انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

میلاد علی پور

English Translator & Interpreter

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Rapacious طمع کار, آزمند ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

2 Onomatopeia نام آوا, صدا واژه ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

3 Before long طولی نکشید که, اندکی بعد ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

4 Mate خدمتکار (کسی که برای انجام امورات استخدام شود) ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

5 Venture جرات به خرج دادن ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

6 sharpen اصلاح کردن، بهتر کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

7 shape تاثیر گذاشتن، ایجاد کردن، ساختن، اثرگذاری کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

8 as a whole کُل یک چیز، مجوعِ جزءهای کوچکتر ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

9 brag افتخار کردن، قیافه گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

10 bent on بسیار مصمم بودن، قصد داشتن، تصمیم داشتن، درنظر داشتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

11 way of life سیرت ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

12 And so forth و امثالهم, و غیره ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

13 Turn down پس زدن, رد کردن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

14 Blow away تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

15 Con کلاهبرداری ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

16 that's it خودشه ١٣٩٨/٠١/٢١
|

17 Period زنگ (کلاس درس, زنگ اول, زنگ دوم و....) ١٣٩٨/٠١/٢١
|

18 go down اتفاق افتادن، رخ دادن، حادث شدن ١٣٩٨/٠١/١٧
|

19 indictee متهم، کسی که تحت تعقیب قضایی قرار دارد ١٣٩٨/٠١/١٧
|

20 Chief Inspector سر بازرس ١٣٩٨/٠١/١٧
|

21 press secretary دبیر مطبوعاتی، دبیرِ رسانه ١٣٩٨/٠١/١٧
|

22 recollection ذهنیت، افکار ١٣٩٨/٠١/١٧
|

23 under way درحال انجام ١٣٩٨/٠١/١٧
|

24 ugliness اعمالِ ناپسند، کارهای قبیح و شنیع ١٣٩٨/٠١/١٧
|

25 hold out ادامه دادن، دست نکشیدن، طاقت آوردن ١٣٩٨/٠١/١٧
|

26 shape سازماندهی کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

27 view قلمداد کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

28 dignity ارزش، کرامت ١٣٩٨/٠١/١٦
|

29 bend on مصمم، دارای عزمِ راسخ، عزم را جزم کردن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

30 pointedly با طعنه، بصورتِ کنایه آمیز، طعن آمیز ١٣٩٨/٠١/١٦
|

31 within به همراهِ، درمعیتِ، با ... (متضادِ Without) هم به کار می رود ١٣٩٨/٠١/١٦
|

32 under attack هدفِ حمله قرار گرفتن، در معرضِ حمله بودن، مورد حمله واقع شدن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

33 In keeping with همخوانی داشتن, هماهنگ بودن, ارتباط داشتن ١٣٩٨/٠١/١٦
|

34 Of به, نسبت به ١٣٩٨/٠١/١٦
|

35 Peripheral جانبی, حاشیه ای, محیطی ١٣٩٨/٠١/١٦
|

36 Infantilization کودک رفتاری, بچگی کردن(کودک درون) ١٣٩٨/٠١/١٥
|

37 Dwell (مطلب و موضوع) گیردادن, کلید کردن, تاکید بیش از حد داشتن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

38 recognize به نتیجه رسیدن، فهمیدن، پی بُردن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

39 administration کابینه(هیئتِ وزیرانِ و مدیرانِ رئیس جمهور یا فرماندار) ١٣٩٨/٠١/١٥
|

40 go away تمام شدن، به پایان رسیدن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

41 lawsuit دادخواست، شکایت، طرح دعوی ١٣٩٨/٠١/١٥
|

42 Chief Judge قاضی ارشد، قاضی اعظم ١٣٩٨/٠١/١٥
|

43 mistreat اذیت کردن، آزار دادن، به ستوه آوردن ١٣٩٨/٠١/١٥
|

44 Of use سودمند ١٣٩٨/٠١/١٥
|

45 party line خطِ مشی، سیاستِ فکری،دستور جلسه، برنامه کار ١٣٩٨/٠١/١٢
|

46 prod هُل دادن، سقلمه زدن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

47 account ماجرا ١٣٩٨/٠١/١٢
|

48 Quonset hut اتاقِ نیمه استوانه ی فلزی که محلِ استراحتِ سربازان یا انبارِ لوازم و مهمات است. ١٣٩٨/٠١/١٢
|

49 haul off رفتن، عازم شدن، فرستادن، رهسپار شدن ١٣٩٨/٠١/١٢
|

50 painstakingly به سختی، با مشقت ١٣٩٨/٠١/١٢
|

51 in the first place از همان ابتدا، ازهمان اول ١٣٩٨/٠١/١١
|

52 In short اجمالا، در نتیجه، با این حساب، علی ایّحال ١٣٩٨/٠١/١١
|

53 vocal سر و زبان دار، رُک ١٣٩٨/٠١/١١
|

54 vantage point نظرِ شخصی،دید، فضایی از بالا که به همه جا اشرافِ دید دارد ١٣٩٨/٠١/١١
|

55 favorably دلخواه ١٣٩٨/٠١/١١
|

56 The like موارد مشابه ١٣٩٨/٠١/١١
|

57 Direct object مفعول بی واسطه. مفعول مستقیم ١٣٩٨/٠١/١١
|

58 line ریختن/ریخته شدن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

59 mean نشان دادن(نشان از چیزی بودن) ١٣٩٨/٠١/١٠
|

60 confiscate ضبط کردن ١٣٩٨/٠١/١٠
|

61 as of در، از (در موردِ زمان به کار می رود) ١٣٩٨/٠١/٠٧
|

62 Reformatory مرکز بازپروری ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

63 solidarity حمایت ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

64 organize قصد داشتن، درصدد بودن، برنامه ریزی کردن ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

65 In short خلاصه اینکه ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

66 favorably موردِ تایید، حامیانه، بصورتِ مفید و سودمند، به منفعتِ کسی بودن ١٣٩٨/٠١/٠٦
|

67 feel compel لازم دیدن، ضروری دانستن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

68 bring about ایجاد کردن، باعثِ چیزی شدن، منجر شدن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

69 in this case از این نظر که ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

70 speak out مطرح کردن، (بحث) پیش کشیدن ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

71 loudly به صورتِ جدی (درموردِ وضعیت) ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

72 limit مهلت ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

73 other than به غیر از ١٣٩٨/٠١/٠٤
|

74 Among other things در این بین، جدا از بقیه ی موارد، فارغ از همه مسائل ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

75 Headquarter ستاد، مرکز فرماندهی ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

76 read آمدن(درمعنای یادداشت یا ثبت شدن)، ذکر شدن ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

77 brown سبزه (اگر در موردرنگِ پوست استفاده شود) ١٣٩٨/٠١/٠٣
|

78 sign پلاکارد ١٣٩٨/٠١/٠١
|

79 show up رسیدن به جایی(به جهتِ ملحق شدن به فرد یا افرادی) ١٣٩٨/٠١/٠١
|

80 develop استفاده کردن، به کار بردن ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

81 loss مصیبت، ضایعه، داغ(به معنای داغ دیدن و سوگواری) ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

82 insufficiently نه به حد کفایت، نه به حدِ باید و شاید ١٣٩٧/١٢/٢٩
|

83 behalf به سودِ به حمایتِ، به نفعِ ١٣٩٧/١٢/٢٨
|

84 well nigh نسبتا، درواقع، نزدیک به ١٣٩٧/١٢/٢٧
|

85 decently به خوبی، با کمال احترام، به شایستگی، محترمانه، مؤدبانه ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

86 next to نزدیک، تقریبا ١٣٩٧/١٢/٢٣
|

87 dourly سرسختانه، مُصِرّانه، از سرِ لج بازی ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

88 among others که از این بین، در این بین، از میانِ آنها ١٣٩٧/١٢/٢٢
|

89 excruciating زجرآور ١٣٩٧/١٢/٢١
|

90 Creole وقتی زبان پیجین از حالت اختصاصی اش(مثلا برای تجارت یا مذهب) خارج می شود و برای عموم مردم بعنوان زبان اصلی ارتباطی در می آید به آن کریول گفته می شود. ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

91 Pidgin زبان تماسی, زبان ارتباطی (به زبانی گفته میشود که برای اهداف عملی همچون تجارت در بین افرادی استفاده می شد که باهم ارتباط زیادی داشتند, ولی زبان یکدیگر ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

92 Isogloss خط همگویی(خطی فرضی روی نقشه که دو ناحیه را از هم جدا می کند و گویشوران دو طرف این خط فرضی, واژه ای خاص را متفاوت ادا می کنند یا از واژه ای متفاوت برا ... ١٣٩٧/١٢/٢١
|

93 Tend to be امکان داشتن, احتمال داشتن, تمایل و گرایش داشتن, (بعضا در معنای الزام هم هست) ١٣٩٧/١٢/٢١
|

94 Accurate تطابق, مطابقت داشتن ١٣٩٧/١٢/٢١
|

95 represent وکالتِ موکل را قبول کردن ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

96 in the wake of بعد از ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

97 associate with سروکار داشتن ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

98 heartfelt صادقانه، مصمم، بدونِ تعارف، رک و پوست کنده ١٣٩٧/١٢/١٩
|

99 water down سر و تهِ چیزی را زدن، تاثیرِ چیزی را کم کردن، ساده کردن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

100 hammer out به راه حل رسیدن، به نتیجه رسیدن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

101 as as با تمامِ ، به همان اندازه که، با وجودِ ١٣٩٧/١٢/١٩
|

102 Embark on انجام دادن, اجرا کردن ١٣٩٧/١٢/١٩
|

103 there have to be باید (طبق انتظار، بر حسبِ دلیلِ معقول) ١٣٩٧/١٢/١٨
|

104 cortege تشییع جنازه ١٣٩٧/١٢/١٨
|

105 just as به همان اندازه، به همان مقدار ١٣٩٧/١٢/١٧
|

106 Soon دیری نپایید که، اندکی پس از آن ١٣٩٧/١٢/١٧
|

107 a number of چندتایی، تعدادی، بعضی از، برخی ١٣٩٧/١٢/١٧
|

108 INSTITUTION مجموعه، ارگان، سازمان ١٣٩٧/١٢/١٧
|

109 And then به این ترتیب، با این اوصاف، در نتیجه ١٣٩٧/١٢/١٧
|

110 grief stricken مصیبت دیده، داغدار ١٣٩٧/١٢/١٧
|

111 fund کمک مالی، اعانه ، کمک هزینه ١٣٩٧/١٢/١٥
|

112 plummet فرو رفتن(به وضعیتی سخت)، (به وضعیتی بد) دچار شدن ١٣٩٧/١٢/١٥
|

113 jump start باتری به باتری کردن(خودرو) ١٣٩٧/١٢/١٤
|

114 process عبور کردن، حرکت کردن، پیش رفتن ١٣٩٧/١٢/١٤
|

115 motorcade دسته ای اتومبیل که در مراسماتی نظیر عروسی و عزا با یکدیگر حرکت می کنند ١٣٩٧/١٢/١٤
|

116 martyr شکوائیه، گلایه ١٣٩٧/١٢/١٤
|

117 eulogy تکریم نامه ١٣٩٧/١٢/١٤
|

118 laud خواندن، گفتن، ایراد کردن، خطابه سردادن(مدح و یادواره ای که در ختمِ افرادِ متوفی گفته می شود) ١٣٩٧/١٢/١٤
|

119 It wasn’t until تا آن لحظه(که ذکر می شود) وجود نداشت، از آن لحظه به بعد شروع می شود ١٣٩٧/١٢/١٣
|

120 only then فقط در آنصورت، فقط در آن شرایط ١٣٩٧/١٢/١٠
|

121 concession (در موردِ کار یا اقدام) توجه کردن، اجازه دادن ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

122 rewrite تغییر، تحریف ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

123 Come to be فعل بعد از آن(هرچه باشد) به صورت حال ساده ترجمه میشود ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

124 outraged عصبانی، ناراحت، خشمگین ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

125 canvas پرس و جو کردن، حمایت کردن، رأی جمع کردن،اطلاعات کسب کردن(بصورتِ خانه به خانه) ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

126 coddle ناز کشیدن، لی لی به لالای کسی گذاشتن ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

127 over با استفاده از، بوسیله ی، از طریقِ ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

128 As for با توجه به اینکه، با درنظر گرفتنِ اینکه، درخصوصِ اینکه، درموردِ اینکه، در رابطه با اینکه ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

129 choose به نتیجه رسیدن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

130 tear apart برهم زدن، تخریب کردن، ازبین بردن، به اغتشاش کشاندن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

131 ricocheting کمانه کرده ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

132 plot جریان ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

133 accordingly بر این اساس. بر طبقِ آن، به این ترتیب ١٣٩٧/١٢/٠٣
|

134 Douchebag آدم پست و نفرت انگیز, حال بهم زن(معمولا برای مرد استفاده میشه) ١٣٩٧/١١/٢٧
|

135 but rather درعوض، بلکه، در ازا ١٣٩٧/١١/٢٤
|

136 pellet ساچمه، تکه های فلز (که درون فشنگ شکاری قرار می گیرند و بعد از شلیک به فاصله ای معین پخش می شوند). ١٣٩٧/١١/٢٤
|

137 buckshot فشنگ پر از ساچمه (بدنه ی آن معمولا از پلاستیک یا فلز ساخته شده که داخل آن با قطعاتِ فلزاتِ دیگر همچون سُرب، پُر شده است که به هنگامِ شلیک شدن، در فاص ... ١٣٩٧/١١/٢٤
|

138 independently خودسرانه ١٣٩٧/١١/٢٤
|

139 Nervously با نگرانی، به حالتِ عصبی، مضطربانه، با استرس ١٣٩٧/١١/٢١
|

140 schedule زمان گذاشتن، وقت گذاشتن (برای کاری یا چیزی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

141 agenda هدف و مقصود، نیّت (معمولا مخفی) ١٣٩٧/١١/٢١
|

142 commit پذیرفتن ١٣٩٧/١١/٢١
|

143 critique بحث، گفتگو، تبادل نظر ١٣٩٧/١١/٢١
|

144 right winger موافق دولت ١٣٩٧/١١/٢١
|

145 medical examiner آسیب شناس،پزشک تشخیص دهنده نوعِ مرگ ١٣٩٧/١١/٢١
|

146 Why else پس چه دلیلِ دیگه ای داره؟
دلیلِ دیگه ای نداشت.
١٣٩٧/١١/٢١
|

147 only to اما، ولی، با اینحال، با این وجود ١٣٩٧/١١/٢١
|

148 irresponsibly بی بند و باری، باری به هرجهت ١٣٩٧/١١/٢١
|

149 maiming آسیب زا، صدمه زننده ١٣٩٧/١١/٢١
|

150 mea culpa اشتباهِ خود را پذیرفتن، اقرار به اشتباه، مسئولیتِ گناه خود را گردن گرفتن ١٣٩٧/١١/١٨
|

151 grapple پرداختن، رسیدن، فهمیدن، دریافتن، (مشکل) حل کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

152 According to به گزارشِ ١٣٩٧/١١/١٨
|

153 maintain اصرار کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

154 beat up سرزنش کردن، انتقاد کردن ١٣٩٧/١١/١٨
|

155 find one self برخلاف انتظار خود را در وضعیتی یافتن، به صورتی غیر منتظره وارد جایی یا موقعیتی شدن ١٣٩٧/١١/١٨
|

156 damage control اشتباه را جبران کردن، اثراتِ منفیِ عملِ اشتباهی را کاهش دادن، جبرانِ مافات، ماله کشی کردن
تصحیح اشتباهِ ناشی از یک اقدام بحث برانگیز،به حداقل رسان ...
١٣٩٧/١١/١٧
|

157 misinformation اطلاعات غلط ١٣٩٧/١١/١٧
|

158 Razzle dazzle گیج کردن, سحر کردن, توجه کسی را جلب کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

159 recover اکتشاف، کشف کردن، یافتن، پیدا کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

160 offer مطرح کردن، گفتن، قید کردن ١٣٩٧/١١/١٧
|

161 corroboration مدرک، گواه ١٣٩٧/١١/١٧
|

162 point out گفتن، ذکر کردن، یادآور شدن، خطاب قرار دادن ١٣٩٧/١١/١١
|

163 drive تحت الشعاع قرار دادن، تحتِ تأثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/١١/١١
|

164 concerted همه جانبه ١٣٩٧/١١/١٠
|

165 reinvestigate بازبینی، بررسی مجدد ١٣٩٧/١١/١٠
|

166 early اوایل ١٣٩٧/١١/١٠
|

167 later اواخر ١٣٩٧/١١/١٠
|

168 releasing ترخیص ١٣٩٧/١١/١٠
|

169 Agrammatic نادستوری, از لحاظ دستوری غلط ١٣٩٧/١١/٠٩
|

170 Spoonerism جابجا گفتن حروف آغازین کلمات یا بعضا خود کلمات. که از نام ویلیام اسپونر گرفته شده است. استاد دانشگاهی که حروف را اینگونه ادا میکرد. ١٣٩٧/١١/٠٨
|

171 In a sense به مفهومی, از یک نظر, از جهتی ١٣٩٧/١١/٠٧
|

172 Corresponding قرینه ١٣٩٧/١١/٠٧
|

173 run around مشغول و گرفتارِ چیزی بودن ١٣٩٧/١١/٠٦
|

174 calmly شمرده شمرده، در آرامش ١٣٩٧/١١/٠٦
|

175 integrity شرافت، احترام ١٣٩٧/١١/٠٦
|

176 Hitchhiker مسافر سرراهی, مسافر توراهی, بین راهی (افرادی که در کنار جاده ها می ایستند و دست را بعلامت لایک نگه می دارند تا رانندگانی که تمایل دارند, آنان را بصو ... ١٣٩٧/١١/٠٥
|

177 lean on متوسّل شدن، دست به دامنِ کسی شدن، توسّل و توکّل کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

178 reexamine بررسی مجدد، بازبینی ١٣٩٧/١١/٠٢
|

179 Sure enough همانطور که پیشبینی می شد، طبقِ انتظار ١٣٩٧/١١/٠٢
|

180 sit down گفتگو ترتیب دادن، جلسه گرفتن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

181 so forth و غیره، و امثالهم، و مواردِ اینچنینی، و مواردی از این دست، و این قبیل.... ١٣٩٧/١١/٠٢
|

182 take note توجه کردن به چیزی، دقت کردن، تمرکز کردن ١٣٩٧/١١/٠٢
|

183 extensive عریض، جامع، همه جانبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

184 top ranking رده بالا، درجه بالا، عالیرتبه ١٣٩٧/١١/٠٢
|

185 elude (محاوره) پیچوندن، ماستمالی کردن ١٣٩٧/١١/٠١
|

186 electrifying تکان دهنده، شوک برانگیز ١٣٩٧/١١/٠١
|

187 unassuming بی ریا، سربه زیر ١٣٩٧/١١/٠١
|

188 Hedge (در زبان شناسی)نشانه تردید, ( معادل پیشنهادی آقای علی بهرامی, مترجم کتاب study of language ) ١٣٩٧/١١/٠١
|

189 partially تاحدی ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

190 make sure مطمئن شدن، اطمینان حاصل کردن، تاکید کردن، عزمِ کاری را کردن، تضمین کردن،

و حتی (فراهم کردن، در اختیار گذاشتن، خواستن)
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

191 well before خیلی قبل، مدت ها قبل ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

192 scene آوردگاه ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

193 In turn در عوض، به جای آن ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

194 were going to be می تواند، باید، خواهد، (برای بیانِ قصد یا احتمال یا الزام انجام کاری در آینده به کار می رود) ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

195 is to be باید، قرار است ١٣٩٧/١٠/٣٠
|

196 Whether اگر هم ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

197 push on ادامه دادن (سفر) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

198 the fact that با استناد به اینکه، با توجه به اینکه، با درنظرگرفتنِ این موضوع که ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

199 mess مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٨
|

200 In turn به همین ترتیب ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

201 overlook بازدید کردن، سرکشی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٧
|

202 counsel مشاور ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

203 simply خیلی راحت (بدونِ دغدغه و اهمیت) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

204 address رسیدگی، حل کردن مشکل ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

205 district attorney دادستانِ بخش، دادستانِ ناحیه ای ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

206 a bit of a کمی، تاحدی، یه جورایی ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

207 come down خلاصه شدن ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

208 on the ground در میدان بودن، در صحنه بودن، دربین مردم بودن (خصوصا برای تهیه ی گزارش یا خبر) ١٣٩٧/١٠/٢٦
|

209 generic نوعی ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

210 suddenly دریک چشم برهم زدن ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

211 on the grounds of به این علت که، به این دلیل که
از آنجا که، چرا که، زیراکه، چون که
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

212 radical متعصّب، دوآتیشه ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

213 later لحظاتی بعد، ساعاتی بعد، بعدا ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

214 marshal جمع کردن، نگه داشتن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

215 blatantly گُستاخانه، پُررو پُررو ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

216 set out درصدد برآمدن، قصد کردن، سعی کردن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

217 shot کار، فعالیت ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

218 check نظارت کردن، تحتِ نظارت قرار دادن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

219 issue فراهم کردن، ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

220 Acronym مخفف ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

221 Run around در رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

222 Seethrough شفاف, چیزی که از طرف دیگر, قابل دیدن باشد ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

223 Calque گرته برداری(ترجمه لغت در زبانی دیگر) ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

224 come over به خانه ی کسی سر زدن، به جایی یا نزدِ کسی رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

225 come by یه توکِ پا رفتن ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

226 you know یعنی، یعنی که،می دونی که ، حقیقتش، عرضم به حضورتون ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

227 cock چرخاندن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

228 sheer بدن نما، نمایان(لباس) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

229 cock at به طرفِ چیزی چرخاندن، (اسلحه وغیره)نشانه رفتن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

230 deal with به حسابِ کسی رسیدن ١٣٩٧/١٠/٢١
|

231 all the while تمامِ این مدت ١٣٩٧/١٠/٢١
|

232 concrete مسلّم، محرز ١٣٩٧/١٠/٢١
|

233 descend سایه افکندن(روی چیزی یا جایی) ١٣٩٧/١٠/٢١
|

234 nightstick تونفا، باتون، چماقِ مأموران ١٣٩٧/١٠/٢٠
|

235 often عُمدتا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

236 die down کم شدن، کاهش یافتن ١٣٩٧/١٠/١٩
|

237 one at a time هربار یکی ١٣٩٧/١٠/١٩
|

238 gauntlet تونلِ وحشت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

239 ordeal وضعیتِ سخت ١٣٩٧/١٠/١٩
|

240 half dozen شش تا ١٣٩٧/١٠/١٩
|

241 happen to do تصادفی و شانسی کاری انجام دادن ١٣٩٧/١٠/١٧
|

242 refrain پیام یا حرفی که افراد آن را تکرار می کنند ١٣٩٧/١٠/١٧
|

243 excited تحریک شده ١٣٩٧/١٠/١٧
|

244 over by نزدیکِ ، کنارِ ١٣٩٧/١٠/١٦
|

245 suggested that بیانگرِ آن است که ١٣٩٧/١٠/١٥
|

246 mete out به اجرا گذاشتن ١٣٩٧/١٠/١٤
|

247 as though انگار که ١٣٩٧/١٠/١١
|

248 interfere خلل ایجاد کردن ١٣٩٧/١٠/١١
|

249 deem قلمداد کردن، دانستن ١٣٩٧/١٠/١١
|

250 Alveolar ridge برآمدگی پشت دندان های بالا
برآمدگی لثه ی درونی بالا
١٣٩٧/١٠/١٠
|

251 spare فرعی ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

252 care درمان، معالجه ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

253 come upon روبرو شدن ١٣٩٧/١٠/٠٩
|

254 dispense مراقبت های پزشکی، درمان کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

255 before تا(زمان)
تا(وقتی که)
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

256 cobble together تشکیل دادن، ردیف کردن، جفت و جور کردن ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

257 paramedic اورژانس ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

258 process پایان دادن، اتمام رساندن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

259 foment تهییج ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

260 unidentified بی نام و نشان ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

261 seasoned مجرب، با تجربه، حرفه ای ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

262 slug مرمی سربی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

263 unmercifully بی رحمانه، ظالمانه ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

264 Disturbingly به طرزِ نگران کننده ای
به حالتِ ناراحت کننده ای
به طورِ اذیت کننده ای
١٣٩٧/١٠/٠٦
|

265 firsthand مستقیما، عینا ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

266 traumatize آسیب دیدن از چیزی، زخم خوردن از چیزی ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

267 revel in لذت بردن، کیف کردن ١٣٩٧/١٠/٠٦
|

268 Hard wired نهاده شده در طبیعت, به ودیعه گذاشته شده ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

269 monumental proportions اندازه های بزرگ ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

270 After all هرچه باشد، ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

271 Bow wow فرضیه یسپرسن در خصوص تقلید صدای جانوران که منتج به ارتباط انسان ها با یکدیگر می شد ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

272 mastermind طرح ریزی کردن
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

273 bottom line ختمِ کلام، در پایان ١٣٩٧/١٠/٠٣
|

274 bankruptcy ناکارآمدی ١٣٩٧/١٠/٠١
|

275 at the very least در هر صورت، دستکم ١٣٩٧/١٠/٠١
|

276 buy قبول کردن، پذیرفتن ١٣٩٧/١٠/٠١
|

277 blame on کسی را بابتِ کاری سرزنش کردن،
تقصیری را گردنِ کسی انداختن
١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

278 For a fact مطمئنا، قطعا ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

279 moderate اجرای گفتگوی زنده از تلویزیون ١٣٩٧/٠٩/٣٠
|

280 blunt (تحقیرآمیز) گاگول،پَلَشت ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

281 liable مستوجب ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

282 editorialize تفسیر خبر ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

283 when بعد از اینکه ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

284 for بادرنظر گرفتنِ، براساسِ،
از طرفِ، ازقولِ
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

285 cut into حک کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

286 obviously علنی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

287 flourish نمایشی، با ادا و اطوار، تصنّعی ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

288 to which که در ازای آن ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

289 to براساسِ ١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

290 To be sure (برای تاکید در ابتدای جمله)اگرچه،باوجودِ اینکه،درست است که،بدونِ شک ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

291 namely با این عنوان که ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

292 remark گفتن ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

293 overall, روی هم رفته، در مجموع ١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

294 to come آینده ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

295 run down (با وسیله ی نقیله) به/با کسی کوبیدن/تصادف کردن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

296 take زدن ١٣٩٧/٠٩/٢٥
|

297 happen upon (بصورتِ کاملا تصادفی) کسی/چیزی را دیدن/یافتن ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

298 whereupon بلافاصله، پس از آن ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

299 Not that نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٩
|

300 so called (به حالتِ کنایه آمیز) مثلا ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

301 should درصورتیکه، اگر ١٣٩٧/٠٩/١٨
|

302 fad دمادم ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

303 upon در اثرِ ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

304 literally علنا ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

305 hit (اسلحه و امئالهم) تیر زدن/خوردن ، مورد اصابت قرار دادن/گرفتن ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

306 unmistakable مُحرَز، قطعی ١٣٩٧/٠٩/١٧
|

307 what is more از همه مهمتر ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

308 Sheriff Deputy جانشین پاسگاه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

309 add up to باعثِ چیزی شدن، منجر به چیزی شدن ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

310 let alone نه اینکه ١٣٩٧/٠٩/١٦
|

311 buzz سرمست شدن ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

312 pursuant to به دنبالِ ، در پِیِ ١٣٩٧/٠٩/١٥
|

313 aggressive تهاجمی ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

314 sham فیلم بازی کردن(به معنای تظاهر،نه بازیگری) ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

315 Desperately از سرِ ناچاری ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

316 No sooner بلافاصله ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

317 come down منجر به چیزی شدن، چیزی را رقم زدن ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

318 Landmark مکان یا بنایی طبیعی یا ساختگی که از مسافت دور در یک منطقه قابل رویت باشد. مانند پاسارگاد, برج میلاد, سی و سه پل, قلعه بابک و امثالهم. ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

319 footage فیلم ١٣٩٧/٠٩/١٢
|

320 compatriot همشهری،
همتا،
هم ولایتی
١٣٩٧/٠٩/١٠
|

321 in reference to در اشاره به، در موردِ، درخصوصِ ١٣٩٧/٠٩/٠٩
|

322 tersely کوتاه و مختصر ١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

323 In this case در این وضعیت ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

324 Ergogenic نیروبخش, توان افزا ١٣٩٧/٠٧/٣٠
|

325 And so forth از این قبیل, از این دست ١٣٩٧/٠٧/٢٤
|

326 stall منتفی شدن، نادیده گرفتن، بی خیال شدن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

327 uncomfortable ناراضی، ناخشنود ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

328 shape up پیش بُردن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

329 charge with متهم شدن/کردن به ..... ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

330 unfold پیش بردن، توسعه دادن ١٣٩٧/٠٧/٢١
|

331 in spite با وجودِ ١٣٩٧/٠٧/١٧
|

332 unfocused بی فایده ١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

333 steely شدید ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

334 wary تشویش ١٣٩٧/٠٦/٢٠
|

335 Providing عامل چیزی بودن, ارائه دهنده بودن ١٣٩٧/٠٦/٠٧
|

336 Simulating محرک ١٣٩٧/٠٦/٠٤
|

337 very معیّن ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

338 brisk سرحال ١٣٩٧/٠٥/٣١
|

339 Integrated منسجم ١٣٩٧/٠٥/٣٠
|

340 peace پذیرفتن ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

341 telegram پیام ١٣٩٧/٠٥/٢٧
|

342 Deploy رشد کردن ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

343 shaken آشفته، شکننده، ترسیده ١٣٩٧/٠٥/٢٥
|

344 unlash باز کردنِ طناب یا تسمه ١٣٩٧/٠٥/٢٢
|

345 Whatever علی رغم ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

346 real distraction دیوانگیِ محض ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

347 should در آن صورت ١٣٩٧/٠٥/٢١
|

348 enthusiastically مشتاقانه ١٣٩٧/٠٥/١٥
|

349 meanwhile در همان لحظه، در همان زمان ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

350 By chance شانسی ١٣٩٧/٠٥/٠٧
|

351 Drop off رساندن, بردن ١٣٩٧/٠٤/٢٥
|

352 Take برداشت ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

353 pray امید داشتن، آرزوی چیزی را داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

354 Following در پیِ ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

355 disunity تفرقه ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

356 asset موهبت ١٣٩٧/٠٢/١٠
|

357 Theater جبهه ١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

358 What is more از آن گذشته ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

359 to درمیانِ، درخِلالِ ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

360 cheerleader تشویق کننده، لیدرِ تشویق گر، (فرد یا گروهی که به تشویقِ یک تیم ورزشی در مسابقات جهت داده و تشویق تماشاگران را هماهنگ می نماید) ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

361 its all about مهم بودن، اهمیت داشتن ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

362 feel compel ضروری دانستنِ/بودنِ چیزی برای انجام کاری ١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

363 come to به کاری روی آوردن
١٣٩٧/٠٢/٠٧
|

364 abysmal بسیار بد ١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

365 at best در بهترین حالت ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

366 To that end در همین راستا ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

367 come across به موردی یا شخصی بر خوردن. با کسی یا وضعیتی روبرو شدن(ناگهانی) ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

368 locked up بازداشت، محبوس ١٣٩٦/١٠/٠٣
|

369 wore on وقت صرف کردن _ زمان را گذراندن ( معمولا به کُندی) ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 secured
• Victory was not going to be easily secured.
• پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
١٣٩٨/٠١/١٧
|

2 lawsuit
• A lawsuit has been filed against the company.
• دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
١٣٩٨/٠١/١٥
|

3 barracks
• The soldiers concerned were confined to barracks .
• سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

4 barracks
• As punishment, the men were confined to barracks.
• افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

5 in short
• I was still in short trousers at the time.
• اون موقع هنوز شلوارک پام بود
١٣٩٨/٠١/١١
|

6 take
• That man took my purse!
• اون مرده کیفِ منو زد!
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

7 take
• He took the package that she was carrying.
• مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

8 decently
• You need to be decently dressed to go for an interview.
• برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

9 undeterred
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
• علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
١٣٩٧/١٢/٢١
|

10 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

11 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

12 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|