برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

هادی سلیمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 آرام کردن، تمام کردن، فرونشاندن (خصوصا سوال یا مشکل را)
To settle or finish, especially a question or discussion
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

2 چنددرمانگری، درمانگری چندنفری
عموما در روان‌درمانی و خانواده درمانی استفاده می‌شود و اشاره به همکاری دو الی چند درمانگر برای درمان مراجع اشاره دا ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

3 تأمل در خویشتن ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

4 معنی کاهش اعتماد به نفس و شهامت هم میده؛ اینکه فردی باعث شود تا اعتماد به نفس و شهامتمون کم بشه
causing a loss of courage or self-confidence
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

5 خودپسند، مغرور
one becomes conceited.
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

6 حفظ تعادل، تلو تلو نخوردن
دیدید مثلا میخواهید سوار قایق بشید هی تلو تلو میخورید و تعادلتون رو حفظ می‌کنید که توی آب نیفتید، یا وقتی قایق حرکت میکن ...
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

7 همانندسازی افراطی ١٣٩٨/١٢/٢٦
|

8 تحلیلی یا بازخورد از یک فرد دارای منصب
"Armchair Analysis" refers to an analysis coming from an onlooker observing from an armchair instead of som ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

9 دلایل مخالفت، نقد، دلیل نقد ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

10 نجوش ١٣٩٨/١٢/٢٣
|

11 پیش رفتن با احتیاط (مثلا کسی که خجالت می‌کشه و با احتیاط داره میره خونه فامیل)
To move forward, especially in a courageous but cautious or wary ma ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

12 به معنای خجالت یا ترس و عدم راحتی با موقعیت‌ها و افراد غریبه که عمدتا در کودکان شایع است، ترس از موقعیت‌های ناآشنا
Slow to warm up" is just a phra ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

13 با گستاخی جواب دادن، عمدتا در مورد کودکان به کار می‌رود در زمانی که والدین چیزی به آن ها می گویند و‌آن‌ها پررویی و گستاخی می‌کنند
If a child talks ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

14 در کنترل چیزی بودن، تحت کنترل بودن
To remain completely in control of, aware about, or on schedule with something.
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

15 راست و بی‌پرده، بدون هیجان
without showing emotion
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

16 به دردسر افتادن، مشکل پیدا کردن
to fail to be noticed, resulting in problems
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

17 بزرگسال گونه، بالغ گونه، شبیه بزرگسال
Resembling or characteristic of an adult
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

18 دوست داشتنی، عزیز، محبوب،نورچشمی
If someone is the apple of your eye, you love them very much and are very proud of them.
١٣٩٨/١٢/٢٢
|

19 به معنی نظرخواهی کردن، بازخورد گرفتن
Of a person, to tell something to someone in order to solicit feedback about it. In this usage, a noun is us ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

20 انجام کاری بدون تاخیر و معطلی و به شکل درست
“Jump right in” means to do something without delay.
١٣٩٨/١٢/٢١
|

21 گرفتار، تحول نیافتگی
مفهومی است در روان شناسی و خانواده درمانی که به معنای عدم وجود مرزهای شخصی است و عمدتا خودمختاری فرد از بین می‌رود و اعتقاد ...
١٣٩٨/١٢/٢١
|

22 خانواده همسر ١٣٩٨/١٢/٢١
|

23 مغلوب ساختن، پیشی جستن، آدم خوب، نیروی ذخیره، در ورق بازی هم از این اصطلاح استفاده می‌شود (خال حکم).

a helpful or admirable person.
١٣٩٨/١٢/١٩
|

24 افسردگی آشفته‌وار ؛ یک اصطلاح پزشکی نیست و عمدتا برای توصیف افرادی به کار می‌رود که ترکیبی از نشانگان اضطراب و افسردگی را دارند ١٣٩٨/١٢/١٨
|

25 یک نوع نگرش است که چرا به خودم زحمت بدم، دلیلی نداره خودمو اذیت کنم ١٣٩٨/١٢/١٨
|

26 با انگیزه کرده کسی یا چیزی برای رفتار کردن در یک روش خاص
The things that motivate one or make one behave in a certain way.
١٣٩٨/١٢/١٦
|

27 جنبه تأکیدی دارد، سفت و سخت، مؤکدا
unvarying in tone or emphasis
١٣٩٨/١٢/١٦
|

28 بدتر شدن، از کنترل خارج شدن
To get someone or something under control.
١٣٩٨/١٢/١٦
|

29 خرج کردن پول در زمانی کوتاه
یه نوع ولخرجی و خوشگذرانی

An expensive series of purchases made in a short time
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

30 مورد توجه سیستم نبودن، مورد حمایت قرار نگرفتن
To fall through the cracks or to slip through the cracks means to remain unnoticed or unaddressed, ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

31 پذیرش مسئولیت به خاطر نبود کسی، مسئولیت‌پذیری
to have responsibility for something while someone is absent
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

32 شیوه، سبک ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

33 (دوره) نامزدبازی
a period during which a couple develop a romantic relationship, especially with a view to marriage.
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

34 غافلگیر شدن، جا خوردن، انتظار نداشتن

to surprise someone, esp. in a way that makes the person feel confused or uncertain
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

35 رابطه جدید
این نوع رابطه زمانی آغاز می‌شود که شما برای حواسپرتی و کم کردن فشار یک رابطه عاشقانه و نزدیک پایان یافته شده، با فرد دیگری رابطه جدیدی ...
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

36 به طور کلیشه‌ای
در حالت کلی
١٣٩٨/٠٩/٠١
|

37 حرکت کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

38 مبنای مورد نیاز

مثلا پزشک می گوید که هرماه یکبار بیاید تا شما را ملاقات کنم، این تاریخ درواقع مبنای مورد نیاز را نشان می دهد

مثالهای زی ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

39 تاریخ پایانی، آخرین مهلت
The drop-dead date is the last possible date on which something must be completed and, in most circumstances, an extensi ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

40 دشوار بودن درک، عدم فهمیدن، قابل فهم نبودن
too difficult or strange for you to understand
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

41 معنیش تقریبا اینه �وقتی چیزی سابقه اش اونقدر بده که شما شک دارید تغییر کنه�
مشکلاتی که خیلی وقته بودند و فکر می کنید درست نمی شوند
عدم اطمنیان ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

42 ریز ریز کردن، تکه تکه کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

43 کوپن، حق بیمه ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

44 مثل بیمه تکمیلی هست،
وقتی بیمه شونده توی درمان پولی پرداخت می کنه، تقریبا یه مبلغی رو بیمه‌گذار به بیمه شونده پرداخت می کنه
a small fixed amou ...
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

45 دیده نشدن، پشت کاری مخفی شدن و دیده نشدن، غیبت داشتن

گاهی وقتا میگیم خیلی وقته ندیدمت.. بعد میگیم کار داشتم
To fall behind another object o ...
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

46 جواب سربالا دادن، یا توی زبان عامیانه خودمون گاهی می‌گوییم که فلانی جواب داد (یعنی گستاخی و پررویی کرد)
To respond angrily or rudely at an inappro ...
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

47 انجام دادن کار یا پروژه
to complete a project, transaction, or task
١٣٩٨/٠٨/٢٠
|

48 شناگری که به جای عمیق رفته و درجا پا می‌زند تا سرش را بالای آب نگه دارد
swimmer can do while in a vertical position to keep their head above the ...
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

49 پذیرش رفتار اشتباه، درواقع مهر تأیید به یک چیز غلط زدن
approve or sanction (something), especially with reluctance
accept (behaviour that is co ...
١٣٩٨/٠٨/١١
|

50 بیان هیجان یا احساسی به صورت خیلی شدید و غلو کردن در آن، جوسازی، غلو کردن، اغراق کردن،
to express a feeling in a much stronger way than is necessa ...
١٣٩٨/٠٨/١١
|

51 شکایت، غرولند(چیز جزئی)
a complaint, especially a trivial one
١٣٩٨/٠٨/١١
|

52 زیر و بم چیزی را فهمیدن
to succeed in discovering something difficult, complicated, or secret
١٣٩٨/٠٨/١١
|

53 به معنی فرصتی برای رسیدن یا انجام چیز جدید
If you say that something helps someone to get their foot in the door or their toe in the door, you mea ...
١٣٩٨/٠٨/٠٨
|

54 حبس کردن و عدم ابراز احساس، خفه کردن خود
to stop yourself from feeling or showing a particular emotion
١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

55 پیش‌قدم ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

56 گاهی معنی به عقب برگشتن و بررسی کردن معنی میده؛ اینکه به عقب برگردی و چک کنی کار یا هرچیز دیگری درست انجام شده یا خیر
to show that an explanation ...
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

57 من تو، شما همه؛ من و تو باهم، بقیه هم با هم ١٣٩٨/٠٦/٠٥
|

58 متحد شدن علیه کسی، عزم رو جزم کردن برای آسیب زدن به کسی، قصد ضربه زدن به کسی ١٣٩٨/٠٦/٠٥
|

59 تغییر ظواهر صورت برای بیان یک احساس یا حتی برای برقراری ارتباط، شکلک درآوردن، ادا درآوردن ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

60 مرتکب اشتبه شدن، خطا کردن، خبط کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

61 پوشیدن لباس مناسب (متناسب با شغل و حرفه یا وضعیتی که هستید)
to have an appearance or wear clothing that is usual or expected for a particular sit ...
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

62 از چشمان طرف همه چیز رو خوندن
بیانگر اینکه از چشمان طرف احساسات و افکار او را متوجه می‌شوید
you can understand a person's emotions and sometime ...
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

63 آماده شدن برای انجام سریع کاری به روشی جدید، انجام سریع و موفقیت‌آمیز کاری جدید
to immediately work hard and successfully at a new activity
١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

64 پرندگان و زنبورها در واقع اصطلاحی برای توضیح دادن روابط صمیمانه و جنسی به کودکان است
مثل همان اصطلاح پدر دانه تو را توی دل مادر کاشت
"The birds ...
١٣٩٨/٠٥/١٦
|

65 مافوق ١٣٩٨/٠٥/١٥
|

66 زلزله سنج، زلزله نگار ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

67 کارگاه چوب و نجاری ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

68 هرکسی یا هرچیزی که جدید نباشد، کهنه، قدیمی، تاریخ گذشته
: something or someone not new or exciting any more
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

69 یک نوع سبک مدیریت است به این معنا که دائما کارکنان خود را نظاره کنی و اونها رو بپایی. ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

70 کنایه از لطف زیادی، اینکه نباید در حق کسی چیزی را زیاد انجام داد ممکن است برای وی خوب نباشد
to not have or use too much of something because you ...
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

71 آماده جنگ، کسی که شمشیر از پشت کشیده، آماده واکنش نشان دادن ١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

72 گله‌مند، شکایت‌کنان، اخمو، غرغرو ١٣٩٨/٠٣/١٩
|

73 آنقدر وانمود کن تا به واقعیت تبدیل کنی ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

74 کم اهمیت جلوه دادن کاری، ناچیز شمردن-- عمدتا به معنای این است وقتی کسی کاری انجام می‌دهد یا چیزی می گوید می‌گوییم مهم نیست. شاید دقیق‌تر توی این جمله ... ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

75 درست نبودن، صحیح نبودن ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

76 به معنای ترغیب و تشویق دیگران برای انجام دادن کار مورد نظر شما ١٣٩٨/٠٣/١٨
|

77 عقب نشینی، پاسخ یا واکنش و رفتار عجولانه و سریع ١٣٩٨/٠٣/١٧
|

78 کنشگر، عامل، مولد (در مقابل واکنش پذیری قرار دارد) ١٣٩٨/٠٣/١٥
|

79 مدخل، ورودی درب ١٣٩٨/٠٣/٠٥
|

80 تغییر مسیر، تغییر جایگاه، ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

81 فرار و اجتناب از چیزی یا کسی، کنایه از فرار کردن از مخمصه یا مشکل به جای اینکه به قلب آن بزند ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

82 دلالت داشتن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

83 به آرامی نزدیک شدن ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

84 نگهداری افراطی، مراقبت بیش از حد ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

85 بسیار گوش به زنگ بودن، بسیار هوشیار بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

86 کنایه از توی مخمصه افتادن، عصبانی شدن، در دردسر افتادن،
تنبیه یا مجازات شدن
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

87 فعال و هوشیار بودن، متمرکز و فعال بودن، آماده بودن برای انجام کاری
مثلا وقتی میخای به کودک دستور بدهی و او سراپا گوش وایستاده و به محض شنیدن مثل ف ...
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

88 در کنترل دیگران بودن، اینکه دیگران به او بگوید چگونه باشد و چه کاری انجام دهد ١٣٩٨/٠٢/٣٠
|

89 شم ١٣٩٨/٠٢/٢٩
|

90 عوامل مهمی که در یک تصمیم یا یک موقعیت باید لحاظ شود، موارد مهم، موضوعات مهم مورد توجه
in a decision or situation is the most important factor tha ...
١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

91 نتیجه نهایی، آخریک کلام، حرف آخر ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

92 دور از انتظار، غیر مترقبه، یهویی ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

93 آمادگی برای گفتگو ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

94 مضمون، محتوای اصلی، کنه مطلب ١٣٩٨/٠٢/٢٦
|

95 پاسخ نیشدار و تحریک کننده به کسی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

96 یاوه سرایی، چرت و پرت گویی، دری وری گویی ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

97 زیاد حرف زدن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

98 به معنای کج کردن سر به سمت چپ و مخالفت کردن و جواب منفی دادن ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

99 پشت دیگران قایم شدن، دست دست کردن تا اینکه دیگران آن کار را انجام دهند ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

100 موقعیت یا وضعیتی بین دو نظر مغایر هم ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

101 بدفهمی ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

102 کنایه از توجه نکردن، خسته شدن، مثلا وقتی کسی صحبت می‌کند طوری نگاه می‌کنید که زیادی صحبت می‌کند و خسته شدید ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

103 تلو تلو خوردن، اینور و اونور رفتن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

104 جدا از مفهوم ترن، توی تکست‌هایی که خوندم بیشتر به معنای نوسانات روحی و خلقی، نوسانات یابالا و پایین شدن ارتباط و روحیات معنا می‌دهد. ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

105 یک پا تو بودن و یک پا بیرون بودن اشاره به مردد بودن برای ترک کردن، تردید داشتن، دودل بودن، ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

106 انجام کار یا گفتن حرفی به صورت سرسری، بی مبالاتی کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

107 تفرد، فردیت، یکتایی ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

108 اصطلاح دقیقش خیلی سخته و پیدا نکردم؛ درواقع وقتی فردی کاری را با روشی ماهرانه انجام دهد تا دیگری دقیقا به همان صورتی که خواسته عمل کند ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

109 (از نظر احساسی) بی‌اهمیت، بی عاطفه، نشان ندادن همدلی یا عاطفه برای کسی (اینکه خیلی از گداها یا بدبختی خیلی‌ها رو میبینیم و اهمیت و عاطفه‌ای نشون نمید ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

110 تصدیق نشده، به رسمت شناخته نشده،بی‌اهمیت، در کل فرد یا کاری که مورد رسمیت و تصدیق قرار نگیرد(مثلا زمانی که فردی وارد اتاق می‌شود اما کسی محلی به او ... ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

111 عمل کردن بر خلاف عقیده، رفتار کردن بر خلاف میل ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

112 محدودیت شدید در کارایی و کارآمدی، عاجز و ناتوان شدن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

113 تنزل دادن، فروکاستن ١٣٩٨/٠٢/٢٣
|

114 فعالیت مجدد، عمل دوباره ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

115 کنایه از شروع کاری به روشی آرام ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

116 دنبال کردن، ادامه دادن ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

117 وقت کشی، به حاشیه راندن، متوقف کردن فعالیت (مثل زمانی که بازیکن توپ را کنار خط کرنر می‌برد تا وقت بازی تلف شود) ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

118 متمایل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

119 نامتمایل، بی‌میل ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

120 کلاهتان را قاضی کنید ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

121 محرک، آغازگر، فراخوان، شروع‌کننده ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

122 حالتی که برای هر دو جنس زن و مرد قابل قبول و طبیعی است، وضعیت جنسیتی معمول ١٣٩٧/٠٥/١٩
|

123 عشقبازی - رابطه فرازناشویی ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

124 هم پدری و هم مادری کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

125 a considerable number or amount of something
مقدار قابل توجهی
١٣٩٧/٠٥/١٠
|

126 رخنه کردن، نفوذ کردن ١٣٩٧/٠٥/١٠
|

127 امتیاز اعتباری . در کشورهای غربی فرد می‌تواند دارای کارت اعتباری (credit card) باشد. اگر فردی وام بگیرد دارای سابقه اعتباری می‌شود.سابقه اعتباری هر ش ... ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

128 رشد کردن، بالا رفتن ١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

129 انجام کاری بدون تفکر یا بدون تلاش ١٣٩٧/٠٥/٠٨
|

130 خودسرزنش گری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

131 خودانکاری ١٣٩٧/٠٥/٠٦
|

132 توانایی آگاهی و هوشیاری کامل در لحظه حال، متمرکز شدن نسبت به امری و عدم توجه به وقایع دور و اطراف ١٣٩٧/٠٥/٠٤
|

133 فرار کردن از مخمصه، تبرئه شدن، خلاص شدن، راحت شدن از مسئولیت، فرار کردن از بار تعهد، اجازه دادن به کسی که از یک موقعیت دشوار فرار کند یا از انجام چیز ... ١٣٩٧/٠٥/٠٣
|

134 زمان استراحت بگیرید، توقف کنید، استراحت کنید، صبر کنید، ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

135 مبتکر، خودآغازگر ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

136 کنایه از کار بیهوده، کار بدون نتیجه ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

137 همیشه کار مشابه انجام دادن، یکنواخت و تکراری ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

138 ون نوعی نمودار دایره‌ای تو در تو ١٣٩٧/٠٤/٣١
|

139 والدین یا خویشاوندان نزدیک همسر ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

140 اتفاق نظر داشتن، هم عقیده بودن، عین هم بودن ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

141 دخل و خرج کردن، پرداخت کردن، ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

142 تقسیم کردن، تسهیم کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

143 خودارزشمندی، بها دادن به خود، عزت نفس ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

144 پرواز خودکار ، پرواز بدون خلبان ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

145 مشروب‌خوار قهار گروهی، فردی که دوست دارد در محیط های جمعی مشروب مصرف کند ١٣٩٧/٠٤/٢٨
|

146 نگاهی که در آن دنیا رابطه دگرجنس‌گرایی را بهنجار و طبیعی می‌داند و همجنسگرایی را آسیب و نقص می داند ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

147 شکل‌پذیری مغز؛ انعطاف‌پذیری مغز ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

148 انعطاف پذیری عصبی؛ شکل‌پذیری عصبی ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

149 همصدا شدن با کسی، هم نوا شدن با، ١٣٩٧/٠٢/٢٦
|

150 پذیرش چیزی بدون چون و چرا؛انتظار خدمت همیشگی از کسی یا چیزی بدون تشکر یا بدون به رسمیت شناختن وی ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

151 با دقت و با احتیاط حرکت کردن برای دانستن چیزی؛ آهسته و با احتیاط قدم بر داشتن در جایی تاریک؛ فهمیدن اینکه فرد در مورد فلان شخص یا فلان چیز چه فکر و ع ... ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

152 تمرکز بر خویشتن، خودمحوری، خودمرکزبینی ١٣٩٦/١١/٢٢
|

153 توانایی اتکا و اعتماد به صداقت و درستی دیگری، قابلیت اعتماد ١٣٩٦/١١/٢٠
|

154 بافت‌انگاری کردن، زمینه‌ای ساختن، در متن قرار دادن، در بافت قرار دادن، با توجه به بافت مفهوم‌سازی کردن، با توجه به زمینه فرمول‌بندی کردن ١٣٩٦/٠٨/٠١
|

155 به جنگ با اشک برخواستن، کنایه از تلاش برای گریه نکردن ١٣٩٦/٠٧/٢٨
|

156 عدم خنثی بودن، جانبداری، سوگیرانه، طرفدارانه ١٣٩٦/٠٧/٢٧
|

157 اقدام پژوهی، پژوهش در عمل ١٣٩٦/٠٧/٢١
|

158 مذکر، ویژگی و کیفیات زنانه نداشتن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

159 این واقعیته، همینی که هست، واقعیت همینه، این راهشه ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

160 دفاع از خود، مبارزه برای خود، حفاظت از خود، روی پای خود ایستادن ١٣٩٦/٠٧/٢٠
|

161 مغلوب ساختن کسی یا چیزی، نابود کردن کسی یا چیزی، کنایه از نابود کردن یا پنبه کردن چیزی ١٣٩٦/٠٧/١٤
|

162 بیرون دادن نفس، دم براوردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

163 روا دانستن، پسند کردن، تأیید کردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

164 دیوارکشی، دیوارسنگی (در اصطلاح و در مبحث زوج درمانی، گاتمن دیوارکشی را به عنوان یکی از دلایلی می‌داند که موجب مرگ رابطه می‌شود. در این حالت شخص به نو ... ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

165 خواستنی نبودن، مورد پسند نبودن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

166 گرامی نداشتن، عزیز نشمردن، دلداری یا مراقبت نکردن ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

167 تفکرمندی، ملاحظه‌گری ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

168 ترک پرخاشگرانه موقعیت، ترک موقعیت با حالت آشفتگی (مثلا وقتی دو نفر بحث و دعوا می‌کنند، یکی با ناراحتی و جنجال موقعیت را ترک کند) ١٣٩٦/٠٧/١٣
|

169 تغذیه‌کننده ١٣٩٦/٠٧/١١
|

170 قشر تازه مخ ١٣٩٦/٠٧/١١
|

171 خیزش آمیگدال ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

172 رفتار اجتماعی، اشاره به رفتاری اجتماعی با هدف همراهی و کمک به دیگران ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

173 فردگرایی افراطی، تأکید افراطی بر اصالت فردی ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

174 چشمان پر ذوق، در واقع به روابط عاشقانه اشاره دارد و به معنای خیره شدن در چشمان معشوق و لذت بردن از آن است ١٣٩٦/٠٧/١٠
|

175 راه رفتن روی پوسته تخم مرغ، کنایه از احتیاط بسیار زیاد، ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

176 پدر خانه‌دار، پدر یا شوهری که کارهای خانه را انجام می‌دهد و زن بیرون از خانه کار می‌کند ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

177 هموابستگی (نوعی رفتار بیمارگونه که در آن فرد به نیازهای خود توجهی ندارد و نیازهای دیگری را در اولویت قرار می‌دهد و به او خدمت می‌کند که موجب وابستگی ... ١٣٩٦/٠٧/٠٩
|

178 بقای اقتصادی، حیات اقتصادی، رشد اقتصادی ١٣٩٦/٠٧/٠٨
|

179 شالوده شکنی، ساختارزدایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

180 حال یافت، فهمیدن دقیق حال و احساس کسی، همدلی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

181 مافوق، برتر، ارباب، بالا دست ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

182 ساختمندگرایی ١٣٩٦/٠٧/٠٧
|

183 بهزیستی ، عافیت ١٣٩٦/٠٥/٢٢
|

184 قاعده‌مند، تحت قاعده و قانون ١٣٩٦/٠٥/٠٨
|

185 خودتأملی، تأمل بر خویشتن ١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

186 زیر و بم، فوت و فن، جزئیات ١٣٩٦/٠٥/٠٥
|

187 کامل‌تر، شفاف تر، دقیق‌تر ١٣٩٦/٠٥/٠٤
|

188 اتفاق نظر، همرأیی، نظر مشابه، عقیده یکسان ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

189 مورد توجه قرار دادن، مطمح نظر قرار دادن، مدنظر قرار دادن، رسیدگی کردن ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

190 انجام چیزی به روشی آسان، انجام عملی به صورت آرام و خنده‌دار ١٣٩٦/٠٥/٠٣
|

191 پذیرش چیزی بدون هرگونه سؤال و جواب، انجام چیزی بدون هرگونه شک، عدم شک و تردی، مسلم دانستن چیزی ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

192 پایش ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

193 گروه متخصصان، انجمن کارهای گروهی، گروهی از متخصصان که با هم کار می کنند ١٣٩٦/٠٥/٠٢
|

194 انس گرفتن، مأنوس شدن، خو گرفتن ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

195 مؤثق، معتبر، پایا، چیزی که به خوبی ساخته و پرداخته شده ١٣٩٦/٠٥/٠١
|

196 رویدادنگاری، یادداشت برداری روزانه، ثبت روزانه وقایع ١٣٩٦/٠٤/٣١
|

197 فعالیت کم، در مقابل بیش فعال ١٣٩٦/٠٤/٢٦
|

198 دوست داشتنی نبودن ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

199 آسودگی خیال، نفس راحت، آخیش ١٣٩٦/٠٤/٢٥
|

200 شکلک در آوردن، دهن کجی کردن ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

201 واقعیت بخشیدن، جسم بخشیدن، مفصل‌تر کردن، با جزئیات ساختن، اطلاعات افزودن ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

202 چک برگشتی ١٣٩٦/٠٣/١٤
|

203 فردگرایانه، قضاوت فردی، فردمحورانه ١٣٩٦/٠٣/٠٣
|

204 کسب و کار مرسوم؛ روش معمول؛ روش همیشگی (عدم تغییر روش با توجه به الزامات بیرونی) ١٣٩٦/٠٢/١٤
|

205 زمینه، اساس، مبنا، پایه ١٣٩٦/٠٢/٠٥
|

206 اسناد نادرست، اسناد غلط، نسبت دادن اشتبا، سوء نسبت ١٣٩٥/١٢/٢٠
|

207 خودستایی، از خود راضی، مغرور ١٣٩٥/١٢/١٣
|

208 درخت زندگی ١٣٩٥/١٢/١٣
|

209 بازگرداندن، از اول شروع کردن، به عقب برگشتن ١٣٩٥/١٢/١١
|

210 جشن ازدواج؛ جشن عروسی ١٣٩٥/١٢/١١
|

211 عصای رهبری، نشان رهبری، نشان فرماندهی، ١٣٩٥/١٢/٠٧
|

212 بازآفرینی، بازنویسی، بازنویسی داستان، ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

213 خلال، فرصت، بازه زمانی، فرصت کاری، دوره کاری ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

214 معمولی، اصلی، اولیه، نمونه اصلی ١٣٩٥/١٢/٠٦
|

215 خودجهت یافته، خود هدایت یافته، ١٣٩٥/١٢/٠١
|

216 شگفت اینکه، عجیب اینکه، به طرز تناقض آمیزی، جالب اینکه ١٣٩٥/١١/٢٩
|

217 کلر مقدس، حضرت کلر، یک زن قدیس در کاتولیک رومی ١٣٩٥/١١/٢٩
|

218 بزرگ‌ساز ١٣٩٥/١١/٢٣
|

219 کنترل کننده افراطی ١٣٩٥/١١/٢١
|

220 نافرمانی،عنادورزی، مخالفت‌ورزی ١٣٩٥/١١/٢١
|

221 قدرت زدایی، ناتوانسازی، خلع قدرت ١٣٩٥/١١/٢٠
|

222 ارتباط خوب و ملایم داشتن با دیگری، ارتباط نزدیک و صمیمانه با دیگری داشتن ١٣٩٥/١١/٠١
|

223 خودجهتمندی، خودجهت‌دهی ١٣٩٥/١٠/٢٩
|

224 رفتار جامعه پسند، رفتار ارتقا دهنده ١٣٩٥/١٠/٢٩
|