برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirin

Shirin ترجمه ی متن هایتان را به من بسپارید.
Transready97@gmail.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دلیل پنهانی ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

2 منظورت را متوجه می شم. ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

3 پیشنهاد منفی ومُخرب ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

4 به صورت غیر مستقیم ارتباط برقرار کردن
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

5 آدم بسیار عجیب. عصبانی ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

6 کسی را به دردسرانداختن. از کسی انتقاد کردن. ضربه به کسی زدن
Mary is gunning for me I think she is after my job
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

7 بازرسی بدنی با دست
We were frisked at the airport
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

8 دست بجنبون. Hurry up ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

9 شرایط غیر عادی. دقیقا مشکل را نفهمیدن ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

10 دست گیر شده. بازداشت شده

١٣٩٨/١٢/٠٣
|

11 لباس رسمی پوشیدن
You are totally sharped up
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

12 All options stink
هیچ راه حلی وجود ندارد.
I 'll do nothing at all,AOS
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

13 قطع کردن آب و برق و گاز
The water company shut off my water.
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

14 اجازه بدهید کسی در خانه تان بماند
Can you put me up for the weekend
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

15 چند بار و محکم کتک زدن ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

16 افشا شدن. برملا شدن ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

17 به تدریج ناپدید یا متوقف شدن
The effects of the medicine wore off
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

18 اطلاع کسب کردن
He is inquiring into the matter
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

19 رسیدن
We rolled up at the same time
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

20 روستایی و بی سواد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

21 پر زرق و برق. شیک
This is a real ritzy car.
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

22 غیبت کسی را کردن
Kim is always pegging Jill
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

23 تازه به دوران رسیده ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

24 بدلیجات. اسباب بازی
I really like my bauble necklace
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

25 گفت و گوی صیمانه دو نفره ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

26 درک مطلب دشوار و پیچیده
Can you warp your head around that?
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

27 اصل مطلب را نادیده گرفتن ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

28 احمقانه ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

29 هیجان زده
She is so amped to see her dog
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

30 حساس. پرخاشگر. مصمم. شجاع.سرزنده
You 're such a feisty guy I can't stand you anymore.
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

31 استعاره از کار تکراری و بیهوده ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

32 پشت سرت ١٣٩٨/١٢/٠١
|

33 1.با دقت زیر نظر گرفتن یا کنترل کردن2.معتاد به مواد
١٣٩٨/١٢/٠١
|

34 هم زمان چندکار در برنامه ی خود گنجاندن
How can you juggle your three job?
چه طوری سه تا کار را با هم می تونی انجام بدی.
١٣٩٨/١٢/٠١
|

35 آغاز آفرینش ١٣٩٨/١٢/٠١
|

36 کمک هزینه یارانه ١٣٩٨/١١/٣٠
|

37 پارتی بازی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

38 بی روح ١٣٩٨/١١/٣٠
|

39 مبهوت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

40 زندگی ساده. ریاضت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

41 ظاهر ١٣٩٨/١١/٣٠
|

42 ادب ١٣٩٨/١١/٣٠
|

43 شاد ١٣٩٨/١١/٣٠
|

44 غوغا ١٣٩٨/١١/٣٠
|

45 شور و نشاط ١٣٩٨/١١/٣٠
|

46 لاغر ١٣٩٨/١١/٣٠
|

47 مرید ١٣٩٨/١١/٣٠
|

48 احساساتی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

49 اعتراض کردن ١٣٩٨/١١/٣٠
|

50 مودب ١٣٩٨/١١/٣٠
|

51 خشونت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

52 طنین انداز ١٣٩٨/١١/٣٠
|

53 قاصد. پیام رسان ١٣٩٨/١١/٣٠
|

54 دعوا رقابت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

55 چابکی. نشاط ١٣٩٨/١١/٣٠
|

56 آزادی تنها با شرط خاصی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

57 توافق دادگاه برای تصمیم گیری ١٣٩٨/١١/٣٠
|

58 پر خوری کردن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

59 1.شیطان2.دو نفر پاسور باز 3.دو دولار 4.زندانی دو ساله5.یک میز برای دو نفر ١٣٩٨/١١/٢٩
|

60 Absent without leave
بدون اجازه رفتن. سرباز فراری
١٣٩٨/١١/٢٩
|

61 فروشگاه محلی ١٣٩٨/١١/٢٩
|

62 Excuse my type
ببخشید اشتباه تایپ کردم.
١٣٩٨/١١/٢٩
|

63 احساساتی ١٣٩٨/١١/٢٩
|

64 داغون شدن. آهن پاره شده
The car was totalled.
١٣٩٨/١١/٢٩
|

65 سخنرانی طولانی
Tom was droning on about work
١٣٩٨/١١/٢٩
|

66 انرژی زا ١٣٩٨/١١/٢٩
|

67 دور انداختن. از شر چیزی خلاص شدن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

68 هدر دادن پول یا زمان ١٣٩٨/١١/٢٩
|

69 راه حل. پیدا کردن راهی برای پایان بحث ١٣٩٨/١١/٢٩
|

70 از اول شروع کردن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

71 بارش سنگین
The rain was pelting down
١٣٩٨/١١/٢٩
|

72 دماغم گرفته ١٣٩٨/١١/٢٩
|

73 جلب توجه نکردن. آفتابی نشدن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

74 با عقل جور در نمیاد ١٣٩٨/١١/٢٩
|

75 برای کاری ساخته شدن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

76 کسی را در بازی یا جنگ یا بحث شکست دادن
طرف را قیمه قیمه کردن
١٣٩٨/١١/٢٩
|

77 بیا شرو ور تحویل هم ندیم. ١٣٩٨/١١/٢٩
|

78 چغلی نکن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

79 قبول دارم. ١٣٩٨/١١/٢٩
|

80 موافقم. قبول دارم ١٣٩٨/١١/٢٩
|

81 راه را باز کنید ١٣٩٨/١١/٢٩
|

82 این قدر به رخ ما نکش ١٣٩٨/١١/٢٩
|

83 کلکمون کندست. کارمون تمومه. می میریم ١٣٩٨/١١/٢٩
|

84 سر به هوا ١٣٩٨/١١/٢٩
|

85 به من گیر نده ١٣٩٨/١١/٢٩
|

86 مجازات بسیار کم ١٣٩٨/١١/٢٩
|

87 مسئله بغرنج. معمای پردردسر ١٣٩٨/١١/٢٩
|

88 حمایت کردن از یک نظریه.موافقت.حمایت مالی.در پرداخت سهیم شدن
Subscribe to the view or belief
١٣٩٨/١١/٢٩
|

89 مصمم برای انجام کاری مخصوصا کار بد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

90 غیرممکنه این اتفاق بیفتد.حق شرکت در مسابقه را نداشتن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

91 فلانی شخصیت خاصی داره. فلان شرایط ویژگی خاصی دارد.
I'd had him pegged as a troublemaker.
١٣٩٨/١١/٢٨
|

92 DEAD ON ARRIVAL
از قبل مرده
١٣٩٨/١١/٢٨
|

93 بفرما. هر کاری می خوای بکن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

94 سریع کسی را برانداز کردن. نگاه اجمالی به کسی کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

95 کاری که به تلاش. منابع و توجه زیادی نیازمند است. ١٣٩٨/١١/٢٨
|

96 تو ذوق کسی زدن.دوره ی خوشی و موفقیت ناگهانی به پایان رسیدن. ١٣٩٨/١١/٢٨
|

97 منم همین طور. Me too. So do I ١٣٩٨/١١/٢٨
|

98 همکاری گروهی مورد نیازه ١٣٩٨/١١/٢٨
|

99 سالم. تعمیر کردن
You have been made whole
خوب می شی
١٣٩٨/١١/٢٨
|

100 پول بسیار ناچیز ١٣٩٨/١١/٢٨
|

101 به سختی به هدفی رسیدن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

102 لِمش دستت میاد.
To learn how to do sth
١٣٩٨/١١/٢٨
|

103 روش مورداستفاده ١٣٩٨/١١/٢٨
|

104 باور عامه. نظر مردم ١٣٩٨/١١/٢٨
|

105 کار روزمره و خسته کننده انجام دادن. تلاش کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

106 حساب کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

107 صبور باش. منتظر بمون ١٣٩٨/١١/٢٨
|

108 امید واهی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

109 بسیار هیجان زده. بسیار مشتاق
١٣٩٨/١١/٢٨
|

110 به طور جدی کاری را آغاز کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

111 چاره ی دیگری نداشتن
I 'll take it as a last resort
١٣٩٨/١١/٢٨
|

112 توصیه گرفتن از متخصص دیگری ١٣٩٨/١١/٢٨
|

113 گرسنه ١٣٩٨/١١/٢٨
|

114 برگ برنده ١٣٩٨/١١/٢٨
|

115 قنادی
chocolate and fudge are made daily at the village confectionery
١٣٩٨/١١/٢٦
|

116 having a red or flushed complexion.
"a stout man with a florid face"
١٣٩٨/١١/٢٦
|

117 کلاه برداری
government waste has bilked the taxpayer of billions of dollars"
١٣٩٨/١١/٢٦
|

118 افشاگر. هوچی
Being a muckraker is considered sleazy
١٣٩٨/١١/٢٦
|

119 سرگرمی ١٣٩٨/١١/٢٦
|

120 فرار از قانون ١٣٩٨/١١/٢٦
|

121 قهقه. خنده ی بلند
We guffawed at what Graham had written.
١٣٩٨/١١/٢٦
|

122 واقع در طرف مقابل زمین ١٣٩٨/١١/٢٦
|

123 سفر طولانی و پیاده ١٣٩٨/١١/٢٦
|

124 ادویه جات ١٣٩٨/١١/٢٦
|

125 بذله گویی مزاح
١٣٩٨/١١/٢٦
|

126 لطیفه گویی. شوخی ١٣٩٨/١١/٢٦
|

127 کند. بازدارنده ١٣٩٨/١١/٢٦
|

128 بن بست. بحث نافرجام
This way leads to cul de sac .
١٣٩٨/١١/٢٦
|

129 دماغ شناسی
This one relate to our rhinology section.
١٣٩٨/١١/٢٦
|

130 جلسه ی محرمانه
This conclave is too serious for .our community
١٣٩٨/١١/٢٦
|

131 تنگنا ترس
the small stuffy room had begun to give him claustrophobia
١٣٩٨/١١/٢٦
|

132 آتش سوزی
There is a huge conflagration on the westcoast.
١٣٩٨/١١/٢٦
|

133 زیان بار
he is engrossed in his work to the detriment of his married life
١٣٩٨/١١/٢٦
|

134 دروغگو
I did not know you are so .mendacious
١٣٩٨/١١/٢٦
|

135 زیادن نخوردن و آشامیدن
.She is such an abstemious person
١٣٩٨/١١/٢٦
|

136 حدس. فرضیه ١٣٩٨/١١/٢٥
|

137 واضح. آسان فهمیدن
You must write in a clear and lucid style.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

138 نوآموز. بی تجربه ١٣٩٨/١١/٢٥
|

139 کسل کننده و عادی.جالب نبودن
The reality, however, is probably more prosaic.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

140 خیلی هیجان زده و علاقه مند
I'm really pumped about this opportunity.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

141 برو گمشو تنهام بذار. برو بمیر ١٣٩٨/١١/٢٥
|

142 آره خودشه. ایول ١٣٩٨/١١/٢٥
|

143 ریسک کردن به امید نتیجه ی خوب ١٣٩٨/١١/٢٥
|

144 به تدریج چیزی را دوست داشتن
I hated his music at first,but it grows on me.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

145 فراتر از درک. نفهمیدن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

146 شکست. ناموفق ١٣٩٨/١١/٢٥
|

147 اهمیت ندادن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

148 تقدیر از همکاری کسی. شناخت خصوصیت مثبت در کسی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

149 علاقمند شدن به چیزی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

150 جست و جوی ناموفق و وقت هدر دادن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

151 انرژی یا احساسات ابراز نشده برای مدتهای زیاد
Years of pent up anger and frustration
١٣٩٨/١١/٢٥
|

152 کارمندان ساده
That's the problem with you rank and file people.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

153 درک و توافق با هم دیگر ١٣٩٨/١١/٢٥
|

154 حداقل یه کمی از حرفاشا را قبول دارم. بدم نمی گه. یه کمی حق با اونه ١٣٩٨/١١/٢٥
|

155 تصمیم یا کاری فوری ١٣٩٨/١١/٢٥
|

156 مسافر قاچاقی. مسافر پنهان شده در هواپیما و قطار...
Stowaway found on plane
١٣٩٨/١١/٢٥
|

157 ناگهانی چیزی را فهمیدن,یا کشف کردن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

158 به دقت مطالعه کردن
A girl with long hair is poring over a map
١٣٩٨/١١/٢٥
|

159 رئیسی که از موقعیتش به طور ناعادلانه استفاده می کند تا از دیگران چیزی که می خواهد بگیرد. ١٣٩٨/١١/٢٥
|

160 الان انجامش می دم
I'll get right on this
١٣٩٨/١١/٢٥
|

161 از موضوعی به موضوعی پریدن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

162 موفقیت درانجام کار سخت. از پسش برآمدن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

163 لیست آرزو ها. کارهای قبل از مرگ ١٣٩٨/١١/٢٥
|

164 بی وقفه و بدون تردید ١٣٩٨/١١/٢٥
|

165 معمولی. نه چیز خاصی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

166 شورشا در آوردی. خیلی گندش کردی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

167 چیزی خیلی مهمی نیست ١٣٩٨/١١/٢٥
|

168 No longer be able to do sth well ١٣٩٨/١١/٢٥
|

169 قول شریف ١٣٩٨/١١/٢٥
|

170 خوشحال تر. موفق تر. شرایط بهتر
.I think she’s better off without him
١٣٩٨/١١/٢٥
|

171 انتقام گرفتن. تلافی کردن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

172 خیلی دوست داشتن
I am all about this food.
١٣٩٨/١١/٢٤
|

173 تماس گرفتن
Hit me up and let me know about your condition.
١٣٩٨/١١/٢٤
|

174 ثبت رسمی
١٣٩٨/١١/٢٤
|

175 پژمرده و پلاسیده ١٣٩٨/١١/٢٤
|

176 نشانه هایی از نارضایتی مردم یاگسترش شرایط سخت ١٣٩٨/١١/٢٤
|

177 If you think of me ١٣٩٨/١١/٢٤
|

178 وقت گیر با تلاش فراوان ١٣٩٨/١١/٢٣
|

179 All points bulletin پیام هشدار پلیس برای گرفتن مجرم یا وسیله ی نقلیه
١٣٩٨/١١/٢٣
|

180 وقت گیر با تلاش بسیار
١٣٩٨/١١/٢٣
|

181 گیر ندادن. انتقاد نکردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

182 صرفه جویی در وقت و پول و انرژی,راه میانبر در کاری ١٣٩٨/١١/٢٣
|

183 خفه کردن. خاموش کردن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

184 کک'شپش ١٣٩٨/١١/٢٢
|

185 جنایت کار ١٣٩٨/١١/٢٢
|

186 بحث و دعوای پر سر و صدا ١٣٩٨/١١/٢٢
|

187 قلابی. دروغی ١٣٩٨/١١/٢٢
|

188 آرمان گرا ١٣٩٨/١١/٢٢
|

189 راه حل بی فایده ١٣٩٨/١١/٢١
|

190 راست کار خودته ١٣٩٨/١١/٢١
|

191 آخرین اخبار و دانش در مورد چیزی ١٣٩٨/١١/٢١
|

192 اون طوری که انتظار داری پیش نره ١٣٩٨/١١/٢١
|

193 مسیر طبیعی خود را طی کردن ١٣٩٨/١١/٢١
|

194 هرچه که بادا باد,جسور ١٣٩٨/١١/٢١
|

195 نگرانی بی مورد ١٣٩٨/١١/٢١
|

196 قوی,سرسخت ١٣٩٨/١١/٢١
|

197 برای مدت طولانی هم دیگر را شناختن ١٣٩٨/١١/٢١
|

198 سر در آوردن.فهمیدن
He finally suss out the truth
١٣٩٨/١١/٢١
|

199 انتقاد و پیشنهاد
How can I provide feedback without making someone angry?
١٣٩٨/١١/٢١
|

200 Estimated time of arrival
زمان تخمینی ورودبرای هواپیما و کشتی
١٣٩٨/١١/٢١
|

201 به شدت خواستن
She hankered for a new life in a different country.
١٣٩٨/١١/٢١
|

202 خوشحال تر و با انرژی تر شدن
You'll soon perk up.
١٣٩٨/١١/٢١
|

203 کند ذهن ١٣٩٨/١١/٢١
|

204 پرپیچ وخم ١٣٩٨/١١/٢١
|

205 محروم از رای دادن,محرومیت حقوقی ١٣٩٨/١١/٢١
|

206 فداکاری ١٣٩٨/١١/٢١
|

207 Force yourself to stop feeling sad and upset
بی خیالش شو,از این فاز بد بیا بیرون
You have to snap out of it.
١٣٩٨/١١/٢١
|