برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سعید صفاری مقدم

تحلیل گر و طراح نرم افزار هستم و علاقه زیادی به فهم صحیح اصطلاحات انگلیسی دارم. با دیدن این سایت خوب علاقمند شدم درک خودمو از معانی با دیگران به اشتراک بذارم.
saffari_saeed@yahoo.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 be the kind
از اون دست آدما (که شخصیت یا کاراکتر خاصی دارند)، اهل کاری یا چیزی بودن

something of the kind
(یه چیزی) تو این مایه
از ا ...
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

2 مطلبی را به سمع و نظر کسی رساندن (معمولا برای گرفتن نظر شخص) ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

3 همچنین: There you go , Here we go

وقتی کاری انجام میشه و میخوایم توجه مخاطب رو به انجام/یا نتیجه اون کار جلب کنیم میگیم: "خب اینم از این"(یعن ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

4 دوکاربرد:
1) برای شروع بانجام کاری: "بزن که بریم"،" برو که رفتیم"، "بسم ا..."، ...

2)(پرکاربرد تر) وقتی کاری انجام میشه و میخوایم توجه مخا ...
١٣٩٩/٠١/١٥
|

5 یه جورایی، بگی نگی ١٣٩٩/٠١/١٤
|

6 متصل کردن(وسیله الکترونیکی به برق یا اینترنت)
راه اندازی کردن کردن وسیله الکترونیکی، به جریان انداختن
The technician wired the computer up. Whe ...
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

7 در مکالمه عامیانه معمولا معانی زیر را میدهد:
حسابی، بقدرکافی، همه رقم، بدرقم، بدجوری
١٣٩٨/١٢/٢٦
|

8 خیلی مضخرف، آخره ضایع، گنده چیزی در اومدن

همچنین take the cake
١٣٩٨/١٢/١٩
|

9 (عامیانه):برطرف کردن/شدن مشکل یا موضوعی (معمولا کار یا موضوعی سخت/بغرنج یا ناخوشایند)
رفع و رجوع کردن، فائق شدن/آمدن، حل و فصل کردن
پرداختن به ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

10 همچنین: (معمولاً با on ):
پیوستن/ملحق شدن به کسی یا گروهی برای انجام کاری
مشارکت کردن/درگیر شدن/ورود کردن در انجام کاری یا موضوعی

come i ...
١٣٩٨/١٢/١٦
|

11 در کسری از ثانیه، در یک چشم بهم زدن ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

12 چطور میشه/ممکنه...؟
مگه میشه/ممکنه...؟
آخه چطور میشه/ممکنه...؟

همچنین: how will , how is it possible
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

13 چطور...؟!
منظورت (از گفتن این موضوع) چیه؟
(حالا)چی شد اینو میگی/گفتی؟
چرا اینو گفتی؟/پرسیدی؟
چطور مگه؟!
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

14 به درک که چی حالا؟! (اصلا برام مهم نیست)
حالا مگه چی شده؟!
خب که چی؟! حالا که چی؟!
چیه مگه؟ حالا چیه مگه؟

همچنین: what of it
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

15 به درک که چی حالا؟! (اصلا برام مهم نیست)
حالا مگه چی شده؟!
خب که چی؟! حالا که چی؟!
چیه مگه؟ حالا چیه مگه؟

همچنین: so what
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

16 بالفرض، فرضاً، بطور مثال، مثلاً، بعنوان مثال/نمونه، حدوداً، (بیا) فرض کنیم، اینطور بگم... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

17 اصطلاح "چپ و راست" عامیانه در فارسی به معنی بی وقفه، بی تامل، تندتند، بی اندازه، بی محابا

He spends money right, left, and centre
او چپ و ر ...
١٣٩٨/١١/٢٤
|

18 بدون کوچکترین وقفه/توقف/تامل، با/به شدت و حدت( هر چه تمام)، به طرز حیرت آوری ١٣٩٨/١١/٢٤
|

19 با شدت هرچه تمام، با تمام قدرت، بی وقفه، بی تامل، بیرحمانه ١٣٩٨/١١/٢٤
|

20 - تاثیر یا سهم قابل ملاحظه/بسزایی در بانجام/به سرانجام رسوندن کار یا رسیدن به هدفی داشتن(معمولا با toward(s))
The money raised will go a long way ...
١٣٩٨/١١/٢٤
|

21 توجیه کننده، توجیهی، قابل توجیه، قابل توضیح ١٣٩٨/١١/٢٤
|

22 چاله، حفره یا دست اندازی که بر اثر رفت و آمد خودروها یا آب و هوا در جاده بوجود آمده است.
همچنین: Chuckhole
١٣٩٨/١١/٢٤
|

23 مبین آنست که... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

24 خیلی بهترم هست/میشه ١٣٩٨/١١/١٤
|

25 اونهمه، اونقدر (عامیانه-وقتی نمیدونیم یا نمیخوایم به میزان/مقدار چیزی اشاره کنیم )
Oh! you've paid so much for that ticket
ااا! اونهمه بابت اون ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

26 (یه جورایی) میشه گفت، نه حالا کاملاً ولی( آره اینطوره)، اینجور میگن(با یه جور حالت کنایه آمیز-البته نه صرفا کنایه توهین آمیز)
به تعبیری، به قولی
١٣٩٨/١١/١٤
|

27 fast-paced
پرحرارت، پرشور، پرجنب و جوش، پرتلاطم
١٣٩٨/١١/١٤
|

28 بنظر آمدن، برآورد کردن، گمان کردن(بگمانم)
What time do you reckon(that) it is going to be ready?
بنظرت کی احتمالا اون آماده میشه؟

I reck ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

29 رویت شدن، حضور یافتن، جایی پیدا شدن(عامیانه)، آفتابی شدن ١٣٩٨/١١/١٤
|

30 حسن یا خوبی یا فایده چیزی، امتیاز/نکته مثبت

What's the point of ...?
حسنش چیه؟ فایدش چیه؟

There was a point though
هرچند حسنی هم ...
١٣٩٨/١١/١٤
|

31 Make one's way
به سوی ، به سمت (جایی حرکت کردن/رفتن)
(میرم سمت/بسوی...، سرخرو کج میکنم سمت...، میزنم میرم سمت/سوی...)


Right after I ...
١٣٩٨/١١/١٠
|

32 Make one's way
به سوی ، به سمت (جایی حرکت کردن/رفتن)
(میرم سمت/بسوی...، سرخرو کج میکنم سمت...، میزنم میرم سمت/سوی...)


Right after I ...
١٣٩٨/١١/١٠
|

33 صم بکم، بدعنق ١٣٩٨/١١/١٠
|

34 دخل یه کاری یا چیزی یا کسی را آوردن (کاری را به اتمام رسوندن)
از شر انجام کاری خلاص شدن/راحت شدن
مثال:
Right after I knock out these load of ...
١٣٩٨/١١/١٠
|

35 از این حرفا گذشته، از اینا گذشته، اه راستی، اه در ضمن، از این حرفا که بگذریم ١٣٩٨/١١/١٠
|

36 the wrong way (up/round)
در فارسی اصطلاحا ما میگیم: چپکی، پشت و رو، از اون ورش/وری، برخلاف جهت صحیح
یعنی یه چیزی یا کاری بر خلاف جهت درستش گذاش ...
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

37 بیشتر به صورت adverb:
به یکسان
بمانندهم، بمثابه هم
به یک صورت
به یک ترتیب
به یک گونه/نحو
١٣٩٨/١٠/١٩
|

38 (و) بهمان صورت/شکل/گونه/... ١٣٩٨/١٠/١٩
|

39 Given that...
با فرض اینکه، با این استدلال که، با این پیش فرض که، با توجه/عنایت باینکه، رو حساب اینکه، نظر باینکه ...
١٣٩٨/١٠/١٨
|

40 به مانند(اینکه)، به مثابه(اینکه)، انگار که، گویی(که)، جوری که انگار، جوری بنظر اومدن/نیومدن چیزی یا موضوعی،
اینطور که بوش میاد
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

41 بطور کلی بمعنای: حی و حاضر
در زبان انگلیسی استرالیایی بمعنای: عالی، درجه یک
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

42 کشته مرده چیزی بودن/شدن ١٣٩٨/٠٨/١٢
|

43 عملاً، راستش، (بواقع) گفتن، در واقع، بهمین سادگی ١٣٩٨/٠٨/٠٦
|

44 سود سنواتی ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

45 زیان سنواتی ١٣٩٨/٠٧/٢٣
|

46 صفت: جزئی تر، جزء به جزء، ریزتر، مفصل، بتفصیل ١٣٩٨/٠٧/١٩
|

47 شر یه کاری رو کندن(کاری را بانجام/پایان رساندن) ١٣٩٨/٠٧/٠٥
|

48 فعل:
پرکردن/شدن، لبریز کردن/شدن، مملو از چیزی کردن/شدن، از یه حد/میزان مشخص تجاوز کردن/عبور کردن/فراتر رفتن/بالا زدن
به تسخیر درآوردن مکانی
١٣٩٨/٠٦/٢٦
|

49 اجتناب کردن،فاصله گرفتن، دوری جستن، برحذربودن، پرهیزکردن (از چیزی یا کاری یا کسی که ممکن است اسباب دردسر باشد یا خطرناک باشد،...) ١٣٩٨/٠٦/٢٢
|

50 که بواسطه آن (روش، ابزار..) ١٣٩٨/٠٦/١٨
|

51 تبعات/جنبه(های) منفی داشتن، مشکلاتی بهمراه داشتن
(از این اصطلاح وقتی استفاده میشود که انجام کاری علیرغم برخی محاسن، مشکلات یا تبعات منفی هم داشته ...
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

52 سر به فلک گذاشتن
(از این فعل برای نشان دادن افزایش یا پیشرفت سریع چیزی استفاده می شود)
١٣٩٨/٠٦/١٢
|

53 نمایه (نمایشی)، نمونه/گونه (نمایشی)محصول

توضیح: به پیاده سازی از محصول اطلاق می شود که هرچند کامل و قابل استفاده نیست اما نشان میدهد که محصول ...
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

54 آزمون ایده/طرح، آزمون اثبات ایده/طرح
(مشخص نمودن قابل پیاده سازی/اجرا بودن یک ایده/طرح از طریق انجام یکسری آزمون)
١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

55 مصداق، مدرک مثبته ١٣٩٨/٠٦/٠٢
|

56 صرفا از این جهت که...، از این بابت که ممکنه...، از ترس آنکه.. ١٣٩٨/٠٦/٠١
|

57 home in on sb/sth
تمام توجه و تمرکز (خود) را معطوف کاری یا چیزی کردن، گیردادن به کاری یا چیزی یا موضوعی
١٣٩٨/٠٦/٠١
|

58 درحالت کلی/بصورت کلی(پیشنهاد میشه)، حسب/برحسب تجربه(پیشنهاد میشه)، بعنوان یک اصل (پیشنهاد میشه)، تجربه میگه...، یه قانونی کلی میگه...
حدودا میشه گ ...
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

59 نتیجه نادرست، فرض غلط
برای نتایجی که باشتباه نتیجه مورد انتظار را درست نشان میدهد(درحالیکه در اصل نتیجه غلط است)

در مقابل: false negative: ...
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

60 رواج یافته، همه گیر، فراگیر، عادی شده، (کاملا)عادیه، مرسوم ١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

61 عینیت یافتن، به وقوع پیوستن، محقق شدن،واقعیت یافتن، جامه عمل پوشیدن ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

62 زیادی، بیخودی، بی مورد، بی مصرف، مازاد نیاز ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

63 محدود کردن، معطوف کردن، مختص کردن
ممعانت/جلوگیری کردن از انتشار/گسترش (چیزی خطرناک یا بد)
١٣٩٨/٠٥/١٨
|

64 صفت برای چیزی که 'تاثیر بسزایی' در انجام کار یا موضوعی دارد.

اصلی ترین،با اولویت ترین، با اهمیت ترین، تاثیرگذارترین (بخش از کاری یا چیزی)
< ...
١٣٩٨/٠٥/١٧
|

65 بترتیبی که ذکرشد.بترتیب مذکور، به ترتیب
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

66 be off your head
زده باشه به کلت، قاط زده باشی
١٣٩٨/٠٤/٣٠
|

67 مهیا بودن، فراهم بودن، قابل حصول بودن، در دسترسی بودن،موجود بودن ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

68 be subject to sth/doing sth

1) در معرض چیزی بودن یا قرارگرفتن، (چیزی را)به خود دیدن/تجربه کردن

The bay is subject to heavy fog in summe ...
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

69 خیلی وقت پیش ١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

70 - تمام و کمال، همه جوره، کاملاً، تا هرقدر که امکانش باشه، تا اونجایی که جا داره، بطورکامل، تمام قد
- در تمام طول مسیر، کل راه، از ابتدا تا انتهای ...
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

71 the use of sth
اجازه استفاده از چیزی را داشتن
امکان، قابلیت، توانایی استفاده از چیزی را داشتن
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

72 و به همین ترتیب/صورت
باضافه/بعلاوه، و مضاف بر آن
و همچنین، و نیز
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

73 فارغ از ، صرفنظر از ١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

74 همیشگی، مستمر، مداوم، پابرجا
در حال انجام/وقوع، در جریان، در دست اجرا/اقدام، داره انجام میشه
رو به جلو/پیشرفت
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

75 مورد بی مهری/بی توجهی قرار دادن، غفلت/اهمال کردن، قصور کردن، پشت گوش انداختن، نادیده گرفتن
neglect to do sth: فراموش کردن انجام کاری
١٣٩٨/٠٤/٢٦
|

76 مخدوش کردن، دستکاری کردن، خدشه دار کردن، تحریف کردن، نادرست/غلط/ غیرطبیعی/ غیرواقع/ برخلاف واقع جلوه دادن ١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

77 1) اجرایی شدن، باجرا گذاشتن، حادث شدن، به وقوع پیوستن، اطلاق شدن(به حالت/ وضعیت/چیزی اطلاق میشود که...)
2) دخیل بودن/شدن،دخالت داشتن، بدردبخور شدن ...
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

78 غریب و الوقوع، پیامد غریب والوقوع

١٣٩٨/٠٤/٢٤
|

79 صفت: تلنبار شده، تجمیع شده، انباشته(شده) ١٣٩٨/٠٤/١٩
|

80 موجب شدن، منجر (به چیزی یا اتفاقی) شدن، منتهی شدن، باعث شدن، به بار آوردن ١٣٩٨/٠٤/١٩
|

81 ته مانده ١٣٩٨/٠٤/١٩
|

82 (میزان) سرعت، پیشروی، شتاب
سرعت سیر
١٣٩٨/٠٤/١٧
|

83 در نظر گرفتن، به حساب آوردن، حواس را به چیزی جمع کردن/معطوف کردن، شامل کردن، مد نظر قرار دادن ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

84 کاهش دادن، کوتاه کردن، محدود ساختن، کاستن،مختصر کردن ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

85 برضد، در تضاد، بیزار، متنفر، بی تمایل ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

86 موشکافانه، سختگیرانه ١٣٩٨/٠٤/١٧
|

87 میزان زیاد دقت/توجه
دقت تمام، توجه زیاد
١٣٩٨/٠٤/١٦
|

88 1) توقع/انتظار (اتفاق رویدادی یا وضعیتی را از قبل) داشتن، پیش بینی( اتفاق رویدادی یا وضعیتی را از قبل) کردن
2) اقدام پیشگیرانه کردن،پیشدستی کردن،آ ...
١٣٩٨/٠٤/١٤
|

89 حس ششم، یه حسی(برگرفته از تعالیم و تجارب قبلی)، احساس درونی/قلبی ١٣٩٨/٠٤/١٤
|

90 همترازی، سنخیت، هم ارزی، همسانی، همگونی/همگنی، تجانس ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

91 تخطی، انحراف، کج روی، دوری(از مسیر، روش اصلی)، انحراف از معیار ١٣٩٨/٠٤/١٣
|

92 متعاقباً، متعاقب آن، در نتیجه، ماحصل (آن)، بدین سان، بدین ترتیب ١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

93 بصورت اسم:
در نظر گرفتن موارد ضروری/تمهیدات لازم
تامین غذا و مایحتاج ضروری

make provision(s) for sth:
تهیه برنامه مقابله با (حادثه اح ...
١٣٩٨/٠٣/٢٢
|

94 فرایند خرید، تدارک چینی، تدارک بینی، تدارکات ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

95 کنار گذاشتن، صرف نظر کردن
از شر چیزی خلاص شدن، منسوخ کردن
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

96 فی البداهه کاری را انجام دادن
سرهم کردن کاری یا حرفی(معمولا سخنرانی و ...)
١٣٩٨/٠٢/٢٠
|

97 پرداختن به کاری یا موضوعی، مورد بررسی/رسیدگی قرار دادن، سعی در رسیدن(رسیدگی) به کاری یا موضوعی ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

98 با این وجود، با (وجود) همه این اوصاف، در نهایت امر، با در نظر گرفتن همه شرایط/مسائل ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

99 در برهه ای(از زمان)، تو یه بازه ای، یه زمانی، یه وقتی
نکته:از along the line برای اشاره به بازه یا برهه ای در زمان گذشته استفاده می شود.

وب ...
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

100 به تقلید ازدیگران کاری را کردن
عین کاری/ چیزی را انجام دادن
به مثابه کاری/چیزی عمل کردن
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

101 رهانیدن، خلاص شدن، پشت سر نهادن ١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

102 خیلی بهتر از ... است
بمراتب نسبت به اون/اونا ... بهتر است
١٣٩٨/٠٢/٠٥
|

103 حدوداً همون چیزی که
مثل/شبیه چیزی بودن (حدودی)
یه چیزی تو مایه های چیز دیگر بودن

١٣٩٨/٠١/٢٢
|

104 بعدا، بعدنا، جلوتر، در آینده، یه زمانی/یه وقتی (اشاره به آینده)

در برهه ای(از زمان در گذشته)، برای مدتی، تو یه بازه ای، یه زمانی، یه وقتی
ن ...
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

105 صد البته ١٣٩٨/٠١/٢٢
|

106 اجتناب کردن، خودداری کردن، احتراز کردن ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

107 تن دادن، ناچار شدن، متوسل شدن، پناه بردن ١٣٩٨/٠١/٠٢
|

108 مقید بودن
مقید به اصولی بودن
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

109 1- درست کردن کاری یا چیزی، برطرف کردن مشکل، ردیف کردن کاری یا چیزی، روبراه کردن، حل کردن(راهی برای آن پیدا کردن)
Do you think you could sort out t ...
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

110 دست و پنجه نرم کردن، کنار اومدن، به مصالحه رسیدن، کلنجار رفتن برای (یادگیری چیزی، یا پذیرفتن شرایطی یا گذر از یک سختی) ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

111 زیراب زدن، لو دادن ١٣٩٧/١١/٠٣
|

112 کاشف بعمل اومد که...
معلوم شد که...
متوجه شدیم که...
١٣٩٧/١٠/٢٨
|

113 این اصطلاح به معنای "عیان کردن چیزی" یا "در معرض دید بقیه/همگان قرار دادن چیزی" می باشد. ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

114 به تصویر کشیدن موضوعی، مطلبی، ...
بصورت مصور بیان کردن
بصورت داستانی شرح دادن
مجسم کردن
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

115 دگم ١٣٩٧/١٠/١٢
|

116 Contribute to sth
دست داشتن/دخیل بودن/موثر بودن/تاثیر داشتن/سهیم بودن ( در بوجود آمدن رویداد یا پیشامدی)
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

117 از تمام زوایا، جامع، همه جانبه ١٣٩٧/١٠/٠٨
|

118 رسیدن(فکری، منطقی) به چیزی (ایده، پیشنهاد، انتخاب، ...)، دست یافتن (فکری، منطقی)
تهیه کردن، مطرح کردن، ارائه دادن
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

119 باثبات، همه چی تموم ١٣٩٧/١٠/٠٧
|

120 فعل: ثمر دادن/کردن، به ارمغان آوردن، ببار رساندن/آوردن
اسم: ثمره، بازده،بازده محصول (کشاورزی،...)
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

121 دست آخر ، درنهایت، تهش، آخرش، آخر سر، دست آخر منتهی شد به اینکه، نهایت قضیه این شد که ...
آخرش سر از (جایی/مکانی) سر درآوردن
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

122 توضیح: وقتی میخواهیم از خیر گفتن یکسری از جزئیات بگذریم از این اصطلاح استفاده میشود.

خلاصه بعد از یه سری (ماجرا/اتفاقات) این شد که
سرتو درد ...
١٣٩٧/٠٩/٢٠
|

123 بدین منظور، برا ی نیل به این هدف/منظور، در راستای (این هدف/مقصود)، بدین سان، بهمین جهت، برای تحقق این مهم/امر
همچنین to this end
١٣٩٧/٠٩/١٣
|

124 ابتکار عمل را (از کسی) گرفتن
مانع/مزاحم/سد راه انجام کار یا توسعه ای شدن
١٣٩٧/٠٩/٠٨
|

125 مختص به خود، مجزا ١٣٩٧/٠٨/١٠
|

126 صفت: شیوا، فصیح، بلیغ، آشکار
فعل: 1) برشمردن، به وضوح بیان کردن/گفتن
2) ساماندهی کردن،سازماندهی کردن، جمع و جور کردن امور، راست و ریس کردن امور ...
١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

127 مرتبط ١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

128 هم راستا بودن، در تطابق بودن ١٣٩٧/٠٨/٠٩
|

129 ناگفته نماند که،... ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

130 به وفور پیدا میشه، مثل پ...کل ریخته، همه جا ریخته/هست، براحتی پیدا میشه، هرجا نگاه کنی هست ١٣٩٧/٠٨/٠٨
|

131 مستدل، موجه، با پشتوانه، مجاب کننده، متقاعد کننده، قانع کننده، قوی ١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

132 (بعنوان چیزی) قلمداد شدن/کردن،تلقی شدن/کردن، برشمرده شدن، ذکر شدن، یاد شدن
١٣٩٧/٠٨/٠٧
|

133 rev up: موجب تهییج شدن، تهییج کننده، پرتکاپو و فعال کننده/شدن
drugs which rev up your nervous system
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

134 نهایت استفاده را کردن/بردن (از چیزی که وجود دارد)
بهره بردن / بکار گرفتن (چیزی/وسیله ای/...)
از حداکثر ظرفیت چیزی/کسی بهره بردن/استفاده کردن
١٣٩٧/٠٦/١٤
|

135 به مرور توسعه یافتن یا تبدیل شدن یا تکامل یافتن
نکته: در ترجمه این لغت مهم نشان دادن مرور زمان است.
Bacteria are evolving resistance to antibio ...
١٣٩٧/٠٥/٠٢
|

136 مورد توجه واقع نشدن، از قلم افتادن، نادیده گرفتن/پنداشتن ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

137 adhere to sth
پایبند بودن به چیزی مثل توافق،اصول، قانون و ...
پایبندی و پیروی کردن از چیزی/اصولی
١٣٩٧/٠٥/٠١
|

138 1- دلیل یا عامل ایجاد یا وجود رویداد یا وضعیتی را بیان/مشخص کردن، چیزی دلیل/توجیح/عامل/توضیحی برای چیز دیگر بودن
2- تشکیل دهنده

١٣٩٧/٠٥/٠١
|

139 برداشت کردن (برداشت فکری)، تلقی کردن ١٣٩٧/٠٥/٠١
|

140 به شیوه خاصی عمل کردن یا کاری را انجام دادن
اتخاذ روش خاص در انجام کار یا رسیدن به هدفی
١٣٩٧/٠٤/٣١
|

141 از اون ور، از اون طرف، برعکس، اونوری ١٣٩٧/٠٤/٣٠
|

142 همچنین: underutilized
به چیزی اطلاق میشود که از آن کمتر از آنچه که باید یا ظرفیتش وجود دارد استفاده میشود.
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

143 همچنین:
انجام دادن، تهیه کردن، بانجام رساندن و یا بدست آوردن چیزی یا کاری که قول آن قبلا داده شده است
رسیدن به هدفی که برنامه/نقشه/طرح ... آن ق ...
١٣٩٧/٠٤/٢٩
|

144 استفاده بهینه/کارامد کردن ١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

145 تحت تاثیر مستقیم چیز دیگری بودن
بستگی داشتن به ...
وابسته/منوط به چیز دیگری بودن
١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

146 در حکم/به منزله/به مانند/به مثابه (چیز دیگری) بودن یا تلقی شدن یا قلمداد شدن
١٣٩٧/٠٤/٢٧
|

147 داشتن قابلیت/ظرفیت (برای/در انجام کاری) ١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

148 مثل اینه که، مثل این میمونه که..
(بصورت چیزی) تلقی شدن
١٣٩٧/٠٤/٢٦
|

149 موضع گرفتن، جبهه گرفتن
مقاومت کردن در برابر عمل/ایده/...
موضع محکم گرفتن در برابر چیزی...
با موضع محکم/قوی کاری را کردن
با قدرت چیزی را پ ...
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

150 کلیت/اصل موضوع (بدون پرداختن به جزئیات)
نکته/نکات اصلی
ویژگی کلان
یه چیز کلی و مبهم
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

151 همچنین: a matter of doing sth
مرهون، در گرو (انجام کاری یا وجود چیز دیگر) بودن
(برای انجام یا وجود چیزی) کافیه که ....
١٣٩٧/٠٤/٢٣
|

152 دنبال کردن و به نتیجه رساندن/بانجام رساندن کاری یا قولی یا عملی
عمل کردن به نقشه، وعده یا قول داده شده
١٣٩٧/٠٤/٠٨
|

153 قسر در رفتن ١٣٩٧/٠٤/٠٧
|

154 دوری کردن/اجتناب کردن/پرهیز کردن/طفره رفتن از انجام کاری (بدلیل ترس یا عدم اعتماد به نفس کافی برای انجام آن) ١٣٩٧/٠٤/٠٦
|

155 بسط دادن، باز کردن بیشتر موضوع، ارائه جزییات بیشتر
شکافتن موضوع مورد بحث، تکمیل کردن کاری یا موضوعی با ارائه جزییات بیشتر، به تفصیل بیان کردن
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

156 1) به این صورتی فعلی (که هست)، به شکل فعلی
2) به همین جهت، در نتیجه
3) به خودی خود
4) در واقع، به معنای واقعی، به اون شکل و معنای درست و حسا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

157 کار را به چرخش درآوردن، راه انداختن(باعث شروع کار، فعالیت، فرایند، پروژه، ... شدن) ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

158 پیشتر، اوایل
پیش/قبل از موعد(مقرر)
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

159 تکرار یا مرور کردن مطالب اصلی یک موضوع بیان شده
یادآوری کردن مطالب
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

160 عملیاتی کردن، اجرایی کردن، به مرحله عمل درآوردن ایده یا تصمیم ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

161 بهترین/قابل اعتمادترین گزینه، تصمیم، ایده، حرکت، روش،...ممکن برای (انجام کاری) است ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

162 خیال را آسوده کردن، سرحال آوردن
خیالتون را راحت کنم، یکم سرحالتون کنم
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

163 چیزی مناسب حال کسی بودن، چیزی مورد توجه و علاقه کسی واقع شدن، راست کار (کسی) بودن
مشابه right up your alley
توجه: up و down موجب تغییر معنی نمی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

164 چیزی مناسب حال کسی بودن، چیزی مورد توجه و علاقه کسی واقع شدن، راست کار (کسی) بودن
مشابه right down your alley

توجه: up و down موجب تغییر مع ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

165 (بویژه) در زمینه ی...، در خصوص...،( بویژه) وقتی حرف/صحبت از ... میشه/هست، (مخصوصا)در مورد... ١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

166 تازشم برعکس، برخلاف اون، برخلاف تصور، تازه راستشو بخوای، برعکسش کاملا صادق(صدق میکنه)
Her success hasn't caused tension - if anything, it's helped ...
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

167 حسابی خوش گذروندن(حسابی خوش میگذره)، اوقات خوب و لذت بخشی داشتن
What a great part! I'm having the time of my life!
چه مهمونی عالیی! حسابی داره ...
١٣٩٧/٠٣/١٨
|

168 بصورت شفاف و با جزییات توضیح دادن، جزء به جز،تشریح کردن، مو به مو بیان کردن، ١٣٩٧/٠٣/١٨
|

169 قطعی شده، نهایی شده ١٣٩٧/٠٣/١٧
|

170 محک زدن، سروگوشی آب دادن، ارزیابی کردن ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

171 دو به شک ١٣٩٧/٠٣/١٦
|

172 دست و پنجه نرم کردن (با کاری، وضعیتی،...) ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

173 بازتعریف کردن (چیزی یا موضوعی با منطق خاصی) ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

174 پرداختن به/ بانجام رساندن( کار یا فعالیتی) ١٣٩٧/٠٣/١٥
|

175 قابل قبوله، قابل درکه، قابل فهمه
میفهمم(داری چی میگی/منظورت از بیان این توضیحات چیه)
آره متوجهم، اوکی قبول، متقاعد کننده ست
(یه جورایی) بهت ...
١٣٩٧/٠٣/١٤
|

176 تحقیق و تفحص کردن، کندوکاو کردن، موشکافی کردن (فعل)
تحقیق و تفحص، کندوکاو، موشکافی (اسم)
١٣٩٧/٠٣/١٤
|

177 مفصل، بصورت مفصل
These aspects has been discussed at length
١٣٩٧/٠٣/١٤
|

178 پیشرو بودن در کاری یا موضوعی ١٣٩٧/٠٣/١٠
|

179 از دیگر معانی:
رسیدگی/پرداختن به کاری (معمولا کاری که از موعد انجامش داره میگذره یا از زمانبندی انجامش عقبه)
١٣٩٧/٠٣/٠٩
|

180 با اختلاف خیلی زیاد، بطور فزاینده، به میزان قابل توجهی/زیادی ١٣٩٧/٠٣/٠٨
|

181 (با عجله چیزی را) آماده کردن، دست و پا کردن، سرهم کردن، درست کردن، جور کردن
١٣٩٧/٠٣/٠٥
|

182 شلنگ تخته انداختن ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

183 در حال شلنگ تخته انداختن ١٣٩٧/٠٣/٠٣
|

184 باشه خب! عیبی نداره! باشه اشکالی نداره! باشه مشکلی نیس! ١٣٩٧/٠٣/٠١
|

185 تقبل کردن ١٣٩٧/٠٢/٣٠
|

186 برمیگرده به/باینکه...، ختم میشه به/باینکه، خلاصه میشه به/باینکه...، از ... نشات میگیره، تاثیر میپذیره ١٣٩٧/٠٢/٢٩
|