انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

علی اکبر منصوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 قید)
حین نوازش، حین دستمالی کردن، با نوازش یا دستمالی
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

2 اصطلاح)
یه سر و سامانی به خودت بده، خودت رو جمع و جور کن، به خودت بيا
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

3 صفت)
ترسانده شده، مرعوب شده، تسلیم شده، تضعیف روحیه شده
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

4 صفت)
-کاملا فراگیر، همه فراگیر، کاملا محیط، احاطه کننده بر همه چیز، محیط بر همه چیز
-نافذ، رسوخ کننده، همه جا نفوذ کننده
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

5 -هدف گرفتن، (به سوی چیزی) نشانه رفتن
- هدفی در پیش گرفتن، هدف داشتن
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

6 در کمال تعجب من، بر خلاف انتظار من

To my surprise /amazement
To his, her surprise
To one's surprise
بر خلاف انتظار (من، او، کسی)، ...
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

7 عامیانه)
کشتن کسی با شلیک به سر، مغز کسی را با تفنگ ترکاندن، شلیک مرگبار به سر کسی کردن

Ray blew the informant's brains out, just as the ...
١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

8 صفت) چکمه پوش، پوتین پوش ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

9 اصطلاح) اينفرمال
used to say that an angry argument or fight starts
برای گفتن اینکه یک دعوا یا یک بگو مگوی تند شروع می شود.
شاید معادل فارس ...
١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

10 خودت رو سرزنش نکن، به خودت سخت نگیر، به خودت سرکوفت نزن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

11 کاهو پیچ (سالادی) ١٣٩٨/٠٧/١٦
|

12 قر دادن، بالا و پایین انداختن باسن ١٣٩٨/٠٧/٠٧
|

13 اصطلاح)
1-دلتنگ شدن، در واقع غمگین شدن بخاطر ندیدن کسی یا انجام ندادن چیزی، در حسرت (کسی یا چیزی ) بودن!
2- مشتاق بودن، خواستن (چیزی که نداری) ...
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

14 قطع کامل تمام درختان جنگلی در یک منطقه
Clear-cutting system
سیستم قطع کامل و برداشت تمام درختان در یک منطقه (به هر منظور)
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

15 Gamification
یعنی
بازی وار سازی، بازی گونه سازی
دانش استفاده از تفکرات طراحی بازی و سرگرمی برای کارهای جدی و به زبان ساده تر، انجام کارها ...
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

16 اصطلاح)
اجتناب کردن، طفره رفتن و شانه خالی کردن ، دور زدن یا دو دره کردن چیزی (بجای برخورد با آن)، پیدا کردن راهی برای اینکه کاری یا چیزی مجبور ن ...
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

17 ورزش کردن، تمرین کردن

I have to hit the gym to lose extra weight
من باید برای کاهش وزن اضافه، ورزش کنم!
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

18 What's your vibe ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

19 اصطلاح)
-یه کم سطح توقع را پایین آوردن
- جاه طلبی را کمتر کردن یا کمتر جاه طلب بودن!
- هدف را پایین تر گرفتن
مثال

I wanted to b ...
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

20 یک اصطلاح ماهیگیری اما در موارد دیگری هم کاربرد دارد بخصوص برای بدست آوردن شغل!
درگیر کردن تعداد بیشتری از مردم یا سایر چیزها، برای آنچه که می خو ...
١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

21 اصطلاح)
این اصطلاح برای هشدار به طرف مقابل است که میخواهد کاری انجام بدهد یا تصمیمي بگیرد برای اینکه تمام مسؤولیت کارش را بعهده بگیرد و اینکه عوا ...
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

22 عامیانه جديد)
شگفت انگیز، معرکه، عالی، کولاک!!!

(در انگلیسی" مدرن"، بعضی از کلمات معنای قدیمی و اصلی آنها به مرور زمان تغییر کرده و بخصوص ...
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

23 صفت)
خیالی، فرضی، ساختگی
A perceived enemy
یک دشمن خیالي!
١٣٩٨/٠٣/١٢
|

24 اصطلاح غیررسمی)
این اصطلاح برای بیان مخالفت شدید و تکذیب آنچه که طرف مقابل به ما ميگويد، استفاده می شود.
معادل فارسی: چه مزخرفات، چه جفنگياتي ...
١٣٩٨/٠٣/١٠
|

25 عبارت
سلام مرا برسون یا از طرف من سلام برسون/کن

شکل رسمی
Send my best regards to....
Send my greetings to ....
Remember me to ...
١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

26 علاوه بر اصطلاح you deserved it
اصطلاح های زیر هم معادل انگلیسی این عبارت هستند
1- it serves you right
2- you were asking for it
(خو ...
١٣٩٨/٠٣/٠١
|

27 To run small /big
اصطلاح مربوط به سایز پوشاک)
کوچکتر یا بزرگ تر بودن از سایز مورد انتظار (استاندارد)، کوچکتر یا بزرگتر از سایز استاندارد قالب ...
١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

28 حراج شده، مشمول تخفیف، در معرض حراج، کاهش یافته (در قیمت)، به حراج گذاشته شده

This shirt was marked down from 49 dollars to 25 dollars
١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

29 فیلم نامه نویسی)
قوس شخصیت (کاراکتر)، قوس شخصیتی، وضع شخصیت یا هر تغییر شخصیت در مسیر داستان را آرک کاراکتر یا قوس شخصیت میگویند.
١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

30 Third person singular ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

31 Third person plural ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

32 Second person plural ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

33 Second person singular ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

34 Second person plural pronoun ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

35 Second person singular pronoun
١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

36 First person plural pronoun ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

37 First person singular pronoun ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

38 First person plural
١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

39 قید)
موذیانه، آب زیر کاهی، بدون جلب توجه، بشکلی فریبکارانه!
١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

40 اصطلاح قدیمی اينفرمال)
تو دردسر افتادن، تو هچل افتادن، کلاه پس معرکه بودن
The company will officially be in the soup if it loses money again t ...
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

41 صفت)
حتی به خواب هم دیده نشده، غیر قابل تصور!

بصورت
Undreamed هم نوشته میشود
١٣٩٨/٠٢/١٧
|

42 اصطلاح) اينفرمال
To throw a curve
(To throw (someone) a curve (ball
حسابی غافلگیر کردن، سورپریز کردن!
کلک زدن، گیج کردن یا متعجب کردن( ...
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

43 Consobrini , Consobrinus
لاتین)
فرزندان خواهر، خواهرزاده ها
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

44 To be fagged out
یعنی
بسیار خسته و بی رمق شدن، از پا افتادن، از خستگی هلاک شدن، از کار زیاد خسته و بی رمق شدن
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

45 تابلو کردن، جلب نظر کردن! ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

46 از زمان قدیم، از عهد دقیانوس، زمانی که دیگر کسی به خاطر ندارد، قدیم قدیما، مدتها پیش، در گذشته خیلی دور و... ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

47 اصطلاح اينفرمال)
Get the pip/pips
Have the pip /pips
آزرده شدن، ناراحت شدن، کسل شدن، بد خلق بودن یا شدن

Give the pip/pips
آزرد ...
١٣٩٨/٠١/١٥
|

48 1- نام خیابان، اسم خیابان
2- نام خیابانی، اسم کوچه بازاری، اسم محلی!
هم برای افراد هم برای داروهای غیرقانونی و مخدر
(منظور از نام خیابانی ...
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

49 Hit/ reach a rock bottom
اصطلاح) hit rock bottom
به ته خط رسیدن، به بن بست خوردن، در بدترین شرایط ممکن زندگی خود بودن،
(رسیدن یا برخوردن ...
١٣٩٨/٠١/٠١
|

50 Give someone the needle
اذیت کردن، طعنه زدن، سیخونک زدن، با نیش و کنایه کسی را ناراحت کردن، دست انداختن، هو کردن، تحریک و عصبی کردن و...
He was ...
١٣٩٨/٠١/٠١
|

51 Get the needle
Have the needle
اصطلاح اينفرمال)
اذیت شدن، آزرده خاطر شدن، ناراحت شدن، بخود گرفتن، دل شکسته شدن!
Jane got the needle aft ...
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

52 اصطلاح اينفرمال) بخصوص برای اتومبیل، موتور سیکلت یا دوچرخه
یک دوری زدن، یک چرخی زدن، راندن
Would you like to take a spin on my bike?
دوست ...
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

53 Regulatory capture
Captured regulators
مصادره مقررات
مقررات مصادره شده!
این اصطلاح که در واقع یک فساد سیاسی تلقی میشود زمانی است که ق ...
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

54 One's thirties
یعنی
سنین سی تا سی و نه سالگی کسی!
A woman in her early thirties
زنی در اوایل سنین سی و چند سالگی اش!
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

55 Feather sea star یا Feather star
ستاره پردار یا زنبق دریایی!
از رده crinoid های بدون ساقه که شناور هستند و بوسیله شاخک‌های حساس خودشان تغذیه ...
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

56 صفت) فرصت طلب! ١٣٩٧/١٢/٢٨
|

57 اسم) بره یکساله، بره چی!
A yearling sheep
١٣٩٧/١٢/٢٥
|

58 عالی، فوق‌العاده، مطلوب، جذاب
The appetizers and desserts are to die for
پیش غذاها و دسرها خیلی عالی هستند!
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

59 To go Dutch اينفرمال)
اصطلاح عامیانه، رایج در آمریکا (و بیشتر موقع رستوران رفتن یا سینما مثلا)
یعنی
هر کس پول غذای خودش رو بدهد
هر کس ...
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

60 با spilt اشتباه گرفته نشود!
Spill, Spilled/ Spilt
که به معنای ریختن، پاشیدن است!!!
Split, Split, Split تقسیم کردن، دو بخش کردن، دانگی کرد ...
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

61 اينفرمال) nosebleed seats
معادل با
Nosebleed section
اشاره به صندلی های بالاترین ردیف در یک استادیوم سالن نمایش تالار و غیره!

I wi ...
١٣٩٧/١٢/٢١
|

62 کتاب درسی، درس نامه، کتاب آموزشی ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

63 اصطلاح اينفرمال)
مربوط به صندلیهای ردیف فوقانی یک استادیوم، آمفی تئاتر، سالن نمایش و غیره ميباشد که قیمت بلیط کمتری دارند ولی دید محدودتری نسبت ب ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

64 لذت ببرید، چشم چرانی کنید!
Feast one's eyes on sth/sb
از تماشای کسی یا چیزی لذت بردن، چیزی یا کسی را با تحسین تماشا کردن، چشم ها را مهمان چیز ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

65 اینفرمال)
1- چیزی را بدقت و بطور کامل شرح دادن، مشخص کردن، توضیح دادن، فهمیدن یا فهماندن
Something seems unexpected, I can't nail it down but ...
١٣٩٧/١٢/١٣
|

66 محکم کردن، قطعی کردن، (تعهد یا ضمانتی را قطعیت بخشیدن)
Let's nail down the terms of the agreement
بیا تا مفاد توافقنامه را قطعی کنیم/ محکم کني ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

67 مترادف با اصطلاح
Nail someone down
از کسی یک جواب قطعی گرفتن
کسی را مجبور به گفتن تصمیم نهایی اش کردن
از کسی یک تعهد یا ضمانت محکم گرف ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

68 کسی را وادار به گفتن تصمیم نهایی اش کردن
از کسی یک جواب قطعی (درباره چیزی) گرفتن
یک تعهد یا ضمانت قطعی و محکم از کسی گرفتن
مثال
I can ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

69 شورشی، اخلالگر، تحریک کننده سایرین به آشوب، خرابکار، آشوب گر
- ستون پنجم پلیس یا دولت در بین آشوبگران برای شناسایی و دستگیری عوامل شورشی
١٣٩٧/١٢/١١
|

70 - Happy Birthday in advance
- Wishing you a happy birthday in advance
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

71 پیشاپیش! ١٣٩٧/١٢/٠٦
|

72 به نظر من اون سه تا جمله اول
Heroin درست است نه
Heroine
چون همانطور که خودتان بهتر میدانید
Heroin یعنی هروئین!
Heroine زنی که قهرم ...
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

73 طبق سیاست، طبق برنامه (سازمان یا شرکت و غیره در جهت منافع آن شرکت یا سازمان) ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

74 صید بیش از حد ماهی، صید بی رویه، ماهیگیری بیش از حد! ١٣٩٧/١٢/٠١
|

75 قید)
بصورت مداوم و پایدار، به صورت بهینه، به شکلی تجدید پذیر، بصورت بوم پایدار!
Sustainably managed
بصورت پایدار و مداوم مدیریت شده!
...
١٣٩٧/١١/٢٨
|

76 اصطلاح)
To tick all boxes
Or
To tick all the boxes
Or
Check all the boxes
معنی تحت اللفظی یا کلمه به کلمه ای آن میشود
هم ...
١٣٩٧/١١/٢٧
|

77 اصطلاح عامیانه)
She got cake
Or
She got the cake
اشاره به خوش فرم و بزرگ بودن باسن دختران است!
١٣٩٧/١١/٢٦
|

78 POS عامیانه)
مخفف
Piece Of Shit
هم است !
یه تیکه آشغال!
یه تیکه گ.ه!
١٣٩٧/١١/٢٦
|

79 گندله
Pelletizing
گندله سازی!
به شکل گلوله اي یا ساچمه ای درآوردن را گندله سازی میگویند
Fish farm pellets
گندله (غذای ماهی ساچمه ا ...
١٣٩٧/١١/٢٠
|

80 مخفف
What do you است
Whaddaya think?
چی فکر میکنید?
١٣٩٧/١١/١٤
|

81 Take in the scenery
Taking in the scenery
تماشای مناظر اطراف، دیدن چشم انداز، وقت گذرانی با تماشای مناظر.
We sat there taking in the scen ...
١٣٩٧/١١/١٠
|

82 -گردشگری که در زمان تعطیلات به مسافرت میرود! مثلا گردشگران نوروزی
-شخص در حال گذراندن تعطیلات
Part time holidaymakers
گردشگران نیمه وقت!
١٣٩٧/١١/١٠
|

83 جهانگرد! ١٣٩٧/١١/١٠
|

84 اصطلاح) بیشتر از آنچه که به نظر می رسد، بیش از آنچه که به چشم بیاد! ١٣٩٧/١١/٠٣
|

85 اتومبیل)
ساید اسکرت ها همان رکاب های جانبی یا کناري دو طرف خودرو هستند!
دامنه های جانبي، حاشیه‌های جانبی!
١٣٩٧/١١/٠٣
|

86 To take a ride
سواری کردن، سوار شدن
Let's take a ride with Mike
بیا تا با مایک بريم ماشین سواری!
١٣٩٧/١١/٠٣
|

87 لایی کشیدن (در ترافیک یا جاهای شلوغ و پر از مانع )، عبور دادن خودرو با حرکات مارپيچي از مسیرهای شلوغ، پیچ خوردن و رد شدن!
مثال)
Incredibly she ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

88 اصطلاح اينفرمال)
عجله کن!
زود باش!
بصورت عامیانه همون بپر هست! (البته منظور از بپر، پریدن نیست منظور عجله کردن و چابک بودن است)
مثلا: ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

89 Let's ride
بیا برونيم!
١٣٩٧/١١/٠٢
|

90 بعنوان صفت) جایگزین wack
به معنی:
دیوانه کننده، دیوانه وار، crazy!
Whacker دیوانه وار تر! دیوانه کننده تر! (صفت تفضیلی)
Whackest دیو ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

91 گاو نر اخته نشده!
فرقش با ox یا bullock در اخته بودن یا نبودن آنهاست!
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

92 در واقع همان ox است
یعنی گاو نر اخته شده!
A bullock or ox is a castrated bull
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

93 گاو نر اخته شده!
فرق ox با bull در اخته بودن و نبودن آنهاست
Bull گاو نر اخته نشده است!
معمولا بدین جهت آنها را اخته میکنند تا رام تر و آر ...
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

94 -علی رغم آنچه که گفته شده!
-با این وجود، با این حال، با این اوصاف!
Our opponent has been very impressive but having said that, I'm confident t ...
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

95 اصطلاح عامیانه مجازی جديد)
Weird flex but ok یا
Odd flex but ok
این اصطلاح بیشتر یک meme هست (میم اينترنتي) و برای جواب به افرادی که د ...
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

96 بعنوان صفت) تمسخر آمیز! ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

97 -حلول رب النوع، تجسم عامل الهی، حلول خداوندی در قالب انسان، قطب الهی!
-کامپیوتر و فضای مجازی) شکلک، نمایه، عکسی که کاربر برای پروفايلش انتخاب میکن ...
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

98 آشتی کردن، جبران کردن، صلح کردن!
Why don't you give him a hug to make it up?
چرا شما اونو بغل نمی کنید تا آشتی کنید?
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

99 کاملا اتفاقی، اتفاقا، بر حسب اتفاق، بطور کاملا تصادفی یا اتفاقی!
I just happened to live there
کاملا اتفاقی من اونجا زندگی ميکردم!
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

100 صفت) تجدید نظر شده، دوباره تفسیر شده! ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

101 اصطلاح) وقتی میگیم
Someone is up against something
يعني،
کسی مسائل و مشکلات زیادی را برای کنار آمدن با چیزی در پیش رو دارد!
یک موقعیت ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

102 اصطلاح)
وقتی میگیم که
Someone can't shake the feeling
یعنی اینکه
کسی نمیتونه این احساسی رو که داره نادیده بگیره،
کسی همش اینطور فک ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

103 اصطلاح)
وقتی میگیم
Someone is up to something
یعنی کسی داره مشکوک میزنه،
کسی داره از انجام کاری طفره می ره،
کسی داره چیزی رو پنهون ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

104 اصطلاح اينفرمال)
1- چاخان کردن، بزرگنمایی، بلوف زدن، تعریف و تمجید الکی!
مثال:
I won’t blow smoke up your ass. Your product is OK but I’ ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

105 بومیان کانادا!
سرخپوستان یا هندی های کانادایی!
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

106 اصطلاح عامیانه) cue the confetti
اشاره به ریختن کاغذ رنگی های خرد شده از بالا به پایین در یک مراسم جشنی مثل ازدواج، سالگرد تولد و غیره!
معادل ...
١٣٩٧/١٠/٢٧
|

107 دست یافتنی!
The most attainable
دست یافتنی ترین!
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

108 عامیانه)
شنبه تلخ!
شنبه غمناک!
در واقع very sad Saturday

Her Saturday became a sadurday when she broke her necklace
شنبه اش به ...
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

109 صفت) یک اصطلاح بریتانیایی
نادان، سبک مغز، بی عرضه، کم عقل، اسکول!
(بعضی مواقع بعنوان فحش به معنای penis )
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

110 اسم ترکی هست و به معناهای خوشگل، زیبا، عالی، فوق العاده، شگفت انگیز، محشر،معرکه و افسانه ای! ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

111 فرازمینی، فوق زمینی! ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

112 چیزی را توجیه نکردن! بدون هیچ توجیه! ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

113 ابسینث!
نوعی مشروب تقطيري با درصد الکل خیلی زیاد که به جادوی سبز هم معروف است، این مشروب که از تقطیر گیاه انیسون، رازیانه بدست می‌آید باید با آ ...
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

114 در پیش رو بودن، در سر راه قرار گرفتن!
(چیزهایی که قرار است اتفاق بيفتند)
مثال
Always be ready for the challenges lie ahead
همیشه برای ...
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

115 خلوص گرا!
The puristic design
طراحی خلوص گرا!
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

116 بچه، پسر بچه، kid ١٣٩٧/١٠/١٨
|

117 حالت خلسه! ١٣٩٧/١٠/١٨
|

118 در مورد عکس) یعنی قسمتی از عکس را بریدن یا حذف کردن!
١٣٩٧/١٠/١٧
|

119 اصطلاح Take someone's breath away
نفس گیر، نفس بر!
1- معنای حقیقی، چیزی یا کسی که باعث شود نفس کسی به اصطلاح بند آید مثل دویدن سریع یا شوکه ش ...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

120 اصطلاح)
به مردی گفته میشود که طرز لباس پوشیدن و قیافه ظاهریش یادآور قالب رفتاری پرجذبه و بشدت مردانه از چوب بران (lumberjacks) است!
(در آمریک ...
١٣٩٧/١٠/١٥
|

121 نام دیگر راش گارد Rash guard و Rashie
نوعی لباس محافظ از جنس پلی استر، نایلون و اسپاندکس که هنگام شنا، غواصی و موج سواری پوشیده میشود و شخص را از ...
١٣٩٧/١٠/١٤
|

122 راش گارد، محافظ امواج!
لباسی مخصوص از جنس نایلون، اسپاندکس و پلی استر برای شنا، موج سواری، غواصی و... که شخص را از آسیب امواج دریا و حتی خورشید مح ...
١٣٩٧/١٠/١٤
|

123 روز تمرین عضلات پا را از قلم انداختن، حذف روز تمرین پا، تمرین روز پا را انجام ندادن!
در تمرینات بدنسازی اکثر ورزشکاران اهمیت زیادی به عضلات پا ن ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

124 نبه، اسم یک غذای سنتی ژاپنی هم هست بر پایه گوشت! ١٣٩٧/١٠/١٢
|

125 تعظیم کردن، خم شدن، (معمولا برای پاسخ به ابراز احساسات و تشویق های حضار)
He took a bow after the music ended
او بعد از اتمام موسیقی با تعظیم ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

126 بخشی از فرآیند بلوغ، رویداد یا مراسمی سرنوشت ساز، رویدادی مهم در چرخه زندگی! ١٣٩٧/١٠/١٢
|

127 اصطلاح) take something through the gauntlet
چیزی را به چالش کشیدن، چیزی را بمبارزه طلبیدن!
He's taken this cars through the gauntlet for year ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

128 اصطلاح عامیانه)
Kick some ass /butt
1- فعالیت یا کاری را بعهده گرفتن، ترتیب کاری یا سفارشی را به خوبی انجام دادن، بخوبی از عهده کاری برآمدن، ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

129 قید) بطور خیره کننده ای!
بصورت خیره کننده!
This car is blindingly fast
این ماشین بطور خیره کننده ای سریع است!
١٣٩٧/١٠/١١
|

130 حتی هنگام سکوت، حتی موقع خاموشی، حتی هنگامی که آرام است! ١٣٩٧/١٠/١٠
|

131 بلافاصله بعد از، اندکی پس از، پشت سر کسی یا چیزی، متعاقب یا بدنباله،
I've been sick all month—one illness just follows upon the heels of another< ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

132 دلنواز! ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

133 گاتاها!
کتابی از سروده های زرتشت پیامبر بزرگ ايرانيان.
گاتا به معنی بیت هم میباشد در زبان پهلوی
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

134 تسمه بکسل، طناب بکسل! ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

135 علاوه بر معانی فوق
باله تخته موج سواری، فین!
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

136 1-(در مورد غذاها) چاشنی دار کردن، ادویه زدن، خوشمزه تر کردن، بعنوان طعم یا چاشنی چیزی را به غذا اضافه تر کردن!
The cook spiced up the food with s ...
١٣٩٧/١٠/٠١
|

137 اصطلاح)cast a spell on/ over someone
1-کسی را مجذوب خود کردن، کسی را به شدت تاثیر قرار دادن، کسی را مسحور و مفتون خود کردن.
Hong Kong casts a s ...
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

138 اسم یک غذای مکزیکی است که شامل گوشت و سبزیجات بوده و در نان ذرت مکزیکی پیچیده میشود و معمولا با خامه ترش سرو میشود. ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

139 فعل)اينفرمال
بررسی کردن،ارزیابی کردن، تفتیش کردن، چک کردن، جستجو کردن، يه نگاه اجمالی کردن، اسکن کردن!
They had scoped out their market
آنه ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

140 آنکو یا خمیر لوبیا قرمز،
یک خمیر یا پاستايي است که بیشتر در غذاها یا شیرینی های ژاپنی استفاده می شود.
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

141 عصب پژوه، عصب شناس، دانشمند علوم اعصاب! ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

142 اون appear هست که شما معنی کردید
اصلا کلمه‌ apear در انگلیسی نداریم
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

143 اصطلاح)
Take a crack at something
يا
Have a crack at something
کار سختی را امتحان کردن، چیزی را آزمودن، برای انجام کاری تلاش کردن، چیزی ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

144 اصطلاح)
1- شلیک کردن، با گلوله زدن، تیر زدن!
He took a shot at deer
او به گوزن شلیک کرد.
2- زدن، تلاش برای زدن (به کسی یا چیزی)
Mik ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

145 خودرو، موتور، دوچرخه)
رينگ تایر یا همون طوقه!
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

146 اينفرمال)
اشتباه بزرگی کردن، خراب کردن، موقعیت یا فرصتی را از دست دادن، (با انجام کار اشتباه یا گفتن حرف اشتباهي) چیزی را بر باد فنا دادن، (قدر فر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

147 (از فعل incur )
Incurred
موجب شده، بوجود آمده، متحمله، تمام شده،
مثل
Incurred cost
هزینه متحمله،
هزینه تمام شده،
Incurred exp ...
١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

148 بصورت دستی مونتاژ شده، مونتاژ دست، با دست بر روی هم سوار شده، مونتاژ شده توسط دست! ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

149 اينفرمال)
نق نقو، کسی که مرتب غر می زند، زود رنج، بد عنق، بد اخلاق، پیرمرد عیاش با موهای خاکستري
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

150 به معنای تیپ یا شخصیت غالب و سلطه جو هم می باشد!
مثل نر غالب Alpha male
ماده غالب alpha female
زوج غالب alpha pair
اگر قبل از اسم حیوا ...
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

151 اينفرمال، عامیانه)
1- این عبارت برای مخاطب قرار دادن مردی که دوست شماست استفاده می شود!
(يا مردی که می شناسیدش اما نامش را فراموش کرده ايد!)< ...
١٣٩٧/٠٩/٢١
|

152 گوشواره های مهره ای ساخته شده از پر یا ساقه پر! ١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

153 اصطلاح)
معادل با اصطلاح های زیر
Put on airs
Full of oneself
به معنای:
باد در غبغب خود انداختن، از خود راضی، خود بزرگ بین، کسی که فکر ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

154 نزدیک، عنقریب، همین نزدیکی ها، همین دور و بر، همین گوشه کنارها، به همین زودی ها، خیلی نزدیک، خیلی زود، نزدیک به وقوع!
The most wonderful time of ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

155 اصطلاح)
فیس و افاده، عشوه و ناز اومدن، غمزه و ناز،
She puts on airs and graces
She gives herself airs and graces
با توجه به اصطلاحات
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

156 اصطلاح)
Put on airs
خود را برتر از دیگران دانستن، باد به غبغب انداختن، مغرور و از خود راضی بودن، خود را تحویل گرفتن، قیافه گرفتن و...!
Som ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

157 اصطلاح)
Full of oneself,
Full of himself
از خود راضی، مغرور، خودبزرگ بین، خودخواه، متکبر!
کسی که خودش رو حسابی تحویل میگیره، برای خودش ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

158 زاده عادت، بنده عادت، کسی که همواره به صورت روتين زندگی می کند، کسی که روتين (روال همیشگی ) را ترجیح میدهد، برده عادت، اسیر عادت!
I'm a creature ...
١٣٩٧/٠٩/١٨
|

159 اصطلاح)
به شخصی یا چیزی گفته میشود که از بقیه عزیزتر و محبوبتر باشد.
(منظور از Apple همان مردمک چشم است)
نور چشمي، محبوب، نور دیده، روشنی چ ...
١٣٩٧/٠٩/١٦
|

160 Coilover, Coil-over
کويل اور!
نوعی کمک فنر ارتقا یافته برای افزایش پرفورمنس یا همان کارایی سیستم تعلیق اتومبیل.
اسم coil-over بخاطر وجود ...
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

161 اصطلاح) اينفرمال
1- مشت های قوی و سریع داشتن، با مهارت و قدرتمند مشت زدن، قدرت و نیروی زیادی در چنته داشتن!
Rosie could pack a hefty punch
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

162 قرار نیست با این لباسها قاطی (جماعت) بشیم/
قصد نداریم با این طور لباس پوشيدنمون همرنگ جماعت بشيم.
قرار نیست با این لباسها شبیه بقیه باشیم.
١٣٩٧/٠٩/١٤
|

163 1- ترکیب کردن، مخلوط کردن، قاطی کردن، اضافه کردن چیزی به یک ترکیب و مخلوط کردن کامل آن
مثال:
Mix the first three ingredients together, then ble ...
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

164 شلیل ١٣٩٧/٠٩/١٣
|

165 پزشکی)
کمپليانس ریوی، پذیرش ریوی، اتساع پذیری یا حجم پذیری ریوی!
به میزان قابلیت اتساع پذیری ریه کمپليانس ريه گفته میشود و برابر است با تقسیم ...
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

166 1- بعنوان صفت)
خیانتکار، دورو، نارو زن یا نارو زننده، دودوزه باز، متقلب، کلاش!
He's a double-crossing creep
اون یک آدم نفرت انگیز خیانتکار ...
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

167 اصطلاح)
از پشت من بیا پایین) معنی لغوي اما در اصل کنایه از راحت گذاشتن، پاپی نشدن، اذیت نکردن، انتقاد و ایراد نگرفتن و مزاحمت ایجاد نکردن برای کسی ...
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

168 نام دیگر آن بيستوري یا تیغ بيستوري است.
(در زبان فرانسوی به تیغ جراحی یا همان اسکالپل، بيستوري Bisturi میگویند)
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

169 همان تیغ جراحی یا اسکالپل scalpel است که در زبان فرانسوی به آن بيستوري گفته میشود. ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

170 بیعانه، پیش پرداخت!
A down payment of 50000 dollars should cover the costs
یک بیعانه پنجاه هزار دلاری باید هزینه ها را پوشش دهد.
١٣٩٧/٠٩/١٢
|

171 یک اثر باقی گذاشتن، یک اثری برجا گذاشتن یا ماندن، باقی گذاشتن یا بر جا گذاشتن یک تاثیر (بر روی کسی)!
John left a good impression on everyone who m ...
١٣٩٧/٠٩/١١
|

172 عامیانه) یک عالمه، خروارها، تا دلت بخواد!
She has loads of natural talent
اون یک عالمه استعداد طبیعی دارد!
١٣٩٧/٠٩/١١
|

173 سردسته جنایتکاران، رئیس جانیان، سردسته تبهکاران، کسی که مسوول سندیکای جنایتکاران است! ١٣٩٧/٠٩/١١
|

174 اصطلاح)
کاملا سالم و دست نخورده، صحیح و سالم، بدون هیچگونه صدمه ای!
We are lucky to have walked away from that car accident in one piece
ما ...
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

175 صفت)
مهذب، پالوده، صاف و صیقلی، جلا داده شده، پرداخته، آراسته، تیز شده، زدوده، دقیق و عالی شده، پالایش شده، تصفیه شده
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

176 ناهمواری، تغییر پذیری! ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

177 اصطلاح)
اشتیاق و اراده راسخ درونی، شور و حرارت باطنی!
He has played with fire in his belly throughout his career
او سرتاسر دوران حرفه ایی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

178 این اصطلاح فقط مربوط به کتاب نیست و کلا به هر محصول یا کالایی که به تعداد محدود تولید شود گفته میشود، مثل خودرو یا هر کالای دیگر!

-سری محدود، ...
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

179 Time minus zero
زمان صفر ثانیه!
تمام شدن زمان!
بدون زمان، بدون وقت، زمانی نمانده است!
I realized I was t minus zero
متوجه شدم که دی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

180 اصطلاح)
شمارش معکوس، کمتر از، در زمان کمتر از!
T مخفف Time است.
Time minus
بیشتر برای شمارش معکوس برای آغاز یک واقعه استفاده می شود ول ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

181 نکته جالب در مورد Defeat )
اگر بعنوان اسم بکار برود به معنای شکست و ناکامی است ولی
اگر بعنوان فعل بکار رود به معنای
پیروز شدن، غلبه کردن، ش ...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

182 اسم مفعول blow)
یکی از معانی blow لو رفتن، آشکار شدن است.پس blown به معنای:
لورفته، فاش شده!
Your cover has been blown
پوششت لو رفته ...
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

183 اصطلاح) On the hunt
بدنبال کسی یا چیزی گشتن، در جستجوی کسی یا چیزی بودن، در پی کسی یا چیزی بودن!
The police are still on the hunt for the esc ...
١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

184 جمعه سیاه Black Friday
یا حراج جمعه در آمریکا درواقع يک روز پس از روز شکرگزاری Thanksgiving (آخرین پنجشنبه ماه نوامبر) است که عملاً آخرین جمعه ما ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

185 Giving Tuesday یا
GivingTuesday
سه شنبه بخشش، سه شنبه بخشندگی!
اولین سه شنبه بعد از روز شکرگزاری Thanksgiving در ایالات متحده (آخرین پنج ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

186 صفت)
(نامه، سند یا مدرک) بصورت رسمی امضا شده!
امضاء محضری شده!
دارای تائیدیه رسمی!
ممهور به مهر دفترخانه!
رسمی، محضری!
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

187 1- راهی شدن، عازم سفری شدن،رهسپار شدن!
The ship was heading out to sea
کشتی داشت راهی دریا میشد.
2- دنبال کردن، تعقیب کردن، پشت سر کسی رفتن ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

188 تحت الشعاع قرار دادن، به حاشیه راندن، در انجام کاری بهتر و موفق تر عمل کردن، تفوق یافتن، توجهات را از دیگران گرفتن و به خود معطوف کردن.
They were ...
١٣٩٧/٠٩/٠١
|

189 -سرزمین رویایی، ناکجاآباد، هیچستان!
-سرزمین افسانه ای که شخصیت های کارتونی مثل پيتر پن، تينکر بل و سایر شخصیت های اسطوره‌ای تخیلی در آن زندگی می ...
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

190 Tach یا Tachometer
وسیله‌ای است که با آن، سرعت چرخش شفت یا دیسک را، در یک موتور اندازه گیری می کنند و واحد آن دور بر دقیقه RPM
Revolutions P ...
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

191 اصطلاح پزشکی)
از ریشه آلمانی : مجرا، مسیر
Dactus arteriosus
مجرای شریانی
در دوران جنینی این مجرا که بین آئورت نزولی و شریان ریوی چپ ا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

192 مسابقه را با یکی از مقام هاي اول تا سومی به پایان بردن!
در پایان مسابقه به جایگاه اول تا سوم نائل شدن،
مسابقه را با رفتن بر روي سکوی قهرمانی ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

193 ورزش های انفرادی)
-به سکوی قهرمانی مخصوص توزیع مدال هم گفته میشود.
-جایگاه قهرمانی اول تا سوم
Podium finish
یعنی مسابقه را در مقام او ...
١٣٩٧/٠٨/٢٨
|

194 اصطلاح) روز روشن، بصورت کاملا آشکار
منظور از عبارت فوق روشنایی و یا روشن بودن روز نیست بلکه اشاره به آشکارا بودن یک واقعه، بخصوص وقایع مجرمانه، دا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

195 توانایی کسی یا چیزی را تست کردن و سنجیدن! ١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

196 حداقل چیزهای ضروری، حداقل شرایط لازم، کمترین حد ممکن،
We need to keep expenses to a (bare) minimum
ما باید هزینه ها را در کمترین حد ممکن نگه د ...
١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

197 واقعیت بیشتر از آن چیزی است که به چشم میاد!
واقعیت امر بیشتر از آن چیزی است که به نظر می رسد!
١٣٩٧/٠٨/٢٢
|

198 (امریکا- عامیانه) محل گردهمایی و عیش و نوش بازیکنان ورزش گلف،بار یا رستورانی در محوطه زمین گلف که بازیکنان بعد از بازی براي صرف نوشیدنی و استراحت به ... ١٣٩٧/٠٨/٢١
|

199 مشتاق، دلباخته! ١٣٩٧/٠٨/١٩
|

200 نگاه دراز مدت به چیزی داشتن، چیزی را بصورت دراز مدت مدنظر داشتن، فراتر از شرایط کنونی فکر کردن، نگاه یا چشم انداز بلند مدت داشتن!
If you take the ...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

201 (درباره چیزی) نظر داشتن، باور داشتن، عقیده داشتن!
Unfortunately, the president has taken the view that the national parks around the country are n ...
١٣٩٧/٠٨/١٩
|

202 Knife-wielding
صفت) چاقو کش، چاقو بدست!
A knife-wielding man has been shot dead in the center of Brussels
یک مرد چاقو بدست در مرکز بروکسل ...
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

203 حال و هوا، جو، حالت، پیرامون! ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

204 اینفرمال) زمین گیر کردن، از پا در آوردن، شلیک کردن به کسی، شکست دادن،
Police took down the suspected terrorist
پلیس تروریست مظنون را زمین گیر ...
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

205 روزهای کاری در هفته! ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

206 خودمانی) نوعی دشنه یا تیزی!
(معمولا این اصطلاح عامیانه در زندان ها بکار می رود) و shank به سلاح دست سازی گفته میشود که از دسته قاشق، چنگال یا حت ...
١٣٩٧/٠٨/١٧
|

207 اخطار دادن برای ترک جایی، هشدار در مورد دور ماندن از صحنه ای یا جایی!
We placed a guard outside the door to warn people off until the gas leak c ...
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

208 علاوه بر معانی فوق:
اينفرمال)
همچنان، هنوز، گذشته از این!
I can too read
من همچنان میتوانم بخوانم!
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

209 هنر عامه، هنر همگانی، هنر مردمی!
( برگرفته از واژه Popular )
هنر عامه پسند یا پاپ، یک جنبش هنری در زمینه هنرهای تجسمی در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی ...
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

210 1-راه بیفت دیگه، عجله کن، بجنب، تکون بخور!
2-بیایید شروع کنیم دیگه، بهتره دست به کار بشیم، دست بجنبان!
با توجه به بافت جمله باید بهترین و نزد ...
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

211 تعیین یک مسیر، انتخاب یک راه، یک مسیری را مشخص کردن یا تنظیم کردن!
Learn how to set a course for your life
یاد بگیرید که چگونه برای زندگی تان ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

212 خوب پس بذار باشد!
بسیار خوب، پس باشد!
پس بذار همین طور باشد!
خیلی خب پس چاره ای نیست!
اشکالی ندارد!
خیلی خب پس، همینطور بشود!
و. ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

213 اصطلاح)
کسی را در مقابل کسی قرار دادن، کسی را با کسی دشمن کردن، مخالف کردن!
مثال از سریال بازی تاج و تخت
What's the worst reason you have f ...
١٣٩٧/٠٨/١٤
|

214 (تکه ای از فیلم کاسابلانکا یا کازابلانکا)
تکه کلام ريک (همفری بوگارت) به الزا (لورن باکال) برای عشقبازی!
Here's looking at you kid

بس ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

215 اسم یک غذای ژاپنی میباشد که شبیه به نان کماج یا کلوچه ای است که وسط آن را با گوشت چرخ کرده پخته شده (گوشت گاو یا خوک) و سایر مخلفات پر می کنند!
ب ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

216 علاوه بر معانی فوق:
گذشته فعل grind به معنای آسیاب کردن، خرد کردن، چرخ کردن، ساطوري کردن و...
Grind, Ground, Ground
Ground meat
گوشت چرخ ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

217 ضرب المثل) معادل با ضرب المثل :
مرغ همسایه غازه یا مرغ همسایه را غاز دیدن!
به انگلیسی:
The grass is always greener on the other side
یا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

218 اصطلاح) معنی لغوي یعنی چراگاه سبزتر، مراتع سبزتر. ولی این اصطلاح کنایه از:
موقعیت بهتر، زندگی بهتر، شغل بهتر میباشد.
(شاید اشاره به داستان روبا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

219 صفت) اشتباهي، گمراه شده، اشتباه، غلط، منحرف!
His untidy clothes give one a misguided impression of him
لباس های نامرتب او یک تصور اشتباهي از ا ...
١٣٩٧/٠٨/١١
|

220 اصطلاح) حداکثر استفاده و بهره را از چیزی بردن، حداکثر لذت ممکن را از چیزی بردن، به بهترین نحو ممکن چیزی را بکار گرفتن
Mary knows how to make the ...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

221 Throw/Pour cold water
آب پاکی را ریختن، ناامید کردن، دمق کردن، دم کسی را چیدن، فرونشاندن یا خاموش کردن هیجان و شور، کور کردن ذوق و نشاط کسی!
...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

222 به صورت رسمی وارد جایی شدن، به صحنه آمدن، وارد صحنه (تئاتر یا اجرا) شدن!
مثال:
She made her entrance too early and threw everyone into confus ...
١٣٩٧/٠٨/١٠
|

223 آن بهترین گزینه است، هیچ چیز بهتر از آن نيست!
مثال:
Nothing beats spending a day at the beach with a good book and your best friend
هیچ چیز ...
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

224 1-بالا به پایین، کنترل و هدایت شده در بالاترین سطح، سازمان دهی شده از بالا، سلسله مراتبی، سیستم مدیریتی یا دولتی که در آن فعالیت ها و سیاست ها از هما ... ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

225 صفت) جانگداز، دلخون کننده، جانسوز، غم انگیز، دلخراش!
That story is heart-wrenching
آن داستان غم انگیز است!
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

226 1-سؤالی را مطرح کردن، مسأله خاصی را بوجود آوردن، پرسش خاصی را مطرح کردن!
مثال:
If he has a great job but is always broke, it begs the questio ...
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

227 1-ماکرو تصویر، درشت تصویر، بزرگ تصویر!
به تصویری گفته میشود که سوژه عکس از نمای نزدیک و بصورت درشت و برجسته نمایان میشود! مثلا عکسبرداری از یک مگ ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

228 اصطلاح مجازی)
بر گرفته از Lolcats
Lolcats یک ماکرو تصویر از یک یا چند گربه است که این عکسها بامزه و خنده دار همراه با متن متناسب با آن عکس می ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

229 اصطلاح اينفرمال)
و حتي بیشتر از آن، و حتی بیشتر، و چیزی بیش از آن!
این اصطلاح بصورت قید یا عبارت قیدی در جمله برای تایید آنچه که قبلا در جمل ...
١٣٩٧/٠٨/٠٦
|

230 محدوده!
Out of bounds
خارج از محدوده
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

231 Free solo climbing یا Soloing
کوهنوردی یا صخره نوردی انفرادی آزاد!
نوعی ورزش و تفریح که کوهنورد یا صخره نورد بدون استفاده از طناب یا قلاب و ...
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

232 Soloing یا free solo climbing
کوهنوردی یا صخره نوردی انفرادی آزاد!
ورزشی که کوهنورد یا صخره نورد بصورت انفرادی و بدون کمک گرفتن از طناب،قلاب ...
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

233 در بعضی مناطق آمریکا) به غذای کله پاچه khash میگویند، البته بعضی ها هم اسم فارسی آنرا بکار می برند
Kale-pache, Kalle-pache, or Pacha
١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

234 اصطلاح)
You're the man
You da man
برای تشویق کسی گفته میشود که کارش رو بخوبی انجام داده است.
کارت درسته، کارت حرف نداره!
١٣٩٧/٠٨/٠٤
|

235 مقاربت جنسی، آمیزش جنسی، مراوده، گاییدن، رابطه جنسی!
مثالی از سریال بازی تاج و تخت:
Congress does not require desire on the woman's part, only ...
١٣٩٧/٠٨/٠٢
|

236 اصطلاح عامیانه)
این اصطلاح برای تشویق کسی برای شرکت در مهمونی یا رفتن به جایی کاربرد دارد.
معادل فارسی شاید این موارد باشند:
-اگر نیای اصل ...
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

237 متن نمایشنامه، مکالمات نمایشنامه یا فیلمنامه، نقش، شخصیت ها، متن ادبی، شعر!
Actors are running lines on the stage
بازیگران در حال اجرای متن نم ...
١٣٩٧/٠٨/٠١
|

238 ارابه غنائم، گاری مخصوص حمل غنائم! ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

239 ته دره، کف دره!
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

240 اصطلاح)
فراتر از مرز ها رفتن، محدودیت ها را کنار زدن!
کنایه از نوآوری و ایده پردازی!
مترادف با اصطلاح های:
Push the boundaries
Push t ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

241 اصطلاح) مرزها را کنار زدن، فراتر از مرز ها رفتن!
(کنایه از نوآوری و خلاقیت داشتن!)
ایده پردازی کردن!
مترادف با اصطلاح های:
Push the envel ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

242 جهیدن، تراوش، روان شدن، فواره زدن، جاری شدن، موج زدن، (آبگونه ها) بافشار بیرون جهیدن، بیرون زدن، فوران کردن، (با احساسات مبالغه آمیز) بیان کردن، غل ... ١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

243 از مسیر فرعی سفر کردن، گشت و گذار در جاده های فرعی، مسافرت از مسير جاده خاکی، رفتن از جاده های کم ترافيک و خلوت!
I love taking the back road
...
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

244 اصطلاح) پا در مسیر ناصحیح گذاشتن، مسیر کج را انتخاب کردن، بی اخلاق و بی کلاس بودن، ناکس و دغلباز بودن، از صراط مستقیم منحرف شدن، کار ناشایست انجام دا ... ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

245 اصطلاح) راه درست را برگزیدن، پا در مسیر صحیح گذاشتن، تقوا پیشه کردن، صراط مستقیم را انتخاب کردن، با اخلاق و با کلاس بودن، کار درست را انجام دادن حتی ... ١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

246 غیررسمی)
به هر کس یا چيز با کلاس، گفته میشود.
He is a class act
او یک انسان با کلاس است!
معانی دیگر: برازنده، با شخصیت، خوش ظاهر، متی ...
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

247 با کلاس بودن، یک انسان با اخلاق و باهوش بودن، محترم و خوش اخلاق بودن!
Mike is a class act
مایک یک انسان شریف و مهربان است.
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

248 شما در جریان تمام آخرین اخبار و اطلاعات اخیر قرار گرفته اید!
(اگر این پیام را در اينستاگرام مشاهده کردید یعنی اینکه شما همه پستهای اخیر را مشاهده ...
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

249 شما در جریان آخرین اخبار قرار گرفته اید!
شما تمام اخبار و اطلاعات اخیر را مرور کرده اید!
شما در جریان تمام وقایع اخیر قرار گرفته اید!
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

250 -فرار کردن، خلاص شدن، آزاد شدن!
The robber had tied me to a chair, but I was able to break free and run to safety
سارق منو به یک صندلی بسته بو ...
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

251 غل و زنجیر!
The prisoner broke free of his bonds
زندانی از غل و زنجیر ش خلاص شد/آزاد شد.
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

252 اصطلاح) کمک به کسی برای شروع کاری، باعث شروع کار کسی شدن!
He got me started
او کمکم کرد شروع کنم./اون باعث شد شروع کنم.
I get you started
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

253 پاک نژاد، اصیل، از نژاد خالص!
A pure-bred horse
یک اسب اصیل!
١٣٩٧/٠٧/٢٦
|

254 فرق cross out با cross off
اگر مثلا یک لیست خرید دست شما باشد وقتی که بخواهید یک مورد از لیست خريدتان را بطور کلی حذف کنید روی آن جوری خط میکشید ...
١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

255 پزشکی) تشنج، نوعی حمله مغزی که در اثر آن امواج غیرطبیعی مغز زیاد میشوند و باعث تغییر در فعالیتهای مغزی، وضعیت روانی و بروز تونيک کولونيک عضلات میشود! ... ١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

256 یک مورد اشتباه در تعیین هویت!
کسی را با کسی دیگر اشتباه گرفتن!
Her arrest was a case of mistaken identity
دستگیری او یک مورد اشتباه در شنا ...
١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

257 پا به خشکی گذاشتن! فرود آمدن(از یک کشتی یا هواپیما بعد از یک سفر دریایی یا هوایی)، به خشکی یا ساحل رسیدن(بعد از سفر دریایی)
They made landfall on ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

258 عامیانه)
حرف ندا) برای بیان حس تعجب، اشتیاق يا شوکه شدن!
معادل فارسی شاید اینها باشند:
وای خدای من!
جل الخالق!
یا خدا!
فتبارک ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

259 اصطلاح)
در حد شأن و مقام خود رفتار کردن، طبق نام و آوازه خود زندگی کردن، برازنده منزلت و شأن خود زندگی کردن یا بودن، همانطور که ازش انتظار میرود ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

260 1-Page-boy یا pageboy در اصل به نوچه های نوجوانی گفته میشد که برای شوالیه ها پادویی و خدمت میکردند! اما به معناهای زیر هم میباشد:
2-پسرک پادو که م ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

261 کت و شلوار دامادی (مخصوصا برای عروسی هایی که در عصر یا شب انجام می شوند)
(البته به مجموعه کت و شلوار مشکی پیراهن سفید کروات مشکی، تاکسيدو tuxedo ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

262 اینفرمال) خواهر کوچولو، خواهر کوچيکه، خواهر کوچکتر کسی از نظر سنی!
She is my kid sister
اون خواهر کوچيکه من است!
I have to take my kid si ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

263 -از این مغازه به اون مغازه رفتن و تا توانستن خرید کردن!
- هرچه در مغازه دیدن را خریدن!
-تا ريال آخر خرید کردن!
-خرید لجام گسیخته!
-خرید ب ...
١٣٩٧/٠٧/٢٢
|

264 برابر با as long as
مادامی که، به شرطی که، تا وقتی که، تا زمانی که!
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

265 از کنترل خارج شدن، آزاد شدن، رها شدن، لجام گسیختن، بطور هرزه روییدن، خودرو،سرکش و نافرمان شدن!
Letting the adrenaline run wild
اجازه آزاد شد ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

266 اصطلاح غیررسمی)
نگاه خريدارانه به کسی انداختن!
با کسی لاس زدن، نگاه لاسی وار یا عشوه گرانه به کسی انداختن، نگاه کردن یا زل زدن به کسی از روی ع ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

267 اصطلاح غیررسمی)
چیزی را به صورت سریع و اجمالی بررسی کردن،بازبینی کردن، نگاه کردن،وارسی کردن،ورانداز کردن، چک کردن!
(البته اگر بجای the حرف a ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

268 اصطلاح غیر رسمی یا اينفرمال)
1-یک نگاه سریع و اجمالی به کسی انداختن، کسی را وراندازي سریع و مختصر کردن، کسی را یک بررسی اجمالی، وارسی مختصر،معاین ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

269 اصطلاح غیر رسمی)1- کسی را بصورت سریع و اجمالی ورانداز کردن، نگاه کردن، وارسی کردن، چک کردن، دید زدن!

The security guards gave me the once-ov ...
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

270 اعماق خاطرات، پس کوچه خاطرات، نوستالژیک
You should take a trip down memory lane
شما باید یک سفری به پس کوچه خاطره ها داشته باشید!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

271 1-برای بیان موافقت یا تایید حالتی یا چیزی!
به معنای: موافقم، کاملا درسته، دقیقا همانطور است که می فرمائید، بله دقیقا همین طوره و...
Ali: The h ...
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

272 A praying together
یک دعا خوانی با همدیگر، دعا خوانی دسته جمعی!
١٣٩٧/٠٧/٢٠
|

273 1- مجموعه کرکره ها به همراه قاب یا فریم نگهدارنده آنها در یک درب یا پنجره لوور یا کرکره ای را Louvre boards میگویند.
2- به هریک از پره ها، کرکره ه ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

274 تک پره ای، تک تیغه ای، تک کرکره ای، تک باله ای!
Single-louvre window/door
درب/پنجره تک پره ای، تک تیغه ای!
هواکش تک پره ای یا تک کرکره ای ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

275 پره دار، کر کره ای، کرکره دار، تیغه دار، تیغه ای!
Louvre window پنجره کرکره ای!
هر یک از پره ها، تیغه ها، تخته ها یا کرکره های هواکش که بصورت ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

276 صفت) 1-مربوط به شکل و طرح: باریک، خطی، نازک، بلند و باریک، لاغر
A slimline mobile phone
یک موبایل باریک
Slimline headlamps چراغهای جلو با ...
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

277 نقطه نظر، دیدگاه، منظر، نگرش!
The point of view of politics
دیدگاه سیاسی/نقطه نظر سياسي!
١٣٩٧/٠٧/١٩
|

278 -مشک کره گیری، خیک کره گیری!
Goat-skin Churn
نوعی مشک از پوست بز برای کره گیری.
- اقتصاد) ریزش یا رویگردانی!
Customer Churn rate
نر ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

279 اینفرمال
-فعل) دعوا کردن، مشت زدن، با مشت مبارزه کردن، کسی را با مشت زدن!
He duked me because he said I had insulted him
او منو با مشت زد ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

280 1-مبارزه کردن(با مشت)، مشت زدن، درگیر شدن، دعوا کردن(هم فیزیکی هم لفظی)!
Watch out!, there's two guys duking it out in the back of the bar
م ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

281 1-مقاومت کردن، استقامت ورزیدن، دفاع کردن، حمله متقابل داشتن، تلافی کردن، انتقام گرفتن، مقابله به مثل کردن، پا تک زدن!
مثال1): It's time to fight b ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

282 عامیانه) به معنی آمریکایی! American
وقتی یکنفر به هر دلیلی از آمریکایی ها خوشش نمی آید آنها را به این شکل صدا میزند!
Those Muricans think they ...
١٣٩٧/٠٧/١٨
|

283 درجه یک، عالی رتبه، رده بالا، سرآمد، ممتاز، سطح بالا!
مثال:
-A top-tier school
یک مدرسه سطح بالا!
It's in the top tier of private banks ...
١٣٩٧/٠٧/١٧
|

284 تمایل، انگیزه، اشتیاق!
مثال:
The urge to destroy is also a creative urge
(Pablo Picasso)
انگیزه نابودکردن هم، یک انگیزه خلاقانه است!
...
١٣٩٧/٠٧/١٦
|

285 طبق شرایط کسی، به راه و روش کسی!
On his terms طبق شرایط خودش، آن طور که دلش میخواست!
On my terms به راه و روش خودم! طبق خواسته های خودم!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

286 مد نظر داشتن، به حساب آوردن، در نظر گرفتن، روبرو شدن با، کنار آمدن با!
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

287 اصطلاح) قدرتی که میشود روی آن حساب کرد! شخص، شخصیت، سازمان یا هرچیز دیگری که صاحب قدرت و نفوذ است!
قدرتی که نباید نادیده اش گرفت!
مثال:
Th ...
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

288 موتور خودرو) دیر یا با تأخیر گاز خوردن، هنگ کردن، ریپ زدن!
Engine hesitation : به وقفه یا مکث در نیروی مداوم موتور موقع سرعت گرفتن یا گاز دادن گف ...
١٣٩٧/٠٧/١٤
|

289 در مورد حرکت اتومبیل) ریپ زدن، لگد زدن یا جفتک پراني خودرو هنگام حرکت، بریده بریده حرکت کردن! ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

290 بازسازی، دوباره از نو ساختن!
You need to reinvent yourself
تو باید خودت رو از نو بسازی!
Reinvent oneself
تغییر سبک زندگی یک نفر!
A ...
١٣٩٧/٠٧/١٤
|

291 بندرگاه، بندرگاه سر راهی، پاتوق، بندرگاه واقع در مسیر کشتی (بخصوص کشتی های باری برای بارگیری یا تخلیه بار و مسافر)، ترددگاه!
Their first port of ...
١٣٩٧/٠٧/١٣
|

292 یک غذای سنتی ایرانی)
Sheep's Head and Trotters dish
Kalle-Pache
کله پاچه!
این غذای خوشمزه بیشتر بعنوان صبحانه مصرف می شود!
١٣٩٧/٠٧/١٣
|

293 صفت)1- دهاتی، پشت کوهی، امل، کوته فکر، کوته بینانه، کوته فکرانه، امل وار، دهاتی وار!
2-ایالتی، استاني، منطقه ای، اقلیمی، محلی!
مثال برای 1-)
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

294 اصطلاح) Speak (talk) of the devil
برای مواقعی بکار میرود که شخصی که داریم راجع بهش حرف میزنیم یکباره و بصورت غیرمنتظره وارد می شود!
اصطلاحات ...
١٣٩٧/٠٧/١٢
|

295 همان میسلیوم mycelium هست.
بخش گیاهی قارچ ها (و یا در مواردی، باکتری ها) را گویند که شامل توده ای از زواید رشته ای یا نخی شکل می باشد!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

296 صفت و اسم)
(در مورد جنگل و درخت) کهن رست، پیر و سالخورده، بالغ، پيردار (درخت کهنسال)
The old-growth forest
جنگل کهن رست! به جنگلی گفته می ...
١٣٩٧/٠٧/١١
|

297 با خوشحالی دست تکان دادن!
(وقتی یک نفر از راه دور کسی را ببیند و با خوشحالی برایش دست تکان دهد) که یعنی از دیدنت خوشحالم یا سلام یا خوش آمدی!
١٣٩٧/٠٧/١١
|

298 صفت) 1-روحیه گرفته، متعالی، سر شوق آمده یا آورده شده، الهام گرفته، سربلند!
People leave my shows feeling uplifted
مردم در حالیکه سر شوق آمده ا ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

299 القا حس، حس دادن یا گرفتن، الهام گرفتن، انگیزه گرفتن، تحت تاثیر قرار گرفتن!
مثال:
When students feel inspired, they pursue more innovative end ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

300 فو، یک سوپ ویتنامی شامل نودل، سبزیجات و گوشت (مرغ، خوک یا گوساله) ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

301 اصطلاح زنانه غیررسمی) این اصطلاح بیشتر در انگلیسی آمریکایی و در صحبت‌های خودمانی و غیر رسمی استفاده می شود و البته فقط برای "دختران و زنان" به دو منظ ... ١٣٩٧/٠٧/١٠
|

302 آشوب به پا کردن، دردسر درست کردن، شورش، ایجاد مزاحمت، مشکل درست کردن!
Don't stir up trouble between them
بین آنها دردسر درست نکن!
بینشان ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

303 جذابیت بصري، جذابیت ظاهری از نگاه مردم!
این اصطلاح به جذابیت بصری نما و ریخت یک ساختمان و محوطه سازی اطراف آن از خیابان اشاره دارد ولی بطور کلی ...
١٣٩٧/٠٧/١٠
|

304 فعالیتهای فراغتی! (یک اصطلاحی در حوزه گردشگری و جهانگردی میباشد)
مشغولیت‌هایی در اوقات فراغت برای تمدد اعصاب و تفریح و سرگرمی!
A whole range ...
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

305 -مرکز بازپروری، مرکز توانبخشی (محلی که زندانیان، معتادان و غیره را پس از آزادی در آن منزل می دهند تا کم کم به اجتماع و آزادی خوبگیرند)
-استراحتگاه ...
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

306 بیرون انداختن، به بیرون پرت کردن، دور انداختن!
-در مورد اسب و غیره) لگد انداختن، لگد پرتاب کردن، لگد زدن!
I think it's about time we flung ou ...
١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

307 اصطلاح) بشکن زدن با انگشت! (معمولا برای جلب توجه کسی، یا نشان دادن اینکه اون شخص چیزی یا مطلبی را فهميده)
Snap (one's) fingers
مثال:
Tomm ...
١٣٩٧/٠٧/٠٨
|

308 حرف ندا) برای بیان مخالفت با کسی یا چیزی بصورت محترمانه بکار می رود.(زمانی که این کلمه قبل از یک اسم، شخصیت، عنوان و لقب قرار بگیرد)
با نهایت احت ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

309 صفت) از یخ پوشیده شده، یخ بسته، یخ زده، منجمد شده!
Glaciated peaks
قله های از یخ پوشیده شده!
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

310 روز دریانوردی!
World Maritime Day
روز جهانی دریانوردی!
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

311 این اصطلاح و اصطلاحات زیر همگی معادل فارسی
برو پی کارت، بزن به چاک، برو و راحتم بذار و... میباشند!
Go chase yourself
Go jump in the lake
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

312 اصطلاح) این اصطلاح و اصطلاحات زیر با هم معادل میباشند.
Go climb a tree
Go chase yourself
Go fly a kite
همگی معادل فارسی برو پی کارت، برو ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

313 اصطلاح) این اصطلاح و اصطلاحات زیر با هم مترادف و هم معنا هستند.
Go chase yourself
Go climb a tree
Go jump in the lake
همگی یعنی:
برو پ ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

314 اصطلاح) برو پی کارت! بزن به چاک! برو دنبال کار خودت و اذیت نکن! برو و راحتم بذار!
این اصطلاح چندین معادل دیگر هم دارد که همگی بهمین مفهوم هستند مث ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

315 1-آتش دمیدن از دهان، نفس آتشین! (مثل اژدها یا هنرمندان سیرک که از دهان خود آتش بیرون می دهند)
A fire-breathing dragon
یک اژدهای نفس آتشین!
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

316 Block letters, حروف بزرگ و جدا! (در زبان انگلیسی) مثلا A بجای a
Complete the form in block capitals
فرم را با حروف درشت تکمیل کنید!
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

317 اصطلاح) تاوان سنگین پرداختن، عاقبت بدی داشتن، جهنم به پا کردن!
(این اصطلاح در مواردی بکار برده میشود که یک نفر بخواهد در مورد چیزی یا اتفاقی هشدا ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

318 پس تصویر! یا afterimage
یکی از توهّمات نورانی است که به حالتی اشاره می‌کند که تصویری، پس از اینکه از دید فردی خارج شده است، همچنان مشاهده می‌شود. ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

319 داده حسی! ١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

320 اصطلاح عامیانه) معشوقه دوم، معشوقه فرعی، دوست دختر ثانویه، معشوقه جانبی!
به دختری گفته میشود که معشوقه یا دوست دختر مردی است که همسر یا معشوقه ا ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

321 اصطلاح) به معنای انجام هر کار ممکن برای رسیدن به خواسته! از تمام اهرم ها استفاده کردن برای نیل به هدف! حداکثر تلاش برای رسیدن به هدف!
در فارسی اصط ...
١٣٩٧/٠٧/٠٣
|

322 چیزی را به آسانی انجام دادن، چیزی را راحت و آسان کردن!
Making pack-up a breeze
براحتی بسته بندی کردن!
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

323 سرشار، مملو، لبالب،
Brimming with power
سرشار از قدرت!
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

324 باز تجسم، تجسم مجدد! ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

325 اصطلاح) To turn one's back on (something or someone
پشت کردن(به کسی یا چیزی)، نادیده گرفتن، توجه نکردن، درنظر نگرفتن، طرد کردن، روی برگرداندن (از ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

326 علاوه بر معانی فوق:
1-کريک، نام یک قوم بزرگ از سرخپوستان بومی آمریکا نیز میباشد که قبلا در ایالت های جورجیا و آلاباما می زیستند ولی اکنون بیشتر د ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

327 هزاران سال!
For millennia, salmon have nourished and fed countless species throughout the rainforest coast
برای هزاران سال، سالمون ها، گونه ه ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

328 پسوند فعل ساز یا اسم ساز) به نوعی همان پسوند "fy " است.
با توجه به حرف آخر فعل یا کلمه!
شدن، کردن!
مثل:
Citify شهری شدن!
Dandify شیک ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

329 پسوند) شدن، کردن
Verb fy
Verb ify
مثل:
Putrefy فاسد کردن، فاسد شدن، پوساندن!
Citify شهری شدن!
Beautify زیبا شدن، زیبا کردن، ...
١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

330 فرقش با immigrant اینست که refugee یا پناهنده فردی هست که مجبور به مهاجرت میشود ولی مهاجر فردی هست که با میل خودش مهاجرت میکند. ١٣٩٧/٠٧/٠١
|

331 دور ماندن، بیرون ماندن!
Please stay out until we are ready
لطفا بیرون بمانید تا ما حاضر بشیم.
Stay out of my life
از زندگی من دور بمان!
١٣٩٧/٠٦/٣١
|

332 بی خبر ماندن، دنبال نکردن، رد چیزی را گم کردن، رشته کار یا حساب چیزی را از دست دادن!
(برای توضیحات بیشتر و مثال ها به عبارت
Lose track of مرا ...
١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

333 بی خبر ماندن از (کسی یا چیزی)، حساب چیزی را از دست دادن، رد چیزی را گم کردن، سرنخ را گم کردن، رشته کاری را از دست دادن، چیزی یا کسی را دیگر فراموش کر ... ١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

334 تور شبح!
Ghost nets یا تور شبح به تورهای ماهیگیری گفته میشود که در دریا گم شده اند یا به دور انداخته شده اند. این تورها در دریا حرکت می کنند می چ ...
١٣٩٧/٠٦/٣٠
|

335 اصطلاح) 1-بستن کمربند ایمنی به کسی یا چیزی، محفوظ نگه داشتن/ایمن نگه داشتن کسی یا چیزی با بستن تسمه يا کمربند ایمنی!
Be sure to strap in the child ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

336 سبد محصولات، سبد پروژه ها (در یک کمپانی)
The AMG model portfolio
سبد محصولات AMG
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

337 اسم) رطوبت بالا رونده، رطوبت بالا رو!
نم یا رطوبتی که بصورت مویینگی از زمین به دیوار سازه ها یی که در زمین نمناک و مرطوب ساخته میشوند، جذب می شود ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

338 پزشکی) DAMP مخفف
Deficits in Attention, Motor control and Perception
سندروم یا نشانگان دامپ (البته با سندروم دامپینگ dumping اشتباه گرفته نش ...
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

339 سیستم پایه، سیستم مقدماتی! ١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

340 صفت) 1- سطح پایه، مقدماتی، نسخه اولیه، ورژن پایه!
‘Shouldn't they have produced at least some entry-level product by now?
آیا آنها نباید تاکنو ...
١٣٩٧/٠٦/٢٨
|

341 اسم)
1-اعانه جمع کن، شخصی که مسوول جمع آوری اعانه یا کمکهای مالی داوطلبانه و خیرات میباشد، گلریز!
2- جشن گلریزان، مراسم گلریزان، مراسمی که در آ ...
١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

342 1-سر ذوق آوردن، ترغیب کردن، تهییج کردن، تحریک کردن!
I know I'm supposed to be researching right now, but I've had a really hard time cranking myse ...
١٣٩٧/٠٦/٢٧
|

343 اصطلاح) تعیین استاندارد، ایجاد سطح توقع!
این اصطلاح معمولا با صفت high یا low همراه است.
Setting the bar high/low
بالا یا پایین بردن سطح ت ...
١٣٩٧/٠٦/٢٦
|

344 پيشرانه اتومبیل!
مترادف با powertrain و powerplant
سامانه تولید و انتقال نیرو در اتومبیل شامل موتور،گیربکس، محور و دیفرانسیل
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

345 اتومبیل) مترادف با واژه های
Powertrain و drivetrain
سامانه تولید و انتقال نیرو!
پيشرانه !
سامانه ای متشکل از موتور، گیربکس، اکسل و د ...
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

346 اتومبیل) سامانه تولید و انتقال نيرو، مکانیسم تولید و انتقال قدرت،
-پيشرانه!
این سامانه شامل موتور، گیربکس، محور یا اکسل و دیفرانسیل میباشد که ب ...
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

347 يوروجاست،
آژانس همکاری قضایی اتحادیه اروپا!
١٣٩٧/٠٦/٢٥
|

348 یک اسم فرانسوی) به معنای:
دهکده خوب!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

349 دشنام دادن، توهین کردن، با گفتار یا رفتاری بی احترامی کردن!
I don't like her dissing my friends
دوست ندارم اون به دوستانم توهین کند!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

350 از راه، از طریق، از میان، through ١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

351 به دقت بازنگری کردن، کارشناسی کردن، داوری تخصصی، بازبینی دقیق!
صفت) peer-reviewed یعنی :
بدقت داوری شده، بدقت بازبینی شده! داوری تخصصی شده! ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

352 رئوويروس
نوعی ویروس از خانواده RNA ویروس های دو رشته ای که مهمترین عضو پاتوژن (بیماریزا) این خانواده روتا ویروس ها هستند!
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

353 اصطلاح) take something or someone to court
علیه چیزی یا کسی اقامه دعوی کردن! شروع اقدامات قانونی علیه سازمان یا شخصیتی!
They are taking the d ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

354 پزشکی و کالبد شکافی) دستگاه، سيستم، جهاز
مثلا
Urinary tract infection
عفونت دستگاه ادراري
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

355 اتومبیلرانی) دريفت
یک تکنیک در کارتينگ و مسابقات اتومبیلرانی که راننده با کنترل پدال گاز و فرمان طول مسیر یک پیچ را با لغزاندن و بکسواد دادن چرخ ...
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

356 یک اصطلاح کلی برای تمام وسايلي که بر روی آب شناور میمانند و مانع از غرق شدن انسان یا حیوانات میشوند مثل تشک شناور، جلیقه نجات، لاستیک يا حلقه نجات غر ... ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

357 اصطلاح) آرزوی موفقیت برای یک نفر بخصوص یک بازیگر قبل از اجرا!
-موفق باشید!
١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

358 عامیانه) قیافه پف کرده صبحگاهی! قیافه وارفته! صورت پفکی (مخصوصا نوزادان وقتیکه تازه از خواب بیدار شده)
Hey, did you just wake up? You look mushy- ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

359 -میزان کاهش (قیمت یا نرخ)
-نزولی (قیمت یا نرخ)
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

360 علاوه بر معانی فوق:
از بین بردن، ویران کردن، از مدار خارج کردن!
As the tree was falling, it hit some electricity cables and knocked out the pow ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

361 علاوه بر معانی فوق:
عامیانه) شخص یا چیز بسیار جذاب و گیرا!
زیبا، خوشگل،لعبت، دلبر، دلکش!
(منظور زیبایی و جذابيتي که هوش از سر می برد، خوش ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

362 1-به زمین زدن، کسی یا چیزی را به زمین انداختن، با ضربه یا هل دادن کسی یا چیزی را بر زمین انداختن، واژگون کردن
مثال: I'm sorry, I didn't mean to k ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

363 مهره بولینگ، مهره یا میله های بطری شکل در ورزش بولینگ را bowling pin ميگويند! ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

364 Forage fish) ماهی طعمه!
ماهی طعمه به اقسامی از ماهیان کوچک گفته میشود که طعمه ماهی های بزرگتر، پرندگان دریایی، پستانداران و سایر آبزیان بزرگتر از ...
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

365 تجدید نظر، دوباره بررسی کردن! ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

366 مود رینگ) انگشتر حال نما، انگشتر خلق و خو!
یک انگشتری است که داری یک سنگ مروارید خاص است که با تغییر دمای پوست بدن، رنگ آن هم تغییر می کند!
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

367 -جهیدن، از جا پریدن، پیش آمدن، از جا در رفتن!
-نشأت گرفتن، ناشی شدن، بوجود آمدن، برخاستن
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

368 1- در معرض خطر، در مخاطره
2- موضوع بحث، موضوع یا نکته ای که باید بهش توجه شود، نکته حائز اهمیت، موضوع مورد اختلاف!
3-شرط بندي، در گرو، جایزه ب ...
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

369 والیبال) آس در والیبال به "امتیازی" گفته میشود که توسط سرویس زن بدست می‌آید!
یعنی موقعی که سرویس زن توپ را سرویس میزند آن توپ بدون اینکه به دست ب ...
١٣٩٧/٠٦/١٧
|

370 اصطلاح انگلیسی آمریکایی) آدم تنبل، کسی که کارهایش را خیلی کند و آهسته انجام می دهد، همون فس فسو خودمونی! (از فعل فس فس کردن)
He is a slow poke
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

371 اصطلاح انگلیسی بریتانیایی) آدم تنبل، کسی (بخصوص بچه ها) که همه کارهایش را خیلی کند و آهسته انجام می دهد، فسفسو!
(معادل انگلیسی آمریکایی این اصطلا ...
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

372 اصطلاح عامیانه) انتقاد شدید، گله کردن یا گله گذاری (یا بصورت جدی یا شوخی)
- دست انداختن و تمسخر!
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

373 اصطلاح سینمائی) Jump cut, Jumpcut, Jump-cut
برش پرشی یا جامپ کات نوعی برش برای تدوین ویدئو یا فيلم است که در آن به جای تداوم بصری در یک صحنه شاهد ...
١٣٩٧/٠٦/١٥
|

374 اصطلاح)
Push/press/hit the(all) right buttons یعنی:
انجام کاری یا چیزی بنحواحسن برای بدست آوردن نتیجه موردنظر، روی نقاط کلیدی و صحیح مانور دا ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

375 اصطلاح) Push or press one's buttons
1- کسی را تحریک و تهییج کردن، باعث عصبانیت کسی شدن، کسی را عصبانی یا برآشفته کردن! باعث واکنش احساسی کسی شدن! ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

376 ) طراح درجه اول مد، طراح پیشگام در صنعت مد، طراح لباس های مد روز، طراح مد سطح بالا- کسی که همواره خودش را وقف پیگیری آخرین مد روز میکند.
مثال: Sl ...
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

377 برای کسی موقعیت یا تجربه دشواری بودن!
The effort of climbing the stairs had been too much for the old man
تلاش برای بالا رفتن از پله ها موقعیت ...
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

378 اصطلاح) 1- (در مورد نوشیدنی الکلی)تا خرخره خوردن!، مست شدن! زیادی نوشیدن!
مثال: Don't drive if you've had one too many
اگر زیادی نوشیده ای، را ...
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

379 اصطلاح) 1- فرصت یا مهلت دادن به کسی، به کسی فشار نیاوردن، امان دادن، راحت گذاشتن کسی، دست از سر کسی برداشتن!
مثال: Give the poor guy a break
...
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

380 اصطلاح عامیانه) 1- بسیار عصبانی، خشمگین، بدخلق!
2-پیروزی خشونت وار، غلبه سنگین
Today, I'm in stomp ass mood
من امروز خیلی عصبانیم!
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

381 صدای راه رفتن با کفش پاشنه بلند! ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

382 راه رفتن با عصبانیت، کوبیدن محکم پاها به زمین هنگام راه رفتن، سنگین راه رفتن، راه رفتن با قدمهای سنگین و معمولا صدا دار (که بیشتر در خانمها دیده میشو ... ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

383 نوعی شورت نازک و هفتی شکل زنانه،
مثل G-string
شورت نازک تسمه ای!
١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

384 هیجانی شدن، انرژیک شدن، پرتکاپو و فعال شدن!
I'm so revved by this music
با این موزیک خیلی هیجان زده و پر انرژی میشوم!
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

385 کاراگه، یک غذای ژاپنی، مرغ سوخاری ژاپنی، ناگت مرغ به ژاپنی! ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

386 علاوه بر معانی فوق
اسم) دسته یا گله کوچکی از حیوانات ( نهنگ ها، دلفین ها، سیلها یا شیر های دریایی)!
فعل) دسته یا گروه بندی کردن،
پسوند) پ ...
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

387 نهنگ قاتل ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

388 جلز و ولز کردن، صدایی شبیه به سرخ کردن چیزی در ماهیتابه، جز جز کردن، صدای مار مثل هیس هیس کردن!
مجازی) هیجان داشتن، تب وتاب داشتن، التهاب داشتن!
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

389 اصطلاح) بگذارش به حساب! بنويسش به حساب!
Chalk something up یعنی چیزی را به حساب یا پای چیزی دیگر نوشتن، حمل بر چیزی دانستن ،نسبت دادن چیزی به یک ...
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

390 تخم ریزی کردن
A spawned fish dies after spawning
یک ماهی تخم ریزی کرده، بعد از تخم ریزی میمیرد!
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

391 چیزی را مورد شک قرار دادن، شک برانگیز کردن چیزی، چیزی را مورد تردید قرار دادن،
He casts doubt on the rumour
او شایعه را مورد تردید قرار میدهد!
١٣٩٧/٠٦/٠١
|

392 اصطلاح خودمانی و اينفرمال) قیافه، دک و پوز، قیافه گرفتن، شکلک درآوردن، لب و لوچه!
- آدم ساده لوح و زودباور!
- زور گیری کردن،ضرب و شتم در خیابا ...
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

393 کورسو، بارقه!
A glimmer of hope
یک کورسویی از اميد!
یک کورسو امید!
١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

394 اصطلاح عامیانه و تقریبا قدیمی) این اصطلاح توسط عکاسان قدیمی بکار برده میشد تا بتوانند از صورت بچه ها عکس بگیرند. چون بچه‌ها بازیگوش هستند و باید بنحو ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

395 فن فيک همان فن فيکشن fan fiction یا fanfiction میباشد که به اختصار fanfic یا فن فيک گفته میشود.
داستان های تخیلی که توسط طرفداران یک فیلم، سریال، ...
١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

396 فن فيکشن، یا به اختصار فن فيک fanfic به داستان های "تخیلی" گفته میشود که توسط طرفداران یک فیلم، سریال، داستان، گروه موسیقی و کتاب و...، داستان پردازی ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

397 فلاف، یک فن فيک (داستان پردازی خيالي توسط طرفداران یک فیلم، گروه موسیقی، داستان و ...) که هیچ صحنه جدي، غمگین یا واقعی در داستان دیده نمی‌شود و شخصیت ... ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

398 بیشتر از قبل دوست داشتن، کم کم به چیزی یا کسی علاقه مند شدن، محبت یا مهر کسی یا چیزی کم کم به دل افتادن.
She grows on me
من بیشتر از قبل اونو ...
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

399 فعل) متعجب ساختن، سردرگم کردن، نا آرام و مشوش کردن، (همگی بخاطر اینکه چیزی عجیب و غریب است یا weird است)
Your weird behaviour weirds me out
...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

400 قضیه دوست پسر!
وقتی کسی وانمود کند که دوست پسر یا دوست دختر دارد و داستان یا شایعه ای در موردش درست کند که مثلا فلانی دوست پسر من است در حالیکه ش ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

401 Get a laugh out of someone
یعنی خنداندن کسی, باعث خندیدن کسی شدن!
I try to get a laugh out of her
من سعی میکنم که اونو بخندونم!
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

402 اصطلاح) meet one's ears, eyes یعنی چیزی را شنیدن یا دیدن!
Her laughter meets my ears
صدای خنده هاشو می شنوم!
Her beautiful eyes meets my ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

403 از جلو چشمام دور شو!
I don't allow you to leave my sight
اجازه نمیدم از جلو چشمام دور بشی! (اجازه نمی دهم که ترکم کنی!)
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

404 اصطلاح) قادر به کنترل خود نبودن از انجام
(چیزی)
I couldn't help but laugh
نتونستم جلوی خنده ام را بگیرم!
این اصطلاح و اصطلاح can't h ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

405 اصطلاح) قادر به کنترل چیزی نبودن، قادر به متوقف کردن چیزی نبودن!
I can't help laugh
I can't help but laugh
من نمیتونم جلوی خنده ام را بگی ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

406 داشتن (هنر) شوخ طبعی با ظاهری سرد و بیروح!
انسانی که این خصوصیت را دارد حالت شوخ طبعی، طنز و شیرین کاریهای خودش رو بدون اینکه تغییری در صورت خودش ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

407 Avant-garde ) آوانگارد یک کلمه فرانسوی بوده و به معنای پیشرو، پیشگام میباشد و این اصطلاح بیشتر در مورد هنر و هنرمندان کاربرد دارد که همواره آثار هنر ... ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

408 فارغ البال، خوش و خرم، سرمست و رها! ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

409 خراطی شده، اسکنه کاری شده!
(اسکنه یا chisel نوعی ابزار شبیه به مغار هست که برای خراطی در چوب یا سنگ استفاده میشود)
١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

410 چیزی را جذب کردن، چیزی را بخود گرفتن،
Soaking the sun up
آفتاب گرفتن، نور خورشید را جذب کردن
١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

411 غریدن، غرش کردن، نعره کشیدن! ١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

412 اصطلاح غیررسمی و عامیانه در شمال غرب آمریکا) یک ماشین قدیمی و کاملا ابوقراضه که فقط راه میرود و هیچ چیز دیگری ندارد!، ماشین لکنته!
This Bucket is ...
١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

413 اصطلاح) احساس سوزش گوشها! داغ شدن گوشهای کسی!
این اصطلاح و همچنین اصطلاح ears are burning حالت سمبولیک داشته و به این معنا هستند که یک نفر احساس ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

414 اصطلاح) این اصطلاح و همچنین اصطلاح feel one's ears burning بیشتر سمبولیک بوده و به این معنا هستند که یک نفر احساس می کند که دارند درباره او صحبت می ک ... ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

415 اصطلاح) برانگیختن احساسات آتشین کسی، به هوس انداختن کسی، شهوتي کردن، کسی را به وجد و هیجان آوردن.
I love kissing you, you set my mind on fire
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

416 اصطلاح) فشار عصبی،دق و دلی، خشم و عصبانیت را خالی کردن- استرس و تنش را با فریاد زدن، تخلیه کردن! - تخلیه انرژی
Everyone needs to blow off steam s ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

417 1-اعتنا نکردن به، محل نذاشتن، سلام نکردن.
2- امری) گمشو!
3-نرفتن، شرکت نکردن، حاضر نشدن (سر قرار، کلاس، کار و غیره)
4- باد شکم خالی کردن!
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

418 1-سر قرار، کار، مدرسه و... حاضر نشدن! نرفتن،
2-اعتنا نکردن به، محل نذاشتن، سلام نکردن،
3- باد شکم خالی کردن، farting
4- suck ، مکیدن،
5 ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

419 مراجعه به توضیحات اصطلاح Set something on fire
یا اصطلاح
Set on fire
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

420 اصطلاح Set something on fire و set someone on fire و set on fire هر سه مشابه هم بوده و دارای دو جور تعریف هستند.
1- آتش زدن(چیزی یا کسی)، سوزاندن، ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

421 این اصطلاح و اصطلاح Set something or someone on fire مشابه بوده و دارای دو جور تعریف هستند.
1- آتش زدن، سوزاندن (کسی یا چیزی)
مثال: Everythin ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

422 آتش زنه، روشن کننده آتش! ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

423 شنا کردن، آب تنی کردن! ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

424 آب تنی کردن، غسل کردن، شنا کردن ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

425 1-چراغ راه بودن، پیشگام بودن، مبتکر بودن!
2-یک روش جدید پیدا کردن.
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

426 اصطلاح) به جاده محکم چسبیدن،
اصطلاحی غیررسمی برای هندلينگ بالای یک خودرو و چسبندگی اون به جاده هنگام رانندگی.
This type of cars will hug the ro ...
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

427 اتوموبیل) اصطلاح عامیانه امریکایی : ابوقراضه، لکنته ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

428 اصطلاح قدیمی عامیانه) ماشین قراضه، لکنته ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

429 مترادف با off the beaten track
1-مسیر پرت و دور افتاده، مسیر آفرود، کوره راه، جای بکر و کمتر رفت و آمد شده، خارج از شهر و مسیر اصلي!
2-غیر عا ...
١٣٩٧/٠٥/١٩
|

430 Dump در اینجا یعنی رها کردن کسی، ترک کردن و قطع رابطه عاشقانه، ولی واژه fake-dump یعنی وانمود به ترک کردن کسي-
رها کردن جعلی یا ساختگی طرف مقابل ...
١٣٩٧/٠٥/١٨
|

431 سر به راه باش، در راه درست قدم بردار، مطابق اصول، قانون و عرف عمل کن، حد وسط را انتخاب کن، متعادل باش
مثال: I used to be a drunken thug, but now ...
١٣٩٧/٠٥/١٦
|

432 1- ساندویچ های گرد و کوچک مثل همبرگر کوچک!
2- یک نوع لاک پشت آبزی وابسته به آب شیرین بومی آمریکا که بعنوان حیوان خانگی یا همون pet نگهداری می شود ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

433 اتومبیل) ديفيوزر، پخش کننده هوا!
یک صفحه آئروديناميکي از جنس پلاستیک، کامپوزيت و یا حتی الیاف کربن یا همون فيبرکربن که در زیر سپر اتومبیل نصب میش ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

434 صفت) با پوشش کرومي، کروم اندود، با روکش کرومي، آب کروم داده شده!
This chrome-plated tailpipe is really beautiful
این لوله اگزوز کروم اندود و ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

435 اسم) اصل این کلمه فرانسوی بوده و معادل با
Exemplify و illustrator میباشد!
نشان دهنده (با مثال و نمونه)، کسی یا چیزی که با مثال و نمونه چیزی ر ...
١٣٩٧/٠٥/١٥
|

436 1-مسافری که روی صندلی عقب نشسته ولی مدام تو کار راننده دخالت ميکند.
2- شخصی که در عرصه سیاست یا تجارت همیشه سعی میکند اوضاع را کنترل کند در حالیک ...
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

437 همون old هست اما بصورت خودمونی و غیررسمی!
? Who helped you
Mike's good ole dad
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

438 به همان معنای stand the test of time است
1- دوام آوردن، خوب کار کردن و محبوب ماندن بعد از یک مدت زمان طولانی
2- در اثر مرور زمان هنوز ارزش خود ...
١٣٩٧/٠٥/١٤
|

439 اصطلاح) حرف چرت و پرت زدن، چرت گفتن، حرف بیجا زدن!
Sorry, I put my foot in my mouth
ببخشید، چرت و پرت گفتم!
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

440 اصطلاح) رفتار کردن با کسی به نحوی که اون شخص با شما رفتار کرده! ، تلافی کردن، مقابله به مثل کردن.
Don't make me stoop to his level
مجبورم نکن ...
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

441 همان perfect هست که در متن های مربوط به گربه ها بیشتر استفاده می شود چون purr همون صدای خرخر گربه در این کلمه بکار رفته!
Purr perfect=purrfect < ...
١٣٩٧/٠٥/١٣
|

442 به ماشین قدیمی، ارزان قیمت و خیلی کار کرده هم beater میگویند، شاید اصطلاح نزدیک تو فارسی همون لگن خودمون باشه!!!
A: Dude, this car is a beater < ...
١٣٩٧/٠٥/١٢
|

443 اصطلاح مربوط به ماشین بازها) به خودروی دست دوم، قراضه، زنگ زده، از رده خارج، کلاسیک یا مدرن، (از هر نوع برند یا شرکت)، گفته میشود که یک "ماشین باز" آ ... ١٣٩٧/٠٥/١٢
|

444 اصطلاح) پشت فرمون (نشستن)، رانندگی کردن
مثال) I'm so excited to be behind the wheel of my own car
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

445 اعتماد به خدا، توکل بر خدا، ایمان
مثال: Do you complain that life is not fair? Do you blame others for your present situation? What you really ne ...
١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

446 نازک، پر مانند، کم پشت، نامنظم،مبهم
1- Wispy eyebrows ابروهای پر مانند(شبیه پر) - ابروهای کم پشت!
2-I have a few wispy memories of childhood < ...
١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

447 اثر گذاشتن، تأثیر گذاری (بر روی کسی یا چیزی)
این اصطلاح معمولا با یک صفت هم همراه است مثل good, bad, strong و غیره!
He tried to make a good im ...
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

448 اصطلاح) محدودیت ها را کنار بزن، از مرزها فراتر رفتن،
این اصطلاح با دو اصطلاح زیر هم معنا میباشد
Push the envelope
Push the boundaries
ک ...
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

449 صفت) به معنای تپنده
The pounding heart
قلب تپنده!
١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

450 صفت) 1- ذاتی، فطری، بالفطره، طبیعی، غریزی
مثال: Humans are hardwired for speech
انسان ها بالفطره سخنگو هستند!
Mothers are hardwired to pro ...
١٣٩٧/٠٥/٠٥
|

451 افزایش شتاب، بالا بردن شتاب
مثال: This supercar is ready to up the momentum
این ابر خودرو، برای ارتقای شتاب آماده است!
١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

452 صفت) پرواز زده، جت زده!
Jet lag یا پرواز زدگی به حالتی گفته میشود که در آن تنظیم خواب فرد پس از پروازی طولانی و به علت اختلاف ساعت مبدأ با مقصد پر ...
١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

453 اصطلاح) خیلی تحت تاثیر قرار گرفتن کسی
مثال: Color me impressed
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم!
Color her confused
خیلی گیج شده!
Color ...
١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

454 از خجالت سرخ شدن، شرمنده و خجالت زده! ١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

455 پول رزرو شده برای استفاده در مقاصد غیرقانونی ، بخصوص برای رشوه های سیاسی ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

456 صفت) مسلم، بی چون و چرا!
The undisputed fact
حقیقت مسلم!
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

457 اصطلاح) به سختی کار کردن،
I want to work my ass off
میخوام که بسختی تلاش کنم.
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

458 پیشگام، مبتکر، trailblazer، پیش قدم، Pioneer
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

459 همان Traffic هست که گاهی به این صورت یا بصورت traffick نوشته میشود.
بغیر از تمام تعریف هایی که برای عبارت traffic آمده،
به معنای تجارت، خرید و ...
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

460 ورق را برگرداندن علیه کسي، (بطوریکه بجای اینکه آن شخص برای شما مشکل ایجاد کند، شما برای آن شخص مشکل ایجاد ميکنيد )، اوضاع را به سود خود عوض کردن،
١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

461 اصطلاح) تو ذوق کسی زدن، رویای کسی را خراب کردن
مثال، Look, I hate to burst your bubble, but there is no way you're getting into Harvard! You're a ...
١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

462 به یکباره زیر گریه زدن،
He burst out crying
او به یکباره زد زیر گریه!
١٣٩٧/٠٤/٢٢
|

463 ناحیه تناسلی، ناحیه ژنيتال،
He groped her crotch
١٣٩٧/٠٤/٢١
|

464 1- اسم) مخفف، سمبل، علامت
مثال: US stands for the Uncle Sam
US مخفف عمو سام است.
2-فعل) تحمل کردن، حمایت کردن، تایید کردن، به معنای
مث ...
١٣٩٧/٠٤/١٩
|

465 1- به نیابت از دیگران، از جانب دیگران
2-بخاطر دیگران، بخاطر سود یا مصلحت دیگران
١٣٩٧/٠٤/١٥
|

466 1- به نيابت، از سوی، از جانب
2- بخاطر
-مثال برای 1- On behalf of the entire company, I would like to thank you for all your work من به نیاب ...
١٣٩٧/٠٤/١٥
|

467 ژست (مصنوعی) گرفتن، حالت خاصی بخود گرفتن، نقش بازی کردن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

468 ژست گرفتن، حالت خاصی بخود گرفتن، نقش بازی کردن ١٣٩٧/٠٤/١٥
|

469 Stalking به معنی تحت نظر داشتن، کمین کردن و تعقیب کسی (معمولا زنان یا دختران) بصورت غیرقانونی و بطور مداوم که البته جرم نیز میباشد و کسی که این کار ... ١٣٩٧/٠٤/١٤
|

470 1- اسم) یک فایل صوتی دیجیتالی قابل دسترس در اینترنت برای دانلود شدن به کامپیوتر یا دستگاههای موبایل.
2- فعل) پاد کست کردن، یک فایل صوتی دیجیتالی ر ...
١٣٩٧/٠٤/١٣
|

471 اصطلاح اينفرمال اينترنتي) محتوا یا عنوانی که هدف عمده اش جذب مخاطب بیشتر و جلب توجه بازدید کنندگان است برای تشویق و وسوسه آنها به کيليک کردن و دیدن ... ١٣٩٧/٠٤/١٣
|

472 حرکت شلاقی یا شلاق وار! ١٣٩٧/٠٤/١٠
|

473 بهانه گیری، سرکوفت زدن، خرده گیری، مته به خشخاش گذاشتن، انتقاد الکی به چیزی یا کسی کردن! ١٣٩٧/٠٣/٢٧
|

474 غیررسمی) شخص دیوانه یا کم عقل، خل و چل،مجنون
He's a real whack job او یک آدم خل و چل واقعيست.
١٣٩٧/٠٣/٢٦
|

475 غیررسمی) اسپرت، در مورد ماشین یعنی یک ماشین جمع و جور با شتاب سریع، در مورد لباس همان معنی تیپ اسپرت، تیپ غیررسمی ولی شیک و جذاب! ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

476 خودرو) کامپکت سریع، نقلی با شتاب سریع،
جامه و لباس) تیپ غیررسمی ولي جذاب و شیک، تیپ اسپرت!
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

477 فلاپ دور گلگیر ماشين، زه پلاستیکی یا فلاپ دور گلگیر خودرو را Fender flare میگویند ١٣٩٧/٠٣/١١
|

478 عالیجناب، قربان، (واژه ای است که قضات دادگاه را با آن خطاب می کنند بیشتر برای ادای احترام ، مثل your majesty که به معنای والاحضرت، اعلیحضرت، سرورم و ... ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

479 ماهیت واقعی چیزی را فهمیدن
مثال : My boss saw through my lie and scolded me for faking sickness
رئیسم به ماهیت واقعی دروغم پی برد و مرا بخاطر ...
١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

480 جاده آسفالته، سنگفرش شده با آسفالت، آسفالت کردن
Many farmers had tar-sealed the roads to their front gates
بسیاری از کشاورزان جاده ها را تا ج ...
١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

481 آسفالت کردن، جاده آسفالت شده ١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

482 یک اصطلاح برای شکسته نفسی و فروتنی یک نفر. من کمترین، من ساده، من بی شیله پیله،
مثال You guys are already familiar with lil old me, but allow me ...
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

483 Be in awe of someone یعنی برای کسی احترام زیادی قائل بودن،
I'm always in awe of ladies out there doing big things.
من همیشه در آنجا احترام زی ...
١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

484 خاطرخواهی عاطفی و غیر جنسی یک دختر به دختر دیگر. علاقه شدید یک زن به زن دیگر ( البته این نوع دوست داشتن و علاقه از روی شهوت جنسی نیست) مثال An exam ... ١٣٩٧/٠٣/٠٢
|

485 درست، دقیقا، صاف، I punched Mike smack-bang in the middle of his face من با مشت، درست زدم وسط صورت مایک. ١٣٩٧/٠٢/٢٨
|

486 ضرب‌المثل) تا زمانی که تمام خطرات را پشت سر نگذاشته ای، خوشحالی نکن. (شاید نزدیک به ضرب المثل خودمون در زبان فارسی باشد که میگه نشاشيده شب درازه) ١٣٩٧/٠٢/٢٢
|

487 پوسیده در جهنم ، ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

488 As fuck یا af برای تاکید بر یک صفت در متن های فضای مجازی بکار برده ميشود،
اينفرمال و عامیانه ) به شدت، فوق العاده، خیلی زیاد
مثلا: Crazy af ی ...
١٣٩٧/٠٢/١٠
|

489 یک قدم جلو بودن، یک گام جلو بودن (در رقابت) مثال: Try to stay/be/keep one jump ahead of the competition/rival. سعی کن یک گام از رقیب جلو باشي! ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

490 بی دلیل نیست که...، مثال: It's not for nothing that interior decorators the world over look to the English country garden for glorious inspiration. ب ... ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

491 موردنظر ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

492 نتایج موردنظر، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

493 جامعه آماری موردنظر، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

494 اصطلاح) وعده سر خرمن به کسی دادن، ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

495 زیاده خواه ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

496 حریص، زیاده خواه ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

497 چروکیده، چروک شده، ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

498 روان شناسی) وحشت از میکروب، کسی دچار اختلال وسواسی ترس از میکروب است. ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

499 تصور کردن اینکه چیزی درسته درحالیکه اینطور نبوده!، به اشتباه تصور کردن، تا بحال اشتباه فکر کردن، مثال: I'm sorry, I was under the impression that ... ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

500 هماورد کسی بودن، I was not a match for him in strength من در قدرت هماورد او نبودم، / (خودمونی) زورم بهش نرسيد! ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

501 ژست گرفتن برای عکس برداری، ژست عکس گرفتن، ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

502 اصطلاح پزشکی) مجاور مفصلی، نزدیک به مفصل، مثلا: Juxta articular muscles عضلات مجاور مفصلی، عضلات نزدیک به مفصل ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

503 (مراسم) کلنگ زنی: Ground-breaking (ceremony), groundbreaking, ... ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

504 (مراسم) کلنگ زنی ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

505 مراسم کلنگ زنی (برای پی ریزی ساختمان یا پروژه جدید ) ١٣٩٧/٠٢/٠٣
|

506 کشتن حیوانات ضعیف تر و بیمار از یک گونه جانوری برای 1- اصلاح نژاد آن گونه جانوری 2- کم کردن جمعیت آن گونه 3- برای جلوگیری از انقراض نسل حیواناتي که ا ... ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

507 لژ (در رستوران ها) ١٣٩٧/٠٢/٠١
|

508 -خفه کننده آتش، چیزی که از طریق نرساندن هوا به آتش باعث خاموش شدن آن میشود. (مثل پتو، خاک و...)
-اتوموبیل) دامپر، ضربه گیر، وسایل مکانیکی یا هیدرو ...
١٣٩٧/٠١/٣١
|

509 موظفم بهتون بگم! ١٣٩٧/٠١/٣١
|

510 1- مستقیم بطرف چیزی یا کسی رفتن، به سمت هدف پیش رفتن،2- چیزی را نشان کردن، مد نظر داشتن، تمرکز کردن، بیشتر مورد توجه قرار دادن، مثال برای 1- The mis ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

511 این اصطلاح یعنی have another think coming به قول خودمون یعنی: "سخت در اشتباه بودن"، مثال: If you think you're going to marry my daughter, you've got ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

512 نور خورشید را جذب کردن، آفتاب گرفتن، حمام آفتاب، از آفتاب لذت بردن ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

513 1-دود کردن و تمام کردن تایر اتومبیل در تیک آف ، دونات و یا دريفت که در اثر هرزگردي یا همون بکسوات کردن زیاد چرخهای عقب بوجود می آید.( تایر دود کردن، ... ١٣٩٧/٠١/٣٠
|

514 تاخت زدن یک کالای کهنه با جدید با پرداخت مابقی آن با پول، (معمولا اتومبیل) . مثال : He recently traded in his Jeep for a red Mercedes او اخیرا ات ... ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

515 اصطلاح) به کنترل در آوردن چیزی با اعمال فشار و خشونت، بر چیزی یا کسی غلبه کردن بوسیله زور. مثال: The army took city after city by storm ارتش با خشو ... ١٣٩٧/٠١/٢٩
|

516 حواسم پرت شد، حواسم نبود، I was distracted by someone else حواسم توسط یک نفر دیگر، پرت شد. (حواسم رو یه نفر دیگه پرت کرد) ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

517 حواسم نبود ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

518 I was distracted حواسم پرت شد، حواسم نبود. I distracted him حواسش رو پرت کردم. ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

519 مخفف "I have got you" ، این اصطلاح که مخففش میشود "got you" در تلفظ سریع بصورت "gotcha" گفته می شود.1- یعنی : گیرت آوردم، مچت رو گرفتم، 2- یعنی: متوج ... ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

520 ما مچ او را حین ارتکاب دزدی ماشین گرفتیم. ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

521 پایبندی و تبعیت، تمکین (از کسی یا چیزی مثلا قانون یا درخواستی ) ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

522 ضرب‌المثل) معادل فارسی آن میشود، مرغ از قفس پریده یا پرید، You let the genie out of the bottle گذاشتی تا مرغ از قفس بپرد، (منظور از ضرب‌المثل یعنی ک ... ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

523 از عهده چیزی به خوبی برآمدن، از پس چالشی به خوبی برآمدن، چالشی را با موفقیت پشت سر گذاشتن، مترادف با اصطلاحات رایج 1- Make it 2- pull something off 3 ... ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

524 از عهده چیزی برآمدن، To rise to the challenge ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

525 از عهده چیزی برآمدن، to Pull something off، ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

526 از عهده چیزی(معمولا دشوار و غیر منتظره) با موفقیت بر آمدن، از عهده کار دشوار برآمدن، ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

527 1-خوردن یا نوشیدن چیزی، مثال can I get 3 hot dogs here, please میتونم اینجا سه تا دونه هات داگ بخورم لطفا? 2- نوشتن چیزی مثال ، get my number down ... ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

528 بدور خود چرخیدن، بدور خود غلتیدن، تاب خوردن به دور خود، روی پاشنه خود چرخیدن (در رقص مثلا رقص باله) flopping around ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

529 مهم نیست، بی خیال، فکرشو نکن! ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

530 خوش گذراندن، راحت بودن یا شدن، رهایی از بند مثال Come on! Let's get loose guys بیخیال بابا! بیائید خوش بگذرونیم بچه‌ها! ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

531 بذار به حال خودم باشم، ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

532 Falsifiers، Talker of vanities ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

533 اهل باطل، منحرفان ١٣٩٧/٠١/٢٦
|

534 بطور همزمان، توأمان، ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

535 داد و ستد وسایل سرگرمی (برای کودکان)، مبادله اسباب بازی ها، (این اصطلاح یک استراتژی در برابر مقاومت کودکان برای بازی با یک اسباب بازی خاص است، که tra ... ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

536 علاوه بر معانی فوق
عامیانه) پول هنگفتی به جیب زدن، سود زیادی بردن
مثال،
He helped me clean up the joint activities
او بهم کرد تا از ...
١٣٩٧/٠١/٢٥
|

537 عامیانه) 1- داغون کردن، شکست دادن، بدجوری دهن سرویس کردن، 2- صفت) فوق العاده، محشر ، I had a whip ass experience یک تجربه فوق العاده ای داشتم. مثال ... ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

538 منصوب کردن یا گماردن (بعداز معارفه) ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

539 تداخل زمانبندی، تداخل برنامه ای، تعارض زمانبندی (وقتی زمانبندی برنامه ها باهم تداخل داشته باشند از این اصطلاح استفاده می شود ) I really liked to see ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

540 اختیار تام، اختیار کامل، Do you have full authority to act behalf on her? آیا برای اقدام از طرف او، اختیار تام دارید? ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

541 با شتاب عقب نشینی کردن، با عجله جایی را ترک کردن (برای عدم رویارویی با یک چیز ناخوشایند) مثال I beat a hasty retreat when I saw my ex-boyfriend wa ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

542 کابوس شبانه، مثال Did you get a nightmare کابوس دیدی? ( get nightmare or have nightmare یعنی کابوس داشتن، کابوس دیدن ) I have nightmares every nigh ... ١٣٩٧/٠١/٢٤
|

543 Taking a stand، مثلا موضع گیری علیه اهانت و توهین کسی taking a stand against the one's insult ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

544 موضع گیری ١٣٩٧/٠١/٢٢
|

545 اصطلاح) اگر چیزی put years on someone یعنی باعث شده که اون شخص پيرتر به نظر برسد ، به قول خودمون پیرش کرده ، مثلا ، Being tired and unhappy puts year ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

546 The car maxed out at 85 mph ماشین به حداکثر سرعت 85 مایل بر ساعت رسید ١٣٩٧/٠١/٢١
|

547 Max out on something یعنی زیاده روی کردن، افراط کردن ،تا انتها یا آخر ، چیزی را مصرف کردن مثال I maxed out on my credit card من کل کارت اعتباری ام ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

548 Sign something over to someone یعنی سند مالکیت چیزی را به نام کسی زدن، یا انتقال دادن. مثلا I have signed the house over to my wife من سند خانه را ب ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

549 سند (مالکیت) زدن به نام کسی ، انتقال سند (به کسی) مثال Her dad signed the car over to her پدرش سند ماشین رو به نامش کرده یا پدرش سند ماشین رو بهش ... ١٣٩٧/٠١/٢١
|

550 اصطلاح) hardest-to-score table در رستوران یا جاهایی که میزی برای ارائه خدمات وجود دارد یعنی " جایی که رزرو کردن میز خیلی سخت است" ١٣٩٧/٠١/٢١
|

551 1-پر کردن حساب یا کارت اعتباری، شارژ مجدد اعتبار، پر کردن حساب بانکی (به منظور گرفتن وام و...)، اضافه کردن مقداری پول یا تسهیلات بیشتر به مقدار پول ... ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

552 کارایی و اثربخشی خود را از دست دادن، ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

553 شیرین، خوب، آرام، دلنواز، با مزه،بی دردسر،ملایم ١٣٩٧/٠١/٢٠
|

554 دیگر،دیگه، به این زودی، هنوز هیچی نشده، تا حالا، فعلا، قبلا، (بسته به نوع جمله برای ترجمه به فارسی) ١٣٩٧/٠١/١٩
|

555 خداوند قادر، ١٣٩٧/٠١/١٩
|

556 رستوران تلفیقی یا ترکیبی، رستورانی که در آن ترکیبی از انواع دست پختها ی سنتی و مدرن مربوط به تمام کشورهای جهان ارائه میشود. ١٣٩٧/٠١/١٩
|

557 اصطلاح) ترکیب غذا و مزه سازي، تکنیک جفت کردن یا مچ کردن غذا ها،شیوه یا روشی براي شناسایی اینکه کدام غذاها با همدیگه جور در میان و ترکیب فوق‌العاده ای ... ١٣٩٧/٠١/١٩
|

558 گذشته فعل barf یعنی قی کردن، استفراغ کردن،بالا آوردن ١٣٩٧/٠١/١٩
|

559 تلاش کردن، تیری تو تاریکی انداختن، (وقتی از کسی یک سوالی پرسیده شود یا کمکی از او
درخواست شود و آن شخص این عبارت را بکار ببرد "I'll take a stab ...
١٣٩٧/٠١/١٩
|

560 Hackneyed ١٣٩٧/٠١/١٩
|

561 لوث، لوث شدن، چیزی که در اثر تکرار زياد،پافشاری بیخودی از حد بگذرد و بی معنی به نظر برسد. ١٣٩٧/٠١/١٩
|

562 خدا حافظت باشد، خدا نگهدارت باشد، خدا نگهدارت. ١٣٩٧/٠١/١٨
|

563 وسط زمستان، چله زمستان (اینجا dead به معنای سردترین قسمت زمستان است) مثال ‘golf can be an unpleasant experience in the dead of winter بازی گلف در چله ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

564 نیمه شب، دل شب، تاریکی نیمه شب،ظلمت نیمه شب.( اینجا dead بصورت مجازی یعنی تاریک ترین و ساکت ترین قسمت شب). مثال ،. I woke up at the dead of night ١٣٩٧/٠١/١٨
|

565 حس لامسه، touch بطور کلی شامل حس گرمی ، سردی، درد ، فشار ،نرمی و زبری که همگی در پوست قرار دارند. ١٣٩٧/٠١/١٨
|

566 با توجه به رایج بودن این اصطلاح در زبان فارسی و تعارفی بودن ما ایرانیان ،اکثر کسانی که دارند زبان انگلیسی یاد می گیرند این اصطلاح را زیاد می پرسند که ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

567 اصطلاح " قدم رنجه فرمودین" یا "خیلی زحمت کشيديد تشریف آوردید" که در زبان فارسی بسیار رایج است. You took the trouble to come here ١٣٩٧/٠١/١٨
|

568 تنزیل جریان نقدی ،یک اصطلاح اقتصادی است جریان نقدی Cash Flow در علم اقتصاد به ورود و خروج نقدینگی در یک تجارت یا کسب و کار گفته می شود. تنزیل جریان ... ١٣٩٧/٠١/١٨
|

569 اگر اتفاق غیرمنتظره‌ای رخ ندهد، با در نظر گرفتن شرایط برابر، ١٣٩٧/٠١/١٨
|

570 اگر داشته بودم (اگر داشتم)had I had= If had had ١٣٩٧/٠١/١٧
|

571 1-من آمادگی اش را دارم، من آمادگی انجامش را دارم، 2-من مشغول اونم، 3- من براش نقشه دارم! )منظور از نقشه،یعنی نقشه شیطانی،توطئه و...up to no good) ١٣٩٧/٠١/١٧
|

572 خیلی سرم شلوغه، یه عالمه کار دارم،(البته بجای elbow، از neck هم استفاده می شود که آن هم به همین مفهوم است). ١٣٩٧/٠١/١٧
|

573 یه عالمه کار ریخته سرم، خیلی کار دارم، خیلی گرفتارم، خیلی سرم شلوغه! (البته گاهی بجای neck از elbow استفاده می شود که آن هم به همین مفهوم است). ١٣٩٧/٠١/١٧
|

574 بصورت وارونه پشتک یا معلق زدن بخصوص در هوا،( به قول خودمون ) قیچی برگردون در فوتبال! What a Goal, it was an amazing backflip goal چه گلي! اون یک گل ... ١٣٩٧/٠١/١٦
|

575 فوتبال) گل قیچی برگردون در فوتبال را bicycle Goal یا Backflip می گویند. ١٣٩٧/٠١/١٦
|

576 یک کلمه اسپانیایی است به معنای پايين، سطح پايين، کم،پست ،پایینی،تحتانی،زیرین ١٣٩٧/٠١/١٤
|

577 مترادف با God-man و برگرفته از همین عبارت یعنی 1-حضرت مسیح 2-مرد مقدس،پیشوا و راهنما (کسی که انسان ها را به دین خدا راهنمایی میکند) 3- تجسم خدا در ... ١٣٩٧/٠١/١٤
|

578 1-عیسی مسیح (ع)، 2-یک مرد مقدس،یک پیشوا،راهنما (که به دین خدا راهنمایی می کند 3- تجسم خدا در وجود و شکل انسان، موصوف به صفات خداوندی! ١٣٩٧/٠١/١٤
|

579 آزار و اذیت جنسی زنان در مکان های عمومی بخصوص با متلک گفتن، ایجاد مزاحمت برای زنان در خیابان، پارک و... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

580 بازرگانی) دگرسان ساز کردن روش یا نوع پرداخت ،جابجا پذیر کردن، تبدیل پذیر کردن، (حقوق) تخفیف پذیر کردن، قابل باز خرید ١٣٩٧/٠١/١٣
|

581 عبارت یا عبارت فعلی) یعنی (یهو) از دهنم پرید مثال I'm sorry I said that. It just slipped out ببخشید که اونو گفتم، فقط( یهو) از دهنم پرید! ١٣٩٧/٠١/١٣
|

582 غیررسمی) به قول خودمون یعنی سوتی دادن،اشتباه لپی، لغزش زبان و اشتباه هنگام حرف زدن، گفتن چیزی که نميخواستيد بگید. مثال I accidentally called John by ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

583 غیررسمی) مترادف با trip off the tongue یعنی کلمه، عبارت یا اسمی که براحتی تلفظ می شود و گفتنش لذت بخش است به قول خودمون براحتی تو دهنمون یا رو زبونم ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

584 غیررسمی) مترادف با Roll off the tongue یعنی کلمه یا عبارتی که گفتنش راحت و لذت بخش است و بقول خودمون رو زبونمون راحت می چرخه، مثال، This word doesn ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

585 غیررسمی، کلمه یا عبارتی یا آهنگی که به قول خودمون نقل دهان یا ورد زبون کسی باشد. مثال This phrase has become an earworm for me since morning این عبا ... ١٣٩٧/٠١/١٣
|

586 تکیه کلام افراد عادی را pet phrase و تکیه کلام افراد مشهور را catch phrase میگویند. ١٣٩٧/٠١/١٣
|

587 تکیه کلام افراد مشهور را catch phrase و تکیه کلام افراد عادی pet phrase میگویند. ١٣٩٧/٠١/١٣
|

588 1-هنر تزیین یک سطح یا شی (معمولا اشیا دور ریختنی که دیگه کاربردی ندارند و به نوعی زباله محسوب می شوند) بوسیله چسباندن تصاویر یا طرح های زیبا بر روی س ... ١٣٩٧/٠١/١٢
|

589 اصطلاح) برقراری یک توازن، توازن برقرار کردن. مثال He needs to strike a better balance between his work life and his family life او باید بین زندگی کار ... ١٣٩٧/٠١/١٢
|

590 سخت گیر باش، محکم بمان! مماشات یا سازش نکن، استوار بمان! ١٣٩٧/٠١/١٢
|

591 Three Musketeer = سه تفنگدار ١٣٩٧/٠١/١١
|

592 دست از سرم بردار، تنهایم بگذار، اذیتم نکن،راحتم بذار! ١٣٩٧/٠١/١١
|

593 اصطلاح (آمریکا شمالی) ، قسر بیرون رفتن از تنبیه، در رفتن از تنبیه. ١٣٩٧/٠١/١١
|

594 رو به بهبودی، در حال خوب شدن، در حال شفا یافتن،بهتر شدن مثال She's been ill with the flu but she's on the mend now او بخاطر آنفولانزا ناخوش احوال ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

595 قسر در رفتن از چیزی، گیر نیفتادن بخاطر چیزی، قسر بیرون رفتن ، (مثال) If I thought I could get away with it, I wouldn't pay my taxes at all. اگر فک ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

596 اقتصاد) استراتژی مومنتوم (در) سرمایه گذاری، (روش یا قانون تکانه و یا شتاب در سرمایه گذاری یا بازار مالی، ) این استراتژی شامل سرمایه گذاری در جهت باز ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

597 اقتصاد) تکانه، شتاب، ١٣٩٧/٠١/١١
|

598 معطوف به سابق، گذشته نگر، وابسته به گذشته، ex-post volatility نوسان گذشته نگر، ١٣٩٧/٠١/١١
|

599 مالکیت توسط شیطان، مالکیت جن، ١٣٩٧/٠١/١١
|

600 جن زده، در تصرف جن، مترادف با possessed ١٣٩٧/٠١/١١
|

601 اصطلاح ) Can't say boo to a goose اشاره و تاکید دارد بر کسی که بسيار خجالتی،کم حرف،عصبی، ترسو باشد که بخاطر همین خصوصیات رفتاری نمی تواند حتی یک غاز ... ١٣٩٧/٠١/١١
|

602 اصطلاح) اشاره دارد به اینکه طرف از بس خجالتی و یا ترسو هست جرات یک هو کردن یک غاز را هم ندارد ، معنای کلی :او بسیار خجالتی و یا ترسو هست ١٣٩٧/٠١/١١
|

603 روانشناسی) برون پندار، در این اختلال که از برون فکنی شدید تر است فرد همیشه در تصوری که از خود آرمانی دارد زندگی می کند و پیوسته با شکست و ناکامی روبه ... ١٣٩٧/٠١/١٠
|

604 روانشناسی) حواس پرت، پریشان، سردرگم، ١٣٩٧/٠١/١٠
|

605 اصطلاح) مشغول بودن، دست کسی بند بودن، I'm tied up right now درحال حاضر دستم بنده، (به کاری مشغولم). ١٣٩٧/٠١/١٠
|

606 1- بستن یا نگه داشتن چیزی یا کسی با طناب،بند و... 2- محدود کردن. مثال برای 1- I tied the luggage down so that it wouldn't fall off the roof of the c ... ١٣٩٧/٠١/١٠
|

607 حذف یا اضافه تاخیری، حذف یا اضافه اضطراری مثلا حذف یا اضافه تاخیری یک واحد درسی در کالج که فرم های مخصوص دارند. که بصورت LATE ADD/DROP FORM ( فرم حذف ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

608 حذف اضطراری واحد درسی (در کالج یا دانشگاه) مثال This is a Late Add/drop Form این یک فرم حذف و اضافه (حذف،اضافه) اضطراری است. ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

609 حذف اضطراری واحد درسی (در دانشگاه یا کالج) ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

610 حذف اضطراری (مثلا واحد درسی) مثال، (course late drop) or (credit late drop) یا مثلا حذف و اضافه اضطراری یک واحد در دانشگاه که فرم های مخصوص دارند و ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

611 ساعت تدریس 50 دقیقه ای، واحد درسی، مثلا At many universities a course count as 1 credit hour در بسیاری از دانشگاه ها یک کلاس(دوره یا واحد آموزشی) ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

612 واحد درسی، واحد (در دانشگاه) که بیشتر بصورت credit تنها بکار می رود ولی گاهی هم بصورت course credit بکار می رود. ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

613 اصطلاح) نگاه کردن به کسي یا چیزی از روی لذت، مثال if you like luxury cars, feast your eyes on these اگر ماشین های لوکس را دوست دارید با لذت به اینه ... ١٣٩٧/٠١/٠٩
|

614 موقعیت پر تنش، موقعیت استرس زا، وضعیت دلهره آور، موقعیت ملتهب، موقعیت احساسی، موقعیت هیجانی. مثال، I always try to stay away from a charged situat ... ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

615 احساسی، پر تنش، پر هیجان، هیجان انگیز، پر استرس، شوک آمیز، دلهره آور، ١٣٩٧/٠١/٠٨
|

616 Taking the receiver from one's hand , مثلا من گوشی تلفن (ثابت) را از دستش گرفتم و گذاشتم در گوشم . I took the receiver from his hand and placed it ag ... ١٣٩٧/٠١/٠٧
|

617 اجرای تمرین،اجرای مشق، تمرین کردن (مثلا تمرین نظامی، تمرین آتش نشانی، زلزله و...) we ran drills to prepare for things like this ما جهت آمادگی مقابل ... ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

618 به گل نشستن (کشتی)، برخورد به زمین ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

619 درخت گیلاس ژاپنی ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

620 تو اینو همینجوری داری میگی (که من خوشم بیاد ولی در واقع این طور فکر نمیکنی) ١٣٩٧/٠١/٠٦
|

621 چالش چابي بانی ، در این چالش هر چه تعداد بیشتری از مارشمالو (یک نوع شیرینی پفکی که به پف نبات هم معروف است) بتوانید در دهانتان جای دهید برنده میشوید ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

622 بازیافت کردن زباله، فرقش با recycle اینست که در reclaiming مواد آن زباله تغییر نمیکند و صرفا در این نوع بازیافت همان مواد مصرفی با انجام پروسه بهساز ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

623 چیزی یا کسي را (با ضربه) به زمین انداختن،خراب کردن، خرابکاری کردن. ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

624 1-نگاهی به اطراف انداختن، به دور و بر نگاه کردن،(معمولا به خاطر اینکه ببینند چی به چیه؟ یا کنکاش کردن ) ، مثال: Can I look around your store میتونم ... ١٣٩٧/٠١/٠٤
|

625 صفت) منحصر بفرد، تک از نوع خودش! This masterpiece is really one-of-a-kind thing این شاهکار واقعا یک چیز منحصر بفرد است. ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

626 حالا که صحبت کسی یا چیزی شد (به میان آمد) مثال Now, speaking of Mike's birthday, what else should I do حالا که صحبت از تولد مایک شد، چه کار دیگری بای ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

627 دلقک ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

628 کلفت و کوتاه، خپل و پهن، ضخیم و کوتاه، نخراشیده نتراشیده، Stubby fingers انگشتان کوتاه و کلفت. ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

629 خاموش کردن چیزی ( مثلا ته سیگار ) با فشار دادن قسمت انتهایی آن به یک سطح سفت، He stubbed his cigarette out in the ashtray
اون ته سيگارش رو در ز ...
١٣٩٧/٠١/٠٣
|

630 انگشت شست پا (تصادفی) به چیزی سفت برخورد کردن I stubbed my toe against the desk انگشت شستم رو به میز کوبیدم ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

631 اصطلاح) ترک چیزی بعنوان یک کار بد، عطای چیزی را به لقایش بخشیدن، انجام دادن یک کاری را متوقف کردن چراکه احساس میکنید ارزشش رو ندارد که به اون کار ادا ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

632 به ماشینهای قدرتمندی گفته میشود که نسبت به کلاس سدانهاي سواری، دارای شاسی بلندتری نسبت به زمین هستند و قادر به حرکت در مسیرهای سخت یا آفرود هستند ... ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

633 Also) Suburban Utility Vehicle ) شاسی بلند برون شهری که از CUV یا همان Crossover Utility Vehicle کراس اوور ها ، بزرگتر و مخصوص جاده های آفرودي هستند ١٣٩٧/٠١/٠٣
|

634 دیگر زیاد، دیگر خیلی، don't go over there much anymore دیگر زیاد به آنجا نروید ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

635 ضرری ندارد که...، بد نیست که...، بهتره که...، it wouldn't hurt her to walk instead of going in the car all the time براش بد نیست که بجای اینکه همیشه ... ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

636 ضرری ندارد که...، نمیتونه بد باشه که...، بد نیست که...، It couldn't hurt you to do the ironing for once ضرری ندارد که برای یکبار هم که شده اتو کردن ر ... ١٣٩٧/٠١/٠٢
|

637 چه قیافه تهاجمی!، چه قیافه خشنی! (اصطلاحی برای ظاهر خشن،اسپرت و تهاجمی خودرو) ١٣٩٧/٠١/٠١
|

638 غوطه ور نمودن، غرقه کردن، ١٣٩٧/٠١/٠١
|

639 مونروف ، نوعی سانروف سقف اتوموبیل! ١٣٩٦/١٢/٢٩
|

640 قراره (مسیر) ناهموار بشه! Saddle up, it's going to get bumpy (اسب) رو زین کن، قراره که( مسيرمون ) پرچاله چوله بشه! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

641 قراره (مسیر) پرچاله چوله باشه! قراره که (مسيرمون) ناهموار باشه، Hang on tight, it going to be bumpy محکم بنشین، قراره مسيرمون پر از دست انداز باشه! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

642 زین کردن (اسب)، آماده کردن، اسب رو زین کن!حاضر شو که بريم! زین کردن و سوار شدن! ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

643 وحدت گرا، یکتا گرا، معتقد به وحدانیت خدا، یگانه گرا ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

644 اصطلاحی برای نشان دادن اینکه شما آماده و خواستار رقابت در یک مسابقه یا انجام یک کار مشکل هستید Time to bring it on زمان آماده شدن برای رقابتی مشکل، ی ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

645 1-به معنای : شرط می بندم (برای مواقعی که شما از یک چیزی کاملا مطمئن هستید که درسته و اتفاق می افتد اگر چه نمی توانید آنرا ثابت کنید مثلا I bet you sh ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

646 (بله )حتما! مطمئنا! مطمئن باشید! You will pick up Alice after school, won’t you?" "You bet."(شخص اول)تو آلیس را بعد از مدرسه سوار میکنی می آوری، درست ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

647 1- خود کلمه bah یک حرف ندا می باشد و برای موارد انزجار و نفرت ،تحقیر یا دلزدگی از چیزی یا کسی بکار می رود مثل اه، اوغ و... و کلمه humbug معانی زیادی ... ١٣٩٦/١٢/٢٨
|

648 اینجا،این بالاست! It's up here in the clouds where I wish to be اینجا، این بالاست داخل ابرها ، جایی که من آرزو می کنم باشم! ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

649 بعهده شماست، اختیار با شماست، میل خودته!تصمیم با شماست(نه من)! ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

650 فرقش با test , exam, quiz اينه که سوالات پرسیده شده برای بازخورد موضوعی است ولی در آن سه تا اینگونه نیست ، test با exam فرق چندانی ندارند ولی در انگ ... ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

651 از دیدنت در اینجا خیلی تعجب کردم! عجیبه که شما را اینجا ملاقات میکنم! انتظار نداشتم شما را در اینجا ببینم!! (شاید، چه عجب از این طرفا یا چی شد یادی ا ... ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

652 شروع (اثر دارو) onset of effect for drug ١٣٩٦/١٢/٢٧
|

653 مترادف با cry for joy از شدت خوشحالی گریه کردن ، گریه شادی، اشک شوق! "My parents were crying Tears of Joy when they heard about me getting accepted t ... ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

654 گریه شادي، از شدت شادی گریه کردن I wept for joy while watching this video موقع دیدن این ویدئو، از خوشحالی گریه کردم ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

655 پرداخت غرامت ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

656 پرداخت غرامت شغلی ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

657 آواز دسته جمعی خواندن با (آهنگ مورد نظر) همراهی دسته جمعی با یک آهنگ یا ارکستر ، (وقتی یک آهنگی اجرا میشود عده‌ای از تماشاگران قسمت هایی از آن اهنگ ... ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

658 صفت) اکشن، پرجنب وجوش، مثال I liked the Die hard movie because it was an action-packed movie من فیلم جان سخت را دوست داشتم چونکه یک فیلم اکشن بود ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

659 نادیده انگاشتن ١٣٩٦/١٢/٢٦
|

660 کودک آزار، متجاوز جنسی، ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

661 شستشوی گوش، (توسط پزشک برای تمیز کردن گوش ) ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

662 1-رها شدن،خلاص شدن، دور انداختن (چیز ناخواسته یا دیگه بدرد نخور)، دست به سر کردن (کسی)، دک کردن، از سر باز کردن(شخص آزار دهنده)
مثال:
We got ...
١٣٩٦/١٢/٢٥
|

663 از شر چیزی خلاص شدن، رها شدن از چیزی Do away with any doubts از هرچی شک و تردید هست، خلاص شو! ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

664 دنبال کردن، همراهی کردن، تعقیب کردن ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

665 پانزدهم مارس،. نیمه مارس، (روزی که به تقویم رومی روز کشته شدن ژوليوسزار است) ١٣٩٦/١٢/٢٥
|

666 صفت) منحصر به مورد، منحصر به موضوع، مثلا عوامل یا فاکتورهایی که منحصر به یک مورد یا موضوع خاصی هستند را Case-specific factors میگویند ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

667 عامل مورد خاص، عاملی که مختص مورد خاصی است ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

668 صفت) بدون فکر، نسنجیده، عجولانه، بی ملاحظه، بی فکر ،بدون اندیشه ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

669 قانون فراگیر، ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

670 روایت،توضیح، توجیه، ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

671 فوتبال) مترادف کلين شيت، دروازه بسته، در طول دیدار یا مسابقه، هیچ گلی دریافت نکردن، دروازه را بسته نگه داشتن! ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

672 فوتبال ) دروازه بسته،کلين شيت( یعنی دروازه بان در طول دیدار دروازه اش را بسته نگه داشته است). مترادف با shutout ١٣٩٦/١٢/٢٤
|

673 تحلیل گرایی، فلسفه تحلیلی، واکافتي ١٣٩٦/١٢/٢٣
|

674 به اندازه کافی خوردن ، به مقداری که نیاز هست خوردن always eat or drink your fill همیشه تا اندازه ای که نیاز داری بخور و بنوش ١٣٩٦/١٢/٢٣
|

675 زاغه یا آلونک هندی (Jhuggi Jhopdis به معنای زاغه هایی هست که از گل و آهن ساخته میشوند و در زبان هندی به این نام معروفند) ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

676 انگلیسی هندی) زاغه های هندی،آلونک های ساخته شده از گل و آهن در هند، ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

677 Idiom) یک دور تشویق در میان یک گروهی یا حضار،یک کف مرتب
how about a round of applause for Peter
با یک کف مرتب برای پیتر چطوريد! / چطور است پ ...
١٣٩٦/١٢/٢٢
|

678 بیا صحبت کنيم و رفع سوء تفاهم ، بیا سنگهامون رو وا بکنیم.
I had a problem with Mike,so, decided to clear the air
من با مايک یک مشکلی داشتم پس ...
١٣٩٦/١٢/٢٢
|

679 خمار ١٣٩٦/١٢/٢٢
|

680 شبیه به کسی یا چیزی شدن، شبیه به کسی یا چیزی به نظر رسیدن، مثل کسی یا چیزی شدن،
She's had tons of surgeries to look like actress of Hollywood
١٣٩٦/١٢/٢١
|

681 تحت چیزی قرار گرفتن،(بیشتر برای اصطلاح تحت عمل جراحی قرار گرفتن بکار میرود)، دستخوش چیزی قرار گرفتن، به چیزی تن در دادن، سختی یا تجربه تلخی از چيزي ر ... ١٣٩٦/١٢/٢١
|

682 چیزهای مهم، چیزهای با اهمیت،
I never say mean things
من هیچوقت چیز مهمی نمی گم.
١٣٩٦/١٢/٢٠
|

683 صفت ) برای drone ، وزوزو، کسی یا چیزی که صدای وزوز، یا بم میکند.
his voice is drony
صداش بم است.
2- آدم تنبل و انگل، طفیلی.
١٣٩٦/١٢/١٩
|

684 مفت خور، طفیلی، آدم تنبل و انگل.
- خرحمال، حمال مفت.
١٣٩٦/١٢/١٩
|

685 با دقت نگریستن به...، از روی کنجکاوی نگریستن به...، ١٣٩٦/١٢/١٩
|

686 به سمت چپ پیچیدن، to turn left ١٣٩٦/١٢/١٨
|

687 چرت بردن، خواب رفتن
did you doze off
چرتت برد? خوابت برد? خوابت رفت ?
١٣٩٦/١٢/١٨
|

688 دستشوئی رفتن (بین راه مسافرت)، توقف برای دستشوئی و استراحت کوتاه و احتمالا خوردن غذا هنگام مسافرت.
I need to make a pit stop
من باید بروم دست ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

689 باقی مانده برای سپری کردن، باقیمانده برای رفتن یا پشت سر گذاشتن
we've only got about 120 miles left to go
ما فقط حدود 120 مایل باقیمانده دار ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

690 سریع سفر کردن، زمان مسافرت را کوتاه کردن we're making good time ما داریم سریع مسافرت میکنیم ١٣٩٦/١٢/١٨
|

691 خوراکی گرفتن (برای موقعی که داری سفر ميکنيد) don't you want to stop somewhere and grab a bite? نمی خواهی یه جایی توقف کنی و یه کم خوراکی بگیری? ١٣٩٦/١٢/١٨
|

692 سر راه کسی قرار گرفتن، قابل دسترس شدن برای کسی، برای کسی اتفاق افتادن،
he did whatever jobs came his way
او هر شغلی که سر راهش قرار می گرفت ...
١٣٩٦/١٢/١٧
|

693 دوره تخصصی تکمیلی (فلوشيپ) ١٣٩٦/١٢/١٧
|

694 هم اسم، همنام، ١٣٩٦/١٢/١٧
|

695 درجه (چیزی) را یک درجه بالاتر بردن، سطح چیزی را یک پله ارتقا دادن، یک درجه یا یک سطح بالاتر بردن چیزی. مثال I wasn't doing so well in school, so I tu ... ١٣٩٦/١٢/١٧
|

696 صفت) سبقت گرفته، پیش افتاده (از دیگران) ١٣٩٦/١٢/١٦
|

697 در نمایش یا نمایشگاه، خود را کانون توجه قرار دادن،
That car is stealing the show
این ماشین در نمایشگاه همه توجهات تماشاچیان را به خود جلب میک ...
١٣٩٦/١٢/١٦
|

698 انگلیسی بریتانیایی ) معادل goosebumps که انگلیسی آمریکایی است ،یعنی حالتی از پوست که در اثر عواملی مثل سرما یا استرس و ترس، به شکل پرز های برجسته یا ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

699 حالتی از پوست که در اثر عواملی مثل سرما یا استرس، به شکل پرز های برجسته یا همان سیخ شدن مو، در می آید،( این اصطلاح مربوط به انگلیسی آمریکایی میباشد و ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

700 اصطلاح تخصصی برای سینما) آماده شروع فیلمبرداری هستی? ١٣٩٦/١٢/١٦
|

701 راننده بدلکار، ١٣٩٦/١٢/١٦
|

702 گیره کاغذ، کلیپس، همان binder clip یا fold over clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

703 گیره کاغذ، کلیپس، یک گیره کوچک فلزی یا پلاستیکی هستند که به گیره کاغذ معروفند ، اسامی دیگر عبارتنداز، banker's clip و fold over clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

704 گیره های کوچکی که بعنوان گیره کاغذ هستند مترادف binder clip و banker's clip ١٣٩٦/١٢/١٦
|

705 به معنای تصور ایجاد کردن، به نظر رسیدن هم می باشد!
consider how your words are coming across to the listener, when you're speaking
وقتی دارید ...
١٣٩٦/١٢/١٦
|

706 انگشت وسط دست، و اگر کسی این انگشت رو به سمت کسی بگیرد یعنی این که او را تحقیر کرده و حالت توهین آمیز دارد. در فرهنگ غرب این انگشت، به انگشت بی ادبی، ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

707 کسی را تحقیر کردن، به کسی توهین کردن!(البته این بیشتر یک gesture یا ژست هستش که با نشان دادن انگشت وسط دست در حالیکه بقیه انگشتان جمع شده اند و گرفتن ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

708 ظاهر مصنوعی، ظاهر کاذب، نقاب، صورتک مصنوعی، یا نشان دادن چهره به ظاهر شاد در حالیکه در واقع اصلا شاد نمی باشد، رفتار یا احساساتی که ریاکارانه بوده و ... ١٣٩٦/١٢/١٦
|

709 باهاش کنار بیا، بهش رسیدگی کن، حل وفصلش کن، مدیریتش کن، بپذيرش، با هاش (کسی) در بیفت، باهاش رابطه برقرار کن، ١٣٩٦/١٢/١٥
|

710 کسی را معطل کردن، رفتن کسی را به تاخیر انداختن ١٣٩٦/١٢/١٥
|

711 عامیانه خودمانی) چشمت کور، دندت نرم! حقت بود! هرچی سرت اومده حقت بوده! ١٣٩٦/١٢/١٥
|

712 حقت بود، هرچی به سرت اومده حقت بود، چشمت کور و دندت نرم،( هر بلائی سرت بیاد مسببش خودت هستی، you get your just deserts ) ١٣٩٦/١٢/١٥
|

713 شاد باش، غصه نخور، خوشحال باش!
cheer up!, it's not that bad
خوشحال باش! اون زیاد (هم ) بد نیست.
١٣٩٦/١٢/١٥
|

714 خوشحال باش!، غصه نخور!، شاد باش!، شادی کن!
مثال:
cheer up! It's not that bad
غصه نخور! اون خیلی (هم) بد نیست.
١٣٩٦/١٢/١٥
|

715 صفت) غرغرو، غرغر کننده، grumbling , غار و غور کننده، مثلا grumbly tummy شکم غر غر کننده، شکم غار و غور کننده،(شکمی که بدلايلي صدای غار و غور ميکند ). ١٣٩٦/١٢/١٥
|

716 دوباره گرفتن ، retaking test ,دوباره امتحان گرفتن . ١٣٩٦/١٢/١٤
|

717 اصطلاح) 1-پا به پای کسی رفتن یا بودن، با کسی همگام بودن، از کسی عقب نیفتادن، با کسی چشم و هم چشمی کردن!
2- تماس یا ارتباطی را با کسی را ادامه دادن ...
١٣٩٦/١٢/١٤
|

718 فرا بکر، فوق بکر، خالص، مثلا The extra virgin olive oil روغن زیتون فرا بکر. ١٣٩٦/١٢/١٤
|

719 1- شروع کردن یک رابطه جنسی با کسی، با کسی ملاقات کردن و رابطه دوستانه برقرار کردن، مثال
Did you ever hook up with Maisy while you were there?
١٣٩٦/١٢/١٤
|

720 با کسی رابطه جنسی شروع کردن، با کسی مرتبط شدن، چیزی یا کسی را به چیز دیگر یا کس دیگر وصل کردن. ١٣٩٦/١٢/١٤
|

721 روش مخ زدن جنس مخالف، شیرین زبونی برای جلب توجه، (منظور شروع مکالمه با جنس مخالف به روش تملق گونه و طنز آمیز برای جلب توجه او می باشد ) متلک گفتن، بع ... ١٣٩٦/١٢/١٤
|

722 Turn back، به عقب برگرداندن، دور زدن و برگشتن، عقربه یا کیلومتر شمار را به عقب برگرداندن، نوار صوتی یا ویدئویی را به عقب برگرداندن.به زمان یا مکان عق ... ١٣٩٦/١٢/١٣
|

723 اوباما چندمين رئیس جمهور آمریکا ست? (یکی از روش های ساختاری برای سوالی کردن ordinal number یا همان' چندمين' خودمون در فارسی ) البته متاسفانه یک ساخت ... ١٣٩٦/١٢/١٣
|

724 دادم موهامو کوتاه کردند. منظور این نیست که خودش موهاشو کوتاه کرده.چون در اینصورت به این شکل نوشته میشد I cut my hair ١٣٩٦/١٢/١٢
|

725 دوچرخه ام به سرقت رفته، دزدیده شده! I had my bike stolen= my bike was stolen (ساختار جملات سببی یا causative ) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

726 اصطلاح) 1-پدال گاز(اتومبیل) را ته فشار دادن،(برای بالا بردن سرعت و یا مسافرت)2- حداکثر تلاش را کردن، تمام انرژی و جدیت را برای انجام کاری به کار برد ... ١٣٩٦/١٢/١٢
|

727 گرسنه (صفت) ١٣٩٦/١٢/١٢
|

728 1- چپاندن چیزی یا کسی در یک جای محدود و از قبل پر شده. 2- از انجام کاری دست برداشتن 3-استفاده از چیزی را برای همیشه کنار گذاشتن 4- جذب مخاطب برای دی ... ١٣٩٦/١٢/١٢
|

729 1- چمدان را بستن! تمام وسایلت را جمع و جور کردن و داخل چمدان گذاشتن!
مثال:
I'm going to pack my things up to go home
من دارم وسایلم را جم ...
١٣٩٦/١٢/١٢
|

730 چمدان را بستن! جمع و جور کردن همه وسايلت باهم و داخل یک چمدان گذاشتن.
I am about to pack up my things and go home
من تقریبا دارم چمدونم را می ...
١٣٩٦/١٢/١٢
|

731 پیش گویی خود انجام، یا پیش گویی محقق کننده! نوعی پیش گویی که پس از آنکه اعلام میشود خودش شرایطی را ایجاد می کند که باعث میشود همان پیش گویی به حقیقت ... ١٣٩٦/١٢/١١
|

732 دایره لغات، دایره واژگان ١٣٩٦/١٢/١١
|

733 دایره لغات خودتان را افزایش دهيد. ١٣٩٦/١٢/١١
|

734 یک اصطلاح است) که مترادف That's one way to put it است و دقیقا به یک مفهوم هستند یعنی: اینطور هم میشه گفت! اینجوری هم میشه گفت! (برای درک بهتر و توضیح ... ١٣٩٦/١٢/١١
|

735 یک اصطلاح است) یعنی، اینجوری هم میشه گفت! اینطور هم میشه گفت!
(منظور اینست که این ایده و عقیده شماست و ایده های زیادی هست در مورد آنچه که شما بیان ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

736 تدارک دیدن، به روی صحنه آوردن یا بردن (اثر هنری مثل تئاتر، موسیقی و...)
She's mounted a theatrical production in the central theatre Hall او یک ا ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

737 برای درک بهتر ، برای درک عمیق تر /بیشتر ١٣٩٦/١٢/١١
|

738 اصطلاح عامیانه مجازی)
-اهداف تیم، دار و دسته دوستان!
-رویای بر و بچ، مطلوب دوستان!
- در بعضی موارد به معنی عالیه، خیلی خوب، awesome، مورد ع ...
١٣٩٦/١٢/١١
|

739 صفحه کیلومتر شمار دیجیتال یا الکترونیکی اتوموبیل که به digital instrument cluster و digital dash هم معروف است ١٣٩٦/١٢/١٠
|

740 صفحه کیلومتر شمار دیجیتال اتوموبیل! ١٣٩٦/١٢/١٠
|

741 صفحه کیلومتر شمار دیجیتال اتوموبیل ١٣٩٦/١٢/١٠
|

742 صفحه کیلومتر شمار دیجیتالی در اتوموبیل که electronic instrument panel و همچنین digital dash هم گفته ميشود! ١٣٩٦/١٢/١٠
|

743 بفهم که چی میگی، حالیت باشه که چی داری میگی، توجه کن به آنچه که میگویی. Are you listening to yourself? متوجهي که چی داری میگی? ١٣٩٦/١٢/١٠
|

744 خدای ناکرده!، خدا نکند! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

745 God forbid، خدای ناکرده، خدا نکند! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

746 ضد حال، حالگیر، you are a wet blanket guy تو یک آدم ضد حالي! (اصطلاح a wet blanket برای افراد دمق و افسرده ای بکار میرود که خوشی و شادی دیگران را نیز ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

747 تو یک آدم ضد حالی a wet blanket guy ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

748 Buzzkill ,ضد حال ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

749 چه عجب از این طرفا !
مشتاق دیدار!
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

750 1-از زیر کاری در رفتن، با بهانه و عذر از انجام کاری اجتناب کردن، 2-از یک عادت یا فعالیت روزمره دست برداشتن (مثال1- I think her backache was just a wa ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

751 شروع یک رابطه عاشقانه she got together with Paul two years ago او دو سال پیش با پال رابطه عاشقانه اش را شروع کرد! ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

752 با کسی رابطه رومانتیک یا عاشقانه شروع کردن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

753 1- دیروقت بودن it's getting on, we would better be going دیروقت هست، بهتره که برویم 2- پیرشدن he's getting on اون داره پیر میشه ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

754 تقریبا، حدودا he must be getting on for 80
now اون الان باید حدودا 80 ساله باشد
١٣٩٦/١٢/٠٩
|

755 لم کاری يا چیزی را فراگرفتن، قلق چیزی را پیدا کردن، اسلوب کاری را یاد گرفتن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

756 حرف خود را به کرسی نشاندن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

757 پیشرفت کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

758 برتری یافتن، پیروز شدن ، غلبه کردن ،پیشی گرفتن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

759 دست بالا را گرفتن، تفوق یافتن،پیشی جستن، برتری پیدا کردن، بر کسی یا چیزی غالب شدن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

760 قاطی کردن، گیج شدن ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

761 عقیده من اینه که، اظهار نظر من اینست که، رک و راست باید بگم که،نقطه نظر من این است که، I thought I'd just throw in my two cents worth فکر کردم که فق ... ١٣٩٦/١٢/٠٧
|

762 نظر و ایده خود را در مورد مساله ای دادن، اظهار نظر کردن در مورد چیزی، I tried to put my two cents at the meeting but nobody would listen to me.
...
١٣٩٦/١٢/٠٧
|

763 یک اصطلاح )وقتی که میخواهید حقیقتی را بگوئید ولی ممکن است که زیاد محترمانه به نظر نياد از این اصطلاح استفاده میشود، مثال
let me put it this way, ...
١٣٩٦/١٢/٠٧
|

764 زمان استراحت کوتاه، زمان خارج شدن از فعالیت ورزشی یا کار برای استراحت کوتاه مدت ١٣٩٦/١٢/٠٦
|

765 آزادی در جسارت نهفته است، آزادی در جسارت قرار دارد. ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

766 فکر نمیکنم که این عشق باشه، بیشتر هوسه (تا عشق) ١٣٩٦/١٢/٠٥
|

767 چیزی که به فاجعه منجر خواهد شد، دستورالعمل فاجعه بار،
(something that will result in disaster)

She's planning to do the plumbing herself. ...
١٣٩٦/١٢/٠٤
|

768 مهمونی فوق‌العاده، جشن بزرگ That party was a banger اون مهمونی یک مهمونی فوق‌العاده بود! 2- آتش بازی کوچک ترتیب داده شده با صدای بلند بیشتر برای بچه ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

769 بخشی از پول را کف رفتن یا برای خود برداشتن ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

770 به معنای have a sex هم کاربرد دارد البته بستگی به context دارد. ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

771 ممکنه من هم سوار کنید? البته این اصطلاح زیاد کاربرد ندارد و بیشتر بصورت with خواهد بود تا from ولی همین معنا را می رساند در ضمن ride from you به معنا ... ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

772 عامیانه) همان even steven است که گاهی بدین شکل نوشته میشود یعنی برابر، سه دانگ سه دانگ، یر به یر، مساوی ،نه من نه تو، سر به سر ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

773 برابر، مساوی، سه دانگ سه دانگ، سر به سر، یر به یر، نه من نه تو (even stephen) هم به همین معناست. ١٣٩٦/١٢/٠٤
|

774 از هرروز سریعتر بدو ،سریعتر از هرروز بدو ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

775 دکلمه کردن شعر، شعر را دکلمه کردن I can recite poetry من می توانم شعر دکلمه کنم ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

776 واضح است، مسلم است ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

777 افشاندن، پاشیدن ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

778 جنگل بتني، که ساختمان های یک شهر یا منطقه ای بسان درختان یک جنگل سر به فلک کشیده اند و بجای فضای سبز یک فضای خاکستری ناخوشایند بوجود آورد اند. ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

779 کسی را فهمیدن، کسی را تأیید کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

780 1- کسی را با ماشین به جایی بردن البته در این کاربرد اول میتوان از ride هم استفاده کرد
Please give me a lift home
Or
Please give me a ride ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

781 کسی را با ماشین به جایی بردن، البته بجای ride میتوان از lift هم استفاده کرد
Can you give me a ride to work
میتونی منو با ماشین برسونی سرکار? ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

782 کسی را فریب دادن، کسی را اغفال کردن! ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

783 شیرین زبونی کردن، مخ زدن، دلربایی کردن، اغفال کردن ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

784 از کار بیکار کردن کسی، اخراج شدن
your stupidity got me the sack
,حماقت تو منو از کار بیکار کرد.
I got the sack because of your stupidity ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

785 کسی را به رختخواب بردن (برای س.ک.س)
(توجه داشته باشیدبا اصطلاح
Get someone the sack اشتباه گرفته نشود)
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

786 خود را به ندانستن زدن، خود را به نفهمي و حماقت زدن
Don't play dumb with me - I know you took the money
خودت را به نفهمي نزن!- من میدونم که ت ...
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

787 با کسی راه آمدن، تحمل کردن، صبوری کردن ، مثال I always bear with him من همیشه باهاش راه میام، همیشه باهاش صبوری می کنم ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

788 با کسی تسویه کردن، از کسی انتقام گرفتن، با کسی مقابله به مثل کردن، ١٣٩٦/١٢/٠٢
|

789 بازیکن یک تیم که بیش از اندازه تکروی ميکند، تکروی کردن he hogs the ball او خیلی تکروی میکند ١٣٩٦/١٢/٠١
|

790 اصطلاحی است که برای مواقعی که شما با چیزی موافق هستید بکار برده میشود، به معنی ،اوکی، باشه، حله، موافقم، مشابه آن that's a deal هم به همین معناست! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

791 1- دارد دیرم می‌شود 2- دیر می رسم،با تاخیر می آیم،(این اصطلاح دو تا کاربرد دارد) مثال برای 1، I have to go ,I'm running late باید بروم دارد دیرم می‌ ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

792 در حال کم شدن چیزی، در حال تمام شدن (البته فرقش با running out of اينه که اون مقدار باقیمانده بیشتر از موقعی هست که اصطلاح running out بکار برده شود، ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

793 کسی را در جریان گذاشتن، چیزی را به کسی خبر دادن، I just wanted to give you all a heads up that I am running late من فقط خواستم به همتون خبر بدم که دی ... ١٣٩٦/١٢/٠١
|

794 طول کشيدن (چیزی بیش از آنچه که برنامه ریزی شده بود )مثال Sorry I’m late, the meeting ran over.متاسفم که دیر کردم، جلسه طول کشيد! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

795 تقاضا کردن،احضار کردن چیزی یا کسی بصورت قانونی، طلب کردن ١٣٩٦/١٢/٠١
|

796 صندوق امانات بانک( همچنین به safety deposit box هم معروف است) ١٣٩٦/١٢/٠١
|

797 یا safe deposit box صندوق امانات بانک! ١٣٩٦/١٢/٠١
|

798 حاوی مقدار زیادی از چیزی بودن، پوشیده شده با مقدار زیادی از چیزی، شامل چیزی خاص به مقدار زیاد بودن ١٣٩٦/١١/٣٠
|

799 هیجان را تحریک کن، آشوب را زیاد کن، اغتشاش کنید، هيجانات را برانگیزید ١٣٩٦/١١/٣٠
|

800 دوباره شروع شد! مثال Oh Jeez, Here we go again ای وای! دوباره شروع شد! یا (یا خدا! بازم شروع شد!)این عبارت بیشتر در مواقعی بکار برده میشود که شخص قبل ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

801 شوخی را متوقف کردن، جک گفتن را تمام کردن if I were you I would drop the humour اگر بجای تو بودم شوخی کردن را تموم میکردم ١٣٩٦/١١/٣٠
|

802 به خیلی پر سر و صدا بودن منتهی می شود ١٣٩٦/١١/٣٠
|

803 کارت شناسایی مخصوص پرستاران،دکتر و سایر پرسنل درمانی که در زبان ما به اتیکت معروف است ١٣٩٦/١١/٣٠
|

804 1-کار کردن در پتانسیل کامل یا حداکثر کارایی 2- کارکرد در سطح مورد انتظار 3- در جریان بودن، کاملا مطلع، اپ تو دیت یا بروز بودن ،ماهر و حرفه ای بودن (م ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

805 ساعات زیادی نگذشته بود ١٣٩٦/١١/٣٠
|

806 نه تا وقتی که، نه قبل از اینکه، نه تا آن موقع!
مثال:
when you finish your homework you can go outside but not until then
وقتی تکاليفت رو ت ...
١٣٩٦/١١/٣٠
|

807 بد شانسی، what rotten luck چه شانس بدی یا چه بدشانسی ای how unfortunate چقدر بدشانس! ١٣٩٦/١١/٣٠
|

808 گردشگری فاجعه یا disaster tourism این اصطلاح موقعی بکار برده میشود که ازدحام مردم صورت میگیرد تا مرتب سرک بکشند (گردن دراز کنند )تا ببینند چه خبره، ب ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

809 کمی جلوتر، there is a gas station up ahead یک پمپ بنزین کمی جلوتر هست،/وجود دارد! ١٣٩٦/١١/٣٠
|

810 این اصطلاح بیشتر در مواقعی که میخواهند خبر بدی به کسی بدهند بکار برده میشود و یعنی : متنفرم از این که من اولین کسی هستم که این خبر (بد ) را بهت ميده! ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

811 چیزی را به کسی اطلاع دادن، خبر چیزی را به کسي دادن (معمولا خبر بد، اخبار حوادث و اتفاقات بد )
I hate to break it to you but your father died
...
١٣٩٦/١١/٣٠
|

812 متوقف شدن (توسط پلیس راه معمولا، بخاطر ارتکاب جرم حین رانندگی) خود عبارت pull over یعنی ماشین را به کنار جاده کشیدن و متوقف شدن I got pulled over by ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

813 کجا میخواهی بروی? مقصدت کجاست? به کدوم سمت میروید? (بیشتر راننده تاکسی ها این اصطلاح را بکار می برند ،تا متوجه شوند که مسافر شون کجا میخواهد برود) مت ... ١٣٩٦/١١/٣٠
|

814 یک یافته غیرمعمول با توجه به...، یک کشف غیرمعمول با در نظر گرفتن اینکه ...، ١٣٩٦/١١/٢٩
|

815 یک یافته غیرمعمول، یک کشف غیرمعمول ١٣٩٦/١١/٢٩
|

816 عامیانه) اشتیاق فراوان داشتن، enthusiastic، keen, علاقه مند،(بیشتر این نوع علاقه در مورد اشیاء بیجان است مثل ماشین و...I am sold on this beautiful ca ... ١٣٩٦/١١/٢٩
|

817 علاقه مند بودن به، مشتاق بودن، خاطرخواه بودن (بیشتر در مورد اشیاء بکار می رود نه انسان ها ) I am sold on that idea من عاشق اون ایده ام، ١٣٩٦/١١/٢٩
|

818 علاقه شدید به چیزی داشتن، مشتاق چیزی بودن، علاقمند به چیزی بودن،
I am sold on this car
من به این ماشین علاقه دارم، خاطرخواه این ماشینم!
١٣٩٦/١١/٢٩
|

819 اشتباهات،ناکامی‌های کسی را مرتب به رخش کشیدن! ناکارآمدی کسی را مرتبا به روی کسی آوردن (به منظور تنبیه یا تحقیر آن فرد)
ok, I got wrong but, don't ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

820 Informal) ناکامی‌های کسی را به رخش کشیدن (به منظور تنبیه یا تحقیر او )
they rubbed his nose in it
آنها ناکامی‌ها و اشتباه هاتش را به رخش کشید ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

821 به رخ کشیدن (چیزی که فرد با یادآوری آن احساس شرمندگی کند یا تحقیر شود ، مثل اشتباهاتی که در گذشته انجام داده یا مثلا بی پولی و...)
I know I made ...
١٣٩٦/١١/٢٩
|

822 حداکثر افزایش مجاز قیمت روزانه ای سهام فردی، سقف افزایش ١٣٩٦/١١/٢٨
|

823 حداکثر کاهش مجاز قیمت روزانه ای سهام ، سقف کاهش ١٣٩٦/١١/٢٨
|

824 هر یکساعت در میان، هر دو ساعت یکبار، ١٣٩٦/١١/٢٨
|

825 یک ماه در میان، هر دو ماه یکبار، ١٣٩٦/١١/٢٨
|

826 هر دو هفته یکبار، یا یک هفته در میان ١٣٩٦/١١/٢٨
|

827 بی عیب و نقص، بدون انتقاد، کامل و بدون کم وکاست ١٣٩٦/١١/٢٨
|

828 من را کامل گرفتار خودت کردی، منو کاملا عاشق خودت کردی ، خوب منو تور کردی! ١٣٩٦/١١/٢٨
|

829 اینجا bad ،بیشتر برای تاکید بکار رفته و معنی مثبت دارد به معنی بدجور، بدجوري) بدجوری من را گرفتار خودت کردی، بدجور منو عاشق خودت کردی، بدجوری منو تور ... ١٣٩٦/١١/٢٨
|

830 منظور من را اشتباه برداشت کردی، منظور من را بد فهمیدی ( با این عبارت You got me bad ،خیلی فرق دارد با آنکه تو زبان فارسی شاید مترادف به نظر برسند ولی ... ١٣٩٦/١١/٢٨
|

831 منظور من را اشتباه برداشت نکن،
Don't get me wrong, I'd love to come with you but I have to go to work
منظور منو اشتباه برداشت نکن (بد برداشت ...
١٣٩٦/١١/٢٨
|

832 شمالی، خدای شمالی (افسانه یونانی) الهه باد شمال مثلا aurora borealis شفق قطبی، شفق شمالی، نور یا فجر شمالی ١٣٩٦/١١/٢٧
|

833 خیابان گیر، مقداری یا تعدادی از افراد یا چیزی که خیابان میتواند دربرگیرد! ١٣٩٦/١١/٢٧
|

834 دیوانه شدن، go crazy ١٣٩٦/١١/٢٧
|

835 قایق سواری!
I'd like to take you for a ferry ride after lunch
میخوام بعد از ناهار تو رو ببرم قایق سواری! (Ferry ride یک عبارت قدیمی بوده و امر ...
١٣٩٦/١١/٢٧
|

836 قايق، کشتی کوچک!
Ferry ride یعنی قایق سواری!
١٣٩٦/١١/٢٧
|

837 رفتن برای یک پیاده روی طولانی و لذت بخش (معمولا با عشقت یا همسرت که هدف بیشتر صحبت کردن و لذت بردن است تا سایر علل مثل ورزش ) let's go for a long wal ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

838 فضای رومانتیک یا عاشقانه که توسط نور شمع ایجاد شده است. When I came home, there was a candlelit dinner on the table وقتی اومدم به خونه، یک شام رومانت ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

839 شام رومانتیک، منظور یک وعده شام که در یک فضای کاملا رومانتیک صرف شود و این فضای رومانتیک توسط نور شمع یا شمع ها ایجاد شده، a candlelit dinner for two ... ١٣٩٦/١١/٢٧
|

840 در پول غلت زدن، ثروتمند بودن، ١٣٩٦/١١/٢٦
|

841 کم ارتفاع، کوتاه قد، سطح پایین ١٣٩٦/١١/٢٦
|

842 سرتاپای عاشق شدن، کاملا عاشق شدن، he's head over heels in love with Mariah او سرتاپای عاشق مارياست! ١٣٩٦/١١/٢٦
|

843 نگاه به نیمه پر لیوان، جنبه های مثبت قضیه را دیدن، خوش بینانه نگاه کردن، با دید مثبت به قضیه نگاه کردن،looking on the bright side,though, things may ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

844 حاضر شدن یا آماده شدن برای کسی یا چیزی، مثال I geared myself up for Sarah ,who was coming here to see me من خودم را برای سارا که داشت برای دیدن من می ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

845 قادر بودن به تحمل مقدار محدودی از ناراحتی ها یا نا خوشی ها مثلا
He's able to take just so much
او فقط تا اندازه ای ظرفیت تحمل ناراحتی را دار ...
١٣٩٦/١١/٢٥
|

846 Only so much یا only so many یا just so much یا just so many همگی به این معنا هستند که برای هر چیزی ظرفیتی یا محدودیتی هست مثلا I'm able to take just ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

847 صفت) دست ساز، هنر دست، with a handcrafted engine با یک موتور دست ساز،با یک موتور ساخت هنر دست! ١٣٩٦/١١/٢٥
|

848 مارمايت،یک چاشنی تند انگلیسی درست شده از خمیر ترش که حاوی ویتامین های B و اسید فولیک بوده و اولین بار در سال 1902 در انگلستان تولید شد و امروزه طرفدا ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

849 1-محاصره شده،احاطه شده، تحت محاصره
2- عاجز، مستأصل،
١٣٩٦/١١/٢٤
|

850 روشن پوست، سفید پوست، (در مقابل سیاهپوست) ١٣٩٦/١١/٢٤
|

851 1- پول کم آوردن، بی پول شدن، پول نداشتن I am short of cash now من فعلا پول ندارم 2- بی پول، دست خالی ١٣٩٦/١١/٢٤
|

852 1- اضافه کردن به درآمد، جبران کردن کاستی های درآمد، تکمیل درآمد (ناقص) 2- دوام آوردن با درآمد ناقص، با پول بخر و نمیر زندگی کردن، با مشقت زندگی کردن، ١٣٩٦/١١/٢٤
|

853 کم کردن، کاهش دادن ١٣٩٦/١١/٢٤
|

854 پرسه زدن با، گشتن با، to roll with someone با کسی گشتن یا پرسه زدن. ١٣٩٦/١١/٢٣
|

855 به هنگام spooning (بصورت بغل کرده در کنار هم خوابیدن) شخصی که (معمولا زن ها) پشتش به همخوابه بوده و توسط big spoon در بغل گرفته شده باشد را little S ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

856 هنگام خوابیدن دو نفر در کنار هم (معمولا زن و شوهر) big spoon یک اصطلاحی است که برای آن شخصی (معمولا مرد ها)که از پشت، همخوابه خود را در بغل میگیرد. و ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

857 بصورت بغل کرده در کنار هم خوابیدن ١٣٩٦/١١/٢٣
|

858 کسی را خواب کردن، کسی را خواباندن (مثلا با لالایی، دارو ، داستان خواندن و...) ١٣٩٦/١١/٢٣
|

859 (این عبارت برای موقعی استفاده می شود که فرد گوینده برای آنچه می گوید کاملا مطمئن است )، مطمئنا میتوان گفت، یقینا می‌شود گفت، بخوبی میتوان گفت، ١٣٩٦/١١/٢٣
|

860 آبنبات یا شکلات های شمش مانند، شکلات یا آبنبات مکعب مستطیلی که حاوی دانه های فندق، بادام و... میباشد، شکلات تخته اي(candy شکلات هم معنی ميشود) ،شمش ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

861 اذیت نمی شوید اگر ، اشکالی ندارد اگر (البته تن صدا و نحوه گفتن آن بیشتر حالت سوالی یا درخواست گونه می باشد، مثلا میگویید اشکالی ندارد اگر من لامپ را ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

862 ترجمه لغت به لغت آن زیاد برای ما فارسی زبان ها آشنا و رایج نیست، ولی در کل به عنوان تقاضای محترمانه یا رسمی برای انجام کاری است. بهترین واژه ها شاید ... ١٣٩٦/١١/٢٣
|

863 پیش پرده ١٣٩٦/١١/٢٣
|

864 بعضی وقتها، معنای ill یا همان ناخوش و رنگ پریده ميدهد، مثال:
Oh no, you look green today
اوه،نه! امروز ناخوش احوال و رنگ پریده به نظر ميايي!
١٣٩٦/١١/٢٢
|

865 یک قیافه معمولی، یک قیافه متوسط (نه زشت نه زیبا) ١٣٩٦/١١/٢٢
|

866 اهمیت دادن، علاقه نشان دادن (بیشتر در حالت منفی کاربرد دارد ) مثال
I don't give a hoot about what they say من به آنچه که آنها میگویند اهمیتی نمی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

867 گلیم خود را از آب کشیدن!
I tried to fend for myself
سعی کردم گليمم را خودم از آب بکشم!
١٣٩٦/١١/٢١
|

868 کلاسور ١٣٩٦/١١/٢١
|

869 پختن بر روی اجاق گاز (فرق بین bake و cook اینست که cook یک اصطلاح کلی برای پخت و پز هست که البته شامل bake هم نوعی از طبخ غذا است می باشد، انواع مختل ... ١٣٩٦/١١/٢١
|

870 این جا و آنجا حمل کردن(کسی یا چیزی)، با خود این ور و اون ور بردن ١٣٩٦/١١/٢١
|

871 از بیراهه رفتن، از کمربندی رفتن، از جاده فرعی رفتن، مترادف made a detour
مثال:
let's take a detour to avoid the traffic jam
بیا تا از کمر ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

872 از بیراهه رفتن، از جاده فرعی رفتن، از کمربندی رفتن ، مترادف take a detour
مثال:
we made a detour to avoid the town centre
ما بخاطر اجتناب ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

873 مدیون بودن، بدهکار بودن، متعهد (در قبال چیزی) بودن، مکلف بودن ١٣٩٦/١١/٢٠
|

874 دندان قروچه ، مترادف teeth clenching ١٣٩٦/١١/٢٠
|

875 مترادف teeth grinding به معنای دندان قروچه ١٣٩٦/١١/٢٠
|

876 مترادف teeth chattering به معنای لرزیدن یا بهم خوردن تند تند دندان ها (معمولا در اثر سرما) ١٣٩٦/١١/٢٠
|

877 لرزیدن یا بهم خوردن دندان ها (در اثر سرما) ١٣٩٦/١١/٢٠
|

878 لرزش یا بهم خوردن سریع، فک زدن my teeth were chattering with the cold دندان هایم بخاطر سرما می لرزید (بهم می خورد) teeth chattering لرزیدن یا بهم خور ... ١٣٩٦/١١/٢٠
|

879 بهم خوردن سریع، فک زدن سریع ١٣٩٦/١١/٢٠
|

880 آراستن، تزیین کردن ١٣٩٦/١١/١٩
|

881 وقفه، به بن بست خوردن (مذاکرات)، تعلیق ، تعطیلی، توقف ١٣٩٦/١١/١٨
|

882 تصادف زنجیره ای، تصادف های سریالی، تصادف بیشتر از دو تا ماشین که روی هم انباشته میشوند ! ١٣٩٦/١١/١٨
|

883 اصطلاح خودمونی) همون "بپر بالا" خودموني موقع سوار شدن به ماشین یا موتور و...
سوار شو!
١٣٩٦/١١/١٨
|

884 گوش بزنگ بودن، مترصد بودن، حواس جمع بودن، مراقب بودن، هوشیار بودن ١٣٩٦/١١/١٨
|

885 ناراحت شدن، اذیت شدن ،به کسی برخوردن، مترادف با get the hump مثلا I think he was given the hump when we didn't invite him to the party من فکر میکنم ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

886 ناراحت شدن، اذیت شدن، عصبانی شدن (این احساس بیشتر در موقعی هست که شخصی شما را ناراحت کند و به شما اصطلاحا خودمونی بربخورد، مثلا وقتی میگیم بهم برخورد ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

887 شيطوني کردن، رفتار شیطنت آمیز کردن! ١٣٩٦/١١/١٨
|

888 شيطوني کردن! ١٣٩٦/١١/١٨
|

889 یه نگاه دقیق بیندازید! با دقت چک کنيد! (با حواسی کاملا جمع چیزی را کنترل کردن یا چک کردن ) ١٣٩٦/١١/١٨
|

890 یه نگاه بیندازید! مترادف have a look (در انگلیسی آمریکایی بیشتر رایج هست تا انگلیسی بریتانیایی) ١٣٩٦/١١/١٨
|

891 یه نگاه بیندازید! مترادف take a look (انگلیسی بریتانیایی بیشتر از have a look استفاده می کنند) ١٣٩٦/١١/١٨
|

892 یه نگاهی بیندازید، با دقت یه نگاه بیندازید ١٣٩٦/١١/١٨
|

893 1-شیفتگی، طرفداری، هواخواهی(از کسی یا چیزی مثلا مثل کشور، ورزش ، ورزشکاران و...) 2- طرفداران، شیفتگان، هواداران (کسی یا چیزی) ١٣٩٦/١١/١٨
|

894 چه سوپرايزي که اینجا بهت برخوردم، bump into به معنای اتفاقی با کسی رو برو شدن ، اتفاقی کسی را دیدن یا پیدا کردن ١٣٩٦/١١/١٧
|

895 بافت فرسوده ١٣٩٦/١١/١٧
|

896 معرفی عمومی یک محصول، ١٣٩٦/١١/١٦
|

897 تشویق کردن کسی، حمایت کردن از کسی who are you rooting for شما از کی حمایت می کنی? یا شما چه کسی را تشویق میکنی ? ١٣٩٦/١١/١٦
|

898 من از شما حمایت می کنم، من شما را تشویق می کنم. ١٣٩٦/١١/١٦
|

899 حمایت کردن، تشویق کردن ١٣٩٦/١١/١٦
|

900 یک خلاصه ای از اطلاعات و اخبار (مربوطه) بگیرید، یک نگاه خلاصه وار به اطلاعات و اخبار داشته باشید، ١٣٩٦/١١/١٥
|

901 یک خلاصه ای از اطلاعات و اخبار ١٣٩٦/١١/١٥
|

902 مشتاق شدن، ذوق زده شدن، هیجان زده شدن ١٣٩٦/١١/١٤
|

903 ذوق زده، هیجان زده، مشتاق، با انرژی ١٣٩٦/١١/١٤
|

904 جو گیر شدن! ١٣٩٦/١١/١٤
|

905 غیررسمی ) بسیار هیجان زده کردن،(خودمونی) کف بریدن knock someone's socks off سوپرايز کردن کامل کسی. مثال) It knocked my socks off کامل مرا سوپرايز ک ... ١٣٩٦/١١/١٤
|

906 به به و چه چه گفتن، پاچه خواری کردن، چرب زبانی کردن ١٣٩٦/١١/١٤
|

907 گریه کردن ( منظور طوری گریه کردن که اشک از چشمان جاری شود ) ، شروع به گریه کردن He broke down in tears during his testimony ١٣٩٦/١١/١٢
|

908 به حالت یا وضعیتی گفته میشود که اشک از چشمان یک شخص جاری شود چه در اثر گریه و چه در اثر خنده زیاد (مثال، We were laughing so hard that we were in tea ... ١٣٩٦/١١/١٢
|

909 به یکباره زیر خنده زدن، به یکباره از خنده ریسه رفتن ١٣٩٦/١١/١٢
|

910 به یکباره زیر خنده زدن! She burst into laughter او به یکباره زد زیر خنده! ١٣٩٦/١١/١٢
|

911 زیر گریه زدن، به یکباره زیر گریه زدن، He burst into tears او به یکباره زیر گریه زد! ١٣٩٦/١١/١٢
|

912 وقتی کسی می گوید I'm taken یعنی فعلا در حال حاضر با یک دختر یا پسر در ارتباط هستم اگر گوینده مرد باشد یعنی اینکه من فعلا دوست دختر دارم اگر گوینده ... ١٣٩٦/١١/١٢
|

913 من که بهت گفتم یا من که بهت هشدار دادم، بهت که گفته بودم! (منظور اينه که من قبلا راجع به این موضوع هشدار داده بودم ولی تو گوش نکردی و الان می بینی که ... ١٣٩٦/١١/١١
|

914 تو موفق شدی، تو کارت رو عالی انجام دادی- به اصطلاح خودمونی "گل کاشتی"، کارت فوق‌العاده بود! ١٣٩٦/١١/١١
|

915 فیلتر کردن عکس یا نقاشی (برای اصلاح عکس و تصویر) ١٣٩٦/١١/١٠
|

916 اصطلاح غیررسمی) از طرف خودت صحبت کن، (این اصطلاح موقعی بکار می رود که میخواهید به شخصی که نظرش را گفته بفهمانید که با او هم نظر نیستید). مثال we had ... ١٣٩٦/١١/١٠
|

917 اصطلاح جدید کوچه بازاری) به معنای تقلید کردن مثلا یک جمله ای یکنفر می گوید سپس شخص دوم دقیقا همان جمله را تکرار می کند بهش میگویند باز تو اسکی رفتي? ... ١٣٩٦/١١/٠٩
|

918 مقدار کافی از ...(مثلا، plenty of time وقت کافی یا plenty of room فضای کافی) I still have plenty of 3 hours for doing this من هنوز سه ساعت وقت کافی ب ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

919 گرفتن گاو(نر) بوسیله شاخ هاش،( ضرب المثل) به معنای روبرو شدن با خطر بصورت مستقیم و نهراسیدن از آن، درگیر شدن یا مواجه با مشکلات با اعتماد بنفس بالا ع ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

920 1-رسیدن به (کسی یا چیزی ) You go I'll catch up with you تو برو من بهت می رسم. 2- اثر سو گذاشتن بر (کسی یا چیزی) Old age catches up with everyone in t ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

921 پیشنهاد یک جلسه ای را دادن، پیشنهاد برگزاری جلسه ای را دادن، دعوت کردن (عمومی) براي برگزاری یک جلسه ١٣٩٦/١١/٠٨
|

922 1-پیروی کردن از چیزی، مثل stick to the rule پیروی از قانون 2- چسبیدن به چیزی و تغییر ندادن آن stick to your point به هدفت بچسب (هدفت رو تغییر نده ) ١٣٩٦/١١/٠٨
|

923 پیشنهاد پایین تر از قیمت واقعی دادن، پیشنهاد غیرمنصفانه، قیمت پایین پیشنهاد دادن، تو سر مال زدن، (تکنیک low ball offer از طرف خریدار بالقوه که سعی م ... ١٣٩٦/١١/٠٨
|

924 خودمونی )تو سر مال زدن، Make a deliberately low estimate - Underestimate تخمین کم ،کم تخمین زدن پیشنهاد غیرمنصفانه دادن ١٣٩٦/١١/٠٨
|

925 به قول خودمون) آتش به مال خود زدن! ١٣٩٦/١١/٠٨
|

926 درست به هدف زدن، بطور کامل به هدف خود رسیدن. مترادف hit the nail on the head و همچنین hit the mark ١٣٩٦/١١/٠٨
|

927 تغییر موضع، پروسه یا دوره زمانبر (برای تکمیل چیزی)، دوره یا زمان رفت و برگشت یک وسیله نقلیه مثل هواپیما،کشتی وغیره ١٣٩٦/١١/٠٧
|

928 تمرین اولیه ای که در آن بازیگران نقشهای خودشان را از روی متن نمایشنامه میخوانند! ١٣٩٦/١١/٠٧
|

929 شکست،سقوط،ناکامی،فروافتادن ١٣٩٦/١١/٠٧
|

930 بی کیفیت،نصفه نیمه، چیزی که شکل یک چیزی باشد ولی در واقع خود آن چیز نباشد یا فقط اسما به اسم آن شناخته میشود. مثلا
a celebrity of sorts
یعنی ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

931 شیطون بلا، سر زنده، با نشاط، پر جنب و جوش! ١٣٩٦/١١/٠٧
|

932 غیررسمی) حل کردن یک مساله، کنار آمدن با چيزي، خاتمه دادن غائله چیزی، کنار آمدن با موضوعی (بصورت موفقیت آمیز)،برطرف کردن ترس یا نگرانی در مورد یک موضو ... ١٣٩٦/١١/٠٧
|

933 1- به داستان یا غائله چیزی خاتمه دادن!
2- برطرف کردن نگرانی یا ترس در مورد یک موضوعی
I thought we'd laid this issue to rest ages ago
من ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

934 1-به غائله چیزی خاتمه دادن!
I tried to put this issue to rest
من سعی کردم به غائله این مساله خاتمه بدم.
2- در مورد چیزی رفع نگرانی یا تر ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

935 گم شدن، محو شدن ١٣٩٦/١١/٠٦
|

936 عجیب،حیرت آور، شگفت انگیز، amazing ١٣٩٦/١١/٠٦
|

937 اصطلاح عامیانه غیر رسمی آمریکا ) مخ کسی را خوردن، سر کسی را بردن (با حرف زدن زیاد و معمولا با صدای بلند). اصطلاح انگلیسی همین مورد Talk One's head o ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

938 اصطلاح عامیانه غیر رسمی) سر کسی را بردن، مخ کسی را خوردن (با حرف زدن زیاد و معمولا با صدای بلند)
She talked my head off
او از بس حرف زد مخمو ...
١٣٩٦/١١/٠٦
|

939 مخمو خوردي! سرمو بردی از بس حرف زدي! ١٣٩٦/١١/٠٦
|

940 بهم ریخته، آشفته، داغون شده ١٣٩٦/١١/٠٦
|

941 هم بعنوان نام هم بعنوان نام خانوادگی بیشتر برای جنس مذکر و گاهی هم برای جنس مونث . ریشه انگلیسی و ایرلندی و در جاهای مختلف جهان معناهای متفاوتی دارد. ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

942 کامل پر کردن،( فرقش با fill اینست که مثلا وقتی میگویید لیوان مرا پر کن اگر منظور شما اینست که ليوانتان کامل و لبالب پر بشود میگویید fill up my glass ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

943 پر کردن کلی یک سند یا یک فرم، (فرقش با fill in اینست که fill in یعنی پر کردن یک یا چند جای خالی از یک فرم هست نه تمام فرم. مثلا در یک فرم جای خالی نا ... ١٣٩٦/١١/٠٦
|

944 مربی زندگی ١٣٩٦/١١/٠٦
|

945 پس گرفته شدن، بازگردانیدن ١٣٩٦/١١/٠٦
|

946 دفتر اشیا گمشده، محلی که برای نگهداری اشیا گمشده است تا دوباره به صاحبان شان برگردانده شود ١٣٩٦/١١/٠٦
|

947 تأسف به حال خود(بخاطر بدشانسی های زندگی) ١٣٩٦/١١/٠٥
|

948 کسی را آویزان نگهداشتن، کسی را پادرهوا نگه داشتن، ١٣٩٦/١١/٠٥
|

949 کسی را بلاتکلیف گذاشتن، کسی را پادرهوا نگه داشتن، کسی را منتظر (جواب)گذاشتن ١٣٩٦/١١/٠٥
|

950 اصطلاح) Keep/Have one's feet on the ground
داشتن یک نگرش معقول و واقع بینانه به زندگی، اهل عمل و ثابت قدم در زندگی بودن، واقع گرا بودن، یک شخص اه ...
١٣٩٦/١١/٠٥
|

951 جنب و جوش، شور و شوق ، سر وصدا های شهری، شلوغ پلوغي! ١٣٩٦/١١/٠٤
|

952 1-کسی را عاشق کردن، مخ کسی را زدن، اثر گذاشتن روي احساسات کسی، طوری که سریع عاشق شما شود مثال، He was hoping to sweep her off her feet, but she jus ... ١٣٩٦/١١/٠٤
|

953 نرخ شکنی ١٣٩٦/١١/٠٢
|

954 نرخ شکنی، مترادف undercutting ١٣٩٦/١١/٠٢
|

955 نرخ شکنی ١٣٩٦/١١/٠٢
|

956 اصطلاح عامیانه آمریکا) تو همون نگاه اول عاشقت شدم.(با اولین کلامت من رو گرفتار خودت کردی ) To have someone at 'hello ١٣٩٦/١١/٠٢
|

957 یک اصطلاح معتبر در ایالات متحده) به معنی توجه کسی را جلب کردن در اولین نگاه یا با اولین کلام ، خودمونی تو نگاه اول عاشق کسی شدن. You had me at hello ... ١٣٩٦/١١/٠٢
|

958 1-بهم ریختن مکانی یا جایی برای پیدا کردن چیزی!
(مترادف turn something inside out)
مثال:
I turned the room upside down but,I couldn't find t ...
١٣٩٦/١١/٠١
|

959 1- چیزی را پشت و رو کردن (طوری که قسمت داخلی آن نمایان و قسمت خارجی آن پنهان شود)
2- زیر و رو کردن، بدنبال چیزی گشتن ( مثلا وقتی داریم دنبال جورا ...
١٣٩٦/١١/٠١
|

960 پزشکی ) افتادگی پا را footdrop یا foot drop میگویند ١٣٩٦/١١/٠١
|

961 وضعیت یا پوزيشني که یک فرد هنگام دراز کشیدن روی تخت یا سطح صاف بخود ميگيرد. ١٣٩٦/١١/٠١
|

962 کنار گذاشته شدن از پرواز، (وقتی یک شرکت هواپیمایی بیش از ظرفیت هواپیما،بلیط فروشی کند از مسافران درخواست می کند که هر کدام مایل باشند از لیست پرواز خ ... ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

963 لیست یکسری تجارب و دستاوردهایی که یک فرد امیدوار است در طول زندگی اش داشته باشد یا آنها را بدست بیاورد. ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

964 کارمند تحویلدار بانک، کسیکه بطور مستقیم با ارباب رجوع سر وکار دارد و امور بانکی از قبیل پرداخت چک، حواله و...را انجام میدهد. ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

965 شخصی که یکی از مدیران ارشد یک موسسه مالی است و مسوول رسیدگی به عملیات روزانه،برنامه ریزی های طولانی مدت و تطابق آنها با قانون جهت برآورده کردن نیازها ... ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

966 Plant pathology or Phytopathology ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

967 بصورت سریع و خشن عبور کردن از چیزی ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

968 رفتار یا خلق و خو خود را اصلاح کردن یا عوض کردن!
Amend your ways
رفتارت رو عوض کن!
١٣٩٦/١٠/٢٨
|

969 گويه، سوال (در یک پرسشنامه آمار) ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

970 عادت کردن به ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

971 شکست خوردن ،نابود شدن ،به فنا رفتن، خراب شدن (در مورد ماشین آلات و...) ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

972 به معنای تلافی کردن هم می باشد ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

973 پر کردن زمان یا مکان) مثال برای هردو:
These files take up a lot of disk space
این فایلها یک فضای بسیار زیادی از دیسک را اشغال می کنند.
I’ ...
١٣٩٦/١٠/٢٧
|

974 Past participle از عبارت فعل have get to know (آشنا شدن)
آشنا شده اید، آشنا شده باشید
١٣٩٦/١٠/٢٧
|

975 به چیزی واقع بینانه نگاه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

976 با یک دید واقع بینانه به قضایا نگاه کردن، با دیدی بازتر (بدون غرض،بیطرفانه) به قضایا نگاه کردن. ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

977 حاضر جواب ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

978 دموده شدن، رو به زوال رفتن، از مد افتادن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

979 فرصت از دست دادن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

980 مسافت نزدیک،فاصله کم، فاصله نزدیک به چیزی (منظور شاید حداکثر فاصله ای باشد که یک نفر میتواند سنگی را با دست پرتاب کند ولی مفهوم آن اشاره به یک فاصله ... ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

981 باعث ناراحتی یا آزرده خاطر شدن (کسی)
I didn't mean to cause offence to you منظورم این نبود که شما را برنجانم.
١٣٩٦/١٠/٢٤
|

982 باعث آزرده خاطر شدن، باعث رنجش خاطر شدن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

983 ناراحت کردن یا رنجاندن(کسی ) ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

984 رنجیده شدن، ناراحت شدن از (کسی یا چیزی) ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

985 نام یک مدرسه ای برای یادگیری جادوگری(در سریال هری پاتر) ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

986 اعتقادتان(باورتان ،ايمانتان ) را از دست ندهید! ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

987 آدم خوش قلب و مورد اعتماد، انسان خوب ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

988 طلسم شده،مسحور شده، افسون شده ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

989 صفت )متعهد ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

990 قوانین نانوشته مربوط به نحوه پوشش افراد (در یک مکان خاص) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

991 عرف پوشش ، منظور اینکه افراد در یک مکان خاص چه نوع پوششی داشته باشند مثلا در یک رستوران ،اداره و... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

992 (پزشکی) شوک: به مسدود شدن راه هوایی به هر علت بطوریکه شخص قادر به تنفس نباشد-
احساس خفگی کردن ، شوکه شدن ، تکان خوردن -عامیانه) از شدت هیجان و است ...
١٣٩٦/١٠/٢٢
|

993 صفت) شوکه، عصبانی ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

994 صفت ) احساساتی، شخصی که مغلوب احساسات شده- این کلمه قرض گرفته شده از Yiddish (عبری ) می باشد و ریشه آن بر میگردد به کلمه farklemt که در زبان عبری ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

995 دستخوش احساسات شدن! بغض گرفتن!مثال
I choked up when I heard about the disaster
بغضم گرفت وقتی که درمورد بحران شنیدم
١٣٩٦/١٠/٢٢
|

996 اگر من بتوانم با افتخار در موردخودم صحبت کنم، اگر تعریف از خود نباشد، اگر حمل بر خودستایی نباشد. ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

997 به جلو انداختن زمان یا تاریخ یک رویداد (مثل جلسه،وقت ملاقات و...)- تغییر دادن زمان با جلو بردن عقربه های ساعت درست عکس put back یعنی عقب بردن عقربه ه ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

998 ارائه دادن یا پیشنهاد کردن (یک برنامه ،ایده و...) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

999 برگ دادن، رشد کردن If a tree puts forth leaves, it begins to grow ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1000 برگ دادن، رشد کردن ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1001 تکان دادن، بهم زدن ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1002 گندمان، شهری در استان چهارمحال و بختیاری، در هشتاد کیلومتری شهرکرد و از توابع شهرستان بروجن به فاصله هجده کیلومتری از بروجن. در زمانهای قدیم گندمان ی ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1003 بسیار مشتاق بودن (برای انجام کاری یا چيزي ) ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1004 بسیار مشتاق بودن به انجام کاری(بخصوص چیزی که معمولا انجام نمی دهید ) People were falling over themselves to help her مردم خیلی مشتاق بودند که به او ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1005 برخوردکردن پا (بصورت اتفاقی )به چیزی و سقوط کردن، مثال) She fell over the dog and broke her front teeth او اشتباها در اثر برخورد پایش به یک سگ، نقش ب ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1006 سرازیر شدن (در مورد آبشار) - لبریز شدن (مایعات)- سقوط چیزی بر روی زمین یا کنار خودش (مثلا ،کیک را اگر خیلی بلند درست کنند ممکن است که فرو بریزد پای خ ... ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

1007 در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1008 بغض گلو (از شدت غم ) مثال ، I had a lump in my throat as I watched my brother get on the plane من درست لحظه تماشای سوار شدن برادرم به هواپیما،یک بغضی ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1009 یک بغض در گلو گیر کرده، بغض داشتن (از شدت ناراحتی) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1010 به شیوه ویلیام وردزورث (شاعر معروف انگلیسی) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1011 یک نگرش یا رویکرد واقع بینانه داشتن (نسبت به چیزی ) مثال She had a down to earth approach to life او یک نگرش واقع بینانه ای به زندگی داشت (منظور اینک ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1012 گرایش واقع بینانه ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1013 یک مورداز چمدان یا بار و بنه مسافر. (در فرودگاه ها منظور از این عبارت مواردی هستند که بعنوان بار مسافر اجازه ورود به کابین هواپیما را ندارند و به قس ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1014 اسم ): بار، چمدان، توشه ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1015 یک مورد شخصی (در فرودگاه ها، منظور از این عبارت مواردی مثل کیف دستی،لپ تاپ،کوله پشتی کوچک و...که میتوانید همراه خودتان اگر مایل بودید و اجازه داشته ب ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1016 حالت رسمی تر از (Have a seat) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1017 بفرمائید بنشینید ( این عبارت نسبت به Take a seat دوستانه تر و محترمانه تر است ) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1018 1- با میل خود از کاری عقب نشستن (صرف نظر کردن )، اداره امور را به دیگری دادن( برای فهم بهتر یک اتومبیل را در نظر بگیرید وقتی با اراده خودتان در صندلی ... ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1019 دسته چک ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1020 دفترچه بانکی ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1021 متصدی (کارمند) مسوول باز کردن حساب در بانک ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1022 با من بیا (پیش بیا، بیا جلو) ١٣٩٦/١٠/٢١
|

1023 مسخره کننده،کسی که به شکل طعنه آمیز،دیگران را مسخره می کند - شکاک،بدبین، منفی باف- کسی که اهمیتی به دیگران نمی دهد و فقط به منافع خود اهمیت میدهد- فر ... ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

1024 تحقیرآمیز ، ریشخند کننده، استهزا کننده ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

1025 بصورت دکلمه خواندن، دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

1026 دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

1027 دکلمه کردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

1028 منظور) جای کسی بودن، با کفش کسی راه رفتن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

1029 پرسنل بخش زایشگاه که وظیفه اش مراقبت بهداشتی،حمایتی از مادر ،قبل،حین و بعد از زایمان است.البته نقشی در زایمان ندارد، چون اصلا تخصصی در زمینه مامایی ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1030 دقیقا عین عبارت cut it close در انگلیسی آمریکایی است ،یعنی درست لحظه آخر رسیدن، درست لحظه آخر کاری را تمام کردن (خطر از بیخ گوش رد شدن ) بدین معنا که ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1031 درست لحظه آخر رسیدن، دقیقه نود رسیدن، درست خطر از بیخ گوش رد شدن (منظور یعنی اگر یک کم بیشتر طول میکشید برای ما دردسر ساز ميشد یا بیان اینکه تقریبا ن ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1032 -کاهش يافتن، افت کردن!
- پایین انداختن،پیاده کردن! (مثلا تو فارسی خودمونی میگیم منو همينجا بنداز پایین، یعنی من را همینجا پیاده کن)
- به خواب ...
١٣٩٦/١٠/١٩
|

1033 راه حل پیدا کردن،گذر کردن(از موانع پیش رو) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1034 تقاضانامه رسمی و معمولا بصورت مکتوب برای چيزي ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1035 چیزی را جایگزین کردن، چیزی را سر جای خودش گذاشتن ، چیزی به عقب انداختن (به بعد موکول کردن ) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1036 به شرطی که (عبارت قیدی ) مادامی که (عبارت قیدی) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1037 معادل fucking و freaking در انگلیسی و معادل لعنتی /لامصب و سایر فحش های دیگر اینچنینی در فارسی .این اصطلاح توسط بعضی افراد استفاده می شود برای تاکید ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1038 معادل freaking و frigging که اصطلاحاتی برای تاکید بر چیزی یا بیان خشم است مثال)1- You think you're so fucking smart, don't you تو (لعنتی /لامصب/کسخل) ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1039 اصطلاحی برای تاکید بر آنچه که میگویید یا بیان خشم خود، مثل معادل فارسی( لعنتی) معادل انگلیسی fucking و frigging مثال1- Traffic was a freaking nightma ... ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1040 بدنتان نا متناسب شده، بدن شما در شرایط فیزیکی مناسب نيست، بدن شما ضعیف است(معمولا منظور بخاطر عدم ورزش است) ١٣٩٦/١٠/١٩
|

1041 بیا یه کم استراحت کنيم، بیا تا استراحت کوتاهی داشته باشيم. ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1042 امکان ندارد ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1043 استراحت کوتاه داشتن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1044 بازگشتن به فرم و تناسب بدنی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1045 اصطلاح عامیانه موقع خداحافظی) برای گفتن خداحافظی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1046 کسی را گیر انداختن یا دستگیر کردن، ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1047 دزدی سرگردنه، مثال That's so expensive! It's highway robber آن چقدر گرونه، دزديه سرگردنه است! ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1048 BrE به زندان انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1049 آنرا از اول تا آخر بخوانید (منظور، خواندن سریع دست نوشته یا نوشته پرینت شده است تا اگر اشتباه یا اشکالی در آن هست پیدا و بررسی شود) ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1050 آنرا از اول تا آخر بخوانید( منظور سریع خواندن چیزی از اول تا آخرش است بمنظور پیدا کردن اشتباهي یا اشکالی در آن دست نوشته یا نوشته پرینت شده) ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1051 شروع کنید!-بفرمائید، خدمت شما! ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1052 با احتساب مالیات،مالیات حساب شده باهاش ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1053 عجب معامله عالی،عجب توافق خوبی ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1054 حراج ویژه راه انداختن ١٣٩٦/١٠/١٨
|

1055 بسیار خشمگین شدن بطور آنی (ناگهانی)، ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1056 در یک جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1057 فوران خشم،جنون آنی ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1058 بسیار خشمگین شدن بطور ناگهانی،مثال) I asked to speak to her boss and she just flew into a rage من خواستم با رئیسش صحبت کنم و او به یکباره بسیار خشمگی ... ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1059 گذشته Get stung (گزیده شدن ) ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1060 چشم پوشی از خسارت ناشی از برخورد، چشم پوشی از ادعای خسارت ناشی از برخورد(تصادف) ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1061 قادر نبودن به فهمیدن چیزی!
They can't make heads or tails of your directions
آنها نمیتوانند از راهنمایی های شما سردربياورند!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

1062 قادر نبودن به فهمیدن چیزی!
I couldn't make heads or tails of this case
من نتوانستم از این موضوع سردربيارم!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

1063 اصطلاح ) فهمیدن یا سردرآوردن از چیزی!
مثال
I can't make heads or tails of this problem
من نمیتوانم از این مساله سردربيارم!
١٣٩٦/١٠/١٧
|

1064 متفاوت فکر کردن ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1065 ریش تا گردن رشد کرده ) کنایه از عدم توجه به وضعیت آراستگی یک فرد است ،مثال، Make sure you don't have a neckbeard مطمئن شو که ریشت تا گردنت رشد نکند ( ... ١٣٩٦/١٠/١٧
|

1066 چه شاهکاريه انسان! ١٣٩٦/١٠/١٦
|

1067 نا تمام ماندن، نا معلوم ماندن، حل نشده ماندن مثال، His words hung in the air ،حرفهایش نا تمام ماند. ١٣٩٦/١٠/١٦
|

1068 1-عکس گرفته شده از صورت (مثلا عکس 3در 4) 2- گلوله نشانه رفته به سمت سر(شلیک به سر) ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1069 اصطلاح عامیانه) با شرایط سخت کنار آمدن بدون صدمه دیدن زیاد.تحمل کردن طوفان تا اینکه آن طوفان عبور کند و برود. ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1070 تک آهنگ،آلبوم تک آهنگ ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1071 عامیانه) هر روز خدا! ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1072 عامیانه ) اون خیلی بی عرضه است، اون خیلی مزخرفه،اون چرنده،I bought a new car but I don't like it, That sucks من یک ماشین جدید خریدم اما اونو دوست ندا ... ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1073 اون خیلی مزخرفه، ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1074 مزخرف،بد،چرند،دست و پا چلفتی ١٣٩٦/١٠/١٥
|

1075 1-از این واژه برای دستور دادن به یک اسب استفاده می شود که حرکت کند یا سریعتر حرکت کند. بصورت های Giddy-up یا Giddyup یا حتی Gittie-up هم نوشته میشود ... ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1076 ضرب المثل) کسی که آورده میشود تا یک چیزی را با دقت معاینه کند A fresh pair of eyes است. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1077 ضرب المثل) یعنی کسیکه تا چهل سالگی پخته نشود (از نظر عقلی) دیگه هرگز تا آخر عمرش نخواهد شد. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1078 ضرب المثل) یعنی یک چیز خیلی دیر شده و خیلی کم است. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1079 ضرب المثل) سگی که پارس میکند به ندرت گاز میگیرد.)کنایه به شخصی که براحتی دیگران را تهدید می‌کند اغلب هیچ اقدامی نميکند. ١٣٩٦/١٠/١٣
|

1080 Imp، مخفف Impression در پایین برگه های گزارشات پزشکی مثل ام آر ای و... به معنای اولین تصور، تشخیص ابتدایی،تشخیص احتمالی ١٣٩٦/١٠/١٢
|

1081 همه تلاشت را بکن، همه راه ها را برو ١٣٩٦/١٠/١١
|

1082 اصطلاح عامیانه) آخ،آخ! تورو خدا نگاه کن! ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1083 فوق‌العاده عالی،(super-dope , super dope) به اشکال فوق هم نوشته میشود که به همان مفهوم است ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1084 خفن،باحال،چشمگیر و عالی ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1085 مشتاق بودن، علاقمند بودن I'm not crazy about the fabric من از اون پارچه خوشم نمیاد ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1086 نگاه کردن (به ویترین مغازه ها) مثال ،A: May I help you? B:I'm just browsing ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1087 (علیرغم اینکه همه میدانیم این کلمه به معنای ناخوش احوال،حال ندار و...،بکار میرود)این کلمه به معنای : عالی،باحال،خفن و خوب هم بکار برده می‌شود. مثال، ... ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1088 اصطلاح عامیانه) یعنی شما فوق‌العاده خوب هستيد، شما بچه‌ها عالی هستید! ١٣٩٦/١٠/١٠
|

1089 گمشده برای همیشه،مفقود شده برای همیشه ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1090 به دو معنا میباشد 1- برای تاکید بر جذاب بودن بیش از حد چیزی!
مثال:
It's drop-dead gorgeous
فوق العاده زیباست.
2- BrE ( عامیانه) به ش ...
١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1091 بیا فعلا خودمون را نگران آنچه که در آینده ممکنه اتفاق بیفتد نکنیم و اگر هم اتفاق افتاد باهاش کنار بیاییم. ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1092 تو درد سر افتادن ،تو مخمصه افتادن، ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1093 گیج کردن،مبهوت کردن ،شگفت زده کردن ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1094 گیج شدن، بهم ریختن ذهن ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1095 مایع منی (اصطلاح عامیانه پورنوگرافی) ١٣٩٦/١٠/٠٩
|

1096 کسی را برای انجام کاری اجبار کردن، ) you can't make me go تو نمی توانی مرا مجبور به رفتن کنی. ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

1097 کسی را برای انجام کاری سازماندهی کردن، به کار گرفتن، به خدمت گرفتن.
مثال I had Reza cut my hair
دادم رضا موهامو کوتاه کرد.
بجای have میتو ...
١٣٩٦/١٠/٠٨
|

1098 کسی را برای انجام کاری متقاعد کردن، (بجای get میتوان از have و make هم استفاده کرد منتهی اولا هم معنا کمی متفاوت خواهد شد و دوم اینکه در ساختار جمله ... ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

1099 چه دورنمايي دارد! چه چشم اندازی داره! ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1100 اصطلاح خودمانی)
Hit/press/push the panic button
بیش از حد هیجان زده شدن، هول شدن، دستپاچه شدن، وحشت زده شدن!
مثال: The coach isn't going t ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1101 درست و دقیق، در زمان دقیق مشخص شده،درست به هدف ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1102 کسی را بطور کامل مطلع کردن از یک موضوعی ، I fill you in on the latest news من شما را بطور کامل از آخرین اخبار مطلع میکنم ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1103 اصطلاح، خودمانی چسبیدن (براي نوشیدنی ها یا غذاها ) یعنی آن غذا یا نوشیدنی آن چیزی باشد که واقعا رضایت شما را تامین کند. مثال The cup of coffee hit th ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1104 جلوی رشد و پیشرفت چیزی را از آغاز گرفتن،گربه را دم حجله کشتن ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1105 علاوه بر معانی فوق: (بر اساس دیکشنری لانگمن)
1-از مایه خرج کردن!
I don't want to break into my savings unless I have to
من نمیخوام از ماي ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1106 بغیر از همه معانی فوق:
اصطلاح آب بندی موتور وسایل نقلیه صفر کیلومتر
I can't drive at high speed until I break this new car in
من نمیتونم با ...
١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1107 دویدن سریع به یک طرفی به منظور فرار کردن ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1108 استعفا دادن، فرار کردن از (موقعیتی،مکانی یا کسی ) ،بصورت تراشه درآوردن، جدا شدن از سازمان یا گروهی بخاطر نداشتن توافق ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1109 Remove a barrier or obstacle برداشتن یک مانع یا سد، (مثال، He had to break down their opposition to his ideas او مجبور بود از سد مخالفت های آنها با ا ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1110 داروی بدون نسخه- به اختصار داروی OTC مثل قرص استامينوفن،سرماخوردگی و...که اغلب نیاز به نسخه پزشک ندارند ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1111 عامیانه)دقیق به هدف زدن ،دقیقا متوجه شدن (علت بروز مساله ای یا بوجود آمدن موقعیتی) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1112 برنده شدن،درست به هدف زدن،موفق شدن مثال I nailed it درست به هدف زدم (موفق شدم) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1113 غیر رسمی) کسی را عصبانی کردن،کسی را خیلی اذیت کردن، کسی را دیوانه کردن مثال، She's going to drive me nuts with her jealousy او با حسادتش مرا دیوانه م ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1114 داغون شدن،از کار افتادن،از هم پاشيدن، آشفته و پریشان شدن از نظر عاطفی ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1115 داغون شدن،از هم پاشیدن، پیر شدن یا از کار افتاده شدن (معمولا بدنبال استفاده طولانی مدت) - از نظر عاطفی ناراحت شدن (مثال، He fell to pieces when his m ... ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1116 غیر معمول، نا مرسوم،نا متعادل،کج ،نا بسامان،عجیب غریب ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1117 نا متعادل،کج،نا مرسوم،غیر معمول،عجیب غریب،نا بسامان ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1118 به درازا کشیدن، ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1119 یه کمی سنگین، یه خورده سنگین ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1120 یه کمی کوچک، یه خورده کوچک ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1121 یک کمی بالا، یه خورده بالا (مثال، Your temperature is on the high side دمای بدنت یه کمی بالاست ،یا تبت یه خورده بالاست ) ١٣٩٦/١٠/٠٧
|

1122 -درگيرشدن، جنگیدن (با مشت )، رقابت کردن!
-تنوع ایجاد کردن!
- ارتباط برقرار کردن با مردم، معاشرت کردن!
- انجام دادن کاری برای خوش گذراندن، ...
١٣٩٦/١٠/٠٥
|

1123 عجله کردن،سریعتر حرکت کردن- تغییر بزرگ ایجاد کردن (به منظور پیشرفت در کاری )-رقصیدن با ریتم آهنگ ١٣٩٦/١٠/٠٥
|

1124 جم و جور نشستن (در ماشین یا...)، مدیریت زمان و مکان علی رغم تنگی جا یا زمان برای کسی یا برنامه ای. جا دادن برنامه ای (بصورت فشرده) بین برنامه کاری ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1125 به راه ورودی (کوتاه و اختصاصی) گفته میشود که از جاده عمومی جدا و به پارکینگ منزل ختم میشود، محوطه اختصاصی جلوی پارکینگ منزل ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1126 تکه کلام گلن کواگماير (شخصیت کارتونی در سریال مرد خانواده) giggidy-giggidy ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1127 رفتن خانه بخانه همراه با خواندن سرود کریسمس با خوشحالی و با صدای بلند ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1128 خواننده سرود کریسمس(مخصوصا با صدای بلند و با خوشحالی)، کسیکه سرود کریسمس را با صدای بلند میخواند را caroler یا معادل انگلیسی آن caroller میگویند ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1129 خواننده سرود کریسمس(با صدای بلند و با خوشحالی )- caroler معادل آمریکایی آن ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1130 ضرب المثل برای موقعیتهایی مثل عروسی،جشن و شادی و غیره ) هرچه بیشتر باشيم،بیشتر خوش میگذره - هر کی بیاد قدمش بچشم ١٣٩٦/١٠/٠٤
|

1131 اندوهگین،آزرده خاطر،دلخور ١٣٩٦/١٠/٠٣
|

1132 صفت) مشتاق،هیجان زده ،مشتعل، برانگیخته -کسیکه بسیار هیجان زده و خوشحال است برای انجام کاری. ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

1133 صفت) آرام،خونسرد، مطمئن،-آرام ولی آماده بخدمت -در حالت تعادل بودن (متعادل) ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

1134 مستقیما- صادقانه،دقیقا ١٣٩٦/١٠/٠١
|

1135 یک اصطلاح عامیانه(عرفي) جایگزین کریسمس ١٣٩٦/١٠/٠١
|

1136 پول شرط بندي ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

1137 پول شرط بندی فوتبال ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

1138 ناگهانی وارد شدن (به اتاق یا یک ساختمان و...)،بدون اجازه وارد شدن -حرف کسی را قطع کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

1139 خصلت بدجنسی، (شخصی که دارای خصلت شرور یا بدجنس باشد) ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

1140 تقویت شدن از،بهره مند شدن از،جان گرفتن از ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

1141 اصطلاح ) شوهر ایده آل آینده ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

1142 سفر را آغاز کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1143 اصطلاح قدیمی و دوستانه برای بچه مثبت بر عکس bad egg به معنی پسر بد یا شرور ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1144 غیررسمی) بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1145 بچه مثبت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1146 کارت رو شروع کن،کارت رو ادامه بده ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1147 در پاسخ به کسیکه از شما تشکر کرده یعنی، حرفشم نزن یا قابلی نداشت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

1148 رقصیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1149 کاری که شروع کردی ادمه اش بده، کارت رو شروع کن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1150 یعنی در زادگاه یک شخص، یا جایی که آن شخص از آنجا آمده (مثلا my friends back home یعنی دوستانم که در زادگاه من دارند زندگی میکنند-شاید بتوان معادل فار ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1151 از سد چیزی گذشتن، مانعی را ( بزور ) رد کردن It helps you push through winter and in immaculate style ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1152 پایان یک دوره فیلمبرداری یا ضبط (مثال It's a wrap ) ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1153 قدمت تاریخی داشتن از...، (مثال The church dates from the 14th century قدمت کلیسا به قرن چهاردهم بر میگردد )- معادل date back که آن هم تقریبا به همین ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1154 غیرقابل کنترل،مهارنشدني ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

1155 صفت: سوزان هم در مورد گرما هم سرما ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1156 سرمای سوزان ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1157 مسافرت کردن، ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1158 تلافی کردن،پاتک زدن ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1159 دیگر(کاملا) ماندگار و متداول شده، دیگه جزئی لاینفک از زندگی روزمره شدن ،( پذیرفته شده و ماندگار شدن بطوریکه برامون دیگه عادی شده) ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1160 شروع کنيم ! ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1161 (عبارت فعلی)
قدمت داشتن، به تاریخ عقب برگشتن، متعلق بودن به (تاریخ خاص)
مثلا
This building dates back to the 18th century
قدمت این س ...
١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1162 بیا بريم دور بزنیم، بیا بريم بگردیم ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1163 بیا بزنیم به جاده! ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

1164 شیطان مقیم ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1165 (عبارت) تفسیر کردن چیزی ( مثلا اظهار نظر یک نفر یا کاری و اقدامات او) The judge put an entirely different constructi ... ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1166 تفسیر ،ترجمه ١٣٩٦/٠٩/٢٤
|

1167 موج های بزرگ استوانه ای شکل (در ورزش موج سواری) را هم barrel میگويند ١٣٩٦/٠٩/٢٢
|

1168 ساختن- ظاهر شدن- آتش گرفتن یا منفجر شدن - رفتن به دانشگاه- رفتن از یک شهر یا موقعیت پایین تر به شهری بزرگتر یا موقعیت بالاتر ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1169 به معنی خواهش میکنم، قابلی نداشت، باعث افتخارم بود و... در جواب کسی که از شما تشکر کرده است بکار میرود، یعنی کاری نکردم که نیاز به تشکر خاصی داشته با ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1170 بدرقه کردن یا همراهی کردن تا دم درب خروج (هنگام خروج کسی از منزل یا ساختمانی بعد از ملاقات) مثلا ،I'll see you out یعنی تا دم در همراهيت خواهم کرد ی ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

1171 برازنده و جذاب به نظر رسیدن، (بیشتر در مورد آقایون بکار می‌رود) ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

1172 برخورد کردن، تصادفی به چیزی برخوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

1173 باز رخدادن ، دوباره روی دادن ، (مثال، When my father's birthday came round, I wanted to buy him something really special) ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

1174 فعل ، برش فرانسوی سبزیجات (بصورت خلال بريدن ) ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1175 جویای احوال سلامتی یا پیشرفت کسی یا چیزی شدن ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1176 فعل عبارتی،به معنای در معرض هوا قرار دادن پهن کردن در هوای آزاد به منظور از بین رفتن رطوبت یا بوی آن ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

1177 شیک،مد روز،اصیل،مدرن ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1178 خط زدن یا کشیدن (متن برای حذف آن) ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1179 گزیده شدن ، زمان گذشته آن هم got stung می باشد ١٣٩٦/٠٩/١٥
|

1180 بیرون انداختن یا تف کردن (مثلا غذای بد مزه ) ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1181 هم نام یک برند معروف آبنبات (candy) آمریکایی است هم نام شخصیت تخیلی در رمان کودکانه (چارلی و کارخانه شکلات) ١٣٩٦/٠٩/١٤
|

1182 کسالت، افسردگی و یا خستگی دوشنبه ها (بخاطر شروع هفته کاری) برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها اتفاق می افتد ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1183 کسالت یا افسردگی صبحگاهی(البته برای ما ایرانیان این حالت شنبه ها صبح اتفاق می افتد) ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1184 هدایت یا کنترل کردن (رانندگی کردن ) ١٣٩٦/٠٩/١٣
|

1185 (خودمانی ):در یک قدمی (منظور همان فاصله نزدیک) ١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

1186 صفت) 1-بسیار خسته!
I'm completely wiped out
من کاملا خسته ام!
2-مست، نشئه، intoxicated ، drunken
He's really wiped out by the drugs
١٣٩٦/٠٩/٠٩
|

1187 نگاه غضب آلود، نگاه معنا دار یا از روی تشر،نگاه محکم و جدی ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1188 (صفت) جذاب و فوق العاده،وقتی کسی یا چیزی باعث جلب توجه شود بطوریکه سر بیننده به سوی آن شخص یا چیز برگردانده شود میگویند آن شخص یا چیز head Turner است ... ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1189 دور برداشتن، بسیار هیجان زده و فعال بودن یا شدن،سرعت یا شتاب گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

1190 به زنی که زیبا،شوخ طبع،صادق،مهربان و در کل بهترین بهترین ها باشد اطلاق می‌شود. ١٣٩٦/٠٩/٠٥
|

1191 1-کنار زدن یا کشیدن (خودرو به کنار جاده) 2-( غیررسمی) بک آپ گرفتن از یک کامپیوتر و یا اینترنت و قرار دادن آن اطلاعات در کامپیوتر دیگر ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1192 به معنای fu*k you البته با حرکت دست(مترادف flip off-flip the bird )-تحقیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1193 تحقیر کردن یا ناسزاگویی به کسی با نشان دادن انگشت وسطی دست به آن شخص (در فرهنگ غربی نشان دادن انگشت وسطی در حالیکه بقیه انگشتان بسته باشند به معنای ف ... ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1194 نشان دادن انگشت وسطی دست به نشانه ناسزا گفتن یا تحقیر کردن کسی، مترادف flip off ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1195 تمایل به داشتن روابط عاشقانه بصورت همزمان با چند نفر ١٣٩٦/٠٩/٠٣
|

1196 رفتن ویا سرزدن ( در مسیری مشخص) ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1197 طرد کردن، تبعید کردن،راندن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1198 1- شروع به کار کردن ( به منظور دستیابی به یک هدف خاصی) 2- شروع کردن یک مسافرت 3- شرح دادن (با جزئیات کامل و معمولا بصورت نوشتاری) 4- قرار دادن، گذاشت ... ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1199 بیان کردن،اعلام کردن،ادا یا تلفظ کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1200 کنسل کردن-معذور شدن-رها کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1201 فعل گذرا: در موقعیت ناخوشایند(بصورت ناخواسته) و بیش از حد انتظار قرار دادن و يا درگیر کردن!

he let himself in for a lot of extra work
او ب ...
١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1202 کسی را در موقعیت ناخوشایند (بصورت ناخواسته) درگیر کردن ١٣٩٦/٠٩/٠٢
|

1203 اسباب و اثاثیه یا مبلمان (خانه،اتومبیل و...) ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1204 1-قطعه ای از اجرای یک نمایش که مورد توجه و تشویق طولانی مخاطبان قرار میگیرد 2-چیزی که بسیار برجسته و دارای جذابیت عمومی است 3-یک مانع برای پیشرفت بیش ... ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1205 به معنای تغییر پوزيشن به منظور باز کردن جا برای کسی یا چیزی هم می باشد ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1206 به عقب انداختن(تاریخ یا زمان) ١٣٩٦/٠٩/٠١
|

1207 (غیررسمی)بسیار عصبانی و ناراحت شدن. ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1208 دارم دیوانه میشوم، دارم قاطی میکنم، ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1209 عاشق ماشین یا خودمونی ماشین باز ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1210 قسمت بزرگ یک چوب بیسبال یا راکت تنیس که توپ به آن اصابت ميکند - نقطه حساس ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1211 (Run up( a debt )or (a bill به معنای بدهی بالا آوردن، یا روی هم انباشتن
صورتحساب ها و یا قبوض
- بالا بردن چیزی!، (بخصوص پرچم )
-بالارفتن ...
١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1212 انتشار (مثلا بو،نور،دود،گاز و...) ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1213 به معنای از کار افتادن هم میباشد ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1214 Sign for something : امضا رسید تحویل چیزی ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1215 ثبت خروج (کسی یا چیزی در دفتر به منظور تایید اینکه آن شخص یا چیز خارج شده است) ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

1216 خواندن بخشهای کمی از کتاب (معمولا به منظور یک خواندن خوب و موثر) ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1217 خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1218 (کتاب) خواندن قسمتهای کمی از یک کتاب یا مجله -(پول) خرج کردن قسمتی از پس انداز ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1219 رفته رفته کاهش یافتن، تدریجا محو شدن، کم کم از بین رفتن و ناپدید شدن!
- از نفس افتادن یا خسته شدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1220 قدردانی کردن با احترام از کسی بصورت عمومی (معمولا در رسانه‌های اجتماعی) ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1221 شکست خوردن( مذاکره، رابطه) هم معنا میشود ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1222 ترکیدن بغض ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1223 پخش صدا (موسیقی،آگهی) با صدای بلند- بلند کردن یا بلند بودن صدای موسیقی ١٣٩٦/٠٨/٢٩
|

1224 دوشنبه سايبري، یک اصطلاح بازاریابی مربوط به اولین دوشنبه بعد از تعطیلات شکرگزاری که در این روز فروشگاه های آنلاین، محصولات خود را با تخفیف بزرگی به م ... ١٣٩٦/٠٨/٢٨
|<