انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

میلاد علی پور

English Translator & Interpreter

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 emphasis اصرار ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

2 At the very least در بدترین حالتِ ممکن، فارغ از همه ی مسائل، جدا از هرچیز ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

3 hope دلخوش بودن، دلگرم بودن ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

4 generally بطورِ عام ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

5 really به صورتِ جدی ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

6 consistently به یک نحو ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

7 go on اقدام کردن
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

8 brighter سرزنده تر، مفرح تر ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

9 abuse نقض کردن (قانون) ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

10 profiteering منفعت طلبی، بهره کِشی ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

11 lord عزیزان نوشتن که واژه ی انگلیسیِ (لُرد) معادلِ همان واژه ی( لُر (قوم)) در زبان فارسی است.
اون هم بدونِ ذکرِ هیچ منبعی وصرفا از روی علاقه به قومیتِ ...
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

12 agency اداره، اُرگان ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

13 assemblyman نماینده مجلس ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

14 on بر محورِ ، در موردِ ، عطفِ به ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

15 sympatico دارای وجه مشترک بودن, شبیه بودن, ارتباط ذهنی داشتن، تفاهم داشتن ١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

16 metaplasia تغییر غیر طبیعی یک بافت به بافتی دیگر ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

17 reconstitute دوباره شکل دادن، دوباره ساختن ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

18 deflate بی اهمیت جلوه دادن، اعتماد بنفس کسی را گرفتن،
سرخورده و ناامید کردن، مأیوس کردن
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

19 pro در حمایت از، با جانبداری از، طرفداری از.... ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

20 reconvene دوباره تشکیل جلسه دادن، گردهم آییِ مجدد ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

21 call for اعلامِ نیاز کردن، خواستارِ چیزی شدن، خواهانِ چیزی بودن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

22 head up هدایت کردن، انطباق دادن، سازگار کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

23 head up مراقبت کردن، کنترل کردن، تحت کنترل گرفتن، مواظب بودن، تحت نظر گرفتن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

24 way اسلوب، روش، قاعده ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

25 contain کنار گذاشتن، ترک کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

26 courtroom صحن دادگاه ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

27 nevertheless در هرصورت، با این همه، به هرحال، با این اوصاف ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

28 a bit of کمی، اندکی، تاحدودی، نسبتا، تا حدی، تا اندازه ای ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

29 look into تحت تعقیب و پیگردِ قرار دادن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

30 under the rubric of تحت عنوان ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

31 overstand درک کردن, فهمیدن, پی بردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

32 account for بیانگر چیزی بودن, چیزی را توصیف کردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

33 culture bound وابسته به فرهنگی خاص, محدود به یک فرهنگ ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

34 concede به نتیجه رسیدن, پی بردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

35 battery مجموعه, سری, زنجیره, چرخه ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

36 drawing on با استفاده از, طبق, با استناد به, با درنظر گرفتن ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

37 intralingual درون زبانی ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

38 contrastive analysis بررسی و تحلیل به روش مقایسه
(مبحثی که برای آموزش بهتر زبان, زبان اول و دوم زبان آموز را با هم مقایسه می کند)
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

39 counterevidence مدارک چند گانه, شواهد مرکب ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

40 misemphasis تاکید غلط, توجه نا روا, توجه بیش از حد ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

41 underemphasis کم توجهی, نادیده گرفت, فراموش کردن, به حال خود رها کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

42 impairment نقص, ایراد, عیب ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

43 conceptualization مفهوم سازی ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

44 bratty بداخلاق ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

45 insight رهنمون ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

46 meekly صبورانه, با بردباری ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

47 delightfully از سر خوشحالی, از روی شعف, همراه با لذت ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

48 systematicity نظام مندی, روش مندی, سامان مندی, سازمان یافتگی ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

49 predication گزاره سازی ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

50 turn out نشان دادن ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

51 so as to به این دلیل که, از آن جهت که ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

52 internalize فرا گرفتن, پذیرفتن, قبول کردن (در جمع یا وجود خود) ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

53 account for بیان کردن, توضیح دادن ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

54 metonymy مجاز (معادل دقیقی برای واژه مجاز در ادبیات فارسی, با کنایه اشتباه نشود) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

55 co hyponym همگروه (واژه هایی که در یک مجموعه معنایی قرار میگیرند) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

56 superordinate فراگیر (واژه ای عام که واژه های خاص را در زیرمجموعه ی خود دارد مانند واژه پستاندار که انسان و سایر پستانداران زیرمجموعه آن هستند) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

57 hyponymy زیرمجموعه (از لحاظ معنای واژه) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

58 emergentism ظهورگرایی ( باوری است در فلسفه که در ارتباط با خودآگاهی و ماهیت ذهن است و می تواند با دیدگاه تقلیل گرایی در تضاد باشد) ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

59 immediately آنی ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

60 tabula rasa رفتارگرایان علم زبانشناسی معتقدند که نوزاد انسان با ذهنی عاری از هر چیز, پا به دنیا می گذارد ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

61 derive بدست آمدن/آوردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

62 rough غیر دقیق, سهوی ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

63 double مضاعف, دو برابر ١٣٩٨/٠٢/١٢
|

64 Minimal set مجموعه کمینه ای ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

65 Minimal pair جفت کمینه ای ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

66 Tend to انتظار می رود ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

67 Derby شهرآورد, دربی یا داربی, بازی سنتی بین دو تیم ورزشی متعلق به یک شهر یا استان. ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

68 Diphthong دو آوایی ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

69 Rapacious طمع کار, آزمند ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

70 Onomatopeia نام آوا, صدا واژه ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

71 Before long طولی نکشید که, اندکی بعد ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

72 Mate خدمتکار (کسی که برای انجام امورات استخدام شود) ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

73 Venture جرات به خرج دادن ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

74 sharpen اصلاح کردن، بهتر کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

75 shape تاثیر گذاشتن، ایجاد کردن، ساختن، اثرگذاری کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

76 as a whole کُل یک چیز، مجوعِ جزءهای کوچکتر ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

77 brag افتخار کردن، قیافه گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

78 bent on بسیار مصمم بودن، قصد داشتن، تصمیم داشتن، درنظر داشتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

79 way of life سیرت ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

80 And so forth و امثالهم, و غیره ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

81 Turn down پس زدن, رد کردن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

82 Blow away تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

83 Con کلاهبرداری ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

84 that's it خودشه ١٣٩٨/٠١/٢١
|

85 Period زنگ (کلاس درس, زنگ اول, زنگ دوم و....) ١٣٩٨/٠١/٢١
|

86 go down اتفاق افتادن، رخ دادن، حادث شدن ١٣٩٨/٠١/١٧
|

87 indictee متهم، کسی که تحت تعقیب قضایی قرار دارد ١٣٩٨/٠١/١٧
|

88 Chief Inspector سر بازرس ١٣٩٨/٠١/١٧
|

89 press secretary دبیر مطبوعاتی، دبیرِ رسانه ١٣٩٨/٠١/١٧
|

90 recollection ذهنیت، افکار ١٣٩٨/٠١/١٧
|

91 under way درحال انجام ١٣٩٨/٠١/١٧
|

92 ugliness اعمالِ ناپسند، کارهای قبیح و شنیع ١٣٩٨/٠١/١٧
|

93 hold out ادامه دادن، دست نکشیدن، طاقت آوردن ١٣٩٨/٠١/١٧
|

94 shape سازماندهی کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

95 view قلمداد کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

96 dignity ارزش، کرامت ١٣٩٨/٠١/١٦
|

97 bend on مصمم، دارای عزمِ راسخ، عزم را جزم کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

98 pointedly با طعنه، بصورتِ کنایه آمیز، طعن آمیز ١٣٩٨/٠١/١٦
|

99 within به همراهِ، درمعیتِ، با ... (متضادِ Without) هم به کار می رود ١٣٩٨/٠١/١٦
|

100 under attack هدفِ حمله قرار گرفتن، در معرضِ حمله بودن، مورد حمله واقع شدن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

101 In keeping with همخوانی داشتن, هماهنگ بودن, ارتباط داشتن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

102 Of به, نسبت به ١٣٩٨/٠١/١٦
|

103 Peripheral جانبی, حاشیه ای, محیطی ١٣٩٨/٠١/١٦
|

104 Infantilization کودک رفتاری, بچگی کردن(کودک درون) ١٣٩٨/٠١/١٥
|

105 Dwell (مطلب و موضوع) گیردادن, کلید کردن, تاکید بیش از حد داشتن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

106 recognize به نتیجه رسیدن، فهمیدن، پی بُردن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

107 administration کابینه(هیئتِ وزیرانِ و مدیرانِ رئیس جمهور یا فرماندار) ١٣٩٨/٠١/١٥
|

108 go away تمام شدن، به پایان رسیدن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

109 lawsuit دادخواست، شکایت، طرح دعوی ١٣٩٨/٠١/١٥
|

110 Chief Judge قاضی ارشد، قاضی اعظم ١٣٩٨/٠١/١٥
|

111 mistreat اذیت کردن، آزار دادن، به ستوه آوردن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

112 Of use سودمند ١٣٩٨/٠١/١٥
|

113 party line خطِ مشی، سیاستِ فکری،دستور جلسه، برنامه کار ١٣٩٨/٠١/١٢
|

114 prod هُل دادن، سقلمه زدن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

115 account ماجرا ١٣٩٨/٠١/١٢
|

116 Quonset hut اتاقِ نیمه استوانه ی فلزی که محلِ استراحتِ سربازان یا انبارِ لوازم و مهمات است. ١٣٩٨/٠١/١٢
|

117 haul off رفتن، عازم شدن، فرستادن، رهسپار شدن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

118 painstakingly به سختی، با مشقت ١٣٩٨/٠١/١٢
|

119 in the first place از همان ابتدا، ازهمان اول ١٣٩٨/٠١/١١
|

120 In short اجمالا، در نتیجه، با این حساب، علی ایّحال ١٣٩٨/٠١/١١
|

121 vocal سر و زبان دار، رُک ١٣٩٨/٠١/١١
|

122 vantage point نظرِ شخصی،دید، فضایی از بالا که به همه جا اشرافِ دید دارد ١٣٩٨/٠١/١١
|

123 favorably دلخواه ١٣٩٨/٠١/١١
|

124 The like موارد مشابه ١٣٩٨/٠١/١١
|

125 Direct object مفعول بی واسطه. مفعول مستقیم ١٣٩٨/٠١/١١
|

126 line ریختن/ریخته شدن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

127 mean نشان دادن(نشان از چیزی بودن) ١٣٩٨/٠١/١٠
|

128 confiscate ضبط کردن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

129 as of در، از (در موردِ زمان به کار می رود) ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

130 Reformatory مرکز بازپروری ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

131 solidarity حمایت ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

132 organize قصد داشتن، درصدد بودن، برنامه ریزی کردن ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

133 In short خلاصه اینکه ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

134 favorably موردِ تایید، حامیانه، بصورتِ مفید و سودمند، به منفعتِ کسی بودن ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

135 feel compel لازم دیدن، ضروری دانستن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

136 bring about ایجاد کردن، باعثِ چیزی شدن، منجر شدن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

137 in this case از این نظر که ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

138 speak out مطرح کردن، (بحث) پیش کشیدن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

139 loudly به صورتِ جدی (درموردِ وضعیت) ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

140 limit مهلت ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

141 other than به غیر از ١٣٩٨/٠١/٠٤
|

142 Among other things در این بین، جدا از بقیه ی موارد، فارغ از همه مسائل ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

143 Headquarter ستاد، مرکز فرماندهی ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

144 read آمدن(درمعنای یادداشت یا ثبت شدن)، ذکر شدن ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

145 brown سبزه (اگر در موردرنگِ پوست استفاده شود) ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

146 sign پلاکارد ١٣٩٨/٠١/٠١
|

147 show up رسیدن به جایی(به جهتِ ملحق شدن به فرد یا افرادی) ١٣٩٨/٠١/٠١
|

148 develop استفاده کردن، به کار بردن ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

149 loss مصیبت، ضایعه، داغ(به معنای داغ دیدن و سوگواری) ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

150 insufficiently نه به حد کفایت، نه به حدِ باید و شاید ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

151 behalf به سودِ به حمایتِ، به نفعِ ١٣٩٧/١٢/٢٨
|

152 well nigh نسبتا، درواقع، نزدیک به ١٣٩٧/١٢/٢٧
|

153 decently به خوبی، با کمال احترام، به شایستگی، محترمانه، مؤدبانه ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

154 next to نزدیک، تقریبا ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

155 dourly سرسختانه، مُصِرّانه، از سرِ لج بازی ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

156 among others که از این بین، در این بین، از میانِ آنها ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

157 excruciating زجرآور ١٣٩٧/١٢/٢١
|

158 Creole وقتی زبان پیجین از حالت اختصاصی اش(مثلا برای تجارت یا مذهب) خارج می شود و برای عموم مردم بعنوان زبان اصلی ارتباطی در می آید به آن کریول گفته می شود. ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

159 Pidgin زبان تماسی, زبان ارتباطی (به زبانی گفته میشود که برای اهداف عملی همچون تجارت در بین افرادی استفاده می شد که باهم ارتباط زیادی داشتند, ولی زبان یکدیگر ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

160 Isogloss خط همگویی(خطی فرضی روی نقشه که دو ناحیه را از هم جدا می کند و گویشوران دو طرف این خط فرضی, واژه ای خاص را متفاوت ادا می کنند یا از واژه ای متفاوت برا ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

161 Tend to be امکان داشتن, احتمال داشتن, تمایل و گرایش داشتن, (بعضا در معنای الزام هم هست) ١٣٩٧/١٢/٢١
|

162 Accurate تطابق, مطابقت داشتن ١٣٩٧/١٢/٢١
|

163 represent وکالتِ موکل را قبول کردن ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

164 in the wake of بعد از ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

165 associate with سروکار داشتن ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

166 heartfelt صادقانه، مصمم، بدونِ تعارف، رک و پوست کنده ١٣٩٧/١٢/١٩
|

167 water down سر و تهِ چیزی را زدن، تاثیرِ چیزی را کم کردن، ساده کردن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

168 hammer out به راه حل رسیدن، به نتیجه رسیدن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

169 as as با تمامِ ، به همان اندازه که، با وجودِ ١٣٩٧/١٢/١٩
|

170 Embark on انجام دادن, اجرا کردن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

171 there have to be باید (طبق انتظار، بر حسبِ دلیلِ معقول) ١٣٩٧/١٢/١٨
|

172 cortege تشییع جنازه ١٣٩٧/١٢/١٨
|

173 just as به همان اندازه، به همان مقدار ١٣٩٧/١٢/١٧
|

174 Soon دیری نپایید که، اندکی پس از آن ١٣٩٧/١٢/١٧
|

175 a number of چندتایی، تعدادی، بعضی از، برخی ١٣٩٧/١٢/١٧
|

176 INSTITUTION مجموعه، ارگان، سازمان ١٣٩٧/١٢/١٧
|

177 And then به این ترتیب، با این اوصاف، در نتیجه ١٣٩٧/١٢/١٧
|

178 grief stricken مصیبت دیده، داغدار ١٣٩٧/١٢/١٧
|

179 fund کمک مالی، اعانه ، کمک هزینه ١٣٩٧/١٢/١٥
|

180 plummet فرو رفتن(به وضعیتی سخت)، (به وضعیتی بد) دچار شدن ١٣٩٧/١٢/١٥
|

181 jump start باتری به باتری کردن(خودرو) ١٣٩٧/١٢/١٤
|

182 process عبور کردن، حرکت کردن، پیش رفتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

183 motorcade دسته ای اتومبیل که در مراسماتی نظیر عروسی و عزا با یکدیگر حرکت می کنند ١٣٩٧/١٢/١٤
|

184 martyr شکوائیه، گلایه ١٣٩٧/١٢/١٤
|

185 eulogy تکریم نامه ١٣٩٧/١٢/١٤
|

186 laud خواندن، گفتن، ایراد کردن، خطابه سردادن(مدح و یادواره ای که در ختمِ افرادِ متوفی گفته می شود) ١٣٩٧/١٢/١٤
|

187 It wasn’t until تا آن لحظه(که ذکر می شود) وجود نداشت، از آن لحظه به بعد شروع می شود ١٣٩٧/١٢/١٣
|

188 only then فقط در آنصورت، فقط در آن شرایط ١٣٩٧/١٢/١٠
|

189 concession (در موردِ کار یا اقدام) توجه کردن، اجازه دادن ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

190 rewrite تغییر، تحریف ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

191 Come to be فعل بعد از آن(هرچه باشد) به صورت حال ساده ترجمه میشود ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

192 outraged عصبانی، ناراحت، خشمگین ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

193 canvas پرس و جو کردن، حمایت کردن، رأی جمع کردن،اطلاعات کسب کردن(بصورتِ خانه به خانه) ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

194 coddle ناز کشیدن، لی لی به لالای کسی گذاشتن ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

195 over با استفاده از، بوسیله ی، از طریقِ ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

196 As for با توجه به اینکه، با درنظر گرفتنِ اینکه، درخصوصِ اینکه، درموردِ اینکه، در رابطه با اینکه ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

197 choose به نتیجه رسیدن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

198 tear apart برهم زدن، تخریب کردن، ازبین بردن، به اغتشاش کشاندن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

199 ricocheting کمانه کرده ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

200 plot جریان ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

201 accordingly بر این اساس. بر طبقِ آن، به این ترتیب ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

202 Douchebag آدم پست و نفرت انگیز, حال بهم زن(معمولا برای مرد استفاده میشه) ١٣٩٧/١١/٢٧
|

203 but rather درعوض، بلکه، در ازا ١٣٩٧/١١/٢٤
|

204 pellet ساچمه، تکه های فلز (که درون فشنگ شکاری قرار می گیرند و بعد از شلیک به فاصله ای معین پخش می شوند). ١٣٩٧/١١/٢٤
|

205 buckshot فشنگ پر از ساچمه (بدنه ی آن معمولا از پلاستیک یا فلز ساخته شده که داخل آن با قطعاتِ فلزاتِ دیگر همچون سُرب، پُر شده است که به هنگامِ شلیک شدن، در فاص ... ١٣٩٧/١١/٢٤
|

206 independently خودسرانه ١٣٩٧/١١/٢٤
|

207 Nervously با نگرانی، به حالتِ عصبی، مضطربانه، با استرس ١٣٩٧/١١/٢١
|

208 schedule زمان گذاشتن، وقت گذاشتن (برای کاری یا چیزی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

209 agenda هدف و مقصود، نیّت (معمولا مخفی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

210 commit پذیرفتن ١٣٩٧/١١/٢١
|

211 critique بحث، گفتگو، تبادل نظر ١٣٩٧/١١/٢١
|

212 right winger موافق دولت ١٣٩٧/١١/٢١
|

213 medical examiner آسیب شناس،پزشک تشخیص دهنده نوعِ مرگ ١٣٩٧/١١/٢١
|

214 Why else پس چه دلیلِ دیگه ای داره؟
دلیلِ دیگه ای نداشت.
١٣٩٧/١١/٢١
|

215 only to اما، ولی، با اینحال، با این وجود ١٣٩٧/١١/٢١
|

216 irresponsibly بی بند و باری، باری به هرجهت ١٣٩٧/١١/٢١
|

217 maiming آسیب زا، صدمه زننده ١٣٩٧/١١/٢١
|

218 mea culpa اشتباهِ خود را پذیرفتن، اقرار به اشتباه، مسئولیتِ گناه خود را گردن گرفتن ١٣٩٧/١١/١٨
|

219 grapple پرداختن، رسیدن، فهمیدن، دریافتن، (مشکل) حل کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

220 According to به گزارشِ ١٣٩٧/١١/١٨
|

221 maintain اصرار کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

222 beat up سرزنش کردن، انتقاد کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

223 find one self برخلاف انتظار خود را در وضعیتی یافتن، به صورتی غیر منتظره وارد جایی یا موقعیتی شدن ١٣٩٧/١١/١٨
|

224 damage control اشتباه را جبران کردن، اثراتِ منفیِ عملِ اشتباهی را کاهش دادن، جبرانِ مافات، ماله کشی کردن
تصحیح اشتباهِ ناشی از یک اقدام بحث برانگیز،به حداقل رسان ...
١٣٩٧/١١/١٧
|

225 misinformation اطلاعات غلط ١٣٩٧/١١/١٧
|

226 Razzle dazzle گیج کردن, سحر کردن, توجه کسی را جلب کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

227 recover اکتشاف، کشف کردن، یافتن، پیدا کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

228 offer مطرح کردن، گفتن، قید کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

229 corroboration مدرک، گواه ١٣٩٧/١١/١٧
|

230 point out گفتن، ذکر کردن، یادآور شدن، خطاب قرار دادن ١٣٩٧/١١/١١
|

231 drive تحت الشعاع قرار دادن، تحتِ تأثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/١١/١١
|

232 concerted همه جانبه ١٣٩٧/١١/١٠
|

233 reinvestigate بازبینی، بررسی مجدد ١٣٩٧/١١/١٠
|

234 early اوایل ١٣٩٧/١١/١٠
|

235 later اواخر ١٣٩٧/١١/١٠
|

236 releasing ترخیص ١٣٩٧/١١/١٠
|

237 Agrammatic نادستوری, از لحاظ دستوری غلط ١٣٩٧/١١/٠٩
|

238 Spoonerism جابجا گفتن حروف آغازین کلمات یا بعضا خود کلمات. که از نام ویلیام اسپونر گرفته شده است. استاد دانشگاهی که حروف را اینگونه ادا میکرد. ١٣٩٧/١١/٠٨
|

239 In a sense به مفهومی, از یک نظر, از جهتی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

240 Corresponding قرینه ١٣٩٧/١١/٠٧
|

241 run around مشغول و گرفتارِ چیزی بودن ١٣٩٧/١١/٠٦
|

242 calmly شمرده شمرده، در آرامش ١٣٩٧/١١/٠٦
|

243 integrity شرافت، احترام ١٣٩٧/١١/٠٦
|

244 Hitchhiker مسافر سرراهی, مسافر توراهی, بین راهی (افرادی که در کنار جاده ها می ایستند و دست را بعلامت لایک نگه می دارند تا رانندگانی که تمایل دارند, آنان را بصو ... ١٣٩٧/١١/٠٥
|

245 lean on متوسّل شدن، دست به دامنِ کسی شدن، توسّل و توکّل کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

246 reexamine بررسی مجدد، بازبینی ١٣٩٧/١١/٠٢
|

247 Sure enough همانطور که پیشبینی می شد، طبقِ انتظار ١٣٩٧/١١/٠٢
|

248 sit down گفتگو ترتیب دادن، جلسه گرفتن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

249 so forth و غیره، و امثالهم، و مواردِ اینچنینی، و مواردی از این دست، و این قبیل.... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

250 take note توجه کردن به چیزی، دقت کردن، تمرکز کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

251 extensive عریض، جامع، همه جانبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

252 top ranking رده بالا، درجه بالا، عالیرتبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

253 elude (محاوره) پیچوندن، ماستمالی کردن ١٣٩٧/١١/٠١
|

254 electrifying تکان دهنده، شوک برانگیز ١٣٩٧/١١/٠١
|

255 unassuming بی ریا، سربه زیر ١٣٩٧/١١/٠١
|

256 Hedge (در زبان شناسی)نشانه تردید, ( معادل پیشنهادی آقای علی بهرامی, مترجم کتاب study of language ) ١٣٩٧/١١/٠١
|

257 partially تاحدی ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

258 make sure مطمئن شدن، اطمینان حاصل کردن، تاکید کردن، عزمِ کاری را کردن، تضمین کردن،

و حتی (فراهم کردن، در اختیار گذاشتن، خواستن)
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

259 well before خیلی قبل، مدت ها قبل ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

260 scene آوردگاه ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

261 In turn در عوض، به جای آن ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

262 were going to be می تواند، باید، خواهد، (برای بیانِ قصد یا احتمال یا الزام انجام کاری در آینده به کار می رود) ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

263 is to be باید، قرار است ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

264 Whether اگر هم ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

265 push on ادامه دادن (سفر) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

266 the fact that با استناد به اینکه، با توجه به اینکه، با درنظرگرفتنِ این موضوع که ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

267 mess مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

268 In turn به همین ترتیب ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

269 overlook بازدید کردن، سرکشی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

270 counsel مشاور ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

271 simply خیلی راحت (بدونِ دغدغه و اهمیت) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

272 address رسیدگی، حل کردن مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

273 district attorney دادستانِ بخش، دادستانِ ناحیه ای ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

274 a bit of a کمی، تاحدی، یه جورایی ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

275 come down خلاصه شدن ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

276 on the ground در میدان بودن، در صحنه بودن، دربین مردم بودن (خصوصا برای تهیه ی گزارش یا خبر) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

277 generic نوعی ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

278 suddenly دریک چشم برهم زدن ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

279 on the grounds of به این علت که، به این دلیل که
از آنجا که، چرا که، زیراکه، چون که
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

280 radical متعصّب، دوآتیشه ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

281 later لحظاتی بعد، ساعاتی بعد، بعدا ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

282 marshal جمع کردن، نگه داشتن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

283 blatantly گُستاخانه، پُررو پُررو ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

284 set out درصدد برآمدن، قصد کردن، سعی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

285 shot کار، فعالیت ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

286 check نظارت کردن، تحتِ نظارت قرار دادن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

287 issue فراهم کردن، ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

288 Acronym مخفف ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

289 Run around در رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

290 Seethrough شفاف, چیزی که از طرف دیگر, قابل دیدن باشد ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

291 Calque گرته برداری(ترجمه لغت در زبانی دیگر) ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

292 come over به خانه ی کسی سر زدن، به جایی یا نزدِ کسی رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

293 come by یه توکِ پا رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

294 you know یعنی، یعنی که،می دونی که ، حقیقتش، عرضم به حضورتون ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

295 cock چرخاندن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

296 sheer بدن نما، نمایان(لباس) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

297 cock at به طرفِ چیزی چرخاندن، (اسلحه وغیره)نشانه رفتن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

298 deal with به حسابِ کسی رسیدن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

299 all the while تمامِ این مدت ١٣٩٧/١٠/٢١
|

300 concrete مسلّم، محرز ١٣٩٧/١٠/٢١
|

301 descend سایه افکندن(روی چیزی یا جایی) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

302 nightstick تونفا، باتون، چماقِ مأموران ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

303 often عُمدتا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

304 die down کم شدن، کاهش یافتن ١٣٩٧/١٠/١٩
|

305 one at a time هربار یکی ١٣٩٧/١٠/١٩
|

306 gauntlet تونلِ وحشت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

307 ordeal وضعیتِ سخت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

308 half dozen شش تا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

309 happen to do تصادفی و شانسی کاری انجام دادن ١٣٩٧/١٠/١٧
|

310 refrain پیام یا حرفی که افراد آن را تکرار می کنند ١٣٩٧/١٠/١٧
|

311 excited تحریک شده ١٣٩٧/١٠/١٧
|

312 over by نزدیکِ ، کنارِ ١٣٩٧/١٠/١٦
|

313 suggested that بیانگرِ آن است که ١٣٩٧/١٠/١٥
|

314 mete out به اجرا گذاشتن ١٣٩٧/١٠/١٤
|

315 as though انگار که ١٣٩٧/١٠/١١
|

316 interfere خلل ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/١١
|

317 deem قلمداد کردن، دانستن ١٣٩٧/١٠/١١
|

318 Alveolar ridge برآمدگی پشت دندان های بالا
برآمدگی لثه ی درونی بالا
١٣٩٧/١٠/١٠
|

319 spare فرعی ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

320 care درمان، معالجه ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

321 come upon روبرو شدن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

322 dispense مراقبت های پزشکی، درمان کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

323 before تا(زمان)
تا(وقتی که)
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

324 cobble together تشکیل دادن، ردیف کردن، جفت و جور کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

325 paramedic اورژانس ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

326 process پایان دادن، اتمام رساندن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

327 foment تهییج ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

328 unidentified بی نام و نشان ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

329 seasoned مجرب، با تجربه، حرفه ای ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

330 slug مرمی سربی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

331 unmercifully بی رحمانه، ظالمانه ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

332 Disturbingly به طرزِ نگران کننده ای
به حالتِ ناراحت کننده ای
به طورِ اذیت کننده ای
١٣٩٧/١٠/٠٦
|

333 firsthand مستقیما، عینا ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

334 traumatize آسیب دیدن از چیزی، زخم خوردن از چیزی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

335 revel in لذت بردن، کیف کردن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

336 Hard wired نهاده شده در طبیعت, به ودیعه گذاشته شده ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

337 monumental proportions اندازه های بزرگ ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

338 After all هرچه باشد، ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

339 Bow wow فرضیه یسپرسن در خصوص تقلید صدای جانوران که منتج به ارتباط انسان ها با یکدیگر می شد ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

340 mastermind طرح ریزی کردن
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

341 bottom line ختمِ کلام، در پایان ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

342 bankruptcy ناکارآمدی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

343 at the very least در هر صورت، دستکم ١٣٩٧/١٠/٠١
|

344 buy قبول کردن، پذیرفتن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

345 blame on کسی را بابتِ کاری سرزنش کردن،
تقصیری را گردنِ کسی انداختن
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

346 For a fact مطمئنا، قطعا ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

347 moderate اجرای گفتگوی زنده از تلویزیون ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

348 blunt (تحقیرآمیز) گاگول،پَلَشت ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

349 liable مستوجب ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

350 editorialize تفسیر خبر ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

351 when بعد از اینکه ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

352 for بادرنظر گرفتنِ، براساسِ،
از طرفِ، ازقولِ
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

353 cut into حک کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

354 obviously علنی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

355 flourish نمایشی، با ادا و اطوار، تصنّعی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

356 to which که در ازای آن ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

357 to براساسِ ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

358 To be sure (برای تاکید در ابتدای جمله)اگرچه،باوجودِ اینکه،درست است که،بدونِ شک ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

359 namely با این عنوان که ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

360 remark گفتن ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

361 overall, روی هم رفته، در مجموع ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

362 to come آینده ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

363 run down (با وسیله ی نقیله) به/با کسی کوبیدن/تصادف کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

364 take زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

365 happen upon (بصورتِ کاملا تصادفی) کسی/چیزی را دیدن/یافتن ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

366 whereupon بلافاصله، پس از آن ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

367 Not that نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

368 so called (به حالتِ کنایه آمیز) مثلا ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

369 should درصورتیکه، اگر ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

370 fad دمادم ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

371 upon در اثرِ ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

372 literally علنا ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

373 hit (اسلحه و امئالهم) تیر زدن/خوردن ، مورد اصابت قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

374 unmistakable مُحرَز، قطعی ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

375 what is more از همه مهمتر ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

376 Sheriff Deputy جانشین پاسگاه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

377 add up to باعثِ چیزی شدن، منجر به چیزی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

378 let alone نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

379 buzz سرمست شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

380 pursuant to به دنبالِ ، در پِیِ ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

381 aggressive تهاجمی ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

382 sham فیلم بازی کردن(به معنای تظاهر،نه بازیگری) ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

383 Desperately از سرِ ناچاری ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

384 No sooner بلافاصله ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

385 come down منجر به چیزی شدن، چیزی را رقم زدن ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

386 Landmark مکان یا بنایی طبیعی یا ساختگی که از مسافت دور در یک منطقه قابل رویت باشد. مانند پاسارگاد, برج میلاد, سی و سه پل, قلعه بابک و امثالهم. ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

387 footage فیلم ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

388 compatriot همشهری،
همتا،
هم ولایتی
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

389 in reference to در اشاره به، در موردِ، درخصوصِ ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

390 tersely کوتاه و مختصر ١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

391 In this case در این وضعیت ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

392 Ergogenic نیروبخش, توان افزا ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

393 And so forth از این قبیل, از این دست ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

394 stall منتفی شدن، نادیده گرفتن، بی خیال شدن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

395 uncomfortable ناراضی، ناخشنود ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

396 shape up پیش بُردن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

397 charge with متهم شدن/کردن به ..... ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

398 unfold پیش بردن، توسعه دادن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

399 in spite با وجودِ ١٣٩٧/٠٧/١٧
|

400 unfocused بی فایده ١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

401 steely شدید ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

402 wary تشویش ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

403 Providing عامل چیزی بودن, ارائه دهنده بودن ١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

404 Simulating محرک ١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

405 very معیّن ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

406 brisk سرحال ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

407 Integrated منسجم ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

408 peace پذیرفتن ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

409 telegram پیام ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

410 Deploy رشد کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

411 shaken آشفته، شکننده، ترسیده ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

412 unlash باز کردنِ طناب یا تسمه ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

413 Whatever علی رغم ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

414 real distraction دیوانگیِ محض ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

415 should در آن صورت ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

416 enthusiastically مشتاقانه ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

417 meanwhile در همان لحظه، در همان زمان ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

418 By chance شانسی ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

419 Drop off رساندن, بردن ١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

420 Take برداشت ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

421 pray امید داشتن، آرزوی چیزی را داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

422 Following در پیِ ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

423 disunity تفرقه ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

424 asset موهبت ١٣٩٧/٠٢/١٠
|

425 Theater جبهه ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

426 What is more از آن گذشته ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

427 to درمیانِ، درخِلالِ ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

428 cheerleader تشویق کننده، لیدرِ تشویق گر، (فرد یا گروهی که به تشویقِ یک تیم ورزشی در مسابقات جهت داده و تشویق تماشاگران را هماهنگ می نماید) ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

429 its all about مهم بودن، اهمیت داشتن ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

430 feel compel ضروری دانستنِ/بودنِ چیزی برای انجام کاری ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

431 come to به کاری روی آوردن
١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

432 abysmal بسیار بد ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

433 at best در بهترین حالت ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

434 To that end در همین راستا ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

435 come across به موردی یا شخصی بر خوردن. با کسی یا وضعیتی روبرو شدن(ناگهانی) ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

436 locked up بازداشت، محبوس ١٣٩٦/١٠/٠٣
|

437 wore on وقت صرف کردن _ زمان را گذراندن ( معمولا به کُندی) ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 blitz
• Many people died in the London blitz.
• مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

2 internalize
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
• اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

3 chance
• I would like the chance to travel someday.
• دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

4 testify
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
• امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

5 period
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
• سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

6 secured
• Victory was not going to be easily secured.
• پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
١٣٩٨/٠١/١٧
|

7 lawsuit
• A lawsuit has been filed against the company.
• دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
١٣٩٨/٠١/١٥
|

8 barracks
• The soldiers concerned were confined to barracks .
• سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

9 barracks
• As punishment, the men were confined to barracks.
• افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

10 in short
• I was still in short trousers at the time.
• اون موقع هنوز شلوارک پام بود
١٣٩٨/٠١/١١
|

11 take
• That man took my purse!
• اون مرده کیفِ منو زد!
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

12 take
• He took the package that she was carrying.
• مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

13 decently
• You need to be decently dressed to go for an interview.
• برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

14 undeterred
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
• علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
١٣٩٧/١٢/٢١
|

15 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

16 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

17 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|