برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Shirinbahari

Shirinbahari Translator📋📑
Insta:translationlearning

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حدس بی پایه و اساس ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

2 تا ته گاز بده! ١٣٩٩/٠٤/١٥
|

3 بدشانس بودن,چاره ای نداشتن ١٣٩٩/٠٤/١٤
|

4 دانا. بادرایت ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

5 بی ادب. بد دهن ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

6 پادویی برای کسی کردن ١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

7 قابل قبول نیست
We won’t stand for such blatant racism in this company.
It’s ju st not on!
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

8 آشکار کردن. برای اولین بار نشان دادن
There was an uneasy silence as the marketing director unveiled
his plans for the coming year.
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

9 تعلیم دادن. تحصیل
All of the candidates shortlisted for the job have a good
grounding in economics
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

10 جلوگیری از خطر یا اتفاقی
You’ll have to comply with the new regulations if you want to
keep the taxman at bay.
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

11 آرام شدن. ساکت شدن
After the storm had died down, we all tried cramming into
the car. It was a bit of a fiasco.
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

12 چوب دستی راهنمای ارکستر ١٣٩٩/٠٣/٢٠
|

13 پاتوق ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

14 کنترل احساسات و آرام ماندن در شرایط سخت ١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

15 تا حد ممکن بلند و قدرتمند ١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

16 کلا. روی هم رفته ١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

17 اُمل ١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

18 از این کارش(منفی) تعجب نمی کنم. ١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

19 بیهوده حرف زدن. اصل مطلب را نگفتن
We got the gist of what he was getting at after just a
couple of minutes, but then he w a ffled on, drawing o ...
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

20 فکر کردن به این که هم چیز خوب پیش می رود در صورتی که این طور نیست. ١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

21 ارزیابی حریف. تمام جوانب چیزی را برای تصمیم گیری سنجیدن ١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

22 بدبختی پشت بدبختی. بدتر از قبل شدن ١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

23 به دردسرافتادن. در شرایط سخت بودن
He got into all sorts of scrapes as a boy
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

24 خون سرد. دل گنده
I don’t know how you can be so laid-back about your exams.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

25 قهر کردن. غمگین شدن و با کسی حرف نزدن
She’s having a sulk because her request to take an extra
day off was turned down.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

26 احوال پرسی کردن ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

27 زهی خیال باطل. عمرا. قطعا نه
With a little brushing up, I should be able to get by in
French, but by no stretch o f the im agination
will I ...
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

28 نکته ی مهم. مهم ترین چیز. با در نظر گرفتن همه ی موارد ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

29 سریع لباس پوشیدن ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

30 منجمد کردن انسان بیمار برای پیدا کردن درمان در آینده ١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

31 مد شدن. محبوب شدن
The idea of glasses being a fashion item has been slow to catch on.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

32 براساس سنت انجام دادن وبدون دلیلی
didn’t think he had it in him to make up his own mind; he
usually just clim bs on the bandwagon
١٣٩٩/٠٣/٠١
|

33 بی اهمیت. فراموش شده. بحث. موافق نبودن. رسوایی ١٣٩٩/٠٣/٠١
|

34 پول برداشت کردن. طولانی کردن سخنرانی

١٣٩٩/٠٣/٠١
|

35 مثل ریگ پول خرج کردن
We splashed out on a new kitchen.
١٣٩٩/٠٣/٠١
|

36 اجازه ندادن برای ناراحت کردن یا خجالت زده کردن کسی ١٣٩٩/٠٣/٠١
|

37 بیش از حد. افراطی ١٣٩٩/٠٣/٠١
|

38 حذف کردن. شامل نشدن. به جا مانده ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

39 نامزدی که کمترین رای را به دست می آورد. ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

40 زمین سفت ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

41 باغ میوه ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

42 دله دزدی ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

43 سرنخ دادن ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

44 جلوگیری از پیشرفت. گیج کردن کسی با کار یا اطلاعات اضافی. مشغول بودن یا کند بودن برای انجام کاری
We’ve got to get our marketing spot-on and not bog ...
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

45 ویژگی پنهانی که به دلایلی بروز نکرده یه دفعه بروز می کند.
She’s not normally so outgoing; I never believed she
had it in her to perform in fron ...
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

46 زودرنج. عصبی و زود ناراحت شدن ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

47 عجله کن ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

48 دوست داشتن و دوست بودن
I’ve always got on well with Henry.
پیشرفت کردن
How are you getting on with your essay
ادامه دادن
Be quiet and ...
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

49 پیشرفت کردن. ظاهرشدن یا رسیدن. با کسی جایی رفتن. بعداز کسی جایی رفتن. عجله کن. تسلیم نشو ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

50 کارگر کارهای خسته کننده ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 laid back
• a laid-back attitude toward life
• یک نگرش خونسرد نسبت به زندگی
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

2 laid back
• a laid-back person
• یک فرد خونسرد
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

3 ask after
• Jones has been asking after you.
• جان احوالت را می پرسید.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

4 catch on
• It's a good idea, but it'll never catch on.
• ایده ی خوبیه ,ولی هیچ وقت محبوب نمی شود.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

5 come through
• The city had faced racial crisis and come through it.
• این شهر با بحران نژادپرستی مواجه بود و از سختی ها سربلند بیرون آمد.
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

6 come through
• Mr. Jackson came through his illness.
• آقای جکسون از پس بیماری. اش برآمد.
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

7 up to scratch
• Your last essay wasn't up to scratch/didn't come up to scratch.
• آخرین مقاله اش در حدی نبود که قبول شود.
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

8 up to scratch
• We'll have to bring the house up to scratch before we sell it.
• قبل از اینکه خانه را بفروشیم باید آن را به استاندار مورد قبول برسانیم
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

9 up to scratch
• Is her schoolwork up to scratch?
• آیا تکالیفش در حد مقبولی است؟
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

10 go at
• The boss had a go at me for being late for work.
• رئیسم. به خاطر دیر رفتنم سر کار به من گیر داد.
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

11 go at
• I want to have a go at finishing my essay tonight.
• می خواهم امشب در تمام کردن مقاله ام تلاش کنم.
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

12 baggage
• Our progress was embarrassed by lots of baggage.
• پیشرفت ما با نظرات و عقایدزیادی خجالت آور شد.
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

13 on the ball
• That banker is really on the ball.
• این بانکدار واقعا فعال و با قابلیت است.
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

14 on the ball
• That guy is really on the ball.
• اون یارو واقعا زرنگ است.
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

15 swallow
• The teacher didn't swallow my excuse.
• معلم بهانه ی من را نپذیرفت.
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

16 pizzazz
• Their new album has plenty of pizzazz.
• آلبوم جدید آنها بسیار هیجان انگیز است.
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

17 make do with
• I usually make do with a cup of coffee for breakfast.
• معمولا یک فنجان قهوه برای صبحانه ام کافی است.
١٣٩٩/٠٢/١٢
|

18 nosh
• She sprinkled pepper on my grub, watching me nosh.
• او روی غذای من فلفل پاشیدوخوردن من را تماشا کرد.
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

19 finishing touch
• The flowers on the table provided the finishing touch.
• گل های روی میز حسن ختام را فراهم کردند.
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|

20 tacky
• They spread a lot of tacky gossip about his love life.
• آنها شایعات احمقانه و زشت زیادی در مورد زندگی عاشقانه اش پخش کردند.
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

21 tacky
• It's kind of tacky to give her a present that someone else gave you.
• یه جورایی زشته که به او هدیه ای رابدی که کسی دیگر به تو داده باشد.
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

22 warmongering
• The president was accused of warmongering.
• رئیس جمهور متهم به طرفداری از جنگ و خشونت علیه کشورهای دیگر شد.
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

23 flair
• She owes her success to her individualism and flair.
• او موفقیتش را به فردگرایی و خلاقیتش مدیون است.
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

24 go awry
• All my plans for the party had gone awry.
• تمام برنامه هایم برای مهمانی آن طور که می خواستم پیش نرفت.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

25 churn out
• They churn out 000 identical toy trains every day.
• پنج هزار قطار اسباب بازی مشابه را هر روز به تولید انبوه می رسانند.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

26 churn out
• She churned out twenty articles in two months!
• بیست مقاله را در طول دو ماه با سرعت زیاد و مقدار انبوهی تهیه کرد.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

27 get off
• Tell him to get off his arse and do some work for once.
• بهش بگو برای یک بارم شده تنبلی را بگذاره کنار و کار کنه.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

28 live up to
• The players failed to live up to their coach's expectations of them.
• بازیکنان نتوانستند انتظارات مربی خود را برآورده کنند.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

29 punchy
• The article is written in his usual punchy style.
• این مقاله با سبک تاثیر گذار او نوشته شده است.
١٣٩٩/٠١/٢٩
|

30 draw out
• He will draw out the names of the lucky winners.
• نام های برندگان خوش شانس را بیرون کشید.
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

31 draw out
• The days begin to draw out noticeably.
• روزها به طور قابل توجهی طولانی شدند.
١٣٩٩/٠١/٢٨
|

32 tad
• Tad loves being in the limelight.
• کودک عاشق بودن در مرکز توجه است.
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

33 unflagging
• He thanked Tony for his unflagging energy and support.
• از تونی به خاطر انرژی خستگی ناپذیرش و حمایتش تشکر کرد.
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

34 nip in the bud
• A bad habit in a child should be nipped in the bud.
• باید از عادت بد کودک جلوگیری کرد.
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

35 nip in the bud
• Many serious illnesses can be nipped in the bud if they are detected early enough.
• بسیاری از بیماری های خطرناک اگر زود تشخیص داده شوندقابل پیشگیری هستند.
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

36 stack up
• How does your company stack up against your competitors.
• چقدر شرکت شما نسبت به رقبای شما بهتر است؟
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

37 stack up
• How does our product stack up against those of our competitors?
• چقدر محصول ما نسبت به رقبای مابهتر است؟
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

38 stack up
• Parents want to know how their kids' schools stack up against others.
• والدین می خواهند بدانند که چقدر مدارس فرزندانشان از دیگران بهتر است.
١٣٩٩/٠١/٢٧
|

39 switch off
• Switch off by listening to music.
• با گوش دادن به موسیقی کمی استراحت کن.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

40 stick by
• We must stick by our decision.
• باید همان طور که تصمیم گرفتیم عمل کنیم.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

41 stick by
• I love him and whatever happens I'll stick by him.
• دوستش دارم و هر اتفاقی بیفتد از او حمایت می کنم.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

42 shrug off
• She can shrug off her troubles and keep smiling.
• می تواند از شر مشکلاتش خلاص شود و لبخند بزند.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

43 shrug off
• The team have been able to shrug off their recent failures and perform well.
• این تیم توانست شکست های اخیر خود را نادیده بگیرد و عملکرد خوبی داشته باشد.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

44 shrug off
• I hope I can shrug off this cold before I go on holiday.
• امیدوارم بتوانم از شر سرما خوردگی تا قبل از تعطیلات خلاص شوم
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

45 shrug off
• I admire the way she is able to shrug off unfair criticism.
• شیوه ی او به اهمیت ندادن به انتقاد ناعادلانه را تحسین می کنم.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

46 shrug off
• He shrugged off his pain and struggled on.
• او به دردش کوچکترین اهمیتی نداد و با آن جنگید.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

47 tune out
• If your performance is boring, the audience will switch off and tune out.
• اگر اجرایتان خسته کننده باشد,مخاطبان به شما دیگر گوش نمی دهند و توجهی نمی کنند.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

48 tune out
• Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
• برخی افرادکه کنار خرو پف کنندگان می خوابنداگر خوابشان سنگین باشد,می توانند صدا را نادیده بگیرند.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

49 tune out
• Information overload can lead some people to tune out messages altogether.
• اطلاعات بسیار زیاد باعث می شود تا برخی افراد کاملا به پیام ها گوش نکنند.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

50 tune out
• A toddler may tune out and get distracted when pictures in a book become too intricate.
• وقتی تصاویر کتابی بیش از حد پیچیده باشدکودک نوپا شاید حواسش پرت شود ودیگر گوش نکند و توجهی به کتاب نکند.
١٣٩٩/٠١/٢٦
|