برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋📑<br>I rise like a phoenix from the ashes <br><br>

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 خبرچینی. دزدی ١٣٩٩/٠١/١٦
|

2 مشت زدن ١٣٩٩/٠١/١٦
|

3 چاپلوسانه
a smarmy, unctuous reply
١٣٩٩/٠١/١٥
|

4 فی البداهه
I can't think of a better answer offhand
١٣٩٩/٠١/١٥
|

5 خیال بافی
he wanted to be free to indulge his woolgathering
١٣٩٩/٠١/١٥
|

6 آدم خودنما. خود رابهتر از دیگران دانستن ١٣٩٩/٠١/١٥
|

7 غرق در افکار خوب. خیال واهی ١٣٩٩/٠١/١٥
|

8 سخن چین. فضول ١٣٩٩/٠١/١٥
|

9 سخنرانی طولانی مدت خسته کننده. بلند مدت
his good wishes were long-winded but sincere
١٣٩٩/٠١/١٥
|

10 با معشوق خود در یک خانه زندگی کردن ١٣٩٩/٠١/١٥
|

11 غافلگیر کردن
It’s not fair to spring this on her without any warning
١٣٩٩/٠١/١٤
|

12 گند زدن. کاری را خراب کردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

13 جدی بودن در رابطه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

14 باهم شریک جرم بودن به صورت مرموز ١٣٩٩/٠١/١٤
|

15 در کاری بهتر بودن از کسی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

16 بدون مهارت و کم تجربه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

17 بی خیال شدن. بی اهمیت بودن نسبت به چیزهای کم کوچک ١٣٩٩/٠١/١٤
|

18 خود را با چیزی وفق دادن
I had no idea it was going to be a double date, but I decided to just roll with it
١٣٩٩/٠١/١٤
|

19 چند سال پیش. مدت ها پیش
It all seems light years ago now
١٣٩٩/٠١/١٤
|

20 کار یا وکالت رایگان ١٣٩٩/٠١/١٤
|

21 بی ادب. نامناسب ١٣٩٩/٠١/١٤
|

22 شوخی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

23 مجازات

he got his comeuppance
١٣٩٩/٠١/١٤
|

24 معنی. مقصود
I do not understand the purport of your remarks
١٣٩٩/٠١/١٤
|

25 اغوا. تحریک
he was deported in 1891 for his instigation and support of the protest
١٣٩٩/٠١/١٤
|

26 اعتماد به نفس زیاد. خودخواه
overweening ambition
١٣٩٩/٠١/١٤
|

27 تکرار کردن برای روشن شدن موضوع
the reiteration of his campaign promise to cut taxes
١٣٩٩/٠١/١٤
|

28 پیروزی آسان
they won in a 12–2 walkover
١٣٩٩/٠١/١٤
|

29 پوزخند. خنده زورکی
she simpered, looking pleased with herself
١٣٩٩/٠١/١٣
|

30 ورجه ورجه. جست وخیز
the mare gamboled toward Connie
١٣٩٩/٠١/١٣
|

31 کج خلق. بداخلاق
١٣٩٩/٠١/١٣
|

32 بد اخلاق
rock's foremost poet and ill-mannered grouch
١٣٩٩/٠١/١٣
|

33 نادیده گرفتن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

34 نقاهت. پس از بیماری
a period of convalescence
١٣٩٩/٠١/١٣
|

35 توبه کردن. جبران کردن
their sins must be expiated by sacrifice
١٣٩٩/٠١/١٣
|

36 سایکیک. دارای قدرت ماوراطبیعی. پیشگو ١٣٩٩/٠١/١٣
|

37 آرام و معقول ١٣٩٩/٠١/١٣
|

38 آدم عجیب. دیوانه ١٣٩٩/٠١/١٣
|

39 گیج. درست نتواستن فکر کردن
the sleeping pills had left her feeling groggy
١٣٩٩/٠١/١٣
|

40 نتیجه ی کار و شرایط قبلی
the slow trading was a carryover from the big losses of last week
١٣٩٩/٠١/١٣
|

41 قاچاق چی

١٣٩٩/٠١/١٣
|

42 ضدعفونی کردن با گازو مواد شیمیایی ١٣٩٩/٠١/١٣
|

43 نامرغوب. بنجل
we're not paying good money for shoddy goods
١٣٩٩/٠١/١٣
|

44 لوچی. دوبینی ١٣٩٩/٠١/١٣
|

45 روستایی. دهاتی. نادان ١٣٩٩/٠١/١٣
|

46 دراز کشیدن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

47 چاپلوسی
she didn't have to kowtow to a boss
١٣٩٩/٠١/١٣
|

48 بچه گدا با لباس کثیف
١٣٩٩/٠١/١٣
|

49 قایق رانی
he had once canoed down the Nile
١٣٩٩/٠١/١٣
|

50 کف کننده
fizzy mineral water
١٣٩٩/٠١/١٣
|

51 لجباز
It was just sheer pigheadedness on his part
١٣٩٩/٠١/١٣
|

52 کار دفتری مخصوصا نگه داری اسناد و حسابها ١٣٩٩/٠١/١٢
|

53 رانندگی تحت تاثیر مشروب ١٣٩٩/٠١/١٢
|

54 دارندگی و برازندگی ١٣٩٩/٠١/١٢
|

55 افشای کسی. رسوایی ١٣٩٩/٠١/١٢
|

56 ناراحت و ناامید
he came back empty-handed and crestfallen
١٣٩٩/٠١/١٢
|

57 منزوی. گوشه نشین
١٣٩٩/٠١/١٢
|

58 صدای جلینگ جلینگ کردن

her bracelets were jingling
١٣٩٩/٠١/١٢
|

59 باز چشم کاملا باز نگاه کردن. با تعجب نگاه کردن
What in the world are you goggling at
١٣٩٩/٠١/١٢
|

60 حمایت کردن از کسی یا وفا داری

I love him and whatever happens I'll stick by him
١٣٩٩/٠١/١٢
|

61 پیش پا افتاده
hackneyed old sayings
١٣٩٩/٠١/١٢
|

62 مصمم. با پشتکار
why are you hell-bent on leaving
١٣٩٩/٠١/١٢
|

63 تانک ١٣٩٩/٠١/١٢
|

64 چرخ زدن روی پاشنه ١٣٩٩/٠١/١٢
|

65 عضو طبقه ی کارگر ١٣٩٩/٠١/١٢
|

66 واکنش شدید. عکس العمل سیاسی ١٣٩٩/٠١/١١
|

67 بمباران. به توپ بستن
١٣٩٩/٠١/١١
|

68 غر غر کردن. کج خلق
she became querulous and demanding
١٣٩٩/٠١/١١
|

69 شانسی. اتفاقی
a fluky goal
١٣٩٩/٠١/١١
|

70 مسخره کردن
put-down
couldn't help thinking that the whole thing was meant to be taken as a snub
١٣٩٩/٠١/١١
|

71 به درستی تامل نکردن. برنامه ریزی نصفه نیمه. به درستی توجه نکردن
half-baked notions of Teutonic superiority
١٣٩٩/٠١/١١
|

72 چاپلوسی. پاچه خواری
bowing his head in a servile manner
١٣٩٩/٠١/١١
|

73 بی تقوایی. بی احترامی به چیزی مقدس
he blamed the fall of the city on the impiety of the people
١٣٩٩/٠١/١١
|

74 شادی. نشاط
the sudden gaiety of children's laughter
١٣٩٩/٠١/١١
|

75 کاملا. تاحد ممکن
If you want to bring it up with the boss, I'll support you all the way
١٣٩٩/٠١/١١
|

76 چاپلوسی
she imagined him toadying to his rich clients
١٣٩٩/٠١/١١
|

77 آرام کردن. تسکین دادن
amendments have been added to appease local pressure groups
١٣٩٩/٠١/١١
|

78 از ترس میخکوب شدن
his icy controlled quietness petrified her
١٣٩٩/٠١/١١
|

79 دقیق. همیشه درست
an unerring sense of direction
١٣٩٩/٠١/١١
|

80 لخته شدن. دلمه بستن
blood had coagulated around the edges of the wound
١٣٩٩/٠١/١١
|

81 غیر قابل لمس
an impalpable ghost
١٣٩٩/٠١/١١
|

82 بسیار خسته
١٣٩٩/٠١/١١
|

83 خوب شدن. قوی شدن. بهتر شدن
Pascoe was drinking whisky to take the edge off the pain
١٣٩٩/٠١/١٠
|

84 نازک. شکننده. قانع نکردن. پیمان بی اساس ١٣٩٩/٠١/١٠
|

85 نفقه. خرجی ١٣٩٩/٠١/١٠
|

86 شغل دوم ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

87 دزیدن ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

88 خسیس. اقتصادی
"I have scrimped and saved to give you a good education"
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

89 در مورد سلامتی مضطرب بودن
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

90 لباس دست دوم
I'm not going out in her castoffs
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

91 وسواس سلامتی ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

92 ساییدن
to prevent chafe the ropes should lie flat
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

93 اصلاح ناپذیر ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

94 نوار دور لباس
The dress had red satin flounces at the bottom.
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

95 حرکت سریع به سمت بالا و پایین یا به اطراف با صدای تلپ تلپ ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

96 متعادل نبودن. تراز نبودن ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

97 مشکل. مانع
It’s an interesting job. The only snag is that it’s not very well paid.
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

98 خاموش کردن آتش ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

99 ناراحتی و بی حوصلگی ناشی از ماندن در خانه و داخل ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

100 پولک. نقده ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

101 سخن سرایی ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

102 کمند. طنابی که در انتهایش حلقه دارد برای رام کردن اسب و... ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

103 واقعی. درست ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

104 مرد خودشیفته. مردی که ظاهرش برایش بسیار اهمیت دارد. ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

105 کسی را تحریک کردن. از راه به در کردن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

106 اجرا کننده ی جایگزین
his stand-in does all the dancing sequences
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

107 نفرت. دشمنی
his job had made him the target of public hostility and odium
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

108 همدستی در گناه. چشم پوشی

this infringement of the law had taken place with the connivance of officials
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

109 همدردی
the other actors offered him clumsy commiseration
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

110 آمرزیدن. سعادت ابدی بخشیدن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

111 استفراغ کردن. ریختن

the combine disgorged a steady stream of grain
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

112 استفراغ
gulls regurgitate food for the chicks
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

113 تحمل درد بدون شکایت
he taught a stoical acceptance of suffering
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

114 جمله ای که واج های ابتدایی شبیه هم دارند و تلفظ شان برای همه سخت است.
Peter Piper picked a peck of pickled peppe
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

115 دفاع کردن ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

116 باد شدیدی که بالای سطح زمین می وزد. ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

117 Technical knock out
ضربه ی پایانی بوکس که بوکسر دیگر نمی تواند از جایش برخیزد و مبارزه کند.
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

118 برنامه ساعت کاری
A new comedy is scheduled for the 9 pm time slot
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

119 جراحت تصادف قدیمی یا جدید ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

120 با نظر مخالف دادن موقعیت خود را به خطر انداختن ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

121 جور کسی را کشیدن. به جای کسی سرزنش یا انتقاد شدن ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

122 اجازه بدیم طبیعت خودش انتخاب کند که چی زنده بمونه ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

123 فقط یک بار اتفاق می افتد. فقط یه بار میشه ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

124 بی احترامی به چیزی مقدس. تجاوز
more than 300 graves were desecrated
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

125 تند تند حرف زدن و چرت و پرت گفتن
he jabbered away to his friends
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

126 بدرود. خداحافظی ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

127 دانش آموز فراری
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

128 گلی. مردابی
the shrub grows naturally in boggy ground
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

129 آدم چاق. تپل مپل
a roly-poly young boy
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

130 بازدارنده. منع کننده ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

131 سرزنش غیر منصفانه
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

132 بی ارزش ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

133 گدای ولگرد ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

134 دشمنی دیرینه
sixteen miserable months of rancorous disputes
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

135 انحراف
converted vegetarians backslide to T-bones
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

136 تقلب. دست کاری شده. فریب دادن. مجهز کردن. آماده کردن مسلح کردن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

137 پرداخت کردن بدهی

The proceeds from the competition help to defray the expenses of the evening.
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

138 خوشمزه ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

139 حرف دل منا زدی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

140 شایعه. سخن چین ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

141 کالای قاچاق ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

142 دوستانه. صمیمی
the conviviality of the evening
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

143 نوشیدنی
there is no supply of potable water available
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

144 به تدریج متوقف کردن ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

145 شکست خورده. ناموفق
The studio planned to make a movie of the book but the deal fell through
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

146 کی می خواد با من بجنگه ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

147 قوی
a butch woman in a baseball cap
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

148 دوره ی نقاهت. بهبودی یافتن
recuperate
he spent eight months convalescing after the stroke
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

149 خستگی بعد از پرواز به کشوری دیگر و به خاطر اختلاف زمان
I’m suffering from jet lag but I’ll feel better after a good night’s sleep
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

150 جوک کوتاه ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

151 مقدار کمی نمک ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

152 مشکل جزئی. تاخیر برای مدتی کوتاه ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

153 طرحی که به زودی کامل می شود یا در حال آماده سازی است. ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

154 شوخی. سبک سری
as an attempt to introduce a note of levity, the words were a disastrous flop
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

155 هرج و مرج. درهم بر هم
she had blamed her grogginess on a helter-skelter lifestyle
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

156 معاشرت با افراد طبقه ی بالای جامعه
He spent the first day hobnobbing with the management
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

157 فرسوده. پیرشده ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

158 شبه جرم. ضرر ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

159 زد و بست غیرقانونی ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

160 لکه قرمز یا صورتی رو پوست
dappled
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

161 جن یا روح کوچک بدجنس ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

162 توجه و مراقبت بیش از اندازه از کسی
all her life she'd been cosseted by her family
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

163 ناخوانا. غیر قابل فهم ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

164 حرکت گروهی و وحشیانه
several thousand demonstrators rampaged through the city
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

165 اشتیاق یا احساس فراوان
a letter of fervid thanks
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

166 پریشان. گیج
he was completely flummoxed by the question
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

167 کار سخت و خسته کننده. مسافرت پیاده و طولانی
After a day slogging away at work, I need to relax
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

168 بدجنسانه
a puckish sense of humor
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

169 اتفاق افتادن. توسعه یافتن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

170 دست به کار شدن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

171 به خطر انداختن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

172 سر کسی را بردن. زیاد حرف زدن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

173 شجاع و مصمم ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

174 درست نتوانستن فکر کردن به خاطر مشکلی. به چیزی خندیدن
She’s so funny. She cracks me up.

I was beginning to think I was
cracking up!
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

175 قانون مند و سخت گیر
He is a stickler
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

176 طفره رفتن
I always ducked out of history lessons at school.
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

177 فرار کردن. در رفتن. زدن به چاک
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

178 بسیار خسته ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

179 ابراز عشق واحساسات به طرز مسخره ای ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

180 پرانرژی. خوشحال. پرانرژی
ebullience
a sense of youthful exuberance
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

181 عذاب وجدان داشتن. تردید
I had no scruples about eavesdropping
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

182 احمقانه. بچگانه
you're making puerile excuses
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

183 سنگریزه ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

184 خط ناخوانا scrawl ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

185 صداقت داشتن. قانونی
certain transactions were not totally aboveboard
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

186 خط خطی کردن
some prescriptions are a series of meaningless squiggles
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

187 آویزان
a droopy clock
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

188 توده ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

189 وقت رفتنه ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

190 حیله گر. متقلب. شارلاتان ١٣٩٨/١٢/٢٩
|

191 پرسه زدن. گردش
He came sauntering down the road with his hands in his pockets
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

192 بهم ریختگی
a drawer full of letters jumbled together
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

193 دوباره محبوب شدن ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

194 با تقلید از کسی او را مسخره کردن
Satire
a delicious sendup of a speech given by a trendy academic
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

195 racial discrimination was
abhorrent to us all
تنفر داشتن
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

196 نوعی پلاستیک محکم ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

197 رنگارنگ. پرنده رنگارنگ ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

198 قضاوت درست و تصمیم گیری سریع ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

199 she took a sip of scalding tea
سوزان. داغ
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

200 احساس هم دردی و ناراحتی
your loyalty is very touching
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

201 خستگی ناپذیر
his apparently unflagging enthusiasm impressed her
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

202 قانون شکنی. عهد شکستن
a breach of the rules in a club or game.
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

203 جریمه دادن ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

204 خجالت زده کردن و بهم زدن کار کسی که روبه روی مردم اجرا دارد.
Jeer
he was booed and heckled when he tried to address the demonstrators
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

205 فقیر ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

206 بستنی میوه ای
popsicles
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

207 لوس کردن. توجه زیاد به کسی کردن ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

208 لباس سر همی نوزادی ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

209 فرد نالایق. بی دست وپا
My brother is no slouch at making a buck
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

210 ماهر. زبر دست
dexterous
a deft piece of footwork
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

211 شارلاتان ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

212 آدم موفق و با پشت کار ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

213 صدای لرزان ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

214 آدم مشهور و مهم ١٣٩٨/١٢/٢٨
|

215 قر و قاطی. خر تو خر
mishmash of outmoded ideas
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

216 رنج بسیار
political methods used to scourge and oppress workers
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

217 men are unlikely to be divested of power without a struggle
محروم شدن از قدرت یا حقوقی
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

218 جلوگیری. دفع کردن
She brought some fruit on the journey to stave off hunger
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

219 ورزشی که در آن از ساختمانها می پرند و در خیابان می دوند. ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

220 توخال زدن ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

221 داد و فریاد کردن
I heard someone hollering at me
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

222 تسلیم شدن. خسته. ورشکستن ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

223 1.کهنه یا شکسته 2.خسته
A knakered old bike
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

224 فاصله شرعی را رعایت کن. فاصله ی قانونی بین مرد و زن ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

225 محکم بشینید. کمربنداتونا ببندید ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

226 کفرگویی
desecration of the temple by profane adolescents
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

227 کثیف و چسبنده

they began rinsing the gunky tar from the excavated soil
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

228 خشک و غیر صمیمی
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

229 بسیار سرد. یخ زده
the gelid pond
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

230 نمونه
he was the quintessence of political professionalism
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

231 چهچه
larks were warbling in the trees
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

232 حاضر جوابی. شوخی
Banter
there was much singing and good-natured banter
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

233 توانایی یا مصمم برای تصمیم گیری در کار مورد نیاز. عقل سلیم

At least she had the gumption to phone me
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

234 رنگین کمانی ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

235 شیری رنگ ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

236 تهمت زدن. افترا زدن

they were accused of slandering the head of state
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

237 بومی. زبان بومی یا مادری
a vernacular writer
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

238 حرفما پس می گیرم ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

239 سفر علمی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

240 شیرآب را باز گذاشتن ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

241 One size fits all ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

242 Wrapping
This wrapping paper is perfect for wrapping our gift.
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

243 پذیرفته شده توسط افراد جدید. آشنا شدن با چیزی یا محیطی. ملاقات با کسی حتی اگر وقت نداشته باشی
I think they 'll really fit in well here
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

244 موفق باشی. سفرت به سلامتی باشه
safe journey

bon voyage
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

245 زمین چمنی. صاحب زمین ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

246 زندانی حبس ابد ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

247 به طور خطرناکی سریع. بسیار سریع

headlong

he drove at breakneck speed
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

248 دسری شبیه موس و پاناکوتا ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

249 سرکوب ناگهانی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

250 جبران گناه. expiate
he was being helpful, to atone for his past mistakes

their sins must be expiated by sacrifice
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

251 پر طعم و بو برای مشروب به کار می رود.
a spicy, full-bodied white wine
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

252 غارت کردن
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

253 صدمه زدن. دریدن. انتقاد شدیدکردن. شکست دادن آسان در مسابقات ورزشی
the herdsmen were mauled by lions
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

254 سیر صعودی ناگهانی ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

255 انسان غارنشین ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

256 موضوع. کار. شرایط
the Mafia boss who's running the whole shebang
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

257 فرار از مدرسه. پیچوندن مدرسه
the school’s truancy rate
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

258 داد و فریاد کردن
That’s hardly the point,’ he blustered
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

259 عیاشی. اسراف. کم کردن. ناپدید کردن

the dissipation of heat

a life of dissipation

the dissipation of resources
١٣٩٨/١٢/٢٥
|

260 ایول. بلاخره شد. خودشه ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

261 بهتره با خودی معامله کنی تا کسی که نمی شناسی ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

262 خیلی خوب
He did a bang-up job fixing the plumbing.
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

263 خون سرد. آرام

this horse has a placid nature
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

264 فی البداهه
Charles had to ad lib because he'd forgotten his script
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

265 زود رنج. عصبانی
The kids were peevish after so long in the car.
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

266 فاسد.هرزه ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

267 اتفاقی. بدون قاعده
a hodgepodge of family photos haphazardly arranged on a table
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

268 پرحرارت و علاقه
an effusive welcome
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

269 نرم کننده ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

270 راهی برای تخلیه ی احساسات مثل خشم

Is football a good outlet for men’s aggression?
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

271 مشکوکانه
the reformers looked askance at the mystical tradition
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

272 با گل و ربان و تاج گل آراستن
the room was festooned with balloons and streamers
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

273 احاطه شده
he sits wreathed in smoke
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

274 بی مزه ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

275 پیشگویی ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

276 خودنمایی ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

277 فرار کردن ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

278 شادی. نشاط
his six-foot frame shook with mirth
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

279 با ابزار الکترونیکی مکالمات گوشی کسی را شنیدن. استراق سمع گوشی ١٣٩٨/١٢/٢٢
|

280 دید زدن. نگاه سریع به همه چیز
The general’s eyes swept the horizon
Mind if my team sweeps the room?

Sweep adverb /preposition=look
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

281 نزدیک
Winter draws nigh
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

282 رسمی و غیر دوستانه
Their goodbyes were stiff and formal
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

283 موافقت کردن برای کمک کردن ویا موافقت برای مسئولیت قبول کردن
Residents will have to step up if they want to rid this area of crime.
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

284 تحقیر کردن ١٣٩٨/١٢/٢٢
|

285 عصبانی شدن و سر کسی دادکشیدن ١٣٩٨/١٢/٢١
|

286 شوید ١٣٩٨/١٢/٢١
|

287 رازیانه ١٣٩٨/١٢/٢١
|

288 زردچوبه ١٣٩٨/١٢/٢١
|

289 ترخون ١٣٩٨/١٢/٢١
|

290 شنبلیله ١٣٩٨/١٢/٢١
|

291 پونه کوهی ١٣٩٨/١٢/٢١
|

292 ریحان ١٣٩٨/١٢/٢١
|

293 گشنیز ١٣٩٨/١٢/٢١
|

294 زیره سبز ١٣٩٨/١٢/٢١
|

295 نزدیک بین ١٣٩٨/١٢/٢١
|

296 سرزنده و بازیگوش ١٣٩٨/١٢/٢١
|

297 نادرست. پلید ١٣٩٨/١٢/٢١
|

298 گل گوشواره ای. گل آویز. فوکسیه ١٣٩٨/١٢/٢١
|

299 زمان پیشرفت و موفقیت

you're in the prime of life
١٣٩٨/١٢/٢١
|

300 دوره موفقیت و قدرت کسی
the paper has lost millions of readers since its heyday in 1964
١٣٩٨/١٢/٢١
|

301 سرهم بندی کردن
she had bungled every attempt to help
١٣٩٨/١٢/٢١
|

302 معجون انرژی زا ١٣٩٨/١٢/٢١
|

303 شرایطی با مشکلات حل نشدنی. شرایط سخت بدون پیشرفت ١٣٩٨/١٢/٢١
|

304 قابل اعتماد ١٣٩٨/١٢/٢١
|

305 سریع. چابک ١٣٩٨/١٢/٢١
|

306 پشت سر هم سوال پرسیدن
She never grilled her husband about his work.
١٣٩٨/١٢/٢١
|

307 کار خسته کننده

back-breaking
١٣٩٨/١٢/٢١
|

308 به جا. مرتبط
Isabel kept smiling apropos of nothing
اینجا منفیه. Apropos of nothing
ایزابل بی مورد می خندید.
١٣٩٨/١٢/٢١
|

309 وراجی. پرحرفی بیهوده

an hour of aimless palaver
١٣٩٨/١٢/٢١
|

310 نقطه ی اوج ١٣٩٨/١٢/٢١
|

311 چیز واضح. ابتذال ١٣٩٨/١٢/٢١
|

312 کم حرف ١٣٩٨/١٢/٢١
|

313 مشکوک ١٣٩٨/١٢/٢١
|

314 ناپدید شدن یا از بین رفتن مشکلی یا حس بدی ١٣٩٨/١٢/٢١
|

315 گردباد ١٣٩٨/١٢/٢١
|

316 شهری. شهرداری ١٣٩٨/١٢/٢١
|

317 درخواست کسی را قبول کردن
being John: would you like me to buy you a drink?
Sarah: I will take you up on that
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

318 با ماشین رفتن دنبال کسی
Anthony will scoop up the kids at 6 pm.
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

319 جزئیاتی که هنوز مطرح نشده. بخش هایی از کار که هنوز کامل نشده یا به درستی انجام نشده است. ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

320 روزنامه ی کهنه ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

321 یادآوری ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

322 ماشین قدیمی ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

323 احمقانه ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

324 مغز ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

325 خوشایند ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

326 غذا ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

327 رئیس ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

328 پنهان شدن. ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

329 تجربه ی بد ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

330 ناراحت شدن ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

331 شگفت زده شدن ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

332 غیرقابل اعتماد ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

333 شیک ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

334 ترک کردن. قال گذاشتن
I'll ditch him
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

335 شکایت کردن
Make a big stink
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

336 خسیس. ارزان ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

337 کولاک. باد شدید همراه با برف ١٣٩٨/١٢/١٩
|

338 یه چیزی باید عوض بشه. همیشه که نباید این طوری ادامه پیدا کنه. ١٣٩٨/١٢/١٩
|

339 لباس کش بافت. ساپورت. جوراب بافی ١٣٩٨/١٢/١٨
|

340 شال گردن ١٣٩٨/١٢/١٨
|

341 کاراگاه. detective ١٣٩٨/١٢/١٨
|

342 احساساتی افراطی که باعث شرمساری می شود.
a mawkish love story
١٣٩٨/١٢/١٨
|

343 بسیار عصبانی. آماده ی دعوا
١٣٩٨/١٢/١٨
|

344 لجباز. مخالف. اهل دعوا
she was in a defiant mood
١٣٩٨/١٢/١٨
|

345 حواس کسی را از فرد مهمی پرت کردن. Outshine

they were totally upstaged by their costar in the film
١٣٩٨/١٢/١٨
|

346 هشدار
The revolution foreshadowed an entirely new social order.
١٣٩٨/١٢/١٨
|

347 خودخواه
the writer takes a rather snobbish tone
١٣٩٨/١٢/١٨
|

348 غیر قابل تحمل. غیر قابل توجیه
Matt's behavior was inexcusable"
١٣٩٨/١٢/١٨
|

349 غیرقابل کنترل. مهارنشدنی
a great shout of irrepressible laughter
١٣٩٨/١٢/١٨
|

350 جذاب ١٣٩٨/١٢/١٨
|

351 موقعیت خود را به خطر انداختن ١٣٩٨/١٢/١٨
|

352 ترحم ١٣٩٨/١٢/١٨
|

353 دلمه بستن. قلمبه قلمبه شدن
take care not to let the soup boil or it will curdle
١٣٩٨/١٢/١٨
|

354 رازی را بر ملا کردن
I’m sure he knows more than he’s letting on.
١٣٩٨/١٢/١٧
|

355 جسور. اهل کارهای خطرناک ١٣٩٨/١٢/١٧
|

356 بی دقت و با عجله انجام دادن
He gave a slapdash performance
١٣٩٨/١٢/١٧
|

357 دقیق و نکته سنج
he was punctilious in providing every amenity for his guests
او در فراهم کردن راحتی مهمانانش نکته سنج است.
١٣٩٨/١٢/١٧
|

358 عیاشی. آدم خوش گذران
their opulent and sybaritic lifestyle"
سبک زندگی ثروتمندی و عیاشی
١٣٩٨/١٢/١٧
|

359 غمگین. ناامید ١٣٩٨/١٢/١٧
|

360 توضیح و پیشنهاد دادن ١٣٩٨/١٢/١٧
|

361 جذاب و پرزرق و برق

she was resplendent in a sea-green dress
١٣٩٨/١٢/١٧
|

362 گستاخ

a saucy remark
١٣٩٨/١٢/١٧
|

363 متغیر
it is difficult to comprehend the
whole of this protean subject
درک تمام این موضوع متغیر دشوار است.
١٣٩٨/١٢/١٧
|

364 چسبناکی بین مایع و جامد
viscous lava"
١٣٩٨/١٢/١٧
|

365 دزد دریایی. یاغی
١٣٩٨/١٢/١٧
|

366 انگیزه. کسی یا ایده ای که راهنمایی یا تشویق می کند.امید به آینده
A beacon of light to guide their way home
نور امیدی که آنها را به طرف خانه می ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

367 ژولیده و کثیف ١٣٩٨/١٢/١٦
|

368 Persimmon
I rather eat the date than this
persimmon
ترجیح می دم این خرما رابخورم تا این خرمالو را.
١٣٩٨/١٢/١٦
|

369 تقلا. دست و پنجه نرم کردن. سعی کردن تا پس چیزی برآمدن
Some have to grapple with the topic for a long time
١٣٩٨/١٢/١٦
|

370 بازگشت بیماری. عود کردن
My arthritis has flared up again.
١٣٩٨/١٢/١٦
|

371 خراب شدن. فاسد شدن
the mill was in a state of dilapidation"
١٣٩٨/١٢/١٦
|

372 به دام انداختن
pigeons snared in a trap
١٣٩٨/١٢/١٦
|

373 بی خیال. بی اهمیت نسبت به قانون و احساس دیگران. بی تفاوت
Anne was irritated by his cavalier attitude"
١٣٩٨/١٢/١٦
|

374 both exhibitions are curated by the museum's director"
انتخاب کردن. سازماندهی. مواظبت از نمایشگاه و ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

375 آزار دهنده ١٣٩٨/١٢/١٦
|

376 بدون سوال اطاعت کردن. مطیع
she was subservient to her parents"
١٣٩٨/١٢/١٦
|

377 شیطانی

his diabolical cunning
١٣٩٨/١٢/١٦
|

378 فراوان
there were prizes galore for everything"
١٣٩٨/١٢/١٦
|

379 باور کردنی. محتمل ١٣٩٨/١٢/١٦
|

380 هوس باز ١٣٩٨/١٢/١٥
|

381 دسیسه. توطئه چینی
They connived with their mother to deceive me.
١٣٩٨/١٢/١٥
|

382 چه با حال. پایه. خوبه
١٣٩٨/١٢/١٥
|

383 چه با حال
Damn, that album is tight
١٣٩٨/١٢/١٥
|

384 بیا بریم بترکونیمشون. دخلشونا بیاریم ١٣٩٨/١٢/١٥
|

385 دست از سرم بردار. بیخیالم شو. ولم کن ١٣٩٨/١٢/١٥
|

386 به بهترین صورت مکان. گروه. یا سازمانی را اداره کردن.
She ran a tight ship , when she worked here
١٣٩٨/١٢/١٥
|

387 شرایط سخت
He’s a good man to have around if ever you’re in a tight corner.
١٣٩٨/١٢/١٥
|

388 آراسته. ظاهر مرتب
he looked as spruce as if he were getting married
١٣٩٨/١٢/١٥
|

389 لجباز ١٣٩٨/١٢/١٥
|

390 ساکن. خاموش
strikes were headed by groups of workers who had previously been quiescent"
١٣٩٨/١٢/١٥
|

391 بدجنس. دشمنی ١٣٩٨/١٢/١٥
|

392 she crimped the edge of the pie"
چین کوچک زدن
١٣٩٨/١٢/١٥
|

393 بدلیجات ١٣٩٨/١٢/١٥
|

394 غیر موثق. غیرقابل اعتماددر بیزینس
cheap suits made by fly-by-night operators"
١٣٩٨/١٢/١٥
|

395 بداخلاق. اذیت شدن. عصبانی ١٣٩٨/١٢/١٥
|

396 بی احتیاط. بی فکر. اهمیت ندادن. مرتب نبودن
he'd caused many problems with his slipshod management"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

397 مختصر. موجز ١٣٩٨/١٢/١٤
|

398 طولانی نوشتن
a critic with a reputation for verbosity"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

399 بریدن. خراب کردن موسیقی یا سخنرانی. آسیب دیدن با بریدگی
the car was mangled almost beyond recognition
١٣٩٨/١٢/١٤
|

400 مشاجره. دعوای جزئی
Joanna had a tiff with her boyfriend"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

401 کاملا

I’m sorry. That’s quite impossible.
١٣٩٨/١٢/١٤
|

402 موچین. انبرک
pliers(انبردست)
١٣٩٨/١٢/١٤
|

403 وحشی, مانند حیوان ١٣٩٨/١٢/١٤
|

404 قابل خرید. معامله ١٣٩٨/١٢/١٤
|

405 گروه نوجوانان دردسرساز ١٣٩٨/١٢/١٤
|

406 پیش پا افتاده. کلیشه ای ١٣٩٨/١٢/١٤
|

407 در کمین نشستن
he was waylaid by bandits
١٣٩٨/١٢/١٤
|

408 روحیه نداشتن به خاطر نا امیدی
I 'm so despondent these days
١٣٩٨/١٢/١٤
|

409 Nathan's tousled head appeared in the hatchway"
موی آشفته
١٣٩٨/١٢/١٤
|

410 پیاده روی و گردش ١٣٩٨/١٢/١٤
|

411 قوی. عضله دار
His brawny arms glistened with sweat.
١٣٩٨/١٢/١٤
|

412 سخت کوش ١٣٩٨/١٢/١٤
|

413 صاف کردن پرها با نوک
آرایش کردن. افتخار به کاری که کرده باشید
١٣٩٨/١٢/١٤
|

414 پیش گویی.
Presage

the eclipses portend some major events"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

415 پماد ١٣٩٨/١٢/١٤
|

416 برآمدگی. بادکرده. پف کرده
his protuberant eyes fluttered open"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

417 گرد و چاق. یا. برآمدگی

a bulbous nose
١٣٩٨/١٢/١٤
|

418 چین چینی تا کردن
she was absently pleating her skirt between her fingers"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

419 رد کردن. غیر مشخص. گنگ

her tone was noncommittal, and her face gave nothing away"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

420 از همه دور بودن. گوشه نشینی. منزوی شدن ١٣٩٨/١٢/١٤
|

421 به طور مضحکی کوچک. ناکافی

"They were given a derisory pay rise"
١٣٩٨/١٢/١٤
|

422 خوش اندام ١٣٩٨/١٢/١٤
|

423 بو بسیار بد

the fetid water of the marsh
١٣٩٨/١٢/١٤
|

424 معنوی. غیرقابل لمس. غیر مادی
music is incorporeal
١٣٩٨/١٢/١٤
|

425 عیاش. مهمانی برو ١٣٩٨/١٢/١٤
|

426 ناراحت شدن. توهین شده
She felt put out that she hadn't been cosulted
١٣٩٨/١٢/١٤
|

427 پوچی. سبکی. بی معنایی ١٣٩٨/١٢/١٤
|

428 بد اخلاقی ١٣٩٨/١٢/١٤
|

429 خوش تیپی. زیبایی ١٣٩٨/١٢/١٤
|

430 سستی. بی حالی. تنبلی
She tried to rouse him from the torpor into which he had sunk.
١٣٩٨/١٢/١٤
|

431 دست فروش ١٣٩٨/١٢/١٤
|

432 وقت تلف کردن. آهسته انجام دادن ١٣٩٨/١٢/١٤
|

433 صدای تشدید شده. طنین انداز. پیچش صدا ١٣٩٨/١٢/١٤
|

434 فایده ای ندارد! ١٣٩٨/١٢/١٣
|

435 گریه و زاری. قهر. کج خلقی.
١٣٩٨/١٢/١٣
|

436 جبران کردن ١٣٩٨/١٢/١٣
|

437 واقعیت ١٣٩٨/١٢/١٣
|

438 مهمانی و بزم ١٣٩٨/١٢/١٣
|

439 سطح درک و فهم ١٣٩٨/١٢/١٣
|

440 به تدریج ١٣٩٨/١٢/١٣
|

441 مجادله. بحث برانگیز ١٣٩٨/١٢/١٣
|

442 تناقض. برگشت. ابهام. ١٣٩٨/١٢/١٣
|

443 چسبیدن و محکم گرفتن. در رابطه ماندن. با هم در تماس ماندن. تلاش برای نگه داشتن چیزی

He clung on to power for another ten years.
١٣٩٨/١٢/١٣
|

444 متقاعد کردن تدریجی
We do our best to cajole rich countries into helping.
١٣٩٨/١٢/١١
|

445 درک. آگاهی. تشکر
It helps children to develop an appreciation of poetry and literature.
١٣٩٨/١٢/١١
|

446 به نزد کسی رفتن ١٣٩٨/١٢/١١
|

447 کم حرف
The reticent girl
١٣٩٨/١٢/١١
|

448 گروه ازدحام
A throng of newsmen
١٣٩٨/١٢/١١
|

449 کم حرف
His laconic speech
١٣٩٨/١٢/١١
|

450 تمرین سخت و نا خوشایند کردن

The soldiers were put through eight weeks of basic training.
١٣٩٨/١٢/١١
|

451 گیج کننده. مهم تر و بزرگتر از هر چیزی ١٣٩٨/١٢/١١
|

452 شگفت زده. گیج شده. هیجان زده. ١٣٩٨/١٢/١١
|

453 وقت گذرانی بیهوده. پیاده روی و گردش
Don't dwadle
We're late already
١٣٩٨/١٢/١١
|

454 a dapper little man in a grey suit
مرد خوش تیپ و خوش لباس
١٣٩٨/١٢/١٠
|

455 دورگه ١٣٩٨/١٢/١٠
|

456 شجاع. قهرمانانه ١٣٩٨/١٢/١٠
|

457 تغییر غیر منتظره و مبهم. دمدمی مزاج. شرایط متغییر ١٣٩٨/١٢/١٠
|

458 به یادماندنی
A catchy song
١٣٩٨/١٢/١٠
|

459 پشت وپیش کردن لباس. وارونه پارچه
١٣٩٨/١٢/١٠
|

460 چی گیر من میاد؟ ١٣٩٨/١٢/١٠
|

461 سه وعده غذا و جایی برای خواب ١٣٩٨/١٢/١٠
|

462 مسخره ست. شوخی می کنی
١٣٩٨/١٢/١٠
|

463 a dinky little bag
جذاب. زیبا و کوچک
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

464 زیبا و ظریف و کوچک
a dainty gold chain
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

465 متقاعد کردن. تحت تاثیر قرار دادن کسی
Unable to sway the others
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

466 گستاخ. جسور
An insolent boy
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

467 گمشو
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

468 اغراق کردن. بزرگش کردن. تملق کسی برای به دست آوردن چیزی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

469 شانسی نداشتن. فرصتی نداستن

Don’t let a chance like that slip through your fingers!
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

470 راز کسی را فاش کردن

He let it slip that they were planning to get married.
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

471 چاپلوسی
I refused to fawn over her or flatter her.
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

472 مطیع. فرمانبردار. بدون شکایت کاری را انجام دادن ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

473 مردم. عامه ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

474 آدم خوش گذران که از خوردن و نوشیدن لذت می برد. ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

475 بدلیجات. بیهوده. بی مصرف. بی معنی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

476 آدم تنبلی که هیچ دستاوردی ندارد. ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

477 مختصر و پر معنا ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

478 مبهم. غیر واضح ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

479 علت ضعیف و لاغر شدن
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

480 دلیل مشکلی که منجر به شرایط بسیار سخت می شود. ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

481 روش مودبانه ی نه گفتن. حالا هر چی. دروغ می گی. ساکت تنهام بذار ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

482 اهانت و بی احترامی. دست انداختن. قانون شکنی
The union had openly flouted the law.
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

483 The thief snatched her purse and ran.
به زور گرفتن, دزدیدن
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

484 قانع گری که بقیه را به سمت مصیبت می برد.
DNC officials labeled Trump a “Pied Piper candidate”
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

485 کول کردن. برپشت یا شانه کسی سوار شدن
He piggybacked his wounded friend.
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

486 باهوش. زیرک
The student is so perspicacious about this problem.
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

487 خودسر. لجباز. مشکل حل نشدنی
the seemingly intractable problem of human greed
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

488 مغرور
She raised her hand in an imperious gesture.
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

489 ظریف و زیبا ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

490 لجباز. سنگدل
They argued, but he remained obdurate.
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

491 بی مزه. کسل کننده. ایده ی بسیار ساده
jejune political opinions
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

492 غار شناسی ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

493 حکم آزادی ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

494 کثیف. نامرغوب
A sleazy home
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

495 سخت کوش. مشغول
-Parents wait for the day when their children will
be as sedulous in
fulfilling their family responsibilities as they are
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

496 تسکین. رفع ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

497 زبر. ناهموار. مشکل

clearing up after the parade proved to be a
scabrous task
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

498 سیار. تحرک

a peripatetic music teacher
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

499 بی تفاوت. آرام. خون سرد
I want to be insouciance and don’t think so
much until I will sleep.
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

500 خنده دار
He is the funniest person I know. He
always keeps me in stitches😁😄😃
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

501 پول زور گیر
IF HE NEEDS MONEY HE 'Il HUSTLE SOMEONE💵
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

502 در مشکلی بودن و شانس موفقیت بسیار کم است.
he has difficulty speaking on the phone. He’s got two strikes against
him already.
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

503 موفقیت آمیز
This is a hit song, Awesome
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

504 شایسته ی مجازات
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

505 کسی که شکست را می پذیرد. ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

506 پرانرژی. مشتاق. بلندپرواز


She’s got a lot of get up and go.
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

507 تلافی کردن
I want to get even with her
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

508 بلاخره وقت پیدا کردن
I finally got around to cleaning the windows.

١٣٩٨/١٢/٠٦
|

509 امنه. دشمنی نمی بینم.
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

510
افراط در کاری مخصوصا خوردن🍦🍨
"she binged on ice cream"
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

511 1.سرزنش کردن. توهین کردن. 2.نا امید کردن. شکست دادن ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

512 نگران شدن. آشفته شدن
that news greatly perturbed me
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

513 خوب بگو
‘I have a few questions.’ ‘OK, shoot.’
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

514 فلنگا بستن. در رفتن. فرار کردن
He 's getting out of dodge
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

515 کرایه کردن. پول بابت پرواز یا کشتی پرداخت کردن
He chartered a private plane
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

516 پرحرفی ١٣٩٨/١٢/٠٥
|

517 He is at odds with his boss

مخالفت. ناسازگاری. موفق نبودن
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

518 مثل قبله فرقی نکرده
I 'm getting tired of the same ol same ol
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

519 رضایت بخش. درست همونیه که می خواستم. ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

520 آسان
This is such a cinch work to do
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

521 کدورت ها را کنار گذاشتن. آشتی کردن ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

522 1.جذاب. خوش تیپ 2.خوب بودن در کاری. بسیار مشتاق بودن
Each one of them is just on fire

Fred is on fire in his new job
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

523 دست دوم
they received hand-me-downs and toys from relatives and friends
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

524 مد شدن. Trend
There was a fad for wearing ripped jeans a few years ago
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

525 دلیل پنهانی ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

526 منظورت را متوجه می شم. ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

527 پیشنهاد منفی ومُخرب ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

528 به صورت غیر مستقیم ارتباط برقرار کردن
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

529 آدم بسیار عجیب. عصبانی ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

530 کسی را به دردسرانداختن. از کسی انتقاد کردن. ضربه به کسی زدن
Mary is gunning for me I think she is after my job
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

531 بازرسی بدنی با دست
We were frisked at the airport
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

532 دست بجنبون. Hurry up ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

533 شرایط غیر عادی. دقیقا مشکل را نفهمیدن ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

534 دست گیر شده. بازداشت شده

١٣٩٨/١٢/٠٣
|

535 لباس رسمی پوشیدن
You are totally sharped up
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

536 All options stink
هیچ راه حلی وجود ندارد.
I 'll do nothing at all,AOS
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

537 قطع کردن آب و برق و گاز
The water company shut off my water.
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

538 اجازه بدهید کسی در خانه تان بماند
Can you put me up for the weekend
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

539 چند بار و محکم کتک زدن ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

540 افشا شدن. برملا شدن ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

541 به تدریج ناپدید یا متوقف شدن
The effects of the medicine wore off
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

542 اطلاع کسب کردن
He is inquiring into the matter
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

543 رسیدن
We rolled up at the same time
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

544 روستایی و بی سواد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

545 پر زرق و برق. شیک
This is a real ritzy car.
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

546 غیبت کسی را کردن
Kim is always pegging Jill
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

547 تازه به دوران رسیده ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

548 بدلیجات. اسباب بازی
I really like my bauble necklace
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

549 گفت و گوی صیمانه دو نفره ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

550 درک مطلب دشوار و پیچیده
Can you warp your head around that?
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

551 اصل مطلب را نادیده گرفتن ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

552 احمقانه ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

553 هیجان زده
She is so amped to see her dog
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

554 حساس. پرخاشگر. مصمم. شجاع.سرزنده
You 're such a feisty guy I can't stand you anymore.
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

555 استعاره از کار تکراری و بیهوده ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

556 پشت سرت ١٣٩٨/١٢/٠١
|

557 1.با دقت زیر نظر گرفتن یا کنترل کردن2.معتاد به مواد
١٣٩٨/١٢/٠١
|

558 هم زمان چندکار در برنامه ی خود گنجاندن
How can you juggle your three job?
چه طوری سه تا کار را با هم می تونی انجام بدی.
١٣٩٨/١٢/٠١
|

559 آغاز آفرینش ١٣٩٨/١٢/٠١
|

560 کمک هزینه یارانه ١٣٩٨/١١/٣٠
|

561 پارتی بازی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

562 بی روح ١٣٩٨/١١/٣٠
|

563 مبهوت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

564 زندگی ساده. ریاضت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

565 ظاهر ١٣٩٨/١١/٣٠
|

566 ادب ١٣٩٨/١١/٣٠
|

567 شاد ١٣٩٨/١١/٣٠
|

568 غوغا ١٣٩٨/١١/٣٠
|

569 شور و نشاط ١٣٩٨/١١/٣٠
|

570 لاغر ١٣٩٨/١١/٣٠
|

571 مرید ١٣٩٨/١١/٣٠
|

572 احساساتی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

573 اعتراض کردن ١٣٩٨/١١/٣٠
|

574 مودب ١٣٩٨/١١/٣٠
|

575 خشونت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

576 طنین انداز ١٣٩٨/١١/٣٠
|

577 قاصد. پیام رسان ١٣٩٨/١١/٣٠
|

578 دعوا رقابت ١٣٩٨/١١/٣٠
|

579 چابکی. نشاط ١٣٩٨/١١/٣٠
|

580 آزادی تنها با شرط خاصی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

581 توافق دادگاه برای تصمیم گیری ١٣٩٨/١١/٣٠
|

582 پر خوری کردن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

583 1.شیطان2.دو نفر پاسور باز 3.دو دولار 4.زندانی دو ساله5.یک میز برای دو نفر ١٣٩٨/١١/٢٩
|

584 Absent without leave
بدون اجازه رفتن. سرباز فراری
١٣٩٨/١١/٢٩
|

585 فروشگاه محلی ١٣٩٨/١١/٢٩
|

586 Excuse my type
ببخشید اشتباه تایپ کردم.
١٣٩٨/١١/٢٩
|

587 احساساتی ١٣٩٨/١١/٢٩
|

588 داغون شدن. آهن پاره شده
The car was totalled.
١٣٩٨/١١/٢٩
|

589 سخنرانی طولانی
Tom was droning on about work
١٣٩٨/١١/٢٩
|

590 انرژی زا ١٣٩٨/١١/٢٩
|

591 دور انداختن. از شر چیزی خلاص شدن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

592 هدر دادن پول یا زمان ١٣٩٨/١١/٢٩
|

593 راه حل. پیدا کردن راهی برای پایان بحث ١٣٩٨/١١/٢٩
|

594 از اول شروع کردن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

595 بارش سنگین
The rain was pelting down
١٣٩٨/١١/٢٩
|

596 دماغم گرفته ١٣٩٨/١١/٢٩
|

597 جلب توجه نکردن. آفتابی نشدن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

598 با عقل جور در نمیاد ١٣٩٨/١١/٢٩
|

599 برای کاری ساخته شدن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

600 کسی را در بازی یا جنگ یا بحث شکست دادن
طرف را قیمه قیمه کردن
١٣٩٨/١١/٢٩
|

601 بیا شرو ور تحویل هم ندیم. ١٣٩٨/١١/٢٩
|

602 چغلی نکن ١٣٩٨/١١/٢٩
|

603 قبول دارم. ١٣٩٨/١١/٢٩
|

604 موافقم. قبول دارم ١٣٩٨/١١/٢٩
|

605 راه را باز کنید ١٣٩٨/١١/٢٩
|

606 این قدر به رخ ما نکش ١٣٩٨/١١/٢٩
|

607 کلکمون کندست. کارمون تمومه. می میریم ١٣٩٨/١١/٢٩
|

608 سر به هوا ١٣٩٨/١١/٢٩
|

609 به من گیر نده ١٣٩٨/١١/٢٩
|

610 مجازات بسیار کم ١٣٩٨/١١/٢٩
|

611 مسئله بغرنج. معمای پردردسر ١٣٩٨/١١/٢٩
|

612 حمایت کردن از یک نظریه.موافقت.حمایت مالی.در پرداخت سهیم شدن
Subscribe to the view or belief
١٣٩٨/١١/٢٩
|

613 مصمم برای انجام کاری مخصوصا کار بد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

614 غیرممکنه این اتفاق بیفتد.حق شرکت در مسابقه را نداشتن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

615 فلانی شخصیت خاصی داره. فلان شرایط ویژگی خاصی دارد.
I'd had him pegged as a troublemaker.
١٣٩٨/١١/٢٨
|

616 DEAD ON ARRIVAL
از قبل مرده
١٣٩٨/١١/٢٨
|

617 بفرما. هر کاری می خوای بکن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

618 سریع کسی را برانداز کردن. نگاه اجمالی به کسی کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

619 کاری که به تلاش. منابع و توجه زیادی نیازمند است. ١٣٩٨/١١/٢٨
|

620 تو ذوق کسی زدن.دوره ی خوشی و موفقیت ناگهانی به پایان رسیدن. ١٣٩٨/١١/٢٨
|

621 منم همین طور. Me too. So do I ١٣٩٨/١١/٢٨
|

622 همکاری گروهی مورد نیازه ١٣٩٨/١١/٢٨
|

623 سالم. تعمیر کردن
You have been made whole
خوب می شی
١٣٩٨/١١/٢٨
|

624 پول بسیار ناچیز ١٣٩٨/١١/٢٨
|

625 به سختی به هدفی رسیدن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

626 لِمش دستت میاد.
To learn how to do sth
١٣٩٨/١١/٢٨
|

627 روش مورداستفاده ١٣٩٨/١١/٢٨
|

628 باور عامه. نظر مردم ١٣٩٨/١١/٢٨
|

629 کار روزمره و خسته کننده انجام دادن. تلاش کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

630 حساب کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

631 صبور باش. منتظر بمون ١٣٩٨/١١/٢٨
|

632 امید واهی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

633 بسیار هیجان زده. بسیار مشتاق
١٣٩٨/١١/٢٨
|

634 به طور جدی کاری را آغاز کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

635 چاره ی دیگری نداشتن
I 'll take it as a last resort
١٣٩٨/١١/٢٨
|

636 توصیه گرفتن از متخصص دیگری ١٣٩٨/١١/٢٨
|

637 گرسنه ١٣٩٨/١١/٢٨
|

638 برگ برنده ١٣٩٨/١١/٢٨
|

639 قنادی
chocolate and fudge are made daily at the village confectionery
١٣٩٨/١١/٢٦
|

640 having a red or flushed complexion.
"a stout man with a florid face"
١٣٩٨/١١/٢٦
|

641 کلاه برداری
government waste has bilked the taxpayer of billions of dollars"
١٣٩٨/١١/٢٦
|

642 افشاگر. هوچی
Being a muckraker is considered sleazy
١٣٩٨/١١/٢٦
|

643 سرگرمی ١٣٩٨/١١/٢٦
|

644 فرار از قانون ١٣٩٨/١١/٢٦
|

645 قهقه. خنده ی بلند
We guffawed at what Graham had written.
١٣٩٨/١١/٢٦
|

646 واقع در طرف مقابل زمین ١٣٩٨/١١/٢٦
|

647 سفر طولانی و پیاده ١٣٩٨/١١/٢٦
|

648 ادویه جات ١٣٩٨/١١/٢٦
|

649 بذله گویی مزاح
١٣٩٨/١١/٢٦
|

650 لطیفه گویی. شوخی ١٣٩٨/١١/٢٦
|

651 کند. بازدارنده ١٣٩٨/١١/٢٦
|

652 بن بست. بحث نافرجام
This way leads to cul de sac .
١٣٩٨/١١/٢٦
|

653 دماغ شناسی
This one relate to our rhinology section.
١٣٩٨/١١/٢٦
|

654 جلسه ی محرمانه
This conclave is too serious for .our community
١٣٩٨/١١/٢٦
|

655 تنگنا ترس
the small stuffy room had begun to give him claustrophobia
١٣٩٨/١١/٢٦
|

656 آتش سوزی
There is a huge conflagration on the westcoast.
١٣٩٨/١١/٢٦
|

657 زیان بار
he is engrossed in his work to the detriment of his married life
١٣٩٨/١١/٢٦
|

658 دروغگو
I did not know you are so .mendacious
١٣٩٨/١١/٢٦
|

659 زیادن نخوردن و آشامیدن
.She is such an abstemious person
١٣٩٨/١١/٢٦
|

660 حدس. فرضیه ١٣٩٨/١١/٢٥
|

661 واضح. آسان فهمیدن
You must write in a clear and lucid style.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

662 نوآموز. بی تجربه ١٣٩٨/١١/٢٥
|

663 کسل کننده و عادی.جالب نبودن
The reality, however, is probably more prosaic.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

664 خیلی هیجان زده و علاقه مند
I'm really pumped about this opportunity.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

665 برو گمشو تنهام بذار. برو بمیر ١٣٩٨/١١/٢٥
|

666 آره خودشه. ایول ١٣٩٨/١١/٢٥
|

667 ریسک کردن به امید نتیجه ی خوب ١٣٩٨/١١/٢٥
|

668 به تدریج چیزی را دوست داشتن
I hated his music at first,but it grows on me.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

669 فراتر از درک. نفهمیدن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

670 شکست. ناموفق ١٣٩٨/١١/٢٥
|

671 اهمیت ندادن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

672 تقدیر از همکاری کسی. شناخت خصوصیت مثبت در کسی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

673 علاقمند شدن به چیزی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

674 جست و جوی ناموفق و وقت هدر دادن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

675 انرژی یا احساسات ابراز نشده برای مدتهای زیاد
Years of pent up anger and frustration
١٣٩٨/١١/٢٥
|

676 کارمندان ساده
That's the problem with you rank and file people.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

677 درک و توافق با هم دیگر ١٣٩٨/١١/٢٥
|

678 حداقل یه کمی از حرفاشا را قبول دارم. بدم نمی گه. یه کمی حق با اونه ١٣٩٨/١١/٢٥
|

679 تصمیم یا کاری فوری ١٣٩٨/١١/٢٥
|

680 مسافر قاچاقی. مسافر پنهان شده در هواپیما و قطار...
Stowaway found on plane
١٣٩٨/١١/٢٥
|

681 ناگهانی چیزی را فهمیدن,یا کشف کردن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

682 به دقت مطالعه کردن
A girl with long hair is poring over a map
١٣٩٨/١١/٢٥
|

683 رئیسی که از موقعیتش به طور ناعادلانه استفاده می کند تا از دیگران چیزی که می خواهد بگیرد. ١٣٩٨/١١/٢٥
|

684 الان انجامش می دم
I'll get right on this
١٣٩٨/١١/٢٥
|

685 از موضوعی به موضوعی پریدن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

686 موفقیت درانجام کار سخت. از پسش برآمدن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

687 لیست آرزو ها. کارهای قبل از مرگ ١٣٩٨/١١/٢٥
|

688 بی وقفه و بدون تردید ١٣٩٨/١١/٢٥
|

689 معمولی. نه چیز خاصی ١٣٩٨/١١/٢٥
|

690 شورشا در آوردی. خیلی گندش کردی
Steady on! That bottle’s got to last all night.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

691 چیزی خیلی مهمی نیست ١٣٩٨/١١/٢٥
|

692 No longer be able to do sth well ١٣٩٨/١١/٢٥
|

693 قول شریف ١٣٩٨/١١/٢٥
|

694 خوشحال تر. موفق تر. شرایط بهتر
.I think she’s better off without him
١٣٩٨/١١/٢٥
|

695 انتقام گرفتن. تلافی کردن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

696 خیلی دوست داشتن
I am all about this food.
١٣٩٨/١١/٢٤
|

697 تماس گرفتن
Hit me up and let me know about your condition.
١٣٩٨/١١/٢٤
|

698 ثبت رسمی
١٣٩٨/١١/٢٤
|

699 پژمرده و پلاسیده ١٣٩٨/١١/٢٤
|

700 نشانه هایی از نارضایتی مردم یاگسترش شرایط سخت ١٣٩٨/١١/٢٤
|

701 If you think of me ١٣٩٨/١١/٢٤
|

702 وقت گیر با تلاش فراوان ١٣٩٨/١١/٢٣
|

703 All points bulletin پیام هشدار پلیس برای گرفتن مجرم یا وسیله ی نقلیه
١٣٩٨/١١/٢٣
|

704 وقت گیر با تلاش بسیار
١٣٩٨/١١/٢٣
|

705 گیر ندادن. انتقاد نکردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

706 صرفه جویی در وقت و پول و انرژی,راه میانبر در کاری ١٣٩٨/١١/٢٣
|

707 خفه کردن. خاموش کردن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

708 کک'شپش ١٣٩٨/١١/٢٢
|

709 جنایت کار ١٣٩٨/١١/٢٢
|

710 بحث و دعوای پر سر و صدا ١٣٩٨/١١/٢٢
|

711 قلابی. دروغی ١٣٩٨/١١/٢٢
|

712 آرمان گرا ١٣٩٨/١١/٢٢
|

713 راه حل بی فایده ١٣٩٨/١١/٢١
|

714 راست کار خودته ١٣٩٨/١١/٢١
|

715 آخرین اخبار و دانش در مورد چیزی ١٣٩٨/١١/٢١
|

716 اون طوری که انتظار داری پیش نره ١٣٩٨/١١/٢١
|

717 مسیر طبیعی خود را طی کردن ١٣٩٨/١١/٢١
|

718 هرچه که بادا باد,جسور ١٣٩٨/١١/٢١
|

719 نگرانی بی مورد ١٣٩٨/١١/٢١
|

720 قوی,سرسخت ١٣٩٨/١١/٢١
|

721 برای مدت طولانی هم دیگر را شناختن ١٣٩٨/١١/٢١
|

722 سر در آوردن.فهمیدن
He finally suss out the truth
١٣٩٨/١١/٢١
|

723 انتقاد و پیشنهاد
How can I provide feedback without making someone angry?
١٣٩٨/١١/٢١
|

724 Estimated time of arrival
زمان تخمینی ورودبرای هواپیما و کشتی
١٣٩٨/١١/٢١
|

725 به شدت خواستن
She hankered for a new life in a different country.
١٣٩٨/١١/٢١
|

726 خوشحال تر و با انرژی تر شدن
You'll soon perk up.
١٣٩٨/١١/٢١
|

727 کند ذهن ١٣٩٨/١١/٢١
|

728 پرپیچ وخم ١٣٩٨/١١/٢١
|

729 محروم از رای دادن,محرومیت حقوقی ١٣٩٨/١١/٢١
|

730 فداکاری ١٣٩٨/١١/٢١
|

731 Force yourself to stop feeling sad and upset
بی خیالش شو,از این فاز بد بیا بیرون
You have to snap out of it.
١٣٩٨/١١/٢١
|