برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

هادی سلیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 خرج کردن پول در زمانی کوتاه
یه نوع ولخرجی و خوشگذرانی

An expensive series of purchases made in a short time
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

2 مورد توجه سیستم نبودن، مورد حمایت قرار نگرفتن
To fall through the cracks or to slip through the cracks means to remain unnoticed or unaddressed, ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

3 پذیرش مسئولیت به خاطر نبود کسی، مسئولیت‌پذیری
to have responsibility for something while someone is absent
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

4 شیوه، سبک ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

5 (دوره) نامزدبازی
a period during which a couple develop a romantic relationship, especially with a view to marriage.
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

6 غافلگیر شدن، جا خوردن، انتظار نداشتن

to surprise someone, esp. in a way that makes the person feel confused or uncertain
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

7 رابطه جدید
این نوع رابطه زمانی آغاز می‌شود که شما برای حواسپرتی و کم کردن فشار یک رابطه عاشقانه و نزدیک پایان یافته شده، با فرد دیگری رابطه جدیدی ...
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

8 به طور کلیشه‌ای
در حالت کلی
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

9 حرکت کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

10 مبنای مورد نیاز

مثلا پزشک می گوید که هرماه یکبار بیاید تا شما را ملاقات کنم، این تاریخ درواقع مبنای مورد نیاز را نشان می دهد

مثالهای زی ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

11 تاریخ پایانی، آخرین مهلت
The drop-dead date is the last possible date on which something must be completed and, in most circumstances, an extensi ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

12 دشوار بودن درک، عدم فهمیدن، قابل فهم نبودن
too difficult or strange for you to understand
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

13 معنیش تقریبا اینه �وقتی چیزی سابقه اش اونقدر بده که شما شک دارید تغییر کنه�
مشکلاتی که خیلی وقته بودند و فکر می کنید درست نمی شوند
عدم اطمنیان ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

14 ریز ریز کردن، تکه تکه کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

15 کوپن، حق بیمه ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

16 مثل بیمه تکمیلی هست،
وقتی بیمه شونده توی درمان پولی پرداخت می کنه، تقریبا یه مبلغی رو بیمه‌گذار به بیمه شونده پرداخت می کنه
a small fixed amou ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

17 دیده نشدن، پشت کاری مخفی شدن و دیده نشدن، غیبت داشتن

گاهی وقتا میگیم خیلی وقته ندیدمت.. بعد میگیم کار داشتم
To fall behind another object o ...
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

18 جواب سربالا دادن، یا توی زبان عامیانه خودمون گاهی می‌گوییم که فلانی جواب داد (یعنی گستاخی و پررویی کرد)
To respond angrily or rudely at an inappro ...
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

19 انجام دادن کار یا پروژه
to complete a project, transaction, or task
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

20 شناگری که به جای عمیق رفته و درجا پا می‌زند تا سرش را بالای آب نگه دارد
swimmer can do while in a vertical position to keep their head above the ...
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

21 پذیرش رفتار اشتباه، درواقع مهر تأیید به یک چیز غلط زدن
approve or sanction (something), especially with reluctance
accept (behaviour that is co ...
١٣٩٨/٠٨/١١
|

22 بیان هیجان یا احساسی به صورت خیلی شدید و غلو کردن در آن، جوسازی، غلو کردن، اغراق کردن،
to express a feeling in a much stronger way than is necessa ...
١٣٩٨/٠٨/١١
|

23 شکایت، غرولند(چیز جزئی)
a complaint, especially a trivial one
١٣٩٨/٠٨/١١
|

24 زیر و بم چیزی را فهمیدن
to succeed in discovering something difficult, complicated, or secret
١٣٩٨/٠٨/١١
|

25 به معنی فرصتی برای رسیدن یا انجام چیز جدید
If you say that something helps someone to get their foot in the door or their toe in the door, you mea ...
١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

26 حبس کردن و عدم ابراز احساس، خفه کردن خود
to stop yourself from feeling or showing a particular emotion
١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

27 پیش‌قدم ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

28 گاهی معنی به عقب برگشتن و بررسی کردن معنی میده؛ اینکه به عقب برگردی و چک کنی کار یا هرچیز دیگری درست انجام شده یا خیر
to show that an explanation ...
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

29 من تو، شما همه؛ من و تو باهم، بقیه هم با هم ١٣٩٨/٠٦/٠٥
|

30 متحد شدن علیه کسی، عزم رو جزم کردن برای آسیب زدن به کسی، قصد ضربه زدن به کسی ١٣٩٨/٠٦/٠٥
|

31 تغییر ظواهر صورت برای بیان یک احساس یا حتی برای برقراری ارتباط، شکلک درآوردن، ادا درآوردن ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

32 مرتکب اشتبه شدن، خطا کردن، خبط کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

33 پوشیدن لباس مناسب (متناسب با شغل و حرفه یا وضعیتی که هستید)
to have an appearance or wear clothing that is usual or expected for a particular sit ...
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

34 از چشمان طرف همه چیز رو خوندن
بیانگر اینکه از چشمان طرف احساسات و افکار او را متوجه می‌شوید
you can understand a person's emotions and sometime ...
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

35 آماده شدن برای انجام سریع کاری به روشی جدید، انجام سریع و موفقیت‌آمیز کاری جدید
to immediately work hard and successfully at a new activity
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

36 پرندگان و زنبورها در واقع اصطلاحی برای توضیح دادن روابط صمیمانه و جنسی به کودکان است
مثل همان اصطلاح پدر دانه تو را توی دل مادر کاشت
"The birds ...
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

37 مافوق ١٣٩٨/٠٥/١٥
|

38 زلزله سنج، زلزله نگار ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

39 کارگاه چوب و نجاری ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

40 هرکسی یا هرچیزی که جدید نباشد، کهنه، قدیمی، تاریخ گذشته
: something or someone not new or exciting any more
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

41 یک نوع سبک مدیریت است به این معنا که دائما کارکنان خود را نظاره کنی و اونها رو بپایی. ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

42 کنایه از لطف زیادی، اینکه نباید در حق کسی چیزی را زیاد انجام داد ممکن است برای وی خوب نباشد
to not have or use too much of something because you ...
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

43 آماده جنگ، کسی که شمشیر از پشت کشیده، آماده واکنش نشان دادن ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

44 گله‌مند، شکایت‌کنان، اخمو، غرغرو ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

45 آنقدر وانمود کن تا به واقعیت تبدیل کنی ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

46 کم اهمیت جلوه دادن کاری، ناچیز شمردن-- عمدتا به معنای این است وقتی کسی کاری انجام می‌دهد یا چیزی می گوید می‌گوییم مهم نیست. شاید دقیق‌تر توی این جمله ... ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

47 درست نبودن، صحیح نبودن ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

48 به معنای ترغیب و تشویق دیگران برای انجام دادن کار مورد نظر شما ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

49 عقب نشینی، پاسخ یا واکنش و رفتار عجولانه و سریع ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

50 کنشگر، عامل، مولد (در مقابل واکنش پذیری قرار دارد) ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

51 مدخل، ورودی درب ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

52 تغییر مسیر، تغییر جایگاه، ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

53 فرار و اجتناب از چیزی یا کسی، کنایه از فرار کردن از مخمصه یا مشکل به جای اینکه به قلب آن بزند ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

54 دلالت داشتن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

55 به آرامی نزدیک شدن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

56 نگهداری افراطی، مراقبت بیش از حد ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

57 بسیار گوش به زنگ بودن، بسیار هوشیار بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

58 کنایه از توی مخمصه افتادن، عصبانی شدن، در دردسر افتادن،
تنبیه یا مجازات شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

59 فعال و هوشیار بودن، متمرکز و فعال بودن، آماده بودن برای انجام کاری
مثلا وقتی میخای به کودک دستور بدهی و او سراپا گوش وایستاده و به محض شنیدن مثل ف ...
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

60 در کنترل دیگران بودن، اینکه دیگران به او بگوید چگونه باشد و چه کاری انجام دهد ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

61 شم ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

62 عوامل مهمی که در یک تصمیم یا یک موقعیت باید لحاظ شود، موارد مهم، موضوعات مهم مورد توجه
in a decision or situation is the most important factor tha ...
١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

63 نتیجه نهایی، آخریک کلام، حرف آخر ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

64 دور از انتظار، غیر مترقبه، یهویی ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

65 آمادگی برای گفتگو ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

66 مضمون، محتوای اصلی، کنه مطلب ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

67 پاسخ نیشدار و تحریک کننده به کسی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

68 یاوه سرایی، چرت و پرت گویی، دری وری گویی ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

69 زیاد حرف زدن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

70 به معنای کج کردن سر به سمت چپ و مخالفت کردن و جواب منفی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

71 پشت دیگران قایم شدن، دست دست کردن تا اینکه دیگران آن کار را انجام دهند ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

72 موقعیت یا وضعیتی بین دو نظر مغایر هم ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

73 بدفهمی ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

74 کنایه از توجه نکردن، خسته شدن، مثلا وقتی کسی صحبت می‌کند طوری نگاه می‌کنید که زیادی صحبت می‌کند و خسته شدید ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

75 تلو تلو خوردن، اینور و اونور رفتن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

76 جدا از مفهوم ترن، توی تکست‌هایی که خوندم بیشتر به معنای نوسانات روحی و خلقی، نوسانات یابالا و پایین شدن ارتباط و روحیات معنا می‌دهد. ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

77 یک پا تو بودن و یک پا بیرون بودن اشاره به مردد بودن برای ترک کردن، تردید داشتن، دودل بودن، ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

78 انجام کار یا گفتن حرفی به صورت سرسری، بی مبالاتی کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

79 تفرد، فردیت، یکتایی ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

80 اصطلاح دقیقش خیلی سخته و پیدا نکردم؛ درواقع وقتی فردی کاری را با روشی ماهرانه انجام دهد تا دیگری دقیقا به همان صورتی که خواسته عمل کند ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

81 (از نظر احساسی) بی‌اهمیت، بی عاطفه، نشان ندادن همدلی یا عاطفه برای کسی (اینکه خیلی از گداها یا بدبختی خیلی‌ها رو میبینیم و اهمیت و عاطفه‌ای نشون نمید ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

82 تصدیق نشده، به رسمت شناخته نشده،بی‌اهمیت، در کل فرد یا کاری که مورد رسمیت و تصدیق قرار نگیرد(مثلا زمانی که فردی وارد اتاق می‌شود اما کسی محلی به او ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

83 عمل کردن بر خلاف عقیده، رفتار کردن بر خلاف میل ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

84 محدودیت شدید در کارایی و کارآمدی، عاجز و ناتوان شدن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

85 تنزل دادن، فروکاستن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

86 فعالیت مجدد، عمل دوباره ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

87 کنایه از شروع کاری به روشی آرام ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

88 دنبال کردن، ادامه دادن ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

89 وقت کشی، به حاشیه راندن، متوقف کردن فعالیت (مثل زمانی که بازیکن توپ را کنار خط کرنر می‌برد تا وقت بازی تلف شود) ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

90 متمایل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

91 نامتمایل، بی‌میل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

92 کلاهتان را قاضی کنید ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

93 محرک، آغازگر، فراخوان، شروع‌کننده ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

94 حالتی که برای هر دو جنس زن و مرد قابل قبول و طبیعی است، وضعیت جنسیتی معمول ١٣٩٧/٠٥/١٩
|

95 عشقبازی - رابطه فرازناشویی ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

96 هم پدری و هم مادری کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

97 a considerable number or amount of something
مقدار قابل توجهی
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

98 رخنه کردن، نفوذ کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

99 امتیاز اعتباری . در کشورهای غربی فرد می‌تواند دارای کارت اعتباری (credit card) باشد. اگر فردی وام بگیرد دارای سابقه اعتباری می‌شود.سابقه اعتباری هر ش ... ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

100 رشد کردن، بالا رفتن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

101 انجام کاری بدون تفکر یا بدون تلاش ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

102 خودسرزنش گری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

103 خودانکاری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

104 توانایی آگاهی و هوشیاری کامل در لحظه حال، متمرکز شدن نسبت به امری و عدم توجه به وقایع دور و اطراف ١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

105 فرار کردن از مخمصه، تبرئه شدن، خلاص شدن، راحت شدن از مسئولیت، فرار کردن از بار تعهد، اجازه دادن به کسی که از یک موقعیت دشوار فرار کند یا از انجام چیز ... ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

106 زمان استراحت بگیرید، توقف کنید، استراحت کنید، صبر کنید، ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

107 مبتکر، خودآغازگر ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

108 کنایه از کار بیهوده، کار بدون نتیجه ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

109 همیشه کار مشابه انجام دادن، یکنواخت و تکراری ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

110 ون نوعی نمودار دایره‌ای تو در تو ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

111 والدین یا خویشاوندان نزدیک همسر ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

112 اتفاق نظر داشتن، هم عقیده بودن، عین هم بودن ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

113 دخل و خرج کردن، پرداخت کردن، ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

114 تقسیم کردن، تسهیم کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

115 خودارزشمندی، بها دادن به خود، عزت نفس ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

116 پرواز خودکار ، پرواز بدون خلبان ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

117 مشروب‌خوار قهار گروهی، فردی که دوست دارد در محیط های جمعی مشروب مصرف کند ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

118 نگاهی که در آن دنیا رابطه دگرجنس‌گرایی را بهنجار و طبیعی می‌داند و همجنسگرایی را آسیب و نقص می داند ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

119 شکل‌پذیری مغز؛ انعطاف‌پذیری مغز ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

120 انعطاف پذیری عصبی؛ شکل‌پذیری عصبی ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

121 همصدا شدن با کسی، هم نوا شدن با، ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

122 پذیرش چیزی بدون چون و چرا؛انتظار خدمت همیشگی از کسی یا چیزی بدون تشکر یا بدون به رسمیت شناختن وی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

123 با دقت و با احتیاط حرکت کردن برای دانستن چیزی؛ آهسته و با احتیاط قدم بر داشتن در جایی تاریک؛ فهمیدن اینکه فرد در مورد فلان شخص یا فلان چیز چه فکر و ع ... ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

124 تمرکز بر خویشتن، خودمحوری، خودمرکزبینی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

125 توانایی اتکا و اعتماد به صداقت و درستی دیگری، قابلیت اعتماد ١٣٩٦/١١/٢٠
|

126 بافت‌انگاری کردن، زمینه‌ای ساختن، در متن قرار دادن، در بافت قرار دادن، با توجه به بافت مفهوم‌سازی کردن، با توجه به زمینه فرمول‌بندی کردن ١٣٩٦/٠٨/٠١
|

127 به جنگ با اشک برخواستن، کنایه از تلاش برای گریه نکردن ١٣٩٦/٠٧/٢٨
|

128 عدم خنثی بودن، جانبداری، سوگیرانه، طرفدارانه ١٣٩٦/٠٧/٢٧
|

129 اقدام پژوهی، پژوهش در عمل ١٣٩٦/٠٧/٢١
|

130 مذکر، ویژگی و کیفیات زنانه نداشتن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

131 این واقعیته، همینی که هست، واقعیت همینه، این راهشه ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

132 دفاع از خود، مبارزه برای خود، حفاظت از خود، روی پای خود ایستادن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

133 مغلوب ساختن کسی یا چیزی، نابود کردن کسی یا چیزی، کنایه از نابود کردن یا پنبه کردن چیزی ١٣٩٦/٠٧/١٤
|

134 بیرون دادن نفس، دم براوردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

135 روا دانستن، پسند کردن، تأیید کردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

136 دیوارکشی، دیوارسنگی (در اصطلاح و در مبحث زوج درمانی، گاتمن دیوارکشی را به عنوان یکی از دلایلی می‌داند که موجب مرگ رابطه می‌شود. در این حالت شخص به نو ... ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

137 خواستنی نبودن، مورد پسند نبودن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

138 گرامی نداشتن، عزیز نشمردن، دلداری یا مراقبت نکردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

139 تفکرمندی، ملاحظه‌گری ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

140 ترک پرخاشگرانه موقعیت، ترک موقعیت با حالت آشفتگی (مثلا وقتی دو نفر بحث و دعوا می‌کنند، یکی با ناراحتی و جنجال موقعیت را ترک کند) ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

141 تغذیه‌کننده ١٣٩٦/٠٧/١١
|

142 قشر تازه مخ ١٣٩٦/٠٧/١١
|

143 خیزش آمیگدال ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

144 رفتار اجتماعی، اشاره به رفتاری اجتماعی با هدف همراهی و کمک به دیگران ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

145 فردگرایی افراطی، تأکید افراطی بر اصالت فردی ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

146 چشمان پر ذوق، در واقع به روابط عاشقانه اشاره دارد و به معنای خیره شدن در چشمان معشوق و لذت بردن از آن است ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

147 راه رفتن روی پوسته تخم مرغ، کنایه از احتیاط بسیار زیاد، ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

148 پدر خانه‌دار، پدر یا شوهری که کارهای خانه را انجام می‌دهد و زن بیرون از خانه کار می‌کند ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

149 هموابستگی (نوعی رفتار بیمارگونه که در آن فرد به نیازهای خود توجهی ندارد و نیازهای دیگری را در اولویت قرار می‌دهد و به او خدمت می‌کند که موجب وابستگی ... ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

150 بقای اقتصادی، حیات اقتصادی، رشد اقتصادی ١٣٩٦/٠٧/٠٨
|

151 شالوده شکنی، ساختارزدایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

152 حال یافت، فهمیدن دقیق حال و احساس کسی، همدلی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

153 مافوق، برتر، ارباب، بالا دست ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

154 ساختمندگرایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

155 بهزیستی ، عافیت ١٣٩٦/٠٥/٢٢
|

156 قاعده‌مند، تحت قاعده و قانون ١٣٩٦/٠٥/٠٨
|

157 خودتأملی، تأمل بر خویشتن ١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

158 زیر و بم، فوت و فن، جزئیات ١٣٩٦/٠٥/٠٥
|

159 کامل‌تر، شفاف تر، دقیق‌تر ١٣٩٦/٠٥/٠٤
|

160 اتفاق نظر، همرأیی، نظر مشابه، عقیده یکسان ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

161 مورد توجه قرار دادن، مطمح نظر قرار دادن، مدنظر قرار دادن، رسیدگی کردن ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

162 انجام چیزی به روشی آسان، انجام عملی به صورت آرام و خنده‌دار ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

163 پذیرش چیزی بدون هرگونه سؤال و جواب، انجام چیزی بدون هرگونه شک، عدم شک و تردی، مسلم دانستن چیزی ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

164 پایش ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

165 گروه متخصصان، انجمن کارهای گروهی، گروهی از متخصصان که با هم کار می کنند ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

166 انس گرفتن، مأنوس شدن، خو گرفتن ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

167 مؤثق، معتبر، پایا، چیزی که به خوبی ساخته و پرداخته شده ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

168 رویدادنگاری، یادداشت برداری روزانه، ثبت روزانه وقایع ١٣٩٦/٠٤/٣١
|

169 فعالیت کم، در مقابل بیش فعال ١٣٩٦/٠٤/٢٦
|

170 دوست داشتنی نبودن ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

171 آسودگی خیال، نفس راحت، آخیش ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

172 شکلک در آوردن، دهن کجی کردن ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

173 واقعیت بخشیدن، جسم بخشیدن، مفصل‌تر کردن، با جزئیات ساختن، اطلاعات افزودن ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

174 چک برگشتی ١٣٩٦/٠٣/١٤
|

175 فردگرایانه، قضاوت فردی، فردمحورانه ١٣٩٦/٠٣/٠٣
|

176 کسب و کار مرسوم؛ روش معمول؛ روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) ١٣٩٦/٠٢/١٤
|

177 زمینه، اساس، مبنا، پایه ١٣٩٦/٠٢/٠٥
|

178 اسناد نادرست، اسناد غلط، نسبت دادن اشتبا، سوء نسبت ١٣٩٥/١٢/٢٠
|

179 خودستایی، از خود راضی، مغرور ١٣٩٥/١٢/١٣
|

180 درخت زندگی ١٣٩٥/١٢/١٣
|

181 بازگرداندن، از اول شروع کردن، به عقب برگشتن ١٣٩٥/١٢/١١
|

182 جشن ازدواج؛ جشن عروسی ١٣٩٥/١٢/١١
|

183 عصای رهبری، نشان رهبری، نشان فرماندهی، ١٣٩٥/١٢/٠٧
|

184 بازآفرینی، بازنویسی، بازنویسی داستان، ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

185 خلال، فرصت، بازه زمانی، فرصت کاری، دوره کاری ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

186 معمولی، اصلی، اولیه، نمونه اصلی ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

187 خودجهت یافته، خود هدایت یافته، ١٣٩٥/١٢/٠١
|

188 شگفت اینکه، عجیب اینکه، به طرز تناقض آمیزی، جالب اینکه ١٣٩٥/١١/٢٩
|

189 کلر مقدس، حضرت کلر، یک زن قدیس در کاتولیک رومی ١٣٩٥/١١/٢٩
|

190 بزرگ‌ساز ١٣٩٥/١١/٢٣
|

191 کنترل کننده افراطی ١٣٩٥/١١/٢١
|

192 نافرمانی،عنادورزی، مخالفت‌ورزی ١٣٩٥/١١/٢١
|

193 قدرت زدایی، ناتوانسازی، خلع قدرت ١٣٩٥/١١/٢٠
|

194 ارتباط خوب و ملایم داشتن با دیگری، ارتباط نزدیک و صمیمانه با دیگری داشتن ١٣٩٥/١١/٠١
|

195 خودجهتمندی، خودجهت‌دهی ١٣٩٥/١٠/٢٩
|

196 رفتار جامعه پسند، رفتار ارتقا دهنده ١٣٩٥/١٠/٢٩
|