انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

افشین حاجی طرخانی

www.parmoon.com/author/AfshinHajitarkhani

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 in one way or another به‌طریقی. یک جوری، به‌نحوی
برای بیان چیزی که از آن مطمئن ولی از جزئیاتش و نحوه‌اش بی‌خبریم.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/eng ...
١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

2 blood curdling وحشتناک ١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

3 in the company of (اصطلاح): به همراه

https://www.merriam-webster.com/dictionary/in the company of
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

4 make yourself scarce (اصطلاح): جایی را ترک کردن، از چیزی مثل خطر دوری کردن، پنهان شدن. از چیزی حذر کردن.

https://www.ldoceonline.com/dictionary/make-yourself-sc ...
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

5 lean times اوقات تنگ‌دستی، بی‌پولی یا سختی.

https://idioms.thefreedictionary.com/lean times
١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

6 far and wide (اصطلاح):
از هر جهت، همه‌جا، از مناطق مختلف بسیاری

https://www.merriam-webster.com/dictionary/far and wide
https://www.macmillandiction ...
١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

7 far from alone تنها کسی نیست که ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

8 bundle of joy نوزاد، بچه تازه متولد شده یا کوچک

https://idioms.thefreedictionary.com/little bundle of joy
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

9 yet to have برای بیان چیزی که هنوز رخ نداده (جمله منفی می‌شود)

مثال:
This could mean she was a young adult yet to have her first offspring
این می‌ ...
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

10 handprint جای دست، اثر دست ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

11 up to تا / تا قبل از ....

up to sunday تا یکشنبه / تا قبل از یکشنبه
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

12 rod سلول‌های میله‌ای یا استوانه‌ای چشم برای دید در شب. rod cells ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

13 consistently همخوان ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

14 to one degree or another تا حدی،‌ تا حدودی
معادل : to some extent
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

15 mind you دقت کنید، توجه کنید که ...
(برای بیان تاکید روی عبارت خاصی)

https://www.merriam-webster.com/dictionary/mind you
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

16 Pound for pound وزن برابر
مثل وزن کشی در مبارزات ورزشی و ...

https://idioms.thefreedictionary.com/pound for pound
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

17 yank out بیرون کشیدن

https://idioms.thefreedictionary.com/yank out of
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

18 rip out درآوردن، کندن، بیرون کشیدن ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

19 elliptic 1-بیضی شکل
2- مبهم

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/elliptical
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

20 poop storm اوضاع خیلی آشفته و خراب. گندکاری ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

21 By a wide margin (اصطلاح): به مقدار زیاد.
(برای بیان اختلاف بین دو چیز استفاده می‌شود)

https://idioms.thefreedictionary.com/by a wide margin
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

22 pronounced بارز ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

23 variant دگرسان ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

24 descendant دودمان ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

25 trek سفر طولانی با پای پیاده ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

26 life sustaining مناسب برای ادامه بقا و زندگی ١٣٩٨/٠٣/١٢
|

27 unquestioningly بی تردید، بدون شک،‌ با قاطعیت ١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

28 as good as it gets (اصطلاح): بهتر از این نمی‌شود.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/as good as it gets
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

29 make the most of (اصطلاح):
1-سروکار داشتن با شرایط بد و کسب بهترین خروجی از آن
2- چیزی را تا نهایت امکان خوب جلوه دادن
3- از شرایط بهترین بهره را بردن
...
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

30 go out of your way (اصطلاح): تلاش بسیار زیاد برای انجام کاری،‌خصوصاً برای دیگری

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/go-out-of-your-way
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

31 beyond reproach به‌طوری که قابل سرزنش نباشد: خیلی خیلی خوب و کامل.

https://idioms.thefreedictionary.com/beyond reproach
١٣٩٨/٠٣/٠٩
|

32 As of now 1- از هم‌اکنون، از حالا به بعد
2- تاکنون، تا حالا، تا این لحظه

https://idioms.thefreedictionary.com/as of

https://english.stackexc ...
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

33 hold true حقیقت دارد.
مثال: the same holds true about she
همین امر در مورد او صادق است/حقیقت دارد.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/hol ...
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

34 it is worth nothing that اصطلاح:

شایان ذکر است.

"It is worth noting that"

simply means

"here's something, which you should remember:" or
< ...
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

35 like two peas in a pod (اصطلاح):خیلی شبیه بودن به یکدیگر (مثل ظاهر، علایق، باورها)

یه معادل ایرانی: مثل دو سیب که از وسط نصف شده (ظاهر)

https://idioms.thefre ...
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

36 all the way کاملاً

https://idioms.thefreedictionary.com/all the way
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

37 push out به سمت بیرون خارج شدن/کردن، در رفتن، درآوردن

https://idioms.thefreedictionary.com/push out
١٣٩٨/٠٣/٠٦
|

38 metatarsal مربوط به استخوان‌های کف پا ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

39 next to nothing (اصطلاح): تقریباً هیچ چیز، خیلی خیلی کم

https://idioms.thefreedictionary.com/next to nothing
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

40 mind boggler تکان دهنده،‌ شگفت انگیز،‌ شگفت آور ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

41 a heck of خیلی

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/a-heck-of-a-sth-sb
١٣٩٨/٠٣/٠١
|

42 Close, but no cigar اصطلاح: تقریباً داشت موفق می‌شد اما نشد.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/close-but-no-cigar
١٣٩٨/٠٣/٠١
|

43 by jove (اصطلاح):
1- برای بیان تعجب ، خدای من، خدایا
2- برای برای تاکید، خدای من،‌ خدایا
3- گاهی نیز برای بیان شوخی استفاده می‌شود

jove: خد ...
١٣٩٨/٠٣/٠١
|

44 get wise to (اصطلاح): فهمیدن، دریافتن، آگاه شدن، پی بردن و دیگر فریفته‌ی کسی یا چیزی نبودن.

https://idioms.thefreedictionary.com/get wise to
١٣٩٨/٠٣/٠١
|

45 call a halt (اصطلاح): توقف روند چیزی از ادامه کار.

https://www.ldoceonline.com/dictionary/call-a-halt-to-something
١٣٩٨/٠٢/٣١
|

46 Faker جعل کننده، جاعل، وانمودگر، متظاهر، فریب‌دهنده ١٣٩٨/٠٢/٣١
|

47 the jig is up (اصطلاح): نقشه‌ای که لو رفته یا خنثی شده است.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/the jig is up
١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

48 fiberglass ((با پشم شیشه اشتباه نشود.)) پشم شیشه: glass fiber

فایبر گلاس (به انگلیسی: Fiberglass) کامپوزیتی از الیاف شیشه با مواد پلیمری است که از پشم شی ...
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

49 line with اصطلاح: سطح داخلی چیزی را با مواد دیگری پوشاندن

https://idioms.thefreedictionary.com/line with
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

50 alter جناب M.M اون لغت Altar هست که به معنی محراب (قربانگاه) است.
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

51 money is no object پولش مهم نیست. (هر قیمتی باشه میخرم) ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

52 superior مرغوب، اعلا ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

53 Horrifying horror (اسم) : ترس
horrify (فعل): ترساندن
horrifying (صفت): ترسناک
١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

54 Ichnologist کسی که به مطالعه‌ی ردپاهای فسیل شده می‌پردازد. ایکنولوژیست. نام علم: ایکنولوژی ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

55 absurdly adverb: absurdly

1- in an absurd way; ridiculously.
به شکل یا روش مهمل و مضحک
"he brags absurdly about his horse"
2-to a ve ...
١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

56 in the field عملی و در محیط و شرایط واقعی برخلاف نظری. ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

57 bona fide به عنوان صفت: واقعی، اصیل، معتبر
به‌عنوان قید: با حسن نیت، بدون غرض
١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

58 on my own به روش و سلوک و دلخواه خودم‌، به سلیقه خودم. ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

59 pelmatogram تصویر نگاری کف پا (مثل ردپاهای ماقبل تاریخ و دایناسورها)
از لغت یونانی pelmato به معنی کف پا gram
١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

60 antelope شاخ‌درازان یا بُزگَوَزن‌ها (به انگلیسی: Antelope) یک نام کلی است برای اشاره به گروه بزرگ و مختلفی از گاوسانان آفریقا و اوراسیا.
به طور کلی به گاو ...
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

61 spear point سرپرتابه، سر نیزه (سنگی)ساخته شده توسط انسانهای نخستین ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

62 wrell crafted به‌خوبی ساخته‌شده، ماهرانه ساخته‌شده ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

63 scavenging لاشخوری، مرده‌خواری، آشغال‌گردی. ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

64 get ahead of oneself (اصطلاح): get ahead of yourself
انجام پیش از موعد یا خیلی زود کاری، انجام کاری پیش از آمادگی.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/ ...
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

65 spoor (جرم شناسی): هر ردی مثل خون، مو، نخ، اسپرم و ... که کسی از خود به‌جای‌ بگذارد. ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

66 crammed with اصطلاح: پر بودن از چیزی بیشتر از ظرفیت خود

https://idioms.thefreedictionary.com/crammed with
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

67 thick tome کتاب قطور ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

68 objectively بی‌غرضانه،‌ به‌طور بی‌غرض ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

69 thoroughly به طور جامع ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

70 academia جامعه علمی، دانشگاهیان ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

71 close to the bone (اصطلاح): حقیقت دردناک، ناراحت کننده

https://idioms.thefreedictionary.com/close to the bone
١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

72 buffoonery خنده‌دار و سرگرم کننده ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

73 just rewards (اصطلاح): پاداشی که کسی سزاوارش است. نکته: معمولاً معنی منفی هم میدهد. مثل: مجازات.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/just rewards
١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

74 open the floodgates (اصطلاح):معنی اصطلاح: مهیا شدن زمینه‌ی انجام کاری که پیشتر ممنوع بوده.
معنی تحت اللفظی: باز شدن دریچه‌ی سد.

https://dictionary.cambridge.o ...
١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

75 fill a niche (اصطلاح):
1- فراهم کردن نیاز‌های افراد مشخص یا خاص.
2- لغوی: پر کردن حفره، پر کردن کنام زیست‌محیطی

https://www.merriam-webster.com/dict ...
١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

76 In keeping with پیروِ
١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

77 counts for (اصطلاح): counts for something
ارزش داشتن،‌مهم بودن، مفید بودن

https://idioms.thefreedictionary.com/count for (something)
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

78 inexorably اجتناب ناپذیر، برگشت ناپذیر، بی‌وقفه و بدون توقف ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

79 shit hits the fan (اصطلاح): اوضاع شدیداً هرج و مرج (خیلی مودبانه ترجمه شده)
معادل:
poop storm hits the fan

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/en ...
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

80 on a par with هم تراز ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

81 bracket 1- شامل شدن،‌ دربر گرفتن
2- قرار دادن در داخل (مثل پرانتز)
3- از درنظر گرفتن حذف کردن
4- در یک دسته قرار دادن

https://www.merriam-w ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

82 systematic به‌طور سازمان یافته ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

83 shove down throat (اصطلاح):
کسی را با زور مجبور یا تشویق به انجام کاری کردن

https://idioms.thefreedictionary.com/shove down throat
https://dictionary.ca ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

84 came up against (اصطلاح): اجبار به روبرو شدن با مشکلات و سختیها

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/come-up-against-sth
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

85 go with (اصطلاح):
معانی ذکر شده در دیکشنری ldoceonline

1-شامل بودن، عضوی بودن
2-مربوط و مرتبط بودن با چیزی
3-رابطه عاشقانه داشتن با کسی
4- ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

86 informed opinion یک باور، قضاوت، یا مکتب فکری براساس اطلاعات

https://www.merriam-webster.com/dictionary/informed opinion
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

87 spitball (اصطلاح): طرح یک ایده سریع، خام و اولیه بدون تفکر به آن

https://www.merriam-webster.com/dictionary/spitball
https://dictionary.cambridge.or ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

88 malarkey چرند، مهمل، بیهوده، یاوه ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

89 in turn به نوبه خود ١٣٩٨/٠٢/١٤
|

90 squeeze through اصطلاح:
1- از جای باریک عبور کردن
2- به سختی قبو‌ل شدن، عبور کردن

https://idioms.thefreedictionary.com/squeeze through
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

91 undiluted خالص

https://www.merriam-webster.com/dictionary/undiluted
١٣٩٨/٠٢/١٤
|

92 non retractable غیرقابل جمع شدن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

93 far and away (اصطلاح): با اختلاف زیاد

مثال: "he is far and away the most accomplished player"
او با اختلاف زیادی (از بقیه)، ماهرترین ورزشکار است.

١٣٩٨/٠٢/١٣
|

94 rattle cage (اصطلاح): کسی را عمداً اذیت یا ناراحت کردن، مثلاً تضعیف اعتبار کسی یا تضعیف کارایی‌ کسی
https://idioms.thefreedictionary.com/rattle cage

( ...
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

95 whole enchilada (اصطلاح): همه چیز، تمام جوانب، کل،‌ تمامیت، مجموع

https://idioms.thefreedictionary.com/whole enchilada
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

96 geneticist ژنتیک‌دان، ژنتیک‌شناس ١٣٩٨/٠٢/١٢
|

97 get a handle on (اصطلاح): پی بردن،‌ سردرآوردن، تشخیص دادن

https://idioms.thefreedictionary.com/get a handle on
١٣٩٨/٠٢/١٢
|

98 followed در پیِ... Followed by ١٣٩٨/٠٢/١١
|

99 have no choice other than چاره ای جز اینکه ١٣٩٨/٠٢/١١
|

100 breathe down someone's neck (اصطلاح): موی دماغ کسی بودن

https://idioms.thefreedictionary.com/breathe down neck
١٣٩٨/٠٢/١١
|

101 go out of way (اصطلاح): تلاش شدید برای انجام کاری (خصوصاً برای دیگری)

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/go-out-of-your-way

١٣٩٨/٠٢/١٠
|

102 every sense of the word (اصطلاح)‌: به هر شکل ممکن. به هر طریق
معادل فارسی : به معنای واقعی کلمه

https://www.merriam-webster.com/dictionary/in every sense of the w ...
١٣٩٨/٠٢/١٠
|

103 well away (اصطلاح):
1- غرق شدن در کاری
2- خیلی مست
3- معنی تحت اللفظی: کاملاً دور

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/well-away
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

104 carry away 1- کسی را هیجان زده و از خود بی خود کردن
2-دزدیدن
3- حمل کردن

https://idioms.thefreedictionary.com/carry away
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

105 occipital bun برامدگی استخوان پشت جمجمه یا استخوان پس‌سری یا استخوان اکسیپیتال.
نام دیگر: occipital bone
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

106 for that matter used to indicate that a subject, though mentioned second, is as relevant as the first

برای اشاره به موضوعی که اگر چه ثانویه و فرعی ذکر شده اما ...
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

107 long ago دیرباز ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

108 in the grip of (اصطلاح): گرفتار مشکلات یا شرایط بدی بودن به‌طوری که خارج از کنترل ما باشد.
شدیداً تحت تأثیر چیزی بودن.

https://dictionary.cambridge.or ...
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

109 approved تأیید شده ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

110 resoundingly کاملاً

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/resoundingly
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

111 rigorously دقیقاً ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

112 forearm ساعد.
معنی بازو نمی‌دهد.
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

113 anything other than چیزی جز ... / تنها ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

114 the world over اصطلاح: سراسر جهان

https://idioms.thefreedictionary.com/the world over
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

115 preference غلبه ١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

116 anything close to (اصطلاح): معادل anything near

در جملات مثبت: به هر طریقی
در جملات منفی: هرگز، به هیچ طریقی

https://www.merriam-webster.com/dictionar ...
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

117 anything near (اصطلاح): معادل anything close to
در جملات مثبت: به هر طریقی
در جملات منفی: هرگز، به هیچ طریقی

https://www.merriam-webster.com/dictiona ...
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

118 awesome to behold (اصطلاح): چشمیگر، بسیار قابل توجه . معادل: a sight to behold

https://idioms.thefreedictionary.com/a sight to behold
١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

119 leave open بی‌پاسخ مانده ، رهاشده، برنامه‌ریزی نشده. ١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

120 distinct possibility اصطلاح:
احتمال خیلی زیاد، امکان قطعی
١٣٩٨/٠٢/٠٦
|

121 bifaced از هر دو طرف،‌ هر دو سو ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

122 at the least (اصطلاح):

1- کمترین،‌ حداقل
2- در بدترین حالت

1-
(used after amounts) not less than; at the minimum.
"stay ten days at the l ...
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

123 so to speak معادل in a manner of speaking ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

124 a heartbeat away (اصطلاح): خیلی نزدیک بودن به چیزی ( مثل یک وضعیت یا شرایط، یا مقام)
معادل فارسی پیشنهادی: نزدیک بودن مثل رگ گردن به چیزی، فاصله داشتن به اندازه ر ...
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

125 look bad ناخوشایند، بد، ناطلوب، ناخواستنی ١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

126 mother lode منبع غنی چیزی ، خصوصاً اگر نایاب باشد.
مثل طلا و ...
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

127 superimposed منطبق‌شده، روی دیگری قرار گرفته. ١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

128 no later than (اصطلاح): برای بیان یک زمان نهایی و مشخص در آینده : تا فلان تاریخ. حداکثر تا آن تاریخ، دیر تر از آن تاریخ نشود.

مثال:
Completed entry for ...
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

129 head scratching (اصطلاح): معادل: perplexity

حیرت، بهت، حیرانی، سرگشتگی، سردرگمی، گیجی، کاتورگی، هامیدگی، آسیمگی، هاژی، پیچیدگی، در همی، چیز بغرنج، مسئله، معضل ...
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

130 simmering 1- نیم پزی یا آرام پزی غذا
2- اختلاف‌ نظر یا مناقشه‌ای که کم کم رو به فزونی و تشدید است.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/engl ...
١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

131 evidence tampering (اصطلاح):
جعل، تحریف، دستکاری، مخدوش کردن مدارک یا اسناد.

https://en.wikipedia.org/wiki/Tampering_with_evidence
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

132 stand alone 1- مستقل
2- فاصله زیاد از چیزی

https://www.ldoceonline.com/dictionary/stand-alone
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

133 intriguing چیزی که به خاطر عجیب بودنش بسیار جالب باشد.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/intriguing
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

134 walkabout 1-در استرالیا: سفر بومی استرالیایی‌ای که به سن 10 تا 16 سالگی می رسد برای زندگی در حیات وحش به مدت 6 ماه برای رشد معنوی و کسب شجاعت.
2-سفر
3 ...
١٣٩٨/٠١/٣١
|

135 as late as (اصطلاح): برای اشاره تعجب‌وار به چیزی یا زمانی که تصور می‌شد قدیمی است، ولی اخیراًو به تازگی اتفاق افتاده است.

https://www.ldoceonline.com/di ...
١٣٩٨/٠١/٣١
|

136 rest assured آسوده خاطر، خاطر جمع. خیال راحت، مطمئن. ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

137 thorough جامع، همه جانبه ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

138 dramatically قویاً ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

139 centering با مرکزیت ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

140 be something of a sth (اصطلاح): تا حدی،‌مقداری

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/be-something-of-a-sth
١٣٩٨/٠١/٣٠
|

141 typical رایج ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

142 relative to در مقایسه با، نسبت به. معادل in comparison with ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

143 at a stroke (اصطلاح): ناگهانی و کاملاً.
مانند ضربه فنی شدن با یک ضربه.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/at-a-stroke
١٣٩٨/٠١/٢٦
|

144 ever more بیش از پیش، فزاینده

https://idioms.thefreedictionary.com/ever more...
١٣٩٨/٠١/٢٦
|

145 evermore evermore با ever more اشتباه گرفته نشود که به معنی: بیش از پیش، فزاینده است. ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

146 locked in 1- قفل شدن در چیزی، گیر افتادن در شرایطی، چیزی که قفل شده مثل سرمایه
2- بیانگر تمرکز کامل روی چیزی


https://www.collinsdictionary.com/d ...
١٣٩٨/٠١/٢٦
|

147 bang OUT (اصطلاح): تولید/ ایجاد سریع یا باعجله چیزی

https://www.merriam-webster.com/dictionary/bang out
١٣٩٨/٠١/٢٦
|

148 fueled دامن زده شده، پیاز داغش زیاد شده، تقویت شده، تحریک شده، شدت‌گرفته ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

149 with advantage of hindsight (اصطلاح):
درک چیزی با نگاه به وقایع، تجربیات گذشته = پس نگری

مشابه: with the benefit of hindsight/experience
١٣٩٨/٠١/٢٦
|

150 mumbo jumbo معادل مناسب فارسی: جادو جنبل ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

151 a step away (اصطلاح): یک گام مانده تا رسیدن به ...
در شرف دستیابی به چیزی بودن

١٣٩٨/٠١/٢٥
|

152 conducive مستعد ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

153 all out تمام عیار ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

154 raise the curtain (اصطلاح): شروع کردن چیزی،‌ آشکار کردن چیزی (حقیقت)، شناساندن چیزی.

https://idioms.thefreedictionary.com/raise the curtain
١٣٩٨/٠١/٢٤
|

155 every bit (اصطلاح):
1-از هر جهت، تمامآً، کلاً،‌ کاملاً، همه‌ی بخش‌ها
2- برابر با

https://www.merriam-webster.com/dictionary/every bit
https:/ ...
١٣٩٨/٠١/٢٣
|

156 hit the mark (اصطلاح): به هدف زدن، به مقصود رسیدن، مؤثر بودن، درست بودن

https://idioms.thefreedictionary.com/hit the mark
١٣٩٨/٠١/٢٣
|

157 wild guess (اصطلاح): حدس غیرمنطقی و غیر علمی، تیری در تاریکی

https://www.merriam-webster.com/dictionary/wild guess

١٣٩٨/٠١/٢٣
|

158 could/can/might easily (اصطلاح): برای بیان چیزی محتمل

https://www.ldoceonline.com/dictionary/could-can-might-easily
١٣٩٨/٠١/٢٣
|

159 out and out برای بیان صفات کاملاً منفی بکار می‌رود. ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

160 loudly به طور جدی، به‌طور محکم، باصدای بلند، به شکلی خودنما و جلف، قویاً

مثال: There are always a few sick and illiterate persons that loudly disli ...
١٣٩٨/٠١/٢٠
|

161 more so خیلی بیشتر ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

162 Even keel حرکت آرام و متعادل و نرم ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

163 push off فشار وارد کردن، هل دادن، رهسپار شدن،‌ رفتن، ترک کردن.

https://idioms.thefreedictionary.com/push off
١٣٩٨/٠١/١٩
|

164 From that point از آن زمان، ازآنجا ١٣٩٨/٠١/١٩
|

165 Slow motion صحنه آهسته ١٣٩٨/٠١/١٨
|

166 turn out اصطلاح:
1- روی دادن
2- سرانجام مشخص شدن، شناخته شدن،‌ کشف شدن
3- رفتن
4- آمدن، حضور یافتن

https://dictionary.cambridge.org/dictio ...
١٣٩٨/٠١/١٧
|

167 time frame دوره‌‌ی زمانی ١٣٩٨/٠١/١٧
|

168 give someone a headache اصطلاح:
کسی را به دردسر انداختن، اذیت کردن، در مخمصه انداختن...

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/headache
١٣٩٨/٠١/١٦
|

169 that of a مالِ ...
that of a human: مال انسان
جایگزین: s'
١٣٩٨/٠١/١٦
|

170 take the blow (اصطلاح): پذیرفتن و تحمل کردن چیزی مثل یک شوک یا ضربه یا خبر بد.

https://www.italki.com/question/132335

١٣٩٨/٠١/١٦
|

171 a bone of contention (اصطلاح): چیزی که بر سر آن مناقشه شدید و طولانی مدتی در جریان است.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/a-bone-of-contention
١٣٩٨/٠١/١٦
|

172 the story goes (اصطلاح): داستان اینطور شنیده شده،‌ روایت شده

https://www.merriam-webster.com/dictionary/the story goes
١٣٩٨/٠١/١٤
|

173 edge out (اصطلاح):
1- به آرامی موفق به کاری شدن
2-به زور بر کسی یا چیزی غلبه کردن
3- کسی را از سازمانی حذف کردن (به روشهای غیر مستقیم)

https:/ ...
١٣٩٨/٠١/١٣
|

174 gnu کل یالدار (نوعی گاو) ١٣٩٨/٠١/١٣
|

175 smoke and mirrors از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

دود و آینه استعاره‌ای از توصیف یا توضیح فریبنده، متقلبانه، یا موهومی است. نام این استعاره از تردستی شعبده‌بازان ن ...
١٣٩٨/٠١/١٢
|

176 in light of به‌خاطر، به علت

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/in-the-light-of-sth
١٣٩٨/٠١/١٢
|

177 a matter of something علاوه بر معانی دوستان در بالا، معنی: ناگهان می‌دهد.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/a-matter-of-something
١٣٩٨/٠١/١١
|

178 no less than حداقل ١٣٩٨/٠١/١١
|

179 descended از نسلِ ... ١٣٩٨/٠١/١١
|

180 well be احتمالاً ١٣٩٨/٠١/١٠
|

181 water dwelling آبزی ١٣٩٨/٠١/١٠
|

182 in position (اصطلاح): در جای خود، در جای درست، صحیح، اصلی خود.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/in-position
١٣٩٨/٠١/١٠
|

183 out of the chute (اصطلاح):
1- از ابتدای ابتدا
2- بلافاصله

https://idioms.thefreedictionary.com/out of the chute
١٣٩٨/٠١/١٠
|

184 shoehorn به عنوان فعل: به زور جای دادن، به زور شامل شدن، فشرده کردن، خلاصه کردن در چیزی کم جا.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/shoehorn
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

185 radiate گسترش یافتن

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/radiate
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

186 Not by a long shot اصطلاح: هرگز نه، به هیچ روش و طریقی ناممکن.

https://idioms.thefreedictionary.com/not by a long shot
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

187 excruciatingly 1- به ‌شدت خجالت آور
2- به شدت دردآور
3- فوق العاد استادانه و با جزئیات.

https://www.dictionary.com/browse/excruciatingly
١٣٩٨/٠١/٠٩
|

188 vestigial زیست شناسی: اندامی اولیه یا بخشی از بدن که در طول خردفرگشت دیگر نیازی به آن نیست و در واقع اضافی است.

١٣٩٨/٠١/٠٨
|

189 not so fast (اصطلاح): معادل:
تند نرو!
پیاده شو با هم بریم!

https://www.ldoceonline.com/dictionary/not-so-fast
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

190 studiously 1- با تمرکز و آگاهی
2-بسیار عمدی و سنجیده شده

https://en.oxforddictionaries.com/definition/studiously
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

191 offer up اصطلاح: ارائه کردن،‌ فراهم کردن، قربانی کردن (در راه خدا)، تشکر کردن

https://www.yourdictionary.com/offer-up
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

192 hope for the best (اصطلاح): امیدوار بودن به بهبود شرایط یا نتیجه‌ی مطلوب به‌رغم نامحتمل بودنش.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/hope-for-the- ...
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

193 be coming apart at the seams (اصطلاح): در حال شکست خوردن، خرد شدن، معمولاً برای بیان وضعیت بد چیزی.
مشابه: be falling apart at the seams

https://www.ldoceonline.com/di ...
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

194 brachiate بازو پیمایی کپی‌ها (میمون‌سانان). brachiation ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

195 lie along (اصطلاح):
1- صاف شدن یا صاف بودن چیزی (به درازا)
2-کج شدن بر اثر باد

https://www.merriam-webster.com/dictionary/lie along
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

196 Reconstructed بازسازی شده ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

197 come and go (اصطلاح):
1- برای بیان دورانی که گذشته.
2-برای اشاره به افراد یا چیزهایی (مثل درد) که می‌آیند و می‌روند.
گذشته: came and went

https: ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

198 for all one knows (اصطلاح): تمام آنچه که یک نفر می‌داند./ تا جایی که یک نفر می‌داند.
برای بیان اینکه یک نفر اطلاعات کمی دارد
مشابه: for all we khow

htt ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

199 only a matter of time (اصطلاح): برای بیان وقوع حتمی چیزی در آینده: تنها به زمان نیاز دارد. معادل just a matter of time

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/e ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

200 If and when (اصطلاح): اگر در زمانی. (آینده)

https://idioms.thefreedictionary.com/if and when
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

201 bipedal دوپا ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

202 recovered بازیابی شده، بهبود یافته ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

203 flatly کاملاً ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

204 haul اصطلاح: a haul, quite a haul
1- چیزهای زیادی که خریده می شوند یا بدست می‌آیند.
2- کالاهای غیرقانونی
3-برای اشاره به ویدیوی آنلاینی که خری ...
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

205 pithecus کپی مانند.
کپی: ape
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

206 not touch with a ten foot pole (اصطلاح):
1- دخیل نکردن خود در موضوعی
2- قادر به ورود نبودن در موضوعی

https://idioms.thefreedictionary.com/not touch with a ten-foot pole
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

207 it looks like a duck اصطلاح: آزمون مرغابی نمونه‌ای از استدلال استقرایی است با این بیان که: �اگر چیزی شبیه اردک به نظر می‌رسد، مثل اردک شنا می‌کند و صدای اردک درمی‌آورد، آ ... ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

208 arboreal زندگی در درختان، درختی ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

209 sweep along (اصطلاح):
سر خوردن یا کشیده شدن پیوسته و به سمت جلوی چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/sweep along
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

210 knuckle dragger (اصطلاح):
1- فرد احمق یا بی‌شعور
2- اشاره به حرکت دوپایی و کشیده شدن دستان بر زمین برخی گوریل‌ها یا میمون‌ها.

https://en.oxforddictionar ...
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

211 split the difference (اصطلاح): میانگین یا بخشی از چیزی را درنظر گرفتن.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/split-the-difference
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

212 bright spark (اصطلاح):
1- یک فرد باهوش یا پرانرژی
2- برای طنز: یک فرد احمق

https://dictionary.abadis.ir/?lntype=entofa&word=bright spark
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

213 efficient بهینه ١٣٩٨/٠١/٠٤
|

214 Or so اصطلاح:‌ تقریباً.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/or-so
١٣٩٨/٠١/٠٤
|

215 paleoanthropologist دیرین‌انسان‌شناس ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

216 parroting طوطی وار ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

217 right out (اصطلاح): مستقیماً، صریحاً، بطور جدی، رک و راست، کاملاً.

https://idioms.thefreedictionary.com/right out
١٣٩٨/٠١/٠٢
|

218 truthfully به درستی ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

219 as much as 3 معنی دارد:

1- برای مقایسه اندازه یا درجه یکسان دو چیز: به همان اندازه،‌ مقدار.
2-تقریباً
3- (اصطلاح): اگرچه، به‌رغم، با وجود، با اینکه ...
١٣٩٨/٠١/٠١
|

220 nose around (اصطلاح): گشتن به‌دنبال چیزی (عموماً اطلاعات مخفی/سری). تلاش برای سر درآوردن از چیزی.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/nose around
١٣٩٨/٠١/٠١
|

221 be on the case (اصطلاح): روی موضوع یا مورد یا مشکلی بودن و درصدد رفع آن.
مثال: دارم روش کار می‌کنم.
نکته: با عبارت مشابه to be the case اشتباه گرفته نشود.
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

222 finding out پی بردن، فهمیدن find out ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

223 have no business (اصطلاح): مجاز نبودن کسی یا چیزی

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/have-no-business
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

224 tactic شگرد ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

225 brain bending سخت، دشوار برای فهم، نامفهوم، پیچیده، چالش برانگیز

https://dictionary.abadis.ir/?lntype=entofa&word=brain-bending
١٣٩٧/١٢/٢٩
|

226 spit to the wind (اصطلاح): انجام کاری کاملاً بیهوده و بی‌هدف.
معادل: آب در هاون کوبیدن.
عبارت مشابه: spit in the wind

https://idioms.thefreedictionary. ...
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

227 nudge nudge wink wink (اصطلاح): طفره‌روی سخنگو از پیام اصلی، وجود منظور یا معنی مخفی در سخنان کسی (عموماً جنسی)
پس از گفتن سخنان خود این عبارت را می‌گوید تا مخاطب را ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

228 card carrying member (اصطلاح): فردی که معرف یا نماینده سازمان یا گروهی باشد.

شاید -پرچمدار-یا -نماینده- لغت مناسبی برایش باشد.

https://www.merriam-webster ...
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

229 functioning کارامد ١٣٩٧/١٢/١٨
|

230 cross the line (اصطلاح): انجام کاری که از نظر جامعه پذیرفتنی نیست. گذشتن از حد، کار نامتعارف. عبور از خط قرمز.

https://dictionary.cambridge.org/dictionar ...
١٣٩٧/١٢/١٧
|

231 a study in (اصطلاح): be a study in something

معنی: نمونه‌ی بارز

https://www.ldoceonline.com/dictionary/be-a-study-in-something
١٣٩٧/١٢/١٦
|

232 pulling all the strings (اصطلاح): معادل ناظر و نافذ بودن بر شرایط. داشتن کنترل کامل بر شرایط یا چیزی.

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/pull-the ...
١٣٩٧/١٢/١٥
|

233 be in business (اصطلاح): آماده‌ی کار شدن چیزی،‌ خصوصاً پس‌از یک دوره‌ی غیرفعالی

https://idioms.thefreedictionary.com/be in business
١٣٩٧/١٢/١٢
|

234 absorb با عرض پوزش، برای آن نا آگاه و بی‌سوادی که ندانسته دیسلاک می‌کند منبع گذاشتم:

1- جذب، هضم غدا یا مواد
2- جلب توجه کسی
3-کاهش اثر فیزیکی ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

235 stare out (اصطلاح): خیره شدن مستقیم و طولانی به چشمهای کسی تا اینکه آنها احساس کنندباید سرشان را از شما برگردانند.

https://www.collinsdictionary.com/di ...
١٣٩٧/١٢/١٢
|

236 waste no time (اصطلاح): انجام کاری خیلی سریع و بدون اتلاف وقت

https://www.ldoceonline.com/dictionary/waste-no-time-in-doing-something
١٣٩٧/١٢/١٢
|

237 aspect بُرهه.
مثال: بُرهه‌ای از زندگی/aspect of life
١٣٩٧/١٢/١١
|

238 go along to get along (اصطلاح): معادل اصطلاح فارسی: همرنگ جماعت شدن.

https://idioms.thefreedictionary.com/go along to get along
١٣٩٧/١٢/١١
|

239 rock solid (اصطلاح): سرسخت، بسیار قابل اتکا، بسیار قابل اعتماد، کاملاً بی‌تغییر، بی شکست یا بی حرکت.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english ...
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

240 off hour ساعات استراحت یا خلوت. مثلاً نیمه شب ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

241 ground محوطه ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

242 have going for (اصطلاح): داشتن یک چیز محبوب یا سودمند برای کسی.

https://idioms.thefreedictionary.com/have going for
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

243 gringo در امریکای لاتین (مثلا مکزیک): اجنبی، خارجی.
(خطاب به امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها)
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

244 making history تاریخ‌سازی (انجام یک کار بسیار بزرگ و ماندگار در تاریخ) ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

245 there is no way (اصطلاح): هیچ راهی نداره، هیچ امکان نداره. ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

246 to stay the same (اصطلاح): تغییر نکردن.
معادل: to remain the same
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

247 swept under the rug (اصطلاح):
نادیده گرفتن، رد کردن، پنهان کردن چیزی از دید عموم یا دانشی که مایه‌ی شرمساری یا ناپسند یا آسیب‌زننده به شهرت کسی است.

https://i ...
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

248 wedded to (اصطلاح):
داشتن باور شدید به چیزی.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/wedded-to-something
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

249 Draw a line (اصطلاح): تعیین کردن یک مرز ، محدودیت میان ...

https://idioms.thefreedictionary.com/draw a line


١٣٩٧/١٢/٠٥
|

250 unaccountable بی‌دلیل ١٣٩٧/١٢/٠٥
|

251 strict discipline مقررات سخت ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

252 Career Suicide (اصطلاح): طرد شغلی
هر عملی که توانایی یک کارمند برای یافتن یک شغل در رشته خود را محدود یا از بین ببرد.
https://financial-dictionary.thefreedi ...
١٣٩٧/١٢/٠٣
|

253 Conventional wisdom باور یا عقیده عموم . معادل accepted wisdom ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

254 as a whole در مجموع، در کل، روی هم رفته ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

255 take a fancy to (اصطلاح)‌: مجذوب شدن،‌ علاقه مند شدن به کسی یا چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/take a fancy to
١٣٩٧/١٢/٠٢
|

256 cast doubt (اصطلاح): زیر سوال بردن کسی یا چیزی، باعث نگریسته شدن کسی یا چیزی با شک و تردید

https://idioms.thefreedictionary.com/cast doubt
١٣٩٧/١٢/٠٢
|

257 have an axe to grind (اصطلاح): داشتن یک عقیده خشک و بی‌مدرک شخصی در مورد چیزی که می‌خواهید مردم بپذیرند و برایش تلاش می‌کنید.

https://dictionary.cambridge.org/dict ...
١٣٩٧/١٢/٠٢
|

258 self serving خودخواه، حق به جانب

https://www.merriam-webster.com/dictionary/self-serving
١٣٩٧/١٢/٠١
|

259 licking the wounds (اصطلاح). اشکال دیگر: lick your wounds / wounds likcing

استراحت یا سپری کردن دوران نقاهت پس از یک شکست، بیماری یا تجربه‌ی بد و بازیابی نیرو ...
١٣٩٧/١٢/٠١
|

260 supercontinent در عصر حاضر فرضیه نیست و در وجود و اثباتش هیچ شبهه‌ای وجود ندارد. �در آن زمان فرضیه بود.� ١٣٩٧/١١/٣٠
|

261 drum into (اصطلاح): آموزش چیزی به روش تکرار زیاد.

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/drum-into
١٣٩٧/١١/٣٠
|

262 rewarding پاداش دهی ١٣٩٧/١١/٢٩
|

263 insightful پرمایه،‌پرمغز (برای عقیده،‌نظر، تئوری و ...) ١٣٩٧/١١/٢٨
|

264 close ranks (اصطلاح): close rank
1- صف بندی و قرارگیری سربازان و پلیس در کنار هم
2- متحد شدن اعضای یک گروه یا سازمان برای رویارویی با یک خطر شدید

h ...
١٣٩٧/١١/٢٨
|

265 Back Pocket (اصطلاح): چیزی یا کسی که همیشه دم دست و آماده باشد.


١٣٩٧/١١/٢٨
|

266 little green men (اصطلاح بریتیش): یک اصطلاح خنده‌دار برای اشاره به بیگانگان (فرازمینی‌ها)

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/little-green-men
١٣٩٧/١١/٢٧
|

267 along the lines of (اصطلاح):
1- به طوری که پیشتر ذکر/اشاره شد
2- تقریباً شباهت داشتن به چیزی
3-برای بیان نتیجه یا خلاصه چیزی

نکته: با along the line ...
١٣٩٧/١١/٢٤
|

268 above my paygrade (اصطلاح):
1-مسئولیت محدود کسی به علت حقوق دریافتی پایینش نسبت به افراد بالاتر و حقوق بیشتر.
2- فراتر از دانش، توان و مسئولیت کسی.

htt ...
١٣٩٧/١١/٢٤
|

269 cruising through (اصطلاح):
1- سفر سریع در چیزی یا مکانی.
2- انجام یا رسیدن به چیزی به راحتی.
3- خواندن چیزی در زمانی کوتاه.

https://idioms.thefreedi ...
١٣٩٧/١١/٢٣
|

270 along the line (اصطلاح): در طی یک دوره یا بازه‌ی زمانی

https://idioms.thefreedictionary.com/along the line
١٣٩٧/١١/٢٣
|

271 blow someone way (اصطلاح): ایجاد فرصتی (عموماً اتفاقی) برای کسی. ١٣٩٧/١١/٢٣
|

272 final nail in the coffin (اصطلاح): چیزی که باعث شکست یا مرگی که خودش شروع شده بود شود.
معادل فارسی: �تیر خلاص�.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/learner ...
١٣٩٧/١١/٢٢
|

273 stand on its head (اصطلاح): turn on its head

تحریف شدید چیزی به‌طوری که با حقیقت اصلی‌اش کاملاً تفاوت داشته باشد.

https://idioms.thefreedictionary.com/tu ...
١٣٩٧/١١/٢٢
|

274 over در طول، در حین ١٣٩٧/١١/٢٢
|

275 be lost on somebody (اصطلاح): نفهمیدن یا نپذیرفتن چیزی توسط. . .

https://www.ldoceonline.com/dictionary/be-lost-on-somebody
١٣٩٧/١١/١٩
|

276 sing the same old tune (اصطلاح): play the same old tune

1- درک/فهم/برداشت مشابه چیزی دیگر.
2- گفتن چیزی مشابه دیگر خصوصا در جمع.

https://idioms.thefreedic ...
١٣٩٧/١١/١٩
|

277 wipe of the slate (اصطلاح) :پاک کردن.فراموش کردن همه چیز و از صفر شروع کردن

https://www.merriam-webster.com/dictionary/wipe the slate clean

١٣٩٧/١١/١٩
|

278 but that که

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/but-that
١٣٩٧/١١/١٦
|

279 yet to (اصطلاح): برای بیان چیزی که رخ نداده و احتمال وقوعش نیز کم است.

http://languagelearningbase.com/667/how-to-use-yet-to-yet-not-yet
١٣٩٧/١١/١٥
|

280 media darling (اصطلاح): فرد یا افراد معروفی که در رسانه ها توجه بالا و مثبتی بشان می شود. ١٣٩٧/١١/١٤
|

281 Eohippus تخصصی: پگاه‌اسب. ١٣٩٧/١١/١٤
|

282 perpetuation امتداد، طولانی سازی ١٣٩٧/١١/١٣
|

283 card carrying (اصطلاح):
1- پرچمدار گروه یا فرقه یا تفکر یا سازمانی بودن، نماینده و بیانگر چیزی بودن. card-carrying member
2- بی‌تردید، بی اشتباه بودن
< ...
١٣٩٧/١١/١٣
|

284 bear no relation to (اصطلاح): نداشتن هیچ گونه ارتباط به ...

https://www.merriam-webster.com/dictionary/bear no relation to
١٣٩٧/١١/٠٦
|

285 in spite of به‌رغم، علی‌رغم، باوجود ١٣٩٧/١١/٠٦
|

286 backbreaker (اصطلاح):
1- فنی در کشتی که کشتی‌گیر از زانو یا شانه‌ی خود مثل اهرم برای خم کردن یا برگرداندن بدن حریف به پشت استفاده میکند.
2- یک کار بسیار ...
١٣٩٧/١١/٠٦
|

287 precursor پیشینه یا پیشینیان، اجداد (زیست شناسی) ١٣٩٧/١١/٠٦
|

288 no ifs or buts (اصطلاح): بدون اما و اگر، بی قید و شرط. ١٣٩٧/١١/٠٦
|

289 a fly in the ointment (اصطلاح): یک فرد یا چیزی که باعث بد شدن یک وضعیت می‌شود، وضعیتی که می‌توانست بسیار مطلوب باشد.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/en ...
١٣٩٧/١١/٠٥
|

290 leave someone in the lurch (اصطلاح): leave in the lurch
رها کردن/تنها گذاشتن کسی در یک موقعیت دشوار.

https://idioms.thefreedictionary.com/leave in the lurch
١٣٩٧/١١/٠٥
|

291 go nowhere (اصطلاح): نرسیدن به دستاورد، موفقیت، درامد، نتیجه مطلوب.

معادل: leading nowhere/lead to nowhere/going nowhere/go to nowhere

https://idi ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

292 modern time عصر جدید/امروزی. ١٣٩٧/١١/٠٣
|

293 the fact that (اصطلاح): پس از عباراتی مثل -دلیل اینکه- یا -بخاطر اینکه- برای توضیح بیشتر و تایید جملات قبلی می‌آید.

https://www.ldoceonline.com/dictionary/t ...
١٣٩٧/١١/٠٣
|

294 bear a resemblance (اصطلاح): شباهت بسیار داشتن.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/bear a resemblance
١٣٩٧/١١/٠١
|

295 come to light (اصطلاح): افشا یا بی‌حفاظ شدن.

https://idioms.thefreedictionary.com/came to light
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

296 leap of imagination (اصطلاح):
1- یک تغییر و تحول ناگهانی، یک جهش ذهنی
https://en.oxforddictionaries.com/definition/leap

2- همچنین an imaginative leap : یک ...
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

297 involved نقش داشتن در چیزی = دخیل بودن. ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

298 feel/make giddy with delight (اصطلاح): احساس شادی شدید، شور و شعف به‌طوری که نتوان به‌درستی فکر و رفتار کرد. سرمست...

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/ ...
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

299 build around (اصطلاح): بنا نهادن چیزی براساس یک تفکر یا اصول خاص.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/build-around-sth
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

300 might well احتمالاً ، محتمل

https://www.ldoceonline.com/dictionary/might-well
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

301 asleep at the wheel (اصطلاح): غافل بودن از چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/asleep at the wheel
١٣٩٧/١٠/٢٣
|

302 centrally در مرکز چیزی

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/centrally
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

303 separated متمایز ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

304 unwashed masses (اصطلاح): توده یا عامه‌ی مردمی که فاقد تحصیلات یا فاقد ثروت مالی باشند. مردم فقیر.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/the-gr ...
١٣٩٧/١٠/١٩
|

305 embarrassment شرمساری ١٣٩٧/١٠/١٩
|

306 On the upside (اصطلاح): دیدن جنبه‌ی مثبت چیزی، خصوصاً اینکه بیشترش منفی باشد.

https://idioms.thefreedictionary.com/on the upside
١٣٩٧/١٠/١٩
|

307 in the ballpark (اصطلاح):
1- نزدیک به چیزی خاص، مثل قیمت یا مقدار
2-چیزی که حدودی درست باشد.

https://idioms.thefreedictionary.com/in the ballpark
١٣٩٧/١٠/١٩
|

308 hang hat on (اصطلاح):
1- متکی بودن، بستگی داشتن
2- باور یا اعتماد داشتن
https://idioms.thefreedictionary.com/hang hat on

3- اقامت داشتن در جایی ...
١٣٩٧/١٠/١٨
|

309 caught between a rock and a hard place (اصطلاح): گیر کردن در وضعیتی سخت برای تصمیمگیری. انتخاب بین بد و بد.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/be-caught-between-a-r ...
١٣٩٧/١٠/١٨
|

310 throw a spanner in the works (اصطلاح): معادل فارسی چوب در چرخ کسی گذاشتن. ایجاد مشکل عمدی کردن در روند کاری.

https://dictionary.cambridge.org/us/dictionary/english/put- ...
١٣٩٧/١٠/١٨
|

311 throw (something) out the window (اصطلاح): فراموش کردن یا کنار گذاشتن چیزی مثل یک ایده

https://www.merriam-webster.com/dictionary/throw (something) out the window
١٣٩٧/١٠/١٨
|

312 For all knows (اصطلاح): احتمالاً، به نظر من، براساس دانسته‌های من، فکر می‌کنم...

https://idioms.thefreedictionary.com/for all knows
١٣٩٧/١٠/١٦
|

313 dating قدمت‌سنجی ١٣٩٧/١٠/١٦
|

314 give someone the benefit of the doubt (اصطلاح): تصمیم به اعتماد به سخنان کسی،‌ باوجود شک و تردید.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/give-someone-the-benefit-of-t ...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

315 vanishingly بسیار ناچیز

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/vanishingly
١٣٩٧/١٠/١٤
|

316 dot the i's and cross the t's (اصطلاح): توجه و دقت بسیار زیاد درحین انجام کاری.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/dot-the-i-s-and-cross-the-t-s
١٣٩٧/١٠/١٤
|

317 rotten apple (اصطلاح): فردی که با اقداماتش در گروه یا سازمانی، تاثیرات مخرب یا ساختار شکنی به‌بار می‌آورد.

https://idioms.thefreedictionary.com/rotten apple
١٣٩٧/١٠/١٤
|

318 the way things are (اصطلاح): در شرایط فعلی، موجود.

https://idioms.thefreedictionary.com/The Way Things Are
١٣٩٧/١٠/١٤
|

319 stride for stride گام به گام. ١٣٩٧/١٠/١٤
|

320 work around (اصطلاح): راهی برای غلبه بر مشکلات

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/workaround
١٣٩٧/١٠/١٣
|

321 hidden in plain sight (اصطلاح): 1-چیزی که ظاهراً مخفی شده ولی در اصل آشکار و در معرض دید است.
2- هویت مخفی شده‌ی چیزی

https://www.yourdictionary.com/hidden-in-p ...
١٣٩٧/١٠/١٣
|

322 be study in (اصطلاح): نمونه‌ی بارزی از a study in

https://www.ldoceonline.com/dictionary/be-a-study-in-something
١٣٩٧/١٠/١٢
|

323 brass neck (اصطلاح): فرد گستاخ، بی‌چشم و رو، چشم‌سفید، بی‌شرم، از خود راضی.

https://idioms.thefreedictionary.com/brass nerve
١٣٩٧/١٠/١٢
|

324 brass nerve (اصطلاح): فرد گستاخ، بی‌چشم و رو، چشم‌سفید، بی‌شرم، از خود راضی.

https://idioms.thefreedictionary.com/brass nerve
١٣٩٧/١٠/١٢
|

325 get away with (اصطلاح):
علاوه بر معنی ذکر شده توسط خانم نگار، معنی زیر هم می‌دهد:
انجام موفقیت‌آمیز کاری باوجود دانستن اینکه بهترین روش برای انجامش نبوده اس ...
١٣٩٧/١٠/١٢
|

326 every nook and cranny (اصطلاح): هرگوشه و کنار

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/every-nook-and-cranny
١٣٩٧/١٠/١١
|

327 take on faith (اصطلاح): باور یا ایمان داشتن کورکورانه به چیزی.

https://idioms.thefreedictionary.com/take on faith
١٣٩٧/١٠/١١
|

328 scurrying around اصطلاح: (معمولاً برای حیوانات بکار می‌رود): حرکت سریع و کوتاه حیوانات کوچک به اطراف. جست و خیز

١٣٩٧/١٠/١١
|

329 from one to the next (اصطلاح): برای بیان تغییر سریع چیزی. (از... به....)

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/from-one-day-to-the-next

١٣٩٧/١٠/١١
|

330 stroll down memory lane (اصطلاح): یادآوری، مرور خاطرات (عمدتاً مثبت)

https://idioms.thefreedictionary.com/strolling down memory lane

١٣٩٧/١٠/١٠
|

331 hold a candle to (اصطلاح):‌ برای مقایسه دو فرد یا دو چیز باهم و بیان پایین تر بودن از دیگری.

https://idioms.thefreedictionary.com/hold a candle to
١٣٩٧/١٠/١٠
|

332 a pain in the backside (اصطلاح): معادل �خاری در چشم� a pain in the arse/backside
امریکایی محاوره ای: a pain in the ass

https://idioms.thefreedictionary.com/a pai ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

333 make room for (اصطلاح): برای کسی یا چیزی فضا، جا بازکردن.

https://idioms.thefreedictionary.com/make room
١٣٩٧/١٠/١٠
|

334 nose to nose مستقیم

https://www.yourdictionary.com/nose-to-nose
١٣٩٧/١٠/١٠
|

335 caught in the crossfire (اصطلاح): قرار گرفتن در وضعیتی که افراد اطرافتان مشاجره یا جروبحث می‌کنند و شما قصد دخالت ندارید.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary ...
١٣٩٧/١٠/١٠
|

336 paint into a corner (اصطلاح): خود یا دیگری را به دردسر انداختن

https://idioms.thefreedictionary.com/paint into a corner
١٣٩٧/١٠/١٠
|

337 be chasing tail (اصطلاح): معادل آب در هاون کوبیدن.

https://idioms.thefreedictionary.com/chasing his tail
١٣٩٧/١٠/٠٩
|

338 bend the truth (اصطلاح): تحریف حقایق برای گول زدن افراد، بطوری که خیلی مهم و بزرگ جلوه نکند.

معادل bend the facts

https://www.merriam-webster.com/dict ...
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

339 Well خب ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

340 in every way کاملاً،‌ همه‌جانبه

https://www.merriam-webster.com/dictionary/in every way
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

341 watershed نقطه‌ی عطف

https://www.merriam-webster.com/dictionary/watershed
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

342 out of contention (اصطلاح) : نداشتن شانسی برای پیروزی

https://dictionary.abadis.ir/translator/?lntype=trfaen&rnd=2078278
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

343 turn the tide برگشتن ورق، تغییر کلی یک وضعیت ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

344 make inroads (اصطلاح): با موفقیت به مکانی رسیدن یا شروع کردن آن. با موفقیت کاری را تمام کردن.

https://idioms.thefreedictionary.com/made inroads
١٣٩٧/١٠/٠٦
|

345 that takes care of that (اصطلاح): این موضوع حل شده،‌ راست و ریست شده.

https://idioms.thefreedictionary.com/that takes care of that
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

346 That being the case معادل therefore : از این رو،‌ بنابراین... ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

347 putting a sock (اصطلاح): آرام‌کردن یا ساکت‌کردن کسی یا چیزی

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/put-a-sock-in-it
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

348 spread the word (اصطلاح): انتشار اطلاعات خاصی برای مردم.

https://idioms.thefreedictionary.com/spread the word
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

349 an uphill battle (اصطلاح): کار یا وظیفه ای سخت که از ابتدا دلهره‌آور و چالش باشد.

https://idioms.thefreedictionary.com/an uphill battle
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

350 salt of the earth (اصطلاح): انسان‌های بسیار خوب و صادق.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/be-the-salt-of-the-earth
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

351 at bottom اساساً، از پایه،‌ از ریشه ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

352 come to understand (اصطلاح): به اجماع، توافق یا نتیجه‌ای رسیدن (پس از مناظره یا بحث و ...)

https://www.merriam-webster.com/dictionary/come to an understanding
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

353 come to understand (اصطلاح): به اجماع، توافق یا نتیجه‌ای رسیدن (پس از مناظره یا بحث و ...)

https://www.merriam-webster.com/dictionary/come to an understanding
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

354 hit the mother lode (اصطلاح): تولید یا کشف چیزی که شما راخیلی ثروتمند، خوشحال یا موفق می‌کند.

https://www.ldoceonline.com/dictionary/hit-the-mother-lode
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

355 separate the wheat from the chaff معادل: sift the wheat from the chaff ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

356 As it stands در شرایط فعلی، با شرایط فعلی ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

357 heavily weighted مغرضانه/ معادل لغت: baised ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

358 pass along تبادل یا انتقال چیزی به کسی که خودمان از کس دیگری گرفته ایم ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

359 Australopithecines جنوبی‌کَپی‌آسا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جنوبی‌کپی‌آسا (به انگلیسی: Australopithecine) به طور کلی به هر گونه‌ای در سرده‌های جنوبی‌کپی یا ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

360 so called باصطلاح
که چنین نامیده شده
کذایی
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

361 kept at it (اصطلاح): ادامه دادن به چیزی حتی اگر قصد توقف دارید

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/keep-at-it
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

362 come to life (اصطلاح): به واقعیت پیوستن، رنگ واقعیت به خود گرفتن. محقق شدن. عملی شدن، به کار افتادن.

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british ...
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

363 sully مورد تردید قرار دادن،‌شک کردن، سوظن گرفتن، لکه‌دار کردن، متهم کردن (معمولا با نیت بد)

Concise En Dic
١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

364 make a case (اصطلاح): استدلال کردن، آوردن دلایلی برای انجام کاری یا درست بودن چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/make a case for
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

365 credit with (اصطلاح):
1 - شارژ حساب
2- برای تحسین و تمجید کسی به کار می رود
3-کسی را مسول چیزی کردن

https://idioms.thefreedictionary.com
/c ...
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

366 in all but name (اصطلاح): برای بیان وضعیت یا چیزی که وجود دارد ولی شناخته شده نیست.

https://idioms.thefreedictionary.com/in all but name
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

367 leave out of (اصطلاح): بی‌توجهی یا غفلت از کسی یا چیزی در چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/leave out of
١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

368 irreducibly کاهش ناپذیر، ساده ناپذیر ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

369 steadily دائماً ١٣٩٧/٠٩/٢٣
|

370 have axe to grind (اصطلاح): داشتن نظر شخصی قوی و شدیدی در مورد چیزی که میخواهید مردم آن را بپذیرند و برایش تلاش می کنید.

https://dictionary.cambridge.org/dictio ...
١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

371 widespread همگانی ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

372 come away (اصطلاح): جدا شدن و برداشته شدن چیزی از چیز دیگر.

https://idioms.thefreedictionary.com/came away
https://www.macmillandictionary.com/dictio ...
١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

373 take pain (اصطلاح): تلاش زیادی برای انجام کاری

https://idioms.thefreedictionary.com/take pains to
١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

374 little known کمترشناخته‌شده. غیر مشهور. ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

375 right under nose (اصطلاح): be right under nose

چیزی که تمام مدت در جلوی چشمانمان بوده و متوجه اش نبوده ایم.

https://idioms.thefreedictionary.com/right ...
١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

376 bring to attention (اصطلاح):
کسی را متوجه کسی را چیزی کردن، آگاه کردن

https://idioms.thefreedictionary.com/bring to attention
١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

377 iconoclast ساختار شکن ١٣٩٧/٠٩/٢٢
|

378 Databank بانکِ داده. ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

379 would تمام معانی و کاربرد‌های would با مثال در جمله:

https://goo.gl/SMuohB
١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

380 moral به عنوان صفت: اخلاق‌مدار ١٣٩٧/٠٩/٠٤
|

381 mental masturbation (اصطلاح):
1- فعالیت‌های ذهنی‌ای که جنبه‌ی عملی ندارند (بیهوده‌اند)
2- گفت و گویی که صرفاً برای تعریف یا لذت خود انجام شود (ِیکطرفه)

htt ...
١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

382 jumpstart (اصطلاح): این اصطلاح از حرکت یکباره‌ی اتوبومیل گرفته شده، اتوموبیلی که باتری‌اش خوابیده یا بر اثر کابل‌های جامپر باتری‌اش راه می‌افتد؛ یا اتوموبیلی ... ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

383 dimensional ابعادی،‌ وابسته و مربوط به ابعاد. ١٣٩٧/٠٩/٠١
|

384 separate the wheat from the chaff (اصطلاح): جداسازی چیز با ارزش (گندم) از چیزی بی‌ارزش (کاه) ١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

385 open a Pandora’s box (اصطلاح): شروع یا انجام کاری که منجر به پیامدهای منفی و مشکلات زیادی می شود.

جعبه‌ی پاندورا از یک اسطوره‌ی یونانی گرفته شده.

https://ww ...
١٣٩٧/٠٨/٣٠
|

386 come close (اصطلاح):
1- کاری را تقریباً تمام کردن/تکمیل کردن،
2- شبیه بودن به کسی یا چیزی
3- نزدیک شدن به کسی یا چیزی

https://idioms.thefreedic ...
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

387 as time went on (اصطلاح): گذشته‌ی -به مرور زمان- = با گذشت زمان
as time go on
١٣٩٧/٠٨/٢٩
|

388 Be that as it may (اصطلاح): برای بیان اظهار نظری که کمی متفاوت از چیزیست که بیان شده= هر طور که باشد، با این حال ...
مثال:
There has been some improvement in th ...
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

389 in this case دراین خصوص ١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

390 on the grounds (اصطلاح): به دلایلی که، زیرا

https://www.merriam-webster.com/dictionary/on the grounds that
١٣٩٧/٠٨/٢٦
|

391 only to find (اصطلاح کم کاربرد): یافتن چیزی به صورت سورپرایز. (معمولاً زمان گذشته و در لحظه) ١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

392 disbeliever ناباور ١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

393 sit right with (اصطلاح): مورد پذیرش یا فهم کسی قرار گرفتن

https://idioms.thefreedictionary.com/sit right with
١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

394 at the root of (اصطلاح): علت چیزی بودن.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/at the root of
١٣٩٧/٠٨/٢٣
|

395 have to be (اصطلاح): بی‌شک

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/have-to-be
١٣٩٧/٠٨/٢٠
|

396 kick against the pricks (اصطلاح) : مشاجره و مبارزه با افرادی که در رأس قدرت یا نیرومندند (از نظر اجتماعی یا سیاسی)

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/englis ...
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

397 Out of از پی. از دنباله‌ی،‌از درونِ، توسطِ... ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

398 run in اختلاف نظر یا درگیری،‌خصوصا با کسی که مقام رسمی دارد.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/run-in
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

399 food for thought (اصطلاح): مواردی برای درنظر گرفتن. موضوعی برای اندیشیدن و تفکر.

https://idioms.thefreedictionary.com/food for thought

١٣٩٧/٠٨/١٥
|

400 in a manner of speaking برای بیان چیزی که تقریبا درست است گفته می شود: � به نحوی، یه جورایی، میشه گفت�

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/in-a-manner ...
١٣٩٧/٠٨/١٣
|

401 rather فراتر ١٣٩٧/٠٨/١٣
|

402 regard قلمداد کردن. ١٣٩٧/٠٨/١٢
|

403 could well may/might/could well
اصطلاح: چیزی که به احتمال زیاد درست یا ممکن است.

https://www.ldoceonline.com/dictionary/may-might-could-well
١٣٩٧/٠٨/١١
|

404 too much too معنی منفی در جمله می دهد. از این رو معنی درست می‌شود: بیش از اندازه، بیش از حد ١٣٩٧/٠٨/١١
|

405 fall from grace (اصطلاح): از دست دادن اعتبار، حیثیت،‌احترام،‌موقعیت...

https://en.wikipedia.org/wiki/Fall_from_grace
١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

406 ground to dust چیزی که کاملاً نابود یا پودر شده باشد. ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

407 missing فقدان. نبود. کمبود. ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

408 give in temptation (اصطلاح): وسوسه شدن. گذشته‌ی آن: gave in temptation ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

409 drum into head (اصطلاح): آموزش کسی یا چیزی از راه تکرار خیلی زیاد.

https://idioms.thefreedictionary.com/drum into head
١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

410 far fetched دور از ذهن ١٣٩٧/٠٨/٠٥
|

411 in the light of (اصطلاح): به علت، در ارتباط با، با توجه به.

https://idioms.thefreedictionary.com/in the light of
١٣٩٧/٠٨/٠٣
|

412 in which case (اصطلاح): اگر درست باشد، اگر اینطور باشد

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/in-that-which-case
١٣٩٧/٠٨/٠٣
|

413 At the mere sight (اصطلاح نایاب!): صرفاً با نگاه نکردن ١٣٩٧/٠٨/٠١
|

414 have something to do with (اصطلاح): معادل فارسی: یک ربطی به ... داشتن. یک علتی به ...داشتن

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/be-have-something-to-do-w ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

415 far fetched نامحتمل،‌دور از ذهن ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

416 develope a taste (اصطلاح):
کم کم از مزه‌ یا استفاده‌ی چیزی لذت بردن (پس از چندبار استفاده مثل شراب، سیگار و...)

http://www.phrasemix.com/phrases/develop-a- ...
١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

417 Carrying to Term (اصطلاح): بارداری تا 9 ماهگی و تولد نوزاد. همچنین به معنی ادامه دادن به بادرای باوجود اختلالات بارداری است.

http://theyallcallmemom.com/carryi ...
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

418 separate the chaff from the wheat (اصطلاح): جداکردن چیز یا فرد باارزش و باکیفیت از بی کیفیت و بی ارزش.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/separate-the-wheat-fr ...
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

419 beyond any doubt قطعاً، بدون هیچ شکی، مطمئناً

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/beyond-any-doubt
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

420 to do with the fact معادل due to, because of
به علت،‌ به سبب
١٣٩٧/٠٧/٢٩
|

421 In that case (اصطلاح): پس با این وجود، پس با این حال، بدین ترتیب

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/in-that-which-case
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

422 pinch of salt (اصطلاح): take sth with a pinch of salt
برای بیان کلامی که کاملاً به آن باور نداریم استفاده می کنیم.

https://dictionary.cambridge.org/dict ...
١٣٩٧/٠٧/٢٨
|

423 in the frame (اصطلاح): درنظر گرفته شدن، مشمول شدن withing the frame, be in the frame, in the frame

https://www.merriam-webster.com/dictionary/in the frame< ...
١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

424 the nub of (اصطلاح):مهم ترین و اصلی ترین بخش چیزی.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/nub

١٣٩٧/٠٧/٢٧
|

425 on ones behalf (اصطلاح): از طرف کسی ١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

426 turn the tables (اصطلاح)
تغییر وضعیت چیزی به طور چشمگیر، تغییر روند یا بازی، دست برتر را گرفتن،‌ وضعیتی را برعکس کردن.

https://idioms.thefreedictionary.co ...
١٣٩٧/٠٧/٢٥
|

427 with this در این صورت، در نتیجه، بنابراین،‌سپس ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

428 look ahead (اصطلاح): پیش بینی کردن و تفکر در مورد چیزی که در آینده رخ می دهد و برنامه ریزی برای رخداد آن.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/en ...
١٣٩٧/٠٧/٢٣
|

429 stay relevant (بازاریابی): مفید و قابل استفاده
(اشاره به فضای متغیر کسب و کار و لزوم تغییر پذیر بودن استراتژی برندها در بازار)
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

430 personas پرسوناهای بازاریابی، یک سری کاراکترهای خیالی هستند که الگوهای رفتاری، اهداف، نیازها و ویژگی‌های شخصیتی بسیار نزدیک به مخاطبان ایده‌آل ما دارند.
در ...
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

431 eat dust (اصطلاح): Eat someone's dust
خیلی از کسی یا رقیبی عقب ماندن.
پارسیگ برگردان: به گرد پای کسی نرسیدن.

https://idioms.thefreedictionary.co ...
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

432 is it not the case (اصطلاح): حقیقت ندارد، اینطور نیست.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/is it not the case
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

433 take to the next level (اصطلاح): ارتقا، بهبود، گسترش چیزی که درحال حاضر نیز موفق است.

https://en.oxforddictionaries.com/definition/take_something_to_the_next_level< ...
١٣٩٧/٠٧/١٥
|

434 in charge of (اصطلاح): مسئول کسی یا چیزی بودن، پاسخگوی کسی با چیزی بودن.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/in charge of
١٣٩٧/٠٧/٠٩
|

435 inquiries (بازاریابی):
ترغیب شدن مشتریان بالقوه به دنبال کردن کمپین‌های تبلیغاتی و نهایتاً تبدیل به مشتری(خرید). درواقع inquiries معیاری برای سنجش عملکرد ک ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

436 there you have it (اصطلاح): برای بیان چیزی که به‌تازگی و صریحاً نشان داده شده، توصیف شده، بیان شده است.

https://www.merriam-webster.com/dictionary/there you hav ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

437 So there (اصطلاح محاوره ای): برای بیان عقیده یا حرفی که قصد عوض کردن آن را ندارید گفته می شود. (اصرار بر آن دارید)

https://www.collinsdictionary.com/di ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

438 steal the spotlight (اصطلاح):
داشتن بهترین عملکرد در یک نمایش، بازی یا رویداد دیگر.
جلب کردن توجه‌ها به خود.

https://idioms.thefreedictionary.com/spotlight
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

439 give a little (اصطلاح):
1- مقدار کمی از چیزی دادن، کمی افشا کردن.
2- حرکت دادن چیزی به مقدار کم.
3- کمی از کار را به دیگران واگذار کردن.

https:/ ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

440 revolve around *معنی (اصطلاح): revolve around sb/sth
تبدیل شدنِ کسی یا چیزی به موضوع اصلی یا مهمترین، محبوب ترین موضوع.

*معنی لغوی: چرخش به دور کسی یا چیز ...
١٣٩٧/٠٧/٠٧
|

441 on the side (اصطلاح):
1- یک وعده‌ی غذایی اضافی (مثلا علاوه بر ناهار)
2- علاوه بر شغل یا کار اصلی
3- داشتن یک رابطه، علاوه بر رابطه‌ی زناشویی

htt ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

442 goldfish (اصطلاح):‌ goldfish bowl
یک مکان یا وضعیت فاقد حریم خصوصی (اشاره به ماهی درون تنگ که از اطراف دیده می شود)

https://idioms.thefreediction ...
١٣٩٧/٠٧/٠٦
|

443 census tract منطقه‌ی تعیین شده جهت سرشماری ١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

444 customer base (بازاریابی):‌ همه‌ی کسانی که تاکنون حتی یک مرتبه یکی از محصولات شما را خریداری کرده‌اند به عنوان پایگاه مشتریان یا Customer base کسب‌و‌کار شما شناخته ... ١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

445 a wealth of (اصطلاح): مقدار زیادی از چیزی (معمولاً باارزش)

https://idioms.thefreedictionary.com/wealth of
١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

446 point someone in the right direction (اصطلاح):
اطلاعات، راهنمایی، پند دادن به کسی برای رسیدن به چیزی یا موفقیت.

https://idioms.thefreedictionary.com/point someone in the right ...
١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

447 skim over (اصطلاح):
1- خواندن سرسری، بررسی سریع، ارائه‌ی سریع چیزی
2- سُر خورن روی سطح یا بالای چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/skim ov ...
١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

448 jump right in (اصطلاح): یا jump right into
انجام بی درنگ کاری (اغلب بی دقت و بی ملاحظه)

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/jump-into-sth
١٣٩٧/٠٧/٠٥
|

449 clear with (اصطلاح): گرفتن تاییده یا اجازه‌ی کسی یا چیزی.

https://idioms.thefreedictionary.com/clear with
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

450 major player (بازرگانی): شرکت‌ مهم و موفق،‌ مخصوصاً هنگامی که با دیگر شرکت‌های کوچک در همان صنف یا صنعت مقایسه می‌شود؛ شرکت لیدر.

https://dictionary.cambri ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

451 Chances are (اصطلاح): امر محتمل، دارای احتمال زیاد.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/the-chances-are
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

452 left in the dark (اصطلاح): be left in the dark
بی خبر ماندن از وقایع و اطلاعات/دانش.

https://idioms.thefreedictionary.com/left in the dark
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

453 SEO (بازاریابی دیجیتال): بهینه سازی موتورهای جست و جو، سئو: SEO ١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

454 SEM (بازاریابی دیجیتال): بازاریابی موتورهای جست و جو Search engine marketing ١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

455 button up (اصطلاح):
1- (غیر رسمی): تکمیل / نتیجه گیری/ خاتمه دادن موفقانه چیزی یا کاری.
2- سرکوب کردن یا مهار کردن چیزی.
3- چیزی که به دقت برنامه ریز ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

456 wheelhouse اصطلاح: in one's wheelhouse
1- در حوزه‌ی تخصص یا علاقه‌ی کسی بودن.
2- (ورزش بیس بال): اشاره به مفید ترین هوم ران (زدن گوی بخارج از زمین و دوید ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

457 in one's wheelhouse (اصطلاح):
1- در حوزه‌ی تخصص یا علاقه‌ی کسی بودن.
2- (ورزش بیس بال): اشاره به مفید ترین هوم ران (زدن گوی بخارج از زمین و دویدن از روی همه ی پای ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

458 cater to (اصطلاح):
1- یاری رساندن به کسی یا کسب و کاری / فراهم کردن چیزی برای کسی یا کسب و کاری.
2- درمان ویژه و موثری به کسی دادن.

https://idiom ...
١٣٩٧/٠٧/٠٤
|

459 develop پیشبرد ١٣٩٧/٠٧/٠٢
|

460 by the end of the day (اصطلاح):
معادل at the end of the day

نهایاتاً، سرانجام، آخر سر، نتیجتاً.

https://idioms.thefreedictionary.com/at the end of the day
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

461 deep drive (اصطلاح):
deep drive analyse تجزیه و تحیل جامع و دقیق.

https://idioms.thefreedictionary.com/drive action
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

462 resource intensive یک فرایند، موضوع یا مجموعه ای از فرایندها یا موضوعاتی که به منابع قابل توجه سیستمی و زمان نیاز دارند، یا نیازمند دسترسی به حجم بالایی از داده ها را د ... ١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

463 out of the way (اصطلاح):
1- چیزی که به آسانی برای کسی بدست نیامده است.
2- مانع نشدن کسی، در مسیر کسی نبودن.
3- در یک جای دور،‌ دور افتاده، موقعیت بعید.
١٣٩٧/٠٦/٢٣
|

464 good chance احتمال زیاد. محتمل.

https://legal-dictionary.thefreedictionary.com/good chance
١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

465 real time همزمان،‌ در هر زمان. ١٣٩٧/٠٦/٢٢
|

466 Self disclosure خودافشایی (به انگلیسی: Self-disclosure) یک فرایند ارتباطی است که در آن فرد اطلاعاتی در مورد خودش را به دیگری می‌گوید. این اطلاعات می‌تواند توصیفی یا ... ١٣٩٧/٠٦/٢١
|

467 front and center (اصطلاح):
1- در یک جای خیلی آشکار و قابل توجه.
2- در والاترین/مهمترین موقعیت.

https://idioms.thefreedictionary.com/front and center
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

468 sales drive (بازاریابی): دوره ای که در آن تلاش های بازاریابی و فروش بیشتر از معمول می شود.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/sales-driv ...
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

469 fall victim (اصطلاح): طعمه شدن، قربانی شدن، زخمی شدن، کشته شدن.

https://idioms.thefreedictionary.com/fall victim
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

470 come out of the woodwork (اصطلاح): پدیدار شدن غیر منتظره‌ی مدعیان/مخالفان.

https://idioms.thefreedictionary.com/come out of the woodwork
١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

471 none the wiser (اصطلاح):
1- از چیزی ناگاه بودن (معمولاً به این خاطر که دیگران آن را به صورت راز نگه داشته اند).
2- پی نبردن/نفهمیدن چیزی (حتی پس از اینکه برا ...
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

472 unlock دست یافتن
١٣٩٧/٠٦/١٩
|

473 Brand Spend (بازاریابی): یک کمپین تبلیغاتی است که با قرار دادن تبلیغات در سایت های ممتاز به منظور افزایش ارزش یک برند و پیوند این برند با این سایتها در اذهان ک ... ١٣٩٧/٠٦/١٩
|

474 technically عملاً ١٣٩٧/٠٦/١٩
|

475 further forward پیشرفتی حاصل شدن ١٣٩٧/٠٦/١٢
|

476 for good reason (اصطلاح):
دلالت بر حقانیت یا عملکرد ثابت شده/قضاوت شده‌ی چیزی.

https://idioms.thefreedictionary.com/for good reason
١٣٩٧/٠٦/١٢
|

477 in no time (اصطلاح): خیلی سریع، سریعاً

https://idioms.thefreedictionary.com/in no time
١٣٩٧/٠٦/١٠
|

478 the best thing since sliced bread (اصطلاح): یک اظهار نظر طنزآمیز و مبالغه آمیز که نظر شخصی را در مورد چیزی عالی و اغلب جدید بیان می کند/ اختراع جدید و عالی.

https://idioms.the ...
١٣٩٧/٠٦/١٠
|

479 best thing since sliced bread (اصطلاح): یک اظهار نظر طنزآمیز و مبالغه آمیز که نظر شخصی را در مورد چیزی عالی و اغلب جدید بیان می کند/ اختراع جدید و عالی.

https://idioms.the ...
١٣٩٧/٠٦/١٠
|

480 great thing since sliced bread (اصطلاح): یک اظهار نظر طنزآمیز و مبالغه آمیز که نظر شخصی را در مورد چیزی عالی و اغلب جدید بیان می کند/ اختراع جدید و عالی.

https://idioms.the ...
١٣٩٧/٠٦/١٠
|

481 pull together (اصطلاح): متحد کردن، یکپارچه کردن، یکی کردن تلاش ها یا منابع یک گروه یا تیم.
گردهم آوردن، سازماندهی کردن یا ایجاد چیزی.

https://idioms.thef ...
١٣٩٧/٠٦/١٠
|

482 Thought leader (مدیریت و بازاریابی): رهبر فکری. رهبری که در شاخه از یک صنعت مقتدر، قابل احترام و تاثیر گذار است. ١٣٩٧/٠٦/١٠
|

483 laser focus تمرکز یا توجه بالا/شدید. ١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

484 come on (اصطلاح): بیخیال... ١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

485 by far (اصطلاح): با فاصله‌ی زیاد، به مقدار زیاد

https://idioms.thefreedictionary.com/by far
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

486 and counting (اصطلاح): درحال افزایش یا کاهش.

https://idioms.thefreedictionary.com/and counting
١٣٩٧/٠٦/٠٩
|

487 give place (اصطلاح): to give place
1- ثمر/نتیجه دادن
2- افشا کردن
3- مزیت دادن

https://www.thefreedictionary.com/To give place
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

488 to give place (اصطلاح):
1- ثمر/نتیجه دادن
2- افشا کردن
3- مزیت دادن

https://www.thefreedictionary.com/To give place
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

489 give room (اصطلاح): to give room
کنار کشیدن یا فراهم کردن فضایی خالی برای کسی یا چیزی. میدان دادن.

https://www.thefreedictionary.com/To give room
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

490 to give room (اصطلاح):
کنار کشیدن یا فراهم کردن فضایی خالی برای کسی یا چیزی. میدان دادن.

https://www.thefreedictionary.com/To give room
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

491 geared toward (اصطلاح):
طراحی شده به درخواست یا برای استفاده‌ی مخاطبان خاصی یا نیل به هدف خاصی.

https://idioms.thefreedictionary.com/geared toward
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

492 stick on (اصطلاح): stick on (something)

1- به کسی خیلی علاقه مند بودن
2- به ایده یا نظری متعهد بودن.

https://idioms.thefreedictionary.com/st ...
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

493 Snippet تکه-کدها یا اسنیپت ها (انگلیسی: Snippets) یک اصطلاح برنامه نویسی است که برای قطعات کوچک و قابل استفاده مجدد از کد بکار می رود. برخی از ویرایشگرهای مت ... ١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

494 one stop مربوط به کالاها یا خدماتی که در یک مکان مشخص ارائه می شوند.

https://www.thefreedictionary.com/one-stop
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

495 winging (اصطلاح): winging (Something)
انجام یا اجرای کاری بدون آمادگی و تجربه‌ی کافی- فی‌البداهه انجام دادن/ساختن، انا ساختن، بداهه گویی، سرهم کردن.
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

496 get head around (اصطلاح): فهمیدن،‌ سردراوردن،‌ یادگرفتن از چیزی که سخت بوده.

https://idioms.thefreedictionary.com/get head around
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

497 hit a brick wall (اصطلاح):‌ حین انجام کاری به مشکل خیلی بزرگ و غیرقابل حلی برخوردن.
به سد برخوردن.

https://idioms.thefreedictionary.com/hit a brick wall
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

498 a dime a dozen (اصطلاح):
1- به وفور همه‌جا بودن/ خیلی رایج بودن چیزی آنقدر که بی ارزش شود.

https://idioms.thefreedictionary.com/a dime a dozen
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

499 dig deep (اصطلاح):
1- تلاش فیزیکی یا ذهنی کسی / به زور از کسی یا خود کار ذهنی یا فیزیکی کشیدن.
2- پول زیادی در جایی سرمایه گذاری کردن.

https://i ...
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

500 dig deep (اصطلاح):
1- حفاری عمیق
2- کاوش در چیزی یا کسی به دنبال کسب اطلاعات از آن (اغلب اطلاعات منفی)
3- شروع به خوردن(اغلب با هیجان و اشتیاق)
4- ...
١٣٩٧/٠٦/٠٨
|

501 minimalist ساده گرا. (نوعی سبک در انواع طراحی و دکوراسیون) ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

502 hit a wall (اصطلاح): برخوردن به مانع/مشکل/سد.

https://idioms.thefreedictionary.com/hit a wall
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

503 embossing (صنعت صحافی)‌: مهرکوبی ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

504 tie together (اصطلاح)‌: به هم گره زدن دو چیز.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/tie
١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

505 Up market (بازاریابی و اقتصاد): مربوط به کالاها و خدمات گران و لوکسی کهمعمولاً به درخواست بالای مشتریان ساخته می شوند. ١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

506 straddle (اصطلاح):
1- حامی هر دو جنبه‌ی موضوعی بودن.
2- به یک تصمیم متعهد نبودن یا در صورت معرفی چند گزینه طرف یکی را گرفتن.
3- مردد بودن، متعهد نبو ...
١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

507 all its own (اصطلاح): خاص بودن، همتا نداشتن. ١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

508 stay true پایبند بودن (به چیزی). ١٣٩٧/٠٦/٠٥
|

509 thats the beauty of (اصطلاح):ویژگی‌بارز / سودمندی یا اثر مثبت چیز ی/ رضایت بخش ترین ویژگی چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/that's the beauty of
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

510 dives into (اصطلاح):
1- شیرجه یا پرش در چیزی (غالباً استخر).
2- شروع یک کار با شور و شوق.
3- خوردن چیزی با شور و شوق.

https://idioms.thefreedict ...
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

511 dive into (اصطلاح):
1- شیرجه یا پرش در چیزی (غالباً استخر).
2- شروع یک کار با شور و شوق.
3- خوردن چیزی با شور و شوق.

https://idioms.thefreedict ...
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

512 all the more (اصطلاح): حتی بیش از پیش.

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/all-the-more
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

513 watered down (اصطلاح): آبکی، ساده.

https://idioms.thefreedictionary.com/watered down
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

514 fill the void (اصطلاح): جای خالی چیزی رو پر کردن. ١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

515 touch on (اصطلاح):
1-بطور غیررسمی یا گذرا در مورد موضوعی بحث کردن یا سروکار داشتن با آن.
2- بطور خلاصه به چیزی اشاره کردن یا صحبت کردن.

https:// ...
١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

516 little to no (اصطلاح عامیانه): مقدار کمی ١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

517 move the needle (اصطلاح): تأثیر مهمی گذاشتن. تغییر قابل توجه داشتن. ( اشاره به حرکت سوزن ابزارهای اندازه‌گیری آنالوگ)

http://www.yourdictionary.com/move-the ...
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

518 usability کاربردی بودن چیزی. کارامدی چیزی. ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

519 off center غیرعادی ، متفاوت.
خارج از مرکز،‌ دقیقا در مرکز نبودن. خارج از تعادل

https://www.merriam-webster.com/dictionary/off-center
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

520 Disruption یکی از مفاهیم رایج که معمولا در فضای بازاریابی دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرد Disruption است. این مفهوم به تکنولوژی ای اشاره می کند که می‌تواند در ... ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

521 entity عنصر ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

522 on its own (اصطلاح): به تنهایی، بدون کمک (دیگران)

https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/on-its-own-merits
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

523 ramp up افزایش حجم، اندازه یا مقدار چیزی.
(تخصصی اقتصاد / بازاریابی) : افزایش تولیدات پیش از افزایش تقاضای بازار

https://idioms.thefreedictionary ...
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

524 deliberate deliberate about (someone or something) : گفت و گو با کسی یا چیزی -اغلب برای مدتی طولانی
deliberate over (someone or something): درنظر گرفتن، گفت ...
١٣٩٧/٠٥/٢٩
|

525 Start off 1- شروع یک سفر
2- شروع یک کار خاص به منزله شروع یک فرایند
3- یاد دادن یا وادار کردن کسی به شروع کاری اولیه.

https://idioms.thefreedictio ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

526 health Equity عدالت در سلامت. ١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

527 on air صحبت شده، در حال وقوع، استفاده در حال پخش(تلویزیون)

https://www.thefreedictionary.com/on-air
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

528 pro social (صفت): چیزی که مطلوب جامعه، مطلوب اجتماع یا مورد پسند جامعه باشد / به سود جامعه باشد.

https://www.thefreedictionary.com/prosocial
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

529 the common good چیزی که به صلاح یا یا مورد استفاده ی اکثر عموم است. مثل سرزمین،‌هوای پاک و محیط زیست و...
مترادف: Social good

https://www.thefreedictionary ...
١٣٩٧/٠٥/٢٨
|

530 back in the day (اصطلاح): برای صبحت در مورد گذشته استفاده می شود ، مخصوصاً زمانی که شما خاطرات خوبی یا نوستالژی را از آن زمان به یاد می آورید.

https://idioms. ...
١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

531 move on این کلمه معانی مختلفی داره:
اگه اول جمله بیاد،‌حالت امری میگیره به معنی: 1- حرکت کن، بجنب،‌برو...
2-move someone or something on: کسی یا چیزی ...
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

532 hard facts اطلاعات موثق و قابل استناد.

https://www.urbandictionary.com/define.php?term=hard facts
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

533 soft offer (بازاریابی): به آن دسته از خدمات یا محصولات یک شرکت گفته می شود که مشتری اول خدمات می گییرد سپس هزینه پرداخت می کند.
متضادHard offer

http ...
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

534 hard offer (بازاریابی): به آن دسته از خدمات یا محصولات یک شرکت گفته می شود که مشتری اول هزینه را پرداخت می کند و سپس خدمات می گییرد.
متضاد soft offer
< ...
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

535 scour 1- سریعاً حرکت کردن
2-سریعاً و شدیداً منطقه ای را پوشش دادن
3- تمیز کردن
4- (اصطلاح): به دقت چیزی را نظاره یا بررسی کردن.

https://idi ...
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

536 scouring رجوع شود به scour
1- سریعاً حرکت کردن
2-سریعاً و شدیداً منطقه ای را پوشش دادن
3- تمیز کردن
4- (اصطلاح): به دقت چیزی را نظاره یا بررسی کرد ...
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

537 high touch (اصطلاح- یک صفت در بازاریابی): نشان دهنده‌ ارتباط خیلی نزدیک یک شرکت با مشتریان خود است. ١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

538 in a big way (اصطلاح): در سطح وسیع، شدیداً،‌ خیلی زیاد.

https://idioms.thefreedictionary.com/in a big way
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

539 at the same time 1- ضمناً،‌همچنین
2- بطور همزمان

https://idioms.thefreedictionary.com/at the same time
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

540 set apart from (اصطلاح): چیزی یا کسی را برجسته کردن،قابل توجه کردن، متمایز کردن نسب به بقیه...

https://idioms.thefreedictionary.com/set apart from
١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

541 make a difference (اصطلاح)‌: تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی. (معمولاً مثبت). چیزی را تغییر دادن. ایجاد تفاوت کردن.

https://idioms.thefreedictionary.com/Make the ...
١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

542 Specialization فرایند متخصص شدن،
فرایند تخصصی شدن.

https://www.thefreedictionary.com/Specialization
١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

543 make something stick (اصطلاح): ماندگار کردن و دایر کردن چیزی، به توافق رسیدن در چیزی.

http://idioms.thefreedictionary.com/make stick
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

544 too boot (اصطلاح) به‌علاوه، هچنین.

https://idioms.thefreedictionary.com/to boot
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

545 to get in the door (اصطلاح) رسیدن به موقعیت مفید و حیاتی در یم فرایند

https://www.englishforums.com/English/ToGetInTheDoor/dlggw/post.htm
١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

546 get go از ابتدا، از آغاز ١٣٩٧/٠٥/٢٣
|

547 take into consideration (اصطلاح): در نظر گرفتن. مترادف با take into account

https://www.merriam-webster.com/dictionary/take (something) into consideration
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

548 on a budget (اصطلاح)‌ بودجه محدودی داشتن. ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

549 dip toes in the water (اصطلاح): انجام کاری با دقت و اهسته به دلیل ندانستن نتیجه آن.
ترجمه اصطلاح: پا را در آب گذاشتن برای دانستن میزان سردی یا عمق آن...

https: ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

550 Not necessarily (اصطلاح): پاسخی است به معنی اینکه: چیزی که شنیده اید ممکن است حقیقت نداشته باشد.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/not-ne ...
١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

551 Best of all (اصطلاح) بهتر و مهمتر از همه چیز.

https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/best-of-all
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

552 Even then (اصطلاح): با این وجود، با وجود اینکه، علی‌رغم...

مترداف: In spite of

https://idioms.thefreedictionary.com/Even then
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

553 all that 1: (اصطلاح در جملات منفی به معنی Not too)‌: نه خیلی.
2: (اصطلاح): به حدی یا اندازه ای که پیش بینی شده بود،حدی که انتظار می رفت.

https://i ...
١٣٩٧/٠٥/٢١
|

554 fluffy (بازاریابی،‌تبلیغات) ظاهری، پوچ، صوری ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

555 zingy (صفت)‌ جذاب، دلپذیر، سرزنده،‌ پر شور، خوشایند، پر جنب و جوش. ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

556 strip away (اصطلاح) برداشتن پوشش،‌ لایه و ... از کسی یا چیزی، کاهش چیزی، برداشتن حق یا امتیازات چیزی. ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

557 Zesty مهیج ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

558 take on 1- برداشتن یا گرفتن چیزی. ایده یا نظر کسی.
2-مواجه شدن/رویارویی با چیزی
١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

559 churning out to produce something automatically, without much thought, and in large amounts
دوست عزیزی که دیسلایک کردی. منبع: دیکشنری آکسفورد:
https://dicti ...
١٣٩٧/٠٤/٢١
|

560 massage دستکاری اعداد و حقایق به‌منظور اینکه افراد را بهتر از قبل مجذوب کند.
to try to make facts or numbers appear better than they really are in order ...
١٣٩٧/٠٤/٢١
|

561 presto (اصطلاح)‌ وقتی کاری یا چیزی سریع یا ساده انجام می شود گفته می شود. مثلا خرگوش دراوردن شعبده باز از کلاه. در امریکا پس از سرو یک فنجان قهوه گفته می شو ... ١٣٩٧/٠٤/٢٠
|

562 touch on (اصطلاح)‌ سر و کار داشتن / صحبت کردن با چیزی با کسی ١٣٩٧/٠٤/٢٠
|

563 right down your alley (اصطلاح) به‌کارتان می‌آید، مناسبتان است ١٣٩٧/٠٤/١٧
|

564 churning out (اصطلاح) تولید چیزی سریع و به مقدار زیاد و اغلب با بی دقتی. ١٣٩٧/٠٤/١٧
|

565 media darlings (اصطلاح): فرد یا افراد معروفی که در رسانه ها توجه بالا و مثبتی بشان می شود. ١٣٩٧/٠٤/١٧
|

566 bridge the gap (اصطلاح) پر کردن خلاء چیزی، اتصال دو نقطه یا موضع به هم،موفتاً مساله را حل کردن. ١٣٩٧/٠٤/١٧
|

567 be all about (اصطلاح) بر چیزی یا کسی متمرکز بودن، علاقه داشتن ١٣٩٧/٠٤/١٧
|

568 margins (بازاریابی) حاشیه سود ١٣٩٧/٠٤/١٦
|

569 chilling effect تأثیر مخرب ١٣٩٧/٠٤/١٦
|

570 got me thinking (اصطلاح) مرا به فکر فرو برد،‌ به فکر وا داشت ١٣٩٧/٠٤/١٦
|

571 incremental نوآوری تدریجی ( اقتصاد و بازاریابی) ١٣٩٧/٠٤/١٦
|

572 anytime soon (اصطلاح) به این زودی ها ١٣٩٧/٠٤/١١
|

573 have been around (اصطلاح)‌ داشتن تجربه در زمینه یا مدت زمان خاصی ١٣٩٧/٠٤/١١
|

574 worth the effort (اصطلاح) ارزش تلاش و انجام داشتن چیزی ١٣٩٧/٠٤/١١
|

575 brighten someone’s day (اصطلاح)‌ کسی را شاد کردن ١٣٩٧/٠٤/١١
|

576 got someone or something covered (اصطلاح) هوای کسی یا چیزی را داشتن، برای کسی یا چیزی ایده های مختلف دادن، جواب همه‌ی سوالات کسی را داشتن. ١٣٩٧/٠٤/١٠
|

577 you name it (اصطلاح) هرچه فکرش را بکنید ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

578 core principles (اصطلاح) اصول اساسی ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

579 right up your alley (اصطلاح)‌ بکارتان می آید. ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

580 in the comfort of ones own home (اصطلاح) در خانه ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

581 lead (بازرگانی) مشتری بالقوه یا احتمالی ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

582 what is more (اصطلاح) بعلاوه، ازین گذشته ١٣٩٧/٠٣/١٣
|

583 make a dogs breakfast (اصطلاح) خراب کردن کاری یا چیزی ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

584 poke in (اصطلاح) به قسمتی از کسی ضربه زدن ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

585 dont i know it (اصطلاح) متاسفانه همینطوره- بیان موافقت با چیزی با حس ناراحتی ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

586 put something at ease (اصطلاح) باعث راحتی چیزی یا کسی شدن ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

587 your best bet (اصطلاح)بهترین،‌سالم ترین، معتمد ترین گزینه یا روش برای شما ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

588 ropes (اصطلاح) دانش انجام کاری، پیچ و خم کاری ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

589 bound to (اصطلاح)‌قصد داشتن، مصمم بودن برای چیزی یا انجام کاری ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

590 stay clear of (اصطلاح)از (کسی یا چیزی) دوری کردن، احتراز کردن. --> Steer clear of, Stay clear of ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

591 when it comes to (اصطلاح) وقتی بحثش، حرف پیش میاد، وقتی موضوعش پیش کشیده میشه. ١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

592 sold on (اصطلاح) متقاعد شدن، پی بردن به ارزش چیزی یا کسی. ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

593 nice touch (اصطلاح) وقتی چیزی کوچک و غیر ضروری را به چیزی اضافه می کنند به آن Nice Touch می گویند. مثل دادن اشانتیون یا اضافه کردن جزیئات به چیزی. ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

594 tlc درمان از راه مهربانی و مراقبت ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

595 come bearing gifts اصطلاحی که اشاره به داستان هدیه اسب تروا دارد. ١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

596 put into action شروع استفاده از چیزی مثل ایده یا نقشه. ١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

597 take my word حرفم را باور کن ١٣٩٧/٠٣/٠٤
|

598 bulshit چرند،‌ چرت و پرت،‌ چخان ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

599 misty eyed چشم های اشک بار ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

600 place the highest value on خیلی مهم شمردن،‌ خیلی با اهمیت دانستن ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 follow
• He followed me down the street.
• او مرا در خیابان دنبال کرد.
١٣٩٨/٠١/١٩
|

2 fine
• I know a fine wine when I taste it.
• من یه شراب خوب رو با مزه‌کردنش تشخیص می‌دم.
١٣٩٨/٠١/١٧
|

3 ever
• We are ever in his debt.
• همیشه به او مدیون/بدهکاریم.
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

4 roughly
• She treated the baby roughly.
• او با کودک با خشونت رفتار کرد.
١٣٩٧/١٠/١٩
|

5 even though
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
• همیشه ندای قلبتان را بشنوید، زیرا با اینکه در سمت چپ [بدنتان] قرار دارد، همیشه درست می‌گوید (حق با اوست).
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

6 quote
• He quoted Shakespeare, hoping to impress her.
• او از شکسپیر نقل کرد،‌ به امید انکه وی(مونث)‌ را تحت تأثیر قرار دهد.
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

7 drip
• The faucet has developed a drip.
• {این} شیرآب چکه کرده است.
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

8 bagging
• He got a job bagging groceries.
• او (مذکر) شغل یا پست بسته بندی مواد غذایی را گرفت.
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|