انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سعید صفاری مقدم

تحلیل گر و طراح نرم افزار هستم و علاقه زیادی به فهم صحیح اصطلاحات انگلیسی دارم. با دیدن این سایت خوب علاقمند شدم درک خودمو از معانی با دیگران به اشتراک بذارم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فعل:
پرکردن/شدن، لبریز کردن/شدن، مملو از چیزی کردن/شدن، از یه حد/میزان مشخص تجاوز کردن/عبور کردن/فراتر رفتن/بالا زدن
به تسخیر درآوردن مکانی
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

2 اجتناب کردن،فاصله گرفتن، دوری جستن، برحذربودن، پرهیزکردن (از چیزی یا کاری یا کسی که ممکن است اسباب دردسر باشد یا خطرناک باشد،...) ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

3 که بواسطه آن (روش، ابزار..) ١٣٩٨/٠٦/١٨
|

4 تبعات/جنبه(های) منفی داشتن، مشکلاتی بهمراه داشتن
(از این اصطلاح وقتی استفاده میشود که انجام کاری علیرغم برخی محاسن، مشکلات یا تبعات منفی هم داشته ...
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

5 سر به فلک گذاشتن
(از این فعل برای نشان دادن افزایش یا پیشرفت سریع چیزی استفاده می شود)
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

6 نمایه (نمایشی)، نمونه/گونه (نمایشی)محصول

توضیح: به پیاده سازی از محصول اطلاق می شود که هرچند کامل و قابل استفاده نیست اما نشان میدهد که محصول ...
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

7 آزمون ایده/طرح، آزمون اثبات ایده/طرح
(مشخص نمودن قابل پیاده سازی/اجرا بودن یک ایده/طرح از طریق انجام یکسری آزمون)
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

8 مصداق، مدرک مثبته ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

9 صرفا از این جهت که...، از این بابت که ممکنه...، از ترس آنکه.. ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

10 home in on sb/sth
تمام توجه و تمرکز (خود) را معطوف کاری یا چیزی کردن، گیردادن به کاری یا چیزی یا موضوعی
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

11 درحالت کلی/بصورت کلی(پیشنهاد میشه)، حسب/برحسب تجربه(پیشنهاد میشه)، بعنوان یک اصل (پیشنهاد میشه)، تجربه میگه...، یه قانونی کلی میگه...
حدودا میشه گ ...
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

12 نتیجه نادرست، فرض غلط
برای نتایجی که باشتباه نتیجه مورد انتظار را درست نشان میدهد(درحالیکه در اصل نتیجه غلط است)

در مقابل: false negative: ...
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

13 رواج یافته، همه گیر، فراگیر، عادی شده، (کاملا)عادیه، مرسوم ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

14 عینیت یافتن، به وقوع پیوستن، محقق شدن،واقعیت یافتن، جامه عمل پوشیدن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

15 زیادی، بیخودی، بی مورد، بی مصرف، مازاد نیاز ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

16 محدود کردن، معطوف کردن، مختص کردن
ممعانت/جلوگیری کردن از انتشار/گسترش (چیزی خطرناک یا بد)
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

17 صفت برای چیزی که 'تاثیر بسزایی' در انجام کار یا موضوعی دارد.

اصلی ترین،با اولویت ترین، با اهمیت ترین، تاثیرگذارترین (بخش از کاری یا چیزی)
< ...
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

18 بترتیبی که ذکرشد.بترتیب مذکور، به ترتیب
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

19 be off your head
زده باشه به کلت، قاط زده باشی
١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

20 مهیا بودن، فراهم بودن، قابل حصول بودن، در دسترسی بودن،موجود بودن ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

21 be subject to sth/doing sth

1) باحتمال زیاد دچار/متحمل(چیزی) شدن، (چیزی را)به خود دیدن/تجربه کردن

The bay is subject to heavy fog in su ...
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

22 خیلی وقت پیش ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

23 - تمام و کمال، همه جوره، کاملاً، تا هرقدر که امکانش باشه، تا اونجایی که جا داره، بطورکامل
- در تمام طول مسیر، کل راه، از ابتدا تا انتهای مسیر/یک ف ...
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

24 the use of sth
اجازه استفاده از چیزی را داشتن
امکان، قابلیت، توانایی استفاده از چیزی را داشتن
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

25 و به همین ترتیب/صورت
باضافه/بعلاوه، و مضاف بر آن
و همچنین، و نیز
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

26 فارغ از ، صرفنظر از ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

27 همیشگی، مستمر، مداوم، پابرجا
در حال انجام/وقوع، در جریان، در دست اجرا/اقدام، داره انجام میشه
رو به جلو/پیشرفت
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

28 مورد بی مهری/بی توجهی قرار دادن، غفلت/اهمال کردن، قصور کردن، پشت گوش انداختن، نادیده گرفتن
neglect to do sth: فراموش کردن انجام کاری
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

29 مخدوش کردن، دستکاری کردن، خدشه دار کردن، تحریف کردن، نادرست/غلط/ غیرطبیعی/ غیرواقع/ برخلاف واقع جلوه دادن ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

30 1) اجرایی شدن، باجرا گذاشتن، حادث شدن، به وقوع پیوستن، اطلاق شدن(به حالت/ وضعیت/چیزی اطلاق میشود که...)
2) دخیل بودن/شدن،دخالت داشتن، بدردبخور شدن ...
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

31 غریب و الوقوع، پیامد غریب والوقوع

١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

32 صفت: تلنبار شده، تجمیع شده، انباشته(شده) ١٣٩٨/٠٤/١٩
|

33 موجب شدن، منجر (به چیزی یا اتفاقی) شدن، منتهی شدن، باعث شدن، به بار آوردن ١٣٩٨/٠٤/١٩
|

34 ته مانده ١٣٩٨/٠٤/١٩
|

35 (میزان) سرعت، پیشروی، شتاب
سرعت سیر
١٣٩٨/٠٤/١٧
|

36 در نظر گرفتن، به حساب آوردن، حواس را به چیزی جمع کردن/معطوف کردن، شامل کردن، مد نظر قرار دادن ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

37 کاهش دادن، کوتاه کردن، محدود ساختن، کاستن،مختصر کردن ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

38 برضد، در تضاد، بیزار، متنفر، بی تمایل ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

39 موشکافانه، سختگیرانه ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

40 میزان زیاد دقت/توجه
دقت تمام، توجه زیاد
١٣٩٨/٠٤/١٦
|

41 1) توقع/انتظار (اتفاق رویدادی یا وضعیتی را از قبل) داشتن، پیش بینی( اتفاق رویدادی یا وضعیتی را از قبل) کردن
2) اقدام پیشگیرانه کردن،پیشدستی کردن،آ ...
١٣٩٨/٠٤/١٤
|

42 حس ششم، یه حسی(برگرفته از تعالیم و تجارب قبلی)، احساس درونی/قلبی ١٣٩٨/٠٤/١٤
|

43 همترازی، سنخیت، هم ارزی، همسانی، همگونی/همگنی، تجانس ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

44 تخطی، انحراف، کج روی، دوری(از مسیر، روش اصلی)، انحراف از معیار ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

45 متعاقباً، متعاقب آن، در نتیجه، ماحصل (آن)، بدین سان، بدین ترتیب ١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

46 بصورت اسم:
در نظر گرفتن موارد ضروری/تمهیدات لازم
تامین غذا و مایحتاج ضروری

make provision(s) for sth:
تهیه برنامه مقابله با (حادثه اح ...
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

47 فرایند خرید، تدارک چینی، تدارک بینی، تدارکات ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

48 کنار گذاشتن، صرف نظر کردن
از شر چیزی خلاص شدن، منسوخ کردن
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

49 فی البداهه کاری را انجام دادن
سرهم کردن کاری یا حرفی(معمولا سخنرانی و ...)
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

50 پرداختن به کاری یا موضوعی، مورد بررسی/رسیدگی قرار دادن، سعی در رسیدن(رسیدگی) به کاری یا موضوعی ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

51 با این وجود، با (وجود) همه این اوصاف، در نهایت امر، با در نظر گرفتن همه شرایط/مسائل ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

52 در برهه ای(از زمان)، تو یه بازه ای، یه زمانی، یه وقتی
نکته:از along the line برای اشاره به بازه یا برهه ای در زمان گذشته استفاده می شود.

وب ...
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

53 به تقلید ازدیگران کاری را کردن
عین کاری/ چیزی را انجام دادن
به مثابه کاری/چیزی عمل کردن
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

54 رهانیدن، خلاص شدن، پشت سر نهادن ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

55 خیلی بهتر از ... است
بمراتب نسبت به اون/اونا ... بهتر است
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

56 حدوداً همون چیزی که
مثل/شبیه چیزی بودن (حدودی)
یه چیزی تو مایه های چیز دیگر بودن

١٣٩٨/٠١/٢٢
|

57 بعدا، بعدنا، جلوتر، در آینده، یه زمانی/یه وقتی (اشاره به آینده)

در برهه ای(از زمان در گذشته)، برای مدتی، تو یه بازه ای، یه زمانی، یه وقتی
ن ...
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

58 صد البته ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

59 اجتناب کردن، خودداری کردن، احتراز کردن ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

60 تن دادن، ناچار شدن، متوسل شدن، پناه بردن ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

61 مقید بودن
مقید به اصولی بودن
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

62 1- درست کردن کاری یا چیزی، برطرف کردن مشکل، ردیف کردن کاری یا چیزی، روبراه کردن، حل کردن(راهی برای آن پیدا کردن)
Do you think you could sort out t ...
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

63 دست و پنجه نرم کردن، کنار اومدن، به مصالحه رسیدن، کلنجار رفتن برای (یادگیری چیزی، یا پذیرفتن شرایطی یا گذر از یک سختی) ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

64 زیراب زدن، لو دادن ١٣٩٧/١١/٠٣
|

65 کاشف بعمل اومد که...
معلوم شد که...
متوجه شدیم که...
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

66 این اصطلاح به معنای "عیان کردن چیزی" یا "در معرض دید بقیه/همگان قرار دادن چیزی" می باشد. ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

67 به تصویر کشیدن موضوعی، مطلبی، ...
بصورت مصور بیان کردن
بصورت داستانی شرح دادن
مجسم کردن
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

68 دگم ١٣٩٧/١٠/١٢
|

69 Contribute to sth
دست داشتن/دخیل بودن/موثر بودن/تاثیر داشتن/سهیم بودن ( در بوجود آمدن رویداد یا پیشامدی)
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

70 از تمام زوایا، جامع، همه جانبه ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

71 رسیدن(فکری، منطقی) به چیزی (ایده، پیشنهاد، انتخاب، ...)، دست یافتن (فکری، منطقی)
تهیه کردن، مطرح کردن، ارائه دادن
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

72 باثبات، همه چی تموم ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

73 فعل: ثمر دادن/کردن، به ارمغان آوردن، ببار رساندن/آوردن
اسم: ثمره، بازده،بازده محصول (کشاورزی،...)
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

74 دست آخر ، درنهایت، تهش، آخرش، آخر سر، دست آخر منتهی شد به اینکه، نهایت قضیه این شد که ...
آخرش سر از (جایی/مکانی) سر درآوردن
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

75 توضیح: وقتی میخواهیم از خیر گفتن یکسری از جزئیات بگذریم از این اصطلاح استفاده میشود.

خلاصه بعد از یه سری (ماجرا/اتفاقات) این شد که
سرتو درد ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

76 بدین منظور، برا ی نیل به این هدف/منظور، در راستای (این هدف/مقصود)، بدین سان، بهمین جهت، برای تحقق این مهم/امر
همچنین to this end
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

77 ابتکار عمل را (از کسی) گرفتن
مانع/مزاحم/سد راه انجام کار یا توسعه ای شدن
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

78 مختص به خود، مجزا ١٣٩٧/٠٨/١٠
|

79 صفت: شیوا، فصیح، بلیغ، آشکار
فعل: 1) برشمردن، به وضوح بیان کردن/گفتن
2) ساماندهی کردن،سازماندهی کردن، جمع و جور کردن امور، راست و ریس کردن امور ...
١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

80 مرتبط ١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

81 هم راستا بودن، در تطابق بودن ١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

82 ناگفته نماند که،... ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

83 به وفور پیدا میشه، مثل پ...کل ریخته، همه جا ریخته/هست، براحتی پیدا میشه، هرجا نگاه کنی هست ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

84 مستدل، موجه، با پشتوانه، مجاب کننده، متقاعد کننده، قانع کننده، قوی ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

85 (بعنوان چیزی) قلمداد شدن/کردن،تلقی شدن/کردن، برشمرده شدن، ذکر شدن، یاد شدن
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

86 rev up: موجب تهییج شدن، تهییج کننده، پرتکاپو و فعال کننده/شدن
drugs which rev up your nervous system
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

87 نهایت استفاده را کردن/بردن (از چیزی که وجود دارد)
بهره بردن / بکار گرفتن (چیزی/وسیله ای/...)
از حداکثر ظرفیت چیزی/کسی بهره بردن/استفاده کردن
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

88 به مرور توسعه یافتن یا تبدیل شدن یا تکامل یافتن
نکته: در ترجمه این لغت مهم نشان دادن مرور زمان است.
Bacteria are evolving resistance to antibio ...
١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

89 مورد توجه واقع نشدن، از قلم افتادن، نادیده گرفتن/پنداشتن ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

90 adhere to sth
پایبند بودن به چیزی مثل توافق،اصول، قانون و ...
پایبندی و پیروی کردن از چیزی/اصولی
١٣٩٧/٠٥/٠١
|

91 1- دلیل یا عامل ایجاد یا وجود رویداد یا وضعیتی را بیان/مشخص کردن، چیزی دلیل/توجیح/عامل/توضیحی برای چیز دیگر بودن
2- تشکیل دهنده

١٣٩٧/٠٥/٠١
|

92 برداشت کردن (برداشت فکری)، تلقی کردن ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

93 به شیوه خاصی عمل کردن یا کاری را انجام دادن
اتخاذ روش خاص در انجام کار یا رسیدن به هدفی
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

94 از اون ور، از اون طرف، برعکس، اونوری ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

95 همچنین: underutilized
به چیزی اطلاق میشود که از آن کمتر از آنچه که باید یا ظرفیتش وجود دارد استفاده میشود.
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

96 همچنین:
انجام دادن، تهیه کردن، بانجام رساندن و یا بدست آوردن چیزی یا کاری که قول آن قبلا داده شده است
رسیدن به هدفی که برنامه/نقشه/طرح ... آن ق ...
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

97 استفاده بهینه/کارامد کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

98 تحت تاثیر مستقیم چیز دیگری بودن
بستگی داشتن به ...
وابسته/منوط به چیز دیگری بودن
١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

99 در حکم/به منزله/به مانند/به مثابه (چیز دیگری) بودن یا تلقی شدن یا قلمداد شدن
١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

100 داشتن قابلیت/ظرفیت (برای/در انجام کاری) ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

101 مثل اینه که، مثل این میمونه که..
(بصورت چیزی) تلقی شدن
١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

102 موضع گرفتن، جبهه گرفتن
مقاومت کردن در برابر عمل/ایده/...
موضع محکم گرفتن در برابر چیزی...
با موضع محکم/قوی کاری را کردن
با قدرت چیزی را پ ...
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

103 کلیت/اصل موضوع (بدون پرداختن به جزئیات)
نکته/نکات اصلی
ویژگی کلان
یه چیز کلی و مبهم
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

104 همچنین: a matter of doing sth
مرهون، در گرو (انجام کاری یا وجود چیز دیگر) بودن
(برای انجام یا وجود چیزی) کافیه که ....
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

105 دنبال کردن و به نتیجه رساندن/بانجام رساندن کاری یا قولی یا عملی
عمل کردن به نقشه، وعده یا قول داده شده
١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

106 قسر در رفتن ١٣٩٧/٠٤/٠٧
|

107 دوری کردن/اجتناب کردن/پرهیز کردن/طفره رفتن از انجام کاری (بدلیل ترس یا عدم اعتماد به نفس کافی برای انجام آن) ١٣٩٧/٠٤/٠٦
|

108 بسط دادن، باز کردن بیشتر موضوع، ارائه جزییات بیشتر
شکافتن موضوع مورد بحث، تکمیل کردن کاری یا موضوعی با ارائه جزییات بیشتر، به تفصیل بیان کردن
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

109 1) به این صورتی فعلی (که هست)، به شکل فعلی
2) به همین جهت، در نتیجه
3) به خودی خود
4) در واقع، به معنای واقعی، به اون شکل و معنای درست و حسا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

110 کار را به چرخش درآوردن، راه انداختن(باعث شروع کار، فعالیت، فرایند، پروژه، ... شدن) ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

111 پیشتر
پیش/قبل از موعد(مقرر)
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

112 تکرار یا مرور کردن مطالب اصلی یک موضوع بیان شده
یادآوری کردن مطالب
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

113 عملیاتی کردن، اجرایی کردن، به مرحله عمل درآوردن ایده یا تصمیم ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

114 بهترین/قابل اعتمادترین گزینه، تصمیم، ایده، حرکت، روش،...ممکن برای (انجام کاری) است ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

115 خیال را آسوده کردن، سرحال آوردن
خیالتون را راحت کنم، یکم سرحالتون کنم
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

116 چیزی مناسب حال کسی بودن، چیزی مورد توجه و علاقه کسی واقع شدن
مشابه right up your alley
توجه: up و down موجب تغییر معنی نمی گردد.
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

117 چیزی مناسب حال کسی بودن، چیزی مورد توجه و علاقه کسی واقع شدن
مشابه right down your alley

توجه: up و down موجب تغییر معنی نمی گردد.
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

118 (بویژه) در زمینه ی...، در خصوص...،( بویژه) وقتی حرف/صحبت از ... میشه/هست، (مخصوصا)در مورد... ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

119 تازشم برعکس، برخلاف اون، برخلاف تصور، تازه راستشو بخوای، برعکسش کاملا صادق(صدق میکنه)
Her success hasn't caused tension - if anything, it's helped ...
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

120 حسابی خوش گذروندن(حسابی خوش میگذره)، اوقات خوب و لذت بخشی داشتن
What a great part! I'm having the time of my life!
چه مهمونی عالیی! حسابی داره ...
١٣٩٧/٠٣/١٨
|

121 بصورت شفاف و با جزییات توضیح دادن، جزء به جز،تشریح کردن، مو به مو بیان کردن، ١٣٩٧/٠٣/١٨
|

122 قطعی شده، نهایی شده ١٣٩٧/٠٣/١٧
|

123 محک زدن، سروگوشی آب دادن، ارزیابی کردن ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

124 دو به شک ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

125 دست و پنجه نرم کردن (با کاری، وضعیتی،...) ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

126 بازتعریف کردن (چیزی یا موضوعی با منطق خاصی) ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

127 پرداختن به/ بانجام رساندن( کار یا فعالیتی) ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

128 قابل قبوله ١٣٩٧/٠٣/١٤
|

129 تحقیق و تفحص کردن، کندوکاو کردن، موشکافی کردن (فعل)
تحقیق و تفحص، کندوکاو، موشکافی (اسم)
١٣٩٧/٠٣/١٤
|

130 مفصل، بصورت مفصل
These aspects has been discussed at length
١٣٩٧/٠٣/١٤
|

131 پیشرو بودن در کاری یا موضوعی ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

132 رسیدگی/پرداختن به کاری (معمولا کاری که از موعد انجامش داره میگذره یا از زمانبندی انجامش عقبه) ١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

133 با اختلاف خیلی زیاد، بطور فزاینده، به میزان قابل توجهی/زیادی ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

134 (با عجله چیزی را) آماده کردن، دست و پا کردن، سرهم کردن، درست کردن، جور کردن
١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

135 شلنگ تخته انداختن ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

136 در حال شلنگ تخته انداختن ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

137 باشه خب! عیبی نداره! باشه اشکالی نداره! باشه مشکلی نیس! ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

138 تقبل کردن ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

139 برمیگرده به/باینکه...، ختم میشه به/باینکه، خلاصه میشه به/باینکه...، از ... نشات میگیره، تاثیر میپذیره ١٣٩٧/٠٢/٢٩
|