برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English Translator & Interpreter

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in the Abadis because I have no interest in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy fellow users

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 با التماس، با خواهش و تمنا ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

2 سیاه سوخته، سیاه زنگی، (لزومی ندارد که در متون یا فیلم ها حتما آن را کاکاسیاه ترجمه کنید. می توان مواردی که پیشتر ذکر شد رو استفاده کرد. واژه ی کاکاس ... ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

3 حداکثر، بالاترین ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

4 تضعیف روحیه شده ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

5 قاضی صلح، قاضی بخش ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

6 توپ را در زمین فرد دیگری انداختن، مسئولیت را واگذار کردن، به فردی دیگر محول کردن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

7 جناب نجفیان با فرمایشتون کاملا موافقم. مثلا بنده خاطرم هست در سالهای نه چندان دور وقتی یه دروازه بان توپ رومی گرفت گزارشگر می گفت چه مهار زیبایی کرده ... ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

8 غیر مغرضانه ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

9 بحبوحه ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

10 در بحبوحه ی ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

11 دادگاه مسئولیت، محکمه تقصیر. (دادگاهی در سیستم قضایی ایالات متحده امریکا که وظیفه ی آن تعیین مسئول و مقصرِ یک جُرمِ خاص است) ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

12 مختل کردن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

13 دعوای گروهی، شکایت گروهی ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

14 از پس چیزی بر آمدن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

15 به کار گرفتن، استفاده کردن، به کار بستن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

16 تقصیر (حقوق) ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

17 عبور کردن، گذر کردن، گذشتن، رفع اتهام شدن، قسر در رفتن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

18 سُر و مُر و گُنده ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

19 فرار کردن از محاکمه/مجازات، قسر در رفتن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

20 قصد داشتن، در نظر داشتن، مدنظر داشتن ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

21 ماترک ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

22 مقصر ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

23 از کوره در رفتن ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

24 به محضِ ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

25 رفتن به، عزیمت کردن به ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

26 به این مهمی ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

27 ترجمه ی تحت اللفظی آن �تلفن باتری دار� است ١٣٩٩/٠٥/١٠
|

28 بنا را بر چیزی گذاشتن ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

29 به استناد به ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

30 در رابطه با، با درنظر گرفتنِ ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

31 مجهول الهویه ی زن/مونث (وقتی اسم فرد و هویت یک فرد، خصوصا در رابطه با اجساد، قابل شناسایی نباشد به آن جِین دو گفته می شود.و اگر جسد متعلق به مرد باشد ... ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

32 مجهول الهویه ی مرد. (وقتی اسم فرد مشخص نباشد از کلمه ی جان دو برای مرد و جِین دو برای زنِ مجهول الهویه استفاده می شود. خصوصا در کالبد شکافی و امور جن ... ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

33 پزشک قانونی ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

34 تحت کنترل داشتن، تحت مراقبت و نظارت داشتن/بودن ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

35 داخل کردن، فرو بُردن، فرو کردن، تو بردن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

36 پیچ گوشتیِ چهارسو ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

37 به صورت قائم، ایستاده ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

38 عقب رفتن، عقبکی رفتن (به صورت فیزیکی) ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

39 به شدت ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

40 دارو (کوتاه شده ی واژه ی medicine) ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

41 یکی از مهمترین های آن، از بزرگترین مواردِ آن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

42 بدون جزئیات، صرفا ضروریات ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

43 با بی تفاوتی ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

44 غیرنافذ ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

45 از درازکش، به نشسته درآمدن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

46 پزشک متخصص ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

47 صندلی های هیئت منصفه ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

48 به کار گرفتن، استفاده کردن ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

49 مشاجره، جرو بحث، بحث و جدل، درگیری لفظی ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

50 آزار دهنده، ناراحت کننده ١٣٩٩/٠٥/٠٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 azerbaijan
• Nagorno-Karabakh is an Armenian enclave inside Azerbaijan.
• آرتساخِ/قره باغِ-کوهستانی (ارمنی ها به آن آرتساخ می گویند) یک درون بومِ ارمنی در داخل (خاکِ) آذربایجان است
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

2 even though
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
• همیشه به ندای قلبت گوش کن،درسته که سمتِ چپه، اما همیشه راسته.
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

3 sodomy
• Sexual intercourse and sodomy with a person under 16 is criminal in Massachusetts.
• رابطه جنسی و همجنس گرایی با پسران زیر شانزده سال در ایالت ماساچوست جُرم محسوب می شود/ مستوجبِ کیفر است
١٣٩٨/٠٩/١٦
|

4 instead
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
• من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

5 resuscitation
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
• عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس(ماساژ) قلبی شروع کردم
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

6 resuscitation
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
• به او تنفس دهان به دهان داده شد
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

7 blitz
• Many people died in the London blitz.
• مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

8 internalize
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
• اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

9 chance
• I would like the chance to travel someday.
• دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

10 testify
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
• امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

11 period
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
• سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

12 secured
• Victory was not going to be easily secured.
• پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
١٣٩٨/٠١/١٧
|

13 lawsuit
• A lawsuit has been filed against the company.
• دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
١٣٩٨/٠١/١٥
|

14 barracks
• The soldiers concerned were confined to barracks .
• سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

15 barracks
• As punishment, the men were confined to barracks.
• افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

16 in short
• I was still in short trousers at the time.
• اون موقع هنوز شلوارک پام بود
١٣٩٨/٠١/١١
|

17 take
• That man took my purse!
• اون مرده کیفِ منو زد!
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

18 take
• He took the package that she was carrying.
• مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

19 decently
• You need to be decently dressed to go for an interview.
• برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

20 undeterred
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
• علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
١٣٩٧/١٢/٢١
|

21 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

23 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|