انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 956 100 1

رنگ

/rang/

مترادف رنگ: صبغه، فام، گون، لون، حیله، مکر، طرح، نقش، نقشه

معنی رنگ در لغت نامه دهخدا

رنگ. [ رَ ] (اِ) لون. (برهان قاطع). اثر نور که بر ظاهر اجسام نمایشهای مختلف می دهد، بعربی لون گویند. (فرهنگ نظام ). لون یعنی اثر مخصوصی که در چشم از انعکاس اشعه ٔ نور در روی اجسام پدید آید. (ناظم الاطباء). آرنگ. گون. گونه. (برهان قاطع). صِبْغ. (مهذب الاسماء). صِباغ. صِبْغة. (از منتهی الارب ). فام. (آنندراج ) (برهان قاطع). دیز. آزَرْد. (برهان قاطع).
رنگ از نظر فیزیکی : اثری است که در روی چشم از انوار منعکس بوسیله ٔ اجسام احساس می شود.
رنگ اجسام : بغیر از منابع نور، رنگ هر جسم بستگی به نوری دارد که آن جسم منعکس میکند و یا از خود عبور می دهد. مثلاً اگر نور سفید به یک برگ گل سرخ بتابد این برگ تمام رنگها بجز رنگ قرمز را جذب می کند و فقط رنگ قرمز را منعکس می سازد و از همین سبب قرمز بنظر می آید وهمچنین سبزی برگ درختان و غیره... رنگهای اصلی که به وسیله ٔ منشور ظاهر می گردد هفت رنگ است : قرمز، نارنجی ، زرد، سبز، آبی ، نیلی ، بنفش. نیوتن دانشمند معروف قرن هیجدهم نخستین بار حدس زد که باید نور سفید مجموعه ٔ این رنگها باشد و این امر را بوسیله ٔ گردش صفحه ٔ معروف خودش آزمود و ثابت کرد مجموعه ٔ این رنگها باهم اثر نور سفید بر چشم می گذارند، زیرا تأثیر هر رنگ در حدود یک بیستم ثانیه بر چشم باقی می ماند، به عبارت دیگر اگر سرعت صفحه ٔ نیوتن مثلاً 20 دور در ثانیه باشد هر دور آن یک بیستم ثانیه بطول می انجامد. و در این مدت باید تمام رنگهای طیف یک بار از جلو چشم عبور کند و هنوز تأثیر رنگ اول برطرف نشده رنگ دیگر می رسد، در نتیجه چشم ترکیبی از رنگها را احساس می کند. در بین رنگهای اولیه ٔ طیف نور سفید، سه رنگ وجود دارد که از ترکیب آنها به نسبتهای مناسب نه تنها رنگ سفید بلکه تمام رنگهای طیف را می توان بدست آورد و آنهاعبارتند از: سرخ ، بنفش مایل به آبی ، سبز که برنگهای اصلی موسومند. نیوتن عقیده داشت که رنگهای دیگر تجزیه نمی گردند. لیکن بموجب نظریه ٔ موجی نور، رنگهای مختلف نورهایی هستند که طول موجشان با هم اختلاف دارند،مثلاً طول موج نور قرمز تیره در حدود 0/8 میکرون و نور بنفش 0/4 میکرون است و سایر رنگهای طیف دارای طول موجهایی هستند که بین این مقدار قرار گرفته اند چنانکه طول موج :
قرمز سیر 0/80 میکرون
قرمز 0/65 میکرون
نارنجی 0/60 میکرون
زرد 0/58 میکرون
سبز 0/55 میکرون
آبی 0/48 میکرون
نیلی 0/42میکرون
بنفش 0/40 میکرون
است و چنانکه ملاحظه می شود هرچه از رنگ قرمز بطرف بنفش پیش می رویم طول موج نور کم می شود. ضمناً هر یک از رنگهای طیف مثلاً نور قرمز دارای طول موج معینی نیست ، بدین معنی که انواع مختلف رنگ قرمز دارای طول موجهایی هستند که ازقرمز سیر با طول موج 0/80 میکرون شروع می شود و به قرمز روشن با طول موج 0/65 خاتمه می یابد. این رنگها بطور اتصالی تغییر میکنند و حد فاصلی بین آنها نمی توان تشخیص داد، یعنی معلوم نیست کجا رنگ قرمز پایان می یابد و رنگ نارنجی آغاز می گردد :
پوپک دیدم به حوالی سرخس
بانگک بربرده به ابر اندرا
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.
رودکی.
از کوهسار دوش برنگ می
هین آمد ای نگار می آور هین.
دقیقی.
لب بیجاده رنگ و ناله ٔ چنگ
می خون رنگ و دین زردهشتی.
دقیقی.
پیراهن لؤلؤی برنگ کامه
و آن کفش دریده و به سر بر لامه.
مرواریدی (از لغت فرس اسدی ).
برنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز بالای و پهنای او.
فردوسی.
تا خوید نباشد برنگ لاله
تا خار نباشد ببوی خیرو.
فرخی.
همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته
همچو آکنده بصد رنگ نگارین سیرنگ.
فرخی.
بگرفت سر زلف تو رنگ از دل تو
نزدود وفا و مهر زنگ از دل تو.
عنصری.
رخ ز دیده نگاشته به سرشک
و آن سرشکش برنگ تازه زرشک.
عنصری.
همچو یاقوت کش نباشد رنگ
پس چه یاقوت باشد و چه حجر.
عنصری.
گفتم که مشک ناب است آن جعد زلف تو
گفتا به بوی و رنگ عزیز است مشک ناب.
عنصری.
که را رنگ چهره سیه تر ز سنگ
بدو کی پدید آید از شرب رنگ.
اسدی.
نگویی بیضه یک رنگ است و مرغان هر یکی رنگی
نوای هر یکی رنگی دگرسان بال و پر دارد.
ناصرخسرو.
دل ز رنگ سیه چه غم دارد
زآنکه شب روز در میان آرد.
سنایی.
عیسیم رنگ بمعجزسازم
بقم و نیل بدکان چه کنم.
خاقانی.
رنگ آهن محو رنگ آتش است
ز آتشی می لافد و خامش وش است.
مولوی.
رنگ زر قلب ده تو می شود
پیش آتش چون سیه رو می شود.
مولوی.
رنگ لاله گشته رنگ زعفران
زور شیرش گشته چون زهره ٔ زنان.
مولوی.
ساقی بچند رنگ می اندر پیاله ریخت
این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست.
حافظ.
اگر برنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق.
حافظ.
این کلمه مانند گون و گونه و فام با کلمات دیگر ترکیب می یابد و معانی گوناگونی از ترکیب آنها پیدا می شود، مانند سفیدرنگ ، سیاه رنگ ، زردرنگ ، لعل رنگ ، خوش رنگ ، پررنگ ، کم رنگ و غیره.
- آب و رنگ ؛ اصطلاحی است در نقاشی. رجوع به آب و رنگی شود.
- || زیبایی چهره. وجاهت.
- باده رنگ ؛ به رنگ می. سرخ رنگ همچون باده :
همه جامه ها کرده پیروزه رنگ
دو چشمان پر از خون و رخ باده رنگ.
فردوسی.
- به رنگ ؛ از حیث رنگ. لوناً :
همه راغها شد چو پشت پلنگ
زمین همچو دیبای رومی به رنگ.
فردوسی.
- بیجاده رنگ ؛ به رنگ بیجاده. کهربائی رنگ :
چو بینم رخ سیب بیجاده رنگ
شود آسمان همچو پشت پلنگ.
فردوسی.
- بی رنگ ؛ رنگ پریده :
ز بیماری شه غمی شد سپاه
که بی رنگ دیدند رخسار شاه.
فردوسی.
- پیروزه رنگ ؛ برنگ پیروزه. فیروزه رنگ. برنگ آبی پیروزه ای :
چو شد چادر چرخ پیروزه رنگ
سپاه تباک اندرآمد به جنگ.
فردوسی.
همه جامه ها کرده پیروزه رنگ
دو چشمان پر از خون و رخ باده رنگ.
فردوسی.
- پیل رنگ ؛ برنگ پیل. پیلگون. اسبی همرنگ پیل :
سواره فرودآمد از پیل رنگ
پیاده گرفتش به آغوش تنگ.
فردوسی.
- تیره رنگ ؛ سیاه رنگ. تیره گون :
که این مرده ری ببر و خفتان جنگ
بینداز و این مغفر تیره رنگ.
فردوسی.
- حبری رنگ ؛ برنگ حبر : حسنک جبه ای داشت حبری رنگ با سیاه میزد. (تاریخ بیهقی ).
- خوب رنگ ؛ خوش رنگ :
ببردند آن چرمه ٔ خوب رنگ
بنزدیک سهراب یل بی درنگ.
فردوسی.
- دودرنگ ؛ آنکه یا آنچه برنگ دود باشد :
بدو گفت کین دودرنگ دراز
نشسته بر آن ابلق سرفراز.
فردوسی.
- دورنگ ؛ آنکه یا آنچه دارای دو رنگ است :
چه گویم که این بچه ٔ دیو چیست
پلنگ دورنگ است یا خود پری است.
فردوسی.
- || مرائی. ریاکار. محیل. آنکه ظاهر و باطنش یکی نباشد. رجوع به رنگ در معنای حیله و تزویر شود.
- رنگارنگ ؛ رنگ برنگ. برنگهای گوناگون. به الوان مختلف. رجوع به رنگارنگ شود.
- رنگ برنگ . رجوع به رنگ برنگ شود.
- رنگ رنگ . رجوع به رنگارنگ و رنگ رنگ شود:
همان خیمه و دیبه ٔ رنگ رنگ
همه تخت پرمایه زرین پلنگ.
فردوسی.
بهنگامه ٔ بازگشتن ز جنگ
که روی زمین کرده بد رنگ رنگ.
فردوسی.
- زردرنگ ؛ به رنگ زرد. دارای رنگ زرد :
چوپیدا شد آن دیبه ٔ زردرنگ
از او کوه شد همچو پشت پلنگ.
فردوسی.
- شبرنگ ؛ هرچه سیاه باشد برنگ شب بخصوص اسب شبرنگ. (از فرهنگ نظام ). رجوع به شبرنگ شود :
برانگیخت از جای شبرنگ را
بیفشرد بر نیزه بر چنگ را.
فردوسی.
بیاورد شبرنگ بهزاد را
که دریافتی روز کین باد را.
فردوسی.
نهاده نام آن شبرنگ شبدیز
بدو عاشقتر از مرغ شباویز.
نظامی.
- طاوس رنگ ؛ به رنگ طاوس. آنچه هم رنگ پرهای طاوس باشد :
ز پستان آن گاو طاوس رنگ
برافروختی چون دلاور نهنگ.
فردوسی.
- گلرنگ ؛ برنگ گل. گلی رنگ. فردوسی این ترکیب را در مورد رنگ اسب بکار برده است و گاهی بعنوان صفت برای اسب بکار می برد و گاهی خود این ترکیب بجای موصوف می نشیند و معنی اسب مطلق از آن اراده می شود :
ببینی که در جنگ من چون شوم
که با بور گلرنگ در خون شوم.
فردوسی.
چو دیدش درآمد ز گلرنگ زیر [ فریبرز ]
هم از پشت شبرنگ شاه دلیر.
فردوسی.
و حافظ این ترکیب را بعنوان صفت برای باده آورده است :
باده ٔ گل رنگ تلخ تیز خوشخوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام.
حافظ.
بیار زآن می گلرنگ مشکبو جامی
شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز.
حافظ.
- لاله رنگ ؛ به رنگ لاله. همرنگ لاله. در سرخی مانند لاله :
فرامرز را دید همچون نهنگ
سر و دستش از خون شده لاله رنگ.
فردوسی.
- مشک رنگ ؛ برنگ مشک. هم رنگ مشک. در سیاهی مانند مشک :
چوخورشید برداشت از چرخ رنگ
بدرید پیراهن مشک رنگ.
فردوسی.
- نکورنگ ؛ خوش رنگ. خوب رنگ. رجوع به خوب رنگ شود :
نکورنگ اسپان با سیم و زر
به استامها در نشانده گهر.
فردوسی.
- نیل رنگ ؛ به رنگ نیل. نیلی رنگ. نیلگون. فردوسی این ترکیب را در مورد رنگ اسب بکار برده است :
بپوشید سهراب خفتان جنگ
نشست از بر چرمه ٔ نیل رنگ.
فردوسی.
سیاوش فرودآمد از نیل رنگ
پیاده گرفتش به آغوش تنگ.
فردوسی.
- همرنگ ؛ دو چیز که در رنگی واحد مشترک باشند :
یکی ابر دارم به چنگ اندرون
که همرنگ آب است و بارانش خون.
فردوسی.
- یک رنگ ؛ یک رو. بی نفاق. رجوع به یک رنگ و یکرنگی شود :
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خودفروشان را به کوی میفروشان راه نیست.
حافظ.
علاوه بر ترکیبات مذکور رنگ با کلمات ذیل نیز ترکیب می شود و معانی مختلفی به دست می آید:
آبنوس. آبی. آتش. آذر. آسمان. آفتاب. ارزیز. افسرده. انگشت (زغال ). بسد. بلور. بلوط. بنفش. بوریا. بوقلمون. پژمرده. پسته. پیاز. تیره. ثابت. جیوه. چمن. خاک. خاکستری. خرمایی. خورشید. خون. دریا. روی. زاغ. زبرجد. زشت. زعفران. زغال. زمرد. زنگار. ساغری. سبز. سپهر. سحاب. سرب. سرخ. سرمه. سنجاب. سیم. سیماب. شبه. غالیه. غراب. فیروزه. قرمز. قهوه. قیر. کافور. کبود. کوه. کهربا. گندم. گوگرد. لیمو. ماغ. مس. مهتاب. نار. نارنج. نقره. یاقوت و جز اینها.
- از رنگ شدن ؛ از ترس رنگ چهره را باختن. ترسیدن. رجوع به رنگ باختن شود :
دلاور نشد هیچگونه ز رنگ
میان دلیران درآمد به جنگ.
فردوسی.
- چهره بی رنگ داشتن کسی را ؛ به درد و اندوه گرفتار ساختن. ترسانیدن :
تو با دشمنت رخ پرآژنگ دار
بداندیش را چهره بی رنگ دار.
فردوسی.
- رنگ از آسمان تراشیدن ؛ طلب محال کردن. (ناظم الاطباء).
- رنگ از دیوار تراشیدن ؛ گستاخی و شوخی کردن و ظریفی و بیحیایی نمودن. (ناظم الاطباء).
- رنگ از رخ هندو به آب بردن ؛ کنایه از کار محال کردن باشد :
عشق از دل سعدی به ملامت بتوان برد
گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی.
سعدی.
- رنگ از روی بردن ؛ ترسانیدن. باعث بیم و هراس شدن :
بدان خنده اندر بیفشرد چنگ
ببردش رگ از دست و از روی رنگ.
فردوسی.
- رنگ از روی بگشتن ؛ رنگ باختن. ترسیدن و رنگ چهره را از دست دادن. رجوع به از رنگ شدن و رنگ باختن شود : اسکدار رسید حلقه برافکنده و بر در زده ، استادم بگشاد و رنگ از رویش بگشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 349).
- رنگ انداختن ؛ در تداول عامه ، رنگ گرفتن. رجوع به رنگ گرفتن شود.
- رنگ رخ ناپدید شدن ؛ رنگ باختن از خشم یا بیم. رجوع به رنگ باختن شود :
سپهدار چین کآن سخنها شنید
شد از خشم رنگ رخش ناپدید.
فردوسی.
- زرد شدن رنگ رخ ؛ از درد و اندوه و ترس چهره بیرنگ و دژم گشتن. رنگ چهره را از بیم و اندوه باختن :
دل شاه کاوس پردرد شد
نهان داشت رنگ رخش زرد شد.
فردوسی.
- امثال :
بالای سیاهی رنگ نیست ؛ بدتر از این ممکن نیست. نظیر:
غایت رنگهاست رنگ سیاه
که سیه کی شود به دیگر رنگ.
ناصرخسرو.
برای نظایر و شواهد دیگر رجوع به امثال و حکم شود.
به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است (مرو به هند و برو با خدای خویش بساز...)؛ سرنوشت تو همین است و این قضای آسمانی است. تغییر مکان و سیر و سفر اوضاع را دگرگون نخواهد کرد.
رنگ رخسار خبر می دهد از سِرّ ضمیر
(گر بگویم که مرا بی تو پریشانی نیست...).
سعدی.
ظاهر نماینده ٔ باطن است. نظیر :
رنگ رویم را نمی بینی چو زر
ز اندرون خود می دهد رنگم خبر.
مولوی.
رجوع به مثل اخیر و مثل بعدی شود.
رنگ زردم را ببین احوال زارم را بپرس .
رجوع به دو مثل بالا شود.
|| برگ نیل که نام دیگرش وسمه است. (فرهنگ نظام ). ورق النیل. ماده ای است که با حنا به موهای سر و ریش می مالند سیاه کردن آن ها را. خضاب.
- رنگ و بوی . رجوع به رنگ و بوی شود.
|| خون را گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) (آنندراج ) :
گلنارچو مریخ و گل زرد چو ماه
شمشاد چو زنگار و می لعل چو رنگ.
منوچهری.
شبی دراز می سرخ من گرفته به چنگ
میی بسان عقیق و گداخته چون رنگ.
منوچهری.
خوش بود بر هر سماعی می ولیکن مهرگان
بر سماع چنگ خوشترباده ٔ روشن چو رنگ.
منوچهری.
به کامش اندر بزم و به بزمش اندر جام
به جامش اندر گلگون میی بگونه ٔ رنگ.
فرخی.
همیشه همچو کنون شاد باد و گلگون باد
دل تو از طرب و دو کف از نبید چو رنگ.
فرخی.
می چون رنگ بزداید ز دل زنگ
می رنگین به رخ بازآورد رنگ.
(ویس و رامین ).
میل طبع ملکان سوی نشاط است و طرب
اندر این فصل و سوی خوردن بگماز چو رنگ.
مسعودسعد.
عیشی در انده تیره چو گل
طبعی از دانش روشن چو رنگ.
مسعودسعد.
دهان لاله تو گویی همی که نوش کند
بروی سبزه ٔ زنگارگون نبید چو رنگ.
ازرقی.
تا تیره شده ست آبم از سر
اشکم بخلاف آن چو رنگ است.
انوری.
شاهان که به کینه در ستیزند
شمشیر کشند و رنگ ریزند.
امیرخسرو (از آنندراج ).
|| رونق کار. (جهانگیری ).رواج و رونق کار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رونق ، چه گویند کار فلان رنگی دارد یا ندارد. (از آنندراج ). رنگ و بوی. رجوع به رنگ و بوی شود :
شعر بی رنگ ولیکن شعرا رنگ برنگ
همه چون دیو دوان و همه شنگند و مشنگ.
قریعالدهر.
ای به آرام تو زمین را سنگ
وی به اقبال تو زمان را رنگ.
سنایی.
چون کم نشود سنگت چو بد نشود رنگت
بازار مرا دیدی بازار دگر رفتی.
مولوی (از فرهنگ نظام ).
- بی رنگ شدن ؛ بی رونق شدن :
به خانه درآی ار جهان تنگ شد
همه کار بی برگ و بی رنگ شد.
فردوسی.
- رنگ و آب بر روی کار افتادن ؛ رونق دادن. (آنندراج ).
|| مکر. حیله. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع) (آنندراج ). حیلت و دستان باشد. (فرهنگ اسدی ). دغا. (برهان قاطع). نیرنگ. افسون. جادویی. فریب :
همه به تنبل و رنگ است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود.
رودکی.
چو گودرز و پیران و هومان و طوس
نبد هیچ بیداد و رنگ و فسوس.
فردوسی.
بنزدیک تو رنگ و بند و دروغ
سخنهای پیران نگیرد فروغ.
فردوسی.
زنی بود با او [ سودابه ] به پرده درون
پر از چاره و بند و رنگ و فسون.
فردوسی.
تا کی بود این شوخی تا کی بود این رنگ
زین شوخی و زین رنگ نگردد دل من تنگ.
فرخی.
یکی شاه بد نام او بخسلوس
که باحیله و رنگ بود و فسوس.
عنصری.
جهان را رنگ و تنبل بیشمار است
خرد را بآفرینش کارزار است.
(ویس و رامین ).
نگهدار این دو جادو را در آن دز
ز رنگ و چاره ٔ رامین گربز.
(ویس و رامین ).
جهان را چند گونه رنگ وبند است
که داند باز کو را چند بند است.
(ویس و رامین ).
نهان با تو صد گونه رنگ آورد
زبون گیردت گر به چنگ آورد.
(گرشاسب نامه ).
آمد آن ماه دوهفته با قبای هفت رنگ
زلف پر بند و شکنج و چشم پر نیرنگ و رنگ.
معزی.
ز باد فقه و باد فقر، دین را هیچ نگشاید
میان دربند کاری را که این رنگ است و آن آوا.
سنایی.
صد حیله و صد رنگ برآمیخته ای
و آنگه ز میان کار بگریخته ای.
؟ (از کلیله و دمنه ).
در بحر مدحت تو چو زورق روان کنم
در نظم شعر من نبود هیچ ریو و رنگ.
سوزنی.
هفتادساله گشتی توحید و زهد گوی
مفروش دین به چربک و سالوس و ریو و رنگ.
سوزنی.
رنگ و بازیچه ست کار گنبد نارنگ رنگ
چند کوشم کز بروتم نگذرد صفرای من.
خاقانی.
برنگ عارض و دستان زلف بردی دل
که هست مایه ٔ جادو دو چیز حیلت و رنگ.
رفیعالدین لنبانی (از جهانگیری ).
- رنگ بکار آوردن ؛ نیرنگ ساختن. مکر و حیله کردن :
چو داند که تنگ اندرآمد نشیب
بکار آورد رنگ و بند و فریب.
فردوسی.
سوی سیستان رفت باید کنون
بکار آوری جنگ ورنگ و فسون.
فردوسی.
|| ناراستی.خیانت. (برهان قاطع). خیانت. (جهانگیری ). || رستن. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع). روییدن باشد، چه خود رنگ بمعنی خودرو و رنگیدن بمعنی روییدن بود. (برهان قاطع). روییدن و رستن بود چنانکه رنگیده بمعنی رسته و روییده است و خودرنگ یعنی خودرو. (آنندراج ) :
رنگ چو خوردن گرفت لاله ٔ خودرنگ
شش مه تنبول کرده دارد دندان.
عثمان مختاری (از جهانگیری ).
|| عیب. (جهانگیری ) (برهان قاطع) (غیاث اللغات ). عار. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ). صاحب آنندراج آرد: فرهنگ جهانگیری یکی از معانی رنگ را عیب معنی کرده است و بیت سنائی را مؤید معنی کرده است و می تواند شد که این رنگ بمعنی لون و صورت باشد. (از آنندراج ) :
نفس تست آنکه کفر و دین دارد
لاجرم چشم رنگ بین دارد.
سنائی (از جهانگیری ).
|| ژنده را گویند که درویشان پوشند. (جهانگیری ). ژنده که درویشان پوشند. (برهان قاطع).خرقه ٔ درویشان و آن را ژنده نیز گویند یعنی کهنه زیرا که پاره های رنگارنگ کهنه بر یکدیگر وصله کرده می پوشیده اند. (از آنندراج ). ژنده و دلق. (غیاث اللغات ).جبه ای که درویشان پوشند. درویشان ایران سابقاً لباس کبودی می پوشیدند و درویشان هند لباس زرد می پوشند. دیگر اینکه جبه ٔ درویشان از تکه های پارچه دوخته می شد که دارای رنگهای متعدد است پس مجازاً رنگ نامیده شد.(از فرهنگ نظام ) :
از آن پوشی تو رنگ ای از خدا دور
که تا گویندت این مرد خدایی است.
اثیرالدین اخسیکتی (از جهانگیری ).
رنگ پوشیدم همرنگ نمی شد با من
هم بینداختمش کی منم اکنون بی رنگ.
نزاری (از فرهنگ رشیدی ).
اگر با رنگ پوشان صفا یک رنگ شد مردی
چنان باید که از خاطر دورنگی را برون آرد.
امیرخسرو(از جهانگیری ).
|| طرز. روش. (جهانگیری ) (برهان قاطع). خصلت. شیوه. صفت. رسم و آیین :
بریخت برگ گل مشکبوی پروین رنگ
چو شکل پروین بر آسمان کشید اشکال.
ازرقی (از جهانگیری ).
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت.
حافظ.
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را.
حافظ.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
حافظ.
|| مِثل. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). مانند. نظیر. شبه. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || اشتران باشند که از بهربچه کردن دارند. (فرهنگ اسدی ). شتر قوی که از بهر نتاج نگاه دارند. (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان قاطع). شتر قوی. شتری که برای نتاج نگاه دارند. (آنندراج ) :
گرفتم رگ اوداج و گرفتمش بدو چنگ
بیامد عزرائیل نشست از بر من تنگ
چنان منکر لفجی که برون آید از رنگ
بیاوردش جانم بر زانو ز شتالنگ.
حکاک مرغزی.
کاروانی بیسراکم داد جمله بارکش
کاروانی دیگرم بخشید بختی جمله رنگ.
فرخی (از فرهنگ اسدی ).
لشکر خوارزم در ولایت ابهر و قزوین بی رسمی بسیار کردند و فرزندان مسلمانان به غارت و بردگی ببردند و قرب دو هزار اشتر رنگ از در قزوین براندند. (راحة الصدور راوندی ).
|| گوسپند و بز کوهی باشد. (فرهنگ اسدی ). بز کوهی. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ) (جهانگیری ). نخجیر و بز کوهی و گاو دشتی. (برهان قاطع) :
یوزجست و رنگ خیز وگرگ پوی و غرم تک
ببرجه ، آهودو و روباه حیله ، گوردن.
منوچهری.
ز سر ببرد شاخ و ز تن بدرد پوست
به صیدگاه ز بهر زه و کمان تو رنگ.
فرخی (از فرهنگ اسدی ).
به تیر کرد چو پشت پلنگ و پهلوی یوز
پر از نشان سیه پشت یوز و پهلوی رنگ.
فرخی.
همیشه تا خورش و صید باز باشد کبک
چنان کجا خورش و صید یوز باشد رنگ.
فرخی.
پلنگ و شیر، در وی مردم جنگ
بتان نغز، گور و آهو و رنگ.
(ویس و رامین ).
همه دشت با شیر و یوز و پلنگ
بد از گرد او غرم و آهو و رنگ.
(گرشاسبنامه ).
چون برآشفته گشت یک چندی
دور دار از پلنگ بدخو رنگ.
ناصرخسرو.
بخت چون با گله ٔ رنگ بیاشوبد
سرنگون پیش پلنگ افتد رنگ از شخ.
ناصرخسرو.
شیر بینم شده متابع رنگ
باز بینم شده مسخر خاد.
مسعودسعد.
ز عدل تو بکند رنگ ناخنان هزبر
ز امن تو بکند کبک دیده های عقاب.
مسعودسعد.
وآن ابر اگر به دشت ببارد عجب مدار
گر شاخ رنگ و آهو از آن بارور شود.
مسعودسعد.
راه بر دشمن چو شیر نر ببست
تا ز کوهش همچو رنگ اندرکشید.
مسعودسعد.
رنگیم و با پلنگ اجل کارزار ما
آخر چه کارزار کند با پلنگ رنگ.
سوزنی.
در دشت و کوه و بیشه به همشیرگی چرند
شیر و پلنگ و سرحان گور و گوزن و رنگ.
سوزنی.
به نقاشی نوک تیر خدنگ
تهی کرده صحرای چین را ز رنگ.
نظامی.
لطف باری این پلنگ و رنگ را
الف داد و برد از ایشان جنگ را.
مولوی.
|| حصه. نصیب. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع). قسمت. (برهان قاطع). بهره. (آنندراج ) :
انده خال و غم عم بگذار
تا شوی شادخوار و برخوردار
چون زرت باشد از تو جوید رنگ
چون بوی مفلس از تو دارد ننگ.
سنائی (از جهانگیری ).
بانگ برزد به من که خامش باش
رنگ خویش از خدنگ خویش تراش.
نظامی.
|| نفع. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع). منفعت. (لغت فرس ). فایده. (برهان قاطع) :
از جان و روان خویش رنگت کردم
ما را ز لبان خویش رنگی نکنی.
کیاحسینی قزوینی (از لغت فرس ).
به هیچ ره نروی تا در او نبینی سود
به هیچ کس نروی تا در او نبینی رنگ.
عنصری.
مگر چو پرده ٔ شرم از میانه بردارد
مرا از آن لب یاقوت رنگ باشد رنگ.
معزی (از لغت فرس ).
به بویی از تو شدم قانع و همی دانم
که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نیست.
خاقانی (از جهانگیری ).
|| زر. (فرهنگ جهانگیری ). زر و مال و اسباب. (برهان قاطع) :
یکی آنکه سیران نکوشند سخت
که ترسند از ایشان بگیرند رخت
دگر آنکه ناسیری آید به جنگ
دودستی زند تیغ بر بوی رنگ.
نظامی (از جهانگیری نسخه ٔ خطی ).
|| زر و سیم دزدی. || قوت. (جهانگیری ) (برهان قاطع). زور. توانایی. (برهان قاطع) :
مبارزی که به مردی و چیره دستی و رنگ
چنو یکی نبود در میان بیست هزار.
فرخی (از جهانگیری ).
به عذرا همان جامه ٔ جنگ داد
پلنگ دژآگاه را رنگ داد.
عنصری (از جهانگیری ).
چراگاه این گاو کمتر نبود
هم آبشخورش نیز بدتر نبود
به پستان چرا خشک شد شیر اوی
دگرگونه شد رنگ و آژیر اوی .
(گرشاسب نامه ).
فروکوفتند آن بتان را به گرز
نه شان رنگ ماند و نه فر و نه برز.
؟
|| جان. (جهانگیری ) (برهان قاطع) (غیاث اللغات ). روح. (برهان قاطع) :
چو آمد گه زادن زن فراز
به کشکینه ٔ گرمش آمد نیاز
من و زن در آن خانه تنها و بس
مرا گفت کای مرد فریاد رس
اگر شوربایی به چنگ آوری
من مرده را بازرنگ آوری.
عسجدی (از جهانگیری ).
|| شیرینکاری. (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). شیرینکاری یعنی منشاء کار خوب شدن. (از برهان قاطع). || جلاجل. (جهانگیری ). جلاجل دایره.(برهان قاطع) . || محنت. آزار. رنج. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). مبدل رنج است. (فرهنگ نظام ). رجوع به رنج شود :
آنکه بی رنگ زد ترا بی رنگ
هم تواند که داردت بی رنگ.
سنائی (از فرهنگ نظام ).
|| خوبی و لطافت. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) :
بسی برنیامد بر این روزگار
که رنگ اندرآمد به خرم بهار.
فردوسی.
|| خوشی. (جهانگیری ) (برهان قاطع). خوشحالی و تندرستی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) :
رنگ آن روز غمی گردد و بی رنگ شود
که بر آرامگه شیر بگرد آید رنگ.
فرخی (از جهانگیری ).
|| خجلت. (فرهنگ جهانگیری ). خجالت. (برهان قاطع) (آنندراج ). شرمندگی. شرم. حیا. (برهان قاطع). رجوع به رنگ آوردن و رنگ دادن شود :
در ثنای منت از آن رنگ است
کز تو بوی کرم نمی آید .
رضی الدین نیشابوری (از آنندراج ).
ز نازکی ، رخ معنیت آن چنان روشن
که رنگ آرد از آن لاله های نعمانی.
امیرخسرو (از آنندراج ).
|| خشم با خجالت آمیخته. (برهان قاطع). رجوع به رنگ آوردن شود. || مایه ٔ اندک و قلیل. (از جهانگیری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || قمار. (جهانگیری ). قمار و حاصل قمار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || خداوند و والی. (جهانگیری )(برهان قاطع). صاحب. (برهان قاطع). صاحب آنندراج آرد: بمعنی حاکم نیز آمده و در ترکیب «کنارنگ »، کنا بمعنی حاکم ، لهذا کنارنگ حاکم و والی را گویند، و در شاهنامه بسیار مذکور شده است - انتهی. و رجوع به کنارنگ شود. || بد را گویند که نقیض خوب است. || شخص احول را گویند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || کنایه از اخذ و جر باشد چنانکه کسی از کسی طمعی و توقعی دارد گویند: «رنگی بر اونداری »؛ یعنی اخذ و جری نمی توانی کرد. (برهان قاطع). اخذ و دریافت. (ناظم الاطباء). || خال و نقطه ٔ سیاهی که بر جایی گذارند. (برهان قاطع). خال. (جهانگیری ) :
آب گویی که آینه ٔ رومی است
بر سرش برگ چون بر آینه رنگ .
فرخی.

رنگ. [ رِ ] (اِ) آهنگ مخصوص رقص. آهنگی که بتوان با آن رقصید .
- یک رِنگی ؛ آوازی که تابع یک مقام باشد مثل شهرآشوب. (فرهنگ نظام ).

معنی رنگ به فارسی

رنگ
( اسم ) گوسفند و بز کوهی .
آهنگ مخصوص رقص آهنگی که بتوان با آن رقصید
[colour/ color] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] جنبه ای از ادراک بصری که سه بُعد فام و خلوص و روشنی را در بر می گیرد
[ گویش مازنی ] /rang/ شکل و قیافه – ریخت – سیما
کنایه از طرز و روش و سیرت جوانمردان باشد
رنگی سفید مایل بزردی مثل آفتاب
رنگی که زردیش کم و قدری مایل به سرخی بود رنگ شکری
آمیختن رنگهای گوناگون بهم حیله کردن
( صفت ) ۱ - رنگ آمیخته . ۲ - نقش شده .
[tint] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] رنگ حاصل از اختلاط رنگ دانه یا پوش رنگ سفید با رنگ دانه ها یا پوش رنگ های غیرسفید؛ رنگ به دست آمده روشن تر و ناخالص تر از رنگ اولیه است متـ . سفیدآمیخت
۱ - اختلاط رنگها . ۲ - نقاشی .
[staining] [علوم پایۀ پزشکی، علوم تشریحی] به کار بردن مواد رنگی در بررسی بافت
[tinting] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] آمیختن مواد رنگی با پوش رنگ برای انطباق نهایی رنگ پوش رنگ با رنگ مورد نظر
[acid-fast stain] [زیست شناسی-میکرب شناسی] نوعی رنگ آمیزی افتراقی برای شناسایی اندامگان های اسیدپای که به روش های مختلف انجام پذیر است
[Gram stain] [زیست شناسی-میکرب شناسی] نوعی رنگ آمیزی در باکتری شناسی که براساس آن دسته ای از باکتری ها به رنگ قرمز (گِرَم منفی) و دسته ای دیگر به رنگ بنفش (گِرَم مثبت) دیده می شوند؛ نام این شیوه برگرفته از نام دانشمند دانمارکی، کریستین گِرَم، است
( مصدر ) ۱ - خجل شدن شرمگین گشتن . ۲ - خشمگین گشتن .
رنگ دادن رنگ کشیدن
رنگ باخته بودن
رنگ پریدگی پریدگی رنگ
( مصدر ) کمرنگ شدن پریدگی رنگ ( صورت و غیره ) .
( صفت ) کمرنگ شده پریده رنگ ( صورت و غیره ) .
[ گویش مازنی ] /rang baardeniyan/ رنگ عوض کردن
بازنده رنگ در لهجه مردم خراسان بپارچه و یا جامه گویند که رنگش برود
[colourant] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] ماده ای که به جسم رنگ می بخشد
[colouration , colourization, colouring] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] عمل یا فرایند رنگ بخشیدن متـ . رنگش
[mass colouring techniques] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] رنگی کردن بسپارها با افزودن رنگ بخش ها و پراکندن آنها در بسپار متـ . رنگش توده ای

معنی رنگ در فرهنگ معین

رنگ
برآمیختن ( ~. بَ. تَ) (مص ل .) فتنه کردن .
( ~.) (اِ.) ۱ - شُتر قوی که برای بچه زادن نگه می دارند. ۲ - بز کوهی .
( ~.) [ په . ] (اِ.) ۱ - ماده ای که از معدن یا گیاه یا با عمل شیمیایی به صورت پودر یا مایع تهیه کنند و برای نقاشی به کار برند. ۲ - صورت ظاهر هر چیزی که دیده شود مانند: سفیدی و سبزی و سرخی و غیره .
(رَ) (اِ.) از ادات تشبیه که معنای مثل و مانند می دهد: گلرنگ .
(رِ) (اِ.) آهنگ ضربی و نشاط آور.
( ~.) (اِ.) ۱ - رنج ، محنت . ۲ - عیب . ۳ - حیله ، مکر. ۴ - سود، بهره .
( ~.)(ص فا.) ۱ - نقاش . ۲ - حیله گر، مکار.
( ~. وَ) (ص مر.) فریبنده ، حیله گر.
( ~. وَ یا وُ دَ)(مص ل .) ۱ - خجل شدن . ۲ - خشمگین شدن .
( ~. تَ)(مص ل .) بی رنگ شدن .
( . ب ِ .~)(ص مر.) رنگارنگ .
( ~.پَ دِ) (ص مف .) کمرنگ شده .
( ~. ~) (ص مر.) رنگارنگ ، جورواجور.
( ~. شُ دَ) (مص ل .) (عا.) فریب خوردن .
( ~. ~.) (ص مر.) (عا.) رنگا - رنگ .
( ~. کَ دَ) (مص م .) (عا.) فریب دادن ، گول زدن .
(رَ) (اِمر.) ۱ - رنگ های فشرده یا خمیری شکل که در نقاشی مورد استفاده قرار می گیرد. ۲ - تابلویی که با آب رنگ نقاشی شده باشد. ۳ - کنایه از: خنجر تیز، شمشیر تیز.
(بُ رَ) ۱ - (اِمر.) پرده ای که با آب و رنگ نقاشی شده باشد. ۲ - (ص مر.) (کن .) شادابی چهره .
( ~ُ رَ) (ص مر.) ۱ - گلگون . ۲ - زیبا و قشنگ .
(رَ) (ص مر.) ۱ - بدون رنگ . ۲ - عالم وحدت . ۳ - کنایه از: ساده و بی آلایش .
(تَ. رَ) (اِمر.) آستر، رنگی که ابتدا به روی تابلو می زنند و بعد رنگ اصلی را به کار می برند.
( . ب ِ .~)(ص مر.) رنگارنگ .
( ~. ~) (ص مر.) رنگارنگ ، جورواجور.
(رَ) (ص مر.) هر چیز سیاه .
( ~. رَ) (ص مر.) کنایه از: موافق ، مناسب .

معنی رنگ در فرهنگ فارسی عمید

رنگ
۱. نمود اشیا بر اثر بازتاب نور از آن ها.
۲. ماده ای تهیه شده از مواد معدنی، گیاهی، یا روغنی که برای رنگ آمیزی یا نقاشی به کار می رود.
۳. [مجاز] رواج، رونق: به خان اندر آی ار جهان تنگ شد / همه کار بی برگ و بی رنگ شد (فردوسی: ۶/۴۳۱).
۴. [مجاز] مکر، حیله، فریب، فسون: آمد آن ماه دوهفته با قبای هفت رنگ / زلف پربند و شکنج و چشم پرنیرنگ و «رنگ» (معزی: ۳۸۹).
۵. [قدیمی] سود، بهره.
* رنگ باختن: (مصدر لازم) [مجاز]
۱. از دست دادن رنگ چهره از ترس یا علت دیگر.
۲. کم رنگ شدن.
* رنگ به رنگ:
۱. رنگارنگ.
۲. گوناگون، جوراجور.
* رنگ رنگ:
۱. رنگ به رنگ، رنگارنگ.
۲. گوناگون: هم از آشتی راندم و هم ز جنگ / سخن گفتم از هر یکی رنگ رنگ (فردوسی: ۳/۲۲۴).
* رنگ روغن:
۱. رنگی که با روغن مخلوط کنند و به کار ببرند.
۲. تصویری که با رنگ آمیخته به روغن کشیده شده باشد.
* رنگ وبو: ‹رنگ وبوی› [مجاز]
۱. زیبایی و خوش بویی: رنگ و بوی گل.
۲. رونق و رواج.
۳. [قدیمی] جمال و جلال، فروشکوه: ای گل تو نیز خاطر بلبل نگاه دار / کآنجا که رنگ وبوی بود گفتگو بُوَد (حافظ: لغت نامه: رنگ وبوی).
* رنگ ورو: ‹رنگ وروی، رنگ رو› [عامیانه، مجاز]
۱. رنگ و ظاهر چیزی.
۲. زیبایی و درخشندگی.
* رنگ وروغن: = * رنگ روغن
* رنگ ووارنگ: ‹رنگ وارنگ›
۱. رنگارنگ، رنگ به رنگ، رنگ دررنگ، به رنگ های مختلف.
۲. گوناگون.
جامۀ ژنده و رنگین که درویشان بر تن می کردند، جبۀ درویشان به رنگ کبود یا دوخته شده از تکه های رنگارنگ، خرقه: از آن پوشی تو رنگ ای از خدا دور / که تا گویندت این مرد خدایی ست (اثیرالدین اخسیکتی: مجمع الفرس: رنگ).
شتر قوی که برای جفت گیری نگه می دارند: کاروانی بی سرا کم داد جمله بارکش / کاروانی دیگرم بخشید بختی جمله رنگ (فرخی: ۴۵۳).
بز کوهی: شیر بینم شده متابع رنگ / باز بینم شده مسخر خاد (مسعودسعد: ۱۱۰)، رنگیم و با پلنگ اجل کارزار ما / آخر چه کارزار کند با پلنگ رنگ (سوزنی: ۲۳۲).
پرتو آفتاب و ماه.
از فرم های موسیقی با آهنگ طرب انگیز که با آن بتوان رقصید.
۱. کسی که رنگ ها را به هم مخلوط کند، نقاش: از پی نقش های جان آویز / اختران نقش بند و رنگ آمیز (سنائی: ۲۱۸).
۲. [قدیمی، مجاز] حیله گر، نیرنگ باز، مکار: دلم ربودۀ لولی وشی ست شورانگیز / دروغ وعده و قّتال وضع و رنگ آمیز (حافظ: ۵۳۶).
۳. (صفت مفعولی) [قدیمی، مجاز] آمیخته با ریا، ریایی.
۱. ترکیب کردن رنگ های مختلف.
۲. رنگ زدن به چیزی.
۳. [قدیمی، مجاز] ریا، نیرنگ بازی.
۱. ویژگی کسی که رنگ چهره اش از ترس، بیماری، یا علت دیگر پریده باشد.
۲. پریده رنگ، کم رنگ شده، کهنه.
۱. رنگ باختگی.
۲. بی رنگی یا زردی رنگ چهره از ترس، بیماری، یا علت دیگر.
۱. ویژگی کسی که رنگ چهره اش از ترس، بیماری، علت دیگر پریده باشد.
۲. آنچه رنگ طبیعی خود را از دست داده، رنگ رفته، کم رنگ شده.
۱. رنگرز، صباغ.
۲. [مجاز] حیله گر، نیرنگ باز.
۱. زرد بودن رنگ چهره.
۲. [مجاز] شرمندگی: طمع آرد به مردان رنگ زردی / طمع را سر ببر گر مرد مردی (ناصرخسرو: لغت نامه: رنگ زردی).
۳. (پزشکی) یرقان، زردی.
دارای رنگ، رنگین.
۱. آنچه رنگ و نمای آن از حالت اصلی برگشته و کم رنگ یا بی رنگ شده است، رنگ رفته، رنگ پریده.
۲. کهنه.
۱. کسی که اتومبیل، صنایع چوبی، و امثال آن را رنگ می کند.
۲. (صفت) [قدیمی، مجاز] حیله گر، مکار، نیرنگ ساز، فریب دهنده: نگه کرد گرسیوز رنگ کار / ز گفت سیاوخش با شهریار (فردوسی۲: ۶۷۱).
شغل و عمل رنگ کار، رنگ کردن در و دیوار یا چیز دیگر.
۱. در نقاشی، مادۀ رنگی جامدی که قلم موی مرطوب را به آن آغشته می کنند.
۲. (صفت) ویژگی نوعی نقاشی که با این ماده کشیده شده است.
قرمزرنگ: تو دهیّ و تو آری از دل سنگ / آتش لعل و لعل آتش رنگ (نظامی۴: ۵۳۸).
گل سرخ.
۱. آنچه رنگ نداشته باشد.
۲. [مجاز] ساده و بی آلایش.
۳. (اسم) طرح ساده که نقاش بر روی پارچه یا کاغذ می کشد و بعد آن را رنگ آمیزی می کند.
۱. نخستین رنگ که نقاش به در و پنجره یا دیوار می زند، آستر.
۲. (نقاشی) رنگی که ابتدا بر روی تابلو می زنند و سپس رنگ های اصلی را به کار می برند.
۳. [مجاز] اثری خفیف و اندک از هرچیزی.
سیاه رنگ.
دارای رنگ خوب.
به رنگ زاغ، هرچیز سیاه که به سیاهی پر زاغ باشد: چو روز سپید از شب زاغ رنگ / برآمد چو کافور از اقصای زنگ (نظامی۵: ۹۰۵).

رنگ در دانشنامه اسلامی

رنگ
رنگ مادّه رنگی و جامد آمیخته با روغن است. از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، طلاق و دیات سخن گفته اند.
رنگ نمودی از اشیا، حاصل بازتاب نور تابیده شده بر سطح آنها یا گسیل شده از سطح آنها؛ مادّه رنگی و جامد آمیخته با روغن و مانند آن برای رنگ آمیزی اشیاء استفاده می شود.
احکام رنگ در طهارت
تغّیر رنگ آب کثیر به سبب ملاقات با نجاست موجب نجس شدن آن است. در تطهیر اشیای نجس، زدوده شدن رنگ عین نجس لازم نیست. بنابر این، بعد از زوال اجزای عین نجس با شستن، اگر رنگ آن، مانند قرمزی خون باقی بماند، ضرری به تطهیر نمی رساند. اگر لباس رنگی نجس شده را در آب کثیر فرو برند و آب پیش از آنکه بر اثر رنگ لباس مضاف شود به همه قسمتهای آن برسد، پاک می گردد، هرچند در موقع فشار دادن، آب رنگین از آن بیرون آید. خون حیض غالباً تیره و خون استحاضه غالباً زرد رنگ است. کفن کردن میت با پارچه سفید، مستحب است و با پارچه سیاه، بلکه هر رنگی جز سفید بنابر قول منسوب به مشهور کراهت دارد؛ چنان که نوشتن روی کفن با رنگ مشکی و نیز تزیین تابوت با پارچه های زرد و سرخ مکروه است. مستحب است میت علاوه بر پارچه سرتاسری، در پارچه ای دیگر از برد یمانی سرخ رنگ کفن شود. رنگ روی پوست در صورتی که جرم نداشته باشد، حائل به شمار نمی رود و وضو و غسل صحیح است.
احکام رنگ در صلات
در صحت نماز با لباس رنگ آمیزی شده با رنگ غصبی اختلاف است. مستحب است لباس نماز گزار سفید باشد. نماز گزاردن با لباس مشکی جز کفش، عمامه و عبا کراهت دارد. بنابر تصریح برخی در لباس رنگ آمیزی شده با رنگ زعفرانی، زرد و سرخ نیز مکروه است. بسیاری، حکم یاد شده را به مردان اختصاص داده اند. برخی زن را نیز مشمول آن دانسته اند.
احکام رنگ در حج
...
انعام دارای رنگ های مختلفی هستند که این تنوع خود از نشانه های خداوند است.
انعام، دارای رنگ های گوناگون هستند:ومن الناس و الدواب و الانعـم مختلف الونه...و از انسان ها و جنبندگان و چهارپایان انواعی با رنگ های مختلف. بار دیگر در این آیات به مساله توحید باز می گردد، و صفحه تازه ای از کتاب تکوین را در برابر دیدگان انسان ها می گشاید، تا پاسخی دندان شکن به مشرکان لجوج و منکران سرسخت توحید باشد.در این صفحه زیبا از این کتاب بزرگ آفرینش تنوع موجودات بیجان، و چهره های مختلف و زیبای حیات در جهان نبات و حیوان و انسان، مورد توجه قرار گرفته، که چگونه خداوند از آب بی رنگ صد هزاران رنگ پدید آورده، و از عناصر معین و محدود موجودات کاملا متنوع که هر یکی از دیگری زیباتر است آفریده. این نقاش چیره دست با یک قلم و یک مرکب، انواع نقش ها را ابداع کرده که بینندگان را مجذوب و شیفته و مفتون می کند.نخست می گوید: آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی نازل کرد و به وسیله آن میوه هایی به وجود آوردیم با الوان مختلف (ا لم تر ان الله انزل من السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفا الوانها).شروع این جمله با استفهام تقریری ضمن تحریک حس کنجکاوی انسان ها اشاره به این است که این مطلب آن چنان روشن و آشکار است که هر کس بنگرد می بیند، آری می بیند که از آب و زمین واحد یکی بی رنگ و دیگری تنها دارای یک رنگ این همه رنگ های مختلفی از میوه های گوناگون، گلهای زیبا، برگ ها و شکوفه ها، در چهره های مختلف به وجود آمده است.
تنوع رنگ از نشانه های خدا
گوناگونی رنگ انعام، از نشانه های خدا و شایسته دقت است:الم تر ان الله انزل... • ... و الانعـم مختلف الونه کذلک انما یخشی الله من عباده العلمـؤا...آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد .... و از انسان ها و جنبندگان و چهارپایان انواعی با رنگ های مختلف، (آری) حقیقت چنین است: از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می ترسند! آری از میان تمام بندگان، دانشمندانند که به مقام عالی خشیت یعنی ترس از مسئولیت توام با درک عظمت مقام پروردگار نائل می گردند، این حالت خشیت مولود سیر در آیات آفاقی و انفسی و آگاهی از علم و قدرت پروردگار، و هدف آفرینش است.راغب در مفردات می گوید: خشیت به معنی ترسی است آمیخته با تعظیم، و غالبا در مواردی به کار می رود که از علم و آگاهی به چیزی سرچشمه می گیرد و لذا در قرآن مجید این مقام مخصوص عالمان شمرده شده است.کرارا گفته ایم ترس از خدا به معنی ترس از مسئولیت هایی است که انسان در برابر او دارد، ترس از اینکه در ادای رسالت و وظیفه خویش کوتاهی کند، و از این گذشته اصولا درک عظمت آن هم عظمتی که نامحدود و بی پایان است برای موجود محدودی همچون انسان خوف آفرین است.از این جمله ضمنا این نتیجه به خوبی گرفته می شود که عالمان واقعی آنها هستند که در برابر وظائف خود احساس مسئولیت شدید دارند و به تعبیر دیگر اهل علم اند نه سخن چرا که علم بی عمل دلیل بر عدم خشیت است، و صاحبان آن در آیه فوق در زمره علماء محسوب نیستند.
رنگ جوانه همه گیاهان و درختان سبز رنگ است.
رویش جوانه ها به رنگ سبز، از آیات الهی :•«وهو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه خضرا نخرج منه حبـا متراکبـا ومن النخل من طـلعها قنوان دانیة وجنـت من اعناب والزیتون والرمان مشتبهـا وغیر متشـبه انظروا الی ثمره اذا اثمر وینعه ان فی ذلکم لایـت لقوم یؤمنون و اوست که از آسمان آبی (به صورت باران و برف و تگرگ) فرو فرستاد، پس به وسیله آن گیاه همه چیز را (روییدنی همه بذرها را از زیر خاک) بیرون آوردیم، آن گاه از آن جوانه و ساقه ای سرسبز درآوردیم که از آن دانه های متراکم و روی هم چیده (حبوبات) را بیرون می آوریم، و از درخت خرما از شکوفه آن خوشه هایی است نزدیک به هم و نیز باغ هایی از درختان انگور و (همچنین درختان) زیتون و انار شبیه به هم و بی شباهت به هم را (بیرون می آوریم)، هنگامی که میوه می دهد به میوه و طرز رسیدن آن بنگرید؛ به یقین در آنها نشانه هایی (از توحید و قدرت و حکمت او) است برای گروهی که ایمان می آورند.»خضر به معنای اخضر (سبز) و گویا مخفف خاضر است، و تراکب حب انعقاد بعضی بر بالای بعضی دیگر است، نظیر خوشه گندم که در آن دانه ها روی هم قرار دارد، و طلع به معنای اولین مرحله ظهور خرما بر شاخه های نخل است، و قنوان جمع قنو و به معنای عذق به کسر عین است که خوشه خرما را گویند، و دانیة به معنای نزدیک و مشتبه و غیر متشابه به معنای هم شکل و مخالف در شکل نوعی است، و ینع میوه، رسیدن و پخته شدن آن را گویند. خدای تعالی در این آیه شریفه چند فقره از چیزهایی را که به دست قدرت خود آفریده خاطرنشان ساخته تا آنان که دارای عقل و بصیرت اند در خلقت آنها نظر کرده و بدین وسیله به توحید خدای تعالی راه یابند.
اختلاف رنگ در انسان ها، حیوانات و نباتات، یکی از نشانه های قدرت و عظمت الهی است .
تنوع رنگ ها در حیوانات، از آیات الهی و زمینه ساز برای پندآموزی عالمان خداترس:• «ومن الناس والدواب والانعـم مختلف الونه کذلک انما یخشی الله من عباده العلمـؤا ان الله عزیز غفور؛ و از مردم و جنبندگان و چهارپایان نیز انواع متعدد و رنگ های مختلف است، (آری، امر قدرت و حکمت خدا) این گونه است (و) جز این نیست که از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می ترسند، همانا خداوند مقتدر غالب و آمرزنده است.»
مفهوم شناسی
لَوْن به معنای رنگ است و به معنای جنس و نوع نیز آید چنانکه راغب گفته است. در آیه «ثُمَ یخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ » ظاهرا منظور اصناف باشد ایضا در آیه «... وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ »
تنوع رنگ ها در حیوانات
انسا ن ها با اینکه همه از یک پدر و مادرند دارای نژادها و رنگ های کاملا متفاوتند، بعضی سفید همچون برف، بعضی سیاه همچون مرکب، حتی در یک نژاد نیز تفاوت در میان رنگها بسیار است، بلکه فرزندان دوقلو هم که تمام مراحل جنینی را با یکدیگر طی کرده، و از آغاز در آغوش هم بوده اند با دقت که نگاه کنیم از نظر رنگ کاملا یکسان نیستند، با اینکه از یک پدر و یک مادر و در یک زمان نطفه آنها منعقد شده و از یک نوع غذا تغذیه کرده اند. گذشته از چهره ظاهری، رنگ های باطنی آنها، و خلق و خوهای آنها، و صفحات و ویژگی های آنان و استعداد و ذوق هایشان، کاملا متنوع و مختلف است، تا مجموعا یک واحد منسجم با تمام نیازمندی ها را به وجود آورد. در جهان جنبندگان هزاران هزار نوع حشره، پرنده، خزنده، حیوانات دریایی، و حیوانات وحشی بیابانی وجود دارد که هر کدام با ویژگی ها و عجائب خلقت شان نشانه ای از قدرت و عظمت و علم آفریدگارند.
پندآموزی عالمان خداترس
...
در قرآن از رنگ های زرد، سبز، سفید، قرمز و سیاه به صراحت یاد شده است و از رنگ های دیگر به اجمال. جدای از رنگ های طبیعی و حسی، از رنگ دیگری نیز در قرآن سخن به میان آمده و آن رنگ الهی است.
موضوع رنگ در قرآن کریم از مباحث شیرین و زیبایی است که می تواند نکته های بسیاری را به ما بیاموزد. در ذیل به برخی آیات قرآن می پردازیم که به رنگ ها اشاره کرده است:
← رنگ سب
 ۱. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳.    
سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «رنگ ها در قرآن»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۴/۱۱/۲۰.    
...
وجود رنگ های مختلف در طبیعت و محیط زندگی انسان دارای تأثیرات زیادی در فرد و زندگی فردی و حتی اجتماعی می باشد و در قرآن کریم و روایات اهل بیت نیز به این قضیه توجه شده است.
طبق تحقیقات جامعه شناسی، رنگ ها، نه تنها افراد را تحت تاثیر خود قرار می دهند بلکه منجر به پیشرفت و یا رکود یک جامعه نیز می شوند. با عدم جای گزینی صحیح رنگ در مکان خاص خود و به کارگیری نادرست آن در محیط های انسانی، صدمات روحی شدیدی بر انسان وارد خواهد آمد. «اصلاح املای کودک با خط قرمز توسط معلم» یا «چراغ قرمز هشدار دهنده، برای رانندگان» یا «سفید بودن پاکت شیر»، «رنگ آبی یا سبز روشن دیوارهای کلاس درس یا کتاب خانه برای مطالعه بهتر» و «استفاده از پوشش سفید درعالم پزشکی و سبز برای بیماران» همه و همه مؤید این مطلب است که یک ارتباط تنگاتنگ بین نظام خلقت انسان و طبیعت وجود دارد.
ولی در ماورای این طبیعت «حقیقت» چیز دیگری است در این میان می خواهیم به کاربرد رنگ ها در قرآن کریم و ارتباط آن با زبان قرآن بپردازیم و از ژرفای قرآن کریم در این باره سخن به میان آوریم.

رنگ در قرآن
در ژرفای اسرار قرآنی می توان از رموز و هر آنچه سبز و زرد، سیاه و سفید، سرخ و کبود در دل دارند و با ما می گویند نام برد. «...ولا رطب ولا یابس إلا فی کتب مبین»؛ هیچ تر و خشکی در جهان نیست مگر آنکه در کتاب مبین مستور است و گنجانده شده است.

← رنگ در فصول سال
امام علی (ع) رنگارنگی پرهای طاووس را سبب بروز احساسی همچون «تکبر» در وی می داند. ایشان در خطبه ۱۶۴ نهج البلاغه می فرمایند: «...کأنه قلع داری عنجه نوتیه، یختال بألوانه...» گویا آن دم مانند بادبان کشتی است که کشتی بان آن را از جانبی به جانب دیگر می گرداند و او به رنگ هایش تکبر نموده به خود می نازد.

رنگ در روان شناسی
...

رنگ در دانشنامه ویکی پدیا

رنگ
رَنگ بازتابی از نور است که به شکل های متفاوتی در می آید و این بازتاب مجموعهٔ وسیعی را شامل می شود. اگر یک ناحیه باریک از طول موجهای نور مرئی توسط ماده جذب شود رنگ بوجود می آید.
رنگ به هر مایع، شبهه مایع یا هر ترکیب صمغ مانندی که موقع اعمال شدن، لایه نازکی را جهت پوشاندن جسمی جامد ایجاد کند، گویند.
رنگ نام هریک از بخش های طیف نور مرئی است.
رنگ مایع یا خمیری است که در نقاشی و رنگ زدن به اشیا به کار می رود.
رنگ صوتی
رنگ (موسیقی)
شاخص رنگ
رنگ های بنیادین
رنگدانه
تئوری رنگ
رنگ، طنین یا تِمبِر (به انگلیسی: Timbre) در موسیقی، عبارتی است برای توصیف کیفیت صدایی که از ساز موسیقی به خصوصی به وجود می آید. به عبارت ساده تر، کیفیت احساس شنوایی تولیدشده توسط تُن یک موج صوتی. همان طور که محال است صدایی را که طنین ندارد بشنویم، موسیقی نیز باید طنین (تیمبر) یا ملودی مخصوصی داشته باشد تا شنیدنی باشد. به همین جهت، گاهی از آن با عنوان «رنگ آمیزی» یا «آرایش» در یک اثر یاد می شود. طنین در موسیقی مثل رنگ در نقاشی است و یکی از ارکان جالب موسیقی می باشد. اهمیت آن نه از جهت پیشرفت هایی است که تاکنون در آن حاصل شده، بلکه به جهت ترقیات احتمالی است که در آینده صورت خواهد گرفت.
رِنگ فرمی در ردیف است که معمولا برای شادی و رقص نواخته می شده و معمولا دارای وزن ۸/۶ است. رنگ مخصوص نواختن ساز است و آواز در آن نقشی ندارد. معمولا مضرابهای رنگ را به صورت های مختلف می توان نواخت اما گاه با توجه به اینکه نوازنده تسلط کافی بر آن ندارد قطعه مضراب گذاری شده است. از رنگهای معروف قدیمی می توان رنگ شهرآشوب را ذکر کرد.
رِنگ فرمی در ردیف است که معمولاً برای شادی و رقص نواخته می شده و معمولاً دارای ضرب آهنگ 68 است. رنگ مخصوص نواختن ساز است و آواز در آن نقشی ندارد. معمولاً مضرابهای رنگ را به صورت های مختلف می توان نواخت اما گاه با توجه به اینکه نوازنده تسلط کافی بر آن ندارد قطعه مضراب گذاری شده است.
رِنگ فرمی در ردیف است که معمولا برای شادی و رقص نواخته می شده و معمولا دارای وزن ۸/۶ است. رنگ مخصوص نواختن ساز است و آواز در آن نقشی ندارد. معمولا مضرابهای رنگ را به صورت های مختلف می توان نواخت اما گاه با توجه به اینکه نوازنده تسلط کافی بر آن ندارد قطعه مضراب گذاری شده است. از رنگهای معروف قدیمی می توان رنگ شهرآشوب را ذکر کرد.
رنگ یک واژه هندی به معنی رقص است.
رنگ در هنرهای تجسمی دارای بیان های متفاوتی میباشدو ترکیب رنگ می تواند خیره کننده، آرام بخش، یا فریبنده باشد.
رنگ ها با توجه به موقعیت، مکان و جنس مورد استفاده، بیان های متفاوتی دارند و از محیط اطراف بسیار تأثیر می پذیرند.
رنگ ها دارای شیوا ترین بیان ها هستند؛ بیان هایی که دریافت کننده آنها مستقیماً روح و روان انسان هاست.
رنگ ها مستقیماً احساسات انسانی را تحریک و تحت تاًثیر قرار می دهند و به همین دلیل از رنگ ها استفاده های گوناگونی می شود؛ برای القای حس های متفاوت و گاهی حتی برای درمان برخی بیماری های روحی است.
الگوریتم رنگ آمیزی آزمند(حریصانه) (به انگلیسی: Greedy coloring) در میان مسائل گوناگون رنگ آمیزی گراف، یک الگوریتم آزمند برای رنگ آمیزی رئوس یک گراف می باشد. این روش رئوس گراف را بر اساس ترتیب مشخصی انتخاب کرده و تلاش می کند با رنگ هایی که در رنگ آمیزی رئوس قبلی به کار رفته آن را به گونه ای رنگ کند که هیچ دو راس مجاوری دارای رنگ یکسان نباشند. در صورتیکه امکان استفاده از رنگ های پیشین نباشد یک رنگ جدید به مجموعه رنگ ها اضافه می شود. اگرچه با استفاده از این الگوریتم در همه حالات جواب بهینه برای مسائل رنگ آمیزی بدست نخواهد آمد اما به طور کلی از آن برای کمینه کردن تعداد رنگ های لازم برای رنگ آمیزی گراف استفاده می شود.
این الگوریتم از دو قسمت اصلی تشکیل شده است: مرتب سازی رئوس و مرتب سازی رنگ ها
اسید فاست به باکتری هایی گفته می شود که در برابر رنگ آمیزی رنگ خود را تغییر نمی دهند.
اکثر دانشمندان بر این عقیده هستند که اسید فاست بودن این ارگانیسم ها به خاطر نفوذ پذیری انتخابی دیواره سلول باکتری است. دیواره آنها دارای مقداری موم است و این دیواره سلولی مومی آنها را در برابر اسید الکل مورد استفاده در رنگ آمیزی مقاوم می سازد. برای مثال می توان mycobactriaها و nocardiaها را نام برد.
تجربه نشان می دهد اگر دیواره سلولی آنها آسیب ببیند خاصیت اسید فاست بودن خود را از دست می دهند.
باکتری های اسید فاست به باکتریهایی می گویند که حتی بعد از بی رنگ کردن توسط ترکیب اسید هیدروکلریک در الکل، کربول فوچسین (محلول فوچسین در مخلوط فنل-الکل-آّب)را نگه می دارد. ابتدا اسمیر سلول ها را توسط کربول فوچسین پوشانده و با حمام بخار حرارت می دهند. به دنبال آن بیرنگ کردن توسط اسید - الکل انجام شده و سپس رنگ متضاد (سبز یا آبی) اضافه می شود. باکتری های اسید فاست (مایکوباکتریوم ها و برخی از اکتینومایسس های وابسته) به صورت قرمز در می آیند و بقیه رنگ متضاد را می گیرند.
روش کلی رنگ امیزی ابتدالامها را باید فیکس شوند. برای فیکس کردن دو راه وجود دارد ۱- استفاده از حرارت ۲-استفاده از فورر به مدت حداقل ۱۰ دقیقه و در دمای ۶۰ درجه سانتی گراد بعد از فیکس کرد نمونه، روی لام را با رنگ کربول فوچسین (فوچسین بازی) آغشته می کنیم. بعد از پخش کردن رنگ کربول فوچسین در سطح لام، با استفاده از پنبه اغشته با الکل سطح زیری لام را حرارت می دهیم که حرارت تا زمانی ادامه پیدا می کند که بخار از روی لام متصاعد شود. اگر رنگ از روی لام پاک شود دوباره روی ان با رنگ پوشانیده شود. اگر مدت زمان زیادی حرارت دادن طول بکشد باعث رسوب در سطح لام خواهیم بود که نتایج مثبت کاذب را افزایش می دهید. بعد از حرارت لام را به مدت ۵دقیقه در هوای ازاد اتاق قرار می دهیم در این مرحله تمام آرتیفکتها، باسیلها و سایر مواد موجود در لام رنگ امیزی می شوند. علت حرارت در رنگ امیزی ذیل نلسون این است که از انجا که دیواره TB بسیار لیپیدی است رنگ نمی تواند وارد دیواره باسیل شود بنابراین با حرارت، نفوذ رنگ به داخل باسیل ها را افزایش می دهیم. بعد از ۵دقیقه، با آب معمولی لام را از بغل شستشو و آب گیری می کنیم و سپس با اسید الکل ۳٪ رنگ بری را انجام می دهیم. اسید الکل به مدت ۳ تا ۴ دقیقه بر روی لام پخش شده و رنگ باسیلها به علت دیواره مخصوص انها شستشو داده نشده و رنگ قرمر کربول فوچسین را در خود می گیرد ولی همه رنگ ها از اجسام موجود در لام برداشته می شود دراخر برای افزایش کنتراست می توان از یک رنگ زمینه ای مانند متیلین بلو و یا مالاشیت سبز استفاده کرد.. مدت زمان لازم برای متیلین بلو ۱ دقیقه است. لام ها را پس از خشک کردن در زیر میکروسکوپ با عدسی ۱۰۰ می بینم.
روش رنگ آمیزی جدول روشی است که با آن می توان برخی مسائل در رابطه با صفحات m ∗ n {\displaystyle m*n} را حل نمود .
ابتدا به توضیح این روش می پردازیم :
1- ابتدا بک الگوریتم ارائه میکنیم که خانه های جدول 2 یا چند رنگ، رنگ آمیزی کند .
2- سپس با استفاده از این رنگ آمیزی، حکم را ثابت میکنیم .
رنگ آمیزی سی پی کی(به انگلیسی: CPK coloring) روشی در شیمی فضایی جهت نمایش اتم ها در ساختارهای مولکولی می باشد.این روش توسط رابت کوری و لینوس پاولینگ ابداع و بعدها توسط والتر کولتون اصلاح گردید.برخی از رنگ های استاندارد مورد استفاده در این روش در جدول زیر نشان داده شده است:
در نظریه گراف، که شاخه ای از ریاضیات است، رنگ آمیزی لیستی نوعی از رنگ آمیزی گراف است. در این رنگ آمیزی برای هرراس لیستی از رنگ ها وجود دارد که آن راس می تواند توسط یکی از رنگ های این لیست رنگ شود. این شاخه ابتدا توسط ویزینگ(به انگلیسی: Vising)، اردوش(به انگلیسی: Erdős)، رابین(به انگلیسی: Rubin) و تیلور(به انگلیسی: Taylor) مورد مطالعه قرار گرفت و بنیان آن بنا شد.
در نظریه گراف، رنگ آمیزی گراف یکی از حالت های خاص مسئله های برچسب گذاری گراف است. رویکرد کلی آن استفاده از نظیر کردن رنگهایی به یالها یا راس هاست که این رنگامیزی محدودیت خاصی را رعایت کند. در ساده ترین حالت، رنگ آمیزی ای مورد نظر است که در آن هیچ دو راس مجاوری هم رنگ نباشند(رنگامیزی راسها). علاوه بر آن رنگامیزی یالها به همین صورت تعریف میشود.
رنگامیزی گراف کاربردهای زیادی در زمینه های عملی و تئوری گوناگون دارد. علاوه بر مسئله های کلاسیک تعریف شده در این زمینه، با در نظر گرفتن محدودیت های مختلفی روی نوع گرافها، روی روش رنگامیزی و حتی تعداد و رنگ عناصر گراف مسئله های متنوعی با کاربردهای وسیع در صنعت و علوم تعریف و حل می شود. با وجود اینکه این مسئله از نظر علمی هنوز در حال رشد و بررسی بیشتر می باشد، با ظهور جدول سودوکو در بین عموم مردم شناخته و مشهور شده است.
رنگ آمیزی گرم (به انگلیسی: Gram staining) یکی از مهم ترین و متداولترین روش های رنگ آمیزی در میکروبیولوژی است که اولین بار توسط کریستین گرم ابداع شد. دراین رنگ آمیزی باکتری ها بر مبنای رنگ باکتری پس ازرنگ آمیزی به دودسته گرم مثبت و گرم منفی تقسیم می شوند. رنگ باکتری پس ازرنگ آمیزی به توانایی حفظ رنگ اول وبه عبارتی به ساختمان دیواره سلولی باکتری بستگی دارد.دررنگ آمیزی گرم باکتری های گرم مثبت پس ازرنگ آمیزی به رنگ بنفش وباکتری های گرم منفی به رنگ قرمز مشاهده می شود.
هر دو گروه یعنی باکتری های گرم مثبت و منفی دارای دیواره می باشند ولی فرق بین این دو گروه مربوط به خواصی است که در ساختمان دیواره سلولی آنها وجود دارد. اساس ساختمان در دیواره سلولی باکتری های گرم مثبت لایه ی ضخیمی از پپتیدوگلیکان است*، ولی در باکتری های گرم منفی ضخامت آن به حداقل می رسد.
در نظریه گراف، رنگ آمیزی کامل گراف یک نوع از رنگ آمیزی یالها و راسهای گراف می باشد. اگر این نوع از رنگ آمیزی بدون هیچ شرط و قیدی بیان شود معمولاً اینگونه است که هیچ راسی، هیچ یال متلاقی و همچنین هیچ یال و رئوس دو سر آن یک رنگ نباشند.
χ″(G) ≥ Δ(G) + ۱.
عدد رنگی کامل (χ(G یک گراف حداقل تعداد رنگهای لازم برای رنگ آمیزی کامل یک گراف G است. گراف کامل T = T(G) گراف G یک گراف است با این شرایط: اولاً اینکه مجموعهٔ رئوس T متناظر باشند با رئوس و یالهای G و دوماً اینکه دو راس در T مجاورند اگر و فقط اگر عناصر متناظر آنها در G یا مجاور باشند و یا متلاقی.
χ″(G) ≤ Δ(G) + ۱۰۲۶.
برخی از خصوصیات عدد رنگی کامل :
χ″(G) ≤ Δ(G) + ۸ ln۸(Δ(G)).
در اینجا Δ(G) حداکثر درجهٔ گراف و ch′(G) توانایی انتخاب یالها هستند.
χ″(G) ≤ ch′(G) + ۲.
در نظریهٔ گراف، یک رنگ آمیزی یالی از یک گراف، نسبت دادن "رنگ ها" به یال های گراف است به نحوی که هیچ دو یال مجاوری رنگ یکسان نداشته باشند. برای مثال، تصویر سمت چپ نمایانگر یک رنگ آمیزی یالی از یک گراف با رنگ های قرمز، آبی، و سبز است. رنگ آمیزی یالی یکی از انواع مختلف رنگ آمیزی گراف است. مسئلهٔ رنگ آمیزی یالی بررسی می کند که آیا ممکن است یال های یک گراف داده شده را با حداکثر k رنگ متفاوت که k داده شده است، یا با کمترین تعداد رنگ ممکن، رنگ کرد. کمترین تعداد لازم رنگ برای یال های یک گراف داده شده، شاخص رنگی آن گراف نامیده می شود. برای مثال، گراف تصویر با سه رنگ، رنگ می شود ولی نمی توان آن را با دو رنگ رنگ کرد، پس شاخص رنگی آن سه است.
بنابر قضیهٔ ویزینگ، تعداد رنگ های لازم برای رنگ آمیزی یالی یک گراف ساده برابر با بیشترین درجهٔ آن Δ یا Δ+۱ است. برای برخی از گراف ها مانند گراف های دوبخشی یا گراف های مسطح با درجهٔ بالا تعداد رنگ های لازم همیشه Δ است؛ ولی برای گراف های چندگانه تعداد رنگ های ممکن است به بزرگی ۳Δ/۲ باشد. الگوریتم هایی با زمان های چندجمله ای وجود دارند که رنگ آمیزی بهینهٔ گراف های دوبخشی یا گراف های غیر دوبخشی ساده که حداکثر Δ+۱ رنگ لازم دارند را محاسبه می کند؛ در صورتی که مسئلهٔ کلی یافتن رنگ آمیزی بهینه ان پی کامل است و سریع ترین الگوریتم شناخته شده برای آن، زمان نمایی نیاز دارد. انواع دیگری از مسئلهٔ رنگ آمیزی یالی مطالعه شده اند که در آن ها نسبت دادن رنگ ها به یال ها باید شرایط دیگری غیر از نامجاور بودن را نیز برآورده کند. مسئلهٔ رنگ آمیزی گراف کاربردهایی در مسائل زمان بندی و نیز انتساب فرکانس برای شبکه های فیبرنوری دارد.
«رنگ ارغوانی» (انگلیسی: The Color Purple) نام رمان نامه نگارانه نوشته آلیس واکر نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. این رمان در سال ۱۹۸۳ برنده جایزه پولیتزر برای داستان و جایزه کتاب ملی شد.
بر اساس این رمان، استیون اسپیلبرگ فیلمی به همین نام را در سال ۱۹۸۵ کارگردانی کرد.
رنگ موهای بدن و یال و دم اسب ها به ژن شناسی آنها (در واقع الل های کروموزوم های آن ها) بستگی دارد. معمولاً این رنگ ها از بدو تولد تا مرگ باقی می مانند. با این وجود رنگ هایی نیز وجود دارند که با بالا رفتن سن یا بلوغ تغییر می کنند. لکه های سفیدی که گاه بر روی بدن بعضی اسب ها، پس از جراحت و... تشکیل می شود رنگ آن اسب محسوب نمی شوند. رنگ هایی که تغییر ناپذیرند به رنگ های ساده (یا اصلی)، رنگ های مرکب، رنگ های مرکب مخلوط و سایر رنگ ها دسته بندی می شوند.
رنگ افزایشی یا رنگ های افزایشی مربوط به رنگ منابع نوری مانند پروژکتورهای تصویر است. در فرآیند رنگ های افزایشی، معمولاً از رنگ های قرمز، سبز و آبی برای تولید سایر رنگ ها استفاده می شود. ترکیب یکسان هر یک از این سه رنگ اصلی با رنگی دیگر، رنگ های ثانویه افزایشی را ایجاد می کند که عبارتند از فیروزه ای، بنفش، و زرد. ترکیب هر سه رنگ اصلی با شدت یکسان، سفید را ایجاد می کند. با تغییر روشنایی هر نور (رنگ) رنگ های دیگری در محدودهٔ گاموت رنگی بدست خواهد آمد.
رنگ الماس (انگلیسی: Diamond color) خالص به لحاظ شیمیایی و بدون عیب از نظر ساختاری شفاف است و هیچ پرده رنگ یا رنگی ندارد. هرچند در واقعیت هیچ الماس طبیعی در اندازه جواهری مطلقاً کامل و بدون عیب نیست. رنگ الماس متأثر از ناخالصیهای شیمیایی و یا عیوب ساختاری در ساختار بلوری آن است. بسته به پرده رنگ و شدت رنگ الماس، رنگ الماس می تواند باعث کاهش یا افزایش بهای آن شود. برای مثال، بیشتر الماسهای سفید وقتی پرده رنگ زرد قابل تشخیص باشد ارزان هستند، در حالیکه الماسهای صورتی و آبی سیر (مانند الماس امید) می توانند بسیار گران قیمت باشند. در کل الماسهای قرمز کمیاب ترین هستند. هرم امید آرورا مجموعه ای تماشایی از الماسهای طبیعی رنگی است که شامل الماس قرمز نیز می باشد.
آتریکالاریا سه رنگ (نام علمی: Utricularia tricolor) نام یک گونه از سرده علف انبانی است.
در عکاسی، یک آرایه فیلتر رنگ یا به اختصار CFA به انگلیسی Coloer Filter Array یا موزاییک فیلتر رنگ، موزاییکی از فیلترهای رنگی است که بر روی سنسورهای پیکسل از یک سنسور تصویری قرار داده می شود. تا اطلاعات رنگ را ثبت کند.
فیلترهای رنگی مورد نیاز هستند. زیرا فوتوسنسورهای معمولی شدت نور کم یا طول موج خاص را تشخیص می دهد و در نتیجه نمی تواند اطلاعات رنگ ها را مجزا کند. . زیرا سنسورها از مواد نیمه هادی ساخته شده اند.
آقای هفت رنگ فیلمی ساخته امین امینی - ۱۳۴۲
آقای هفت رنگ فیلمی ساخته شهرام شاه حسینی - ۱۳۸۷
آکاکیا آبی رنگ (نام علمی: Acacia caerulescens) نام یک گونه از سرده آکاسیا است.
آکاکیا آبی رنگ (نام علمی: Acacia caerulescens) نام یک گونه از سرده آکاسیا است.
ابیای تیره رنگ (نام علمی: Scolopax saturata) نام یک گونه از سرده ابیا است.
در فیزیک ذرات، بار رنگ یک خصوصیت کوارک ها و گلوئون هاست که مرتبط با نیروی هسته ای قوی در کرومودینامیک کوانتومی (QCD) است. بار رنگ مشابه بار الکتریکی است و از قانون پایستگی پیروی می کند ولی به علت پیچیدگی های ریاضی کرومودینامیک کوانتمی مباحث زیادی برای آن وجود دارد.
بار رنگ در میان گلوئون ها و کوارک کاملاً با مفهوم رنگ متفاوت است، برای اینکه در ابعاد کوچکتر از هسته اتم مفهوم رنگ کاملاً بی معنی است. انتخاب کلمه رنگ برای آن به این دلیل بود که با مفهوم رنگ های بنیادین در نور مشابه درآید: قرمز، سبز و آبی گونه دیگر آن نیز به صورت «قرمز، زرد و آبی» است
تمام رنگ ها می توانند با یکدیگر یا رنگ مکمل آنها ترکیب شوند. در صورتی که هر سه رنگ در یک ذره وجود داشته باشند آن ذره بی رنگ یا سفید نامیده می شود (مشابه آنکه اگر در یک ذره به یک اندازه بار مثبت و منفی وجود داشته باشد آن ذره خنثی تلقی می شود). ذرات برای خود پادذره دارند و بنابرین ذراتی که رنگ قرمز، سبز یا آبی دارند پادذره آنها رنگی (به ترتیب) پادقرمز، پادسبز یا پادآبی خواهد داشت.
همه باریون ها بی رنگ (یا سفید) هستند بدین گونه که سه کوارک تشکیل دهنده هر کدام یک رنگ دارد. مزون ها که شامل یک کوارک و یک پادکوارک هستند نیز بی رنگند بدین گونه رنگ کوارک و پادکوارک یکی است و این دو همدیگر را خنثی می کنند.
اولین بار این نماد در ۱۹۶۴ توسط اسکار وی گرینبرگ پیشنهاد شد تا از نقض اصل طرد پائولی در خود هادرون ها جلوگیری کند.
لئونارد کوئن
۳۰ ثانیه (از ۵:۱۰)
«بارانی معروف آبی رنگ» (به انگلیسی: Famous Blue Raincoat) ترانه ای از شاعر و خواننده-ترانه سرای کانادایی لئونارد کوئن است. این ترانه ۶اُمین قطعهٔ آلبوم سال ۱۹۷۱ کوئن به نام ترانه هایی از عشق و نفرت است.
شعر ترانهٔ «بارانی معروف آبی رنگ» به شکل یک نامه نوشته شده است؛ نامه ای که در آن کوئن داستان یک مثلث عشقی بین راوی، زنی به نام جِین، و یک شخص مذکر دیگر را روایت می کند. در متن ترانه از شخص مذکر دوم دقیقاً نامی برده نمی شود و از او به عنوان صاحب «بارانی آبی رنگ» و با واژه هایی مانند «برادر من» و «قاتل من» یاد می شود. کوئن ترانه را با تشریح زمان و مکانی که دارد نامه را می نویسد (حوالی ساعت ۴ صبح یکی از روزهای سرد دسامبر در نیویورک) و احوالپرسی از دوستش (همان مرد ناشناس) آغاز می کند. در ادامه شنونده متوجه می شود زمانی که راوی مشغول نوشتن نامه بوده است همسر-یا نامزدش- «جین» هم در همان محل و در خواب شبانه بوده است. او به مرور تعریف می کند که شخص سوم «جین» را از او ربوده و با او رابطهٔ عاشقانه برقرار کرده است.
متن نامه شکوائیه ای است که راوی برای مرد ناشناس می نویسد و از او به خاطر این که باعث شده عشقش به او خیانت کند گلایه می کند. در بخش پایانی ترانه از مرد ناشناس بابت لطفی که به جین کرده تشکر می کند؛ کاری که خود او هیچ گاه برای زنش نکرده بوده است.
و در انتها-مانند آن چه در نوشتن نامه معمول است-کوئن ترانه را با عبارت «ارادتمند، ل. کوئن» تمام می کند.
بنفشه سه رنگ (نام علمی: Viola tricolor) نام یک گونه از سرده بنفشه است.
پایگاه هوایی فان رنگ (به انگلیسی: Phan Rang Air Base) یک فرودگاه پایگاه نیروی هوایی است . این فرودگاه در کشور ویتنام قرار دارد .
پژوهشگاه علوم و فناوری رنگ یک مرکز تحقیقی پژوهشی ایرانی است که در زمینه رنگ،رزین و پوشش های سطحی فعالیت می کند.این پژوهشگاه در سال ۱۳۷۷ هجری خورشیدی تاسیس گردید.دکتر علی اصغر صباغ الوانی نخستین سرپرست این مجموعه بود.دکتر علیرضا میرحبیبی (از سال ۱۳۷۹ تا سال ۱۳۸۵) ،دکتر علی اکبر یوسفی (از سال ۱۳۸۵ تا سال ۱۳۸۸) و دکتر سعید پورمهدیان (از سال ۱۳۸۸ تا کنون) از جمله دیگر روسای این پژوهشگاه بودند. این پژوهشگاه همکنون زیر نظر وزارت علوم،تحقیقات و فناوری فعالیت می کند.این مرکز از سه پژوهشده پوشش های سطح و فناوری های نوین، پژوهشکده مواد رنگزا و پژوهشکده فیزیک رنگ تشکیل شده است.همچنین نشریه علمی پژوهشی علوم و فناوری رنگ،نشریه مطالعات در دنیای رنگ و نشریه انگلیسی PCCC ، توسط این پژوهشگاه منتشر می شود.
پس چات شرانگ رنگ، روستایی از توابع بخش مارگون شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
پِی رنگ طرح، چهارچوب، و نظم و ترتیب منطقی حوادث در اثر ادبی یا هنری مانند داستان، نمایشنامه، و شعر است. ممکن است علاوه بر پیرنگ اصلی، یک یا چند پیرنگ فرعی نیز وجود داشته باشد.
واژۀ پیرنگ از هنر نقّاشی به وام گرفته شده و به معنای طرحی است که نقّاشان بر روی کاغذ می کشند و بعد آن را کامل می کنند؛ طرح ساختمانی که معمولاً معماران می ریزند و از روی آن ساختمان بنا می کنند. واژۀ پیرنگ در داستان به معنای روایت حوادث داستان با تأکید بر رابطۀ علیّت می باشد.
توجه به این نکته که طرح و خلاصه داستان با هم فرق دارند، ضروری است. در خلاصه داستان هدف نقل موجز و اجمالیِ داستان است در حالی که طرح، روایت نقشه(اسکلت) داستان با تأکید بر سببیت (Causality) داستان شکل گسترده طرحی است که نویسنده پیش از آفرینش داستان آن را ذهنی یا مکتوب طراحی کرده است. نسبت طرح و داستان در ادبیات(داستانی) با مفهوم طرح اولیه و نقاشی کامل شده در هنر نقاشی کم شباهت نیست.
منتقدین اغلب طرح را نقل وقایع داستان بر اساس سببیت تعریف می کنند. طرح را نقشه داستان نیز تعریف کرده اند. ادوارد مورگان فورستر مثال می زند که «سلطان درگذشت و سپس ملکه مرد» داستان است زیرا فقط ترتیب منطقی حوادث بر حَسَبِ توالی زمانی رعایت شده است. اما «سلطان درگذشت و پس از چندی ملکه از اندوه بسیار درگذشت» پیرنگ است زیرا در این بیان، بر علیّت و چرایی مرگ ملکه نیز تأکید شده است.
آنچه مولانا در حکایت شاه و کنیز می گوید:
ناظر به همین رابطۀ علت و معلولی است.
تعریف پیرنگ در اصل، از فن شاعری ارسطو مایه می گیرد. ارسطو، پیرنگ را متشکل از سه بخش می داند: آغاز که حتماً نباید در پی حادثۀ دیگری آمده باشد، میان که هم در پی حوادثی آمده و هم با حوادث دیگری دنبال می شود، و پایان که پیامد طبیعی و منطقی حوادث پیشین است.
از نظر ارسطو، پیرنگ ایده آل از چنان همبستگی و استحکامی برخوردار است که اگر حادثه ای از آن حذف یا جا‍به جا شود، وحدت آن به کلّی درهم می ریزد .
پیرنگ با عناصری چون «شخصیت» و «کشمکش» پیوستگی و رابطۀ نزدیکی دارد و ممکن است به واژگونی و کشف منتهی شود.
ادوارد مورگان فورستر تعریف ساده اما بسیار مفیدی از طرح (پیرنگ) به دست می دهد: داستان، روایت رویدادهایی است که در توالی زمانی منظم شده باشد. طرح نیز روایت رویدادهاست که در آن بر تصادف تأکید شده باشد. طبق تعریف فورستر بین داستان و پیرنگ تفاوت است از این سخن درمی یابیم که داستان نقل رشته ای از حوادث است که تنها بر طبق توالی زمانی، نظم و ترتیب یافته است در حالی که پیرنگ نقل حوادث با تکیه بر موجبیّت و روابط علی و معلولی است. تعبیر پیرنگ را به جای طرح (Plot)، در ایران برای اولین بار محمدرضا شفیعی کدکنی پیشنهاد کرد و جمال میرصادقی آن را به کار برد. پیرنگ در واقع همان بیرنگ است. بیرنگ طرحی است که نقاشان به روی کاغذ می کشند و بعد آن را کامل می کنند یا طرح ساختمانی که معماران می ریزند و از روی آن ساختمان را بنا می کنند.
پیچک سه رنگ(نام علمی: Convolvulus tricolor) نام یک گونه از سرده پیچک است.
تئوری رنگ در هنرهای تجسمی به یک راهنما عملی برای بیان تأثیر ترکیب رنگ ها گفته می شود.
تاج خروس سه رنگ(نام علمی: Amaranthus tricolor) نام یک گونه از سرده تاج خروس است.
تخته رنگ در معنای اصلی آن سطح صاف و سختی است که در آن نقاش رنگ ها را می چیند و ترکیب می کند. یک تخته رنگ معمولاً از چوب، پلاستیک، سرامیک یا از مواد دیگر سخت درست می شود که می تواند در اندازه و شکل تفاوت زیادی داشته باشد.
تک رنگ توصیف نقاشی و طراحی و یا عکس در یک رنگ و یا مقادیر از یک رنگ است. شیء یا تصویر تک رنگ نشان دهنده سایه رنگ در فام های محدود رنگ و یا فام است. تصاویر تنها با استفاده از سایه خاکستری (با یا بدون سیاه یا سفید) به نام سیاه و سفید و یا سیاه و سفید می باشد. اما از نظر علمی صحبت تک رنگ نور به نور مرئی از یک باند باریک از طول موج (دیدن طیف رنگی) اشاره دارد.
تمشک سه رنگ (نام علمی: Rubus tricolor) نام یک گونه از سرده تمشک است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

رنگ در جدول کلمات

رنگ
فام, لون
رنگ آبی سیر
نیلی
رنگ آخر
مشکی
رنگ آرامش
ابی
رنگ آسمان
نیلی, ابی
رنگ آسمان و دریا
ابی
رنگ آمیزی شده
منقش
رنگ احتیاط
زرد
رنگ استقلال
ابی
رنگ استقلالی
ابی

معنی رنگ به انگلیسی

indigo (اسم)
نیل ، رنگ ، وسمه ، نیل پر طاوس
tune (اسم)
اواز ، اهنگ ، رنگ ، نغمه ، لحن ، خنیا ، اهنگ صدا ، نوا ، لحن تلفظ
grain (اسم)
ذره ، جو ، خرده ، شاخه ، حالت ، دانه ، حبوبات ، حبه ، حب ، غله ، چنگال ، رنگ ، رگه ، مشرب ، دان ، تفاله حبوبات ، یک گندم معادل 0/0648 گرم
hue (اسم)
نما ، صورت ، هیئت ، فریاد ، رنگ ، چرده ، شکل ، تصویر
paint (اسم)
رنگ ، راز ، رنگ نقاشی ، سرخاب
color (اسم)
رنگ ، فام ، بشره
dye (اسم)
رنگ ، رنگ زنی
tint (اسم)
سیری ، رنگ ، ته رنگ ، رنگ مختصر ، سایهءرنگ
pigmentation (اسم)
رنگ ، رنگی شدن ، تجمع رنگدانه ها در بافتها
complexion (اسم)
رنگ ، بشره ، رنگ چهره ، رنگ زدن ، چرده
tincture (اسم)
رنگ ، خیسانده ، تنتور ، طعم جزیی ، اثر جزیی ، رنگ جزیی ، ته رنگ
tinct (اسم)
رنگی ، رنگ ، خیسانده ، دارای تهرنگ ، اثر یا رنگ جزیی
speckle (اسم)
نقطه ، قسم ، خال ، نوع ، رنگ ، لکه کوچک

معنی کلمه رنگ به عربی

رنگ
حبوب , رقطة , شکل , صبغ , صبغة , طبيعة , طلاء , لون
رخام
حجر ثمين
ارجوان , بنفسجي
تلوين
بنفسجي
بنفسجي
تناسق الانغام
بشع , فظيع , وتد
وتد
لطخة
شاي
طبيعة
شاحب
مفرقعات
معدن الکروم
ذرة صفراء
تغيير اللون
وتد
وتد

رنگ را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی رنگ

سبحان ١٧:١٨ - ١٣٩٥/١٢/٢٨
رَنگ بازتابی از نور است که به شکل های متفاوتی در می آید و این بازتاب مجموعهٔ وسیعی را شامل می شود.
اگر یک ناحیه باریک از طول موج های نور مرئی توسط ماده جذب شود رنگ بوجود می آید.
نور سفید از طیف کاملی از رنگ ها تشکیل یافته است. اگر یک ناحیه باریک از طول موج های نور سفید توسط ماده جذب شود بقیه طول موج ها از ماده عبور کرده و چشم انسان طول موج های ترکیبی که از ماده عبور کرده را می بیند.
رنگ به هر مایع، شبهه مایع یا هر ترکیب صمغ مانندی که موقع اعمال شدن، لایه نازکی را جهت پوشاندن جسمی جامد ایجاد کند، گویند.
محتویات [نهفتن]
۱ دید کلی
۲ تاریخچه
۳ ترکیبات
۴ دمای رنگ
۵ انواع رنگ ها
۵.۱ رنگ های گرم
۵.۲ رنگ های سرد
۶ گام رنگ ها
۷ جستارهای وابسته
۸ پیوند به بیرون
۹ منابع
دید کلی [ویرایش]
از رنگ برای محافظت، نگهداری، دکوراسیون یا جهت اضافه کردن هرگونه قابلیت بر روی یک سطح که توسط رنگدانه پوشانده می گردد، استفاده می شود.مثال هایی از محافظت عبارتند از: پوشاندن سطح فلزات برای کند کردن خوردگی، یا رنگ کردن خانه جهت محافظت ۱ از آن در برابر عناصر خارجی(آب، خاک و...).
مثالی از دکوراسیون، رنگ کردن اتاقی برای آماده سازی آن جهت جشن می باشد.استفاده های دیگری که از رنگ می شود، شامل برگرداندن رنگی خاص از روی سطح و یا استفاده بر روی سطوح بر علیه حرارت یا موازات با استفادهٔ حرارتی از آن سطح در کاربردهای مختلف است. مثال کاربردی دیگری در این زمینه، برای تشخیص دادن علامات صنعتی یا هشدارها، یا علامت گذاری لوله ها در صنعت یا در زمینهٔ کاربردهای نظامی می باشد. رنگ را برای هر جسمی می توان استفاده کرد، برای مثال در هنر، پوششهای صنعتی، علامات جاده ای یا در لنگرگاه ها جهت جلوگیری از خوردگی توسط آبها. رنگ یک محصول نیمه تمام شده است، بدین معنی که بعد از استفاده توسط کاربر است که به مرحله پایانی خود می رسد. از رنگ همچنین همراه با مخلوط کردن لعاب، برای پوششهای پیشرفته و صیقلی سازی سطوح نیز می توان استفاده کرد.
تاریخچه [ویرایش]
نقاشی های پیدا شده در غارها که توسط رنگهای بدست آمده از اُخرا، و اکسیدهای هماتیت و مگنتیت کشیده شده اند به ۴۰۰۰۰ سال قبل و به دوران انسانهای هموساپینس باز می گردد. نقاشی های کهن در درنادای مصر که برای سالیان متمادی بدون حفاظ و در معرض هوا بوده است، یک پدیده درخشان اثر برلینسی می باشد که هنوز هم به همان روشنی ۲۰۰۰ سال قبل است.مصری ها رنگهایشان را با ماده ای صمغ مانند، ترکیب می کردند و هر یک را به صورت جداگانه بر روی سطح اعمال می کردند بدون اینکه ذره ای با هم مخلوط گردند.آنها از ۶ رنگ استفاده می کردند: سفید، سیاه، قرمز، آبی، زرد و سبز. مابقی بحث راجع به تاریخ رنگ، از حوصله این مقاله خارج است.
ترکیبات [ویرایش]
رنگدانه:دانه های جامد ریزی هستند که در رنگ جهت توزیع رنگ، زبری، غلظت رنگ و... با یکدیگر متحد می گردند.ولی بعضی از رنگها یه جای ترکیبات معمول رنگدانه، از رنگ های دانه ای میکرونیزه استفاده می کنند. رنگدانه ها به دو دسته طبیعی و شیمیایی تقسیم بندی می گردند.رنگدانه های طبیعی شامل خاک رس، کلسیم کربنات، سیلیکا، تالک و میکا می باشد.رنگدانه های شیمیایی حاوی مولکولهای مهندسی یعنی خاک رس تکلیس شده، رسوب های شیمیایی کلسیم کربنات و سیلیکاهای مصنوعی می باشد. رنگدانه های مخفی، در کدر سازی رنگ و محافظت از لایه رنگ از اشعه ماورابنفش به کار می آید.انواع رنگدانه های مخفی از این قرار است:تیتانیوم دی اکسید، فتالوی آبی، و اکسید آهن قرمز. پرکننده ها نوعی مخصوص از رنگدانه ها هستند که برای حجم دادن به لایه رنگ، پشتیبانی از ساختار رنگ و حجم دادن به خود رنگ، مورد مصرف قرار می گیرند. پر کننده ها معمولاً حاوی مواد بی اثر ارزان قیمتی مانند آرد کوهی، تالک، آهک، باریت، خاک رس و....می باشند. بعضی از رنگدانه ها سمی می باشند مانند سرب که در رنگ های سربی به کار رفته است.
صنعت رنگسازی، شروع به جایگزینی رنگدانه های سرب با رنگدانه های کم خطر تر تیتانیوم دی اکسید، از سال ۱۹۷۸ نموده است.تیتانیوم دی اکسیدی که امروزه در رنگسازی استفاده می گردد، به دلایل مختلفی توسط سیلیکن یا آلومینیوم اکسید پوشانده می گردد.
چسب یا ناقل:چسب معمولاً به ناقلی اطلاق می گردد که ترکیب شکل دهنده اصلی فیلم(لایه نازک رنگ) می باشد.تنها ماده ای که حتماً باید در رنگ حاضر باشد، همین ماده است.حضور سایر ترکیبات در رنگ، اختیاری است. چسب ها حاوی زرین های طبیعی یا شیمیایی اند مانند اکریلیک، پلی اورتان، پلی استر، ررزین های ملامین، اپوکسی ها و روغن ها. رنگ لاتکس، محلولی کلوئیدی بر پایه آب است که از ذرات پلیمری میکرونیزه تشکیل شده است.معنی کلمه لاتکس، یعنی حلّال در آب.
این روزها که بحث حفاظت از محیط زیست نیز مطرح است، شرکتهای تولید کننده رنگ، از استفاده از مواد آلی فّرار در تولیداتشان، محدود شده اند.دلیل این امر، که توسط سازمان محیط زیست اعلام گشته است، صدمه زدن احتمالی بعضی از این ترکیبات به لایه ازون و در نتیجه، افزایش میزان پرتو فرابنفش می باشد.حلال هایی که در مرحله اول از رنگ تبخیر می گردد، باعث تخریب لایه ازون می گردد. بحث حلال ها در رنگ، جداگانه مطرح می گردد: حلال ها:هدف اصلی از استفاده از حلالها، تنظیم کردن رقّت و فرارّیت و وسیکوزیته رنگ است.حلال، فّرار است و در فیلم(لایه نازک رنگ) باقی نمی ماند.حلال، همچنین نرخ جریان تابع لزجت و کاربرد سایر ترکیبات و نیز پایداری رنگ را در حالت سیال، کنترل می کند.
آب، بهترین نوع حلال برای رنگ های آب-محور می باشد.رنگهای حلال-محور، که گاهی نیز رنگ های روغنی نامیده می شوند، می توانند تعداد کثیری از حلال ها را در خود جای دهند که شامل ترکیبات آروماتیک، آلیفاتیک، الکلها وکتونها و رزین های سبک رقیق کننده خواهند بود.چنین حلالهایی در مواقعی ...
|

محسن مرادنوری ٠٠:٠٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٢
لون
|

پیشنهاد شما درباره معنی رنگ



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع رنگ   • رنگ های گرم   • معنی رنگ   • رنگ چیست   • رنگ ساختمانی   • رنگ صنعتی   • رنگ در جدول   • تک رنگ   • مفهوم رنگ   • تعریف رنگ   • معرفی رنگ   • رنگ یعنی چی   • رنگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رنگ
کلمه : رنگ
اشتباه تایپی : vk'
آوا : rang
نقش : اسم
عکس رنگ : در گوگل


آیا معنی رنگ مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )