا نگرانی در مورد یک موضو ... ١٣٩٦/١١/٠٧
|

885 Lay something to rest 1- به داستان یا غائله چیزی خاتمه دادن!
2- برطرف کردن نگرانی یا ترس در مورد یک موضوعی
I thought we'd laid this issue to rest ages ago
من ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

886 Put something to rest 1-به غائله چیزی خاتمه دادن!
I tried to put this issue to rest
من سعی کردم به غائله این مساله خاتمه بدم.
2- در مورد چیزی رفع نگرانی یا تر ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

887 Get lost گم شدن، محو شدن ١٣٩٦/١١/٠٦
|

888 Jaw dropping عجیب،حیرت آور، شگفت انگیز، amazing ١٣٩٦/١١/٠٦
|

889 Talk one's ear off اصطلاح عامیانه غیر رسمی آمریکا ) مخ کسی را خوردن، سر کسی را بردن (با حرف زدن زیاد و معمولا با صدای بلند). اصطلاح انگلیسی همین مورد Talk One's head o ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

890 Talk one's head off اصطلاح عامیانه غیر رسمی) سر کسی را بردن، مخ کسی را خوردن (با حرف زدن زیاد و معمولا با صدای بلند)
She talked my head off
او از بس حرف زد مخمو ...
١٣٩٦/١١/٠٦
|

891 You talked my head off مخمو خوردي! سرمو بردی از بس حرف زدي! ١٣٩٦/١١/٠٦
|

892 Screwed up بهم ریخته، آشفته، داغون شده ١٣٩٦/١١/٠٦
|

893 Cody هم بعنوان نام هم بعنوان نام خانوادگی بیشتر برای جنس مذکر و گاهی هم برای جنس مونث . ریشه انگلیسی و ایرلندی و در جاهای مختلف جهان معناهای متفاوتی دارد. ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

894 Fill up کامل پر کردن،( فرقش با fill اینست که مثلا وقتی میگویید لیوان مرا پر کن اگر منظور شما اینست که ليوانتان کامل و لبالب پر بشود میگویید fill up my glass ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

895 Fill out پر کردن کلی یک سند یا یک فرم، (فرقش با fill in اینست که fill in یعنی پر کردن یک یا چند جای خالی از یک فرم هست نه تمام فرم. مثلا در یک فرم جای خالی نا ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

896 Serenity مربی زندگی ١٣٩٦/١١/٠٦
|

897 Reclaiming پس گرفته شدن، بازگردانیدن ١٣٩٦/١١/٠٦
|

898 Lost and found office دفتر اشیا گمشده، محلی که برای نگهداری اشیا گمشده است تا دوباره به صاحبان شان برگردانده شود ١٣٩٦/١١/٠٦
|

899 Self pity تأسف به حال خود(بخاطر بدشانسی های زندگی) ١٣٩٦/١١/٠٥
|

900 Keep someone hanging کسی را آویزان نگهداشتن، کسی را پادرهوا نگه داشتن، ١٣٩٦/١١/٠٥
|

901 Keep someone dangling کسی را بلاتکلیف گذاشتن، کسی را پادرهوا نگه داشتن، کسی را منتظر (جواب)گذاشتن ١٣٩٦/١١/٠٥
|

902 Keep one's feet on the ground اصطلاح) Keep/Have one's feet on the ground
داشتن یک نگرش معقول و واقع بینانه به زندگی، اهل عمل و ثابت قدم در زندگی بودن، واقع گرا بودن، یک شخص اه ...
١٣٩٦/١١/٠٥
|

903 Hustle and bustle جنب و جوش، شور و شوق ، سر وصدا های شهری، شلوغ پلوغي! ١٣٩٦/١١/٠٤
|

904 Sweep someone off their feet 1-کسی را عاشق کردن، مخ کسی را زدن، اثر گذاشتن روي احساسات کسی، طوری که سریع عاشق شما شود مثال، He was hoping to sweep her off her feet, but she jus ... ١٣٩٦/١١/٠٤
|

905 Dumping نرخ شکنی ١٣٩٦/١١/٠٢
|

906 Predatory pricing نرخ شکنی، مترادف undercutting ١٣٩٦/١١/٠٢
|

907 Undercutting نرخ شکنی ١٣٩٦/١١/٠٢
|

908 You had me at hello اصطلاح عامیانه آمریکا) تو همون نگاه اول عاشقت شدم.(با اولین کلامت من رو گرفتار خودت کردی ) To have someone at 'hello ١٣٩٦/١١/٠٢
|

909 To have someone at hello یک اصطلاح معتبر در ایالات متحده) به معنی توجه کسی را جلب کردن در اولین نگاه یا با اولین کلام ، خودمونی تو نگاه اول عاشق کسی شدن. You had me at hello ... ١٣٩٦/١١/٠٢
|

910 Turn something upside down 1-بهم ریختن مکانی یا جایی برای پیدا کردن چیزی!
(مترادف turn something inside out)
مثال:
I turned the room upside down but,I couldn't find t ...
١٣٩٦/١١/٠١
|

911 Turn something inside out 1- چیزی را پشت و رو کردن (طوری که قسمت داخلی آن نمایان و قسمت خارجی آن پنهان شود)
2- زیر و رو کردن، بدنبال چیزی گشتن ( مثلا وقتی داریم دنبال جورا ...
١٣٩٦/١١/٠١
|

912 Foot drop پزشکی ) افتادگی پا را footdrop یا foot drop میگویند ١٣٩٦/١١/٠١
|

913 Decubitus وضعیت یا پوزيشني که یک فرد هنگام دراز کشیدن روی تخت یا سطح صاف بخود ميگيرد. ١٣٩٦/١١/٠١
|

914 Get bumped کنار گذاشته شدن از پرواز، (وقتی یک شرکت هواپیمایی بیش از ظرفیت هواپیما،بلیط فروشی کند از مسافران درخواست می کند که هر کدام مایل باشند از لیست پرواز خ ... ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

915 Bucket list لیست یکسری تجارب و دستاوردهایی که یک فرد امیدوار است در طول زندگی اش داشته باشد یا آنها را بدست بیاورد. ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

916 Bank teller کارمند تحویلدار بانک، کسیکه بطور مستقیم با ارباب رجوع سر وکار دارد و امور بانکی از قبیل پرداخت چک، حواله و...را انجام میدهد. ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

917 Bank executive شخصی که یکی از مدیران ارشد یک موسسه مالی است و مسوول رسیدگی به عملیات روزانه،برنامه ریزی های طولانی مدت و تطابق آنها با قانون جهت برآورده کردن نیازها ... ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

918 گیاه پزشکی Plant pathology or Phytopathology ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

919 Rip through something بصورت سریع و خشن عبور کردن از چیزی ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

920 Amend one's ways رفتار یا خلق و خو خود را اصلاح کردن یا عوض کردن!
Amend your ways
رفتارت رو عوض کن!
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

921 Item گويه، سوال (در یک پرسشنامه آمار) ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

922 Get used to عادت کردن به ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

923 Bite the dust شکست خوردن ،نابود شدن ،به فنا رفتن، خراب شدن (در مورد ماشین آلات و...) ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

924 Bite back به معنای تلافی کردن هم می باشد ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

925 Take up پر کردن زمان یا مکان) مثال برای هردو:
These files take up a lot of disk space
این فایلها یک فضای بسیار زیادی از دیسک را اشغال می کنند.
I’ ...
١٣٩٦/١٠/٢٧
|

926 You've gotten to know Past participle از عبارت فعل have get to know (آشنا شدن)
آشنا شده اید، آشنا شده باشید
١٣٩٦/١٠/٢٧
|

927 Put something into perspective به چیزی واقع بینانه نگاه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

928 Put things in perspective با یک دید واقع بینانه به قضایا نگاه کردن، با دیدی بازتر (بدون غرض،بیطرفانه) به قضایا نگاه کردن. ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

929 Lippy حاضر جواب ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

930 On the way out دموده شدن، رو به زوال رفتن، از مد افتادن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

931 Miss out فرصت از دست دادن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

932 Stone's throw away مسافت نزدیک،فاصله کم، فاصله نزدیک به چیزی (منظور شاید حداکثر فاصله ای باشد که یک نفر میتواند سنگی را با دست پرتاب کند ولی مفهوم آن اشاره به یک فاصله ... ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

933 Cause offence باعث ناراحتی یا آزرده خاطر شدن (کسی)
I didn't mean to cause offence to you منظورم این نبود که شما را برنجانم.
١٣٩٦/١٠/٢٤
|

934 Cause any offence باعث آزرده خاطر شدن، باعث رنجش خاطر شدن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

935 Give offence ناراحت کردن یا رنجاندن(کسی ) ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

936 Take offence رنجیده شدن، ناراحت شدن از (کسی یا چیزی) ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

937 Hogwarts نام یک مدرسه ای برای یادگیری جادوگری(در سریال هری پاتر) ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

938 Don't lose faith اعتقادتان(باورتان ،ايمانتان ) را از دست ندهید! ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

939 Brick آدم خوش قلب و مورد اعتماد، انسان خوب ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

940 Enchanted طلسم شده،مسحور شده، افسون شده ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

941 Dedicated صفت )متعهد ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

942 Unwritten dress code قوانین نانوشته مربوط به نحوه پوشش افراد (در یک مکان خاص) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

943 dress code عرف پوشش ، منظور اینکه افراد در یک مکان خاص چه نوع پوششی داشته باشند مثلا در یک رستوران ،اداره و... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

944 Choke (پزشکی) شوک: به مسدود شدن راه هوایی به هر علت بطوریکه شخص قادر به تنفس نباشد-
احساس خفگی کردن ، شوکه شدن ، تکان خوردن -عامیانه) از شدت هیجان و است ...
١٣٩٦/١٠/٢٢
|

945 Choked صفت) شوکه، عصبانی ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

946 Verklempt صفت ) احساساتی، شخصی که مغلوب احساسات شده- این کلمه قرض گرفته شده از Yiddish (عبری ) می باشد و ریشه آن بر میگردد به کلمه farklemt که در زبان عبری ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

947 Choked up دستخوش احساسات شدن! بغض گرفتن!مثال
I choked up when I heard about the disaster
بغضم گرفت وقتی که درمورد بحران شنیدم
١٣٩٦/١٠/٢٢
|

948 If I may say so my self اگر من بتوانم با افتخار در موردخودم صحبت کنم، اگر تعریف از خود نباشد، اگر حمل بر خودستایی نباشد. ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

949 Put forward به جلو انداختن زمان یا تاریخ یک رویداد (مثل جلسه،وقت ملاقات و...)- تغییر دادن زمان با جلو بردن عقربه های ساعت درست عکس put back یعنی عقب بردن عقربه ه ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

950 Put forth ارائه دادن یا پیشنهاد کردن (یک برنامه ،ایده و...) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

951 put forth leaves برگ دادن، رشد کردن If a tree puts forth leaves, it begins to grow ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

952 To put forth leaves برگ دادن، رشد کردن ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

953 Stir up تکان دادن، بهم زدن ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

954 گندمان گندمان، شهری در استان چهارمحال و بختیاری، در هشتاد کیلومتری شهرکرد و از توابع شهرستان بروجن به فاصله هجده کیلومتری از بروجن. در زمانهای قدیم گندمان ی ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

955 Fall over oneself بسیار مشتاق بودن (برای انجام کاری یا چيزي ) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

956 Fall over yourself to do something بسیار مشتاق بودن به انجام کاری(بخصوص چیزی که معمولا انجام نمی دهید ) People were falling over themselves to help her مردم خیلی مشتاق بودند که به او ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

957 Fall over something برخوردکردن پا (بصورت اتفاقی )به چیزی و سقوط کردن، مثال) She fell over the dog and broke her front teeth او اشتباها در اثر برخورد پایش به یک سگ، نقش ب ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

958 Fall over سرازیر شدن (در مورد آبشار) - لبریز شدن (مایعات)- سقوط چیزی بر روی زمین یا کنار خودش (مثلا ،کیک را اگر خیلی بلند درست کنند ممکن است که فرو بریزد پای خ ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

959 In a fit of rage در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/٢١
|

960 Lump in throat بغض گلو (از شدت غم ) مثال ، I had a lump in my throat as I watched my brother get on the plane من درست لحظه تماشای سوار شدن برادرم به هواپیما،یک بغضی ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

961 Have a lump in throat یک بغض در گلو گیر کرده، بغض داشتن (از شدت ناراحتی) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

962 Wordsworthian به شیوه ویلیام وردزورث (شاعر معروف انگلیسی) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

963 Have a down to earth approach یک نگرش یا رویکرد واقع بینانه داشتن (نسبت به چیزی ) مثال She had a down to earth approach to life او یک نگرش واقع بینانه ای به زندگی داشت (منظور اینک ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

964 Down to earth approach گرایش واقع بینانه ١٣٩٦/١٠/٢١
|

965 One carry on item یک مورداز چمدان یا بار و بنه مسافر. (در فرودگاه ها منظور از این عبارت مواردی هستند که بعنوان بار مسافر اجازه ورود به کابین هواپیما را ندارند و به قس ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

966 Carry on اسم ): بار، چمدان، توشه ١٣٩٦/١٠/٢١
|

967 One personal item یک مورد شخصی (در فرودگاه ها، منظور از این عبارت مواردی مثل کیف دستی،لپ تاپ،کوله پشتی کوچک و...که میتوانید همراه خودتان اگر مایل بودید و اجازه داشته ب ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

968 Take a seat حالت رسمی تر از (Have a seat) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

969 Have a seat بفرمائید بنشینید ( این عبارت نسبت به Take a seat دوستانه تر و محترمانه تر است ) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

970 Take a back seat 1- با میل خود از کاری عقب نشستن (صرف نظر کردن )، اداره امور را به دیگری دادن( برای فهم بهتر یک اتومبیل را در نظر بگیرید وقتی با اراده خودتان در صندلی ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

971 Cheque book دسته چک ١٣٩٦/١٠/٢١
|

972 Bank book دفترچه بانکی ١٣٩٦/١٠/٢١
|

973 Account executive متصدی (کارمند) مسوول باز کردن حساب در بانک ١٣٩٦/١٠/٢١
|

974 Come along با من بیا (پیش بیا، بیا جلو) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

975 Cynical مسخره کننده،کسی که به شکل طعنه آمیز،دیگران را مسخره می کند - شکاک،بدبین، منفی باف- کسی که اهمیتی به دیگران نمی دهد و فقط به منافع خود اهمیت میدهد- فر ... ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

976 Sneering تحقیرآمیز ، ریشخند کننده، استهزا کننده ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

977 Recitation بصورت دکلمه خواندن، دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

978 Recite دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

979 Harangue دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

980 Be in someones shoes منظور) جای کسی بودن، با کفش کسی راه رفتن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

981 Doula پرسنل بخش زایشگاه که وظیفه اش مراقبت بهداشتی،حمایتی از مادر ،قبل،حین و بعد از زایمان است.البته نقشی در زایمان ندارد، چون اصلا تخصصی در زمینه مامایی ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

982 Cut it fine دقیقا عین عبارت cut it close در انگلیسی آمریکایی است ،یعنی درست لحظه آخر رسیدن، درست لحظه آخر کاری را تمام کردن (خطر از بیخ گوش رد شدن ) بدین معنا که ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

983 Cut it close درست لحظه آخر رسیدن، دقیقه نود رسیدن، درست خطر از بیخ گوش رد شدن (منظور یعنی اگر یک کم بیشتر طول میکشید برای ما دردسر ساز ميشد یا بیان اینکه تقریبا ن ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

984 Drop off -کاهش يافتن، افت کردن!
- پایین انداختن،پیاده کردن! (مثلا تو فارسی خودمونی میگیم منو همينجا بنداز پایین، یعنی من را همینجا پیاده کن)
- به خواب ...
١٣٩٦/١٠/١٩
|

985 Negotiate راه حل پیدا کردن،گذر کردن(از موانع پیش رو) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

986 Application تقاضانامه رسمی و معمولا بصورت مکتوب برای چيزي ١٣٩٦/١٠/١٩
|

987 Put something back چیزی را جایگزین کردن، چیزی را سر جای خودش گذاشتن ، چیزی به عقب انداختن (به بعد موکول کردن ) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

988 As long as به شرطی که (عبارت قیدی ) مادامی که (عبارت قیدی) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

989 Frigging معادل fucking و freaking در انگلیسی و معادل لعنتی /لامصب و سایر فحش های دیگر اینچنینی در فارسی .این اصطلاح توسط بعضی افراد استفاده می شود برای تاکید ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

990 Fucking معادل freaking و frigging که اصطلاحاتی برای تاکید بر چیزی یا بیان خشم است مثال)1- You think you're so fucking smart, don't you تو (لعنتی /لامصب/کسخل) ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

991 Freaking اصطلاحی برای تاکید بر آنچه که میگویید یا بیان خشم خود، مثل معادل فارسی( لعنتی) معادل انگلیسی fucking و frigging مثال1- Traffic was a freaking nightma ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

992 You are out of shape بدنتان نا متناسب شده، بدن شما در شرایط فیزیکی مناسب نيست، بدن شما ضعیف است(معمولا منظور بخاطر عدم ورزش است) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

993 Let's take a break بیا یه کم استراحت کنيم، بیا تا استراحت کوتاهی داشته باشيم. ١٣٩٦/١٠/١٨
|

994 No way امکان ندارد ١٣٩٦/١٠/١٨
|

995 Take a break استراحت کوتاه داشتن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

996 Get back into shape بازگشتن به فرم و تناسب بدنی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

997 Catch you later اصطلاح عامیانه موقع خداحافظی) برای گفتن خداحافظی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

998 Catch up with someone کسی را گیر انداختن یا دستگیر کردن، ١٣٩٦/١٠/١٨
|

999 Highway robber دزدی سرگردنه، مثال That's so expensive! It's highway robber آن چقدر گرونه، دزديه سرگردنه است! ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1000 Bang up BrE به زندان انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1001 Read that through آنرا از اول تا آخر بخوانید (منظور، خواندن سریع دست نوشته یا نوشته پرینت شده است تا اگر اشتباه یا اشکالی در آن هست پیدا و بررسی شود) ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1002 Read that over آنرا از اول تا آخر بخوانید( منظور سریع خواندن چیزی از اول تا آخرش است بمنظور پیدا کردن اشتباهي یا اشکالی در آن دست نوشته یا نوشته پرینت شده) ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1003 Here you go شروع کنید!-بفرمائید، خدمت شما! ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1004 Inclusive of tax با احتساب مالیات،مالیات حساب شده باهاش ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1005 Such a great deal عجب معامله عالی،عجب توافق خوبی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1006 Run a special حراج ویژه راه انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1007 Fly into a fit of rage بسیار خشمگین شدن بطور آنی (ناگهانی)، ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1008 In a fit of a rage در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1009 Fit of a rage فوران خشم،جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1010 Fly into a rage بسیار خشمگین شدن بطور ناگهانی،مثال) I asked to speak to her boss and she just flew into a rage من خواستم با رئیسش صحبت کنم و او به یکباره بسیار خشمگی ... ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1011 Got stung گذشته Get stung (گزیده شدن ) ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1012 Collision damage waiver چشم پوشی از خسارت ناشی از برخورد، چشم پوشی از ادعای خسارت ناشی از برخورد(تصادف) ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1013 Can't make heads or tails of something قادر نبودن به فهمیدن چیزی!
They can't make heads or tails of your directions
آنها نمیتوانند از راهنمایی های شما سردربياورند!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

1014 Can not make heads or tails of something قادر نبودن به فهمیدن چیزی!
I couldn't make heads or tails of this case
من نتوانستم از این موضوع سردربيارم!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

1015 Make heads or tails of something اصطلاح ) فهمیدن یا سردرآوردن از چیزی!
مثال
I can't make heads or tails of this problem
من نمیتوانم از این مساله سردربيارم!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

1016 Thinking outside the box متفاوت فکر کردن ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1017 Neckbeard ریش تا گردن رشد کرده ) کنایه از عدم توجه به وضعیت آراستگی یک فرد است ،مثال، Make sure you don't have a neckbeard مطمئن شو که ریشت تا گردنت رشد نکند ( ... ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1018 What a piece of work is man چه شاهکاريه انسان! ١٣٩٦/١٠/١٦
|

1019 Hang in the air نا تمام ماندن، نا معلوم ماندن، حل نشده ماندن مثال، His words hung in the air ،حرفهایش نا تمام ماند. ١٣٩٦/١٠/١٦
|

1020 Headshot 1-عکس گرفته شده از صورت (مثلا عکس 3در 4) 2- گلوله نشانه رفته به سمت سر(شلیک به سر) ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1021 Ride out the storm اصطلاح عامیانه) با شرایط سخت کنار آمدن بدون صدمه دیدن زیاد.تحمل کردن طوفان تا اینکه آن طوفان عبور کند و برود. ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1022 Single تک آهنگ،آلبوم تک آهنگ ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1023 Day in, day out عامیانه) هر روز خدا! ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1024 That sucks عامیانه ) اون خیلی بی عرضه است، اون خیلی مزخرفه،اون چرنده،I bought a new car but I don't like it, That sucks من یک ماشین جدید خریدم اما اونو دوست ندا ... ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1025 It sucks اون خیلی مزخرفه، ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1026 Sucks مزخرف،بد،چرند،دست و پا چلفتی ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1027 Giddy up 1-از این واژه برای دستور دادن به یک اسب استفاده می شود که حرکت کند یا سریعتر حرکت کند. بصورت های Giddy-up یا Giddyup یا حتی Gittie-up هم نوشته میشود ... ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1028 A fresh pair of eyes ضرب المثل) کسی که آورده میشود تا یک چیزی را با دقت معاینه کند A fresh pair of eyes است. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1029 A fool at 40 is a fool forever ضرب المثل) یعنی کسیکه تا چهل سالگی پخته نشود (از نظر عقلی) دیگه هرگز تا آخر عمرش نخواهد شد. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1030 A day late and a dollar short ضرب المثل) یعنی یک چیز خیلی دیر شده و خیلی کم است. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1031 A barking dog seldom bites ضرب المثل) سگی که پارس میکند به ندرت گاز میگیرد.)کنایه به شخصی که براحتی دیگران را تهدید می‌کند اغلب هیچ اقدامی نميکند. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1032 Imp Imp، مخفف Impression در پایین برگه های گزارشات پزشکی مثل ام آر ای و... به معنای اولین تصور، تشخیص ابتدایی،تشخیص احتمالی ١٣٩٦/١٠/١٢
|

1033 Turn the stones همه تلاشت را بکن، همه راه ها را برو ١٣٩٦/١٠/١١
|

1034 For crying out loud اصطلاح عامیانه) آخ،آخ! تورو خدا نگاه کن! ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1035 Superdope فوق‌العاده عالی،(super-dope , super dope) به اشکال فوق هم نوشته میشود که به همان مفهوم است ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1036 Bad ass خفن،باحال،چشمگیر و عالی ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1037 Crazy about مشتاق بودن، علاقمند بودن I'm not crazy about the fabric من از اون پارچه خوشم نمیاد ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1038 Browsing نگاه کردن (به ویترین مغازه ها) مثال ،A: May I help you? B:I'm just browsing ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1039 Sick (علیرغم اینکه همه میدانیم این کلمه به معنای ناخوش احوال،حال ندار و...،بکار میرود)این کلمه به معنای : عالی،باحال،خفن و خوب هم بکار برده می‌شود. مثال، ... ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1040 You guys rock اصطلاح عامیانه) یعنی شما فوق‌العاده خوب هستيد، شما بچه‌ها عالی هستید! ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1041 Lost for good گمشده برای همیشه،مفقود شده برای همیشه ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1042 Drop dead به دو معنا میباشد 1- برای تاکید بر جذاب بودن بیش از حد چیزی!
مثال:
It's drop-dead gorgeous
فوق العاده زیباست.
2- BrE ( عامیانه) به ش ...
١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1043 Let's cross that bridge when we come to it بیا فعلا خودمون را نگران آنچه که در آینده ممکنه اتفاق بیفتد نکنیم و اگر هم اتفاق افتاد باهاش کنار بیاییم. ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1044 Be up the creek تو درد سر افتادن ،تو مخمصه افتادن، ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1045 Strike with awe گیج کردن،مبهوت کردن ،شگفت زده کردن ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1046 Strike with wonder گیج شدن، بهم ریختن ذهن ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1047 Cum مایع منی (اصطلاح عامیانه پورنوگرافی) ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1048 Make someone do something کسی را برای انجام کاری اجبار کردن، ) you can't make me go تو نمی توانی مرا مجبور به رفتن کنی. ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

1049 Have someone do something کسی را برای انجام کاری سازماندهی کردن، به کار گرفتن، به خدمت گرفتن.
مثال I had Reza cut my hair
دادم رضا موهامو کوتاه کرد.
بجای have میتو ...
١٣٩٦/١٠/٠٨
|

1050 Get someone to do something کسی را برای انجام کاری متقاعد کردن، (بجای get میتوان از have و make هم استفاده کرد منتهی اولا هم معنا کمی متفاوت خواهد شد و دوم اینکه در ساختار جمله ... ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

1051 What a lookout on it چه دورنمايي دارد! چه چشم اندازی داره! ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1052 Hit the panic button اصطلاح خودمانی)
Hit/press/push the panic button
بیش از حد هیجان زده شدن، هول شدن، دستپاچه شدن، وحشت زده شدن!
مثال: The coach isn't going t ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1053 On the button درست و دقیق، در زمان دقیق مشخص شده،درست به هدف ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1054 Fill someone in کسی را بطور کامل مطلع کردن از یک موضوعی ، I fill you in on the latest news من شما را بطور کامل از آخرین اخبار مطلع میکنم ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1055 Hit the spot اصطلاح، خودمانی چسبیدن (براي نوشیدنی ها یا غذاها ) یعنی آن غذا یا نوشیدنی آن چیزی باشد که واقعا رضایت شما را تامین کند. مثال The cup of coffee hit th ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1056 nip in the bud جلوی رشد و پیشرفت چیزی را از آغاز گرفتن،گربه را دم حجله کشتن ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1057 Break into علاوه بر معانی فوق: (بر اساس دیکشنری لانگمن)
1-از مایه خرج کردن!
I don't want to break into my savings unless I have to
من نمیخوام از ماي ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1058 Break in بغیر از همه معانی فوق:
اصطلاح آب بندی موتور وسایل نقلیه صفر کیلومتر
I can't drive at high speed until I break this new car in
من نمیتونم با ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1059 Break for دویدن سریع به یک طرفی به منظور فرار کردن ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1060 Break away استعفا دادن، فرار کردن از (موقعیتی،مکانی یا کسی ) ،بصورت تراشه درآوردن، جدا شدن از سازمان یا گروهی بخاطر نداشتن توافق ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1061 Break down Remove a barrier or obstacle برداشتن یک مانع یا سد، (مثال، He had to break down their opposition to his ideas او مجبور بود از سد مخالفت های آنها با ا ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1062 Over the counter drug داروی بدون نسخه- به اختصار داروی OTC مثل قرص استامينوفن،سرماخوردگی و...که اغلب نیاز به نسخه پزشک ندارند ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1063 Hit the nail on the head عامیانه)دقیق به هدف زدن ،دقیقا متوجه شدن (علت بروز مساله ای یا بوجود آمدن موقعیتی) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1064 Nailed it برنده شدن،درست به هدف زدن،موفق شدن مثال I nailed it درست به هدف زدم (موفق شدم) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1065 Drive someone nuts غیر رسمی) کسی را عصبانی کردن،کسی را خیلی اذیت کردن، کسی را دیوانه کردن مثال، She's going to drive me nuts with her jealousy او با حسادتش مرا دیوانه م ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1066 Fall to pieces داغون شدن،از کار افتادن،از هم پاشيدن، آشفته و پریشان شدن از نظر عاطفی ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1067 Fall to piece داغون شدن،از هم پاشیدن، پیر شدن یا از کار افتاده شدن (معمولا بدنبال استفاده طولانی مدت) - از نظر عاطفی ناراحت شدن (مثال، He fell to pieces when his m ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1068 Out of kilter غیر معمول، نا مرسوم،نا متعادل،کج ،نا بسامان،عجیب غریب ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1069 Off kilter نا متعادل،کج،نا مرسوم،غیر معمول،عجیب غریب،نا بسامان ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1070 Drag on به درازا کشیدن، ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1071 On the heavy side یه کمی سنگین، یه خورده سنگین ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1072 On the small side یه کمی کوچک، یه خورده کوچک ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1073 On the high side یک کمی بالا، یه خورده بالا (مثال، Your temperature is on the high side دمای بدنت یه کمی بالاست ،یا تبت یه خورده بالاست ) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1074 Mix it up -درگيرشدن، جنگیدن (با مشت )، رقابت کردن!
-تنوع ایجاد کردن!
- ارتباط برقرار کردن با مردم، معاشرت کردن!
- انجام دادن کاری برای خوش گذراندن، ...
١٣٩٦/١٠/٠٥
|

1075 Shake it up عجله کردن،سریعتر حرکت کردن- تغییر بزرگ ایجاد کردن (به منظور پیشرفت در کاری )-رقصیدن با ریتم آهنگ ١٣٩٦/١٠/٠٥
|

1076 Squeez in جم و جور نشستن (در ماشین یا...)، مدیریت زمان و مکان علی رغم تنگی جا یا زمان برای کسی یا برنامه ای. جا دادن برنامه ای (بصورت فشرده) بین برنامه کاری ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1077 Driveway به راه ورودی (کوتاه و اختصاصی) گفته میشود که از جاده عمومی جدا و به پارکینگ منزل ختم میشود، محوطه اختصاصی جلوی پارکینگ منزل ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1078 Giggidy تکه کلام گلن کواگماير (شخصیت کارتونی در سریال مرد خانواده) giggidy-giggidy ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1079 Carol رفتن خانه بخانه همراه با خواندن سرود کریسمس با خوشحالی و با صدای بلند ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1080 Caroler خواننده سرود کریسمس(مخصوصا با صدای بلند و با خوشحالی)، کسیکه سرود کریسمس را با صدای بلند میخواند را caroler یا معادل انگلیسی آن caroller میگویند ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1081 Caroller خواننده سرود کریسمس(با صدای بلند و با خوشحالی )- caroler معادل آمریکایی آن ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1082 The more the merrier ضرب المثل برای موقعیتهایی مثل عروسی،جشن و شادی و غیره ) هرچه بیشتر باشيم،بیشتر خوش میگذره - هر کی بیاد قدمش بچشم ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1083 Chagrined اندوهگین،آزرده خاطر،دلخور ١٣٩٦/١٠/٠٣
|

1084 Stoked صفت) مشتاق،هیجان زده ،مشتعل، برانگیخته -کسیکه بسیار هیجان زده و خوشحال است برای انجام کاری. ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

1085 Poised صفت) آرام،خونسرد، مطمئن،-آرام ولی آماده بخدمت -در حالت تعادل بودن (متعادل) ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

1086 squarely مستقیما- صادقانه،دقیقا ١٣٩٦/١٠/٠١
|

1087 Crimbo یک اصطلاح عامیانه(عرفي) جایگزین کریسمس ١٣٩٦/١٠/٠١
|

1088 pool پول شرط بندي ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

1089 Football pool پول شرط بندی فوتبال ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

1090 Burst in ناگهانی وارد شدن (به اتاق یا یک ساختمان و...)،بدون اجازه وارد شدن -حرف کسی را قطع کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

1091 mean streak خصلت بدجنسی، (شخصی که دارای خصلت شرور یا بدجنس باشد) ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

1092 Feed upon تقویت شدن از،بهره مند شدن از،جان گرفتن از ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

1093 Mr. Right اصطلاح ) شوهر ایده آل آینده ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

1094 Take the road سفر را آغاز کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1095 Good egg اصطلاح قدیمی و دوستانه برای بچه مثبت بر عکس bad egg به معنی پسر بد یا شرور ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1096 Goody goody غیررسمی) بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1097 Goody two shoes بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1098 Get on with it کارت رو شروع کن،کارت رو ادامه بده ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1099 Don't mention it در پاسخ به کسیکه از شما تشکر کرده یعنی، حرفشم نزن یا قابلی نداشت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1100 Get down رقصیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1101 Get on with it کاری که شروع کردی ادمه اش بده، کارت رو شروع کن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1102 Back home یعنی در زادگاه یک شخص، یا جایی که آن شخص از آنجا آمده (مثلا my friends back home یعنی دوستانم که در زادگاه من دارند زندگی میکنند-شاید بتوان معادل فار ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1103 Push through از سد چیزی گذشتن، مانعی را ( بزور ) رد کردن It helps you push through winter and in immaculate style ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1104 Wrap پایان یک دوره فیلمبرداری یا ضبط (مثال It's a wrap ) ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1105 Date from قدمت تاریخی داشتن از...، (مثال The church dates from the 14th century قدمت کلیسا به قرن چهاردهم بر میگردد )- معادل date back که آن هم تقریبا به همین ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1106 Unbirdled غیرقابل کنترل،مهارنشدني ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1107 Blistering صفت: سوزان هم در مورد گرما هم سرما ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1108 Blistering cold سرمای سوزان ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1109 Hit the road مسافرت کردن، ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1110 Strike back تلافی کردن،پاتک زدن ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1111 Here to stay! دیگر(کاملا) ماندگار و متداول شده، دیگه جزئی لاینفک از زندگی روزمره شدن ،( پذیرفته شده و ماندگار شدن بطوریکه برامون دیگه عادی شده) ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1112 Here we go شروع کنيم ! ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1113 Date back عبارت فعلی، قدمت داشتن ،به تاریخ عقب برگشتن مثلا This building dates back to the 18th century قدمت این ساختمان به قرن هجدهم باز میگردد، معادل data fr ... ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1114 Let's hang around بیا بريم دور بزنیم، بیا بريم بگردیم ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1115 Let's hit the road بیا بزنیم به جاده! ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1116 Resident evil شیطان مقیم ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1117 Put a constructoin on something (عبارت) تفسیر کردن چیزی ( مثلا اظهار نظر یک نفر یا کاری و اقدامات او) The judge put an entirely different constructi ... ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1118 constructoin تفسیر ،ترجمه ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1119 Barrel موج های بزرگ استوانه ای شکل (در ورزش موج سواری) را هم barrel میگويند ١٣٩٦/٠٩/٢٢
|

1120 Go up ساختن- ظاهر شدن- آتش گرفتن یا منفجر شدن - رفتن به دانشگاه- رفتن از یک شهر یا موقعیت پایین تر به شهری بزرگتر یا موقعیت بالاتر ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1121 Sure thing به معنی خواهش میکنم، قابلی نداشت، باعث افتخارم بود و... در جواب کسی که از شما تشکر کرده است بکار میرود، یعنی کاری نکردم که نیاز به تشکر خاصی داشته با ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1122 see out بدرقه کردن یا همراهی کردن تا دم درب خروج (هنگام خروج کسی از منزل یا ساختمانی بعد از ملاقات) مثلا ،I'll see you out یعنی تا دم در همراهيت خواهم کرد ی ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1123 Cut a fine figure برازنده و جذاب به نظر رسیدن، (بیشتر در مورد آقایون بکار می‌رود) ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

1124 Ran into برخورد کردن، تصادفی به چیزی برخوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

1125 Come round باز رخدادن ، دوباره روی دادن ، (مثال، When my father's birthday came round, I wanted to buy him something really special) ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

1126 julienne فعل ، برش فرانسوی سبزیجات (بصورت خلال بريدن ) ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1127 Ask after جویای احوال سلامتی یا پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1128 Air out فعل عبارتی،به معنای در معرض هوا قرار دادن پهن کردن در هوای آزاد به منظور از بین رفتن رطوبت یا بوی آن ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1129 In style شیک،مد روز،اصیل،مدرن ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1130 Strike through خط زدن یا کشیدن (متن برای حذف آن) ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1131 Get stung گزیده شدن ، زمان گذشته آن هم got stung می باشد ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1132 Fancy معنی کیک هم می دهد ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1133 Spit it out بیرون انداختن یا تف کردن (مثلا غذای بد مزه ) ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1134 Everlasting gobstopper هم نام یک برند معروف آبنبات (candy) آمریکایی است هم نام شخصیت تخیلی در رمان کودکانه (چارلی و کارخانه شکلات) ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1135 Monday blues کسالت، افسردگی و یا خستگی دوشنبه ها (بخاطر شروع هفته کاری) برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها اتفاق می افتد ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1136 Morning blues کسالت یا افسردگی صبحگاهی(البته برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها صبح اتفاق می افتد) ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1137 take the wheel هدایت یا کنترل کردن (رانندگی کردن ) ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1138 Stones throw (خودمانی ):در یک قدمی (منظور همان فاصله نزدیک) ١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

1139 Wiped out صفت) 1-بسیار خسته!
I'm completely wiped out
من کاملا خسته ام!
2-مست، نشئه، intoxicated ، drunken
He's really wiped out by the drugs
١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

1140 Mean muggin نگاه غضب آلود، نگاه معنا دار یا از روی تشر،نگاه محکم و جدی ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1141 Head turner (صفت) جذاب و فوق العاده،وقتی کسی یا چیزی باعث جلب توجه شود بطوریکه سر بیننده به سوی آن شخص یا چیز برگردانده شود میگویند آن شخص یا چیز head Turner است ... ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1142 Revved up دور برداشتن، بسیار هیجان زده و فعال بودن یا شدن،سرعت یا شتاب گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1143 Heather به زنی که زیبا،شوخ طبع،صادق،مهربان و در کل بهترین بهترین ها باشد اطلاق می‌شود. ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

1144 Pull off 1-کنار زدن یا کشیدن (خودرو به کنار جاده) 2-( غیررسمی) بک آپ گرفتن از یک کامپیوتر و یا اینترنت و قرار دادن آن اطلاعات در کامپیوتر دیگر ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1145 Flip middle finger به معنای fu*k you البته با حرکت دست(مترادف flip off-flip the bird )-تحقیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1146 Flip off تحقیر کردن یا ناسزاگویی به کسی با نشان دادن انگشت وسطی دست به آن شخص (در فرهنگ غربی نشان دادن انگشت وسطی در حالیکه بقیه انگشتان بسته باشند به معنای ف ... ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1147 Flip the bird نشان دادن انگشت وسطی دست به نشانه ناسزا گفتن یا تحقیر کردن کسی، مترادف flip off ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1148 Polyamorous تمایل به داشتن روابط عاشقانه بصورت همزمان با چند نفر ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1149 Head over to رفتن ویا سرزدن ( در مسیری مشخص) ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1150 Drum out طرد کردن، تبعید کردن،راندن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1151 Set out 1- شروع به کار کردن ( به منظور دستیابی به یک هدف خاصی) 2- شروع کردن یک مسافرت 3- شرح دادن (با جزئیات کامل و معمولا بصورت نوشتاری) 4- قرار دادن، گذاشت ... ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1152 Sound out بیان کردن،اعلام کردن،ادا یا تلفظ کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1153 Cry off کنسل کردن-معذور شدن-رها کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1154 Let in for فعل گذرا: در موقعیت ناخوشایند(بصورت ناخواسته) و بیش از حد انتظار قرار دادن و يا درگیر کردن!

he let himself in for a lot of extra work
او ب ...
١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1155 Let someone in for کسی را در موقعیت ناخوشایند (بصورت ناخواسته) درگیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1156 Appointments اسباب و اثاثیه یا مبلمان (خانه،اتومبیل و...) ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1157 Showstopper 1-قطعه ای از اجرای یک نمایش که مورد توجه و تشویق طولانی مخاطبان قرار میگیرد 2-چیزی که بسیار برجسته و دارای جذابیت عمومی است 3-یک مانع برای پیشرفت بیش ... ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1158 Move up به معنای تغییر پوزيشن به منظور باز کردن جا برای کسی یا چیزی هم می باشد ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1159 Put back به عقب انداختن(تاریخ یا زمان) ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1160 Get nuts (غیررسمی)بسیار عصبانی و ناراحت شدن. ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1161 I am freaking out دارم دیوانه میشوم، دارم قاطی میکنم، ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1162 Petrolhead عاشق ماشین یا خودمونی ماشین باز ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1163 Sweet spot قسمت بزرگ یک چوب بیسبال یا راکت تنیس که توپ به آن اصابت ميکند - نقطه حساس ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1164 Run up (Run up( a debt )or (a bill به معنای بدهی بالا آوردن، یا روی هم انباشتن
صورتحساب ها و یا قبوض
- بالا بردن چیزی!، (بخصوص پرچم )
-بالارفتن ...
١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1165 Give off انتشار (مثلا بو،نور،دود،گاز و...) ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1166 Give out به معنای از کار افتادن هم میباشد ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1167 Sign for Sign for something : امضا رسید تحویل چیزی ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1168 Sign out ثبت خروج (کسی یا چیزی در دفتر به منظور تایید اینکه آن شخص یا چیز خارج شده است) ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1169 Dip into book خواندن بخشهای کمی از کتاب (معمولا به منظور یک خواندن خوب و موثر) ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1170 Dip into saving خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1171 Dip into (کتاب) خواندن قسمتهای کمی از یک کتاب یا مجله -(پول) خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1172 Peter out رفته رفته کاهش یافتن، تدریجا محو شدن، کم کم از بین رفتن و ناپدید شدن!
- از نفس افتادن یا خسته شدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1173 Shout out قدردانی کردن با احترام از کسی بصورت عمومی (معمولا در رسانه‌های اجتماعی) ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1174 Break down شکست خوردن( مذاکره، رابطه) هم معنا میشود ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1175 Break down ترکیدن بغض ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1176 Blare out پخش صدا (موسیقی،آگهی) با صدای بلند- بلند کردن یا بلند بودن صدای موسیقی ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1177 Cyber Monday دوشنبه سايبري، یک اصطلاح بازاریابی مربوط به اولین دوشنبه بعد از تعطیلات شکرگزاری که در این روز فروشگاه های آنلاین، محصولات خود را با تخفیف بزرگی به م ... ١٣٩٦/٠٨/٢٨
|

1178 Trippy عجیب،غریب- متوهم (در اثر مصرف داروهای توهم زا مثل ال اس دی،اسید یا قارچ توهم زا)- احساس کشف و شهود (سفر ال اس دی )-هیجان بر انگیز -دیوانه کننده ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1179 Decorated (صفت) به معنای مدال آور یا عنوان دار هم میباشد، کسی که نشان یا مدال افتخار می گیرد ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1180 Spearfisher ماهیگیر(با پرتاب نیزه)، کسی که با پرتاب نیزه در زیر آب ماهیگیری میکند ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1181 Spearfish (فعل) ماهیگیری با پرتاب نیزه چه بصورت دستی یا مکانیکی ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1182 Mofo (مجازی) طرفدار دو آتیشه، سرسخت و باوفا (محلی): مخفف Mother-Fucker ١٣٩٦/٠٨/٢٧
|

1183 Used to سابقه داشته ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

1184 Hoe فاحشه ١٣٩٦/٠٨/٢٣
|

1185 Staring خیره شدن، زل زدن، خیره(صفت) ١٣٩٦/٠٨/٢٢
|

1186 Rack rate نرخ رسمی یا اعلام شده دائمی اتاق (هتل) ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 cry off
• Leah and I were going to go to Morocco together, but at the last moment she cried off.
• لیا و من میخواستیم که با هم به مراکش بریم اما او در آخرین لحظه زیر حرفش زد/ در لحظه آخر جا زد!
١٣٩٧/١١/٠١
|

2 cry off
• Why did you cry off training last night?
• چرا دیشب تمرین رو رها کردی?
١٣٩٧/١١/٠١
|

3 cry off
• He tried to cry off after swearing he would do it!
• او سعی کرد حرفشو پس بگیره بعد از اینکه قسم خورده بود که آن کار را انجام میدهد!
١٣٩٧/١١/٠١
|

4 fill in
• Can you fill in for me at work?
• میتونی بجای من بری سرکار? / میتونی جای منو در محل کار پر کنی?
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

5 lurch
• Her heart gave a little lurch when she saw him.
• وقتی که خانم، اون آقا را دید، کمی قلبش لرزید!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

6 lurch
• Their relationship seems to lurch from one crisis to the next.
• رابطه آنها به نظر می رسد از یک بحران به یک بحران دیگر در نوسان است!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

7 lurch
• The ship gave a lurch to starboard.
• کشتی به سمت راستش کج شد!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

8 staggering
• Profits have shot up by a staggering 25 %.
• سودها با یک سرعت سرسام آوری، بیست و پنج درصد رشد داشته اند!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

9 prosperous
• May you be happy and prosperous.
• امید که شما شاد و کامروا باشید!
١٣٩٧/١٠/١١
|

10 nose dive
• The market values are in a nose dive.
• قیمت های بازار در حال سقوطند.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

11 nose dive
• Due to keen competition, his business took a nose dive.
• بخاطر رقابت شدید، کسب و کارش افت کرده/از رونق افتاده!
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

12 nose dive
• The thermometer takes a nose dive the first day of winter.
• دماسنج در اولین روز زمستان بطرف پایین حرکت می کند./ در اولین روز زمستان درجه دماسنج افت میکند.
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

13 driveway
• I stood in the driveway and watched him back out and pull away.
• من در راهروی ورودی پارکینگ ایستادم و عقب و جلو راندنش را تماشا کردم./ وقتی داشت ماشین رو عقب و جلو میکرد تماشایش میکردم.
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

14 driveway
• He pulled into the driveway in front of her garage.
• او (آقا) وارد راه ورودی جلوی پارکینگ اون خانم شد!
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

15 top dog
• Man: I want to be top dog!
• مرد: من میخواهم رهبر شوم./ شخص صاحب قدرتی بشوم/ از همه بالاتر و قدرتمندتر باشم!
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

16 top dog
• After winning four major international events he's the top dog among formula one motor racing drivers.
• پس از برنده شدن در چهار رویداد بزرگ بین المللی او در میان رانندگان مسابقات فرمول یک، برترین است.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

17 top dog
• The man is young, but he is a top dog in his company.
• مرد جوانی است اما، او در شرکتش یک شخص ذی نفوذ است.
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

18 top dog
• The team wanted to prove that they were top dogs in the region.
• تیم می خواست ثابت کند که آنها در منطقه، برتر (از بقیه رقبا) بودند!
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

19 resemble
• So many hotels resemble each other.
• بسیاری از هتل ها شبیه بهم هستند.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

20 resemble
• You resemble your mother very closely.
• تو به مادرت خیلی شبیه هستی.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

21 so many
• So many men (or heads) so many minds (or wits).
• هرچه افراد (ویا سرها) بیشتر، افکار (ویا عقل ها) بیشتر!
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

22 so many
• So many men, so many minds.
• هرچه افراد بیشتر، افکار و عقاید بیشتر!
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

23 so many
• So many countries, so many customs.
• هرچه کشورها بیشتر، آداب و رسوم بیشتر!
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

24 resemble
• The brothers resemble each other in taste.
• برادران در ذائقه بهم شبیه هستند.
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

25 resemble
• Will it resemble an out-take from Dubliners?
• آیا مثل یک قسمت حذف شده از مجموعه دوبلینی ها خواهد شد?
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

26 as well
• Fair words and foul deeds cheat wise men as well as fools.
• گفتار خوب و کردار بد، به همان خوبی که احمق ها را فریب میدهند، مردان عاقل را نیز فریب میدهند!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

27 as well
• As well be hanged for a sheep as for a lamb.
• (ضرب المثل): (بخاطر دزدی) به دار آویخته میشود، چه برای (دزدیدن) یک گوسفند باشد چه (دزدیدن) یک بره!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

28 as well
• Hatred is blind as well as love.
• نفرت، (درست) به همان اندازه عشق، کور است!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

29 as well
• One might as well be hanged for a sheep as a lamb.
• (ضرب المثل) یکنفر ممکن است به دار آویخته شود چه برای (دزدیدن) یک گوسفند باشد چه یک بره! معادل فارسی: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

30 as well
• It is as well to know which way the wind blows.
• اون همچنین برای اینست که بفهمیم باد از کدام سمت می وزد!
١٣٩٧/٠٩/١٧
|

31 blend in
• Choose curtains that blend in with your decor.
• پرده هایی انتخاب کنید که با دکوراسیون شما ست باشند/ همرنگ باشند.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

32 blend in
• Blend in the lemon extract, lemon peel and walnuts.
• عصاره لیمو، پوست لیمو و گردو را با هم مخلوط کنید.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

33 blend in
• Beat the butter and sugar; then blend in the egg.
• کره و شکر را با هم بزنید، سپس تخم مرغ را اضافه کنید و با هم مخلوط کنید.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

34 blend in
• The colour of the carpet doesn't blend in.
• رنگ فرش ست نیست.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

35 blend in
• Blend in the eggs, one at a time, beating well after each one.
• تخم مرغ ها را یکی یکی اضافه کنید، هر بار (که تخم مرغی اضافه میکنید) خوب بهم بزنید تا مخلوط و یکدست شود!
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

36 blend in
• The toad had changed its colour to blend in with its new environment.
• وزغ رنگش را تغییر داده بود تا با محیط جدیدش همرنگ شود.
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

37 integrity
• He showed great integrity when he refused to lie for his employer.
• او با دروغ نگفتن بخاطر کارفرمایش، نشان داد انسان فوق العاده صادق و درستکاری است!/ او وقتی که نپذیرفت بخاطر کارفرمایش دروغ بگويد، صداقت زیادی از خود نشان داد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

38 ali
• Dr Ali gave a great sniff of disapproval.
• دکتر علی با بینی بالا کشیدن مخالفت خودش را اعلام کرد!
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

39 gotcha
• He gotcha, Helen. Give the boy credit.
• اون گیرت آورد، هلن! طلب اون پسر رو بده!
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

40 gotcha
• Gotcha! You will eventually have to go through that drawer.
• مچتو گرفتم! تو آخرش مجبور میشی اون کشو رو بگردی!
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

41 gotcha
• Gotcha . . . Debi presents a bouquet to Noel.
• گرفتم! دبی یک دسته گل به نوئل هدیه میدهد.
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

42 gotcha
• Gotcha, Katie! Now I'm gonna tickle you!
• گیرت آوردم کیتی! الان غلغلکت میدم!
١٣٩٧/٠٩/٠٦
|

43 sum
• The sum of five, ten, and twenty is thirty-five.
• مجموع پنج، ده و بیست، میشود سی و پنج.
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

44 ductus
• Most babies have a closed ductus arteriosus by 72 hours after birth.
• اکثر نوزادان تا 72 ساعت پس از تولد، یک مجرای شریانی بسته دارند.
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

45 ambiance
• The restaurant creates a relaxing ambiance with its soft lighting.
• رستوران با نورپردازی ملایمش یک محیط آرام بخشی را ایجاد میکند.
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

46 work week
• The average work week was nearly eighty hours of either backbreaking labor or mind-numbing tedium.
• میانگین روزهای کاری در یک هفته، تقریبا (معادل) هشتاد ساعت از، یا کار شاق و کمرشکن بود و یا یکنواختی و خستگی کسالت آور!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

47 work week
• A work week of forty hours is standard in the U. S.
• یک هفته کاری چهل ساعته، در ایالات متحده استاندارد در نظر گرفته میشود/یک هفته کاری متشکل از چهل ساعت کار، در ایالات متحده استاندارد می باشد!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

48 peep
• Children came to peep at him round the doorway.
• بچه ها اومدند تا از گوشه راهرو به او دزدکی نگاه کنند!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

49 peep
• It's rude to peep at other people's work.
• دزدکی به کار مردم سرک کشیدن بی ادبی است!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

50 peep
• I noticed him take a little peep at his watch.
• متوجه شدم که او دزدکی یه نیم نگاهي به ساعتش انداخت.
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

51 peep
• The hatchlings peeped for their mother.
• جوجه های تازه سر از تخم درآورده، برای مادرشان جیک جیک می کردند/ نوزادان تازه از تخم درآمده، با جیک جیک کردن مادرشان را صدا می کردند!
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

52 get going
• Come on, you guys, let's get going!
• یالا بچه ها، بهتره راه بیفیتید/ باید دست به کار بشید!
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

53 get going
• I'm going to get going on the decorating next week.
• من قرار است هفته آینده کار تزئینات رو شروع کنم!
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

54 fancy
• I've got a cowboy outfit for the fancy dress party.
• من برای مهمونی بالماسکه یک دست لباس مخصوص کابویی دارم.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

55 fancy
• Many of the dancers at the fancy dress ball wore colourful masks.
• تعدادی از رقصنده های مراسم بالماسکه، ماسکهای رنگارنگی پوشیدند.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

56 fancy
• Do you fancy going out this evening?
• دوست داری امروز عصر بریم بیرون?
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

57 fancy
• I rather fancy the Antipodes for a holiday this summer.
• من برای تعطیلات تابستان امسال، آنتی پودها (اون طرف کره زمین) را ترجیح میدم! (منظور از آنتی پودها نقاط متقاطر یا متقابل بر روی کره زمین هستند که به اندازه 180 درجه از هم دور میباشند مثل قطب شمال و قطب جنوب که نقاط متقاطر از هم میباشند ولی بطور کلی مردمی که در نیمکره شمالی زندگی میکنند وقتی منظورشان استرالیا و نیوزلند که در نیمکره جنوبی هستند می باشد از این اصطلاح استفاده میکنند و در این جمله هم منظور نویسنده شاید سفر به همین کشورها باشد!
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

58 get going
• Let's get going or they'll send out a search party .
• بیایید بریم وگرنه آنها یک گروه تجسس میفرستند.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

59 get going
• Better get going on that book if you want to finish it in a month.
• بهتره که برای مطالعه اون کتاب دست بکار بشی اگر میخواهی که اونو یک ماهه تموم کنی.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

60 get going
• When the going gets tough, the tough get going.
• وقتی رفتن سخت میشود، سرسخت ها و انسان های قوی هستند که به پیش میروند/ در شرایط دشوار است که دوست و دشمن مشخص میشود/ارزش انسانها در هنگام سختی معلوم میشود.
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

61 strike
• The fighter struck two blows to his opponents chin.
• اون مبارز دو تا مشت به چانه حریفش وارد آورد/زد.
١٣٩٧/٠٨/١١
|

62 peep
• One more peep out of you and I'll be angry!
• یه بار دیگه جیکت دربیاد عصبانی میشم!
١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

63 top down
• Authority is top down, and utilizes formal communication channels, usually vertical, and well-defined policies and procedures.
• اقتدار بصورت سلسله مراتبی (از بالا به پایین) میباشد و از کانال های ارتباطی رسمی که معمولا بصورت عمودی هستند و سیاست ها و رویه های کاملا مشخص بهره میگیرد.
١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

64 top down
• Some, used to a more old-fashioned top down managerial style are cynical about such an approach.
• برخی از کسانی که به یک شیوه مدیریتی از بالا به پایین قدیمی تر عادت کرده اند، نسبت به یک همچین رویکردی بدبین هستند.
١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

65 truthfulness
• Among her many virtues are loyalty, courage, and truthfulness.
• از جمله فضایل بیشمار او وفاداری، شجاعت و صداقت میباشد!
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

66 bonus
• The company used to give discretionary bonus payments.
• شرکت قبلا به سهامدارنش بر حسب صلاحدید، سود اضافی میداد!
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

67 bonus
• The committee backtracked by scrapping the controversial bonus system.
• کمیسیون با حذف سیستم بحث برانگیز پرداخت پاداش، از موضع خود بازگشت.
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

68 bonus
• All World War II veterans received a bonus in their benefits that year.
• همه کهنه سربازان جنگ جهانی دوم، یک حقوق اضافه بصورت پرداختی ماهیانه در آن سال دریافت کردند.
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

69 brim
• The glass was full to the brim.
• لیوان لبالب پر بود!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

70 brim
• Rain dripped from the brim of his baseball cap.
• باران از لبه کلاه بیسبالش میچکید!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

71 brim
• She was filled to the brim with happiness.
• او سراسر لبریز از خوشحالی بود!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

72 brim
• Better spare at brim than at bottom.
• بهتره از لبه اضافه بیاد تا از انتها! (یک ضرب المثل قدیمی آمریکایی است کنایه از این دارد که بهتره تا وقتی جوان هستید صرفه جویی و پس انداز کنید تا در زمان پیری دیگه مجبور به اینکار نباشید!)
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

73 urge
• Julia had to subdue an urge to stroke his hair.
• جولیا مجبور بود اون اشتیاقی که برای نوازش موهای او داشت را سرکوب کند!
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

74 brim
• The pot was brimming with fresh tea.
• قوری داشت مملو از چای تازه میشد!
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

75 catch
• If we run, we can still catch the bus.
• اگر بدویم هنوز هم میتوانیم به اتوبوس برسیم/سوار اتوبوس بشیم.
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

76 catch
• I caught her sleeping at work.
• من او را حین خواب در محل کار، گیر انداختم!
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

77 catch
• She caught the boy as he tried to run away.
• او پسر را وقتی که سعی داشت فرار کند، دستگیر کرد/گرفت.
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

78 catch
• If you start to fall, I will catch you.
• اگه خواستی بیفتی تو رو میگیرم!
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

79 move up
• There's room for another one if you move up a bit.
• اگر کمی جابجا بشید برای یک نفر دیگر (هم) جا هست!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

80 move up
• His chairs can swivel, but they can't move up or down.
• صندلی هاش میتوانند بچرخند اما بطرف بالا یا پایین حرکت نمیکنند!/بالا و پایین نمیشوند!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

81 move up
• The kids learn fast, and can't wait to move up to the junior team.
• بچه ها سریع یاد میگیرند و مشتاقانه منتظر صعود به تیم نوجوانان هستند./نمیتوانند برای رفتن به تیم نوجوانان صبر کنند!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

82 move up
• She was anxious to move up the promotion ladder.
• او برای صعود از نردبان ترقی مشتاق بود!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

83 move up
• Hold the ladder tightly and move up a rung at a time.
• نردبان را محکم بگیر و هر بار یک پله بالا برو!
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

84 move up
• Move up, John, and let the lady sit down.
• جابجا شو جان، و اجازه بده تا خانم بنشیند.
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

85 bond
• The prisoner managed to break free of his bonds.
• زندانی موفق به فرار از غل و زنجیرش شد./زندانی موفق شد از غل و زنجیر ش آزاد شود./زندانی موفق به باز کردن غل و زنجیرش شد.
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

86 fit
• a fit of grief
• یک حمله اندوه، غم و اندوه شدید و یکباره!
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

87 fit
• a coughing fit
• یک حمله سرفه، سرفه کردن های شدید و پشت سر هم
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

88 fit
• epileptic fit
• حمله صرعي، تشنج صرعی
١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

89 cupid
• May this Valentine bless us with the cupid of love and warmth of romance. Happy Valentine's Day Honey!
• باشد که این ولنتاین با خدای عشق، کیوپید، و گرمای عاشقانه به ما برکت دهد. روز ولنتاین مبارک عسلم!
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

90 spree
• a shopping spree
• یک خرید بی بند وبار/لجام گسیخته/بی حد و مرز!
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

91 just so
• His promises were just so much meaningless talk.
• وعده هایش فقط در حد حرف مفت بودند!
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

92 just so
• He is just so not the right person for her.
• اون آقا آنطور که باید شخص مناسبی/شوهر ایده الی برای خانم نیست.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

93 just so
• The ending to the film was just so predictable.
• آخر فیلم به بهترین شکل دلخواه قابل پیش بینی بود.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

94 just so
• You think that muggers should be punished more severely?Just so,I'm in total agreement.
• شما فکر میکنید که اون زورگیرها باید بیشتر مجازات شوند? دقیقا درسته، من کاملا موافقم.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

95 just so
• Bring your friends by all means - just so long as I know how many are coming.
• دوستانت را بیاور حتما- به شرطی که من بدونم چند نفر می آیند.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

96 just so
• Her house always has to be just so.
• خانه اش همیشه باید مرتب و منظم باشد/ دقیقا همونطور که اون دلش میخواهد باشد.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

97 just so
• He liked polishing the furniture and making everything just so.
• او براق کردن اسباب و اثاثیه و درست کردن هر چیزی را به بهترین شکل/ به شکل دقیق، دوست داشت.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

98 just so
• He's a perfectionist - everything has to be just so.
• اون کمالگراست- همه چیز باید دقیقا همانطوری باشد که او میخواهد.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

99 just so
• It just so happened they'd been invited too.
• اتفاقا آنها هم دعوت شده بودند.
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

100 just so
• But you're just so stuffed you won't be able to drink anything.
• اما شما همانطور که دلتون خواست شکمتون را پر کردید که دیگه چیزی نمیتوانید بنوشید!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

101 just so
• Everything had to be just so, or Edna would make us do it again.
• همه چیز می بایست خیلی دقيق انجام ميشد / بصورت مرتب و منظم چیده میشد/ همانطور که او دلش میخواست باشد، وگرنه ادنا مجبورمون میکرد دوباره انجامش بدیم!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

102 hang over
• The clouds of war hang over the east.
• ابرهای جنگ بر فراز شرق سایه می افکنند!
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

103 settle
• One day I'll want to settle down and have a family.
• یک روزی میخواهم که تشکیل خانواده بدهم و یک خانواده داشته باشم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

104 settle
• I'm not going to settle for second best .
• من نمی خواهم به دوم شدن قانع بشم.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

105 settle
• The ancient way to settle a quarrel was to choose a leader from each side and let them fight it out.
• روش قدیمی برای حل وفصل نزاع، انتخاب یک رهبر از هر طرف بود و به آنها اجازه میدادند تا با هم مبارزه کنند!
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

106 settle
• I'm not ready to settle down yet.
• من هنوز برای تشکیل خانواده آماده نیستم!
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

107 settle
• The heavy rain might settle the changeable weather.
• باران سنگین ممکن است آب و هوای متغیر را آرام کند.
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

108 settle
• They'll soon settle in - kids are very good at adjusting.
• آنها خیلی زود به شرایط خو خواهند گرفت- بچه ها در انطباق پذ