انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

هادی سلیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 seismometer زلزله سنج، زلزله نگار ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

2 woodshop کارگاه چوب و نجاری ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

3 old news هرکسی یا هرچیزی که جدید نباشد، کهنه، قدیمی، تاریخ گذشته
: something or someone not new or exciting any more
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

4 micromanagement یک نوع سبک مدیریت است به این معنا که دائما کارکنان خود را نظاره کنی و اونها رو بپایی. ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

5 go easy on something کنایه از لطف زیادی، اینکه نباید در حق کسی چیزی را زیاد انجام داد ممکن است برای وی خوب نباشد
to not have or use too much of something because you ...
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

6 bristle آماده جنگ، کسی که شمشیر از پشت کشیده، آماده واکنش نشان دادن ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

7 whiney گله‌مند، شکایت‌کنان، اخمو، غرغرو ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

8 fake it till you make it آنقدر وانمود کن تا به واقعیت تبدیل کنی ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

9 Big deal کم اهمیت جلوه دادن کاری، ناچیز شمردن-- عمدتا به معنای این است وقتی کسی کاری انجام می‌دهد یا چیزی می گوید می‌گوییم مهم نیست. شاید دقیق‌تر توی این جمله ... ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

10 off the mark درست نبودن، صحیح نبودن ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

11 get one's (own) way به معنای ترغیب و تشویق دیگران برای انجام دادن کار مورد نظر شما ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

12 fire back عقب نشینی، پاسخ یا واکنش و رفتار عجولانه و سریع ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

13 proactivity کنشگر، عامل، مولد (در مقابل واکنش پذیری قرار دارد) ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

14 entranceway مدخل، ورودی درب ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

15 break out تغییر مسیر، تغییر جایگاه، ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

16 keep your head down فرار و اجتناب از چیزی یا کسی، کنایه از فرار کردن از مخمصه یا مشکل به جای اینکه به قلب آن بزند ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

17 stand for دلالت داشتن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

18 sneak up به آرامی نزدیک شدن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

19 overprotect نگهداری افراطی، مراقبت بیش از حد ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

20 hyperalert بسیار گوش به زنگ بودن، بسیار هوشیار بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

21 get in(to) hot water کنایه از توی مخمصه افتادن، عصبانی شدن، در دردسر افتادن،
تنبیه یا مجازات شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

22 on toes فعال و هوشیار بودن، متمرکز و فعال بودن، آماده بودن برای انجام کاری
مثلا وقتی میخای به کودک دستور بدهی و او سراپا گوش وایستاده و به محض شنیدن مثل ف ...
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

23 run the show در کنترل دیگران بودن، اینکه دیگران به او بگوید چگونه باشد و چه کاری انجام دهد ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

24 intuition شم ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

25 bottom line عوامل مهمی که در یک تصمیم یا یک موقعیت باید لحاظ شود، موارد مهم، موضوعات مهم مورد توجه
in a decision or situation is the most important factor tha ...
١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

26 bottom line نتیجه نهایی، آخریک کلام، حرف آخر ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

27 counter intuitive دور از انتظار، غیر مترقبه، یهویی ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

28 on the table آمادگی برای گفتگو ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

29 subtext مضمون، محتوای اصلی، کنه مطلب ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

30 snap back پاسخ نیشدار و تحریک کننده به کسی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

31 ranting یاوه سرایی، چرت و پرت گویی، دری وری گویی ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

32 overtalking زیاد حرف زدن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

33 Head shake به معنای کج کردن سر به سمت چپ و مخالفت کردن و جواب منفی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

34 hang back پشت دیگران قایم شدن، دست دست کردن تا اینکه دیگران آن کار را انجام دهند ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

35 middle ground موقعیت یا وضعیتی بین دو نظر مغایر هم ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

36 MisCommunication بدفهمی ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

37 glazed look کنایه از توجه نکردن، خسته شدن، مثلا وقتی کسی صحبت می‌کند طوری نگاه می‌کنید که زیادی صحبت می‌کند و خسته شدید ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

38 rattled تلو تلو خوردن، اینور و اونور رفتن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

39 roller coaster جدا از مفهوم ترن، توی تکست‌هایی که خوندم بیشتر به معنای نوسانات روحی و خلقی، نوسانات یابالا و پایین شدن ارتباط و روحیات معنا می‌دهد. ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

40 One foot out the door یک پا تو بودن و یک پا بیرون بودن اشاره به مردد بودن برای ترک کردن، تردید داشتن، دودل بودن، ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

41 go through the motions انجام کار یا گفتن حرفی به صورت سرسری، بی مبالاتی کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

42 individuation. تفرد، فردیت، یکتایی ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

43 manipulative اصطلاح دقیقش خیلی سخته و پیدا نکردم؛ درواقع وقتی فردی کاری را با روشی ماهرانه انجام دهد تا دیگری دقیقا به همان صورتی که خواسته عمل کند ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

44 uncaring (از نظر احساسی) بی‌اهمیت، بی عاطفه، نشان ندادن همدلی یا عاطفه برای کسی (اینکه خیلی از گداها یا بدبختی خیلی‌ها رو میبینیم و اهمیت و عاطفه‌ای نشون نمید ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

45 unacknowledged تصدیق نشده، به رسمت شناخته نشده،بی‌اهمیت، در کل فرد یا کاری که مورد رسمیت و تصدیق قرار نگیرد(مثلا زمانی که فردی وارد اتاق می‌شود اما کسی محلی به او ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

46 against the grain عمل کردن بر خلاف عقیده، رفتار کردن بر خلاف میل ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

47 hamstrung محدودیت شدید در کارایی و کارآمدی، عاجز و ناتوان شدن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

48 shutdown تنزل دادن، فروکاستن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

49 reactivation فعالیت مجدد، عمل دوباره ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

50 put your head down کنایه از شروع کاری به روشی آرام ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

51 taking on دنبال کردن، ادامه دادن ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

52 sidelines وقت کشی، به حاشیه راندن، متوقف کردن فعالیت (مثل زمانی که بازیکن توپ را کنار خط کرنر می‌برد تا وقت بازی تلف شود) ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

53 leaning in متمایل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

54 leaning out نامتمایل، بی‌میل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

55 WEAR YOUR DETECTIVE HAT کلاهتان را قاضی کنید ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

56 Instigator محرک، آغازگر، فراخوان، شروع‌کننده ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

57 gender neutral حالتی که برای هر دو جنس زن و مرد قابل قبول و طبیعی است، وضعیت جنسیتی معمول ١٣٩٧/٠٥/١٩
|

58 affairs عشقبازی - رابطه فرازناشویی ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

59 coparent هم پدری و هم مادری کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

60 quite a bit a considerable number or amount of something
مقدار قابل توجهی
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

61 filter into رخنه کردن، نفوذ کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

62 credit score امتیاز اعتباری . در کشورهای غربی فرد می‌تواند دارای کارت اعتباری (credit card) باشد. اگر فردی وام بگیرد دارای سابقه اعتباری می‌شود.سابقه اعتباری هر ش ... ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

63 GROWING UP رشد کردن، بالا رفتن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

64 Autopilot انجام کاری بدون تفکر یا بدون تلاش ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

65 self deprecation خودسرزنش گری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

66 Self denying خودانکاری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

67 Being grounded توانایی آگاهی و هوشیاری کامل در لحظه حال، متمرکز شدن نسبت به امری و عدم توجه به وقایع دور و اطراف ١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

68 let off the hook فرار کردن از مخمصه، تبرئه شدن، خلاص شدن، راحت شدن از مسئولیت، فرار کردن از بار تعهد، اجازه دادن به کسی که از یک موقعیت دشوار فرار کند یا از انجام چیز ... ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

69 Take time outs زمان استراحت بگیرید، توقف کنید، استراحت کنید، صبر کنید، ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

70 self starter مبتکر، خودآغازگر ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

71 spinning wheel کنایه از کار بیهوده، کار بدون نتیجه ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

72 in a rut همیشه کار مشابه انجام دادن، یکنواخت و تکراری ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

73 Venn ون نوعی نمودار دایره‌ای تو در تو ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

74 Your in laws والدین یا خویشاوندان نزدیک همسر ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

75 on the same page اتفاق نظر داشتن، هم عقیده بودن، عین هم بودن ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

76 Spending دخل و خرج کردن، پرداخت کردن، ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

77 divvying up تقسیم کردن، تسهیم کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

78 self worth خودارزشمندی، بها دادن به خود، عزت نفس ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

79 autopilot پرواز خودکار ، پرواز بدون خلبان ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

80 heavy social drinker مشروب‌خوار قهار گروهی، فردی که دوست دارد در محیط های جمعی مشروب مصرف کند ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

81 heteronormative نگاهی که در آن دنیا رابطه دگرجنس‌گرایی را بهنجار و طبیعی می‌داند و همجنسگرایی را آسیب و نقص می داند ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

82 neuroplastic شکل‌پذیری مغز؛ انعطاف‌پذیری مغز ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

83 neuroplastic انعطاف پذیری عصبی؛ شکل‌پذیری عصبی ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

84 resonate with me همصدا شدن با کسی، هم نوا شدن با، ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

85 taken for granted پذیرش چیزی بدون چون و چرا؛انتظار خدمت همیشگی از کسی یا چیزی بدون تشکر یا بدون به رسمیت شناختن وی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

86 feel out با دقت و با احتیاط حرکت کردن برای دانستن چیزی؛ آهسته و با احتیاط قدم بر داشتن در جایی تاریک؛ فهمیدن اینکه فرد در مورد فلان شخص یا فلان چیز چه فکر و ع ... ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

87 self focus تمرکز بر خویشتن، خودمحوری، خودمرکزبینی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

88 trustworthiness توانایی اتکا و اعتماد به صداقت و درستی دیگری، قابلیت اعتماد ١٣٩٦/١١/٢٠
|

89 contextualize بافت‌انگاری کردن، زمینه‌ای ساختن، در متن قرار دادن، در بافت قرار دادن، با توجه به بافت مفهوم‌سازی کردن، با توجه به زمینه فرمول‌بندی کردن ١٣٩٦/٠٨/٠١
|

90 fight back tears به جنگ با اشک برخواستن، کنایه از تلاش برای گریه نکردن ١٣٩٦/٠٧/٢٨
|

91 non neutral عدم خنثی بودن، جانبداری، سوگیرانه، طرفدارانه ١٣٩٦/٠٧/٢٧
|

92 action research اقدام پژوهی، پژوهش در عمل ١٣٩٦/٠٧/٢١
|

93 unfeminine مذکر، ویژگی و کیفیات زنانه نداشتن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

94 thats the way it is این واقعیته، همینی که هست، واقعیت همینه، این راهشه ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

95 stand up for myself دفاع از خود، مبارزه برای خود، حفاظت از خود، روی پای خود ایستادن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

96 blow out of the water مغلوب ساختن کسی یا چیزی، نابود کردن کسی یا چیزی، کنایه از نابود کردن یا پنبه کردن چیزی ١٣٩٦/٠٧/١٤
|

97 outbreath بیرون دادن نفس، دم براوردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

98 hold with روا دانستن، پسند کردن، تأیید کردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

99 stonewalling دیوارکشی، دیوارسنگی (در اصطلاح و در مبحث زوج درمانی، گاتمن دیوارکشی را به عنوان یکی از دلایلی می‌داند که موجب مرگ رابطه می‌شود. در این حالت شخص به نو ... ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

100 unchosen خواستنی نبودن، مورد پسند نبودن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

101 uncherished گرامی نداشتن، عزیز نشمردن، دلداری یا مراقبت نکردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

102 thoughtfulness تفکرمندی، ملاحظه‌گری ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

103 storming off ترک پرخاشگرانه موقعیت، ترک موقعیت با حالت آشفتگی (مثلا وقتی دو نفر بحث و دعوا می‌کنند، یکی با ناراحتی و جنجال موقعیت را ترک کند) ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

104 provider تغذیه‌کننده ١٣٩٦/٠٧/١١
|

105 neocortex قشر تازه مخ ١٣٩٦/٠٧/١١
|

106 amygdalae avalanche خیزش آمیگدال ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

107 prosocial رفتار اجتماعی، اشاره به رفتاری اجتماعی با هدف همراهی و کمک به دیگران ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

108 ultraindividualism فردگرایی افراطی، تأکید افراطی بر اصالت فردی ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

109 stars in ones eyes چشمان پر ذوق، در واقع به روابط عاشقانه اشاره دارد و به معنای خیره شدن در چشمان معشوق و لذت بردن از آن است ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

110 walking on eggshells راه رفتن روی پوسته تخم مرغ، کنایه از احتیاط بسیار زیاد، ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

111 stay at home dad پدر خانه‌دار، پدر یا شوهری که کارهای خانه را انجام می‌دهد و زن بیرون از خانه کار می‌کند ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

112 codependent هموابستگی (نوعی رفتار بیمارگونه که در آن فرد به نیازهای خود توجهی ندارد و نیازهای دیگری را در اولویت قرار می‌دهد و به او خدمت می‌کند که موجب وابستگی ... ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

113 economic viability بقای اقتصادی، حیات اقتصادی، رشد اقتصادی ١٣٩٦/٠٧/٠٨
|

114 deconstructing شالوده شکنی، ساختارزدایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

115 attunement حال یافت، فهمیدن دقیق حال و احساس کسی، همدلی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

116 one up مافوق، برتر، ارباب، بالا دست ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

117 constructionist ساختمندگرایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

118 wellness بهزیستی ، عافیت ١٣٩٦/٠٥/٢٢
|

119 RULE GOVERNED قاعده‌مند، تحت قاعده و قانون ١٣٩٦/٠٥/٠٨
|

120 self reflective خودتأملی، تأمل بر خویشتن ١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

121 nuts and bolts زیر و بم، فوت و فن، جزئیات ١٣٩٦/٠٥/٠٥
|

122 more round کامل‌تر، شفاف تر، دقیق‌تر ١٣٩٦/٠٥/٠٤
|

123 on the same page اتفاق نظر، همرأیی، نظر مشابه، عقیده یکسان ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

124 on the table مورد توجه قرار دادن، مطمح نظر قرار دادن، مدنظر قرار دادن، رسیدگی کردن ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

125 light touch انجام چیزی به روشی آسان، انجام عملی به صورت آرام و خنده‌دار ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

126 taken for granted پذیرش چیزی بدون هرگونه سؤال و جواب، انجام چیزی بدون هرگونه شک، عدم شک و تردی، مسلم دانستن چیزی ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

127 monitoring پایش ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

128 group practice گروه متخصصان، انجمن کارهای گروهی، گروهی از متخصصان که با هم کار می کنند ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

129 resonate انس گرفتن، مأنوس شدن، خو گرفتن ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

130 well established مؤثق، معتبر، پایا، چیزی که به خوبی ساخته و پرداخته شده ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

131 JOURNALING رویدادنگاری، یادداشت برداری روزانه، ثبت روزانه وقایع ١٣٩٦/٠٤/٣١
|

132 hypoactive فعالیت کم، در مقابل بیش فعال ١٣٩٦/٠٤/٢٦
|

133 unlovability دوست داشتنی نبودن ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

134 sigh of relief آسودگی خیال، نفس راحت، آخیش ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

135 make faces شکلک در آوردن، دهن کجی کردن ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

136 flesh out واقعیت بخشیدن، جسم بخشیدن، مفصل‌تر کردن، با جزئیات ساختن، اطلاعات افزودن ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

137 bounced check چک برگشتی ١٣٩٦/٠٣/١٤
|

138 individualistic فردگرایانه، قضاوت فردی، فردمحورانه ١٣٩٦/٠٣/٠٣
|

139 business as usual کسب و کار مرسوم؛ روش معمول؛ روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) ١٣٩٦/٠٢/١٤
|

140 grounded زمینه، اساس، مبنا، پایه ١٣٩٦/٠٢/٠٥
|

141 misattribution اسناد نادرست، اسناد غلط، نسبت دادن اشتبا، سوء نسبت ١٣٩٥/١٢/٢٠
|

142 puffed up خودستایی، از خود راضی، مغرور ١٣٩٥/١٢/١٣
|

143 tree of life درخت زندگی ١٣٩٥/١٢/١٣
|

144 rewinde بازگرداندن، از اول شروع کردن، به عقب برگشتن ١٣٩٥/١٢/١١
|

145 wedding ceremony جشن ازدواج؛ جشن عروسی ١٣٩٥/١٢/١١
|

146 baton عصای رهبری، نشان رهبری، نشان فرماندهی، ١٣٩٥/١٢/٠٧
|

147 rescript بازآفرینی، بازنویسی، بازنویسی داستان، ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

148 window خلال، فرصت، بازه زمانی، فرصت کاری، دوره کاری ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

149 prototypical معمولی، اصلی، اولیه، نمونه اصلی ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

150 self directed خودجهت یافته، خود هدایت یافته، ١٣٩٥/١٢/٠١
|

151 paradoxically شگفت اینکه، عجیب اینکه، به طرز تناقض آمیزی، جالب اینکه ١٣٩٥/١١/٢٩
|

152 St. Claire کلر مقدس، حضرت کلر، یک زن قدیس در کاتولیک رومی ١٣٩٥/١١/٢٩
|

153 aggrandizer بزرگ‌ساز ١٣٩٥/١١/٢٣
|

154 Over‐controller کنترل کننده افراطی ١٣٩٥/١١/٢١
|

155 oppositional نافرمانی،عنادورزی، مخالفت‌ورزی ١٣٩٥/١١/٢١
|

156 disempower قدرت زدایی، ناتوانسازی، خلع قدرت ١٣٩٥/١١/٢٠
|

157 get along with ارتباط خوب و ملایم داشتن با دیگری، ارتباط نزدیک و صمیمانه با دیگری داشتن ١٣٩٥/١١/٠١
|

158 self directed خودجهتمندی، خودجهت‌دهی ١٣٩٥/١٠/٢٩
|

159 رفتار جامعه یار رفتار جامعه پسند، رفتار ارتقا دهنده ١٣٩٥/١٠/٢٩
|