انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 982 100 1

اصفهان

/'esfahAn/

برابر پارسی: اسپاهان، اسپهان

معنی اصفهان در لغت نامه دهخدا

اصفهان. [ اِ ف َ ] (اِخ ) نام شهر بدین صورتها آمده است : انزان. گابیان. گابیه. جی. اسپاهان. سپاهان. اسپهان. صفاهان. اسفاهان. اصفاهان. اسبهان. اسفهان. اسباهان. اصبهان. در کتب تاریخی قدیم بنام گابا یا کی معرفی گردیده است. در قدیم آنرا اسپادانا میگفتند . در دائرةالمعارف جغرافی فرانسه اسپدان و در نوشته های بطلمیوس آپادان و آپادانا نامیده شده است. (اصفهان نورصادقی ). و دمشقی نام قدیم آنرا رشورجی آورده است و در گذشته آنرا یهودیه یا دارالیهودی می خواندند. (برهان ). در جغرافیای بطلمیوس اصبدانه نامیده شده است .و لقب آن دارالسلطنه بود ، زیرا دیرزمانی پایتخت ایران بود. اصفهان و اصبهان معرب اسباهان یا بسفاهان است. مردم می گفتند اسفاهان یعنی لشکر، تداول کلام عوام اصفهان را بدان نام نهاد . و رجوع به اصبهان شود.
گفته های برخی از لغت نویسان : اصفهان شهری باشد دارالسلطنه در ملک عراق ، گویند دجال از آنجا خروج کند و ابتدای قحط عالم از آنجا شود و هرکه چهل روزدر آن شهر باشد بخیل و ممسک شود. و جمع سپاه نیز هست و جمع سگ هم گفته اند که به تازی کلب خوانند، چه درکتاب معجم البلدان در تصحیح نام اصفهان گفته اند که :الاصبهان اسم مشتق من الجندیة و ذلک ان لفظ اصبهان اذا رُدَّ الی اسمه بالفارسیة کان اسباهان و هی جمع اسباه و اسباه اسم للجند و الکلب و یخفف فیقال اسبه و جمعه بالفارسیة اسبهان. (از برهان ). نام شهری مشهور از ایران. (غیاث ). نام شهری مبارک از ولایت فارس ، گویند که هوای لطیف دارد و اهل وی زیرک باشند در صناعتها، و آن شهر را قدیم یهودیه خواندندی و گویند هر قحطی که در عالم باشد ابتدا از اسپهان بود، کذا فی عجائب البلدان. و خروج دجال و اعوان و انصار علیهم اللعنة هم از آن ولایت خواهد بود، کذا فی شرفنامه. (مؤید الفضلاء). نام شهریست از عراق و اهل آن شهر را لوم بر طعام باشد و آنرا در قدیم دارالیهود گفتندی. (رشیدی ).شهری است مشهور و سپاه ملوک عجم در آن شهر جمع بوده اند و از آنجا به اطراف مأمور می شده اند چنانکه سپاه عرب در شهر کوفه اجتماع داشته اند. صاحب برهان گوید که سپاه و اسپاهان بمعنی سگ نیز آمده و این معنی نامناسب است چنانکه صاحب معجم البلدان گفته الاسبهان اسم مشتق من الجندیة. نسبت دجال نیز به این شهر افسانه است بلکه چنانکه خاقانی گفته : مهبط مهدی شمر فضای سپاهان. اکنون نسبت به زمان سلاطین صفویه نقصان در آبادی آن راه یافته مشهور است که :
اصفهان نیمه ٔ جهان گفتند
نیمی از وصف اصفهان گفتند.
(از آنندراج ).
نام شهر معروف ایران که قدیم اسپادانا بوده و بعد سپاهان گفته اند و اصفهان و اصبهان معرب آن شده (شاید معنی کلمه از سپاه برآید یعنی جای سپاهان ). (لغات شاهنامه ص 25). در عصر صفویان پایتخت ایران بود. تیمور ساکنان آن را قتل عام کرد و از جمجمه ٔ کشتگان 70000 تن مناره ای (هرمی ) بساخت. شاه عباس اول آنرا پایتخت قرار داد (قرن 17 م.) و مسجد معروف شاه را درآن بنا کرد... (از اعلام المنجد). در قرن 17 م. پایتخت ایران بود و در عهد شاه عباس اول به اوج عظمت رسید. لیکن بر اثر حمله ٔ افغانها بسال 1722 م. از رونق آن کاسته شد و سپس پایتخت ایران به تهران منتقل گردید. (از الموسوعة العربیة چ بیروت ).
جی و یهودیه : صاحب مجمل التواریخ و القصص در ذیل «پادشاهی فیروزبن یزدجرد» آرد: و شهرستان جی (اصفهان)">جی اصفهان تمام کرد (ص 71). و در ص 242 آرد: سلمان به اصل از اصفهان بود از دیه جیان. و بهار در حاشیه مینویسد: کذا فی محاسن اصبهان للمافروخی و فی تاریخ بغداد للخطیب : من مدینة اصبهان (جی ) و یقال من رامهرمز. (چ قاهره ج 1صص 163 - 165). و الجیان بفتح الجیم ثم التشدید، من قری اصبهان. (یاقوت ). و امروز آنرا جی خوانند. و در کتاب پهلوی «شهرهای ایران » گی بفتح کاف فارسی است و یاقوت در ذیل لغت اصبهان گوید: شهر اصفهان در جی بودکه آنرا شهرستان هم گویند و پس از آبادی یهودیه که در جوار جی احداث شده بود جی رو بویرانی نهاد و یهودیه مرکز اصفهان قرار گرفت. (از حاشیه ٔ مجمل التواریخ ص 242).
و لسترنج آرد: در زاویه ٔ جنوب خاوری ایالت جبال بفاصله ٔ کمی از حاشیه ٔ کویر لوت شهر اصفهان که اعراب آن را اصبهان و ایرانیان اصفهان مینامند واقع است. این شهر از دوران قدیم بسبب حاصلخیزی اراضی خود که از آب فراوان زاینده رود سیرآب میگردد نقطه ٔ مهمی بوده است. امروز اصفهان و حومه ٔ آن در دو طرف زاینده رود واقع است اما در قرون وسطی محلات مسکون شهر فقط در ساحل شمالی یعنی ساحل چپ زاینده رود واقع بود. در اینجا دو شهر در کنار یکدیگر جای داشتند، یکی «جی » در خاور که شهرستانه هم نامیده میشد وبارویی با صد برج داشت و دیگر «الیهودیه » در دومیلی باختر جی که وسعتش دو برابر جی بود و چنانکه روایت شده به این جهت یهودیه نام داشت که در زمان بخت نصر یهودیان را از بابل کوچ داده در این مکان ساکن کرده بودند. ابن رسته در آخر قرن سوم هجری درباره ٔ شهر جی گوید: طول آن نیم فرسخ و وسعت آن دوهزار جریب است ، چهار دروازه دارد: اول دروازه ٔ خور و آنرا دروازه ٔ زرین رود هم میگویند که اسم قدیم رودخانه است ، دوم دروازه ٔ اسفنج ، سوم دروازه ٔ طبره ، چهارم دروازه ٔ یهودیه.این مورخ شماره ٔ برجهایی را که در باروی شهر بین هردو دروازه بوده و فاصله ٔ هر برجی را از برج دیگر به ذراع معین کرده است. در شهر جی بنای کهنه ای بشکل قلعه وجود داشته است موسوم به ساروق و این اسم چنانکه سابقاً گفته شد نظیر اسم قلعه ٔ همدان است. ابن رسته گوید چون این بنا بسیار کهنه است نمیتوان بانی آنرا معلوم کرد و گویند قبل از طوفان نوح ساخته شده است. ابن حوقل و مقدسی در یک قرن بعد چنین گویند که این دو شهر هر کدام مسجدی دارد و یهودیه از حیث وسعت با همدان همسری میکند و بلکه بزرگترین شهرهای ایالت جبال است ، البته ری را میتوان از این حکم مستثنی کرد...
مقدسی گوید: چون بخت نصر یهودیان را از بیت المقدس کوچانید یهودیان شهری که بسرزمین خودشان همانند باشد غیراز اصفهان نیافتند و در آنجا فرودآمدند... شهر جی را که در دومیلی خاور یهودیه است بگفته ٔ مقدسی المدینه می نامیدند که عربی شهرستانه است و پای قلعه ٔ کهنه ٔشهر بر روی رودخانه پلی تعبیه شده از قایقها قرار داشت. (از سرزمینهای خلافت شرقی ص 220). و همو گوید: و در آغاز قرن هفتم ، زمانی که یاقوت کتاب خود را مینوشت ،خرابی به حال یهودیه و جی راه یافته بود و جی بیش از یهودیه جمعیت داشت. یاقوت همچنین از مسجد جی اسم برده است که آنرا الراشد باﷲ ابوجعفر منصور خلیفه ٔ عباسی که در سال 530 هَ. ق. بوسیله ٔ عم خود محمد مقتفی از خلافت مخلوع و سپس مقتول گردید و در خارج دروازه ٔ اصفهان بخاک سپرده شد، ساخته بود. بهر حال یهودیه پس از حمله ٔ مغول قسمتی از آبادی و رونق سابق خود رابدست آورد. در زمانی که ابوالفداء در سال 721 هَ. ق. تاریخ خود را مینوشت یهودیه شهری آباد بود و تا شهرستان که در مشرق یهودیه در یک قسمت از جی کهنه ساخته شده بود یک میل فاصله داشت. حمداﷲ مستوفی شرح مبسوطی از اصفهان و نواحی آن بدست میدهد و نام بسیاری ازاماکن را، که هنوز وجود دارند، ذکر میکند و نوشته های او ثابت میکند که یهودیه ٔ قرون وسطی همان اصفهان است که شاردن در پایان قرن هفدهم م. زمانی که در عهد شاه عباس اول پایتخت ایران بوده آنرا وصف کرده است و هنوز آثار عظمت و شکوه گذشته ٔ آن مشهود است. (از سرزمینهای خلافت شرقی ص 221).
صاحب مجمل التواریخ در ذیل «اصفهان الیهودیه » مینویسد: اندر عهد خلافت منصور سنه ٔ اثنی و خمسین و مائه (152 هَ. ق.) ایوب بن زیاد که عامل خراج بود و بر حرب در این وقت سعیدبن منصور الحمیری بود خال مهدی چون سعید برفت همه کارها ایوب را ماند و بدیه خوشینیان قصری کرد و مسجد با مقصوره چنانک بجایست و منبر بنهاد و کسانی را که با وی بودند بدانجا باز رها کرد و صفه ها ساختند جایی که آنرا کاه فروشان خوانندتا بعد روزگار سراها بدان پیوست و آنست که اکنون که رسته خوانند و باز حقیقت چنانک گویند جامع خوشینیان نخستین مسجد بود که به اصفهان کردند در اسلام و بناء آن ابوخناس مولی امیرالمؤمنین عمربن خطاب کرد در خلافت علی بن ابی طالب علیه السلام و بعد از آن مسجد ولیدبن نمامه ای کردند در سنه ٔ مائه در خلافت سلیمان بن عبدالملک اندر و پس مسجد سعیدبن دینار در سنه ٔ ثمان و مائه (108) و پس مسجد الفضل بن عوث در خلافت هشام و شهر فراخ گشت در خلافت منصور و این پانزده پاره دیه بود که همه صحرای آن خانها ساختند و بهم پیوست و محلتها را بدان نام دیهها بازخوانند چون باطوقان ، فرسان ، یوان ، جرمان ، فلفلان ، سبیلان ، کماان ، جوزدان ، لنبان ، اشکهان ، خسرواآن ، خشیشان ، براوسکان ، فاتحان. و جامع اصل هم در این وقت کردند و تنگ بود بر مردم تا خصیب بن سلم دو پاره زمین بداد که بنام وی بازخواندندی و بعد از آن بعهد معتصم اندر یحیی بن عبداﷲبن مالک الخزاعی دوم بار فراخ کرد [و ] بخلافت مقتدر اندر احمدبن مسرور در سنه ٔ سبع و ثلثمائه (307 هَ. ق.) بسیاری بیفزود چنانک هنوز بجایست و یهودیه بدان خوانند که از آن جهودان که بخت نصر ایشان را از بیت المقدس بیاورد بعراق جایی در فرودآورد، جماعتی بسیار به دیهی اندر، و آنرا بردان خوانند و بخت نصر لهراسب را از ایشان خبر داد فرمود که ایشان را بر شهرها قسمت کنند پس جماعتی از اصفهان و شوشتر آنجا بودند، از لهراسف بعضی را بخواستند دو هزار و هفتصد، مردم اصفهان را داد و هزار و سیصد بمردم تستر. و پارسیان اصفهان ایشان را بدین جایگاه که شهر است بدین دیهها فرودآوردند و در آن وقت اصفهان هفت پاره شهر بود نزدیک بهم ، چون مدینه و آن شهرستانست و مهرین و شادریه و درام ، وقه و کهنه و جار و همه اصفهان خوانده اند و بعضی از آن خراب گشت چنانکه حمزة الاصفهانی (347 - آ) شرح دهد. و چون عرب به اصفهان آمدند سه شهر مانده بود و در خلافت منصور آن را بارو بگردند و فراخ گشت و بعراق و خراسان از اصفهان بزرگتر شهر نیست... و مردم آن شهر پیوسته با یکدیگر تعصب کنند و قتلها رَوَد از جانبین و پیوسته بدین مشغول باشند. و رجوع به ص 438 همان کتاب شود. آن موقع [ زمان خلافت منصور ] اصفهان از دو شهر مجاور و متصل بهم تشکیل میشد، یکی جی که «گابای » قدیم بوده بعد به «شهرستان » موسوم گردیده و دیگری «یهودیه » که اصفهان امروزی باشد. [ نام یهودیه از آن جهت بدین شهر داده شده که بخت النصر یا نبوکدنضر یهودیان را در آنجا سکونت داد چونکه آب و هوای آنجا شبیه اورشلیم بوده و یا بمناسبت اینکه مردمانی از این قوم را یزدگرد بر اثر اغوا و تحریک زن یهودیه اش (شوشان دخت ) در آنجا موطن ساخت. هنگامی که بخت النصر یهودیان اورشلیم را کوچ داد آن شهر را ویران نمود و ساکنان آنرا بعراق آورد و در شهر جی که امروزه اصفهان مینامندمأوی داد ]. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
تاریخ اصفهان : ابن الندیم بنقل از ابن المقفع آرد: اصفهان یکی از پنج ناحیه ٔ پهله بوده است. در برخی از تألیفات مورخان اسلامی آمده است که خدای تعالی چون مار را به زمین فرستاد او را در زمین اصفهان فرودآورد و گویند شهر مزبور بروزگار بیوراسب یا ضحاک آبادان بود . ابن اثیر آرد: اصفهان در روزگار ایرانیان پیش از اسکندر (پیشدادیان ) مرکز یکی از فرمانروایان بود و پس از آن دوران بتصرف ملوک طوایف (اشکانیان ) درآمد تا اردشیر بابک آنرا از آنان بازستد و در روزگار جانشینان اردشیر از مراکز سواره نظام ایران بشمار میرفت. اصفهان در سال 21 هجری در دوران خلافت عمر فتح شد. وی عبداﷲبن عبداﷲبن عتبان را که یکی از بزرگان صحابه و از وجوه انصار بود بدان سوی گسیل کرد و آنگاه ابوموسی اشعری را نیز بیاری وی فرستاد و عبداﷲبن ورقاء ریاحی و عصمةبن عبداﷲ را برای میمنه و میسره ٔ سپاه وی برگزید و بدینسان سپاهیان مزبور بسوی اصفهان شتافتند و سردار سپاه اصفهان اسبیدان بود و وی شهریاربن جاذویه را با گروه بسیار به طلایه داری لشکر برگزید، دو سپاه مزبور در نزدیک نهاوند بیکدیگر برخوردند و نبرد شدیدی میان آنان روی داد، آنگاه شهریار را به پیکار تن بتن دعوت کردند و عبداﷲبن ورقاء ریاحی برای نبرد با وی در میدان حاضر آمد و شهریار را بکشت و سپاهیان اصفهان منهزم شدند و اسبیدان بر روستاقی بنام رستاق شیخ با تازیان مصالحه کرد، آنگاه عبداﷲ بسوی جی که شهر اصفهان بود رهسپار شد و بدان ناحیه رسید و پادشاه اصفهان در این هنگام فازوسفان بود، عبداﷲ جی را محاصره کرد و به نبرد پرداخت وسرانجام فازوسفان بصلح گرایید و شهر را به وی سپرد و تنها سی تن از مردم جی بکرمان رفتند. آنگاه عبداﷲ،سائب بن قرع را بفرمانروایی جی تعیین کرد و خود بفرمان عمر بسوی کرمان شتافت و سائب تا پایان خلافت عثمان (سال 35 هجری ) والی اصفهان بود .
صاحب مجمل التواریخ و القصص مینویسد: پس از این [ فتح اهواز وشوشتر ] فتح اصفاهان و همدان و آذربایگان بود که عمر خطاب (ص ) [ بمشورت ] هرمزبن [ عبداﷲ ]، عبداﷲبن عبیداﷲ را با سپاهی گرانمایه بجانب اصفهان فرستاد [ بحرب ] پادوسپان. (مجمل التواریخ و القصص ص 276). و بهار در حاشیه آرد: ظاهراً عبداﷲبن عبداﷲبن عتبان. طبری گوید: عمر در سال 21 هجری عبداﷲ را مأمور اصفهان ساخت و عبداﷲ با استندار جنگ کرد و فیروز شد و با فادوسفان ملک جی صلح کرد. (طبری چ قاهره ج 4 صص 246 - 247). و بروایت دیگر گوید: پس از مشورت با هرمزان نعمان بن مقرن را به اصفهان گسیل کرد و نعمان با ذوالحاجبین [ شهربراز جاذویه ، بروایت دیگر ] حرب کرد و ذوالحاجبین و نعمان هر دو در آن جنگ کشته شدند و به آخر سپاه عرب فیروز شد. (ج 4 صص 248 - 249) (کامل ج 3 صص 7 - 8). و این هر دو جنگ در سال 21 بوده است نه 22. و درباره ٔ پادوسپان مینویسد: در متن باروستان است. و طبری آرد: و الملک باصبهان (جی ) یومئذ الفاذوسفان. (ج 4 ص 247). و فاذوسپان لقب چهار سردار بزرگ بود که انوشیروان آن را اختراع کرد و ایران را بچهار قسمت کرد و هر قسمت را به پاذوسپانی سپرد و این پاذوسپانان در پایتخت بودند و از طرف خود مرزبانان و استانداران و کنارنگان را به کار حکومت محل می گماشتند و گویا این شخص از فرزندان یکی از آن پاذوسپانان بوده است ، و این کلمه مرکب است از: پات - کست پان ، یعنی بزرگ و سردار نگاهدارندگان ناحیه و پاتکستپان بضم کاف بکثرت استعمال پاذوسپان و معرب آن فاذوسفان شده است. (از مجمل التواریخ ص 276 و 277).
صلحنامه ای که میان عبداﷲ و فازوسفان نوشته شده چنین است :
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
نامه ایست که عبداﷲ به فازوسفان و اهل اصفهان و توابع آن مینویسد: شما تا هنگامی که جزیه میدهید در امانید و جزیه ٔ شما به اندازه ٔ وسع و استطاعت شماست که باید هر ساله بحاکم خود بدهید و بر شماست که دلیل مسافران مسلمان شوید و راهشان را اصلاح کنید و هنگام ورود آنان چه در شب و چه در روز برایشان منزل آماده سازید و از ایشان میزبانی کنید و به پیادگان آنها چارپای سواری بدهید و بر ایشان تحکمی نکنید و بر مسلمانان است که شما را نصیحت کنند و به آموزگاری شما پردازند و تکلیف خود را ادا کنند، جرایم سابق شما معفو است و در امانید ولی اگر شرایط صلح تغییر کند و یکی از شما تغییردهنده ٔ آن باشید و از اینکه تسلیم شده ایدسر باززنید امانی برای شما نخواهد بود و اگر کسی مسلمی را سب کند بنده ٔ او میشود و اگر کسی مسلمی را بزند ما او را میکشیم - انتهی . عبداﷲبن قیس و عبداﷲبن ورقاء و عصمةبن عبداﷲ این مصالحه نامه را گواهی کرده اند و عبداﷲبن عتبان درباره ٔ این فتح اشعاری سروده است که برخی از آنها چنین است :
من المبلغ الاحیاء عنی فاننی
نزلت علی جی ّ و فیها تفاقم
حصرناهم ُ حتی شروا ثم ّ انتزوا
فصدّهم ُ عنی القنا و القواصم
و جادله الفازوسفان بنفسه
و قد دهدت بین الصفوف الجماجم
فشاورته حتی اذاما علوته
تفادی و قد صارت الینا الجرایم
و عادت لفوحا اصبهان بنفسها
یدر لنا منها القری و القماقم
و انی علی عمد قبلت جزاهم
غداة تفادوا و العجاج القواتم
لیزکوا لنا عند الحروب جهادنا
اذا نطحت فی المأزمین هماهم.
مردم کوفه گفته اند ما اصفهان را فتح کردیم ولی بصریان و بسیاری از مورخان روایت کرده اند که همین که ابوموسی اشعری از جنگ نهاوند به اهواز بازگشت اصفهان را تسخیر کرد وسپس به قم آمد و مدتی در قم بماند و پس از گشودن قم احنف بن قیس را به گرفتن کاشان فرستاد و احنف کاشان را بغلبه تسخیر کرد. برخی گفته اند عمر به ابوموسی اشعری نوشت که عبداﷲبن بدیل ریاحی را با لشکری روانه ٔ اصفهان کند. ابوموسی عبداﷲ را برای تسخیر جی فرستاد و وی پس از تسخیر و صلح ، شرط کرد که خراج و جزیه بدهند و جان و مالشان ایمن باشد ولی سلاح را از مردم اصفهان گرفت. و احنف بن قیس نیز یهودیه را گرفت و چنانکه صلح جی استقرار یافت در یهودیه نیز احنف قرار صلح بست.
بلاذری گوید: فتح اصفهان و رساتیق آن در اثنای بعض شهور سنه ٔ 24 هجری بهنگام خلافت عمر روی داد. و اصفهان در روزگار خلفا پایتخت ولایات فارس بود و فرمانروایان و والیان آن دیرزمانی با یکدیگر کشمکش داشتند تاسرانجام با هم بصلح گراییدند. حوادث اصفهان در روزگار امویان و عباسیان برحسب نوشته های ابن اثیر چنین است : در سال 68 هَ. ق. هنگامی که خوارج از ری فراغت یافتند بسوی اصفهان فرودآمدند و آن شهر را محاصره کردند و عتاب بن ورقاء بر دروازه ٔ شهر با آنان پیکار میکرد و از حصار شهر تیر و سنگ بر آنان میریخت و خوارج ماهها بمحاصره ٔ شهر ادامه دادند تا اینکه خواربار اهالی تمام شد و سخت دچار مضیقه شدند، در این هنگام عتاب آنان را به خارج شدن از شهر و پیکار با خوارج برانگیخت و فرمان داد خواربار و مواد غذایی بسیاری به مردم بدهند، از اینرو اهالی بر خوارج هجوم بردند و آنان را از لشکرگاه شان بیرون راندند خوارج بوضع پراکنده ای گریختند و آنگاه لشکریان خود را گرد آوردند و بار دیگر بازگشتند سپس از آنجا بسوی اهواز رفتند... درسال 131 هَ. ق. در نواحی اصفهان میان عامربن ضبارةو قحطبةبن شبیب جرجانی خارجی پیکاری روی داد که بشکست ابن ضبارة منتهی شد... و در سال 138 جمهوربن مرادعجلی به مخالفت با ابوجعفر منصور قیام کرد و میان وی و اصحاب منصور پیکاری روی داد که به انهزام وی پایان یافت و به آذربایجان پیوست. و در سال 201 در اصفهان و خراسان و ری مجاعه ٔ سختی روی داد و بسیاری از مردم اصفهان درگذشتند. و در سال 218 هنگام خلافت معتصم بسیاری از مردم اصفهان و همدان به دین خرامیه گرویدند، از اینرو معتصم کسانی را بسوی آنان گسیل کرد که با آن فرقه پیکار کنند و بلادی را که تصرف کرده اند ازآنان بازستانند. و در روزگار خلافت الواثق اکراد داخل اصفهان شدند و در نواحی آن بفساد و تبهکاری پرداختند، خلیفه وصیف ترک را بسوی آنان گسیل کرد و وی اکراد را از آن شهر بیرون راند و گروهی از آنان را به اسارت گرفت. آنگاه بسال 231 بدان شهر بازگشت و املاک بسیاری را اقطاع قرار داد. و در دوران الموفق اصفهان از توابع کشور صفاریان بود، آنگاه در اوایل قرن چهارم هجری قلمرو فرمانروایی دیلمان شد و مرداویج اصفهان و دیگر اعمال فارس را بسال 319 هَ. ق. در روزگار خلافت مقتدر بتصرف خویش درآورد سپس خاندان بویه که آنان نیز از دیلمان بودند آنرا از مرداویج بازستدند. بازدر سال 321 وشمگیر برادر مرداویج اصفهان را تسخیر کرد و آنگاه القاهر باﷲ به مرداویج پیام فرستاد که شهر اصفهان را به محمدبن یاقوت تسلیم کند. وی دستور خلیفه را انجام داد و در این هنگام القاهر خلع شد و ابن یاقوت در تصرف شهر تأخیر کرد، از اینرو وشمگیر پس از 19 روز که اصفهان بی والی و امیر بود بدان بازگشت ، سپس رکن الدوله ، پسر بویه در سال 323 بر اصفهان استیلا یافت و جانشینان وشمگیر را از آن شهر بیرون راندو بدین سبب وشمگیر بازآمد و میان آن دو پیکارهایی روی داد و این وقایع در خلافت الراضی بود. و در سال 324 عضدالدوله ابوشجاع فناخسروبن رکن الدوله ابوعلی حسن بن بویه که از نامدارترین فرمانروایان خاندان بویه بود در اصفهان متولد شد. در سال 327 و 328 بار دیگر وشمگیر بر اصفهان استیلا یافت و وی بیشتر سپاهیان خود را برای پیکار نزد ماکان بن کاکی فرستاده بود و از اینرو رکن الدوله به اصفهان تاخت و بر آن شهر استیلا یافت. و در سال 344 لشکریان خراسان به اصفهان تاختند و در غیاب ابن عمید وزیر رکن الدوله بر آن استیلا یافتندو بخانه ٔ وزیر مزبور رفتند و اموال وی را به غارت بردند. ابن عمید لشکریان خود را گرد آورد و آنان را منهزم کرد و اموال و خانه ٔ خود را از مهاجمان بازستد و شهر را از وجود دشمنان پاک کرد و آنگاه فرزندان و حرم رکن الدوله را به اصفهان بازآورد. در سال 385 صاحب بن عباد در اصفهان مدفون شد. در اوایل قرن پنجم هجری شهر اصفهان به تصرف غزنویان یا خاندان سبکتکین درآمد و علاءالدوله پسر کاکویه بسال 420 بنام آن خاندان خطبه خواند. آنگاه بسال 425 ابوسهل حمدونی سردار سپاه خراسان اصفهان را از علاءالدوله بازگرفت و در همان سال ابن سینا در اصفهان درگذشت ، سپس شهر اصفهان را علاءالدوله بعد از حوادث شوم گوناگونی بار دیگر تصرف کرد. و در اصفهان میان علاءالدوله و سلجوقیانی که محمودبن سبکتکین آنان را بسال 432 در شهرها پراکنده کرده بود جنگ روی داد و در نتیجه شهر بتصرف سلجوقیان درآمد و طغرلبک آن را بسال 442 از ابومنصور پسر علاءالدولةبن کاکویه بازستد، طغرلبک ابومنصور را مدت یک سال در آن شهر محاصره کرد چنانکه مردم بتنگ آمدند و از لحاظ خواربار و مواد سوخت آنچنان دچار مضیقه شدند که بشکستن دیوارهای مسجد جامع پرداختند و چوبهای آنرا برای سوخت میبردند. سرانجام طغرلبک بسال 443 داخل اصفهان شد و آنرا بسیار پسندید و کلیه ٔ اموال و ذخایر وسلاحهایی را که در ری داشت بدان شهر آورد و اصفهان را محل سکونت خویش قرار داد و پاره ای از باره ٔ شهر راخراب کرد و گفت : هر آنکه نیرو و لشکریان وی همچون حصار وی باشند نیازی به بارو ندارد، و این حادثه در روزگار خلافت القائم بامراﷲ روی داد. از آن پس اصفهان همچنان پایتخت سلجوقیان بود. و پس از مرگ ملکشاه برکیارق برادر خویش محمود و مادو وی را بسال 485 محاصره کرد سپس از آن شهر بازگشت و هنگام بازگشت وی از اصفهان غوغای باطنیان پدید آمد و در همه جا انتشار یافت ، و این فرقه بیش از حد به کشتار و غارت و آزار مردم پرداختند و رفته رفته مردم اصفهان نیز بسال 494 گرفتار مصیبت آنان شدند، از اینرو ابوالقاسم بن محمد خجندی گروههای مسلحی تشکیل داد و خندقهایی بکند و مردم باطنیان را دسته دسته می آوردند و در آتش می افکندند، بعدها که باطنیان یا ملاحده قدرت یافتند و بساختن و تسخیر قلاع در قزوین و قهستان و دیگر نواحی پرداختند یکی از قلاعی که بر آن استیلا یافتند قلعه ٔ اصفهان بود که ملکشاه آنرا بنیان نهاده بود، همچنین قلعه ٔ خالنجان واقع در پنج فرسنگی اصفهان را تصرف کردند و در سال 500 سلطان محمد قلعه ای را که باطنیان در نزدیکی اصفهان تصرف کرده بودند و معروف به شاه دز بود از آنان بازستد و ابن عطاش فرمانروای قلعه را بکشت.
لسترنج می نویسد: در سال 500 ملکشاه سلجوقی قلعه ٔ مستحکمی که شاه دژ (قلعه ٔ سلطنتی ) نام داشت بر بالای کوهی که متصل به اصفهان بود بنا کرد. و قزوینی داستانی دراز درباره ٔ ساختمان آن قلعه ذکر کرده است. (از سرزمینهای خلافت شرقی ص 222).هنگامی که امیر تیمور در اواخر قرن هشتم هجری اصفهان را تسخیر کرد قلعه ای که به تصرف او درآمد طبرک نام داشت (که در فارسی بمعنی تپه است ). شاردن در خصوص آن قلعه که هنوز خرابه های آن موجود است گوید: در بیرون دروازه در دشت است. (از سرزمینهای خلافت شرقی ص 222).باری اصفهان در مدت پنج قرن بعلت کشمکشهای باطنیان و از آن پس بسبب هجوم مغول رونقی نداشت تا در آغاز قرن دهم هجری که دولت صفویان پدید آمد شهر مزبور رو بترقی و عمران نهاد و نخستین کسی که در آبادانی آن بذل جهد کرد شاه عباس بود که آنرا پایتخت ایران قرار داد و در آن کاخهای باشکوه و بناهای زیبا بنیان نهاد چنانکه هم اکنون نیز بناهای مزبور پایدار است و مایه ٔ افتخار ایرانیان و نمونه ٔ ذوق و هنرمندی آنان میباشد.
لسترنج می نویسد: در آغاز قرن هجری ایران تحت فرمان شاه اسماعیل صفوی درآمد و در اواخر همان قرن شاه عباس کبیر پایتخت خود را از اردبیل به اصفهان منتقل ساخت. (سرزمینهای خلافت شرقی ص 222). در سال 1141 هَ. ق. افغانیان پس از آنکه 18 ماه اصفهان را محاصره کردند بر آن استیلا یافتند و بسیاری از بناهای زیبای آنرا خراب کردند و بوضع فجیعی بقتل و غارت اهالی پرداختند و این حادثه ٔ شوم در ویرانی شهر تأثیر بسیار بخشید بویژه که پایتخت ایران نخست بشیراز و آنگاه به تهران انتقال یافت ، سپس در سال 1142 نادرشاه افشار اصفهان را از افغانیان بازستد ولی همچنان بر وضع خرابی باقی بود، آنگاه در سال 1213 هَ. ق. فتحعلیشاه قاجار تا حدی به آبادانی اصفهان پرداخت و در بهبود آن اهتمام ورزید و آن را برونق قدیم بازآورد.
و در فرهنگ جغرافیایی ایران ، خلاصه ای از حوادث تاریخی اصفهان بدینسان آمده است : این شهر تا سال 319 هَ. ق. در تصرف خلفا بود، و در این تاریخ پس از دست بدست شدن و کشمکش میان دیلمیان و محمدبن ماکان سرانجام دیلمیان پیروز شدند و این شهر تا سال 421 در تصرف پادشاهان دیلمی بوده است ، در همین تاریخ بتصرف سلاطین غزنوی درآمد و یکی از پادشاهان سلجوقی بنام طغرل بیک مدت 12 سال این شهر را پایتخت خود قرار داد. سپس اصفهان بتصرف ترکمانان قره قوینلو درآمد و امیر جهانشاه پسر قره یوسف در سال 857 هَ. ق. به اصفهان رفت و مدتی در آنجا بماندو بساط عدل و داد را بین اهالی این ولایت بگسترانید و در نتیجه دلبستگی همه را نسبت بخود جلب کرد و بناهای زیبا در آن شهر بساخت. در سال 872 هنگام مراجعت از دیاربکر بدست اوزون حسن رئیس آق قوینلو کشته شد، اوزون حسن در سال 874 بسوی عراق عجم حرکت کرد و آن ناحیه را جزء متصرفات خود ساخت و پس از آن بسوی فارس روان شد، نام وی در مسجد جمعه ٔ اصفهان بتاریخ 880 دیده میشود، پس از مرگ او سلطان خلیل جانشین وی شد لیکن درسال بعد یعنی در بهار سال 883 پسر دیگر اوزون حسن موسوم به میرزا یعقوب طغیان کرد و بین دو برادر جنگ سختی در کنار رودخانه ٔ خوی درگرفت و میرزا خلیل کشته شد، میرزا یعقوب بتبریز بازگشت و بر تخت شاهی جلوس کرد. در اصفهان بنایی است که نام وی بر آن بسال 895 نوشته شده است. پس از او پسرش بایسنقر بسلطنت رسید ولی بدست پسرعمویش رستم پسر مقصود از سلطنت بیفتاد. نام وی بر یکی از ابنیه ٔ اصفهان بتاریخ 902 دیده میشود.دو شاهزاده ٔ دیگر نیز پس از تاریخ بالا زیسته اند، یکی موسوم به احمد ملقب به کوتاه قد که در سال 902 درگذشت و دیگری محمد که در اصفهان پادشاهی کرد و بعد از آنها نوبت به دوره ٔ صفویه یعنی باافتخارترین عهد شهراصفهان میرسد. اصفهان دو بنا دارد که در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول نخستین شهریار این سلسله بنا شده است ، یکی مقبره ٔ هارون ولایت بسال 918 و دیگری مسجد علی بسال 928. شاه اسماعیل از سال 908 شیروان و آذربایجان و عراق عجم را در تصرف داشت لیکن سلاطین صفویه که اصل و منشئشان آذربایجان بود ابتدا مانند اسلاف خود تبریز را پایتخت قرار دادند و بعد قزوین را برای مقر سلطنت انتخاب کردند تا اینکه در زمان پنجمین سلطان صفویه اصفهان پایتخت رسمی کشور ایران گردید.
شاه عباس اول مراسم جشن نوروز سال 1006 هَ. ق. / 1598 م. را در کاخ کوچکی که در اصفهان داشت و نقش جهان نامیده میشد برپا کرد. از بهارهمان سال مقدمات وسایل بزرگ کردن و زیبایی این قصر را بمنظور تأمین احتیاجات خاص خود از حیث جا برای عمله ٔ خلوت و اطاقهای دفتر درباریان فراهم ساخت و برای انجام یافتن این کارها بهترین معماران و هنرمندترین استادان صنعت کاشی سازی را حتی از هند آورد و بکار گماشت ، در همان زمان نیز تصمیم گرفت پایتخت خود را عالیترین و باشکوه ترین شهرهای دنیا سازد. شاه عباس اطرافیان خود را تشویق کرد ساختمانهای زیبایی بسازند. شاه و رجال بزرگ و بازرگانان و صنعتگران بهم چشمی یکدیگر قصور و بناهای عمومی و شخصی و مساجد و مدارس و خانقاهها و بازارها، کاروانسراها، میدانها، خیابانها، پُلها، باغها و غیره احداث کردند، هیجان و فعالیت خوبی حکمفرما گردید. شاه عباس فرمان میداد و خودش شخصاًعملیات مزبور را اداره و نظارت می کرد. برای جاری ساختن آب از فواره ها از سوراخ کردن و شکافتن کوهها خودداری نکرد و اصفهان نوینی سحرآسا بوجود آورد. کلیه ٔ ساکنان جلفای رود ارس را که در سال 1014 هَ. ق. / 1605 م. خراب شده بود به داخله ٔ کشور خصوصاً اصفهان کوچ داد و در محلی بنام جلفا ساکن شدند. در زمان سلطنت شاه سلطانحسین حمله و هجوم افغانان پیش آمد و این پادشاه از سلطنت کناره گرفت ، 7 سال بعد از این وقایعیعنی در سال 1142 هَ. ق. / 1719 م. فتوحات درخشان نادرشاه در دامغان و مورچه خورت به حکمرانی افغانان خاتمه داد و اصفهان نجات یافت ولی ویران شده بود و ازطرفی انتقال یافتن پی درپی مرکز بمشهد در عهد نادرشاه و بشیراز از زمان زندیه و بتهران در دوره ٔ قاجاریه اصفهان را از جلال و عظمت نخستین خود انداخت و به مرکز شهرستانی تنزل داد ولی پیوسته کانون فعالیت هنر وصنعت و حتی مرکز کارخانه های مختلف بوده است که در محیط خودش بسیار بزرگ و وسیع میباشد، با همه ٔ این در مقابل آثار درخشان و عظمت گذشته ٔ خود ناچیز بنظر می آید. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
آب و هوای اصفهان : ناصرخسرو درباره ٔ آب و هوای آن مینویسد: شهریست بر هامون نهاده و آب و هوای خوش دارد و هر جا که ده گز چاه فروبرند آبی سرد خوش بیرون آید. (از سفرنامه ٔ ناصرخسرو). سیدجلال الدین طهرانی درباره ٔ آب و هوای اصفهان مینویسد: فصول آن مرتب است و چنین معروفست که چهار فصل در آنجا کاملاً محسوس میباشد و تغییر فصول بسیار خوب ظاهر میگردد، واقعاًاصفهان از حیث آب و هوای طبیعی بسیار قابل تمجید است و بعقیده ٔ نویسنده شایستگی حقیقی آنجا بوده که آن محل را سالیان دراز پایتخت قرار داده و توجه سلاطین سلاجقه و صفویه و امرای آق قوینلو را بدان معطوف ساخته است. زاینده رود که از جنوب اصفهان میگذرد این شهر را زنده و زرین دارد... در اغلب قسمتهای شهر مادیها که عبارت از نهرهای جداشده از زاینده رود است اغلب یا همیشه در ایام سال در جریان و موجب طراوت شهر است خصوصاً قسمت نو و تازه ٔ اصفهان که شمال غرب و مغرب آنرا تشکیل میدهد دارای باغها و خانه های مشجر بیشمار است ،اگر از کثافت چاههای اصفهان بوسیله ای جلوگیری کنند بهترین شهرهای ایران است. (از گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش.). باغ و بوستان فراوان دارد و دارای هوای معتدل و بسیار سالمی است. (قاموس الاعلام ترکی ). و در جغرافیای کیهان آمده است : هوای اسپاهان خشک و برّی و باران آن منحصر به فصل زمستان است. و در فرهنگ جغرافیایی ایران وضع آب و هوای شهرستان اصفهان بدینسان وصف شده است : این شهرستان در جلگه واقع شده ، کلیه ٔ بخش ها جز بخش نجف آباد و دهستانهای برخوار و کوهپایه بقیه درکنار رودخانه ٔ پربرکت زاینده رود قرار گرفته بواسطه ٔکثرت اشجار و انهار هوای شهرستان معتدل و سردترین روزهای آن اوایل بهمن و گرمترین ایام آن مردادماه است ، حداقل درجه ٔ حرارت 20 درجه زیر صفر و حداکثر حرارت به 35 درجه بالای صفر میرسد. فصل بارندگی از اواخر پاییز تا اوایل بهار میباشد. آب مزروعی قراء از رودخانه ٔ زاینده رود و قنوات و چاهها تأمین میشود. و رجوع به اصبهان شود. و ذیل عنوان موقع طبیعی اصفهان در همان فرهنگ آمده است : اصفهان در جلگه ٔ سبز و خرم کنارزاینده رود واقع شده ، طول آن در حدود 5000 گز و عرضش تقریباً 30000 گز است. هوای شهر معتدل و دارای چهارفصل منظم میباشد. آب مصرفی و آشامیدنی شهر از منابعزیر تأمین میشود: 1 - نهرهایی که از زاینده رود منشعب میشوند (به اصطلاح محل آنها را مادی مینامند). 2 -چاههای منازل. 3 - چاههای بزرگ که در فلکه های بزرگ شهر حفر شده و تعداد آنها معدود است. آنچه درباره ٔ آب شهر قابل ذکر میباشد، اینست که آب مادیهای منشعب اززاینده رود بعلت اینکه از باغستانها و کوچه ها میگذردو با فاضل آبهای شهر آلوده میگردد ممکن است باعث سرایت امراض شود و قابل آشامیدن نیست. آب آشامیدنی شهر که در چاههایی بعمق 5 تا 10 متر تأمین میشود دارای مواد گچی است ولی چاههای منازل نوساز که در جنوب شهر کنار زاینده رود حفر شده اند، بعلت وسعت منازل و دوری از چاههای فاضل آب سالم تر بخصوص چاههای عمیق و چاه های کارخانجات و نیز چشمه ٔ خاجیک که در دامنه ٔ خاوری کوه صفه در 6000 گزی جنوب شهر واقع شده گواراتر است. آقای سیدجلال الدین طهرانی ذیل عنوان «مادی » مینویسند: نهرهای بزرگ را در اصفهان مادی گویند و مادیهای متعددی از زاینده رود جدا میشود که گویا از همه بزرگتر مادی نیاصرم است که از زیر چهارباغ میگذرد و پس از گذشتن از مدرسه ٔ متوسطه ٔ صارمیه بقسمت دیگر شهر میرود وعده ٔ مادیهای زاینده رود قریب 150 عدد است. (از گاهنامه ٔ 1312 هَ. ش.).
و صاحب مجمل التواریخ درباره ٔ زاینده رود آرد: (339 -آ) و زرینه رود سپاهان از کوهها[ ی ] حاباد بیاید و چندان ضیاع را آب دهد و بعضی درریگ ناپیدا شود و آخر آن بروستاء رویدشت ناپیدا گردد و بعد از آن به کرمان بیرون آید و از آن معلوم گشتست که نشانها بر نی کردند و در آب افکندند و بعد از مدتی به کرمان یافتند و این آب از کرمان در بحر شرقی ریزد. (از مجمل التواریخ و القصص ص 51). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : مهمترین رودخانه ٔ شهرستان اصفهان زاینده رود است ، سرچشمه ٔ این رودخانه از ارتفاعات زردکوه بختیاری است که در شهرستان شهرکُرد واقعشده ، جریان رودخانه از جهت باختر بسمت خاور است ، رودخانه ٔ مذکور کلیه ٔ قراء و مزارع دو طرف خود را مشروب میکند و سیلاب آن به باتلاق گاوخونی منتهی میشود. چون آب رودخانه ٔ زاینده رود مخصوصاً در سالهای خشکسالی کفاف کامل مزارع را نمیداد لذا در عصر سلطنت محمدرضاپهلوی اقدام به حفر تونل کوهرنگ گردید و به زاینده رود ملحق شد (شرح کوهرنگ در جای خود داده شده است ). یکی دیگر از رودخانه های مهم شهرستان رودخانه ٔ مرغاب است که از کوههای داران سرچشمه گرفته پس از مشروب کردن بخش نجف آباد در نزدیکی آبادی جوزدان بعلت مصرف قراء تمام میشود. و رجوع به زاینده رود، و جغرافیای کیهان شود.
بادها: بطور کلی در هر موقع ازسال در این شهرستان وزش باد جریان دارد ولی وزش بادهای موسمی در دو موقع از سال شروع میشود: 1 - بادهای نسبةً سرد که از 15 اسفندماه شروع میگردد و تا دهم اردیبهشت ماه سال بعد ادامه دارد. 2 - بادهای نسبةً گرم که از اوایل شهریورماه شروع میگردد و تقریباً تا اواخر ماه جریان دارد. جهت وزش بادهای موسمی از باختر بسوی خاور است و این بادها بنام چوم خوانده میشوند، ضمناً باید دانست که بادهای خیلی سرد به سردرختی وبادهای خیلی گرم به محصولات صیفی صدمه میزند.
ارتفاع اصفهان : سیدجلال الدین طهرانی مینویسد: ارتفاع اصفهان از سطح دریا در نقاط مختلف شهر متفاوتست... و کمتر از 1475 متر نیست و در بلندترین نقطه که بالای خیابان هزارجریب باشد 1520 متر بیش نه ، و بارمتر (میزان هوا، هواسنج )از روی درجه ٔ فشار هوا ارتفاع اصفهان را مختلف دانسته اند ولی دقیق تر همان روشی است که بوسیله ٔ درجه ٔ حرارت آب را بجوش آورده این مقدار را با دقت بسیار بدست آوردم. (از گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش.). صاحب قاموس الاعلام مینویسد: ارتفاع اصفهان از سطح دریا 1344 متر است. و در فرهنگ جغرافیایی ایران ارتفاع اصفهان رابیش از 1500 متر و در جغرافیای کیهان ارتفاع آنرا 1555 متر نوشته اند و در فرهنگ جغرافیایی ایران در جای دیگر 1570 متر است.
پستی و بلندی : در فرهنگ جغرافیایی ایران ارتفاعات اصفهان بدینسان آمده است : در قسمت باختری در طول دره ٔ وسیعی که بستر زاینده رود باشد محصور به کوه های مرتفعاست ، فقط از طرف خاور و شمال بدشت منتهی می شود. عظیم ترین کوههای این شهرستان کوه لاسیمان است که در شمال باختری شهرستان واقع و ارتفاع قله ٔ آن 2934 متر است و کوه پنجی که در بخش نجف آباد وسط شهرستان واقع شده و ارتفاع قله ٔ آن 2424 متر است و کوه بیدکان در جنوب باختری همان بخش واقع شده ، بلندترین قله ٔ آن 2640 متر است و رشته ارتفاع کوه صفه که در جنوب شهر اصفهان واقع شده ، بلندترین قله ٔ آن 2240 متر ارتفاع دارد و ارتفاعات شاهکوه و لاشتر و کلاه قاضی و شیدان در قسمت جنوب خاوری شهرستان واقع شده اند.
تنگ و گردنه : عبارت است از تنگ لاشتردر قسمت جنوب خاوری شهرستان و مابین کوه کلاه قاضی و لاشتر، طول این تنگ 6000 گز است و راه شوسه ٔ اصفهان به شیراز از آن میگذرد. تنگ بیدکان در جنوب بخش در کوه بیدکان واقع شده ، طول این تنگ 12000 گز است و در قسمت مدخل تنگ آب بسیار گوارایی جریان دارد که پاسگاه ژاندارمری در کنار آن واقع شده و راه شوسه ٔ اصفهان به شهرکرد از این گردنه میگذرد. مهمترین گردنه ٔ این شهرستان گردنه ٔ رخ میباشد که در شمال باختر کوه رخ واقع شده و راه شوسه ٔ نوساز به شهرکرد از این گردنه میگذرد، دیگر گردنه ٔ گاوپیسه در شمال باختری کوه دیزی واقع شده ، و گردنه ٔ مورچه خوار و جومرآباد در شمال شهرستان در مسیر راه اصفهان به طهران واقع شده است.
جمعیت اصفهان : صاحب قاموس الاعلام مینویسد: عده ٔ نفوس آن زمان [ زمان شاه عباس ] را به 1100000 تن تخمین زده اند و اگر در این باره مبالغه هم شده باشد محققاً از 600000 تن کمتر نبوده است. و در عصر صاحب قاموس الاعلام جمعیت شهر 80000 تن بوده است. یکی از بزرگان که بسال 1084 هَ. ق. به اصفهان رفته است ،جمعیت اصفهان را 600 هزار تن نوشته است . در فرهنگ جغرافیایی ایران نیز آمده است که جمعیت اصفهان در زمان شاه عباس (1014 هَ. ق.)600 هزار تن بوده است. محمد امین خانجی در سال 1325هَ. ق. / 1907 م. جمعیت اصفهان را نودهزار تن نوشته است. در الموسوعة العربیة چ بیروت جمعیت اصفهان (42) 205 هزار تن آمده است. آقای سیدجلال الدین طهرانی مینویسند: بگمان نویسنده باید در حدود یکصدهزار جمعیت داشته باشد و در احصائیه ٔ سال 1297 هَ. ش. عدد خانه ها 8621 تعیین شده و جمعیت آن بالغ به 64859 تن ضبطگردیده و در احصائیه ٔ 1303 هَ. ش. عدد خانه ها به 12836 خانه و در حدود 89000 تن تخمین شده است. (از گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش.). در حدود سال 1314 هَ. ق.مؤلف ذیل معجم البلدان جمعیت اصفهان را (در ضمن ایران ) 100هزار تن شمرده است. در جغرافیای کیهان نیز جمعیت اصفهان صدهزار تن بشمار آمده است. در اعلام المنجد جمعیت اصفهان 205000 نوشته شده است. چون جمعیت شهر اصفهان 210000 تن است ، بنابراین شهرستان اصفهان از594 آبادی تشکیل شده جمعیت آن با شهر اصفهان 749720تن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10). و همین مؤلف آرد: برابر سرشماری سال 1319 هَ. ش. اداره ٔ کل آمار سکنه ٔ اصفهان بشرح زیر است : مرد 140505 تن. زن 100093 تن. جمع کل : 240598 تن و با کارمندان ادارات که جزء آمار فوق منظور میشود، اصفهان در حدود 210000تن سکنه دارد.
موقع جغرافیایی : آقای سیدجلال الدین طهرانی مینویسند: اصفهان شهریست که در جنوب شرقی طهران بفاصله ٔ قریب 72 فرسخ واقع شده ، طول جغرافیایی آن از رصدخانه ٔ گرینویچ انگلیس 51 درجه و 35 دقیقه ٔ شرقی است. اختلاف ظهر آن با آنجا 3 ساعت و 26 دقیقه میباشد یعنی چون در اصفهان ظهر واقع شود 8 ساعت و 34 دقیقه از نصف شب گرینویچ گذشته و با طهران یک دقیقه و کسری اختلاف ساعت دارد که اول ظهر اصفهان واقع میشود بعد ظهر طهران. عرض جغرافیایی اصفهان 32 درجه و 40 دقیقه ٔ شمالی استواست ، از این قرار روزهای اصفهان در منتها درجه ٔ کوتاهی از کوتاه ترین روزهای طهران بلندتر و در منتهای بلندی از درازترین روزهای تهران کوتاه تر است.
ارصاد مختلف طول و عرض اصفهان : قدما که مبداء طول را جزایر خالدات میدانستندطول اصفهان را در کتب علمی و زیجات 86 درجه و 40 دقیقه نوشته و عرض آنرا 32 درجه و 25 دقیقه ٔ شمالی ضبطکرده اند، در اواخر بطوری که در کتاب کولیه منطبعه بسال 1828 م. در پاریس ثبت گشته طول اصفهان از پاریس 49 درجه و 30 دقیقه ٔ شرقی و عرض آن 32 درجه و 24 دقیقه و 44 ثانیه ٔ شمالی استواء برحسب تعیین معرفةالاوقات است ولی برحسب محاسبه ٔ فریزر طول اصفهان 49 درجه و 24 دقیقه و 22 ثانیه ٔ شرقی پاریس و عرضش 32 درجه و39 دقیقه و 34 ثانیه ٔ شمالی استواء تعیین گشته است و بمحاسبه ٔ فریزر طول اصفهان از گرینویچ میشود 51 درجه و 44 دقیقه و 37 ثانیه که با محاسبه ٔ ما نزدیکتر از سایر ارصاد است و قریب به 9 دقیقه اختلاف اضافی دارد و اما در عرض با حساب فریزر اختلافی ندارم - این اختلاف در ارصاد از جهت دقت زیاد است ، چه هر قدر دقت بیشتر شود بحقیقت نزدیکتر میگردد. مقدار طول را بواسطه ٔ خسوفات و یا با تلگراف بی سیم میتوان بدست آورد ولی عرض احتیاج بدو یا چند راصد ندارد و با وسایل ریاضی استخراج میکنیم. نویسنده برای طول تحقیقی طهران نسبت به گرینویچ پس از آنکه با کرنومتر (میزان الزمان ) دقیق بدو و ختم خسوفات چندی را با خسوفات مستخرج به برلن و پاریس و گرینویچ سنجیدم بدست آوردم که طول طهران در 51 درجه و 22 دقیقه و 50 ثانیه ٔ شرقی گرینویچ است و 3 ساعت و 25 دقیقه با گرینویچ اختلاف دارد و در سال 1309 هَ. ش. که موضوع اختلاف ساعت های طهران موجب زحمت شد بوسیله ٔ تلگراف بی سیم ظهر حقیقی رصدخانه ٔپاریس را بوسیله ٔ دوست عزیزم مسیو گاستن فایت منجم فرانسوی در روزهای پنجم وششم و هفتم ژوئیه استخبار کرده کرنومتر خود را با آن مطابق ساختم و با ظهر حقیقی طهران چون مقایسه کردم با محاسبات اولی تطبیق کرد. یک مرتبه ٔ دیگر در سال 1310 هَ. ش. با تلگراف بی سیم ظهر حقیقی رصدخانه ٔ گرینویچ را در روزهای 7 و 8 و 9 اوت تحصیل کرده همان مقدار یافتم. اما در اصفهان برای تعیین طول این دقت بعمل نیامده ولی چون نسبت بطهران سنجیده ایم طول اصفهان به مقدار 51 درجه و 35 دقیقه حاصل گشت و عرض اصفهان را بچند قاعده استخراج کردم ، در مدرسه ٔ چهارباغ اصفهان پس از استخراج خط نصف النهار از راه ظل مخروط بوسیله ٔ روابط مثلثاتی غایت ارتفاع آفتاب را استخراج کرده سپس میل آفتاب را بوسیله ٔ روابط دیگر بیرون آوردیم در چندین روز و بالنتیجه عرض اصفهان تحقیقاً 32 درجه و 40 دقیقه شد.
انحراف عقربه ٔ مغناطیس : در اصفهان جنوب جغرافیایی بمقدار 4 درجه و 52 دقیقه در مشرق جنوب مغناطیسی است ، از این جهت آفتاب اول به نصف النهار جغرافیایی میگذرد و بعد به نصف النهار مغناطیسی میرسد و ما برای استخراج آن یک مغناطیس یک متر طول ساختیم و با آن انحراف بدست آوردیم و در کتاب «الاصفهان » تألیف دوست مرحومم حاجی میر سیدعلی جناب اصفهانی در ج 1 ص 16 که انحراف مغناطیس اصفهان را به پنج درجه دانسته از جنوب بمشرق است یعنی از جنوب مغناطیس بمشرق باید منحرف شد تا بجنوب جغرافیایی برسیم و در توضیح آن حروف چین اشتباه کرده که نوشته است «بنابراین انحراف قبله از قطب نما میبایست پنجاه درجه باشد»، بلکه صحیح آن چهل درجه است و این اشتباه در مطبعه رخ داده نه از مؤلف آن. فقط در آنجا 8 دقیقه تقریب قائل شده اند که پنج درجه ضبط کرده اند - انتهی.
صاحب قاموس الاعلام مینویسد: اصفهان در 32 درجه و 39 دقیقه و 34 ثانیه ٔ عرض شمالی و 49 درجه و 24 دقیقه و 22 ثانیه ٔ طول شرقی واقع است. و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : مختصات جغرافیایی : طول 51 درجه و 29 دقیقه و 40 ثانیه ٔ شرقی از نصف النهار گرینویچ ، عرض 32 درجه و 38 دقیقه و 30 ثانیه ٔ شمالی ، ارتفاع از سطح دریا 1570 متر. بنابراین 397 متر از تهران بلندتر است. اختلاف ساعت با طهران 20 ثانیه. تهران ساعت 12 و اصفهان ساعت 11 و 59 دقیقه و 40 ثانیه است. مسافت با تهران 420 هزار گز و تا قم 147 هزار گز. در تقویم دانشگاه بسال 1339 هَ. ش. طول جغرافیایی اصفهان 51 درجه و 41 دقیقه و 30 ثانیه و عرض آن 32 درجه و 40 دقیقه تعیین شده است.
قطبنما و قبله نما: چون ممکن است بعضی در ساخت قبله نما متحیر باشند که چگونه قبله را تشخیص میدهد و نیز به خاصیت قطب نما کاملاً توجه نداشته باشند از این جهت لازم است شرح مختصری در این موضوع ذکر کنم. قطب نما تیغه ٔ آب داده ایست که مغناطیسی شده است ، بدین سبب چون بر سطح مستوی بطوری آن را قرار دهیم که لغزنده باشد و از هوا نیزمحفوظ بماند، مانند آنکه در زیر شیشه ای باشد، همواره در امتداد نصف النهار مغناطیسی می ایستد و نماینده ٔ شمال و جنوب مغناطیسی است و بطوری که میدانید نصف النهار جغرافیایی دایره ٔ عظیمی است که به سمت الرأس و سمت القدم و دو قطب معدل النهار یا استوا یا بعبارت دیگردو قطب زمین بگذرد و نصف النهار مغناطیسی دایره ٔ عظیمی است که به سمت الرأس و سمت القدم و دو قطب مغناطیسی زمین بگذرد و چون دو قطب جغرافیایی و مغناطیسی ارض یکی نیست این دو دائره بر هم منطبق نیستند، از این قرار جنوب و شمال مغناطیسی و جغرافیایی هم یکی نیست ،ولی مطابق خواص کره نیز باید دانست که در بعضی از امکنه این دو دایره منطبق بر هم میشوند پس در آن امکنه اختلاف نیست و در سایر امکنه قوسی از دایره ٔ افق راکه میان نقطه ٔ جنوب جغرافیایی و مغناطیسی است قوس انحراف مغناطیسی نامند و این انحراف شرقی و غربی میتواند باشد، پس نقاط واقع بر روی زمین دارای انحرافات مغناطیسی مختلف میباشند که باید آنها را استخراج کرد. بطوری که گفتیم در اصفهان جنوب مغناطیس که جنوب قطب نما میباشد بمقدار 4 درجه و 52 دقیقه در مغرب جنوب جغرافیایی است و جنوب جغرافیایی که جنوب حقیقی و محل تقاطع دایره ٔ نصف النهار اصفهان با افق است از طرف جنوب این مقدار در مشرق جنوب قطب نما است. حال معلوم شد که با قطب نما فقط میتوان جنوب مغناطیسی را در اصفهان تعیین کرد و برای جنوب حقیقی باید بمقدار انحراف بطرف مشرق پیش رفت و برای تعیین قبله از قطبنما بایداز جنوب قطبنما بمقدار 40 درجه و 19 دقیقه به مغرب جلو رفت تا مواجه قبله شویم. اما قبله نما تیغه ٔ آب داده ایست که مغناطیسی شده است و لابد چون چهار پرده دارد، دو پره ٔ آن مانند قطبنما آب داده شده و پره ٔ طرف شرقی آب داده نشده است و چون میدانیم که انحراف قبله ٔ اصفهان از جنوب به مغرب است پره ٔ غربی را آب می دهند بمقداری که نوک تیغه ٔ جنوبی را جذب کند و بسمت مغرب بکشاند، آن وقت بطور بسیار تقریب چون با قبله نما کار کنیم در همان طرف که نوک جنوبی قبله نما می ایستد مواجه قبله میشویم ولی صانعین غفلت دارند از اینکه اولاً این قبله نما را در هیچ شهری جز اصفهان نمیتوان بکار برد، ثانیاً تا مغناطیسی نزدیک تیغه ٔ آن برده شد فوراً استقطاب بعمل می آید و آن پره ٔ شرقی هم مغناطیسی میشود و باز قطبنما میگردد مگر اینکه آن طرف را که طرف شرقی است لاک بگیرند. اینجانب در اصفهان بچند تن طریق ساختن قطبنما و قبله نما را آموختم تا بدانند واز عهده ٔ این صنعت بخوبی برآیند. (از گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش.). قبله ٔ اصفهان در تقویم دانشگاه سال 1339 هَ. ش. 46 درجه و 3 دقیقه است.
انحراف قبله ٔ اصفهان : از جنوب به مغرب ارصاد دقیقه ٔ فوق 45 درجه و 11 دقیقه است یعنی چون از جنوب جغرافیایی این مقدار و از جنوب عقربه ٔ قطبنما بمقدار 40 درجه و 19 دقیقه به مغرب منحرف شویم درست مواجه قبله خواهیم شد. انحراف قبله ٔ اصفهان را درکتب قدیم مختلف نوشته اند مثلاً در زیج الغبیگی 40 درجه و 28 دقیقه و در پشت یک ساعت آفتابی برنجی کار عبدالائمه که اینجانب دارم 40 جه 29 قه نقر شده و تمام این انحرافات بواسطه ٔ اختلاف در طول مکه و اصفهان از حقیقت دور است والا قاعده ٔ استخراج همان است که معمول میداشتند و این اختلاف از اثر دقت در زاویه ٔ بین الطولین اصفهان و مکه بیرون آمده است. قبله ٔ مساجد اصفهان عموماً منحرف ساخته شده مثلاً قبله ٔ مدرسه ٔ چهارباغ بقدری منحرف است که میتوان گفت تقریباً جنوبی ساخته شده و در حدود چهل درجه غلط است که باید این مقدار بطرف دست راست منحرف شد تا مواجه قبله شویم و مسجد شیخ لطف اﷲ نیز با قبله ٔ حقیقی اختلاف دارد و مسجد شاه نیز منحرف است و مسجد جامع بیشتر از همه تغییر دارد.بگمان بنده این اشتباهات از چند جهت رخ داده است ، یکی آنکه اصلاً مقدار چهل درجه انحراف را میدانستند مانند مسجد شاه. دیگری آنکه مراعات بنا را کرده اند نسبت به خارج مانند مدرسه ٔ چهارباغ ، و یا آنکه از خاصیت مغناطیس مطلع نبودند که شمال و جنوب مغناطیس با شمال و جنوب واقعی یکی نیست ، مانند مسجد شیخ لطف اﷲ و یاآنکه متابعت بنای قدیمی را کرده اند مانند مسجد جامعکه آنچه در زمان صفویه ساخته شده به متابعت ابنیه ٔ قدیم آن مسجد است و ابنیه ٔ قدیم هم که از حدود هزار سال متجاوز است غلط ساخته شده است بملاحظه ٔ آنکه آن وقت دقت علمی کافی در این امر نشده بود.
نصب سنگ برای ظهر: در ایام اقامت در اصفهان به اشاره ٔ بعضی از اهل فضل در مدرسه ٔ چهارباغ خط نصف النهار را استخراج کردم و سنگ بزرگی در مقابل حوض شمالی مدرسه در طرف شرقی صفه ٔ وصل بدیوار برای تعیین ظهر حقیقی نصب کردم که در تمام ایام سال چون سایه ٔ جدار غربی آن سنگ معدوم شود ظهر حقیقی واقع میشود، یک طرف سنگ متصل بدیوار و طرف غربی برای تعیین ظهر است و بر طرف جنوبی و شرقی شرحی حجاری شد که بعینه در ذیل درج میشود: «در روز یکشنبه 29 جمادی الاَّخر 1351 قمری. مطابق 7 عقرب و 8 آبانماه 1311 شمسی این سنگ برای تعیین ظهر حقیقی بیادگار سفر اصفهان اینجانب سیدجلال الدین الحسینی الطهرانی در مدرسه ٔ چهارباغ نصب شد که چون جدار غربی این سنگ سایه اش معدوم شد ظهر حقیقی اصفهان واقع میگردد. در زمان تولیت آقای آقا مصطفی مدرس نجل مرحوم سیدعبدالحسین سیدالعراقین طاب ثراه ، طول اصفهان 51 درجه و 35 دقیقه ٔ شرقی گرینویچ و عرض آن 32 درجه و 40 دقیقه ٔ شمالی استواست و انحراف قبله از جنوب جغرافیایی بمغرب 45 درجه و 11 دقیقه و جنوب جغرافیایی 4 درجه و 52 دقیقه در مشرق جنوب مغناطیسی قطب نما است و ارتفاع اصفهان از سطح اقیانوس مابین 1475 و 1520 متر میباشد و بواسطه ٔ انکسار شعاع روزهای سال از 3 دقیقه تا 7 دقیقه بلندتر از روزهای حقیقی میشود». و تیزه ٔ مابین جدار غربی و جدار جنوبی سنگ نماینده ٔ قبله ٔ مدرسه ٔ چهارباغ است و چون ظل جدار غربی معدوم شد در جدار شرقی ظل حادث میگردد. مرحوم شیخ بهاء الملة والدین علیه الرحمة در مسجد شاه اصفهان در مدرسه ٔ غربی آن سنگی نصب فرموده اند که آن نیز برای تعیین ظهر حقیقی است که چون ظل آن معدوم شد ظهر واقع میشود و سطح فوقانی آن سنگ بشکل مثلث قائم الزاویه است که وتر مثلث در جهت طرفی است که ظهر را تعیین میکند و یک ضلع مجاور بزاویه ٔ قائمه وصل بدیوار است و ضلع دیگر نماینده ٔ قبله است. و اینجاست که باید گفت : الفضل للمتقدم.
حدود اصفهان : در جهت جنوب شرقی اراک (عراق عجم ) و نزدیکی خطه ٔ فارس و در 335 کیلومتری جنوب تهران و در همین اندازه مسافت از خلیج بصره. (قاموس الاعلام ). استان دهم است ، محدود است از شمال به شهرستانهای اردستان و کاشان و گلپایگان ، از جنوب به شهرستان شهرضا، از خاور به شهرستان نایین ، از باختر به شهرستان فریدن. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10). ولایتی است در مرکز ایران ، حدّ شمالی کاشان و گلپایگان ، شرقی یزد، جنوبی فارس و غربی بختیاری ، قسمت غربی آن کوهستانی و قسمت شرقی دامنه ٔ کوههای قهرود و کرکس ، و بقیه جلگه است که از رسوبات رودخانه ها تشکیل یافته است. محیط شهر در حدود 48 کیلومتر است. (از جغرافیای کیهان ).
اصفهان و حومه : از تقسیمات ولایت اسپاهان ، حدّ شمالی بلوک ماربین و قهاب ، شرقی کوهپایه ، جنوبی جی ، جنوب غربی لنجان و غربی نجف آباد، مرکز شهر اسپهان است. (از جغرافیای کیهان ). در 27800 متری نجف آباد و 153200 متری خوانسار و 182200 متری گلپایگان و 288400 متری سلطان آباد واقع است. و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : راه تهران تا قم اسفالت و از قم به اصفهان شوسه و مسافت آن به شهرهای مجاوربشرح زیر است :
اصفهان به شهرضا 83000 گز
اصفهان به قم 273000 گز
(از راه مورچه خورت )
اصفهان به اردستان 197000 گز
اصفهان به نجف آباد 27000 گز
اصفهان به بروجن 125000 گز
اصفهان به خوانسار 153000 گز
اصفهان به نائین 159000 گز
اصفهان به یزد 337000 گز
اصفهان به داران 128000 گز
اصفهان به کاشان 206000 گز
راههای اصفهان : 1- راه شوسه ٔ اصفهان به قم و تهران ، طول این راه تا آخر منطقه ٔ شهرستان اصفهان 80000 گز، تا قم 273000 گز و تا طهران 420000 گز است. این راه از قم به طهران اسفالت است و از گردنه ٔ مورچه خورت میگذرد. 2- راه شوسه ٔ اصفهان به شهرضا، 30000 گز تا آخر منطقه ٔ شهرستان اصفهان ، 83000 گز به شهرضا است و از تنگ لاشتر میگذرد. 3- راه شوسه ٔ اصفهان به شهرکرد، طول این راه آخر منطقه ٔ شهرستان اصفهان 83000 گز، تا شهرکرد 142000 گز است و از تنگ لاشتر و تنگ بیدگان میگذرد. 4- راه شوسه ٔ اصفهان به یزد، طول این راه تا آخر منطقه ٔ شهرستان اصفهان 112000 گز و تا داران 129000 گز است.چون قسمت اعظم این شهرستان در جلگه واقع شده به بیشتر قراء آن راههای ماشین رو احداث شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
محال واقع مابین قم و اصفهان : طایقان ، قلعه چم ، شیرین بولاق ، نیزار، حاجی آباد، دودهک ، عباس آباد، دلیجان ، هستی جان ، رباط ترک ، شوراب ، تنک دختر، قرقچی ، میمه ، ونداده ، چهارسرخ ، مورچه خوار، مادرشاه ، حاجی آباد خرابه ، نوشیروان. از طهران به قم 148 کیلومتر و از قم تا اصفهان 48 فرسخ گفته اند. مورچه خوار محل جنگ نادرشاه با افاغنه است و یک کاروانسرا بنام مادرشاه در میان مورچه خوار و حاجی آبادخرابه دیده میشود، این کاروانسرا آجری و محکم است ودیگری بنام نوشیروان که نظیر آن و نزدیک به اصفهان است. (از گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش.).
بارو و محلات اصفهان : بگفته ٔ حمداﷲ مستوفی طول باروی اصفهان «بیست ویک هزار گام » بوده است (رکن الدوله حسن بن بویه آنرا بارو کشید). در جای شهر اصفهان قبلاً چهار قریه قرار داشته که اسامی آنها بعداً روی چهار محله ٔ شهر باقی مانده است و آنها عبارت بودند از:کران (شاردن دروازه ٔ کران را در سمت خاوری نوشته است ) و کوشک و جوباره (محله ٔ جوباره در زمان شاردن محله ٔ خاوری بوده و دروازه ٔ جوباره در خاوری بوده است ).حمداﷲ مستوفی گوید: در زمان سلجوقیان پرجمعیت ترین محلات جلباره (همان محله ٔ گلباره ٔ شاردن در حوالی میدان کهنه ٔ امروز) بوده که مقبره و مدرسه ٔ سلطان محمد سلجوقی در آنجا واقع بوده است. و در همانجاست بتی سنگین بوزن کمابیش ده هزار من که مهتر بتان هند بوده و از سلطان آن را برابر مروارید عشری بازمیخریدند نفروخت و نداد و بیاورد و ناموس دین را در آستانه ٔ آن مدرسه بر در افکند . (از سرزمینهای خلافت شرقی ). و یاقوت مینویسد: درخوزی و درخوزیان نیز محله ایست به اصفهان که جماعتی از اهل دانش بدان منسوبند. (از معجم البلدان ج 3 ص 288). و آقای سید عمده ٔ جلال الدین مینویسد: محلات اصفهان از این قرار است : چارسوق ، محله نو، بیدآباد، درکوشک ، گلبار، سینه ٔ پائینی ، نیم آورد، دردشت ، مستهلک ، الیادران ، خیابان خوش ، دروازه نو، شهشان ، پای نارون ، بازار، خواجو، ترواسکان ، پاقلعه ، یزدآباد، شیش ، احمدآباد، گود مقصودبک ، میدان کهنه ، سیداحمدیان ، قبله دعا، جوباره ، پشت مطبخ ،جلفا، لنبان ، چرخ آب ، درب طوقچی ، آب بخشان ، دارالبطیخ ، درب شیخ ، امامزاده اسماعیل ، باقلافروشان ، درب امام ،مورنان ، دروازه اشرف ، قصر منشی ، میدان شاه ، لتور، شمس آباد، چنار سوخته ، جوب شاه ، حسن آباد، اطراف مسجد جامع، کران ، میدان میر، چارسوی شیرازیها، چهارسوی علیقلی آقا، قصر چملان ، تخت گنبد، تل عاشقان ، جماله کله ، درب باباقاسم ، مسجد حکیم ، پاکوشک ، باغ همایون ، خواجه علم ، سرلت ، شیخ یوسف ، پایین دروازه ، حصار پشت مسجدشاه.و غیر از این محلات دیگر نیز هست که نویسنده فعلاً درنظر ندارد. (از گاهنامه ٔ 1312 هَ. ش.). و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 44 شود.
پلها: مهمترین پل هایی که در روی زاینده رود در این شهرستان احداث شده اند به ترتیب از باختر به خاور عبارت است از: 1 - پل زمانخان واقع در انتهای باختری شهرستان که راه ماشین رو بخش نجف آباد به سامان از این پل میگذرد. 2 - پل کله که در نزدیکی بیدکان واقع شده است. 3 - پل شیخ آباد. 4 -پل بابامحمود. 5 - پل فلاورجان. 6 - پل مارفان. 7 - پل نیمه ساز شاهپور. 8 - سی وسه پل یا اﷲوردیخان. 9 - پل چوبی. 10 - پل خواجو (شماره های 6 و 7 و 8 و 9 در داخل شهر واقع شده اند). 11 - پل شهرستان. 12 - پل ورزنه که در حد خاوری شهرستان واقع شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ). و رجوع به زاینده رود، و گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش. ص 93 و اصفهان نورصادقی صص 33 - 40 شود.
سازمان اداری : شهرستان اصفهان بر طبق سازمان کشور جزء استان 10 و از 5 بخش بنام بخش مرکزی ، بخش سده ، بخش فلاورجان ، بخش نجف آباد، بخش کوهپایه بشرح زیر تشکیل شده است : 1 - بخش مرکزی.این بخش در قسمت مرکزی شهرستان و اطراف شهر اصفهان واقع شده و از دهستانهای جی ، قهاب ، براآن ، برخوار، برزرود و کرارج تشکیل یافته است. جمع قراء و قصبات آن 190 آبادی و جمعیت آن به استثنای جمعیت شهر 131610 تن میباشد. مرکز بخش نیز شهر اصفهان و قراء مهم آن بشرح زیر است : خوراسگان ، سیمسور، مورچه خورت ، سیچان ، تخت فولاد. 2 - بخش سده. این بخش در قسمت باختر شهرستان اصفهان متصل به بخش مرکزی از دهستان ماربین تشکیل شده و جمع قراء آن 59 آبادی و جمعیت آن با جمعیت قصبه ٔ سده 114202 تن است. رنیان ، عاشق آباد، کوشک ، اندان. 3 - بخش فلاورجان. این بخش در جنوب باختری شهرستان واقع و از دهستانهای اشترجان ، گرکن ، اشیان و آیدغمش تشکیل شده و جمع قراء آن 196 آبادی و جمعیت آن با جمعیت مرکزی بخش 150745 تن است. این بخش در سازمان آمار بنام دهستانهای لنجان بالا و پایین نامیده شده است.مرکز بخش قصبه ٔ فلاورجان است که در کنار رودخانه ٔ زاینده رود واقع است و قراء مهم آن عبارتند از: باغ بهادران ، ریز، در نامخواست ، سده ، شهر فیروزان ، اشترجان ،قهدریجان. 4 - بخش نجف آباد. این بخش در شمال باختری شهرستان واقع است و از دهستانهای مرکزی نجف آباد، کرون ، دهق ، عربستان تشکیل شده. جمع آبادی 69 و جمعیت آن با مرکز بخش 88820 تن است ، مرکز بخش شهر نجف آباد در سر راه شوسه ٔ اصفهان به خوانسار واقع و قراء مهم آن عبارتست از: جرزدان ، تیران ، اسفیدواجان ، علویجه ، خونداب. 5 - بخش کوهپایه. این بخش در خاور شهرستان واقع و از دهستانهای مرکزی کوهپایه و رودشت تشکیل شده است و جمع آبادی آن 79 و جمعیت آن با مرکز بخش 48543تن است. مرکز بخش قصبه ٔ کوهپایه در سر راه شوسه ٔ اصفهان به یزد واقع است و قراء مهم آن عبارتند از: ورزنه ، اژیه ، قهی ، هرند. شرح هر یک از بخش ، دهستان ، ده مفصلاً در جای خود آمده است.
وضع شهر از لحاظ بناها و برخی از مسائل اجتماعی : ناصر خسرو که بسال 444 هَ. ق. اصفهان را دیده است مینویسد: شهر دیواری حصین بلند دارد و دروازه ها و جنگ گاهها ساخته و بر همه ٔ باروها کنگره ساخته و در شهر جویهای روان و بناهای نیکو و مرتفع و در میان شهر مسجد آدینه ٔ بزرگ نیکو و باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است و اندرون شهر همه آبادان که هیچ از وی خراب ندیدم... سپس گوید: و همه ٔ محلتها و کوچه ها را دربندها و دروازه های محکم وکاروانسراهای پاکیزه بود.
و لسترنج بنقل از مقدسی گوید: این شهر دوازده دروازه دارد، ابنیه ٔ آنجا از خشت ساخته شده ، بازارهایش برخی سرپوشیده است و بعضی سقف دار (!) ، مسجد بزرگ شهر در بازار است و ستونهایی مدور دارد و ارتفاع مناره ٔ آن که در سمت قبله ساخته شده هفتاد ذراع است. (از سرزمینهای خلافت شرقی ص 120). و صاحب قاموس الاعلام مینویسد: در زمان شاه عباس ثانی و شاه سلیمان محیط دائره ٔ اصفهان به 24 میل بالغ میشد، 162 باب جامع، 48 باب مدرسه ، 1802 باب رباط، 273 باب حمّام و متجاوز از 38000 باب خانه داشته است - انتهی. در روزگار صفویان مساجد بزرگ و کوچک بمیزان وسیعی بنیان نهاده شد و شماره ٔ نفوس آن بحدی فزونی یافت که در آن روزگار آنرا نصف جهان میخواندند. یکی از جهانگردان که بسال 1084 هَ. ق. به اصفهان رفته شهر مزبور را بدینسان وصف کرده است : اصفهان شهر بزرگی است ، محیط آن 24 میل و دارای 160 مسجد بزرگ و 48 مدرسه و 1800 مسافرخانه و 273 گرمابه است و در حومه ٔ آن 1400 قریه وجود دارد. (از ذیل معجم البلدان ).
مساجد و مدارس و حمام و کاروانسرا: اصفهان دارای 169 مسجد و 12 کلیسای مسیحیان و 12 کنیسه ٔ یهودیان است و مدارس قدیم که هنوز باقی است 28 مدرسه می شودکه دارای حجرات میباشد و چند قبرستان در شهر موجود است از قبیل آب پخشان و قبرستان ستی فاطمه ، قبرستان چملان ، دال بطی (دارالبطیخ ) و قبرستان بزرگ معروف خارج شهر... اصفهان تقریباً دارای 72 حمام و 142 کاروانسراو تیمچه است که مرحوم جناب در کتاب «الاصفهان » بشرح اسامی آنها پرداخته است. (از گاهنامه ).
وضع بناهای شهر: قدیمترین ناحیه ٔ شهر اطراف بازار بزرگ سرپوشیده و بخشهای 3 و 2 و قسمت شمالی بخش 4 میباشد. این ناحیه مانند سایر شهرهای قدیمی کشور دارای کوچه های پرپیچ و خانه های نزدیک بهم بوده ولی از سال 1300 هَ. ش. تا بحال بناهای زیبایی با رعایت اصول بهداشت و طرز معماری جدید در قسمت جنوب وخیابانهای دور شهر در وسط باغات و مزارع ساخته شده است.
خیابانها: مهمترین خیابانهای شهر اصفهان بشرح زیر است : 1 - خیابان چهارباغ در وسط شهر در جهت شمال بجنوب ، مبداء آن فلکه ٔ آب پخشکان و انتها فلکه ٔ خیابان فرح آباد در جنوب شهر بطول 5000 گز و عرض 42 متر است که دارای چهار رشته درختکاری است ، بنابراین دارای دو رشته ماشین رو، یک رشته شنی عریض تر پیاده رو در وسط، و دو رشته پیاده رو در دو طرف خیابان است. (چون سابقاً چهار باغ بنامهای باغ فلارن ، باغ احمدسیاه ، باغ بکر، باغ کاران در امتداد یکدیگر واقع شده بودند و بعداً خیابان احداث گردیده بهمین سبب این خیابان را بنام چهارباغ خوانده اند). 2 - خیابان هاتف ، مبداء آن فلکه ٔ طوقچی ، انتها خیابان چهارباغ خواجو بطول 3000 گز و عرض 27 متر در خاور خیابان چهارباغ جهت شمال بجنوب. 3 - خیابان شاهپور در باختر خیابان چهارباغ در جهت شمال بجنوب. 4 - خیابان شاه در جهت خاور بباختر بطول 1400 متر و عرض 20 متر. 5- خیابان سپه بطول 500 متر و عرض 20 متر و خیابان حافظ در جهت باختر بخاور، مبداء میدان شاه ، انتها فلکه ٔ شکرشکن ، طول 500 و عرض 20 متر. 6 - خیابان احمدآباد در جهت باختر به خاور، مبداء آن فلکه ٔ شکرشکن ، انتها فلکه ٔ یزد، طول 1600 متر و عرض 25 متر. 7 - خیابان شیخ بهائی ، مبداء آن فلکه ٔ جوی شاه ، انتها خیابان چهارباغ ، طول 1500 و عرض 23 متر و خیابان نجف آباد در جهت خاور به باختر، مبداء جوی شاه ، انتها فلکه ٔ نجف آباد و خیابان عباس آباد در جهت خاور به باختر، مبداء چهارباغ ، انتها خیابان شاهپور. 8 - خیابان یزد بطول 500 متر و عرض 20 متر و خیابان دلگشا بطول 1000 و عرض 20 متر، و خیابان کمال اسماعیل بطول 1500 و عرض 20 متر. این خیابانها در جنوب شهر در امتداد مسیر رودخانه ٔ زاینده رود واقع شده اند. 9 - خیابان نظر، در جلفا در جهت خاور بباختر، مبداء آن چهارباغ ، انتها خیابان فرح آباد، بطول 2000 و عرض 20 متر. 10 - خیابان دور شهر، مبداء آن سر راه یزد، انتها پُل مازمان ، بطول 12 کیلومتر و عرض 20 متر که دور شهر را احاطه نموده است. ضمناً باید دانست که عموم خیابانهای شهر اسفالت می باشد.
فلکه های شهر: در خیابان چهارباغ فلکه ٔ آب پخشکان دروازه دولت (وسط شهر)، میدان 24 اسفند در خیابان شاهپور، فلکه ٔ جوی شاه ، چهارسو، دروازه طهران. در خیابان هاتف فلکه ٔ شکرشکن و در خیابان احمدآباد فلکه ٔ یزد. میدان نقش جهان (میدان شاه ) بطول 500 متر و عرض 150 متر که عمارات تاریخی عالی قاپو و مسجد شاه و مسجد شیخ لطف اﷲ و سردر قیصریه در اطراف این میدان قرار گرفته اند و در وسط این میدان یک استخر مربع مستطیل بزرگ با فواره و گلکاریهای زیبایی وجود دارد که گردشگاه اهالی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ).
اماکن تاریخی : در تاریخ صنایع ایران اماکن تاریخی اصفهان بدینسان آمده است : مسجد درب جوباره قرن دهم. مسجد جارچی مورخ 1019 هَ. ق. عهد صفوی. مسجد سرخی قرن یازدهم. مسجد لبنان از زمان شاه عباس کبیر عهد صفوی. مسجد مصری قرن یازدهم. مسجد ایلچی قرن یازدهم. مسجد علیقلی آغا. مسجد حکیم. مسجد سارونقی. مسجد ظلمات. مسجد سعیا. مسجد شاه. مسجد شیخ لطف اﷲ. مسجد جمعه. مسجد علی. چهارباغ. میدان شاه. دروازه درب کوشک. پل خواجو (بابا رکن الدین ). پل اﷲوردی خان (سی وسه پل ). عمارت چهل ستون. عمارت هشت بهشت و زمینهایی که فعلاً از باغ قدیمی باقی مانده متعلق به عهد صفویه. مدرسه ٔ امامی. مدرسه ٔ نادرشاه. مدرسه ٔ ملاعبداﷲ. خانقاه و مقبره ٔ شیخ ابوالقاسم در نصرآباد مورخ بسال 854 هَ. ق. مقبره ٔ سلطان سنجر و ملکشاه و خواجه نظام الملک. مقبره ٔ باباقاسم. مقبره ٔ پیر بکران در پنج فرسخی اصفهان. مقبره ٔ هارون ولایت. مقبره ٔ بابا رکن الدین. مقبره ٔ موسوم به ستی فاطمه و چهار مقبره که در آنجاست و تاریخشان بترتیب : 1041 و 1041 و 1072 است. امامزاده جعفر. امامزاده احمد متعلق به عهد صفوی. امامزاده شابازند عهد صفوی. مناره ٔ خواجه علم. مناره ٔ دارودشت. مناره ٔ چهل دختران مورخ بسال 501 هَ. ق. مناره ٔ ساربان متعلق به عهد سلجوقیان. مناره ٔ واقع در رهروان پنج کیلومتری شمال اصفهان متعلق به عهد سلجوقی. دو مناره ٔ دارالضیافه نیمه ٔ اول قرن ششم. عالی قاپو. نقاره خانه و بازار شاهی (قیصریه ). تالار اشرف. حمام علیقلی آغا. درب امام. سردر بقعه ٔ آشیخ امیر مسعود. سردر مسجد قطبیه. (از تاریخ صنایع ایران ).
مدرسه ٔ چهارباغ : معروف به مدرسه ٔ سلطانی. این مدرسه را شاه سلطان حسین صفوی بنا کرده است و ساختن آن از 1112 تا 1128 هَ. ق. گویا بطول انجامیده است ، چه در قسمتهای مختلف کتیبه هایی موجود است که این دو تاریخ و میان این سنوات را دارد. این مدرسه در طرف شرقی خیابان چهارباغ واقع گشته است و سردر فوق العاده مجلل و صحن باشکوه و گنبد و مناره و مسجد و حجرات زیبا دارد. یک نهر بزرگ هم در مدرسه از مغرب به مشرق میگذرد. مساحت مدرسه قریب 12هزار متر مربع و دارای حجراتی است فوقانی و تحتانی که جلو هر یک ایوان دارد، در جنوب مدرسه گنبد و مسجد و دو مناره و در طرف شمال نیز طاقی میباشد که مجاور آن هشتیی است که به کاروانسرایی میرود و یک حوض بزرگ در طرف شمال واقع است ، مأذن هم بالای مدخل مدرسه و در سمت مشرق مدرس است ، حوضخانه و آشپزخانه در دو طرف جنوبی واقعند و همه جا کاشیهای معرق ممتاز کار شده است که واقعاً چشم را خیره میسازد. در دو جنب در مدرسه دو سکو از سنگ مرمر است و طاق بالای آن از کاشی معرق و بخط خوش عبدالرحیم جزایری است بسال 1122 کتیبه ٔ معرق ممتازی نوشته شده و محاذی در با کاشی زرد «ابوالمظفر شاه سلطان حسین الصفوی الموسوی بهادرخان الحسینی » مسطور است و درمدرسه از نفایس اصفهان بشمار میرود و از نقره ٔ قلمزده ٔ برجسته و مذهَّب است که تمام به انواع گل و ترنج مزین و بخط خوش برجسته ٔ نسخ محمد صالح بر لنگه ٔ راست در نوشته است : بسم اﷲ الرحمن الرحیم در بالا و در پایین : قال النبی صلی اﷲعلیه وآله و بر لنگه ٔ در چپ در مقابل قسمت بالا: انا فتحنا لک فتحاً مبیناً . و در قسمت پایین : انا مدینةالعلم وعلی بابها، که قسمتی ریخته شده و در حواشی این در بخط نستعلیق برجسته اشعاری است و عمل زرگری و نقاشی آن از عبداللطیف تبریزی است و یکی از اشعار که ماده تاریخ است اینست :
نگاشت کلک بدیع از برای تاریخش
گشود حق بصفاهان در مدینه ٔ علم.
(کاتب الحروف محمد صالح غفر ذنبه ).
که میشود سال 1120 و اسم عبداللطیف تبریزی در دماغه ٔ در لنگه ٔ چپ نقر گردیده که قسمتی از آن کنده شده است و این در از بهترین کارهای زرگری و نماینده ٔ صنعت اصفهان است و سنگ آبی در هشتی مدرسه است که دور آن صلوات بر ائمه حجاری شده و بدین طریق ختم میشود: «کتبه اقل الطلبة محمدمهدی الحسینی عفی عنه »، و در محل دیگر: «در شهر شعبان المعظم سنه ٔ 1011 به اتمام رسید عمل کمترین سیدمحمدطاهر». کتیبه ای دیگر بر روی محجرهای چوبی برجسته در مقابل صفه های فوق هشتی مدرسه بخط نستعلیق دیده میشود که بسیار ممتاز است و بدین شعر شروع میشود:
بعهد دولت سلطان حسین شاه جهان
که از عدالت او گشته ملک دین آباد
بچارباغ صفاهان برنگ هشت بهشت
بنای مدرسه ای کرد همچو سبع شداد
معلمی که در آنجا مدرس است بود
کتابخانه ٔ یونان علم را استاد
ز صدق بود چو آقا کمال سرکارش
شده ست منزل اهل کمال و استعداد
نمود چون که به اتمام این مقام رفیع
بفکر مصرع تاریخ هر کسی افتاد
قلم گرفت و نوشت ازهری بتاریخش
بنام مدرسه ٔ شه شد از کمال آباد
(1119 کتبه محمد صالح ).
و کتیبه ٔ دیگری روی کاشی حاوی یازده شعر است که شعر چهارم آن اینست :
آنکه از تیغ کجش شد راست کار ملک و دین
آنکه از خلق و کرم بگرفت حد مشرقین.
این کتیبه کاشی خشتی است نه معرق و در مصراع اول فعلاً قسمت «راست کارملک و دین » را ندارد و گچ کشیده اند و ماده ٔ تاریخ اینست : مدرس کلب علی و شاه دین سلطان حسین. شاه سلطان حسین در مدرسه برای خود حجره ای ساخته است که فعلاً باقی است و در آن نقاشی و تزیین شده و در اغلب اطاقهاهنوز فرش گلیم زیلو که در همان زمان بافته شده موجود است که در حاشیه ٔ آن فرشها این شعر بافته شده است :
فرش این مدرسه که روح افزاست
وقف نواب اشرف والاست.
در ایوانهای حجرات و مسجد و مدرس ازاره ها تمام سنگ مرمراست ، لابد اغلب مواد آن بمرور تجزیه شده و لکه های قرمزرنگ در آنها ظاهر گشته و آنچه کاشی کاری در صحن و مسجد و مدرس دیده میشود تمام معرق است و در تعمیراتی که بعد انجام یافته نیز اقتدا به اصل کرده اند، 36 حجره است که در آنها بصحن مدرسه باز میشود و علاوه در چهار زاویه حجراتی است و در قسمت فوقانی هم حجره داردو اساساً مدرسه تقریباً شمالی و جنوبی ساخته شده و در سمت جنوب ایوان بزرگ باشکوه که مدخل قسمت زیر گنبد بشمار میرود چشم انسان را خیره میکند، در دور کتیبه ای بخط عبدالرحیم بسال 1112 میباشد و بعد وارد زیر گنبد میشوید که دو پوشش دارد و تمام از کاشی بسیار ممتاز خشتی با کتیبه های مختلف ساخته شده است ، کتیبه ٔ داخل گنبد بسال 1114 است و یک منبر ممتاز یک پارچه ازسنگ مرمر در آنجاست و در اطراف ، چند در بسیار خوب کار گذارده شده است که بر هر یک ترنج های ممتاز خاتمکاری است که بهترین صنعت آن روز بوده است و دور مناره در مقابل ایوان است و در تعمیرات 1346 هَ. ق. مرحوم سیدعبدالحسین سیدالعراقین معروف به مدرس از سادات خاتون آبادی که تولیت آنجا را داشت گنبد آنرا ساخته و بسبک قدیم آن تقلید شده و در محوطه ٔ زیر گنبد معروف است که میرزا سیدعلی محمد باب رئیس بابیه بیادگار شرحی مفصل بخط خوش بر روی سنگ مرمری نوشته بوده است و از علائم فتنه ٔ افغان در جنب محراب اثری باقی مانده و آن سوختگی قسمتی از سنگ مرمر است که میگویند در آنجاقهوه پخته اند و از اثر آتش آن سنگ ریخته است. در شمال مدرسه حوض عظیمی که تمامش از سنگ است در تعمیرات 1346 هَ. ق. اضافه شده و فعلاً میتوان گفت که مدرسه دیگر تعمیر مهمی ندارد، ملک مرغ ملک موقوفه را که غصب بود بزحماتی سیدالعراقین گرفت و از عواید آنجا تعمیرات کافی نمود و همه جا در کتیبه ها نوشته شده از عوائد موقوفه ٔ مرغ ملک. و وصل به قسمت شمالی دهلیزی است که درِ آن فعلاً مسدود می باشد و به بازارچه ٔ بلند وکاروانسرایی میرود که آن کاروانسرا در سمت شرقی مدرسه است و اکنون حاجی محمدکاظم معروف به مثقالی آنرا در تصرف دارد. آنچه از طرز بنا معلوم میشود بنای کاروانسرا از حیث حجرات و کاشی کاری و حجاری و اتصال دیوارها عیناً همان بنای مدرسه ٔ چهارباغ است و دعوی وقفیت بر آن شده و متواتراً در اصفهان شنیدم که این کاروانسرا از موقوفات مدرسه بوده و در این ایام در عدلیه دعوای آن مطرح است. طلاب مدرسه ٔ چهارباغ از مقدمات تا درس خارج مباحثه میکنند و از مدرسان آقای آقا سیدمحمد نجف آبادی عصرها در آنجا تدریس میکند. (از گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش.). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : مدرسه ٔ چهارباغ : محل : خیابان چهارباغ ، در زمان شاه سلطانحسین صفوی و بسرکاری آقا کمال ساخته شده است. تاریخ بنا 1112 - 1128 هَ. ق. و رجوع به «اصفهان » تألیف نورصادقی ص 129 شود.
مسجد شاه : یا عباسی. در میدان بزرگی که معروف به میدان شاه است در سمت جنوب مسجد شاه واقع است و آنرا به انتساب به شاه عباس اول مسجد شاه گویند. در جلوخان مسجدمحوطه ایست که در مسجد در آنجا با عظمت حیرت آوری واقع شده و تمام ایوان و بدنه ٔ آن از کاشی معرق است و دو طرف دو مناره هر یک به ارتفاع 43 متر و سکوها از سنگ مرمر و سردر از سنگ مرمر یک پارچه و در بالای در بالاخانه ایست که دو طاوس از کاشی معرق بسیار ممتاز بر دیوار آن ساخته اند و درِ مسجد از نقره ٔ قلمزده است که بر آن اشعاری بخط نستعلیق بسیار خوش نوشته شده است ولی کاتب آن معلوم نیست ، چه قسمت پایین در که نام کاتب بر آن بوده از بین رفته است و غلطی مشهور است که خط میرعماد حسنی معروف معاصر شاه عباس اول می باشد. یک مصراع که شامل تاریخ ساختن آن در است این است :
شد در کعبه در صفاهان باز (که میشود سال 1046) و این تاریخ بعد از فوت میرعماد است که بسال 1024 هَ. ق. روی داده است. مسجد شاه از بناهای سلطان محمد پدر شاه عباس اول است و بعد شاه عباس آنرا تمام کرده است زیرا در کتیبه ٔ پیشانی بزرگ ایوان وصل به گنبد نام سلطان محمد مسطور است و خطوط کتیبه های مسجد از علیرضای عباسی خطاط و نقاش معروف و محمدرضای امامی (معاصر شاه عباس دوم ) و محمدصالح و عبدالباقی دانشمند و غیره است که هر یک از اساتید فن بوده اند. صحن مسجد درچهار طرف دارای چهار ایوان است ، در سمت شمالی مجاوربدهلیز ایوانی است مرتفع و در طرف غربی و شرقی دو مسجد در زیر گنبدی واقع است و در جنوب دو شبستان با ستونهای سنگ در دو طرف و گنبد و ایوانی بزرگ و مرتفع در وسط دیده می شود، ازاره ٔ ایوان محوطه ٔ زیر گنبد تمام از سنگ مرمرهای بزرگ و عریض است که قریب دو ذرع طول و یک ذرع و نیم عرض دارد، بعلاوه یک منبر بزرگ مرمر یک پارچه نیز در جنب محراب منصوب است. دور تا دور ایوان از کاشی معرق و همچنین بدنه ٔ ایوان و زیر گنبد تمام کاشی کاری است و پنجره هایی از کاشی ساخته اند. ازخواص این محوطه یکی آن است که در اثر بلندی و به سبب آنکه از دو طرف بدو شبستان بزرگ متصل میشود، چون شخص در زیر گنبد درست محاذات وسط آن بایستد و صدا کندانعکاس صوت طوری است که یک مرتبه به گوشش چند انعکاس میخورد زیرا صوت از هر طرف برود بدیوارها برمیخورد و از هر طرف انعکاس رخ میدهد و بتدریج هرچه از محاذات وسط گنبد دور میشویم انعکاس کم میشود تا حدود دو ذرع که بکلی انعکاس محو میگردد، و در شبستان غربی مسجد سنگ آبی از سنگ ممتاز تریاکی رنگ روشن یک پارچه میباشد که حجاری شده و مانند جام برنجی صدا میکند، چون تسبیح دستم را بلب آن زدم صدای غریبی مانند صدای جام یا چینی از آن برآمد و آن سنگ آب بسال 1095 هَ. ق. ساخته شده است و نظیر این سنگ بدین خوبی یکی از دهلیز مدخل مسجد مقابل در گذاشته اند و دو مناره ٔ مرتفع در دو طرف ایوان مجاور گنبد است که به ارتفاع 43 متر میباشد و متأسفانه در اثر زلزله ای که رخ داده ایوان شکست برداشته و دو سنگ آب مرمر یکپارچه نیز در زیر دو گنبد شرقی و غربی مسجد میباشد که آنها نیز از نفایس است. در وسط صحن حوض محکمی دیده میشود و باقی صحن ازمساجد تابستانی که جلو آنها باز است با دو قسمت زمستانی ساخته شده و دو مدرسه در دو طرف مسجد است که بصحن وصل است ، مدرسه ٔ شرقی را مدرسه ٔ ناصری گویند و درمدرسه ٔ غربی سنگی برای تعیین ظهر مرحوم شیخ بهایی علیه الرحمة نصب کرده است که تمام ایام سال در وقت ظهرحقیقی عدیم الظل میشود، و در صحن مسجد یک قطعه سنگ بزرگ معروف به سنگ آینه در جنب دالان غربی نصب است که از شدت صیقلی بودن مانند آینه است. در طبقه ٔ دوم بنای صحن حجرات چندی است که برای طلاب ساخته شده بوده است و دو گنبد شرقی و غربی هم دارای عظمت و ابهت است وتعجب است که گنبد بزرگ دوپوشه شده است که فاصله ٔ میان اولی و دومی قریب به 12 متر است و تمام بوسیله ٔ چوب بندی عجیبی به یکدیگر بتوسط سنگ عظیمی مانند سنگ آسیا بهم وصل است و میله ای بر روی آن قرار دارد. در وسط گنبد تحتانی یک قسمت کاشیکاری لاجوردی است که میگویند بی اندازه باقیمت است. مساحت مسجد تماماً 17هزار متر مربع است و گنبد تقریباً 46 متر ارتفاع دارد و فضای زیر گنبد هر طرفش 23 متر طول دارد و ارتفاع مقعرطبقه ٔ تحتانی گنبد که از داخل مرئی است تا سطح زمین 34 متر است. برحسب تخمین مرحوم جناب از گفته ٔ استادابوالقاسم معمار اصفهانی 18میلیون عدد آجر بمصرف کلیه ٔ بنای مسجد رسیده و مقدار کاشی مصرف گردیده با معرق 4725000 خشت تخمین شده و پنج میلیون من تبریز گچ و یک میلیون من آهک و 1800 متر سنگ مرمر که به ارتفاع دو ذرع و دو گره باشد بکار رفته است. به تصریح اسکندربیک صاحب تاریخ عالم آرای عباسی در سال 1020 هَ. ق. شروع به بنای مسجد شده و معلوم میشود که مقداری از بنای آنرا شاه صفی جانشین شاه عباس ساخته و مرمرهای آن از مسجد از معدن نزدیک اصفهان استخراج شده است. (از سالنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : مسجد شاه : محل : میدان شاه ، شاه عباس کبیر صفوی در 1020 هَ. ق. شروع به ساختمان کرده و در زمان شاه صفی تمام شده. تاریخ بنا: 1021-1047. و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 107 شود.
مسجد شیخ لطف اﷲ میسی : این مسجد در طرف شرقی میدان شاه واقع است و بنای مسجد قبل از شاه عباس اول در آن محل بوده و شاه عباس آنرا برای ملاعبداﷲ شوشتری مجتهد بنا کرد و او خود در مسجد جامع به امامت اشتغال ورزیده و امامت این مسجد را به شیخ لطف اﷲ میسی عاملی واگذار کرد و از این سبب معروف به مسجد شیخ لطف اﷲ گشت و اینک به گنبد شیخ لطف اﷲ معروف میباشد. این مسجد صحن ندارد و فقط یک گنبد بزرگ مرتفع و دالان و سردری بمیدان و زیرزمینی زیر گنبد دارد و در اطراف حیاط برای تطهیر ساخته شده ، کاشی کاری درون گنبد که معرق و خشتی است از ممتازترین و نفیس ترین کاشیهای عصر صفویه است و بنای زیرزمین با بنای زیر گنبد یکی است و در وسط طاق زده اند که قسمت تحتانی و فوقانی جدا شده است. در دور گنبد دو کتیبه ٔ ممتازاز خط علیرضای عباسی است. پنجره های بسیار ممتاز در دوره ٔ گنبد دارد از کاشی خوش رنگ و محوطه ٔ زیر گنبد در اثر ارتفاع گنبد قدری تاریک است. این مسجد را بعد از اتمام شاه عباس دیده و او را خوش نیامده و بعد به کار مسجد شاه اشتغال جسته و در کتیبه ٔ ایوان مدخل مسجد شیخ لطف اﷲ بخط علیرضای عباسی بخط رقاع چنین نوشته شده است : امر بانشاء هذا المسجد المبارک السلطان الاعظم و الخاقان المکرم محیی شیم آبائه الطاهرین و مروج مذهب الائمة المعصومین ابوالمظفر عباس الحسینی الموسوی الصفوی بهادرخان خلداﷲ تعالی ملکه و جری فی بحارامانیه فلکه بمحمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین صلوات اﷲ علیه و علیهم اجمعین کتبها علی رضا العباسی 1012. و در وسط بالای در بخط نستعلیق نوشته شده : «مایه ٔ محتشمی خدمت اولاد علیست ». و در داخل گنبد کتیبه ٔکاشی معرق بخط باقر دیده میشود و کاشی کاری این مسجدبموجب آنچه در دور محراب نوشته شده عمل محمدرضابن استاد حسین بناء اصفهانی است بسال 1038 هَ. ق. و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : مسجد شیخ لطف اﷲ: محل : میدان شاه ، از بناهای شاه عباس کبیر است و کاشیهای درون گنبد از نفایس هنری عهد صفویه. تاریخ بنا: 1013 - 1028. و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 102 شود.
میدان شاه : همان میدان نقش جهان است که درِ مسجد شاه در جنوب و درِ مسجد شیخ لطف اﷲ در مشرق و ازآن ِ عمارت عالی قاپو درمغرب و درِ قیصریه در شمال بدان باز میشود، میدانی است بزرگ و قبل از صفویه چون در مجاورت آن باغی معروف به باغ نقش جهان بوده از اینرو آن میدان را میدان نقش جهان گفتند و بعداً در زمانی که شاه عباس اصفهان را مقر سلطنت قرار داد و بساختن عمارات در اطراف آن پرداخت بمیدان شاه معروف شد، طول میدان 500 متر و عرضش 140 متر و تقریباً 70هزار متر مربع مساحت دارد و در شمال و جنوب هر طرف دو میله ٔ سنگی بزرگ نصب است که از قدیم الایام مانده و بجای دروازه برای چوگان بازی بوده است . و در این میدان چراغانیهای معتبر میشد که بقول شاردن شماره ٔ آنها به پنجاه هزار چراغ در جشنها میرسیده و اساساً میدان برای نمایش و سان قشون بوده است. و نیز شاردن میگوید:در مقابل عالی قاپو در دو طرف 110 پانرده ٔ چوبی وجودداشته که 110 عدد توپ چدنی سبزرنگ در آنجا گذارده بودند. بگمان نویسنده عدد 110 را بمناسبت نام علی که بحروف ابجد 110 میشود انتخاب کرده بودند، چه تعصب شیعیگری شاه عباس اول را بر آن میداشته و رنگ سبز را بملاحظه ٔ سیادت خود انتخاب کرده بوده است و بعضی از توپهای جزیره ٔ هرمز متعلق به اسپانیولیها در آنجا بوده که قشون ایران آنها را تصرف کرده بودند. دور میدان تمام درخت دارد و به اشجار چنار و نارون مزین میباشد و چندین راه دارد که از همه دائرتر آنست که از خیابان جلو عمارت چهل ستون میگذرد و بازار مسگرها را که فعلاً طاق آن برداشته شده می پیماید و تقریباً شمال میدان را قطع میکند و به خیابان نوبنیادی میرسد که به احمدآباد باید برود. (از گاهنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.). و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 62 شود.
قیصریه : در سمت شمال میدان بازار قیصریه واقع است و سردر بزرگی که آنرا سردر نقارخانه میگفته اند در آنجاست و در طاق آن نقاشی ممتازی بر روی گچ موجود است که جنگ شاه عباس با ازبکها را نمایش میدهد و محوطه ٔ جلو سردر از طرف مغرب به بازار کفش دوزها و از مشرق به مدرسه ٔ ملاعبداﷲ منتهی میشود و بازار قیصریه بازار بزرگی است که دکانهای تجار در آنجاست.
عمارت عالی قاپو: عمارت مهمی است که در سمت مغرب میدان شاه واقع است و از ابنیه ٔ سلاجقه و تیموریان می باشد که صفویه آنرا حفظ کرده و بر آن بنایی افزوده اند و باید اصل بنا از زمان سنجر و ملکشاه باشد. قسمتی از جلو عمارت اصلی را که گویا وقتی تکان برداشته بوده شاه عباس اول بنا کرده که در طبقه ٔ دوم آن ستونهای چوبی قطور نصب کرده و طاق آنرا از قطعات چوبهای کوچک قاب سازی کرده اند و به اصطلاح اصفهانیان خاتم سازی شده است. در عمارت عالی قاپو را شاه عباس از صحن نجف آورده است و یک در ذیقیمت برای صحن نجف برده است و این درمورد احترام بوده و هست که هنوز هم در روز بیست ویکم رمضان که شهادت حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام است مجاور این در حلوا بعنوان نذور میپزند و زمان صفویه هم فوق العاده بدین در بمناسبت انتساب حضرت امیر علیه السلام احترام میکردند و خود شاه هم چندین ذرع به در مانده از اسب پیاده میشده است. این عمارت سه طبقه است و هر یک دو طبقه ٔ کوچک اطاق دارد که جمعاً 6 طبقه عمارت است و 117 پله تا پنجمین طبقه ٔ عمارت میباشدو از کف میدان تا سقف ایوان بزرگ عالی قاپو 33 متر واز سطح بام طبقه ٔ بالا تا سطح میدان 48 متر است ، ایوان بزرگی که ستونهای بزرگ دارد در 28 متر ارتفاع واقع گشته و یک حوض مسی در میان ستونهاست که آب از آن فوران میکرده و مشهور چنین است که منبع این حوض از کوه صفه بوده است که بوسیله ٔ لوله آب بدانجا می آمده است مانند حوض مرمر ایوان چهل ستون ، ولی در موضوع چهل ستون شاید بتوان تصدیق کرد که از هزارجریب بوده است اما منبع حوض عمارت عالی قاپو را گویا چاهی تشکیل میداده است و بعد بواسطه ٔ تلمبه ای که در آن ایّام بوسیله ٔدمیدن آب را بالا میداده اند حوض را پر آب میکرده اند.
در این عمارت اطاقهای متعدد بزرگ و کوچک میباشد که در تمام گچبریها ونقاشیهای ممتاز بکار رفته و بخصوص از هنر علیرضای عباسی بر روی گچ چند کار خوب صورت انسان در ایوان در زیر ستونها مقابل حوض مسی بجای مانده و یک ناودان طلاهنوز باقی است که آب حوض که سرریز میکرده از آن ناودان به خارج میریخته است. انسان از کثرت اطاقها و گچبریهای این بنا تعجب میکند، و در طبقه ٔ پنجم چندین اطاق است که از ابنیه ٔ سلاجقه میباشد، تمام گچبری توخالی بشکل جایگاه بُتری و شیشه و جامهای شراب است که معروف به اطاقهای حبس صوت میباشد و میگویند که در این اطاق موسیقی دانان مینواختند و درها را می بستند و بعد چون درها را میگشودند تا مدتی صدای آواز و ساز شنیده میشد، چون هر اطاق زوایای بسیار دارد بطوری که از یک ذرع از کف اطاق ببالا تا طاق تمام گچبری توخالی است ، از این جهت چون صدا کنید انعکاس رخ میدهد و هوا تموج پیدا میکند و معروف است که در اوایل مشروطیت به سالهای 1325 - 1326 هَ. ق. که اصفهان را بختیاریها فتح کردند در آن اطاقها در یکی از زوایا تسبیح مروارید نفیسی پیدا شد که یادگار ایام صفویه بوده است. ازبام طبقه تا عرشه 4 ذرع و نیم است که بام ششمین طبقه میشود و از آنجا اصفهان بخوبی پیداست و شاه سلیمان نیز در این بنا تصرفاتی کرده است و میگویند این عمارت را عالی قاپو در مقابل باب عالی عثمانی ها نام گذاردند یعنی در بزرگ. در مجاورت عمارت عالی قاپو نیز عماراتی موجود است که قسمتی از حرمسرا بوده است و درِ خورشید درِ همان عمارات را میگفتند، و از غرایب نجاریها یکی سقف بندی طاق ایوان عالی قاپو است که بوسیله ٔ چوبهای بزرگ ستونها را در طاق کلاف کرده اند. (از گاهنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : عالی قاپو: میدان شاه ، به امر شاه عباس اول صفوی ساخته شده و شاه سلیمان در آن تعمیر کرده ،ارتفاع بنا تا سطح بام 48 متر است ، تاریخ بنا: 985 - 1038. و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 57 شود.
قصر چهل ستون : از میدان شاه که بطرف دروازه دولت میروید باغی بزرگ و عماراتی بهم نزدیک به اسامی مختلف مشاهده میکنید، این عمارات سلطنتی بنامهای مختلف بوده و در روزگارهای مختلف بنا گشته است ، مثلاً عمارت تیموری که جلوتراست از ابنیه ٔ عصر تیمور مغول میباشد که در جلو آن عمارت حوضی است و از طرف شمال به خیابان عمومی باغ مشرف گردیده و از طرف مغرب وصل به باغ چهل ستون است. ودیگر عمارت چهل ستون که در باغی مستطیل از مغرب بمشرق واقع گشته و این باغ از طرف شمال با نرده های چوبی به خیابان متصل است و از طرف غربی نیز به خیابانی منتهی میشود که از دروازه دولت می آید و سابقاً دری از باغ آنجا بوده و فعلاً در بزرگ آن از طرف شمال است. عمارت از زمین قریب یک متر بالاتر ساخته شده و در جلو رو بمشرق ایوانی است بزرگ که دارای 20 عدد ستون چوب کاج بشکل کثیرالاضلاع و ارتفاع سی قدم میباشد، انتخاب چوب کاج برای محفوظ ماندن از موریانه بوده و سقف این ایوان تمام با قابهای کوچک خوب بسیار ظریف قاب سازی شده است و الوان بسیار خوش با تذهیب در قسمتهایی دیده میشود و یک حوض مرمر در وسط ایوان زیر طاق که از چهار زیرستونی سنگ که بشکل شیر حجاری گشته آب در آن میریخته است ، وصل به این ایوان یک ایوان آیینه کاری ممتاز است که از آن به اطاقهای مجاور و تالار بزرگ در باز کرده اند و اطاقهای دو طرف شمالی و جنوبی میباشد یعنی در برخی رو بشمال و برخی رو بجنوب باز میشود، درمقابل ایوان بزرگ حوضی مستطیل است و در اطراف آن فواره هایی بوده که بعضی از آنها موجود میباشد، این عمارت را بملاحظه ٔ آنکه 20 ستون دارد و عکس بیست ستون هم در آب می افتد چهل ستون نامیده اند یا آنکه از راه مبالغه و کثرت چیزی را که بخواهند برسانند بعدد چهل تعبیر میکنند و یا آنکه سلاطین صفویه بتقلید سلاطین هخامنشی قصر چهل ستون در مقابل تخت جمشید ساخته اند، و در قزوین نیز عمارت چهل ستون بوده است. ایوان بزرگ از طرف شمال و مشرق و جنوب باز است ، و از طرف مغرب بمدخل تالار بزرگی متصل گشته است ، تالار سه گنبد دارد و از طرف شمال و جنوب درهای آن به باغ میخورد، این تالار به گچبریهای ممتاز لاجوردی و طلاکاری مزیّن است و تمام بدنه ٔ ازاره ، سنگ مرمر است و بالاتر از آن صورتهای مختلف بر روی گچ با رنگ و روغن ممتاز کشیده شده است و بالاتر از آن شش مجلس بزرگ است سه در طرف مغرب و سه در طرف مشرق تالار که به زیر هلال طاقها منتهی میشود و آن مجالس عبارتند از مهمانی همایون شاه هندی در دربار شاه عباس دوم ، و مجلس بزم خان ازبک ، و جنگ شاه عباس اول با ازبکها. و دیگر مجلسی از شاه تهماسب ، و این چهار مجلس اصلی است که در زمان صفویه ساخته شده است و دو مجلس دیگر الحاقی است که دو دهنه ٔ تالار را گرفته و روی آنها را نقاشی کرده اند، یکی جنگ نادرشاه با هند ودیگری از کریمخان زند است که معلوم میشود در زمان بعد بتقلید سلاطین سلف صور خود را در آن اطاق نقش کرده اند و نیز پرده ای از صورت ناصرالدین شاه قاجار در این اطاق موجود است. تاجگذاری شاه عباس دوم در همین تالارشده و این تالار اختصاص به سلام داشته و تخت مرصع سلاطین صفویه در همین اطاق بوده است و از اتفاقات نیکو آنست که این بنا و اطاق که معروف به تالار طنبی است محفوظ مانده و اطاقهای اطراف آن تمام نقاشی های خوب داشته در زیر گچ پنهان بوده است و اخیراً آنها را تعمیرکرده و اغلب صورتها را سالم از زیر گچ بیرون آورده اند و در ایوان شمالی وصل به تالار چندین صورت از اروپائیان دیده میشود که با لباسهای زمان لوئیها کشیده شده و آنها اغلب صورت سفرای خارجه است. از زیرستونی های سنگ یک پارچه که چهار عدد در زیر ایوان نصب است یک عدد هم در باغ دیده میشود که بیکار افتاده است و قطعاً بجای فواره بوده است. عمارت چهل ستون در شب 21 رمضان 1118 هَ. ق. در زمان سلطان حسین صفوی آتش گرفت وشعر ذیل ماده تاریخ آن حریق است :
هزارویکصدوهیجده ز هجرت نبوی
گذشته بود که آتش به چلستون افتاد.
و در این حریق میگویند 20 ستون دیگر و قسمتی از عمارت سوخت و سلطان حسین بعقاید سخیفی که داشته از اطفاء حریق جلوگیری کرده و گفته است بگذارید بسوزد، این بلائی است نازلشده باید رفع شود. سقف بندی آن ایوان واقعاً تماشاکردنی است زیرا در آن چه چوبهای محکم بکار رفته و همیشه در مورد خطر حریق است ، چه به اندک عدم مراقبتی ممکن است بسوزد. آب حوضهای عمارت چهل ستون تمامی از بالای هزارجریب می آمده بطوری که حوضهای خیابان چهارباغ را پر میکرده و بعد در عمارت چهل ستون جستن میکرده است زیرا منبعش بسیار بالاست. بنای عمارت چهل ستون از روی تحقیق بعد از شاه عباس اول است و آنچه معروف است عمارت چهل ستون و هشت بهشت را شاه عباس دوم بنا کرده است. در طرف جنوب شرقی عمارت چهل ستون یک برج مضلع هشت گوش پنج طبقه است که طبقه ٔ بالای آن باریکتر میباشد و برای گردش و تفریح و تماشا بوده است و میگویند در زمان منوچهرخان معتمدالدوله که حکومت اصفهان را داشت سید باب را در این عمارت محبوس داشتند.
و دیگر از باغها باغ کاج است که از طرف شمال شرقی به باغ چهل ستون و از طرف مشرق به یک خیابان فرعی وصل میشود (که آن نیز به پشت عالی قاپو میرود) و چون دارای کاج است بدین نام خوانده شده است و ظل السلطان در زمان حکومت در آنجا میزیسته است و دارای عمارتی نیز هست.
تالار اشرف : از باغ که گذشتیم به عمارتی میرسیم که بتالار اشرف معروف است ، این عمارت را اشرف خان افغان در زمان حکومت خود در اصفهان بنا کرده است و فعلاً دو اطاق و یک تالار دیده می شودکه بسیار مجلّل است ، گچبری برجسته ٔ لاجوردی و طلا کاری آن بهیچوجه شباهت بکار اوایل صفویه ندارد و طرز مخصوصی است بسیار خوش. و درهای آن رو بجنوب بباغچه بازمیشود که در علیحده ای فعلاً به خیابان فرعی دارد. تالار این عمارت بالاخانه های کوچک دارد و در زیر گنبد دروسط قسمتی مقرنس از گچ ساخته شده که مذهّب و منقش است و یک ترنج در وسط آن از طلاکاری خالص میباشد و اساساً طرز نقاشی و گچبری این تالار با ابنیه ٔ صفوی فرق دارد و در آنجا چند قطعه از گچ پخته دیدم که گویا متعلق بعمارت هفت دست بوده است (و شرح این قبیل گچ پخته در کلیسای ونک خواهد آمد). (از گاهنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : چهل ستون : محل : خیابان سپه ، در 1057 هَ. ق. به امر شاه عباس ثانی ساخته شده و در 1118 قسمتی از آن سوخته و شاه سلطان حسین تعمیر کرده ، طول ایوان 47 و عرض 17 متر. تاریخ بنا: 1057.
یکی از نویسندگان درباره ٔ عمارت چهلستون مینویسد: عمارت چهلستون از آثار جاویدان شاه عباس بزرگ است که در وسط باغ دلکشی موسوم به باغ نقش جهان بنا شده است ، ظاهراً باغ نقش جهان از آثار شاه اسماعیل اول است. این باغ بشکل مربع مستطیل از مغرب بمشرق کشیده شده ، از طرف شمال با نرده های چوبی ظریفی به خیابان مشرف و از طرف مغرب به خیابان دروازه دولت متصل است. سردر اصلی باغ در خیابان شمالی است که اگر از این در وارد باغ شویم به قصر زیبا و بی نظیری هدایت خواهیم شد که بعمارت چهل ستون معروف است. تاریخ بنای چهل ستون محققاً معلوم نیست ، ظاهراً شاه عباس آنرا در اواخر سلطنت خود بین سنوات 1026 و1036 هَ. ق. بنا فرموده است و اکثر نقاشیها و تصاویر آن یادگار قلم توانای مولانا مظفر علی نقاش شهیر عصر صفوی است و اسکندربیک هم در تاریخ عالم آرا این مسئله را تأیید کرده و مینویسد: «تصویر دولتخانه ٔ همایون و مجلس ایوان چهل ستون طراحی مشارالیه [مولانا مظفر علی ] و اکثر نگاشته ٔ ارقام زرین فام است ». بنای ساختمان چهل ستون بر روی صفحه ایست که تقریباً 75 سانتیمتر از اراضی مجاورش بلندتر است و در جلو آن یعنی رو بمشرق ایوان بزرگی است بطول 37 و بعرض 19 متر که در آن بیست عدد ستون از چوب کاج که بشکل کثیرالاضلاع و مدور به ارتفاع 30 قدم ساخته شده قرار داده اند که در دوره ٔ آبادی زرین و با نقوش و آینه های کوچک آرایش یافته بود. سقف ایوان آراسته با نقوش و آیینه های کوچک رنگارنگ است که با نهایت استادی و عظمت بدست هنرمندترین مهندسان و نقاشان ساخته و پرداخته شده است. قطر و دوام چوبها و سقف بندی آنها حقاً مایه ٔ اعجاب است. مسلماً انتخاب چوب کاج بجهت استحکام آن بوده که در اعصار بعد از تعرض آفات مصون ماند، کف ایوان از آجر مفروش و در وسط آن حوضی بنا شده است که پای شویهای آن ازسنگ مرمر است و در چهار گوشه ٔ آن چهار زیرستون سنگی که آنها را بشکل شیرهای بالداری تراشیده اند قرار دارد و هر ستون چهار کله شیر دارد که در زاویه ٔ مقابل آن شیر تمام تنه و دو زاویه ٔ مقابل دیگر دو شیر سرپا نشسته هستند. این شیرها بطور مخصوصی حجاری شده اند چنانکه دو شیر با یک سر نشان داده میشود. تاریخ حجاری این شیرها محققاً معلوم نیست ، بعضی آنها را به دوره ٔهخامنشیان و عده ای به عهد اشکانیان و جمعی به عهد ساسانیان و زمان خسرو پرویز و جمعی به دوره ٔ صفویه نسبت میدهند و احتمال قوی میرود که از دوره ٔ ساسانیان باقی مانده باشد. حوض مزبور در میان این چهار ستون که دارای پایه های منقش از شیر هستند قرار دارد که در روزگار آبادی از این شیرها آب جستن میکرده است. شاردن آن را چنین وصف میکند: «در وسط تالار سه حوض مرمر وسفید است که هر یک داخل دیگری قرار دارد. کوچکتر ازهمه مربعشکل بقطر یک قدم و بقیه بشکل هشت گوش در وسطآن قرار دارند. در جانب غربی این ایوان متصل به آن ایوان کوچک دیگریست که دو ستون شبیه به ستونهای فوق دارد و سقف آن نیز با آینه کاری و حواشی با خاتم کاری و آینه های کوچک مزین است. ازاره های ایوان با مرمر و گل و بوته منقش است ، در دو طرف ایوان دو اطاق قرار دارد که سابقاً با تابلوهای نقاشی نفیس و ازاره های رنگ آمیزی شده بوده است و اکنون اغلب آنها از بین رفته است ، هر یک از این اطاقها بسه طرف در دارند، ایوان مزبور دارای شاه نشینی است که سقف بلند و مذهّب و حاشیه های نفیس و تابلوهای کوچک زیبای آن که خوشبختانه سه تای آنها در طاقچه های دو طرف سالم مانده مورد توجه است. سه در بزرگ که در وسطی وسیعتر است بیننده را از این شاه نشین به تالار بزرگی که طول آن 21 متر و عرض آن 11 متر و دارای سه گنبد است هدایت میکند. شاردن سابق الذکر ازاره های تالار چهل ستون را از مرمر منقش و طلایی نوشته و پنجره های آنرا از بلور الوان ثبت کرده است ، متأسفانه در دوره های بعد اینگونه گوهر گرانبها چنان دستخوش آسیب و جهالت مردم و حکام غرض ورز قرار گرفته که اکنون هیچ اثری از آنها باقی نمانده است. گنبد وسطی تالار چهلستون با زمینه ٔ سیاه نقاشی شده و از دو طرف با آبی سیر و گل و بوته های زرین زینت یافته است. دورادور تالار بفاصله ٔ یک متر از کف اطاق با گچ مزین شده و کمی بالاتر از آن 24 صورت مختلف ممتاز که در حال عیش و نوش و سرور و نشاطند روی گچ با رنگ و روغن طراحی شده و بالاتر از آن صورتها شش مجلس بزرگ بطول 5 و عرض 3 تا 4 متر نقاشی شده است که سه مجلس در طرف مغرب و سه مجلس دیگر در سمت مشرق تالار که بزیر هلال طاقها منتهی میشود قرار گرفته است. قسمتی از این نقاشیها متعلق بدوره ٔ صفویه و قسمتی نیز مسلماً مربوطبدوره های بعد و حتی پرده ای از کریم خان زند است و درقسمت انتهایی یکی از پایه های گنبد وسطی صورتی از ناصرالدین شاه (1264 - 1313 هَ. ق.) کشیده شده است. درهمین تالار چهار بخاری موجود است که سابقاً بصورت زیبایی رنگ آمیزی شده بود و اکنون از بین رفته است. عمارت چهلستون محل انجام دادن مراسم تشریفات بار شاهی بود و تخت مرصع سلاطین صفویه در همین تالار قرار داشته است. در دو طرف شمالی و جنوبی تالار دو ایوان کوچکتر است که هر یک چهار ستون چوبی و سقف چوبی دارد. طاقچه ها و بدنه های آنها از نقاشیهای بسیار ممتاز و عالی مستور و منقوش است. چندین صورت از اروپاییان در اینجادیده میشود که با لباسهای قرن 17 م. ترسیم شده و ظاهراً صورت سفرایی است که به دربار ایران در این تاریخ رفت وآمد داشته اند. معروف است که نقاشی های مزبور کار هلندیهاست. محمدبیک فرصت اصفهانی شاعر معاصر شاه عباس دوم نیز در قصیده ٔ غرایی که در وصف چهل ستون سروده به این نکته اشاره میکند:
عکس آیینه اش بجلوه گری
میکند دیو را بشکل پری
در و دیوار گشته رنگارنگ
همه تصویرهای کار فرنگ.
دورادور عمارت چهلستون را جوی سنگی احاطه کرده بود که در قدیم فواره هایی به فواصل معین داشته و اکنون آثار مختصری از آن باقی مانده است ، در مقابل عمارت چهلستون استخر بزرگی بشکل مربع مستطیل از مشرق به مغرب قرار دارد که عکس عمارت و ستونها در آن منعکس است ، بعضی وجه تسمیه ٔ چهلستون را بهمین جهت میدانند ولی عده ای از محققان معتقدند که چهلستون پنج ردیف هشت ستونی داشته که در شب 21 رمضان سال 1118هَ. ق. در عهد سلطنت شاه سلطانحسین (1106 - 1135) قسمتی از عمارت و ستونها طعمه ٔ حریق گشته و 18 ستون بطور سه ردیف شش ستونی باقی مانده است.
شاعری تاریخ حریق چهلستون راچنین گفته است :
هزارویکصدوهیجده ز هجرت نبوی
گذشته بود که آتش به چلستون افتاد.
شاه سلطانحسین در آغاز پادشاهی به تعمیر و ترمیم آن فرمان داد ولی عمارت مزبور در دوره ٔ قاجاریه بر اثر بی مبالاتی و عدم علاقه و بی کفایتی بعضی از مأموران دولت رو بویرانی نهاد، حتی روی بعضی از تصاویرو نقاشیها و نقش و نگارهای این خجسته بنا را که در نوع خود بی نظیر و معرف درجه ٔ تمدن و لیاقت مردم ایران عصر صفوی است با گچ مستور کرده اند، شاعر عارف قزوینی قطعه ٔ زیر را از روی تأثرات ملی در این مورد ساخته است :
خرابئی که بدل کرد والی حسنت
به اصفهان نتوان گفت ظل سلطان کرد
چو جغد بر سر ویرانه های شاه عباس
نشست عارف و لعنت بگورخاقان کرد.
خوشبختانه در بیست سال اخیر با تأسیس اداره ٔ کل باستانشناسی و توجه شدیدبحفظ مآثر پیشینیان و احیای آثار ملی و تاریخی کشورتعمیرات کلی در عمارت و باغ چلستون بعمل آمده و از انهدام و ویرانی آن جلوگیری کرده اند. و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 81 شود.
چهارباغ یا چهارباغ عباسی : امروز جز خیابانی که موسوم به خیابان چهارباغ است اثر دیگری از باغها نمانده است و این خیابان شمالی و جنوبی است که از دروازه دولت آغاز و به پل سی وسه چشمه ٔ اللهوردی خان منتهی میشود. طول خیابان قریب 1500 ذرع و مرکب از یک خیابان در وسط برای پیاده رو و دو خیابان در دو طرف برای عبور نقلیه و دو پیاده رو در مقابل دکاکین است و تمام بدرختهای چنار و نارون مزین بوده است لیکن بعدها آن درختها را بریده و بجای آنها درخت های دیگرکاشته اند ولی هنوز از درخت های سیصد سال قبل چند درخت چنار بجای مانده که در مجاورت مدرسه ٔ چهار باغ دیده میشود و نهر آب از دو طرف جاری میگردد و دو کنار خیابان سنگفرش های ممتاز داشته است که هنوز از آن قبیل سنگها یافت میشود. طرح خیابان چهارباغ از شاه عباس اول است که چون در سال 1006 هَ. ق. اصفهان را مقر سلطنت قرار داد مطابق شرحی که اسکندربیک در تاریخ عالم آرا مینویسد این خیابان را با چهار باغ در دو طرف احداث کرد و مقابل هر باغی حوضی ساختند که آب در آن فوران میکرده و دروازه دولت که فعلاً اثری از آن باقی نیست از قدیم الایام این نام را داشته و بجای در باغ بزرگ وسیع نقش جهان بوده است و مثل این است که باغ نقش جهان از میدان شاه شروع میشده و بدروازه دولت منتهی میگردیده و تمام قسمت عالی قاپو و چهل ستون و هشت بهشت جزو آن بوده است و از طرفی به بازار رنگرزها و حمام خسروآغا منتهی میشده است و شاه عباس دوم آن باغ را خراب کرد و میدانگاه ساخت و کسبه را بمیدان جدید شاه و بازارهای اطراف آن نقل داد.
چهارباغی را که در دو طرف این خیابان بوده چهارباغ کهنه و چهارباغ شاه عباسی میگویند و بدین اسامی خوانده میشده است : باغ مستمند که در طرف غربی خیابان بوده است و فعلاً کارخانه ٔ مسیو شونمان در محل آن واقع است. و باغ تخت باغ و شیرخانه. و باغ فتح آباد که از آن باغها اثری نیست و تمامی دکان و خانه شده است. درطرف شمالی خیابان که مجاور دروازه دولت است ، قصر جهان نما بوده که خراب شده است. و قسمتی از ص 372 کتاب تاریخ عالم آرا چ طهران در اینجا برای مزید اطلاع نقل میشود: «و از دروب شهر یکی دروازه ٔ در حریم باغ نقش جهان واقع و به درب دولت موسوم است ، از آنجا تا کنار زاینده رود خیابانی احداث فرموده چهارباغی در هر دو طرف خیابان و عمارات عالیه در درگاه هر باغ طرح انداختند». و در تاریخ طرح چهارباغ این شعر را اسکندربیک ضبط کرده است :
عجب چارباغی است بهجت فزا
گرش ثانی خلد گویند شاید
چو تاریخ آن دل طلب کرد گفتم
نهالش بکام دل شه برآید.
که میشود 1005 و با سال 1006 تاریخ فرق دارد و معلوم میشود در اواخر سال 1005 بطرح مشغول شدند و همان اوایل ورود شاه عباس به اصفهان بوده است که اشتغال جسته اند و رسماً در سال 1006 اصفهان پایتخت گردیده است. و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 24 شود.
هشت بهشت : باغ و عمارتی در سمت شرقی چهارباغ تقریباً در وسط بوده که شاه عباس دوم ساخته است و فعلاً هیچ اثری از آن نیست و قطعه قطعه باغ آنرا فروخته و خانه و دکاکین کرده اند، این باغ از یک طرف بباغ چهل ستون مشرف بوده و حالیه یک عمارت از عمارات هشت بهشت باقی است که در دست بانوی عظمی خواهر میرزای ظل السلطان میباشد، گرچه این عمارت را ندیده ام ولی از قرار مسموع مانند سایر عمارات صفویه از گچبری و خاتم سازی و نقاشی مزین گردیده و یک حوض مرمر معروف به حوض مرواریددر آنجاست که از عمارات خارج شهر صفویه بدانجا نقل گردیده است و بواسطه ٔ حجاری زیبایی که در آن شده آب مانند دانه های مروارید از آن می آید و از این سبب به حوض مروارید خوانده شده است ، این عمارت نیز از آثار تاریخی محسوب میشود و بر دولت فرض است که آن قسمت رااز ملک شخصی خارج سازد زیرا این قبیل ابنیه مال مملکت است و تعلق بشخص نمیتواند داشته باشد خاصه آنکه از املاک خالصه هم باشد. (از سالنامه ٔ طهرانی سال 1312هَ. ش.). و رجوع به اصفهان تألیف نورصادقی ص 72 شود.
پل اللهوردی خان : این پل یکی از پلهای روی زاینده رود است که معروف به سی وسه چشمه شده ودر جنوب خیابان چهارباغ میباشد، بنای آن از اللهوردی خان است ، این پل دوطبقه میباشد و طبقه ٔ اولی که مجرای آب است از وسط طاقها بهم راه دارد و شاه نشین های مختلف ساخته اند که اگر انسان در یکی بایستد تمام پیداست و مانند این است که یک چشمه دارد. در زمان قدیم چهل چشمه تمام داشته است و فعلاً هفت چشمه ٔ آن خراب گشته است و آن هفت چشمه از طرف شهر نیست بلکه از طرف خارج شهر است که به جلفا میرود و معلوم است که سراشیبی تندی در آنجا دارد. در تاریخ عالم آرای عباسی ص 373 چنین نوشته شده است : «و پل عالی مشتمل بر چهل چشمه بطرز خاص میان گشاده که در هنگام طغیان آب در کل یک چشمه بنظر می آید قرار دادند که بر زاینده رود بسته شده ». این پل مابین سالهای 1010 و 1020 ساخته شده و در سال 1025 کامل بوده و در 1010 شروع نشده بوده است. طول پل از سیصد متر بیشتر و عرضش 12 متر است و از طبقه ٔ تحتانی به فوقانی با پله هایی راه دارد و در طبقه ٔ فوقانی ایوانی طولانی است و اطاق چندی دارد و از این طبقه نیز بوسیله ٔ پله ها به بام میتوان رفت و معبر پل مانند راهروی است که از دو طرف غربی و شرقی مسدود است.
چهارباغ بالا: از پل اللهوردی خان که خارج میشوید باز خیابانی ممتد است تا پای کوه صفه که نیز مشجر بوده است و اینک قسمتی از آن درخت دارد و در اطراف آن باغهایی اعیان زمان شاه عباس ساخته بودند بطوری که صاحب عالم آرای عباسی در ص 373 میگوید: «و از کنار رودخانه تا پای کوه جانب جنوبی شهر انتهای خیابان قرار داده اطراف آنرا بر امرا و اعیان دولت قاهره قسمت فرمودند که هر کدام باغی طرح انداخته و در درگاه باغ عمارتی مناسب درگاه و ساباط رفیع و ایوان بالاخانه ها و منظره ها در کمال زیب و زینت و نقاشیهای بطلا و لاجورد ترتیب دهند». این خیابان معروف به چهارباغ بالاست که در اطراف آن چنارها و نارون بوده واز بوته های گل محمدی معطر میگردیده و از درخت های قبل از زمان صفویه یک چنار بزرگ توخالی در نزدیکی باغ زرشک در کنار خیابان دیده میشود. و فعلاً راه اصفهان بشیراز از این خیابان است و باغ زرشک که فعلاً موجود است از همان باغها بوده. و صادق ملارجب در وصف چهارباغ بالا گفته است :
خدای عمر دهد چارباغ بالا را
که آن نشانه بود لاله زار عقبی را.
و چهارباغ بالا مقابل چهارباغ اولی است ، چه هر قدر در خیابان چهارباغ بطرف جنوب پیش میرویم بسمت فراز میرویم و همینطور از پل سی وسه چشمه که خارج شویم باز بطرف بالا باید رفت.
باغ عباس آباد: که فعلاً اثری از آن نیست بنام شاه عباس در منتهی الیه خیابان چهارباغ ساخته شده و خیابان آن قریب یک فرسخ است و بدین طریق در تاریخ عالم آرا (ص 373) ضبط است : «در انتهای خیابان باغی بزرگ و وسیع پست و بلند نه طبقه جهت خاص پادشاهی طرح انداخته به باغ عباس آباد موسوم گردانیدند... و تا عباس آباد یک خیابان باشد تخمیناً یک فرسخ شرعی ». و فعلاً در نزدیکی پل خواجو قسمتی به عباس آباد معروف میباشد وبالاتر از خیابان چهارباغ بالا قسمتی است که آنرا خیابان هزارجریب میگویند و معروف است که آنجا باغی بوده هزارجریب و سردرهایی داشته که تا اواخر بوده است و در حدود سال 1323 هَ. ق. آنرا خراب کرده اند و از آب منابع هزارجریب برای حوضهای چهارباغ و چهلستون لوله کشیده بودند و آب به ارتفاع معتنابهی جستن میکرده است. (از سالنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.).
پل خواجو: این پل بعد از پل اللهوردیخان و پل چوبی بر روی زاینده رود واقع گردیده و چون نزدیک به محله ٔ خواجو میباشد به پل خواجو مشهور گشته است. این پل را شاردن بمناسبت معبر مقبره ٔ بابا رکن الدین عارف معروف که در قبرستان تخت فولاد مدفون است بنام پل بابا رکن الدین خوانده است. و نیز این پل را پل امیر حسن بیک میخوانند. این پل دارای 21 دهنه و دو طبقه میباشد، طبقه ٔ زیرین تمام پایه های آن بشکل نوک مثلث بنا گشته است تا مانند کشتی در مقابل فشار آب دفاع کند و زور آب گرفته شود و در طبقه ٔ زیرین تدبیری کرده اند که اگر تخته هایی در مقابل چشمه ها گذاشته شود آب می ایستد و بدین طریق منبع بزرگی برای آب در جلو پل برای استفاده ٔمزارع تشکیل میدهند. این قسمت از پل را که تمام سنگ است امیر حسن بیک آق قوینلو ساخته است. طبقه ٔ فوقانی تمام از آجر است و شبیه به پل سی وسه چشمه است و آن ازشاه عباس اول میباشد که طاقنمایی از طرف معبر پل و اطاق و شاه نشین هایی از دو طرف به رودخانه دارد و دو اطاق بسیار خوب با نقاشی روی گچ هنوز در روی آن باقی است که راهروی از پل دارد، بنای این پل از غرایب صنعت معماری آن عصر است زیرا بسیار قشنگ و خوش منظره بناشده است و آمدوشد اهالی شهر به قبرستان معروف تخت فولاد از این پل میشود. (از سالنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.).
مدرسه ٔ ملاعبداﷲ: در چهارسوق نزدیک قیصریه آخر میدان شاه مدرسه ای بنام ملاعبداﷲ میباشد که فتحعلیشاه آن را تعمیر کرده است ، مسجدی هم دارد و در جنوب مدرسه در زیر گنبد سنگی نصب است که بر آن وقف نامه ای از حاجی میرزا محمد بسال 1088 هَ. ق. حجاری شده است.
مسجد جامع: این مسجد که بنام مسجد عتیق اصفهان خوانده میشود از آثاربسیار قدیم است بطوری که در مجاورت آن مسجدی بنام عمر عبدالعزیز عجلی هنوز برپاست. در این مسجد صاحب بن عباد کافی الکفاة تدریس میکرده و خدابنده سلطان محمد بر آن بنایی افزوده و سلاطین صفویه شبستانهایی بنا و تعمیراتی در آن کرده اند. و بزمان معتصم ، یحیی بن عبداﷲبن مالک خزاعی آنرا وسعت داد و در زمان خلافت مقتدر باﷲ احمدبن مسرور در سال 307 هَ. ق. قسمتهای بسیاری بر آن بیفزود و ابوعلی بن رستم مدنی نیز در اول قرن چهارم بر آن اضافاتی کرده است و عمربن عبدالعزیز عجلی والی اصفهان مسجدی ساخته که هنوز بنام مسجد عمر عبدالعزیز خوانده میشود . فضای مسجد تقریباً 20هزار متر مربع است و مافروخی مینویسد که بنای اصلی این مسجد از اعراب بنی تمیم است که ساکن قریه ٔ تیران (یا برآن ) نزدیک شهر بوده اند و در زمان خلافت معتصم عباسی به سال 226 هَ. ق. خصیب بن مسلم آن مسجد را وسعت داده است. این مسجد در چهارطرف ، ایوان و مقام برای ادای نماز دارد اما در طرف جنوب ایوانی است معروف به صفه ٔ صاحب که میگویند صاحب عباد در این صفه تدریس میکرده است ، ایوان بلندی دارد باآجر و کاشی که آنرا صفویه تعمیر کرده اند و در کتیبه ٔ ایوان تاریخ تعمیر بسال 938 هَ. ق. ضبط شده که درعصر شاه تهماسب اول میباشد، کتیبه ٔ کاشی خشتی بخط ثلث کمال الدین حسین الحافظ الهروی و عمل استاد ابراهیم بن استاد اسماعیل بنای اصفهانی دیده میشود (فی تاریخ سنة ثمان و ثلاثین و تسعمائة [ 938 ] کتبه کمال الدین حسین الحافظ الهروی ). در دور پیشانی ایوان بطرف صفه بهمین تاریخ از کاشی خشتی عمل یوسف بن تاج الدین بناءاصفهانی کتیبه ای موجود است و مجاور ایوان صفه ٔ صاحب دومناره است و در پیشانی ایوان بطرف صحن کتیبه ای به اسم شاه عباس دوم بسال 1070 بخط محمدرضای امامی اصفهانی نصب شده و در این ایوان تمام بدنه از سنگ مرمر میباشد و لعنت نامه ای از شاه طهماسب اول برای الغاء عوارض که بر روی سنگ حجاری شده دیده میشود و بالای آن ازگچبری ممتاز نظیر این لعنت نامه از شاه اسماعیل اول است. گنبد آجری بزرگی در عقب ایوان صفه ٔ صاحب است که میگویند از ابنیه ٔ قبل از اسلام میباشد و آتشکده بوده است و در دور کتیبه ای از آجر برجسته بخط کوفی موجوداست و از آن کتیبه معلوم میشود که بنا و اساس آن بوده و قبه ٔ گنبد را در زمان ملکشاه بن الب ارسلان خواجه نظام الملک حسن بن علی بن اسحاق ساخته و در مقابل این گنبد، گنبد دیگری است که آنرا گنبد گلی یا خاکی مینامند بسبب مجاورت با یکی از درهای مسجد که به در گلی نامیده شده است و اساس و بنای آن نیز در زمان ملکشاه بسال 481 هَ. ق. به امر مرزبان بن حسن ملقب به فیروزپسر نظام الملک انجام شده و در کتیبه ٔ مفصل دور گنبدشرحی مشعر بر این مطلب نوشته اند. در ایوان جلو گنبداولی با کاشی خشتی کتیبه ایست بسیار ممتاز خصوصاً چهار خشت که اسم امیرحسن بهادر را دارد و از آن کتیبه واضح میگردد که امیرحسن آق قوینلو پس از خرابی آنجا را تعمیر کرده است ، بدنه ٔ صفه ٔ صاحب تمام از سنگ مرمرو دو پنجره ٔ یک پارچه از سنگ مرمر در آنجاست که بسیار خوب آن را حجاری کرده اند.
در طرف دیگر مسجد ایوانی است معروف به ایوان استاد که از آجرهای تراش بطور مقرنس بنا شده و در دورمحراب بخط خوش محمدزمان بن عبدالباقی اصفهانی بسال 1112 هَ. ق. کتیبه ای موجود و تمام بدنه از سنگ مرمر است و در صفه و شاه نشین این ایوان کاشی خشتی بخط نسخ ابن شیخ محمدمحسن حسن الجزایری بسال 1112 که زمان سلطنت شاه سلطان حسین است دیده میشود. در مقابل ایوان استاد ایوانی است معروف به ایوان شاگرد که آن نیز نظیر این ایوان از آجر تراش بطور مقرنس ساخته شده و کتیبه های ممتاز دارد و بدنه از سنگ مرمر است و در همان سال 1112 بنا شده ولی فعلاً آن مقرنسهای ایوان ریخته و در شرف خراب شدن است و حکایتی در افواه است که میگویند دو نفر بنا که یکی سمت شاگردی نسبت به دیگری داشته در کار بنای این دو ایوان شرکت جسته اند، استادبا حوصله و صبر ایوان غربی را ساخت و شاگرد بعجله برای آن که از استاد خویش پیش بیفتد در مدتی قلیل ایوان شرقی را بنا کرد و ایوان استاد متجاوز از سیصد سال است بدون عیب برپاست و ایوان شاگرد رو به ویرانی میرود. و وجه تسمیه ٔ این دو ایوان بزرگ به استاد و شاگرد را اینطور گفته اند. در مقابل صفه ٔ صاحب روبروی آن ایوان مرتفعی بنام صفه ٔ درویش میباشد که از کتیبه ٔ گچبری ممتازی تزیین گردیده و یک پنجره ٔ یک پارچه از سنگ مرمر در صفه ٔ آن نصب شده است که سه درگاه میباشد تقریباً به طول دو ذرع و نیم و عرض یک ذرع و نیم و در این صفه به دیوار روی گچ بسال 1125 هَ. ق. مخفی تخلص بعنوان یادگار نوشته است : «بسم اﷲ الرحمن الرحیم وبه نستعین کتبه مخفی ». و یک شعر در زیر این سطر بخطنسخ نوشته که درست معلوم نیست چه کلمات را بر روی هم سوار کرده و آن عیناً نقل میشود:
عابد نداشت تاب نمک خوارگی بکس
ناکس نمیشود بکسی مدعای کس.
(سنه ٔ 1125)مصراع دوم مفهوم نشد. و در دیوار مقابل هم بخط بسیار خوش شرحی دیگر نوشته شده که محو کرده اند و فقط «کتبه مخفی » و سنه ٔ 1125 مانده است و معلوم میشود که بدگویی بشیخ و زاهد ریایی را داشته که حک کرده اند.
در میان صحن یک حوض است که در وسط آن اطاقی ساخته اند که میگویند اصل بنای آن از قدیم الایام بوده و برای مقرِّر درس صاحب بن عبادساخته شده است که چون عده ٔ شاگردان زیاد بوده از گنبد صفه ٔ صاحب تا آخر مسجد صدا نمیرسیده از این جهت یک نفر مقرِّر بصدای بلند درس را تقریر میکرده است تا سایر شاگردان که دور از مدرس نشسته اند بشنوند. در مجاورت ایوان استاد مسجد دیگری است که در آن محراب عجیبی باقی مانده است و گچبری ممتازی در دور محراب داردو از آن کتیبه چنین مستفاد شد که آن قسمت را وقتی اضافه بمسجد کرده اند و پس از خرابی زمان سلطان محمد (الجایتوبن غازان خان ) محمد ساوی صاحب دیوان آنرا بسال 710 هَ. ق. تعمیر کرده است و از شبستان دری بصحن مسجد باز میشود که ایوان آن از کتیبه ٔ معرق ممتاز مزین است و با خط سفید روی زمینه ٔ آبی نوشته شده که در زمان سلطان محمد (پسر میرزا بایسنقر فرزند میرزا شاهرخ گورکانی ) بسال 851 هَ. ق. عمادبن مظفر ورزنه ای آن شبستان را توسعه داده است. کتیبه ٔ دور محراب که علاوه بر گچبری سه طبقه نقاشی هم دارد از نفایس و جواهرات اصفهان است و در دالانی که از صحن ببازار میرود اطاقهایی بوده که فعلاً خراب است و در دور سربخاری یا طاقچه ها از همین قبیل گچبری داشته که فعلاً یکی از آنها باقی است.
مسجد علاوه بر حوضخانه در مجاورت آن یک شبستان دارد که زیرزمینهای تاریک و مرطوب برای نماز در تابستان ساخته اند و بسیار مفصل است و طاقهای آن چهار ترک مثلثی است و علاوه بر شبستانهای دیگر در اطراف که بعضی خراب شده است یک در مسجد در جنب صفه ٔ صاحب است که بسال 999 هَ. ق. ساخته شده است و به بواسحاقیه میرود و دری دیگر به بازار است که فتحعلی شاه آنرا تعمیر کرده ودر کتیبه نام او ثبت است. مافروخی شرح مفصلی درباره ٔ اهمیت مسجد جامع و اینکه مرکز تدریس بوده نوشته و نیز گفته است که مسجد را کتابخانه ٔ بزرگی بوده که فهرست آن سه مجلد بزرگ میشده تا در سال 515 هَ. ق. درزمان سلطنت سلطان محمود ملکشاه باطنیه در شبی این مسجد را آتش زدند. و ابن اثیر در وقایع سال 515 چنین مینویسد: «و احترق قبلها باسبوع جامع اصفهان و هو من اعظم الجوامع و احسنها احرقه قوم من الباطنیة لیلاً». و همو مینویسد: سلطان محمود مالیاتی بر معاملات به اشاره ٔ وزیر سمیرمی وضع کرده بوده و میخواست این مالیات جدید را بگیرد که این حریق رخ داد و این واقعه را از شئامت وضع آن مالیات دانست و از گرفتن آن صرفنظر کرد و به تجدید عمارت مسجد پرداخت. در سردر کتیبه ٔمسجدی که معروف به مسجد عمر عبدالعزیز عجلی است این عبارت نوشته شده است : «امر باعادة هذه العمارة بعد الاحتراق فی شهور من سنة خمس عشرة و خمسمائة [515]»، که تعمیر سلطان محمود را بعد از سوختن میرساند. وزیر ابوطالب سمیرمی در سلخ صفر سنه ٔ 516 بدست باطنیان کشته شد و ابن اثیر وی را وزیری ظالم برای سلطان محمودملکشاه شناخته است ، در مسجد چندین قطعه فرمان بر روی سنگ مرمر در نقاط مختلف نصب است که یکی راجع به منع قشون است از گرفتن سیورسات مجانی از رعایا که بقرائن از غازان خان است و دیگری از شاه تهماسب اول راجع بمنع استعمال شراب و تاریخ آن محکوک است و بگمان نویسنده باید سال 963 هَ. ق. باشد، چه در تاریخ عالم آرای عباسی (چ طهران ص 94) در شرح حال شاه تهماسب اول چنین مینویسد: «چنانچه از نیت درست و حسن اعتقاد در عنفوان شباب و اوان نشاء جوانی و عین لذات نفسانی بتوفیقات آسمانی به توبت و انابت راغب گشته در سنه ٔ تسع وثلاثین و تسعماءة (939) که نه سال از جلوس همایونش گذشته بیست ساله بود که زبان صدق به کلمه ٔ طیبه ٔ توبواالی اﷲ گویا ساخت و عن صمیم القلب از جمیع مناهی توبه کرده بنوعی راسخ بودند که هرگز نقض توبه پیرامن خاطر شریفش نگردید، وجوه شرابخانه و بیت اللطف را از دفاتر اخراج کردند، رفته رفته جمیع امرا و اعیان طوایف قزلباش بموافقت آن حضرت بتوبه رغبت نمودند و در سنه ٔ ثلاث و ستین و تسعماءة (963) امراء عظام و ملازمان عتبه ٔ اقبال از مناهی گذشته خلایق در کل ممالک و بلاد از ارتکاب امور نامشروع ممنوع شدند، از غرایب حالات توبةً نصوحاً موافق تاریخ آمد:
سلطان کشور دین تهماسب شاه عادل
سوگند داد و توبه خیل سپاه دین را
تاریخ توبه دادن شد توبةً نصوحاً
سر الهی است این منکر مباش این را.
مجملاً در زمان دولت همایون آن حضرت خلایق و عباداﷲ تقوی و پرهیزکاری شیوه و شعار خود گردانیده بطاعات میگذرانیدند در امر معروف و نهی منکر بنوعی مبالغه فرمودند که قصه خوانان و معرکه گیران از اموری که در او شایعه ٔ لهو و لعب باشد ممنوع گشته پانصد تومان تریاک فاروق که در سرکار خاصه ٔ شریفه موجود بود بشبهه ٔ حرمت در آب روان حل کردند» و یک سنگ مرمر سه متر طول و یک متر عرض نیز در ایوان متصل به گنبد که هم از شاه تهماسب اول است راجع به منع مالیات کاروانیان. و نیز در مجاورت درِ یکی از مدخلهای صحن مسجد برسنگی به خط نستعلیق علی بن جعفر بدستور مجتهد معروف شیخ علی کرکی مضمون فرمان سابق نوشته شده است و این مرمرهای خوب که با مرمرهای مسجد تفاوت دارد از قزوین ارسال گردیده است. در پیشانی ایوان صفه ٔ صاحب پایین تر از کتیبه ٔ زمان شاه عباس ثانی که اشاره بدان رفت آغاسلطان کتیبه ای به خط نستعلیق بسیار عالی نصب کرده که تاریخ ندارد ولی در سردر مسجد مقابل کوچه ٔ ساویهایا ساوجیها که نیز از آغاسلطان است سال 760 هَ. ق.را با خط کوفی و کاشی معرق نوشته اند و این آغاسلطان را سلطان بخت آغا نیز میخوانده اند و نیز در مسجد عمر عبدالعزیز در دور محراب آن تاریخ تعمیر بسال 778 و در دور ایوان بسال 768 دیده میشود و کتیبه هایی که مشعر بر تعمیرات آل مظفر و اشرف افغان و شاه اسماعیل و غیره است موجود میباشد. در مجاورت مسجد جامع مقبره ٔ ملامحمدتقی مجلسی اول و ملامحمدباقر مجلسی ثانی است و یک قطعه عکس مجلسی دوم که از روی نقاشی برداشته اند موجود و مورد احترام مردم است... مقبره ٔ مجلسی را قبر آخوند میگویند و در این مقبره عده ای از علما مدفون میباشند که آخوند ملاعبدالکریم گزی اصفهانی در تذکرةالقبور چ 1324 هَ. ق. مفصلاًنوشته است و بر سنگ بالای قبر «باقر علم روان شد بجنان » منقور است.
و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : مسجد جامع: محل : خیابان هاتف ، ساختمان گنبد جنوبی آن در زمان ملکشاه سلجوقی بوسیله ٔ خواجه نظام الملک وزیر و ساختمان گنبد شمالی آن در زمان ملکشاه سلجوقی بوسیله ٔ تاج الملک وزیر بنا گردید، تاریخ بنا 465 تا 481 هَ. ق. است. و رجوع به کتاب اصفهان تألیف نورصادقی شود.
مسجد علی : مسجدی است قدیمی در مقابل هارون ولایت و این مسجد بنای سلطان سنجر است و منار آجری بزرگ و بلند در کنار صحن برپاست که تقریباً 30 متر ارتفاع دارد، و وجه تسمیه ٔ این مسجد را بمسجد علی چنین میگویند که روزی سنجر برای شکار بیرون اصفهان رفته و سهواً تیرش به طفلی علی نام اصابت کرده و آن طفل مرده است. سنجر ترضیه ٔ خاطر پدر و مادر طفل را جسته آنان گفتند که ما میل داشتیم پسرمان بزرگ شود و کارهای بزرگ کند و نامش بماند. سنجر گفته است که من برای بقای طفل شما مسجدی بنا میکنم که سالیان دراز بماند واین مسجد را بنام مسجد علی بنا نهاده است. این مسجددر زمان شاه اسماعیل اول تعمیر شده و در سردر مسجد کاشی معرق ممتاز بخط شمس الدین تبریزی کتیبه ای موجود است و بعضی میگویند از آثار علی شاه پسر تکش خوارزمشاه والی اصفهان است که بسال 505 هَ. ق. در اصفهان حکومت داشته است.
مسجد ساروتقی : مسجدی بنام مسجد سالتقی در محله ٔ مسجد شاه میباشد که از ابنیه ٔ ساروتقی وزیر شاه عباس دوم است ، در بالای درکتیبه ای بخط محمدرضای امامی ادهمی اصفهانی بسال 1053 هَ. ق. موجود است که نام شاه عباس و صاحب مسجد (محمدتقی مشهور به ساروتقی ) را دارد.
امام زاده احمد: درمقابل مسجد ساروتقی امامزاده احمد است که میگویند وی از اولاد امام محمدالباقر علیه السلام است و در محجر امامزاده قطعه سنگ سیاه رنگ بزرگی بطول قریب سه ذرع نصب است که بعضی از جاهای آن فرورفته است و میگویند محمود بعد از فتح سومنات از بتکده ٔ آنجا آنرا نقل و دراینجا نصب کرده و فرورفتگیها جای زنجیرهاست که بدان بسته بودند و بر روی این سنگ این شرح حجاری شده : «آمین رب العالمین فی تاریخ الخامس عشرة (15) من ربیعالاول سنه ٔ ثلاث و ستین و خمسمائه (563 هَ. ق.)». که این کتیبه از سال 563 است و میگویند پدر این امامزاده در مشهد قالی شوران کاشان مدفون است.
مسجد سید: این مسجد در محله ٔ بیدآباد واقع شده و آنرا سیدمحمدباقر شفتی حجةالاسلام بنا کرده است. سید در سال 1260 هَ. ق. وفات کرده و در همین مسجد ضریح و بقعه ای دارد. این مسجد را مرحوم سید بطرز ابنیه ٔقدیم ساخته و کاشی کاری زیر گنبد و اطراف را بنمونه ٔکاشی کاری قدیم اصفهان تهیه کرده است. اولاد سید نیز در آنجا مدفونند. حاجی سیداسداﷲ پسر اعلم آن مرحوم بسال 1290 هَ. ق. وفات کرده و در نجف مدفون شده است.مسجد سید دارای ساعت محکمی است که هنوز عیبی نکرده ساعت هم دارد و یک صفحه در بام نصب است که بوسیله ٔ ظل معکوس ظهر را مینماید. بیدآباد از محلات خوب شهر است و از این محل است مرحوم آقا محمد بیدآبادی علیه الرحمه. شاعری در مدح بیدآباد گفته :
گویند که خاک اصفهان از بنیاد
در تربیت سرو نمیکوشد باد
بگذر تو بدان شهر و نگر کز خوبان
روییده هزار سرو در بیدآباد.
و در این محله علیقلی آغا که از خواجگان شاه سلطان حسین بوده است مسجد و حمام و چهارسوقی دارد. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 231).
سلطان بخت آغا: در محله ٔ دردشت جنب کاروانسرای دومناره مقبره ایست که در زیر گنبد سنگ سماق یک پارچه بر روی قبر دیده میشود، و این مقبره ٔ سلطان بخت آغا یا آغاسلطان دختر کیخسرو نبیره ٔ امیر مبارزالدین محمد از آل مظفر است ووی همانست که در مسجد جامع تعمیراتی کرده است ، بطوری که قبلاً در وصف مسجد جامع بدان اشاره شد دو مناره در سردر صحن و خانقاه داشته که فعلاً آن صحن کاروانسرا شده و دو مناره در دو جنب در کاروانسراست و معروف به کاروانسرای دومناره گشته و اطراف بدنه ٔ گنبد از خشت های محکم ساخته شده و بروی سنگ عبارت ذیل منقور است : «هذه الصخرة المقدسة انشأتها الخاتون العظمی سلطان بخت آغا ابنةالامیر خسروشاه ادام اﷲتوفیقها لنفسها بعد وفاتها فی رمضان سنة ثلث و خمسین »، که ترجمه اش اینست : این سنگ مقدس را خاتون عظمی سلطان بخت آغا دختر امیر خسروشاه ادام اﷲتوفیقها برای خودش بعد وفات ساخته در رمضان پنجاه وسه ، ولی مرتبه ٔ مآت این سال موجود نیست ، مرحوم جناب آنرا 753 هَ. ق. ضبط کرده است و معلوم میشود که در سال 753 سلطان بخت آغا این سنگ را ساخته و در مقبره ٔ خود گذاشته است که پس از مرگ آنرا بر روی قبرش گذارند. سال وفات وی معلوم نیست و مسلماً تا سال 760 حیات داشته است ، چه در کاشی کاری مسجد جامع نام او بر کتیبه ای مورخ بدین سال می باشد.
هارون ولایت : امامزاده ایست در مقابل مسجد علی ، هم مورد احترام مسلمین و هم محل زیارت یهودان است ، صحن و بارگاه و ضریح دارد، در صحن سقاخانه ایست که ارکانش از سنگ بنا شده ودر زیر دو ستون مقابل دو سر شیر از سنگ سیاه یکپارچه مانند سر شیرهای عمارت چهلستون دیده میشود و در مدخل بصحن کوچک بالای در که تمام از کاشی ری معرق بسیارخوب است بخط نستعلیق چنین نوشته شده است :
به اقبال خان دورمش کامگار
بماند از حسین این بنا یادگار.
بنای عمارت هارون ولایت بموجب شعر فوق از حسین خان برادر دورمیش خان میباشد که ازامرای شاملو بوده اند و حسینخان شاملو در وقایع زمان شاه تهماسب مدخلیت دارد و همه جا نام وی برده شده است و در سال 937 هَ. ق. حیات داشته. رجوع کنید به روضةالصفا ج 8 در رزم شاه تهماسب با ازبکیه. دو طاوس معرق از کاشی در زیر آن شعر است که نظیر طاوسهای مسجد شاه میباشد ولی از حیث اهمیت و قیمت بهیچ وجه طرف نسب با آنها نیست و از جواهرات نفیس اصفهان بشمار میرود.داخل حرم از کاشی معرق ممتاز ساخته شده و از حسن اتفاق معرقهای این بنا بخوبی مانده و بهیچوجه صدمه نخورده است و تاریخ کتیبه ٔ سردر 918 زمان شاه اسماعیل است که تقریباً با زمان تعمیر مسجد علی باید یکی باشد .
درب امام : امامزاده ایست که جد سادات امامی اصفهان میباشد، در جلو این امامزاده مقبره ایست که از گچبری ممتاز قبل از صفویه مزین است و از آنچه در کتیبه ٔ خارج این مقبره معلوم میشود آن جا قبر مادرامیر جهانشاه خان قراقوینلو است که به کاشی کاریهای نفیس زمان قراقوینلوها مزین است. گنبد امامزاده بزرگتر و گنبد مقبره ٔ مادر امیر جهانشاه کوچکتر است و معلوم میشود که پس از فوت او را در مجاورت امام زاده مدفون ساخته و برای وی بنایی کرده اند و به کتیبه ٔ دور گنبد کوچک بخط نسخ اسم جهانشاه خان ضبط است. میرزا جهانشاه بن قرایوسف از سلاطین قراقوینلو است که سلطنتش بدست امیر حسن بیک آق قوینلو در سال 872 هَ. ق. منقرض شد و در همان سال کشته گردید. (از گاهنامه ٔ سیدجلال طهرانی سال 1312 هَ. ش.).
درب کوشک : در محله ٔ درب کوشک که گویا دروازه ٔ کوشک باغ نقش جهان میباشد سردری موجود است که بگمان نویسنده سردر مقبره ایست که ابوالمظفررستم بهادرخان بسال 902 هَ. ق. ساخته است و در کنار آن سردر یک شیر سنگی موجود است که مسجد مقابل این سردر را پاشیر مینامند. نهری از سرلت محمدحسین بیک می آید و از زیر این سردر میگذرد و مقبره تا چند سال قبل هم بوده که فعلاً با خاک برابر است و فقط همین سردرمانده ، کاشی معرق ممتازی در دور نصب است که بخط ثلث معین منشی بدین عبارت شروع شده است : «لقد ساعد التوفیق باتمام هذه الزاویة الشریفة»، و نام ابوالمظفر رستم بهادرخان در آنجا نقش است و میرساند که رستم این مقبره را برای پدرش ساخته است ، از این قرار این محل باید مقبره ٔ امیر حسن بیک جد رستم باشد. (از گاهنامه ٔ سیدجلال طهرانی سال 1312 هَ. ش.).
سردرب شیخ : در نزدیکی قبرستان آب پخشان از توابع بیدآباد محلی است معروف به سردرب شیخ و چهارسوقی که خراب شده مشهور به چارسوق درب شیخ و گنبد و سردربی هنوز باقی است ، این سردرب از ابنیه ٔ زمان یعقوب بیک آق قوینلو مذکور در ذیل است و معلوم میشود که مقبره ٔ شیخ ابی مسعود رازی است ، چه در کتیبه ٔ دور ایوان سردرب چنین نوشته شده : «الحمد ﷲ الذی نور صوامع الانس و خوانق القدس بمصابیح وجود الاولیاء الذین جعلوا للمتقین اماماً و الذین یبیتون لربهم سجداً و قیاماً و الصلوة والسلام علی شمس فلک الرسالة محمد المصطفی المبعوث لهدایة کان الذی (کذا) مسعوداً و علی آله و صحبه اهل التقی و النقی. و بعد، اسس فی ایام السلطان الاعظم و الخاقان الاعدل الاکرم واضع قوانین السیاسة رافع اساطین الحراسة حامی ارباب العدالة و الاحسان ماحی اسباب الضلالة و الطغیان المتوکل علی المهیمن الرحمن ابی المظفر یعقوب بهادرخان خلداﷲ ملکه و سلطانه بنیان هذه البقعةالمنورة الموسومة بالمسعودیة الرازیة من خالص ماله ،العبد الفقیر الی عفو اﷲ محمدبن جلال الدین عربشاه فی سنة 895 کتبه العبد کمال بن شهاب الکاتب الیزدی غفر اﷲ ذنوبهما و ستر بفضله عیوبهما». تمام کاشی بخط ثلث و معرق است و در طرفین نیز اخباری از پیغمبر صلی اﷲعلیه وآله وسلم نوشته اند و این مقبره مورد احترام اهل تصوف بوده و از این قرار شیخ ابی مسعود رازی از بزرگان صوفیه و عرفا باید باشد و اطلاعی از سال وفات وی ندارم ، چه معلوم نیست که سال وفات او همان سال بنای مقبره باشد، و گنبد وی نیز هنوز باقی است. (از گاهنامه ٔسال 1312 هَ. ش.).
مقبره ٔ علی بن سهل. رجوع به اصفهانی علی بن سهل شود.
مقبره ٔ دارالبطیخ : در اصفهان محله ای معروف به دارالبطی است که گمان میرود دارالبطیخ بوده یعنی خربزه دان. و در آن محله قبرستان دالبطی و صحن مقبره ای برپاست که در آنجا چندین قبر است ، در ایوان شمالی قبرنظام الملک است از سنگ مرمر ممتاز یک پارچه که بر روی آن چیزی نوشته نشده است و در قسمت بالای سر بخط بسیار درهم کلمه ٔ خواجه و نظام الملک خوانده میشود ولی تعجب است که حجاری آن نیمه تمام میباشد و در بعضی از قسمت ها اصلاً سنگ را حک نکرده اند و بخصوص لقب خواجه بزحمت معلوم میشود و گمان میرود که برای اخفاء قبر خواجه از چنگ ملاحده بوده است .آنگاه قبری از سنگ سماق یکپارچه است که از میر سیدعلی شهید میباشد مورخ بسال 858 هَ. ق. و در وسط اطاق قبری پهن از کاشی ساخته شده است که میگویند دو امامزاده اند و در طرف مشرق قبری مورخ بسال 932 میباشد. در سمت مشرق اطاق در پایین پای امامزادگان دو قبر است ، اولی از سنگ آهکی است و بر آن مکتوبی است که خوانده نمیشود ولی مرکب بر آن داده اند که بتوانند بخوانندو معروف به قبر سلطان سنجر است که صحت آن معلوم نیست ، سنجر تولدش بسال 472 هَ. ق. و جلوسش بسال 511 و وفاتش بسال 552 واقع شده و ماده تاریخ فوتش اینست :
جهاندار سنجر که در باغ ملک
سرافراز بودی بکردار سرو
چو در مرو میبود آنجا بمرد
بجو سال فوت وی از «شاه مرو».
وبعد از قبر سنجر قبری است عیناً از سنگ مرمر یک پارچه مانند قبر نظام الملک معروف به قبر ملکشاه که وی دوماه بعد از نظام الملک وفات یافته ، و این قبر بچندین دلیل باید از ملکشاه باشد، یکی آنکه سنگ آن عیناً سنگ قبر خواجه است و دیگر آنکه همان حجاری را دارد و چون مکتوبی بر آن نیست برای احترام بوده که قبر شاه خود معلوم است و احتیاج بمعرفی ندارد و باید با قبر خواجه در یک وقت ساخته شده باشد. خاقانی گوید:
ملکشه آب و آتش بود رفت آن آب و مرد آتش
کنون خاکستر و خاک است مانده در سپاهانش.
مقبره ٔ امامزاده اسماعیل : از مقابر معروف اصفهانست که اولاد وی اغلب سادات اصفهان میباشند، درِ امامزاده ازفولاد و طلاکوب است و کار بسیار غریبی است که در اصفهان نظیر ندارد، خطوط بسیار نازک از طلا بزمینه ٔ فولاد و یا فولاد بزمینه ٔ طلا دیده میشود و در حرم کاشیهای برجسته ٔ ممتاز معرق بکار رفته است و در منبت و منقور است و نقاشی در روی گچ مانند پارچه های زربفت دارد و در اغلب جاها شکل «لیر»، چنگ رومیان را بر روی زمینه های سبزرنگ با طلا ساخته اند که میرساند نقاشان ایتالیایی در آنجا کار کرده اند. در مجاورت امامزاده قبری معروف بقبر اشعیای پیغمبر بنی اسرائیل است که در دور ضریح عالی آن کتیبه ای وجود دارد و از آن معلوم میشود که مسجد بزرگ اصفهان اول در این نقطه بوده است . در جنب صحن امامزاده اسماعیل گنبد بزرگ آجری عظیمی است معروف به گنبد چهارسوی امامزاده اسماعیل که شکاف خورده و معروف است شیخ بهایی از این چهارسو عبور نمیکرده است از بیم اینکه مبادا خراب شود و هنوز پس از سیصد سال بهمان صورت باقی است. و از این قبیل گنبدها در اصفهان متعدد بوده است که بتدریج آنها را خراب کرده اند، ازجمله ٔ آنها یکی در درب طوقچی نزدیک مقبره ٔ صاحب بوده است که امسال (1311 هَ. ش.) آنرا خراب کردند. (از گاهنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.).
بسحاقیه : در مقابل یکی از درهای مسجد جامع تکیه مانندی است معروف به بواسحاقیه که در اطراف آن فعلاً خانه ساخته اند ولی معلوم میشود که تکیه یا خانقاه و یا مقبره بوده و منسوب به شیخ ابواسحاق نامی از عرفاست و از صاحب آنجا اطلاعی ندارم و نباید وی را اشتباه به شاه شیخ ابواسحاق اینجو ممدوح حافظ کرد، چه وی در اصفهان آمده ولی او را در شیراز کشتند بسال 758 هَ. ق.
قبر صاحب عباد: در مجاورت دروازه ٔ طوقچی اصفهان که معروف بدرب طوقچی است در اطاقی قبر صاحب بن عباد کافی الکفاة اسماعیل میباشد و فعلاً در سر مقبره ٔ وی اطفال درس میخوانند و از قرار معلوم این محل مدخل عمارت شخصی صاحب وزیر ایران بوده است که پس از فوت او را در آنجا مدفون ساخته اند، قبر وی از زمین بلندتر بنا شده و کاشی های خشتی و گل و بوته دارد و هیچ مکتوبی بر قبر نیست. صاحب بن عباد در سال 385 هَ. ق. در ری وفات یافت و او را به اصفهان نقل کردند. وی وزیر مؤیدالدوله و برادرش فخرالدوله ٔ دیلمی بود. در میان عوام اصفهان معروفست که فاتحه خوانی در مقبره ٔ صاحب فاتحه خوان را به طعام میرساند و بدین سبب وی را امامزاده پلوی گفته اند.
مسجد حکیم : مسجدی است که در زمان شاه عباس دوم بسال 1073 هَ. ق. تمام شده سردرب شمالی بخط محمدرضای امامی ادهمی و بعنوان «محمد الحکیم مخاطب بتقرب خان » است و سردرب شرقی مسجد که مقابل مقبره ٔ مرحوم حاجی شیخ محمدابراهیم کلباسی است بتاریخ 1067 و 1085 عمل میرزا محمد کاشی پز میباشدو ماده ٔ تاریخ بخط نستعلیق نوشته شده : مقام کعبه ٔ دیگر شد از داود اصفاهان (1067) و در طرف صحن بالای بام یک ساعت ظل معکوس نصب شده برای تعیین ساعات ، ولی ساعات را صحیح نشان نمیدهد. میگویند این مسجد را صاحب عباد بنا کرده و بعد حکیم داود هندی آنرا تعمیر کرده است.
قبر ابن یمین : در قبرستان آب پخشان در اول قبرستان مقبره ایست مخروبه معروف بقبر ابن یمین شاعر ولی هیچ اثری بر روی قبر نیست و میگویند وی همان امیر محمودبن یمین الدین محمود فریومدی خراسانی است که بقول مؤلف مجمعالفصحا در سال 742 هَ. ق. دیوان اشعارش در جنگ سربداران از میان رفته است. (از گاهنامه ٔ طهرانی ).
قبر ملاحسین تفلیسی : در قبرستان آب پخشان آخوند ملاحسین تفلیسی مدفونست که در سال 1292 هَ. ق. وفات یافته است و آخوند گزی در تذکرةالقبور وی را معاصر آقامحمد بیدآبادی دانسته است و حال آنکه بیدآبادی بسال 1197 هَ. ق. درگذشته و آخوند تفلیسی که از عالمان و فقیهان بزرگ بوده بسال 1292 رحلت کرده و میان این دو تاریخ فاصله ٔ بسیار است. (از گاهنامه ٔ طهرانی ).
قبرجوهری : در وسط قبرستان آب پخشان قبر میرزا ابراهیم جوهری شاعر مرثیه گوی صاحب طوفان البکاء است که از شدت اشتهار کتابش بکتاب جوهری معروف شده است. وی در 1253هَ. ق. وفات یافته و بر روی قبرش اشعاری حجاری گردیده است.
چملان : قصری بنام قصر چملان یا جمیلان بوده است که فعلاً جز یک صحن بزرگ که در اطراف آن اطاقهایی شبیه به منازل کاروانسراست ، اثری باقی نیست و دور تا دور آن بالاخانه است و در بزرگ آن به قبرستان چملان باز میشود. این قبرستان نیز در شهر است و در این ایام آنرا بباغی مبدل کرده اند، و قبر محمود افغان در این قبرستان بوده است که وی بسال 1137 هَ. ق. بروز 12 شعبان بدست اشرف کشته گردید، و در سال 1135 بروز جمعه 12 محرم اصفهان را فتح کرد و پادشاه شد. (از گاهنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.).
مسجد مقصودبیک و قبر میرعماد خطاط: در مسجدی معروف بمسجد مقصودبیک در محله ٔ تکیه ٔ ظلمات قبر میرعماد حسنی عمادالملک خطاط قزوینی که از سادات سیفی و استاد خط نستعلیق است وجود دارد. وی معاصر شاه عباس اول صفوی بوده و در سال 1024 هَ. ق. مقتول گشته است. صاحب عالم آرا قتل وی را چنین مینویسد: «سانحه ٔ دیگر آنست که در هنگامی که دارالسلطنه ٔ اصفهان از فر نزول موکب همایون رشک جنان بود میرعماد خوشنویس قزوینی بقتل آمد، وی از سادات حسنی مقیم دارالموحدین قزوین است که بسادات سیفی مشهور و معروفند و او خط نستعلیق را ترقی عظیم داد و رقم نسخ بر خطوط استادان ماتقدم کشید، در قدرت کتابت ید بیضا و درجه ٔ اعلی داشت ، خطش بی اصلاح خوش اندام و بامزه بود، میر عبدالغنی تفرشی این رباعی در شأن او گفته است :
تا کلک تو در نوشتن اعجازنماست
بر معنی اگرلفظ کند ناز رواست
هر دایره ٔ ترا فلک حلقه بگوش
هر مدّ ترا مدت ایام بهاست.
و بین الجمهور به تسنن مشهور بود، از اهل قزوین استاد مقصود مسگر از علوی تشیع یا رفع مظنه ٔ تسنن که عامه ٔ مردم آن ولایت بدان متهمند مرتکب قتل او گردید». ولی آنچه مسلم است میرعماد برحسب دستور عباس اول کشته شده و اسکندربیک چون منشی مخصوص شاه عباس بوده نخواسته است حقیقت را بنویسد، و میگویند شاه عباس از میرعماد دلتنگ شدو امر داد شبانه عده ای از مأموران بطور ناشناس وی را کشتند و روز بطور دیگر مطلب را وانمود کرد. سردر این مسجد کاشی معرق ممتازی دارد که بنام شاه عباس اول بسال 1010 هَ. ق. بخط ثلث جعفر علی امامی نوشته شده و بعد در درون مسجد محرابی ممتاز است که کتیبه ٔ دور آن بخط علیرضای عباسی است و بنام شاه عباس الموسوی الصفوی الحسینی و اسم مقصودبیک ناظر شاه عباس که بانی مسجد بوده مسطور و در آنجا بدین طریق نوشته شده : «کمترین غلام مقصودبیک ناظر»، و کتیبه ٔ معرق دور محراب بسال 1011 بخط رقاع است و چهار پنجره از کاشی مسجد دارد. در مجاورت مسجد اطاقی است که از آن اطاق بمقبره ٔ میرعماد میرود و ضریح چوبی بزرگی در آنجاست که بعضی میگویند قبر امامزاده عسکر از اولاد موسی بن جعفر است ، واضح همانست که قبر میرعماد باشد و مانعی ندارد که در آنجا امامزاده ای بوده و میر را در آنجا دفن کرده باشند. در مجاورت صندوق چوبی سنگ قبری بدیوار از حکمت اﷲ خزاعی است که بسیار بدخط میباشد و بر حاشیه ٔ آن سنگ نام دوازده امام بخط نسخ نوشته شده و در وسط چند شعر بخط نستعلیق است بدینسان :
لمولانا نصیری علیه الرحمه :
جناب حکمت اﷲ خزاعی
بسوی جنةالمأوی روان شد
از این دار فنا شهر محرم
بشام جمعه در دارالامان شد
بر آن گشتم که تاریخش بگویم
که کی از دیده ٔ مردم نهان شد
چو دیدم حکمت اﷲاست تاریخ
الف با لام الف ساقط از آن شد.
که از این قرار در سال 502 هَ. ق. حکمت اﷲ خزاعی وفات یافته است ، و در زیر سنگ دو شعر در استغفار و توبه دارد.
بابانوش : نزدیک قبرستان چملان در کوچه ای قبری است از بابانوش که فعلاً در تصرف اوقاف است و تاریخی ندارد ولی در اطراف حیاط قبوری است که تمام از سال 1039 هَ. ق. ببعد میباشد. و در اصفهان چندین تن از عرفا بوده اند بفاصله ٔ یکصد و دویست سال قبل از صفویه که آنان را بابا میگفتند، مانند بابا رکن الدین و بابابیات که هر دو در تخت فولاد مدفونند و بابانوش مذکور و باباقاسم در محله ٔ طوقچی نرسیده به قبر صاحب بن عباد و عمو عبداﷲ در کلاه دان (گاردالان ). (از گاهنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.).
مدرسه ٔ صدر: از ابنیه ٔ خیریه ٔ محمدحسین خان صدراعظم جد صدریهای اصفهانست که بسال 1239 هَ. ق. وفات یافته است. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 130). و رجوع به اصفهان نورصادقی ص 136 شود.
مدرسه ٔ جده ٔ بزرگ : در بازار واقع و صحن آن بزرگتر از مدرسه ٔ جده ٔ کوچک است و گویا جده ٔ شاه عباس دوم آنرا بنا کرده و تاریخ بنایش از کتیبه ٔ سردر مدرسه معلوم میشود که 1058 هَ. ق. بوده است. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 140). و رجوع به اصفهان نورصادقی ص 136شود.
مدرسه ٔ جده ٔ کوچک : این مدرسه نیز از جده ٔ شاه عباس ثانی است و چون صحن آن کوچکتر از مدرسه ٔ جده ٔ بزرگ است بنام مدرسه ٔ جده ٔ کوچک خوانده شده است و کتیبه ای از محمدرضای امامی اصفهانی بسال 1059 هَ. ق. برسردر آن مدرسه است. و رجوع به اصفهان نورصادقی ص 137 شود.
مسجد قطبیه : در محله ٔ خلج ها مسجدی است که آنرا امیر قطب الدین علی در زمان شاه تهماسب اول صفوی بتاریخ محرم سال 950 هَ. ق. بنا کرده و سردر بسیار قشنگی دارد که به کاشیهای معرق مزین است. (از گاهنامه ٔ طهرانی سال 1312 هَ. ش.). و رجوع به سالنامه ٔ معارف 1312 - 1314 و اصفهان نورصادقی ص 125 شود.
مسجد سرخی : مسجدی است که در زمان شاه عباس اول صفوی بسال 1014 هَ. ق. بنا شده و سردر آن کاشی معرق دارد و میگویند مسجدسفره چی بوده و عوام آنرا سرخی خوانده اند. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 141).
مسجد رحیم خان : این مسجد نوبنیاد است و در محله ٔ نو واقع است. بنای آن از مرحوم میرسیدحسین مجتهد اصفهانی است که عمر وی کفاف نداد آنرا بپایان رساند، سپس محمدرحیم خان بیگلربگی به عمارت آن پرداخت و عمر او نیز کفاف نداد، از اینرو پس از وی برادرانش محمدکریم خان و محمدحسین خان بعمارت آن مشغول شدند و در آن اثنا محمدکریم خان درگذشت و محمدحسین خان به کار پایان دادن بنا مشغول شد. (از اصفهان نورصادقی ). و رجوع به ص 123 همان کتاب شود.
مناره ٔ چهل دختران : در محله ٔ جوباره واقع است که فعلاً 33 متر ارتفاع دارد و مقداری از سر مناره خراب شده و تمام از آجرهای سخت و محکم بنا گردیده و تاریخش معلوم نیست. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 141). و رجوع به اصفهان نورصادقی ص 164 شود.
مناره ٔ ساربان : این مناره نیز در محله ٔ جوباره است و با اینکه مقداری از آن در زیر خاک پنهان شده ارتفاعش به 44 متر میرسد. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 141). و رجوع به اصفهان نورصادقی ص 165 شود.
مناره ٔ خواجه علم : در کنار خیابان جدیدی که بطرف درب طوقچی کشیده میشود واقع است و بسیار مرتفع نیست. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 141). و رجوع به اصفهان نورصادقی ص 166شود.
قلعه ٔ طبرک : که عموم آنرا قلعه ٔ تبرک میگویند در کنار شهر واقع و اکنون خراب شده و جزء مزارع شهر است. این قلعه بطوری که شاردن مینویسد در زمان شاه سلیمان آباد بود و شرح غریبی از آن ذکر میکند که مخزن مهمی برای جواهرات و نفایس سلطنتی بشمارمیرفته است و از 970 سال قبل اغلب سلاطین خزاین خود را در آنجا محفوظ میداشتند. مساحت قلعه یکصدهزار ذرع مربع و سیصد خانه و مسجد و حمام و هزار تن مستخدم داشته و چهل ارّاده توپ برباروی آن نصب بوده و قطر دیوار قلعه به 11 ذرع شاه میرسیده و در دو طرفش چشمه ای بوده که به خوراسکان میرفته است. در این زمان قلعه بکلی ویران گشته است و در آن زراعت میکنند. صاحب عالم آرا (ص 288) درباره ٔ گریختن یولی بیک بقلعه ٔ طبرک در حوادث سال 999 چنین مینویسد: «در همان دو سه روز با جمعی معتمدان خود بقلعه گریخت و توپ و تفنگ ببرج و باره برآورده شروع در قلعه داری کرده ». و نیز در ص 296 در وقایع سال چهارم جلوس عباس اول بسال 999 تخریب قلعه ٔ طبرک را بدینسان نوشته است : «چون احمدبیک کرامیا کوتوال قلعه ٔ طبرک در ایام غیبت همایون آذوقه و مایحتاج بسیار به قلعه کشیده اسباب قلعه داری بر وجه لایق سرانجام نموده بود و شاهزادگان در آن قلعه بودند احمدبیک مورد طعن بدگویان گشته او را به اداهای دور از کار متهم ساختند و بندگان حضرت اعلی هرچند میدانستند که این حکایت فروغی از صدق ندارد اما رعایت طریق حزم و احتیاط لازم بود، اهالی اصفهان چون قلعه ٔ مذکور را موجب شورش مملکت و اختلال احوال رعیت میدانستند در تخریب آن مبالغه مینمودند، نواب اشرف رضای اهالی اصفهان جسته بویرانی آن راسخ گشتند». و معلوم میشود که پس از عباس اول مجدداًاین قلعه را تعمیر کرده اند که در زمان شاردن در حدود سالهای 1077 هَ. ق. و بعد برپا بوده و آنچه محقق است اینست که این قلعه بسیار قدیمی است و برای حفاظت و حراست مهمات ساخته شده و عباس اول از احمدبیک کوتوال قلعه ٔ طبرک ترسیده و آنجا را ویران کرده و شاهزادگانی را که در آنجا محبوس بودند بنابر تصریح اسکندربیک کور کرد و بقلعه ٔ الموت فرستاد و در آن ایام گویا احمدبیک در مخالفت با عباس اول و تقویت شاهزادگان صفوی مصمم بوده است. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 142). بعضی بنای قلعه ٔ طبرک را به رکن الدوله حسن بن بویه نسبت میدهند و برخی پیشتر از آن نیز میگویند و دلیلی بر آن اقامه نمیکنند، مسلماً در زمان سلاطین دیلم آباد بوده و چون شهری جدا مینموده است. فوت فخرالدوله ٔ دیلمی به اتفاق مورخان در این قلعه رخ داده است ، انصاری گوید: این قلعه را فخرالدوله ٔ دیلمی ساخته و این اسم بمناسبت دیالمه است که اصل نژادشان از طبرستان بوده است. سلاجقه بر آبادی شهر افزودند و میدان عتیق از ملکشاهست و از قلعه ٔ طبرک راه زیرزمین به آنجا گذارده بودند. بعضی عقیده دارند سلطان ملک شاه سلجوقی قلعه ٔ تبرک را در غایت استحکام ساخته است. (از اصفهان نورصادقی ص 55).
مقبره ٔ میر سیدحسن مدرس : در محله ٔ نو در مجاورت مسجدی بنام رحیم خان است. میر سیدحسن از علمای اصفهان و صاحب تألیفات در فقه و اصول بوده و بسال 1273 هَ. ق. درگذشته است. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 143).
مقبره ٔ آخوند پلوی : ملامحمدصادق اردستانی که از عرفا و مرتاضان بوده به امر مجلسی دوم از اصفهان تبعید شده و قبرش در آخر پل خواجو بوده و از این جهت به آخوند پلی مشهور گشته است و بعد عوام آنرا پلوی خواندند و برای این اسم خاصیتی نیز نقل کردند که هرکس بر آن مرحوم فاتحه خواند پلو خواهد خورد.تبعید وی را سلطان حسین صفوی امضا کرد. در اصلاحات اخیر قبرش خراب شده و استخوانهای وی را به قبرستان تخت فولاد نقل کردند و در نزدیکی قبر فاضل هندی مدفون ساختند. وفاتش بسال 1134 هَ. ق. رخ داده است. رجوع به روضات الجنات شود. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 142).
مقبره ٔ حاجی کلباسی : در مقابل مسجد حکیم مقبره ٔ مرحوم حاجی محمدابراهیم کلباسی است که از فقها و علمای بزرگ اصفهان بوده و بسال 1266 هَ. ق. درگذشته است. (از گاهنامه ٔطهرانی ص 143).
کوه صفه : در جنوب غربی اصفهان بمسافت هشت هزار ذرع کوهی کم ارتفاع بنام کوه صفه واقع است که تقریباً ارتفاع آن 590 متر از سطح شهر است و در طرف جنوب و بالای آن کوه قلاع سنگی بوده که فعلاً ویران گشته است. مرداویج بن مظفربن یاقوت دیلمی در سال 323 هَ. ق. در کنار زاینده رود جشنی بزرگ گرفت و از بالا تا پایین کوه صفه را چراغانی کرد و شعله افروختند و کهنه ها را نفت آلوده کردند و بپای مرغان بستند و آتش میدادند که بپرند و تماشا کنند و مهمانی بزرگی کرد که بر او مشئوم بود و ترکان غلامش را تحریک بقتل کردند تا وی را در حمام بکشتند. (از تاریخ اصفهان تألیف حسن انصاری جابری ) (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 143).
جلفای ارامنه : در خارج شهر محله ٔ جلفای ارامنه واقع است که معبر عمومی آن از جنوب شهر از پل سی وسه چشمه ٔ اللهوردیخان است. این محله را ارامنه در زمان شاه عباس اول بکمک او بنا کردند، چه عباس اول بسال 1012 هَ. ق. تبریز و ایروان را فتح کرد و عثمانیان را از ایران بیرون نمود (شرح این فتوحات مفصلاًدر صص 440 - 451 تاریخ عالم آرا ضبط است )، و سپس ارامنه ٔ جلفا را از آذربایجان کوچ داد و به اصفهان مسکن داد و با آنان ملاطفت و مهربانی کرد و محله ٔ جلفا رابنام شهر سابق آنان ساخت و اینک از فرامین شاه عباس اول در موزه ٔ کلیسای وانک که دلیل بر شفقت با آنان است موجود میباشد. دهقان سامانی در مدح جلفا چنین گفته است :
بشیراز ار نصیب ما نشد ازآن می خُلَّر
مباد آسیبی ازدوران نجف آباد و جلفا را
چه در نجف آباد انگور خوب عمل می آید و در جلفای ارامنه شراب میسازند و دهقان حس وطن پرستی را در استعمال مشروب هم ظاهر ساخته که انگورش در نجف آباد و شرابش از جلفا باشد. صادق ملارجب را شعری است بلهجه ٔ محلی شیرین اصفهان که اشاره بدرازی کوچه ٔ جلفا دارد:
تا اون شکوفه ٔ بستان دل کنار منس
سه ذرع برف بیفته بازم بهار منس
درازی شب یلدا و کوچه ٔ جلفا
چه سرهمش بکنی نصف زلف یار منس.
در جلفا ارامنه چندین کلیسا دارند که عبارتند از: سارگیس ، مناس ، نرسس ، پادری ها، نیک قس ، سیاه پوشها، اوانس ، وانک ، عابد، اکاب ، سیپان ، غریب. و در میان آنها به ذکر سه کلیسا که معظم تر و مفصل تر است پرداخته میشود:
کلیسای وانک : یکی از کلیساهای معروف جلفا کلیسای وانک است که بسیار مفصل و مجلل بنا شده و بزرگان ارامنه موقوفاتی برای نگهداری آن تعیین کرده اند. این معبد دارای موزه و کتابخانه نیز میباشد و بنای کلیسا در زمان صفویه انجام یافته و بسال 1650 م. / 1060 هَ. ق. تاریخ تکمیل آن موجود است. گچبری اصل معبد از سه طاق بزرگ پوشیده شده که تمام از گچبریهای ممتاز و نقاشی مذهّب مزین است و بعلاوه تمام بدنه ٔ آن از پرده های نقاشی اعلای مذهبی راجع به مسطورات تورات و انجیل میباشد، مثلاً از حکایت آدم و حوا تا حضرت مسیح را دارد و چه خوب این آثاررا نگاه داشته اند و همانطوری که انسان تأسف میخوردکه چرا تزیینات ظریف عمارت چهل ستون از بین رفته همین طور مسرور میشود که میبیند کار سیصد سال قبل بدون اندک عیبی موجود است. در این معبد علاوه بر پرده های نقاشی ، شمعدان و عوددان و مجمره های نفیس و کتب مقدس قدیم موجود است.
موزه ٔ این کلیسا از اقسام اشیاء خارجی مزین گشته و فرامین سلاطین صفوی و نادرشاه و کریمخان و قاجاریه که راجع به ارامنه ٔ جلفا صادر شده در آنجا ضبط است و بعلاوه بعضی از کاشیها و پرده های نقاشی در آن موجود میباشد و یک قسمتی از گچ پخته ٔ عمارت هفت دست را درآنجا ضبط کرده اند که چشم را خیره میسازد و بر روی آن گل و بوته و صور مرغان دیده میشود و زمینه ٔ آن سیاهرنگ و طوری ساخته شده است که مانند کاشی بنظر میرسدو معلوم میشود که از گچ پخته آجرهایی میساخته اند که قطعات یک ذرع در یک ذرع داشته است و یک در چوبی نقاشی شده از درهای عمارت هفت دست در آنجاست که آن هم بسیار نفیس است. و این کلیسا دایرتر و مجلل تر از سایر معابد جلفاست و ساعتی بزرگ نیز در سردر آن نصب شده است. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 146).
کلیسای مریم : قدیم تر از وانک است و بسال 1628 م. ساخته شده و این نیز از گچبری عالی مزین است و طاق گنبد این کلیسا مرتفعتر از کلیسای وانک و پرده های نقاشی آن شبیه به کار عمارت چهلستون است و یک قطعه ٔ نیم تنه دریچه ٔ عالی از شیشه ٔ ملون کار اصفهان و ریزه بری از چوب دارد که ذیقیمت میباشد. در مقابل کلیسای مریم نیز کلیسای دیگریست که آنرا پتراهم یا پادریها میگویند، آن نیز مانند کلیسای مریم محفوظ مانده و به نقاشی و مذهّب کاری مزین است. مدرسه ای برای یتیمان و فقرا در کلیسای مریم دایر است که به اعانه ٔ خیریه ٔ ارامنه اداره میشود. (از گاهنامه ٔ طهرانی ص 146).
ازجمله بزرگانی که در اصفهان مدفونند: حمزه در کتاب اصفهان چنین آرد: این کوه را که اکنون آتشگاه خوانند از جمله ٔ بیوت عبادات بوده است در عهد طهمورث ، و آنرا مینودز خوانده اند و بتان نهاده بودندی (302 - آ) بسیار از جمله ٔ شهرهای مشرق آنجا آمدندی به حج کردن تار روزهای گشتاسف . و اسفندیار بفرمان پدر آنرا از بتان خالی کرد و آتشگاه کرد و هم بر آن بماند تا شاه اسکندر آنرا خراب کرد و چنان آورده اندکه طهمورث آنجا نهاده است. (از مجمل التواریخ و القصص ص 462). منوچهر بزمین فارس اندر بمرد و ستودان آنجا گویند و بعضی به اصفهان. (همان صفحه ٔ مجمل التواریخ ). بهمن (پادشاه کیانی ) او را اژدها بیوبارید بدر کجین میان ری و اصفهان. (مجمل التواریخ و القصص ص 463). برکیارق (از سلجوقیان ) به اصفهان مدفون است. (مجمل ص 465). ملکشاه (سلجوقی ) به اصفهان بمدرسه ای که ساخته است مدفون است. (از مجمل ص 465). سلطان محمود (سلجوقی ) بهمدان مرد و به اصفهان مدفونست پیش سلطان محمد. و هم سلطان محمدبن ملکشاه باصفهان مدفونست. (از مجمل ص 465). و سیدجلال الدین طهرانی ذیل تخت فولاد و تکایا و مقبره ها مینویسد:در خارج شهر قبرستان بزرگ وسیعی است که معروف به قبرستان تخت فولاد میباشد، این قبرستان دارای چندین تکیه ٔ بزرگ است که محل قبر بزرگان و زیارتگاه عموم مردم است و اهالی اصفهان در شب و روز جمعه و ایام مقدس مذهبی توجهی خاص به زیارت این قبور دارند و از نظر تاریخی این محوطه اهمیت دارد، چه بزرگانی از علما و حکما و شعرا و خطاطان و عرفا در این مقام خفته اند که اطلاع به خوابگاه ابدی آنان و سنین وفاتشان بی نفع نخواهد بود و اینک بدون مراعات ترتیب بذکر تکایای مزبور میپردازیم :
تکیه ٔ میر: مدفن میرابوالقاسم فندرسکی در آن واقع است و در اول تخت فولاد میباشد. میرفندرسکی که از بزرگان عرفا و حکماست بسال 1050 هَ. ق. وفات یافته و یک پرده نقاشی کهنه منسوب به میر در این تکیه در مقبره ٔ حاجی حسینقلیخان ایلخانی بختیاری موجود است که در طرف دست راست پرده صورت میرفندرسکی و در طرف چپ تصویر مرحوم شیخ بهایی دیده میشود. در طرف مغرب تکیه اطاقی است که در دور آن کتیبه ای بر روی گچ برجسته بخط میرعماد خطاط معروف موجود است و این غزل معروف حافظ را که : «مایه ٔ محتشمی خدمت درویشانست » نوشته و آنرا تعمیر و خط میر را عوض کرده اند ولی یکی دو شعر بحالت اولی باقی است.
مقبره ٔ درویش عبدالمجید: عبدالمجید طالقانی استاد خط شکسته در مقابل تکیه ٔ میر و خارج از آن مدفون است. وی بروز چهارشنبه 15 محرم 1185 هَ.ق. وفات یافته و ماده تاریخ فوتش که بر روی سنگ قبرحجاری شده اینست : «جعل الجنة مثویه اله » (1185). درویش در خط شکسته همان مقام را دارد که میرعماد حسنی در خط نستعلیق ، و هر دو استاد مزبور ضرب المثل در خوبی خط شدند بطوری که هر خط خوبی را میگویند مانند میریا درویش نوشته شده است. درویش شعر میسروده و مجید تخلص میکرده و از اوست :
ظلم است که بیرون کنیَم از قفس اکنون
کز جور توام ریخته شد بال و پر اینجا
دور از تو مجید آرزوی خلد ندارد
کآنجا که تویی از همه جا خوبتر آنجا.
تکیه ٔ واله : آقامحمدکاظم واله اصفهانی از شعرا و ادبای اصفهان در آن مدفونست. وی در ایام فتحعلیشاه میزیسته و خط تعلیق را خوش مینوشته و بسال 1229 هَ. ق. درگذشته است. در وسط صحن قبر واله است که طاقی دارد و از اطراف بازاست و طاق بر روی ستونهای سنگ سیاه استوار است و ازداخل بخط نستعلیق خوب کتیبه ٔ گچبری دارد، اشعاری برآن کتیبه است که در گاهنامه ص 148 نقل شده است. رجوع به صفحه ٔ مزبور شود.
تکیه ٔ سراب : تکیه ٔ مخروبه ای معروف به تکیه ٔ سراب در مقابل تکیه ٔ واله است که در آن جمعی از علما مدفون میباشند و مرحوم ملامحمدبن عبدالفتاح تنکابنی صاحب مؤلفات فقهی که معروف به فاضل سراب میباشد در این تکیه مدفون گردیده و قبرش برپاست. وفاتش در روز هجدهم ذیحجه ٔ سال 1124 هَ. ق. روی داده است.
تکیه ٔ سیدمحمد شهشهانی : تکیه ٔ مرحوم سیدمحمد شهشهانی در آغاز قبرستان تخت فولاد است.وی از علمای اخیر اصفهان و از محله ٔ شهشهانی اصفهان است و مؤلفات عدیده دارد، سادات شهشهانی اصفهان ازطایفه ٔ او میباشند. وفاتش بسال 1287 هَ. ق. روی داد و وی را در این تکیه در وسط زیر گنبدی بزرگ دفن کردند و حاجی میرزا بدیع درب امامی که ادیب و شاعر بوده در بالای سر وی مدفون است (متوفی 1318 هَ. ق.).
تکیه ٔ حاجی محمدجعفر آباده ای : آن مرحوم از علما و فقهای اصفهان بوده که از درس سیدمحمدباقر شفتی استفاده میکرده و در فقه استدلالی تألیفی دارد و شرحی بر تجریدالکلام نوشته و در سال 1280 هَ. ق. وفات کرده است وماده تاریخ فوتش «اللهم نَوِّر مضجعه » است و در تکیه ٔ خوش وضعی که معروف به تکیه ٔ حاجی محمدجعفر و در مقابل تکیه ٔ شهشهانی است مدفون شده و چندین تن از معاریف در آنجا مدفونند.
تکیه ٔمیرزا عبدالغفار تویسرکانی : بعد از تکیه ٔ مرحوم حاجی محمدجعفر آباده ای تکیه ٔ میرزا عبدالغفار تویسرکانی است که آن مرحوم از علما و فقها و حکما بوده و از شاگردان مرحوم حاجی ملاحسینعلی تویسرکانی است و بسال 1319 هَ. ق. وفات یافته و در آن تکیه مدفون است.
قبر آقا میر سیدمحمدترک خویی : از علماء و فقها بوده که بسال 1296 هَ. ق. وفات کرده و در عمارت مختصری که در بالای تکیه ٔ شهشهانی مقابل تکیه ٔ آباده ای است مدفون میباشد.
مقبره ٔ جهانگیرخان حکیم الهی : در محوطه ٔ خارج این مقبره قبر جهانگیرخان حکیم الهی دوره ٔ اخیر اصفهان است که در شب 13 رمضان 1328 هَ. ق. وفات یافته است.
تکیه ٔ میرزا ابوالمعالی : پسر مرحوم حاجی محمدابراهیم کلباسی است که از علماء و اتقیاء بوده و در تکیه ای نزدیک به لسان الارض معروف به تکیه ٔ ابوالمعالی دفن گشته. وی از شاگردان معروف سیدحسن مدرس اصفهانی است و مؤلفات چندی در اصول و فقه دارد و مجموع رسائل وی به 50 رساله میرسد.
لسان الارض : یعنی زبان زمین. محلی است در قبرستان تخت فولاد که دیوار محوطه ٔ آن خراب شده و بقعه ای در آنجاست و در آن قبری منسوب به یوشعبن نون پیغمبر میباشد. در افواه عوام است که حضرت امام حسن علیه السلام چون به اصفهان آمده این زمین با وی تکلم کرد، از این سبب معروف به لسان الارض شد،ولی آمدن آن حضرت علیه السلام به اصفهان معلوم نیست ودر جنب قبر یوشع میرزا محمدحسن نجفی که از علما بوده و بسال 1317 هَ. ق. وفات یافته مدفون گردیده است.وی از شاگردان مرحوم شیخ محمدحسن صاحب جواهرالکلام بشمار میرود.
ملاعلی اکبر اجه ای : از علماء و فقهاء و متکلمین بشمار میرفته و رسائلی چند تألیف کرده و وفاتش بسال 1232 هَ. ق. در اصفهان رخ داد و در قبرستان تخت فولادنزدیک راه شیراز مدفون گشت.
ملااسماعیل خواجویی : آخوند ملااسماعیل بن محمدحسین بن محمدرضابن علاءالدین بن محمد مازندرانی. از علماء است و بواسطه ٔ آنکه در محله ٔخواجویی اصفهان اقامت داشته به خواجویی مشهور گشته ،معاصر سلطان حسین صفوی بوده و در فتنه ٔ افغان ناظر قضایا و حوادث ناگوار گردیده و ایام سلطنت نادر و کریمخان را درک کرده و با اینکه نادر به علماء و روحانیان و فقها اعتنایی نداشت بنظر احترام به وی مینگریست. وی دارای مؤلفات عدیده است و وفاتش در 11 شعبان 1173 هَ. ق. اتفاق افتاد و قبرش در تخت فولاد نزدیک قبر فاضل هندی و پایین پای قبر ملاعلی اکبر اجه ای است.مؤلفات وی در حدود یکصدوپنجاه کتاب و رساله میشود و آخوند ملامهدی نراقی کاشانی و آقامحمد بیدآبادی و آقامیرزا ابوالقاسم مدرس اصفهانی و مولی محراب گیلانی حکیم و عارف معروف نزد وی درس خوانده و استفاده کرده اند. ماده ٔ تاریخ فوت وی «خانه ٔ علم منهدم گردید» است.
قبر فاضل هندی : محمدبن تاج الدین حسن بن محمد اصفهانی ، ملقب به فاضل هندی. از فقهای اواخر دولت صفویه است که بسال 1062 هَ. ق. متولد شده و پس از طی دوره ٔ تحصیل به مقامات عالی نائل آمده و دارای تألیفات و شروح و حواشیی بر کتب فقهی است و بسال 1137 در 25 رمضان هنگام نایره ٔ افغان درگذشته است. قبر وی بدون صحن و ایوان در قبرستان عمومی در کنار جاده ٔ شیراز بالاتر از قبر خواجویی واقع است و چون چندی در هند اقامت داشته به فاضل هندی شهرت یافته است.
تکیه ٔ حاجی محمدحسین کازرونی : حاجی محمدحسین کازرونی صاحب کارخانه ٔ وطن اصفهان در مقبره ٔ مجاور قبر آخوند ملاعبدالکریم گزی اصفهانی صاحب تذکرةالقبور که گویا بسال 1345 هَ. ق. درگذشته و سیدمحمدباقر درچه ای که در 1342 هَ. ق. رحلت کرده مدفون است و آن تکیه را بمناسبت آب انبار بزرگی که در جلو قبرستان کازرونی ساخته ،تکیه ٔ حاجی محمدحسین کازرونی می نامند. آخوند گزی ازعلما و مردان خوب اصفهان بشمار میرفته است.
تکیه ٔ میرزارفیعا: تکیه ٔ معروف به تکیه ٔ میرزا رفیعا در تخت فولاد است که از ابنیه ٔ شاه سلیمان میباشد. در وسط تکیه مقبره ایست و در آن قبر میرزا رفیعای نایینی از سادات جلیل القدر و علمای معتبر زمان شاه عباس دوم میباشد که بسال 1082 هَ. ق. در سن 85 سالگی درگذشته است. گنبدش کاشیکاری و این شعر ماده ٔ تاریخ فوت اوست :
بتاریخ فوتش خردمند گفت
مقام رفیع مقام رفیع.
تکیه ٔ ملک التجار: در صحن این تکیه قبر مرحوم آخوند ملامحمدباقر کاشانی حکیم الهی و فیلسوف اصفهان است که در شعبان 1333 هَ. ق. درگذشته است. مرحوم ملامحمدباقر از دانشمندان اخیر اصفهان بوده است.
تکیه ٔ بابا رکن الدین : در اواخر قبرستان تخت فولاد تکیه ٔ بابا رکن الدین میباشد که در آن مقبره و ایوانی است ، گنبد آن از کاشی آبی رنگ ترک دار هرمی شکل است ، مقبره در زمان شاه عباس دوم ساخته شده و در زیر گنبد در طرف مشرق قبری بزرگ که سنگ مرمر خوبی بر آنست دیده میشود و بالای سر قبر سنگی نصب است که بخط رقاع بسیار خوش حجاری شده «هذا قبر حجةالاولیاء... بابا رکن الدین بن مسعود عبداﷲ البیضاوی و قد توفی فی یوم الاحد یوم السادس و العشرین من شهر ربیعالاول سنة تسع و ستین و سبعمائة» که بابا رکن عارف مشهور در روز یکشنبه 26 ربیعالاول سال 769 هَ. ق. وفات یافته است و کتیبه ٔ ایوان بخط محمدصالح اصفهانی بسال 1039 هَ. ق. موجود است و در 1200 هَ. ق. تعمیری در آن کرده اند و بر سنگ مرمر کوچکی بخط نستعلیق در ایوان تعمیرکننده را قدوةالسالکین میرزا محمدنصیر بایزیدی البسطامی معرفی کرده اند.
تکیه ٔ مادر شاهزاده : بعد از تکیه ٔ بابا رکن این تکیه است که به تکیه ٔ شیخ محمدتقی نیز معروف است. در این تکیه مقبره ای ساخته اند که در آن قبر مریم دایه ٔ شاهزاده سیف الدوله پسر فتحعلی شاه است که به پول او برحسب وصیت شیخ محمدتقی آن تکیه را بنا کرد و از این جهت تکیه ٔ مادر شاهزاده میگویند. وفاتش در سال 1246 هَ. ق. روی داده و بنای مقبره در سال 1262 انجام یافته است و بخط نستعلیق بسیار خوش برسنگ مرمر قبرش آقا محمدباقر سنسوری اصفهانی خوش نویس که تا اوایل سلطنت ناصرالدین شاه حیات داشته اشعاری نوشته است. و در جنوب قبر مریم شیخ محمدتقی مجتهد معروف مدفون است ، وی صاحب کتاب هدایةالمسترشدین ، حاشیه بر معالم الاصول است و اصلاً از اهل ایوان کیف خوار میباشد و جد علمای مسجد شاهی اصفهانست و بسال 1248 وفات کرده و بعد از وی بنای آن تکیه و مقبره تمام شده است. ماده ٔ تاریخ فوتش : راهنمای امم کرد بجنت مقام.
و آخوند ملامحمدصالح مازندرانی ساکن محله ٔ جویباره که از علمای اخیر اصفهان بوده و بسال 1285 درگذشته نیز در مقبره مدفون است. حاجی میرسیدزین العابدین خوانساری از سادات و علمای بزرگ که دارای تألیفاتی در اصول و فقه بود و بسال 1275 درگذشت نیز در مقبره ٔ شیخ محمدتقی مدفون است. دو فرزند ارجمندش آقا میرزا محمدباقر خوانساری صاحب روضات الجنات و آقا محمدهاشم چهارسوقی هستند.
تکیه ٔ خوانساریها: در این تکیه مقبره ٔبزرگی است که آن را قبةالعلما میگویند، چه در این مقبره علمای بزرگ مدفون شده اند و بنای آن از شاه سلیمان صفوی است. آقاحسین و آقاجمال هر دو در این مقبره خفته اند، اما آقاحسین خوانساری پدر آقاجمال از محققان و بزرگان علما بشمار میرفت که حاشیه ای بر شرح اشارات دارد و سنگ قبرش از یشم ممتاز بوده که افغانیان آنرا شکسته اند و آنگاه تجدید شده است و با سنگ قبر پسرش آقاجمال یکی است و دارای یک خط میباشد. وفاتش بسال 1099 هَ. ق. روی داد. و وفات آقاجمال پسر وی که نیز از مبرزان و محققان و بزرگان علم است و حواشی بسیار بر کتب علمی نوشته است از قبیل حاشیه بر شرح لمعه ،حاشیه بر کتاب تهذیب ، حاشیه بر شفاء و حاشیه بر شرح اشارات ، بسال 1125 روی داد و در مجاورت پدر مدفون گردید.
حاجی ملاحسینعلی تویسرکانی : صاحب حاشیه بر جامع عباسی نیز که از علما و فقهای بزرگ بوده و بسال 1286 هَ. ق. درگذشته ، در نزدیک قبر آقاجمال جلو ایوان مدفون است و نیز وصل به ایوان خوابگاه ابدی آخوند ملا محمدباقر فشارکی است که صاحب مؤلفات عدیده در فقه بوده و بسال 1314 هَ. ق. وفات یافته است.
آقامحمد بیدآبادی : مولی محمدبن محمد رفیع گیلانی که بواسطه ٔ توقف در محله ٔ بیدآباد اصفهان به بیدآبادی معروف گردید، از حکمای متأخر است و درزمان حکومت علیمرادخان زند بسال 1197 هَ. ق. وفات یافت و در طرف شرقی تکیه ٔ آقاحسین خوانساری خارج از تکیه مدفون گردید، و از شاگردان وی میرزا ابوالقاسم مدرس اصفهانی مدرس مدرسه ٔ چهارباغ و آخوند ملاعلی نوری حکیم الهی معروف میباشند.
ملاعلی بن مولی : جمشید نوری مازندرانی ، مردی حکیم و فیلسوف بوده و در رجب 1245 هَ. ق. در اصفهان وفات یافته و در نجف مدفون شدو از شاگردانش مرحوم حاجی ملاهادی سبزواری صاحب شرح منظومتین در منطق و حکمت است که در سال 1212 متولد شد و بسال 1290 در سبزوار وفات یافت و در آنجا مدفون شد. ماده ٔ تاریخ تولدش «غریب » و عمرش «حکیم » و وفاتش «حکیم غریب ».
تکیه ٔ آقارضی : سیدرضی الدین محمدالحسینی الشیرازی ، از جمله ٔ عرفا بوده که در تکیه ای در زیر گنبد مقبره ای دارد و بروز جمعه ٔ ربیعالثانی 1113 هَ. ق. وفات یافته و محل توجه صوفیانست و مصلی در شمال این تکیه واقع شده و جای وسیعی است که مسلمانان برای استسقا و ادای عبادت بدانجا میرفتند.
میرزا محمدباقر چهارسوقی : پسر میرزا زین العابدین خوانساری است که در فوق به وی اشاره شد. او از بزرگان علماء و محققان دوره ٔ اخیر است که بواسطه ٔکتاب معروف خود روضات الجنات مشهور گشته است. در تکیه ای که بنام اوست در زیر گنبدی مدفون میباشد و ماده ٔتاریخ فوتش : «تعطیل العلم من فقدان باقره » (1313) است. عمر وی به نود سال رسید و مؤلفات مختلف در علوم دینی دارد و از اولاد او در اصفهان کسانی بسر میبرند و مجاور قبر وی ملامحراب عارف گیلانی در استراحتگاه ابد خفته است. ملامحراب از حکما و عرفای مشهور است که شاگرد آقای بیدآبادی آقامحمد بوده و عقیده به وحدت وجود داشته و در زمان خود بعضی از اهل ظاهر وی را طعن میزدند. زنان اصفهان او را شیخ چادری مینامند و میگویند فاتحه خوانی برای او زنان فقیر را به چادر میرساند.
تکیه ٔ خاتون آبادی : میر محمداسماعیل خاتون آبادی که جد سادات پاقلعه ای و مسجد جمعه ٔ اصفهان بود و از سادات حسینی بشمار میرفت و از علما و اهل باطن بود در تکیه ای بنام خاتون آبادی در زیر گنبدی از کاشی آبی رنگ مدفونست. وی تفسیر بزرگی در 14 جلد تألیف کرد و بسال 1116 هَ. ق. درگذشت. در تکیه ٔ مزبور چند تن ازبزرگان این طایفه مدفون اند و اولاد میر سیداسماعیل اغلب متولیان مدرسه ٔ چهارباغ اصفهان بوده اند و اخیراًدر مجاورت این تکیه سیدعبدالحسین سیدالعراقین معروف به مدرس را که از اولاد آن مرحوم است و بسال 1350 هَ. ق. درگذشته دفن کرده اند و میخواهند برای وی تکیه ای بسازند.
قبر بابابیات : در تکیه ٔ خرابه ای که در آخر تخت فولاد می باشد قبریست بدون سنگ معروف به قبر بابابیات که میگویند وی استاد طریقت بابا رکن الدین بوده و بطوری که گفته شد این جماعت (باباها) که از صوفیان بوده انداغلب در حدود 700 و 800 هَ. ق. در اصفهان میزیسته اند.
تکیه ٔ شیخ مرتضی ریزی :شیخ از مقدسان اصفهان بوده که نماز وی در شبهای جمعه بی اندازه مأموم داشته و در تکیه ای بنام وی در زیرگنبدی مدفونست. او در 17 رمضان 1329 هَ. ق. فوت کرده و قبرش در محل محراب نمازش در تخت فولاد میباشد و در نزدیکی آن تکیه ٔ حاجی آقا مجلس است که حیات دارد.
مسجد رکن الملک : میرزا سلیمانخان رکن الملک نایب الحکومه ٔ اصفهان ، از اولاد آقامحمد بیدآبادی بوده که مسجد باروحی در قبرستان تخت فولاد ساخته و مقبره ٔ خود را نیز در آنجا قرار داده است. بنای مسجد بسال 1322 هَ. ق. انجام یافته است.
آقا محمدهاشم خطاط: آقا محمدهاشم خطاط اصفهانی استاد خط شکسته نستعلیق بوده و در طهران و اصفهان و شیراز میزیسته. وی از اساتیدی است که خطش اغلب با خط درویش عبدالمجید اشتباه میشود و در سال 1305 هَ. ق. وفات یافت و در قبرستان عمومی تخت فولاد مدفون گردید.
فیض علیشاه : میرزا عبدالحسین بن ملا محمدعلی طبسی ، ملقب بفیض علیشاه. از عرفای دوره ٔ زندیه بوده و وفاتش بسال 1194 هَ. ق. اتفاق افتاده و در تخت فولاد در مقبره ای که در وسط قبرستانست مدفون گردیده است و در جوارش ناصرعلیشاه میرزا محمد اصفهانی که ابتدا از ملازمان کریمخان زند بوده و بعد به سیر و سلوک راغب گشته ، خفته است.
عمو عبداﷲ: در گارلادان نصرآباد طاق و دو مناره است معروف به منارجنبان و در زیر طاق قبری است از عمو عبداﷲ عارف که بر سنگ بالای سر او چنین نوشته شده است : «هذا قبر الشیخ الزاهد البارع المتورع السعید المتقی عمو عبداﷲبن محمدبن محمود سقلا رحمةاﷲعلیه و توفی فی السابععشرة (17) من شهر ذی حجة سنة ست عشرة و سبعمائة» که بسال 716 وفات یافته است. دو منار دو طرف این گنبد را اگر فشار دهند بتکان درمی آید و منار دیگر با طاق و حتی قبر هم حرکت میکند و از اینرو به منارجنبان معروف شده است و اقوال عجیب در علت حرکت این دو منار گفته اند ولی آنچه در حقیقت موجب حرکت است شکل هندسی و خاصیت مکانیکی آنست ، بطور کلی هر مخروط ناقصی که ارتفاعی بالنسبه داشته باشد بفشارهای متناسب حرکت ارتجاعی پیدا میکند و هر قدر بی اتصال تر به جایی باشد حرکت آن واضح تر است و بنای منارجنبان همینطور است ، اولاً قریب 5 متر بیشتر از پشت بام بلند نیست و ثانیاً اطراف آن وصل به عمارتی نیست و چون با طاق بوسیله ٔ کلافهای چوبی وصل است طاق را هم با زمین آن بحرکت درمی آورد. هر مناری بااین اسلوب ساخته شود این حرکت را دارد. مثلاً در اشترگان خارج اصفهان نیز دو منار هست که حرکت میکند و نیز در دامغان مناریست که حرکت دارد و همچنین در دو منار صحن قم اندک حرکتی محسوس است ، لابد اگر در بعضی از جایها حرکت واضح نیست بواسطه ٔ اتصال نزدیک به صحن عمارات است و اگر خوب دقت کنید در وقت وزیدن باد شدید سایه ٔ منارهای مسجد شاه اصفهان هم تغییر جا میدهندو معلوم میشود که منارها لرزش پیدا میکنند. متولی قبر مرحوم عمو عبداﷲ که در زیر طاق منارجنبان مدفونست گفت : از کرامت صاحب این قبر است. گفتم ممکن است کرامتی کند که یک مرتبه هم حرکت نکند و اگر در دو طرف منارها دو پایه ٔ محکم ببندند از حرکت خواهد افتاد.
در اصفهان از آثار صفویه عمارات نمکدان کشکول ودریاچه و هفت دست و آیینه خانه بکلی از بین رفته است و در حدود سالهای 1323 هَ. ق. آنها را خراب کردند، در جای عمارت هفت دست اکنون کارخانه ٔ کازرونی «وطن » بنا شده و اطاقی که فتحعلیشاه در آن بسال 1250 هَ. ق. درگذشته بر روی برجی در کنار رودخانه جزء کارخانه ٔوطن باقی است که جایگاه مهندسان میباشد. درباره ٔ امامزاده های اصفهان و برخی از مقابر و تکایا و منارها علاوه بر آنچه از گاهنامه نقل شد در کتاب اصفهان نورصادقی نیز امامزاده های درب امام ، هارون ولایت ، امامزاده اسماعیل ، امامزاده احمد، مقبره ٔ باباقاسم ، مقبره ٔ ستی فاطمه ، مناره های دردشت و گنبد بخت آغا، سردرب شیخ ،علی بن سهل ، چمبلان یا سنبلستان ، دومناره ٔ جویباره ، مناره ٔ باقوچ خانه ، مناره شاخی بتفصیل آمده است. رجوع به صص 147 - 166 کتاب مزبور شود.
برخی از امور اجتماعی اصفهان :در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : زبان مادری ساکنان شهرستان فارسی است و فقط برخی از اقلیت های نژادی علاوه بر زبان فارسی بزبانهای دیگر نیز سخن میگویند،از آنجمله ارامنه بزبان ارمنی نیز تکلم میکنند. مذهب عموم اهالی شهرستان اصفهان شیعه ٔ اثناعشری است و فقط در شهر اصفهان عده ٔ قلیلی یهودی و مسیحی ساکن هستند. در حدود 6112 تن یهودی و 5546 تن مسیحی و 50 تن زردشتی و از مذاهب مختلف 734 تن در این شهر ساکن هستند.
میدانهای ورزشی و مؤسسات دیگر: میدانهای ورزشی باغ همایون واقع در خیابان چهارباغ هزارجریب واقع در دروازه ٔ شیراز ادب ، در کوچه ٔ آداب و هاتف در خیابان هاتف. سربازخانه واقعدر فرح آباد. سربازخانه ٔ لشکر 9 اصفهان در جنوب باختری شهر در دامنه ٔ کوه صفه (در محل قصر فرح آباد کهنه )و سیلوی اصفهان در جنوب شهر در نزدیکی تخت فولاد و انبار بنزین و نفت در خیابان چهارباغ روبروی بیمارستان کارگران و فرودگاه شهر در جنوب شهر و نزدیکی قبرستان تخت فولاد واقع است. باشگاه افسران در خیابان تیموری واقع است و از بناهای تاریخی است ، اصل بنا از ساختمانهای امیرتیمور گورگانی بوده که در عهد صفویه در آن تعمیراتی شده و در سالهای 1315 و 1320 و 1326 هَ. ش. تعمیرات دیگری در این ساختمان انجام یافته و بصورت فعلی درآمده است.
بیمارستانها: دو بیمارستان دولتی بنام خورشید و سنبلستان و 9 بیمارستان ملی بنامهای احمدیه ، بغوزخانیان ، همت ، سینا، کارگران ، رحیم زاده ، روغنی ، مسیحی ها، زایشگاه کازرونی و دو درمانگاه بنام فیض و طوقچی در اصفهان وجود دارد. باشگاه ورزشی نیرو و تندرستی واقع در چهارباغ و باشگاههای ورزشی باستانی در حدود 15 باب است.
در شهر اصفهان دو مهمانخانه ٔ درجه یک (ایران تور، هتل فردوسی ) و دو مهمانخانه ٔ درجه دو (کسری ، سعدی ) و 25 باب مسافرخانه و 16 باب رستوران و 48 باب کافه و 110 قهوه خانه ، یک کافه بلیارد، 4 کافه رستوران و 33 بنگاه مسافربری و باربری و 22 دستگاه تعمیرگاه ، 6 سینما، 2 تماشاخانه ، در حدود 12000 باب مغازه و دکان وجود دارد.
ایستگاه فرستنده ٔ رادیو اصفهان که از بیسیم لشکر استفاده میکنند همه روزه از ساعت 15 تا ساعت 18موسیقی و اخبار اصفهان و جهان را منتشر میسازد. در این شهر در حدود 200 دستگاه تاکسی و 100 دستگاه اتوبوس که در 10 خط شهری کار میکنند و در حدود 120 دستگاه درشکه کار میکند و بعلت وسعت شهر بیشتر مردم شهر اعم از کارگر، کاسب ، زارع و حتی اداری و غیره با دوچرخه رفت وآمد میکنند، بنابراین در حدود 24000 دوچرخه در اصفهان موجود است.
گردشگاههای شهر و حومه : بیشتر جمعیت در ساحل جنوبی زاینده رود، آبشار و قصر کازرونی در کنار پل شهرستان ، دالان بهشت در کنار جنوبی زاینده رود در جنوب خاوری شهر بخاجیک در دامنه ٔخاوری کوه صفه 600 گزی جنوب شهر، تخت فولاد، امامزاده زینبیه در 10000 گزی شمال شهر، جلفا، در جنوب شهر کنار جنوبی زاینده رود باغات دور شهر و باغات سده و نجف آباد.
روشنایی : روشنائی شهر شبانه روزی است و از منابع زیر تأمین میشود: 1 - کارخانه ٔ دیزلهای شرکت توربین ، محل کارخانه خیابان هزارجریب ، 3 دستگاه مولد دیزل بقوه ٔ 865 اسب جمعاً 2595 اسب (حداکثر بده برای شهر 1200 کیلووات ) و چهار توربین دیگر نصب شده و مورد استفاده قرار نگرفته است. 2 - کارخانه ٔ شهناز، محل کارخانه خیابان هزارجریب ، دو دستگاه مولد دیزل هر یک بقوه ٔ 675 اسب و یک موتور بقوه ٔ 150 اسب که جمعاً 1500 اسب است و پس از مصرف داخلی کارخانه 280 کیلووات برق به شهر میدهد. 3 - از کارخانه ٔ ریسباف جمعاً3250 قوه ٔ اسب بدست می آید که پس از مصرف داخلی کارخانه حداکثر 450 کیلووات برق به شهر میدهد. 4 - از کارخانه ٔ صنایع پشم جمعاً 1675 قوه ٔ اسب حاصل می شود که پس از مصرف داخلی حداکثر 150 کیلووات برق به شهر می دهد. 5 - از کارخانه ٔ زاینده رود جمعاً 2750 قوه ٔ اسب بدست می آید که پس از مصرف داخلی حداکثر 150 کیلووات برق به شهر میدهد. 6 - از کارخانه ٔ نختاب جمعاً 1150 قوه ٔ اسب بدست می آیدکه پس از مصرف داخلی کارخانه حداکثر 130 کیلووات برق بشهر میدهد. 7 - از کارخانه رحیم زاده جمعاً 2485 قوه ٔ اسب حاصل میشود که پس از مصرف داخلی حداکثر 700 کیلووات برق به شهر میدهد. و از طرفی باید دانست که بوسیله ٔ نصب چهار توربین روشنایی شهر تأمین میشود وممکن است از موتور کارخانه برای شهر استفاده شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
حمامهای اصفهان : بیشتر حمامهای اصفهان در عصر صفویه و قاجاریه ساخته شده اند، هر حمامی دارای یک گرمخانه است که بفراخور محل بزرگ یا کوچک است ،خزانه هایی دارند که آب آنها از چاه است و بوسیله ٔ گاو آب از چاه میکشند و هیچگاه از نهر یا از جوی آب آنها تأمین نمیشود و همین امر باعث شده است که بیماریهای گوناگون کمتر در اصفهان بروز میکند. هر گرمخانه چندین شاه نشین و حوضهای کوچک و بزرگ دارد. هر گرمابه گذشته از گرمخانه قسمت دیگری دارد که آنرا بینه مینامند و آن هم مانند گرمخانه دارای حوضهای متعدد و شاه نشین هاست و اغلب آنها را بسیار زیبا می سازند. حمامهای اصفهان برخلاف حمامهای دیگر شهرستانها که چند ذرع از سطح زمین پست ترند و باید چند پله پایین رفت تقریباً با سطح زمین مساوی یا یک ذرع از سطح زمین پست ترند، بیشتر حمامهای اصفهان از دو قسمت بزرگ و کوچک تشکیل مییابند که بنام حمام بزرگ و حمام کوچک خوانده میشوند و حمامهای کوچک معمولاًبرای مواقعی است که حمام بزرگ زنانه میشود و مردان اگر نیازی بحمام داشته باشند بحمامهای کوچک میروند. حمام های اصفهان از این قرارند: 1 - حمام خسروآقا که آنرا یکی از خواجگان سلاطین صفویه ساخته است. این حمام در میدان معروف به چهارحوض بنا گردیده و جامه خانه و گرمخانه ٔ آن بسیار زیبا و با اسلوب خاصی ساخته شده است. 2 - حمام علیقلی آقا که تقریباً در مقابل مسجد علیقلی آقا در مجاورت نهر فدین ساخته شده است. این حمام قدری از کف زمین بلندتراست و بسیار زیبا ساخته شده است. حمام کوچکی هم در پهلوی آن ساخته شده است. 3 - حمام شاه که نزدیک چهارسوی شاه ساخته شده و امروزه از دو حمام یادکرده آبادتر است ، در صورتی که در گذشته دو حمام مزبور بیشتر مورد توجه بوده اند. 4 - حمام بیگدلی که در طرف شمال شرقی میدان نقش جهان واقع است. 5 - حمام شاهزاده که در مقابل بازار رنگرزهاست. 6 - حمام شیخ بهائی نزدیک مسجد جامع. گذشته از اینها حمامهای دیگری نیز بنامهای سنگ تراشان ، مشیر و شاه علی و جز اینها هست که از ذکر آنها خودداری میشود. از حمامهای نوساز اصفهان میتوان حمام جهانبانی را نام برد که دارای قسمت عمومی و خصوصی و دوش است و اکنون از بهترین حمامهای اصفهان بشمار میرود. (از اصفهان نورصادقی ص 171).
وضع فرهنگ : در ذیل معجم البلدان آمده است : بیشتر مردم اصفهان خواندن و نوشتن را نیک دانند وبسیاری از آنان اشعار فارسی را حفظ دارند، حتی دکانداران صاحب اقدام و نشاطاند. ابن بطوطه گوید: مردمی نیکوصورتند و رنگ بدن آنان سپید مایل بسرخی است و اغلب شجاع و مبتکر و کریم و مهمان نوازند و در این باره اخبار عجیبی از آنان نقل شده است. و قزوینی گوید: در علوم و صناعت ماهرند. ولی یاقوت برخلاف گفته ٔ وی آنان را وصف کرده است و ظاهراً این صفات در روزگاران گذشته یا برحسب شرایط و اشخاص متفاوت بوده است. (از ذیل معجم البلدان ). و سیدجلال تهرانی در ذیل عنوان علم در اصفهان می نویسد: مدارس قدیم بحمداﷲ هنوز دایر است و طلاب علوم قدیم عده ای در دوره ٔ مقدمات و عده ای درعلوم شرعی اشتغال به فقه و اصول و حکمت دارند، درس خارج هم در اصفهان معمول است ، طب قدیم نیز هنوز تدریس میشود... در مدارس عمده از قبیل مدرسه ٔ صدر و چهارباغ و جده ٔ بزرگ و جده ٔ کوچک و مدرسه ٔ نیم آورد و مدرسه ٔ ملاعبداﷲ طلاّ بی اشتغال بتحصیل و مباحثه دارند و مجالس درس آقایان آخوند ملامحمدحسین فشارکی و سیدابوالقاسم دهکردی و شیخ محمدرضای نجفی و شیخ محمد خراسانی و سیدمحمد نجف آبادی و آقا رحیم ارباب و شیخ محمود مفید دایر است و مدارس ابتدایی جدید دولتی مجانی چندعدد دایر و مدرسه ٔ متوسطه ٔ دولتی و ملی نیز موجود است که تا سال ششم متوسطه را داراست. کتب تدریسی از مقدمات سیوطی ، جامی ، شرح نظام ، حاشیه ٔ ملاعبداﷲ، شرح شمسیه ، مغنی ، مطول و امثال اینها و کتب فقهی و اصولی از قبیل معالم و شرایع و شرح لمعه و ریاض و مکاسب و کفایة و قوانین. و کتب طبی از قبیل شرح نفیسی و شرح اسباب و قانون شیخ الرئیس و کتب حکمی و کلامی از شرح منظومه و شرح تجرید و شرح اشارات و شوارق و اسفار تدریس میگردد. ارامنه در جلفا دارای مدرسه ٔ دخترانه و پسرانه میباشند و انگلیسی ها نیز کالج بزرگی بنا کرده اند که یک مدرسه ٔ متوسطه بشمار است. (از گاهنامه ٔ 1312 هَ. ش.) و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : دبیرستان اعم از ملی و دولتی دخترانه و پسرانه 16 باب ،دبستان ملی و دولتی دخترانه و پسرانه 51 باب ، دانشسرا یک باب ، دانشکده ٔ پزشکی یک باب ، هنرستان صنعتی و هنرهای زیبا هر کدام یک باب ، پرورشگاه دو باب ، کودکستان 3 باب و نیز دارای آموزشگاه های شبانه میباشد که در آنها مواد درسی دوره ٔ ابتدائی و متوسطه تدریس میشود و مدرسه ٔ چهارباغ که طلاب در آن بتحصیل علم مشغولند. برابر سرشماری اداره ٔ کل آمار در سال 1319 هَ. ش. شهر اصفهان دارای 210000 تن سکنه بوده است و در سال 1331 هَ. ش. تقریباً به 800000 تن رسیده است. و رجوع به کتاب اصفهان نورصادقی ص 139 شود. تاکنون 164 امتیاز انتشار روزنامه به اشخاص داده شده که از آنها فقط روزنامه های راه نجات ، عرفان ، چهلستون ، پل ، صدای اصفهان ، خدایی ، پیکار اصفهان ، گوهر مراد، طوفان اصفهان ، زاینده رود، ستاره ٔ اصفهان ، قلم نخبه ، بتناوب در عرض هفته منتشر میشوند. در این شهر 6 چاپخانه وجود دارد. و رجوع به اصفهان نورصادقی ص 129 ذیل عنوان مدارس اصفهان شود.
مکتب الهی اصفهان : مکتبی فلسفی است که در ورای سیمای امام فرد اجلی و نمونه ٔ اعلای انسان کامل مورد تفکر قرار میگیرد و در این مکتب سنت دوگانه ٔ اشراق سهروردی و امامیه بهم پیوسته شده است. این نام بر روی این مکتب بوسیله ٔ آقای کربن خاورشناس فرانسوی گذارده شده و کربن از میرداماد، ملاصدرای شیرازی ، محمد قطب الدین اشکوری ، ملامحسن فیض ، ملاعبدالرزاق لاهیجی و قاضی سعید قمی بعنوان فلاسفه ٔ معروف این مکتب نام می برد. (از مجله ٔ مردم شناسی آذر 1335 ص 67 تحت عنوان مکتب الهی اصفهان ، میرداماد معلم ثالث ترجمه ٔ عیسی سپهبدی ).
وضع اقتصادی اصفهان :
بازارهای اصفهان : ناصرخسرو مینویسد: بازاری دیدم ازآن ِ صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندی و دروازه ای... و کوچه ای بود که آنرا کوطراز میگفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسرای نیکو و در هر یک بیاعان و حجره داران بسیار نشسته ، کاروان که ما باایشان همراه بودیم هزار و سیصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم هیچ بادید نیامد که چگونه فروآمدندکه هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه. (از سفرنامه ). معتبرترین و مطول ترین بازارهای اصفهان بازار عام است که از چهارسوق مقصود جنوب میدان شاه تا مسجد جامع امتداد دارد و قسمتی از آنرا که از جنوب میدان شاه تا مسجد شیخ لطف اﷲ باشد بازار کفشدوزها و از مسجد تا انتهای دیگر را بازار آهنگرها و لبافهامی نامند. آنگاه بازار عام شروع میشود که بازارهای فرعی بدان اتصال می یابند. بازار عام از قدیم تاکنون همیشه در تابستان و زمستان پر از جمعیت است چنانکه شاردن و تاورنیه نوشته اند از بس بازار پرجمعیت است و عبور و مرور فزونی می یابد که بزرگان وقتی می خواهند حرکت کنند جلوداری دارند و وی با گفتن خبردار، مردم راپس و پیش میکند. در بازار عام فاصله بفاصله درهای کاروانسراها دیده میشود که هر یک جایگاهی وسیع و بزرگ است و تجار معروف در آنها سکونت دارند. فلاندن گوید: در بعضی از کاروانسراها انواع کالاهای عطاری و در برخی همه گونه پارچه های ابریشمی ، نخی ، پوستها، فلزات و غیره جای دارد و مرکز فروش میباشد. کلیه ٔ بازارها درشب بسته میشود و آنها را بدست پاسبانها و چراغچی ها میسپارند. و اما بازارهای فرعی مانند بازار سماورسازها و تفنگ سازها و غیره دارای دروازه هایی هستند که آنها را در شب می بندند. (از اصفهان نورصادقی صص 49 - 50). و درباره ٔ کاروانسراهای اصفهان می نویسد: کاروانسراهای این شهر در قدیم بسیار بوده چنانکه ناصرخسرو و ابن بطوطه گویند از هر کوچه که می گذشتیم چندین کاروانسرا ساخته شده بود... فلاندن و کست هنگام توقف در این شهر از ابنیه و عمارات آن تصاویری برداشته و ضمناً شرح مفصلی از وضع شهر نوشته و از کاروانسراهای آن بسیار سخن گفته و آنها را ستوده اند و گویند از کوچه ها و بازارها که میگذشتیم در هر چند قدم یک در کاروانسرا میدیدیم. کاروانسراهایی که امروزه تاجرنشین هستند نسبت به پیش کمترند و برخی از آنها عبارتند از: کاروانسرای مخلص ، کاروانسرای مادر شاه ، کاروانسرای نو، کاروانسرای منجم ، کاروانسرای شاه ، کاروانسرای ساروتقی ، سرای گلشن ، کاروانسرای محمدصادق خان ، سرای حاجی علینقی ، سرای حاج کریم ، کاروانسرای تالار، برخی از کاروانسراها هم از زمان صفویه بحال خرابی باقی مانده است مانند سرای مقصود، سرای نقش جهان ، سرای هلالی ، کاروانسرای خراسانی و غیره. برای شرح تاریخی و وضع کاروانسراهای مزبور رجوع به اصفهان نورصادقی صص 167 - 170 شود. و در ذیل معجم البلدان آمده است : شاه عباس برای رونق دادن وضع اقتصادی اصفهان بسیاری از بازرگانان و پیشه وران و هنرمندان را بدان شهر خواند و آنرا بصورت مهمترین مرکز بازرگانی خاورزمین درآورد... رفته رفته اصفهان مهمترین مرکز بازرگانی میان خاور و باختر بشمار میرفت چنانکه از خاور با افغانستان و هندوچین و از باختر با ترکیه و مصر و دیگر کشورها داد و ستد می کرد. (از ذیل معجم البلدان ). و صاحب قاموس الاعلام مینویسد: طول تیمچه ها و بازارهای سرپوشیده ٔ اصفهان به 3 میل بالغ می گردد که هم اکنون در حکم مخازن عظیم تجارتی میباشند. و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است :در زمان شاه عباس بازارهای باعظمت و صنعتگران اصفهان معروف جهان بود و این عمران و آبادی بیش از یک قرن ادامه داشت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10). لسترنج بنقل از ابن حوقل و مقدسی مینویسد: اصفهان یک مرکز تجارتی بود و از آنجا پارچه های ابریشمی خصوصاً عتابی و پارچه های نخی بمقادیر زیاد صادر میگردید. (از سرزمینهای خلافت شرقی ص 220). و در اعلام المنجد آمده است : تجارت آن حریر و پارچه های دیگر است.
صادرات : صادرات عمده ٔ این شهرستان عبارتست از میوه ها مخصوصاً خربزه و تریاک ، تنباکو، خشکبار، بادام ، پسته و از اجناس صنایع دستی نقره کاری ، منبت کاری ، گل دوزی ،ملیله دوزی ، قلمزنی پارچه های وطنی مخصوصاً پتو و نخ به کلیه ٔ شهرستانهای همجوار نیز صادر میگردد.
واردات : واردات عمده ٔ این شهرستان عبارتست از اجناس بزازی ، خرازی ، دواها، قند و شکر، چای ، سیگار و غیره.
کان ها: گرچه تاکنون از نظر کانها اکتشافات اساسی و علمی بعمل نیامده ولی از تحقیقات سطحی که بوسیله ٔ اشخاص مطلع بعمل آمده وجود معادنی از قبیل سرب و قلع در آب نیل و تیران و معدن نفت در شمال تیران و معادن نمک هم در نقاط مختلف شهرستان موجود است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10). در هفتادمیلی اصفهان معدن طلایی هست که سابقاً آنرا استخراج میکرده اند. (یادداشت مؤلف ).
پول اصفهان : در اصفهان علاوه بر پولهای معمولی در تهران پول مسی قدیم هنوز رایج است ،لابد نصف قیمت شده یعنی یکشاهی قدیم نیمشاهی یعنی دوعدد یک شاهی مسی بجای یکشاهی نیکل و صد دینار قدیم بجای یک شاهی مصرف میشود و قران را ریال میخوانند و غیر از اصفهان در مشهد و بعضی از نقاط خراسان پول مسی رایج است و تا سال 1340 هَ. ق. را میدانم که در مازندران هم رواج داشت و چه بسیار پول خوبی است خاصه آنکه از معادن مس مملکت خودمان استخراج شود و ضرب گرددزیرا که باز بعد از هشتاد سال هنوز قیمتی دارد و پس از ساییده شدن سکه آنرا به مصرف ظروف رسانند. پولهای مسی اصفهان بواسطه ٔ طول مدت ساییده شده ولی بندرت دیده میشود که خط آن محو شده و معلوم است که بسال 1295 هَ. ق. در طهران ضرب شده است. یک شاهی نیکل جدید 5دینار و صد دینار نیکل 10 دینار و پنج شاهی نیکل 25دینار و قران جدید که یک ریال نقره است 100 دینار تعیین گردیده است و اینگونه ریال برای حفظ مراتب عشرات امسال که سال 1311 هَ. ش. است در نیمه ٔ دوم سال در طهران رائج شد. (از گاهنامه ٔ طهرانی ).
وزن اصفهان : یک من شاه 2 من تبریز است یعنی 1280 مثقال و خروار پنجاه من شاه که یکصد من تبریز باشد و صد درم 320 مثقال که نیم من تبریز و پنجاه درم 160 مثقال که یک چارک یا ده سیر و بیست وپنج درم 80 مثقال و یا پنج سیر و ده نار 40 مثقال یا دو سیر و نیم و پنج نار 20 مثقال یا یک سیر و چهار مثقال و دو نار و نیم 10 مثقال است و بار 20 من و خربار 16 من و قاطربار 25 من و عدل یا لنگه یا صندوق 12 من است. (ازگاهنامه ٔ طهرانی ).
بانک ها: بانک ملی واقع در خیابان سپه (دارای شعبه ایست بنام بانک کارگشایی )، بانک شعبه ٔ تعاونی ، بانک رهنی ، بانک کشاورزی و پیشه و هنر، بانک بازرگانی. صرافی افشار واقع در دروازه دولت و صرافی عبدالرسول و صرافی حاجی سیدرضا. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
محصولات اصفهان : لسترنج بنقل از ابن حوقل و مقدسی مینویسد:زعفران و اقسام میوه ها در نواحی اصفهان که وسیعترین و پرآب ترین نقطه ٔ ایالت جبال بود، بخوبی بعمل می آمد. (از سرزمینهای خلافت شرقی ص 220). و از آنجا میوه های پاکیزه خیزد که مثل آن در هیچ بلاد نباشد. (از مجمل التواریخ والقصص ). خربزه و شکرپاره (قسمی زردآلو) و شاه میوه (قسمی امرود) آن بی مانند است. شراب و گز و بهی و سیب آن در دنیا بی نظیر است و در زراعت سخت استادند. (یادداشت مؤلف ). در اصفهان بوستانها و باغستانها و موزارها بمیزان حیرت بخشی توسعه دارد. خربزه ٔ سرخ و زرد در اصفهان بعمل می آید. (از ذیل معجم البلدان ). و گلاب اصفهان نیز مشهور بوده است ، چنانکه خاقانی گوید:
باد مشک آلود گویی سیب تر بر آتش است
کاندرو قدری گلاب اصفهان افشانده اند.
و هم خاقانی در وصف گلشکر اصفهان گوید:
از خلق تو خار و حنظل شام
گلشکّر اصفهان ببینم.
و صاحب قاموس الاعلام می نویسد: و دارای محصولات کافی است از قبیل حبوبات ، برنج ، تنباکو، توتون ، زعفران ، انگور و دیگر انواع میوه ها بحدی که محصولات مزبور از لحاظ وفور و خوبی اهمیت تجارتی دارد. و سیدجلال تهرانی می نویسد: میوه های اصفهان خوبست خصوصاً به و خربزه ٔ آن که در عطر و شهد ضرب المثل شده است و زراعت تنباکو و پنبه و برنج و خشخاش و گندم و جو و حبوبات بی اندازه رواج دارد. (از گاهنامه ص 87). اما میوه های این شهر از قبیل خربزه ، هندوانه ، انار، سیب ، به ، هلو، انگور و غیره معروف است و دوام بسیار دارد و بجز هلو بقیه ٔ میوه های آن شهر از نزدیک پاییز تا نوروز می مانند. خربزه ٔ آن معروف و اکثر مخصوص برخوار است و در قریه ٔ سیمین و گرگاب بهتر از جاهای دیگر دیده میشود و آن اقسامی دارد و در تمام ولایات و شهرها مشهور است. به ِ اصفهان که بقول محمدمهدی زبان از بیان و قلم از تحریر حسن آن بعجز اعتراف دارد عطر و طعم و مزه اش بسیار خوبست. میوه های بهاره ٔ آن هم از قبیل گیلاس و گوجه که اصفهانیها آنرا آلوچه می نامند و مخصوصاً زردآلو به انواع و اقسام فراوان و خوبست و بهترین زردآلوی اصفهان شکرپاره است که کمال تعریف را دارد. گز و سوهان اصفهان و شربتهای آن از قبیل شربت به لیمو و نارنج هم معروف است. (از اصفهان نورصادقی ص 51). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : محصول عمده ٔ این شهرستان : غلات ، حبوبات ، برنج ، پنبه ، جزئی تنباکو، تریاک ، خربزه ، کتیرا، دانه های روغنی ، روناس و بعضی از داروهای طبی است و در برخی از دهستانها محصول غلات بطور دیم بدست می آید، از میوه ها انواع سردرختی و از صیفی خربزه ٔ اصفهان بخوبی معروف است. بیشتر ساکنان قرای اصفهان به زراعت و باغداری و گله داری و دیگر امور کشاورزی میپردازند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
صنایعاصفهان : صاحب مجمل التواریخ مینویسد: و لباسها از پنبه و کرباس و ابریشمین و ظرایفها از آنجا به همه ٔ اطراف عالم ببرند. (از مجمل التواریخ والقصص ص 525). در روزگار شاه عباس پارچه های ابریشمی و پشمی زیبایی در آن شهر می بافتند، همچنین انواع پارچه های زربفت در آن رواج یافت. هم اکنون نیز در اصفهان پارچه های ابریشمی و مخمل وپارچه های پنبه یی تهیه میشود. و هنرمندان بهترین لوازم تحریر از قبیل کاغذ و دوات و جز اینها فراهم میساختند و در صحافی و تجلید شاهکارهائی پدید می آوردند. همچنین در ساختن سلاحهای آتشین و انواع شمشیرها و صنعت شیشه سازی و سفال کاری استادان ماهری به صنایع مزبورمشغول بودند. مذهّب کاری ، باروت سازی ، سفال سازی ، ابزار آهنی و فولادی از قبیل شمشیر و غیره در اصفهان رواج دارد. (از ذیل معجم البلدان ). در تاریخ صنایع ایران درباره ٔ کارهای فلزی عصر صفوی آمده است : صنایع برنجی مانند قدیم که چیزهای تازه ای ایجاد میکردند نبود، بلکه چند نقشه ٔ دیگر بکار رفته است ، نقشه ٔ ظروف برنجی را با رنگ سیاه پر می کردند تا در مقابل سطح شفاف برنج خوب نمایش داده شود، این قسم کار در عصر حاضر نیز در اصفهان مرسوم است. (از تاریخ صنایع ایران ص 20).ویلسن در ضمن گفتگو از صنعت بافندگی در عصر صفوی می نویسد: از کارهای معروف پارچه های ابریشمی عالی است که با نخهای طلا و نقره بافته شده است. تهیه و بافت این قسم پارچه در زمان شاه عباس که به پارچه بافی علاقه ٔ مخصوصی داشت بسط و توسعه یافت ، بعلاوه ٔ دستگاههای نساجی یزد و کرمان که مدتها برای پارچه ٔ ابریشمی معروف بودند، شاه عباس از این دستگاهها در اصفهان نیز تأسیس کرد که پارچه های دربار را تهیه می کردند. (از تاریخ صنایع ایران ص 199). و نیز ویلسن در ضمن بحث از صنعت قالیبافی در عصر صفوی مینویسد: قسم دیگر قالیهایی است که به اسم شاه عباسی یا طرح اصفهان معروف است. دراروپا و آمریکا آنها را بنام قالی گلدانی میخوانند،زیرا نقشه ٔ بعضی از آنها گلدانیست که از آن شاخ و برگ بیرون می آید. از خصایص مخصوص این قسم قالی آنست که از خطوط متوازی که سراسر قالی را گرفته اشکال گل وبرگ منشعب میشود. گلهای شاه عباسی و اشکال گل و برگ که در این نوع قالی دیده میشود، شبیه به نقشه ٔ بعضی از قالیهای هرات است. بعضی از این قالیها به کرمان نسبت داده میشوند ولی احتمال میرود که همان نقشه در جوشقان که اغلب از قالیهای طرح اصفهان در آنجا بافته شده بکار رفته باشد. (از تاریخ صنایع ایران ص 193). ودرباره ٔ قالی در عصر قاجاریه مینویسد: اصفهان مرکز قالیبافی مهمی نبوده ولی دستگاههای قالیبافی آنجا چند قالی جنس عالی بافته است و قالی های آن معمولاً نقش شاه عباس دارند که همان ترنجها و گلهای شاه عباسی میباشد. (تاریخ صنایع ایران ص 214). درباره ٔ فلزکاری در دوره ٔ قاجاریه مینویسد: در اصفهان انواع و اقسام ظروف برنجی مانند سینی های بزرگ و کوچک ، قندیل یا چراغهای مشبک و انواع کاسه ، بشقاب ، شمعدان و غیره میساختند.ظروف نقره نیز در اصفهان ساخته میشد و روی آن طرح گل و تصاویر و غیره نقش میکردند. تکه های کوچک فلز، استخوان و غیره پهلوی یکدیگر قرار داده خاتم سازی میکردند. (از تاریخ صنایع ایران ص 211). و درباره ٔ احیای صنایع در عصر رضاشاه آرد: سفال سازی در اصفهان و سایر نقاط مجدد احیا شده و ظروف زیبایی ساخته شده است. (تاریخ صنایع ایران ص 222). و لسترنج درباره ٔ برخی از صنایع اصفهان آرد: اصفهان از حیث عبا و گوشت نمکسود وقفلهایی که در آن شهر ساخته میشود شهرت دارد. (سرزمینهای خلافت شرقی ص 245). در این شهر منسوجات بسیار زیبای پشمی و ابریشمی میبافند، اسلحه و آهن آلات ممتاز، اوانی و ادوات و آلات مسی و نقره ای و امثال و نظایر اینها ساخته و پرداخته میشود. تجارت کتاب و جلدسازی وصحافی هم در اصفهان بسیار رونق دارد. (از قاموس الاعلام ). و سیدجلال تهرانی مینویسد: اصفهان از حیث منسوجات وطنی و مصنوعات ، اولین شهر ایران است. واقعاً بایدمعترف شد که هوش اصفهانی را در هیچ نقطه ٔ ایران نمی توان یافت ، باید دستور داد و کار خوب خواست. کرباس بافی و قلمکارسازی و ادوات برنجی و نقره که قلمزنی می شود و نقاشی و جلدسازی طرز قدیم از انواع سوخته و درسازی و قلمدان سازی و اغلب صنایع ظریف ایران در اصفهان نمرده است. (از گاهنامه ٔ سال 1312 هَ. ش.) صنایع دستی زنان در قراء و قصبات کرباس و جاجیم و قالی و قالیچه و گلیم و کیش بافی است. قالی و قالیچه ٔ این شهربداخل و خارج کشور صادر میشود و در برخی از قصبات نزدیک شهر مخصوصاً قصبه ٔ سده و نجف آباد کارگاههای متعدد پارچه بافی دایر میباشد. پرده های قلمکار اصفهان بخوبی مشهور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10). در اسپاهان نقره های قلم زده ، ورشوسازی از قبیل سماور و ظروف و غیره ، کاشی سازی ، اشیاء خرازی از قبیل چاقو و قفل و تیغ و مقراض و ظروف فلزی قلمزده در نهایت نفاست است. در این شهر انواع گلدوزی و نقره دوزی و گلابتون دوزی و اقسام پارچه ها برای روی میز و توی سینی می بافند. شهر اسپاهان و اطراف آن از نقاط مهم قالی بافی ایران است. و تذهیب کتب در آنجا نیک کنند. (یادداشت مؤلف ). در اصفهان انواع صنایع یدی ساخته میشود و چیزی که بهتر و بیشتر از همه رواج دارد قلمکاربافی است که در کمال زیبایی ساخته میشود. کرباس بافی و پارچه های نخی آن که از رونق افتاده بود بار دیگر رواج گرفته است. ادوات برنجی و نقره که قلمزنی میشود و نقاشی و جلدسازی بطرز قدیم از انواع سوخته و غیره و درسازی و قلمدانسازی در کمال رواج است. بنایی و نجاری این شهراز دیگر بلاد ایران ممتازتر است. انواع جوربجور سلاحها مانند شمشیر و کارد و خنجر و تفنگ و تپانچه و مقراض و چاقو و غیره در نهایت خوبی ساخته میشود. کوزه گری و کاشیسازی اصفهان هم از قدیم معروف بوده و هم اکنون نیز باقی است. قالی بافی و پارچه بافی هم امروز بکمال رواج دارد. (از اصفهان نورصادقی صص 49 - 50).
مختصری درباره ٔ تاریخ برخی از صنایع معماری و غیره : شهر زیبای اصفهان از قدیمترین روزگاران مرکز صنایعو هنرهای زیبا بوده و شاهکارهای هنری هنرمندان آن هم اکنون نیز در بناهای باشکوه تاریخی آن شهر متجلی است و دیده ٔ هر بیننده را خیره میسازد. در این بناها هنرنماییهایی به چشم میخورد که نشانه ٔ چیره دستی هنرمندان این شهر در صنایع معماری ، بنایی ، محرابسازی ، مناره سازی ، گنبدسازی ، کاشیکاری و موزائیک سازی و جز اینهاست. و اینک بطور اختصار تاریخ برخی از این صنایع و تحولاتی که در آنها در اعصار مختلف پدید آمده است از تاریخ صنایع ایران نقل میشود،مؤلف تاریخ صنایع ایران در بحث راجع به گچبری در عصر سلجوقیان گچبریهای محرابهای مساجد را نمونه ای از یادگارهای آن شمرده است و می نویسد: یکی از محرابهای مشهور محراب امامزاده کرار در جوزون نزدیک اصفهان است که در تاریخ 528 هَ. ق. 1133م.) ساخته شده است. رجوع به ص 151 کتاب مزبور شود. و در ص 182 ذیل عنوان محرابها (عصر تیموریان ) آرد: در مسجد جامع معروف اصفهان محرابیست که در زمان سلطنت الجایتو ساخته شده و تاریخ آن 710 هَ. ق. 1310م. است ، این محراب را میسو گدار در مجله ٔ آثار ایران ص 230 و ص 234 شرح داده و در ص 237 شکل آن دیده میشود.(تاریخ صنایع ایران ص 182). در همان کتاب در ذیل معماری در عصر سلاجقه آمده است : بزرگترین و مهمترین آثار معماری اسلامی در ایران مسجد جامع اصفهان است ، عناصری در ساختمان آن دیده میشود که متعلق به ادوار مختلف است. بدون شک قبل از سلجوقیان مسجدی در این محل بوده است. این مسجد و ساختمان ازمنه ٔ بعد آنرا مسیو آندره گدار... در شماره ٔ دوم مجله ٔ آثار ایران مورخ 1936م. کاملاً شرح داده است. اگرچه جزئیات ساختمان این مسجد متعلق به ادوار مختلف است ولی عمده ٔ آن عبارت است از قسمت بزرگ گنبددار سمت جنوب که خواجه نظام الملک در زمان سلطنت ملکشاه (465 - 485 هَ. ق. / 1072-1092م.) آنرا بنا کرده و گنبد و اطاق کوچک قشنگی در طرف شمال موسوم به گنبد خاکی بنیان نهاده که در 481 هَ. ق. 1088 - 1089 م.) ساخته شده است. این مسجد در سال 515 هَ. ق. / 1121 م. آتش گرفت ولی بزودی تعمیر و ساخته شد، چنانکه از کتیبه ٔ بالای سر در قسمت شمال شرقی مسجد مفهوم میگردد، از قرار معلوم در زمانی بین این تاریخ و آخر دوره ٔ سلجوقی ، مسجد دوباره با اسلوب چهارایوانی بنا گردیده است. گنبد عظیم رو بقبله روی ستونهای ضخیم متصل بدیوار ساخته شده و شخص را به یاد بناهای ساسانی می اندازد. تأثیر این اطاق و گنبد بیشتر از حیث حجم و بزرگی آنست تا از لحاظ زیبایی و قشنگی. روی این ستونهای ضخیم گچبری شده و با گل و برگ زینت یافته است. در قسمت بالا آجرکاری ساده و بدون آرایش طرز ساختمان گنبد را مینماید. جای بسی تعجب است که پس از قرنها این ستونها گنبد عظیم و سنگینی را بدون اینکه آسیبی بدان رسیده باشد نگاه داشته است. اطاق کوچک گنبددار شمالی نمونه ٔ کاملی از ساختمان و معماری زمان سلجوقی است. در داخل آن ردیف های آجرکاری و طاقهای بلند نوک تیز توجه را به قبه ٔ گنبد جلب میکند واثر مطلوب ساختمان عظیم را ظاهر میسازد. اگرچه داخل طاقها با موزاییک و گچبری زینت یافته و در بین این طاقها اشکالی ساخته شده که اطاق را بشکل کثیرالاضلاع شانزده ضلعی درمی آورد که گنبد بر روی آن قرار داده شده است ، تمام این قسمتها نشان میدهد که نقشه ٔ کامل آن بنا قبل از شروع در فکر سازنده بوده است. مستر اریک شرودر در کتاب «صنایع ایران » آنرا با کمال خوبی شرح داده است و ثابت میکند که این گنبد کوچک که قطر آن از داخل بیش از ده متر نیست با گنبد کاملی که مهندسان پس از کشف اصول ریاضیات عالی توسط نیوتن تعیین کردند، مطابقت تام دارد. پس ملاحظه میشود که شش قرن قبل از زمان نیوتن گنبد کامل ازروی اصول ریاضی ساخته شده است و این مطلب افتخار بزرگی است که نصیب معماران دوره ٔ سلجوقی میگردد. چند سال بعد از ساختمان گنبدهای مسجد جامع اصفهان مسجد سلجوقی بوسیله ٔ محمودشاه در گلپایگان ساخته شده است. (از تاریخ صنایع ایران ص 152). و رجوع به ص 154 و 155 شود. ویلسن در تاریخ صنایع ایران درباره ٔ مناره ها می نویسد: مناره های زیادی از زمان سلجوقیان باقی است و...نمونه ٔ بهترین آجرکاری هستند، پایه ٔ آنها چندان معلوم نیست و فرق بین پایه و تنه جلب توجه نمیکند. انواع مناره ها از کوتاه و ضخیم تا مناره های بلند که قسمت بالای آنها باریک و ظریف است دیده میشود. مناره های آخر عصر سلجوقی در حدود اصفهان اغلب دارای سه قسمت است و قطر هر یک کوچکتر از قطر قسمت زیرین است. آنگاه در ضمن شمردن مناره های مشهور آرد:... چهل دختران اصفهان (501 هَ. ق.)، مناره ٔ سین نزدیک اصفهان (526 هَ. ق.). در قسمت بالای مناره ٔ سین کاشی رنگی برای تزیین بکار رفته که مایرون اسمیت در مقاله ٔ خود در «آثارایران » میگوید: قدیمترین سفال رنگی برای آرایش خارج بناست که تاکنون روی بنای باتاریخ پیدا شده است. شاید عالیترین مناره های زمان سلجوقی ، منار علی و منار ساربان در اصفهان باشند زیرا دارای بدنه ٔ بلند و تزیین عالی هستند، تاریخ آنها بطور تحقیق معلوم نیست ولی مادام گدار آنها را بین 525 و 550 هَ. ق. قرار داده است . ویلسن در ضمن تاریخ معماری در عصر مغول مینویسد: یک بنای کوچک قابل توجه زمان مغول مقبره ٔ پیر بکران است که در دره ٔ کوچک قشنگی در 24 کیلومتری اصفهان واقع شده است. این بنا از حیث مصالح و طرح ساختمان شبیه معماری زمان ساسانی است و عبارتست از ایوان بزرگی که از سنگ ساخته شده است. طاق ایوان بجای اینکه مانند طاق های ساسانی هلالی باشد، نوک دار است. این بنا در سال 703 هَ. ق. / 1303م. ساخته شده و نه سال بعد تعمیر یا ساختمان آن تجدیدگردیده است. مسجد جامع کاج که تقریباً در صدکیلومتری جنوب غربی اصفهان واقع است ، از این دوره میباشد و بواسطه ٔ شکل عالی و تناسب بین گنبد و اطاق و غیره مورد تحسین و تمجید اهل فن واقع گردیده است. (از تاریخ صنایع ایران ص 177). از خدمات صفویه به معماری ایران متناسب بودن گنبد با سایر قسمتهای بنای مسجد میباشد.بهترین نمونه ٔ آن مسجد شاه اصفهان است که تقریباً صد سال بعد از مسجد ساوه ساخته شده است. (از تاریخ صنایع ایران ص 201). ویلسن در ضمن گفتگو از معماری ایران در عصر صفوی می نویسد: کاشیکاری مسجد جامع و مسجد علی در اصفهان و نیز کاشی کاری مقبره ٔ هارون ولایت در آن شهر توسط شاه اسماعیل ساخته شده است و آنچه در این ساختمانها باقی مانده ثابت میکند که در اوایل دوره ٔ صفوی کاشیهای عالی ساخته میشد. (از تاریخ صنایع ایران ص 201). و در ص 203 آرد: اصفهان از حیث معماری از همه ٔ شهرهای دیگر ایران مهمتر است ، زیرا بناهای بسیاری از اعصار قدیم و عمارات بزرگی از دوره ٔ صفویه دارد که اغلب با کاشی کاریهای زیبا تزیین شده است. وقتی شاه عباس اصفهان را پایتخت خود قرار داد، نقشه ٔ جدیدی برای شهر طرح کرد. خیابان بزرگ و معروف چهارباغ را او ساخت و در دو طرف آن درختان چنار غرس کرد. این خیابان به پل بزرگی که روی زاینده رود است منتهی میشود. در وسط شهر میدان بزرگیست که مسجد شاه در سمت جنوب و قصر عالی قاپو در مغرب و مسجد شیخ لطف اﷲ در مشرق و مدخل بازار در سمت شمال آن قرار دارد. این میدان محل چوگان بازی بوده و دروازه های سنگی که برای این بازی ساخته شده هنوز در دو طرف میدان موجود است. قصر عالی قاپوایوان بلندی در جلو دارد که اعضای دربار در آنجا می نشستند و بازی ، مسابقه و سان قشون را از بالا تماشا می کردند. سقف این ایوان از کاشی ساخته شده و طرحهای مستطیلی شکل دارد و شبیه طرح مشمعهایی است که امروز برای پوشش کف اطاق در کشورهای مغرب زمین ساخته میشود. این عمارت هفت طبقه است و دیوارهای آن نقاشی شده و بعضی از اطاق های آن دارای طاقچه های شبیه شان عسل می باشد. در باغ پشت عالی قاپو قصر چهل ستون قرار دارد که بیست ستون چوبی بلند در ایوان آن است. وجه تسمیه ٔ آن به چهلستون آنست که عکس این بیست ستون در استخر جلو آن منعکس میشود و بدین طریق عده ٔ ستونها بنظر چهل می آید. روی دیوارهای چهلستون نقاشیهای بزرگی کشیده شده که مناظر جنگ و مهمانیهای سلاطین صفوی را نشان میدهد. نقاشیهای کوچک دیگری نیز روی دیوار کشیده شده که تصاویر آن بسبک نقاشیهای مینیاتور است.
مسجد شیخ لطف اﷲ در سمت مشرق میدان بزرگ واقع است و گنبد قشنگی دارد که از کاشی پوشیده شده و طرح آن نقش تاک یا اسلیمی بزرگ است که تناسب کامل با شکل و اندازه ٔ گنبد دارد. محوطه ٔ زیر گنبد هشت قطعه ٔ بزرگ کاشی موزاییک دارد که دور آنرا کاشی فیروزه یی رنگ احاطه کرده است. در این قطعه ها کتیبه هایی است که با بهترین خط نوشته شده است و حروف بلند سفید درمقابل کاشیهای زمینه سرمه یی قشنگی دارند. در قسمت داخلی گنبد در وسط ستاره ٔ بزرگ چندپره یی برنگ طلا است که با نقش تاک مانند ترنج قالی معروف مسجد اردبیل پوشیده است. رنگهای فیروزه یی ، سفید و خاکستری کاشی داخل گنبد نمونه ٔ خوبی است از استعمال رنگهای مختلف و از حیث تناسب کاشی کاری مشهور میباشد. شیخ لطف اﷲ پدرزن شاه عباس و این مسجد محل عبادت خصوصی سلطان بوده است.
در سمت جنوب میدان سردر بزرگ مسجد شاه اصفهان دیده میشود که در هر طرف مناره ٔ بزرگی دارد. از فضای زیر طاق بلند نوک تیز کاشی کاری شخص بطرف راست برمی گرددو داخل صحن مسجد میشود. این صحن کاملاً در قسمت جنوب میدان قرار نگرفته بلکه در گوشه یی از آن است تا محراب مسجد بطرف قبله قرار گیرد. در هر چهار طرف صحن مسجد ایوانی است و ایوانی که به فضای زیر گنبد منتهی میشود در هر طرف مناره یی دارد که از کاشی پوشیده شده است. این بنای عظیم در داخل و خارج از هر سمتی که بنظر آید با کاشی رنگی پوشیده شده است. کاشی موزاییک فراوان دارد و طرز عمل جدیدی که بنام کاشی هفت رنگ موسوم است دیده میشود و آن عبارتست از کاشیهای یک پارچه ٔ بزرگ که روی آن طرحی نقاشی شده است. این طرز کار در زمان صفویه بوجود آمد و البته زودتر از کار کُند پرزحمت موزاییک (معرق )کاری پیشرفت میکرد. (از تاریخ صنایع ایران ص 205).
پل اﷲوردی خان و پل خواجو که روی رودخانه ٔ عریض زاینده رود ساخته شده ، بنای مهم دوطبقه ایست که با آجر روی پی سنگی ساخته شده است. پل اﷲوردی خان تقریباً300 متر طول دارد و در دو طرف جاده ٔ اصلی راهرو سرپوشیده یی برای پیاده رو ساخته شده است. طاقهای طبقه ٔ پایین و بالا شکل قشنگی دارد. اطاقهایی برای استراحت و پلکانی نیز به رودخانه ساخته شده است. پل خواجو دوباره در زمان شاه عباس ثانی ساخته شده و طاقهای آن با کاشی هفت رنگ زینت یافته است. (از تاریخ صنایع ایران ص 206).
بنای جالب توجه دیگر در اصفهان مدرسه ٔ شاه سلطان حسین در خیابان چهارباغ است ، ساختمان آن بسبک معمولی است ، یعنی صحن مربع چهارایوانی میباشد. در دور صحن طاقنماهای دوطبقه ساخته شده و در طرف قبله سردر بزرگیست که گنبدهای دو طرف آن با کاشی پوشیده شده است. این بنا نشان میدهد که در اواخر دوره ٔ صفوی هنوز میتوانستند کاشیهای عالی بسازند. (از تاریخ صنایع ایران ص 206). ویلسن درباره ٔ کارهای فلزی در عصر صفوی می نویسد: در زمان صفویه مصنوعات طلاکاری ، نقره کاری و برنج سازی رونق بسیاری داشت. آهن و فولاد نیز گاهی طلاکوب و نقره کوب میشد. شاه عباس عده ٔ بسیاری از ارامنه ٔ جلفای آذربایجان را به اصفهان آورد و شهری در آنجا بنام جلفا بناکرد و مقصود او این بود که از استعداد تجارتی آنان استفاده کند و صنعتگران ارمنی در آبادی اصفهان که پایتخت بوده کمک بزرگی باشند. کاشی کاری مسجد جامع و مسجد علی در اصفهان و نیز کاشی کاری مقبره ٔ هارون ولایت در آن شهر توسط شاه اسماعیل ساخته شده و آنچه در این ساختمانها مانده ثابت میکند که در اوایل دوره ٔ صفوی کاشی های عالی ساخته میشد. (از تاریخ صنایع ایران ص 201).
کارخانجات اصفهان : کارخانه های اصفهان بشرح زیر است و این شهر را از لحاظ داشتن کارخانجات اولین شهر صنعتی کشور ایران محسوب میدارند: 1 - کارخانه ٔ ریسباف : تعداد کارگر 1731 تن ، محل کارخانه کنار جنوبی زاینده رود در خیابان چهارباغ ، صنایع تولیدی ریسمان و پارچه های پشمی و پتو، تاریخ بنا1310 هَ. ش. 2 - کارخانه ٔ صنایع پشم : تعداد کارگر 900 تن ، محل کارخانه کنار جنوبی زاینده رود در خیابان چهارباغ ، صنایع تولیدی ریسمان و پارچه های پشمی و پتو، تاریخ بنا 1314 هَ. ش. 3 - کارخانه ٔ پشمباف : تعداد کارگر 980 تن ، محل کارخانه خاور شهر کنار راه شوسه ٔ یزد جنب پل خواجو، صنایع تولیدی ریسمان و پارچه های پشمی و پتو، تاریخ بنا 1314 هَ. ش. 4 - کارخانه ٔ وطن : تعداد کارگر 853 تن ، محل کارخانه کنار زاینده رود و خاور کارخانه ٔ زاینده رود، صنایع تولیدی ریسمان وپارچه های پشمی و پتو، تاریخ بنا1300 هَ. ش. 5 - کارخانه ٔ شهرضا: تعداد کارگر 800 تن ، محل کارخانه جنوب کارخانه ٔ ریسباف ، صنایع تولیدی ریسمان و پارچه های نخی ، تاریخ بنا 1314 هَ. ش. 6 - کارخانه ٔ زاینده رود:تعداد کارگر 1211 تن ، محل کارخانه کنار رودخانه ٔ زاینده رود جنب پل چوبی ، صنایع تولیدی ریسمان و پارچه های نخی تاریخ بنا1314 هَ. ش. 7 - کارخانه ٔ نخ تاب : تعداد کارگر 248 تن ، محل کارخانه شمال پل چوبی ، صنایع تولیدی نخ قرقره ، تاریخ بنا 1334 هَ. ش. 8 - کارخانه ٔ تور: تعداد کارگر 690 تن ، محل کارخانه خیابان تخت فولاد جنب پل خواجو، صنایع تولیدی ریسمان ، تاریخ بنا1314 هَ. ش. 9 - کارخانه ٔ شهناز: تعداد کارگر 500 تن ، محل کارخانه روبروی انبار بنزین ، صنایع تولیدی ریسمان ، تاریخ بنا 1326 هَ. ش. 10 - کارخانه ٔ ناهید: تعداد کارگر 245 تن ، محل کارخانه جنوب خیابان مارنان ، صنایع تولیدی ریسمان ، تاریخ بنا 1326 هَ. ش. 11 -کارخانه رحیم زاده : تعداد کارگر 473 تن ، محل کارخانه باختر اصفهان ، خیابان صفا، صنایع تولیدی ریسمان ، تاریخ بنا 1312 هَ. ش. 12 - کارخانه ٔ جاوید: تعداد کارگر 36 تن ، صنایع تولیدی زیرپیراهن ، جوراب بافی.
بنابر جدول فوق شهر اصفهان دارای 13 کارخانه ٔ بزرگ و8707 تن کارگر است و نیز دارای در حدود 60 دستگاه کارگاههای دستی پارچه بافی میباشد. و رجوع به اصفهان نورصادقی صص 172 - 177 شود.
برخی از ابیات درباره ٔ اصفهان :
اگرچه زنده رود آب حیاتست
ولی شیراز ما از اصفهان به.
حافظ.
جهان آفرین را جهانی نبود
جهان را اگر اصفهانی نبود.
؟
دریغ از اصفهان و از صفای او
که بوی مشک میدهد هوای او
هواش غم زداید از دل حزین
خوشا خوشا هوای غمزدای او
ز کعبه فرّهی بود حجاز را
عراق راست فرّه از فضای او
ز مردمان شهرهای روم و چین
بِهَند مردمان روستای او
گل و گیای خلد را بود بدل
بماه فرودین گل و گیای او
بگاه گشت گل بتان سروقد
چمان چمان بزیر سروهای او.
(از قصیده ٔ شمس الشعرا سروش اصفهانی در مدح محمدخان امیرنظام از نسخه ٔ خطی دیوان سروش متعلق به کتابخانه ٔ محمدجعفر محجوب ).
کرد سپاهان به از حدیقه ٔ رضوان
آمدن شاه دادگر به سپاهان
شمس ملوک زمانه ناصردین شاه
بر سر خلق خدای سایه ٔ یزدان
شهر سپاهان به فرّ خویش بیاراست
همچو سبا را به فرّ خویش سلیمان
بود گر این شهر تختگاه ملکشاه
اینْت ملکشه در این مبارک ایوان
مردم از خطه ٔ سپاهان سرمه
روشنی دیده را برند بکیهان
خلق سپاهان کنند روشن دیده
اکنون از گرد موکب شه ایران .
(از قصیده ٔ شمس الشعرا سروش اصفهانی در مدح ناصرالدین شاه از نسخه ٔ خطی دیوان سروش متعلق به کتابخانه ٔ محمدجعفر محجوب ).
بزاد و بوم جی اندر شتافتم از ری
چنان بشوق که کودک بجانب مادر
سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه ٔ چشم
بهرچه دید دگرگونه آمدش بنظر
شکسته باره از این پیش بود و تنگ فضای
کنون درست و قوی باره است و پهناور.
(از قصیده ٔ وحید دستگردی ).
همیشه بوده هنر کودک اصفهان مادر
اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر.
وحید دستگردی.
لوحش اﷲ از زلال خوشگوار زنده رود
بارک اﷲ بر شمال بی غبار زنده رود.
(از قصیده ٔ عنقا در وصف زاینده رود، از اصفهان نورصادقی ص 241).
اصفهان رانیمه خوانند از جهان
صد جهان من دیده ام در اصفهان
هفتدست و هشت خلد و چارباغ
جنت و باغ ارم رشک جنان
باغ تخت ،آیینه خانه ، چارحوض
هم نگارستان و هم نقش جهان
قصر عباسی نمکدان طوقچی
باغ وحش و شیرخانه پیلکان.
(از قصیده ٔ جلال الدین همایی ).
- امثال :
اصفهان نیم جهان ، اصفهان نصف جهان .
اصفهانی آخر کفر خودش را می گوید.
یا اصفهان سقیت الغیث من کتب
نانت مجمّع اوطاری و اوطانی
واﷲ واﷲ لاانسیت برّک بی
ولو تمکنت من اقصی خراسان
سقیاً لأیامنا والشمل مجتمع
والدهر ماخاننی فی قرب اخوانی.
صاحب بن عباد.
ان جئت جی ّ بلادی او مررت بها
فنادها قبل حط الرشل والزاد
و قل لها جئت من جرجان مبتدراً
اوحی الیک بما قال ابن عباد
یا اصفهان الا حییت من بلد
یا زَنَّرود الا سقیت من واد.
صاحب بن عباد.
و خاقانی را قصیده ایست در 81 بیت در صفت اصفهان که چند بیت آن نقل میشود:
نکهت حَوراست یا صفای صفاهان
جبهت جوزاست یا لقای صفاهان
چاه صفاهان مدان نشیمن دجال
مهبط مهدی شمر فِنای صفاهان
رای به ری چیست خیز و جای به جی جوی
کآنکه ری او داشت ، داشت رای صفاهان
آن دگری گفت کز زکوة تن کرخ
هست نصاب جی و نوای صفاهان
کرخ کلوخ سقایه خانه ٔ جی دان
دجله نم قربه ٔ سقای صفاهان
نیل کم از زنده رود و مصر کم از جی
قاهره مقهور پادشای صفاهان
باغچه ٔ عین شمس گلخن جی دان
وز بلسان به شمر گیای صفاهان.
بر اصفهان گذشتن من بود یک زمان
در وی شدن همان و برون آمدن همان.
خاقانی.
اصفهان جنتی است پرنعمت
اصفهانی در او نمی باید.
شاه طهماسب صفوی.
کنون سر همه ٔ التفات ها آنست
که یک دو سال دهی رخصت صفاهانم.
صائب.
شب سیاه ز روز سفید نشناسد
کسی که گفت به از اصفهان بود شیراز.
؟
تکلفنی وصف اصفهان و انها
لأطیب ارض اﷲ جاد غمامها.
ابومحمد اسماعیل بن ابی طاهر (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 129).
اگر در جهان اصفهانی نبود
خدای جهان را جهانی نبود.
؟
اصفهان نیمی از جهان گویند
نیمی از وصف اصفهان گویند.
؟
که گفته ست اصفهان نصف جهانست
اگر باشد جهانی اصفهانست .
سینا.
و رجوع شود به : تاریخ صنایع ایران و کتاب محاسن اصفهان تألیف مافروخی و ترجمه ٔ محاسن اصفهان بقلم محمدبن عبدالرضا الحسینی العلوی و کتاب شاردن که بسال 1666 م. درباره ٔ اصفهان نوشته شده است و تاریخ اصفهان تألیف میرزا حسن انصاری جابری که بسال 1333 هَ. ش. طبع شده است و کتاب الاصفهان تألیف حاجی میرسیدعلی جناب اصفهانی که بسال 1303 هَ. ش. بطبع رسیده است و سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج و فهرست سلجوقنامه و اصفهان نورصادقی و نامه ٔ دانشمندان اصفهان تألیف همایی و بسوی اصفهان پیر لوتی و سفرنامه ٔ تاورنیه و ارشاد ضمیمه ٔ محاسن اصفهان صص 2 - 51 و سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 31 و 43 و جغرافی غرب ایران و جغرافیای کیهان و تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی و مراصدالاطلاع و لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ج 1 ص 186 وترجمه ٔ تاریخ یمینی چ تهران ص 386 و 207 و تاریخ کردص 180، 182، 208 و معجم البلدان و ذیل آن ، و فهرست تاریخ عصر حافظ ج 1 و خاندان نوبختی ص 85، 366 و فهرست جامعالتواریخ رشیدی و فهرست مجمل التواریخ گلستانه و فهرست شدالازار و فهرست مجالس النفائس و فهرست تاریخ گزیده و اصفهان نصف جهان تألیف صادق هدایت و فهرست حبیب السیر چ خیام و فهرست تاریخ مغول تألیف عباس اقبال و فهرست مجمل التواریخ والقصص و ایران باستان ج 1 ص 102 و ج 2 ص 1492، 1430، 1567 و ج 3 ص 2231، 2567، 2547، 2577، 2640، 2541، 2532، 2092 و حدائق السحر حاشیه ٔ ص 92 و یشتها ج 2 ص 345 و فهرست نزهةالقلوب و فهرست ایران در زمان ساسانیان و فهرست التفهیم و فرهنگ ایران باستان ص 9، 26، 207، 225 و فهرست تاریخ ادبیات ایران تألیف براون ترجمه ٔ رشید یاسمی و فهرست ابن البلخی چ اروپا و دزی ج 1 ص 26 و فهرست غزالینامه و تاریخ بخارای نرشخی ص 15 و آتشکده چ قدیم ص 169 و فهرست شرح احوال رودکی و فهرست اخبار الدولة السلجوقیة و سفرنامه ٔ ناصرخسرو ص 4، 5، 137، 138، 140 و تاریخ اسلام ص 128 و فهرست مزدیسنا و فهرست سبک شناسی ج 1 و ج 2 و ج 3 و و فهرست ج 3 تاریخ ادبیات براون و فهرست تاریخ سیستان و فهرست تاریخ جهانگشا چ لیدن و فهرست لباب الالباب عوفی و روضات الجنات ص 2 و مرآت البلدان ج 1 و قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 991 و فهرست تاریخ عقلی در تمدن اسلام تألیف صفا و فهرست تاریخ غازان.

اصفهان. [ اِ ف َ ] (اِ) یکی از چهار مقامه ٔ اصلی موسیقی است دارای دو فرع ، حسینی و نوا. نام پرده ای از دوازده پرده ٔ موسیقی. نام پرده ای از موسیقی. (از لب الالباب و بهار عجم ) (غیاث ) (رشیدی ). نام پرده ای از موسیقی و آنرا اصفهانک نیز خوانند :
مطرب در اصفهان چو سرود این غزل قبول
از جزر و مد ناله ٔ او زنده رود شد.
قبول (از آنندراج ).
نام نوایی. (مؤیدالفضلا) :
نوای مجلس ما را چو برکشد مطرب
گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد.
حافظ.

اصفهان. [ اِ ف َ ] (اِخ ) امیر اصفهان ، پسر قرایوسف. از امرای روزگار ایلکانیان بود که سلطان حسین بن علاءالدولةبن سلطان احمد آخرین امیر ایلکانی را بکشت و سلسله ٔ مزبور را منقرض کرد. عباس اقبال مینویسد: سلطان حسین چون محمود در 827 هَ. ق. فوت کرد جای او را گرفت و در حله مقام کرد ولی امیر اصفهان پسر قرایوسف حله را محاصره نمود و سلطان حسین را در 836 کشت و سلسله ٔ ایشان بقتل او برافتاد و امرای ترکمان در عراق عرب جای ایشان را گرفتند. (از تاریخ مفصل ایران تألیف اقبال آشتیانی ص 465).

اصفهان. [ اِ ف َ ] (اِخ ) نام پدر ابوعلی بود که در طبرستان در قرن چهارم هجری میزیسته. صاحب تاریخ طبرستان آرد: و حسن فیروزان به آمل آمد با ابوعلی بن اصفهان و ابوموسی که هر دو صاحب ماکان بودند. (تاریخ طبرستان ج 1 ص 294). و آرد: و ابوالقاسم را از دختر دیکوی بنت اصفهان پسری بود کودک اسماعیل نام ، ماکان و حسن فیروزان و ابوعلی اصفهان جمله به گرگان بیعت کردند. رجوع به صفحه ٔ مزبور در تاریخ طبرستان تألیف بهأالدین محمدبن حسن بن اسفندیار کاتب چ تهران ج 1 شود.

اصفهان. [ اِ ف َ ] (اِخ ) همدان و اصفهان دو برادر بودند. (مجمل التواریخ والقصص ص 521). و در ص 149 آرد:و در کتاب همدان خواندم که همدان و اصفهان هم از ابناء پسرزادگان سام بن نوح اند، و دیگر جای ندیدم ، خداوندتعالی بدان داناتر است. (مجمل التواریخ والقصص ).

اصفهان. [ اَ ف َ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه تبریز و مراغه میان سردرد و لایجان ، در 14500 متری تبریز.

معنی اصفهان به فارسی

اصفهان
اصفهان مرکز استان دهم می باشد . شاه عباس اول در سال ۱٠٠۶ ه. ق. آنرا پایتخت قرار داد . شهرستان وسیع و حاصلخیز مرکزی ایران مرکب از دامنه کوههای بختیاری و دشت پهناوریست که از مشرق و جنوب شرقی تا شهرستان یزد ادامه دارد . زاینده رود که از کوههای بختیاری فرود می آید این دشت را مشروب می سازد . شهر اصفهان دارای ۶۷۱/۸۲۵ تن جمعیت و بعد از تهران بزرگترین شهر های ایران است . بنا های بسیاری در زمان صفویه در این شهر ساخته شده آبادی آن چندان بود که اصفهان را [ نصف جهان ] نامیدند . در دوره رضا شاه پهلوی اصفهان مرکز صنایع جدید گردید و اکنون از حیث آثار تاریخی از معروفترین شهر های ایران است .
۱ - ( اسم ) ۲ - پردهایست از موسیقی .
نام محلی در کنار راه تبریز و مراغه میان سردرد و لایجان در ۱۴۵٠٠ متری تبریز .
دهی است از دهستان استر آباد رستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان که در ۱۲ هزار گزی خاور گرگان واقع و محلی دشت معتدل مرطوب و مالاریایی است .
( اسم ) یکی از گوشه های همایون
یا مسجد عتیق یا مسجد جامع عتیق . مسجدی است در حوالی میدان کهنه اصفهان در محله بو اسحاقیه که در زمان سلجوقیان در جای مسجد قدیمی بنا گردیده و یا ساختمان آن مسجد بصورت کنونی تجدید شده و بر وسعت آن افزوده اند و در قرون بعد قسمتهای مختلفی بدان اضافه کرده اند .
در سن. هزار و شش که شاه عباس اول قصد کرد پایتخت را از قزوین به اصفهان قرار دهد از درواز. باغ نقش جهان که موسوم به درب دولت کرده بود تا کنار زاینده رود خیابای احداث نمود و چار باغی در هر دو طرف خیابان طرح شد و قطعه یی در تاریخ بنای چار باغ بنظم در آورده اند ٠
میدانی است کوچکتر از میدان نقش جهان اصفهان و فیمابین ایندو میدان بازار مسگر های اصفهان واقع و راه این میدان به آن میدان میباشد میدان چار حوض وصل بعمارات دیوانیست و عمارت مشهور بسر در چار حوض عبارتست از چند اطاق فوقانی و تحتانی .
در حوالی میدان نقش جهان و مدرس. ملا عبدالله که از مدارس معتبر. اصفهانست در این چارسو واقع .
محل مخصوصی است در بازار اصفهان قرب قیصریه و کاروانسرای مخلص که الان از کاروانسراهای معتبر اصفهانست در این محل واقع شده ٠
بازایست در حوالی مسجد شاه اصفهان از میدان نقش جهان وارد این بازار میشوند ٠
واقع در نزدیکی درواز. حسن آباد است ٠
عبارت بوده است از : باغ احمد سیاه ٠ باغ بکر ٠ باغ فلاسان ٠ باغ کاران ٠
نام بنائی است در شهر اصفهان در مغرب میدان شاه که در وسط صحن وسیعی واقع شده و دیوار های کوتاهی دارد این بنا از ساختمانهای زمان شاه سلطان حسین و در محل بنای قدیمتری که متعلق بشاه عباس کبیر بوده است ساخته شده . در شمال آن استخر طویلی است که به پله های مرمری منتهی میگردد و آن پله ها منتهی بصف. پوشیده میشود . بنای اصلی کاخ ۱۷۱۳ متر مساحت دارد و بر صفه ای قرار گرفته که از یک متر تا ۱.۶ متر از زمین ارتفاع دارد چون بنای مذکور دارای بیست ستون بلند است و عکس این ستونها در آب استخر منعکس میشود آنرا چهل ستون گفته اند .
دانشگاهی است که از طرف وزارت فرهنگ در سال ۱۳۲۹ ه. ش . در اصفهان تاسیس شد ه و مرکب است از دانشکده های:پزشکی ( ۱۳۲۹ ) داروسازی ( ۱۳۳۵ ) و ادبیات ( ۱۳۳۷ ) . دانشگاه اصفهان تابع وزارت فرهنگ است .
شمس الدین محمد بن سعید از نثر نویسان قرن هشتم و معروف به شمس فخری است .
بدان باب القصر نیز گویند . حسین بن معمر قصری بدان منصوب است .
در ضلع جنوبی میدان تاریخی نقش جهان در سال ۱٠۲۱ هجری ( ۱۶۱۲ م .) بفرمان شاه عباس کبیر در بیست و پنجمین سال سلطنت وی شروع بساختمان شده است . جلوخان مسجد با کاشی های هفت رنگ و معرق تزیین گردیده و بشکل کثیر الاضلاع ده ضلعی است . در اطراف در ورودی مسجد قاب مرمرینی وجود دارد که پایه های آن بشکل گلدان میباشد و در طرفین دوسکو از سنگ مرمر زیبا بنا شده است . کتیبه دیگری بخط محمد رضا امامی مربوط بسال ۱٠۲۱ دیده میشود. همچنین کتیبه دیگری بخط محمد رضا امامی متضمن نام استاد علی اکبر اصفهانی معمار بنا وجود دارد. در مسجد نقره پوش میباشد و در سالهای اخیر بکمک اهالی خیر و اداره باستان- شناسی تعمیر گردیده است و اشعاری بخط نستعلیق بر آن منقوش است که چنین خاتمه مییابد ( فکر تاریخ کرد واهب و گفت - شد در کعبه در صفاهان باز ) ۱٠۴۷ ه.ق. درب ورودی مسجد که روبروی شمال میباشد با محراب که طبعا روبروی قبله است انحرافی ایجاد کرده که بطرز ماهرانه معمار بنا این انحراف را در دالان ورودی مسجد از میان برداشته است بطوری که در اول دفعه واردان احساس انحراف نمینمایند. در وسط دالان سنگابی از سنگ یک پارچه آهکی وجود دارد که در حد خود شاهکاریست . از اره های مسجد از سنگ مرمر و در داخل صحن چهار صفه و تعداد ده حجره در قسمت شمال دیده میشود. در پشت سه صفه از صفه های چهار- گانه که در قسمت شرق و غرب و جنوب مسجد واقع شده گنبدهای زیبایی وجود دارد که گنبدهای جنوبی از همه بزرگتر و بمشخصات زیر می باشد: مساحت زیر گنبد ( ۲۲/۵ ۲۲/۵ ) وگنبد از دو پوشش تشکیل یافته که پوشش داخلی تا سطح زمین ۳۴ متر و بلندی گنبد از سطح زمین ۵۴ متر ارتفاع مناره های طرفین صفه ۵۲ متر ومناره های طرفین سردر ۴۸ متر محیط خارجی گنبد ۸۴ متر و فاصله بین دو گنبد در راس ۱۶ متر میباشد . در محوطه زیر گنبد منبری از سنگ یک پارچه منبر بطول ۴/۱٠ متر و ۱۴ پله جلب توجه مینماید و همچنین با زدن ضربه در مرکز گنبد انعکاس صدا بوضوح شنیده میشود. کتیبه های داخل گنبد بخط عبدالباقی تبریزی و محمد صالح و محمد رضا امامی می باشد . صفه جلوی گنبد بارتفاع ۳٠/۵ متر و بطول ۱۸ متر میباشد. در طرفین گنبد دو شبستان بنام چهل ستون های شرقی و غربی وجود دارد که در وسط هر یک سنگ آبی از سنگ یک پارچه موجود میباشد . کتیبه داخل ایوان بخط عبدالباقی و متضمن تاریخ ۱٠۳۸ در حقیقت تاریخ اتمام قسمت اعظم از ساختمان مسجد می باشد. تزیینات مسجد شاه تا سال ۱٠۷۷ یعنی زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی ادامه داشته و این مطالب بخوبی از تاریخ کتیبه ای که در داخل شبستان غربی مسجد و بخط محمد رضا امامی است مشهود میباشد. همچنین محیط غربی مسجد که به مدرسه سلیمانیه معروف است و ساختمان آن در تاریخ ۱٠۷۸ اتمام یافته است . در قسمت شرقی حیاطی است باسم مدرسه ناصریه. چنانکه ذکر گردید در قسمت غرب و شرق مسجد دو ایوان و دو گنبد که با کاشی های زیبا تزین گردیده جلب توجه مینماید . مساحت مسجد از شرق بغرب ۱۴۶ متر و شمال بجنوب ۸۴ متر و مساحت صحن ۵۴/۵ ۷۱/۵ متر . سنگهای مرمر حیاط مسجد در زمان شاه صفی نصب گردیده و چنانچه ذکر شد در زمان شاه سلیمان نیز تعمیراتی در آن انجام شده است . تعمیرات اساسی مسجد از سال ۱۳۱۶ بعمل آمده بدین ترتیب که چون ایوان جلو گنبد شکاف برداشته و مناره غربی انحراف پیدا نموده بود تعمیر و کلاف کشی آهنی شده و بدین ترتیب انحراف مناره ها و شکاف ترمیم گردیده در سال ۱۳۲۸ کتیبه گنبد خارجی اصلاح و تعمیر گردیده است . از سال ۱۳۳۲ تا کنون نیز مناره شرقی و چهل ستون های طرفین تعمیر گردیده و همچنین حیاط سلیمانیه و تزیینات کاشی آن تکمیل شده و حیاط ناصری تعمیر و تزیین آن در شرف اتمام است .

معنی اصفهان در فرهنگ معین

( ~ ِ اِ فَ)(اِمر.)یکی از گوشه - های همایون .

معنی اصفهان در فرهنگ فارسی عمید

اصفهان
۱. گوشه ای در دستگاه های ماهور و نوا.
۲. از شعبه های بیست وچهارگانۀ موسیقی ایرانی: به یاد مجلس خسرو چو برکشد مطرب / گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد (حافظ: ۱۰۳۵).

اصفهان در دانشنامه اسلامی

اصفهان
شهر اصفهان در جنوب شرقی تهران و حاشیه کویر لوت قرار دارد. طول جغرافیایی آن از رصدخانه گرینویچ 51 درجه و 35 دقیقه شرقی و عرض جغرافیای آن از استوا 32 درجه و 40 دقیقه شمالی است. از دوران قدیم به سبب حاصلخیزی اراضی خود که از آب فراوان زاینده رود سیراب می گردید، نقطه مهمی بوده است.
در قرون وسطی محلات مسکونی شهر فقط در ساحل شمالی یعنی قسمت چپ زاینده رود واقع بود. در این قسمت دو شهر کنار هم قرار داشتند: «جی» و «الیهودیه» وجه تسمیه الیهودیه آن بود که در زمان بخت نصر، یهودیان را از بابل کوچ داده و در این مکان ساکن کرده بودند. نام قدیمی اصفهان اسپادانا بوده سپس به سپاهان نامیده شد.
بعد از ورود اسلام، نام شهر معرب شده به نام اصفهان خوانده شد پیش از حمله اسکندر مرکز یکی از ایالات ایرانی بود. در سال 21 هجریو در دوران خلافت عمر فتح شد.
ناحیه اصفهان در سده های آغازین اسلامی از لحاظ اداره امور و نیز وسعت ، پیوسته در حال دگرگونی بوده است . در زمان هشام اموی با ری و قومس یکی بود. در زمان معتضد، خلیفه عباسی ، اصفهان و نهاوند در دست حاکم کرج ابودلف بود. در جریان مغول، اصفهان مورد حمله تیمور قرار گرفت و مردمانش قتل عام شدند.
در زمان صفویان شاه اسماعیل اول پایتخت صفویه را از قزوین به این شهر منتقل نمود.(قرن 17 میلادی) و در دوران شاه عباس اول، اصفهان به اوج عظمت خود رسید. دوره صفویه یکی از پررونق ترین دوره های حوزه علمیه اصفهان نیز هست در این دوره حوزه علمیه اصفهان بیشترین مهاجرت علمی علما و دانشمندان اسلامی را به خود پذیرفته و از حوزه های علمیه شیعه بسان «جبل عامل لبنان»، «احساء» و «بحرین» بهره ها برده و دانش ها اندوخت.
در سال 1722 میلادی بر اثر تهاجم افغانها صفویان سقوط نمودند و با سقوط آنها از رونق اصفهان کاسته شد و سپس در دوران قاجاریه، پایتخت ایران به تهران منتقل شد.
در سال 1384 شمسی اصفهان به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2006 میلادی اعلام شد.
برخی از رجال نامی اصفهان عبارتند از:
اصفهان
کتاب اصفهان اثر لطف اللّه هنرفر می باشد. کتاب درباره تاریخ و جغرافیا، رجال،نویسندگان، شاعران، آثار تاریخی، مکان های مقدس و سنّت ها و آداب و رسوم و محلی اصفهان سخن می گوید.
انگیزۀ مؤلف چنانکه در مقدمه نوشته «کتاب حاضر برای استفاده جوانان نوشته شده و تا حد امکان از تفصیل مطالب خودداری شده است. آرزو دارم که این کتاب راهنما و راهگشای جوانان در جهت شناسایی اصفهان می باشد».
تاریخ نگارش پانزدهم آبان 1346 در مقدّمه رقم خورده است.
کتاب از مقدمه و پنج فصل تشکیل یافته است. فصل اوّل به موقعیّت طبیعی و جغرافیایی اصفهان می پردازد. فصل دوم، نظری به تحول نهای تاریخی این شهر دارد. فصل سوم، سخن از آثار تاریخی مشهور اصفهان است. فصل چهارم، به معرفی اصفهان در دوره معاصر می پردازد و آخرین فصل شرح حال مشاهیر، حکما، فیلسوفان،عارفان، دانشمندان و مورخان این شهر آورده می شود.
مقدّمه، معرّفی اصفهان به صورت موجز و مختصر است و این طلیعه ای است برای مطالبی که در فصول بعدی از آنها صحبت خواهد شد و دیگر از انگیزه مؤلف برای تدوین در مقدمه سخن گفته شده است.
کتاب اصفهان اثر لطف الله هنرفر می باشد. کتاب درباره تاریخ و جغرافیا ، رجال ، نویسندگان، شاعران ، آثار تاریخی، مکان های مقدس و سنت ها و آداب و رسوم و محلی اصفهان سخن می گوید.
انگیزه مؤلف چنانکه در مقدمه نوشته «کتاب حاضر برای استفاده جوانان نوشته شده و تا حد امکان از تفصیل مطالب خودداری شده است. آرزو دارم که این کتاب راهنما و راهگشای جوانان در جهت شناسایی اصفهان می باشد». تاریخ نگارش پانزدهم آبان ۱۳۴۶ در مقدمه رقم خورده است.
ساختار کتاب
کتاب از مقدمه و پنج فصل تشکیل یافته است. فصل اول به موقعیت طبیعی و جغرافیایی اصفهان می پردازد. فصل دوم، نظری به تحول نهای تاریخی این شهر دارد. فصل سوم، سخن از آثار تاریخی مشهور اصفهان است. فصل چهارم، به معرفی اصفهان در دوره معاصر می پردازد و آخرین فصل شرح حال مشاهیر، حکما، فیلسوفان ، عارفان ، دانشمندان و مورخان این شهر آورده می شود.
گزارش محتوا
مقدمه، معرفی اصفهان به صورت موجز و مختصر است و این طلیعه ای است برای مطالبی که در فصول بعدی از آنها صحبت خواهد شد و دیگر از انگیزه مؤلف برای تدوین در مقدمه سخن گفته شده است.
← فصل اول
...
"اصفهان دارالعلم شرق،" اثر سید مصلح الدین مهدوی متوفی 1374ه.ش است که پیرامون مدارس دینی شهر اصفهان به زبان فارسی نوشته شده است.
کتاب حاضر؛ شامل سه بخش است که در بخش اول پیرامون مدارس دینی اصفهان، بخش دوم مدارس در آیینه سفرنامه ها و بخش سوم به معرفی مرحوم مهدوی که طی مصاحبه او انجام گرفته، می باشد.
اصفهان در تاریخ فرهنگ و تمدن درخشان ایران، جایگاهی شایان توجه دارد.
مدارس علمی گوناگون این شهر، یکی از مظاهر مهم فرهنگ آن است. مدارس اصفهان همانند مدارس، دیگر شهرهای اسلامی وابسته به مساجد بوده است. از جمله مساجد این شهر، که همواره نقش فعالی در زمینه ی فرهنگ و تعلیم و تربیت داشته اند، می توان از مسجد جامع کبیر(عتیق) و مسجد جامع صغیر (جورجیر) یاد کرد. در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری فضاهای مدارس از مساجد جدا شد. قدیمی ترین مدرسه ی اصفهان به نام علاءالدوله ی کاکویه در قرن چهارم هجری در محله ی دردشت و نزدیک مسجد شفیعیه بنا گردید که محل تدریس ابن سینا بود. بنای یاد شده، معروف به قبه ی بوعلی سینا است که مدرسه ی علایی هم نامیده می شود. از قرن چهارم تا قرن ششم هجری، اصفهان چنان شکوه و عظمت یافت که آن را دارالعلم می گفتند. در آن دوره، مدارس متعددی در این شهر ساخته شد و طالبان علم از سراسر کشور به آن جا آمد و شد داشتند. مهم ترین مدارس آن دوره، مدرسه ی نظامیه است. تأسیس مدرسه ی نظامیه از مهم ترین اقدامات علمی خواجه نظام الملک طوسی در اصفهان بود. این مدرسه موجب رونق نهادهای علمی و فرهنگی اصفهان شد. پشتوانه های مالی نظامیه باعث تأسیس کتابخانه ای غنی گردید که محققان و دانشجویان همواره از آثار آن سود می جستند.
اوج گسترش مدارس در اصفهان در روزگار صفویه بود. این دوره را می توان دوره ی ایجاد مدارس در اصفهان لقب داد. بنا به گفته ی دکتر سیروس شفقی، نویسنده ی کتاب بازار بزرگ اصفهان، از آن دوره تا دوره ی مشروطیت، 53 مدرسه در اصفهان بنا گردید که تعداد قابل توجهی از آنها هنوز هم پابرجا است. در اصفهان عصر صفویه، 36 مدرسه دارای موقوفاتی بوده که از این تعداد، 16 مدرسه رونق فراوانی داشته است. مهم ترین و زیباترین مدرسه ی این دوره، مدرسه ی چهارباغ بود که مدرسه ی سلطانی و مدرسه ی مادر شاه نیز نامیده می شد. این مدرسه، آخرین بنای تاریخی باشکوه عهد صفویه در اصفهان است که در روزگار شاه سلطان حسین (1116- 1126ق) برای تعلیم طلاب علوم دینی ساخته شد. از دیگر مدارس دوره ی صفویه می توان از مدرسه ی جده ی کوچک، مدرسه ی جده ی بزرگ، مدرسه ی ذوالفقار، مدرسه ی ملاعبداللّه، مدرسه ی نوریه و مدرسه ی ساروتقی نام برد.
کتاب اصفهان دارالعلم شرق، اثر سید مصلح الدین مهدوی متوفی ۱۳۷۴ ه. ش است که پیرامون مدارس دینی شهر اصفهان به زبان فارسی نوشته شده است.
کتاب حاضر؛ شامل سه بخش است که در بخش اول پیرامون مدارس دینی اصفهان، بخش دوم مدارس در آیینه سفرنامه ها و بخش سوم به معرفی مرحوم مهدوی که طی مصاحبه او انجام گرفته، می باشد.
گزارش محتوا
اصفهان در تاریخ فرهنگ و تمدن درخشان ایران ، جایگاهی شایان توجه دارد. مدارس علمی گوناگون این شهر ، یکی از مظاهر مهم فرهنگ آن است. مدارس اصفهان همانند مدارس، دیگر شهرهای اسلامی وابسته به مساجد بوده است. از جمله مساجد این شهر، که همواره نقش فعالی در زمینه ی فرهنگ و تعلیم و تربیت داشته اند، می توان از مسجد جامع کبیر (عتیق) و مسجد جامع صغیر (جورجیر) یاد کرد. در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری فضاهای مدارس از مساجد جدا شد. قدیمی ترین مدرسه اصفهان به نام علاءالدوله کاکویه در قرن چهارم هجری در محله دردشت و نزدیک مسجد شفیعیه بنا گردید که محل تدریس ابن سینا بود. بنای یاد شده، معروف به قبه ابوعلی سینا است که مدرسه علایی هم نامیده می شود. از قرن چهارم تا قرن ششم هجری، اصفهان چنان شکوه و عظمت یافت که آن را دارالعلم می گفتند. در آن دوره، مدارس متعددی در این شهر ساخته شد و طالبان علم از سراسر کشور به آن جا آمد و شد داشتند. مهم ترین مدارس آن دوره، مدرسه نظامیه است. تاسیس مدرسه نظامیه از مهم ترین اقدامات علمی خواجه نظام الملک طوسی در اصفهان بود. این مدرسه موجب رونق نهادهای علمی و فرهنگی اصفهان شد. پشتوانه های مالی نظامیه باعث تاسیس کتابخانه ای غنی گردید که محققان و دانشجویان همواره از آثار آن سود می جستند. اوج گسترش مدارس در اصفهان در روزگار صفویه بود. این دوره را می توان دوره ایجاد مدارس در اصفهان لقب داد. بنا به گفته دکتر سیروس شفقی، نویسنده کتاب بازار بزرگ اصفهان ، از آن دوره تا دوره مشروطیت ، ۵۳ مدرسه در اصفهان بنا گردید که تعداد قابل توجهی از آنها هنوز هم پابرجا است. در اصفهان عصر صفویه، ۳۶ مدرسه دارای موقوفاتی بوده که از این تعداد، ۱۶ مدرسه رونق فراوانی داشته است. مهم ترین و زیباترین مدرسه ی این دوره، مدرسه ی چهارباغ بود که مدرسه سلطانی و مدرسه مادر شاه نیز نامیده می شد. این مدرسه، آخرین بنای تاریخی باشکوه عهد صفویه در اصفهان است که در روزگار شاه سلطان حسین (۱۱۱۶- ۱۱۲۶ ق) برای تعلیم طلاب علوم دینی ساخته شد. از دیگر مدارس دوره صفویه می توان از مدرسه جده کوچک، مدرسه جده بزرگ، مدرسه ذوالفقار، مدرسه ملاعبدالله، مدرسه نوریه و مدرسه ساروتقی نام برد. مهم ترین مدرسه اصفهان در دوره قاجار ، مدرسه صدر است که به دستور حاج محمدحسین خان امین الدوله، صدراعظم فتحعلی شاه ، ساخته شد. این مدرسه یکی از زیباترین مدارس دینی اصفهان است. از اواخر دوره ی قاجار، مدارسی به سبک نوین در ایران پدید آمد که در اصفهان نیز مسیر این مدارس و مدارس قدیم از هم جدا شد. بیش تر مدارس قدیمی اصفهان، وقفی بوده اند و هزینه ی قابل توجهی از این مدارس از درآمد موقوفات تامین می گردید. این مدارس اغلب دارای کتابخانه های مستقلی بودند که انسان های خیر، کتابخانه های شخصی خود را به آنها اهداء می کردند.
ویژگی کتاب
ویژگی مهم این اثر این است که کلیه مدارس دینی اصفهان در قرون اسلامی را معرفی کرده است؛ از بسیاری از این مدارس تنها نامی باقی مانده که استاد، با تحقیق و تفحص از منابع استخراج و با ذکر خصوصیات آورده است. نسل حاضر هنگامی که با نام و گسترش مدارس در اصفهان روبه رو می شود، ناخود آگاه عظمت فرهنگی و علمی این شهر در نظرش عظیم تر از پیش می گردد. این کتاب را جناب آقای محمدرضا نیلفروشان تصحیح کرده و تعلیقات لازم را بر آن افزوده است. درباره مدارس معمور اصفهان علاوه بر آنکه خود مولف در بسیاری موارد مستقلا به مدارس مراجعه نموده، از کتاب بسیار نفیس و گرانبهای «گنجینه آثار تاریخی اصفهان» تالیف جناب آقای هنرفر بهره های زیادی برده است. شاردن در سفرنامه خود درباره اصفهان می نویسد: در این شهر بزرگ پیروان مذاهب مختلف مسلمان و مسیحی و کلیمی و کافر و آتش پرست پیدا می شود و بازرگانان از هر گوشه دنیا در آن گرد آمده اند. اصفهان دارالعلم شرق است و علم و دانش از آن به بلاد و اقطاع مختلف مخصوصا هندوستان پراکنده می شود. بنابراین مولف نیز مجموعه این یادداشت ها را که راجع به مدارس دینی اصفهان است، اصفهان یا دارالعلم شرق نامید تا اسمی مطابق بامسمی و بیان کننده مقصود باشد. از مدارس دوره دیالمه و سلاجقه تقریبا هیچ گونه اثری باقی نمانده است و ظاهرا در عهد دیالمه اصلا مدرسه ای وجود نداشته و مساجد محل تدریس بوده است، در زمان ملکشاه سلجوقی خواجه نظام الملک مدرسه خود را به نام «نظامیه» در محله دشت اصفهان «محله در» - که اکنون به طوقچی معروف است و محله دشت را روی هم «دردشت» گفته اند- بنا کرد که تا قرن دهم موجود بوده و خاندان آل خجند متصدی امر تولیت و تدریس آن بوده اند، از دوره آل مظفر و آق قویونلوها کم و بیش آثاری موجود است که در متن کتاب به آنها اشاره می شود، دوره صفویه عصر درخشان علم و دانش در اصفهان بوده و دانشمندان از اطراف ممالک اسلامی بالاخص شهرهای شیعه نشین روی بدین کانون علمی نموده و یا سلاطین صفوی آنان را به مملکت خود و پایتخت دعوت می کرده اند. در هر کوی و برزن مدرسه ای بود و در آن جمعی طالب علم به تحصیل و تدریس اشتغال داشته اند. نتیجه یادداشت های مولف این است که در داخل حصار شهر اصفهان بناهای زیر وجود دارد: ۱۶۲ مسجد و ۴۸ مدرسه و ۱۸۰۲ کاروانسرا و ۲۷۲ حمام و ۱۲ قبرستان .
وضعیت کتاب
...
استان اصفهان با مساحتی حدود ۱۰۵۹۳۷ کیلومتر مربع در مرکز ایران و در جلگه سبز و خرم زاینده رود و دامنه کوههای زاگرس واقع شده است. ارتفاع متوسط آن از سطح دریا ۱۵۰۰ متر و کوههای آن از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد دارد. ارتفاع کوه صفه در جنوب شرق اصفهان به ۲۲۳۲ متر می رسد. کوه معروف به کرکس به ارتفاع ۳۳۵۰ متر به خط مستقیم در ۵۰ کیلومتری شمال اصفهان واقع شده که اغلب پوشیده از برف است.آب و هوای اصفهان معتدل و فصول چهار گانه آن منظم است، شمال اصفهان تا ۹۰ کیلومتری باز و بادهای خنک شمالی از این طریق می وزد. جنوب و مغرب اصفهان، کوهستانی و شمال و مشرق آن جلگه است به همین علت دارای اختلاف هوا و بارندگی است. متوسط میزان بارندگی در اصفهان حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیمتر است.مهمترین رودخانه ای که در مرکز فلات ایران جاری است، زاینده رود نام دارد که از ارتفاعات زردکوه بختیاری(کوهرنگ) سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی در حدود ۳۶۰ کیلومتر از مغرب به مشرق منطقه اصفهان را آبیاری می کند و در ۱۴۰ کیلومتری مشرق اصفهان در باتلاق گاو خونی فرو می رود. در آخرین سرشماری نفوس و مسکن کشور در سال ۸۵ جمعیت استان اصفهان حدود چهار میلیون و ۵۶۰ هزار نفر اعلام شد. مردم استان اصفهان اکثراً از مردم فارس هستند. ولی اقوام مختلف دیگری نیز در این استان ساکنند که به ترتیب جمعیت عبارتند از: بختیاری ها، لرها، ارمنی ها، ترک ها، گرجی ها، یهودی ها، کولی ها و عرب ها.
موسسه مطالعات ایران و اوراسیا    
...
"اصفهان دارالعلم شرق،" اثر سید مصلح الدین مهدوی متوفی 1374ه.ش است که پیرامون مدارس دینی شهر اصفهان به زبان فارسی نوشته شده است.
کتاب حاضر؛ شامل سه بخش است که در بخش اول پیرامون مدارس دینی اصفهان، بخش دوم مدارس در آیینه سفرنامه ها و بخش سوم به معرفی مرحوم مهدوی که طی مصاحبه او انجام گرفته، می باشد.
اصفهان در تاریخ فرهنگ و تمدن درخشان ایران، جایگاهی شایان توجه دارد.
مدارس علمی گوناگون این شهر، یکی از مظاهر مهم فرهنگ آن است. مدارس اصفهان همانند مدارس، دیگر شهرهای اسلامی وابسته به مساجد بوده است. از جمله مساجد این شهر، که همواره نقش فعالی در زمینه ی فرهنگ و تعلیم و تربیت داشته اند، می توان از مسجد جامع کبیر(عتیق) و مسجد جامع صغیر (جورجیر) یاد کرد. در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری فضاهای مدارس از مساجد جدا شد. قدیمی ترین مدرسه ی اصفهان به نام علاءالدوله ی کاکویه در قرن چهارم هجری در محله ی دردشت و نزدیک مسجد شفیعیه بنا گردید که محل تدریس ابن سینا بود. بنای یاد شده، معروف به قبه ی بوعلی سینا است که مدرسه ی علایی هم نامیده می شود. از قرن چهارم تا قرن ششم هجری، اصفهان چنان شکوه و عظمت یافت که آن را دارالعلم می گفتند. در آن دوره، مدارس متعددی در این شهر ساخته شد و طالبان علم از سراسر کشور به آن جا آمد و شد داشتند. مهم ترین مدارس آن دوره، مدرسه ی نظامیه است. تأسیس مدرسه ی نظامیه از مهم ترین اقدامات علمی خواجه نظام الملک طوسی در اصفهان بود. این مدرسه موجب رونق نهادهای علمی و فرهنگی اصفهان شد. پشتوانه های مالی نظامیه باعث تأسیس کتابخانه ای غنی گردید که محققان و دانشجویان همواره از آثار آن سود می جستند.
اوج گسترش مدارس در اصفهان در روزگار صفویه بود. این دوره را می توان دوره ی ایجاد مدارس در اصفهان لقب داد. بنا به گفته ی دکتر سیروس شفقی، نویسنده ی کتاب بازار بزرگ اصفهان، از آن دوره تا دوره ی مشروطیت، 53 مدرسه در اصفهان بنا گردید که تعداد قابل توجهی از آنها هنوز هم پابرجا است. در اصفهان عصر صفویه، 36 مدرسه دارای موقوفاتی بوده که از این تعداد، 16 مدرسه رونق فراوانی داشته است. مهم ترین و زیباترین مدرسه ی این دوره، مدرسه ی چهارباغ بود که مدرسه ی سلطانی و مدرسه ی مادر شاه نیز نامیده می شد. این مدرسه، آخرین بنای تاریخی باشکوه عهد صفویه در اصفهان است که در روزگار شاه سلطان حسین (1116- 1126ق) برای تعلیم طلاب علوم دینی ساخته شد. از دیگر مدارس دوره ی صفویه می توان از مدرسه ی جده ی کوچک، مدرسه ی جده ی بزرگ، مدرسه ی ذوالفقار، مدرسه ی ملاعبداللّه، مدرسه ی نوریه و مدرسه ی ساروتقی نام برد.
اعلام اصفهان
اعلام اصفهان، عنوان کتابی است که در راستای شناخت و معرفی مفاخر اصفهان تدوین گردیده و حاصل زحمات چندین ساله سید مصلح الدین مهدوی می باشد. این کتاب، برگرفته از فیش های تحقیقاتی و شرح حال های مدون و نامدونی است که بالغ بر چند هزار می شده اند و غلامرضا نصراللهی (محقق کتاب) دست به تدوین آن زده است.
کتاب با دو مقدمه از محمدعلی چلونگر و محقق آغاز شده و تاکنون، سه جلد از کتاب، چاپ شده است. مجموعا 1697 شرح حال در این اثر عنوان گردیده است که مجموعه ای درخور توجه و عنایت است.
محقق ابتدا فیش های اسامی «آ» و «الف» را به ترتیب نام کوچک و نام پدر مرتب کرده و سپس سرگذشت هایی که سید مصلح الدین مهدوی به طور مستقل نوشته بود را ضمن تطبیق با دیگر آثار مهدوی و منابع دیگر، با مطالب جدید، در متن گنجانده است.
در تنظیم کتاب، با توجه به آثار و تألیفات مرحوم مهدوی و روش تراجم نویسان و دانشمندان رجال، باب خاندان ها، کنیه ها و نسا به طور جداگانه و با رعایت ترتیب حروف الفبا، گنجانده شده است. ترتیب الفبایی بر اساس نام کوچک افراد است، نه شهرت و لقب و کنیه و نام خانوادگی آنان.
مؤلف از تعدادی از علمای عالی قدر، موفق به دریافت اجازه ی نقل حدیث شده که اجازه ی این 11 نفر به صورت سند در آغاز کتاب آورده شده است.



اصفهان در دانشنامه ویکی پدیا

اصفهان
اِصفَهان شهری تاریخی در مرکز ایران است. این شهر مرکز استان اصفهان و نیز شهرستان اصفهان است. اصفهان، سومین شهر بزرگ ایران و سومین شهر پرجمعیت ایران پس از تهران و مشهد است و همچنین یکصد و شصت و پنجمین شهر پرجمعیت جهان و نهمین شهر پرجمعیت باختر آسیا به شمار می رود. کلان شهر اصفهان نیز هجدهمین کلان شهر پرجمعیت خاورمیانه است. این شهر در بین سال های ۱۰۵۰ تا ۱۷۲۲ میلادی به ویژه در سدهٔ شانزدهم میلادی در هنگام پادشاهی صفویان پایتخت ایران شد و رونق فراوانی گرفت. بناهای تاریخی متعددی در شهر وجود دارد که شماری از آن ها به عنوان میراث تاریخی در یونسکو به ثبت رسیده اند. این شهر به داشتن معماری زیبای اسلامی، پل های سرپوشیده، مسجدها و مناره های منحصربه فردش نام آور است. این امر سبب شده تا در فرهنگ عامه، اصفهان نصف جهان، لقب بگیرد. این شهر در آذر ۱۳۹۴ (دسامبر ۲۰۱۵) به همراه رشت به عنوان نخستین شهرهای ایران، به شبکه شهرهای خلاق جهان زیر نظر یونسکو پیوست. براساس استانداردهای یونسکو، شهر خلاق، شهری است که از نوآوری و توانمندی های شهروندان در توسعه پایدار شهری بهره می برد. میدان نقش جهان نمونه برجسته ای از معماری اسلامی است. این شهر دارای پانزده منطقه شهری است. از جمله دیگر آثار تاریخی اصفهان از منارجنبان، سی و سه پل، پل خواجو، کاخ چهل ستون، عمارت عالی قاپو و بسیاری از اماکن تاریخی دیگر می توان نام برد.
شهر: ۱٬۹۶۱٬۲۶۰ نفر
شهرستان اصفهان: ۲٬۲۴۳٬۲۴۹
کلان شهر: ۲٬۹۸۹٬۰۷۰
استان اصفهان: ۵٬۱۲۰٬۸۵۰
ایران13  ایران53
ایران۶۷ جمله خوشامد = به دیار نصف جهانخوش آمدید. اصفهان روی نقشه ایران۳۲°۰۰′شمالی ۵۱°۳۹′شرقی / ۳۲٫°شمالی ۵۱٫۶۵°شرقی / 32.; 51.65مختصات: ۳۲°۰۰′شمالی ۵۱°۳۹′شرقی / ۳۲٫°شمالی ۵۱٫۶۵°شرقی / 32.; 51.65 از صنایع فعال در اصفهان می توان به کارخانه های بزرگ فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان">ذوب آهن اصفهان اشاره کرد. صنعت طلا در اصفهان بیشترین کارگاه و بزرگ ترین کارخانه های طلای ایران را در خود جای داده است. صنایع دستی متعدد اصفهان نیز از دیرباز یکی از پایه های اقتصاد اصفهان است.
از روزگاران قدیم تاکنون به نام های: الیهودیه (که وجه تسمیه الیهودیه آن بود که در زمان بخت نصر، یهودیان را از بابل کوچ داده و در این مکان ساکن کرده بودند)، صفاهان، صفویان، جی، گی، رشورجی، سپاهان، دارالیهود، یهودیه سپانه، شهرستان، صفاهان، صفاهون، گابا، گابیان، گابیه، گبی، اِسپادانا و نصف جهان سرشناس بوده است. پس از فتح توسط اعراب مسلمان و چون در نوشتار عربی فصیح حرف «پ» وجود نداشته به مرور زمان با لهجه و حرف «ص» به صورت «اصفهان» تلفظ گردید.
عکس اصفهان
آواز اصفهان یا بیات اصفهان یکی از آوازهای پنج گانهٔ موسیقی سنتی ایرانی است. برخی این آواز را جزء دستگاه شور و برخی از متعلقات همایون دانسته اند.
درآمد اول (۱)
درآمد دوم (۱)
جامه دران
بیات راجه (۲)
عشاق (اوج)
بیات شیراز (۳)
سوز و گداز
نغمه
مثنوی
صوفی نامه یا ساقی نامه
آواز بیات اصفهان شباهت های بسیاری با گام مینور هارمونیک دارد و تنها تفاوت گام اصفهان با گام مینور فاصلهٔ ششم نیم بزرگ بین درجهٔ ششم و درجهٔ اول ِ اصفهان است که این فاصله در گام مینور ششم کوچک است.
پیشوند «بیات» (که در نام آوازهای دیگری همچون بیات کرد و بیات ترک نیز به کار می رود) ممکن است مخفف «ابیات» باشد.
هم در موسیقی برخاسته از اروپا و هم در موسیقی شرقی، می توان ارتباط بسیاری بین گام ها و مقام های مختلف مشاهده کرد. مانند رابطهٔ بین گام دو ماژور و گام لا مینور در موسیقی اروپایی، که لا مینور، گامِ کوچکِ نسبیِ دو ماژور است. یا بین الگوی گام ماهور ِ ایرانی و ماژور ِ اروپایی.
اصفهان دارای معانی و کاربردهای زیر است.
اصفهان یکی از شهرهای بزرگ ایران است.
استان اصفهان یکی از استانهای کشور ایران است.
آواز اصفهان، یکی از آوازهای پنج گانهٔ موسیقی سنتی ایرانی است.
«اصفهان» قطعهٔ موسیقی از هنرمندان اهل ایالات متحده آمریکا دوک الینگتون و بیلی استریهورن است. این قطعه در آلبوم سوئیت خاور دور انتشار یافته است. اصفهان نام شهری در ایران است. جانی هادجز تک نواز ساکسیفون در این قطعه است. نام این قطعه در ابتدا الف بود و ماه ها قبل از سفر گروه به ایران ساخته شده بود.
اصفهان سیتی سنتر (انگلیسی: Isfahan City Center) نام یک مجتمع تجاری و تفریحی جدید در جنوب شهر اصفهان است. این مرکز خرید از لحاظ وسعت با زیر بنای 470 هزار مترمربع دومین مرکز خرید بعد از مرکز خرید خلیج فارس شیراز در ایران. می باشد. مجموعه اصفهان سیتی سنتر کلاً شامل ۷ طبقه می باشد. از این ۷ طبقه، دو طبقه بصورت پارکینگ مسقف با ظرفیت ۵۵۰۰ اتومبیل است. سه طبقه شامل مرکز خرید (Hyper Star) و واحدهای تجاری است و دو طبقه آخر شامل مجموعه سینمائی، سالن چند منظوره، فود کورت و سالن های مختلف. سومین شعبه از فروشگاه های زنجیره ای هایپراستار نیز در این مجتمع قرار دارد.این مجتمع دومین مجتمع در ایران وهفتمین مجتمع در جهان میباشد.
سیتی سنتر اصفهان در جنوب این شهر و نزدیک شهرهای سپاهان شهر و بهارستان قرار دارد. این مرکز خرید دارای دسترسی آسان به فرودگاه اصفهان و ایستگاه قطار نیز می باشد.
سیارک ۱۵۸۶۱ (به انگلیسی: 15861 Ispahan، نامگذاری:1996HB12) پانزده هزار و هشتصد و شصت و یکمین سیارک کشف شده است که در ۱۷ آوریل ۱۹۹۶ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۳۵.۴ است.
اصفهان نصف جهان سفرنامه ای به قلم صادق هدایت است.
در این کتاب، چهار نوشته از صادق هدایت به چاپ رسیده است. نخستین، «اصفهان نصف جهان» نام دارد که شرح سفر و مشاهدات صادق هدایت از اصفهان است. او در ایام تحصیل سفری چهار روزه به اصفهان می کند و گزارش این سفر را در قالب تکلیف درسی عرضه می نماید. سفرنامه با نقل خاطره ای از دوره تحصیل نویسنده آغاز می شود؛ سپس از ماجراهای بین راه سخن می رود. مشاهدات هدایت از خیابان چهارباغ، چهل ستون، میدان شاه، مسجد شاه، عالی قاپو، مسجد شیخ لطف الله، پل خواجو، مسجد جامع، مدرسه هارونیه، امامزاده اسماعیل، دارالبتی یا دارالبطیخ، محله جلفا و کلیسای آن، به طور کلی مردم و آداب معاشرت و مناظر دیگر شهر مطلب بعدی را تشکیل می دهند. دومین مطلب با عنوان «مرگ»، نوشته کوتاهی است دربارهٔ مرگ از نویسنده بلژیکی به نام «گان» که ظاهراً صادق هدایت ترجمه کرده است. دو نوشته دیگر، دو داستان کوتاه است به نام های «سامپینگه» و «هوس باز».
مختصات: ۳۶°۵۰′۱۷″ شمالی ۵۴°۳۳′۵۴″ شرقی / ۳۶٫۸۳۸۰۶°شمالی ۵۴٫۵۶۵۰۰°شرقی / 36.83806; 54.56500
اصفهان کلاته ، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان گرگان در استان گلستان ایران.
مردم این روستا به زبان طبری و فارسی سخن می گویند.
این روستا در دهستان استرآباد جنوبی قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت آن ۸۷۶ نفر (۲۴۹ خانوار) بوده است. این روستا دارای فرهیختگان بسیار زیادی می باشد که می توان قاطعانه آن را یکی از مراکز علمی استان گلستان نامید. شغل اصلی مردمان این روستا کشاورزی می باشد. این روستا اولین دهکده سبز ایران نیز نامیده شده است.
آبدزدک اصفهان (نام علمی: Gryllotalpa isfahan) نام یک گونه از سرده آبدزدک ها از خانواده آبدزدکان است.
آتشگاه اصفهان یا کوه آتشگاه از بناهای تاریخی شهر اصفهان و سِدِه و از یادگارهای ایران باستان است. این مجموعه دارای پیشینه تاریخیِ کهنی است و در زمان های گونا گونی از آن بهره برده اند. نام اصیل و کهن این بنا آتشکدهٔ مِهربین یا دژِ مهربین بوده و اکنون در گفتارهای عامیانه به آن آتشگاه یا قلعه ماربین می گویند.
ابن خردادبه در قرن سوم هجری در کتاب المسالک والممالک می گوید: .mw-parser-output blockquote.templatequote{margin-top:0}.mw-parser-output blockquote.templatequote div.templatequotecite{line-height:1em;text-align:right;padding-right:2em;margin-top:0}.mw-parser-output blockquote.templatequote div.templatequotecite cite{font-size:85%}در قریه مارابین، قلعه ای از بناهای طهمورث موجود است و در آن آتشکده ای ست.
آتشگاه اصفهان
آتشگاه اصفهان در غرب اصفهان و ۸ کیلومتری مرکز شهر در خیابان آتشگاه و جنوب خمینی شهر قرار دارد. این بنا در نزدیکی رودخانه زاینده رود، بر روی کوهی قرار دارد. از بلندای این تپه، تا کیلومترها از هر چهار سوی اصلی را می توان به خوبی مشاهده کرد.
این تپه از جنس سنگ های رسوبی است. تراز پایینی آن در ارتفاع ۱۶۱۰ متر از سطح دریا (حدود ۵۰ متر بالاتر از تراز مرکز شهر اصفهان) و فراز آن در ارتفاع ۱۷۱۵ متری از سطح دریا واقع شده است. این تپه از نظر زمین شناسی در دوره کرتاسه تشکیل شده است.
آدُریانِ اصفهان یا دربِ مهرِ گوهر و مهربان، نیایشگاهِ کنونیِ مزدیسنان و جایگاهِ نگهداری آتش مقدس در شهرِ اصفهان است. اما پیشترها، مهمترین آتشگاه در اصفهان در کوهِ آتشگاه بوده است.
آدُران یا آدریان یا آذران، همان آتشگاه یا آتشکده است. به روزگار ایران باستان این واژه از دو بخشِ آدُر و آن پی می گرفت. بخش نخست به معنای آذر یعنی آتش است. در برهان قاطع آمده: آدر بر وزن مادر همان آذر، آتش است. در لغتنامه دهخدا نیز این معنا دیده می شد و اما پاره دیگر، آن است که در نام های جغرافیایی، نشانِ نسبتِ فراوان و جایگاه است. همچون گرگان و … بنابراین ترکیب آذر+ان جایی را تداعی می کند که آدر= آذر= آتش در آن بسیار است و این یادگاری است به روزگار ایران باستان و رواجِ مزدیسنا.
ظرفی که آتش را در آن نگهداری می کردند: آدوران، آتشدان و آتشگاه نام گذاری کرده اند.
این جایگاه با دَهش و یاریِ گوهر و مهربانِ زرتشتی برای رفاهِ مزدیسنان سامان یافته است.
آزادراه کنارگذر شرقی اصفهان آزادراهی در استان اصفهان در مرکز ایران است که کنارگذر شهر اصفهان در سمت شرقی خود است. این آزادراه در حال حاضر در دست ساخت است.
بزرگ راه های ایران
آزادسازی اصفهان نتیجه مستقیم نبرد مورچه خورت بود که طی آن سپاه ایرانیان به فرماندهی نادر، افغانیان به سرکردگی اشرف افغان را شکست دادند.
نبرد دامغان (۱۷۲۹)
محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می کرد، کمی بعد به دست پسر عمویش به نام اشرف افغان در ۱۱۰۳ خورشیدی (۱۱۳۷ قمری) به قتل رسید. هم زمان با این اوضاع، نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و در ۱۱۰۵ خورشیدی (۱۱۳۹ قمری) سردار سپاه او شد. سپس خراسان را به تصرف خود درآورد.
وی پس از آن، برای به قدرت رساندن شاه تهماسب با افغانها وارد جنگ شد. در ۲۵ آذر ۱۱۰۸ ه. ش (۱۶ نوامبر ۱۷۲۹) نادر سپاهیانش را به سمت اصفهان حرکت داد. در ۱۱۰۸ خورشیدی (۱۱۴۲ قمری) رئیس افغان ها یعنی اشرف افغان را در نبرد مهماندوست در نزدیکی دامغان و سپس در نبرد مورچه خورت در نزدیکی اصفهان و برای بار سوم در نبرد زرگان در نزدیکی شیراز شکست داد. او سپس در تعقیب اشرف، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داد و قبایل این دیار را مطیع خود نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان ها در ۱۱۰۸ خورشیدی (۱۱۴۲ قمری) به پایان می رسد.
'آکواریوم اصفهان در منطقه جنگلی ناژوان شهر اصفهان واقع شده است. تونل آکواریوم اصفهان در ارتفاع منهای شش متر زیرزمین در بوستان جنگل ناژوان احداث شده است. در این تونل که شامل ۳۳ آکواریوم زیرمجموعه است.
آکواریوم بزرگ اصفهان یبا مشارکت و همراهی شرکت اوشن آکواریوم ترکیه در بهمن ماه سال ۱۳۹۷ به بهره برداری رسید. این پروژه، با مشارکت ۵۰ درصد سهم آورده شهرداری اصفهان و ۵۰ درصد سهم آورده شرکت اوشن ترکیه به توافق انجامید. ضمن اینکه شهرداری اصفهان زمین و مجوزها را به عنوان آورده و اوشن آکواریوم، دانش و تکنولوژی را روی میز مذاکره قرار دادند.
آکواریوم اصفهان با حضور «مسعود سلطانی فر» معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی کشور افتتاح شد. طرحی که به گفته سلطانی فر «بار دیگر نوآوری و خلاقیت اصفهانی ها» را ثابت کرد، در این مراسم معاون رئیس جمهور گفت که جهانگردی را باید با «ایرانگردی» آغاز کرد و شهردار اصفهان نیز تأیید کرد که ایرانگردی باید از «اصفهان گردی» آغاز شود.
این مجموعه شامل ۳۵ آکواریوم ۵ تا ۱۰ متری است و به صورت یک دنیای ۳۵ متری زیر آب، حجم ۱۰۸۰ مترمکعب آب را در خود جای می دهد. در این آکواریوم از ۵ اقیانوس دنیا گونه های مختلف آبزیان، ماهیان آب های شور و شیرین، ستاره دریایی و دیگر آبزیان به نمایش گذاشته می شوند.
ارمنی های اصفهان گروهی از مردم ارمنی تبار جلفا قدیم (جوغا) هستند که پس از کوچ بزرگ از جلفا یعنی در سال ۱۶۰۵ به دستور شاه عباس اول به اصفهان آورده شده و در آنجا ساکن شدند. شمارِ ارمنیان در ایران در حدودِ ۱۲۰٬۰۰۰ نفر می باشد و بخشِ قابلِ توجهی از آنها پس از تهران در اصفهان ساکن هستند.
کلیساهای بیت لَحِم
کلیسای سِرکیس
کلیسای کاتارینه
کلیسای کاتولیک ها (اصفهان)
کلیسای گئورگ
کلیسای گریگور (لوسارویچ مقدس)
کلیسای مریم و هاکوپ
کلیسای میناس
کلیسای نرسس
کلیسای نیکاغایوس
کلیسای وانک
کلیسای یوحنا
ارمنیان از دیدگاه نژادی آمیزه ای از مردمان قفقازی هوری و اورارتویی با مردمان هند واروپایی هستند. هوریان و اورارتوییان خویشاوند گرجی ها و چچن های امروزی بودند. اما فریژی های تراکی، زبان هندواروپایی ارمنی را با خود به قفقاز آوردند. امروزه شمار ارمنی زبانان جهان پیرامون هشت میلیون نفر تخمین زده می شود.
در سال ۹۹۹ قمری، به موجب پیمان منعقده میان نمایندگان شاه عباس صفوی و سلطان مراد سوم خلیفه عثمانی، تبریز، ارمنستان، شکی، شروان، گرجستان و قره باغ تحت سیطره دولت عثمانی درآمد.
در سال ۱۰۱۳ قمری با شروع دوبارهٔ جنگ های ایران و عثمانی و قرار گرفتن جلفای قدیم (جوغا) در مسیر این لشکرکشی ها، شاه عباس تصمیم گرفت به دلیل ناتوانی نظامی در جنگ با عثمانی از سیاست عقب نشینی به همراه انتقال جمعیت بومی منطقه به داخل ایران استفاده کند. به این منظور فرمان داد تا اهالی ایالت های مختلف ارمنستان از جمله جلفاییان را به ایران منتقل سازند.
مختصات: ۳۲°۳۹′۲۸″شمالی ۵۱°۴۰′۰۹″شرقی / ۳۲٫۶۵۷۷°شمالی ۵۱٫۶۶۹۲°شرقی / 32.6577; 51.6692نبو
استانی در میانهٔ ایران است. مرکز این استان شهر اصفهان می باشد. استان اصفهان ششمین استان پهناور و سومین استان پرجمعیت ایران است. این استان با مساحتی حدود ۱۰۶۷۸۶ کیلومترمربع بین ۳۰ درجه و ۴۳ دقیقه تا ۳۴ درجه و ۲۷ دقیقه عرض شمالی خط استوا و ۴۹ درجه و ۳۶ دقیقه تا ۵۵ درجه و۳۱ دقیقه طول شرقی نصف النهار گرینویچ، واقع شده است. استان اصفهان از شرق به استان های یزد و خراسان جنوبی، از شمال به استان های سمنان، قم و مرکزی، از غرب به استان های لرستان و چهارمحال و بختیاری، از جنوب به استان های کهگیلویه و بویراحمد و فارس محدود است. اصفهان قطب تولید آهن، فولاد، مصالح ساختمانی و پتروشیمی و همچنین صنایع دستی در ایران است.
۴٬۸۷۹٬۳۱۲ (۱۳۹۰)
۱۰ درصد از بیابان های ایران در استان اصفهان است که بخش اعظم آن را شهرستان های شهرضا، نائین، نجف آباد، اردستان، نطنز، آران و بیدگل، کاشان و اصفهان شامل می شود. البته بخش های از این استان کوهستانی بوده و دارای آب و هوای معتدل است از مهم ترین شهرستان های کوهستانی این ناحیه می توان به شهرستان خوانسار، فریدن، فریدونشهر، سمیرم، چادگان و تیران و کرون اشاره کرد. حدود ۳۴۰ هزار هکتار از جنگل های دست کاشت ایران نیز در استان اصفهان و از این وسعت ۹۰ هزار هکتار در شهرستان اردستان قرار دارد.
اعتراضات کشاورزان استان اصفهان به سلسله اعتراض هایی که کشاورزان استان اصفهان، مخصوصاً کشاورزان شرق استان به حق آب و شیوه توزیع منابع آبی در مرکز ایران، از چند سال پیش داشته اند گفته می شود.این اعتراض ها در زمستان سال ۱۳۹۶ شکل جدی تری به خود گرفت و به شکل های مختلفی هم چون نافرمانی مدنی و تظاهرات مسالمت آمیز خود را نشان داده است.
در سال ۱۳۹۱ گروهی از کشاورزان شرق اصفهان اقدام به شکستن لوله های انتقال آب به استان یزد کردند که منجر به درگیری آن ها با نیروی انتظامی و مجروح شدن تعدادی از آن ها شد.
در این زمینه تعدادی از ساکنان خوزستان نیز بارها در اعتراض به طرح های انتقال آب از سرچشمه های کارون به استان اصفهان تجمع کرده اند.
کشاورزان در آبان ماه سال ۱۳۹۵ تراکتورهای خود را به نشانه اعتراض در ورودی شهر اصفهان مستقر کردند.
بهمن ۱۳۹۶
۹ اسفند۱۳۹۶ تظاهرات در مقابل بخشداری شهر اصفهان.
۱۷ اسفند ۱۳۹۶
۱۸ اسفند ۱۳۹۶، چند صد تا چندهزار (قریب به ده هزار نفر کشاورز و معترض) کشاورز اصفهانی که به بی آبی معترض بودند، اقدام به تخریب خط لوله آب زاینده رود به یزد کردند که با برخورد نیروهای پلیس مواجه شدند.
۱۹ اسفند ۱۳۹۶ اعتراض در شهرهای ورزنه، اژیه و اصفهان.
۲۰ اسفند ۱۳۹۶
۲۱ اسفند ۱۳۹۶
۲۲ اسفند ۱۳۹۶
۲۳ اسفند ۱۳۹۶
۲۴ اسفند ۱۳۹۶ تظاهرات بر روی پل خواجو.
۲۵ اسفند ۱۳۹۶، در این روز اعتراض ها به نماز جمعه رسید، معترضان قبل از شروع نماز شعار دادند و هنگام سخنرانی امام جمعه در خطبه نماز پشت به قبله و امام جمعه کرده و شعار «رو به میهن، پشت به دشمن» سر دادند.کشاورزان معترض شرق اصفهان شعارهایی علیه حسن روحانی، محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد، روسای جمهور پیشین بابت انتقال آب زاینده رود و مشکل کم آبی سر دادند.
۲۶ اسفند ۱۳۹۶،
۱۱ آبان ۹۷، کشاورزان قهدریجان برای بدست آوردن حقابه شان برای کشت پاییزی دست به تجمع اعتراضی و تحصن زدند. کشاورزان اصفهان که در مسجد تحصن کرده بودند در صحبتهایشان کلیه خائنین به ملت را نفرین کرده و خواستار ریشه کنی آن ها شدند.
۴ آذر ۹۷، کشاورزان ورزنه اصفهان در اعتراض به بی آبی در کنار خط انتقال آب به یزد اقدام به تجمع اعتراضی کردند و سپس با نیروهای امنیتی که برای سرکوب آنان آمده بودند درگیر شدند، کشاورزان با لودر خط لوله آب به یزد را تخریب کردند. لازم به یادآوری است که مناطق زیار، جرقویه، ورزنه، اژیه، هرند، برآن و خوراسگان که مجموعا۳۰۰ هزار نفر جمعیت دارند به دلیل خشکسالی کشاورزی شان تعطیل شده و در معرض مشکلات شغلی و معیشتی قرار دارند.
زمین های کشاورزی شرق اصفهان که کشت غالب آن ها گندم، جو و یونجه بوده، به محلی به عنوان منشأ ریزگردها تبدیل شده اند. به گفته مقام های خانه کشاورز استان اصفهان: وضعیت زندگی نزدیک به یک میلیون کشاورز ساکن استان اصفهان که بیشتر آن ها در مناطق شرقی زندگی می کنند، در سال های اخیر به علت فقدان آب، دچار بحران شده است.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
در سال 1393 بازگشایی شده و از آن زمان به عنوان انجمنی اصلاح طلب در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان فعالیت دارد. ارگان رسمی اطلاع رسانی این انجمن نشریه اینجا دانشگاه است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اصفهان در دانشنامه آزاد پارسی

اِصفهان (موسیقی)
از آوازهای موسیقی ایرانی. امروز آن را به دو حالت اجرا می کنند. یکی با محسوس نیم پرده و دیگری با محسوس سه ربع پرده که به گفتۀ علینقی وزیری اصل اصفهان همین دومی است و اجرای اصفهان با محسوس نیم پرده به سبب تأثیر موسیقی غرب است. منظور از محسوس، درجۀ هفتم گام اصفهان و منظور از گام در موسیقی ایرانی دوری از نت ها در فاصلۀ یک اکتاو و یا کمتر از آن یک چهارم درست و یا یک پنجمِ درست است که روی بعضی از درجات آن مقام یا لحن یا گوشۀ خاصی بنا می شود. برخی آواز اصفهان را برگرفته از گام دستگاه همایون می دانند؛ در این صورت شاهد اصفهان درجۀ چهارم همایون است. از لحاظ مقایسه ظاهری گام اصفهان به گام مینور هارمونیک در موسیقی اروپایی شبیه است. آواز اصفهان در بین قوم ترک بسیار متداول است؛ ولی آنان اصفهان را به طرز دیگری می نوازند. گوشه هایی که امروز در اصفهان متداول است عبارت اند از درآمد، جامه دران، بیات راجه، عُشّاق، سوز و گُداز، راز و نیاز، نَغْمه، مثنوی. به جز درآمد، بقیۀ گوشه ها در دستگاه های دیگر نیز اجرا می شوند. در اصفهان از طریق گوشه عُشّاق می توان به دستگاه شور رفت و آن شوری است که شاهد آن یک فاصلۀ پنجم درست بالاتر از شاهد اصفهان است. در گوشۀ عُشّاق نتِ درجۀ سوم اصفهان ربع پرده بالا رفته و حالتی آمرانه و با اقتدار به آن می بخشد؛ معمولاً عشاق پس از بیات راجه نواخته می شود. گوشۀ بیات شیراز فقط در ردیف محمود کریمی اجرا شده است. گوشه ای دیگر نیز در ردیف محمود کریمی موجود است که به آن «گوشه ای در اصفهان» گفته است و اسم معیّنی ندارد. نوع خاصی از درآمد اصفهان که در بین نوازندگان شهر اصفهان رایج است «بیات درویش حسن» نام دارد. دوری از نت ها در فاصلۀ یک اکتاو در اصفهان از مایۀ دو (do) فاصلۀ نت ها و درجه های گام اصفهان از یکدیگر عبارت اند از دومِ بزرگ، دومِ کوچک، دومِ بزرگ، دومِ بزرگ، دومِ نیم بزرگ، دومِ کم افزوده، دومِ کوچک. از آهنگ های معروف اصفهان به آهنگ های زیر می توان اشاره کرد: بت چین از علی اکبر شیدا؛ پیش درآمد اصفهان اثر مرتضی نی داود که روی آن شعر هم گذاشته و اجرا کرده اند؛ و بوی جوی مولیان از روح الله خالقی.

نقل قول های اصفهان

اصفهان مرکز استان اصفهان، در ۳۴۰ کیلومتری جنوب تهران.
• «... این شهر لاجوردی که در جهان بی نظیر است…» منبع -> فاطمه معتمدآریا
• «شهرهایی در تاریخ هستند که نامشان از نام کشورشان شناخته شده تر است و اصفهان یکی از همین شهرهاست.» -> حکمت صالحی
• «اصفهانی ها مردم میهمان دوستی هستند و از میهمانان خود در زمان حیات و درگذشتشان پذیرایی کرده اند. بسیاری از چهره های مشهور اروپایی و آمریکایی در اصفهان به خاک سپرده شده اند همان طور که بسیاری از چهره های فرهنگی اصفهان در اروپا و آمریکا.» -> شاهین سپنتا
• «طرحِ شهرسازی شهری چون اصفهانِ دورهٔ صفوی، بدونِ آگاهی از صورتِ مثالین «باغ بهشت» ـی که همواره منبعِ الهامِ هنرِ ایرانی بوده است، نمی توانست ریخته شود… اصفهان شهر-باغی است که از روی همان بهشتِ خیالینی ساخته شده که ایرانیان صورتِ ذهنی آن را همیشه در خاطرهٔ جمعی خویش حفظ کرده اند… فضای شهر در جوّی رؤیایی غوطه می خورد؛ حال و هوایی که از اصفهان مدینهٔ تمثیلی می سازد.» در جستجوی فضاهای گمشده -> داریوش شایگان
• «ما معتقدیم که استان اصفهان باید در زمینه گردشگری سرمایه گذاری کند. چون پتانسیل بالایی در این زمینه دارد. از سویی اگر در اصفهان کارخانه احداث شود؛ به کارگر نیاز است. درعین حال اصفهانی ها خود در کارخانه ها کار نمی کنند و بیشترین تعداد کارگران کارخانه ها، مهاجر هستند و کمتر از ده درصد کارگران صنایع اصفهان، اصفهانی هستند. وقتی می گوییم اصفهان یک شهر صنعتی است؛ به همراه کلمه صنعت، کارگر می آید و زمینه مهاجرت فراهم می شود. رشد صنعتی اصفهان متناسب با ساخت و فرهنگ اصفهان نبود و به همراه مهاجرت قشر پایین دست جامعه در حاشیه ساکن می شوند.» -> سرهنگ جهانگیر کریمی، معاونت اجتماعی نیروی انتظامی استان اصفهان
• «مردمی نیکوصورت اند و رنگ بدن آنان سپید مایل به سرخی است و اغلب شجاع و مبتکر و کریم و مهمان نوازند و در این باره اخبار عجیبی از آنان نقل شده است.» -> ابن بطوطه، سفرنامه
• «آنگاه که به دیدن مسجد جامع اصفهان رفتم و در زیر این گنبد جای گرفتم، متوجّه شدم که تمام وجودم در تسخیر گنبد و مسجد است؛ چون در زیر این گنبد به خوبی می توان به شاهکار فناناپذیر و خلّاقه ایرانی ها پی برد؛ و به عظمت مسجد و گنبد آن اعتقاد پیدا کرد. من از آن به بعد، بارها به مسجد جامع اصفهان رفتم و با تماشای گنبد این مسجد، زبان به تحسین گشودم و عشق و علاقه خود را به اصفهان و ایران، روزافزون دیدم. به همین جهت می خواهم، بعد از اینکه دیده برهم نهادم، جسدم را را در این خاک مقدّس دفن کنند.» -> آرتور پوپ،
• «اصفهانی است، آخر کفر خودش را می گوید.» -> ضرب المثل فارسی
• «اصفهان نصف جهان» -> ضرب المثل فارسی
• «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که کودک به جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته باره از این پیش بود و تنگ فضای// کنون درست و قوی باره است و پهناور» -> وحید دستگردی
• «همیشه بوده هنر کودک اصفهان مادر// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر» -> وحید دستگردی
• «از آن پس ز کشور مهان جهان// برفتند یکسو سوی اصفهان» -> فردوسی
• «از خلق تو خار و حنظل شام// گلشکر اصفهان ببینم» -> خاقانی
• «اصفهان جنتی است پرنعمت// اصفهانی در او نمی باید» -> شاه طهماسب صفوی
• «اصفهان را نیمه خوانند از جهان// صد جهان من دیده ام در اصفهان// هفت دست و هشت خلد و چارباغ// جنت و باغ ارم رشک جنان// باغ تخت‚آیینه خانه‚ چارحوض// هم نگارستان و هم نقش جهان// قصر عباسی، نمکدان، طوقچی// باغ وحش و شیرخانه پیلکان» -> جلال الدین همایی
• «اصفهان نیمی از جهان گفتند// نیمی از وصف اصفهان گفتند» -> محمدتقی بهار
• «اگرچه زنده رود آب حیات است// ولی شیراز ما از اصفهان به» -> حافظ
• «باد مشک آلود گویی سیب تر بر آتش است// کاندرو قدری گلاب اصفهان افشانده اند» -> خاقانی
• «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که کودک به جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته باره از این پیش بود و تنگ فضای// کنون درست و قوی باره است و پهناور» -> وحید دستگردی
• «به شیراز ار نصیب ما نشد از آن می خُلر// مباد آسیبی از دوران، نجف آباد و جلفا را» -> دهقان سامانی
• «حسن انداز بیان از من مجو// خوانسار و اصفهان از من مجو// گرچه هندی در عذوبت شکر است// طرز گفتار دری شیرین تر است» -> اقبال لاهوری
• «خرابه ای که به دل کرد والی حسنت// به اصفهان نتوان گفت ظل سلطان کرد// چو جغد بر سر ویرانه های شاه عباس// نشست عارف و لعنت به گور خاقان کرد» -> عارف قزوینی
• «دریغ از اصفهان و از صفای او// که بوی مشک می دهد هوای او// هواش غم زداید از دل حزین// خوشا خوشا هوای غم زدای او// ز کعبه فرهی بود حجاز را// عراق راست فره از فضای او// ز مردمان شهرهای روم و چین// به اند مردمان روستای او// گل و گیای خلد را بود بَدل// به ماه فرودین گل و گیای او// به گاه گشت گل بتان سروقد// چمان چمان به زیر سروهای او» -> سروش اصفهانی
• «صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را// فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب» -> صائب تبریزی
• «کرد سپاهان به از حدیقه رضوان// آمدن شاه دادگر به سپاهان// شمس ملوک زمانه ناصردینشاه// بر سر خلق خدای سایه یزدان// شهر سپاهان به فر خویش بیاراست// همچو سبا را به فر خویش سلیمان// بود گر این شهر تختگاه ملکشاه// اینت ملکشه در این مبارک ایوان// مردم از خطه سپاهان سرمه// روشنی دیده را برند به کیهان// خلق سپاهان کنند روشن دیده// اکنون از گرد موکب شه ایران» -> سروش اصفهانی
• «کنون سر همه التفات ها آنست// که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم» -> صائب تبریزی
• «که گفته است اصفهان نصف جهان است// اگر باشد جهانی، اصفهان است» -> سینا
• «لوحش الله از زلال خوش گوار زنده رود// بارک الله بر شمال بی غبار زنده رود» -> نورصادقی
• «نکهت حور است یا صفای صفاهان// جبهت جوز است یا لقای صفاهان// دیو رجیم، آنکه بود دزد بیانم// گر دم طغیان زد از همای صفاهان// او به قیامت سپیدروی نخیزد// زانکه سیه بست برقفای صفاهان// اهل صفاهان مرا بدی زچه گویند// من چه خطا کرده ام به جای صفاهان…// کردهِ قصار، پس عقوبت حداد// این مثل است آنِ اولیایِ صفاهان» -> خاقانی
• «نیل کم از زنده رود و مصر کم از جی// قاهره مقهور پادشای صفاهان» -> خاقانی
• «همیشه بوده هنر کودک، اصفهان مادر// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر» -> وحید دستگردی
• «چشم های تو اصفهان است// هزار بازارِ تو در تو// رهگذر در غلغله ای عظیم غرق می شود// بی اختیارِ رفتن اش// بی اختیارِ نگاه اش// بی اختیارِ بودن اش// گویی ماهی، غرق در آب، بی آنکه نشان از آب بداند» -> مصطفی یاوری آیین
• «تا اون شکوفه بستان دل کنار منس// سه ذرع برف بیفته بازم بهار منس// درازی شب یلدا و کوچه جلفا// چه سرهمش بکنی نصف زلف یار منس» -> صادق ملارجب، دربارهٔ درازی کوچه های جلفا

ارتباط محتوایی با اصفهان

اصفهان در جدول کلمات

اصفهان سابق
جی
شهری در استان اصفهان که تولید پسته خود را 50درصد افزایش داده است
بیدگل
قدمت این شهر استان اصفهان به دوره پیش ازاسلام برمی گردد
مالمو

اصفهان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی اصفهان

بهروز ٢٢:١١ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
پیش از پرداختن به واژه �اصفهان�، بد نیست یادآوری کنیم که تا چند دهه پیش نام برخی از شهرهای ایران به گونه عربی ‌شده یا �معرب� نوشته می‌شد ولی با کوشش دوستداران زبان پارسی نام‌هایی همچون �جرجان� یا �طهران� به گونه درست آن �گرگان� و �تهران� دگرگون شد.
برای چندین سده، نویسندگانی همچون خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ابن‌بلخی در فارس‌نامه، محمدِ محمودِ احمدِ توسی در عجایب‌نامه، سمعانی در الانساب، ظهیرالدین نیشابوری در سلجوق‌نامه، قاضی عمادالدین در عجایب البلدان، شرف‌الدین علی یزدی در ظفرنامه تیموری و بسیاری دیگر، تهران را با �ط� و به صورت �طهران� می‌نوشتند تا این که جوینده‌ای همچون محمدحسن‌خان مقدم مراغه‌ای (اعتماد السلطنه) وزیر انطباعات و دارالترجمه دوران قاجار، به گفته خودش دچار تردید شد که نام این شهر را با �ط� بنویسد یا با �ت� و موضوع را با �علی‌قلی میرزا اعتضاد السلطنه� رئیس دارالفنون در میان گذاشت. چند سال پس از آن، پژوهشگرانی همچون احمد کسروی و محمد قزوینی درباره نگارش واژه �طهران� یا �تهران� دیدگاه‌های متضاد خود را ارائه کردند و در نهایت دیدگاه کسروی پذیرش همگانی یافت و امروز همگان تهران را با �ت� می‌نویسند.
کسروی در آن زمان نوشت: �... بی گفتگو است که طهران کلمه‌ای پارسی است و در پارسی طاء الف‌دار نیست، مگر درباره کلمه‌هایی که تازیان آن را معرب کرده‌اند و از گفتن بی‌نیاز است که این کلمه‌های معرب را باید در نوشته‌های عربی به‌کاربرد و در نوشته‌های پارسی جز شکل پارسی نخستین آنها درست نمی‌باشد... به عقیده ما به‌کاربردن طهران و طوس و اصطخر و اصفهان و دیگر کلمه‌های معرب در نوشته‌های پارسی که تا به امروز معمول و شایع می‌باشد، غلط‌های فاحش است و باید به نام شرافت علم و بلندی پایگاه آن، تعصب و عادت را به کنار گذارده و بدین گونه غلط‌های معمولی که نمونه و یادگار دوره استیلای زبان و ادبیات عربی است، خاتمه بخشید... شهر معروف ایران را که امروز �اصفهان� می‌نویسیم، این واژه شکل عربی نام آن شهر است... اگر شکل درست پارسی واژه را خواسته باشیم، �اسبهان� با زیر الف یا زبر آن است.� (کاروند کسروی: ص ۳۸۳ و ۳۸۴ و ۴۲۸)
نکته مهم دیگر این که، حتی در برخی متن‌های عربی نیز به شیوه نگارش این واژه با حرف �س� اشاره شده، چنان‌که �یاقوت حموی� جغرافی‌دان و تاریخ‌نویس سده هفتم هجری قمری، در �معجم البلدان� به نقل از حمزه بن الحسن (حمزه اصفهانی) در شرح �اصبهان� به اصل پارسی این واژه با حرف �س� و �اسباهان� اشاره کرده و می‌نویسد: �...ذلک ان لفظ اصبهان اذا رُدَّ الی اسمه بالفارسیه کان اسباهان... �.
همچنان که �نظامی گنجه‌ای� سراینده سده ششم هجری قمری نیز در منظومه �خمسه� و در داستان �خسرو و شیرین� به اوصاف �شکر اسپهانی� می‌پردازد.
و در نمونه دیگر، �وحشی بافقی� از سرایندگاه سده دهم در مثنوی �فرهاد و شیرین� نام این شهر تاریخی را �اسپهان� یا �سپاهان� ثبت کرده است:
ز پرویز ار بدینسان دردمندی / از اینجا تا سپاهان نیست چندی
به گلگون تکاور ده عنان را / سیه گردان به لشکر اسپهان را
براین پایه، پس از تاثیر زبان عربی بر زبان پارسی، در این واژه به تدریج حروف �ص� و �ف� جایگزین حروف �س� و �پ� یا �ب� شدند؛ اما بیشتر نام‌واژه‌های این شهر با ریشه مشترک، در منابع مختلف یا گویش‎های نواحی گوناگون با �س� و �پ� یا �ب� ثبت شده‌اند که برای نمونه می‌توان اسبان، اسباهان، اسباهو، اسبهو، اسواهو، اسباهون، اسبوون، اسبهان، اسپادانا، اسپاهان، اسپهان و اسفهان را نام برد. (نام‌واژه‌های اصفهان، اکبر یاوریان، ص ۱۲۳-۶۵)
پس، به گواهی متن‌های تاریخی و ادب پارسی، و با نگرش به این که نگارش واژه‌های پارسی با حرف‌های/ واک‌های ناپارسی همچون �ح؛ ص؛ ض؛ ط؛ ظ؛ ع� ریخت واژگان را از هویت و ریشه اصلی پارسی خود دور می‌کند و هیج دلیل آواشناسی نیز برای نگارش واژه اسفهان/ اسپهان با �ص� وجود ندارد، بهتر است که به تدریج شیوه نگارش این واژه را دگرگون سازیم. این دگرگونی می‌تواند از نوشته‌های غیر رسمی آغاز شود و در نوشته‌های رسمی نیز هر دو شیوه در کنار هم به کار رود تا پس از آشناشدن مردم با این شیوه نگارش، به تدریج �اسپهان� جایگزین �اصفهان� شود و نام این شهر تاریخی هویت پارسی خود را بازیابد.
شاهین سپنتا
کارشناس میراث فرهنگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی اصفهان



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اصفهان نقشه   • اصفهان ایران مناطق دیدنی   • شهر اصفهان مناطق دیدنی   • تاریخچه اصفهان   • استان اصفهان   • اصفهان نصف جهان   • درباره اصفهان   • اصفهان ایران کالجها و دانشگاهها   • معنی اصفهان   • مفهوم اصفهان   • تعریف اصفهان   • معرفی اصفهان   • اصفهان چیست   • اصفهان یعنی چی   • اصفهان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اصفهان
کلمه : اصفهان
اشتباه تایپی : hwtihk
آوا : 'esfahAn
نقش : اسم خاص مکان
عکس اصفهان : در گوگل


آیا معنی اصفهان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )