برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

افشین حاجی طرخانی

افشین حاجی طرخانی www.parmoon.com/author/AfshinHajitarkhani

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کوته فکر، دارای تفکر تک بعدی، کسی که تنها به یک موضوع مورد علاقه‌ی خود فکر می‌کند. ١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

2 هدف وسیله را توجیه می‌کند ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

3 پرسه زدن (به‌طور مشکوک برای پلیس) ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

4 پرسه زدن، به‌طوری که برای پلیس مشکوک باشد ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

5 کسی که در دهه‌ی 1960 صلح دوست و مخالف خشونت بود و اغلب لباس‌های عجیب، موی بلند و داروی لذت‌بخش (مثل ماریجوانا) داشت.

https://www.ldoceonline.c ...
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

6 1- برای نشان دادن اینکه شما متوجه سوال یا مطلبی نشده‌اید. هان، چی؟
2-برای نشان دادن مخالفت: هان؟
3- اگر در آخر جمله‌ی پرسشی بیاد، میشه معادل ...
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

7 حقایق یا اطلاعات میدانی ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

8 مفتخر ١٣٩٩/٠٢/١٨
|

9 مقداری، تا حدی ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

10 نسبتاً خوب.
ظاهراً خوب.
خوب ولی دارای کاستی‌هایی

https://www.ldoceonline.com/dictionary/that-s-it-s-all-well-and-good
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

11 نظریه‌پرداز و معتقد به تئوری‌های توطئه ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

12 بایرن
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

13 سفینه‌ی مادر (اصلی و بزرگ) ١٣٩٨/١٢/١٨
|

14 کتاب �هرچه می‌دانید، بازهم نادرست است�، به‌روزرسانی و گسترده‌تر شده‌ی نظریات ساختارشکنانه‌ی لوید پای است. او در این کتاب توضیح می‌دهد که چگونه همه‌چی ... ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

15 اسنی‌ها ١٣٩٨/١١/١٥
|

16 بخش مهم، نکته‌ی مهم چیزی

https://www.ldoceonline.com/dictionary/not-least
١٣٩٨/١١/٠٣
|

17 پیامد اجتناب‌ناپذیر یک وضعیت خاص ١٣٩٨/١١/٠١
|

18 be on the books

مشمول فهرستی بودن
مشمول قانون بودن
عضو جایی بودن مثل تیم، ورزش، جامعه
کارمند جایی بودن،

https://dictionary.cam ...
١٣٩٨/١٠/٣٠
|

19 علاوه بر معانی ذکر شده توسط دوستان:

سرپوش گذاشتن
١٣٩٨/١٠/٣٠
|

20 1- تا حدی،‌ اندکی
2- به طور مبهم

https://www.ldoceonline.com/dictionary/vaguely
١٣٩٨/١٠/٣٠
|

21 1- به نسبت بقیه
2- در کل، تا
3- تا حدی

مثال:
1- فیلمش به نسبت بقیه بد نبود.
2- فیلمش در کل بد نبود.

https://www.merriam-w ...
١٣٩٨/١٠/٢٩
|

22 علاوه بر معانی فوق:

ناپسند شمردن، رد کردن، تصویب نکردن، تایید نکردن، مردود شناختن، محکوم شناختن، ابراز نارضایتی کردن، نپذیرفتن
به ویژه در م ...
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

23 آشوب به پا کردن فردی که از نظر یک گروه، عنصری نامطلوب است.

https://en.wikipedia.org/wiki/Throw_the_cat_among_the_pigeons
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

24 صعب العبور، دشوار رَس ١٣٩٨/١٠/٢٧
|

25 خم به ابرو آوردن، اخم کردن ١٣٩٨/١٠/٢٧
|

26 زیر پا، یا پشت کسی را یهو خالی کردن.
قطع حمایت ناگهانی از کسی.

https://idioms.thefreedictionary.com/pull the rug from under
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

27 به‌سختی اشاره کردن به کسی یا موضوعی.
اشاره کلی و خیلی مختصر به کسی یا موضوعی.

https://idioms.thefreedictionary.com/brush over
١٣٩٨/١٠/٢٧
|

28 پروکنسول یک سرده منقرض شده از نخستی‌سانان است که از ۲۳ تا ۵ میلیون سال پیش در دورهٔ میوسن می‌زیسته است. سنگواره‌های این جانور در شرق آفریقا از جمله ک ... ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

29 مستقیماً ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

30 اصرار ورزیدن و ادامه داده به کاری
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

31 تجربه کردن، کسب کردن، به‌دست آوردن، در اختیار داشتن، قورت داده، مصرف شده

https://idioms.thefreedictionary.com/under their belts
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

32 گذشته‌ی دور

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/way-back
١٣٩٨/١٠/٢١
|

33 واقعاً زنده
بی‌شک زنده
١٣٩٨/١٠/١٨
|

34 1- دست به کاری،‌ کاسبی زدن
https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/set-up-shop

2- ماندن طولانی مدت در جایی (محاوره‌ای)
ht ...
١٣٩٨/١٠/١٧
|

35 نهایت تلاش را کردن
نهایت زور را زدن

صورت دیگر: leave nothing in the tank

https://www.wordsense.eu/leave_nothing_in_the_tank/
١٣٩٨/١٠/١٧
|

36 لغزش در قضاوت،
اشتباه یا مشکل موقتی،
اشتباه یا مشکلی که معمولاً رخ نمی‌دهد.

https://dictionary.cambridge.org/example/english/lapse-of- ...
١٣٩٨/١٠/١٧
|

37 مقاومت، پایداری، سختی ١٣٩٨/١٠/١٧
|

38 1- به آرامی پیدا شدن، به‌وجود آمدن
2- رخ دادن اشتباهات و عیوب
3-به‌آرامی و به‌دقت به جایی رفتن

https://dictionary.cambridge.org/diction ...
١٣٩٨/١٠/١٧
|

39 ناظر یا مشاهده‌گر کم دقت یا کم توجه

https://www.merriam-webster.com/dictionary/casual observer
١٣٩٨/١٠/١٦
|

40 1- مخفی شدن از چیزی،‌ مثلا خطر
2- طفره رفتن از پاسخ به سوال

https://idioms.thefreedictionary.com/duck and cover
١٣٩٨/١٠/١٤
|

41 گرفتن تصمیم سرنوشت ساز

http://www.idioms4you.com/complete-idioms/drop-the-hammer.html
١٣٩٨/١٠/١٢
|

42 جُکِ خوبی بود

(برای برای اینکه حرفی که شنیده‌اید،‌ مسخره بوده)

https://www.ldoceonline.com/dictionary/that-s-a-good-one


١٣٩٨/١٠/١١
|

43 تا حدی درست بودن (نه کاملاً)

https://www.ldoceonline.com/dictionary/as-far-as-it-goes
١٣٩٨/١٠/١١
|

44 نادیده گرفته شدن، مغفول ماندن یا بی توجه ماندن (غیر عمد) در یک جامعه، نظام یا ...

https://idioms.thefreedictionary.com/fell through the cracks
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

45 یا حتی کمتر، یا کمتر

https://www.yourdictionary.com/if-that
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

46 1- کار زیاد و بیش از حد از کسی یا چیزی کشیدن
2- مالیات اضافه گرفتن

https://www.ldoceonline.com/dictionary/overtax
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

47 in time : پیش از وقت
on time: سر وقت
١٣٩٨/١٠/٠٨
|

48 از بین رفتن یا دور شدن چیزی
شنیدن چیزی مثل صدای زنگ

https://www.ldoceonline.com/dictionary/there-goes-something-somebody
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

49 کاملاً تضاد یا مغایرت داشتن با آنچه که مردم باور دارند یا می‌پذیرند.

https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/fly-in-the-face-o ...
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

50 یخ‌تاق ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 stand
• As a salesclerk, he stands behind the counter all day.
• او به‌عنوان فروشنده، کل روز را پشت پییشخوان سپری می‌کند.
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

2 follow
• He followed me down the street.
• او مرا در خیابان دنبال کرد.
١٣٩٨/٠١/١٩
|

3 fine
• I know a fine wine when I taste it.
• من یه شراب خوب رو با مزه‌کردنش تشخیص می‌دم.
١٣٩٨/٠١/١٧
|

4 ever
• We are ever in his debt.
• همیشه به او مدیون/بدهکاریم.
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

5 roughly
• She treated the baby roughly.
• او با کودک با خشونت رفتار کرد.
١٣٩٧/١٠/١٩
|

6 even though
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
• همیشه ندای قلبتان را بشنوید، زیرا با اینکه در سمت چپ [بدنتان] قرار دارد، همیشه درست می‌گوید (حق با اوست).
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

7 quote
• He quoted Shakespeare, hoping to impress her.
• او از شکسپیر نقل کرد،‌ به امید انکه وی(مونث)‌ را تحت تأثیر قرار دهد.
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

8 drip
• The faucet has developed a drip.
• {این} شیرآب چکه کرده است.
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

9 bagging
• He got a job bagging groceries.
• او (مذکر) شغل یا پست بسته بندی مواد غذایی را گرفت.
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|