انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

میلاد علی پور

میلاد علی پور English Translator & Interpreter

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فاز، مرحله، جنبه ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

2 معلوم کردن، لو دادن، روشن کردن، فاش ساختن، گفتن ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

3 گره کرده، بسته (مُشت) ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

4 نگران کننده ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

5 ثبت و ضبط کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

6 درحال ارتقا ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

7 به ناحق، بی دلیل ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

8 یک بار، یک وقتی ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

9 موضع، دیدگاه، عقیده ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

10 جدای از اینکه، فارغ از اینکه ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

11 در این مورد، در این شرایط ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

12 به نمایندگی از خود، به نفع خود، برای خود (در حقوق قضاییِ ایالات متحده، به افرادی اطلاق می شود، که خودشان به نحوی به تنهایی یا باکمک یک وکیل، وکالت خ ... ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

13 انحراف، منحرف سازی، انحراف حواس ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

14 در ارتباط بودن، وابسته بودن، هماهنگ بودن، جزئی از چیزی بودن، متناسب بودن، شامل بودن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

15 در ارتباط بودن، وابسته بودن، همخوانی داشتن، هماهنگ بودن، جزئی از چیزی بودن، متناسب بودن، شامل بودن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

16 بد رفتاری ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

17 واقع شدن، تداوم ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

18 کارمندان، پرسنل، کارکنان ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

19 گفتگو، گفت و شنود، مکالمه، بحث کردن، تبادل اطلاعات ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

20 همچنین، علاوه بر آن، از آن گذشته ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

21 تصمیم گرفتن، به جایی/موفقیتی رسیدن، نائل شدن، به ارث بردن، به خاطر/یاد آوردن ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

22 متعارف، معمول، طبق عُرف، رایج ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

23 سراسری، عمومی، همگانی ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

24 به خدمت گرفتن ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

25 جُدا شدن، منفصل شدن، رها کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

26 سرخورده، ناامید، واقع بین ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

27 به صورتی هدفمند، به شکلی سودمند ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

28 هراز گاهی ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

29 روی کسی یا چیزی حساب باز کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

30 دلزده کردن، ناراحت کردن، موجب رنجش شدن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

31 دادنامه ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

32 غرغر کردن، ناخوشایند ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

33 خودنمایی کردن، جلب توجه کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

34 جلب کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

35 ارائه دادن/کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

36 ارائه دادن/کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

37 ارائه دادن/کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

38 چاره ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

39 مُدام، بصورت مُداوم ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

40 حولِ محورِ، نسبت به ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

41 عظیم ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

42 آشنا شدن، روبرو شدن ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

43 عُمدتا، اساسا ١٣٩٨/٠٧/٠١
|

44 آزاد با عفو مشروط ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

45 برخلاف قانون ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

46 مسئله اینجا بود که، موضوع مهم این بود که، از همه مهمتر اینکه ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

47 فراهم کردن، در اختیار قرار دادن/گذاشتن ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

48 ترسیده، بیمناک، وحشت زده، ناراحت ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

49 هر کدام ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

50 قرار دادن، تعبیه کردن، (برای مفاهیم انتزاعی تر، منظور کردن) ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

51 دادگاه ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

52 واقعا، جدّا ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

53 با هیجان، با تب و تاب، با اشتیاق ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

54 جابجا کردن، جهت را تغییر دادن، رویه را تغییر دادن ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

55 کارگزار ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

56 هم، نیز ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

57 از همان ابتدا ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

58 از روی علاقه ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

59 مفتخر بودن، مالک بودن، داشتن، در بر داشتن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

60 نوع، نمونه، گونه، شکل ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

61 باعث شدن ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

62 بازارپرداز، مسئول تبلیغات یک شرکت در یک فروشگاه(با بازاریاب فرق دارد، چرا که در بازاری که از قبل مشخص است، اجناس را عرضه و تبلیغ می کند) ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

63 کمک هزینه، سهمیه، اعانه، مقرری، جیره، هزینه سفر ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

64 اقدام (حقوق) ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

65 برای، به منظورِ ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

66 نشان سینه، مدال، (رجوع شود به badge) ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

67 تهیه، تنظیم ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

68 به وجود آوردن، رقم زدن ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

69 اعطا، دادن ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

70 نه هنوز ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

71 مسئول بودن، تحت کنترل داشتن، کنترل کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

72 در مقام مقایسه،نسبت به آنچه که، در برابرِ، به نسبتِ، درمقایسه با ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

73 تحت تاثیر چیزی بودن ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

74 سازمان مادر، سازمان اصلی که فعالیت سایر زیرمجموعه ها را مدیریت و هماهنگی می کند ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

75 تقسیم شده ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

76 تقسیم کردن/شدن ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

77 با توجه به، با درنظر گرفتنِ ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

78 رقابت ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

79 تشکیل شدن، ایجاد شدن، به وجود آمدن، پا به عرصه ی وجود نهادن (درمورد غیر جاندار) ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

80 درهمین راستا، به همین دلیل، در نیتجه ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

81 وکالت ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

82 در ١٣٩٨/٠٦/٢٠
|

83 قبل تر، پیش از آن، قبل از آن ١٣٩٨/٠٦/٢٠
|

84 در مقابل هم قرار دادن، برعلیه هم تحریک کردن، به جان هم انداختن ١٣٩٨/٠٦/١٧
|

85 وضع مقررات منع ورود و خروج، قرنطینه کردن ١٣٩٨/٠٦/١٧
|

86 مطرح کردن، گفتن، ایراد کردن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

87 سازماندهی کردن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

88 بی خیال شدن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

89 موضوع این بود که، جالب اینجا بود که، مسئله این بود که ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

90 بخش اصلی، قسمت اصلی ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

91 گوی مقعدی، توپک مقعدی (نوعی ابزار جنسی) ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

92 جمع آوری اعانه، گلریزون کردن، پول جمع کردن از مردم ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

93 محکوم کردن ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

94 در راهِ ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

95 سردمدار ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

96 سالهای سال، سالهای آزگار ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

97 تقصیر کسی بودن، مربوط به کسی بودن ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

98 آن، هر ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

99 کفیل، مدیر موقت، سرپرست ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

100 (درمورد پول) صرف کردن، خرج کردن، خوردن ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

101 اعلام کردن، ارائه کردن، واگذار کردن، اعطا کردن ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

102 اتاق انتظار (درمورد انسان نیز به کار می رود) ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

103 در رابطه با ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

104 جذب شدن، علاقه مند شدن، تمایل پیدا کردن ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

105 تا آن زمان (زمان حالی که اکنون گذشته است، مربوط به نقل قول گذشته) ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

106 اقرار کردن ١٣٩٨/٠٦/١١
|

107 بالأخره اینکه، خلاصه اینکه ١٣٩٨/٠٦/١١
|

108 ابزار دست ساز ١٣٩٨/٠٦/١١
|

109 (درموردِ زخم/جراحت/کبودی) برداشتن ١٣٩٨/٠٦/١١
|

110 نظام، سازمان، اُرگان ١٣٩٨/٠٦/١١
|

111 به زبان آوردن ١٣٩٨/٠٦/١١
|

112 با گذشتِ ١٣٩٨/٠٦/١١
|

113 شکایت جمعی، شکایت گروهی ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

114 سلب اختیار کردن ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

115 اجباری ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

116 اندکی قبل از پایانِ ، تا اواخرِ ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

117 بی احترامی کردن، خوار شمردن، بی اهمیت پنداشتن، جدی نگرفتن ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

118 با قصد و غرض ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

119 آماج/هدفِ چیزی قرار گرفتن، درمعرض چیزی قرار گرفتن ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

120 با تمام این اوصاف، با همه حرف ها ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

121 به درِ بسته خوردن، بی نتیجه ماندن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

122 صادر کردن/شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

123 انتقاد شدید، سرزنش ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

124 بدون شک، بی شک، بدون تردید ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

125 وادار کردن، ملزم کردن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

126 مبنی بر ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

127 رها کردن، به حال خود گذاشتن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

128 ادعا کردن، مدعی شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

129 با توجه به، در موردِ، نسبت به ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

130 نسبت به ، درمورد، در بابِ، راجع به ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

131 خواستن ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

132 بافت (درمورد اعضای بدن) ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

133 ناراحت ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

134 کش و قوس، بگیر و ببند ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

135 منوط به ، محدود به ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

136 طولانی شده، طول کشیده ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

137 پنهان ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

138 متهم، محکوم ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

139 تضمین، اطمینان، خاطرجمع شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

140 وکیل مدافع دولت ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

141 ترفند، زیرکی، مکر ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

142 سؤال القاء کننده (از شاهد) ، سوال تلقینی ، پرسش راهنمایی کننده ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

143 چنین و چنان، فلان و بهمان ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

144 اگر..... باشد، (می تواند حالت شرطی ایجاد کند) ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

145 متهم کردن ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

146 بارها، مکررا، پی در پی، دم به دم، یکسره، همواره ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

147 عکس بازداشت، عکس کاردکس زندان، عکسی که هنگام ورود به زندان، از زندانیان گرفته می شود ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

148 شنیع، زننده، بد ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

149 جدّا، واقعا، کاملا، شدیدا ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

150 صحبت کردن، شکایت کردن، اعتراض کردن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

151 تکان دهنده بودن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

152 رفتن به جایی و کمک کردن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

153 گفتن، اعلام کردن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

154 جمع کردن/شدن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

155 خنده دار ، مسخره، مضحک ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

156 به نتیجه رسیدن، به دهن خطور کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

157 به نتیجه ی(خاصی) رسیدن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

158 ناظر ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

159 تا ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

160 به دست دادن، فراهم کردن، تهیه کردن، ردیف کردن، در اختیار گذاشتن، دست و پا کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

161 به جُز، به غیر از ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

162 مرکز، مجموعه ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

163 بخشی از آن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

164 با اکراه، از روی اجبار، به زور ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

165 شکایت حقوقی، اعلام جُرم کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

166 بدرفتاری، جُرم، عملی که مستوجب کیفر باشد ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

167 به این معنا که ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

168 سرباز زدن، بی خیال شدن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

169 کار میدانی، کار فیزیکی ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

170 به نشانه ی منفی ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

171 منتظر ماندن، صبر کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

172 خونریزی، درگیری، کشتار، قتل ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

173 خیلی بعد، مدت زیادی بعد از ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

174 متمرکز کردن، معطوف کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

175 در ارتباط به، مربوط به ، نسبت به، عطف به، راجع به ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

176 نیش دار ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

177 صراحتا، صادقانه، آشکارا ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

178 دادرسی ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

179 تشکلیلات، مجموعه، سازوکار، سامانه ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

180 اعلام جُرم کردن، به دادگاه کشاندن ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

181 به این شکل، به این صورت ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

182 صریحانه، رک و پوست کنده ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

183 جدا کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

184 محض ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

185 نامردی ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

186 گردن نگرفتن، شانه خالی کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

187 طبق برنامه ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

188 جلسه رسمی (برای جمع آوری اطلاعات درخصوص یک واقعه) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

189 دستورِ منع، حکم منع، حکم نهی ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

190 قایم کردن (با پشت کسی یا چیزی قرار گرفتن) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

191 به شدت ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

192 زندگی کردن در جایی ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

193 بازرس ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

194 تحریف شده ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

195 مشخص، واضح ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

196 منتهی، منجر ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

197 جالب اینجا بود که،خنده دار این بود که ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

198 اکثرا، تمام و کمال ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

199 اکثرا یا کاملا ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

200 ممنوعه، غیر مجاز ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

201 بدون ترس، بدونِ وحشت، با جرأت، با شهامت ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

202 فکر کردن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

203 قلبی ١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

204 مبادا که ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

205 انفجار گازهای حاصله از سوختن ناقص (اصطلاحی در علم مهندسی آتش که به شرایطی اشاره دارد که آتش در محیطی بسته و بدون اکسیژن دچار ناقص سوزی می شود, و گاز ... ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

206 شعله ور شدن, گر گرفتن آتش (اصطلاحی مربوط به علم مهندسی آتش که به وضعیتی اشاره دارد که آتش با حرکتی سریع و همه جانبه تمام مواد سوختنی و فضا را یکپارچه ... ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

207 توافقنامه پیش از ازدواج, شروط ضمن عقد, پیش شرط های ازدواج ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

208 لفظی توهین آمیز برای مخاطب قرار دادن افراد همجنس گرا ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

209 از پا درآمدن ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

210 بیانگر چیزی بودن ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

211 سردسته, رهبر هدایت کننده(خصوصا در دسته های سازمان یافته اوباش خیابان و زندان) ١٣٩٨/٠٤/٢٣
|

212 بالاخره, در نهایت, عاقبت, عاقبت الامر, درپایان ١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

213 سردواندن، دنبال نخود سیاه فرستادن، پیچوندن(عامیانه) ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

214 ذره بین ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

215 عروسک مونث از خانواده عروسکی کن, که به نمادی برای زن زیبا در امریکا و اروپا بدل شده
دختر همه چی تمام(از لحاظ ظاهری) که پارتنرِ عروسکِ مذکرِ مالیب ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

216 عروسک مذکر و پارتنر باربی ( نسخه ی مونث و معروفتر این زوج عروسکی) که در فرهنگ امریکایی, نمادی است برای مردان همه چی تمام(از لحاظ ظاهری) ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

217 مخاط بینی ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

218 تحت اللفظی به معنای آدمخوار است ولی در باطن:
1)به حیوانی اشاره دارد که به کشتن و خوردنِ انسان متمایل است
2)به زنی سلطه جو که شُرکای جنسیِ زیادی ...
١٣٩٨/٠٤/١٤
|

219 در ابهام فرو بردن ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

220 باعث شدن، منجر شدن، از پسِ چیزی برآمدن ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

221 گفتن، اظهار داشتن ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

222 تمایل ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

223 بی خیال، بی اعتنا، بی علاقه ١٣٩٨/٠٤/١١
|

224 تفویض اختیار کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

225 ریاست، مدیریت
١٣٩٨/٠٤/١١
|

226 تا قبل از چیزی اتفاق افتادن، پیش از چیزی رخ دادن، منجر به اتفاقی شدن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

227 انتصاب، انتخاب، تصمیم گیری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

228 مجبور به کاری شدن/کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

229 تحت فشار قرارگرفتن/دادن برای انجام کاری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

230 بی غل و غش، موثق، صادقانه، بدونِ شک و شبهه ١٣٩٨/٠٤/١١
|

231 تحقیق، بازرسی، تفحص ١٣٩٨/٠٤/١١
|

232 سرسختانه، با پایمردی، با سماجت، مکررا، بی وقفه ١٣٩٨/٠٤/١١
|

233 بی خاصیتی، بی فایدگی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

234 به طرزِ خاصی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

235 ناامید، دلسرد، دلزده ١٣٩٨/٠٤/١١
|

236 با اصرار، با سماجت، مُصِرّانه ١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

237 نخ نما، تابلو ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

238 تصویر، نماد، نشان، فکر، ایده ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

239 واکنشِ منفی، مقاومت در برابرِ تغییر، پاسخِ مخالف و بد ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

240 اصلاح(مُجرمین)، تأدیب ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

241 خوشایند ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

242 اصرار ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

243 در بدترین حالتِ ممکن، فارغ از همه ی مسائل، جدا از هرچیز ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

244 دلخوش بودن، دلگرم بودن ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

245 بطورِ عام ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

246 به صورتِ جدی ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

247 به یک نحو ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

248 اقدام کردن
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

249 سرزنده تر، مفرح تر ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

250 نقض کردن (قانون) ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

251 منفعت طلبی، بهره کِشی ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

252 دوستی نوشتن واژه ی انگلیسیِ (لُرد) معادلِ همان واژه ی( لُر (قوم)) در زبان فارسی است.
ما این حق رو نداریم که به صرف علاقه به قومیتِ خودمون تاریخِ ...
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

253 اداره، اُرگان ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

254 نماینده مجلس ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

255 بر محورِ ، در موردِ ، عطفِ به ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

256 دارای وجه مشترک بودن, شبیه بودن, ارتباط ذهنی داشتن، تفاهم داشتن ١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

257 تغییر غیر طبیعی یک بافت به بافتی دیگر ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

258 دوباره شکل دادن، دوباره ساختن ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

259 بی اهمیت جلوه دادن، اعتماد بنفس کسی را گرفتن،
سرخورده و ناامید کردن، مأیوس کردن
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

260 در حمایت از، با جانبداری از، طرفداری از.... ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

261 دوباره تشکیل جلسه دادن، گردهم آییِ مجدد ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

262 اعلامِ نیاز کردن، خواستارِ چیزی شدن، خواهانِ چیزی بودن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

263 هدایت کردن، انطباق دادن، سازگار کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

264 مراقبت کردن، کنترل کردن، تحت کنترل گرفتن، مواظب بودن، تحت نظر گرفتن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

265 اسلوب، روش، قاعده ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

266 کنار گذاشتن، ترک کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

267 صحن دادگاه ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

268 در هرصورت، با این همه، به هرحال، با این اوصاف ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

269 کمی، اندکی، تاحدودی، نسبتا، تا حدی، تا اندازه ای ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

270 تحت تعقیب و پیگردِ قرار دادن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

271 تحت عنوان ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

272 درک کردن, فهمیدن, پی بردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

273 بیانگر چیزی بودن, چیزی را توصیف کردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

274 وابسته به فرهنگی خاص, محدود به یک فرهنگ ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

275 به نتیجه رسیدن, پی بردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

276 مجموعه, سری, زنجیره, چرخه ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

277 با استفاده از, طبق, با استناد به, با درنظر گرفتن ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

278 درون زبانی ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

279 بررسی و تحلیل به روش مقایسه
(مبحثی که برای آموزش بهتر زبان, زبان اول و دوم زبان آموز را با هم مقایسه می کند)
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

280 مدارک چند گانه, شواهد مرکب ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

281 تاکید غلط, توجه نا روا, توجه بیش از حد ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

282 کم توجهی, نادیده گرفت, فراموش کردن, به حال خود رها کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

283 نقص, ایراد, عیب ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

284 مفهوم سازی ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

285 بداخلاق ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

286 رهنمون ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

287 صبورانه, با بردباری ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

288 از سر خوشحالی, از روی شعف, همراه با لذت ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

289 نظام مندی, روش مندی, سامان مندی, سازمان یافتگی ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

290 گزاره سازی ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

291 نشان دادن ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

292 به این دلیل که, از آن جهت که ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

293 فرا گرفتن, پذیرفتن, قبول کردن (در جمع یا وجود خود) ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

294 بیان کردن, توضیح دادن ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

295 مجاز (معادل دقیقی برای واژه مجاز در ادبیات فارسی, با کنایه اشتباه نشود) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

296 همگروه (واژه هایی که در یک مجموعه معنایی قرار میگیرند) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

297 فراگیر (واژه ای عام که واژه های خاص را در زیرمجموعه ی خود دارد مانند واژه پستاندار که انسان و سایر پستانداران زیرمجموعه آن هستند) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

298 زیرمجموعه (از لحاظ معنای واژه) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

299 ظهورگرایی ( باوری است در فلسفه که در ارتباط با خودآگاهی و ماهیت ذهن است و می تواند با دیدگاه تقلیل گرایی در تضاد باشد) ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

300 آنی ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

301 رفتارگرایان علم زبانشناسی معتقدند که نوزاد انسان با ذهنی عاری از هر چیز, پا به دنیا می گذارد ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

302 بدست آمدن/آوردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

303 غیر دقیق, سهوی ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

304 مضاعف, دو برابر ١٣٩٨/٠٢/١٢
|

305 مجموعه کمینه ای ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

306 جفت کمینه ای ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

307 انتظار می رود ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

308 شهرآورد, دربی یا داربی, بازی سنتی بین دو تیم ورزشی متعلق به یک شهر یا استان. ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

309 دو آوایی ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

310 طمع کار, آزمند ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

311 نام آوا, صدا واژه ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

312 طولی نکشید که, اندکی بعد ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

313 خدمتکار (کسی که برای انجام امورات استخدام شود) ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

314 جرات به خرج دادن ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

315 اصلاح کردن، بهتر کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

316 تاثیر گذاشتن، ایجاد کردن، ساختن، اثرگذاری کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

317 کُل یک چیز، مجوعِ جزءهای کوچکتر ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

318 افتخار کردن، قیافه گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

319 بسیار مصمم بودن، قصد داشتن، تصمیم داشتن، درنظر داشتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

320 سیرت ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

321 و امثالهم, و غیره ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

322 پس زدن, رد کردن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

323 تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

324 کلاهبرداری ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

325 خودشه ١٣٩٨/٠١/٢١
|

326 زنگ (کلاس درس, زنگ اول, زنگ دوم و....) ١٣٩٨/٠١/٢١
|

327 اتفاق افتادن، رخ دادن، حادث شدن ١٣٩٨/٠١/١٧
|

328 متهم، کسی که تحت تعقیب قضایی قرار دارد ١٣٩٨/٠١/١٧
|

329 سر بازرس ١٣٩٨/٠١/١٧
|

330 دبیر مطبوعاتی، دبیرِ رسانه ١٣٩٨/٠١/١٧
|

331 ذهنیت، افکار ١٣٩٨/٠١/١٧
|

332 درحال انجام ١٣٩٨/٠١/١٧
|

333 اعمالِ ناپسند، کارهای قبیح و شنیع ١٣٩٨/٠١/١٧
|

334 ادامه دادن، دست نکشیدن، طاقت آوردن ١٣٩٨/٠١/١٧
|

335 سازماندهی کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

336 قلمداد کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

337 ارزش، کرامت ١٣٩٨/٠١/١٦
|

338 مصمم، دارای عزمِ راسخ، عزم را جزم کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

339 با طعنه، بصورتِ کنایه آمیز، طعن آمیز ١٣٩٨/٠١/١٦
|

340 به همراهِ، درمعیتِ، با ... (متضادِ Without) هم به کار می رود ١٣٩٨/٠١/١٦
|

341 هدفِ حمله قرار گرفتن، در معرضِ حمله بودن، مورد حمله واقع شدن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

342 همخوانی داشتن, هماهنگ بودن, ارتباط داشتن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

343 به, نسبت به ١٣٩٨/٠١/١٦
|

344 جانبی, حاشیه ای, محیطی ١٣٩٨/٠١/١٦
|

345 کودک رفتاری, بچگی کردن(کودک درون) ١٣٩٨/٠١/١٥
|

346 (مطلب و موضوع) گیردادن, کلید کردن, تاکید بیش از حد داشتن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

347 به نتیجه رسیدن، فهمیدن، پی بُردن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

348 کابینه(هیئتِ وزیرانِ و مدیرانِ رئیس جمهور یا فرماندار) ١٣٩٨/٠١/١٥
|

349 تمام شدن، به پایان رسیدن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

350 دادخواست، شکایت، طرح دعوی ١٣٩٨/٠١/١٥
|

351 قاضی ارشد، قاضی اعظم ١٣٩٨/٠١/١٥
|

352 اذیت کردن، آزار دادن، به ستوه آوردن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

353 سودمند ١٣٩٨/٠١/١٥
|

354 خطِ مشی، سیاستِ فکری،دستور جلسه، برنامه کار ١٣٩٨/٠١/١٢
|

355 هُل دادن، سقلمه زدن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

356 ماجرا ١٣٩٨/٠١/١٢
|

357 اتاقِ نیمه استوانه ی فلزی که محلِ استراحتِ سربازان یا انبارِ لوازم و مهمات است. ١٣٩٨/٠١/١٢
|

358 رفتن، عازم شدن، فرستادن، رهسپار شدن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

359 به سختی، با مشقت ١٣٩٨/٠١/١٢
|

360 از همان ابتدا، ازهمان اول ١٣٩٨/٠١/١١
|

361 اجمالا، در نتیجه، با این حساب، علی ایّحال ١٣٩٨/٠١/١١
|

362 سر و زبان دار، رُک ١٣٩٨/٠١/١١
|

363 نظرِ شخصی،دید، فضایی از بالا که به همه جا اشرافِ دید دارد ١٣٩٨/٠١/١١
|

364 دلخواه ١٣٩٨/٠١/١١
|

365 موارد مشابه ١٣٩٨/٠١/١١
|

366 مفعول بی واسطه. مفعول مستقیم ١٣٩٨/٠١/١١
|

367 ریختن/ریخته شدن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

368 نشان دادن(نشان از چیزی بودن) ١٣٩٨/٠١/١٠
|

369 ضبط کردن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

370 در، از (در موردِ زمان به کار می رود) ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

371 مرکز بازپروری ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

372 حمایت ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

373 قصد داشتن، درصدد بودن، برنامه ریزی کردن ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

374 خلاصه اینکه ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

375 موردِ تایید، حامیانه، بصورتِ مفید و سودمند، به منفعتِ کسی بودن ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

376 لازم دیدن، ضروری دانستن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

377 ایجاد کردن، باعثِ چیزی شدن، منجر شدن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

378 از این نظر که ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

379 مطرح کردن، (بحث) پیش کشیدن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

380 به صورتِ جدی (درموردِ وضعیت) ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

381 مهلت ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

382 به غیر از ١٣٩٨/٠١/٠٤
|

383 در این بین، جدا از بقیه ی موارد، فارغ از همه مسائل ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

384 ستاد، مرکز فرماندهی ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

385 آمدن(درمعنای یادداشت یا ثبت شدن)، ذکر شدن ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

386 سبزه (اگر در موردرنگِ پوست استفاده شود) ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

387 پلاکارد ١٣٩٨/٠١/٠١
|

388 رسیدن به جایی(به جهتِ ملحق شدن به فرد یا افرادی) ١٣٩٨/٠١/٠١
|

389 استفاده کردن، به کار بردن ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

390 مصیبت، ضایعه، داغ(به معنای داغ دیدن و سوگواری) ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

391 نه به حد کفایت، نه به حدِ باید و شاید ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

392 به سودِ به حمایتِ، به نفعِ ١٣٩٧/١٢/٢٨
|

393 نسبتا، درواقع، نزدیک به ١٣٩٧/١٢/٢٧
|

394 به خوبی، با کمال احترام، به شایستگی، محترمانه، مؤدبانه ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

395 نزدیک، تقریبا ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

396 سرسختانه، مُصِرّانه، از سرِ لج بازی ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

397 که از این بین، در این بین، از میانِ آنها ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

398 زجرآور ١٣٩٧/١٢/٢١
|

399 وقتی زبان پیجین از حالت اختصاصی اش(مثلا برای تجارت یا مذهب) خارج می شود و برای عموم مردم بعنوان زبان اصلی ارتباطی در می آید به آن کریول گفته می شود. ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

400 زبان تماسی, زبان ارتباطی (به زبانی گفته میشود که برای اهداف عملی همچون تجارت در بین افرادی استفاده می شد که باهم ارتباط زیادی داشتند, ولی زبان یکدیگر ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

401 خط همگویی(خطی فرضی روی نقشه که دو ناحیه را از هم جدا می کند و گویشوران دو طرف این خط فرضی, واژه ای خاص را متفاوت ادا می کنند یا از واژه ای متفاوت برا ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

402 امکان داشتن, احتمال داشتن, تمایل و گرایش داشتن, (بعضا در معنای الزام هم هست) ١٣٩٧/١٢/٢١
|

403 تطابق, مطابقت داشتن ١٣٩٧/١٢/٢١
|

404 وکالتِ موکل را قبول کردن ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

405 بعد از ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

406 سروکار داشتن ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

407 صادقانه، مصمم، بدونِ تعارف، رک و پوست کنده ١٣٩٧/١٢/١٩
|

408 سر و تهِ چیزی را زدن، تاثیرِ چیزی را کم کردن، ساده کردن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

409 به راه حل رسیدن، به نتیجه رسیدن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

410 با تمامِ ، به همان اندازه که، با وجودِ ١٣٩٧/١٢/١٩
|

411 انجام دادن, اجرا کردن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

412 باید (طبق انتظار، بر حسبِ دلیلِ معقول) ١٣٩٧/١٢/١٨
|

413 تشییع جنازه ١٣٩٧/١٢/١٨
|

414 به همان اندازه، به همان مقدار ١٣٩٧/١٢/١٧
|

415 دیری نپایید که، اندکی پس از آن ١٣٩٧/١٢/١٧
|

416 چندتایی، تعدادی، بعضی از، برخی ١٣٩٧/١٢/١٧
|

417 مجموعه، ارگان، سازمان ١٣٩٧/١٢/١٧
|

418 به این ترتیب، با این اوصاف، در نتیجه ١٣٩٧/١٢/١٧
|

419 مصیبت دیده، داغدار ١٣٩٧/١٢/١٧
|

420 کمک مالی، اعانه ، کمک هزینه ١٣٩٧/١٢/١٥
|

421 فرو رفتن(به وضعیتی سخت)، (به وضعیتی بد) دچار شدن ١٣٩٧/١٢/١٥
|

422 باتری به باتری کردن(خودرو) ١٣٩٧/١٢/١٤
|

423 عبور کردن، حرکت کردن، پیش رفتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

424 دسته ای اتومبیل که در مراسماتی نظیر عروسی و عزا با یکدیگر حرکت می کنند ١٣٩٧/١٢/١٤
|

425 شکوائیه، گلایه ١٣٩٧/١٢/١٤
|

426 تکریم نامه ١٣٩٧/١٢/١٤
|

427 خواندن، گفتن، ایراد کردن، خطابه سردادن(مدح و یادواره ای که در ختمِ افرادِ متوفی گفته می شود) ١٣٩٧/١٢/١٤
|

428 تا آن لحظه(که ذکر می شود) وجود نداشت، از آن لحظه به بعد شروع می شود ١٣٩٧/١٢/١٣
|

429 فقط در آنصورت، فقط در آن شرایط ١٣٩٧/١٢/١٠
|

430 (در موردِ کار یا اقدام) توجه کردن، اجازه دادن ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

431 تغییر، تحریف ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

432 فعل بعد از آن(هرچه باشد) به صورت حال ساده ترجمه میشود ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

433 عصبانی، ناراحت، خشمگین ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

434 پرس و جو کردن، حمایت کردن، رأی جمع کردن،اطلاعات کسب کردن(بصورتِ خانه به خانه) ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

435 ناز کشیدن، لی لی به لالای کسی گذاشتن ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

436 با استفاده از، بوسیله ی، از طریقِ ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

437 با توجه به اینکه، با درنظر گرفتنِ اینکه، درخصوصِ اینکه، درموردِ اینکه، در رابطه با اینکه ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

438 به نتیجه رسیدن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

439 برهم زدن، تخریب کردن، ازبین بردن، به اغتشاش کشاندن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

440 کمانه کرده ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

441 جریان ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

442 بر این اساس. بر طبقِ آن، به این ترتیب ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

443 آدم پست و نفرت انگیز, حال بهم زن(معمولا برای مرد استفاده میشه) ١٣٩٧/١١/٢٧
|

444 درعوض، بلکه، در ازا ١٣٩٧/١١/٢٤
|

445 ساچمه، تکه های فلز (که درون فشنگ شکاری قرار می گیرند و بعد از شلیک به فاصله ای معین پخش می شوند). ١٣٩٧/١١/٢٤
|

446 فشنگ پر از ساچمه (بدنه ی آن معمولا از پلاستیک یا فلز ساخته شده که داخل آن با قطعاتِ فلزاتِ دیگر همچون سُرب، پُر شده است که به هنگامِ شلیک شدن، در فاص ... ١٣٩٧/١١/٢٤
|

447 خودسرانه ١٣٩٧/١١/٢٤
|

448 با نگرانی، به حالتِ عصبی، مضطربانه، با استرس ١٣٩٧/١١/٢١
|

449 زمان گذاشتن، وقت گذاشتن (برای کاری یا چیزی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

450 هدف و مقصود، نیّت (معمولا مخفی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

451 پذیرفتن ١٣٩٧/١١/٢١
|

452 بحث، گفتگو، تبادل نظر ١٣٩٧/١١/٢١
|

453 موافق دولت ١٣٩٧/١١/٢١
|

454 آسیب شناس،پزشک تشخیص دهنده نوعِ مرگ ١٣٩٧/١١/٢١
|

455 پس چه دلیلِ دیگه ای داره؟
دلیلِ دیگه ای نداشت.
١٣٩٧/١١/٢١
|

456 اما، ولی، با اینحال، با این وجود ١٣٩٧/١١/٢١
|

457 بی بند و باری، باری به هرجهت ١٣٩٧/١١/٢١
|

458 آسیب زا، صدمه زننده ١٣٩٧/١١/٢١
|

459 اشتباهِ خود را پذیرفتن، اقرار به اشتباه، مسئولیتِ گناه خود را گردن گرفتن ١٣٩٧/١١/١٨
|

460 پرداختن، رسیدن، فهمیدن، دریافتن، (مشکل) حل کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

461 به گزارشِ ١٣٩٧/١١/١٨
|

462 اصرار کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

463 سرزنش کردن، انتقاد کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

464 برخلاف انتظار خود را در وضعیتی یافتن، به صورتی غیر منتظره وارد جایی یا موقعیتی شدن ١٣٩٧/١١/١٨
|

465 اشتباه را جبران کردن، اثراتِ منفیِ عملِ اشتباهی را کاهش دادن، جبرانِ مافات، ماله کشی کردن
تصحیح اشتباهِ ناشی از یک اقدام بحث برانگیز،به حداقل رسان ...
١٣٩٧/١١/١٧
|

466 اطلاعات غلط ١٣٩٧/١١/١٧
|

467 گیج کردن, سحر کردن, توجه کسی را جلب کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

468 اکتشاف، کشف کردن، یافتن، پیدا کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

469 مطرح کردن، گفتن، قید کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

470 مدرک، گواه ١٣٩٧/١١/١٧
|

471 گفتن، ذکر کردن، یادآور شدن، خطاب قرار دادن ١٣٩٧/١١/١١
|

472 تحت الشعاع قرار دادن، تحتِ تأثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/١١/١١
|

473 همه جانبه ١٣٩٧/١١/١٠
|

474 بازبینی، بررسی مجدد ١٣٩٧/١١/١٠
|

475 اوایل ١٣٩٧/١١/١٠
|

476 اواخر ١٣٩٧/١١/١٠
|

477 ترخیص ١٣٩٧/١١/١٠
|

478 نادستوری, از لحاظ دستوری غلط ١٣٩٧/١١/٠٩
|

479 جابجا گفتن حروف آغازین کلمات یا بعضا خود کلمات. که از نام ویلیام اسپونر گرفته شده است. استاد دانشگاهی که حروف را اینگونه ادا میکرد. ١٣٩٧/١١/٠٨
|

480 به مفهومی, از یک نظر, از جهتی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

481 قرینه ١٣٩٧/١١/٠٧
|

482 مشغول و گرفتارِ چیزی بودن ١٣٩٧/١١/٠٦
|

483 شمرده شمرده، در آرامش ١٣٩٧/١١/٠٦
|

484 شرافت، احترام ١٣٩٧/١١/٠٦
|

485 مسافر سرراهی, مسافر توراهی, بین راهی (افرادی که در کنار جاده ها می ایستند و دست را بعلامت لایک نگه می دارند تا رانندگانی که تمایل دارند, آنان را بصو ... ١٣٩٧/١١/٠٥
|

486 متوسّل شدن، دست به دامنِ کسی شدن، توسّل و توکّل کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

487 بررسی مجدد، بازبینی ١٣٩٧/١١/٠٢
|

488 همانطور که پیشبینی می شد، طبقِ انتظار ١٣٩٧/١١/٠٢
|

489 گفتگو ترتیب دادن، جلسه گرفتن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

490 و غیره، و امثالهم، و مواردِ اینچنینی، و مواردی از این دست، و این قبیل.... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

491 توجه کردن به چیزی، دقت کردن، تمرکز کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

492 عریض، جامع، همه جانبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

493 رده بالا، درجه بالا، عالیرتبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

494 (محاوره) پیچوندن، ماستمالی کردن ١٣٩٧/١١/٠١
|

495 تکان دهنده، شوک برانگیز ١٣٩٧/١١/٠١
|

496 بی ریا، سربه زیر ١٣٩٧/١١/٠١
|

497 (در زبان شناسی)نشانه تردید, ( معادل پیشنهادی آقای علی بهرامی, مترجم کتاب study of language ) ١٣٩٧/١١/٠١
|

498 تاحدی ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

499 مطمئن شدن، اطمینان حاصل کردن، تاکید کردن، عزمِ کاری را کردن، تضمین کردن،

و حتی (فراهم کردن، در اختیار گذاشتن، خواستن)
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

500 خیلی قبل، مدت ها قبل ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

501 آوردگاه ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

502 در عوض، به جای آن ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

503 می تواند، باید، خواهد، (برای بیانِ قصد یا احتمال یا الزام انجام کاری در آینده به کار می رود) ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

504 باید، قرار است ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

505 اگر هم ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

506 ادامه دادن (سفر) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

507 با استناد به اینکه، با توجه به اینکه، با درنظرگرفتنِ این موضوع که ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

508 مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

509 به همین ترتیب ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

510 بازدید کردن، سرکشی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

511 مشاور ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

512 خیلی راحت (بدونِ دغدغه و اهمیت) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

513 رسیدگی، حل کردن مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

514 دادستانِ بخش، دادستانِ ناحیه ای ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

515 کمی، تاحدی، یه جورایی ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

516 خلاصه شدن ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

517 در میدان بودن، در صحنه بودن، دربین مردم بودن (خصوصا برای تهیه ی گزارش یا خبر) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

518 نوعی ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

519 دریک چشم برهم زدن ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

520 به این علت که، به این دلیل که
از آنجا که، چرا که، زیراکه، چون که
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

521 متعصّب، دوآتیشه ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

522 لحظاتی بعد، ساعاتی بعد، بعدا ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

523 جمع کردن، نگه داشتن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

524 گُستاخانه، پُررو پُررو ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

525 درصدد برآمدن، قصد کردن، سعی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

526 کار، فعالیت ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

527 نظارت کردن، تحتِ نظارت قرار دادن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

528 فراهم کردن، ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

529 مخفف ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

530 در رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

531 شفاف, چیزی که از طرف دیگر, قابل دیدن باشد ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

532 گرته برداری(ترجمه لغت در زبانی دیگر) ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

533 به خانه ی کسی سر زدن، به جایی یا نزدِ کسی رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

534 یه توکِ پا رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

535 یعنی، یعنی که،می دونی که ، حقیقتش، عرضم به حضورتون ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

536 چرخاندن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

537 بدن نما، نمایان(لباس) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

538 به طرفِ چیزی چرخاندن، (اسلحه وغیره)نشانه رفتن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

539 به حسابِ کسی رسیدن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

540 تمامِ این مدت ١٣٩٧/١٠/٢١
|

541 مسلّم، محرز ١٣٩٧/١٠/٢١
|

542 سایه افکندن(روی چیزی یا جایی) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

543 تونفا، باتون، چماقِ مأموران ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

544 عُمدتا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

545 کم شدن، کاهش یافتن ١٣٩٧/١٠/١٩
|

546 هربار یکی ١٣٩٧/١٠/١٩
|

547 تونلِ وحشت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

548 وضعیتِ سخت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

549 شش تا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

550 تصادفی و شانسی کاری انجام دادن ١٣٩٧/١٠/١٧
|

551 پیام یا حرفی که افراد آن را تکرار می کنند ١٣٩٧/١٠/١٧
|

552 تحریک شده ١٣٩٧/١٠/١٧
|

553 نزدیکِ ، کنارِ ١٣٩٧/١٠/١٦
|

554 بیانگرِ آن است که ١٣٩٧/١٠/١٥
|

555 به اجرا گذاشتن ١٣٩٧/١٠/١٤
|

556 انگار که ١٣٩٧/١٠/١١
|

557 خلل ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/١١
|

558 قلمداد کردن، دانستن ١٣٩٧/١٠/١١
|

559 برآمدگی پشت دندان های بالا
برآمدگی لثه ی درونی بالا
١٣٩٧/١٠/١٠
|

560 فرعی ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

561 درمان، معالجه ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

562 روبرو شدن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

563 مراقبت های پزشکی، درمان کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

564 تا(زمان)
تا(وقتی که)
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

565 تشکیل دادن، ردیف کردن، جفت و جور کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

566 اورژانس ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

567 پایان دادن، اتمام رساندن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

568 تهییج ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

569 بی نام و نشان ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

570 مجرب، با تجربه، حرفه ای ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

571 مرمی سربی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

572 بی رحمانه، ظالمانه ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

573 به طرزِ نگران کننده ای
به حالتِ ناراحت کننده ای
به طورِ اذیت کننده ای
١٣٩٧/١٠/٠٦
|

574 مستقیما، عینا ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

575 آسیب دیدن از چیزی، زخم خوردن از چیزی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

576 لذت بردن، کیف کردن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

577 نهاده شده در طبیعت, به ودیعه گذاشته شده ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

578 اندازه های بزرگ ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

579 هرچه باشد، ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

580 فرضیه یسپرسن در خصوص تقلید صدای جانوران که منتج به ارتباط انسان ها با یکدیگر می شد ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

581 طرح ریزی کردن
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

582 ختمِ کلام، در پایان ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

583 ناکارآمدی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

584 در هر صورت، دستکم ١٣٩٧/١٠/٠١
|

585 قبول کردن، پذیرفتن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

586 کسی را بابتِ کاری سرزنش کردن،
تقصیری را گردنِ کسی انداختن
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

587 مطمئنا، قطعا ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

588 اجرای گفتگوی زنده از تلویزیون ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

589 (تحقیرآمیز) گاگول،پَلَشت ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

590 مستوجب ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

591 تفسیر خبر ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

592 بعد از اینکه ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

593 بادرنظر گرفتنِ، براساسِ،
از طرفِ، ازقولِ
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

594 حک کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

595 علنی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

596 نمایشی، با ادا و اطوار، تصنّعی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

597 که در ازای آن ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

598 براساسِ ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

599 (برای تاکید در ابتدای جمله)اگرچه،باوجودِ اینکه،درست است که،بدونِ شک ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

600 با این عنوان که ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

601 گفتن ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

602 روی هم رفته، در مجموع ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

603 آینده ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

604 (با وسیله ی نقیله) به/با کسی کوبیدن/تصادف کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

605 زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

606 (بصورتِ کاملا تصادفی) کسی/چیزی را دیدن/یافتن ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

607 بلافاصله، پس از آن ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

608 نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

609 (به حالتِ کنایه آمیز) مثلا ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

610 درصورتیکه، اگر ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

611 دمادم ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

612 در اثرِ ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

613 علنا ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

614 (اسلحه و امئالهم) تیر زدن/خوردن ، مورد اصابت قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

615 مُحرَز، قطعی ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

616 از همه مهمتر ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

617 جانشین پاسگاه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

618 باعثِ چیزی شدن، منجر به چیزی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

619 نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

620 سرمست شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

621 به دنبالِ ، در پِیِ ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

622 تهاجمی ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

623 فیلم بازی کردن(به معنای تظاهر،نه بازیگری) ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

624 از سرِ ناچاری ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

625 بلافاصله ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

626 منجر به چیزی شدن، چیزی را رقم زدن ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

627 مکان یا بنایی طبیعی یا ساختگی که از مسافت دور در یک منطقه قابل رویت باشد. مانند پاسارگاد, برج میلاد, سی و سه پل, قلعه بابک و امثالهم. ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

628 فیلم ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

629 همشهری،
همتا،
هم ولایتی
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

630 در اشاره به، در موردِ، درخصوصِ ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

631 کوتاه و مختصر ١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

632 در این وضعیت ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

633 نیروبخش, توان افزا ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

634 از این قبیل, از این دست ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

635 منتفی شدن، نادیده گرفتن، بی خیال شدن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

636 ناراضی، ناخشنود ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

637 پیش بُردن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

638 متهم شدن/کردن به ..... ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

639 پیش بردن، توسعه دادن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

640 با وجودِ ١٣٩٧/٠٧/١٧
|

641 بی فایده ١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

642 شدید ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

643 تشویش ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

644 عامل چیزی بودن, ارائه دهنده بودن ١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

645 محرک ١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

646 معیّن ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

647 سرحال ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

648 منسجم ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

649 پذیرفتن ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

650 پیام ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

651 رشد کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

652 آشفته، شکننده، ترسیده ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

653 باز کردنِ طناب یا تسمه ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

654 علی رغم ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

655 دیوانگیِ محض ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

656 در آن صورت ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

657 مشتاقانه ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

658 در همان لحظه، در همان زمان ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

659 شانسی ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

660 رساندن, بردن ١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

661 برداشت ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

662 امید داشتن، آرزوی چیزی را داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

663 در پیِ ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

664 تفرقه ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

665 موهبت ١٣٩٧/٠٢/١٠
|

666 جبهه ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

667 از آن گذشته ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

668 درمیانِ، درخِلالِ ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

669 تشویق کننده، لیدرِ تشویق گر، (فرد یا گروهی که به تشویقِ یک تیم ورزشی در مسابقات جهت داده و تشویق تماشاگران را هماهنگ می نماید) ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

670 مهم بودن، اهمیت داشتن ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

671 ضروری دانستنِ/بودنِ چیزی برای انجام کاری ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

672 به کاری روی آوردن
١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

673 بسیار بد ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

674 در بهترین حالت ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

675 در همین راستا ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

676 به موردی یا شخصی بر خوردن. با کسی یا وضعیتی روبرو شدن(ناگهانی) ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

677 بازداشت، محبوس ١٣٩٦/١٠/٠٣
|

678 وقت صرف کردن _ زمان را گذراندن ( معمولا به کُندی) ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 instead
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
• من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

2 resuscitation
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
• عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس(ماساژ) قلبی شروع کردم
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

3 resuscitation
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
• به او تنفس دهان به دهان داده شد
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

4 blitz
• Many people died in the London blitz.
• مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

5 internalize
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
• اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

6 chance
• I would like the chance to travel someday.
• دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

7 testify
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
• امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

8 period
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
• سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

9 secured
• Victory was not going to be easily secured.
• پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
١٣٩٨/٠١/١٧
|

10 lawsuit
• A lawsuit has been filed against the company.
• دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
١٣٩٨/٠١/١٥
|

11 barracks
• The soldiers concerned were confined to barracks .
• سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

12 barracks
• As punishment, the men were confined to barracks.
• افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

13 in short
• I was still in short trousers at the time.
• اون موقع هنوز شلوارک پام بود
١٣٩٨/٠١/١١
|

14 take
• That man took my purse!
• اون مرده کیفِ منو زد!
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

15 take
• He took the package that she was carrying.
• مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

16 decently
• You need to be decently dressed to go for an interview.
• برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

17 undeterred
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
• علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
١٣٩٧/١٢/٢١
|

18 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

19 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

20 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|