برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English Translator & Interpreter

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in the Abadis because I have no interest in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy fellow users

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 وارد کردن، تلفیق کردن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

2 عزیزِ دل، نفس ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

3 بی بروبرگرد، مطلق ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

4 به حال خود رها شده ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

5 نکوهش، عتاب، ملامت ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

6 نکوهش، ملامت ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

7 صحبت کردن، اعلام کردن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

8 دارای وجهه اجتماعی کمتر، کم تر معروف ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

9 به پای، به حسابِ، به هزینه ی ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

10 نادیده گرفته، اغماض کرده ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

11 مداخله کردن، دلیل آوردن، استدلال کردن، در بحث شرکت کردن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

12 به باد انتقاد گرفتن، حمله کردن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

13 بهانه آوردن، پُشت کردن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

14 اذیت کننده، زجر آور ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

15 دشوار ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

16 ابرو بالا انداختن در اثر نارضایتی یا تعجب. ناراحتی خود را نشان دادن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

17 رابطه ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

18 صداقت به خرج دادن، افکار را مطرح کردن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

19 تحت تأثیر قرار گرفته، مجذوب، خرسند شده، خوشایند آمده ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

20 نام قدیم باشگاه �استقلال تهران� ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

21 مجذوب، احساساتی ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

22 به صورتی جامع تر، به نحوی عمومی تر، به شکلی گسترده تر ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

23 قائله ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

24 به سمت کسی/چیزی/جایی رفتن ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

25 روشن اندیشی، تفکر، طرز فکر ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

26 تحلیل گر ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

27 مجذوب، جذب ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

28 بهت زده، مات و مبهوت، انگشت به دهان ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

29 خاطره، ذهنیت، تصویری که در ذهن می ماند ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

30 منتسب به ١٣٩٩/٠١/١٩
|

31 جستجو کردن، به دنبال چیزی گشتن، به اطراف نگاه کردن، تحقیق کردن، بررسی کردن، تفتیش کردن ١٣٩٩/٠١/١٩
|

32 دوباره شکایت کردن، دوباره به دادگاه کشاندن، طرح دعوی مجدد، تعقیب مجدد ١٣٩٩/٠١/١٩
|

33 فایده داشتن، فایده رساندن، حسن داشتن ١٣٩٩/٠١/١٩
|

34 روش، طریق ١٣٩٩/٠١/١٨
|

35 بدرفتاری ١٣٩٩/٠١/١٨
|

36 شلیک کردن، خروج گلوله از اسلحه ١٣٩٩/٠١/١٨
|

37 با ترس و لرز ١٣٩٩/٠١/١٨
|

38 در فرصتی دیگر، در زمان دیگری ١٣٩٩/٠١/١٧
|

39 بسیار نگران شدن، خیلی دلواپس شدن، شدیدا دلشوره گرفتن ١٣٩٩/٠١/١٧
|

40 پایه سرُم ١٣٩٩/٠١/١٧
|

41 درب و داغون ١٣٩٩/٠١/١٧
|

42 باتوم، تونفا ١٣٩٩/٠١/١٧
|

43 افسرده، دپرس ١٣٩٩/٠١/١٧
|

44 کوتاه آمدن، کنار آمدن، بی خیال شدن ١٣٩٩/٠١/١٧
|

45 علنی ١٣٩٩/٠١/١٧
|

46 قدرت دهنده، توانمند کننده، توانایی دهنده ١٣٩٩/٠١/١٦
|

47 نازیدن ١٣٩٩/٠١/١٦
|

48 مسیر زندگی، راه و روش زندگی ١٣٩٩/٠١/١٦
|

49 راه و روش، خط مشی، دستورکار ١٣٩٩/٠١/١٦
|

50 بسیار زیاد، به شدت ١٣٩٩/٠١/١٦
|

51 الکل قاچاق، مشروبات الکلی قاچاق ١٣٩٩/٠١/١٦
|

52 اعتماد متقابل، آشنایی، دوستی ١٣٩٩/٠١/١٦
|

53 خواسته، کار ١٣٩٩/٠١/١٦
|

54 (هوا) خوردن، استشمام کردن ١٣٩٩/٠١/١٦
|

55 یا خدا! ١٣٩٩/٠١/١٦
|

56 خط مشی ١٣٩٩/٠١/١٦
|

57 اسم مستعار ١٣٩٩/٠١/١٦
|

58 آموزه ها، تعالیم ١٣٩٩/٠١/١٦
|

59 اعدام با صندلی الکتریکی ١٣٩٩/٠١/١٦
|

60 فکر کردن, دیدن, درنظر گرفتن(کسی نسبت به خود)، چشم باز کردن و دیدن ١٣٩٩/٠١/١٦
|

61 معاشرت کردن، همراهی کردن، نشست و برخاست کردن ١٣٩٩/٠١/١٥
|

62 درمانده ١٣٩٩/٠١/١٥
|

63 سگدونی ١٣٩٩/٠١/١٥
|

64 نادیده گرفتن، بی توجهی کردن، انجام ندادن، مسامحه کردن ١٣٩٩/٠١/١٥
|

65 مرز بین دو ایالت، مرز بین دو استان (مرز داخلی درون یک کشور) ١٣٩٩/٠١/١٥
|

66 بی اطلاع، بدون اطلاع، بی خبر ١٣٩٩/٠١/١٥
|

67 خدمات خودرویی ١٣٩٩/٠١/١٥
|

68 رعیت، برزگر، کشاورزِ مستآجر (کشاورزی که صاحب زمینی که در آن کشاورزی می کند، نیست و بخشی از محصولش را به عنوان اجاره زمین، به صاحب زمین می دهد) ١٣٩٩/٠١/١٥
|

69 همبند، زندانیِ هم رده، هم تراز ١٣٩٩/٠١/١٥
|

70 فهرست،(فهرست پرونده هایی که دردادگاه در نوبت رسیدگی قرار دارند) ١٣٩٩/٠١/١٥
|

71 پیش از همه،قبل از هرچیز، نخست آنکه،اول اینکه، اول از همه، پیش از هر چیز ١٣٩٩/٠١/١٥
|

72 رده بالا، عالی رتبه ١٣٩٩/٠١/١٥
|

73 تکلیف، امورات محوله، اقدامات لازم ١٣٩٩/٠١/١٤
|

74 سرسختانه، با تلاش و کوشش، مُصِرانه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

75 مثلِ، مانندِ، همچون، همانند ١٣٩٩/٠١/١٤
|

76 باز داشتن، منصرف کردن، جلو را گرفتن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

77 هنوز مانده بود، (انجام نشده بود) ١٣٩٩/٠١/١٤
|

78 متعهد به چیزی بودن، مقید به کاری بودن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

79 مقید ١٣٩٩/٠١/١٤
|

80 کُلی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

81 مجبور کردن، خواستن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

82 به تأخیر انداختن، با مشکل مواجه کردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

83 تنظیم شدن/کردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

84 اطلاعیه، تراکت ١٣٩٩/٠١/١٤
|

85 اطلاعیه ها، اعلامیه ها، آگهی ها ١٣٩٩/٠١/١٤
|

86 اعلامیه، اطلاعیه ١٣٩٩/٠١/١٤
|

87 استفاده از رسانه برای اثر گذاری روی افکار عمومی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

88 در نوبت قرار داشتن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

89 در بسیاری از موارد ١٣٩٩/٠١/١٣
|

90 متفق القول ١٣٩٩/٠١/١٣
|

91 شکست دادن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

92 احساساتی شدن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

93 به گریه افتادن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

94 گریان ١٣٩٩/٠١/١٣
|

95 حلاجی کردنِ (یک گفته) ١٣٩٩/٠١/١٣
|

96 مدیر، متصدی، مباشر، سر کارگر، سرتیم هیئت منصفه ١٣٩٩/٠١/١٣
|

97 نفس بریده، شدیدا خسته ١٣٩٩/٠١/١٣
|

98 تفسیر، شرح، تشریح ١٣٩٩/٠١/١٣
|

99 ایمن، امن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

100 کنار گذاشتن، متوقف کردن، کنارزدن، خارج کردن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

101 ثبات، امنیت، آرامش ١٣٩٩/٠١/١٣
|

102 جدا از سختی ها، فارغ از مشکلات ١٣٩٩/٠١/١٣
|

103 به اجرا گذاشتن ١٣٩٩/٠١/١٣
|

104 جز به جز، تفصیلی ١٣٩٩/٠١/١٣
|

105 بی تعهد، باری به هرجهت ١٣٩٩/٠١/١٣
|

106 باحال، تو دل برو ١٣٩٩/٠١/١٣
|

107 با این حال هنوز هم(وجود دارد، صادق است)، این جریان باقی ماند ١٣٩٩/٠١/١٣
|

108 شجاعانه، جسورانه ١٣٩٩/٠١/١٣
|

109 خونسرد، ریلکس ١٣٩٩/٠١/١٣
|

110 ترسیده، ناامید، نگران، تحت تأثیر قرار گرفته، مأیوس، ناامید ١٣٩٩/٠١/١٣
|

111 انجام شد ١٣٩٩/٠١/١٣
|

112 شریرانه، شرورانه، بی رحمانه ١٣٩٩/٠١/١٢
|

113 جمع بندی ١٣٩٩/٠١/١٢
|

114 پایه ریزی کردن، برپا کردن ١٣٩٩/٠١/١٢
|

115 به سرانجام رساندن ١٣٩٩/٠١/١٢
|

116 منوطِ به، وابسته به، در گروِ ١٣٩٩/٠١/١٢
|

117 شکوائیه ١٣٩٩/٠١/١٢
|

118 به طرز ناباورانه تری ١٣٩٩/٠١/١٢
|

119 ناباورانه ١٣٩٩/٠١/١٢
|

120 عفو مشروط گرفتن ١٣٩٩/٠١/١٢
|

121 گروهی از مردم، دسته ای از مردم (که برای کسی یا جایی کارِ یکسانی را انجام می دهند) ١٣٩٩/٠١/١٢
|

122 به نظرِ، به عقیده ی ١٣٩٩/٠١/١٢
|

123 لغو شده، توقیف شده، ملغی، بسته، پنهان شده، مختومه ١٣٩٩/٠١/١٢
|

124 از زمانِ ، از وقتی که، از موقعِ ١٣٩٩/٠١/١٢
|

125 تعارض، تضاد ١٣٩٩/٠١/١٢
|

126 چکیده، فشرده، گزیده ١٣٩٩/٠١/١٢
|

127 به وجود آمدن ١٣٩٩/٠١/١٢
|

128 در پی بودن، در ادامه بودن، بعد از چیزی بودن ١٣٩٩/٠١/١٢
|

129 هیجانی ١٣٩٩/٠١/١٢
|

130 در آن موقع،در آن وقت ١٣٩٩/٠١/١٢
|

131 در آن زمان، در آن وقت، در آن موقع ١٣٩٩/٠١/١٢
|

132 جاندار، انسان زنده ١٣٩٩/٠١/١٢
|

133 هدف ١٣٩٩/٠١/١٢
|

134 ظاهر کُلی ١٣٩٩/٠١/١٢
|

135 با، همراهِ، به همراهِ ١٣٩٩/٠١/١٢
|

136 شور و شوق، کشش ١٣٩٩/٠١/١٢
|

137 احساس کردن ١٣٩٩/٠١/١١
|

138 زجر ١٣٩٩/٠١/١١
|

139 دوست داشتن، خوش آمدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

140 خیلی سنگین، کاملا جدی ١٣٩٩/٠١/١١
|

141 بدون در نظر گرفتن حواشی، جدا از سایر مسائل ١٣٩٩/٠١/١١
|

142 شکستن ١٣٩٩/٠١/١١
|

143 به فکر فرو رفتن، خشک زدن (فلانی خشکش زد)، جا خوردن، شوکه شدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

144 در رابطه با، مربوط به، با درنظر گرفتنِ، دربابِ ، درموضوعِ ١٣٩٩/٠١/١١
|

145 پیاپی، پشت سر هم، بدون توقف، پی درپی ١٣٩٩/٠١/١١
|

146 سریع بلند شدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

147 بلند شدن، ایستادن، سرپا شدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

148 خون به جوش آمدن، کُفری شدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

149 خون به جوش آمدن، یک مرتبه عصبانی شدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

150 پدیدار شدن، پیدا شدن، شکل گرفتن ١٣٩٩/٠١/١١
|

151 نشان دادن، به نظر آمدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

152 خیلی راحت کار پیدا کردن، به چیزی خوردن، برخورد و تصادم داشتن، ناخواسته باکسی ملاقات کردن ١٣٩٩/٠١/١١
|

153 سَرِ، طیِ ، به هنگامِ ١٣٩٩/٠١/١١
|

154 درگیر شدن، دنبال دردسر گشتن ١٣٩٩/٠١/١١
|

155 شاهد شگفتی ساز، پدیده شاهد، شاهد غافلگیر کننده (شاهدی که در دادگاه همه چیز را تغییر داده و ورق را بر می گرداند) ١٣٩٩/٠١/١١
|

156 رای مستقیم، حکم مستقیم (اشاره به زمانی دارد که قاضی متوجه می شود هیئت منصفه نمی تواند به خودی خود تصمیم بگیرد و در نتیجه خودش مستقیما اقدام به صدور ر ... ١٣٩٩/٠١/١١
|

157 رای سازشی، حکم مصالحه ای (به حکمی گفته می شود که اعضای هیئت منصفه یا داوران، در صدور حکم به اتفاق نظر کامل نرسیده باشند و با مصالحه رأی دهند. یعنی هم ... ١٣٩٩/٠١/١١
|

158 مستحق چیزی بودن، سزاوار و لایق و شایسته ی چیزی بودن ١٣٩٩/٠١/١١
|

159 مستحق چیزی بودن، سزاوار و لایق و شایسته ی چیزی بودن ١٣٩٩/٠١/١١
|

160 از همه لحاظ،از هر نظر، از همه جنبه ها، از همه جهت ١٣٩٩/٠١/١١
|

161 از همه نظر، از همه جهت، از هرشکل ١٣٩٩/٠١/١١
|

162 از همه لحاظ، از همه جهت ١٣٩٩/٠١/١١
|

163 بی گناهی خود را نشان دادن، اثبات برائت کردن، اعاده حیثیت کردن، بی گناهی خود را ثابت کردن ١٣٩٩/٠١/١١
|

164 تعیین کردن، گزیدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

165 برگزیدن، تعیین کردن، به اتفاق نظر رسیدن، انتخاب کردن، سوا کردن ١٣٩٩/٠١/١١
|

166 ادامه دادن، کم نیاوردن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

167 افسردگی، ناراحتی، غصه داشتن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

168 ناراحت کننده، تو مخی ١٣٩٩/٠١/١٠
|

169 تیرِ آخر، حُسن ختام، کلام آخر، گفته ی پایانی ١٣٩٩/٠١/١٠
|

170 در امنیت ١٣٩٩/٠١/١٠
|

171 بی برو برگرد ١٣٩٩/٠١/١٠
|

172 جا خورد ١٣٩٩/٠١/١٠
|

173 مَرگا خُشکی یا مرگ خُشکی، (به جای جُمود نعشی) ١٣٩٩/٠١/١٠
|

174 موشکافی کردن، کنکاش کردن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

175 موشکافی، کنکاش ١٣٩٩/٠١/١٠
|

176 بر آن داشتن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

177 در نظر گرفتن، مدنظر قرار دادن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

178 معصومیت، خلاصی، رهایی، نجات ١٣٩٩/٠١/١٠
|

179 برخورد کردن، روبرو شدن، تصادفی دیدن/یافتن، برخلاف انتظار به فکری رسیدن، راهی پیدا کردن، به ذهن خطور کردن، فکر کردن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

180 اعمال فشار ١٣٩٩/٠١/١٠
|

181 ناشایست ١٣٩٩/٠١/١٠
|

182 دانستن، علم ١٣٩٩/٠١/١٠
|

183 ریز ١٣٩٩/٠١/١٠
|

184 آسوده خاطر، ایمن، دلگرم، آرام ١٣٩٩/٠١/١٠
|

185 صددرصد ١٣٩٩/٠١/١٠
|

186 تخریب کردن، نابود کردن، از رده خارج کردن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

187 که به وسیله ی آن، که در آن، که از طریق آن، که با استفاده از آن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

188 دخیل شدن، مداخله کردن، درگیر شدن، دخالت کردن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

189 بی گناهی ١٣٩٩/٠١/١٠
|

190 نابود کردن، لت و پار کردن، ترکاندن ١٣٩٩/٠١/١٠
|

191 دریافت کردن، فهمیدن، گرفتن (در معنای ادراک و درک کردن) ١٣٩٩/٠١/١٠
|

192 خشن، خشونت آمیز ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

193 دررابطه با، نظر به اینکه ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

194 نفر، طرف، بابا (نه به معنای پدر،بلکه به معنای شخص مثلا یه بابایی هست بستنی میفروشه) معمولا برای مذکر استفاده می شود ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

195 سوخته کاری شده (شکل دادن و طرح دادن به چوب به وسیله ی سوزاندن) ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

196 سوخته کاری شده (شکل دادن و طرح دادن به چوب به وسیله ی سوزاندن) ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

197 مؤکد، حامی، حمایت کننده ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

198 تضاد داشتن ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

199 احراز ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

200 رجوع کردن، ارجاع دادن، ارجاع به ماسبق، رجوع به عقب، برگشت به گذشته ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

201 دریغ کرد، امتناع کرد ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

202 با تمام قوت به نقطه ضعف کسی حمله کردن، به شدت از کسی انتقاد کردن، کسی را به باد شماتت گرفتن، باخشونت هرچه تمامتر به کسی آسیب رساندن (خواه ازلحاظ ذهنی ... ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

203 بی گناهی، برائت ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

204 تقریبا ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

205 با ذکر سوگند، با قسم خوردن ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

206 درآخر ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

207 روبرو کردن، سوال و جواب کردن، به چالش کشیدن، مورد بازجویی قراردادن (که وکلا به منظور رسیدن به جزئیات دقیق و یا بی اعتبار کردن شهودِ طرفِ مقابل که درج ... ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

208 می تواند معنای cross examination را هم داشته باشد. رودررو کردن، سوال و جواب از شهودِ یکدیگر (اصطلاحی حقوقی که در آن وکلا از شاهدانی به جز شاهدِ خودشا ... ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

209 اجبار کردن، مجبور کردن ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

210 آبله گون، فردی که صورتش آبله داشته باشد،چال و چوله ی آبله مانند، دارای جای آبله ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

211 نزار، با چشمانی گود افتاده ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

212 با صورتی رنگ پریده، با چهره ای نزار ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

213 با ظاهری نزار، با ظاهری درمانده و رنگ پریده ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

214 از پس کسی/چیزی برآمدن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

215 از همه مهمتر، از آن هم مهمتر ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

216 مرور کردن، با دقت توصیف کردن، فهماندن، شرح دادن، تفسیر کردن، بازنمودن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

217 با وسواس، بصورتی دقیق ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

218 تاوان دادن، به سزای عمل رسیدن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

219 تخت ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

220 ویران کننده، داغان کننده، نابود کننده ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

221 درواقع ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

222 مورد نظر ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

223 نمود، داستان ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

224 هاج و واج ماندن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

225 اجازه ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

226 مرهم گذاشتن روی زخم، مداوا کردن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

227 تحویل دادن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

228 دستیابی، فراهم کردن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

229 دست نویس ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

230 واژه تحقیرآمیز برای مخاطب قرار دادن همجنسگرایان, که به دلایل اخلاقی از ذکر معادل فارسی برای آن معذورم ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

231 بی خبر از، بی اطلاع از ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

232 بی اعتبار کردن، بی ارزش ساختن، از کار انداختن، متوقف کردن، از شر چیزی خلاص شدن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

233 پول ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

234 بیرون زدن ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

235 وضعیت، موقعیت، حالت ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

236 سوال و جواب کردن، به چالش کشیدن، مورد بازجویی قراردادن (که وکلا به منظور رسیدن به جزئیات دقیق و یا بی اعتبار کردن شهودِ طرفِ مقابل که درجایگاه شهود ق ... ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

237 آرام، آهسته، ضعیف(در مورد صدا) ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

238 تعدادی، مقداری، میزانی ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

239 جا، مکان ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

240 هولناک، خوفناک، دهشتناک ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

241 قداره، شمشیر دزدان دریایی ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

242 قمه، شمشیر دزدان دریایی ١٣٩٩/٠١/٠٨
|

243 توضیح دادن، دلیل آوردن، ترتیب دادن، دفاع کردن (حقوق) ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

244 درون، داخل، تو، زیر ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

245 مشکل دار، ایراد دار، دارای عیب و ایراد ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

246 ورود بی اجازه، تجاوز، عبور از خط، تخطی، گناه کردن، زیر پا گذاشتن ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

247 کُلی، غیردقیق، نه چندان دقیق،ناکافی،ناقص، نا تمام، معیوب، کاستی دار ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

248 تِی شور، شوی گاه، محل شست و شوی تی(طی) و جارو در ساختمانها ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

249 اتاق تی شور، اتاقی اتاقی که دستگاه شوفاژ و ماشین رختشویی وغیره در آن قرار دارد ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

250 ناشی از، برگرفته از ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

251 طبق ادعا، که ادعا می کرد، که مدعی بود ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

252 فکر کردن، معتقد بودن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

253 فکر کردن، اعتقاد داشتن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

254 اثر گذار، تأثیر گذار، اثربخش ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

255 که در اثرِ آن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

256 درآمد ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

257 با جزئیات دقیق، بصورت مو به مو، به طوریکه بتوان چیزی را مجسم نمود ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

258 مثلا ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

259 بعد از، اتفاقات بعد، اشاره به آینده نیز دارد ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

260 بازسازی کردن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

261 دوباره گفتن، تکرار کردن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

262 به دقیق ترین حالت ممکن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

263 اعلام کردن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

264 اصلا ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

265 تجدید قوا ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

266 بازسازی، تجدید قوا ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

267 حیران ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

268 کُلا ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

269 از خود بی خود شدن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

270 انجام ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

271 صحه گذاشتن، تأیید کردن، تصدیق کردن ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

272 منحصرا ١٣٩٩/٠١/٠٦
|

273 پیش رفتن، ادامه دادن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

274 شروع کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

275 حاصله، به دست آمده ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

276 غلط ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

277 اشتباه کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

278 اشتباه کردن، خراب کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

279 لکه دار، مخدوش ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

280 سرتیم ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

281 از جمله، شاملِ ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

282 پولی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

283 نفوذی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

284 مدعا ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

285 اعتراف کردن، پذیرفتن، مُقر آمدن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

286 مأمور کردن، مأمور شدن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

287 به طرز قابل توجهی، از همه مهمتر اینکه ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

288 از آن مهمتر اینکه ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

289 به درستی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

290 به یاد آوردن و گفتن، بازگوییِ چیزی که به خاطر آورده شده ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

291 تحریک کردن، جهت دادن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

292 اذهانِ عمومی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

293 عموم مردم، اذهان عمومی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

294 گسترش یافتن، در برگرفتن، فرا گرفتن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

295 گسترش یافته ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

296 از صمیمِ قلب، از تهِ دل ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

297 گفتن، درمیان گذاشتن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

298 فاقد قدرت تصمیم گیری ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

299 با گذشت زمان ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

300 به چالش کشیدن، رقابت کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

301 قاطعانه ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

302 زیرِ بار نرفتن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

303 قساوت، بدرفتاری، اعمال شنیع، کارهای قبیح ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

304 خیال کسی را راحت کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

305 تحت نظر، بازداشتی ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

306 ناظر، مأمور کنترل ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

307 عمل قبیح ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

308 ذهن را مشغول کردن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

309 آزار دادن، ناراحت کردن، مایه ی عذاب شدن، عذاب دادن، آزرده خاطر ساختن ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

310 فاسد ١٣٩٩/٠١/٠٥
|

311 وقت و زمان ملاقات ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

312 به سختی انداختن، آزار دادن، رنجاندن ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

313 به جایی فراخواندن، به مکانی احضار کردن ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

314 دفتر کار قاضی، اتاق خصوصیِ قاضی ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

315 که از این بین، در این بین، از میانِ آنها،مخصوصا ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

316 شدیدا، خیلی زیاد ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

317 ندانستن، حیران ماندن، به فکر فرو رفتن ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

318 ذره ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

319 همینطور ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

320 پای ثابت ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

321 فرا خواندن ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

322 در جریانِ ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

323 مأمور ناظر، مأمور کنترل ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

324 اسم رمز ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

325 تجدید نظر کردن ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

326 بررسی کردن ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

327 به نحوی، به نوعی، یه جورایی ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

328 ایجاد کردن/شدن ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

329 کارشکنی، سنگ اندازی ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

330 به بهترین نحو، به نحو احسن ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

331 استاد، حرفه ای، مسلط ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

332 به نحوی، به نوعی، تا حدودی ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

333 یه جورایی، به نحوی، تاحدودی ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

334 چوب لای چرخ گذاشتن، مشکل ایجاد کردن، با مشکل و دشواری روبرو ساختن ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

335 تحقیر آمیز ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

336 خواستن ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

337 ناجور، بد ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

338 نصیحت کردن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

339 تجزیه و تحلیل کردن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

340 همینکه ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

341 آگاه شدن، دانستن، به دست آوردن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

342 دقیق، بیشتر ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

343 با توجه به ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

344 کامل ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

345 ناهمگون، نابهنجار، بی ارتباط، غیر مرتبط ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

346 گُزین کردن، گزینش کردن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

347 فراهم کردن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

348 زیاد آورده ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

349 با جدیت سرگرم چیزی بودن ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

350 شلوغ ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

351 هیجان زده، علاقمند ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

352 متمایل، منفعل، بی اراده، متأثر، تحت تأثیر قرار گرفته ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

353 بی تفاوت، غیر همفکر، مخالف ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

354 منسوب به حکومت ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

355 جانبدار، جانب گیرنده ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

356 قوزک پای گوشتالو(معمولا برای زنان استفاده می شود) ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

357 آلت ذکور ١٣٩٨/١٢/٢٧
|

358 فکر کردن, دیدن, درنظر گرفتن(کسی نسبت به خود) ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

359 متفق شدن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

360 معنای تلویحی دادن، تلویحا گفتن، نشان دادن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

361 خوش و خرم ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

362 بی خیال شدن، نادیده گرفتن/انگاشتن، اغماض کردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

363 استرس ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

364 سر سختتر، بدرفتارتر، سختگیرتر، بی گذشت تر ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

365 خصوصا، به صورتِ جزئی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

366 خاطرنشان کردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

367 محکوم کردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

368 ساختگی، سرهم بندی شده، تقلبی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

369 حالا دیگر، اکنون دیگر ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

370 راهکار، ترفند ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

371 خطا، عیب، ایراد ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

372 به درستی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

373 بخصوص، ویژه، خاص ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

374 علنا ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

375 همان قدر، به همان میزان ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

376 ترغیب کردن، تشویق کردن، مجبور کردن، (در کل)تحت تاثیر قرار دادن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

377 ناراحت، غمگین ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

378 با، تا ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

379 باعث شدن، منجر شدن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

380 هوشِ سرشار ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

381 خیره شدن، با نگاه به فکر فرو رفتن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

382 ولی باز هم، اما باز هم ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

383 قبول ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

384 با بی دقتی، با بی ملاحظگی، به صورتی مسامحه کارانه ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

385 بدونِ فکر، بدونِ تفکر، در دم، فی الفور ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

386 تعلیم داده شده ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

387 ناپسند، بی دقت، شورتی مورتی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

388 به خاطرِ، بابتِ ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

389 ترفند، راهکار ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

390 تفکیک کردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

391 به مدتی نامعلوم، به مدتِ نامشخصی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

392 وسوسه کننده، اماره ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

393 واضح و روشن بیان کردن واضح قطعی بیان کردن، تصریح کردن، با صراحت گفتن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

394 چندین بار، بارها، به دفعات، مکررا ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

395 زیاد، وسیع، گسترده ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

396 مورد هجوم قرار دادن (با سوال یا حرف یا انتقاد) ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

397 برخلافِ آن فصل از سال، که در آن فصل غیر عادی بود ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

398 کلنجار رفتن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

399 پُر کردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

400 جمع شدن در جایی، گردهم آمدن، جا دادن، چپاندن، تپاندن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

401 پرسپولیس. لقبی که پس از کسب چندین عنوان قهرمانی کثیف با لابی های وزارت ورزش و سایر ارگانهای دولتی، توسط سایر تیم های لیگ برتری در جام خلیج فارس به پر ... ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

402 الدنگ ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

403 از تاریخِ، از شروعِ ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

404 انگار که، مثل این که، مثل این می ماند که ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

405 به منزله ی چیزی بودن/شدن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

406 برون دادگاهی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

407 برملا کردن، کشف کردن، فهمیدن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

408 و مواردی از این دست، و مواردِ اینچنینی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

409 زودهنگام ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

410 تشکر کردن، سپاس به جای آوردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

411 کله شق ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

412 مدارک موثق ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

413 اول از همه، ابتدا به ساکن، قبل از همه ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

414 مُبتدی ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

415 حاصل، نتیجه، پیامد، فایده، ماحَصَل ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

416 بیش از هرچیزی، به صورتی کاملتر، بیشتر از همه ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

417 نشان دادن، معین کردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

418 ارائه کردن/دادن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

419 پی بردن، فهمیدن، دریافتن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

420 شرط بستن، خواباندن ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

421 داد زن، فریاد کش، هوچی، اهل داد و فریاد، پُر سر و صدا ١٣٩٨/١٢/٠١
|

422 تحت تاثیر قرار گرفتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

423 خواستن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

424 فهمیدن، اطلاع پیدا کردن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

425 تحت فشار گذاشتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

426 نا همخوان، ضد و نقیض، متناقض ١٣٩٨/١٢/٠١
|

427 ضد و نقیض ١٣٩٨/١٢/٠١
|

428 وقت و تلاشِ زیادی را به کاری خسته کننده اختصاص دادن، زمان گذاشتن، تهجد کردن، خواندن، مطالعه کردن، به سختی پیش رفتن، زحمت کشیدن، دست و پنجه نرم کردن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

429 وقت و تلاشِ زیادی را به کاری خسته کننده اختصاص دادن، زمان گذاشتن، تهجد کردن، خواندن، مطالعه کردن، به سختی پیش رفتن، زحمت کشیدن، دست و پنجه نرم کردن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

430 وقت و تلاشِ زیادی را به کاری خسته کننده اختصاص دادن، زمان گذاشتن، تهجد کردن، خواندن، مطالعه کردن، به سختی پیش رفتن، زحمت کشیدن، دست و پنجه نرم کردن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

431 ریز و درشت ١٣٩٨/١٢/٠١
|

432 بدونِ توجه به، بدونِ در نظر گرفتنِ ١٣٩٨/١٢/٠١
|

433 قبول داشتن، موافق بودن، پذیرفتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

434 تعبیرِ خاصی را به کار بردن، از عبارتی خاص استفاده کردن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

435 گروه ١٣٩٨/١٢/٠١
|

436 تشکیل دادن، رقم زدن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

437 دین یار، راهب، راهبه (معنای کشیش نمی دهد، به افرادی اطلاق می شود که به کشیش ها در امر تبلیغ مذهب و امورِ دیگر کمک می کنند) ١٣٩٨/١٢/٠١
|

438 مامان ١٣٩٨/١٢/٠١
|

439 بابا، اَب ١٣٩٨/١٢/٠١
|

440 بانوی سخنگو، سخنرانِ زن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

441 سخنگویان، سخنرانان ١٣٩٨/١٢/٠١
|

442 تکثیر کردن، کپی گرفتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

443 دستگاه کُپی، ماشین کُپی ١٣٩٨/١٢/٠١
|

444 به وجود آوردن، رقم زدن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

445 سر در آوردن، یاد داشتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

446 گروه (در دانشگاه، مثلا گروه ادبیاتِ فارسی، مدیرِ گروهِ حقوق) ١٣٩٨/١٢/٠١
|

447 ماساژ دادن، پیام رسانی، پیام رسانی کردن، پیام رساندن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

448 اطلاعیه ی مطبوعاتی ١٣٩٨/١٢/٠١
|

449 وظیفه ی کاری را برگردن گرفتن، عهده دار کاری بودن، وظیفه ی چیزی را بر عهده داشتن/گرفتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

450 همکاری کردن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

451 ثبت شده، مستقر شده ١٣٩٨/١٢/٠١
|

452 جریان ١٣٩٨/١٢/٠١
|

453 دادرسی ١٣٩٨/١٢/٠١
|

454 یاد کردن، نشان دادن، برداشت کردن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

455 بی نظم، هرج و مرج، بلبشو ١٣٩٨/١٢/٠١
|

456 مقصود، موضوع، معنا، تلقین، القا، الهام، توصیه ١٣٩٨/١٢/٠١
|

457 به کُرسی نشاندن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

458 تمرکز کردن، متمرکز بودن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

459 جزئی، به صورت جمع، جزئیات ١٣٩٨/١٢/٠١
|

460 ویژگی ها، اطلاعاتِ جُزئی ١٣٩٨/١٢/٠١
|

461 قبول کردن، پذیرفتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

462 فاجعه بار، مصیبت بار ١٣٩٨/١٢/٠١
|

463 حولِ محورِ ١٣٩٨/١٢/٠١
|

464 بیشتر از همه، بیش از هرچیز، از همه بیشتر ١٣٩٨/١١/٢٧
|

465 اصلا، ابدا، عُمرا ١٣٩٨/١١/٢٧
|

466 به خاطرِ، بابتِ، به عنوانِ ١٣٩٨/١١/٢٧
|

467 الزاما، ضرورتا، هیجانی،واقعا ١٣٩٨/١١/٢٧
|

468 به درازا کشیدن، دوام آوردن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

469 معتقد بودن، دلیل آوردن، با خود گفتن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

470 دارای راه حل ١٣٩٨/١١/٢٧
|

471 افزایش دادن، بالا بردن ١٣٩٨/١١/٢٦
|

472 شکننده، ضعیف ١٣٩٨/١١/٢٥
|

473 بی واسطه، مستقیم ١٣٩٨/١١/٢٥
|

474 اندکی بعد، بعد از آن، سپس ١٣٩٨/١١/٢٥
|

475 بُردن، عصبانی کردن ١٣٩٨/١١/٢٥
|

476 از میانِ ، با وجودِ ١٣٩٨/١١/٢٥
|

477 شدن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

478 مهم شدن، اهمیت پیدا کردن، معروف شدن، دیده شدن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

479 دفاعیه، دادخواست ١٣٩٨/١١/٢٣
|

480 وکیل مشاور، وکیل همکار، (به وکیلی اطلاق می شود که به وکیلِ اصلی lead counsel کمک و مساعدت می رساند ١٣٩٨/١١/٢٣
|

481 از آن هم بهتر ١٣٩٨/١١/٢٣
|

482 سازمان، دفتر، اداره ١٣٩٨/١١/٢٣
|

483 اصلی، پیشرو، نقش اول ١٣٩٨/١١/٢٣
|

484 اطمینان دادن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

485 قویا، به قطعیت ١٣٩٨/١١/٢٣
|

486 بی دفاع ١٣٩٨/١١/٢٣
|

487 سؤِ ظن، شکِ غلط و نادرست ١٣٩٨/١١/٢٣
|

488 ناراحتی، خشم، دق و دلی، عقده، بغض و کینه ١٣٩٨/١١/٢٣
|

489 دق و دلی را سر کسی خالی کردن، عقده را سر دیگری خالی کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

490 عصبانیت را سرِ کسی خالی کردن، دق و دلی را خالی کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

491 حضور یافتن، حاضر شدن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

492 جمع کردن، گرد آوردن، دورِ هم چیدن، فراهم اوردن، نتیجه گرفتن، اجتماع کردن، گرد اوری کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

493 محبوس کردن، حبس کردن، زندانی کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

494 فقره (حقوق) ١٣٩٨/١١/٢٣
|

495 چکاندنِ ماشه ی تفنگ(نظامی) ١٣٩٨/١١/٢٣
|

496 ذوق، اشتیاق ١٣٩٨/١١/٢٣
|

497 سادیسم وار، سادیسم گونه، دیوانه وار ١٣٩٨/١١/٢٣
|

498 علاوه بر ماشه، در مفهوم چخماق سلاح یا همان گلنگدن هم به کار می رود ١٣٩٨/١١/٢٣
|

499 گلنگدن اسلحه را عقب کشیدن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

500 انداختن، پرتاب کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

501 یک دفعه، به یک باره، به سرعت ١٣٩٨/١١/٢٣
|

502 گفتن، به حرف آمدن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

503 پس زدن، کنار انداختن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

504 گِل و لای ١٣٩٨/١١/٢٣
|

505 آهسته رفتن، لاک پشتی رفتن، آرام حرکت کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

506 الزاما معنای کاکاسیاه نمی دهد، واژه ی Negro به زبان اسپانیایی است و به برده ها اطلاق می شد. بعضا حتی به افرادِ سفید پوست و یا لاتین هم گفته می شود. ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

507 الزاما معنای کاکاسیاه نمی دهد، از واژه ی Negro که به زبان اسپانیایی است و به برده ها اطلاق می شد، برگرفته شده است. بعضا حتی به افرادِ سفید پوست و یا ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

508 آزار دهنده، عذاب آور ١٣٩٨/١١/٢٢
|

509 پیدا کردن، کشف کردن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

510 گزینش کردن، جُدا کردن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

511 شکافتن، پاره کردن، مجروح کردن، جر دادن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

512 در همان حال ١٣٩٨/١١/٢٢
|

513 اگر در پرانتز باشد، یعنی (به نظر نادرست)، به نظر غلط، ظاهرا اشتباه. مربوط به مواقعی است که نویسنده یا گوینده در حال نقل قول است ولی نمی خواهد کلماتِ ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

514 به شدت، واقعا ١٣٩٨/١١/٢٢
|

515 اصلاح شده، آدم شده ١٣٩٨/١١/٢٢
|

516 دستگیر، کت بسته ١٣٩٨/١١/٢٢
|

517 نگاه کردن (در معنای دنبالِ چیز گشتن) ١٣٩٨/١١/٢٢
|

518 زیاده روی کردن، شورش را در آوردن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

519 خیلی راحت ١٣٩٨/١١/٢٢
|

520 مرتکب شدن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

521 اختلاف، دعوا، درگیری ١٣٩٨/١١/٢٢
|

522 نقضِ قوانینِ راهنمایی و رانندگی، تخلفاتِ مربوط به راهور ١٣٩٨/١١/٢٢
|

523 حمله با سلاحِ خطرناک، (حقوق) ١٣٩٨/١١/٢٢
|

524 جلب کردن، به سمتِ خود کشیدن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

525 در حدِ چیزی بودن، در سطح و اندازه ی چیزی قرار داشتن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

526 روی کسی دست گذاشتن، دنبال کردن، گیر دادن، کلید کردن روی کسی ١٣٩٨/١١/٢٢
|

527 به کار ادامه دادن، کارِ خود را کردن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

528 دعوا کردن، شروع دعوا، مشت پراکنی، مشت پراندن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

529 سر و کار داشتن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

530 که عناصرِ اصلیِ آن..، که ویژگی های کلیدی اش، که از جهات اساسی ١٣٩٨/١١/٢٢
|

531 اصلا و ابدا، هرگز، عُمرا ١٣٩٨/١١/٢٢
|

532 پیدا کردن، کشف کردن ١٣٩٨/١١/٢٢
|

533 لُنگی (کسی که جامه ای از لُنگ به تن دارد) به طرفدارانِ تیم فوتبالِ پرسپولیس یا پیروزی اطلاق می شود ١٣٩٨/١١/٢١
|

534 لُنگ: به صورت محاوره به تیمِ های ورزشی پرسپولیس یا پیروزی می گویند. خصوصا تیمِ فوتبالِ آن ١٣٩٨/١١/٢١
|

535 مرتبط، وابسته، در ارتباط ١٣٩٨/١١/٢١
|

536 هوچی، عوام فریب، شارلاتان ١٣٩٨/١١/٢٠
|

537 میخکوب،حیرت زده ١٣٩٨/١١/٢٠
|

538 بیشتر، تا اندازه ای، تا حدودی، نسبتا ١٣٩٨/١١/٢٠
|

539 با جزئیاتِ بیشتری ١٣٩٨/١١/١٩
|

540 نهان شیدا ١٣٩٨/١١/١٩
|

541 تغییر کردن، برگشتن،وارونه شدن، متضاد شدن ١٣٩٨/١١/١٩
|

542 کاملا معلوم، به کُلی مشخص، به شدت هویدا ١٣٩٨/١١/١٩
|

543 مورد تعقیب قرار دادن/گرفتن، پیگرد قانونی کردن ١٣٩٨/١١/١٨
|

544 شریک جُرم ١٣٩٨/١١/١٨
|

545 چندان، خیلی، آنطور که باید، آنچنان هم، چندان هم، حتی ١٣٩٨/١١/١٨
|

546 تصفیه حساب ١٣٩٨/١١/١٨
|

547 زندانیِ همطراز ١٣٩٨/١١/١٨
|

548 مخفف عبارتِ (Also Known As)
همچنین شناخته شده به، که به نامِ... نیز معروف بود
١٣٩٨/١١/١٨
|

549 خوشحال شدن، سرخوش بودن ١٣٩٨/١١/١٨
|

550 کم نور، تاریک ١٣٩٨/١١/١٨
|

551 ناراحت کننده، عذاب آور ١٣٩٨/١١/١٨
|

552 در مقابلِ جبر، حق انتخاب ١٣٩٨/١١/١٨
|

553 ممکن بودن، امکان داشتن ١٣٩٨/١١/١٨
|

554 صادر کردن، اعلام کردن (حقوق، درمورد حُکم) ١٣٩٨/١١/١٦
|

555 صراحتا، رسما، علنا ١٣٩٨/١١/١٦
|

556 دلخور، رنجیده خاطر، ناراحت ١٣٩٨/١١/١٦
|

557 با شور و هیجان، باحرارت ١٣٩٨/١١/١٦
|

558 بخش، قسمت ١٣٩٨/١١/١٦
|

559 انتخاب کردن، نام نوشتن ١٣٩٨/١١/١٦
|

560 انتخاب کردن، اسم نوشتن ١٣٩٨/١١/١٦
|

561 گفتن، اعلام کردن ١٣٩٨/١١/١٦
|

562 حاضر به خدمت، آماده به خدمت، در سرِ محل خدمت ١٣٩٨/١١/١٦
|

563 با مطرح کردنِ اینکه، با پیش کشیدنِ این موضوع که، با ذکرِ این موضوع که، با دلیل آوردن ١٣٩٨/١١/١٦
|

564 منسوخ کردن، ابطال کردن، ازبین بردن، بی اثر ساختن ١٣٩٨/١١/١٦
|

565 جزا، محکومیت ١٣٩٨/١١/١٦
|

566 سزای چیزی را دادن، تاوان چیزی را دادن، جزای کاری را پس دادن، تاوان دادن، بهای عملی را پرداختن ١٣٩٨/١١/١٦
|

567 حمله کردن، انتقاد کردن ١٣٩٨/١١/١٦
|

568 گزینش گر ١٣٩٨/١١/١٦
|

569 به صورتِ انتخابی، به طورِ گلچین شده ١٣٩٨/١١/١٦
|

570 اثبات کردن، ثابت کردن، متقاعد کردن، قبولاندن ١٣٩٨/١١/١٦
|

571 رفتار منصفانه ١٣٩٨/١١/١٦
|

572 رفتار ١٣٩٨/١١/١٦
|

573 تعارف کردن، تعارفی بودن، تعارف به خرج دادن، تعارف داشتن ١٣٩٨/١١/١٦
|

574 هرطوری بود، هرطوری که بود ١٣٩٨/١١/١٦
|

575 داد زن، فریاد کش، هوچی، اهل داد و فریاد، پُر سر و صدا ١٣٩٨/١١/١٦
|

576 آنطور که باید، آنچنان که باید، مطابقِ انتظار ١٣٩٨/١١/١١
|

577 آنطور که باید، مطابق انتظار ١٣٩٨/١١/١١
|

578 احترام کسی را نگه داشتن ١٣٩٨/١١/١١
|

579 باز یکی دیگه، باز هم یکبارِ دیگر، یکی دیگر از، (معمولا وقتی چیزی بیش از سه بار اتفاق می افتد، چیزی که معمولا ناخوشایند است) ١٣٩٨/١١/١١
|

580 حضور زدن، حضور به هم رسانیدن(حقوق) ١٣٩٨/١١/١١
|

581 اعصابِ کسی را خُرد کردن، آزار دادنِ کسی، ناراحت کردن ١٣٩٨/١١/١١
|

582 همیشه، مدام ١٣٩٨/١١/١١
|

583 تکیه دادن، لم دادن، رها کردنِ بدن ١٣٩٨/١١/١١
|

584 شناختن، شناساندن ١٣٩٨/١١/١١
|

585 مردد، دچار تردید شده، بلاتکلیف، دو به شک، دچار تعارض بودن ١٣٩٨/١١/٠٩
|

586 یه جورایی، به نحوی، می توان گفت ١٣٩٨/١١/٠٩
|

587 نصف نصف ١٣٩٨/١١/٠٩
|

588 نسبت به اینکه، در موضوعِ، درمسئله ی ١٣٩٨/١١/٠٩
|

589 موثق ١٣٩٨/١١/٠٩
|

590 ابلاغ کردن، اعلام کردن ١٣٩٨/١١/٠٩
|

591 مجددا بازداشت شده ١٣٩٨/١١/٠٩
|

592 فراگیر شدن، آشکار شدن ١٣٩٨/١١/٠٩
|

593 تغییرِ ناگهانی دادن(زدن زیرِ گریه، عصبانی شدن، برآشفتن)، سراسیمه وارد شدن، ١٣٩٨/١١/٠٩
|

594 همهمه، شیرتوشیر، اغتشاش ١٣٩٨/١١/٠٩
|

595 به حالتِ هاج و واج، با حالتی بُهت زده، با ناباوری ١٣٩٨/١١/٠٩
|

596 با ناباوری ١٣٩٨/١١/٠٩
|

597 با صداقت، با خلوص نیت، با جدیت ١٣٩٨/١١/٠٩
|

598 رهبرِ زن در هیئت ژوری یا منصفه ١٣٩٨/١١/٠٩
|

599 اهمیت دادن، گوش کردن، تبعیت کردن، فرمانبرداری کردن ١٣٩٨/١١/٠٩
|

600 آنتراکت ١٣٩٨/١١/٠٩
|

601 بلندگو ١٣٩٨/١١/٠٩
|

602 قرار ضمانت، قرار التزام (قراری که به موجب آن متهم را آزاد می گذارند) ١٣٩٨/١١/٠٩
|

603 دسته ، گروه، جماعت، جمعیت ١٣٩٨/١١/٠٩
|

604 به نفعِ ١٣٩٨/١١/٠٨
|

605 (درمورد انسان)غیراخلاقی، نادرست، نابکار،
(درمورد مکان)نا خوشایند، ناراحت کننده
١٣٩٨/١١/٠٨
|

606 متمایل بودن، تمایل داشتن، ترجیح دادن، ملاحظه کردن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

607 جیگر دادن، شیر کردن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

608 امیدوار، خوش بین ١٣٩٨/١١/٠٨
|

609 در مفهومِ مجازی (زمان) ١٣٩٨/١١/٠٨
|

610 ادامه یافتن، ادامه پیدا کردن، بیش از حد طول کشیدن، از حدِ متعادل و موردِ انتظار بیشتر زمان بُردن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

611 همانا ١٣٩٨/١١/٠٨
|

612 کارمند اداره پست ١٣٩٨/١١/٠٨
|

613 مثبت اندیش، با دیدِ مثبت ١٣٩٨/١١/٠٨
|

614 در مجموع، روی هم رفته ١٣٩٨/١١/٠٨
|

615 طولانی مدت، دراز مدت، دیرپا ١٣٩٨/١١/٠٨
|

616 به شور گذاشتن، شور، شورا، بررسی ١٣٩٨/١١/٠٨
|

617 رفتن، حرکت کردن ١٣٩٨/١١/٠٨
|

618 گناه کار بودن، (در مقابلِ بی گناهی) ١٣٩٨/١١/٠٨
|

619 جسور، بی باک ١٣٩٨/١١/٠٧
|

620 اشک ریختن، گریه کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

621 از هم پاشیدن، متلاشی کردن، پاره کردن، جدا کردن، مجبور به جدایی کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

622 اصلا ١٣٩٨/١١/٠٧
|

623 پرتاب کردن، نشانه رفتن، اشاره کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

624 به وضوح، عیان، معلوم، با جزئیات، دقیق و موبه مو ١٣٩٨/١١/٠٧
|

625 ارج، حیثیت، آبرو ١٣٩٨/١١/٠٧
|

626 بحث و جدل، سرو صدا، جدال ١٣٩٨/١١/٠٧
|

627 پُر سود، پُر منفعت، پُربار ١٣٩٨/١١/٠٧
|

628 پُرسود تر، پُر منفعت تر، پُربار تر (درمعنای اصطلاحی نه معنای تحت اللفظی که به معنی شیرین تر است) ١٣٩٨/١١/٠٧
|

629 واقعا، درواقع ١٣٩٨/١١/٠٧
|

630 پوزخند زدن، نیش و کنایه زدن، متلک گفتن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

631 مهم دانستن، اهمیتِ زیادی دادن، تاکید بیش از حد کردن، کلید کردن، گیر دادن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

632 چشم بادامی ١٣٩٨/١١/٠٧
|

633 چشم بادامی ١٣٩٨/١١/٠٧
|

634 تاکید کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

635 بی گناه نشان دادن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

636 بی گناه نشان دادن، برائت دادن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

637 احترام گذاشتن به کسی، احترامِ کسی را جلب کردن، تحسین کردن، تحسین را جلب کردن، اهمیت کسی را به او یادآوری کردن، ارزشمندی کسی را به او گوشزد کردن، یادآ ... ١٣٩٨/١١/٠٧
|

638 تحت تاثیر قرار دادن، اثر گذاشتن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

639 با تصمیمی موافقت کردن،تعیین کردن، پذیرفتن، توافق کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

640 سیج کردن، در معرض خطر قرار گرفتن، خطرپذیری کردن، ریسک ١٣٩٨/١١/٠٧
|

641 در معرض خطر قرار گرفتن/دادن، ریسک کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

642 به مشکل خوردن، مشکل تراشی کردن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

643 به هرشکلی، به هرصورتی، به هر طریقی، به هر نوعی ١٣٩٨/١١/٠٧
|

644 جانبدارانه ١٣٩٨/١١/٠٧
|

645 علنی، صراحتا، تابلو ١٣٩٨/١١/٠٧
|

646 به همراه رفتن، نگهبانی کردن، مراقبت کردن، مراقب بودن، تحت نظر داشتن ١٣٩٨/١١/٠٧
|

647 خوفناک، وحشتناک، هراسناک ١٣٩٨/١١/٠٧
|

648 با کلاس، درجه یک ١٣٩٨/١١/٠٧
|

649 افشا کردن، آشکار کردن، بروز دادن، اعتراف کردن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

650 بازگو کردن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

651 با مشکل مواجه شدن، به مشکل خوردن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

652 انگیزه دادن، تشویق کردن، تحریک کردن، محرک شدن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

653 تطابق داشتن، مطابقت داشتن، مطابق بودن، همخوانی داشتن، هماهنگ بودن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

654 قطعی و غیرقابل تردید، نقطه ی مقابلِ reasonable doubt است. اشاره به زمانی دارد که قطعیتِ یک حقیقت یا گناهکار بودنِ فردی واضح و مبرهن است ١٣٩٨/١١/٠٦
|

655 شک معقول، تردیدِ عقلانی (اصطلاحی است حقوقی که اشاره به زمانی دارد که نتوان با قطعیت اعلام کرد که یک حقیقتِ خاص وجود دارد، یا نتوان فردی را گناهکار اع ... ١٣٩٨/١١/٠٦
|

656 بررسی کننده، کسی که به دنبالِ حقیقت است، حقیقت یاب،( به صورت کلی به افرادی گفته می شود که در جستجوی یافتنِ حقیقت، شهود یا متهمین را مورد پرسش و پاسخ ... ١٣٩٨/١١/٠٦
|

657 هماهنگ، همخوان، مطابق ١٣٩٨/١١/٠٦
|

658 اظهارات، ادله، گفته ها، حرف (ها) ١٣٩٨/١١/٠٦
|

659 خواهش کردن، خواستن، خواستار شدن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

660 با دقت توصیف کردن، فهماندن، شرح دادن، تفسیر کردن، بازنمودن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

661 قصد کردن، سعی و تلاش کردن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

662 باز کردن، چیدن، برنامه ریزی کردن، طراحی کردن، طرح ریزی کردن، ضربه زدن، روی زمین انداختن، ضربه ی شدید، خرج کردن(پول و غیره) توضیح دادن، شرح دادن، آماد ... ١٣٩٨/١١/٠٦
|

663 آشکار کردن، روشن کردن، عیان کردن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

664 نادیده گرفتن، چشم پوشی کردن، اغماض کردن،
و همینطور: نفهمیدن، درک نکردن، پی نبردن
١٣٩٨/١١/٠٦
|

665 تحت هیچ شرایطی، به هیچ وجهِ من الوجوه، اصلا ١٣٩٨/١١/٠٦
|

666 راضی کردن/شدن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

667 مشورت، بحث، گفتگو، رأی ١٣٩٨/١١/٠٦
|

668 گُذاشتن (به رأی، بحث، مشورت) ١٣٩٨/١١/٠٦
|

669 تجدید نظر، استیناف ١٣٩٨/١١/٠٦
|

670 هجومی، با طعنه و کنایه، متلک بار ١٣٩٨/١١/٠٦
|

671 محکوم کردن، بررسی کردن، به محاکمه گذاشتن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

672 نتیجه گرفتن، اعلام کردن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

673 خودداری کردن، سر باز زدن، نپذیرفتن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

674 به استنادِ ١٣٩٨/١١/٠٦
|

675 ناراحت، پژمرده ١٣٩٨/١١/٠٦
|

676 نقض قانون، بزه، جرم ١٣٩٨/١١/٠٦
|

677 اساسا، از اساس، از بیخ و بن، از ریشه ١٣٩٨/١١/٠٦
|

678 همخوانی داشتن، همخوان بودن ١٣٩٨/١١/٠٦
|

679 بدونِ مدرک، سست و ضعیف ١٣٩٨/١١/٠٥
|

680 غیرِ مسئولانه ١٣٩٨/١١/٠٥
|

681 وا دادن، پذیرفتن، تن دادن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

682 دادرسی، محکمه ١٣٩٨/١١/٠٥
|

683 قابل قبول، قابلِ باور، شُدنی، منطقی ١٣٩٨/١١/٠٥
|

684 با سرو صدا، با جلبِ توجه، با شور و هیجان ١٣٩٨/١١/٠٥
|

685 رفع کردن،ردِ اتهام، منع تعقیب (حقوق) ١٣٩٨/١١/٠٥
|

686 با کلاهبرداری، با دوز و کلک، لطایف الحیل ١٣٩٨/١١/٠٥
|

687 نهادینه کردن/شدن، قرار دادن، گذاشتن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

688 به جز، به غیر از، کم از ١٣٩٨/١١/٠٥
|

689 سُست، غیرقابل استناد، نا موثق ١٣٩٨/١١/٠٥
|

690 به طرزِ عجیبی ١٣٩٨/١١/٠٥
|

691 عجیب و غریب ١٣٩٨/١١/٠٥
|

692 بحث بر انگیز،عجیب و غریب، جای سوال داشتن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

693 به صورتی نظام یافته، با روش معین، از روی قاعده، مرتب و منظم، مرتبا، مُدام، پی در پی ١٣٩٨/١١/٠٥
|

694 به صورتی نظام یافته، مرتب و منظم ١٣٩٨/١١/٠٥
|

695 موفق، قابل قبول ١٣٩٨/١١/٠٥
|

696 انجام دادن، به اجرا گذاشتن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

697 متقاعد کردن، راضی کردن، نظرِ کسی را جلب کردن، هم عقیده کردن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

698 زودهنگام، پیش از موعد ١٣٩٨/١١/٠٥
|

699 مطمئن، دقیق، قطعی ١٣٩٨/١١/٠٥
|

700 به حدِ کُشت، تا سرحدِ مرگ ١٣٩٨/١١/٠٥
|

701 با این وجود، اگرچه، با این اوصاف، با تمامِ این تفاسیر ١٣٩٨/١١/٠٥
|

702 باورپذیر، پذیرفتنی ١٣٩٨/١١/٠٥
|

703 به چشم آمدن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

704 جزئیات دقیق، جزئیات مو به مو، اطلاعات دقیق و کامل ١٣٩٨/١١/٠٥
|

705 حقیقی، واقعی ١٣٩٨/١١/٠٥
|

706 عامل، کُننده ١٣٩٨/١١/٠٥
|

707 متحمل شدن، درمعرض چیزی قرار گرفتن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

708 لغو، باطل ١٣٩٨/١١/٠٥
|

709 به حساب آمدن، محسوب شدن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

710 تلقین، پیشنهاد، القا، تحریک ١٣٩٨/١١/٠٥
|

711 صدمه زدن، خسارت وارد کردن، زیان رساندن ١٣٩٨/١١/٠٥
|

712 من در آوردی، ساخته و پرداخته ی ذهن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

713 نمودن، به نظر آمدن، نشان دادن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

714 معترف شدن، صداقت به خرج دادن، اعتراف کردن، مُقُر آمدن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

715 عملا ١٣٩٨/١١/٠٤
|

716 شبهه وارد کردن، به شک انداختن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

717 مویی که به اندازه ی شانه ی سر باشد(منظور شانه ایست که مو را با آن شانه می کنند، نه شانه های مخصوص آرایشگری که سایز مو را تعیین می کند). موی کوتاه ١٣٩٨/١١/٠٤
|

718 دری وری گفتن، مزخرف گفتن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

719 مزخرف گفتن، دری وری گفتن، چرت و پرت تفت دادن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

720 به طرزی معلوم، کاملا مشهود، به طوری مشهود ١٣٩٨/١١/٠٤
|

721 چهره، رخ، ظاهر صورت، سیما ١٣٩٨/١١/٠٤
|

722 یارو، بابا(نه به معنای پدر، مثلا میگویند یه بابایی بود که بستنی میفروخت)،طرف، (اکثر اوقات برای اشاره به مذکر به کار می رود) ١٣٩٨/١١/٠٤
|

723 حرف، نظر، عقیده، گُفته ١٣٩٨/١١/٠٤
|

724 داد و بیداد کردن، رُعب و وحشت ایجاد کردن، نعره زدن، هوار کشیدن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

725 نعره زدن، هوار کشیدن، داد و بیداد راه انداختن، رُعب و وحشت ایجاد کردن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

726 دست داشتن، نقش داشتن، دخالت داشتن، دخیل بودن ١٣٩٨/١١/٠٤
|

727 دردسر، مشکل ١٣٩٨/١١/٠١
|

728 جهیزیه، جهاز عروس ١٣٩٨/١١/٠١
|

729 واژه تحقیرآمیز برای مخاطب قرار دادن همجنسگرایان, که از ذکر معادل فارسی آن معذورم ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

730 تحت اللفظی: نزدیک به کسی یا چیزی
اصطلاحا: در آینده، پس از گذشتِ مدت زمانی معین
١٣٩٨/١٠/١٣
|

731 تفتیش کردن، سوال و جواب کردن، بازجویی کردن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

732 با انگشت اشاره کردن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

733 تمام توجه خود را به چیزی دادن، زوم کردن، کلید کردن روی چیزی ١٣٩٨/١٠/١٢
|

734 به صفر رساندن، تاحدِ ممکن کاهش دادن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

735 درهم،سرهم (غیرقابل سوا کردن) ١٣٩٨/١٠/١٢
|

736 به کسی حمله کردن، زدن، زمین زدن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

737 جالب ١٣٩٨/١٠/١٢
|

738 به طرزِ خانمان سوزی، به شکلی ناگوار ١٣٩٨/١٠/١٢
|

739 با نیش و کنایه،با طعنه ١٣٩٨/١٠/١٢
|

740 سوال پرسیدن، مورد تفتیش قرار دادن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

741 رسوا، خوار و خفیف،روسیاه،بی آبرو ١٣٩٨/١٠/١٢
|

742 روبرو شدن، برخوردن، مواجه شدن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

743 بدحال، دچارِ حالتِ تهوع، ناخوش احوال ١٣٩٨/١٠/١٢
|

744 همگی، بدونِ استثناء، همه ی افراد، همه ی آنان، من حیث المجموع ١٣٩٨/١٠/١٢
|

745 فرمان بردارانه، همانطور که خواسته شده بود، از روی فرمانبرداری، با حرف شنوی، از روی وظیفه شناسی ١٣٩٨/١٠/١٢
|

746 Medical Examiner= آسیب شناس، پزشک قانونی ١٣٩٨/١٠/١٢
|

747 به این دلیل که، با این توجیه که ١٣٩٨/١٠/١٢
|

748 شهادتِ دقیق، شهادت دادن با ذکرِ جزئیات، شهاتِ مو به مو ١٣٩٨/١٠/١٢
|

749 مو به مو، دقیق و کامل، با جزئیات ١٣٩٨/١٠/١٢
|

750 کنایه آمیز، عجیب و غریب، مسخره، خنده دار ١٣٩٨/١٠/١٢
|

751 متوسل شدن، توسل کردن، طلب کردن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

752 منوط کردن/بودن ، به شرطِ چیزی بودن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

753 گوشزد کردن، مورد توجه قرار دادن ١٣٩٨/١٠/١٢
|

754 دارای همخوانی ١٣٩٨/١٠/١١
|

755 در مقاطعی، در زمانهایی ١٣٩٨/١٠/١١
|

756 انجام دادن، به سرانجام رساندن ١٣٩٨/١٠/١١
|

757 با قاطعیت ١٣٩٨/١٠/١١
|

758 زیر سوال، چالش برانگیز ١٣٩٨/١٠/١١
|

759 جمع کردن، گردآوردن ١٣٩٨/١٠/١١
|

760 جمعی از، گروهی از ١٣٩٨/١٠/١١
|

761 بررسی کردن، مطرح کردن، گفتگو کردن ١٣٩٨/١٠/١١
|

762 به چالش کشیدن، زیرِ سوال بُردن ١٣٩٨/١٠/١١
|

763 منصفانه بودن ١٣٩٨/١٠/١١
|

764 اختلاف، مشاجره، بحث ١٣٩٨/١٠/١١
|

765 بی پرده، بدون رودربایستی، بی تعارف ١٣٩٨/١٠/١١
|

766 میل گاردان، میل لنگ ١٣٩٨/١٠/١١
|

767 به نظر رسیدن، انگاری که ١٣٩٨/١٠/١١
|

768 نشانه ی بدی داشتن، شگون نداشتن ١٣٩٨/١٠/١١
|

769 نشانه ی خوبی بودن، خبر خوبی بودن/داشتن ١٣٩٨/١٠/١١
|

770 اصلا، الزاما ١٣٩٨/١٠/١٠
|

771 لوازم و تجهیزات جاسوسی ١٣٩٨/١٠/١٠
|

772 انجام شدن، برگزار کردن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

773 تضعیف کردن، اثرِ سوء گذاشتن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

774 شنود مکالمات تلفنی، استراق سمع از طریق خطوط تلفن، گوش دادن به تلفن دیگری ١٣٩٨/١٠/١٠
|

775 تلفن را شنود کردن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

776 تحت نظر ١٣٩٨/١٠/١٠
|

777 تخلف، خلاء،شکاف، رخنه، نقص ١٣٩٨/١٠/١٠
|

778 کمک گرفتن، استفاده کردن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

779 بدقواره ١٣٩٨/١٠/١٠
|

780 داغان ١٣٩٨/١٠/١٠
|

781 واقعی، اصلی ١٣٩٨/١٠/١٠
|

782 برعهده بودن، بستگی داشتن، مربوط بودن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

783 باعثِ چیزی شدن، منجر به چیزی شدن (معمولا به سرعت) ١٣٩٨/١٠/١٠
|

784 مقصر دانستن، تقصیر را گردنِ کسی انداختن ١٣٩٨/١٠/١٠
|

785 بی تفاوت، بی احساس، بی روح، خونسرد ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

786 بیهوشی، بیهوش کردن، بیهوشی موقت (با بستنِ راه هوایی، فرد ابتدا به حالت اختناق و خفگی افتاده و بعد بیهوش می گردد، درصورتی که بستن راه تنفس ادامه یابد، ... ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

787 زندان بان، مسئول زندان، افسر زندان ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

788 نپذیرفتن، قبول نکردن ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

789 سرگردان، متعجب ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

790 عدالت ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

791 با این فرض که، با این احتمال که ١٣٩٨/١٠/٠٩
|

792 چراکه، به این دلیل که، به این خاطر که ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

793 بُردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

794 تنظیم کردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

795 مخرب ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

796 اظهار کردن، گفتن، بیان کردن، خاطرنشان کردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

797 رای دادن، حکم کردن، حکم صادر کردن (حقوق) ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

798 ضمیمه، تغییر مسیر، به انحراف کشاندن، منحرف کردن، به حاشیه بُردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

799 ویژه، خاص ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

800 بی دقت، سرسری، با مسامحه، سرهم بند، ماستمالی ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

801 عجز ولابه کردن، عز وجز کردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

802 زیاد، خیلی زیاد ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

803 ماحصل ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

804 طلبیدن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

805 بی توجه، بی خیال، باری به هرجهت ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

806 اظهار داشتن، گفتن، خاطرنشان کردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

807 ارائه شدن/کردن، مطرح کردن، نشان دادن، مورد رسیدگی قراردادن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

808 رسما اعلام کردن، به طور رسمی اظهار کردن، چیزی را ثبت کردن، علنا چیزی را گفتن، به صورت عمومی گفتن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

809 لازم به ذکر است، باید گفت، گفتنی است ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

810 با توجه به، در اشاره به، با درنظر گرفتنِ ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

811 بر شمردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

812 قابل فهم کردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

813 Get معانی زیادی دارد، هرکجا که نویسنده تمایلی به استفاده از فعل خاص (برای انجام کار) نداشته باشد، از فعل Get استفاده می کند. و شنونده یا خواننده با ... ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

814 نوش، به سلامتی، برو بالا (درنوشیدن مشروبات الکلی استفاده می شود، یعنی طوری بنوشید که ته بطری که طبیعتا در زیر آن قرار دارد، در بالا قرار بگیرد، یکمرت ... ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

815 خواست، حق، نظر ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

816 از جمله، شاملِ ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

817 مناسب بودن، همخوانی داشتن، متناسب بودن، هماهنگی داشتن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

818 خاله زنکی، حرفهای خاله زنکی، گفته ها و شنیده ها، گزارشهای بدون منبع، گزارش ناموثق ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

819 رسمی ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

820 رد شدن، ازبین رفتن، لغو شدن، پس گرفته شدن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

821 دسته یا گروه یا ائتلافی که اعضای هیئت منصفه باید از بینِ آنان انتخاب شود (حقوق) ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

822 حقِ ردِ آمرانه (در دادگاههای انگلستان و امریکا، به حقی گفته می شود که هریک از طرفین دعوا، می توانند به دفعاتی که این حق به آنها داده می شود، بدونِ هی ... ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

823 تبعیض آمیز ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

824 از شرِ چیزی خلاص شدن، ادامه ندادن، به حال خود رها کردن، لغو کردن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

825 ازبین بردن، خراب کردن، بی اثر کردن، بی نتیجه گذاشتن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

826 وانمود کردن به فرد دیگری بودن ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

827 اگر ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

828 برخلاف انتظار، برخلاف آنچه که پیش بینی می شد/انتظار می رفت ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

829 نه خیلی، نه زیاد، نه چندان، نه اونقدر ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

830 اعصاب خُرد کُن، تو مُخی، رو اعصاب ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

831 سفر رفت و برگشت، سرویس رفت و برگشت ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

832 گفتن ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

833 گیتاشناسی ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

834 آدمک، مترسک ١٣٩٨/١٠/٠٤
|

835 مشابه با، مانند، مثل ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

836 پایان داد، تمام کردن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

837 به طور منظم، شسته و رفته، با نظم و ترتیب ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

838 ترتیب دادن، انجام دادن، اجرا کردن ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

839 در ارتباط با، در رابطه با، مربوط به ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

840 جبران مافات
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

841 صرف نظر از، بدونِ درنظر گرفتنِ، جدای از... ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

842 نظارت ١٣٩٨/١٠/٠٢
|

843 نهفته، جاساز شده، فرو رفته ١٣٩٨/١٠/٠١
|

844 سرکوب، سرجای خود نشاندن، تحت کنترل گرفتن ١٣٩٨/١٠/٠١
|

845 شلوغ شدن/بودن ١٣٩٨/١٠/٠١
|

846 بررسی کردن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

847 مختومه ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

848 گفتن، نشان دادن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

849 فشار ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

850 اذیت کردن، مورد اذیت و آزار قرار دادن، رنجاندن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

851 به همین دلیل، از این رو، رو این حساب ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

852 درمان ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

853 آموزش دادن، آماده کردن، مهیا کردن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

854 القا کننده، راهنمایی کننده ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

855 مشخص شد، کاشف به عمل آمد ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

856 ضعیف، غیر مستدل، غیرقابل استناد ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

857 کُلاه، سرپوش ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

858 هیجانی کردن، هیجان دادن/بخشیدن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

859 قُپی اومدن، قُمپز در کردن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

860 (با خودنمایی یا به منظور خودنمایی) داشتن، برخوردار بودن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

861 تاب دادن/خوردن، پیچ خوردن/دادن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

862 قرار بودن، بنا بودن، برنامه این بودن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

863 آدمِ فیلم، فیلم هندی (منظور انسانی است که کارهایش نمایشی است، نه خود مفهوم فیلم) ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

864 با دست صحبت کردن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

865 دور هم ماندن، دورهمی گرفتن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

866 انزوا طلب، تک پَر ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

867 کم حرف، گوشه گیر ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

868 بی غل و غش ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

869 مُصِر ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

870 بهترین عملکرد، بهترین رفتار، بهترین کار، بهترین حالت، بالاترین سطح، نهایت تلاش، آخرِ کوشش ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

871 پولِ قلمبه، ضرابخانه، به وجود آوردن، ایجاد کردن، منصوب کردن، درست کردن، اختراع کردن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

872 اخیرا درست شده، اخیرا منصوب شده، اخیرا به وجود آمده ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

873 فراهم کردن ١٣٩٨/٠٩/٣٠
|

874 سواریِ رایگان ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

875 برادرها، خواهر ها، وارش به زبون پهلوی هست. پهلوی یا فارسیِ میانه، ریشه ی تمام گویش هاییه که الان تو ایران استفاده می کنیم. به خدا ما ریشه ی زبون هامو ... ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

876 افسر عفو مشروط، به اختصار به آن P.O گفته می شود (افسری که مسئول مستقیم زندانی ایست که عفو مشروط دریافت کرده، و هرکاری که زندانی در زمان عفو مشروط انج ... ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

877 مسافر توراهی را سوار کردن، مسافر سرراهی سوار کردن، (سوار کردن افرادی که در جاده می ایستند و دست را به علامت لایک نگه می دارند تا راننده آنها را به را ... ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

878 بلند ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

879 متهمِ هم تراز/همرتبه ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

880 وحشیانه ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

881 به زور از جایی عبور کردن، به زور واردِ جایی شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

882 دستور منع برقراری ارتباط با فضای خارج، قرنطینه ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

883 شلوغ شدن، اغتشاش شدن، شورش کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

884 متوجه شدن، دریافتن، برخلاف انتظار ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

885 اغذیه فروشی، فست فود، دِلی ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

886 سابقه دار، با سابقه ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

887 پا در جایی گذاشتن، پا گذاشتن، وارد شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

888 از طرفی ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

889 بی خبر، سر زده ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

890 با بی رحمی، با قساوت ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

891 (درمورد وضعیتی سخت و بد) کنار آمدن، پذیرفتن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

892 (درمورد افراد) به زندان انداختن، در جایی محبوس کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

893 نزدیک شدن/بودن، در شرف وقوع بودن (اتفاق ناخوشایند) ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

894 ازهمه مهمتر، از آن گذشته، علاوه بر آن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

895 اندک، چندرغاز ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

896 به طرز غیر قابل تصوری، ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

897 به جد ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

898 جمع آوری اعانه، جمع آوری کمک های مالی، گُل ریزون ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

899 باعث شدن، سبب شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

900 نعمت ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

901 افقِ دید، پیشِ رو، معنای "آینده" نیز می دهد ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

902 هماهنگ کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

903 جعلی، ساختگی ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

904 شاهد اصلی، گُلِ شاهدین، (به شاهدی گفته می شود که در دادگاه، اصلی ترین و مهمترین اطلاعات برای تبرئه یا محکومیت یک فرد را در اختیار دادگاه می گذارد) ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

905 تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

906 با دانستنِ این موضوع که ١٣٩٨/٠٩/٢٧
|

907 نه از روی اتفاق، به طورِ از قبل تعیین شده ای ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

908 کارگروه ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

909 تشکیلات ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

910 سقف بازشو، سقف خودروهایی که قابلیت برداشته شدن دارند ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

911 قدیس ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

912 مرتکب شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

913 مکمل ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

914 سلول انفرادی ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

915 وضعیت، وضع، حالت ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

916 با کسی متحد شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

917 فراغ بال ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

918 داشتن، به کار گرفتن، اتخاذ کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

919 بیش از اندازه ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

920 دورهمی گرفتن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

921 بی خیال شو, وا بده, کوتاه بیا, بذار برو, ولش کن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

922 طبق اظهاراتِ، به گفته ی، به گزارشِ ١٣٩٨/٠٩/١٨
|

923 زودتر از ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

924 تا جاییکه ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

925 به زورِ چاقو ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

926 و در آخر هم، وبالاخره نیز ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

927 پای کسی را به چیزی باز کردن، فردی را در کاری (که نکرده) دخیل دانستن، علی رغم میل باطنی فردی را وارد کاری کردن، کشاندن، پای کسی را وسط کشیدن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

928 پای کسی را به چیزی باز کردن، فردی را در کاری (که نکرده) دخیل دانستن، وسط کشیدنِ پای کسی ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

929 مشهود ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

930 همانقدر ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

931 وادار کردن، مجبور کردن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

932 مجروح، جراحت برداشته، دارای زخم ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

933 از روی وظیفه ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

934 شوکه کننده ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

935 پُشتِ پرده ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

936 دَم گرفتن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

937 پر شور ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

938 گروهِ عظیم، تعدادِ زیاد، بسیاری از ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

939 منتشر شدن،پخش شدن، به بیرون درز کردن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

940 با نیش و کنایه ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

941 جواز، لزوم و ضرورت چیزی را نشان دادن، جلب کردن، جذب کردن، ضرورت، لزوم، اهمیت ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

942 ضعی، غیرقابل قبول، پُر ایراد ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

943 به نتیجه رسیدن (به این نتیجه رسید که ....) ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

944 به عنوانِ ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

945 در گذشته، (اشاره به موقع خاصی در گذشته دارد)، اون زمونها، اون موقع ها،اون وقتها ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

946 خاتمه، بسته شدن، به اتمام رسیدن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

947 خاتمه، بسته شدن، به اتمام رسیدن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

948 سراسیمه، آشفته، ناراحت، دلواپس، مکدر ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

949 مشکل، ناراحتی ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

950 مستقر شدن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

951 خُرد کن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

952 امید داشتن به چیزی/کسی، حساب باز کردن روی چیزی/کسی، نظر مثبت داشتن راجع به موضوعی ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

953 اعتراض وکیل مدافع در دادگاه ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

954 من حیث المجموع، از هرجهت، تماما ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

955 من حیث المجموع، از هرجهت، تماما ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

956 آن چنان که باید ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

957 همکاری کردن، دخالت کردن، ورود کردن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

958 متولد یا بزرگ شده ی محلی خاص بودن، بچه ی جایی بودن، اهل جایی بودن ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

959 نامشروع ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

960 مجبور کردن ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

961 مستوجب کیفر ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

962 تحت تاثیر قرار دادن
١٣٩٨/٠٩/١٦
|

963 عمل کردن ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

964 ناپسند، شرم آور، شنیع، قبیح، منافی عفت ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

965 شنیع ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

966 شیر شدن، دل و جرأت پیدا کردن، اعتماد به نفس پیدا کردن ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

967 دست به کار شدن ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

968 چاقو زنی، فرو کردن هرگونه جسم تیز و نافذ در بدن یا اجسام دیگر ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

969 به طورِ تلقین کننده ای، به نحوی وسوسه انگیز، به طوریکه گویی پیشنهاد می داد ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

970 معنای (حمله کردن، هجوم بردن) نیز می دهد ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

971 تخلف، اشتباه ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

972 هر بار، هر دفعه ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

973 معامله با دادستان، جرم را پذیرفتن (بخاطر تخفیف گرفتن در جزا) ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

974 از شرِ چیزی خلاص شدن، کلک چیزی را کندن، از پس چیزی برآمدن ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

975 درباره ی، دربابِ در موضوعِ، راجع به، عطف به ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

976 روی هم رفته ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

977 در مجموع، همگی، تماما، کاملا، اجماعا، از همه جهت، یکسره، به کلی ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

978 به طورِ کُلی ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

979 لُر (قومیت، لهجه و نژاد لُر) ١٣٩٨/٠٩/١٦
|

980 پروردگار

درجواب دوست عزیزم حسن:
حسن جان، درست تر و منطقی تر این نیست که ما با احتمالات و شاید و باید، خودمون رو گول بزنیم و بگیم ممکنه این ...
١٣٩٨/٠٩/١٦
|

981 آشفته، عصبی، نگران ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

982 بازداشتگاه (حبس موقت) ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

983 رقم زدن ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

984 همگروه ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

985 دارو دسته ی مافیا ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

986 زیاده کاری کردن، شورِ چیزی را در آوردن ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

987 مِیکده ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

988 وعده دادگاه را پذیرفتن، موافقت متهم با شرایط دادستان به منظور اعمال تخفیف در مجازات ١٣٩٨/٠٩/١٢
|

989 دادن، دراختیار گذاشتن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

990 بهره بردن، استفاده کردن، به نفعِ چیزی/کسی شدن، نفع بردن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

991 برخلاف قانون، مغایر با قانون، غیر قانونی، غیر شرعی، خلاف شرع ١٣٩٨/٠٩/١١
|

992 صف شناسایی ١٣٩٨/٠٩/١١
|

993 ملزم ١٣٩٨/٠٩/١١
|

994 بی عیب، بی نقص، با صلابت ١٣٩٨/٠٩/١١
|

995 به زمانِ خاصی رسیدن، زمان آن شد تا، زمانِ .... شدن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

996 با مشکل مواجه کردن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

997 دادن، تحویل دادن، اعلام کردن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

998 تحویل دادن، ارائه کردن، دادن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

999 مدرک، سند (علم حقوق) ١٣٩٨/٠٩/١١
|

1000 شواهد، مدارک، اسناد (حقوق) ١٣٩٨/٠٩/١١
|

1001 مُحرز ١٣٩٨/٠٩/١١
|

1002 مسلما ١٣٩٨/٠٩/١١
|

1003 وکیل مدافع (در علم حقوق، به وکیل متهم گفته می شود) ١٣٩٨/٠٩/١١
|

1004 دادستانی (به مجموعه ی دادستانی اشاره دارد، نه فقط شخص دادستان)
�در نظام قضایی اکثرِ کشورهای غربی، این دادستان یا مجموعه ی دادستانی است که علیهِ م ...
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

1005 همینطور، همچنین، از آن گذشته ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

1006 پیچیده، دشوار، تند و زننده، انتقادی، نیش دار ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

1007 منسجم ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

1008 اصلا ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

1009 مُدام ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

1010 خلاصه وار نوشتن ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1011 فورا، سریعا ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1012 به ظاهر ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1013 محکمه، دادگاه ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1014 رُک، صریح، تندرو، پرحرارت ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1015 آماده، تجهیز شده ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1016 صفوف ضرب و شتم، ستون کتک (دو ستون انسانی که برای ضرب و شتم اسرا و زندانیان ایجاد می شود. به نحوی که اسیر را مجبور به عبور از بین این ستونها کرده و هم ... ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1017 توزیع کردن، ارائه کردن ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1018 ترتیب دادن ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1019 دقیق، موشکافانه ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1020 عموم، گروه، دسته ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

1021 به این ترتیب ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1022 کنترل کردن ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1023 پرسیدنِ مجموعه ای از سوالات، از مجموعه ای از افراد با هدفی خاص ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1024 فرد ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1025 الی ماشاءَالله.... ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1026 امکانات ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1027 اداره، سازمان، ارگان، بنگاه ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1028 نشان دادن، معلوم کردن، روشن ساختن ١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

1029 همانطور که انتظار می رفت، مطابق انتظار ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

1030 برخلاف انتظار، یکمرتبه ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

1031 صرفا ١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

1032 پیش فرض ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1033 اعلام کردن، احساس کردن، به زبان آوردن، گفتن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1034 غیر منتظره ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1035 در اختیار گذاشتن، به دست دادن، فراهم کردن، مهیا شدن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1036 آماری ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1037 کنار گذاشتن، بیرون انداختن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1038 تعیین صلاحیت ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1039 حامی بودن، حمایت کردن، پشتیبانی کردن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1040 به دست آمدن، آمدن، انتخاب شدن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1041 موفقیت آمیز، دارای نتیجه خوب ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1042 مورد دادرسی قرار گرفتن، محاکمه شدن ١٣٩٨/٠٨/٠٣
|

1043 سوگند هیئت منصفه (سوگندی که هیئت منصفه یا هیئت ژوری قبل از انتخاب شدن برای این سِمت، می خورند تا حقیقت را گفته و رفتار صادقانه و منصفانه ای داشته باش ... ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1044 به خوبی معلوم بود که، روشن بود که، پُر واضح بود که، قشنگ مشخص بود که ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1045 درک کردن، پی بردن، فهمیدن، متوجه شدن، ملاقات کردن ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1046 انتظار داشتن(به ویژه انتظار کمک) ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1047 محتاط، دودل، مشکوک ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1048 عقب نشینی کردن،نظر خود را تغییر دادن ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1049 حبس، زندانی شدن، آب خنک خوردن ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1050 صورت گرفتن/پذیرفتن، رخ دادن ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1051 تلویحا اعلام کردن، ضمنا چیزی را گفتن، حرفی را در لفافه زدن، غیرمستقیم مطلبی را فهماندن ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1052 حرف، سخن ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1053 توافق پیش از محاکمه، مصالحه طرفین دعوی قبل از شروع دادگاه، رجوع شود به plea bargain ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1054 مصالحه، توافق (حقوق) ١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

1055 صادقانه، منصفانه، عادلانه ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1056 دادگاه تجدید نظر ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1057 مقرر کردن ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1058 حامی ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1059 نمایان گز ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1060 اعضا ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1061 در جریان ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1062 خبر رسانی کردن، علنی کردن، اطلاع رسانی ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1063 مشخص کردن، مطمئن شدن، فهمیدن ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1064 رسیدگی کردن ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1065 مدیر، رئیس، سرگروه ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1066 بازپرس(مربوط به دادگاه، با بازرس فرق دارد)، دادرس ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1067 نظارت، کنترل، حوزه ی اختیارات ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1068 رسیدگی کردن، پرداختن به کاری ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1069 دادگاه ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1070 از سر گرفتنِ کاری ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1071 حجم عظیم، انبوهی از چیزی ١٣٩٨/٠٨/٠١
|

1072 به طرز چشمگیری ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1073 از هم گسیختگی ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1074 اداره کردن ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1075 وابسته، متعلق، مربوط ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1076 تیم ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1077 ساخته و پرداخته ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1078 جدا شدن/کردن، به راهِ خود رفتن، سوا کردن/شدن، فصل کردن ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1079 تامین کردن، فراهم کردن، مهیا کردن ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1080 تحریف کردن، پیچاندن ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1081 از پشت خنجر زدن، خیانت کردن، بی وفایی کردن ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1082 از پشت خنجر زدن، خیانت کردن، بی وفایی کردن ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1083 فرصت طلبی کردن، سؤاستفاده کردن، استثمار کردن، بهره کشی کردن، به نفع خود، بهره بردن ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1084 به نوعی، نسبتا ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1085 دلیل، سبب ١٣٩٨/٠٧/٣٠
|

1086 فاز، مرحله، جنبه ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

1087 معلوم کردن، لو دادن، روشن کردن، فاش ساختن، گفتن ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

1088 گره کرده، بسته (مُشت) ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

1089 نگران کننده ١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

1090 ثبت و ضبط کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1091 درحال ارتقا ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1092 به ناحق، بی دلیل ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1093 یک بار، یک وقتی ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1094 موضع، دیدگاه، عقیده ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1095 جدای از اینکه، فارغ از اینکه ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1096 در این مورد، در این شرایط ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1097 به نمایندگی از خود، به نفع خود، برای خود (در حقوق قضاییِ ایالات متحده، به افرادی اطلاق می شود، که خودشان به نحوی به تنهایی یا باکمک یک وکیل، وکالت خ ... ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1098 انحراف، منحرف سازی، انحراف حواس ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1099 در ارتباط بودن، وابسته بودن، هماهنگ بودن، جزئی از چیزی بودن، متناسب بودن، شامل بودن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1100 در ارتباط بودن، وابسته بودن، همخوانی داشتن، هماهنگ بودن، جزئی از چیزی بودن، متناسب بودن، شامل بودن ١٣٩٨/٠٧/٢٧
|

1101 بد رفتاری ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1102 واقع شدن، تداوم ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1103 کارمندان، پرسنل، کارکنان ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1104 گفتگو، گفت و شنود، مکالمه، بحث کردن، تبادل اطلاعات ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1105 همچنین، علاوه بر آن، از آن گذشته ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1106 تصمیم گرفتن، به جایی/موفقیتی رسیدن، نائل شدن، به ارث بردن، به خاطر/یاد آوردن ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1107 متعارف، معمول، طبق عُرف، رایج ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1108 سراسری، عمومی، همگانی ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1109 به خدمت گرفتن ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1110 جُدا شدن، منفصل شدن، رها کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1111 سرخورده، ناامید، واقع بین ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1112 به صورتی هدفمند، به شکلی سودمند ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1113 هراز گاهی ١٣٩٨/٠٧/٢٦
|

1114 روی کسی یا چیزی حساب باز کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1115 دلزده کردن، ناراحت کردن، موجب رنجش شدن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1116 دادنامه ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1117 غرغر کردن، ناخوشایند ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1118 خودنمایی کردن، جلب توجه کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1119 جلب کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1120 ارائه دادن/کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1121 ارائه دادن/کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1122 ارائه دادن/کردن ١٣٩٨/٠٧/٢٠
|

1123 چاره ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1124 مُدام، بصورت مُداوم ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1125 حولِ محورِ، نسبت به ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

1126 عظیم ١٣٩٨/٠٧/٠٤
|

1127 آشنا شدن، روبرو شدن ١٣٩٨/٠٧/٠٣
|

1128 عُمدتا، اساسا ١٣٩٨/٠٧/٠١
|

1129 آزاد با عفو مشروط ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

1130 برخلاف قانون ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

1131 مسئله اینجا بود که، موضوع مهم این بود که، از همه مهمتر اینکه ١٣٩٨/٠٦/٣١
|

1132 فراهم کردن، در اختیار قرار دادن/گذاشتن ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1133 ترسیده، بیمناک، وحشت زده، ناراحت ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1134 هر کدام ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1135 قرار دادن، تعبیه کردن، (برای مفاهیم انتزاعی تر، منظور کردن) ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1136 دادگاه ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1137 واقعا، جدّا ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1138 با هیجان، با تب و تاب، با اشتیاق ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1139 جابجا کردن، جهت را تغییر دادن، رویه را تغییر دادن ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1140 کارگزار ١٣٩٨/٠٦/٣٠
|

1141 هم، نیز ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

1142 از همان ابتدا ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

1143 از روی علاقه ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

1144 مفتخر بودن، مالک بودن، داشتن، در بر داشتن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

1145 نوع، نمونه، گونه، شکل ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

1146 باعث شدن ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

1147 بازارپرداز، مسئول تبلیغات یک شرکت در یک فروشگاه(با بازاریاب فرق دارد، چرا که در بازاری که از قبل مشخص است، اجناس را عرضه و تبلیغ می کند) ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

1148 کمک هزینه، سهمیه، اعانه، مقرری، جیره، هزینه سفر ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

1149 اقدام (حقوق) ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

1150 برای، به منظورِ ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

1151 نشان سینه، مدال، (رجوع شود به badge) ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

1152 تهیه، تنظیم ١٣٩٨/٠٦/٢٧
|

1153 به وجود آوردن، رقم زدن ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

1154 اعطا، دادن ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

1155 نه هنوز ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

1156 مسئول بودن، تحت کنترل داشتن، کنترل کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

1157 در مقام مقایسه،نسبت به آنچه که، در برابرِ، به نسبتِ، درمقایسه با ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

1158 تحت تاثیر چیزی بودن ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

1159 سازمان مادر، سازمان اصلی که فعالیت سایر زیرمجموعه ها را مدیریت و هماهنگی می کند ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

1160 تقسیم شده ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

1161 تقسیم کردن/شدن ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

1162 با توجه به، با درنظر گرفتنِ ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

1163 رقابت ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

1164 تشکیل شدن، ایجاد شدن، به وجود آمدن، پا به عرصه ی وجود نهادن (درمورد غیر جاندار) ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

1165 درهمین راستا، به همین دلیل، در نیتجه ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

1166 وکالت ١٣٩٨/٠٦/٢١
|

1167 در ١٣٩٨/٠٦/٢٠
|

1168 قبل تر، پیش از آن، قبل از آن ١٣٩٨/٠٦/٢٠
|

1169 در مقابل هم قرار دادن، برعلیه هم تحریک کردن، به جان هم انداختن ١٣٩٨/٠٦/١٧
|

1170 وضع مقررات منع ورود و خروج، قرنطینه کردن ١٣٩٨/٠٦/١٧
|

1171 مطرح کردن، گفتن، ایراد کردن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

1172 سازماندهی کردن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

1173 بی خیال شدن ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

1174 موضوع این بود که، جالب اینجا بود که، مسئله این بود که ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

1175 بخش اصلی، قسمت اصلی ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

1176 گوی مقعدی، توپک مقعدی (نوعی ابزار جنسی) ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

1177 جمع آوری اعانه، گلریزون کردن، پول جمع کردن از مردم ١٣٩٨/٠٦/١٦
|

1178 محکوم کردن ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

1179 در راهِ ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

1180 سردمدار ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

1181 سالهای سال، سالهای آزگار ١٣٩٨/٠٦/١٥
|

1182 تقصیر کسی بودن، مربوط به کسی بودن ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

1183 آن، هر ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

1184 کفیل، مدیر موقت، سرپرست ١٣٩٨/٠٦/١٤
|

1185 (درمورد پول) صرف کردن، خرج کردن، خوردن ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

1186 اعلام کردن، ارائه کردن، واگذار کردن، اعطا کردن ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

1187 اتاق انتظار (درمورد انسان نیز به کار می رود) ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

1188 در رابطه با ١٣٩٨/٠٦/١٣
|

1189 جذب شدن، علاقه مند شدن، تمایل پیدا کردن ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

1190 تا آن زمان (زمان حالی که اکنون گذشته است، مربوط به نقل قول گذشته) ١٣٩٨/٠٦/١٢
|

1191 اقرار کردن ١٣٩٨/٠٦/١١
|

1192 بالأخره اینکه، خلاصه اینکه ١٣٩٨/٠٦/١١
|

1193 ابزار دست ساز ١٣٩٨/٠٦/١١
|

1194 (درموردِ زخم/جراحت/کبودی) برداشتن ١٣٩٨/٠٦/١١
|

1195 نظام، سازمان، اُرگان ١٣٩٨/٠٦/١١
|

1196 به زبان آوردن ١٣٩٨/٠٦/١١
|

1197 با گذشتِ ١٣٩٨/٠٦/١١
|

1198 شکایت جمعی، شکایت گروهی ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1199 سلب اختیار کردن ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1200 اجباری ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1201 اندکی قبل از پایانِ ، تا اواخرِ ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1202 بی احترامی کردن، خوار شمردن، بی اهمیت پنداشتن، جدی نگرفتن ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1203 با قصد و غرض ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1204 آماج/هدفِ چیزی قرار گرفتن، درمعرض چیزی قرار گرفتن ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1205 با تمام این اوصاف، با همه حرف ها ١٣٩٨/٠٦/١٠
|

1206 به درِ بسته خوردن، بی نتیجه ماندن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1207 صادر کردن/شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1208 انتقاد شدید، سرزنش ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1209 بدون شک، بی شک، بدون تردید ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1210 وادار کردن، ملزم کردن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1211 مبنی بر ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1212 رها کردن، به حال خود گذاشتن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1213 ادعا کردن، مدعی شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

1214 با توجه به، در موردِ، نسبت به ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

1215 نسبت به ، درمورد، در بابِ، راجع به ١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

1216 خواستن ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

1217 بافت (درمورد اعضای بدن) ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

1218 ناراحت ١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

1219 کش و قوس، بگیر و ببند ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

1220 منوط به ، محدود به ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

1221 طولانی شده، طول کشیده ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

1222 پنهان ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

1223 متهم، محکوم ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

1224 تضمین، اطمینان، خاطرجمع شدن ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

1225 وکیل مدافع دولت ١٣٩٨/٠٦/٠٣
|

1226 ترفند، زیرکی، مکر ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1227 سؤال القاء کننده (از شاهد) ، سوال تلقینی ، پرسش راهنمایی کننده ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1228 چنین و چنان، فلان و بهمان ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1229 اگر..... باشد، (می تواند حالت شرطی ایجاد کند) ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1230 متهم کردن ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1231 بارها، مکررا، پی در پی، دم به دم، یکسره، همواره ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1232 عکس بازداشت، عکس کاردکس زندان، عکسی که هنگام ورود به زندان، از زندانیان گرفته می شود ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1233 شنیع، زننده، بد ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1234 جدّا، واقعا، کاملا، شدیدا ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

1235 صحبت کردن، شکایت کردن، اعتراض کردن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

1236 تکان دهنده بودن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

1237 رفتن به جایی و کمک کردن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

1238 گفتن، اعلام کردن ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

1239 جمع کردن/شدن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1240 خنده دار ، مسخره، مضحک ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1241 به نتیجه رسیدن، به دهن خطور کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1242 به نتیجه ی(خاصی) رسیدن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1243 ناظر ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1244 تا ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1245 به دست دادن، فراهم کردن، تهیه کردن، ردیف کردن، در اختیار گذاشتن، دست و پا کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1246 به جُز، به غیر از ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1247 مرکز، مجموعه ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1248 بخشی از آن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1249 با اکراه، از روی اجبار، به زور ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1250 شکایت حقوقی، اعلام جُرم کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1251 بدرفتاری، جُرم، عملی که مستوجب کیفر باشد ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1252 به این معنا که ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1253 سرباز زدن، بی خیال شدن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1254 کار میدانی، کار فیزیکی ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1255 به نشانه ی منفی ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1256 منتظر ماندن، صبر کردن ١٣٩٨/٠٥/٣١
|

1257 خونریزی، درگیری، کشتار، قتل ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

1258 خیلی بعد، مدت زیادی بعد از ١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

1259 متمرکز کردن، معطوف کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٧
|

1260 در ارتباط به، مربوط به ، نسبت به، عطف به، راجع به ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

1261 نیش دار ١٣٩٨/٠٥/٢٦
|

1262 صراحتا، صادقانه، آشکارا ١٣٩٨/٠٥/٢٥
|

1263 دادرسی ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

1264 تشکلیلات، مجموعه، سازوکار، سامانه ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

1265 اعلام جُرم کردن، به دادگاه کشاندن ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

1266 به این شکل، به این صورت ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

1267 صریحانه، رک و پوست کنده ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

1268 جدا کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

1269 محض ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

1270 نامردی ١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

1271 گردن نگرفتن، شانه خالی کردن ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

1272 طبق برنامه ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

1273 جلسه رسمی (برای جمع آوری اطلاعات درخصوص یک واقعه) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

1274 دستورِ منع، حکم منع، حکم نهی ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

1275 قایم کردن (با پشت کسی یا چیزی قرار گرفتن) ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

1276 به شدت ١٣٩٨/٠٥/٢٢
|

1277 زندگی کردن در جایی ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1278 بازرس ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1279 تحریف شده ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1280 مشخص، واضح ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1281 منتهی، منجر ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1282 جالب اینجا بود که،خنده دار این بود که ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1283 اکثرا، تمام و کمال ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1284 اکثرا یا کاملا ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1285 ممنوعه، غیر مجاز ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1286 بدون ترس، بدونِ وحشت، با جرأت، با شهامت ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1287 فکر کردن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

1288 قلبی ١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

1289 مبادا که ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

1290 انفجار گازهای حاصله از سوختن ناقص (اصطلاحی در علم مهندسی آتش که به شرایطی اشاره دارد که آتش در محیطی بسته و بدون اکسیژن دچار ناقص سوزی می شود, و گاز ... ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

1291 شعله ور شدن, گر گرفتن آتش (اصطلاحی مربوط به علم مهندسی آتش که به وضعیتی اشاره دارد که آتش با حرکتی سریع و همه جانبه تمام مواد سوختنی و فضا را یکپارچه ... ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

1292 توافقنامه پیش از ازدواج, شروط ضمن عقد, پیش شرط های ازدواج ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

1293 لفظی توهین آمیز برای مخاطب قرار دادن افراد همجنس گرا ١٣٩٨/٠٤/٣١
|

1294 از پا درآمدن ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

1295 بیانگر چیزی بودن ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

1296 سردسته, رهبر هدایت کننده(خصوصا در دسته های سازمان یافته اوباش خیابان و زندان) ١٣٩٨/٠٤/٢٣
|

1297 بالاخره, در نهایت, عاقبت, عاقبت الامر, درپایان ١٣٩٨/٠٤/٢٢
|

1298 سردواندن، دنبال نخود سیاه فرستادن، پیچوندن(عامیانه) ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

1299 ذره بین ١٣٩٨/٠٤/٢٠
|

1300 عروسک مونث از خانواده عروسکی کن, که به نمادی برای زن زیبا در امریکا و اروپا بدل شده
دختر همه چی تمام(از لحاظ ظاهری) که پارتنرِ عروسکِ مذکرِ مالیب ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

1301 عروسک مذکر و پارتنر باربی ( نسخه ی مونث و معروفتر این زوج عروسکی) که در فرهنگ امریکایی, نمادی است برای مردان همه چی تمام(از لحاظ ظاهری) ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

1302 مخاط بینی ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

1303 تحت اللفظی به معنای آدمخوار است ولی در باطن:
1)به حیوانی اشاره دارد که به کشتن و خوردنِ انسان متمایل است
2)به زنی سلطه جو که شُرکای جنسیِ زیادی ...
١٣٩٨/٠٤/١٤
|

1304 در ابهام فرو بردن ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1305 باعث شدن، منجر شدن، از پسِ چیزی برآمدن ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1306 گفتن، اظهار داشتن ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1307 تمایل ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

1308 بی خیال، بی اعتنا، بی علاقه ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1309 تفویض اختیار کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1310 ریاست، مدیریت
١٣٩٨/٠٤/١١
|

1311 تا قبل از چیزی اتفاق افتادن، پیش از چیزی رخ دادن، منجر به اتفاقی شدن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1312 انتصاب، انتخاب، تصمیم گیری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1313 مجبور به کاری شدن/کردن ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1314 تحت فشار قرارگرفتن/دادن برای انجام کاری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1315 بی غل و غش، موثق، صادقانه، بدونِ شک و شبهه ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1316 تحقیق، بازرسی، تفحص ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1317 سرسختانه، با پایمردی، با سماجت، مکررا، بی وقفه ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1318 بی خاصیتی، بی فایدگی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1319 به طرزِ خاصی ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1320 ناامید، دلسرد، دلزده ١٣٩٨/٠٤/١١
|

1321 با اصرار، با سماجت، مُصِرّانه ١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

1322 نخ نما، تابلو ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

1323 تصویر، نماد، نشان، فکر، ایده ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

1324 واکنشِ منفی، مقاومت در برابرِ تغییر، پاسخِ مخالف و بد ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

1325 اصلاح(مُجرمین)، تأدیب ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

1326 خوشایند ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

1327 اصرار ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

1328 در بدترین حالتِ ممکن، فارغ از همه ی مسائل، جدا از هرچیز ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

1329 دلخوش بودن، دلگرم بودن ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

1330 بطورِ عام ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

1331 به صورتِ جدی ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

1332 به یک نحو ١٣٩٨/٠٤/٠٥
|

1333 اقدام کردن
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1334 سرزنده تر، مفرح تر ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1335 نقض کردن (قانون) ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1336 منفعت طلبی، بهره کِشی ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1337 دوستی نوشتن واژه ی انگلیسیِ (لُرد) معادلِ همان واژه ی( لُر (قوم)) در زبان فارسی است.
ما این حق رو نداریم که به صرف علاقه به قومیتِ خودمون تاریخِ ...
١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1338 اداره، اُرگان ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1339 نماینده مجلس ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1340 بر محورِ ، در موردِ ، عطفِ به ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

1341 دارای وجه مشترک بودن, شبیه بودن, ارتباط ذهنی داشتن، تفاهم داشتن ١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

1342 تغییر غیر طبیعی یک بافت به بافتی دیگر ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

1343 دوباره شکل دادن، دوباره ساختن ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

1344 بی اهمیت جلوه دادن، اعتماد بنفس کسی را گرفتن،
سرخورده و ناامید کردن، مأیوس کردن
١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

1345 در حمایت از، با جانبداری از، طرفداری از.... ١٣٩٨/٠٣/٣٠
|

1346 دوباره تشکیل جلسه دادن، گردهم آییِ مجدد ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

1347 اعلامِ نیاز کردن، خواستارِ چیزی شدن، خواهانِ چیزی بودن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

1348 هدایت کردن، انطباق دادن، سازگار کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

1349 مراقبت کردن، کنترل کردن، تحت کنترل گرفتن، مواظب بودن، تحت نظر گرفتن ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

1350 اسلوب، روش، قاعده ١٣٩٨/٠٣/٢٩
|

1351 کنار گذاشتن، ترک کردن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

1352 صحن دادگاه ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

1353 در هرصورت، با این همه، به هرحال، با این اوصاف ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

1354 کمی، اندکی، تاحدودی، نسبتا، تا حدی، تا اندازه ای ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

1355 تحت تعقیب و پیگردِ قرار دادن ١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

1356 تحت عنوان ١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

1357 درک کردن, فهمیدن, پی بردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

1358 بیانگر چیزی بودن, چیزی را توصیف کردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

1359 وابسته به فرهنگی خاص, محدود به یک فرهنگ ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

1360 به نتیجه رسیدن, پی بردن ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

1361 مجموعه, سری, زنجیره, چرخه ١٣٩٨/٠٣/٠١
|

1362 با استفاده از, طبق, با استناد به, با درنظر گرفتن ١٣٩٨/٠٢/٢٧
|

1363 درون زبانی ١٣٩٨/٠٢/٢٥
|

1364 بررسی و تحلیل به روش مقایسه
(مبحثی که برای آموزش بهتر زبان, زبان اول و دوم زبان آموز را با هم مقایسه می کند)
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

1365 مدارک چند گانه, شواهد مرکب ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

1366 تاکید غلط, توجه نا روا, توجه بیش از حد ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

1367 کم توجهی, نادیده گرفت, فراموش کردن, به حال خود رها کردن ١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

1368 نقص, ایراد, عیب ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

1369 مفهوم سازی ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

1370 بداخلاق ١٣٩٨/٠٢/٢٢
|

1371 رهنمون ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

1372 صبورانه, با بردباری ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

1373 از سر خوشحالی, از روی شعف, همراه با لذت ١٣٩٨/٠٢/٢١
|

1374 نظام مندی, روش مندی, سامان مندی, سازمان یافتگی ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

1375 گزاره سازی ١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

1376 نشان دادن ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

1377 به این دلیل که, از آن جهت که ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

1378 فرا گرفتن, پذیرفتن, قبول کردن (در جمع یا وجود خود) ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

1379 بیان کردن, توضیح دادن ١٣٩٨/٠٢/١٨
|

1380 مجاز (معادل دقیقی برای واژه مجاز در ادبیات فارسی, با کنایه اشتباه نشود) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

1381 همگروه (واژه هایی که در یک مجموعه معنایی قرار میگیرند) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

1382 فراگیر (واژه ای عام که واژه های خاص را در زیرمجموعه ی خود دارد مانند واژه پستاندار که انسان و سایر پستانداران زیرمجموعه آن هستند) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

1383 زیرمجموعه (از لحاظ معنای واژه) ١٣٩٨/٠٢/١٧
|

1384 ظهورگرایی ( باوری است در فلسفه که در ارتباط با خودآگاهی و ماهیت ذهن است و می تواند با دیدگاه تقلیل گرایی در تضاد باشد) ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

1385 آنی ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

1386 رفتارگرایان علم زبانشناسی معتقدند که نوزاد انسان با ذهنی عاری از هر چیز, پا به دنیا می گذارد ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

1387 بدست آمدن/آوردن ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

1388 غیر دقیق, سهوی ١٣٩٨/٠٢/١٣
|

1389 مضاعف, دو برابر ١٣٩٨/٠٢/١٢
|

1390 مجموعه کمینه ای ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

1391 جفت کمینه ای ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

1392 انتظار می رود ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

1393 شهرآورد, دربی یا داربی, بازی سنتی بین دو تیم ورزشی متعلق به یک شهر یا استان. ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

1394 دو آوایی ١٣٩٨/٠٢/٠٣
|

1395 طمع کار, آزمند ١٣٩٨/٠٢/٠١
|

1396 نام آوا, صدا واژه ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

1397 طولی نکشید که, اندکی بعد ١٣٩٨/٠١/٣٠
|

1398 خدمتکار (کسی که برای انجام امورات استخدام شود) ١٣٩٨/٠١/٢٨
|

1399 جرات به خرج دادن ١٣٩٨/٠١/٢٧
|

1400 اصلاح کردن، بهتر کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

1401 تاثیر گذاشتن، ایجاد کردن، ساختن، اثرگذاری کردن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

1402 کُل یک چیز، مجوعِ جزءهای کوچکتر ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

1403 افتخار کردن، قیافه گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

1404 بسیار مصمم بودن، قصد داشتن، تصمیم داشتن، درنظر داشتن ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

1405 سیرت ١٣٩٨/٠١/٢٦
|

1406 و امثالهم, و غیره ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

1407 پس زدن, رد کردن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

1408 تحت تاثیر قرار دادن/گرفتن ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

1409 کلاهبرداری ١٣٩٨/٠١/٢٤
|

1410 خودشه ١٣٩٨/٠١/٢١
|

1411 زنگ (کلاس درس, زنگ اول, زنگ دوم و....) ١٣٩٨/٠١/٢١
|

1412 اتفاق افتادن، رخ دادن، حادث شدن ١٣٩٨/٠١/١٧
|

1413 متهم، کسی که تحت تعقیب قضایی قرار دارد ١٣٩٨/٠١/١٧