انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

میلاد علی پور

English Translator & Interpreter

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Douchebag آدم پست و نفرت انگیز, حال بهم زن(معمولا برای مرد استفاده میشه) ١٣٩٧/١١/٢٧
|

2 but rather درعوض، بلکه، در ازا ١٣٩٧/١١/٢٤
|

3 pellet ساچمه، تکه های فلز (که درون فشنگ شکاری قرار می گیرند و بعد از شلیک به فاصله ای معین پخش می شوند). ١٣٩٧/١١/٢٤
|

4 buckshot فشنگ پر از ساچمه (بدنه ی آن معمولا از پلاستیک یا فلز ساخته شده که داخل آن با قطعاتِ فلزاتِ دیگر همچون سُرب، پُر شده است که به هنگامِ شلیک شدن، در فاص ... ١٣٩٧/١١/٢٤
|

5 independently خودسرانه ١٣٩٧/١١/٢٤
|

6 Nervously با نگرانی، به حالتِ عصبی، مضطربانه، با استرس ١٣٩٧/١١/٢١
|

7 schedule زمان گذاشتن، وقت گذاشتن (برای کاری یا چیزی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

8 agenda هدف و مقصود، نیّت (معمولا مخفی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

9 commit پذیرفتن ١٣٩٧/١١/٢١
|

10 critique بحث، گفتگو، تبادل نظر ١٣٩٧/١١/٢١
|

11 right winger موافق دولت ١٣٩٧/١١/٢١
|

12 medical examiner آسیب شناس،پزشک تشخیص دهنده نوعِ مرگ ١٣٩٧/١١/٢١
|

13 Why else پس چه دلیلِ دیگه ای داره؟
دلیلِ دیگه ای نداشت.
١٣٩٧/١١/٢١
|

14 only to اما، ولی، با اینحال، با این وجود ١٣٩٧/١١/٢١
|

15 irresponsibly بی بند و باری، باری به هرجهت ١٣٩٧/١١/٢١
|

16 maiming آسیب زا، صدمه زننده ١٣٩٧/١١/٢١
|

17 mea culpa اشتباهِ خود را پذیرفتن، اقرار به اشتباه، مسئولیتِ گناه خود را گردن گرفتن ١٣٩٧/١١/١٨
|

18 grapple پرداختن، رسیدن، فهمیدن، دریافتن، (مشکل) حل کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

19 According to به گزارشِ ١٣٩٧/١١/١٨
|

20 maintain اصرار کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

21 beat up سرزنش کردن، انتقاد کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

22 find one self برخلاف انتظار خود را در وضعیتی یافتن، به صورتی غیر منتظره وارد جایی یا موقعیتی شدن ١٣٩٧/١١/١٨
|

23 damage control اشتباه را جبران کردن، اثراتِ منفیِ عملِ اشتباهی را کاهش دادن، جبرانِ مافات، ماله کشی کردن
تصحیح اشتباهِ ناشی از یک اقدام بحث برانگیز،به حداقل رسان ...
١٣٩٧/١١/١٧
|

24 misinformation اطلاعات غلط ١٣٩٧/١١/١٧
|

25 Razzle dazzle گیج کردن, سحر کردن, توجه کسی را جلب کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

26 recover اکتشاف، کشف کردن، یافتن، پیدا کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

27 offer مطرح کردن، گفتن، قید کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

28 corroboration مدرک، گواه ١٣٩٧/١١/١٧
|

29 point out گفتن، ذکر کردن، یادآور شدن، خطاب قرار دادن ١٣٩٧/١١/١١
|

30 drive تحت الشعاع قرار دادن، تحتِ تأثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/١١/١١
|

31 concerted همه جانبه ١٣٩٧/١١/١٠
|

32 reinvestigate بازبینی، بررسی مجدد ١٣٩٧/١١/١٠
|

33 early اوایل ١٣٩٧/١١/١٠
|

34 later اواخر ١٣٩٧/١١/١٠
|

35 releasing ترخیص ١٣٩٧/١١/١٠
|

36 Agrammatic نادستوری, از لحاظ دستوری غلط ١٣٩٧/١١/٠٩
|

37 Spoonerism جابجا گفتن حروف آغازین کلمات یا بعضا خود کلمات. که از نام ویلیام اسپونر گرفته شده است. استاد دانشگاهی که حروف را اینگونه ادا میکرد. ١٣٩٧/١١/٠٨
|

38 In a sense به مفهومی, از یک نظر, از جهتی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

39 Corresponding قرینه ١٣٩٧/١١/٠٧
|

40 run around مشغول و گرفتارِ چیزی بودن ١٣٩٧/١١/٠٦
|

41 calmly شمرده شمرده، در آرامش ١٣٩٧/١١/٠٦
|

42 integrity شرافت، احترام ١٣٩٧/١١/٠٦
|

43 Hitchhiker مسافر سرراهی, مسافر توراهی, بین راهی (افرادی که در کنار جاده ها می ایستند و دست را بعلامت لایک نگه می دارند تا رانندگانی که تمایل دارند, آنان را بصو ... ١٣٩٧/١١/٠٥
|

44 lean on متوسّل شدن، دست به دامنِ کسی شدن، توسّل و توکّل کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

45 reexamine بررسی مجدد، بازبینی ١٣٩٧/١١/٠٢
|

46 Sure enough همانطور که پیشبینی می شد، طبقِ انتظار ١٣٩٧/١١/٠٢
|

47 sit down گفتگو ترتیب دادن، جلسه گرفتن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

48 so forth و غیره، و امثالهم، و مواردِ اینچنینی، و مواردی از این دست، و این قبیل.... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

49 take note توجه کردن به چیزی، دقت کردن، تمرکز کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

50 extensive عریض، جامع، همه جانبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

51 top ranking رده بالا، درجه بالا، عالیرتبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

52 elude (محاوره) پیچوندن، ماستمالی کردن ١٣٩٧/١١/٠١
|

53 electrifying تکان دهنده، شوک برانگیز ١٣٩٧/١١/٠١
|

54 unassuming بی ریا، سربه زیر ١٣٩٧/١١/٠١
|

55 Hedge (در زبان شناسی)نشانه تردید, ( معادل پیشنهادی آقای علی بهرامی, مترجم کتاب study of language ) ١٣٩٧/١١/٠١
|

56 partially تاحدی ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

57 make sure مطمئن شدن، اطمینان حاصل کردن، تاکید کردن، عزمِ کاری را کردن، تضمین کردن،

و حتی (فراهم کردن، در اختیار گذاشتن، خواستن)
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

58 well before خیلی قبل، مدت ها قبل ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

59 scene آوردگاه ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

60 In turn در عوض، به جای آن ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

61 were going to be می تواند، باید، خواهد، (برای بیانِ قصد یا احتمال یا الزام انجام کاری در آینده به کار می رود) ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

62 is to be باید، قرار است ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

63 Whether اگر هم ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

64 push on ادامه دادن (سفر) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

65 the fact that با استناد به اینکه، با توجه به اینکه، با درنظرگرفتنِ این موضوع که ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

66 mess مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

67 In turn به همین ترتیب ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

68 overlook بازدید کردن، سرکشی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

69 counsel مشاور ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

70 simply خیلی راحت (بدونِ دغدغه و اهمیت) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

71 address رسیدگی، حل کردن مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

72 district attorney دادستانِ بخش، دادستانِ ناحیه ای ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

73 a bit of a کمی، تاحدی، یه جورایی ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

74 come down خلاصه شدن ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

75 on the ground در میدان بودن، در صحنه بودن، دربین مردم بودن (خصوصا برای تهیه ی گزارش یا خبر) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

76 generic نوعی ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

77 suddenly دریک چشم برهم زدن ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

78 on the grounds of به این علت که، به این دلیل که
از آنجا که، چرا که، زیراکه، چون که
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

79 radical متعصّب، دوآتیشه ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

80 later لحظاتی بعد، ساعاتی بعد، بعدا ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

81 marshal جمع کردن، نگه داشتن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

82 blatantly گُستاخانه، پُررو پُررو ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

83 set out درصدد برآمدن، قصد کردن، سعی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

84 shot کار، فعالیت ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

85 check نظارت کردن، تحتِ نظارت قرار دادن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

86 issue فراهم کردن، ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

87 Acronym مخفف ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

88 Run around در رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

89 Seethrough شفاف, چیزی که از طرف دیگر, قابل دیدن باشد ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

90 Calque گرته برداری(ترجمه لغت در زبانی دیگر) ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

91 come over به خانه ی کسی سر زدن، به جایی یا نزدِ کسی رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

92 come by یه توکِ پا رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

93 you know یعنی، یعنی که،می دونی که ، حقیقتش، عرضم به حضورتون ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

94 cock چرخاندن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

95 sheer بدن نما، نمایان(لباس) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

96 cock at به طرفِ چیزی چرخاندن، (اسلحه وغیره)نشانه رفتن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

97 deal with به حسابِ کسی رسیدن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

98 all the while تمامِ این مدت ١٣٩٧/١٠/٢١
|

99 concrete مسلّم، محرز ١٣٩٧/١٠/٢١
|

100 descend سایه افکندن(روی چیزی یا جایی) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

101 nightstick تونفا، باتون، چماقِ مأموران ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

102 often عُمدتا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

103 die down کم شدن، کاهش یافتن ١٣٩٧/١٠/١٩
|

104 one at a time هربار یکی ١٣٩٧/١٠/١٩
|

105 gauntlet تونلِ وحشت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

106 ordeal وضعیتِ سخت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

107 half dozen شش تا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

108 happen to do تصادفی و شانسی کاری انجام دادن ١٣٩٧/١٠/١٧
|

109 refrain پیام یا حرفی که افراد آن را تکرار می کنند ١٣٩٧/١٠/١٧
|

110 excited تحریک شده ١٣٩٧/١٠/١٧
|

111 over by نزدیکِ ، کنارِ ١٣٩٧/١٠/١٦
|

112 suggested that بیانگرِ آن است که ١٣٩٧/١٠/١٥
|

113 mete out به اجرا گذاشتن ١٣٩٧/١٠/١٤
|

114 as though انگار که ١٣٩٧/١٠/١١
|

115 interfere خلل ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/١١
|

116 deem قلمداد کردن، دانستن ١٣٩٧/١٠/١١
|

117 Alveolar ridge برآمدگی پشت دندان های بالا
برآمدگی لثه ی درونی بالا
١٣٩٧/١٠/١٠
|

118 spare فرعی ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

119 care درمان، معالجه ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

120 come upon روبرو شدن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

121 dispense مراقبت های پزشکی، درمان کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

122 before تا(زمان)
تا(وقتی که)
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

123 cobble together تشکیل دادن، ردیف کردن، جفت و جور کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

124 paramedic اورژانس ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

125 process پایان دادن، اتمام رساندن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

126 foment تهییج ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

127 unidentified بی نام و نشان ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

128 seasoned مجرب، با تجربه، حرفه ای ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

129 slug مرمی سربی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

130 unmercifully بی رحمانه، ظالمانه ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

131 Disturbingly به طرزِ نگران کننده ای
به حالتِ ناراحت کننده ای
به طورِ اذیت کننده ای
١٣٩٧/١٠/٠٦
|

132 firsthand مستقیما، عینا ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

133 traumatize آسیب دیدن از چیزی، زخم خوردن از چیزی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

134 revel in لذت بردن، کیف کردن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

135 Hard wired نهاده شده در طبیعت, به ودیعه گذاشته شده ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

136 monumental proportions اندازه های بزرگ ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

137 After all هرچه باشد، ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

138 Bow wow فرضیه یسپرسن در خصوص تقلید صدای جانوران که منتج به ارتباط انسان ها با یکدیگر می شد ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

139 mastermind طرح ریزی کردن
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

140 bottom line ختمِ کلام، در پایان ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

141 bankruptcy ناکارآمدی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

142 at the very least در هر صورت، دستکم ١٣٩٧/١٠/٠١
|

143 buy قبول کردن، پذیرفتن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

144 blame on کسی را بابتِ کاری سرزنش کردن،
تقصیری را گردنِ کسی انداختن
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

145 For a fact مطمئنا، قطعا ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

146 moderate اجرای گفتگوی زنده از تلویزیون ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

147 blunt (تحقیرآمیز) گاگول،پَلَشت ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

148 liable مستوجب ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

149 editorialize تفسیر خبر ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

150 when بعد از اینکه ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

151 for بادرنظر گرفتنِ، براساسِ،
از طرفِ، ازقولِ
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

152 cut into حک کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

153 obviously علنی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

154 flourish نمایشی، با ادا و اطوار، تصنّعی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

155 to which که در ازای آن ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

156 to براساسِ ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

157 To be sure (برای تاکید در ابتدای جمله)اگرچه،باوجودِ اینکه،درست است که،بدونِ شک ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

158 namely با این عنوان که ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

159 remark گفتن ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

160 overall, روی هم رفته، در مجموع ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

161 to come آینده ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

162 run down (با وسیله ی نقیله) به/با کسی کوبیدن/تصادف کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

163 take زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

164 happen upon (بصورتِ کاملا تصادفی) کسی/چیزی را دیدن/یافتن ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

165 whereupon بلافاصله، پس از آن ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

166 Not that نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

167 so called (به حالتِ کنایه آمیز) مثلا ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

168 should درصورتیکه، اگر ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

169 fad دمادم ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

170 upon در اثرِ ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

171 literally علنا ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

172 hit (اسلحه و امئالهم) تیر زدن/خوردن ، مورد اصابت قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

173 unmistakable مُحرَز، قطعی ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

174 what is more از همه مهمتر ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

175 Sheriff Deputy جانشین پاسگاه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

176 add up to باعثِ چیزی شدن، منجر به چیزی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

177 let alone نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

178 buzz سرمست شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

179 pursuant to به دنبالِ ، در پِیِ ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

180 aggressive تهاجمی ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

181 sham فیلم بازی کردن(به معنای تظاهر،نه بازیگری) ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

182 Desperately از سرِ ناچاری ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

183 No sooner بلافاصله ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

184 come down منجر به چیزی شدن، چیزی را رقم زدن ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

185 Landmark مکان یا بنایی طبیعی یا ساختگی که از مسافت دور در یک منطقه قابل رویت باشد. مانند پاسارگاد, برج میلاد, سی و سه پل, قلعه بابک و امثالهم. ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

186 footage فیلم ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

187 compatriot همشهری،
همتا،
هم ولایتی
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

188 in reference to در اشاره به، در موردِ، درخصوصِ ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

189 tersely کوتاه و مختصر ١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

190 In this case در این وضعیت ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

191 Ergogenic نیروبخش, توان افزا ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

192 And so forth از این قبیل, از این دست ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

193 stall منتفی شدن، نادیده گرفتن، بی خیال شدن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

194 uncomfortable ناراضی، ناخشنود ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

195 shape up پیش بُردن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

196 charge with متهم شدن/کردن به ..... ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

197 unfold پیش بردن، توسعه دادن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

198 in spite با وجودِ ١٣٩٧/٠٧/١٧
|

199 unfocused بی فایده ١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

200 steely شدید ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

201 wary تشویش ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

202 Providing عامل چیزی بودن, ارائه دهنده بودن ١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

203 Simulating محرک ١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

204 very معیّن ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

205 brisk سرحال ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

206 Integrated منسجم ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

207 peace پذیرفتن ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

208 telegram پیام ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

209 Deploy رشد کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

210 shaken آشفته، شکننده، ترسیده ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

211 unlash باز کردنِ طناب یا تسمه ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

212 Whatever علی رغم ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

213 real distraction دیوانگیِ محض ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

214 should در آن صورت ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

215 enthusiastically مشتاقانه ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

216 meanwhile در همان لحظه، در همان زمان ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

217 By chance شانسی ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

218 Drop off رساندن, بردن ١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

219 Take برداشت ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

220 pray امید داشتن، آرزوی چیزی را داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

221 Following در پیِ ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

222 disunity تفرقه ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

223 asset موهبت ١٣٩٧/٠٢/١٠
|

224 Theater جبهه ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

225 What is more از آن گذشته ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

226 to درمیانِ، درخِلالِ ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

227 cheerleader تشویق کننده، لیدرِ تشویق گر، (فرد یا گروهی که به تشویقِ یک تیم ورزشی در مسابقات جهت داده و تشویق تماشاگران را هماهنگ می نماید) ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

228 its all about مهم بودن، اهمیت داشتن ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

229 feel compel ضروری دانستنِ/بودنِ چیزی برای انجام کاری ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

230 come to به کاری روی آوردن
١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

231 abysmal بسیار بد ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

232 at best در بهترین حالت ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

233 To that end در همین راستا ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

234 come across به موردی یا شخصی بر خوردن. با کسی یا وضعیتی روبرو شدن(ناگهانی) ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

235 locked up بازداشت، محبوس ١٣٩٦/١٠/٠٣
|

236 wore on وقت صرف کردن _ زمان را گذراندن ( معمولا به کُندی) ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

2 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

3 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|