برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مصیب مهرآشیان مسکنی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 هیکل کردن و رشد بچه شتر و قوت و توان گرفتن حشی ١٣٩٩/٠١/١٦
|

2 قد کشیدن و جستن گیاه و نباتات استرشحاً قد کشید جستن کرد ١٣٩٩/٠١/١٦
|

3 خیس شدن بدن از عرق ١٣٩٩/٠١/١٦
|

4 جست زدن آهو ١٣٩٩/٠١/١٦
|

5 رشحات=جمع رشح تراوشات و تراودات نوک قلم نوشته ها چک نویس ها ١٣٩٩/٠١/١٦
|

6 رشح=تراودات و نوشتجات نوک قلم را نیز گویند اثر قلم بر کاغذ نوشته ها ١٣٩٩/٠١/١٦
|

7 رشح =تراوش و تراویدن میعانات و جمع ان رشحات
و عرق برگونه و بدن را گویند
١٣٩٩/٠١/١٦
|

8 در اصل جستن است و لذا جستن مایعات از منافذ مشک و سبو و عرق از پوست بدن انسان و رشح الظبی=جستن آهو و استرشحا جستن و قدکشزن نباتات و بلند شدن وقادر شد ... ١٣٩٩/٠١/١٦
|

9 خيره چشمی و خیره سری و نا فرمانی کسی که با مافوق خود خیره چشمی و خیره سری میکند ١٣٩٩/٠١/١٢
|

10 کسی که ذاتا خیره سر و خیره چشم است. مثلا درخراسان میگویند فلانی آدم چشم لَأسي است ١٣٩٩/٠١/١٢
|

11 خیره چشم. چشمش را لَأس كرد و به من نگاه کرد چشمانش را خیره خیره کرد. هنوز در خراسان مرسوم است امتلاس چشم ١٣٩٩/٠١/١٢
|

12 کسیکه بینیش پین شده و بر اثر بسته شدن بینی نمیتواند واضح سخن بگوید چون ف بدل پ است الان فینگو بسیار مشهور است مثل فیل و پیل ١٣٩٩/٠١/١١
|

13 نام گاو ماهی خیام بازخشم آنرا مردود نموده است
گاویست درآسمان بنام پروین/یک گاو دگر نهفته در زیر زمین/بگشا دو دیده از خرد نیز همی/زیر و زبر دو گاو ...
١٣٩٩/٠١/١١
|

14 نام زمین و اول از سخاوت خاک ثری نام گرفت ولی بعدا شکل افسانه گرفت و گفتند بخاطر گاوی که کره زمین را روی شاخ خود گرفته به آن ثری می گویند ١٣٩٩/٠١/١١
|

15 نام دیگر کره زمین است که به خاطر سخاوتمندی آن ثری میگویند ١٣٩٩/٠١/١١
|

16 خاک و تراب سخاوتمند و مرغوب را که واژه سخاوتمند به خاطر مساعد بودن ان برای کشت و زرع است ١٣٩٩/٠١/١١
|

17 قندیل سماوات و قندیل ایوان و تالار هم از روی او ساخته شده و لذا امروز لوسترها را همه به شکل قندیل های قدیمی می سازند ١٣٩٩/٠١/١١
|

18 چلچراغ و لوستر خانه و تالار که مانند چلچراغ فلکی از مجموع چراغ ها و درست به شکل خوشه پروین هم درست میکنند ١٣٩٩/٠١/١١
|

19 ستاره دور دست و بعید
١٣٩٩/٠١/١١
|

20 گوشواره یا گلوبند فلکی ١٣٩٩/٠١/١١
|

21 دومین ستاره بعید و دور که اول ستاره عیوق از همه دور تر است دوم ستاره ثریا منجمان قدیم چنین می پنداشتند که بعداز ستاره جلودار یا عیوق دورترین ستار ... ١٣٩٩/٠١/١١
|

22 دو ثور دو گاو و نام دوگاو فلک را به این خاطر ثریا گفته اند که صور دو گاو را در مجمع ستارگان خود دارد ١٣٩٩/٠١/١١
|

23 ایثار گر و منتقم و خونخواه هم میتواند باشد چون کسی که امکانات خونخواهی خون بناحق ریخته شده را فراهم میکند ثریا میگویند ١٣٩٩/٠١/١١
|

24 نامی برای انسانها بود و بیشتر مرد ها را ثریا نام می نهادند ولی از وقتی که همسر مطلقه محمدرضاشاه دومین شاه خاندان پهلوی که انقلاب او را سرنگون کرد ثری ... ١٣٩٩/٠١/١١
|

25 به مرد و زن بخشنده و ثروتمند ثریا میگویند ١٣٩٩/٠١/١١
|

26 ساقی ستارگان که کنایه از مجموع ستارگان به شکل خوشه انگور است ١٣٩٩/٠١/١١
|

27 نام دیگر فرقدین دو ستاره ای که به شکل گاو بالای فرق سر دیده میشود و ثریا بر یال فرقدین اکبر میدرخشد ١٣٩٩/٠١/١١
|

28 نام دیگر ستارگان پرن در خوشه پروین ستارگان پر نور خوشه پروین را پرن می نامند که در خراسان به ستاره از همه پر نور تر پرن اصلی میگویند ١٣٩٩/٠١/١١
|

29 نام دو ثور دو گاو فلکی که ثریای بر یال یکی جای گرفته است ١٣٩٩/٠١/١١
|

30 ثروتمند کواکب چون ستارگان زیادی در یک صور فلکی با خود دارد ١٣٩٩/٠١/١١
|

31 مجمع تعداد زیادی ستاره که بالای یال گاو فلک در تابستان در نیمه کره شمالی طلوع میکند و در نیمه شب تقریبا در بالای سر دیده میشود ١٣٩٩/٠١/١١
|

32 خوشه پروین و که بر گرد ستاره نورانی خوشه پروین جمع شده اند ١٣٩٩/٠١/١١
|

33 ثروتمند و دولتمند بخشنده ١٣٩٩/٠١/١١
|

34 ابر بخشنده و پر باران را هم سحاب ثرء میگویند پس ثروتمندی لایق افراد خسیس و لعیم نیست و شخص صاحب مال و منال بخشنده و جواد را باید ثروتمند گفت ١٣٩٩/٠١/١١
|

35 تبذیر و ریزش هم هست چون اگر یک چیز خیس را در حایی خشک بگذاریم مقداری از رطوبت خود را اثر تری میگذارد ١٣٩٩/٠١/١١
|

36 ثرء بخشندگی از وجود خود است که واژه اثر و ایثار از آن گرفته شده است ١٣٩٩/٠١/١١
|

37 بسیار فراوان و مادر واژه ثروت و کثیر و کوثر است ١٣٩٩/٠١/١١
|

38 پیه که روده ها و معده را احاطه کرده و کار دستگاه گوارش را مشکل کرده و برداشتن ان با عمل جراحی هم کار خطر ناکی است و هیچ عمل موفقیت آمیزی نداشته است ١٣٩٩/٠١/١١
|

39 کسی که کشتن شتر را آسان میکند چون یک نیزه و کارد بلند در زیر گلوی شتر وحشتناک میزندو شتر را نحر میکند کشنده شتر ١٣٩٩/٠١/١١
|

40 قمار باز کسی که به آسانی امرار معاش میکند ١٣٩٩/٠١/١١
|

41 قمار چون پول قمار آسان بدست می آید و آسان هم از دست می رود ١٣٩٩/٠١/١١
|

42 آسان شده ١٣٩٩/٠١/١١
|

43 سمت چپ ولذا چون عرب دستش به آسانی به هرنقطه از سمت چپ بدن می رسید و آلرژی آن را با دست راست خارش میداد ان قسمت را یسر نامید چون آسان به آن دسترسی داش ... ١٣٩٩/٠١/١١
|

44 یسر=یثر که معنی ثروت است و توانگری و مال و اموال می باشد.
بد بختی ما همین است که عرب هرگونه که ادا کرده همان را ثبت قاموس نموده است چون عرب بیان ص ...
١٣٩٩/٠١/١١
|

45 سرایت کننده و مسری مثل کووید ۱۹(کرونا ویروس) که به آسانی مردم را شکار می کند ١٣٩٩/٠١/١١
|

46 آسان راحت ١٣٩٩/٠١/١١
|

47 ساری و روان ١٣٩٩/٠١/١١
|

48 زون=منطقه ناحیه را در پارسی دری زون میگویند
مثل زون نظامی یا زون سبز بغداد که منطقه نظامی و منطقه سبز بغداد که امنیت بیشتری دارند
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

49 اسب تیز هوش و همه چیز فهم در شاهنامه آمده
گراینده تیز پای نوند
همان دست بدخواه کردش ببند
١٣٩٩/٠١/٠٧
|

50 سلسله ساهنشاهی بعداز حکومت اسکندر و سرداران او که ۲۴۷سال پیش از میلاد حضرت مسیح و ۲۲۴ سال هم بعداز میلاد ان حضرت بر سرزمین های پارس حکومت کردند ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

51 اشکوب = پایه کوبیده که به طبقات بنا و ساختمان میگویند لذا سلسله پادشاهی پارت ها یا پارس ها بعداز سلوکیان جانشینان اسکندرگجسته یا اسکندر مقدونی چون بس ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

52 به معنی طبقه و پایه نهاده پایه کوبیده شده است در خراسان به جای ساختمان یک طبقه یا دو یا سه طبقه
یک اشکوبه دو اشکوبه میگویند واژه ای میباشد که س ...
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

53 پادشاهانی که ۲۴۷سال قبل از میلاد حضرت مسیح تا ۲۲۴ سال بعداز تولد آن حضرت ۴۷۱ سال بر ایران حکومت نمودند چون ایرانیان به آنها عشق ورزیدند همه لقب اشک ی ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

54 چون حکومت پارسی یا پارتی را پایه گذاری مجدد کردند به آنها اشکانیان گفتند ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

55 اشکانیان=پایگذاران شاهنشاهی پارت ها بعد از حکومت بیگانگان سلکوی جانشینان اسکندر مقدونی یا سلوکیان پیروان اسکندر ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

56 اشکوب=طبقه ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

57 اشکوب =پایه نهاده پایه کوبیده شده به زمین واژه مسروقه سرقت شده به عربستان مانند مشک که شده مسک ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

58 اشکوب=اگر معرب شود اسکوب میشود چون اس واژه پارسی بوده و اش میگفته ایم به معنی بنیان پایه وکلمه اساس و موسس و تاسیس همه از پارسی سرقت شده است مثل مش ... ١٣٩٩/٠١/٠٣
|

59 مکان نگاری و عارضه و آسیب سنجی درون زمین و درون بدن انسان و درون کهکشان و سیارات را توپو گرافی می نامند ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

60 زاغ=برگشتن حول شدن زاغ البصر برگشتن چشم .=دو زاغ کمان= دو برگشتگی این سر و آن سر کمان که یک شکاف شیار مانند دارد و نود درجه بر گشته است ما زاغ الب ... ١٣٩٨/١٢/٢٥
|

61 ماطغی=نگشت طاغی و طغیان نکرد و شاید منظور این بوده در خضور پروردگار رفت و هیچ وقت ادعای امتیاز برتری برای خود نکرد . شاید حضرت موسی در ولدی سینا مرت ... ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

62 مازاغ البصر=نگشت متحول چشمانش حول نشد دگرگون نشد ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

63 ما=نگشت نشد مثل
ماقتلوه= مقتول نگشت کشته نشد
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

64 ما=لا است که منفی پاسخ منفی عربی .باین تفاوت لا نه مطلق است ولی ما=نشد و نگشت مثل.. ما صلبوه=مصلوب نگشت به صلیب کشیده نشد ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

65 زاغ چشم= سیاهی مردمک چشم بزرگتر از حد معمول است ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

66 زاغ=انحراف و تحول و حَوَل
مازاغ البصر وماطغی= ما=نه مثل واژه لا=نه است معنی پس نه چشمانش مانند حضرت موسی حَوَل شد ونه طغیان کرد. یعنی مثل یک مهما ...
١٣٩٨/١٢/٢٤
|

67 زاغ=پرنده ای همکار کشاورزان و همیشه اب که برای اولین باز به زمین شخم زده ّدر شده و کلوخ زار میرود به محض رسیدن اب به حشرات و لارو ها از زیر زمین بیرو ... ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

68 زاغ =پرنده زیرک ومشاور و مستشار پرندگان دیگر در داستانهای قدیمی خصوصا کلیله و دمنه و منطق الطیر عطار یاد شده است و جغد دشمن او می باشد چون مانع پادشا ... ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

69 زاغ =پرنده ای سیاه و سار گونه است و به انسان بسیار علاقه من است و حتی انسان تا بیک متری او نرسد حرکت نممی کند اغلب غذایش لارو ها و تخم آفات گیاهی اس ... ١٣٩٨/١٢/٢٤
|

70 ابدال= در مذهب شیعه اولیاءلله باید حتما معصوم و اولولالباب واولولابصار باشند و هیچ بدلی برای فرد معصوم وجود ندارد ولذا باید مشتهد ومرجع اعاظم داری زی ... ١٣٩٨/١٢/٢١
|

71 ابدال=تقلب وهابیت و جهان تروریستی است که آنها را به جای اولیاءلله بر مردم اهل سنت جا زده اند واکنون این همه انتحار به حکم و فرمان آنها صورت می گیرد م ... ١٣٩٨/١٢/٢١
|

72 ابدال=جمع بدل ها ١٣٩٨/١٢/٢١
|

73 بدل=چندان مشابه است که باید هوشیار باشی تقلبی به جای اصلی غالب نشود ١٣٩٨/١٢/٢١
|

74 بدل=مثل قلب است ولی قلب نیست اما عوام فکر میکنند تقلبی است ١٣٩٨/١٢/٢١
|

75 بدل=مثل ومانند هست تقلبی نیست ولی خود او هم نیست ١٣٩٨/١٢/٢١
|

76 بدل=مشابه اصلی مانند کپی ١٣٩٨/١٢/٢١
|

77 اغماض=تنگی دریچه بطن چپ قلب دریچه میترال ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

78 اغماض=استکاف ورزیدن از بیان حقیقت ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

79 اغماض شهود=شاهدی که از شهادت خود داری میکند ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

80 اغماض=گویانکردن مشاهدات و مشاهده ها ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

81 اغماض=پنهان کردن حقیقت ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

82 اغماض= نادیده گرفتن نیکی و نکویی و خوبی ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

83 اوپانیشاد=فلسفه است و هیچ ربطی به هندوی تنها ندارد بلکه اوپانیشاد ها یعنی فلسفیون اولین کسانی بودند که به بیابان زدندر به تحقیق که از کجا امده اند و ... ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

84 اعصار =عصاره هرچیز ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

85 بالغ شدن دختر وقتی خود رامی شناسد یعنی اثر حائض ماهیانه و ریگل شدنش را متوجه میشود ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

86 رسیدن پسر و تولید ترشح هورمون از غدد هرمونی ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

87 اعصار=عصاره و عصر ثمر و روغن دانه افشره میوه ها ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

88 اعصار= عصر ها زمان ها قرن ها دوره ها که در اصل نتیجه و عصاره زندگی است ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

89 یاسمن=یاس من شاعرانه بوده مثال بیتی از خودم
سبزه رویی که بدوش سبزه ناز سمن است
مشکبو رایحه از عطر خوش یاس من است
١٣٩٨/١٢/٢٠
|

90 گل خوش عطر و بویی که به رنگهای سفید و زرد و قرمز در ایران دیده ایم ولی بیش از صد گونه انواع و اقسام دارد ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

91 سمن= سبزه زار است که شاعران زلف یارا را به تشبیه کرده اند مثلا زلفف سمن سای تو ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

92 سمن=سبزه چمن است ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

93 سمن=همان مرغ وحشی مرغزار است که ما درچمن میکاریم ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

94 کوارانتینو=چل وار آن تو بوده که یعنی چهل شبانه روز در توی ان سپری کردن است از انجا که کشورهای کهن زبانشان از یک مبدا یا سنسکریت بوده خیلی واژگان را ... ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

95 کورانتینو=قورانتینوی عرب که با بی دقتی آن را غلط و غلوط قرنطینه نموده ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

96 کورانتینو شاید چلوانتینو بوده یعنی چهل روز دور از مردم بودن یا خود کورانتینو ی ملت متمدن ایتالیا بوده که عرب آنرا غلط و غلوط قرانطینو و قرنطیته نموده ... ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

97 کورانتینو همان قرنطینه عرب است که چون خیلی واژگان را نمیتواند ادا کند مثلا بنگن فارسی مارا بنقن میگفته و هنوز هم روستایی مردم بنگن میگویند تابلو عربی ... ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

98 قرنطینه=کورانتینو واژه ایتالیایی است که از چهله یا چله نشینی پارسی یا چهل شبانه روز دعای حضرت مسیح آمده و اقتباس یا انشقاق یافته است و مخصوص مبتلای ... ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

99 پای افزار و کفشی بسیار مفید و بی ضرر برای پا که هم رویه و همه کف یا تخت ان پارچه ای بود و این صنعت که میتوانست بهترین صنایع دستی امروزه به جهان ورزش ... ١٣٩٨/١٢/١٩
|

100 گیو= پهلوانی که با چند گو پیلتن برابری کند و نام داماد رستم پسرگودرز بود ١٣٩٨/١٢/١٩
|

101 گَو= دلیر شجاع و لقب دلاوران در شاهنامه است بخصوص گو پیلتن زیاد آمده است ١٣٩٨/١٢/١٩
|

102 گیو پهلوانی که برابری با چندین گَو پیلتن برابری کند. ١٣٩٨/١٢/١٩
|

103 یک قوای پنهان و نیمه پنهان در میان دول متخاصم می باشد که تشخیص وابستگی آن به نیروی نظامی دشمن پیشرفته بسیار مشکل است ولی از بعضی کشور های مستعمره ثر ... ١٣٩٨/١٢/١٩
|

104 هیبریدی نوعی آفند و تهاجم همه گونه ترکیبی و مرکب از مطبوعات ونشریات حمله فرهنگی وجنگ روانی با استخدام صراخّان قلم بدست وشایعه افکن که تمام بنیاد ها‌و ... ١٣٩٨/١٢/١٩
|

105 ترکیب مرکب مخلوط کوکتل ١٣٩٨/١٢/١٩
|

106 اثر نقطه های نوک قلم که ممتد و به هم پیوسته است و انواع و اقسام گوناگونی دارد که معروفترین انها خط راست و خط منحنی و خط شکسته خط خط خطی و در هم آمیخ ... ١٣٩٨/١٢/١٨
|

107 خط جاده و طریقی که بر اثر گام های پیوسته رهگذران ممتد گردیده و اثر بر زمین گذاشته است ١٣٩٨/١٢/١٨
|

108 خط و مش دیگران را ببازی و به مسخره و تمسخر گرفتن است ١٣٩٨/١٢/١٨
|

109 رفتار و روش و طریق است
مثلا خط مش من این است معنی یعنی حاده حرکت و روش من اینگونه است
١٣٩٨/١٢/١٨
|

110 هیچکدام از معنی های بالا نیست بلکه عشوه عیش را به بازی و تمسخر گرفتن است ولی چون عشوه طالب و مطلوب عاشق و معشوق بوده نکو برداشت گردیده است مثلا هیچ ف ... ١٣٩٨/١٢/١٨
|

111 عش= همان عاش است که الف آن با فتحه بزرگتر مثل قران های عثمان طاها نوشته شده مثلا کتاب را کتَب نوشته است ١٣٩٨/١٢/١٨
|

112 عاش اگر عیش شود خوشگذارانی بی حد است ١٣٩٨/١٢/١٨
|

113 عاش =نوع کوچکتر عیش است ١٣٩٨/١٢/١٨
|

114 ادامه زندگی و حیات فکر کنم در مرزبان نامه خوانده ام عاشَ المَلک عاشَ المُلک پادشاه زنده باشد کشور زنده است ١٣٩٨/١٢/١٨
|

115 زندگی بی رنج و غم که معاش از ان گرفته شده است ١٣٩٨/١٢/١٨
|

116 قطران درخت بلوط سبب طعم و رنگ خوش ویسکی میشود والا اول که خمر گندم یا جوانه آن یا جو و ذرت تقطیر میشود مانند ودکا بی رنگ است ولی وقتی این ودکای دو یا ... ١٣٩٨/١٢/١٧
|

117 قطران شیره درخت است که انواع واقسام مخصوص دارد. ١٣٩٨/١٢/١٧
|

118 کسی که تابعینی دارد که از او تبعیت کنند مانند اداره متبوعه یا عتبه یا عتبات
مثل شرکت متبوعه و عتبه یا علتبات و لذا شخص و مکان عزیزی که دارای قرب ...
١٣٩٨/١٢/١٧
|

119 عزیز و متبوعه و متبوع ١٣٩٨/١٢/١٧
|

120 یک واحد ومقیاس روسی است که برادران ارمنی ما در میکده های کشور ایران رایج کردند و یک چهارم ظرف بود که البته با مقیاس میلی لیتر و میلی گرم و یا سی سی ... ١٣٩٨/١٢/١٦
|

121 به معنی یک ظرف شراب که برابر یک چارک من ده سیر بود لذا نمیدانم چه انگیزه ای می باشد که واحد شراب غرب تابع واحدمیکده های ایران ظرف شراب را ده سیری و ... ١٣٩٨/١٢/١٦
|

122 واحدی بود که در میکده ها برابر با پنج سیر ودکا بود چون یک ظرف شراب از قدیم الایام ده سیر برابر با یک چارک بود پس نیم ظرف نیم چارک بود ١٣٩٨/١٢/١٦
|

123 نام استاد معروفی که اهنگسا ز و نوازنده پیانو بنام استاد جواد معروفی بود متولد هزار و دویست و نود یک شمسی و متوفای هزار و سیصدو هفتادو دو در شانزدهم ... ١٣٩٨/١٢/١٥
|

124 لقب مبارک محمد ابن علی ابن موسی ابن جعفر ابن محمدابن علی ابن حسین ابن علی ابن ابوطالب امام نهم شیعیان و یگانه فرزند پسر امام رضا که لقب تقی و پرهیزگ ... ١٣٩٨/١٢/١٥
|

125 جواد=با جود با سخا بخشنده جدی و کوشا
جواد=مرکب جدی و کوشا و دونده و پیشتاز با جدیت
١٣٩٨/١٢/١٥
|

126 امیختگی والفاق دو قسمت ١٣٩٨/١٢/١٥
|

127 به هم پیوند دادن به هم وصل کردن به هم دوختن
لَفَّق . تلفیقا. شقتین یا الثوب دوشقه لباس را به هم تلفیق کرد و به هم دوخت.
دوشقه پیراهن را به ...
١٣٩٨/١٢/١٥
|

128 شاعر کوس شعر سرا..
سراینده کوس شعر
١٣٩٨/١٢/١٤
|

129 پرداخت بیضه و ماساژ آن خایه مالی کنایتاً میگویند.
چاپلوسی کار هر نامردنیست
مرد میخواهد بمالد خایه را.
اشعار هجو معاصر است
١٣٩٨/١٢/١٤
|

130 کسیکه هنرش چاپیدن و لیسیدن کاسه کوزه لشکر است ولی عاری از هنر جنگ و نبرد است‌‌. و حق دلاوران را می چاپد ولی کم کم این واژه از رزمگاه بدربار و از درب ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

131 مطالب ومنظومات و قصیده هایی که با کوس دیوانی خوانده میشد
اشعار مدایح و مطالب و قصاید بی ارزش گوش آزار متملق و چاپلوس
١٣٩٨/١٢/١٤
|

132 مدایح وتملق گویی ١٣٩٨/١٢/١٤
|

133 انواع مدح حاکمان که با کوس اعلام خبر خوانده میشد چون مردم از آن تنفر داشتند هر شعر ومطلب بی ارزش را کوس شعرنامیدند ١٣٩٨/١٢/١٤
|

134 سورنا یا سرنا ساز شهنای ایرانی که مخصوص جشن و شادی و بسیار شادی بخش است و هرچند اهنگ غم انگیزی با این ساز بنوازی ان اهنگ را شاد و دلنشین میکند مانند ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

135 کرونا=کرنا نوعی ساز بادی مخصوص نفیر شکست یا کشته شدن سردار و یا عقب نشینی بود و ساز غم و غصه است ١٣٩٨/١٢/١٤
|

136 کرونا=زشت و کریه و نفرت انگیز و لذا ساز کرنا را به خاطر انکه در عزا و غم مینواختند بلند و طویل زشت بد صدا و بد نفیر بر عکس سرنا است ١٣٩٨/١٢/١٤
|

137 کرونا از نام های قدیم پارسی مندرج در شاهنامه و نام مشاور افراسیاب است که چهره زشت کریه داری داشت و به تقاضای چنان فرد کریه رو که از کراهت و اکراه اشت ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

138 کرونا= ملیاردر ملیونر در اصل قبلا که پول ارزش داشت هرکس که ثروتش به ملیون میرسید میگفتند یک کرو ثروت دارد و پسوند نا به معنی میلیونر مییاردر است ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

139 ویروس پنومونی و عفونت حاد ریوی است که پیش از سال 2020میلادی در چین روی ان دقت زیادی صورت گرفت چون با بیشتر انتی بیوتیک های موجود سازگاری و مصونیت پید ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

140 کرو=ثروت زیاد با لای میلیون و میلیارد است ١٣٩٨/١٢/١٤
|

141 کرو=میلیون میلیون ١٣٩٨/١٢/١٤
|

142 شعر سعدی بایدچنین باشد
جوانی پاکبازو پاک رو بود
که با پاکیزه روئی درک رو بود.

بعنی صورت زیبایی را درک کرد و عاشق گردید. چون عشق یک کودت ...
١٣٩٨/١٢/١٤
|

143 کوس شعر=چون هنگام اعلان خبر یا مجازات مجرمین کوس میزدند شاعران در باری در پای کوس مدح شاعرانه میخواندند چون حاکم و پادشاه لایق مدح نبودند مردم به ان ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

144 کوس عید=تاخبر روئیت ماه از شهری معتبر می رسید فورا عالم محل به کوس زن دستور زدن کوس عید را میداد این اتفاق را با وجود رادیو من در کودکی در زمان ایت ا ... ١٣٩٨/١٢/١٤
|

145 کوس سحر=طبل سحری خوردن ماه صیام ماه مبارک رمضان ١٣٩٨/١٢/١٤
|

146 کوس=طبل بزرگ دهل اعلام ١٣٩٨/١٢/١٤
|

147 یک ساروق کاه= واحدی است که مقدار خوراک مصرف یک وعده گاو یا یکشبانه روز یک گاو بیشتر نیست و بیشتر آن را یک چادرشب میگوند که تغریبا پنج برابر ساروق است ١٣٩٨/١٢/١٣
|

148 ساروق علف =پارچه ای که حدودا از ده کیلو علف بیشتر نگیرد ١٣٩٨/١٢/١٣
|

149 بستن در پارچه چهارگوش ١٣٩٨/١٢/١٣
|

150 بغچه طاس و لوازم حمام و لباس ١٣٩٨/١٢/١٣
|

151 بغچه کالا ١٣٩٨/١٢/١٣
|

152 دستمال چهارگوش بزرگ ١٣٩٨/١٢/١٣
|

153 روسری زنانه یا سر پوش مردانه ١٣٩٨/١٢/١٣
|

154 سفره نان ١٣٩٨/١٢/١٣
|

155 ساروق =نام روستایی کوهستانی در بخش بلوک کاه باشتین سبزوار یا بیهق که امروز ه از توابع سهرستان داورزن گردیده ویک روستای ییلاقی خوش اب و هوا و سرد سیر ... ١٣٩٨/١٢/١٣
|

156 ساروق=ستار وق بوده پارچه ای چهار گوشه که بر روق که روزنه است جایی که برق نور افتاب انرا روشن میکند و رواق خانه یا رواق دیده یا رواق منظر که حافظ فر ... ١٣٩٨/١٢/١٣
|

157 تقدیر سرنوشت نیست و انچه سر نوشت است چیزی است که از جانب پروردگار مقرر شده و بر قرار می باشد مثلا در پست خواهرم زهره مسکنی در اینستا خواندم برای ب ... ١٣٩٨/١٢/١١
|

158 در ضربی زدن خانه های خشت خام هم از سنگ ریزه و آجر شکسته ها یکنفر لای شکاف هفت مانند دو خشت پین گذاری یا گاز گذاری میکنند ١٣٩٨/١٢/١٠
|

159 پین واحدی هم در بنایی و مهندسی سنتی است و بنا میگوید یک پین خشت جهت ضربی طاق یا سقف خانه های گنبدی بده که با هما پین طاق بسته میشد و استاد رج دیگر ر ... ١٣٩٨/١٢/١٠
|

160 پینگو همان فینگو است که معرب شده است ١٣٩٨/١٢/١٠
|

161 کسی که بینیش ذاتا بسته است و نا جور سخن میگوید ١٣٩٨/١٢/١٠
|

162 بسته شدن بینی را هم پین میگویند و این واژه از پارسی کهن و شاید از سنسکریت به لاتین هم رفته است ١٣٩٨/١٢/١٠
|

163 بستن منافذ و سوراخ ها و کانال قنات را پین میگویند ١٣٩٨/١٢/١٠
|

164 طنین افکن صدای ارتعاشات خنیا گری آواز رامشگران ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

165 این نام زنانه عمدا در ثبت سجل مهلا شده مثل خسرو گرد شده خسروجرد رباط گز رباط جز پندگو شده بنقن تگرگی شده تجرجی بیژن بیوه زن نوشته هیچ روستایی ک ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

166 محلا نام جنس مونث و انثی است نه مهلا و این غلط انگاری یا مغرضانه بوده یا از حهالت چون در کل کشور انچه پارسی بوده عربی و آنچه عربی با معنی زیبا بوده ب ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

167 محلا نام دخترانه است که بر اثر بی سوادی مسئولین ثبت احوال برای اولین بار که بر روی قرطاس و سند ثبت و مسجل شد غلط مهلا به ثبت رسید ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

168 مهلاً تقاضای مهلت است و محلا نام دخترانه و یا کنیه مونث است که معنی حلاوت و شیرینی را دارد ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

169 مهلت بده مدارا کن ای شیرین نگار من ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

170 مدارا کن و مهلت بده که مقصود وقت خدا حافظی و در تودیع و وداع گفته میشود ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

171 مهلت بده مدارا کن بسیار کار برد شعری دارد بلکه این ارایش زیبا پارسی است و حق به حق دار رسیده عرب تمام وازگانش واژگان مسروقه پارسی است که بر اثر جهل و ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

172 مهلا مهلا عزیزم =یواش یواش عزیزم ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

173 مهلا = مهلت دار فرصت دار و یواش و صبورانه این واژه زیبا در اشعار عاشقانه ومرثیه و نوحه عربی زیاد کار برد دارد یعنی با فرصت خدا حافظی کن و یواش برو ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

174 با سلام متاسفانه در این واژه احساسات بر عقل غالب شده و عزیزان غیرتمندایرانی فراموش کرده اند که این یک دیکشنری و یک فرهنگستان کاربردی و یک قاموس عرب ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

175 هونری یا هونره یاهونر=نیکو مرد و نیکو دلاور است و نیکو پهلوان است و این نام زیبا را بیگانگان از ما ربوده اند مانند هونری کیسینجر یا هنری کیسینجر وزیر ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

176 هردوت در تاریخ خود نام اورا کراآکساریا یا کیاکسار یا نوشته ولی باستان شناسان نام اورا از کتیبه های بیستون هوخشتر بدست اورده اند و هردو ادعا درست است ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

177 پسر فرورتیش اولین پادشاه ماد که از بس دلاور بود اورا افرا ارتش یا فرا ارتش میخواندند یعنی به تنهایی یک ارتش بود و همان سبب شد پسرش هوخشتر پادشاه ن ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

178 هو خشتر=نیکو شاهنشاه است مانند هو نر که نیکو نر که به معنی مرد است و نر تنها جنس مذکر نیست بلکه پهلوانان را نر یا نره پهلوان میخواندند ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

179 هوخشتر= نیکو پادشاه ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

180 هو خرت =نیکو خرد نیکو اندیشه ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

181 هو کرت= نیکو ساز و نیکو آفرین ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

182 هوتن =نیکو تن نیکو سرشت چون تن و پیکر همان سرشت است مثلا گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند یعنی از گل پیکر سرشتند ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

183 هو= اهورایی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

184 هو= نیکو فر و بافر ایزدی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

185 هو=به معنای نیکو و منزه و پاکیزه و ایزدی است و از پارسی به عربی رفته و عرب استراق‌ومستسرق وا ژگان مسروقه ماست و آنها را غط غلوط به جهان اسلام صادر کر ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

186 سکوت و ستودن و ساییدن بدن دلبران در بستر است که در لهجه محلی خراسان شده سندل بلانی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

187 همان سندل بلانی است ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

188 سَندَلبَلانی= ستودن دلبرانی یا سکوت دلبرانی که نه خواب است و نه بیداری و نه سکوت و صامت است و در گذر ایام شده سندل بلانی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

189 سَندَل بَلانی=همخوابی دوجان در یک قالب ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

190 معاشقه همه معانی سندل بلانی است ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

191 دوجان در یک قالب ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

192 همبستری ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

193 همخوابی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

194 هم آغوشی دو زوج را هم سندل بلانی میگویند و هنوز در خراسان خصوصا شهر سبزوار کار برد دارد خصوصا چند ماه پیش دو تا از دانشجویان دانشگاه حکیم سبرواری که ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

195 هم آغوشی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

196 روش خواب کودکان دو سه ساله است که در آغوش پدر و یا مادر سرربر سینه و پاهایش را در بین پای والدین و علق بخواب رفتن او است ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

197 قلق و علق خواب بچه من سندل بلانی است= یعنی اورا باید در آغوش به سینه بچسبانی و پایش را در بین پاهایت کنی تا بخوابد که این رفتار مخصوص کودکان دو سه سا ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

198 علق و قلق ابزار هاووووووتمام لوازمات و افراد و حیوانات را شامل میشود ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

199 قلق و علق تفنگ=روش و علاقه تفنگ ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

200 قلق و علق ساز ها ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

201 خوب به قلق اسب من عِلِق بستی=یعنی خوب روش علاقه مندی او را پیدا کردی
و این واژه مثل قلق بر تمام چیزها و اشیاء ها کار برد معانی دارد
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

202 عِلِق بر وزن قلق یعنی روشی که وسیله یا مرکب به ان علاقه نشان داده است ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

203 عَلَق=نام سوره ۹۶قران مجید و تا پنج ایه اولین آیات نزولی قران است و نام ماده لزجی است که از بدن پستانداران هنگام مقاربت ترشح میشودکه قران میفرماید بخ ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

204 قلق اسب مثلا میگویند خوب زود به قلق اسب علق گرفتی ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

205 قلق ماشین و قلق کامیون ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

206 قلق موتور ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

207 قلق ساز شش تار و ویلن مرحوم پدرم بعداز اینکه شش تار گران قیمت اورا پاسداران اول انقلاب که معلوم نبود مجاهدین خلق بودند یا پاسدار چون هنوز نفوذ داشت ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

208 قلق قفنگ هرتفنگی ده تیر قلق برای تیرانداز دارد که جز امتیاز نیست و بعداز تیر های قلق امتحان اصلی شروع میشود ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

209 قلق کمان ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

210 قلق حیوانات دامی اکثر مثل هم است یعنی گله بوقلمون یا گله گاو یا گله مرغ با گله گوسفند یک روش دارد و هنگام یورش انها اگر از سمت راست بر خلاف عقربه سا ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

211 قلق رمه فقد چوپانان بلدند و تخصص خاصی دارد. و من از کودکی دلم میخواست تمام هنرها را داشته باشم و مشغول کاشت خربزه که یک تیم ده نفره کلاسیک مثل فوتبال ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

212 قلق اب شنا در رود خانه است که قلقی خاص دارد
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

213 قلق باد سمت باد مطلق است و تغییر نمیکند شاید وصف آسیابادی های خراسان که در دیز باد نیشابور جاییکه امروز ژنراتور بادی و نیروگاه بادی ساخته شده اسیا ... ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

214 عوامل طبیعی هم قلق دارند مثلا قلق سیل را بگیر
قلق باد را بگیر
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

215 این واژه بر تمام حیوان و ابزار و انسان تلقی میشود ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

216 ان خویی که در قالبش جای گرفته روشی که پذیرای انست ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

217 نوشته بر سطر یا چند سطری نمونه امضاء هم می باشد ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

218 سطر نویس مونث است
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

219 شهری است که در استان خودش مشهور است و از شهر بزرگ تر است شهرستان دارای فرمانداری و بخشداری است ولی شهر چه بسا بخشدار هم نداشته باشد و لی اکنون اکثر ... ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

220 شهر همان مدینه یا مدن است ولی نام خود را از شهرت و آوازه گرفته است و درجه بندی خاصی دارد ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

221 بلدی که مشهور گردیده ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

222 محدوده مثل حیطه اختیارات محدوده اختیارات مشخص و شاخص ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

223 حیاط محوط و دارای مرز معین و مشخص ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

224 محیط و محدوده و محوطه حایط شده است ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

225 هر وزیر بتعداد استان ها مدیر کل را مسئول می گمارد و مدیرکل به تعداد شهرستان های تابع خود رئیس و مسیول باز خواست و پاسخگویی دارد واژه ریاست بی ادبانه ... ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

226 مسیول وزیر هر وزراتخانه یک مسیول است که او نیز برای هر قسمت و هراستان یک مدیر کل مسئول میگمارد ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

227 مسئول کل همان رئیس جمهور و فرزین و صدر الوزرا است که تمام امور مشروع در حیطه و محوطه اختیارات قانونی او می باشد و مسیولین دیگر زیر نظر او هستند ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

228 مسئول دولت=رئیس کابینه ای که یا مثل ایران و آمریکا رئیس جمهور نام دارد یا مثل کانادا انگلستان استرالیا ژاپن آلمان صدرالوزرا نخست وزیر و فرزین نام دار ... ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

229 مسئول پادشاه مستبد نیست بلکه خادمی است که بر حیطه اختیارات خود حکومت میکند ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

230 کسیکه پذیرای مسئولیت گردیده و باید به نارسایی های مسئولیت خود پاسخ گو باشد ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

231 سرپرستی که باید پاسخگو باشد. ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

232 کسی که مورد سیوال باید باشد و سیوال پذیر باشد ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

233 اشعار=برهنه شعر سکسی و بی پرده که حتی آلات تناسلی را با همان اسم بی شرمی خود واضح بگوید مثل واژه کیر وکدوی مولا نا مثل یک دوبیت در هجو یاری وحشی باف ... ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

234 هات=زیاد بی شرم و عریان مثل سخن عریان و شعر برهنه و بی پرده مثل شعر ایرج میرزا ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

235 هاتر=بی شرم که مخفف ان همان هات است و این هات هات انگلیسی که بمعنی زیاد تند بسیار است نیست و ای هات بی پردگی و بی شرمی است ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

236 هاتر=بی پرده بی حیا ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

237 هاتر پرده در نیست ولی مخالف و متضاد ساتر است ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

238 هتر=بیماری آلزایمر شدید در اثر پیری ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

239 معادله و تحقیقی که گواهی کذب را باطل کند و حق را محق نماید رجوع به تهاتر شود ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

240 پس پیش نهاد این هفته لعان باشد که تا در اخر یک داستان اعجاز انگیز هم دارد تا بعد از نظر عزیزان انرا شرح خواهم داد ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

241 لعان اصطلاح حقوق فقهی هست که امروز جز حقوق کلاسیک قانون جزایی اسلام است و در قرآن و احادیث معصوم آمده است ولذا در مکتب شیعه حدیث امام معصوم با حدیث ... ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

242 گذشت از دو خواسته محق و احراز شده در دادگاه دو دیه مثل یکزی دیه سر و دیگری دیه دست یا پا غیر عمد محکوم شده است اببته تهاتر دعوی حقوقی است ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

243 دو دعوی مخق و به حق عزیزان من با سلام واژگان متناقض و غلط را ننویسید مثلا سخصی نوشته بود تهاتر دو دعوی بناحق باطل غلط است ا تهاتر دعوی دوخواسته محق ... ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

244 معاوضه کالا به کالا حزالی شده خبرگان ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

245 دو خواسته از طرفین دعوی که هردو به حق بوده و بر محکمه محرز شده و حکم صادر گردیده وقتی طرفین از خواسته های به حق خود میگذرند در عرف قضا میگویند تهاتر ... ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

246 وعده گاه و میعاد است ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

247 مدت صد روز بعداز طلاق زن است که در این مدت نفقه هم تعلق میگیرد و هنوز طلاق معلق وتعلیق است بعداز صدروز چنانچه زن حامله نباشد طلاق قطعی میشود ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

248 خواهشمندم بحث این هفته واژه اسکالدر لاتین باشد تا معنی ریشه ای این دستگاه را پیدا کنیم ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

249 فکر کنم ایز کلایدر بوده یعنی زیر زمینی چون وقتی خط نقاله به اسکالدر میره پرنده بکلی در اب غرق است و دیده نمیشود و این دستگاه اولیه در زمین مانند حوض ... ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

250 دستگاه آب داغ برای پرنده ذبح شده است تا برای پرکنی آماده شود ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

251 جدا کننده خودکار اجسام درشت از نرم یا پودر را از غیر پودر ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

252 دستگاهی مکانیکی که اجسام را مایعات حدا میکند ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

253 جدا کنتده اجسام و آماد از مایعات ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

254 پمپ مکش بتون و چودر سیمان در بونکر های حمل و نقل ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

255 پمپ تخلییه چاه فاضل اب ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

256 جارو برقی ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

257 کد مخفی اطلاعات حهت استراق سمع و استراق بصر (گوش کردن دیدن دزدکی) ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

258 مفتش و تفتیش کننده نامریی ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

259 کسیکه رندی می ورزد و جاسوسی میکند ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

260 عیار و رندی که استراق سمع و استراق بصر می نماید ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

261 عیاری که نامریی منطقه را شناسایی میکند ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

262 نیروی مجرب ستون پنجم که با توانایی خود کلید رمز دشمن و منطقه را بدست می آورد ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

263 کسیکه به سرعت برق به دشمن و یا شخص معینی سر بزند و باختطاف اسرار را بدزد و ببر د
در خراسان منشور است میگویند مثل سرّست به همه جا سر می زتد
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

264 مقیاس اندازه گیری زلزله ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

265 درجه امواج مواد موّاج زمین که توسط ریشتر چارلز به ثبت رسید و قیاس اندازه گیری موج های ارتعاشی و لرزشی گردید ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

266 مواد مذاب موّاج زیر مین که درمناطق زلزله خیز ارن گسل های مواج به سطح زمین نزدیکتر میشوند و هنگام صفحه ها بروی هم غلطیدن سبب زلزله های مهیب و وحشناک ... ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

267 نام چند شخصیت ملی و علمی مثل شاگرد ابن سینا ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

268 کسی که در بهمن و زلزله بداد مصدومان برسد ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

269 نامی پسرانه ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

270 بهمن نامی پسرانه ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

271 نام شاهزاده و پهلوان ایرانی در شاهنامه پسر اسفندیار که بسیار بد جنس بود و دشمن خاندان رستم زال زابلی بود
فردوسی می فرماید
ندیدی که بهمن چه بیدا ...
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

272 نامی پسرانه است ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

273 بهمن نزول ندارد بلکه نوعی زازله است و نام دیگر ان زلزله می باشد ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

274 بهمن مخفف بوهمن است که بر اثر ستگینی و خیزش از قله کوه بطرف دامن گاهی اوقات علاوه بر بستن راه ها و جاده ها و تلفات سنگین روستاهای اطراف را هم در زی ... ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

275 ارتعاشات و بوهمن با جنبش شدید تکاندهنده ویرانگر و نام سلاحی آفندی و پدافندی مدرن ساخت ایران که انواع و اقسامرنوناگون دارد یعنی خشکی بدریا دزیا بساح ... ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

276 نام نوعی سلاح آفندی و پدافندی ساخت ایران موشک ایرانی ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

277 ارتعاش اور و بوهمن شدید ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

278 زلزله= بهمن بوهمن بوهمین و برهمن و دیو شیطان بودن چون در اوستای مقدس هر عوامل طبیعی یک موکلی داشته است و لذا نوکل بدی هارا برهمن نیگفته اند و یا شا ... ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

279 همان جِمِکوب است که گازران( لباس شوران) و رنگرَزان پارچه و نخ را کولوتی ودلوکه روی سنگ میگذاشتند و چندان به ان میکوبیدند که تُنُک و پهن میگشت باز لک ... ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

280 چوب سر پهن به شکل ساطور یا ساتور قصابی که ضخامت آن دو سانت در لبه و در وسط سه سانت بیشتر بود چون وسط از دو طرف قوس کوهان مانند داشت و وسیله کار گازرا ... ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

281 نگاه به جامه کوب ١٣٩٨/١٢/٠٤
|

282 همان چولی لقلوی مانند از ترکه های چوب بافته شده است ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

283 چِپِّی= سبدی که از ترکه های چوب هنده بید که نوعی درخت خود رو در بستر رودخانه هست می بافند ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

284 جنبیه لذا دو ابروی یار چون در دو جنب صورت است حنبیه نام استعاره ان است ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

285 خنجر است چون در یک جنب و سمت و طرف خود بکمر بسته میشود جنبیه نام دارد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

286 غالی بیش از حد قداست گرفتن مثل گندم که چون قوت لایموت است هورا مقدس دانسته و به او سوگند میخورند ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

287 هرچیزی که بیش از انچه هست غُلو و غالی شود و جنبه قداست بیش از اندازه بگیرد. مثل فرقه ای که حضرت عیسی را خدا و آفریدگار میدانند و یا فرقه ای که حضرت ع ... ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

288 داساها در شبه قاره هند و فلات پارس بودند ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

289 هنوز نشانی هایی از داسا ها در اقوام هندو آریایی وجود دارد و شاید سیک ها نوادگان داسا ها و زبان سنسکریت باشد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

290 اوپانیشاد های داسا ها می باشد که امروز به ان فلسفه میگوییم ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

291 شلیک بی مورد بر اثر ملعبه و بی احتیاطی ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

292 شلیک گلوله بیجا ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

293 رم کردن صید از دام بدون جهت ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

294 ضرر و آسیب غفلت ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

295 زیان کج اندیشی ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

296 بدون اندیشه و مشورت خطای بزرگی مثل ترامپ و ترور سردار سلیمانی که برای جهان هزینه سنگینی داشت وخوشبختانه اندیشمندان آنرا کنترل نمودند ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

297 خروج ناگهانی گلوله از سلاح آتشین ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

298 شلیک تصادفی بی موقع ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

299 اعمال بدون تفکر و هدف ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

300 پس سنسکریت مادر و پدر تمدن معنوی بشر غربی و شرقی امروز است و ملت بین التهرین و شبه قاره هند وارثان اصلی سنسکریت هستند ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

301 صوم و روزه نه به این شکل عرفانی الهی ما را هم صائمین سانسکریت در صومعه که محل اعتکاف رهبان صومعه بود رقم خورد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

302 صومعه و دیر و راهب رهبانی را باز هم عارفان به حقیقت رسیده اوچانیشاد ها در غار ها و مغاره نشین ها رقم زدند ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

303 سنسکریت زایش فلسفه و عرفان و ریاضت
پدران فلسفه اوپانیشاد های اندیشمند وعرفان محصول محققین ان است.
و ریاضت و دیر نشینی و صوم و صومعه را هم اوپ ...
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

304 فلسقه یونان و مشرق و اساطیر ان از اوپانیشاد کرفته شده است ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

305 بشیر در سنسکریت بشارت بهشت را برای نیکوکاران ارمغان داد واولین پاداش اخروی در سنسکریت رقم زده شد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

306 نذیر در سنسکریت همان عذاب دوزخ را برای گنهکاران رقم زد تا قانون نذیر و حذر از گناه و عصیان و جرم مانع شرارت و بر هم زدن آسایش شود که در ودا های مقدس ... ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

307 سنسکریت بکجا خواهم رفت اوپانیشاد ها فلسفه نذیر و بشیر را رقم زدند ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

308 در سنسکریت بکجا خواهم رفت سبب پیدایش منتر ها و ودا های چهار گانه گردید ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

309 سنسکریت و طرح قانون و فرهنگ دینی مذهبی پس اوپانیشاد ها در فکر از کجا امده ام کانال دیگری گشودند به کجا خواهم رفت ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

310 سنسکریت و اولین گام فلسفه اندیشه از کجا آمده ام سبب شد که اوپانیشاد های متفکر جهت تحقیق به بیابان زدن و فلسفه از کجا آمده ام همان فلسفه و اساطیر ام ... ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

311 فکر از کجا آمده ام داس ها در اقوام آریا بیشتر قوت گرفت ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

312 با حمله قوم آریا بر داس ها اکثر تمدن انها نابود شد و بعضی هم الگو وریشه فلسفه اساطیر یونان و ایران شد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

313 سنسکریت بعداز پیدایش زبان به فکر ارتباط با آینده و یا راه دور گردید که خط و نوشتن و لوح گلی به وجود آمد و لذا میخواست بداند که از کجا آمده است به هم ... ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

314 ازقدیم الایام داس ها کجکاو و دنبال یک وسیله ارتباط جمعی بودند که توانستند گویش و زبان را اولین ابزار ارتباط جمعی خود قرار دهندکه پیدایش گپ و کلام گ ... ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

315 سنسکریت را میتوان مادر تمدن بشری ومادر تمام زبان های زنده جهان نامید چون در تمام آنها یا تشریک مساعی دارد یا ریشه اساطیری دارد ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

316 میز تحریر و میز آزادی اندیشه حکایت جالب فرودگاه فرانکفورت آلمان را گیاهتن وحشی محاصره کرده بودند میز تحریر برای مهندسین و کارشناسان گذاشت یک مهندس چو ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

317 میزتحریر یا میز آزادی پیشنهادات اهل فن و افکار افراد مجرب و با تجربه میز فرضیه های آزاد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

318 میزی در انجمن های علمی وغیرعلمی شورا ها و هیئت مدیره ها که طرح هرگونه پیشنهاد اعضا خصوصا پیشنهاد افراد مجرب در پشت آن آزاد است ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

319 بیمار انزوله حق ملاقات با هیچ احدی ختی با پزشکان و پرستاران عمومی ندارند و کادرپزشکی ویژه با لباس مخصوص از او عیادت میکنند . تب کریمه چند سال پیش دک ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

320 انزوله با مراقبت های خصوصی متفاوت است چون در مراقبت های ویژه بیمار ممنوع الملاقات نیست ولی در انزوله حتی پزشک و پرستاران خاص حق سر کشی از بیمار را د ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

321 جدا نگهداری بیمار که بیماری مسری مانند کرونا یا وبا یا سارس یا پنومونی که انواع و اقسام خاصی دارد که کرونا و سارس و دیگر آنفولانزا های دیگرکه از ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

322 میز آزاد برای نوشتن پیشنهادات فنی و علمی در کنفرانس خدا گواه است که معنی این را اگر از نمایندگان و وزیران فاسد همین دوره و دوره های قبل بپرسیم بل ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

323 میز کنفرانس خبرگان دین و عمران و آفند برای موضوعات خاص هرگونه اظهار نظر اهل من آزاد و قابل بر رسی است ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

324 میز جلسه و کنفرانس که در ان اظهار نظر مجَلِسینی که در پشت ان جلوس کرده اند آزاد است ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

325 میزتحریر=میز گرد حرّیت جلسه ای وای بر این فرهنگستان که معنی میز تحریر را نمیداند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

326 بره ای که بر بز وردار شده وبز او را به فرزندی قبول کرده است ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

327 بزغاله ای که فرزندی میش قبول کرده و با مهر اورا شیر میدهد
لذا میش خیلی سر سخت تر از بز بچه دیگری را خصوصا بزغاله را به فرزندی می پزیرد
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

328 گوسفندی که بره و یا بزغاله دیگری را پذیرا شده و با نهر او را شیر میدهد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

329 گوسفندی که بره خود را که بد بو کرده بود و او را نمی پذیرفت کنون اورا قبول کرد و با مهر او راپذیرا گشت ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

330 خواسته ما را پذیرا شد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

331 ملاین و معطوف گشت ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

332 مجلسی که دولتی را از اکراه یا تحمیلی قبول نموده و هیچ یک را ور نمی گنجد و با انها ناورداری می ورزد. این است که میگویم وردار اصلا معنی بر دار را ن ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

333 رئیس دولتی که وزیران تحمیلی دارد و آنها را اصلا به مشاوره نمیخواند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

334 کسیکه با اکراه به دوستان نگاه میکند و آنها را با محبت نمی نگرد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

335 زن و مردی که با کراهت به هم نگاه میکنند و همدیگر را قبول نمی کنند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

336 گوسفندی که نمیتوان بره و بزغاله ای را به او به فرزندی بقبولانیم و سخت حساس است و بچه غیر بچه خود را از خود می راند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

337 گوسفندی که بچه خود را نمی پذیرد و اورا از خود دور میکند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

338 کسیکه راه حل مناقشه را می پذیرد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

339 دشمن اهل مذاکره ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

340 کسیکه با نصیحت رام میشود ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

341 نرم و عطوفت پذیر ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

342 ادم لجوج و بحاث ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

343 کسیکه به هیچ اصولی پایبند نیست و فقد به فکر و اندیشه خود حال اگر به زیانش باشد پایدار است ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

344 قبیله ای که همخوانی فرهنگی ندارند ولی با انداختن ریگ اوسی در مبع آب شربشان باز هم جذب گروه غیر فرهنگی خود نشده اند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

345 گروهی که با دعاو جادوی اوسی رام نشده اند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

346 زن و مردی که با اوسی شیاد مهربان نشده اند و اختلافشان ادامه دارد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

347 کسیکه با شیادی و اب اوسی بیماریش خوب نمیشود ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

348 کسیکه گول شیادی میخورد و اب اوسی اورا میخورد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

349 اوسی =آب سی است حقه شیادی است که بر سکه یا ریگی یا انگشتری با ورد پیر و قطبالدین یا بزرگ و شیخ قبیله یا شیادی ناشناس سی پوف از نفس کثیف خود را بر ا ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

350 ناوردار=امتناع از کاری و یا خواسته گروهی و با نابردار تفاوت معنی دارد مثلا گروه یا تا دسته ای که گول تبلیغات نمی خورند میگویند تبلیغ وردار نیستند ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

351 ناوردار=نابردار است
که بردار غلط است و وردار درست است چون قرار نیست که باری را بلند کند و بردارد بلکه پند وردار نیست اوسی بموردار نیست خوصیه وردا ...
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

352 بهترین قورمه سنتی است
چون دو یا سه بره سرقوسی(اول آبانماهی) علاوه بر شیر مادر خود بر یک یا دو گوسفند بره مرده دیگر اورا خوردار که ما بردار میگویی ...
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

353 همان بره شیرخوار کمتر از ششماهه است ودر هیکل مثل بره یکساله نمود دارد ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

354 بِررَجه=همان بررژه به گفتمان خراسانی است که ژ معرب شده و جیم گردیده نگاه به بررژه شود ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

355 همان برّرجه معرب است خانه عرب ویران شود که در هر واژه که ناتوان بوده ما را به سوی لحن کثیف خود سوق داده مثلا خوزستان عزیز ما که از حومه تیسفون پایتخت ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

356 بره سرقوسی گوسفند را ماه حوت و حمل بررژه میگویند قوس ابان ماه است حوت اسفند وحمل فروردین است ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

357 بره کمتراز ششماه عمر و بیشتر از سه ماهه و درشت هیکل فکر کنم شیر شرژه از این نام اشتقاق گرفته چون نو جوان هم جوان شرژه میگویند که در بعضی جاهای خراسا ... ١٣٩٨/١٢/٠٢
|

358 مالک کسی که در کشور خود اراضی دارد و چون زمین کشور دوست داشتنی است به او مالک گفته اند یعنی در ملیت خود سهم دارد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

359 مولا سرپرست ملت سید ملت رهبر ملت دوست ملت
١٣٩٨/١٢/٠١
|

360 ملیت=انچه با عشق و علاقه از تمدن و تجرله ملت و کشور خود اندوخته است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

361 ملک مثل علیک است یعنی بر تو پس ملت بر تو باد ای ملک که صاحب ملتی هستی ١٣٩٨/١٢/٠١
|

362 موالی دوستان یک کشور ١٣٩٨/١٢/٠١
|

363 مولانا کسی که با سواد ملت خود است و اورا دوست دارند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

364 کسی که تمدن و فرهنگ از ملت خود با عشق و محبت و دوستی فراگرفت ١٣٩٨/١٢/٠١
|

365 موالیان مرز کسانی که از ملیت و مرز و ملت و مَلِک و مُلک و موالی متوالی هم که از همین خانه است برویم متوالی یعنی مولودی که پشت به پشت از یک ملت متولد ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

366 انچه منسوب به ملت است
اگر بخواهیم ریشه این واژه را پیدا کنیم باید به سراغ موالی که هم دوست است و هم نگهبان و مولا و ملا و مولانا برویم
١٣٩٨/١٢/٠١
|

367 خطرناک و سهمگین ١٣٩٨/١٢/٠١
|

368 با خطر روبرو شدن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

369 خود را به خطر انداختن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

370 جسد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

371 پیکر بیجان ١٣٩٨/١٢/٠١
|

372 جسد جان باخته ١٣٩٨/١٢/٠١
|

373 حذف کردن چیز های غیر ضروری ١٣٩٨/١٢/٠١
|

374 بخار و گازی که از موتور های توربو جت و موتور های توربو شارژر تولیدمی شود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

375 بخار و کاز حاصله از باتلاق ١٣٩٨/١٢/٠١
|

376 نوعی نگهداری کره در قدیم داخل مشک ماست مانند انار گلوله گلوله در وسط مشک در زمانی که یخچال نبود برای مهمان ها نگهداری میشد شاید نام مسکه از این عمل ه ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

377 مِسکَه =در اصل کره تلمب سنتی و مشک ماست و دوغ است امام به انواع کره های صنعتی هم گفته میشود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

378 باید مشکه باشد یعنی از روی مشک ماست زده شده گرفته شده است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

379 کره ای که از روی مسک یا مشک که همان تلمب ماست است میگیرند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

380 مسک شادن باید مشک شادن باشد که مرور ایام انرا مسک نموده است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

381 مَسکِ شادن=پوست سلاخی شده بره آهو
مرغوبترین پوست برای ساز های کوبه ای مانند دف و تنبک و طبل و دهل می باشد
١٣٩٨/١٢/٠١
|

382 شادن=بره آهوی زیر یکسال و از ششماه عمر بیشتر که دارد شادن میگویند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

383 فنی در کشتی که مخصوص ایران است و کشتی گیر مانند کسی که بار سنگین شتر را به روی شانه میبرد و با یک حرکت بلند شدن اورا بر زمین می اندازد این فن از قدیم ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

384 کالای رایگانی که فاسداست و انبار کالای مرغوب را فاسد میکند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

385 کالایی که هزینه حمل و معدوم کردنش وبال گردن شود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

386 کالایی رایگان که موجب زیان و اسیب فراوان شود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

387 کاری که خراب انجام شود و هزینه ای باید صرف ان شود که باز مثل اول شود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

388 هرچیزی که بهایی نداشته باشد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

389 کاری که خراب انجام داده شود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

390 داد خواست هیچ و پوچ ١٣٩٨/١٢/٠١
|

391 لایخه و اعتراض بی مورد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

392 کارشناسی غیر اصولی ١٣٩٨/١٢/٠١
|

393 سخن بی ارزش و بی بها ١٣٩٨/١٢/٠١
|

394 نظر و عقیده سخیف و بی ارزش ١٣٩٨/١٢/٠١
|

395 کالای خیلی ارزان که با کنایه میگویند مفت ومجانی است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

396 بلا عوض و رایگان بدون اجرت ١٣٩٨/١٢/٠١
|

397 در پارسی کهن مهوهبت وجود فراهم که وقتی میگوییم پیدا کردم بعنی ریشه و پی و بن او به وجود امد و مال من شد حال خواه گمشده خودش باشد یا غیرو لاغیر ١٣٩٨/١٢/٠١
|

398 بصل= پیاز. مثل پیاز مو پیاز زعفران پیاز اکثر گلهای زینتی
پس پیاز پی یاز ریشه رشد و نمو است
١٣٩٨/١٢/٠١
|

399 پیاز=پی که به معنی ریشه است. و یاز که به معنی رشد است یعنی میوه ریشه مانندی که مایه یاز و رشد و نمو میشود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

400 بصل هرچیز که مایه رشد شود مانند کَنبل گیاهان که غده ای غذایی در انتهای ریشه دارد‌ که سنبل برگ از ان رشد میکند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

401 یاز =رشد و نمو و قد کشیدن گیاه و انجم است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

402 تجربه و راه چاره جستن و با اندیشه گشایش حلقه بسته یا محاصره
سپه را تجربه اندیشه می پوخت....به سرمغفر زره بر تن میدوخت
مهرآشیان بیهقی(مصیب مسکن ...
١٣٩٨/١٢/٠١
|

403 نضاجت تجربه پختگی در کار

همه کس بهر غارت حیله می پوخت
شه غازی بت و بتخانه میسوخت
١٣٩٨/١٢/٠١
|

404 هنری مورگان دریانورد انگلیسی در قرن هفدهم بود که بعدداز دزدان دریایی لاج و حق و حساب میگرفت و بعد فرمانداری جزبره پورت رویال را به او دادند وباااخره ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

405 پورت رویال شهری افسانه ای که تکرار قوم لوط در قران که پیش از قوم یهود و همزمان با ملت ابراهیمی بودند بر اثر فعل حرام و خشونت با بیگانگان نیست و نابود ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

406 کمانمو=آرشه قدیمی ساز ایرانی ‌که از موی دم اسب بود ولی امروز با الیاف مصنوعی ساخته میشو الی ایحال چه مو چه الیاف مصنوعی باید کنافور به ان کشید تا با ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

407 کمان مو=مضراب و زخمه قیچک و کمانچه و ویلن همان آرشه است که غربی ها به احترام آرش کمانگیر ما چون ویلن کپی رایت قیچک است آن کمان مضراب را آرشه نامیدند ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

408 سنان و نیزه بلندی که سر ان دو نوک بلند داشت و برای پدافند بسیار مفید بود چون در هرجا گیر میکرو با یک پیچش سلاح از دست حریف بر زمین می افتاد اگر به س ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

409 بااسب در جنگ بر دشمن حمله نمودن چه با شمسیر چه با حربه سرد دیگری مانند گرز و ژوبین و دوشاخ ١٣٩٨/١٢/٠١
|

410 اسب دوانیدن است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

411 تاز=اسب به سرعت دوانیدن است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

412 تیغ از نیام کشیدن وبلا فاصله به دشمن با اسب تاختن است و تاختن سوار کار اسب از این واژه گرفته شده است والا بدون جنگ باید تازیدن باشد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

413 اخت= دست به ان رسیدن است مثل سوار رزمی بدون نگاه با یک جستجوی دست قبضه شمشیر را پیدا و بدست میگیرد که بلا فاصله آختن می نماید ١٣٩٨/١٢/٠١
|

414 یاخت= شکل گرفتن معادل یافتن است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

415 بوختن=جستجونمودن و این از هنر مخفف کردن پارسیان کهن است که با یک حرف ن فعل نمودن را می اورد مثل تاخت و تاختن دوید دویدن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

416 یوخت=جستجو ١٣٩٨/١٢/٠١
|

417 غذای در حال طبخ
....امروزه به هرجاکه روی دیگ به بار است
آرای من و تو بیک لقمه نانی شکار است...مصیب مهرآشیان مسکنی طنز انتخابات
١٣٩٨/١٢/٠١
|

418 غذایی که در حال پختن روی اجاق بار شده است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

419 کسیکه بار تجاری میخرد حال چه میوه باشد چه کالای دیگری ١٣٩٨/١٢/٠١
|

420 میوه فروش کالا فروش خشکه بار فروش هم جز بار فروش شده ١٣٩٨/١٢/٠١
|

421 بار مطاع و کالا مثلا بار فروش البته میوه فروش بوده ولی کم کم به کالاهای تجاری هم گفته شده بار خر ١٣٩٨/١٢/٠١
|

422 بهره اور شده مثلا کارخانه ای به بهره برداری رسیده و ثمر کارش خوب شده است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

423 منزل محل نزول بار از اشترو چهار پایان ١٣٩٨/١٢/٠١
|

424 بار انداز مخصوص سفینه صحرایی بوده که بارش را از پشت شتر به زمین می انداخته اند چرا دوستان ما انحراف داده و به کشتی و دریا ربط می دهند بار کشتی را اگر ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

425 حمال حمل کننده بار ١٣٩٨/١٢/٠١
|

426 ثمربخش نتیجه بخس ١٣٩٨/١٢/٠١
|

427 ثمر کهربا و مغناطیس بار الکتریسته ١٣٩٨/١٢/٠١
|

428 نتیجه عمل مثلا رسوایی بار اورد یا نکویی بار آورد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

429 ثمر دانش بار علمی ١٣٩٨/١٢/٠١
|

430 ثمر و میوه ١٣٩٨/١٢/٠١
|

431 محموله و آماد و مواد قابل حمل ١٣٩٨/١٢/٠١
|

432 پیشوند شاخص و مشخصه هم هست
با این شاگردان با این افراد با آن فرد
١٣٩٨/١٢/٠١
|

433 پیشوند گزاره و یا گزارش هم هست با این طریق با این مشکل ١٣٩٨/١٢/٠١
|

434 با پیشوندی امری و دستوری است با اکبر برو با ماشین برو با موتور و یا هوا پیمابرو با احترام بگو پس اینجا علاوه بر همراهی دستوری و امری هم هست که باین ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

435 حرف همراهی اکبر با اصغرآمد ان مرد با اسب آمد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

436 خامه ای که نرم و سفیدبر روی شیرجمع میشود و توی غلط است چون به خاطر قداستش طوی میگویند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

437 سرشیری که از شیر جوشیده سرد شده که مانند یک سر پوش دومیلی تمام سطح شیر را میگیرند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

438 چوب مشک باید باشد ولی در خراسان چوپشک میگویند که تلمبه مساست ودوغ جهت کره گیری است سر چهارپر ان چوب گردو است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

439 چوبی با چهارپرهپهن به قطر بیست سانت ودسته عمودی 150سانتی که در تلمب ماست که مشکی سر گشاده برریک سه پایه آویزان است تلمبه می زنند و پابین بالا میکنند ... ١٣٩٨/١٢/٠١
|

440 بچه ای که تازه راه افتاده و خوب هنوز راه نمی رود ١٣٩٨/١٢/٠١
|

441 کسی که بد راه میرود و تلو تلو میخورد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

442 جست زدن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

443 مسابقه پرش و جست زدن است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

444 پل کن یعنی از جو و نهر بپر شاید پر بوده در مرور زمان پل شده ١٣٩٨/١٢/٠١
|

445 بیایید مسافت را با قدم بزرگ برداریم و بشماریم چه وازه زیبایی که یک جمله را با دو واژه پل کنیم هنوزدر خراسان کاربرد دارد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

446 گام و قدم بزرگ برداشتن ١٣٩٨/١٢/٠١
|

447 مقیاس فاصله است که هم حقیر در شعر محلی با لهجه خراسانی اورده ام

کوشک بالا تا به کوشک ته به هم نزدیک بود
گر میخواستی پَل کنی کمتر زیک جغوار ...
١٣٩٨/١٢/٠١
|

448 مقیاس مسافتی است که حدود دویست متر کمتر است یعنی مسافتی که بانگ فریاد بلند یک فرد به فرد دیگر برسد ١٣٩٨/١٢/٠١
|

449 همان جیغوار است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

450 جُغ =ماست ترش یا دوغ ترش مانده هروقت حباب بر روی ان نشسته باشد میگویند جُغ بر داشته است ١٣٩٨/١٢/٠١
|

451 جغ=جیغ است و مخفف شده و مازنی نیست بلکه سرتاسر خراسان ایران و خراسان بزرگ افغانستان جیغ را جِغ می نامند ١٣٩٨/١٢/٠١
|

452 بسم الله الرحمن الرحیم
بنام آفریدگاری که پروردگار است و آمرزگار
اینجانب مصیب مسکنی متخلص به مهرآشیان شاعر بیش از بیست هزار غزل و مسمط مسدس ومخم ...
١٣٩٨/١١/٣٠
|

453 خطف=همان اطفای حریق است ١٣٩٨/١١/٣٠
|

454 خطف همان اخطفای حریق است
در منظومه عربی حاج ملاهادی اسرار میخوانیم
یا من هواخطفی لفرط نوره
معنی ای پرورگار نور تو پوشیده نیست بلکه چشم من ز ...
١٣٩٨/١١/٣٠
|

455 خطف پوشیدن نور و نار هم آمده ١٣٩٨/١١/٣٠
|

456 خطف بستن نورچشم بر نور زیاد هم هست ١٣٩٨/١١/٣٠
|

457 خطف پوشیدن آتش و حصار آن
١٣٩٨/١١/٣٠
|

458 خطف در محاصره گرفتن آتش ١٣٩٨/١١/٣٠
|

459 خطف خیره کردن برق بینایی را نمی باشد و این تعبیر غلط است بلکه پوشیدن دیده بستن چشم در نور زیاد می باشد مانند اخطفا النارپوشیدن نار و خواموش کردن آتش ... ١٣٩٨/١١/٣٠
|

460 رسول = سفیر خاص خداوند و فرستاده خاص است و حکم یا ایهالرسول بلغ بما انزل علیک ای رسول ابلاغ کن انچه بر تو نا ل شده است این حکم ماموریت خاص است و یعنی ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

461 نبی های الهی فقد صرفا برای نذیر و بشیر هستند ک فرق رسول با نبی در این است که رسول سفیر خداوند است و باید حتما حکم را ابلاغ و بیعت بگیرد.ودر ایات یا ا ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

462 نباء =خبر
و نبی= خبر بر
ودر قران محید تاکید می فرماید که یا محمد شما خاتم النبین مز باشید زیرا بعد از اسلام هیچ خبر مهمی که در ان شریعتی مانند ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

463 نبی های الهی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

464 پیامبران پیغام بر از طرف خداوند بر بندگان ١٣٩٨/١١/٢٨
|

465 نگاه به هلی برن شود چون همان هلی برن است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

466 جابجایی نیروی امداد با هلکوپتر در جنگ و در منطقه های سیل زده و زلزله زده که راه های ان منطقه تخریب شده است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

467 جابجایی نیرو با هلکوپتر در مناطق تخریب شده راه زمینی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

468 جابجایی نیرو با تجهیزات زمینی از راه هوا ١٣٩٨/١١/٢٨
|

469 پیاده کردن نیرو در عمق منطقه دشمن از راه هوا مانند نیروی هوا برد است ولی هولبرد نیست چون در هلی برن با تجهیزات زمینی اغلب به اعماق منطقه از راه هوا ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

470 کافه شیرینی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

471 حلواکده شیرینی سرا ١٣٩٨/١١/٢٨
|

472 حلوا شده شیرینی سازی شیرینکده ١٣٩٨/١١/٢٨
|

473 حلواگری شیرینی پزی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

474 حلوا شده عسلین شیرینی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

475 نفرین شده جوف و گرسنگی ١٣٩٨/١١/٢٨
|

476 تک برگ برنده رو نشده در هال و قمارخانه ١٣٩٨/١١/٢٨
|

477 الحق در حق من اجحاف میشود که با این توضیحات کامل نام من در زیر نام افرادی باشد که هدفشان باز گو کردن نامشان در بالابردن تیراژ وازگان تکراری است که و ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

478 کی =پادشاه
که در شعر زره پوشی حر در نسخ میرعزا میخوانیم

عرقچین کِی زیر مغفر نهم
پس آنگه کله خود بر سر نهم
ولی متاسفانه تعزیه خوانها ...
١٣٩٨/١١/٢٨
|

479 کاید= کیقباد مخفف کی و قباد که لقب شاهان ساسانی بود ١٣٩٨/١١/٢٨
|

480 کیا به معنی اجداد و نیاکان ١٣٩٨/١١/٢٨
|

481 نام بزرگ و مهتر که از واژه کی که زیباترین نام پارسی است مانند کیخسرو یعنی شاه شاهان کیارش یعنی بزرگ کمانداران کیکاووس یعنی شاهنشاه بزرگ ١٣٩٨/١١/٢٨
|

482 گاو رانه است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

483 خر رانه در خرمن می باشد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

484 چوب بلندی که در سر ان یک نیش تیز فلزی دو سه میلی متری دارد که با ان گاو ها یا خر های زیر یوق کشاورزی را می رانند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

485 دستره دست اره بریغ بر بغ بر باغ بر میم بر تاکبر شخبر و شاخبر است خوشه بر علف بر است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

486 دستره یا دست اره است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

487 همان شاخه بر و دستره یا دست اره است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

488 همان دستره و دست اره است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

489 همان باغ بر و دستره یا دست اره می باشد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

490 بریغ یا بریق خوشه انگور و غوره است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

491 همان دستره می باشد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

492 چاقوی اضراس داری که تیغه ان مانند چاقو در دسته آن که از شاخ آهوو یا بز است میخوابد و اکثر روستاییان ان را در جیب خود دارند چون هم چاقو است و هم داس ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

493 تیغه فلزی مانند کفچه نانوایی اما با دم کوتاه که دم فلزی آن در دسته چوبی بشکل عددهشت پارسی تا انتها فرو رفته و اگر چندتا انگشت در جلو تیغه نصب شود در ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

494 بایتی داس بزرگی که مردان دروگر چست و چالاک با آن در گندمزار درو میکنند و لذا بایتی برای درو جو مناسب نیست چون خوشه انرا می ریزد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

495 داس کوچک زنانه و بچگانه است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

496 بَشَلَه=باش اره است که از داس کوچکتر است و برای بریدن علفزار و تقریبا داس زنانه است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

497 همان ورچک است که بر اثر لهجه های گوناگون در خراسان و افغانستان لام آن بدل ر شده است و همان دستبند می باشد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

498 پدافند=دفاع نمودن و ضربه زدن به دشمن در حین دفاع لذا این واژه با پاتک فرق دارد چون در پاتک هم حمله دشمن گرفته میشود و هم حمله بدشمن ناکام میشود ١٣٩٨/١١/٢٨
|

499 پد آفند=پاد آفند
پاد کردن آفند دشمن خنثی کردن هجوم دشمن و ناکام کردن او از حمله
١٣٩٨/١١/٢٨
|

500 آفند= تک زدن هجوم اوردن حمله کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

501 آفندازک=آفنداک کوچک ١٣٩٨/١١/٢٨
|

502 قوس و قزح است چون مانند آفندازک خمیده و بزرگ دیده میشود او را آفنداک گویند و در اصل آفندازک مصغر آفنداک است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

503 نوع کوتاه تر آن را دَرِّه میگویند چون به هرجا اصابت کند میدراند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

504 آفندازک دو دم یعنی هم دم منحنی آن تیز و هم دم بیرونی و خمیدگی ان و با آن سر و دست دشمن را قطع میکردند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

505 جنگ افزاری که در باغبانی کار برد دارد و با ان شاخ وبرگ زائد درخت را می زنند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

506 قطعه فلزی داس مانند بسیار تیز و با ندازه یک ژوبین و تیر سنان و نیزه بلند است که از سلاح های سرد خطرناک ایرانی است ولی با آمدن سلاح آتشین از ان در با ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

507 پرفند=پردانش نبرد است ولی از آنجایی که نبرد در دیدگاه ایرانی لطف خوشی نداشته به شخص محیل ومکار هم پرفند میگویند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

508 آ فند=مخفف آهنگ فنون نبرد است آغاز جنگ وستیز
١٣٩٨/١١/٢٨
|

509 توشیح= وشح و اوشاح ١٣٩٨/١١/٢٧
|

510 توشیح = همان تنفیذ حکم و انتخاب ان مقام توسط مقام بالاتر می باشد ١٣٩٨/١١/٢٧
|

511 توشیح=امضاء پادشاه که معمولا بر احکام برحسب بزرگ منشی بجای ذیل نامه بر حاشیه ان بود بحای توضیح بر حسب احترام توشیح گفته اند یعنی حاشیه زینت گردیده ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

512 توشیح=زینت از زر و جواهر بر حاشیه پیکر مثل حمایل که یک تسمه بر دور کمر و دو تا تسمه از روی دوش تا تسمه کمر بود که درقرن حاضر تسمه روی دوش را فقد به ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

513 توشیح=توشیح= تزئین نامه و حکم منتخب آرایش حاشیه و تذهیب است ولی از بس این واژه را در دربار پادشاهان هنگام امضای پادشاه بر حکمی� نام بردند مردم فکر کر ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

514 یوشح =حاشیه آرا چه با قلم چه با گلدوزی و سوزن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

515 یوشح=حاشیه پرداز تذهیب گر حواشح قران یا حدیث و یا تصویر ١٣٩٨/١١/٢٧
|

516 نضیج =در گردش ایام کسب تجربه کردن و پخته شدن است ١٣٩٨/١١/٢٧
|

517 نضیج=پخته در کار مانند خرمایی که بر اثر تابش خورشید ومکیدن شیره درخت خرما رسیده شده است و این واژه تحریف معنایی پیدایی کرد از وقتی که به گوشت پخته ه ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

518 نضیض=چکه چکه کردن یخ منجمد سخت بر اثر گرمی ١٣٩٨/١١/٢٧
|

519 چشمه ای که بعد از یخ بندان آب ان جاری شود ١٣٩٨/١١/٢٧
|

520 انکشاف=کشف دارویی مثل الکل رازی و یا کشف بیماری و میکروب مانند پاستور و یا کشف ستاره یا سیاه چال آسمان در کهکشانها ١٣٩٨/١١/٢٧
|

521 انکشاف=از دل آیات قرآن موضوع مهمی کشف کردن مثل اینجانب که سوره الطارق را کشف معنی نمودم و گفتم طارق طرق و راه های آسمانی است که امروز کریدور هوایی می ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

522 انکشاف=کشف کردن کاشف چیزی شدن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

523 انکشاف= اورانیوم را غنی نمودن مثلا انیشتن هسته را انکشاف ‌کرد ١٣٩٨/١١/٢٧
|

524 انکشاف=نوترون را از دل هسته بیرون آوردن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

525 انکشاف=از غنچه در آمدن و قبای غنچه را شکافتن و گل شدن است ١٣٩٨/١١/٢٧
|

526 انکشاف=شکوفایی و تجلی و رشد و نمو مثلا انکشاف شهر سبزوار و بلد بیهق یا انکشاف تهران و یا انکشاف کابل و هرات ١٣٩٨/١١/٢٧
|

527 انکشاف زیبا ترین واژه که معلوم نیست در چه زمانی تحریف معنی شده زیرا شکفته شدن است و الا اصلا برهنگی و عریانی و بد نامی نیست ١٣٩٨/١١/٢٧
|

528 سرکتاب= واژه مرکب و ترکیبی نیست بدکه دو واژه سر و کتاب است.
ولذا سر درپارسی علاوه بر اینکه عضو مهمی از حیوانات زنده چه گیاهی چه حیوانی سر آغاز و س ...
١٣٩٨/١١/٢٥
|

529 کاج چوب مانند پنبه و قوزه را چوفلک می نامند که ارزش غذایی بسیار کمی برای دام دارد و دام از مجبوری ان را میخورد والا اشتهایی به ان نشان نمیدهد ١٣٩٨/١١/٢٤
|

530 پشتیبان دین یاور دین مدد رسان دین که در پست قبلی متوجه نشده ام ودناصرالین و دال از قلم تایپ افتاده است ١٣٩٨/١١/٢٤
|

531 پشتی بان دین یاور دین نصرت رسان دین ١٣٩٨/١١/٢٤
|

532 پیروز و یاور هم هست هلمن ناصر ایا کسی یاور من هست ١٣٩٨/١١/٢٤
|

533 پیروز و فاتح و نصرت یافته و یاور رسیده ١٣٩٨/١١/٢٤
|

534 در اصل نصرت یافت است
ولی کسی هم که ناصر و یاور به او رسیده است منصور میگویند
١٣٩٨/١١/٢٤
|

535 همان حدف سده فنا شده پاک شده برداشته شده است ١٣٩٨/١١/٢٤
|

536 در علم عروضیان شعر وقتی رکن آخر تقطیع مفاعیلن فعولن شود یعنی چند حرف حذف شده و مفاعیلن شده مفاعی که بر حسب وزن عروض مفاعی را فعولن می نویسیم و میخوا ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

537 کنایه به عشاق هم گفته شده است ١٣٩٨/١١/٢٤
|

538 دیوانه خطرناک را هم بندی میگویند ١٣٩٨/١١/٢٤
|

539 مسجن در بند زندان ١٣٩٨/١١/٢٤
|

540 زمین دیمه ساری که اب بند دارد و با دیمه سار های دامن کوه فرق میکند چون در سال چند بار از اب باران ابیاری میشود و کاملا مهندسی شده از گذشته های دور ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

541 اراضی دیمی که با خاک مهندسی شده است و از آب باران اتوماتیک وار پر میشود و اگر موش دیواره انرا سوراخ نکرده باشد باران زیاد هم سبب شکستن آن نمیشود چو ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

542 اب را در حصار خاکریز گرفتن ١٣٩٨/١١/٢٤
|

543 به نظم و نثر هم در خراسان میگویند مثلا فلانی طبع و نظم و نثر نضیجی داشت ١٣٩٨/١١/٢٤
|

544 اجرت مزد اسیابان که معولا از یک عشر بیشر نبود ١٣٩٨/١١/٢٤
|

545 اجرت ارد کردن گندم چون در روستاها که آسیاب بود و چون نیروی مکانیکی از اب قنات یا رودی بود که همه درآن سهیم بودند لذا مقدار گندمی که از گندم مشتری بر ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

546 درب تزریق گریس در وسایل مکانیکی که بدون روغن کارمیکند با گریس استحکاک انرا کم و لیز میکنند تا فرسودگی ان اندک شود و با یک ساچمه سوپاپ مانند هنگام دری ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

547 کُرُک=مرغی که تب عشق کرده و از جوجه درآمده است و روی تخم و یا هرچیزی به مثل تخم مرغ حتی پیاز سفید میخسبد چون هوس مادر شدن را دارد یا باید تخم مرغ در ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

548 کَرَک=بلدرچین کبک صحرایی پرنده گندمزار ١٣٩٨/١١/٢٤
|

549 کرک=کام است سقف دهن کرک نام دارد ١٣٩٨/١١/٢٤
|

550 شکاف بالای کام و حلق را کرک میگویند مثلا کرک گرفتگی یا کرکش افتاده است و خیلی خانم ها در قدیم تخصص گرفتن کرک و بالا دادن ان را از توی دهان شخص بیمار ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

551 پشمی بسیار نرم ولطیف که در زیز موی بز می روید و بسیار گران هم هست منتها باید مو و شعور ات انرا گرفته و کرک خالص باشد و کرک از پشم گرانتر است و گرمی و ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

552 عذوبت=عذاب الخاص بک

عرب خودش عذاب خاص و مخصوص برای شخص خاص معنی کرده حال ان معنی جاهلیت ان را استعمار در فارسی ما رقم زده شیرینی و حلاوت که ش ...
١٣٩٨/١١/٢٤
|

553 عذوب=شخص معذب و در حال کشیدن عذاب ١٣٩٨/١١/٢٤
|

554 عذوب=عذاب ها ١٣٩٨/١١/٢٤
|

555 عذوبت=شیرینی و حلاوت برای عرب است چون اعراب جاهلیت مثل داعش دشمن را در عذاب داشتند برای آنها شیرینی و حلاوت از شکنجه و عذاب او بود لذا این واژه زشت ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

556 عذوب=معذب فتاده در عذاب اگر حیوان باشد در این حال از خوردن و آشامیدن خود داری میکند و فرقی نمیکند انسان هم در عذاب چیزی نمی تواند بخورد و تنها عذاب ت ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

557 گریس خور=ممه کوچک سوپاپ مانندی که با یک ساچمه و فنر پنجره یا سوراخ کوچک ارسال گریس را هنگام فشار از بیرون باز و هنگام فشار گریس از داخل وقت پرشدن آنر ... ١٣٩٨/١١/٢٣
|

558 تلمبه فلزی مخصوص گریس که به گریسخور های یک دستگاه و یا ماشین دیزل ویا بنزینی گریس تزریق میکند تا محل اصتحکاک دو جسم فلزی را لیز و چرب کند تا سودگی آن ... ١٣٩٨/١١/٢٣
|

559 مخفف گازوئیل پمپ است
تلمبه دستی که با فشار گازوییل را بر فیلتر هوا که در روغن تصب است جهت شستشو می پاشد و وسیله ای جهت باز کردن لوله های سوخت یک ...
١٣٩٨/١١/٢٣
|

560 گریس داخل گریس خور های یک دستگاه با گریس پمپ ارسال کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

561 تزریق=روغن و یا گاز و یا سوخت داخل دستگاه مکانیکی مداربسته بوسیله پمپ یا تلمبه یا زوئیل پمپ ارسال کردن ١٣٩٨/١١/٢٣
|

562 تزریق=فرستادن دارو و یا سرم غذایی ویا درمانی داخل شریانها داخل ورید یا داخل عضله ویا زیر جلد زیر پوست ١٣٩٨/١١/٢٣
|

563 تزریق=رقیق کردن مایعات مثلا پودر انتوبیوایک را در اب مقطر رقیق میکند میعات را داخل مداری که به مصرف منتهی میشود فرستادن و فشردن مثل دارو در ورید انسا ... ١٣٩٨/١١/٢٣
|

564 نخست=مبدا و آغاز
نخستین= آغازین
١٣٩٨/١١/٢٢
|

565 نخست وزیر=اولین وزیر یعنی وزیری که مورد خواسته کشور است و وزیران دیگر را بوجود اورده یعنی گفتم در معنی اولی که اگر اولی نباشد دوم و دیگر اعدادی الی ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

566 نخستین=اولین خواسته میعین شده ترکیبی از نخست و این است که چون در وزن ضرباهنگی واژگان و جمله و شعر و غزل مخفف میگردد و الف ان حذف و حتی بیشتر از ال ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

567 انچه خواسته شما را رقم آغاز زند ١٣٩٨/١١/٢٢
|

568 اولیه =انچه خواسته شما بوده که در پارسی به آن نخستین میگوییم و مخفف ان نخست است ١٣٩٨/١١/٢٢
|

569 اوّل=دوستر مهمتر و این واژه اصلا یک تنها نیست و نمیتوان کسی که مقام اول را کسب کرده بگوییم مقام یکم شد اول یعنی انچه دوست داشت انچه اولا تر و بهتر بو ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

570 اولیه=اولویت داده شده است واین واژه از دوست =ولی است گرفته شده است یعنی انچه از همه بیشتر دوست داری که کم کم به مرور زمان اولا ها جای گزین نخستین ها ... ١٣٩٨/١١/٢٢
|

571 عرب تمام سازهایی که با آرشه نواخته میشود از کمانچه و قیچک و ویلن و ویلن باس و ویلن سن و ساغر همه را کمانجه به تقلید از ملت پارس که کمانچه گفته او ف ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

572 عازف الارغن=نوازنده ارغنون سازی ذوالاوتار ایرانی که مانند قانون با پنجه نواخته میشود و مخفف آن ارغون است و لذا چون این ساز تشابهات زیادی با چنگ و سن ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

573 مطربت=جمع مطارب است و در این واژه هم از نوازندگی خبر ی نیست ١٣٩٨/١١/٢١
|

574 مطارب=ج طرب راهای نتفرقه کوچه های باریک پس در این واژه هم اثری از نوازندگی نیست و بیخود این ملت عرب خود را اهل تمدن و فرهنگ میدارند آنها هرچه امروز ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

575 مطرب=کسیکه می خواند و می سراید و خال چه نوحه باشد و چه ترانه و اصلا عرب نوازندگی و رامشگری را نمیدانسته و حتی در واژه عازف و عزف ‌ و موسیقاریش صریح ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

576 طرب=شادی تفسیر پارسیان است ولی عرب برای طرب تعریف خاصی ندارد چون لرز و خشم و ناراحتی را هم عرب طرب می نامد و مطرب که فاعل طرب است هم اواز خوان در شا ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

577 فوج فوج یعنی هر گروه با یک بیدق مخصوص امده اند تیم تیم گروه گروه ١٣٩٨/١١/٢١
|

578 الم درد و رنج و بیماری است
و فوج فوج را علم علم گویند و براثر نوشتار غلط در مرور زمان ع را به الف داده اند والا ان الم الم دردی است که تیر میکشد ...
١٣٩٨/١١/٢١
|

579 درد میکند الم دارد ١٣٩٨/١١/٢١
|

580 المنادارد=درد دارد ١٣٩٨/١١/٢١
|

581 موئلم=دردمند بیماری که تالم دارد ١٣٩٨/١١/٢١
|

582 دژم=خشمگین و دژ شکن است مانند شیردژم غضبناک و دلاور را هم گفته اند و این واژه پارسی است و بجای شجاع و دلاور و خشمگین و غضبناک عربی هم هست
١٣٩٨/١١/٢١
|

583 نام پارسی مرداویج شهریار بزرگ ایران سر سلسله آل زیار است ١٣٩٨/١١/٢١
|

584 مرداویج =معرب مرداویژ شهریار دلیر و دلاور ایرانی است که تاریخ در حقش ظلم نموده چون مرد افکن و شجاع بود در میدان با دلاوران گلاویز میشد اورا مرداویز ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

585 کیذقان=کیذگان است که در تاریخ بیهق ابن فندوق یادمرکز بیش از ۱۱ روستا یاد شده استو گ ان معرب شده و ج گردیده است و لذا عزیزان پارسی باید توجه داشته باش ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

586 کیذگان روستایی از توابع ششتمد بیهق یا سبزوار است که عرب نام ان را کیذقان نموده است ١٣٩٨/١١/٢١
|

587 بژ= زمهریر .زرورق . ریزه برفی که باد از ارتفاعات بر دامنه می برد و بسیار سرد و کم آب می باشد ١٣٩٨/١١/٢١
|

588 بژدن=بژ دان یعنی جایی که بژ زیاد می بارد ١٣٩٨/١١/٢١
|

589 بژدن روداب روستایی کوهستانی از توابع روداب که در دهه های قبلی هردو بژدن َ شرقی و غربی از توابع کوه میش سبزوار بوده چون در زمستان پژ می باریده است ب ... ١٣٩٨/١١/٢١
|

590 نام روستایی سرد سیر از توابع ششتمد است که نام اصلی آن بژدان بوده یعنی زمستان ها برف ریزه یا زمهریر یا زرورق می باریده ١٣٩٨/١١/٢١
|

591 سورچی=درشکه چی وکالسکه ران وشوفر و راننده رجال را میگفتند زیرا به هرجا ارباب خود را می برد سور فراهم بود و انرا میچرانید سورچران واژه ناپسندی بود ل ... ١٣٩٨/١١/٢٠
|

592 تجسس=جاسوسی جستجو کردن غیرمحسوس در هر امری است که در قران شدیدا نهی گردیده است ولا تجسسو آ . ۱۲.س مبارک احزاب ١٣٩٨/١١/٢٠
|

593 کاویدن درون است
حال خواه درون خانه بابستر یا درون مغز وعقیده کسی را کاوش کنی تا چیزی بر علیه او یا دیگران بدست اوری که این عمل در ایه دوازدهم سوره ...
١٣٩٨/١١/٢٠
|

594 اصابت است ودر ایه ششم سوره مبارک حجرات ان تصیبو را آسیب معناکرده درست نیست بلکه میفرماید همانا مصیبتی بر قومی براثر خبر دروغ فاسقی که در بین شما بیان ... ١٣٩٨/١١/٢٠
|

595 رب العالمین=ارب دو جهان
این آیه چندان زیباست که پروردگار به ان افتخار دارد و ان را بدون ال الف ولام اورده یعنی من ارباب دوجهان شما هستم که مرا حمد ...
١٣٩٨/١١/٢٠
|

596 بسم الله قاصم الجبارین اصلا ایه نیست ومن گفتم که خداوند خیلی بالاتر از ان است که بنام خود فخر کند که در هم شکننده است این واژه در دعای افتتاح سندی ک ... ١٣٩٨/١١/٢٠
|

597 این واژه از صعد اشتقاق واقتباس گرفته و مانند سعد سعید و مبارک همه گونه ادات فعل خود را معنی می بخشد و لذا تصاعد نور و امواج هم هست چون آنها هم از پای ... ١٣٩٨/١١/١٩
|

598 بالاترین مدرک علمی را گرفتن ١٣٩٨/١١/١٩
|

599 به مقام بالایی دست یافتن ١٣٩٨/١١/١٩
|

600 صعود به قله کوه ١٣٩٨/١١/١٩
|

601 ترفیع یافتن ١٣٩٨/١١/١٩
|

602 بر بلندی قرار گرفتن ١٣٩٨/١١/١٩
|

603 ستارگان درخشنده مثل زهره ١٣٩٨/١١/١٩
|

604 این واژه زیبا را اگر فارسی عربی کنیم همان سرازیری است ١٣٩٨/١١/١٩
|

605 حالت سر پایین انداختن است و معمولن انسان وقتی از ستیغ و قله به پایین میرود سرش را پایین میندازد و به پاهایش نگاه میکند چون اگر به دامن نگاه کند حا ... ١٣٩٨/١١/١٩
|

606 سرازیری ١٣٩٨/١١/١٩
|

607 از قله به دامن و شیبی رفتن است ١٣٩٨/١١/١٩
|

608 سرازیری ١٣٩٨/١١/١٩
|

609 کسیکه به مهر متوسل شده واز او حاجت می خواهد ١٣٩٨/١١/١٩
|

610 میترائیان خورشید پرست ١٣٩٨/١١/١٩
|

611 کسی که خورشید را عبادت میکند ١٣٩٨/١١/١٩
|

612 نامی دخترانه ١٣٩٨/١١/١٩
|

613 خورشید پدران و اجداد ١٣٩٨/١١/١٩
|

614 نامی پسرانه که با یک پسوند آ یا الف نامی زیبای دخترانه باستانی ایران است به معنی خورشید پدران و آبا و اجداد و که نبی مکرم هم دختر صدیقه خود را با ... ١٣٩٨/١١/١٩
|

615 وقتی تصویر خورشید در اب می افتد و لذا میترائیان انرا نوعی دعا و ذکر میخواندند ١٣٩٨/١١/١٩
|

616 نامی پسرانه از عهد باستان ١٣٩٨/١١/١٩
|

617 محراب عبادت محل اقامه نماز امام جماعت است ١٣٩٨/١١/١٩
|

618 محراب= حربگاه میدان جنگ و نبرد و لذا چون نماز جنگ با نفس اماره است محل اقامه نماز امام جماعت ١٣٩٨/١١/١٩
|

619 چره چوحرجهنده است به ترکش انفجار خم پاره و سلاح های انفجاری چره میگویند هنوز در افغانستان که فرهنگستان نداشته اند ترکش نمیدانند چیست چون ترکش جعبه ... ١٣٩٨/١١/١٩
|

620 چره=جره به معنای جهنده چست و چالاک فرز ١٣٩٨/١١/١٩
|

621 پارسی جره هست لذا جره هم واژه پارسی است منتها حرف ج (جیم) معرب شده و به معنای چست وچالاک است ١٣٩٨/١١/١٩
|

622 انچه ترکش انفجار می نامیم پرزه = پرش گری که زاییده میشد
ولذا در یک سلاح انفجاری صدها پرزه تولید میکند
١٣٩٨/١١/١٩
|

623 ربایش و سرقت پول و زیورآلات به سرعت برق و کمتر از ثانیه ١٣٩٨/١١/١٩
|

624 هلکوپتر وپرنده بالگردی که مترادف هواپیما می باشد ضمنا در بالا نوشته اند متضاد هواپیما اشتباه است بلکه مترادف هواپیما است و هیچ ضدیت با طیاره ها ند ... ١٣٩٨/١١/١٩
|

625 پروازگر چرخ بال پرنده بسیار مفیدی که امروز نقش ویژه امداد‌ی در سازمانهای خدماتی وامدادی دارد ١٣٩٨/١١/١٩
|

626 نام پرنده عمودپرواز که نام لاتین آن هلکوپتر است ولی متاسفانه فرهنگستان سوم در دهه هشتاد شق القمر کرده که چنین نام نامناسب بالگرد یا چرخ بال را بر پرو ... ١٣٩٨/١١/١٩
|

627 این نام زشت را فرهنگستان فعلی بر پرنده مفید ساخت دست بشر گذاشت که بهترین نام پارسی را می بایست نامش پروازگر باشد چون در همه جا قادر به پرواز است ١٣٩٨/١١/١٩
|

628 برقی که چشم قدرت دیدن ان را ندارد
در فلسفه فیلسوف مشرق زمین در منظومه عربی میخوانیم

یامن هو اخطفی لفرط نوره
الباطن و الظاهرو ظهوره
...
١٣٩٨/١١/١٨
|

629 کیف زنی یا جیب بری دریک طرفه العینی در یک چشم بر هم زدن ١٣٩٨/١١/١٨
|

630 ابخسبداری=تعداد زیادی بند خاکی با مهندسی سنتی در دامنه کوه که زمین ان سنگ و ریگ است کشیدن است تا هم سیل مهار شود و هم اب باران در زمین تزریق شود که ج ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

631 ابخسبداری=همان طرح جهاد کشاورزی بود که به غلط نام آن را آبخیز داری نهاده اند بر اثر ابخسب داری میتوان گفت آبخیز داری در دراز مدت حاصل آید ولی آبخیز د ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

632 ابخیزداری=چشمه جوشنده اب داشتن است که از ان اب بر میخیزد وشرح بالا از تحفه های غلط فرهنگستان اخیر است که از سر گشاد سرنا را باد نموده و شرح حال آبخسب ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

633 بنام خداوندی که دهن و دندان میشکند ١٣٩٨/١١/١٨
|

634 شیخ الرئیس رئیس بزرگتر ها رئیس مهتر ها رئیس پیر مردان ١٣٩٨/١١/١٨
|

635 سر و راس اصناف مثل رئیس الشعرا شیخ الرئیس ١٣٩٨/١١/١٨
|

636 کسی که در راس وجود دارد
مدیر دایره و اداره و شرکت
١٣٩٨/١١/١٨
|

637 رئیس=کسی که در راس امور است سرور قبیله را هم رئیس می نامند ١٣٩٨/١١/١٨
|

638 سرور=نام خانمها در اهل تشیع ونام مردها در اهل سنت مثل سلطان ١٣٩٨/١١/١٨
|

639 سرور=شخص سر وار است یعنی بر هم سر است که معنی عربی ان رئیس است چون رئیس از راس گرفته شده و همان سرور است ١٣٩٨/١١/١٨
|

640 سلطان در مذهب تشیع نام مونث است ولی در اهل سنت نام مذکر می باشد ١٣٩٨/١١/١٨
|

641 پادشاه و کسیکه سلطنترمیکند و بررمنطقه تسلط کامل دارد و از امیر یک کشور بالاتر است و لذا شاه مستعمره را به هیچ وجه نمی توان گفت سلطان مثل کشورهای عربی ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

642 سلطان= شخصی که بر سرزمین وکشوری تسلط یافته وبر مردمش حکومت میکند سلطان وسیله تسلط هم هست که در مسلط اوردم ١٣٩٨/١١/١٨
|

643 مسلط= کسیکه توسطه ابزار یا ماشینی بر کار مسلط شده و تسلط دارد و جمع ماشین آلات را سلطان می نامند که در ایه سوره الرحمن میخوانیم یامعشر الجن والانس... ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

644 اب دم دست آبی که در دست قرار داشت ١٣٩٨/١١/١٨
|

645 آب دست=هنر هنر متدان خاتم کاری منبت کاری نگار گری نقاشی خطاطی ووووهمه اب دست نام داشت مثل کاری که یک بزرگتر به هنرمند میدادسفارش میکرد یک اب دست نشان ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

646 ابی که در آفتابه لگن های نگاره دار زیبا و گران قیمت پیش از خوردن غذا و بعداز خوردن غذا خدمتگذار مجلس به مهمانهای عمومی وخصوصی بدون اینکه از جای برخیز ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

647 پیشگام ١٣٩٨/١١/١٨
|

648 سپاس=معادل اهدنا صراط المستقیم است یعنی برو که گمراه نگردی و همیشه پندار و رفتار و کردار تو نیکو باشد پس دعای زیبایی در اوستا میباشد که تقریبا برابر ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

649 سپاس =دعاخیر اوستایی است ١٣٩٨/١١/١٨
|

650 از چهل گرفته شده یعنی چهل تا سنگ و کلوخ روی هم چیدن جهت اخطار و احذار و یا نشان دادن راهی که مسافر میرود در کویر لم یزرع تا وقت برگشت گم نگردد البه ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

651 مترسک داخل مزرعه که بیشتر برای احذار واخطار شبانان و هراس دزدان جالیزار در سر مزرعه نصب میکنند چونان از دور میدانند که زمین کشت شده وگوسفند نباید به ... ١٣٩٨/١١/١٨
|

652 پارسی آن به چشم نیامده است ١٣٩٨/١١/١٨
|

653 دیده ای مثل او ندیده است
نظر کسی بر او نیفتاده است
١٣٩٨/١١/١٨
|

654 بی مانندنیست ولی تا کنون نظر کسی بر او نیفتاده تا کنون مثل او دیده نشده بنظر نیامده است ١٣٩٨/١١/١٨
|

655 کسیکه حکاکی و نگاره های نقش زده بر فلزات را آب طلا و یا نقره و یا برشو میدهد ١٣٩٨/١١/١٧
|

656 زمینی که شکسته یا برق زده است و زیاد آب را میخورد خودمان دشتی داریم که درکودکی خودم رعد و برق زد مرحوم حلج شیخ ولی الله اسراری فیلسوف معاصر ونوه فیلس ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

657 به سفره آبی که در زیر زمین زیاد در ان آب خوابیده است آبخسب میگویند ١٣٩٨/١١/١٧
|

658 ستوری که تا بنهر اب برسد از ان بترسد ودر ساحل نهربخسبد این عیب بزرگ را معمولا حمار دارد چون حیوانات دیگر کمتر از این ترفند ها استفاده میکنند ١٣٩٨/١١/١٧
|

659 بنام افریدگاردر هم شکننده دندان جبارین و جبر کنتدگان است که جبار معنی جبران کننده هم هست ولی در این ایه شریفه جبار جبران کننده نیست چون وقتی میگوییم ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

660 تفنگ=انواع واقسام سلاحهای پرتابگر چه آتشین چه ارتجاعی چه بادی و انواع و اقسام بسیار زیادی دارد در هر قسمت ١٣٩٨/١١/١٧
|

661 تفنگ=ابزار یا سلاح و جنگ افزار سبک و انفرادی که مانند فنگ خونخوار است و در اصل توش فنگ است ولی مخفف شده شده فنگ ١٣٩٨/١١/١٧
|

662 فنگ=زالو است که خونخوار می باشد و هرچیزی که خونخوار باشد فنگ میگویند مثل تفنگ یعنی داخل ان گلوله خونخوار است ١٣٩٨/١١/١٧
|

663 مجرم=گناهکار وکسی که جرمش محرز شده میباشد واتهامش براثر اقرار یا شهود یاکارشناسی پلیس محرز است ولی هنوز محکوم نیست وهر وقت که مدلعموم وقاضی وهیئت منص ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

664 متهم=کسیکه فعل خلافی باو نسبت داده شده و یا بر اثر جرمی تحت پیگرد قرار گرفته ولی هنوز جرم ثابت نشده چنانچه جرم ثابت ومحرز شود مجرم و متخلف است ولی ک ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

665 تضمین= گرو گذاشتن آبرو واعتبار چه در اسناد و چه در رهانیدن شخص متهم یا متخلف چون باز بین متهم و متخلف فرق بسیار است ١٣٩٨/١١/١٧
|

666 تضمین=ضمیمه کردن اعتبار شخص معتبری در قباله یا سند و لذا ضمیمه کردن آیات حدیث شعر و غزل در شعر شاعر را هم تضمین میگویند و آن معانی فوق کاربرد تضمین ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

667 طشتک=واحد مقیاس تقسیم آب رودخانه یا قنات ١٣٩٨/١١/١٧
|

668 طشتک یا تشتک=پیاله ای است مسی که در وسط ته آن یک سوراخ تعبیه شده است که وقتی در یک طشت و یا لگن بزرگ آب میگذارند در مدت چنددقیقه پرشود و غرق شود که م ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

669 آبخانه=طشتکخانه و خانه ای که میراب در انجا اب قنات را به سهامداران تقسیم میکند و حکم مقیاس ساعت را دارد وهنوز در قانون و عرف و اسناد ما اکثر قنات ها ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

670 آبخانه = جاییکه سفره آب زیر زمینی اب زیاد است و مبدا قنات در ابخانه است و مغنی میگوید تازه به آبخانه قنات رسیده ام یعنی الان در جایی کار میکنم که محل ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

671 آب باز=کسی که اب را هرچه عمق داشته باشد دوست دارد وانرا به بازی میگیر مثل شناگر غاصی یا غواص یاسباح و لذا حیواناتی که با بار به آب میزنند مثل شتر اب ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

672 ملاقات در حال حرکت با حرکت دو طرفه بوده ولی ملاقات یکجانبه گذارا را هم تلاقی گفته اند و در است لق آن به معنای حرکت است مثلا چیزی که میجنبد یا به عربی ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

673 دستکش چیزی که با دست رسم میشوده و نقاشی میشود یا خط کشی میشود ١٣٩٨/١١/١٧
|

674 دستکش= چیزی که با دست کشیده میشود و حمل میگردد ١٣٩٨/١١/١٧
|

675 ارچک و پوششی بر پنجه دست است یا برای ارایش دست که مخفف ارایش شده ار که چکهم به معنی دست است شده ارچک واژه ناب پارسی است حال خواه برای بوکس و ورزش ب ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

676 ارچک= دستکش و در اصل پوشاکی است که مخصوص چک یا دست بافته شده است و این تحفه دستکش ارمغان فرهنگستان اول ایران است که هر واژه ای که ساخت ترکیب دوکلمه ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

677 چکنویس=دست نویس است حا قباله باشد برات باشد وصیت باشد هرنوشته ای که اصل سند دست نوشته یا دست نویس شده است ١٣٩٨/١١/١٧
|

678 چک= دست ید کف
و چون سندپرداخت به وجه روز و به معنی وجه دستی است به آن چک میگویند مثل چکنویس یعنی دست نویس و هارون رشیدمامون را چک یا صک نوشت به ...
١٣٩٨/١١/١٧
|

679 زیور چک =که النگو و دستبند است و چک به معنی دست است و ور مخفف زیور است ولی امروز در خراسان و افغانستان دستبند پلیس که بر خطا کار میزند را هم میگویند ... ١٣٩٨/١١/١٧
|

680 کتک کاری و زدن کسی که در اصل چوبینه کاری است که معنی چوب زدن دارد ١٣٩٨/١١/١٧
|

681 چوبینه ای که برای تادیب بر خطاکار می زدند وکم کم رسمیت عام یافت و کتک کاری را هم چنبه میگفتند ١٣٩٨/١١/١٧
|

682 کتک کاری که در اصل چوبینه زدن است ١٣٩٨/١١/١٧
|

683 آب خیز همان آب زه است که ما در خراسان مخفف انرا ابخز میگوییم و اصلا طوفان نیست اگر مرحوم اوحدی به طوفان نوح اشاره کرده چون در ان طوفان در قران امده ک ... ١٣٩٨/١١/١٦
|

684 هونه مخفف هاونه است که در آب انبار و یا چنبه استخر شرح داده ام ١٣٩٨/١١/١٦
|

685 چنبه مخفف چوبینه ایپیستون مانند که بلندی ان به اندازه عمق استخر و یا کف آب انبار و قطر آن به اندازه حجم سیلندری که مانند هاون سنگی بی ته و بدون کف ... ١٣٩٨/١١/١٦
|

686 انبار سرپوشیده اب را یا حوض سر پوشیده را آب انبار میگویند لذا در خانه های قدیمی رجال حوض جدا بود و آب انبار جدا و کسی به آب انبار دسترسی نداشت و سقف ... ١٣٩٨/١١/١٦
|

687 حیوانی قوی مانند اسب و قاطر و گاو و شتر را که هماهنگ با دلو یا دول آب میکنند مثل سنگ پیاهنگ ترازو مثلا او یک ترف سنگ است و تا در کفه دیگر کالا میگ ... ١٣٩٨/١١/١٦
|

688 حقوق ارتفاعی= به سهمی گفته میشود که شخصی از زراعت و یا گیاه خود رویی مانند ریواس را از زمین حق دارد ببرد مالک زمین نیست ولی انچه از زمین برآید و ارتف ... ١٣٩٨/١١/١٦
|

689 چون ف در عربی خودش یک واژه است و شل از فارسی به عربی رفته ولی در اینجا چون خطاب ندارد درست بنظر نمی رسد چون وقتی ف را بر سر شل میگذاریم باید یا فشلنا ... ١٣٩٨/١١/١٥
|

690 از واژه فشلتم قران ارایش فارسی گرفته و معنی آن پس شما سست شدید ١٣٩٨/١١/١٥
|

691 پس سست شدن است این واژه ترکیبی از عربی و فارسی می باشد ف به معنای پس و شل هم که سست است مانند فان پس همانا فویلا پس وای بر آنها فبای پس بکدامین ١٣٩٨/١١/١٥
|

692 مرعوب شدن وتغیر اراده از هراس ١٣٩٨/١١/١٥
|

693 منظور ایه نورانی بسم الله الرحمن الرحیم است =بنام آفریدگاری که پروردگاراست وآمرزگار ولی من در آیه شریفه بصورت جمله معنی نکردم که بر من ایراد نگیرند و ... ١٣٩٨/١١/١٥
|

694 کرت کشاورزی که با زاله ای که با پنجه در قدیم و اکنون با اداوات کشاورزی که پلکش نام دارد مزرعه را کرت کرت یا خویر خویر میکنند ١٣٩٨/١١/١٥
|

695 به ترازی که دهقانین در جلو اب به خویر که زراعت شده می بندند تا سرعت اب خاک را از زمین نبرد و مخفف ان اِسترو است ١٣٩٨/١١/١٥
|

696 مخفف زمین رو و تراز اب یا استرو است ١٣٩٨/١١/١٥
|

697 زمیرو=همان تراز و آهسترو یا استرو می باشد ١٣٩٨/١١/١٥
|

698 استرو=تراز آب دهقانان در سرزمین که معمولا از هیزم یارسنگ چین درست میکنند در اصل آهسته رو است چون جلو سرعت ورود اب به زمین را کع سبب تخریب زراعت و ز ... ١٣٩٨/١١/١٥
|

699 تَعَیُّن=بدیده خاص نگریستن است نه خواص شدن و معنی خاصیت داشتن در فلسفه و عرفان است بیدل می فرماید

آبم زخجالت زغرور و چه تَعَیُّن...بیدل مطلب ج ...
١٣٩٨/١١/١٥
|

700 بنام آفریدگارِ پروردگار وآمرزگار متاسفانه در هزارو چهارصدسال این آیه شریفه مترجمان ما اشتباه ترجمه کرده اند تا اینه من در اوایل انترنت اننرا در وبلاگ ... ١٣٩٨/١١/١٥
|

701 باتلاقق=پاتلاق است
یعنی زیر پایت لق و خطرناک است این واژه اصلا معنی های بالا را در اصل وریشه خود ندارد و همان پات لق است که پ از ورود عرب مبدل به ...
١٣٩٨/١١/١٥
|

702 لاق به معنی لق و لرزان و خطر ناک هم هست ١٣٩٨/١١/١٥
|

703 ابادیس= تمام ابادی ها کل جهان تمام شهر هاوبلدها تمام ولایات ١٣٩٨/١١/١٥
|

704 علاوه بر ان که نام خاص است ومعنی الگوی آبا یعنی پدران را میدهد معنی زیبای جمع آبادی ها را در لاتین میدهد چون ادات وادوات جمع فرهنگها هنوز مشترک است ... ١٣٩٨/١١/١٥
|

705 سلام نام آفریدگار هم هست چون او سلام و سلیمان مطلق است و سلیمان هم از این واژه اشتقاق یافته چون همه از جن و انس و حیوانات و باد تسلیم اوبود که نامش ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

706 آبگیر و تله اب است ١٣٩٨/١١/١٤
|

707 محیطی طبیعی که آب رودی را در دام یا تله اب خود گرفته اند و اب دیگر راه خروجی و فرار ندارد در اصل تله آب است ولی مخفف شده تالاب ١٣٩٨/١١/١٤
|

708 شهری را که سپاه دشمن مسخّر کرده اند و اختیار خروج و ورود ان شهر را بدست گرفته اند ١٣٩٨/١١/١٤
|

709 استخرمحیطی است که اب را تسخیر گرفته است و اختیار اب وردی را در دست ابزار های خود دارد بر خلاف ابگیر که اب را گرفته ولی راه خروج اب ندارد ١٣٩٨/١١/١٤
|

710 فروداد خوردنی ها ولی واحد یک جرعه آشامیدنی هم هست مثلا در خراسان نمیگویند یک جرعه میگویند یک قورت اب به من بده ولذا بلعیدن تدخینات و دود کشیدن مواد م ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

711 صدای قورت دادن آب و فرودادن اب است ١٣٩٨/١١/١٤
|

712 صدای شکستن شیشه ١٣٩٨/١١/١٤
|

713 سلام=تسلیم
این معنی هایی که در بالا برای سلام شرح داده اند اصلا در سلام وجود ندارد و خود قران این واژه را تفسیر نموده در ایه ۵۶ احزاب میفرماید یسل ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

714 مستدام=پایدار پارسی است و این واژه هرگز پاینده نمیباشد چون منوط به حیات است پس معنی هم خانواده خودش از عربی همان ادامه دار و دائم است و عزیزان فرهن ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

715 چیزی که بدون زحمت و مفت و مجانی بدست آید را گویند و تقریبا مثل باد اورده است و لذا خاشاکی که در کناره زاله یک بندسار خاکی که پرای کشت پر آب باران می ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

716 صدای ضربه زدن یک جسم مسطح بر آب حوض یا استخر وصدای انداختن خود را در آب هم وقتی با سینه خود را در استخر یا حوض اب بیندازی صدای حاصله را شلپست گفته ا ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

717 صدای شکستن چوب خشک با یک ضرب یا زدن چوب بر زمین یا صدای ضربه سیلی خدای ناکرده بر کسی را هم میگویند چنان زد که شرقست صدایش بلند شد ١٣٩٨/١١/١٤
|

718 صدای افتادن سکه ازبلندی بر زمین سنگ فرش یا فلز ١٣٩٨/١١/١٤
|

719 صدای برخورد سکه بر هم ١٣٩٨/١١/١٤
|

720 بخشندگی و از خود گذشتگی که از جود و احسان سرچشمه گرفته است. و لذا کوشا و ساعی در کار که از خود گذشتگی نشان میدهد جدیت است ١٣٩٨/١١/١٤
|

721 جدّی=کوشا ودراصل این واژه از جواد اشتقاق یافته و کسیکه در کاری بخشندگی و ازخود گذشتگی نشان دهد جِدّی می نامند چون جواد یعنی بخشنده و دارای جود و اینگ ... ١٣٩٨/١١/١٤
|

722 گُرُپَّستِ= صدای افتادن جسمی سنگین از ارتفاعات بلند ساخته های انسانی را گرپست میگویند ١٣٩٨/١١/١٤
|

723 تُرُپَستِ=افتادن یک جسم نیمه سنگین زیر صد کیلو بر زمین از ارتفاع یک دومتری صدائی که از ان بر میخیزد ترپست میباشد ١٣٩٨/١١/١٤
|

724 صدای انفجار وبرخورد جسمی فلزی با سرعت زیا بر جسم فلزی دیگر و همچنین صدای آتش گلوله در تفنگ که انهم نوعی انفجار کنترل شده است را تَرَقَستِ میگویند ١٣٩٨/١١/١٤
|

725 رحمان= پروردگار

که در معنی تفصیلی ان ر اخر پروردگار از قلم افتاده ومت متوجه نشده ام
١٣٩٨/١١/١٣
|

726 الله = آفریدگار
الله جل جلال نام اعظم آفریدگار است و تمام نام های دیگر خداوند از این سرچشمه میگیرند و به معنی بی همتا وربی مانند هم هست
لدا مع ...
١٣٩٨/١١/١٣
|

727 رحیم= آمرزگار پارسی
و سومین نام اعظم خداوند است که بعداز الله و رحمان از تمام نام های دیگر خداوند بزرگتر و اعلا تر است که شرح کامل را در معنی رحما ...
١٣٩٨/١١/١٣
|

728 رحمان=پروردگا
...رحمن یا رحمان دومین نام اعظم خدا وند است که از الله کوچکتر و از رحیم بزرگتر است به همان سبب نمی توان گفت که رحمان الله است ولی می ...
١٣٩٨/١١/١٣
|

729 بندک ساقه گندم و جو که بعداز دانه بعداز خرمن چهار شاخ زدن بر زمین میریزد چون از دانه سبک تر و از کاه سنگین تر است ولذا بعد جدا کردن دانه از کاه کشاور ... ١٣٩٨/١١/١٣
|

730 بداخلاق کسی که دائما نق می زند
نق نقو هم میگویند
١٣٩٨/١١/١٠
|

731 خرّاص =شایعه ساز و شبهه افکن است این واژه زیباترین واژه قران است وخیلی بزرگتر از دروغگو است پس نمیشه گفت دروغگو =کذاب است ١٣٩٨/١١/١٠
|

732 وقتی انسان گزینش و انتخاب دگری ندارد ناگزیر است و این واژه در اصل یک انتخاب تک گزینه ای می باشد انتخاب تحمیلی مانند ازدواج ناگزیر ١٣٩٨/١١/١٠
|

733 میاق وسط موی فرق سر را وقتی یاق میزنی و بر چپ و راست میافکنی میگویند مویش را یاق زده و مخفف ان میاق گردیده واگر در سبزوار خراسان که شهر فرهنگاست و ما ... ١٣٩٨/١١/٠٩
|

734 به در ساقینامه ابن سینا میخوانیم
به غیر می به مریضان دی دوایی نیست
به ان خدای که جز ان خدا خدایی نیست
خورم جرعه ای اعضای من کند تق تق
١٣٩٨/١١/٠٦
|

735 بیماری قلم سردی و پوکی استخوان را ابن سینا بیماری دی خوانده یعنی در گرمای تابستان هم مانند دیماه احساس قلم سردی و پادرد دارند ١٣٩٨/١١/٠٦
|

736 وق بی رنگ و بی جلا و فکر کنم از بی وقار گرفته شده مثلا در خراسان اگر رنگ لباسی جالب نباشد میگویند خیلی وق است و تو ذوق میزند
و ِلذا در تضمین شعر ...
١٣٩٨/١١/٠٦
|

737 همان فرداست مثلا وجود خداوند علی اعلا تاق است وهمتایی نداردو لذا تاق تاق درست نیست و تق تق درست می باشد که در ساقینامه ابوعلی سینا میخوانیم که یک شاع ... ١٣٩٨/١١/٠٦
|

738 دوست دختر فکر کنم این واژه صد دلستان بوده که به مرور ایام مخفف شده و شده ستلی ستان ١٣٩٨/١١/٠٥
|

739 جوال ظرف بزرگ غلات و حبوبات است که از جنس گلیم پنبه ای ضخیم است و واحد ان هم چهل من معادل صدو بیست کیلو می باشد و کوچکتر ان را تاچه و یا تیچه میگویند ... ١٣٩٨/١١/٠٣
|

740 خسور در اصل خسارت دیده است ولی در خراسان به پاس احترام داماد ها به پدر زن خود میگویند البته هیچ کجا دیده نشده که عروس به پدر شوهر خود بگوید چون این ... ١٣٩٨/١١/٠٣
|

741 جمع سمر که افسانه است می باشد
ویک اشتباه تایپی من به جای دهنفره که معنی ان دهن حفره و مظهر قنات معنی نموده ام اشتباه و خزای رایانه ای است و اسمار ...
١٣٩٨/١١/٠١
|

742 در اصل دهن حفره قنات است ولی بر اثر تخفیف و گذشت زمان شده دهن فره جایی که مظهر قنات است و اولین جایی است که اب قنات از ان خارج میگردد. ١٣٩٨/١١/٠١
|

743 کنده وا محل خروجی اب استخر است چون کانالی کنده شده تا آب استخر را تا کف استخر به راحتی خارج شود به ان کنده وا میگویند یعنی زمین کنده شده تا منفذ ... ١٣٩٨/١١/٠١
|

744 در اصل دهن حفره است ولی مخفف شده ان شده دهن فره که مظهر قنات است و اولین محلی است که اب قنات بروی زمین ظاهر میگردد که در خراسان خصوصا سبزوار دهن قل ... ١٣٩٨/١١/٠١
|

745 در اصل سنگ وازد است ولی مخفف ان به سنگِ وِز معروف شده و آنهم الک و غلبری درشتر از غلبراست یعنی چندان درشت است که غله در داخل ان نمی ماند و انچه می ... ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

746 الکی است که از الک آرد درشت تر است و از روده تاب داده گوسفند صنعت گران بومی و سیار در قدیم برای کشاورزان می ساختند ویک دایری بزرگ کمی بزرگ تر از دف ... ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

747 غلبکن دری است که با تغلب و نیرنگ در جایی که حق تو نیست ان درب را نصب کنی و لذا به درب تغلبی که جهت مانع ورد حیوانات اهلی در فرای درب اصلی دهقانان روس ... ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

748 هرچیزی که جبرکن یا زورکن یا ضربه کن کنده شود
مانند پنجره ای از یک دیوار ایجاد کردن به همین خاطر به پنجره ها هم در خراسان قلبکن میگفتند و قلبکن صح ...
١٣٩٨/١٠/٣٠
|

749 یاجو یکی از ادوات کشاورزی است که از روده گاو یا پست بز بشکل نوار بریده خوب تاب میدهند و معمولا یاجوی روده گاو بهتر میشود و آنرا بشکل طنابی به قطر ی ... ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

750 قورچه یا قرچه زنگ کوچکی به مانند توپ تنیس مسی یا برنز که یک یا دو ساچمه آهنی داخل ان که با تکان دادن صدا میکند که معمولا سه عدد یا چهار عدد بگردن سگ ... ١٣٩٨/١٠/٣٠
|

751 چی چینی چرا چنین یا چه چنین است و اشتباه گفته ام چرا چنان چون واژه چرا چنان را باز میگوییم چی چو نو و معنی چی چونو چرا چنان می باشد ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

752 قلبکن چیزی که منظم بریده و کنده نمیشود و قلب و ناجور کنده میشود قلب کن نام دارد که در قدیم سوراخ و خوخه و پنجره ای که از دیوار خوانه قلب با کلنگ کنده ... ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

753 کلکین در خراسان به پنجره کلکین میگویند این وازه از ایران باستان است و چند ابادی با نام کلکین داریم و چون منسوب به نی است وقلم هم که کلک میگویند یعنی ... ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

754 این واژه مخف چرا چنان چه چنان می باشد ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

755 همان مخفف چرا چنین است در پارسی دری ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

756 استادی که گل رس گولی را مانند تنور می مالد و بعد ان را در داش و یا کوره پخته و مانند سفال می نماید. و مانند کوزه گر تخصص خاصی دارد ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

757 حلقه های بیضی شکل که قطر بزرگ آن حدود یک متر وقطر کوچک از پنجاه سانت کمتر نیست تا یک نفر بتواند با یک دول چرمی پر بار داخل آن با کمر خم حرکت کند و ... ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

758 گشتاور همان چرخشگر خودمانی وپارسی ناب خودمان است واین واژه ارمغان فرهنگستان ما می باشد که برای خودش می بافد جهان مترقی دنبال واژگان زود فهم ودرک الاد ... ١٣٩٨/١٠/٢٩
|

759 کول کمینگاه صیادان است که اصل ان چون در زمین کالیده شده و گود شده و با نی و هیزم مانندآلاچیق پوشیده شده است کول نام گرفته ولی در خراسان که مهد وخاستگ ... ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

760 واژگان عربی کلا پارسی میباشد چون اعراب بگواهی قران در جاهلیت محض بودند که شامل قوم کوچکی در شبه جزیره عربستان مابین سه تمدن ایران و روم و مصر در انزو ... ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

761 پارچه تمیز و ضخیمی که با کمی اب خیس میکنند و دیواره تنور داغ را با آن می روبند تا خاکستر نان های تنور قبلی که پخته شده بر نان هایی که میخواهندبپزندن ... ١٣٩٨/١٠/٢٦
|

762 گلیمی که از پشم رنگین با نقش های زیبا با زمینه قرمز رنگی برای زیر زین اسب می بافند واز گردن اسب تا نزیک دم او را می پوشاند ١٣٩٨/١٠/٢٦
|