برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد رومزی

محمد رومزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فراموشکار بودن ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

2 تخمک گذاری ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

3 بدون غرض ورزی ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

4 هیچ چیز بی دلیل نیست ... ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

5 پیگیری ، پیگیر بودن
ممارست ( در انجام کاری )
١٣٩٩/٠٥/١٢
|

6 شکلات تخته ای
به زنی که پوست تیره ی جذابی داره هم میگن
I saw a fine chocolate bar walking down the street
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

7 قسم دادن ( به مقدسات) ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

8 n : نفاق ، اختلاف ، مخالفت ( عقیدتی و مذهبی ) ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

9 متمایل به
گرایش داشتن به
علاقه مند به
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

10 رگ خواب کسی رو داشتن
قلق کسی رو دونستن
She has a way with john.she can get him to do anything.
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

11 تا آنجا که
به طوری که
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

12 دست نخورده
واضح ، شفاف
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

13 به درستی
به شکلی توجیه پذیر
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

14 توجیه پذیر بودن
قابل دفاع بودن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

15 ظالمانه
زورگویانه
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

16 غیر قابل توجیه ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

17 علاقه به وجود آوردن در کسی.
علاقه مند کردنِ کسی.
معنی جمله ی بالا میشه : او واقعا در مشتری هاش علاقه بوجود میاره ( یعنی باعث میشه خرید کنن ( با ...
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

18 خلافکار ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

19 پرطرفدار یا محبوب بودن بینِ...
مثلا prof.stan is not popular with students
پروفسور استن در بین دانشجوها محبوبیتی نداره.
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

20 علاقه مند شدن
علاقه پیدا کردن
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

21 دستمال کاغذی ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

22 بیشترِ
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

23 نصفه نیمه ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

24 محافظت شده
Rockwood conservation area
منطقه ی محافظت شده ی راکوود
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

25 سر بلند ١٣٩٩/٠٤/٢١
|

26 خبرگان ١٣٩٩/٠٤/٢١
|

27 { به طور موقت }: جای کسی را پر کردن ، جایگزین کسی شدن ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

28 ژنتیکی ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

29 مقاوم در برابر آفت ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

30 Accomplice ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

31 کثیف
مملو از آشغال
پر از زباله
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

32 به شدت
بی اندازه
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

33 فارسی زبان ١٣٩٩/٠٤/١٧
|

34 افراط کردن
زیاده روی کردن
١٣٩٩/٠٤/١٧
|

35 کنجکاو کننده ، جذب کننده ، گیرا
(مثل کتاب ، فیلم یا سریالی که از ابتدا شما رو کنجکاو میکنه و شما رو مجبور میکنه تا آخر داستان پیش برین)
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

36 تحریک کننده ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

37 بر خلافِ ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

38 حماقت محض ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

39 Beautify
زیبا کردن
قشنگ کردن
مزین کردن
زینت دادن
رنگ و لعاب دادن ( به چیزی )
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

40 به اشتباه
با گمراهی ( انحراف یا اشتباه)
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

41 به اشتباه ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

42 گمراه ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

43 مربوط به ترکیب قرار گرفتن
آرایشی ( مربوط به آرایش قرار گرفتن )
ترکیبی
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

44 تصمیم اتخاذ کردن ١٣٩٩/٠٤/١٥
|

45 اهمیت
معناداری
با معنی بودن
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

46 مسئول انتخاب وسایلِ صحنه فیلمبرداری ( کسی که وسایل استفاده شده در فیلمبرداری را انتخاب میکند.) ١٣٩٩/٠٤/١٤
|

47 سوسول
بچه سوسول
تیتیش مامانی
١٣٩٩/٠٤/١٤
|

48 ( از کسی ) حساب بُردن
He was in awe of his father when he was a child.
وقتی بچه بود از پدرش حساب می برد.
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

49 حساب بردن ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

50 در باغِ سبز به کسی نشان دادن
به طمع انداختن
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 stand for
• How can we continue to stand for such injustice?
• چگونه می توانیم به تحمل کردنِ چنین بی عدالتی ای ادامه دهیم؟
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

2 overheard
• I overheard them mentioning my name and pricked up my ears.
• اتفاقی شنیدم که دارن اسم منو میارن و منم گوشامو تیز کردم.
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

3 insecure
• She's actually rather insecure, and her rudeness is just a defence mechanism.
• او در واقع یک آدمِ نسبتا متزلزل است و بی ادبیش فقط یک مکانیزم دفاعیه
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

4 constructive
• If you don't have anything constructive to say, I'd rather you kept quiet.
• اگر حرف سازنده ای برای گفتن نداری، بهتره که ساکت بمونی
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

5 abide by
• He's a hypocrite, as he is incapable of abiding by his own principles.
• او یک ریاکار است، چون نمی تواند از اصول خودش پیروی کند.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

6 wear
• This child is wearing my patience.
• این بچه داره صبر منو لبریز میکنه.
١٣٩٩/٠١/١٥
|

7 tender
• a tender piece of meat
• یک تیکه گوشت ترد.
١٣٩٩/٠١/١٣
|

8 have nothing to do with
• We have nothing to do with each other.
• کاری به کار همدیگه نداریم.
١٣٩٩/٠١/١٢
|

9 respected
• The old should be well respected.
• سالمندان باید به خوبی مورد احترام قرار گیرند.
١٣٩٩/٠١/١١
|

10 expel
• Fighting can get you expelled from the game.
• دعوا کردن میتونه باعث اخراج شما از بازی بشه.
١٣٩٩/٠١/٠٦
|

11 risk
• He risked embarrassing himself by asking such a question, but he had to have an answer.
• او ریسک خجالت زده شدن رو با پرسیدن چنین سوالی پذیرفت، ولی خب مجبور بود که جوابو داشته باشه
١٣٩٨/١٢/٢٧
|

12 catastrophically
• But Panama was all jungle, torrential rain, malaria and yellow fever, and the French failed catastrophically.
• اما پاناما همش جنگل بود ، باران های سیل آسا ، مالاریا و تب زرد. و فرانسوی ها به طرز فاجعه باری شکست خوردند.
١٣٩٨/١٢/١١
|

13 overwhelmingly
• The local economy is overwhelmingly dependent on oil and gas extraction.
• اقتصاد محلی کاملا ( تمام و کمال ) به استخراج نفت و گاز وابسته است.
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

14 overwhelmingly
• The people of this country overwhelmingly support their president.
• مردم این کشور اکثرا از ریئس جمهورشان حمایت می کنند.
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

15 overwhelmingly
• Congress voted overwhelmingly in favor of the bill.
• کنگره با اکثریت آرا رای به حمایت از لایحه داد.
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

16 wherewithal
• He didn't have the wherewithal to repay the loan.
• او استطاعت بازپرداخت وام را نداشت
١٣٩٨/١١/١٩
|

17 in this regard
• In this regard nothing has changed.
• از این بابت ، هیچ چیزی تغییر نکرده است
١٣٩٨/١١/١٧
|

18 dedication
• The country's greatest resource is the dedication of its workers.
• بزرگترین دارایی کشور از خودگذشتی کارگرانش است.
١٣٩٨/١١/٠٢
|

19 waste of money
• I think that is a total waste of money.
• من فکر میکنم که ( آن کار ) فقط هدر دادن پول است
١٣٩٨/١٠/٠٧
|