جیه

لغت نامه دهخدا

جیه. ( ع اِ ) جیه سوء؛ ناخوشی. ( منتهی الارب ): نظره بجیه سوء؛ بناخوشی دید او را. ( منتهی الارب ). رجوع به جوه شود.

فرهنگ فارسی

بو گرفته و گندیده .

دانشنامه عمومی

جیه یا چیه ( زبان چینی:桀، پین یین:Jié، وید - جایلز:Chieh ) واپسین فرمانروای دودمان شیا در چین بود. او از برای سرنگونیش سرزنش می شود. او با مردمانش بدرفتاری می کرد و از او به نام فرمانروایی ستمگر یاد شده است. آنچنانکه دودمان چین درآینده نگاشتند در واپسین سال پادشاهیش در بامدادان تابستان برف می زد و در میان ماه ژوئیه یخبندان شده بود. رگبار باران ساختمانها را ویران نموده و سرما و گرما جای هم را گرفته بودند و محصولات از میان رفت. پاره ای دانشمندان این رخداد را همبسته با زمستان آتشفشانی - که سرچشمه گرفته از فوران مینوسی ترا در ۱۶۲۸ ( پیش از میلاد ) بود - می دانند.
نزدیک به سال ۱۶۰۰ ( پیش از میلاد ) تانگ توانست چیه را شکست دهد و دودمان شیا را براندازد و دودمان شانگ را بر سر کار آورد.
یک تاریخنویس به نام سیما چیان مردمان شیونگنو را از تبار چون وئی ( 淳維 Ch'un Wei ) پسر جیه می انگارد. این نگره تاکنون نه رد شده است و نه پذیرفته.
در کتابی کهن به نام لیه نوچوان نوشته شده است که معشوقه جیه به نام موشی ( 末喜; Mo Hsi ) با نیروی جنسی خود شوهرش را تباه کرده است. او زنی زیبا بوده ولی ناپاکدامن. او شیفته نوشیدن نوشیدنیهای الکلی، موسیقی، و همچنین تردستان و دختران آوازه خوان بوده است. گویا یک روز از جیه خواسته تا استخری را از شراب پرکنند، و آنگاه دستور دهد سه هزار مرد باده را بنوشند تا استخر خشک شود، تنها برای اینکه موشی به آنها بخندد.
عکس جیه
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

بپرس