برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1351 100 1

work week

واژه work week در جمله های نمونه

1. Vacations have lengthened and the work week has shortened.
[ترجمه ترگمان]vacations طولانی‌تر شده‌اند و هفته کار کاهش‌یافته است
[ترجمه گوگل]تعطیلات طولانی تر شده است و هفته کاری کوتاه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A work week of forty hours is standard in the U. S.
[ترجمه علی اکبر منصوری] یک هفته کاری چهل ساعته، در ایالات متحده استاندارد در نظر گرفته میشود/یک هفته کاری متشکل از چهل ساعت کار، در ایالات متحده استاندارد می باشد!
|
[ترجمه ترگمان]یک هفته کاری چهل ساعت استاندارد است اس
[ترجمه گوگل]یک هفته کار از چهل ساعت استاندارد در U S
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The average work week was nearly eighty hours of either backbreaking labor or mind-numbing tedium.
[ترجمه علی اکبر منصوری] میانگین روزهای کاری در یک هفته، تقریبا (معادل) هشتاد ساعت از، یا کار شاق و کمرشکن بود و یا یکنواختی و خستگی کسالت آور!
...

معنی کلمه work week به انگلیسی

work week
• the work week is the period of time during which you are working in your job; used in american english.

work week را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
روزهای کاری در هفته!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی work week مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )