انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

هادی سلیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پیش‌قدم ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

2 گاهی معنی به عقب برگشتن و بررسی کردن معنی میده؛ اینکه به عقب برگردی و چک کنی کار یا هرچیز دیگری درست انجام شده یا خیر
to show that an explanation ...
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

3 من تو، شما همه؛ من و تو باهم، بقیه هم با هم ١٣٩٨/٠٦/٠٥
|

4 متحد شدن علیه کسی، عزم رو جزم کردن برای آسیب زدن به کسی، قصد ضربه زدن به کسی ١٣٩٨/٠٦/٠٥
|

5 تغییر ظواهر صورت برای بیان یک احساس یا حتی برای برقراری ارتباط، شکلک درآوردن، ادا درآوردن ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

6 مرتکب اشتبه شدن، خطا کردن، خبط کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

7 پوشیدن لباس مناسب (متناسب با شغل و حرفه یا وضعیتی که هستید)
to have an appearance or wear clothing that is usual or expected for a particular sit ...
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

8 از چشمان طرف همه چیز رو خوندن
بیانگر اینکه از چشمان طرف احساسات و افکار او را متوجه می‌شوید
you can understand a person's emotions and sometime ...
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

9 آماده شدن برای انجام سریع کاری به روشی جدید، انجام سریع و موفقیت‌آمیز کاری جدید
to immediately work hard and successfully at a new activity
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

10 پرندگان و زنبورها در واقع اصطلاحی برای توضیح دادن روابط صمیمانه و جنسی به کودکان است
مثل همان اصطلاح پدر دانه تو را توی دل مادر کاشت
"The birds ...
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

11 مافوق ١٣٩٨/٠٥/١٥
|

12 زلزله سنج، زلزله نگار ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

13 کارگاه چوب و نجاری ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

14 هرکسی یا هرچیزی که جدید نباشد، کهنه، قدیمی، تاریخ گذشته
: something or someone not new or exciting any more
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

15 یک نوع سبک مدیریت است به این معنا که دائما کارکنان خود را نظاره کنی و اونها رو بپایی. ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

16 کنایه از لطف زیادی، اینکه نباید در حق کسی چیزی را زیاد انجام داد ممکن است برای وی خوب نباشد
to not have or use too much of something because you ...
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

17 آماده جنگ، کسی که شمشیر از پشت کشیده، آماده واکنش نشان دادن ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

18 گله‌مند، شکایت‌کنان، اخمو، غرغرو ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

19 آنقدر وانمود کن تا به واقعیت تبدیل کنی ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

20 کم اهمیت جلوه دادن کاری، ناچیز شمردن-- عمدتا به معنای این است وقتی کسی کاری انجام می‌دهد یا چیزی می گوید می‌گوییم مهم نیست. شاید دقیق‌تر توی این جمله ... ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

21 درست نبودن، صحیح نبودن ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

22 به معنای ترغیب و تشویق دیگران برای انجام دادن کار مورد نظر شما ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

23 عقب نشینی، پاسخ یا واکنش و رفتار عجولانه و سریع ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

24 کنشگر، عامل، مولد (در مقابل واکنش پذیری قرار دارد) ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

25 مدخل، ورودی درب ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

26 تغییر مسیر، تغییر جایگاه، ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

27 فرار و اجتناب از چیزی یا کسی، کنایه از فرار کردن از مخمصه یا مشکل به جای اینکه به قلب آن بزند ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

28 دلالت داشتن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

29 به آرامی نزدیک شدن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

30 نگهداری افراطی، مراقبت بیش از حد ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

31 بسیار گوش به زنگ بودن، بسیار هوشیار بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

32 کنایه از توی مخمصه افتادن، عصبانی شدن، در دردسر افتادن،
تنبیه یا مجازات شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

33 فعال و هوشیار بودن، متمرکز و فعال بودن، آماده بودن برای انجام کاری
مثلا وقتی میخای به کودک دستور بدهی و او سراپا گوش وایستاده و به محض شنیدن مثل ف ...
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

34 در کنترل دیگران بودن، اینکه دیگران به او بگوید چگونه باشد و چه کاری انجام دهد ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

35 شم ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

36 عوامل مهمی که در یک تصمیم یا یک موقعیت باید لحاظ شود، موارد مهم، موضوعات مهم مورد توجه
in a decision or situation is the most important factor tha ...
١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

37 نتیجه نهایی، آخریک کلام، حرف آخر ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

38 دور از انتظار، غیر مترقبه، یهویی ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

39 آمادگی برای گفتگو ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

40 مضمون، محتوای اصلی، کنه مطلب ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

41 پاسخ نیشدار و تحریک کننده به کسی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

42 یاوه سرایی، چرت و پرت گویی، دری وری گویی ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

43 زیاد حرف زدن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

44 به معنای کج کردن سر به سمت چپ و مخالفت کردن و جواب منفی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

45 پشت دیگران قایم شدن، دست دست کردن تا اینکه دیگران آن کار را انجام دهند ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

46 موقعیت یا وضعیتی بین دو نظر مغایر هم ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

47 بدفهمی ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

48 کنایه از توجه نکردن، خسته شدن، مثلا وقتی کسی صحبت می‌کند طوری نگاه می‌کنید که زیادی صحبت می‌کند و خسته شدید ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

49 تلو تلو خوردن، اینور و اونور رفتن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

50 جدا از مفهوم ترن، توی تکست‌هایی که خوندم بیشتر به معنای نوسانات روحی و خلقی، نوسانات یابالا و پایین شدن ارتباط و روحیات معنا می‌دهد. ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

51 یک پا تو بودن و یک پا بیرون بودن اشاره به مردد بودن برای ترک کردن، تردید داشتن، دودل بودن، ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

52 انجام کار یا گفتن حرفی به صورت سرسری، بی مبالاتی کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

53 تفرد، فردیت، یکتایی ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

54 اصطلاح دقیقش خیلی سخته و پیدا نکردم؛ درواقع وقتی فردی کاری را با روشی ماهرانه انجام دهد تا دیگری دقیقا به همان صورتی که خواسته عمل کند ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

55 (از نظر احساسی) بی‌اهمیت، بی عاطفه، نشان ندادن همدلی یا عاطفه برای کسی (اینکه خیلی از گداها یا بدبختی خیلی‌ها رو میبینیم و اهمیت و عاطفه‌ای نشون نمید ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

56 تصدیق نشده، به رسمت شناخته نشده،بی‌اهمیت، در کل فرد یا کاری که مورد رسمیت و تصدیق قرار نگیرد(مثلا زمانی که فردی وارد اتاق می‌شود اما کسی محلی به او ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

57 عمل کردن بر خلاف عقیده، رفتار کردن بر خلاف میل ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

58 محدودیت شدید در کارایی و کارآمدی، عاجز و ناتوان شدن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

59 تنزل دادن، فروکاستن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

60 فعالیت مجدد، عمل دوباره ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

61 کنایه از شروع کاری به روشی آرام ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

62 دنبال کردن، ادامه دادن ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

63 وقت کشی، به حاشیه راندن، متوقف کردن فعالیت (مثل زمانی که بازیکن توپ را کنار خط کرنر می‌برد تا وقت بازی تلف شود) ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

64 متمایل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

65 نامتمایل، بی‌میل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

66 کلاهتان را قاضی کنید ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

67 محرک، آغازگر، فراخوان، شروع‌کننده ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

68 حالتی که برای هر دو جنس زن و مرد قابل قبول و طبیعی است، وضعیت جنسیتی معمول ١٣٩٧/٠٥/١٩
|

69 عشقبازی - رابطه فرازناشویی ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

70 هم پدری و هم مادری کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

71 a considerable number or amount of something
مقدار قابل توجهی
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

72 رخنه کردن، نفوذ کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

73 امتیاز اعتباری . در کشورهای غربی فرد می‌تواند دارای کارت اعتباری (credit card) باشد. اگر فردی وام بگیرد دارای سابقه اعتباری می‌شود.سابقه اعتباری هر ش ... ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

74 رشد کردن، بالا رفتن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

75 انجام کاری بدون تفکر یا بدون تلاش ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

76 خودسرزنش گری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

77 خودانکاری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

78 توانایی آگاهی و هوشیاری کامل در لحظه حال، متمرکز شدن نسبت به امری و عدم توجه به وقایع دور و اطراف ١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

79 فرار کردن از مخمصه، تبرئه شدن، خلاص شدن، راحت شدن از مسئولیت، فرار کردن از بار تعهد، اجازه دادن به کسی که از یک موقعیت دشوار فرار کند یا از انجام چیز ... ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

80 زمان استراحت بگیرید، توقف کنید، استراحت کنید، صبر کنید، ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

81 مبتکر، خودآغازگر ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

82 کنایه از کار بیهوده، کار بدون نتیجه ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

83 همیشه کار مشابه انجام دادن، یکنواخت و تکراری ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

84 ون نوعی نمودار دایره‌ای تو در تو ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

85 والدین یا خویشاوندان نزدیک همسر ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

86 اتفاق نظر داشتن، هم عقیده بودن، عین هم بودن ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

87 دخل و خرج کردن، پرداخت کردن، ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

88 تقسیم کردن، تسهیم کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

89 خودارزشمندی، بها دادن به خود، عزت نفس ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

90 پرواز خودکار ، پرواز بدون خلبان ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

91 مشروب‌خوار قهار گروهی، فردی که دوست دارد در محیط های جمعی مشروب مصرف کند ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

92 نگاهی که در آن دنیا رابطه دگرجنس‌گرایی را بهنجار و طبیعی می‌داند و همجنسگرایی را آسیب و نقص می داند ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

93 شکل‌پذیری مغز؛ انعطاف‌پذیری مغز ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

94 انعطاف پذیری عصبی؛ شکل‌پذیری عصبی ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

95 همصدا شدن با کسی، هم نوا شدن با، ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

96 پذیرش چیزی بدون چون و چرا؛انتظار خدمت همیشگی از کسی یا چیزی بدون تشکر یا بدون به رسمیت شناختن وی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

97 با دقت و با احتیاط حرکت کردن برای دانستن چیزی؛ آهسته و با احتیاط قدم بر داشتن در جایی تاریک؛ فهمیدن اینکه فرد در مورد فلان شخص یا فلان چیز چه فکر و ع ... ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

98 تمرکز بر خویشتن، خودمحوری، خودمرکزبینی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

99 توانایی اتکا و اعتماد به صداقت و درستی دیگری، قابلیت اعتماد ١٣٩٦/١١/٢٠
|

100 بافت‌انگاری کردن، زمینه‌ای ساختن، در متن قرار دادن، در بافت قرار دادن، با توجه به بافت مفهوم‌سازی کردن، با توجه به زمینه فرمول‌بندی کردن ١٣٩٦/٠٨/٠١
|

101 به جنگ با اشک برخواستن، کنایه از تلاش برای گریه نکردن ١٣٩٦/٠٧/٢٨
|

102 عدم خنثی بودن، جانبداری، سوگیرانه، طرفدارانه ١٣٩٦/٠٧/٢٧
|

103 اقدام پژوهی، پژوهش در عمل ١٣٩٦/٠٧/٢١
|

104 مذکر، ویژگی و کیفیات زنانه نداشتن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

105 این واقعیته، همینی که هست، واقعیت همینه، این راهشه ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

106 دفاع از خود، مبارزه برای خود، حفاظت از خود، روی پای خود ایستادن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

107 مغلوب ساختن کسی یا چیزی، نابود کردن کسی یا چیزی، کنایه از نابود کردن یا پنبه کردن چیزی ١٣٩٦/٠٧/١٤
|

108 بیرون دادن نفس، دم براوردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

109 روا دانستن، پسند کردن، تأیید کردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

110 دیوارکشی، دیوارسنگی (در اصطلاح و در مبحث زوج درمانی، گاتمن دیوارکشی را به عنوان یکی از دلایلی می‌داند که موجب مرگ رابطه می‌شود. در این حالت شخص به نو ... ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

111 خواستنی نبودن، مورد پسند نبودن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

112 گرامی نداشتن، عزیز نشمردن، دلداری یا مراقبت نکردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

113 تفکرمندی، ملاحظه‌گری ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

114 ترک پرخاشگرانه موقعیت، ترک موقعیت با حالت آشفتگی (مثلا وقتی دو نفر بحث و دعوا می‌کنند، یکی با ناراحتی و جنجال موقعیت را ترک کند) ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

115 تغذیه‌کننده ١٣٩٦/٠٧/١١
|

116 قشر تازه مخ ١٣٩٦/٠٧/١١
|

117 خیزش آمیگدال ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

118 رفتار اجتماعی، اشاره به رفتاری اجتماعی با هدف همراهی و کمک به دیگران ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

119 فردگرایی افراطی، تأکید افراطی بر اصالت فردی ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

120 چشمان پر ذوق، در واقع به روابط عاشقانه اشاره دارد و به معنای خیره شدن در چشمان معشوق و لذت بردن از آن است ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

121 راه رفتن روی پوسته تخم مرغ، کنایه از احتیاط بسیار زیاد، ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

122 پدر خانه‌دار، پدر یا شوهری که کارهای خانه را انجام می‌دهد و زن بیرون از خانه کار می‌کند ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

123 هموابستگی (نوعی رفتار بیمارگونه که در آن فرد به نیازهای خود توجهی ندارد و نیازهای دیگری را در اولویت قرار می‌دهد و به او خدمت می‌کند که موجب وابستگی ... ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

124 بقای اقتصادی، حیات اقتصادی، رشد اقتصادی ١٣٩٦/٠٧/٠٨
|

125 شالوده شکنی، ساختارزدایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

126 حال یافت، فهمیدن دقیق حال و احساس کسی، همدلی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

127 مافوق، برتر، ارباب، بالا دست ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

128 ساختمندگرایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

129 بهزیستی ، عافیت ١٣٩٦/٠٥/٢٢
|

130 قاعده‌مند، تحت قاعده و قانون ١٣٩٦/٠٥/٠٨
|

131 خودتأملی، تأمل بر خویشتن ١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

132 زیر و بم، فوت و فن، جزئیات ١٣٩٦/٠٥/٠٥
|

133 کامل‌تر، شفاف تر، دقیق‌تر ١٣٩٦/٠٥/٠٤
|

134 اتفاق نظر، همرأیی، نظر مشابه، عقیده یکسان ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

135 مورد توجه قرار دادن، مطمح نظر قرار دادن، مدنظر قرار دادن، رسیدگی کردن ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

136 انجام چیزی به روشی آسان، انجام عملی به صورت آرام و خنده‌دار ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

137 پذیرش چیزی بدون هرگونه سؤال و جواب، انجام چیزی بدون هرگونه شک، عدم شک و تردی، مسلم دانستن چیزی ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

138 پایش ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

139 گروه متخصصان، انجمن کارهای گروهی، گروهی از متخصصان که با هم کار می کنند ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

140 انس گرفتن، مأنوس شدن، خو گرفتن ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

141 مؤثق، معتبر، پایا، چیزی که به خوبی ساخته و پرداخته شده ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

142 رویدادنگاری، یادداشت برداری روزانه، ثبت روزانه وقایع ١٣٩٦/٠٤/٣١
|

143 فعالیت کم، در مقابل بیش فعال ١٣٩٦/٠٤/٢٦
|

144 دوست داشتنی نبودن ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

145 آسودگی خیال، نفس راحت، آخیش ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

146 شکلک در آوردن، دهن کجی کردن ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

147 واقعیت بخشیدن، جسم بخشیدن، مفصل‌تر کردن، با جزئیات ساختن، اطلاعات افزودن ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

148 چک برگشتی ١٣٩٦/٠٣/١٤
|

149 فردگرایانه، قضاوت فردی، فردمحورانه ١٣٩٦/٠٣/٠٣
|

150 کسب و کار مرسوم؛ روش معمول؛ روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) ١٣٩٦/٠٢/١٤
|

151 زمینه، اساس، مبنا، پایه ١٣٩٦/٠٢/٠٥
|

152 اسناد نادرست، اسناد غلط، نسبت دادن اشتبا، سوء نسبت ١٣٩٥/١٢/٢٠
|

153 خودستایی، از خود راضی، مغرور ١٣٩٥/١٢/١٣
|

154 درخت زندگی ١٣٩٥/١٢/١٣
|

155 بازگرداندن، از اول شروع کردن، به عقب برگشتن ١٣٩٥/١٢/١١
|

156 جشن ازدواج؛ جشن عروسی ١٣٩٥/١٢/١١
|

157 عصای رهبری، نشان رهبری، نشان فرماندهی، ١٣٩٥/١٢/٠٧
|

158 بازآفرینی، بازنویسی، بازنویسی داستان، ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

159 خلال، فرصت، بازه زمانی، فرصت کاری، دوره کاری ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

160 معمولی، اصلی، اولیه، نمونه اصلی ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

161 خودجهت یافته، خود هدایت یافته، ١٣٩٥/١٢/٠١
|

162 شگفت اینکه، عجیب اینکه، به طرز تناقض آمیزی، جالب اینکه ١٣٩٥/١١/٢٩
|

163 کلر مقدس، حضرت کلر، یک زن قدیس در کاتولیک رومی ١٣٩٥/١١/٢٩
|

164 بزرگ‌ساز ١٣٩٥/١١/٢٣
|

165 کنترل کننده افراطی ١٣٩٥/١١/٢١
|

166 نافرمانی،عنادورزی، مخالفت‌ورزی ١٣٩٥/١١/٢١
|

167 قدرت زدایی، ناتوانسازی، خلع قدرت ١٣٩٥/١١/٢٠
|

168 ارتباط خوب و ملایم داشتن با دیگری، ارتباط نزدیک و صمیمانه با دیگری داشتن ١٣٩٥/١١/٠١
|

169 خودجهتمندی، خودجهت‌دهی ١٣٩٥/١٠/٢٩
|

170 رفتار جامعه پسند، رفتار ارتقا دهنده ١٣٩٥/١٠/٢٩
|